The Latest

دورود خداوند بر رهنمایان (ص) بشر به سوی سعادت، آزادی و شرافت و دورود خداوند بر آنانی که عمر و جان در این راه سپردند و به جز سعادت همنوع هیچ نخواستند. گرچه نیروهای اهریمنی زیادی در این جهان هستند، که همواره فکر و ذکرشان به بند کشیدن بندگان خداوند و بله قربان گو کردن آنان در مقابل خود، تفکر و کارگزاران شان است؛ ولی انسان هایی هم بوده و هستند که بر این روند سخت شوریده و جان در کف گرفته و با حرکاتی چون جادوی عصای موسوی (ع) سحر فرعونیان به سلطه کشاننده و استعمارگر را که روند کار و تفکرشان با روح و جان آدمی ناسازگار است، را باطل کرده اند. امام خمینی (ره) در ایران، مهاتما گاندی در هند و نسلون ماندلا در آفریقای جنوبی از آن جمله اند. آنان را باید قهرمانان راه آزادی انسان از قید ظالمین دانست؛ رحمت خداوند به روح بزرگ شان باد.  ماندلا سال های سخت اسارت و مبارزه خود با خودکامگان و طعنه زنندگان را تحمل کرد، تا ملت خود را از سلطه تفکر منحط نژاد پرستی (آپارتاید) نجات دهد. تفکری که روح و جسم انسان هایی که تفاوت آنان با دیگران فقط در رنگ پوست شان و... بود، را به اسارت خود، تفکر و کارگزارانش در آورده بود.

صحنه نبرد آزادی بخش آفریقای جنوبی مردان بزرگی را به خود دیده است که نلسون ماندلا و مهاتما گاندی از آن جمله اند؛ گاندی بزرگ نیز روزگاری مشق مبارزه علیه ظلم را در این کلاس پرشور کرد؛ تا ادامه آن را در هند علیه ظالمین دنبال نماید و هر دو نیز در این روند موفق بودند. و گرچه گاندی به دست تحجر مذهبی به مسلخ برده شد تا ثمره آزادی مردم خود را نبیند، ولی ماندلا، ماند تا آزادی مردم خود را ببیند و بعدها جان به جان آفرین تقدیم نماید.

 ماندلا همچون برخی دیگر از هم رده های خود در کلاس آزادی بخشی، هدفش کسب و نگهداری قدرت و تسلط بر مردم نبود و لذا بعد از پیروزی فقط چندی در حاکمیت و قدرت منتخب خود ماند، اما نهایتا آن را رها کرد و نشان داد که خودکامگی در وجودش ریشه ندارد و طعم قدرت هم آن را در وجودش زنده نکرده است.

 کاری که امام خمینی (ره) هم بلافاصله بعد از پیروزی انقلابش با تصمیم شان به بازگشت به قم و حضور دوباره در حوزه علمیه و تدریس و تحقیق، قصد انجامش را داشت ولی سیاسیون او را متقاعد به ماندن و رهبری کردن نمودند و او که همواره مطیع منطق کارشناسی بود، به این نظر کارشناسان امر تن داد و تن خود را به رهبری سخت سیاسی فرسود؛ اما رفتنش را با دلی آرام و قبلی مطمئن و امیدوار به فضل خداوند همراه کرد؛ چون سلطه بر مردم در مرام و تفکرشان نبود که اگر بود فرجام و رفتنی سخت همچون دیگر خودکامگان در انتظارش بود.

آری ماندلا رهبری بود که "سلطه" را سلطه می دانست و در این رابطه سلطه "سیاه" و "سفید" برایش تفاوتی نداشت؛ همزمان که سلطه "غیر" را بر مردمش بر نمی تافت؛ به سطله "خود" و "خودی هایش" هم بر مردم خود نگران بود و با آن به مبارزه می پرداخت؛ لذا سال ها قبل از پیروزی بر دشمنانش در سال 1964 عنوان داشت"

"من با سلطه سفیدپوستان جنگیده ام، و با سلطه سیاه پوستان جنگیده ام. من آرمان برخورداری از جامعه ای دمکراتیک و آزاد در سر دارم. جامعه ای که مردمانش در آن با هماهنگی و همبستگی و امکانات برابر زندگی کنند. این آرمانی ست که امیدوارم برای رسیدن به آن زنده بمانم. اما اگر لازم باشد، آرمانی ست که آماده ام برایش بمیرم."

او یک مکانیسم انسانی- زمینی را برای مردم زجر کشیده خود که سال ها تسلط استعمار را چشیده بودند در نظر گرفت، تا مردم آفریقای جنوبی با عقل دنیایی خود دنیای شان را بسازند.

نقطه مشترک ماندلا و گاندی در رفتار مسالمت آمیز آنان با دشمنان شان بود؛ لذا می بینیم که گاندی در حین مبارزه با انگلیسی ها همواره مورد شماتت همرزمانش حتی در نزدیک ترین رده های کنگره هند، در مسامحه و تساهل با دشمن قرار می گیرد و او معتقدانه بر این اصل ماند تا به همین اتهام، توسط متحجرینی از جبهه ی خود به کام مجازات و ترور برود و جان بر اعتقاد خود اهدا نماید.

این شیوه برخورد با جبهه مقابل در تفکر و عمل امام خمینی (ره) هم بسیار برجسته بود؛ و لذا او همواره دامن خود را از ترور و خشونت، تفکر ترور و خشونت و اصحاب ترور و خشونت در جبهه ی مبارز، پاک نگهداشت و از سوی دیگر همواره با نصیحت جبهه مقابل برای اصلاح خود، تاکید داشت و اگر "پهلوی ها" خود را اصلاح می کردند شاید این مصلح قرن (ره) هرگز بر آنان نمی تاخت و در زیر سایه حاکمیت و نظم دنیایی آنان همچون دیگر مراجع دینی وقت (و اعصار گذشته) و مردم مذهبی و غیر مذهبی دیگر زندگی می گذراند و دامن خود را از درس و بحث علمی بیرون نمی کشید که این اصلی منطقی است که باید هر فردی در تخصص خود مشی کند و لذا متخصصین امر مذهب نباید به تخصص سیاست که مشی دیگرانی در این دنیاست، که بدان مسلحند، مشغول شود؛ که در تقسیم کار دنیایی کار مذهب را از مذهبیون و کار سیاسی را از سیاسیون انتظار است؛ که البته در این بین سیاسی بودن برای هیچ کدام از اقشار جامعه البته مذموم نیست که در راستای دکترین آگاهی امام خمینی (ره) امری واجب و لازم برای تک تک افراد یک جامعه است ولی در صحنه عمل، هر فرد را عملی انتظار است که در آن تبحر دارد.

جای بسی تفکر و تاسف است که خودکامگان را برای نصیحت نه گوش شنوایی است و نه انگیزه یی برای تغییر و امثال امام خمینی (ره) ناچار به حرکت می شوند و انصافا امام (ره) یک حرکت غیر خشونت آمیز را تا آخر مبارزه در پیش گرفته و در حین مبارزه و حتی بعد از پیروزی نیز در تفکر و جبهه او تفکرات خشونت طلب و مسلح هرگز جایی نداشته و البته اکنون نیز ندارند و دامن امام (ره) از رادیکالیسم مذهبی و سیاسی و همچنین تحجر مذهبی و مبارزه خشونت آمیز و توهین کننده و غیر اخلاقی و تقسیم کننده ملت ها به بد و خوب، مذهبی و غیر مذهبی و... پاک است. او خود را وامدار گروهی نمی دانست و فقط در مقابل خداوند و مردمش خود را پاسخگو می دانست و دسته یی را در بین مردم خود نه رهبری کرد و نه اجازه داد منتسب به آنان باشد؛ ولی البته منطق حکم می کند که به لحاظ تفکر کسانی در اطرافش خود را به تفکر امام (ره) نزدیک ببینند و البته قاعدتا هم او کسانی را در کار می گمارد که آنان را به تفکر خود نزدیک تر و صد البته قابل تر می یافت. اما او افراد را به صحت تفکرشان می سنجید و نه به گروهی که در آن عضو بودند؛ و لذا متخلفین و منحرفین در هر جبهه یی که بودند از امام ما (ره) حساب می بردند که در نظر او متخلف و منحرف، متخلف و منحرف بود چه در جبهه خودی و یا غیر خودی.

رحمت خداوند به روح بزرگ مردانی که در عرصه قدرت؛ خود را نباختند و اصول انسانیت وا نگذاشته و به لوازم آن پایبند ماندند و در کار خلق خدا کار گشایی کردند و فکر در تسلط بر جان و مال مردم نفرسودند.

خداوند که بر کارگزاران به خلق خود بسیار فعال است و حتما اجری بزرگ را، بر بزرگان از بندگان خود عرضه خواهد داشت که کار بزرگ را اجر بزرگ واجب است و بر منطق استوار؛ پس بر این امر مطمین باید بود که در پیشگاه خداوند همه یکسانند و تنها تقسیم بندی که وجود دارد تقواست که آن نیز بر عمل صالح و نیت یزدانی استوار است و نه جبهه بندی های نام؛ و لذا ماندلا و گاندی هم (اگر با فیلتر مذهب خود هم به آنان نگاه کنیم) همچون امام خمینی (ره)  که البته از گویندگان شهادتین بود، انشا لله از رستگارانند و از نعمت رحمت خداوند در جهانی دیگر متنعم؛ که آنان خیر بندگان خدا را دنبال کردند و بر خیر آفرینان تنها خیر انتظار می باشد. 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:45 شماره پست: 359

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این روزها مردم ایران شادند زیرا گره یی را که گفتمان زور و بی منطقی و افراط گرایی در کار دنیایی آنها نهاده بود توسط نمایندگان گفتمان منطق و میانه روی و تدبیر در حال باز شدن است. پس جدای از تبریک به دست اندرکاران این گفتمان که به حق زحمات آنان از جمله دکتر حسن روحانی و وزیر امور خارجه کشورمان دکتر ظریف و دیگر دست اندر کاران آن ستودنی و در رسیدن به این پیروزی موثر بود اما تاثیر اصلی را مردم ایران در این روند داشتند و باید به ملت ایران هم تبریک گفت که چنین گفتمانی را در چنین برهه حساسی در راس قدرت قرار دادند و با حماسه یی که در ۲۴ خرداد امسال آفریدند نمایندگانی را مسول پیگیری خواسته های شان کردند که با روحیات شان و اهداف شان متناسب باشند. و این چنین بود که این حرکت مبارک انشا الله سر آغازی برای پیروزی سخن حق خواهد بود که از زبانی مناسب و لایق صادر شده و به هدف هم خورد و دل های جهانیان را هم متحول کرد.

 گفتمان زور و بی منطقی و لجام گسیخته جز خسارت برای ملت ها چیزی به بار نیاورده و نخواهد آورد و خداوند با این حرکت بار دیگر نشان داد که حق می تواند در برابر زور و ناحق با "سخن" به پیروزی برسد. همانگونه که در برابر سخن حق امین قریش (ص) که یتمی بیش نبود قدرت فائقه جهل زمانه که شکست ناپذیر و مستحکم هم خود را نشان می داد به زانو در آمد.

انتخاب دیپلماتی کار ورزیده برای نبردی که "سخن" و "منطق" و "تخصص" در آن کار ساز است کاری بجا بود که باید در کشور سر آغاز رسم تازه یی باشد که تخصص در صدر اولویت ها قرار گیرد تا نتیجه حاصل شود. امروزه تخصص در دنیا حرف اول را می زند و هر فردی باید در تخصص خود به کار گیری شود و این نظام شایسته سالاری است که برای نظام مدعی حق و اسلام واجب تر و لازم تر می نمایاند و لاغیر و باید که صاحبان قدرت در کشور از این اصل پیروی نماید و از سوی دیگر نیز مسلمانان به صورت تک تک در این روند مسولند و به عنوان خشت خشت این بنا باید بر طبق همین اصل عمل نمایند و اصولا افراد باید آنقدر تقوا داشته باشند که اگر هم پستی خارج از تخصص شان به آنان پیشنهاد شد نپذیرند. این از بی تعهدی و بی تقوایی کسانی است که ردای دیگر متخصصین را به تن کرده و در پستی خارج از تخصص شان قرار می گیرند و یا ردایی که برای قامت کوچک شان گشاد است را می پذیرند و بی شرمانه علیرغم وقوف به این امر پستی را قبول و اشغال می کنند که برایشان زیاد است و این دروغی بزرگ از جانب برخی است که می گویند "احساس وظیفه کردیم" آنها در واقع باید احساس وظیفه کنند و پست ها را برای افراد لایق تر از خود خالی کنند. این به تقوا و تعهد نزدیک تر است تا این که ردای به بزرگی بزرگان را بر قامت کوچک شان بپوشند که در آن به واسطه کوچکی اشان گم شوند و خسارت های جبران ناپذیری را برای اسلام و کشور به بار آورند. 

خداوندا این پیروزی ها را بر ملت زجر کشیده و نجیب ایران مستدام بدار و درس های آن را بر دیدگان همه ما روشن و آشکار نما. تا چراغی باشد در راه و حرکت های آینده مان. خدایا  دشمنان داخلی و خارجی این موفقیت را در مسیر مشکل ایجاد کردن در این راه نا امید گردان.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:36 شماره پست: 355

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

بر منبری شنیدم که امام زمان (عج) هزار و صد و چند سال است که بر جدش حسین (ع) عزا دار است به ذهنم رسید که به نظر می رسد بین ما و او فاصله یی بلند به بلندای تاریخی از جدایی از معرفت اصیل اسلامی وجود دارد و چون گفته می شود که در عصر ظهور هم قرار داریم ؟! پس این فاصله باید در عمیق ترین حالت خود باشد لذا ایشان نباید مثل ما بوده و به همان کاری مشغول باشد که ما هستیم و یا به روشی باشد که ما انجام می دهیم و دلمشغولی او باید چیز دیگری باشد وگرنه مثل ما خواهد بود و فردی که مثل ما فکر می کند و مثل ما عمل می کند و منطق او مثل ماست چگونه می تواند منجی ما باشد؟!! پس بعید است او همچون ما فکر و عمل نماید. شاید دلایل برشمرده ذیل روشن کننده این مطلب باشد:

 عزا و عزاداری در وجه عام آن ابراز و به ظهور رساندن ناراحتی و شکایت بر مصائب و وقایعی است که بر انسان پیش می آید؛  خصوصا از دست دادن عزیزی، که احساسات درونی انسان را به جوشش وا می دارد و او را از حالت طبیعی خارج می کند و به گریه اش انداخته و به نوحه سراییش وا می دارد که این حالات در شکل بروز خارجی اش در گفتار و اعمالی خاص تجلی می یابد.

در حالت دیگرش عزا داری ابراز شکایت بر مصیبتی است که روزگار بر انسان وارد می کند؛ در حالی که چاره یی جز مواجهه با آن نیست و کنترل و اجتنابی وجود ندارد. در این حالت دل انسان به درد آمده و عزاداری آغاز می شود؛ در این وضعیت شکایت وجه قالب ذهن انسان را تشکیل می دهد.

 و در حالت طبیعی هنگامی که غم بر دل انسان مستولی می شود، ناخودآگاه اشک غم بر گونه آدمی روان می شود و اندوهی بر درون انسان تسلط می یابد. اما ریشه غم و اندوه گاهی شکایت بر جدایی؛ گاهی شکایت بر ظلم؛ گاهی شکایت از تنهایی؛ گاهی درد خسارت؛ گاهی شکایت از فراق و... حال سوال این این است که ولی خدا (عج) کدام یکی از این شکایت ها را دارد؟!! و اصولا آیا در منش و رفتار آنان (ع) ابراز درد و شکایتی وجود دارد؟!!  

 ولی عزاداری و اقامه عزا مراسمی است که در هر فرهنگی تشریفات خاص خود را دارد؛ این نوع اقامه عزا اگر بر متوفی نزدیک الزمان باشد که صورت خاص خود را داشته و معمولا همان بروز احساساتی شدید است که از درون به صورت شیون و ناله و نوحه گری صادر می شود؛ و اگر زمانی بر آن گذشته باشد که این بروز احساسات درونی معمولا کاهش یافته و به نوعی به مراسمی در راستای یاد آوری و یا تذکر و یا طلب مغفرت تبدیل می گردد.

آنچه به عزاداری ائمه پاک ما (ص) اطلاق می گردد؛ بیشتر شیون و ناله بر مصائب وارده بر خاندان رسول گرامی اسلام (ص) تبدیل شده است و یا در قسمتی از آن با هدف تذکر بر عدم فراموشی حوادثی است که بر خاندان نبوت (ص) رفته است و یا با هدف بیان مناقب و همچنین سیره و روش آنانست که درسی خواهد بود برای ما، ولی آیا همین فواید و یا اهداف برای ائمه هدی (ص) هم، همچون ما صادق است؟!

این اقامه عزا برای ما که از افراد معمولی هستیم بازگشت به خداوند و اولیا (ع) اوست؛ لاکن برای ولی خدا (عچ) به نظر نباید این چنین باشد؛ چون او هیچ گاه از ذکر خداوند غافل نیست که نیازمند تذکرش باشد او (عج) سراپا ذکر است؛ او (عج) خود ذکر خالص است؛ خواب و خوراک و تمام زندگیش ذکر الله است؛ حتی یادش برای مومنین هم ذکر تلقی می گردد.

وجه دیگر عزاداری ما اقامه عزا و اعتراض و شکایت به ظلمی است که به خاندان نبوت (ص) رفته است که او (عج) شاید از این هم مبررا باشد زیرا که نشنیده ام که یکی از ائمه ما به خون خواهی و یا برای انتقام خون احدی از خودشان قیام کرده باشند. تمام هدف قیام آنان (اگر قیامی داشته اند) قیام به حق بوده است و قیام آنان تنها با هدف آگاهی بخشی به مردم و یا بازگشت دادن امت جدشان (ص) به اسلام واقعی بوده است و اصولا انگار انتقام (که ریشه در کینه و عداوت دارد) در ذات آنان نیست و در این زمینه بسیار فراموش کار و بخشنده اند و حتی به نفرین طرف مقابل خود هم فکر نمی کنند و دل شان راضی به آن نمی شود.

پس در این زمینه هم نمی تواند کینه یی در دل آنان باشد. آنان حتما علی (ع) را به عنوان شیخ الائمه (ع) و سر سلسله امامت امت محمدی (ص) اسوه خود قرار داده و به سان او که حتی از قاتل خود هم کینه یی در دل نداشت و به فرزند ارشدش و امام بعد از خود یعنی امام حسن مجتبی (ع) تنها وصیت به ضربه یی در مقابل ضربه یی کرد که حقی طبیعی برای اولیا دم است و سفارش اولی او بر طبق آیه شریف قصاص، البته بخشش قاتلش بود؛ و به ابراز کینه یی اضافی اصلا توصیه نمی کرد. پس ائمه (ص) ما وارث کینه یی آبا و اجدادی هم نیستند و اصلا کینه یی در دل ائمه ما وجود نداشته که آن را به ارث برند، دل پاک شان مملو از عشق خداوند و بندگانش (دوست و دشمن) است و خالی از کینه ها؛ و لذا بری از آنند که کینه ها در دل شان بر هم تل انبار شود و یا منتظر فرصتی باشند تا زمان مناسب انتقام فرا رسد. این از بزرگواری که در آنان سراغ داریم هم به دور خواهد بود که بر چنین انتظار بیهوده یی وقت بگذرانند و فکر مشغولش دارند.

نکته دیگری که در اعتقاد ما وجود دارد و ما بر آن یقین قلبی داریم، این که مرگ برای ائمه ما (ع) لقا الله است و آنگاه که لحظه ی مرگ شان فرا می رسد ندای "فزت برب الکعبه" اشان طنین انداز شادی درونی و بی ریای آنان به لقا پروردگار و رهایی از زندان دنیاست. دنیایی که در عین پهناوریش برای آنان تنگ و حضور در آن (اگر حقی استیفا ننمایند) ملال آور. و آن گاه که مرگ برای شان فرا رسد با دلی آرام و راضی به رضای خداوندی راهی سفری می شوند که انتظار وصلش؛ آنان را مشتاق به آن کرده است و... و هرچه به چنین زمان موعودی نزدیک تر می شوند چهره هاشان از شوق وصل بر افروخته تر می شود و با این توصیف و با چنین معرفتی که نسبت به لقا خداوند در نزد اولیای او (ع) سراغ داریم چگونه باید قبول کرد که ولی خدا (عج) بر چنین وصلی برای جدش مجلس عزا و غم بیاراید.

صحنه هایی دردناک همچون عاشورا برای آنان که اوج خلیفه الهی اند؛ ظهور اوج پیروزی است و در اوج پیروزی و رو سپیدی ناله و شیون بی معنی خواهد بود. آنان (ع) به عنوان کشتی نجات انسان (دوست و دشمن)؛ تنها عزایی که ممکن است داشته باشند و اشک و ناله اشان را بروز دهد غم بر اشتباه امت جدشان (ص) خواهد بود که چنین به انحراف افتاده و جنایتی این چنینی می آفریدند؛ آنان به جای کینه ورزی بر جسد کشتگان از اهل باطل در نبرد حق و باطل می گریند و شیون سر می دهند که سیف الاسلام ها و یا خیر الاسلام ها چگونه چنین عاقبت به خیر نشدند.

 اگرچه ائمه مسلمین (ص) مصداق آیه "انا بشر مثلکم" هستند و همچون ما محزون و یا شاد می شوند؛ لیکن فضایلی دارند و به اسباب اضافی از ناحیه خداوند مجهزند که آنان را با ما متفاوت می کند. دل آنان از کینه و عداوتی که در جناح مقابل شان قوی،  تاریخی و عمیق و ریشه دار است؛ خالی و خود را کشتی نجات دشمنان شان هم می دانند و به نجات آنان نیز مشتاق تر از انتقامند.

کسی چه می داند در حالی که آنان از نطفه رحمت للعالمینند (ص)، شاید بر قاتلان خود هم از در بخشندگی وارد شوند و این چندان از این خاندان کریم (س) دور از انتظار نیست.

در مقابل ما محبین آنان به دشمنان آنان چنان کینه داریم که شاید حتی آنان را از جمله گویندگان شهادتین هم ندانیم و در همه چیزشان مشکوکیم. لیکن واقع آن است که آنان نیز از امت محمدی (ص) بوده و هوای نفس و دنیا خواهی اشان آنان را به سویی کشاند که شاید و حتما بر آن راغب هم نبودند.

پس تفاوت بین ما و ائمه (ص) امری پذیرفته شده خواهد بود و این نتیجه را حاصل می کند که آنان به این معنی که ما بر حسین (ع) یا حسن (ع) عزاداریم؛ عزادار نمی باشند. آنان با توجه به مراتبی که طی کرده اند و لوازمی که خداوند در اختیارشان قرار داده است، نباید تصور کنیم که همچون ما به حوادث دنیا واکنش نشان دهند. که واکنش ما از جنس احساس است و واکنش آنان از جنس عقل و معرفت؛ اگرچه دل هاشان مملو از احساس است ولی احساسی پاک که از پاکی از رذایل سرچشمه می گیرد. پس ولی خدا (عج) تفکر و عملش با ما متفاوت است لذا وقتی بعد از ظهور شادی آفرینش (عج) به بیان تفکر و اندیشه خود اقدام می کند، ما آن را منافی روش و تفکر خود دیده و حکم به ارتداد و گمراهی اش!! می دهیم و عده یی به زعم خود در مقابل این گمراهی!! فتوا داده و قیام می کنند؛ چون ما تنها خود و تفکر خود را محور حق دانسته و هر چیز غیر از آن را انحراف تلقی می کنیم. حال آن که شدت گمراهی خودمان است که چشم هامان از دیدن حق ناتوان و گوش هاشان از شنیدن پیام حق ذلیل و از لمس حق هم ناتوانند و هضم پیام حق در دستگاه بعضا منحرف و آلوده به گناه ما نا ممکن است.  

شاید بتوان گفت که او (عج) در مشغولیت به امور امت محمدی (ص) و هدایت آن و رفع و رجوع امور دنیایی که چشم در نظر پاک او دارد، مشغله دار تر از آن باشد که به قاتلان اجدادش فکر کند که روزی قبور آنان را نبش کرده و انتقامی بگیرد و یا حرم اجدادش را از وجود آنان پاک کند!! او به نظر می رسد باید از این اعمال فرو دست مبرا باشد وگرنه اگر نعوذ بلله مثل ما فکر و عمل کند که وای بر دنیا و اهلش که لزوم برپایی قیامت و پایان دنیا با این همه فرودست بودنش روشن خواهد بود.

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:31 شماره پست:

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

راهبری جهان اسلام و مسلمانان زمانی بر شانه های مبارک نوه ارشد رسول خاتم (ص) نهاده شد که آثار عظیم امامت و رهبری پدر بزرگوارش و حوادث تلخ و شیرین و سنگین آن دوران بر دوره او سایه عظیمی افکنده بود و وارث دوره عدل و جهاد سخت علی (ع) بود. دشمنان پیروز در جنگ صفین در این زمان حکومت متکی بر زر و زور و تزویر خود را بر شامات گسترانده و مستحکم تر کرده بودند. شاید اگر دشمن رو در روی این حاکم اسلامی (ع)، در حجاز و یا عراق حاکم بود، نمی توانست این چنین بر اریکه قدرت با استحکام تکیه زند که شامات زده بود؛ شاماتی که مهاجر و انصار ندیده و به اسلام دست اول که به رسول خدا (ص) و یاران خاصش مرتبط بود، دسترسی نداشت و آن را تجربه نکرده بود؛ لذا بوسفیانیان تسلط داده شده بر شامات، خود اسلامی را به مردم این منطقه ارایه کردند که بر تفسیری بوسفیانی استوار بود و این اسلام خطری برای اقدامات ضد اسلامی و انسانی آنان نداشت که هیچ، مفید هم بود و لذا شامیان به رهبری بوسفیانیان با تکیه بر اسلامی در مقابل خلفای اسلامی در حجاز و عراق ایستادند که اسلامی دست دوم با تفسیری سفیانی بود. سفیانیانی که به وسیله پیامبر (ص) در فتح مکه از قدرت یکه تازانه خود بر قریش زمان جاهلیت به زیر کشیده شده بودند، اکنون با جای پای محکمی که برای خود در شامات تدارک دیده بودند می توانستند انتقام آن به زیر کشیده شدن را از جانشینان رسول گرامی اسلام (ص) بگیرند و همین کار را هم کردند و سه تن از زبدگان اسلام از خاندان رسول خدا یعنی علی (ع) که داماد و جانشین پیامبر (ص) و منتخب مردم عصر خود بود، حسن (ع) که نوه بزرگ و خلیفه مسلمین عصر خود بود و همچنین حسین (ص) که عزیز دل رسول خدا (ص) بود و همه این ها به فاطمه (س) دختر پیامبر اکرم (ص) مرتبط می شدند، توسط بوسفیانیان بی اثر و از صحنه اسلام اصیل حذف شدند. لذا می بینیم که کار تشکیلاتی ابوسفیان در سایه امنیتی که بعد از فتح مکه، توسط پیامبر (ص) دریافت داشت؛ حرکتی را پایه ریزی کرد که بعد از پیامبر (ص) ریشه اسلام را زد و آن را تبدیل به یک سلسله پادشاهی کرد که تنها نامی از اسلام بر خود داشت و با حکومت های روم و ایران آن عصر که از اسلام هیچ اثری در آنان نبود برابر بود. آری سبط اکبر پیامبر خدا (ع) در زمانی رهبریت جامعه را عهده دار شد که بوسفیانیان در اوج بودند و این روزها سخت ترین روزها بر جانشینان از خاندان پیامبر خدا (ص) بود.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:8 شماره پست: 352

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 عرصه دین عرصه بی نامی است و صاحبان عقل، نام خواهی را به عرصه های دیگر موکول می کنند. نام خواهی و متاع نام خواهان را در این بازار خریداری نیست، آنچه در این بازار خریدار دارد اخلاص و تقواست و بس و تلاش نام خواهان نیز در این مسیر بی ثمر خواهد بود؛ چرا که کور سوهایی که ممکن است در این عرصه بخواهند بدرخشند در مقابل نور خداوند بی اثر بوده و با وجود نور خداوند که در انبیا (ع) و ائمه ی (ع) دین تجلی کرده، درخشش طلبی در پرتو این نورهای پاک تلاشی بی اثر و خجالت آور خواهد بود. ایام محرم و عاشورا که آن را باید اوج ایام آزادگی دانست، بندگان در بند نام نمی توانند عرصه یی برای عرصه داری معنوی داشته باشند؛ زیرا در بی نامی است که معرفت این روزها دریافت شدنی است و لاغیر. محرم الگو سازی برای خروج بر طاغوت زمان است و ایثارگران عرصه خون از نام و دنیا به تمام گذشته اند تا در این عرصه نام دار و نام آور شدند. 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:20 شماره پست: 351

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 حمد و سپاس خداوندی را که خالق کل هستی است و پیام آورانی متعدد برای هدایت بشر به سوی ما فرستاد تا حرکت انسان به سوی خداگونه شدن را هدایت نمایند. دورود خداوند بر رسول خاتم (ص) که جان در راه هدایت بشر در طبق اخلاص نهاد.

ادبیات محرم به طور خاص و شیعه به طور عام و تاریخی که از آن هم اکنون روایت می شود حکایت دل مشغولی جماعتی از مسلمانان به روندی تاریخی است که ظلمی را روایت می کند که بر جانشینان برحق رسول خدا (ص) از خاندانش (ع) رفت و بر انحرافی که بر دین حقه اسلام وارد شده است، شاکی است. محرم و اقامه عزا و همچنین بزرگداشت غدیر، نوعی شکایت تاریخی و البته به حق، به این روند است که علیرغم خواست و وصیت رسول اکرم (ص) به وجود آمد؛ همه اینها درست، اما راه برون رفت از این مخمصه چندین صد ساله بزرگ چیست؟ در یک نگاه سطحی و ساده ادامه شکایت و ناله و زاری شاید کارکردی زنده نگاه دارنده داشته باشد و به حق هم باید بر ظلم رفته شاکی و ناراضی بود، اما با چه هدفی و تا کجا و تا چه حد؟!!

از سوی دیگر باید این را در نظر داشت که تاریخی که به زنده نگاه داشتن آن با جزییاتش مشغولیم، به واقع حکایت جدایی و تفرق در امت محمدی (ص) است که ابراز کینه و شکایت از پدید آورندگان چنین وضعی در آن زمان، اگر به رقابت و دشمنی در این زمان تبدیل شود و به تعمیق تفرق بین امت محمدی (ص) دامن زند، شاید تکرار اشتباهات پدرانمان خواهد بود که چنان صحنه هایی را رقم زدند؛ امروز نگاهی به طلیعه ها و نشانه هایی از جنگ داخلی بین مسلمانان که در قرن بیست و یکم در حال وقوع است نشان می دهد که در حالی که دنیای رقیب به اتحادیه ها و تجمع حول و حوش مشترکات، شدیدا می اندیشند و در این مسیر حرکتی مستمر دارند و به آن دلمشغولند؛ در بین ما مسلمانان حکایت جدایی و تفرق و تعمیق آن ساری و جاری و ادامه دار شده است و امروزه خصوصا بدان همتی بلند داریم و عرصه داران این روند نیز شدیدا به توسعه و ترویج آن همت وافر دارند و بر این طبل جدایی همواره می کوبند.

امروز اگرچه سخن از رقابت و یا حتی جنگ بین شیعه و سنی در جهان اسلام می رود که اگر این به واقع به وقوع بپیوندد، روند خطرناکی خواهد بود که دامن پدید آورندگان آن را نیز خواهد گرفت و سر دمداران این نبرد خانمان بر انداز به این نیز اکتفا نخواهند کرد و بر آن هم متوقف نخواهند گردید و حتی بر فرض غلبه اکثریت اهل سنت! بر اقلیت شیعه؛ مرحله بعدی جنگ داخلی مسلمانان به نبرد سنی- سنی تبدیل شده و به دنبال آن انتظار می رود اکثریت اهل سنت در مقابل اقلیت تندرو آنان که تفکر وهابیت خواهد بود، قرار خواهند گرفت و مرحله دیگری از نبرد داخلی بین مسلمانان رقم خواهد خورد و وهابیت به خاطر تسلط بر نقاط استراتژیک اسلامی از جمله مدینه النبی (ص) و مکه مکرمه و همچنین مراکز علمی اهل سنت و بعلاوه آن پشتوانه ثروت عظیم نفت و توریسم اسلامی و با اتکال به غرب خواهند توانست گروه مخالف خود را که اگرچه در جمعیت بسیارند ولی در رهبری و راهبرد متفرقند را به اضمحلال و شکست عظیمی مبتلا کنند.

همه این موارد در صورتی اتفاق خواهد افتاد که اگاهی اقشار مسلمان از خطرهایی که آنان را تهدید می کند در همین حدی بماند که الان قرار دارد و در حالی که جهان اسلام به مشکلات خانمان برانداز مبتلاست، همچنان بر این مشکلات نظاره گر باشند و هاج و واج که کدام حق است، از تشخیص راه و حرکت مناسب ناتوان بمانند.

حال چه باید کرد؟ باید کینه ها را به دور افکند و زمینه کینه توزی و کینه فراکنی را خشکاند و راه را بر عمل تندروها که در جفت های متعددی که در جهان اسلام در مقابل هم صف آرایی کرده اند، بست و صحنه آماده شده برای رشد آنان را برهم زد. راه بر هم زدن چنین وضعی، تنها آگاهی بخشی به توده مسلمان است تا ابتدا مسلمانان بفهمند که چه هستند و در چه وضعی قرار دارند و بعد خود خواهند دانست که به عنوان مسلمان چه باید کنند.

به موازات این باید به تعالیم رسول خدا (ص) بازگشت کرد و بر اصولی توافق نمود که در دایره گروه های اسلامی مشترک و خدشه ناپذیرند؛ توحید و نبوت می تواند به عنوان مرز مشترک تمام نحله های فکری مسلمان باشد و بر پایه این دو که شاید وجه اشتراک جهانی ادیان الهی نیز است، بتوان با تکیه بر عقل و منطق پایه گذار زندگی انسانی الهی شد که این دنیای انسان را ساخت که ساختن این دنیا آخرتی در خور را به دنبال خود به ارمغان خواهد آورد و فارغ از حوادث تاریخی گذشته، تاریخ  حال و آینده را طوری رقم زد که ادامه روند گذشته به صورت سلسله وار گذشته نباشد و زندگی انسان ها را در شان آنان ترسیم و به اجرا در آورد و این همان هدفی است که خداوند از ارسال رسولان خود داشت تا انسان به شان انسانی خود که ملکوتی است، باز گردند. 

قطعا روند جاری و فعلی حرکت بشر، هیچ تناسبی با انسان ایدال و خدایی ندارد و در سایه کینه و جنگ هم نمی توان برادری و ارتباطات مناسب و سطح زندگی ایدال معنوی و مادی را بدست آورد و همان گونه که معجزه اسلام قرآن است راه نجات انسان نیز همین کلام حق خواهد بود که بر بستر اعتقاد توحیدی که از کانال وحی رسیده است و با تکیه بر عقل می تواند راهگشای تمام مشکلات بشری و حل کننده عقده های تاریخی شد.  

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:8 شماره پست: 350

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اسلام بر این استدلال که باید به اعتقاد و عمل ابا و اجدادی خود بود، مهر محکومیت نهاده است؛  ولی محرم که می شود خود را از این قاعده مستثنی کرده و به شیوه ابا و اجدادی خود عمل می کنیم.  محرم اوج ظهور احساساتی است که جوششی از عقده و کینه های تاریخی است که باید نثار دشمنان اهل بیت پیامبر عظیم الشان (ص) نمود؟! و... انگار در محرم "رفع القلم" می شود و هر کاری جایز می شود و در این کشاکش احساس است که عقل در محرومیت قرار می گیرد و لذا حرکت های اصلاحی و حرف های حساب بزرگانی چون استاد شهید مرتضی مطهری که در کتاب تحریفات عاشورای خود بحث مفصلی از پیرایه های بسته شده به این حادثه تاریخ ساز دارد، و یا گفتار دکتر علی شریعتی معلم بزرگ انقلاب اسلامی و دیگر پژوهش گران این عرصه کمتر تاثیری در تغییر ما داشته و گاهی هم نداشته است.

و در واقع پاسخ ما در مجموع به دعوت این پیام آوران اصلاح در رفتار امت محمدی (ص) و علوی (ع) این است که ما می خواهیم به همان شیوه اجدادی مان باقی بمانیم. ولی چرا ما گرویدگان به دین محمد (ص) به همان استدلالی دست می زنیم که کفار کینه توز عرب در مقابل دعوت محمد (ص) بیان داشتند؛ و این خود معمایی است. قمه زنی ها، سینه زنی های حرفه یی که به جراحت جسم منتهی می گردد، حرفه یی کردن شغل ها و مراسمات که دیگر از بار معنوی آن کاسته و به شغل و کسب و کار عده یی تبدیل می شود و... نمونه هایی است که باید از دستگاه با عظمت عزای حسین (ع) زدوده شوند.

سو استفاده از فضای احساسی که در مومنین در این ایام به وجود می آید که در بعد اقتصادی به کسب و کار عده یی مرتبط است و یا پیگیری مطامع سیاسی عده یی که این ایام برای شان بهاری است برای کسب سیاسی شان و... از بزرگترین خیانت ها به استان قدسی محرم حسینی (ع) است که تنها خداوند است که قادر خواهد بود حساب این ظلم به حماسه سرایان محرم سال 61 هجری را محاسبه کند.

پس باید همواره به عقل باز گشت و رجوع کرد که در دوره احساس است که بزرگترین اشتباه ها و  گناهان بشری زمینه بروز می یابند. تمامی قتل ها (به عنوان سمبل عینی بزرگترین ظلم به انسان دیگر) در همین فضای احساسی است که زمینه بروز می یابد.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11:1 شماره پست: 349

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دوستی بر حاشیه مطلبی از وبلاگم برایم پیغام داد که :

"مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود. مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی مهم این است که دوباره از نو بسازی جهانت را زندگی ات را باورت را “مهم شروع دوباره است”"

باید گفت آخرین زلزله شدید و مرگبار زندگی ام مرگ پدرم بود که چهل روز پیش جان به جان آفرین تسلیم کرد و ما را در یتیمی کامل در دنیایی از ظلم و تعدی و جهل رها کرد و تنهای مان گذاشت و رفت. او که عمر شریف و جان پر برکتش را در طبق اخلاص گذاشت و آن را به تمام و کمال صرف ما کرد تا رشد و نمو کنیم و با قافله دنیا آبرو مندانه همراه شویم و او شاید نظری هم در آخر به سایه درختانی داشت که کاشته بود و پرورش شان داده بود تا روزگاری در آخرین سال های فرصت دنیایی خود دمی در سایه سارش بیاساید؛ ولی این سایه سار حداقل در مورد من چندان سایه ی راحتی نه برای او و نه همسرش مهربانش بود که او نیز دوشا دوشش در این نبرد زندگی مردانه رزمید و پیش از او فرسوده و از بین رفت؛ و اکنون در پس لرزه های این زلزله عظیم من مانده ام و ندامت خدمتی که شایسته و بایسته انجام بود و نکردم و فرصت عالی که از دست رفت. فرصتی که هم عزت دنیا  و هم آخرت را به همراه داشت و خداوند هم نظر به اهمیتش بارها بدان سفارش کرده بود.

 این که این دوست می فرماید "مهم نیست" چندان هم غیر مهم نیست. درست است که باید زندگی را دوباره ساخت ولی هیچگاه دوران پیش از زلزله همانند دوران بعد از آن نخواهد بود که رنج ها باید با خود در زندگی جدید داشت و کشید تا این صفحه پاک شود و شاید پاک شدنی هم در کار نباشد. از آنجا که ما معتقد به ادامه آثار هستیم و علم نیز ثابت کرده است که این انرژی های ایجاد شده ادامه خواهند داشت و ابدیند؛ پس ما را از حسن و قبح این انرژی های ایجاد شده رهایی نیست.

امروز اول محرم است و ما (جماعتی از مسلمین) به یاد و استقبال حماسه یی به دقت سروده شده، می رویم تا به سوگ حادثه یی بنشینیم، تا مروری داشته باشیم به شروع سال 61 هجری آن گاه که حسین (ع) فرزند فاطمه (س) و علی (ع) و نوه دوست داشتنی محمد (ص) با تمام قوا به سوی ایجاد زلزله یی عظیم می رفتند تا بسرایند زلزله یی را که پس لرزه های آن شاید ما انسان ها را تکانی دهد و آینده خود را طور دیگری رقم زنیم؛ نه آن گونه در سپاه مقابلش چنان زلزله یی از نفرت و خباثت آفریدند که تا ابد مرور گران بر این جنایت توف بر انسانیت انسان نثار کنند. از مرور گران این حماسه سترگ پدر و مادر ما هم بودند که در این روزها تکان های از پس لرزه های این زلزله عظیم را حس می کردند که آنان را به تکاپوی عجیبی می انداخت و روز شب را با آن سپری می کردند و تمام امور خود به غیر از امور مهم غیر قابل تعطیل را رها کرده و در حد وسع خود بدان احترام قایل بوده و عرض ارادت می کردند.

آنان محرم را دستگاهی با عظمت تصور کرده که باید گوشه یی از آن را به عهده گیرند و عاشقانه و عارفانه ایفای نقش نمایند. در این آخرین سال های عمر پدرم  که روزگار تمام نیرو و توانش را ستانده بود بر صندلی نشسته و به خوش آمد گویی میهمانان حسینی (ع) مشغول بود و  کوچک و بزرگشان را ارج می نهاد و به پای شان بر می خواست و تا آخرین لحظه بر عهد خود که خدمت گذاری این خاندان پاک (ع) بود ماند و  حتما نیز این گونه افراد آخرین لحظات خود را نیز با اتصال به آنان (ع) سر می کنند و خوشا به سعادت شان که ذهن و عمل خود را به منبعی وصل کردند که به خداوند اتصال دارد.

 خدای شان رحمت کند و از سفره با عظمت خاندان نبوی (ص) متنعم شان گرداند انشا الله 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:26 شماره پست: 348

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دین و مذهب مجرای پاک اتصال انسان به آسمان هاست و سعی دارد زندگی مناسب برای انسان در زمین با توجه به خواست خالق کل مهیا و زمینه سازی کند و تمام ادیان نیز فارغ از همه ی عیوبی که در جهان بینی و یا سنت خود دارند، سعی می کنند که چنین مجرایی را همواره بر روح پیروان شان باز کنند. مذاهب به واسطه اعمالی که بر دوش پیروان خود بار می کنند، آنان را خالص کرده تا توان پرواز در چنین مجرایی به سوی عالم بالا را داشته باشند. البته در این مسیر سو استفاده هایی هم می شود که با توجه به نفس سرکش انسان زمینی، شاید تا حدی هم اجتناب ناپذیر باشد. این از مجاریی است که خداوند برای آن تعدد وسعتی قرار داده است تا شاید انسان های بیشتری با تکیه بر رسول باطن خود و یا تعالیم رسول ظاهر (ص) بتوانند در این مسیر قرار گیرند؛ و البته این پرواز از هم آسان و هم سخت است؛ ولی همچون روزی انسان هاست که بالاخره خداوند تا اندازه یی تضمین کرده و به هر بهانه یی می رسد؛ و البته خداوند را باید برای هر دوی این نعمت ها شاکر بود.

در این میان افراط و تفریط بر امر دین همواره وجود داشته و زیان های بسیاری را به دین و انسان وارد کرده است یکی از سر تفریط دین را نادیده می گیرد و یکی از سر افراط دین را جای انسان قرار می دهد و آن را اولویت اول خود تصور کرده و انسان ها و انسانیت را به پای دین قربانی می کند؛ حال آنکه دین خود "وسیله یی" برای نجات انسان بیش نیست و البته وسیله یی معمولی هم نیست دست خدا در این مورد شاید بیشتر از موارد دیگر هویدا باشد؛ ولی با همه اهمیت آن، تنها وسیله یی است برای حرکت انسان به سوی کمال خود. وقتی این نکته ظریف را از معصوم (ع) می شنویم که آبروی انسانی از کعبه هم بالاتر است، هضم این حدیث تنها در سایه همین دیدگاه اهمیت انسان است که معنی می شود؛ اگر معتقد به اولویت دین در مقابل انسان باشیم دیگر این حدیث معنایی ندارد؛ چون کعبه شریف منحصر به فرد ترین موجودیت در بین ادیان ابراهیمی (ع) است و این بنای خاص در نقطه یی خاص و آیینی خاص مانده است تا ندای توحید را برای قرن ها سر دهد و نسل ها را نشانه یی به سوی توحید باشد انشالله دست الوده انسان هایی که به نابودی آن همت دارند همچون دست های الوده دیگری که در طول تاریخ برای نابودیش همت گماردند قطع خواهد شد؛ حال چطور می شود که آبروی یک مومن از خانه کعبه شریف هم بالاتر قرار می گیرد؟!!

این جاست که دین در ذیل انسان قرار می گیرد و تنها بخشی از زندگی اوست و به نیازی از نیازهایش پاسخ خواهد گفت. افراط گرایان بر امر دین به آن اولویتی غیر ضرور می دهند که در نتیجه آن خاصیتش را از بین می برند؛ مثلا تقدسی بی حد و مرز برایش قایلند؛ بارها شاید شما دیده باشی که در مسجدی به کودک خود قرآنی می دهید و یا او به قرآنی دست می زند و مسلمانی از راه می رسد (در جهان دوستان اهل سنت این شایع تر است) و شما را از این کار منع می کند؛ که قرآن مقدس در دست کودکی برازنده نیست؟!! و یا این که دین را متعلق به قشری خاص می کنند و حمل دین را تنها بر شانه های آنان قرار می دهند در حالی که دین باید در بین قشرهای مختلف هر جامعی جاری و ساری باید باشد و شانه های تک تک افراد جامعه حاملان آن باشد. افراط دیگر این که دین را بر دوش دولت (به معنای عام آن) سوار کرده و یا دولت را بر دوش دین سوار کنند؛ که هر دوی این موارد افراط است و خسارت بار، در زمان غیبت معصوم (ع) که حاکمان مسلمان را انسان هایی معمول تشکیل می دهد که در ارتباط با غیب همچون دیگرانند، این خسارت افزون خواهد شد و در این بین خسارت به دین و انسان به اوج خواهد رسید و چون در زمان غیبت معصوم (ع) امور به دست این دنیائیان است، لاجرم اشتباهات هم وجود خواهد داشت و اگر دولت را بر دوش دین و یا دین را بر دوش دولت سوار کرده باشیم، با به زمین خوردن دولت دین هم به زمین خورده و خسارت خواهد دید لذا اگرچه به قول شریف رادین مرد عرصه دین و سیاست و عرفان، حضرت امام خمینی (ص) دین و سیاست رابطه یی ناگسستنی دارند، ولی این رابطه از نوع رابطه یی است که هر موضوع دیگری با دین دارد مثلا فرهنگ و هنر که بده و بستان طبیعیی بین آنان است و این دو در کنار هم پویا می شوند نه لزوما سوار شدن اجباری یکی بر دیگری؛ در امور هنری که در خواستگاه طبیعی خود رشد می کند ابتدا دین مثلا در ذهن هنرمند تاثیر می گذارد و این تاثیر خود به خود و بدون دیکته شدن از ناحیه طرف سومی در هنرش جاری می شود همین رابطه باید بین سیاست (و یا به معنای عام آن دولت) و دین برقرار باشد. نه دین را باید بر دوش دولت سوار کرد و نه جایز است که دولت را بر دوش دین سوار کرد؛ هر دو سو استفاده از یکی به نفع دیگری را محتمل می کند. خسارت ناشی از این دو صورت، هم به دین صدمه می زند و همه به انسان.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:12 شماره پست: 345

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ناخداها بی خدا نبودند بلکه ناوخدا (ناو+خدا) بودند که گذر زمان واوشان را ستاند و ناخدای شان کرد. در نگاه اولیه به اجداد خود که در زمان های گذشته زیسته اند این سوال پیش می آید که آنان به چه دینی بودند؟ و یا این که رابطه اشان با خدایی که ما اکنون و در عصر رشد علم می پرستیم چه بوده است؟ آیا آنان هم با او ارتباطی داشته اند؟ ساده ترین پاسخ حکم به کفر و ضلالت دادن آنان است که معمولا هم داده می شود و به حق یا ناحق بت پرست و... می نامیم؛ ولی تجربه نشان می دهد که فاصله زمین و آسمان در عهد آنان نزدیک تر از اکنون بوده است و حجم درگیری ذهنی شان با نیروهای فرا طبیعی، همچون خداوند بیشتر از ما و لذا روح آنان آمادگی بیشتری برای دریافت انوار قدسی (که از ناحیه اقدس تعالی ساطع می شود) داشته است. دوری آنان از مادیت و مادی گرایی آمادگی در آنان ایجاد کرده بود که نیروهای این چنینی را بهتر حس کنند و امواج نور را بهتر دریافت دارند و البته با توجه به پیشرفت ذهنی و عقلی که داشتند به همان میزان مبهوت قدرت بی پایان خداوندی شده و به سوی یافتن آن حق راستین حرکتی مستمر داشته اند. در این راه نیز به هر موجود بهت انگیزی که می رسیدند به حق او را تجلی خداوند دانسته و به ناحق به نیایشش می پرداختند. این تنها اشتباهی بود که آنان ناخود آگاه کردند و این نیز شاید به واسطه نبود پیامبرانی بود که باید می داشتند وگرنه آنان ازما بیشتر در پی حق مطلق بوده و شون زندگی خود را بیشتر با او در ارتباط می دانستند و که گاه به این حقیقت هستی نزدیک می شدند و گاه به نشانه یی از خداوند متوقف شده و بر آن می ماندند. این است که می بینیم خدایان بیشماری را نیایش کرده و یا حتی پرستیده اند. خدای شان رحمت کند که در همین جستجو بود که بشر را به رشد عقلی رساندند و در آینده هم بیشتر خواهد رسید و شاید آیندگان رشد یافته یی بر بی خردی ما به پرستش چنین خدایی (خدایی که در ذهن ماست و او را پرستش می کنیم نه آن خدایی که به واقع وجود دارد) خرده بگیرند و به کوته فکری و کوته نظری و کوته عقلی ما بخندند و قضاوتی کنند، که ما بر پیشنیان خود می کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:53 شماره پست: 344

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...