سراب بود هر آنچه خواب دیده ام به شب

 غرقم به دریای عشق تو ای یار دلبرینم، گو‎         تو واژه واژه ی عشق، بدین سرای پر آب

 یک چشم پر ز خون، و چشمی پر ز آب      کنم شنا، بدین خونآبه گاهِ خضآب

اشکم روانه شد، بر گونه های صخره ای ام    گو رو به ساحل غم، تا رسی به آب

سراب بود، هر آنچه خواب دیده ام به شب           بدین سرای پر ز فتنه، چه جای خوشآب

بس فتنه ها که شکست، پشت پر شکنج مرا          ولی چه سود، که هرچه بافتیم، شد خراب

بردند دزدان شبپوش، هر آنچه بود            ما را نهاده اند ویران، به شط آب

غافل شدیم، گنگره بردند، با تمام جاه           جاه و جلال و حشمت و آن قدر مآب

            بردند تا نباشد بر همه، جز طوق بندگی         داغ درفشگون بردگی، شد بر پیشانی خضآب

                 وادی به وادی برده شدیم، تا قفس      یا رب قفس شده کُنج آزادیِ این دلِ خراب

                    کجاست تک نفسی، که تا کند آزاد    که جستجوی اوست، که در قفسیم خراب

                        نابود شد روح پر دغدغه ام بدین وادی    وادی که نیست، جهنم عظماست این خراب     

     سروده شده در 24 مهر1397

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در چرا با مبارزین زمان خود، همان ...
دادگاه انقلاب اصفهان توماج صالحی را به اعدام محکوم کرد نگارش از یورونیوز فارسی تاریخ انتشار ۲۴/۰۴/۲۰...
- یک نظز اضافه کرد در مرثیه ایی بر عصر بی پناهی انسا...
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد یعنی از خوی غلامی ز سگان خوار تر است...