اصلِ منُ جواب من، خواب منُ خیال من، ای که تو رُخ نمود باز، رخ زِ چه باز، نهان کنی؟

سنگ صبور بوده‌ایی، هاله‌ی نور بوده‌ایی، آب زِ جوی رفته را، کجا توان که آوری؟!

تو چشم دیده‌ی منی، تو آه اشکبار من، خوانِ غارت شده‌ام! باز چگونه آوری؟!

رنجِ منُ ملال من، آب منُ زلال من، ای مه صبحِ شام من، چون به کِناره آوری؟!

ای دل خون چکان من، ای تو گلوی خسته‌ام، بر سرِ دار خون چکان، چگونه تاب آوری؟!

ای مه بی دوام من، شب تو چنین سوخته‌ایی، روزِ تو این چنین سیاه، گم شده‌، ای شهاب من، ره به کجای آوری؟!

"نشسته‌ام، به در، نگاه می‌کنم، دری که آه می‌کشد" [1] ، کی تو زِ راه می‌رسی؟ ای تو زِ دام رسته‌ام!

جهان به حکمت تو شد، چنین سیاه و تارُ کین؟! تو روشنی زین میان، چگونه باز آوری؟

حلقه‌ی در کوفته‌ام، جام، زمین گوفته‌ام، سر به دیوار غم، این سرِ خونشفانِ من، کی تو آرام بری؟!

به نظم درآمده در دوشنبه 4 اسفندماه 1404 برابر با 23 فوریه 2026

[1] - شعر از سایه : "نشسته ام به در نگاه می کنم      دری که آه می کشد     تو از کدام راه می رسی؟     خیال دیدنت چه دلپذیر بود   جوانی ام درین امید پیر شد     نیامدی و دیر شد…      همین"  

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...