The Latest
خدایا این هم از خواست تو می دانم که از چاله ایی به چاله ایی دیگر، از مشکلی به مشکل دیگر منتقل شویم، اما اگر تو به این امر راضی هستی ما هم راضی خواهیم بود و البته چاره ایی هم جز رضایت نداریم و از تصمیم و خواست تو راه فراری نیست، پس بد و خوبش را پذیرا و بر همه این ها شکرگزار خواهیم بود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 0:16 شماره پست: 934 توسط سید مصطفی مصطفوی |
خدایا از زندگی در لب پرتگاه های سقوط خسته شده ام، می خواهم کمی در سرزمین های صاف حرکت کنم و آرامش داشته باشم، این که همواره در معرض امتحان باشی، استرس دائمی امتحانی سرنوشت ساز که نتیجه اش زندگی ابدی تو را رقم خواهد زد؟! نمره اش درجه اهمیت، درجه انسانیت، جایگاه تو را، همنشینی ات با انسان های بزرگ و کوچک و... را رقم می زند و اگر در این امتحان اشتباه کنی دیگر قابل جبران نخواهد بود و...
خدایا اگر کسی تو را در معرض چنین برنامه ایی مادام العمر قرار می داد، آیا خودت خسته و مستاصل نمی شدی؟!
اما شهادت می دهم که تو صاحب اختیار مایی و به زیر و بم مان آگاهی و سپس در این وضعیت مان قرار دادی؛ پس به داده و نداده ات شکر، تو می دانی که صلاح ما در چیست، تو مصلحت ما را تو بهتر از هر کسی می دانی و در چنین امتحانی قرارمان دادی پس بر آن گردن می نهم و از تو انتظار دارم که مرا یاری کنی که از این امتحان سرنوشت ساز سربلند بیرون آیم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 11:10 شماره پست: 925 توسط سید مصطفی مصطفوی |
خدایا در پی عریانیِ تنهایی هایم و یا آشکار و هویدا شدن نیازهای بزرگِ بر زمین مانده ام، هر چه فکر می کنم ملجا و پناهی اطمینان بخش تر از تو نمی یابم، هرگاه کم می آورم ناخودآگاه جاده هایی از پشت ابرهای کدرِ ذهنِ پریشانِ مغشوشم روشن و هویدا گشته، که تنها به تو ختم می شوند و توسل به تو را آدرس می دهند. تو نیز در تنهایی خود پناهی جز خود نخواهی یافت، از این جهت با تو اشتراک دارم که هر دومان، در تنهایی ها رو به تو داریم، و "دردِ همدرد که داند همدرد، شرح آن است به بی دردان سرد." نمی دانم زمانی که از درد تنهاییت، به خود پناه می بری، واکنشت بدین رجوع چیست؟!! برایم جالب است که بدانم در خلوت خود، با خود از چه سخن می کنی. کاش آنقدر روابط بین من و تو روشن، مشخص و روتین بود که بین من و تو دیگر مانعی نمی ماند، سیم ها به لحظه ایی وصل و نتایجش به لحظه ایی هویدا می گشت، ولی افسوس که بین من و تو فاصله ایی به بلندای بین خالق و مخلوق، مستغنی و نیازمند، کامل و ناقص، بزرگ و کوچک، حق و باطل، روشن و خاموش، عاشق و معشوق، دلیل و مدلول، باقی و فانی و... است و تنها این فاصله را می توان کم کرد و سعیم هم تنها همین است که فاصله ها را کم کنم و بس. می دانم برای رسیدن به چنین موقعیتی باید از درخواست ها گذشت و بی نیاز و مستغنی از نیاز شد، تا چون تو شد و خداگونه، اما اکنون کاملا انسانم و مملو از نیاز و تقاضا؛ و اگر دربِ بازی، گوش شنوایی، دستی توانمند و به فرمان و... بیابم، هزاران خواست و نیاز را رو خواهم کرد و بی درنگ خواهان رفع آن خواهم شد. می بینی چقدر در نیازهای انسانی ام غرقم، گاه خود را عریان و نیازمند و زمانی خود را برخوردار از نعم می پندارم و در حالی که انسان، عریانی و نیاز در همه حال قرینند، ولی باز بعضِ مواقع خود را بی نیاز می انگارم، اما مطمئنم که این احساس از سر طغیان انسانی است و بس. بار خدایا! انسانم و دنیایی از نیاز و درخواست، و ما را با بی نیازی چه کارست، بی نیازی و استغنا خاصِ توست، و انتظار نداشته باش که چون تو مستغنی باشیم، که این کاریست بس دشوار و کار مردانِ مرد و عارفان بزرگ؛ که در عین عریانی احساس بی نیازی کنند و خلقی را انگشت در دهان، پس خود به کرم خود نیازهای ما را برآورده ساز، تا از این طریق کمی احساس استغنا کرده و چون تو احساس بی نیازی کنیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 23:16 شماره پست: 903 توسط سید مصطفی مصطفوی |
خدایا در ما جوهره ایی قرار دادی که رنگ و بوی تو دارد،
این جوهره را بر پایه و در ظرفی از مادیت و حیوانیت قرار دادی؛
اما این دو جنبه وجود ما هزار هزار نیاز دارند تا خود را به اوج برسانند،
نیازهایی که انسان های پاک تو را گاه به ناپاکی می کشاند و نیازهایی که آنان را به اوج می برد.
نیازهایی که همچون کهربایی یکی شان ما را به سوی زمین می کشد و هبوط مان می دهد و دیگری راه آسمان را برای رفع، معرفی می نماید
و در کشاکش بین این دو است که درجات حیوانی و یا انسانی هر فرد شکل می گیرد.
خدایا کاش خودت کار ما را ساده تر می کردی و کمتر نیازمندمان می آفریدی، تا چنین در کشاکش بین این دو قطب متضاد نمی ماندیم و به هر سو کشیده نمی شدیم.
کاش راه ساده تری بود که به این همه بکش بکش مبتلایمان نمی کردی.
اما خدایا این ها تنها درخواست هایی است که از سر تن آسایی می کنم و تو حتما مقتضای کار ما را بهتر می دانی که چنین مان قرار دادی.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 14:51 شماره پست: 893
خدایا باز دوباره نشانم دادی که زندگی، آبرو، مقام، موقعیت مان و در واقع همه چیزمان به مویی بند است و به خواست تو، در موقع مقرر، وزش باد ِ بالِ مگسی طوفان می شود و همه چیزمان را به باد می دهد، و از جاهایی که محکمش می پنداریم، می کند.
خداوندگارا عدم تعجیل تو در سیاستِ متخلفینِ متکبرِ زیاده خواهِ متجاسر، بعضی بندگان را از عکس العمل بموقع و گاه حتی درگاهت ناامید می کند، گرچه تو را صبور بر بندگانت یافتم و فعّالت می بینم، ولی طول مدتِ صبرت بر گناه بزرگ و اشکارِ بندگانت، گاه دل مظلومینِ شاهد بر این وضع را می فشارد و آنان را بدین اعتراف ناروا وا می دارد که "خدا هم با ظالمان است" البته تو بَری ازین جنایتی و ساحت کبریایی ات نه نیازمند قدرتمندانِ متکبرِ ظالمِ متجاسر است و نه موافق آنان، ولی چشمان به انتظار نشسته مظلومین که گاه همچون چشمان یعقوب (ع) برای دیدن آنچه باید ببینند،
خدایا هر موقع که در کوشه ایی از ذهنم کمی خطور می کند که از تو کمی احساس بی نیازی کنم، با دست اندازی مرا به خود می آوری که اگر لحظه ایی دست یاوری ات را از ما برداری "پل ما آنطرف آب خواهد بود"؛ از این یادآوری متشکرم. ما بی تو و سنت و قوانینت هیچیم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 19:36 شماره پست: 886
خدایا اگر بخواهی شامل نعمتی کنی، در میانه طوفان، گردباد، سیلی بنیان کن، زلزله ایی شدید، انقلابی عظیم و... باشد تفاوتی نمی کند و می دهی در چشم های ناباوران فرو می کنی و آنان را سر و دست رو به آسمان می کنی، اما اگر بخواهی از نعمتی محروم کنی در صلح کامل و شرایط عادی و در وجود همه شرایط و... محروم خواهی کرد و در چشم همه ناظران در کُوس محرومیتش خواهی دمید، تا همه ببینند که اگر نخواهی امری صورت نمی گیرد.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 2:39 شماره پست: 877
خدایا رشته های محکم زندگی امان به مویی و بنیادهای سفت مان بر آب است، در این وضعیت به تو پناه می برم که اطمینان بخش ترین هایی، و قلبم به تو آرامش می گیرد؛ به تو پناه می برم از بیکسی ها، فقر و نداری؛ به تو پناه می برم از همه کاستی هایی که دارم. خدایا تکیه گاهی دایم و توانا و اطمینان بخشی، به تو ایمان دارم زیرا تو را واقعیتی انکار ناپذیر می دانم؛ حتی منکرینت هم به تو ایمان دارند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ ساعت 5:41 شماره پست: 868
پاکی این صبح دل انگیز بعد از دوره ایی از ناپاکی ها دلچست و گواراست و آسمان ناصاف دیروز و پاکی دل انگیز امروز ناگهان و اتوماتیک وار انسان را به تو رجوع می دهد که ای مظهر پاکی شکر تو را باید گفت که به نسیمی و یا آب پاشی مختصری روزگار سیاه و تیره ما را می توانی به روشنی و پاکی تبدیل کنی. چند روز آلودگی و ناتوانی ما از کنترل آن و به یکباره تغییری مختصر، و این همه پاکی و شفافیتِ آسمان بعد از بارش، سجده شکر می طلبد و به خاک افتادن را واجب می کند.
خدایا چگونه شکر این همه نعمت را گذارم؟!! حال آنکه تنها از آنانی که مطلع می شوم به وجدم می آورد، در حالی آنکه هزاران از این نوع را بر ما نازل می کنی و حتی از آن مطلع هم نمی شویم. خدایا به آنچه از نعمتت مطلع و یا ناآگاهیم شکر، پس به حق اولیا درگاهت، نعمت خود را بر ما فزونی ده و ما رابه نعمت هایی که دادی مطلع فرما تا حداقل شکری گذاریم و از داشتنش مطلع باشیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی ۱۳۹۴ ساعت 7:17 شماره پست: 861









