آنروز ها که صحنه های جور واجور بازی های روزگار را ندیده بودم، همواره این سوال برایم بغرنج بود که چطور صحابه و انصار نظاره گر حذف شعار و منش محمد (ص) و خاندان (ع) او شدند و این خاندان حکیم چگونه غافلگیر و اسیر صحنه چینانِ خدعه گرِ مکار و سحر کننده شدند، و یا چطور صحابه و انصار بدین روند به راحتی تن دادند، اسلام، منش اسلامی و انسانی آنان چطور در یک شیب تند و بازگشت به تاریکی در مدت کوتاهی دفن شد، در حالی که برایش ده ها نبرد کرده بودند و هزاران شهید و خسارت دیده بودند، میلیون ها راه سخت مجاهده را خود و همیاران شان به عینه لمس کرده بودند و... اما باز بدین وضع تن دادند.
اکنون دیگر این مسایل به راحتی قابل هضم و حل است، برای همه این ها می توانم در نمونه های کوچک و بزرگ در تاریخ زندگی خود نمونه بیاورم. که چطور مثلا صاحبان ثروت و مدعیان معنویت همدیگر را می یابند و تیر و تخته در کنار هم قرار می گیرند و ضلع دیگری که شریعتی آن را "زور" می خواند نیز تامین و تدارک دیده می شود و مثلث "زر"، "زور" و "تزویر" تشکیل می شود و صحنه هایی را به نمایش می گذارند که فکرش را نتوانی کرد و عده ایی علیه عده ایی بی توجه به عواقبش قیام و قعود کرده و حتی گوش به فرمان تاریکی، به خاموشی خورشید قیام می کنند، تا نوری نپراکند و حساب و کتاب عده ایی مستور بماند و...


