The Latest

وقتی برخی برنامه های سیما را که نگاه می کنی به این نتیجه می رسی که برخی از تریبون داران این رسانه، برای دشمنی کردن با رقبای سیاسی و قدرت خود دلیلی نمی خواهند و به هر دستاویزی آویزان می شوند و به خود حق می دهند که رقبای سیاسی خود را به هر چه دلشان خواست متهم کنند، و میزان سنجِ تزکیه نفس هم شده و در جای خدا نشسته و رقبا را به عدم تزکیه نفس در هنگام حضور در حوزه علمیه هم متهم می کنند.

دیشب در شبکه دو سیما، آقای ضرغامی برنامه یی به نام "زنگ تاریخ" را پخش کرد که در این برنامه سید حمید روحانی به نقل خاطراتی از امام خمینی (ره) مربوط به سال 1349 مشغول بود و از بی اعتنایی معظم له به قدرت می گفت و (نقل به مضمون) عنوان داشت که در مقابل بی اعتنایی امام (ره) به قدرت، هستند کسانی به دنبال کسب قدرت می دوند، و همچون کفتارها به جسد متعفن قدرت حمله ور شده و آن را می درند، در حالی که امام (ره) بی اعتنا از کنار چنین قدرتی که دیگران مشغول به دریدن لاشه ی متعفن آن بودند، می گذشت و این قدرت بود که به دنبال امام بود، تا امام به دنبال قدرت؛ ایشان همچنین از فرصت استفاده کرد و گریزی هم به شرایط کنونی زد که کسانی هستند که در هنگام تحصیل در حوزه های علمیه تزکیه نقس نداشته و همچون امام نمی باشند و به دنبال رابطه با امریکا و مذاکره با آنها هستند و یا با آل سعود در ارتباطند که دست هر دویِ آنها تا مِرفق در خون مردم مسلمان فرو رفته است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نگاهی به وضعیت اسلام و مسلمانان نشان از وضعیت اسفناکِ آنان دارد، که هر روز بر ابعاد این فاجعه نیز افزوده می شود، گردبادی در حال وزیدن است که ممکن است به نابودی بسیاری منتهی شود. این واقعیتی است که امروز در اطراف ما در حال رخ دادن و به روشنی آنچه در حال شکل گرفتن و شدن است، هویداست.

پیرامون دلیل این فاجعه، عده یی ریشه مشکل را در خارج از حدود جهان اسلام جستجو، و این وضع را ناشی از نقشه دیگران اعلام می کنند. عده یی نیز ریشه این مشکل را در داخل جهان اسلام و مسلمانان جستجو کرده و خود مسلمانان را مقصر این وضع اعلام می کنند. نظریه سوم مَمزوجی از این دو است، که در نقش هر کدام باز دو نظریه مطرح است، عده یی نقش خارجی را پر رنگ تر و عده یی نقش مسلمانان را در این زمینه پر رنگ تر می بینند.


نظریه سوم شاید درست تر به نظر آید که ریشه اصلیِ مشکل را در خودِ جهان اسلام و مسلمین می بیند که از امورِ اجتماعی خود کنار کشیده و امورشان را به طور کامل و دربست به عده یی از بین خود سپرده اند و خود نقشی در تصمیم سازی، حرکت، تفکر و شرایط خود ندارند، و این عده ی قلیل حاکم بر آنان نیز قرن هاست که آنان را به هر سو که می خواهند می برند و هر کاری که به نظرشان مناسب باشد انجام می دهند و هر تصمیمی که بخواهند برای مردم خود می گیرند و به اجرا می گذارند.
وضعی برای ملت های مسلمان پیش آمده که نه با اسلام سازگار است و اگر گاهی هم به اسلام مستند شود هم یک شکل من در آوردی از اسلام (یومن به بعض و یکفر به بعض) است، و در عین حال با اصول پذیرفته شده بشری که امروز بر جهانِ توسعه یافته حاکم است، نیز تناسبی دارد. یک حالت شترگاوپلنگ، این مشکل عظیم موجی از نابسامانی ایجاد و زمینه را برای طرف خارجی هم فراهم نموده و به آنان نیز این فرصت را داده تا از این فضایِ مناسبِ دخالت، سوء استفاده نمایند.
امروز شاید بزرگ ترین مشکل جهانِ اسلام سردرگمیِ ناشی از عدم رشدِ علمی و فکری (هم جامعه ی علمی و هم عامه مردمِ مسلمان) است، به طوری که درجا زدن مسلمانان طی چند قرن گذشته که ناشی از کنار گذاشتنِ نخبگانِ علمی و فکری و جوِ تفکر خیز خود بوده است، باعث شده که مسلمانان از قافله ی تمدنِ بشری که با سرعت بسیار زیاد و دیجیتالی در حال حرکت است، باز بمانند و در نتیجه امروز مناطق آنان یکی از توسعه نیافته ترین سیستم های مالی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جهان را به خود اختصاص دهد.
این شرایط باعث شده است که اکنون جهان به تماشای شرایط خشونت بار و بربریت رایج در قرون گذشته و شرایط ضد تفکریِ حاکمیت کلیسای اروپای قبل از رنسانس را در قرن بیست و یکم، در سرزمین های اسلامی بنشیند؛ و همچنان به خاطر دگراندیشی خون مسلمانان (عالم و غیر عامی) و یا غیر مسلمانان ساکن در سرزمین های اسلامی به زمین ریخته شود و همچنان همان تفکری که حکیم شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی زنجانی ها را در قرن ششم هجری در شهر حلب شام تنها در سن 38 سالگی به دار "الحاد از دین" و در واقع دگراندیشی آویخت، همچنان حاکم و این حکایت دردناک را در مناطق اسلامی پایان نگرفته اعلام و به تکرارش اقدام نماید. و همچنان شرایطِ تکرارش بسیار بالا بوده و نشان دهند که همان نیروها با همان شیوه ی تفکر، قرن هاست که دست از علم و تفکر اسلامی برنداشته و بر این عرصه حاکمند و شرایط مردابی ایجاد کرده و می کنند که شکوفایی علمی و تفکری را متوقف کرده و هر سَری که به غیر از تفکر آنان بجنبد و یا بالا بزند، را می زنند تا همه یک قد و قامت و با یک تفکر، چون آنان فکر کنند و چون آنان نظریه ی علمیِ سفارشی بدهند.
این شرایطِ ایستا و مردابی ضد تجدد و تغییر در تفکر و علم جدید، موجب باز ماندن مسلمانان از روند رشد و توسعه جهانی شده و قبله علم و تفکر به سرزمین های دیگر کوچ کرده و نظرها را بدانجا معطوف و قبیله ی علم و تفکر، راه سرزمین های دیگر را می گیرند و آنجا را محل امن و شکوفایی خود یافته و سرزمین های اسلامی خارج از محدوده علم و تفکر قرار گرفته و این خود مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار زیادی را نصیب ما مسلمانان کرده است.
در عین حال مسلمانان در اثر برخورد با دیگرانی که به رشد و توسعه رسیده اند، از نظام سنتی خود هم جدا شده اند و این نیز به همان اندازه مشکل زا و مصائب آنان را مضاعف کرده است. در این وضعیت تمایل به بازگشت به سنت از یک سو، و لزوم رهایی از آن و هماهنگی با رشد بشری از سوی دیگر، در تقابل سخت و تعیین کننده یی قرار گرفته اند.
بخشی از کشاکش و نبردِ کنونی در جهان اسلام بین این دو نیروست که در این بین اگرچه سنت گرایان اقلیتی بیش نیستند، لیکن این اقلیت کم تعداد بر مراکز علمی - مذهبی و تفکر عامه مسلمانان و بعضا منابع اقتصادی آنان تسلط نسبتا کاملی دارند و با تکیه بر همین موارد نیز امروز سعی دارند این تسلط فکری علمی
مذهبی خود را به یک ایدئولوژی حرکت زا برای تسلط بر مراکز سیاسی جهان اسلام نیز سرایت دهند. حرکت تفکر القاعده و داعش مسلک ها در جهان اسلام را می توان در این راستا تفسیر و تعبیر کرد که در صورت موفقیت فضایی ایجاد خواهد شد که می توان آن را به عصر یخبندان جهان اسلام تعبیر کرد.
برون داد این حرکت در صورت موفقیت کشتارهای مذهبی، خشونت لجام کسیخته مذهبی، استبداد مطلق، مبارزه با علوم جدید، سرکوب علمی
تفکری شدیدتر، دایره بسته یی از دورهای باطل، قرن ها عقب ماندگی مضاعف، عدم تحرک سیاسی و فکری و ایستایی علمی و تفکری، مسدود شدن ارتباطات جامعه اسلامی با جهان دیگر، ظلم غیر قابل کنترل، ریا و بی مایه گی اعتقادات مسلمانان در اثر فشار حاکمیتی، رواج و گسترش خرافات و اقدامات مذهبی مخدر وار، انسداد کامل آزادی های فردی و اجتماعی، دست اندازی های بی حد و حصر در امور مردم، توقف کامل حرکت های پژوهشی و فکری در جامعه اسلامی در امور مذهبی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بلکه اقتصادی، عدم تحرک و ایستایی شاخص های مذکور، به حاشیه رفتن مردم، تشکیل نظام برده داری بزرگ در حد به اسارت رفتن ملت ها توسط حاکمیت های اینچنینی، رواج عرفان های تخدیری و انزواهای منهدم کننده شخصیت و تفکر، افزایش تعصب ها کور و خشن، خودکامگی مذهبی و عدم توان رویارویی با آن و...
در این میان اکثریت نیروی اصلاح طلب مسلمان که حاصل تماس با تولیداتِ علمِ بشریِ جدید، جهانِ جدید و واقعیت های آن، همچنین رشد تفکر سوال کننده، محقق و متمسک به دستور بصیرت خواهی و تَدّبر طلب قرآن است و در واقع آنان را باید اصول گرایان و بنیادگرایان واقعیِ مسلمان دانست، که می خواهند قرن ها انحراف در اسلام و تفکر اسلامی را به حوزه واقعی و روحِ تفکرِ توحیدی خود باز گردانند، نامید، در حالی که امروزه به غلط حافظانِ وضعِ اسفبارِ موجود مسلمانان را به بنیادگرا و یا اصول گرا نام می نهند، و این نیروی سنت گرا و حافظِ وضعِ موجود به این ترتیب پوستین وارونه می پوشانند.
نیرویِ اصلاح طلبِ وضعِ موجود و تجدید نظر خواه نیز که چرخ های زنگ زده و بی تحرک، و آینده خسارت بار جهان اسلام در این وضعیت را به عینه می بینند، از لزوم رهایی از این ترمزهای ناشی از انحراف و به حاشیه رفتن علم و تفکر داد سخن دارد، و در مقابل این تفکر قرار می گیرد.
علیرغم همه ی ضرورت موجود، تاکنون در بسیاری از نقاط جهانِ اسلام، این جریانِ آگاه و آگاهی بخش ره به جایی نبرده اند و حرکت عظیم شان با موفقیت قرین نشده و برعکس جناح سنت گرا و
 محافظه کار، احساس خطر کرده و به تحرک مضاعف درآمده است، تا این حرکت تغییر آور را که به مصداق دستور الهی"ان الله لا یُغَیّر ما بِقوم حَتی یغیروا ما بانفسهم" (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسان ها خود وضع و حال خودشان را تغییر دهند - آیه روشنگر یازده سوره مبارک رعد قرآن)" به پا خواسته است را در نطفه خفه کرده و تسلط خود بر آنان را قطعی، عملی و دائم نمایند.  
این جاست که لزوم تجدید نظر مسلمانان در وضع، تفکر، منش و روش خود بسیار روشن است و در این نبردی که نیروهای سنت گرا و محافظه کار آن را برای نابودی دیگران آغاز کرده اند، خود شرایطی را ایجاد کرده که می توان، به نابودی خودشان نیز ختم گردد و در زمانی که آنان به بی ثباتی شرایطِ ثباتِ مردابیِ موجود دست زده اند و به نقض استراتژیِ خود که حفظِ شرایطِ موجود است، دست زده اند و به ریسکی خطرناک متوسل شده اند، گردابی شدن اوضاعِ موجود، می تواند آنان را نیز در این گرداب غرق کند. شاید این همان پیچ تاریخی باشد که از آن سخن به میان است که گذر کنندگان از آن می توانند هر کدام از دو جناح مذکور باشند، یا برای قرن ها آسایش، توسعه، پیشرفت و رهایی را برای مسلمانان به دنبال داشته و یا در صورت موفقیت سنت گرایان، امپراطوری هایی به شرح پیش گفته را بر جهان اسلام مسلط نمایند، که شاید بتوان آن را فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن های قبلی دانست که اکنون با عوارض آن در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجهیم.
لذا باید تلاش کرد که باعثانِ شرایط موجودِ جهانِ اسلام و وضعِ مسلمانان امروز، شرایط بعد از پیچ تاریخی پیش رو را تعیین نکنند که اگر کنند، بر اسلام، مسلمانی و مسلمانان باید از همین الان فاتحه یی خواند. و گرچه خداوند حفظِ دین خود را تضمین کرده است، ولی لااقل تضمینی برای حفظِ ما مسلمانان نداده است.

 

 +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:10 PM |  دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

علی (ع) را ابتدا خُودش علی (ع) ساخت و آن هنگامی بود که همچون پیر و مرادش حضرت رسول رحمت (ص)، با تقوا و وَرَع و خود ساختگی به تربیت روح و جسمش پرداخت و آن را خالی از پلیدی ها کرد و سپس خداوند هم در انتها بر همه ی این خوبی ها صحه گذاشت و غدیر نیز اتفاق افتاد.

علی (ع) حتی اگر غدیر هم اتفاق نمی افتاد، باز هم همان علی (ع) بود، که گوهر علی (ع) در درونش، تفکرش، روش و منشش، رفتار شخصی و اجتماعی اش و نهایتا حاکمیتش برخود و... او را علی (ع) ساخته و علی وارش کرده و همین ها او را به معیاری برای تمام کسانی قرار داد که می خواهند علی وار باشند.
گرچه خدا در غدیر به باز معرفی اش اقدام کرد، ولی بدون غدیر هم باز علی (ع) با چنان خصایصی، باز علی (ع) بوده و هست. او که معیار عبادت، بندگی خدا، انسان بودن، مردم مداری، حکم داری، مشاورت و مسلمانی در عمل و گفتار بود.
علی (ع) بودن به نام نیست و این نشانه هاست که علی (ع) را علی (ع) می کند و علی ها را علی مدار. علی (ع) را نه قدرت و اقتدارش، و نه ثروت اعتبارش، و نه عدد یارانش، و نه دوام و طول حکومتش، نه تعریف و تمجید این و آنش و... علی (ع) نکرد؛ علی (ع) را عبادت خالصانه و بندگی اش در برابر خدا، فنای فی الله اش، ایمان یقینی اش به خدا و حاکمیت خدا، مردم مداری و مردم دوستی اش، احقاق حقوق مردم بر او، رأفتش به مومنین و غیر مومنین، سخاوتش و بخشش (از مال خود و نه بیت المال)، عدم چشم داشتش به اطاعت و فرمانبرداری مردم، تکیه اش به شخصیتِ پرورش یافته اش در آغوش پیامبر رحمت (ص)، تَدّبر و تَدبیرش در تَحَمّل مخالف و مخالفت، ضربات بجایش بر تارکِ تاریکی ها، سکوت به جایش و سخن به موقعش، دوری از سیاست ورزی و خُدعه اش، کنترل مضاعف بر خود، دوستان و همراهانش، خصلت و منشِ دوستانش، و هزار روش و منشِ منحصر به فردش، علی (ع) کرد که مسجود ملائکه و قبله آزادمردان و آزاد زنان و تمام بشریتی باشد که او را می شناسند و خواهند شناخت.
او را به خاطر همه خوبی هایش، خدا انتخاب کرد و مردم هم با رجوعِ به او، سردمدارِ اسلام و مسلمانانش قرار دادند و او نیز با هزار بی میلی و بی رغبتی به پذیرش حکومتِ بر مردم اقدام کرد در حالی که می گفت "مرا رها كنيد و به سراغ ديگرى برويد ، وزير و مشاور بودن من براى شما بهتر از آن است كه امير و زمامدار باشم، از این که خود حکمرانی کنم" تا در عین شایسته بودن، سمبل دوری از قدرت و اقتدار، ثروت و تنعم دنیایی باشد.
علی (ع) کسی است که از دنیا و مواهبِ فریبنده اش، که انسان های بزرگ را هم بر زمین گرمِ گم گشتگی ها و انحراف می زند، بسیار دوری می کرد و موفق هم شد که در کمال غنا و دوری از ظلم، رجس و پلیدی، دنیا را با ضربه ی شمشیرِ مسلمانی خشک مغز و مطیع دلِ به انحراف رفته خود، که خود را حقِ مطلق می دید، و تحمل نوری چون علی (ع) را نداشت، "رستگار" شده و صحنه روزگار و حکمرانی بر بندگان خدا را به دیگرانی واگذار نمود تا آنان نیز خود را بیازمایند، که چقدر می توانند علی (ع) وار باشند.
و صحنه امتحانی دائم برگزار بوده و خواهد بود تا در کوره ی داغ ثروت و قدرت، مردان بزرگ و یا کوچک های بر جایگاه بزرگان و آقایان نشسته، خود را بیازمایند، و یا رسوای دو جهان و تاریخ و زمانه شوند و یا چون علی بر تارکِ تاریخ و در دو جهان بدرخشند.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:59 PM | شنبه نوزدهم مهر 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

موج ها با چه حرارت و شوقی خود را به ساحل می رسانند، که انگار در ساحل چه خبر است؟! نمی دانند که اینجا در ساحل هم خبری نیست که این چنین به سویش شتابان و بی وقفه می روند. و وقتی با موج های دیگرِ خورده بر ساحل که با نا امیدی و بی انرژی در حال بازگشت به دریا هستند، بر خورد می کنند، صدای درناک برخورد امید و ناامیدی را می توان به خوبی شنید. اما باز این امید است که بی اعتنا به آن، به پیششان می راند تا دور باطل تکرار که هم چنان خیل موج ها بی خبر و یا بی اعتنا بر آنچه بر پیشینیان شان گذشته و بر آنان نیز خواهد گذشت، همچنان به سوی ساحل، ساحلی که "ساحل امید" نام گرفته، رهسپار باشند، و به دیواره یِ خشن و بی روح ساحل برخورد کنند و با حقیقت روزگار و تقدیر خود، رو در رو شوند. هیچ موجی از موج پیش رویِ خود سرمشق نمی گیرد و انگار موجی از موج دیگر خبر ندارد که باز تکرار همان می کند که دیگران کرده اند.

اینجا تقدیر، تقدیر تکرار است و تاریخ به نگارش تکرارها نشسته است، و موج ها بی وقفه به همان ساحل لامروتی می خورند که نه رحم دارد و نه شفقتی، و انگار تنها مامور به خنثی کردند انرژی، نابودی امید و آرزوی موج هاست. موجی که از آن دور دست ها به امید روزگار و سرنوشتی تازه و تغییر در آن بر می خیزد و خود را به ساحل می زند، ولی زهی خیال باطل که این ساحل سخت و بی رحم را انگار خدا برای نابودی امید او، رو در رویش نهاده است که سالها بخت شوربخت خود را بیازماید و نا امیدی نصیبش گردد.
گر چه این ساحل سخت هم در حالی که به ناامید ساختن میلیون ها موجِ امید مشغول است، خود ذره ذره می فرساید، ولی شام تیره یِ موج ها زمانی پایان می یابد که یا با تغییر اقلیمِ دریا، به نفع موج ها این ساحل بی رحم در آب غرق شود، و یا دریا به خشکی رود و ساحل و دریا به بیابانی تبدیل، تا دیگر ساحل و موجی نباشد؛ و تنها این چنین است که به ظلمش پایان داده می شود. که اگر باشد جز ظلم و ناامید سازی و یاس آفرینی برای امواج کاری از او نباید انتظار داشت.
اما تو ای خدای ساحل و موج! خود از تماشای صحنه هایِ دردناک امیدهایِ ناامید شده، از شنیدن فریاد دردناک ناامیدی ها، ملول نمی شوی؟! تا تصمیمی به پایان ظلمِ ساحل باشی؟! آیا این همه موج امیدوار و مشتاق را برای مواجهه با ظلم ساحل به پا کردی و می کنی؟!، آیا این همه سرخوشیِ آغاز، سرمستی حرکت، و امید به سرانجامی دیگر را برای چنین پایانی دردناک می آفرینی؟! تا فریاد معصومانه ناامیدی امواج را همچنان بشنوی و این دور ظالمانه همچنان به ادامه نواختن شیپور ناامیدی مشغول، و مغرورانه به طعنه به امواج بنگرد؟!
خدایا نظاره گری ات بر این همه بی حاصلی ها، نا امید کردن ها، ظلم ها، بی عدالتی ها، به هدر دادن انرژی های پاک و... بر این امرم وا می دارد که تو را هم طرفدار این وضعِ موجود ببینم، انگار تو هم خواهان تماشای چنین صحنه هایی هستی، تو هم راضی بر غلبه نا امیدی بر امیدی، تو هم طرفدار بقای ساحل خشن ناامیدی هایی، در حالی که از تو وصف دیگری دارند تو را طرفدار امید معرفی می کنند، و از تو شمایلی طرفدارِ امید رسم می کنند و این که می گویی: "از تو حرکت و از خدا برکت"، ولی این همه موج، قرن هاست که با هزار امید حرکت می کنند و پایانی این چنینی برای آنان رقم می خورد و برای همه اشان تکرار می شود. این چه رمزی است؟!
موجودیت موج به حرکت است، که اگر نکند، می گندد، بُو می گیرد و فاسد می شود، با این فرایند، تو خود بگو که موج ها چه کنند آیا جز به حرکت و قیام های بی حاصل و یا کم حاصل راهی دارند؟!
 موج ها اگر سونامی هم که شوند باز هم علیرغم تاختنی سخت بر ساحل و انتقام و نابودی پر خسارت آن، ادامه طغیان و انقلاب برای همیشه، برایشان میسر نیست و لاجرم باید به آرامش ختم شوند، و با حاکم شدن آرامش باز نظام "ساحل و موج" دوباره باز تولید و بازسازی و بر قرار خواهد شد و آش همانُ، کاسه همان خواهد بود. انگار حکایت دنیا، حکایت موج و ساحل شده، حرکت و نرسیدن. حرکت هایِ بزرگِ سونامی شکل و خروشیدن های افراطی بر ساحل خشن که به ویرانیش می انجامد و بساطش را بر می چیند، هم تاثیری نداشته و علیرغم نمایشِ پیروزیِ بزرگ؛ این پیروزی هم برای امواج دوامی چند ندارد و صباحی چند بعد، همان آشُ، همان کاسه است که برقرار می شود، همان راه و همان روش، ساری و جاری می گردد و ساحلی نو مامور به نا امیدیِ امیدِ موج ها می شود.
اما حکایت موج ها هم همین است و درسی نمی خواهند که بگیرند و در واقع درسی نیست که بگیرند؛ که اگر از وضع خود مطلع شوند و تاریخ رنجُ و تکرار رنج را ببینند و بی نتیجه گی حرکت تاریخی شان را، عاقلانه این است که دل به بی تحرکی بسپارند و نا امید از تغییر، از حرکت بمانند، بپوسند، بو بگیرند و نابود شوند، که این منطقی به نظر نمی رسد و لذا راهی جز حرکت و قیام نیست.
موج ها به ساحل نا امیدی می خوردند و بر می گردند و ساحل همچنان مستِ قدرت ناامیدگرانه اش ایستاده و نظاره گر نا امید کردن هاست، و بی عاطفه خم به ابرو نمی آورد. با این همه ظلم که می کند نه پیر می شود و نه شکستگی آنچنانی در چهره اش پیداست و همین هم خود نوید نا امیدی می دهد، البته موج ها نیز بی خیال چهره خشن و کراهت بارِ ساحل، خود را به آن می زنند و نه خسته شده و نه از رو می روند؛ و این روند ادامه دارد، باید بود و دید که پایان قرن ها چنین بی حاصلی به کجا خواهد انجامید، مسلما اگر عدل و عدالتی و یا حکمتی در تدبیر خلقِ عالم باشد چنین روندی باید پایان یابد وگرنه تمام امیدها به یاس تبدیل خواهد شد.
تنها شِکوه از خالقِ موج و ساحل است که چرا این چنین رقم زده و فرجامی خوش برای موج ها نیست، که پایانی باشد بر این همه تکرارِ مکررِ تلاشِ بی حاصل، و برقراریِ با دوامِ ظلم. تو ای خالقِ ساحل و موج، تو که تمامِ فرایند موج و ساحل را رقم زدی، چه می شد که شرایط به نتیجه رسیدن ها را هم فراهم می کردی.  
       
ساحل دریای قزوین
17/7/1393 

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:28 AM |  سه شنبه پانزدهم مهر 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

هشتاد ساله های غافل! واژه جدید آقای مصباح است برای آنانی که چون او بیدار نیستند، ولی باید به ایشان گفت که مستی و ناهوشیاری و حتی غفلت در زمانی که انحراف جولان می دهد، نعمت بزرگ و مبارکی از جانب خدای متعال است برای کسانی که نمی خواهد در جرم منحرفین شریک باشند؛ و در این زمان ناهوشیاری خود نعمتی است، که با جمع همراه نباشی و در گوشه یی مست و لایعقل بمانی و در خواب باشی و در جرم جمع شریک نباشی.

آقای مصباح‌ یزدی در نخستین جلسه درس اخلاق سال تحصیلی جدید 1393 گفت "افرادی را سراغ داریم که ۸۰سال زندگی کرده‌اند اما هنوز بیدار نشده‌اند‌"
ولی باید به این روحانی بیدار گفت اگر بیداری همان است که شما با این انقلاب و السابقونِ از انقلابیون می کنید و کردید، ای کاش هیچ بیداری صورت نگیرد. کاری که در هشت سال تسلط شما، گروه سیاسی اتان، رهروان و مریدان تان بر تمام ارکان این کشور، انجام دادید، ده ها سال از عمر این انقلاب کم کرد و کثیر از انقلابیون، دلسوزانش، زحمت کشان، زندان کشیده ها، شکنجه شده های رژیم گذشته، استخوان خرد شده های دوران جنگ و جهاد، سازندگی، اصلاحات و... را به حاشیه راند، منزوی کرد و خانه نشین و...
سو استفاده ها و اختلاس های تاریخی از اموال عمومی صورت گرفت، سیاست خارجی کشور به بن بست برده شد، اقتصاد به زیر صفر سقوط داده شد، عوام فریبی اوج گرفت، حاتم بخشی ها از بیت المال صورت گرفت، کوتاه قدها مدیریت کشور را به عهده دار شدند، انحراف و انحراف دارها قدرت گرفتند، و انقلاب و صحنه اش به دست نامحرمان افتاد و...
ای کاش شما هم همچون زمان امام خمینی (ره) بودید و در کُنج آنچه بودید، می ماندید و بیدار نمی شدید و پرده از افکار و مشی خود بر نمی داشتید که به جای مجسمه استبداد، به ویرانی مجسمه آزادی قیام کنید و.. و این چنین مریدان و شاگردانی تحویل جامعه نمی دادید که به مبارزه سخت و رسوا با السابقون این انقلاب بروند و آبروها از خود، انقلابیون و اسلام ببرند و این ارزش ها را به مضحکه عالم تبدیل کنند.
دست گروه فرقان بشکند که همچون مطهری ها (ره) را خیلی زود از ما و انقلاب گرفت که جای چون شماها در این صحنه ی خالی از ایدئولوگ های راستینِ انقلاب، بسیار فراخ گردد و چون شماها با همه ی زاویه یی که با تفکر آزادی بخش، مردم محور، جمهوریت خواه، آگاهی بخش و... امام (ره) دارید به نام امام (ره) صحنه گردان قیام و تفکرش شوید.
شما که به تک قرائتِ (لابد قرائت خود) از اسلام قائلید و تنها همان را حق دانسته و قرائت دیگری را لایق حضور در صحنه نمی دانید، لابد کسانی را بیدار می دانید که در راستای همین تفکر شما و البته دنبال رو آن باشند؛ ولی این را نباید بیداری نامید، این اطاعت است که شما از آنان می خواهید و به بیداری نامش می نهید.

 

+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:39 AM | یکشنبه سیزدهم مهر

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیروز عرفه و امروز عید قربان بود، این ایام دل را هوایی می کند؛ برای آنانی که به حج مشرف نشده اند شاید آنقدر هم مهم نباشند و درکی از این ایام نداشته باشند؛ همان حالی که من داشتم و موقعی که این ایام می رسید و می شنیدم که عرفه آمده و عید قربان شده، نه حالی به من دست می داد و نه اشکی جاری می شد و نه حتی آمدنش مهم بود، خیلی تفاوتی با ایام دیگر نداشت؛ ولی از آن موقع که عرفه را در عرفات و عید قربان را در مِنی درک کردم دیگر عرفه معنی دیگری دارد و عید قربان مفهوم خود را یافته است. این در مورد تصاویر مکه تکریم شده و مدینه نورانی نیز صدق می کند. قبل از تشرف، تصاویر آنجا مثل دیگر تصاویر بود ولی بعد از تشرف دیگر اینطور نیست، دیگران را که در موسم حج می بینم انگار خود در آنجا هستم حال و هوا می گیرم و با آنان همدل و هم صدا می شوم.

امروز در تهران هم به میمنت این عید باد موافقی وزیدن گرفت و هوایی پاک، به پاکی دل ابراهیم خلیل (ع) آنگاه که اسماعیل (ع) به قربانگاه می برد، فراهم شد. خدایا زیارت خانه ات و حرم پیامبر رحمتت (ص) را نصیب همه ی مومنین کن که یکی از نعمت های کم نظیر این دنیایی حج است که درکش در همان سرزمین وحی محقق می شود.

 +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:48 PM |  جمعه یازدهم مهر 1393

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 این تاج سروری و قدرت را هر زمان شعاری و هر روز دغدغه یی است، و بر سر نهندگانش را هزار خِصلت نا مربوط است که به کمین شان نشسته است. اسب چموش سروری را سوراران زیادی بوده است که به زمین شان زده و چنان شان کرده که هیچ شباهتی با آنچه بودند، نداشته باشند. این اسب معجزه گر بره ها را گرگ و گرگ ها را گرگ صفت تر می کند. ناف این نوزاد حلول کننده یِ کثیرُ التّولد را انگار با گرگ و گرگ صفتی بریده اند، و این اسب را انگار سواری به غیر گرگ و روبه صفتان پسندی نیست.

ناف این اسب را انگار با ظلم بریده اند و انگار غیر ظلم را بر نمی تابد و اگر بتابد هم تنها به زمانی کوتاه چنین سواری را بر زمین خواهد زد و از شرش خلاص خواهد شد. ناف این اسبِ چموش را با شر بریده اند و جز شر بر نمی تابد؛ بر جهل بریده اند و جز جهل بر نمی تابد، بر مکر و خدعه بریده و جز مکر و خدعه بر نمی تابد، بر کجی بریده اند و راستی بر نمی تابد، بر خشم بریده اند و لطف را بر نمی تابد، بر فقر بریده اند و بر شمول نعمت بر نمی تابد، بر ظلم بریده اند و بر عدل بر نمی تابد، بر نابردباری بریده و بردباری بر نمی تابد، بر بی تقوایی بریده و تقوا بر نمی تابد.
در بر کنندگان تاج سروری ادای خیر در می آورند و به خیر ایمانی ندارند، ادای رعیت در می آورند و به رعیت ایمانی ندارند، ادای عدل در می آورند و به عدل ایمانی ندارند، ادای مهر در می آورند و با مهر و مهر ورزی بیگانه اند. از کیش این "گرگ که سال هاست که با این گله آشناست"، جز خدعه، نیرنگ، ریا، خودخواهی، جهل، واپس روی چیزی عاید نیست.
 
ربِ قدرت، غارتِ هر آنچه در سر و جیب داری را نشانه رفته و خدمتگذارانش را به ماشین قیام و قعود تبدیل می کند، و در این مدار او را خالی از هرچه اراده، تفکر، تدّبر، انسانیت و دین و مرام و در مقابل مملو از اطاعت می خواهد. انسانیت، جوانمردی، فتوت، مسلمانی، مهر، عشق، معرفت، حیا و... همه شهید و به پای ربِ قدرت قربانی می شوند تا او به بهترین وجه سروری کند، گویی که همه و همه چیز آفریده شده اند تا بهترین شرایط سروری اش را مهیا کنند، گویی خداوند خیل انسان ها را به همین منظور آفریده تا شرایط سروری کردن او را مهیا کنند او که تنها خود را سرور و لایق سروری می داند.
ربِ قدرت همه را سر سپرده می خواهد، بی عزم و اختیار، بی و یا با هر خصلتی در خدمت خود. چنان شرایطی می سازد که هر چه خواهی باش، بالا و پایین، خوب و بد، زشت و یا زیبا، درستکار و یا نادرست کار، کاری و یا کم کار، با تقوا و یا بی تقوا، تنها انتظار این که در خدمت باشی و همین کافی است که در حلقه بمانی و گرنه هر چه باشی، تفاوت نمی کند و باید صحنه را ترک کنی.
  

 

+    نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:56 AM |  چهارشنبه نهم مهر 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

برادران همزبان، هم فرهنگ و هم تاریخ ما در افغانستان که حلقه اتصال ما به مناطق فرهنگی خود در آسیای میانه و کاشغرند، نشان دادند که هنوز هم این نقطه از فلات بزرگ و باستانی ایران بر پایه فرهنگ غنی و مبتنی بر تعامل خود زنده و پویاست و می تواند خود را در سایه همین فرهنگ غنیِ پارسی و باستانی و اسلام مداراگر خود حفظ، و قدرت عقل و فرهنگ مدارا پرور خراسانی خود را به رخ ناروا داران تحمیل شده از خارج، که به هیچ وجه تحمل غیر از خود را ندارند، بکشد.

توافق دو جناح عمده ی افغان که با اختلافات شدید بعد از انتخابات ریاست جمهوری این کشور اتفاق افتاد و یک طرف، طرف حاکم را به تقلب های بزرگ انتخاباتی متهم کرد و می رفت که دمکراسی نوپای این کشور را از درون متلاشی و عرصه را برای تندروهای اسلامی تحمیل شده از خارج را فراهم نماید تا با استفاده از این اختلافات به عرصه ی کشور باز گردند و فجایع سابق خود را بر سر این مردم مظلوم باز آفرینی و تکرار کنند.
اما سعه صدر، مدارا و گذاشتن بنای حل اختلافات بر مذاکره، تعامل و پذیرش جایگاه و پایگاه اجتماعی طرف مقابل و الزامات آن، نهایتا به تقسیم قدرت و دوری از تمامیت خواهی آنان منجر و آنان را به توافقی رساند که از خطر دهشت بار تندروان اسلامی حفظ
 کرد. آنان با این حرکت خود باعث شدند خون بیگناهان به زمین نریزد و حقوق طرفین کمتر از بین برود. 
این پیروزیِ بلوغ، مدارا و تعامل بر تمامیت خواهی را باید به مردم فرهنگ پرور افغان خود تبریک گفت و تعالی این دوستان را در سایه دمکراسی و تحمل آرزو کرد. دست تندروان ناروادار اسلامی از ساحت این ملت مسلمان و فرهنگی زجر کشیده از خشونت دور باد.
 

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:32 PM |  دوشنبه هفتم مهر 1393

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 واقعیت های صحنه جهانی نشان می دهد که رابطه طبیعی بین زور و زورگفتن همچنان به مدار قراردادی اولیه خود کارش را می کند و قوی در مقابل ضعیف همچنان به زورگویی مشغول است و سطح تمدن، عقل و شعور بشری به حدی از کمال انسانی و متمدنانه ی خود نرسیده که از این طبع حیوانی و قوانین ذیل سطح انسانیت فرا رود و به عنوان مثال در عین داشتن زور، زور نگوید.

قوانین جنگل (که همان طبیعت پایهِ خدادادی موجودات در مرحله ذیل شعور و بر مدار بقاست) مثل اصل بقای قوی و شکست و اضمحلال ضعیف و... همچنان در روابط موجودات حاکم است و بر موجودات به اصطلاح ذی شعوری مثل انسان ها هم که قرن هاست مدعی عقل، منطق، وحی و... نیز می باشند، حتی در مرحله تمدنی قرن بیست و یکم، باز همین قوانین پایه حاکم و ساری و جاری است و اگرچه عده یی مدعی شعور، تمدن و ابزارهای دیگری از جمله وحی خداوندی اند، ولی در حد همان طبیعت اولیه حاکم بر جهانِ بی شعور حیوانی از جمله زورگویی و... باقی مانده اند و نشان داده اند که شعور انسانی آنان و دیگر ابزاری که مدعی داشتنش هستند، هنوز بر طیبعیت حیوانی آنان غلبه نداشته و همچنان قوانین پایه جوامع بی شعور حیوانی، بر جامعه کنونی به اصطلاح ذی شعور بشری هم حکم می کند.

 


در سایه چنین شرایط و وضعی، ملل به اصطلاح انسانی پیشرو در ابزار قدرت، هجوم بی سابقه یی را برای هضم امکانات و تبدیل ملل پَسرو و مغلوب به آنچه خود می خواهند را افزایش داده اند. صحنه پرده بر افتاده ی نبرد زورمداران در خاور میانه به عنوان سفره یی مملو از متاع ارزشمند ثروت و قدرت نمونه یی مشخص این روند زور گویی و زور شنیدن هاست که نشان از کشاکش بین قدرتمندانی دارد که می خواهند تنعم خود را از این سفره ی طبیعی (کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت) تضمین نمایند.
در این صحنه ی رویارویی، ملل منطقه با یک هجوم کم سابقه از سوی زورمداران خارجی مواجهند و سال هاست که در آتش آن می سوزند ولی این تنها بدبختی این مردم مظلوم و متنعم به نعمت های خدادادی نیست بلکه حاکمان آنان نیز که گاه موجودیت خود را در روند تغییرات ناشی از حمله غیر، در خطر می بینند نیز به تکاپویِ حفظ خود افتاده و در نتیجه ی تصمیمات شان ظلم مضاعفی علاوه بر هجوم خارجی بر مردم منطقه تحمیل می گردد و لذا این حُکام ذَلیل در مقابل قدرت فائقه خارجی برای حفظ موجودیت خود از در کُرنش در آمده و به معامله با آنان برای دفع خطر از جایگاه خود اقدام می کنند تا در جایگاه زورمداری خود حداقل بر مردمان شان باقی بمانند و به حیات نکبت بارشان ادامه دهند و همچون غلامانی در برابر زور فائق، صاحب غلامانی از مردم مغلوب خود باشند؛
لذا تضییقات متعددی نیز از ناحیه این حُکام مغلوب بر این مردم مظلوم تحمیل می شود تا شرایط موجود فراهم شود و ملل خاورمیانه یی از دو سوی یک گاز انبر تحت فشاری دردناک و مدام باشند. از یک سوی نیروی خارجی مهاجم و قدرتمند و از سوی دیگر حاکمان زورمدار مغلوب که آنان را همچون سرطانی از درد احاطه کرده و تن مجروح این ملل را می فشارند. این شرایطی است که بر مردم منطقه ما امروز حاکم است.

 

 + نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:35 AM | یکشنبه ششم مهر 1393 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سخنان دو روز گذشته ی دیوید کامرون (نخست وزیر انگلستان) در مجمع عمومی سازمان ملل بهانه یی به دست دلواپسانِ بهانه گیر داد تا سخت بر دولت، رییس دولت و سیاست خارجی این دولت بتازند که چرا کامرون چنین گفت؟! و چرا با کامرون (قبل از گفتن این سخنان) ملاقات کردید؟!! انگار از روحانی انتظار داشتند که در خلال بیست دقیقه ملاقات با نماینده عالی کشور انگلستان در این مجمع جهانی، متن سخنرانی روز بعد او در مجمع سالانه سازمان ملل را مطابق میل دوستان (بدتر از دشمن در حق داخلی ها) تنظیم و برای قرائت تحویل طرفِ انگلیسی دهد تا مطابق میل آقایان دلواپسِ بهانه گیر، کامرون آن را در مقابل مردم جهان قرائت کند. 

آن روزی که دوستان این دلواپسانِ بهانه گیر، آنچنان خود را خشمگین نشان می دادند و شدیدا احساساتی شده، مرزهای دیپلماتیک انگلستان در تهران و در واقع مرزهای قانون، عرف و فرهنگ مسالمت جوی کشور و ملت متمدن ایران را می شکستند و از دیوار سفارتی که وظیفه قانونی و عرفی حافظت از آن با ما بود، بالا می رفتند، نمی دانم می دانستند که این عمل نابهنجارشان به قطع روابط دو کشور منجر خواهد شد و چه عواقبِ قانونی و حیثیتی برای ج.ا.ایران دارد؟.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...