فقدان هاشمی رفسنجانی ضربه ایی بزرگ به پروژه ناتمام انقلاب اسلامی

در آستانه بیستم دیماه و سالروز شهادت مظلومانه میرزا تقی خان امیرکبیر (ره) قرار داریم که بدست عمال مستبد و رسوای دیکتاتور قاجاری و به تحریک لانه های فساد و توطئه در اطراف آن حاکم مستبد قجری، ابتدا از مناصب خود برکنار و نهایتا هم در حمام فین کاشان (1) به دست چند عامل بی مقدار و عمله ظلم رگ زده شد، تا بمیرد و کار این مردم و این کشور به سامان نرسد، و آرزوهای سردار بزرگ سازندگی ایران بر باد رفته، و عرصه سیاست و اقتصاد این کشور و ملت مظلومش در دست کسانی بماند که جز توطئه، خیانت، دروغ، خرابکاری، منفعت طلبی، باندبازی و... کاری بلند نبودند، و بدین ترتیب توسعه و پیشرفت ایران به محاق رفت، تا سال ها بر ما بگذرد و در فراق او بسوزیم و حسرت عدم حضورش را خورده و فقدان و جای خالی اش را با پوست و خون خود حس کنیم.

و امشب که خبر تاسف برانگیز ضایعه درگذشت آقای هاشمی رفسنجانی رسید تداعی این حادثه نابهنگام و دهشتبار و آن ترور رذیلانه که توسط کانون های توطئه صورت گرفت، کاملا عزادارمان کرد، فقدان مبارزی خستگی ناپذیر و از اصلی ترین استوانه های این انقلاب و از با سابقه ترین و موثرترین ها در به ثمر نشستن این انقلابِ خون، حافظ مقتدر تمامیت ارضی کشور، و تلاشگر پر دغدغه و دلسوز سازندگی و توسعه کشور، و نهایتا مدافعی پرشور و با کیاست در حفظ حقوق این مردم مظلوم، و رجوع به قانون و سیاستمداری وزین و دانا و... روحمان را فسرد.

خبر درگذشت ناگهانی ایشان کشور و دنیا را تکان داد، کسی که طوفان های بی مهری رفقا، همسنگران و یاران سابقش در این سال ها و حتی روزهای آخرین عمرش، حتی دل دشمنانش را هم (اگر کمی انصاف داشته باشند)، باید کباب می کرد، او رفت؛ رفتن این صندوچه اسرار نظام و بایگانی بزرگ پرونده مبارزات و مبارزین اصیل انقلابی، که می توانست در این روزگار نفوذهای بزرگ در صفوف انقلابیون سره را از ناسره به خوبی تشخیص داده و نفوذی ها و فرصت طلبان را به خوبی شناخته و رسوا نماید، کسی که مجاهدت های او در خلال انقلاب، جنگ و سازندگی ستودنی است و بعد از امام هم برای یاران واقعی و بیت امام خمینی که اینک حتی در حرم امام خمینی هم از تعرض و هتک حرمت نامحرمان در امان نبودند، یکی از مدافعان سرسخت و پشت و پناه بود؛ رفتنش ضایعه ایی بزرگ برای کسانی خواهد بود که دغدغه ساخت و حفظ این کشور و حفظ انقلاب از نامحرمان را دارند، او با سختی و فشار، اما با عزت این سال ها و حتی روزهای آخرین عمر خود را همچنان کوشا و دقیق در استیفای حقوق این ملت و رجوع به قانون طی کرد.

اینک روسیاهی این همه بی حرمتی و جفایی که در حق این سردار بزرگ انقلاب و جنگ و سازندگی و دیگر یاران امام شد، بر پیشانی کسانی خواهد ماند که اقدامات زشت شان واقعا دل هر دلسوزی برای این کشور و انقلاب را به درد می آورد، کسانی که برای توسعه قدرت جناح خود، دیگران که هیچ، حتی این استوانه نظام و انقلاب و در کنار او تنها استوانه بیت امام خمینی (آقا سید حسن خمینی) را رد صلاحیت کردند تا بی صلاحیتی خود را در واقع بروز و ظهور دهند و این بزرگان را از قرار گرفتن در معرض رای مردم و حتی حضور در نماز جمعه باز دارند (دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ).  

روحش شاد که دغدغه کشور، انقلاب و این مردم را تا آخرین لحظه با خود داشت و بسیار برای این کشور و انقلاب احساس خطر می کرد و خون دل خورد و خود را کنترل کرد، و بر مصائب وارده صبر پیشه کرد و به پاس این همه زحمت و صبر، انشالله که عاقبت به خیر شد. بی شک او از رجال بزرگ سیاسی تاریخ ایران است که ژرفنگری بالایی داشت و رهبران کشورهای همسایه و حتی جهان روی او حساب می کردند و از او درس ها آموختند و به نام و توانایی های او ارادت می ورزیدند، او وزنه بزرگ و سنگینی برای این کشور بود که متاسفانه، دچار رقبایی هتاک، بی مقدار و قدر ناشناس شد، و امروز در شادی بی حد رقبای بی رحمش که در نبودش در دل جشن خواهند گرفت و از دیده اشک تمساح خواهند ریخت، خدا او را از این مردم و انقلابیون دلسوز گرفت و یارانش را در حسرت فقدانش فرو برد

هاشمی ایستاده مرد و این مرگ برازنده بزرگانی چون اوست، کاش چنین مرگی هر چه زودتر نصیب ما هم بشود، خدایا تو هم انگار با آنهایی؟!! چقدر زود بود که این قلیل افراد باقی مانده و پشت و پناه انقلابیون و یاران امام از دست بروند تا همچنان که بی یاور بودند، بی یاورتر شوند و در هجوم خصم این پناهگاه های کم هم نباشند که حداقل با او درد دل کنند، تا کورسوهای امید نیز رنگ ببازد و هیکل نابودی و ناامیدی بیشتر رخ بنماید.

عاقبت به خیری در ورای همه اشتباهات بزرگ و کوچک انسان ها بسیار مهم است، که این دعای همه مومنین در هر شبانه روز است 

(ساعت 20- تهران 19/دیماه/1395)

1- شعری از استاد فریدون مشیری در رثای میرزا تقی خان فراهانی معروف به امیرکبیر 

رميده از عطش سرخ آفتاب كوير ،

نظرات (3)

This comment was minimized by the moderator on the site

به گزارش جماران، محسن هاشمی رفسنجانی دریادداشتی که به مناسبت زادروز آیت‌الله رفسنجانی در اختیار جماران قرار داد، متن زندگینامه خودنوشت ایشان را که حاوی نکاتی مهم و تعابیری کم سابقه از زبان وی در خصوص عملکردش در ادوار مختلف و تاریخ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است، برای اولین بار منتشر کرد.
محسن هاشمی در این یادداشت، می نویسد:
عصر عاشورای امسال، با یاد پدر، بغضی غریبانه داشتم، تعطیلات کرونایی و توصیه به عدم شرکت در مراسم حضوری عزاداری، خاطرات حضور مرحوم کوثری در روزهای عاشورا را برایم زنده می‌کرد، این ذاکر مورد علاقه امام خمینی، هرسال پس از حضور در حسینیه جماران و ذکر مصائب سیدالشهداء برای امام خمینی، به منزل ما در همسایگی حسینیه می‌آمد و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی وخانواده را به روضه‌ای سوزناک با طعم غربت اباعبدالله مهمان می‌کرد، اشک‌های آیت‌الله که با نخستین کلمات مرحوم کوثری روان می‌شد بر حرارت و داغ عاشورایی می‌افزود.
در عصر غریبانه عاشورای امسال، جای خالی همه این عزیزان را با تمام وجود حس می‌کردم که ناخودآگاه بسوی دست نوشته‌های باقیمانده از پدر کشیده شدم و با جستجو در آن بدنبال مرهمی برای زخم دلتنگی بودم که ناگهان دست نوشته‌ای را از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی یافتم که گویا آخرین زندگی‌نامه خودنوشت ایشان بود.
این دست نوشته که هشت سال قبل و سه سال پیش از رحلت ایشان در تابستان سال 1392 نگاشته شده است مضامین جالبی دارد که از جمله می‌توان به تعبیری ماندگار از آخرین خطبه نماز جمعه ایشان در سال 1388 به‌عنوان شبه وصیتنامه اشاره کرد.
آیت‌الله، خطبه‌های 26 تیرماه 1388 را که سراسر آن تاکید بر نقش بنیادین مردم در حکومت، قانون‌گرایی و پرهیز از اختلافات آسیب‌رسان به اصل انقلاب است، وصیتی که امروز نیازمند آن هستیم و به همان میزان که این توصیه‌ها برای مشکلات کشور راهگشاست، افراطیون از آن می‌هراسند و مقابله را در تداوم تخریب آیت‌الله می‌بینند.
جسم اکبر هاشمی رفسنجانی، پنج سال است که در میان ما نیست و در کنار پیکر مراد وامامش آرمیده است اما تخریب، هتاکی وتوهین به وی از سوی افراطیون ادامه دارد و هر از چندی شاهد پرده جدیدی از تقطیع، تحریف، تخریب، توهین و تهمت به ایشان هستیم.
نمونه این اقدام را در ادعای یک نماینده مجلس در جریان بررسی کابینه جدید در مورد جریان توهین و برهم زدن مراسم سخنرانی آیت الله هاشمی رفسنجانی در 15 خرداد سال 1385 در قم مشاهده کردیم.
در حالی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی همان زمان با صدور اطلاعیه اعلام کرده بودند که از عوامل این اقدام شکایتی ندارند و دستگاه قضایی با نظر رهبرمعظم انقلاب به این موضوع رسیدگی و حکم صادر کرده بود، این نماینده مدعی شد که «آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هر روز برای حکم فشار می آورده است اما درنهایت با نظر دستگاه‌های امنیتی حکم مجرمین اجرا نشده است»، این اظهارات با وجود هدف سوء تخریب‌کنندگان، خود گواهی روشنی برمظلومیت آیت‌الله است.
تداوم این حجم از کینه و دشمنی افراطیون نشان می‌دهد که اگرچه جسم هاشمی زنده نیست اما اندیشه، نگاه وتفکر او در جامعه ما همچنان زنده، جاری وساری است همین موضوع موجب نگرانی چهره‌های تندرو را فراهم ساخته است و مسیر صحیح را دلسوزان کشور در دفاع از میانه‌روی و عقلانیت در کنار پرهیز از افراط وتفریط نشان می‌دهد.
شاید برای نگاهی گذرا و فشرده به 82 سال زندگی اکبر هاشمی رفسنجانی، هیچ بیانی گویاتر از قلم ایشان در 79 سالگی نباشد وبه مناسبت زادروز ایشان در سوم شهریور 1313، آخرین زندگینامه خودنوشت آیت‌الله که تنها چند کلمه آن قابل انتشار نبود، در ادامه به‌ همراه تصویر صفحه نخست آن تقدیم می‌گردد:

95b30a3f-a2be-48fb-85b2-0517a00d0566

«بسم الله الرحمن رحیم
من، اکبر هاشمی بهرمانی، مشهور به رفسنجانی عضو خانواده ای مرکب از ۹ فرزند با پدری آشنا به معارف و مؤدب به آداب دینی و مادری فرزند شهید در روستای کوچکی به نام بهرمان در جلگه نوق رفسنجان متولد و رشد کردم.
معاش خانواده از کشاورزی در ملکی که ۱۲% از آب و زمین روستا خلاصه می شد، تأمین می‌گردید و تحصیل در روستا تا سطح کلاس شش آن زمان اما در مکتب خانه تا سن ۱۴ سالگی از روستا بیرون نرفتم و قبل از بلوغ برای ادامه‌ی تحصیل در سال ۱۳۲۷ شمسی با تشویق پدر به قم رفتم.
در منزل آیات اخوان مرعشی که از علمای قم بودند به خاطر خویشاوندی مستقر شدم و تحصیل علوم دینی را از جامع المقدمات که متن ابتدایی تحصیل بود شروع نمودم .
در اثر تربیت در خانواده و سپس در فضای حوزه علمیه قم و بهره مندی از سرپرستی آیتین اخوان مرعشی، هدفم علوم دینی و خدمت به مردم و کشور بود.
آن زمان هفت سالی از شهریور ۲۰ می‌گذشت و دورات خفقان رضاخان برای نسل ما به فراموشی سپرده می‌شد و جریان‌های سیاسی در کشور شکل گرفته بود. در قم جبهه ملی و فدائیان اسلام و توده‌ای‌ها فعال بودند و تبلیغات انتخابات فضارا پر کرده بود. شاه جوان محمد رضا، هنوز بعد از عزل و تبعید پدرش به خاطر حضور موثر کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم، قدرت ادامه خفقان رضاخان را نداشت.
پس از رحلت مرجع عام التقلید آیت‌الله اصفهانی و استقبال از آیت‌الله بروجردی در قم، حوزه‌ی علمیه به سرعت رشد می‌کرد و آیت‌الله بروجردی قدرت همراه تقدیس روز افزوه داشته و در سراسر کشور مساجد و حسینیه ها و مراسم دینی با نشاط زیادی که پس از نجات از دوره خفقان رضاشاهی تحمل کرده بودند فعال شده و رو به توسعه بودند.
سه سال با این شرایط مناسب یک سره به تحصیل پرداختم و در حاشیه با جریان‌های سیاسی و علمی آشنا شدم. جامع المقدمات سیوطی ملا عبدالله در منطق و مغنی و معالم اصول فرهنگی جز معالم در ادبیات است و معالم هم در اصول و به شرح لمعه و قوانین و فقه اصول فقه که وارد شدم، احساس کردم از مقدمات به متن رسیده‌ام و ضمنا گاهی خود به جدیدالورودها درس می دادم، تابستان و زمستان و تعطیلی و .. فرقی نمی‌کرد.
جبهه ملی به حکومت رسید آیت‌الله کاشانی که از زندان و تبعید انگلیس رها شدند، با محبوبیت زیاد توده مردم اسلامی را با جبهه اسلامی همراه کرده ک فدائیان اسلام که روح شهامت و شجاعت را به جوانان هدیه کرده بودند هم راه صاف کن بودند و حوزه را هم متمایل به سیاست کرده بودند البته آیت‌الله بروجردی که اولویت را تقویت حوزه و جبران کمبود آموزش‌های دینی عصر پهلوی می‌دیدند، موافق اقدام سیاسی در حوزه نبودند.
پس از سه سالی تحصیل مداوم تابستان به بهرمان برگشتم و مردم را روشن‌تر از گذشته یافتم قسم وعظ و خطابه را آغاز کردم. دریافتم که سفرهای تبلیغی طلاب، هم مردم را می‌سازد و هم خود آنان را در متن جامعه میبرد و در مراجعت روی حوزه اثر می گذارد.
در این مدت با آیت‌الله خمینی که منزل‌شان روبه روی مسکن ما بود به خوبی آشنا شدم و روح جدیدی در کالبد خود احساس کردم. آیات اخوان مرعشی به نجف و من به حجره مدارس نقل مکان کردم. احساس شد که جامعه نیاز به نشریات عمیق دینی و اجتماعی دارد و لازم است شبهه‌های زیادی که به جوانان تزریق می‌شود پاک شود. با همکاری شهید باهنر و... انتشارات مکتب تشییع را تأسیس و اداره کردیم که برای خودمان و خواننده هایمان سازنده و از درس های خارج امام خیلی آموختم.
دولت مصدق در اثر تفرقه ارکانش و رفتار نامناسب با آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام، پشتوانه مردمی را از دست داد و در ۲۸ مرداد سال ۱۳۲۸ سقوط کرد و دربار با کمک غرب سلطه خود را بسط داد و به سیاست سرکوب روی آورد و پس از رحلت آیت‌الله بروجردی به فکر تضعیف حوزه قم و ملوک الطویفی کردن مرجعیت افتاد که نتیجه ی آن قیام امام خمینی و جذب مردم سراسر کشور و طلوع گروه جدیدی از شاگردان ایشان و آغازی بر نهضت روحانیون شد که خود من و جمعی از دوستان صمیمی ام در این حرکت نقش اساسی داشتیم و تا امروز ادامه دادم.
در آن مدت دریافته بودم که عامل اصلی فلاکت و عقب ماندگی کشورهای اسلامی استبداد و استعمار است که مکمل و نگهدار یکدیگرند و مثل دو لبه قیچی، منافع مردم و کشور به نفع این دو جرثوعه شوم، قیچی می شود.
برای بیداری مردم کتاب «القضیه الفلسطینیه» اکرم زعیتر را به نام «سرگذشت فلسطین یا کارنامه ی سیاه استعمار» ترجمه کردم و یک مقدمه جانانه ای در توضیح آن نوشتم.
چون در آن هر خواننده‌ای نقش مخرب آن دو عامل را بالعیان می دید و در همان شرایط خفقان، خود مردم ده‌ها بار آن را مخفیانه چاپ و منتشر کردند و خوراک بحث‌های جلسات مبارزان شد.
بخاطر آن، مصائب زندان و شکنجه های غیرقابل توصیف را توسط استبداد و به فرمان استعمار، تحمل کردم و آبدیده‌تر شدم. پس از آزادی، کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» را نوشتم که درست در جهت اثبات دریافتم بود و چون استبداد قاجاریه در آن افشا شده بود رژیم پهلوی مشکلی با آن نداشت و زهر آن را هم تحمل می کرد و آن هم با چاپ های بی شمار هدفم را خوب منتشر کرد و در میدان مبارزه با تبعید امام و خلاء رهبری مبارزه با جمع همفکران نگذاشتیم که مشعل مبارزه با استعمار و استبداد و راه روشن شده خاموش شود و تقریبا نیمی از وقتمان در زندان‌ها و آوارگی گذشت و در آخرین زندان که سه سال طول کشید بهترین توفیق تمام عمرم را خداوند عطا فرمود و یادداشت تفسیر راهنما(بعد از پیروزی انقلاب)، در ۲۰ جلد منتشر شد و فرهنگ قرآن که در ۳۳ جلد منتشر شده و تفسیر موضوعی که در دست تهیه است را فراهم کردم و اکنون در لبنان و پاکستان، این آثار در حال ترجمه به زبان عربی و اردو است و چند جلد هم از آنها منتشر شده .
سه ماه مانده به پیروزی انقلاب زندانم تمام شد و وارد اقیانوس مردم مصمم به ریشه کن کردن استبداد و استعمار شدم. انقلاب در ۲۲ بهمن ماه ۵۷ پیروز شد و من در شورای انقلاب حزب جمهوری اسلامی و سپس در وزارت کشور و در سمت ریاست مجلس و فرماندهی ادامه جنگ و نهایتا جانشین فرماندهی نیروهای مسلح انجام وظیفه کردم و با تدبیر جنگ را با اصلاح قطعنامه ۵۹۸ و پذیرش آن تمام کردیم و در شورای امنیت سازمان ملل صدامیان را محکوم کردیم و با حکم دریافت صد میلیارد دلار خسارت و با تدبیر اسرایمان و اسرای عراقی را آزاد کردیم و صدام به فلاکت افتاد و از گور خود ساخته خود بیرون کشیده شد و به سرداب رفت و من در سمت ریاست جمهوری، خرابی های جنگ را ترمیم کردم و زیربناهای کشور را در دوره ریاست جمهوری نسبتا ساختم.

نقش اساسی برای ادامه یافتن راه امام در حفظ جایگاه ولایت فقیه ایفا کردم

پس از رحلت امام راحل نقش اساسی در مجلس خبرگان برای ادامه یافتن راه امام در حفظ جایگاه ولایت فقیه ایفا کردم و پس از ریاست جمهوری در سمت ریاست مجمع تشخیص مصلحت و نایب اول ریاست خبرگان و چند سالی در سمت ریاست آن به خدمت ادامه دادم و با انتخاباتی سالم و آزاد جریان اصلاح‌طلب دولت را گرفت‌. متأسفانه با نمک نشناسی راه را گم کرد.

نیروهای در کمین نشسته با انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ دولتی از جنس خود را ساختند و چهار سال بعد نیروهای خالص انقلاب تار و مار کردند

متأسفانه کم کم احساس کردم که نیروهای در کمین نشسته با انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ دولتی از جنس خود را ساختند و چهار سال بعد نیروهای خالص انقلاب تار و مار کردند و من با نوشتن یک نامه تاریخی به رهبری و سپس در آخرین خطبه های نماز جمعه که چهارصد و پنجاه یکمین خطبه نماز جمعه من بود در تاریخ 26/4/1388 نصایح خود را که شبیه وصیت نامه است در حالی که جمعیت میلیونی در خیابان‌های تهران اجتماع با شکوهی داشت و ده‌ها میلیون نفر از طریق رادیو و تلویزیون آن را شنیدند اثبات کردم که خواست اسلام و امام{و} راه انقلاب، حاکمیت مردم است و نه یک گروه؛ و از آن به بعد در مسئولیت ریاست مجمع به خدمت ادامه می‌دهم و شاهد انحرافات دلخراشی هم هستم.
و اخیرا چون دیدم ... سیاستی دیگر آغاز شده، برخلاف تصمیم در انتخابات ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ ریاست جمهوری در آخرین لحظات نام‌نویسی کردم که زلزله در کشور انداخت و دنیا طلبان از ترس آراء به بهانه کهولت سن صلاحیتم را رد کردند ولی در حقیقت تثبیت کردند و با اشاره، آقای دکتر روحانی را حائز اکثریت آرا نمودم و در انتظار نتایج آن هستم اگر ... بگذارند.
تابستان 1392»

This comment was minimized by the moderator on the site

حتما تا آخر بخوانيد آيت‌الله مردمی

دفاعيه‌ای برای هاشمی رفسنجانی
عرصه سیاست، عرصه عشق و عاشقی و یا سیاه و سفید دیدن مطلق نیست، هیچ‌کس مصون از خطا نیست.
آقای هاشمی مردي که عاطفه پدری را در حد اعلا داشت اما کمترین حساسیت غلط را در رابطه با فرزندانش داشت، گرچه مخالفانش، پدر خود را در اورده‌اند تا فرزندانش را نقطه ضعف او بدانند اما، عملکرد هاشمی در این رابطه، بی‌نظیر بوده است. فرق است بین عملکرد پدر- فرزندی و تصمیمات و عملکرد هاشمی.
روزی که مجله زنِ فائزه را محاکمه می‌کردند هاشمی رییس جمهور بود، گفتند فیلم است و بسته نمی‌شود، بسته شد و هاشمی هم هیچ مخالفتی نکرد.
چندی بعد، فائزه را محاکمه کردند و محکوم به زندان شد، گفتند: نمایش است و آن برادر، سردار بددهن سعید قاسمی، ریشش را گرو گذاشت و گفت اگر فائزه یک روز به زندان رفت من ریشم را از ته می‌تراشم!
فائزه که یک زن بود به زندان رفت، و آن سردار که یک مرد بود، یادش رفت که، "مرد است و حرفش"❗️❗️
باز هم آيت‌الله هاشمی دخالت نکرد و دخترش عین شش ماه حبس را سپری کرد.
در شهر ری و در حرم حضرت عبدالعظیم، آن برادر مثلا بسیجی، فائزه را با صدای بلند، چندین بار فاحشه خواند، هاشمی گله‌مند شد.
حضرت عباسی، اگر کسی دختر کس دیگری را فاحشه خطاب می‌کرد، چه اتفاقی می‌افتاد؟! اگر دختر شما را به این لقب بخوانند، آیا ساکت می‌نشستين؟؟ آیا هاشمی از من و شما دست‌وپا بسته‌تر بود ⁉️ولی کاری نکرد و گذشت تا دست حریف را رو کند؟!
در ماجرای مهدی هاشمی، مهدی در خارج از کشور بود، گفتند برنمی‌گردد، که برگشت، گفتند دستگیر نمی‌شود، که شد، گفتند زندان نمی‌رود، که رفت، آنهم به حداکثر مجازات، یعنی ده سال!
بینی و بین‌الله زور هاشمی به اندازه محمدرضا رحیمی نبود که عمده مدت محکومیتش را در مرخصی بوده است؟!
خوشتان بیاید یا نیاید، رگه‌های حریت و ازادگی در هاشمی بسیار پررنگ است و ظاهرا عقل بعضی‌ها بنا ندارد این را بفهمند❗️
براستی، اطلاعات ما از زیروبم زندگی کدام مسئول به اندازه هاشمی است؟؟!!!
مي‌توان براحتی به خانه آقاي هاشمي رفت و زندگي ايشان را از نزديك ديد.
آقاي هاشمی در فیلم خداحافظيِ زندان رفتن فرزندش، به پسرش می‌گوید: از فرصت زندان استفاده کن، خودسازی کن، پخته‌تر و کاملتر بیرون بیا و به مردم خدمت کن!
راستی، چرا علی‌رغم درخواست مهدی هاشمی و وکلایش، نه دادگاه را علنی برگزار کردند، و نه فیلم کاملش را پخش می‌کنن⁉️
آقاي هاشمی هیچگاه اعلام نکرد فرزندان و اطرافیانم خط قرمز من هستند، و هیچگاه هم تقاضای عفو برای آنان نکرد.
آقاي هاشمی قطعا از حکم دادگاه ناراضی بود، اما هیچگاه قاعده بازی را بهم نزد، و علیه نظام موضع نگرفت.
حالا البته دلواپسان حرفهای هاشمی را تفسیر می‌کنند و خر مراد خودشان را پیش می‌برند (انگار آنها زبان فارسی را از بقیه بهتر می‌فهمند، گرچه هميشه خود را عقل كل مي‌دانند❗️❗️❗️❗️
اما هاشمی قانون بازی را بهم نمی‌زند و علیه نظام موضع نمی‌گیرد، و این دقیقا آن چیزی است که مخالفانش را دچار "جنون" ساخته است، آنها منتظر بودند هاشمی اشتباه کند و خارج از قاعده بازی کند، اما او ثابت کرد که بسیار با هوش‌تر از مخالفانش است.
در جریان محاکمه مهدی گفت: نه مداخله می‌کنم و نه درخواست عفو، و این را به رهبری هم گفته، و نکرد.
این سالها مخالفین آقاي هاشمی گفتند: حبّ و مهر فرزند انسان را به سقوط می‌کشاند و در برابر انقلاب قرار می‌دهد، و توقع داشتند آنچه برای آیت‌الله منتظری رخ داد تکرار شود، اما زهی خیال باطل، معلوم شد اصلا آيت‌الله هاشمی را نشناخته‌اند.
در انتخابات 92 وقتی جنتی كه خود بالاترين سن را دارد او را به جرم پیری ردصلاحیت کرد!!! بزرگترین حرکت سیاسی عمرش را انجام داد، هیچ حرکت اضافه‌ای نکرد و اجازه داد حریف، خودش خودش را مات کند، نه به شورای نگهبان رفت، نه نزد رهبری شکایت برد، و نه وساطت خواست، وی حریف را به‌دست خودش شکست داد، که نتیجه‌اش باخت همه جریان های اصولگرا به کسی بود که، او را نسخه برابر اصل هاشمی می‌دانند!
بهنام اعظمي
به ياد شهيد سيد مصطفي اصغري چيلات @chilat62
كانال آيت الله هاشمي رفسنجاني

This comment was minimized by the moderator on the site

تهران- ایرناپلاس-من خیلی كم برای مقام‌های دولتی كه فوت كنند دلتنگ می‌شوم. اما برای آقای هاشمی بسیاری اوقات دلتنگ می‌شوم.

عراقی‌ها كه می‌خواستند ما را شكنجه كنند، به امام فحش می‌دادند، یا می‌خواستند ما به او ناسزا بگوییم…
نفر دومی كه بعثی‌ها از او نفرت داشتند آقای هاشمی بود كه همیشه با عنوان «رفسنجانی» از او اسم می‌بردند!
– بگو «الموت لرفسنجانی»
می‌دانستند نمی‌گوییم!
یادم هست همان روزهای اول كه عراقی ها اسم هایمان را می‌نوشتند دوست شمالی‌ام «اكبر رایجی» همین كه اسم كوچكش را گفت، چندین كابل و لگد از نگهبان خورد.
– اكبر!؟؟ ها؟ اكبر رفسنجانی؟!!!
بیچاره رایجی چشم‌هایش گرد شده بود.
– اسمم اكبر است چه ربطی به آقای هاشمی دارم؟!
عراقی‌ها همه سیاست‌های ایران را زیر سر هاشمی می‌دانستند و البته آنقدرها هم اشتباه نمی‌كردند.
حالا اواخر مرداد 1369 صدام به او نامه نوشته بود و با احترام و نوعی اطاعت اعلام می‌كرد آقای رئیس، هر آنچه شما خواسته بودید پذیرفتم!
20 هزار اسیر رسمی و صلیب‌دیده، و بلافاصله 20 هزار اسیر مفقود را از 26 مرداد 1369 راهی ایران كرد؛ چیزی كه باور كردنی نبود. در مقابل، ایران 40 هزار اسیر عراقی تحویل آنها داد.
ما آخرین گروهی بودیم كه ایران آمدیم، و استثنائا با هواپیما، و بعد از آن پرونده اسرا بسته شد.
همان روزهایی كه تهران بودیم، نزد تعدادی از مقامات كشور رفتیم، غالبا رسمی و خشك. اما وقتی پیش آقای هاشمی رفتیم با اینكه آن ایام رئیس جمهور بود، جور دیگری برخورد كرد. طوری كه بچه‌ها هوس كردند مثل سرمربی‌های پیروز میدان، او را بغل كنند!
حلقه اش كردیم. عمامه اش افتاد. محافظینش حمله كردند. هاشمی محافظ‌ها را دور كرد و گفت كارشان نباشد!
رفتند عقب و حالا ما بودیم و هاشمی. لپ‌های سفید و گل انداخته و چشم‌های اشك‌آلودش جان می داد برای بوسیدن. تا مرحله خفه كردن، بچه ها در بغل‌شان فشارش دادند و او می‌خندید.
بعدا كه نفسش جا آمد برایمان صحبت كرد و پرده از پیچیدگی‌های زیادِ كار برداشت، و تدبیرهایی كه ما نمی‌دانستیم.
می‌گفت ما چه نقشه‌ها برای آزادی اسرا كشیدیم. می‌گفت در هر راه پیشنهادی من باید مطمئن می‌شدم صدمه‌ای به شما نمی‌خورد.
می‌گفت یك روز را بدون فكر به ما نگذرانده. می‌گفت می‌دانسته نیمی از اسرا ثبت‌نام نشده‌اند و همه آن‌ها جانشان در خطر است.
می‌گفت نامه‌های محرمانه را می‌فرستاده و راه‌های سیاسی را بهترین شیوه می‌دانسته. می‌گفت آن نامه آخریِ صدام، تسلیمش به سیاست‌های پیچیده و نامه هایی بود كه او در پیش گرفته بود.
می گفت جز با تدبیر و برنامه ریزی نمی‌شد دشمن را به زانو درآورد، و او را به تبادل كامل اسرا وادار كرد. ما را كه می‌دید از عمق جان می‌خندید.
این روزها چقدر جای خالی‌اش را حس می‌كنم. او كه عراق و عربستان و همه كشورهای عربی را با تدبیرش به هم‌پیمانی و همراهی با ایران كشاند. او كه زبان دنیا را می‌فهمید و می‌دانست جز با تدبیر و همزبانی با آنها نمی‌شود به مقابله با مشكلات و زیاده خواهی هایشان پرداخت. او كه عمیقا باور داشت جز با همراهی مردم و تواضع در مقابل اراده آنها، نمی‌شود حكمرانی كرد.
او می‌دانست راه بیرون رفتن از بحران «تدبیر» است. چقدر جایش این روزها خالی است. كاش تدبیر او امروز بود.
كاش آنها كه مردم دوستشان دارند و اهل تدبیرند، امروز راه بازگشتشان به صحنه فراهم بود. شاید اگر او بود می گفت شنیدن حرف مردم بهترین تدبیر است. حتی برای مقابله با نقشه‌‌های دشمنان… حتما می‌گفت استفاده از نظرات متخصصان دلسوز و مذاكره با همه دنیا، از ابتدایی‌ترین راه‌های برآوردن حقوق مردم است. خدا رحمت كند آقای هاشمی را كه بسیار مظلومانه از بین ما رفت.
آزاده دفاع مقدس، روزنامه نگار

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

طالبان به خانواده‌های مهاجمان انتحاری پول و زمین می‌د...
تشکیل دولت نظامی و جمهوریتی که به مسلخ برده می‌شود انت...