SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

سید مصطفی مصطفوی

در فرهنگ سیاسی معمولا به کسانی پوپولیست (Populist) می گویند که برای مسایل بسیار مهم و پیچیده اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی که نیاز به راه حل های علمی و تخصصی در رشته های خاص خود دارد، راه حل های عوام پسند و در واقع عوام فریبانه و سطحی نگرانه ارایه داده، و در این راه با تکیه و هدف گرفتن اقشاری از مردم، آنها را بر علیه قشر دیگری به شورش و تقابل وا داشته، و آنان را در فرایند اهداف خود و یا گروه خاصی که به آن تعلق دارند، درگیر و هدایت می کنند.

 از نتایج این روش به عنوان مثال، در بعد مذهبی شورش (فکری و عملی، با شدت و ضعف متفاوت) اکثریت، علیه اقلیت مذهبی، در بعد اجتماعی بر انگیختن تقابل طبقات اجتماعی مثل محرومین (و یا آنگونه که ما از آنان به عنوان مستضعفان یاد می کنیم) علیه طبقه برخوردار، در بعد سیاسی مساله دار کردن ذهنیت عام مردم علیه نخبگان سیاسی و... رقیب را شامل می شود و...

 در واقع پوپولیست ها بدون این که نمایندگی واقعی از سوی آنانی که خود را نماینده آنها تلقی و اعلام می کنند، داشته باشند، با کشف یک خواست اجتماعی، آن را به وسیله ایی برای گرفتن نمایندگی و سپس سکان هدایت آن جامعه تبدیل، و در نهایت آن جامعه را به سمت اهداف خود می کشانند، لذا این را می توان به عنوان یک سو استفاده و فرصت طلبی تعریف نمود.

حال با این مقدمه و یا تعریف به ترجمه مقاله پرفسور پانوس [1] تحت عنوان "پوپولیسم آقای مودی [2] ممکن است هند را به یک فیلیپین و یا آرژانتین دیگر تبدیل کند"، می پردازیم :

پوپولیسم آقای مودی ممکن است هند را به یک فیلیپین و آرژانتین دیگر تبدیل کند

نخست وزیر هند آقای نارندرا مودی (Narendra Modi) اشتراکات زیادی با رهبر فیلیپین آقای رودریگو دوترت (Rodrigo Duterte) ندارد. حداقل در تاکتیک های رهبری. اما وقتی به موارد ذیل نگاه کنی می توان شباهت هایی بین این دو دید. چیزی که در این دو مشترک است، ایدئولوژیی است که پشت اساس اقتصادی و سیاسی آن دو نهفته است : پوپولیسم فرهنگی (Cultural Populism).

چنین ایدئولوژی می تواند به ضعف بازار سرمایه و رشد اقتصادی هند منجر، و در بلند مدت بدان ضربه وارد نماید. پوپولیسم فرهنگی به تقسیم مردم جامعه، بر اساس شخصیت اجتماعی آنان، به دو گروه اقدام می کند (دو قطبی کردن جامعه)، داخلی ها (Insiders)، و خارجی ها (Outsiders)، داخلی ها مردمی اند که زاده در ملت مورد نظر پوپولیست هاست، و خارجی که شامل هر "دیگری" خواهد شد، که می تواند شامل مهاجرین، گروه های نژادی دیگر، اقلیت های مذهبی، متخلفین و یا افراد مطرح بین المللی باشد.

بر حسب اعلام موسسه مطالعات جهانی تونی بلر (TBIGS)، رهبران پوپولیست به این امر شناخته شده اند که تلاش مضاعفی در بکارگیری راهبردهای متفاوتی دارند، تا هرچه بیشتر بین گروه های مختلف شکاف ایجاد نمایند. که این امر در شکل سیاسی آن که به برجستگی ذهنیت "ما و آنها" [3] که در واقع یک تلاش سیاسی برای تاکید بر جدایی، و برجستگی تفاوت هاست، تاکید دارند، که مواضع پوپولیستی با هدف نابودی پرستیژ، موجودیت و توان تسلط "آنها" بیان می شود، و این اقدام در واقع یک پیام جدی مهم از ناحیه اینگونه رهبران مبنی بر وجود یک بحران دارد، که به بنای یک تقابل منجر می شود، و وجود یک وضعیت اورژانسی و شرایط ویژه را اعلام، و توجیه می کند.

دوترت و مودی هر دو این روش ها را به کار گرفته، اما با کمی تفاوت، مودی بر ملیگرایی و مذهب برای افزایش محبوبیت خود تکیه کرد، و دوترت در سوی دیگر دستکم در تئوری بر "قانون و نظم" برای کسب محبوبیت خود تمرکز دارد.

دوترت در تئوری پوپولیستی خود قول داده است، با خلاصی از شر "آنها"، به کاهش جرم های مرتبط با مواد مخدر اقدام نموده و فیلیپین را از شر فساد نیز خلاص نماید. این دو موضوعی است که جامعه فیلیپین را از خود متاثر کرده و آنان را از رسیدن به مقاصد قابل دستیابی رشد و رساندن کشور به نقطه ایی خارج از وضعیت نابرابری ها و فقر ناموفق نموده است.

در عمل اما او نه به هدف کاهش فساد دست یافت و نه در کاهش جرم های مرتبط با مواد مخدر موفق بود، و فیلیپینی ها به همان اندازه و همان قدر در فساد هستند که قبل از آقای دوترت در فساد بودند. حتی می توان گفت که فساد موجود در جامعه فیلیپین در دوره ایشان افزایش نیز داشته است، و این کشور در سال 2017 براساس آمارها شاخص بین المللی فساد، در بین کشورهای جهان، 13 رتبه از جایگاه سابق خود سقوط کرده است.

در جنگ با مواد مخدر کارهای کمی انجام شده و اکنون فیلیپینی ها احساس امنیت بیشتری می کنند، همچنان که گزارش کرده اند قدم زدن در خیابان ها در شب ها امن تر از سال 2016 است.

بر حسب گزارش وضعیت نظم و قانون جهانی، در سال 2018 توسط موسسه گالوپ، فیلیپین در این زمینه رتبه 82 در بین کشورهای جهان را کسب کرد.

دوترت در مبارزه با حمل و نقل مواد مخدر تاکتیک های ظالمانه ایی را در پیش گرفت. که به کار گیری این روش های ظالمانه مردم این کشور را تقسیم کرد و موقعیت فیلیپین را در بین سازمان های بین المللی حقوق بشر همچون سازمان ملل، کاهش داد.

آنچه در فیلیپین اتفاق افتاده است، می تواند در هند هم اتفاق بیفتد، اگر آقای مودی دوباره به عنوان نخست وزیر هند انتخاب شود، و رویکرد ملیگرایی و مذهبی خود را حفظ کند.

در حالی که آخرین تلاش آقای مودی، به نظر می رسد که هند را به سرزمین پول های آزاد تبدیل می کند [4] ،  ایده ایی که به نظر می رسد از آرژانتینی ها قرض گرفته است، که تصویری از کودکی پوپولیسم است.

بین دهه های 1890 تا 1920 آرژانتین یک کشور پایدار با یک اقتصاد در حال رشد سریع بود، که اطمینان قلبی داشت، تا به جایگاه های مناسب جهانی دست یابد.

کارگران و سرمایه خارجی به سوی این کشور هجوم آورده، تا بنیادهای کشور را با جذب منابع صادرات بنا نهد. ولی افسوس بزرگ اتفاق افتاد، قیمت کالاها افزایش یافت، و پوپولیست آقای پرون [5] به نظم و الگوی روز آرژانتین تبدیل شد، و آرژانتین به کشور پول های آزاد پیوست، و ناگزیر آنچه باید، اتفاق افتاد. تورم به اوج رسید و آرزوهای آرژانتینی ها نیز مُرد.

پیشینیان گفته اند که اگر شما از تاریخ درس فرا نگیری، شما نیز ویران می شوی، و محکوم به تکرار آن. مودی باید از تاریخ آرژانتینی ها بیاموزد، و نگذارد همان، برای هند هم اتفاق بیفتد. گرچه سخت است که با اعتماد گفت، هند به سوی فیلیپین و آرژانتین شدن، پیش می رود. اما انتخابات سراسری هند در حال نزدیک شدن است، مودی اصلاحات اقتصادی اش را به کناری گذاشته، تا بر موارد دیگری تمرکز کند. بنابراین این زمانی است که باید نگاهی به این گونه مسایل هم داشت (20/ژانویه/2019).  

[1] اقتصاد دان، آقای پرفسور Panos Mourdoukoutas مسول میز دپارتمان اقتصاد دانشگاه Long Island در Brookville نیویورک صاحب مقالات و نوشته هایی در نشریات معتبر جهانی در امریکا، ژاپن، سنگاپور، اروپا و.. نویسنده کتب متعدد در تجارت و اقتصاد  

[2] - نخست وزیر هند از حزب ملیگرای افراطی هندوی BJP

[3] - Us vs Them

[4] - The land of Free Money

[5] - خوآن دومینگو پرون یک ژنرال و سیاستمدار آرژانتینی بود که پس از خدمت در مشاغل مختلف دولتی، از جمله وزیر کار و معاون رئیس‌ جمهور، سه بار به عنوان رئیس‌ جمهور آرژانتین انتخاب شد. او طی یک کودتای نظامی در سال ۱۹۵۵ از کار برکنار شد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بهمن که از راه می رسد، ذهن انسان طغیان می کند و ما را به دوران خاطره انگیز انقلابی می برد که 40 سال پیش به پیروزی رسید، انقلابی که شرایط نابسامان و جامعه از ریل خارج شده اش انگار تمام شدنی نیست و این کشتی طوفان زده، قصد بازگشت به آرامش را ندارد، و همواره ما را در شرایط ویژه نگهداشته است.

 اما چه بخواهی و چه نخواهی باید باور کرد که یک ملت با همه عظمت خود از جای برخاست، و عامی و نخبه، اقتصاددان و سیاستمدار، نظامی و غیر نظامی و... یکصدا گفت که "این رژیم باید برود"، و ایستادند تا آنچه مد نظرشان بود، را به کرسی بنشانند.

 اما مهمترین مشکل رژیم گذشته به نظر می رسد استبداد فردی بود، که این تمامیت خواهی، حتی نخست وزیر برخواسته از همان سیستم، که در نهایت نخست وزیر شاه محسوب می شد، را هم نتوانست تحمل کند و دولت قانونی محمد مصدق را مثلث اراذل و اوباش نافهم عمله دست این و آن، استبداد و تمامیت خواهی، و دست های خارجی با یک غوغا و به هم ریختگی ساختگی، نابود کردند.

این مهمترین مشکل رژیم گذشته بود که نخواست آنچه مردم آرزوی آن را داشتند، به کرسی بنشیند، و حتی حرکت های قانونی و مسالمت آمیز مردمی که از صندوق های رای همین سیستم هم نشات می گرفت، را عقیم می کرد و همین عقیم کردن ها تمام آنچه او در توسعه کشور انجام داده بود، را از چشم مردم ایران انداخت و همه را نادیده گرفتند و رای خیابانی به خروج او از قدرت دادند، که او اگر صدای رای مردم در صندوق های انتخاباتی را می شنید، رای به خروج از قدرت در خیابان را نمی گرفت.

رژیم گذشته باید صدای بی صدا، اما محکم این مردم برای سهیم شدن در قدرت و حق تعیین سرنوشت را می شنید، باید می فهمید که دوران استبداد و حکومت فردی و طبقاتی گذشته است، و به یاد می آورد که این مردم یک بار در مشروطه بر خواست خود برای خروج از استبداد فردی پای فشرده اند، و اگر خیانت خیانتکاران، آنان را از دستیابی به این مهم باز نمی داشت، شاید مشروطه سلطنتی (مثل انگلستان، مالزی و...) تا سال ها دوام می یافت، آنها باید می فهمیدند که در دوره مصدق هم باز مردم بر نقش خواهی خود و نمایندگان شان پای فشردند، آنان باید می فهمیدند که این همه عقیم گذاشتن ها، و به تعویق انداختن ها، سیل بنیان کنی خواهد شد، که گذشت زمان بر انرژی متراکم آن خواهد افزود و خرابی را بیشتر خواهد کرد.

مستبدین باید بفهمند که ممکن است یک رژیم و یا سلطه حاکم، با سیاسی کاری، پشت هم اندازی، دوز و کلک، زبان بازی و... حواس مردم را از خواست شان پرت کند و یا حتی آنها را از این کار خود پشیمان کند، ولی باز این خواست روزی در فرصت مقتضی سر برخواهد آورد و... ولی انگار گوش ها به این حرف ها بدهکار نبود، و برعکس فضای رعب و وحشت را انتشار دادند، که اگر حرفی بزنی ساواک می شنود، و تو را به شکنجه گاه های مزدوران بی رحم خود خواهد برد و...

آنقدر در این روند پیش رفتند که حتی مردم روستاها هم در خانه های گلی خود، و یا خارج نشینان هم، گوش های ساواک را در پستوی خانه های ناامن خود حس می کردند، که به کمین سخن اعتراضی آنان نشسته اند، و...، اما فاتحان راهبرد "پیروزی بر اساس ایجاد رعب و وحشت" دیری نپایید که با موج مردمی مواجه شدند که فقط به رفتن آنان فکر می کردند و حتی کاری با این که چه بر خودشان، در آینده خواهد آمد، هم نداشتند.

و زیر این امنیت جهنمی بود که مردم ایران اقتصاد پویا و رو به رشد، تعدد صنایع، کارهای بزرگ در حال انجام و یا انجام شده و... همه و همه را فراموش کرده و پای نخواستن خود ماندند و همه عواقب حرکت خود را نادیده گرفتند، و نهضت به حق خود را تا بر اندازی کامل ادامه دادند، حتی بعضی ها از آنان می پرسیدند، خوب بعد از رفتن این رژیم چه خواهد شد، و آنها پاسخ می گفتند: ابتدا بگذار این ها بروند، بعد ببینیم چه خواهد شد و...

و انقلاب و انقلابیون بر این موج سوار شدند و ظرف چند ماه به حاکمیت 50 ساله پهلوی ها پایان دادند، و بساط آنان را برچیدند، و این شرایط را خود رژیم با ندانم کاری های خود، ایجاد کرد، و شاه به دیو تبدیل شد و مردم به دنبال فرشته ایی که از در خواهد آمد، نشستند و لذا وقتی امام در 12 بهمن قدم به خاک وطن گذاشت از تمام ایران به استقبالش شتافتند و یک استقبال کم نظیر را رقم زدند، و نطق او در بهشت زهرا بیانگر مانیفست آزادی خواهی ملتی بود، که در زبان رهبر از تبعید برگشته اش انعکاس می یافت. فلسفه سخنان این تجمع می تواند هنوز هم راهگشای راه مردمی باشد که آمدند تا کشور خود را آنطوری ببینند که می خواهند.

البته ناگفته نماند که این از خصوصیات ماست که گاهی شیفته انسانی می شویم و او را به اوج می رسانیم و وقتی او را هم نخواهیم، از هرچه دارد خلع کرده و می ستانیم و از اوج بی هیچ نگاهی به داشته هایش، به زیرش می کشیم، یادم هست آن روزهای بعد از پیروزی، شایعه شده بود که چهره امام خمینی را می توان در ماه دید، و شبی مهتابی ما هم در کنار اغلب مردم در آن زمان بیرون رفتیم تا تمثال مبارک ایشان را در ماه ببینیم، که البته چنین چیزی در ماه نبود، و چاله چوله های ماه تصویر هیچ انسانی را نشان نمی دهد، و من هم ندیدم، ولی دوستم سعی می کرد با سایه روشن های سطح ماه چشم و دهان و گونه ای و عمامه ایی تدارک ببیند، وجود چهره امام را در ماه اثبات کند.

از سوی دیگر ما بیماری گرایش به دریافت های بدون زحمت هم داریم، لذا وقتی امام وعده آب و برق مجانی و... را داد هیچ کس نگفت برای چه و با چه توجیهی کالایی باید در جامعه ایی به همه مجانی ارایه شود، ولی ما ایرانیان بیشتر از گوینده، مشتاق چنین کالاهای مفتی بودیم، و متاسفانه هنوز هم این خصلت تا حدودی در ما هست و با وعده یارانه ایی حاضریم رای خود را به سوی فردی گسیل کنیم، که کشور را به نابودی می برد، البته خوشبختانه در آخرین انتخابات ریاست جمهوری این مردم گول ارایه یارانه ی بیشتر را نخوردند، ولی تا درمان کامل این بیماری تاریخی، کلاه های زیادی سر ما خواهد رفت.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

همه دنبال راحت ترین راه برای رسیدن به رستگاری و پاکی اند، و هندوها هم این روزها شهر "الله آباد" را مقصد خود قرار داده اند، تا به صورت میلیونی آمده و بیایند، تا وقوفی در این منطقه ی مقدس کرده و با غسلی در آب مقدس رود گنگ و یامونا خود را از گناه هان شان پاک کنند، و به رستگاری برسند، و رنج مداوم خلاص شوند، ولی آیا به واقع گناهان با غسلی در آب مقدس و وقوفی در مکان مقدس پاک خواهد شد؟!!

نگاهی کلی که به ادیان و مسلک های مذهبی جهان می افکنی، نوعی اشتراک رویه، احکام، مناسک و... را می توان در آنان مشاهده کرد، به عنوان مثال از نظر فقهی گفته می شود بین دین اسلام و یهود اشتراکات بسیار زیادی وجود دارد؛ در داستان پیام آوران از ناحیه خداوند و همچنین داستان خلقت، همپوشی زیادی بین داستان اسلام و یهود موجود است.

رویه ها در انجام سفرهای زیارتی برای حضور در مقدس ترین مکان ها هم بین ادیان اشتراکات زیادی هست، و گاه فکر می کنی که از روی هم کپی برداری کرده اند. حتی در نگاه به مرگ نیز بسیار اشتراک داریم، همانطور که من مسلمان آرزو دارم در یکی از اماکن مذهبی بمیرم و یا دفن شوم، هندوی معتقد هم، کناره های رود مقدس گنگ (Ganga) [1] که از مقدس ترین مکان ها برای اوست، انتخابش برای مکان مرگ است و دوست دارد همانجا بمیرد و بدنش همانجا به آب مقدس سپرده شود.

تجمع های میلیونی مذهبی در جهان زیاد نیست، ولی تجمع ما مسلمانان در مکه، مدینه، کربلا، نمونه های دیگری، بلکه بزرگتر در بین ادیان دیگر از جمله هندو ها دارد. آرد کُمبو ملا (कुम्भ मेला Ardh Kumbh Mela) یک سفر زیارتی میلیونی است که پیروان مذهب هندو هر شش سال یک بار در محلی به نام پریاگ (Prayg) [2] در محل اتصال سه رود مهم مذهبی هندوها یعنی، ساراسواتی (Saraswati) [3] و یامونا (Yamuna) [4] که در محلی به نام سنگام (Sangam) به رود گنگ می پیوندند، و برای هندوان از مقدس ترین مکان هاست، انجام می شود،

این مکان در نزدیکی شهر الله آباد (Allahabad) هند قرار دارد که بعد از قرن ها این شهر را که نامی اسلامی داشت، سال گذشته میلادی توسط دولت ملی گرای حزب BJP [5] تغییر نام داده شد و آن را اکنون پریاگراج (Praygraj) می نامند. [6]

آرد کمبوملا سال 2019 تجمع میلیونی هندوها خواهد بود که از تاریخ 25 دیماه تا 13 اسفند (January 15 to March 4) ادامه خواهد یافت. با توجه به پورانا کمبو ملا (Purna Kumbh Mela) که هر 12 سال یک بار انجام می شود، در میانه آن، هر شش سال یک بار "آرد کمبو ملا" در پریاگراج و هریدوار (Haridwar) انجام می گردد، و در نهایت هر 144 سال یک بار (بعد از هر 12 بار برگزاری پورانا کمبو ملا) هم تجمع مذهبی هندوها به نام ماها کمبو ملا (Maha Kumbh Mela) در این نقطه برگزار خواهد شد.

 گرچه از این سفر زیارتی که هندوها از تمام نقاط مختلف کشور هند و جهان برای حضور و عبادت می آیند، در کتب "وداها" که از قدیمی ترین متن های مذهبی هندوهاست، نامی برده نشده ولی اولین متنی که در آن از چنین تجمعی ذکری به میان آمده است مربوط به سال 643 میلادی [7] است که توسط یکی از مانک های (روحانیون) بودایی چین، به نام هسوان تسانگ (Hsuan Tsang) اشاره شده است. گفته می شود که جناب بودا (بنیانگذار بودایسم) نیز در سال 450 قبل از میلاد [8] از پریاگ گذر کرده است.

داستان اصلی این تجمع مذهبی عظیم که گفته می شود بزرگترین تجمع مذهبی جهان تلقی می گردد، بر می گردد به داستان نبرد خدایان و موجودات مقدس و مورد احترام در دین هندو، که برای دریافت آب جاودانگی (attaining immortality) تلاش و نبرد داشتند، و در خلال این نبرد بین خدایان و دیوان برای تصاحب آن، قسمتی از این آب جاودانگی و یا همان امریت (Amrit) در پریاگ، اوجین (Ujjain) [9] ، ناسیک (Nashik-Triyambakeshwar) [10]، هریدوار [11] چکید، و آنان معتقدند رودهای جاری در این مناطق حاصل چکیدن همین عصاره جاودانگی است. اما به اعتقاد هندوها تجمع در الله آباد از همه ی سه مکان دیگر، بهتر، موثرتر و مورد تاکید اهل مذهب می باشد. آب جاودانگی که در این مکان ریخت، روایت است که از دست ویشنو (Vishnu) خدای نگهدارنده و حفظ کننده جهان چکیده است، به همین دلیل الله آباد مهمترین مکان در بین این چهار مکان است.

لذا از مهمترین اعمال در هنگام حضور در سنگام که محل کنونی اتصال دو رود مقدس یامونا و گنگ است، که در خلال این اجتماع مذهبی انجام می گیرد، زیرا هندوان معتقدند که با غسل در آب رود گنگ می توان خود را از گناهان پاک کرد، بعضی از آنان بر این اعتقادند که مرگ هر هندویی که در این منطقه صورت گیرد، باعث خلاصی او از رنج و عذاب، خواهد شد، که در تفکر هندویی همان چرخه آمدن و رفتن به این دنیا و یا همان تناسخ است، که با این مرگ شما از این رنج بی پایان رها خواهی شد و به سعادت (موکشا Moksha) و رستگاری ابدی دست خواهی یافت.

و اینجاست که با خود می اندیشی اگر حواس انسان نباشد و عقل خدادادی خود را به کناری بگذارد، مذهب شما را به چه هَپروت و خُماری خواهد برد، که یک انسان گنهکار با مردن در یک مکان خاص و یا سپردن بدنش به خاک مقدس، سعادت را تصاحب خواهد کرد!! این در حالی است که قاعدتا انسان با انسان شدن است که می باید و باید به سعادت و رستگاری برسد، و این که می گویند با یک غسل و یا مردن در یک مکان خاص، شما به سعادت خواهید رسید، جای سوال جدی دارد. اما گذشته از اعتقاد ما، اگر به اعتقاد هندوها توجه کنیم تا آنجا که من فهمیدم و در عمل هم در بین مومنین به دین هندو دیدم، آنان برای مردن به شهر بنارس (وارانسی) و یا همین الله آباد می آیند تا دروازه ورود آنان به بهشت و یا به قول خودشان سعادت ابدی (یا همان موکشا) شود، و  بدین لحاظ الله آباد شهر خلاصی ارواح مومنین به دین هندو از درد و رنجی است که در آن گرفتار آمده اند.

این روزها دولت مستقر در دهلی (مرکزی) و ایالتی (اتارپرادش که الله آباد در آن قرار دارد) وابسته به گروه های سیاسی هندوی افراطی از جمله RSS  و VHP و... است و لذا از هم اکنون بهره برداری های سیاسی از این اجتماع بزرگ مذهبی نیز شروع شده است و گروه هایی به کوتاهی دولت تحت ریاست حزب هندویی BJP در ساخت معبد رام بر خرابه های مسجد بابری [12] تاکید و اعتراض دارند، و بسیاری از احزاب و گروه های سیاسی خود را به این اجتماع مذهبی منتسب می کنند تا بهره برداری سیاسی خود را در جلب رای و نظر مردم هند برای رسیدن به قدرت و یا ماندن در آن آغاز کرده اند، در قاموس سیاست هم تنها همین دو هدف سرلوحه سیاسیون است و این بهترین فرصت است تا بر احساسات این میلیون ها انسان سوار شوند و خود را تحکیم نمایند.

اما فارغ از این که این حج هندوها، که ریشه در اسطورهای باستانی و بازگو کننده داستان هنگامه خلقت جهان در فرهنگ هندو را در خود دارد، از نظر ما درست است و یا نیست، تصور کنید دریایی از انسان ها که به عشق رسیدن به سعادت و پاک شدن از گناهان و حضور در فضای معنوی و مذهبی، خود را از اقصی نقاط کشور و جهان به کناره های رود مقدس گنگ می رسانند تا در محلی محدود و کوچک به نام سنگام گردهم آیند، و در ساعات سرد صبحگاهان زمستانی، تن خود را در آب مقدس گنگ، ساراسواتی و یامونا غرق کرده و غسل نمایند، و از این آب مقدس بچشند و آتش مقدس بر آن بیفروزند و تا قبل از طلوع خورشید خود را از گناهان سابق خود پاک کنند، و بی هیچ گناه و آلودگی، سبکبال راهی مناطق خود شوند و از آب مقدس گنگ به تبرک بردارند و به سوغات برای اهل خود و چشم به راهان به این تبرک با خود ببرند و زندگی خود و دیگران را با آن بیمه کنند و....

نمی توان تصور کرد که چطور میلیون ها انسان در مکانی بسیار محدود با صلح و آرامش، خود را در این غسل بزرگ جمعی و اما کاملا انفرادی سهیم می کنند و بی تحملی را به کناری نهاده و در کنار هم زیستن صلح جویانه را فرا می گیرند. آنها در آب فرو می روند تا آن آب گناهان و آلودگی های آنان را پاک کند در حالی که این تنها خود انسان است که می تواند تصمیم بگیرد خود را از گناهان پاک کند، و هیچ آبی جنایت کشتن انسان های دیگر به جرم حمل گوشت گاو و یا گاو زنده که تو آن را مقدس می شمری و او نه، تضییع حقوق دیگر انسان ها به جرم این که دین تو را ندارند و چون تو فکر نمی کنند و... را پاک نخواهد کرد.

اما انسان غرق شده در دنیایی از انسان ها، لابد خود و تمام اعمال زشت گذشته اش را نیز فراموش خواهد کرد، و این فراموشی شامل مسایل و مشکلاتی خواهد شد، که در آن غرق است، و چون دیگران، انسان شرکت کننده در چنین مراسمی در ولوله ایی عظیم انسانی، از خود جدا می شود، و به جمعی می پیوندد که خود آن جمع همه با هزاران مسایل مختلف درگیرند، و در اینجا آمده اند تا با خدای خود در میان بگذارند و ذکر مکرر نام خدای خود (با گفتن مکرر و بی پایان سیتا – رام، سیتا - رام و...) می خواهند ضمن در میان گذاشتن مشکلات خود، از آبی مقدس شفا بگیرند و پاک شوند که از دست ویشنو خدای نگهدارنده و حفظ کنند چکیده است.

این انسان ها به دنبال آزادی هستند، آزادی از گناهان، آزادی از خود، آزادی از خودخواهی، آزادی از کثافاتی که تن و جان شان را آلوده خود کرده است. اما آنان در مقدس ترین مکان های خود، محدودیتی برای حضور اغیار نگذاشته و ندارند و مثل ما مسلمانان اغیار را نجس نمی دانند، و لذا همه می توانند، در مقدس ترین مکان های آنان، حضور یافته و این لحظات را با آنان شریک شده و درک کنند. در آستانه شهرهای وارانسی و یا الله آباد تابلوی نمی بینی که ورود غیر هندوان ممنوع. اما با روند افراط گرایی که در بین هندوها در حال رشد است، با شدت گرفتن ملی گرایی مذهبی، پیش بینی می شود این تابلو نیز نصب خواهد شد، و آینده تیره و تاری در انتظار این ملت اهل تحمل هم پیش بینی می شود، و اگر جمود مذهبی و تعطیلی عقل و روح مدارا همچنان ادامه یابد، آنان نیز در سراشیبی سقوط قرار خواهند گرفت، مگر این که از افراط به عدم خشونت، از تک قرائتی به تکثرگرایی و تحمل و تسامح و تساهل که فرهنگ هندوست، باز گردند، در غیر این صورت خونین ترین صحنه ها را در جامعه زیبا و متکثر و هزار رنگ هند هم شاهدخواهیم بود، اگر هندو های افراطی از خالص سازی جامعه هند از ادیان و فرهنگ های غیر هندو دست برندارند، خونین تر از آنچه در سوریه در جریان است را باید در هند دید، همانگونه که در جریان استقلال این کشور از انگلستان، بزرگترین جنایات را در نسل کشی غیر همدینان در خلال سال پیروزی انقلاب هند، این جامعه و مردم مظلوم تجربه کرده اند که خواندن آن هم موی بر تن انسانِ واجد عاطفه انسانی بلند می کند.

هرچند آنان نیز مثل دیگر مردم جهان نسبت به مسلمانان مساله دارند و به نوعی مسلمانان را نسبت به خود، کشورشان، فرهنگ شان، دین شان، عقاید شان و... مهاجم و تجاوزگر می بینند، و حساب ما مسلمانان را با بقیه مردم جهان نسبتا متفاوت، و نسبت به ما تهاجم بیشتری دارند، اما به نظرم اگر از ما احساس امنیت کنند، اصلا ناراحت نمی شوند که جنابان محمد، عیسی، موسی و... را هم یکی از اولیا و یا تناسخ روح یکی از خدایان مهم خود در روح آنان تلقی و آنها را هم در بین میلیون ها خدای خود جای دهند و به آنان نیز احترامی در حد خدایان مهم خود رام، ویشنو و... بگذارند، این خاصیت دین هندوست که یک درویش مسلمان را امروز احترامی بی حد و حصر می گذارد و امروزه هندوها به زیارت هزاران هزار معبدی می رود که به نام سای بابا در کل هند ساخته شده است، و یکی از شلوغ ترین دستگاه ها و مکان های مذهبی گرفتن حاجت نزد هندوان است.

 

[1] - بزرگ‌ ترین رودخانه در شبه ‌قاره هند و دارای ۲۵۰۶ کیلومتر طول که از ایالت اوتارانچال پرادش در شمال کشور هندوستان و در کوه های هیمالیا سرچشمه می گیرد و در نهایت به خلیج بنگال می ریزد، و حدود 450 میلیون نفر زیست کنندگان در حاشیه آن فاضلاب خود را به این آب های پاک یخچال های هیمالیا می ریزند و لذا متاسفانه از آلوده ترین رودهای جهان است، و جای تاسف است که وقتی پای مذهب و اعتقاد مذهبی که پیش می آید انسان عقل خود را در بیرون خانه مذهب گذاشته و در آن وارد می شود، و همین اعتقاد مذهبی میلیون ها مردم مظلوم معتقد به دین هندو را به چشیدن و غسل کردن و تبرک گرفتن از آب آلوده قانع کرده و آنان با اعتقاد به شفا و تقدس آن، به کاری وادار می کند که در حالت عادی هیچ انسان عاقلی نمی کند.

[2] - پریاگراج نام جدید شهر "الله آباد" هند است که از اکتبر 2018 بدین نام رسما نامیده شد و در واقع دومین شهر با قدمت بسیار تاریخی در بین شهرهای هند می باشد ،که در شمال ایالت اتارپرادش به مرکزیت لکنهو قرار دارد.. شش سال پیش آخرین کمبوملا در این شهر در سال 2013 انجام گرفت، شهر الله آباد به لحاظ مذهبی و تحصیلات و مراکز دانشگاهی و مراکز دولتی، مرکزیت خاصی دارد، از جمله ی آن دادگاه عالی الله آباد شهرت بسیار دارد.

[3] - رودی در تاریخ باستان که در متون مقدس هند آمده است، که اکنون خشک شده و به جای آن رود یامونا جاری است، و هندوها معتقدند رود ساراسواتی به صورتی که دیده نمی شود در این محل به این آب های مقدس می پیوندد.

[4] - یامونا نام یکی از خدایان هندوست که مقسم و یا تقسیم کننده بهشت و جهنم است.

[5] -  حزب مردم هند (भारतीय जनता पार्टी [भाजपा])، در زبان اردو (بهارتیهَ جنَتا پارٹی) یا به اختصار بی‌جِی‌پی BJP  حزبی سیاسی ملی‌گرا با گرایش های افراطی هندویی در هند است، موتور محرک و بانک رای آنها از حمله به اقلیت های مذهبی از جمله مسلمانان و مسیحیان و... که ادیان غیر هندو تلقی می شوند تدارک داده می شود، و دیدگاه راست اصولگرایانه دارند و معتقدند که هند سرزمین هندوهاست و باید احکام و مناسک هندو در اولویت فرهنگی کشور قرار گیرد.

[6] - در این تغییر نام مکان ها درد و مشکلی نهفته است، که نشانگر خودخواهی های و سقوط اخلاق در ما انسان هاست، هرکس بر کرسی قدرت نشست، در مستی آن، بی توجه به مالک معنوی نام های موجود، و حق معنوی که بر گذاشتن نام ها برای آنان که اولین بار آن را نام نهادند، قدرت خود را به رخ کشیده و اولین کاری که در راس قدرت قرار گرفت تغییر نام هاست. حال آنکه هر کس کامپیوتر را اختراع کرد این حق معنوی اوست که نامش را خود انتخاب کند، و نه این که بعد از صد سال از انتخاب این نام، یکی از راه برسد، و از قدرت موجود خود سو استفاده کند و آنرا به رخ موجودین بکشاند، و یک نام دلخواه را بر کامپیوتر بنهد. سازندگان و السابقون در هر پدیده ایی مُحِق ترین افراد برای نام گذاری بر ساخته های خود هستند. وقتی این اصل رعایت نمی شود امروز تو قدرت داری و این نام را بر میداری و نام دیگری می گذاری، فردا از آن تو نیست و از آن دیگری خواهد بود که از راه می رسد، و بر نامی که تو گذاشتی خط بطلان خواهد کشید، و نام دلخواهش را بر آن خواهند نهاد، و بشر باید به این مرحله از رشد برسد، که حقوق معنوی نام گذاردن ها را رعایت کند. وقتی یک شهردار تمام عمر شهرداری خود را صرف ساخت یک اتوبان می کند، حق نامگذاری با اوست و این نیست که شهردار بعدی برسد و حق معنوی شهردار سابق را ضایع کند و یک تابلو را بردارد و تابلوی دیگری بر آن بگذارد. به تو چه ربطی دارد که نام اتوبان نیاوران را به صیاد تغییر دهی، این دور از اخلاق است که نام اتوبان نیایش را که سازنده اش این نام بر آن گذاشته را به هاشمی رفسنجانی تغییر دهی و... تو هم بساز و هر نامی که می خواهی بر آن بگذار، و این حق توست، ولی حق نامگذاری اتوبان نیایش و یا نیاوران با سازنده آن است. این دور از انسانیت و ادبِ حکمرانی است. در هند هم به همین صورت است "الله آباد" را پریاگراج، "احمد آباد" را گاندی نگر، "فیض آباد" را به آیودیا و... تغییر دادند، و می دهند و چه اعتراضی می توان کرد، وقتی مبنای نامگذاری ها قدرت می شود، و هرکه قدرتش بچربد همان می کند که می خواهد، و این دور باطل انگار تا انسان و جهان است باقی خواهد ماند، تا بشر روزی به اخلاقی برسد، که بر اساس آن حقوق معنوی و اخلاقی انسانی را مبنای عمل خود کند، وگرنه حق و ناحق کردن نه اسلام می شناسد نه هندو، نه یهود و یا مسیح و... همه وقتی اخلاق را به کناری نهادند چون درندگان به فتوای دل خود عمل خواهند کرد.

[7] - 1376 سال پیش یعنی 8 سال پیش از بعثت پیامبر اسلام وقتی پیامبر ما 32 ساله بودند.

[8] - 1019 سال قبل از تولد پیامبر اسلام

[9] - در ساحل رود شیپرا (Shipra)

[10] - در ساحل رود گوداواری (Godavari)

[11] - در ساحل رود گنگ (Ganga)

[12] - در دهه نود میلادی هزاران هندو معتقد و تهییج شده بوسیله گروه های روحانیون و سیاست زده ی هندو، با حمله به ساختمان مسجد تاریخی بابری در منطقه آیودیا نزدیک شهر فیض آباد در ایالت اتارپرادش هند، آن را ویران کرده و خواهان ساخت معبد خدای رام به جای آن هستند، و از آن زمان تاکنون این کیس در سیستم قضایی هند منتظر حکم نهایی و در حال بررسی است، و هندوهای افراطی معتقدند با توجه به این که اکنون حکومت دست خود هندوها (چه در ایالت و چه در مرکز) است، پس نباید مانعی در ساخت این معبد باشد، و باید سریع این امتیاز به هندو هایی که باعث روی کار آمدن حزب BJP  شده اند، داده شود و معبد رام ساخته شود، ولی تاکنون سیستم قضایی هند استقلال خود را از سیستم سیاسی، حفظ کرده و رای خود را در دادن این حق به آنان صادر نکرده است، و این یک نمره مثبت به سیستم مستقل قضایی هند تلقی می شود که زیر فشار اکثریت که راهپیمایی های چند صد هزارنفری برای ساخت این معبد بر پا می کنند، به ضرر اقلیت تاکنون رای نداده و دهه هاست که مقاومت می کند، و این نعمت سکولاریسم است که به مدد اقلیت مسلمانان هند آمده، و تا اینجا حکم به ظلم داده نشده است، خدا می داند تا کی می توانند مقاومت کنند، ولی تا همین الان هم که زیر فشار افکار عمومی تهییج شده هندوهای افراطی کوتاه نیامده اند، خود موید سیستم مناسب حاکمیتی در هند است، که عنوان بزرگترین دمکراسی جهان را با نزدیک به یک و نیم میلیارد جمعیت یدک می کشد و به حق هم در بعضی از کیس ها موفق هستند که از جمله آن چرخش قدرت و قدرتمندان است که با رای مردم، با همه ی کم و کاستی هایش هر 4 یا 5 سال صورت می گیرد، و این درس بزرگی برای کسانی است که می خواهند مشق مردم سالاری و حکومت قانون و احترام به رای ملت را کنند، هند درس های زیادی برای آموختن به بشریت دارد و به رغم کاستی هایش، در احترام به اقلیت ها، تنوع و تکثر، دوری از دیکتاتوری، حکومت فردی، رعایت حقوق اقلیت ها و.... در منطقه جنوب آسیا مثال زدنی است، هر چند راه درازی برای پیمودن دارند ولی آنچه مهم است در مسیر دمکراسی، سکولاریسم، حکومت قانون، رای مردم و.... قرار دارند و این در مسیر بودن بسیار مهم و راهبردی است که اگر در مسیر باشی یک وجب حرکت هم خود پیروزی است، و اگر نباشی کیلومتر ها هم که بروی انحراف خواهد بود.

Click to enlarge image 02_Sadhus_03_02_Al_1351434g.jpg

سیک ها در کمبوملا 2013 الله آباد

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

برخی خود و عملکرد شان را آنقدر قبول دارند که انتقاد از آن را انتقاد از بالاترین ارزش ها تلقی کرده و خواستار پایان انتقادات به خود و زیر مجموعه اشان می شوند. دستگاه قضایی که در مقایسه با حمله ایی که از سیل انتقادات به دو قوه دیگر این نظام جریان دارد، این روزها مصون و در حاشیه امن، فارغ از انتقادات و از آنچه بر سر این کشور، انقلاب و نظام آمده است، قرار دارد، و چون دُردانه پسری است که نه، صدا و سیما (بیست و سی و...)، نه روزنامه های امثال کیهان، نه تریبون های نماز جمعه، و هیچ تریبون برخوردار از بیت المال، با عملکرد آن کاری ندارند، و از کنار نقد عملکرد آنان همه به راحتی و با تسامحی باور نکردنی رد می شوند، و در میان این همه چشم بستن ها بر عملکرد قوه قضاییه، که گاه خود آنها هم، آن را "ویرانه ایی" می بینند،[1]

تنها مورد انتقاد کسانی است که به نحوی در پرونده های این دستگاه درگیرند و یا از آن مطلع می شوند، ولی با این حساب حتی بر همین چهار تا اعتراضی هم که از عملکردش می شود، راضی نیستند و خواهان برچیدن همین انتقادات مختصر هم می شوند، و جناب آقای لاریجانی به عنوان قاضی القضات، خود و دستگاه تحت امر خود را "اصل نظام" تصور کرده و خواهان پایان انتقاد از دستگاه قضا شده و می فرمایند : "وقتی بگوییم قاضی توطئه و تبانی کرده و رای داده است، توهین و افترا به شمار می‌ آید. تخریب نهادهای نظام، تخریب اصل نظام است."

این در حالی است که "اصل نظام"، قاعدتا محتوای آن چیزی است که این مردم برایش قیام کردند، که آن عبارت از نفی هرگونه دیکتاتوری و استبداد و خود رایی، حاکمیت فردی، عدم پاسخگویی به مردم از ناحیه صاحبان قدرت، آزادی به خصوص آزادی بیان و اعتراض و احزاب و تشکل ها و..، حاکمیت جمهور مردم بر حق تعیین سرنوشت و اداره و تصمیمات کشور، رعایت حق و عدل و اسلامیت و... و این محتوای مقدس است که اصل نظام است و نباید به افراد و یا نهادها تقلیل یابد،

اصل نظام افراد و نهادها تلقی نمی شود، اصل نظام همان محتوایی است که این مردم بر نبودش شوریدند و به سلسله پادشاهی سابق تاختند، تا نه این که از شر "آقای محمد رضا پهلوی" به قول امام خلاص شوند، که از رویه و عملکردی که حاکم بود می خواستند خلاص شوند، که آن هم در رفتارها جاری بود، که مردم بدان معترض بودند و به انقلاب شان منجر گردید. البته ما که سن مان قد نمی دهد، ولی شنیده بودم که در زمان شاه مردم به دادگستری، "بادگستری" می گفتند و به واقع بر عدم رعایت حق و عدل در دستگاه قضایی رژیم گذشته معترض بودند، و انتظار وجود محتوایی غیر از آنچه بودند که این دستگاه در آن موقع داشت، و لذا اصل نظام در قوه قضاییه رعایت قانون، حکم به عدل، استقلال قاضی، رعایت تشریفات قضایی، دوری از سیاست زدگی در احکام قضایی، دوری از اعمال نفوذ جناح های سیاسی و مقامات مافوق در امر قضا و... است.  

و به نظر من حال اگر می خواهیم اصل نظام را حفظ کنیم، باید آن شرایط را که منجر به انقلاب شد، را دید و عبرت گرفت و انتظارات مردم را نادیده نگرفت که این باعث به خطر افتادن اصل نظام می شود و اگر اصل نباید به خطر افتد، لازمه اش این است که دستگاه قضا چشم ها و گوش هایش را ابتدا به قانون و سپس به نظر هیات منصفه ی اصلی این کشور یعنی مردم تیز کند و اقدام نماید که این باعث خواهد شد به اصل نظام خدشه ایی وارد نشود و مردم که راضی باشند، لابد باید مسولین قضایی هم راضی خواهند شد، و این همان حفظ اصل نظام خواهد بود، پس قوه قضاییه باید به منتقدین خود جایزه هم بدهد که در راستای حفظ اصل نظام در آن قوه، سنسور او شده و بوق هشدار برایش می نوازند، نه این که به تهدید آنان بپردازد که اصل نظام را نشانه رفتید.

 اگر می خواهیم که اصل نظام حفظ شود باید بیداد گری و خفه کردن و بستن دهان ها و... نباشد، باید خوف از حاکمان، مردم به لکنت نیندازد، باید آزادی داده شود و حق آزادی بیان محترم شمرده شود و... که اگر این ها جاری شد، اصل نظام پا برجاست وگرنه چه اصلی از نظام باقی مانده است؟ اصلی وجود ندارد که باقی بماند که نهادی حامل آن اصل باشد، نهاد و افرادی حامل اصل نظام هستند که اصولی این چنینی را که خون برایش داده ایم را محترم و در عمل خود دارند.

آخرین کیس قوه قضاییه در رعایت حق آزادی بیان خلع لباس آقای سید حسن آقامیری بود که البته علاقه ی بنده به سخنان این خطیب محترم در حدی نبود که آن را دنبال نمایم ولی بسیار می دیدم که نوجوانان صحبت های ایشان را دنبال می کنند و تیکه های منتخب از سخنرانی های او را در شبکه های اجتماعی، بین خود رد و بدل می کنند و...

 و البته من از خلع لباس آقای آقامیری تاسف نخوردم که معتقدم، کاش روحانیت همه خود را خلع لباس کنند و به رنگ دیگر مومنین در آمده و علم دین شان را با لباس، جای نشستن، سلک اجتماعی، حقوق خاص و... مشخص نمی کردند، و وقتی در جمع مردم دهان باز می کردند، این سخن شان بود که ارزش اجتماعی و جایگاه علمی آنان را تعیین می کرد نه لباس، قشر و جایگاهی که برای خود تعریف کرده اند، ناراحت از این شدم که این حکم تعلیقی زندان مثل شمشیر داموکلس روی سر این سخنور محبوب جوان ها، او را از سخن گفتن باز ندارد، که برایم مسلم است که طرفدارانش عاشق لباسش نبودند، بلکه عاشق سخن او بودند، امیدوارم این حکم معلق او را از سخن گفتن باز ندارد و بتواند نقش هدایتی خود را برای جوانان همچنان ایفا نماید، و همین جا به ایشان می گویم ورود به جمع اکثریت مردم مبارک و میمون خواهد بود از این پس مثل بقیه شدی، بی لباسی که تو را از بقیه جدا می کرد.

این حکم قاضیان دادگاه ویژه روحانیت اگرچه آقای آقامیری را از لباسی که لابد دوستش داشت محروم کرد، ولی این خیر را برای من داشت، که در مرور لیست افرادی که تاکنون خلع لباس روحانیت شده اند، در این روزهای سخت دیماه، که در سال 1357 انقلاب در این روزها به اوج خود نزدیک می شد، با بخشی از تاریخ انقلاب آشنا شدم، و آن وقتی بود که در بین کسانی که از این لباس محروم شدند به آقای علی اکبر حکمی زاده برخوردم و با موضوع کتاب چالش برانگیز ایشان که در سال 1322 تحت عنوان "اسرار هزار ساله" نوشته اند آشنا شده و با توجه به حجم کم آن فی المجلس آنرا تهیه و مطالعه کردم، که در بررسی عقاید مذهبی شیعه (زیارت قبور، شفاعت، علم غیب، امامت و مهدویت، خمس) و در انتقاد از وضعیت شیعه و شیعیان نوشت و همه علمای حوزه را به مناظره فرا خواند و در نهایت امام خمینی به نمایندگی از حوزه علمیه قم به پاسخ ایشان رفت و کتاب "کشف الاسرار" را نوشت.

[1] - مرحوم آیت الله سید محمود شاهرودی وقتی به ریاست این قوه منصوب شدند، گفتند که ویرانه ایی را (لابد از رییس سابق آن دستگاه یعنی آیت الله شیخ محمد یزدی) تحویل گرفتند (نقل به مضمون)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تمام قد برای دیدنت ایستاده ایم، یک عمر هم می ایستیم، بی منت، ارزش ایستادن و انتظار را هم دارد، و لذت یک لحظه دیدنت، از یک عمر انتظار هم بیشتر است، اما خودی بنما، کوریم، آری کوریم، چشمی عنایت کن، تو که می توانی، چرا مضایقه می کنی؟! ای خداوندگار من! ای ایزد مهربانم!

این را به صورت روشن بگویم که در کار و در وجود تو سخت مانده ام، درمانده می شوم که تو را کجای زندگی ام قرار دهم، گاه چنان تو را محسوس در کنارم، حس می کنم، که انگار هرچه هست تویی و غیر تو هیچ نیست، و گاه آنقدر حضورت را دور می بینم، که به شکوه و شکایت از عدم حضورت می نشینم، و حتی به یاد نظر "نادیده انگارانت" می افتم که تو را پدیده ایی می دانند، که اگر علم بشر رشد یابد، از توهم تو نیز مثل توهمات دیگر خلاص خواهیم شد و...

 ولی نه، تو توهم نیستی، و همان "همه چیزی"، اما کجایی؟! و من اکنون از این دیدگاه با تو سخن می گویم، ایمان دارم که هستی، اما کیفیت تو را نمی فهمم، عیبم مدار ای بزرگترین چالش فکری ام! چرا که هنوز حتی ریزه موجودی چون خود را هم نفهمیده ام، چه برسد به اَبَر موجودی همچون تو، من که نقطه ایی در یک کهکشان، از میلیون ها کهکشان بزرگ خلقت توام، ناشناخته ام، و تو این ناشناس این چنین کوچک را، چنان بزرگ انگاشته ای که از کارش آنچنان به خشم می آیی، و یا شاد می شوی، که نمی فهمم من بی مقدار را چرا اینقدر بزرگ می انگاری! که عمل من تو را این چنین تکان می دهد، به خشم می آورد و یا چنان ذوق زده می شوی که به خود "و تبارک الله احسن الخالقین" می گویی؟!

اما گرچه تو صاحب منی و می توانم حس کنم که هرآنچه خواهی می توانی کرد، اما نمی دانم چه چیز تو را از دخل و تصرف در این جهان باز داشته است؟! عهدی که هنگام خلقت ما، با خود بستی، و یا با ما بستی؛ یا با فرشتگان معترض بدین خلقت و...، نمی دانم چه چیزی دست های تو را از دستکاری ها در کار ما باز می دارد.

شاید این چشم پوشی از اعمال قدرت خود، ناشی از عشقی است که به ما داری، که همان مزاحم تحرک تو می شود، و به صبر و تحمل و انتظار، تو را فرا می خواند، تا چون قدرتمندی جبَار همان را بر سر ما نیآوری که در تناسب با خشم توست؛ و یا همچون مهربانی که مهربانترین است، مزاحم اعمال حال عاشقانه توست. یا شاید این دنیا را جای چنین رفتاری برای خود نمی دانی، و چشم های اغیار نامحرم بر اقدام خود، نمی خواهی که شاد شوند؛ نمی دانم چه چیزی تو را از گرفتن خشم، و یا ابراز عشق بی پایانت باز می دارد، تا تحرکی در خور انتظار ما داشته باشی؛

شاید هم ما تو را به باطل انسان گونه می انگاریم، که اینچنین تحرکی را از تو انتظار داریم، که چون خشنود می شوی بنده ات را در آغوش گرفته و سخت بنوازی، و چون خشم گرفتی، دست از آستین خشم بیرون آوری، و او را سخت سیاست نمایی؛ نه واکنش عشق تو را به روشنی می بینم، و نه آن واکنش ناشی از خشمت را؛ انگار این دو را به کناری نهاده و چون داوری بی طرف به انتظار "روز رای" نشسته ایی.

نمی دانم ولی این را می توانم در این لحظه از احساس خود بگویم که، خیلی نسبت به ما بی تفاوتی، آنقدر انسان هایی را می توانم به تو نشان بدهم که آرزوهای خود را به گور بردند، که بی حد و حساب است، گور نشینان از ما، کسانی اند که نا امید از برآورده شدن بسیاری از خواسته های کوچک شان، که به آن قادر مطلق بودی، سر بر تراب خاک نهادند و رفتند، در حالی که چهره های شان از خشم و خشونت روزگار زرد و نحیف بود.

مستان و مدهوشان از برخورداری ها را زیاد نمی شناسم، می توانم چند تایی را نام ببرم که به مقام رضا رسیده بودند و در عشق تو غرق، ولی این پدیده ایی نادر است، حداقل در بین ما عوام، و شاید در منطقه ما خیلی این گونه انسان زندگی نمی کنند، ولی، از آن طرف میلیون ها را می توانم به تو نشان دهم که بر آنچه تویِ قادر متعال، به اشارتی و یا حتی بی اشارتی، محقق می توانستی کرد، چشم دوختند و با چشمان باز، ناکام از کام مردند، که اگر این رسم چشم گرفتن مُحتَضَر به هنگام احتضار نبود، شاید همه ی ما را چشم باز به آسمان، در گورها تحویل می گرفتی. 

نمی دانم و نمی فهمم و شاید هرگز نفهمم، که چرا این چنینی، آیا ما را به بازی عشق خود گرفته ایی، و میلیون ها میلیون انسان در حالی که می فهمند، که از کجا باید بخواهند و می خواهند، چشم و دست به آسمان، بارِ خسارتِ زیستنِ ناکامانه در این جهان را، بر زمین گذاشته و میراث داران شان نیز نسل اندر نسل این بار را به صورتی موروثی به دوش می کشند، و عمری آن را حمل می کنند، و باز برای نسل بعد به ارث می گذارند، باری که انگار هرگز مقصدی ندارد، و متولی برای تحویل آن نیست، تا نسل بشر از شر این بار سنگین "ناامیدی و ناکامی های بسیار" خلاص شود.

خدایا! آیا ما بازیچه این بازی بزرگ و تمام ناشدنی هستیم؟ اگر درست است چطور دلت می آید که این همه را ناامید از آنچه بی هیچ اشارتی حل می شود، به آوردگاه مرگ می بری، و اگر نه این طور نیست، کی بالاخره حقیقت روشن و این بازی بزرگ به پایان خواهد رسید؟!

آیا تو باید به این وضع خاتمه دهی، یا ما؟ پایان این بازی با تغییر کدام مان باید به صورت عملی درآید، کدام مان باید تغییر کنیم، تو و یا ما؟ گرچه با وصفی که از تو شنیدم، تو قابل تغییر نیستی، و این ماییم که باید خود را تغییر دهیم، و پاسخ تا اینجا روشن است، و من در روشنی این، باز از تو می خواهم تا در رویه خود تغییر دهی و نسبت وضع ما، "مٌحوِل الاَحوال" به "احسن الحال" باشی.

اما اگر نظر شما به تغییر ماست، که نمی دانیم چه باید کرد، چگونه ما خود را تغییر دهیم، از چه چیزی باید تغییر کنیم، کدام راه را اشتباه رفته ایم، کدام وجه تفکر ما مشکل دارد، که به این دور عظیم ناامیدی ها و ناکامی ها گرفتار شدیم، و باید با چشمانی باز، رو به آسمانی بمیریم که به تو ختم می شود، که اگر اطرافیانی نباشند و چشم ما را به هنگام مرگ نبندند، حتی آبروی ما در این جهان نیز خواهد رفت، که "او آنقدر بی کس و کار بود که چشم باز از این دنیا رفت"،

این در حالی است که این چشم ها باز به همان امیدی است، که حتی در آخرین ثانیه های عمر هم، ما را از آسمان ناامید نمی خواهد، و حتی این آخرین لحظات را هم به امید، چشم به آسمانی داریم که هیچ برگی از درختی بدون اذن شما نمی افتد، اما آرزوهای ناچیز ما بر درخت امید می ماند، و ما در زیر آن ناامیدانه به آسمانی چشم می دوزیم، که عمری امیدوار به صاحب آن، رو به آسمان بودیم و هستیم، تا ثانیه های آخر را هم چشم بازِ به امید، بمیریم.

اما ای اورمزد بزرگ! حسابت را با ما روشن کن، با این همه سوراخی که از آسمان شد و این همه نعمت که ریخت، هنوز این چشم ها، باز به آسمان است، و تو هستی که می توانی نظرها را، به حقیقتی روشن کنی که غیر از آنی است ،که هست، و ما نمی فهمیم؛

بار پروردگارا! در این سرگردانی بزرگ، گاهی از سر عشق چنان عاشق تو می شویم که شعر عشق بر دل ما ناخودآگاه جاری می شود، و گاه از خشم عدم حضورت، به شکوه و سخن نامربوط روی می آوریم، این بزرگترین نشان از سرگردانی ماست، ما را دریاب، ای پناه درماندگان و در راه ماندگان.

خدایا! این همه کفرِ ناشی از ندیدن، که بر خورشید وجودت می بینی، از ندیدن هاست و نه چیز دیگر، لجاجتی در کار نیست، که اینچنین "مشرکان" را از "دشمن ترین" بر مومنانت به آخرین پیام آورت، معرفی می کنی، [1] ای خالق بزرگ من و ما، خودی نشان بده، تا تیره و تار کنی روزگار گرد و خاک کنندگان را، که خود را به جای تو جا زده اند، تا چشم ها را از تو برداریم، و به پرستش آنان مشغول شویم.

خود را روشنتر به ما کورها نشان بده، ای صاحب چشم های بینا! ای بیناترینِ بر حال بندگان خود! ای ستار العیوب! عیب ها را خوب است می پوشانی، اما خود را نه، به روشنی خود را بر ما ناتوانان بر دیدنت بنما، ای قدرتمندترینِ قدرتمداران. 

 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند   گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت   با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید   قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه   چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد   صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع   آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب  تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

"حافظ بزرگ"

[1] - معنی آیه 82 سوره مائده، چشم هایم را به خود جلب کرد که در این آیه خداوند به پیامبرش این مطلب را گوشزد می کند که: "به طور مسلّم، دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهى یافت، و نزدیک ترین دوستان به مؤمنان را کسانى مى یابى که مى گویند: ما نصارى هستیم، این به خاطر آن است که در میان آنها، افرادى عالم و تارک دنیا هستند، و آنها (در برابر حق) تکبر نمی ورزند".   لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنّا نَصارى ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لایَسْتَکْبِرُونَ

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاه صدایی، ندایی، یک قطعه موسیقی، چهره ایی، خواب و رویایی، خبری، نگاهی بدانچه که گذشت، آنچه که در پیش، و آنچه در آن غرقیم و... هر کدام شان کوچه پس کوچه های پر رفت و آمد دلم را پر از آشوب و بلوا می کند، که حساب این هیاهوی بی پایان از دست خودم نیز خارج است. کوچه پس کوچه های دل که نیست، اتوبانی است پر ترافیک، و مملو از همهمه ایی، ناشی از هزاران نکته، سوال، دانستن ها و ندانستن ها، داشتن ها و نداشتن ها، و...

به راستی در این شلوغی، و آمد و شدهای به هم ریخته، چه باید کرد؛ می شود نشست و سر کوچه ها حصار بست و آنرا مسدود کرد؟!! کاش می شد دروازه ها را بست، کاش می شد، حصار ها را آنقدر بلند ساخت که حتی صدایی هم از پس دیوار نیاید، نه راهی از زمین و نه راهی از آسمان، که اغیار در آن رسوخ کنند؛ اما در این سرگردانی های دلم، انگار نه حصاری است، نه دیواری، نه دربی و نه دروازه ایی. دلم به سان آشوب های جاری در این جهان می ماند، هر جا که دست می گذاری، فلان خان، خانچه، خان باجی و اهل سرای خانی و از همه بدتر خانِ خانان ادعای خدایی در محدوده خود دارند.

کاش در گوشه دنجی فارغ از امواج گوش خراش منم منم های مالکین خود خوانده ایی که به محاصره ابعاد دل نشسته اند، جایی برای آرامش بود، تا گل های نیلوفر در مرداب دلم از آب بیرون زنند و شادی و طراوت و زیبایی را به ظهور رسانند؛ و یا در گوشه ایی از ریگزار ها، یا در ته اقیانوس ها و یا در نوک قله های دلم هم که شده، خلوتی بود که بتوان از این همهمه ی بی پایان کشمکش خلاصی یافت، و لااقل در دل خود، با خود بود، و بی تعرض احکام من درآوردی این و آن، و در آن خلاصی مطلق، می توانستیم دل به آواز دل خود بسپاریم، و صدای گوش خراش تحکم این و آن، معترض تنهایی امان نمی شد.

و آنگاه خلاص از نقاب ها به سخن می نشستیم، بی حضور شحنگان و دشنه تیز بیداد شان، فکر می کردیم، بی خان و خانچه ها زندگی و اوقات را می سرودیم و... و آواز نابهنجار پاسداران و نگاهبانان دایره های قدرت این گرگ، و آن پلنگ و... و زوزه شغالان بی شمار بر گرد سفره های پر هیاهوی غارت و شکارِ شکارچیان آسایش، که در هیاهوی دریده شدن و غارت گوشت آهوان و... موسیقی دلخراش خشونت، بردگی و... را در دل ما می سرایند، به شنیدن تئوری اسفناک تقدیر نمی نشستیم، اما چه کنیم که انگار تقدیر دل ما هم، شنیدن و شهادت به حقانیت همین صحنه هاست.

در این بلبشو حتی خود را هم گم می کنی، و گوش هایت را هم که دو دستی با نرمی کف دستت که بفشاری، باز اخبار حضورشان و چون و چرای این بودن و آن نبودنش شان، حتی از مجرای دهان و یا حَلق خودت هم شده، خود را به جایی که نباید برسند، می رسانند، تا زجرت دهند، و دلت را به ویرانه ایی از تل خاکسترِ سوختن ها، تبدیل کرده و غنچه های امید را از تو بگیرند، و زیر پای ناپاک و نابخرد خود له کنند، و دندان و ناخن نشان دهند و صورت های خراشیده از خشونت و بیداد را به رخ کشند. بیدادی که خود گواه این بیدادگاه دل است، که همه را در آن، قربانی این و آن می بینی.

خسته ام از این همه ساز ناکوک که به قول مرحوم پدرم "لاینقطع" "آشوب" می نوازند، و همزمان ادعای ملودی و ترنّم جاری در بهشت را دارند، و اما وقتی خوب که بدان ها دل می سپاری، سر سپردگی می خواهند و یاد آور جهنم اجبارند، و زنجیرهایی را در پس خود دارند که انسان را چهار میخه به دیوار جهل میخکوب می کنند، تا توان تکان خوردن را هم از تو بستاند. ساز شان مخمور کننده، و فرو برنده در عالم هَپَروت است تا قلّاب ها و قید های محکم بردگی را بر دلت خوب محکم کنند، و بعد دلت را به هر زندانی که خواستند، محبوس نمایند و...

و باز بیشرمانه و به زور خود را مائده ایی آسمانی می نامند، کاش این نواختن های نابهنجار با پیوست زنجیرهایش، خفه می شدند، و ما باز در سکوت شب های سرد و وهم انگیز غار به آواز آب گوش فرا می دادیم، و بیخبر از بهشت، به زوزه های باد گوش می سپردیم و در گرد آتشی گرم از عشق دل های پاک، با گرگ های صحرا، هم نفس و همراه سردی غار می شدیم، و از چشمه هایی می نوشیدیم که با بیل و کلنگ حفر نشده بودند، و آبش بی خیال و بی اذن و بی توجه به اخم و تخم های خان خانان، از دل سنگ ها بیرون می زد، تا نوید سلامت و پیروزی دهد.

اما باید گفت :

این کاش ها را بگذار و باش ها را دریاب، که آنچه باشد، همان کاش های سابق است، روشن تر از آفتاب، اینکه، کاش و باش گفتن ها، همه رویای راه ناهموار این دل لامذهب است، بگذار تا رحل اقامت گزینم در این شب ها، و روشنش نمایم از نور مهتاب دلم، زیرا که مهتاب منم، و تو هم بتاب به خود، مهتاب شو و بتاب بر شب ها‎ی دلت، من خیس اشکم و تو هم خیس اشک باش، در این نم عشق بتاز تو هم بر این غم ها، عینک عشق بزن به دیده دل خود، که باید به پیمانه زد می عشق، در این هنگامه غم ها.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از25

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر