The Latest
جریان "اصولگرایی" یا همان جریان "راست" که بهتر است آنها را "جریان حذف و یکدست ساز حاکمیت" در کشور نامید، انتقام خود را از کسانی که شکست های سیاسی را در سه سال گذشته به آنها تحمیل کردند، علی الخصوص کاندیداهای نماینده ی حماسه سازان انتخابات ریاست جمهوری 24 خرداد، و پیروزی آفرینان برجام 94 گرفت؛ این جناح که دیروز بر تمامی امور کشور و امروز بر تمام عرصه های انتصابی و بعضا انتخابی تسلط دارند، با رد صلاحیت حداکثری از کاندیداهای جناح مقابل، تمام زهر انتقام خود را بر بدنه جریان اصلاح طلب، اعتدال گرا و... تزریق کرد تا عرصه رقابت را از کاندیداهای حریف خالی کند، تا شاید در صحنه خالی از رقیب، بتواند یک امتیاز پیروزی در انتخابات 7 اسفند آینده برای خود تدارک بیند.
آنان قبلا نیز انتقام پیروزی های 2 خرداد را از مدیریت موفق شهری آقای کرباسچی گرفتند و صحنه هایی آفریدند که فقط تاریخ می تواند قضاوت کند که چقدر اتهامات وارده به مدیریت موفق مذکور بی اساس بود و امروز همان چشم ها که آن روز بر دادن چند خودرو سواری به مدیران شهری خشمگینانه ؟!! بر افروخت، بر اختلاس های چند میلیارد دلاری و چند هزار میلیارد تومانی بسته ماند و دم بالا نیاورد و از کنارش به راحتی گذشت. همان چشم هایی که آنروز کرباسچی را برای خوردن دو پرس چلوکباب؟!! در دفتر شهرداری جلوی چشم همه مردم در مقابل دوربین تلویزیون محاکمه کردند، امروز بر هزاران میلیارد تومان اختلاس دولت قبل سکوت اختیار کرده اند و اگر کیسی را هم بررسی می کنند در فضایی بسته و خالی از هر گونه دوربین صدا و سیما و خبرگزاری ها محاکمه می کنند که مردم سر در نیاورند که در دوره حاکمیت یکدست جریان حذف که تمام کشور دستشان بود چه بر سر بیت المال مردم رفت و...
این است بخشی از کارنامه جریان اصولگرایی که حذف رقیب اصلاح طلب، اعتدال گرا و... را به طور کامل در دستور کار خود قرار داده است و البته این "جریان حذف" با این همه مسایلی که دارد، متاسفانه خود را سخنگو و مدافع ولایت فقیه، انقلاب، اسلام و... اعلام می کند، در حالی که تمام هدفش یکدست سازی نفوذ و قدرت خود بر کشور و به انحصار در آوردن دستاوردهای انقلاب و کشور است و البته فکر نکنم خداوند به این ظلم و ادامه آن رضایت دهد و قاعدتا او که "خیرالماکرین" است صحنه سحر این بداندیشِ بدآور را برهم خواهد زد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 7:57 شماره پست: 880
تاریخ همیشه برای ملت های فراموشکار تکرار می شود، آنروز که برای انتخاب جانشین رسول الله (ص)، علیِ (ع) جوان را به پای پیران مهاجر و انصار قربانی کردند و بدین وسیله شرایط را برای نابودی خاندان پیامبر (ص) مهیا کردند، بدعتی نهادند که در تاریخ اسلام همواره ظلم را به تکرار بنشینیم.
با شنیدن خبر رد صلاحیت آیت الله سید حسن خمینی (بزرگ خاندان و سردمدار بیت امام خمینی (ره)، که مورد تایید آیت عظام و ملت خداجو و انقلابی بود) برای انتخابات خبرگان قانون اساسی، آه از نهادم بر آمد که این آغاز و مقدمه نابودی و تجاوز به حریم خاندان بنیاگذار ج.ا.ایران است؛ کاری که از قبل شروع شده بود و یاران احمدی نژادی و از دیوار این و آن بالا رونده و... در مرقد جدش (ره) آغاز کردند و او را "هو" کردند، و امروز آقای احمد جنتی هم بر این کار آنان صحه گذاشت تا مجوزی شود برای نابودی این بیت شریف و مجوزی شود به زخم خورده ها و سیلی خورده های از امام (ره) تا بتازند و ترک تازی کنند، بر این بیت "بی صلاحیت؟!!"
واقعا در خبرگان قانون اساسی این دوره چه خبر خواهد شد و چه برنامه ایی در پیش است که بیت بنیاگذار او هم صلاحیت اثر گذاری و شنیدن مذاکرات آن را ندارند؟!! چه نسخه ایی می خواهند بپیچند که در مقیاس خاندان خمینی کبیر (ره) هم نیست که در آن اثر گذاری کنند. این ها نشانه های خطری است که این انقلاب و کشور را تهدید می کند، در این خانه اگر صاحب خانه بی صلاحیت است، پس کی صاحب صلاحیت است.
"جناح حذف" و یکدست ساز که در هشت سال گذشته در سطوح پایین قلع و قمع شدیدی را به راه انداختند، اکنون پروژه حذف خود را به خاندان بنیانگذار ج.ا.ایران هم گسترش داده اند؛ اما سوال این است که اینان چه نقشه ایی برای انقلاب و کشور دارند که این همه هزینه را به انقلاب و صاحبان این انقلاب تحمیل می کنند؟!! این را خدا می داند و بس؟!! و البته نباید ناامید بود که هموست که "خیر الماکرین" است و می داند که آیا این طرح جریان حذف به سر انجام خواهد رسید یا خیر؟!!
اما با این همه سرما و یخبندانی که جریان حذف در امید مردم ایجاد می کنند، نباید جا زد و در دام "نا امید سازان این ملت" قرار گرفت و با صندوق های رای قهر کرد، که این جماعت با صندوق و آنچه از آن بیرون می آید، مخالفند و رای ما را تنها زینت خود می خواهند، ولی تاریخ انتخابات که عصاره جمهوریت نظام از خون برخواسته نشان داده است که اگر این مردم با صندوق ها قهر نکنند همیشه کسانی هستند که همچون علی مطهری (فرزند ایدئولگ واقعی این انقلاب)، از همین مجلس نسبتا یکدست (از دست جریان حذف خارج شده و) از حقوق ملت و قانون اساسی دفاع کنند.
اگر چه او هم خود نهایتا قربانی شد و رد صلاحیتش کردند، ولی قربانیانی از این دست در تاریخ ماندگار خواهند شد و تاریخ فارغ از قدرت حریف در دست بردن و مهندسی انتخابات، تاریخ و رای مردم، قضاوت خود را بی رحمانه خواهد کرد و حق و باطل را معرفی خواهد کرد، پس بیاییم پرشور تر از همیشه علیرغم میل جریان نا امید ساز، در انتخابات آتی شرکت کنیم و به آنانی رای بدهیم که از "جریان حذف" دورترند.
راه مقابله با جریان حذف، قهر با صندوق های رای در هر انتخابات نیست که صندوق ها علیرغم شبیخون جریان حذف به کاندیداهای آن، از آن ماست و همیشه از این غربال کسانی می افتند که ناخواسته از دست جریان حذف در رفته اند و این جریان حذف هم بارها از این کار خود توبه کرده است، پس بیاییم و آنان را به توبه های متوالی دچار کنیم و با شور هیجانی انقلابی به کسانی رای بدهیم که از جریان حذف دورترند. از حقِ خود قهر نکنیم حتی اگر درصدی از آن برایمان قابل تحصیل باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 18:41 شماره پست: 879
تنها زمانی می توان در مقابل زورمداران، زورمداری، کج مداران، کجی و... ایستاد که از این دنیا و آنچه در آن داری بگذری، وگرنه باید به حالت مسامحه به هر ظلم، کجی و... برای حفظ جان، شغل، آبرو، مال و... گردن نهاد. در مقابل کسانی که حاضر به پرداخت حقوق دیگران که نزد آنهاست، نیستند،
سوال اساسی که وجود دارد این که چرا ما باید در طول تاریخ خود همیشه دچار مشکل استبداد و خودکامگی افرادی شویم که حقوق مردم را به بازی زیاده طلبی و مطامع خود و گروه و عساکرشان بگیرند، و چرا ملل ما باید بین دو قطب آشوب، بهم ریختگی، حملات خارجی و انقلاب و یا استبداد و خودکامگی سرگردان باشیم.
به نظر می رسد ما دچار یک مشکل تاریخی ساختاری و شخصیتی هستیم که در طول تاریخ این بیماری ما را همراهی می کند، تکرار این بیماری نشان از عدم درمان اصولی آن است، ظاهرا هر موقع ما دچار بیماری شدیم به مُسَکِنی اکتفا کردیم و لذا بعد از مدتی به شرایط قبلی باز گشته ایم.
شاید بیماری ما این است که دچار پرستش قدرت شده ایم، از این رو قهرمان ملی ما "رستم پهلوان" و قهرمان مذهبی ما "حضرت ابوالفضل (ع)" است و هر جا قدرت تجمیع شد ما گرد او جمع شدیم و برای این که دچار عذاب وجدان نشویم هم به فراهم نمودن توجیهات دینی، مذهبی و سیاسی اقدام کردیم و مثلا برای مصلحت تن به خفت ها و نارواها دادیم.
آنچه در تاریخ ما روشن است ما اکثرا به دنبال منجی هستیم تا بیاید و ما را نجات دهد، لذا وقتی در تاریخ هندوها (برادران آریایی خود) که نگاه می کنیم می بینیم که خدایان هندو قرن هاست که در صور مختلف حلول می کنند و ظاهرا برای ما هم همنطور است و از چاه به چاله استبداد و از چاله به چاه استبداد شیف کردیم.
دلیل تکرار این وضع اشتباه در نگاه ماست و برای درمان این وضع باید تفکر خود را عوض کنیم در غیر این صورت این تسلسل همچنان ادامه خواهد یافت. نگاهی به تاریخ تفکر ملل دیگر که کمتر مثل ما دچار استبداد شده اند خود می تواند در این راستا راهگشا باشد. ملت امریکا اگرچه تاریخی کوتاه دارند ولی در این مدت کمتر دچار استبداد شدند یکی از متفکرین امریکایی به نام "وین دایر" در کتاب "زنده باد خودم" صفحه 127 نشر احدی چاپ 1376 علت عدم سقوط امریکا به دامن استبداد را این چنین تشریح می کند :
"هیچ موجود انسانی نباید به دلیل جمع آوری ثروت و یا کسب قدرت، بهتر از دیگری به شمار آید. تاریخ جهان بارها نشان داده که وجود افراد بسیار قدرتمند برای جامعه خطرناک است. اطمینان دارم که دلیل اصلی این که هیچ مستبد و قدرت نظامی در امریکا سر کار نیامده این است که به عنوان یک ملت سنت های پر قدرتی در امنتاع از پرستش قدرت داریم و قانون اساسی ما تجزیه و توازن قدرت به عنوان ضمانتی علیه قدرتمند شدن افراطی یک شخص و یا یک شاخه دولت در نظر گرفته است اما نمی شود یادآور نشد که آزادی ما بستگی به حفظ این سنت ها به هر قیمتی دارد که در هر نسلی تهدیدی نسبت به این سنت ها بروز می کند و اگر آنها را از دست بدهیم هیچ کس جز خودمان قابل سرزنش نیست که اگر استبداد همراه با پرستش کورکورانه قدرت در جامعه ما زیاد شود که به نظر من رو به افزایش است بزرگترین تهدید نسبت به آزادی نه از طرف دولت های خارجی و یا اقلیت های سیاسی داخلی بلکه به خاطر پرستش قدرت در میان اکثریت پدید می آید."
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 21:40 شماره پست: 876
خسارات حیثیتی و محدود کننده ایی که آقای احمد جنتی به عنوان سکاندار رد و تایید صلاحیت های انتخاباتی در شورای نگهبان به کشور و انقلاب زده است، شاید با دستگاه های محاسبه انسانی قابل محاسبه نباشد و تنها این خداوند است که می تواند چنین اَبَر محاسبه گری باشد که این خسارات را حساب کند.
کمال و سعادت قله هایی است که بشر در صدد فتح آنند و لازمه فتح این قلل نیز انسانیت است و خدایی شدن. ائمه معصومین (ع) فارغ از وجه اعتقادی ما شیعیان، فاتحان قلل سعادت و کمالند و آنان انسانیت را به اوج رسانده اند، لذا بزرگداشت آنان بزرگداشت انسان کمال یافته است. انسان ها ذاتا کمال طلبند و در این مسیر حرکت می کنند عده ایی به مقصد می رسند و عده ایی در بین راه باز می مانند، عده ایی نا امید شده و کمال جویی را رها کرده و به حیوانیت رو می کنند و خود را مشغول به آن می کنند تا از طعنه وجدان خود رها شده خود را ملامت درونی خود خلاص کنند. میلاد امام حسن عسکری (ع) بر بشریت مبارک باد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴ ساعت 14:20 شماره پست: 874
ما انسان ها همچون کوهنوردانی هستیم که به قصد فتح قله ایی حرکت می کنیم، و یا در آرزوی فتح قله ایی هستیم، عده کثیری به قصد فتح حرکت می کنند اما عده یی قلیل به قله ها می رسند، و در هر مرحله و ارتفاعی عده ایی متناسب با سطحِ تلاش و همت خود ریزش می کنند، در هر مرحله و در هر ارتفاعی در راه ماندگانی دیده می شوند که از حرکت باز مانده اند. تنها عده ی کمی موفق به فتح قلل می شوند. آنچه که تعیین کننده است همت است و تلاش، بلند نظرانی که ارتفاعات را هدف گرفته اند و ثابت قدم باشند مسلما به بلند جایگاه ها می رسند. عده زیادی تنها می نشینند و به ارتفاعات نگاه می کنند و در اندیشه خود، خود را در آنجا تصور می کنند اما هیچ حرکتی از خود نشان نمی دهند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ ساعت 19:50 شماره پست: 873
پیروزی عقلا بر جنگ طلبان، دیپلماسی بر مبارزه طلبی، گفتگو بر چنگ و دندان نشان دادن، پیروزی صلح طلبان بر جنگ طلبان مبارک باد، خدایا گشایشی در کار همه مستضعفین عالم ایجاد فرما. به کوری چشم صهیونیست ها، عربستانی ها، دلواپسان و دشمنان داخلی این روند صلح جویانه، برجام بالاخره اجرایی شد و مردم ایران حاصل عمل خود در انتخابات 24 خرداد را نقدا دریافت داشتند، امیدوارم مردم کشورم با شرکت پرشور در انتخابات هفت اسفند امسال پیروزی های خود را استمرار دهند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ ساعت 1:47 شماره پست: 872
قاعدتا باید در آستانه تحولی جدی باشیم، خرابی های مان اوج گرفته است، و این سنت و قانون ثابت الهی است که کار و بنای نابسامان، باید به سامان برسد، امروز کارمان به جایی رسیده است که اگر بخواهیم خود را معرفی کنیم، به قول قدیمی ها می گوییم "من آنم که رستم بُوَد پهلوان"، آری اگر بخواهیم از خود تعریف کنیم می گوییم ما پیامبری (ص) داریم که اینچنین بود و...، فرهنگ علوی (ع) ما اینچنین است، اسلام چنین و چنان است، مثلا اسلام دین آزادیبخش و رها کننده از قیود است و...
ولی در عمل که نگاه می کنی، سقوط های پیاپی اخلاقی و اجتماعی را تجربه می کنیم که این سقوط با چاشنی سقوط اقتصادی و فرهنگی هم همراه شده است. کاروان علم را دیگران پیش می برند و... ، با جنایاتی که در جهان اسلام در حال وقوع است، بربریت، خشونت و حق خوری جای اخلاق و فرهنگ را گرفته و وجود این فضایل در اسلام اگرچه افتخارآمیز است، ولی احتمالا اخلاق و انسانیت نیز مرکزیت خود را به جای دیگری در جهان انسانی شیفت خواهند داد.
از آن همه فضایل که امروز در متون اسلامی هست و بدان افتخار می کنیم، در صحنه اجتماع نمودی زیادی وجود ندارد و حتی صدر نشینانِ واجد مکارم اخلاق و علم در جهان اسلام انگشت شمارند و...
با این همه آیا زمان آن فرا نرسیده که به شکست های پی در پی خود اعتراف کنیم و به عملکرد و رویه های جاری خود نگاهی از نو افکنیم و تغییری در افکار و سیاست های جاری خود دهیم، چون خداوند در آیه یازده سوره رعد هشدار داده است که "خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد، مگر آنکه خود وضع و حال شان را تغییر دهند (إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم)" آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!
علیرغم شدت گرفتن سقوط ممالک اسلامی، این وضعیت جدیدی نیست و قبلا هم بوده، همچنان که دوست شفیق جناب آقای سید جمال الدین اسد آبادی، جناب حاج سیّاح محلاتی در خاطرات خود عنوان می دارد که "در مقام انصاف، انسان به هر جا میرود عالم مسلمان را ذلیل، و ممالک اسلامیّه را خراب، و همه را با هم منافق میبیند... و از تمام نقاطی که دیدهام بدتر ایران است" و سپس به زعم خود به دلایلش می پردازد و عنوان می کند که "جهت آن هم این است که در تمام زمین به این شدّت ظلم از امراء و نفوذ جهل از ملاها نیست. این دو سنگ آسیاب در ایران در نهایت قوّت و شدّت عموم مردم را خرد میکنند، زیرا هرکس برای حفظ خودش در مقابل این دو قوّه ناچار به تزویر و دروغگویی است که سبب انحطاط اخلاق است"
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ ساعت 19:58 شماره پست: 871
بی تو تنهایم، ای تنهاترین!
گاه سینه ام از غم و درد می خواهد پاره شود، و قلبم از حلقومم بیرون زند، چنان غمی مستولی می شود، که نفس به شماره می افتد و می خواهم استخوان های سینه ام را بشکافم و شُش هایم را آزاد کرده تا در فضایی باز، خارج از هرگونه حصری نفس بکشند؛ اما دریغ که نه به این کار قادرم و نه اتفاق می افتد.
می مانم و می کِشم، صبر می کنم و ادامه می دهم، چاره یی نیست، هست؟!!، گاه غمگینم، گاه شاد، می گذرد این قافله و رغبت خواب ماندنم و گذشتن این قافله نیز برای من و عده یی دیگر به آرزویی تبدیل شده است؛ بهارم گذشت و تا واپسین لحظات، وقت چندانی نیست، در سرازیری افتاده ام و برای رسیدن به لحظه موعود چند صباحی بیش نمانده؛ نمی دانم در آن لحظه راغب و خوشحال به ترک خواهم بود، و یا این که از ترس باید پای بر زمین کشید و خار و خاشاکی برای گرفتن و ماندن جست؛ و حسرتی برای فرصتی، برای دوباره ماندن که، برایش التماس خواهم کرد؟!!.
امید دارم که سبکبال باشم و آن لحظه، لحظه آغاز پرواز و اوج گرفتن، و خنده زنان بر آنچه گذشت، بگذرم، اما این خوف نیز هست که همچون دلبسته ایی، بال شکسته مجبور به عبور شوم تا خود را به جایی رسانم که خود باز آغاز رنج است و درد.
در عین سادگی، در حکمتش مانده ام، که چگونه و برای چه این را برایمان رقم زد، کی از ما عهد گرفت و کی و با چه منطقی ما بر این روند تن دادیم و با او چنین عهدی بستیم؛ حکایت عجیب و غریبی است. اما هرچه هست زیباست، گاه از او فراریم، گاه امان یافته در دامنش، گاه به شِکوه نشسته، گاه به شُکرگزاری مشغول، هر لحظه و هر ساعتی به نوایی، گاه شاد می نوازد و گاه غمگین، حکایت غریبی است، ساده، اما بسیار پیچیده.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ ساعت 6:41 شماره پست: 870









