SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha
دل نوشت ها و نظر داشت ها

دل نوشت ها و نظر داشت ها (25)

  • 17
  • مرداد

سخنی با تو ای آخرین دریافت کننده وحی!

ای محمد! ای آخرین پیام آور پروردگار بر زمینیان! گویا در نیامدن جبراییل به عنوان آورنده وحی آسمانی بر زمین، هم کار دنیا پیش می رود، و باید گفت که به رغم کاستی ها و بیم و امیدها، به درستی ختم نبوت اعلام شد، و دیگر نباید به دنبال همچون تو، مرتبط در آسمان گشت، که کار جهان و جهانیان در مدار علم و منطقی که اکنون بر جهان مستولی است، هر چند ناقص و مثل زمان تو خون آلود، ولی پیش می رود، و امروز امید به علم و دست به زانوی علم شدن، برای انسان بیشتر از هر روزی خود را نشان داده است، تا کار جهان و جهانیان را علم و اهل آن سامان دهند، و هر روز ضرورت سپردن امور به علم و اهل آن روشن تر می شود؛

و من باز به دوستی و آشنایی با تو افتخار می کنم، ای بنده ی خدا! ای فرزند عبدالله و ای نازدانه آمنه که تو را نه برادری بود و نه خواهری، یتیمی بیکس و کار و بی سواد بودی که بر خود و افکار تنهایی خود و بر زانوان خرد خود تکیه کردی و از زمین پر از رنج و جهالت مکه بلند شدی، و دنیا را تکان دادی، اما در خلوت تو و در میان ذهن جدایی گزیده ات در غار حرا و در بیابان های اطراف مکه چه گذشت که بدین انفجار بزرگ انجامید، هنگام چوپانی و همراهی با گوسفندان و شتران، در بیابان چه دیدی و در خلوت خود در چه افکاری سیر می کردی که بدین مرحله از تفکر و عمل دست یافتی؛ و با وجودی که طبق گفته خدایت، تو هم یکی مثل بقیه ما بودی این چنین درخشیدی و از زمانه و مردم خود اینقدر جلوتر بودی.

حال آنکه وجه ممیزه ات از بقیه، تنها فرود فرشته وحی بر تو و ارتباط و سخنت با جبراییل فرشته وحی بود، و دیگر امتیاز ویژه ایی برایت در قرآن که معجزه توست ذکر نشده است، و تو را معجزه ایی از آنچه برای دیگر فرستادگان بود، هم نبود، جز همان سخنی که خداوند با تو گفت و یا تو با او گفتی و در کتابی گردآوردی، نه مرده ایی را همچون عیسی زنده کردی، نه آتشی را چون ابراهیم برخود سرد کردی، نه دریا را شکافتی و چون موسی با یارانت از آن گذشتی، تو هیچ معجزه ایی از این دست نداشتی، الا سخنی که گفتی و یا آوردی، و انگار با این عمل، آغاز فصل کتاب و نوشتن را افتتاح کردی، که زین پس بشر از خارق العاده ها گذر کند و دوره دنیای طبیعی و بی دستبرد عالم بالا، آغاز گردد و دنیا به دست انسان و علم قرار گیرد.

و امروز می بینم که بعد از تو، راهت را پیام آوران علم، این روزها در تمام جهان دنبال می کنند، و دیگر کمتر کسانی در جهان مدرن بدنبال معجزه ایی از سنخ معجزات ابراهیمی، موسوی، عیسوی اش و... هستند، که همچون عیسی مرده ایی را به قدرت خدا زنده کنند، بلکه بشر امروز با کشف قوانین طبیعت به زنده کردن مرده با کشف رموز علم امیدوار و در تلاش است؛ دیگر کسی به دنبال شکافتن آب دریا با عصای جادویی موسی نیست، بلکه به دنبال علمی اند که با تکیه بر خواص آیرودینامیک، شکافی بی خسارت به خود و آبزیان، در آب آیجاد و به سرعت از آن بگذرند، دیگر کسی به دنبال سرد کردن آتش نیست و می خواهند آتش خواص سوزاننده اش را داشته باشد، ولی بر این آتش سوزان غلبه کرده، و بی آنکه دستی از آسمان آنرا سرد کند، جسم سردی را از میان آتش سوزان به سلامت بگذرانند، دیگر چون سلیمان با باد سخن نمی گویند، بلکه به شناختش اقدام کرده و بر خواصش سوار می شوند و...

اما با این همه گاهی به این فکر می کنم که چرا باید تو آخرین باشی، و درب های آسمان و نزول فرشته وحی در زمانی که ثبت و ضبط حوادث و حرف ها با حضور دستگاه های مدرن صوتی و تصویری ممکن شده است، بسته شود، چرا در زمانی که هیچ گونه وسیله ثبت و ضبط به غیر از کاغذ و قلم نبود، درب ها آنچنان باز بود، و اکنون در حضور ابزار اینچنین مدرن، بسته است؛

 کاش یکی از موبایل بدستان امروز، آنروز در سرزمین حجاز بود و با موبایل کوچک و پر قدرتش هر آنچه گفتی و یا کردی را ثبت و ضبط می کرد و با کلام و تصویرت در "تلگرام" و یا "YouTube" و... منتشر می کرد تا دنیا بداند تو چه گفتی و چه کردی؛ و بدین سان سخنان تو را چنان ثبت و ضبط می کرد که راه را بر دکانداران تعبیر و تفسیر در فرقه های مختلف می بست، که با سخنانی از روی حدس و گمان به فرقه سازی و سرگرم کردن بندگان خدا به سخنان آلوده به جهل، خشم، خشونت، جنگ و.. مشغول نمی کردند، و بدبختانه اکنون کتاب هایی با هزاران اوراق از سخنان مربوط و نامربوط به تو و دیگران نبود، و بجای آن صدها فایل صوتی و تصویری می بود که تا ابد بشر را با گفته هایی مواجه می کرد که از دهان شما صادر و ثبت و ضبط شده بود، بی هیچ شبهه، قابل قبول و قضاوت بود؛

 اما افسوس که اینطور نیست و حال وقتی از واژه "چرا" استفاده می کنم، این جمله را به یاد می آورم که دوستان به طنز در برابر پرسش از چرایی که از آنان می پرسی، پاسخ می گویند : "ارتش چرا ندارد." و این بدان معنی است که دنبال "دلیل و چُون و چرا" نباش، که اینجا، تنها جای تمکین و تسلیم است و بس، و تنها مسلم به آنچه باش که ما می گوییم؟!!.

اما طبق اعتقادات مذهبی ما در اصول اعتقادات (توحید، نبوت، عدل و...) و جهان بینی هرگز نباید تسلیم سخن این و آن بود، بلکه باید همواره تحقیقی و سوالی بود و به دنبال اغنا شدن بود، و باید آنقدر جستجو کرد تا به اعتقاد و تمکین ذهنی و به عبارتی ایمانی درونی رسید؛ و این تنها در فقه و مسلک فقها در هر مذهبی است، که بحث اجبار مقلدین پیش کشیده می شود، و بسته به میزان دسترسی همین فقها به قدرت، این اجبار بیشتر پیش کشیده می شود، و خونین ترین نزاع های تاریخی در تاریخ سیطره ادیان بر جوامع انسانی هنگامی اتفاق افتاد که نهاد مذهب در کنار قدرت قرار گرفت و بر اسب بی رحم سیاست و قدرت، این اجبار را به منصه ظهور بیشتر رساند، در غیر این صورت وجه رحمانی ادیان، بشر را آزاد می گذارد تا در صورت اغنا، اعتقاد و...، به روشی روی آورد و یانه، و ایمان درونی شده و از روی اختیار اصل محکم، در انتخاب اوست.

قدرت گیری مخوفانه ایی که حاصل آن به مسلخ بردن سهروردی و... هاست و او را کسانی در اوج بروز علمی و در بهار جوانی اش کشتند، که در کنار قدرت بلامنازع صلاح الدین ایوبی بر سرزمین شامات، حاکمیت را در دست داشتند؛ او را جوانمرگ کردند چرا که "معتقد بود "تجربه نبوی" برای انسان امکان پذیر است و اتصال به عالم ربوبی اختصاص به پیامبران ندارد." در حالی که "حرف او این نبود که دوباره پیامبری چون تو می آید، بلکه می گوید تجربه راه پیامبری باز است". [1] بله تو گفتی که که خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است [2] ولی وقتی یکی از فیلسوفان ما بگوید : می توان به ایزد یکتا متصل شد، تیغ تهدید و تحدید و مرگ چنان بر گردن علم و نظریه علمی اش فرود می آید که آه از نهاد هر انسان منصفی بر می خیزد و افسوس می خورد که این تیغ نابکار چقدر بر کشتار اندیشمندان ما تیز است.

اما ای رحمت للعالمین! گذشته از این که ادیان با معتقدان و غیر معتقدان خود چه کرده اند، و چه خواهند کرد، و هر کدام تسلیم انسان در برابر اصول و فروع خود را از چه راهی جستجو می کنند و خواهند کرد، و این که آیا این تسلیم بشر، در برابر منطق اغنا کننده خواهد بود، و یا برابر زور و قدرت عریان؛ مورد بحث من نیست، اما اکنون خود را در فضای دوران "ختم نبوت" [3] تصور می کنم که چه باید کرد و دچار چه وضعی هستیم.

ای پیامبر خدا! امروز وقتی فکر می کنم، می بینم اگرچه از تو و از سخنانت که بتوان بدون شک و تردید به آن تکیه کرد محرومیم، اما خداوند با فراهم کردن روزنه علم و عقل و منطق، راه حل بسیاری از مسایل را برای ما قرار داد، زیرا در این عالم مادی ما به راهبرانی نیاز داریم که ما را در مسیر زندگی پیش ببرند و دنیا را برای ما قابل سکونت و زندگی را ممکن کنند، و به برکت علم و عقل می توان دانشمندانی را دید که کاروان بشر را قدم به قدم، سانت به سانت پیش می برند و هر چه به سوی آینده پیش می رویم امیدها افزایش می یابد.

بله تو نیستی ولی راهبران بشر، همچنان در اقیانوس علم عمیق می شوند، و پیش می روند و کاروان بشریت را به پیش می رانند، و همان راهی که تو نشان دادی، که همانا علم و کتاب است، بشر را پیش می برد و انگار دیگر نیازی به حرکات آسمانی از نوعی موسوی، عیسوی و ابراهیمی نیست، و من دیگر برغم این که می خواستم تو را ببینم و این دیگر میسر نیست، تو را در اندیشه و تحرک کسانی می بینم که در اعماق علم پیش می روند و بشر را گام به گام از ناتوانی ها، بیماری ها، ضعف فکری، جهل و نادانی و... دور می کنند، کاری که تو مد نظر داشتی.

و ای کاش در مرام تو همین چند جمله تقدیس شمشیر و جنگ هم نبود که انسان به اندازه کافی وحشی و در خوی حیوانی هست، و برای کشتن همدیگر نیازی به تقدیس شمشیر نیست، که خود به خود و اتوماتیک وار ما همدیگر را از زمان آدم و حوا کشته و می کشیم. و امروز مدعیان خدا با تمسک به چند آیه تقدیس شمشیر و جهاد، تمام هدف دین و خدا برای سخن گفتن با بشر که همانا هدایت او به سوی خوبی هاست، را فراموش کرده و برای راست کردن این و آن در راستای برداشت خود از دین، خون ها می ریزند و از سنت محمدی و علوی می گویند،

جهان اسلام، یهود، مسیحیت، هندو، بودایی و... در خون می غلتد و هر روز از همدیگر می کشیم که چرا این گونه فکر می کنی و از فلانی پیروی می کنی و از فلان پیروی نمی کنی. هنوز که هنوز است انگار انسان را برده و منقاد تفکرات خود می خواهند؛ هنوز که هنوز است برده می گیرند و در بازار می فروشند و از آداب برده داری در کتاب های شان می نویسند، هنوز ما به روزگاری از پیشرفت نرسیده ایم که برده داری را مثل خوردن گوشت خوک، شراب و... حرام اعلام کنیم، هنوز که هنوز است مرزداران شریعت و طریقت زندان هایی از تفکر خود می سازند که فرار از آن ارتداد تلقی می شود، هنوز که هنوز است با کاروان انسان شدن فاصله ها آنقدر زیاد است که آیت الله حائری موسس حوزه علمیه قم، ملا شدن را مشکل، و انسان شدن را محال می بیند.[4]

[1] - سخنان استاد مصطفی محقق داماد – موسسه فلسفه و حکمت - مراسم بزرگداشت شیخ اشراق – مردادماه 1397

[2] - خداوند متعال مي‌فرمايد: «نحن اقرب اليه من حبل الوريد»؛ ما از رگ گردن به شما نزديك‌تريم. آیه ۱۶ سوره ق

[3] - اعلام حضرت محمد به عنوان آخرین پیام آور و بسته شدن باب نزول جبرییل به منظور نزول وحی بر بشر

[4] - "من دنبال همان «آدم» می‌گردم! دکتر و فیلسوف و حجهْْ الاسلام و آیهْْ الله فراوان است. می‌گویند: در محضر مرحوم آیت الله العظمیَ، آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری‌، مؤسّس حوزه‌ی علمیّه ی قم، این سخن به میان آمد: ملّا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل!   ایشان فرمودند: به نظر من، ملّا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است!! "  منبع-

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 09
  • مرداد

در حال انقطاع از دنیاییم، و برای فراهم شدن این شرایط، خود با رقبا سخت دوشا دوش کوشاییم. آن قدر از جهان و جهانیان بدور افتادیم، و یا خواستیم که جدا بیفتیم، که داریم به یک تافته جدابافته از دنیا و جهانیان تبدیل می شویم؛ به عنوان مثال مناسبت های جهانی را یا مطلع نمی شویم و یا نمی خواهیم که مطلع شویم، هر چند خود حریص به جدایی از جهانیانی هستیم، که به قول ما به انحراف رفته و غرق در... هستند، اما حریف هم مرتب ما را به سوی انزوای بیشتر پیش می برد؛

تازه برجام مژده اتصال دوباره به دنیا را برای مردم ایران به ارمغان آورده بود، که مخالفان داخلی و خارجی اش با حرکت آقای ترامپ به آرزوی خود رسیدند و این راه دوباره در حال بند آمدن است، و عمیق ترین جدایی ها را از جهانیان برای ما دارند رقم می زنند.

خودمان هم بی میل نیستیم که مسلمان خاص، شهروند جهانی خاص، خاورمیانه ایی خاص، شرقی خاص و... باشیم. بعضی حتی خیلی هم ناراحت نمی شوند که مثل مردم کره شمالی بشویم. محصور در جزیره افکار، عقاید، رهبران، ایدئولوژی، زبان، تولیدات و... خود باشیم. گاهی که منتقدان تحریم و شرایط تحریم که می گویند، ما را دارند به یک کره شمالی دیگر تبدیل می کنند، در مقابل بعضی قند تو دلشان آب می شه که چقدر ملت کره شمالی خوبند؟!! چقدر... هستند.

بگذریم از این شرایط تاسفبار و روندی که در پیش رو داریم، می خواهم به مناسبت 30 جولای اشاره کنم که هر سال در جهان بعنوان روز دوستی، اعلام و بزرگ داشته می شود. آری "دوستی" و صلح که گم شده امروز جهان است، و در جهانی که رهبرانش در رقابت بر سر قلمرو همدیگر، آن را پر از جنگ و تلاطم و رقابت های ناسالم کرده اند و زیاده خواهی های رهبران خاورمیانه هم در کنار حضور شخصی مثل جناب ترامپ در راهبری امریکا، این منطقه را به بهشت جنگ و خونریزی تبدیل کرده است، و همه بیمناک گرگانی اند که به غارت و دریدن آن ها دندان تیز کرده اند و...

در این شرایط علیرغم این که برای هر روز جهانی برای خود روز جدا و منحصر به خود تعریف و در تقویم کشورمان اعلام کرده ایم (روز زن و...)، اشکالی ندارد گاهی همگام با ملل دیگر جهان مناسبت های جهانی را هم گرامی داشت و از جمله در روز جهانی "دوستی" از دوستی ها گفت.

کاش ملل منطقه خاور میانه بتوانند از دیکتاتورها و سیستم های دیکتاتوری خود که ملل این منطقه را به سان سربازانی برای جنگ می بینند، تا قلمرو و عنوان شان را گسترش دهند، خلاص شوند و دوستی ها به مردم منطقه ما باز گردد، آیا می شود ملت های منطقه ما از دست دشمنان داخلی خود خلاص شوند و دوستی ها دوباره باز گردد. کاش دوستی ها باز گردد و ادامه یابد.

 روز جهانی دوستی مبارک باد.

کاش گمشده ما برگردد – به بهانه روز جهانی دوستی

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 04
  • مرداد

دولت امریکا این روزها بدترین و بدنام ترین دشمنان ایران و ایرانیان را فعال کرده و به خدمت گرفته تا به ما دمکراسی، رفاه و آزادی عرضه دارد! کسانی را در رابطه با مردم مظلوم ایران به خدمت و در اختیار گرفته، و سخن از دمکراسی و بازگشت قدرت به مردم و زدودن دیکتاتوری از این کشور، و کوتاه کردن دست دزدها می گویند، که خود بدترین پرونده ها را در رابطه با ارزش های انسانی و حقوق بشر دارند؛

سعودی هایی که در تاریخ بویی از دمکراسی و آزادی خواهی و حقوق بشر نبرده اند، و تاریخ گواه است که راهبران این سرزمین مخوف، همواره در دست خاندان ها رد و بدل شده و آنها حتی اسلام را نیز در خدمت پادشاهی ها و ریاست های خاندانی گرفتند و گرفته اند، و حال این سلاطین شیطانی می خواهند با کمک ترامپ، منجی مردم ایران شوند، آنان که در خشک مغزی مذهبی روی هر جنایتکار تاریخ تسلط مذهب بر سیاست را سفید کرده اند و خلافت داعش آخرین بروز تفکر وهابیت بود، می خواهند با همکاری آقایان ترامپ، پمپئو، جان بولتون و... ما را از راهزنان بیت المال نجات دهند؟! آنهایی که در سوریه، عراق، لیبی، نیجریه، پاکستان، یمن و... ناموس و تاریخ و ثروت مردم را غارت کردند و بازارهای برده داری قرون اولیه اسلامی را در قرن بیست و یکم طبق فلسفه و فقه شیوخ خلیج فارس و وهابیت سیاسی راه اندازی کردند، می خواهند منجی ما باشند. شرم و مرگ باد بر آزادیی که چنین جنایتکارانی بخواهند برای ملتی به ارمغان بیاورند.

سیستم بسته و دیکتاتوری مخوف همکاران آقای ترامپ، پمپئو و... در سازمان مجاهدین خلق که داستان تسلط تشکیلاتی آنان حتی بر همسر و فرزندان اعضایش، خود از رمان های وحشتناک و دهشتناک سیستم های بسته و ایدئولوژیک در بند کننده را در قرن بیست و یکم به منصه ظهور رسانده است و... حال اینها می خواهند با همکاری آقای تاجر! به ما آزادی و دمکراسی عرضه کنند؟!!

اسراییلی ها که یک ملت (فلسطین) زنده و واقعی را ریشه کن کرده و تمام قوانین بین المللی و قطعنامه های بین المللی و سازمان ملل را به سخره گرفته اند، می خواهند منجی ایرانیان شوند،

تجارت پیشگانی همچون جناب ترامپ می خواهند ما را از اختلاس ها و سو استفاده های میلیارد دلاری افرادی که در سخنرانی وزیرخارجه اش در جمع ایرانیان کتابخانه آقای ریگان در کالیفرنیا، اعلام کرد، نجات دهد، در حالی که این ملت در دو انتخابات اخیر بر علیه تحریم و کاسبکاران تحریم، قیام میلیونی کردند و نماینده آنها از طریق برجام صورت مساله چپاول مردم را پاک کرد، و آقای ترامپ برای بازگشایی این بازار پر سود غارت و چپاول گران این مردم، اولین کاری کرد برجام را ویران کرد تا بازار خسارت بار بدبختی و غارت این مردم را دوباره بازگشایی کند و به صاحبان غارت این بازار، باز گرداند، تا ارز دلار 4200 تومانی از بیت المال این مردم بگیرند و کالا بیاورند و به قمیت دلار 9000 تومانی به همین مردم بفروشند، تا به کمک آقای ترامپ دلواپسان و مخالفان برجام و دزد سالاران دوباره قدرت گیرند و ثروت از جیب طبقات فرودست این مردم به طبقات بالا دوباره جریان یابد، و ترامپ های ایران ثروتمند تر شوند، و روند روانه شدن ثروت های باد اورده هزاران میلیاردی به سوی جیب کاسبکاران فتنه و تحریم جریان یابد، تا بدزدند و در آخر هم با ثروت این مردم به بانک های غربی متواری شوند و در پناه سیستم های مالی و لیبرال غربی امثال آقای خاوری راحت بخورند و منتفع باشند.

آقای ترامپ! از طرح های شما و همکاران تان برای این مردم و این آب و خاک جز غارت، خسارت، کشتار، ویرانی و... ایرانی و ایرانیان چیز دیگری نمی توان انتظار داشت. عاقبت طرح های شما تبدیل ایران به سوریه، لیبی، عراق، افغانستان و... است.

جناب ترامپ! دست از این ننگ تاریخی بردارید و تاریخ امریکا را بیشتر از این به امثال خیانت کودتای 28 مردادها آلوده نکنید. اگر میل به بهبود وضع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی مردم ایران را دارید، راه های بسیار بهتری هست که آن را باید از دلسوزان نظام دمکراسی و لیبرال دمکراسی امریکا و خادمین به ایران و ایرانیان بپرسید، نه دشمنان تاریخی و منفورترین عناصر فعال تاریخی برای نابودی ایران و ایرانی.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 25
  • تیر

سال ها مبارازات شما در زمان رژیم گذشته نادیده نا انگاشتنی است، تاریخ گواه بر مبارزات شماست، و ما هم آن را می خوانیم، شهدا و مجاهدت آنان برای رسیدن به آزادی و دمکراسی ستودنی اند، اما با این که در سهم دادن های بعد از پیروزی، سهم در خوری بدست نیاوردید، این باعث نمی شود که مجاز به هر کاری باشید، و طبق نظریه سیاسی جناب ماکیاول "هدف وسیله را توجیه" نمی کند، در اثر ناراحتی و عصبانیت ها اشتباهات زیادی مرتکب شدید.

شما در یک اشتباه بزرگ، وارد فاز نظامی شدید، و حریف را به نادیده گرفتن کلی خود مجاب، مجبور و مُحِق کردید؛ بعد دومین اشتباه بزرگ خود را مرتکب شدید و از کشور فرار کردید، و مرکز فعالیت خود را در خاک دیگر کشورها قرار دادید؛ سومین اشتباه شما پیگیری مشی تروریستی، و ترورهایی بود، که نتیجه اش انتشار و تشدید خشونت و ترور بود که دیگران را در کشور مجاز و مجوز خشونت دادید؛ چهارمین اشتباه و مهمترین اشتباه شما قرار گرفتن در کنار "دشمنان ایران" بود، بله دقیقن بگم "دشمنان ایران"،

شما در کنار صدام حسین قرار گرفتید، صدام بعثی که اولین هدفش جدایی خاک خوزستان از ایران بود، و در قدم دوم به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی بودند، یعنی اگر صدام موفق می شد ساحل خود را در کناره های شمالی خلیج پارس گسترش دهد و به قول شما اگر "رژیم آخوندی" هم این اشغال را برسمیت می شناخت، صدام هرگز داعیه سرنگونی حکومت ایران را نداشت، و شما متاسفانه با تمام توان خود، در کنار چنین دشمنی قرار گرفتید، امروز هم باز اشتباهات پی در پی خود را تکرار می کنید و در کنار رژیم عربستان و امارات که باز چشم به خاک ایران دارند، قرار گرفته اید.

برادر و خواهر مجاهد "فاین تذهبون"، تا کجا می خواهید به این اشتباهات نابود کننده آبرو و حیثیت سیاسی و تاریخی خود ادامه دهید، اگر نیم نگاهی به گذشته خود کنید، عمرتان را در کنار و در صف دشمنان این آب و خاک گذرانده اید، کی می خواهید در سیاست خود تجدید نظر کنید، "تاج و تخت از دست داده ها" هم کارهای شما را نکردند، "پهلوی ها" هم که تاج و تخت از دست داده اند، در کنار صدام قرار نگرفتند، شما که طعم تاج و تخت را نچشیده اید، چرا اینقدر خود را مهره قمار دشمنان این مردم و آب و خاک کرده اید.

متحدین سازمان مجاهدین خلق ایران

متحدین سازمان مجاهدین خلق ایران

منبع: ویکی پدیا

به علت سن و سالم، هرگز شاهد مبارزات قبل و حین انقلاب شما نبودم، اما بعد از پیروزی تازه با فعالیت های فرهنگی بعضی از اعضای شما داشتم آشنا می شدم که با اشتباه خود در ورود به فاز نظامی و ترور، همه چیز را بر باد دادید، من خاطره خوبی از تئاتری دارم، که مجری اش یکی از فعالین شما یعنی علیرضا سلیمانی بود، کسی که می گویند "خوابیدن روی تختخواب را بر خود حرام کرده بود، زیرا معتقد بود که در زمانه ایی که خیلی ها تشک برای خوابیدن ندارند، خوابیدن روی تختخواب روا نیست و..."

اما به شخصه بیشترین درک حضور از خدمت شما برادران و خواهران مجاهد! را موقعی بدست آوردم که در بدترین روزهای جنگِ صدام علیه ایران، از قالب ستون پنجم دشمن خارجی ایران خارج شدید، و حملات نظامی را مستقیم به مدافعان مرزهای ایران آغاز کردید و آنجا بود که شاهد کشته شدن مرزدارانی شدم که سال ها در مقابل گارد ریاست جمهوری صدام، تانک های T72، بمب افکن ها و... روسی با آر. پی.7 و کلاشینکف ایستادند، و زنده ماندند تا بعد از قبول قطعنامه 598 و در روزهای پایان جنگ، طعم خنجر شما را در پشت خود داشته و به دیدار حق بشتابند، امثال شهیدان رضا قنبری، رضا نادری و... آنها از آن همه جنگ جان سالم به در بردند تا در "مرصاد" توسط شما شهید شوند، آنها کسانی بودند که از پاتک های هشت ساله دشمنی چنان وحشی و زنجیر گسیخته، و وارث تاریخی متجاوزان به ایران، زنده در رفتند و از پشت توسط شما مجاهدین؟! خنجر خوردند. و....

آری برادر و خواهر مجاهد من! ما ایرانیان از شما چنین خاطراتی داریم، شما چنین کارنامه ایی را تاکنون برای خود رقم زده اید، اما سوال من این است که تا به کی می خواهید بر این رویه شوم و نادرست خود ادامه دهید؛ مبارزه برای رسیدن به هدف، برای هر انسانی مقدس است، هدف برای هر انسانی باید باشد (و درست و یا غلط) محترم، اما رسیدن به هدف، با چه هزینه و وسیله ایی؟! این مهم است؛

شما که می دانید بعضی سران عرب حاشیه خلیج پارس، بر جزایر ما در این آب های تمدنی ایران، چشم طمع دارند، و این ربطی به "رژیم پهلوی" و یا "رژیم خمینی" و یا حتی در صورت اقبال "رژیم مریم قجر" هم ندارد که در ایران در قدرت باشد، آنها همچنان به دنبال از آن خود کردن خلیج پارسند، آنها متجاوزان تاریخی به خاک ایرانند، همانگونه که صدام به عنوان سردار خودخوانده قادسیه دوم، به خوزستان نظر داشت، و در این راه شما هم متاسفانه هر توانستید، برایش کردید.

شما اگر ایرانی فکر می کنید و به فکر "خلق قهرمان ایران" هستید، چرا با طرح های آنها همراهی می کنید، تا به کی می خواهید در مدار تجزیه طلبان خاک ایران حرکت کنید، که به قول خودتون "رژیم آخوندی را بر اندازید"؟!!، شما چطور می خواهید بر خاکی حکومت کنید که جزایرش را همکاران شما در این نبرد، جدا کرده اند؟!

هدف تان را مقدس می شمارید، درست؛ تجزیه خاک ایران که دیگر برای هیچ ایرانی مقدس نیست، حساب خود را از تجزیه طلبان خاک ایران جدا کنید، ایرانی فکر کنید و ایرانی عمل کنید و ایرانی بمانید، کسی نمی تواند مبارزی را برای مبارزه اش سرزنش کند، که مبارزه از آتشی درونی بر می خیزد، ولی مبارزه در صف دشمنان این آب و خاک را هرگز نمی توان بخشید.

برگردید به منش و روش "پدر طالقانی" (این عنوانی است که شما برای ایشان استفاده می کردید)، برگردید به راه حنیف نژاد و... چقدر از اینها جدا شدید، فرسنگ ها از ایران و ایرانیت فاصله گرفته اید، کارتان به جایی رسیده است که هر صفی برای نابودی ایران (به بهانه مبارزه با انقلاب اسلامی) تشکیل می شود، شما در ردیف اولش نشسته اید، چرا و تا به کی؟، ای برادر و خواهر مجاهد، واقعن نشستن بر کرسی ریاست بر این ملت می ارزد که حتی خاک ایران طعمه گرگان هار و دشمنان تاریخی این ملت شود.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 18
  • تیر

مرگ، مرگ و مرگ، پدیده ایی گاه شوم، بی موقع و دردآور و گاه نعمتی بی بدیل و رهایی بخش؛ همراهی همیشگی، قرین با هر زندگی؛ هر روز عده ایی ما را ترک می کنند، و به دیار باقی رهسپار می شوند، سبکبال پر می کشند، و بازماندگان می مانند و هزار مصیبت؛ غم از دست رفتگان، کلی مراسم و تشریفات بدبخت کننده، و به انحراف رفته و... تشریفاتی که خانه بعضی را آباد، و خانه متوفی و اهلش را ویران می کند.

 مرگ پدیده ایی است که بشر هنوز خوب آنرا نمی شناسد، و این نادانی باعث می شود که هر چه در موردش بگوییم (مربوط و یا نامربوط) مقبول افتد و باز هنوز حرف های زیادی برای گفتن بماند، سوال های بیشمار و بی جواب؛ مرگ رازیست که خداوند هم نخواست تا از آن رمزگشایی کند، گره ایی که او هم راضی به باز شدنش نشد، و به قول آخرین پیام آورش، این سوال بندگان و فرستاده اش را خدا نیز بی جواب گذاشت [1].

 برای انسان دو گذرگاه مهم است، یکی تولد و دیگری مرگ، تولد را بشر توانست، رمزگشایی کند و لذا دیگر اسرار آمیز نیست و امروزه می توان فرایندش را با علم بخوبی تشریع نمود، و اینجا دیگر با پاشیدن نور علم بر این پدیده، دکان کاسبکاران رموز، بسته شده است، و هرجا علم نورش را بتاباند، تله گذاران بیکار خواهند شد.

اما جای بسی تاسف که هنوز علم از مرگ رمزگشایی نکرده است، و در این شرایط رمزآمیز و در زمانی که با جسد مرده ها دیگر نمی شود جز دفن، کاری کرد، این بازماندگان و اموال متوفی است که به سان بازیچه ایی در معرض فرصت طلبان قرار می گیرد، و در این تاریکی، و زمانی که رمزهای عجیب و غریب مرگ رمزگشایی نشده، خانواده ها در فشار عجیب اجتماعی قرار گرفته و از ترس آبرو و رعایت چشم و همچشمی ها وادار به کارهایی می شوند، که می دانند بنیان اقتصادشان را ویران می کند، مجبور به پذیرش کارهایی می شوند که اصلن منطقی نیست، انجام کارهایی را تن می دهند که هرگز به انجامش راضی نیستند؛ پرداخت هزینه های گرانقیمت مراسمات بیشمار و پی در پی که به دنبال مرگ هر عزیزی زندگی اشان را در خطر قرار می دهد، و...

و جامعه ی رها شده ما که در قعر چاه پدیده های بی سر و ته رسوم این چنینی دست و پا می زند، معلوم نیست به کدام مسیر ره می پیماییم، مراسمات و رسومی که هر روز گسترش می یابد، شانه هایی که هر روز زیر بار خرج های بی پایان نحیف تر می شوند، ساخت آرامگاه های بی نظیر، خریدن قبرهای گرانقیمت حتی چند صد میلیونی در بارگاه های مجلل ائمه (ع)، تحمل پروسه ایی از تشریفات جور واجور مرتبط و نامرتبط و پایان ناپذیر و... همه و همه مرگ را برای صاحبان این مراسم دهشتبار و سخت تر می نماید.

مرگ رازی مشکل آفرین

بهشت فروشان و کاسبکاران جایگاه های آخرتی

که در مسیحیت قدرتمندانه تر دیده می شوند

فرهنگ سازان این مراسمات هم بیشتر منبردارانی اند که کارشان در این شرایط سکه است، و خود را رازدانان رموز خدا و دنیای رمزدارش می دانند و راه های حل این شرایط را نیز منبر به منبر تجویز می کنند، متاسفانه گاه نیز بر این آتش انحرافات اجتماعی نفت می ریزند و شعله ورترش می کنند، تا مرگ را هم به تابویی وحشتناک تر برای اهل این دنیا تبدیل کنند، دیروز در مراسم ختمی شرکت کردم، که صاحب منبرش، در قالبِ حکایت یک رویا، این چنین مردم را اقناع می کرد تا با بخشش مال و منال خود شادی را به روح اموات خود هدیه کنند، ایشان می فرمودند: "فردی در خواب جمعی از مردگان را دید، که در آن دنیا گردهم نشسته اند و جلوی هر کدام شان مجمعی [2] از انواع غذاها قرار دارد، به غیر از یک نفر که سر به زیر افکنده و بی غذا معطل مانده بود، به او گفتند شما چرا این چنین بی غذا و سر به زیر افکنده ایی؟! پاسخ داد فرزندان اهل این قبرستان برای اموات خود خیرات می فرستند و این غذاها نتیجه آن است، و فرزندان من چنین کاری نمی کنند و من بی غذا و سرافکنده و سرشکسته در مقابل دیگران مانده ام".

حال آنکه به جای امیدوار کردن انسان ها به دسترنج دیگران، باید آنان را طوری تربیت کرد که جز به اعمال خود به خیرات کسی امیدوار نشوند، و آنطور که من فهمیدم آنجا عرصه، عرصه آنچیزی است که خود فرستاده ایی نه آنچه که دیگران خواهند فرستاد.

باید نگاه به مرگ و برخورد با این پدیده را تا روشن شدن رموز آن تغییر داد. تنها راه نجات از این دور باطل بکارگیری عقل است. گاهی با خود می اندیشم مسافران پرواز شماره 370 مالزی، و یا آنانی که به هنگام کوهنوردی در قعر دره های عمیق و غیر قابل دسترسی سقوط و مفقود می شوند بسیار خوش شانس ترند زیرا که دیگر گرفتار چنین تشریفاتی برای دفن و کفن نمی شوند، و با رهایی از کلی مراسمات و... به راحتی به جایی باز می گردند که از آن نشات گرفته اند، بدون حضور اغیار و تشریفات بی حد و حصرشان.

شب را در مجلس عزای امام صادق حاضر شدم،

"بر مزار امام صادق، امام باقر، امام سجاد و امام حسن نیز گنبدی از طلا خواهیم ساخت، باشکوه، همچنان که بر قبر امام رضا ساختیم"، آری این آرزوی منبردار دیگری بود که در شب شهادت امام صادق میدان دار آرزوهای جمعی از شیعیان بود، که دعوت شان می کرد تا همچون محرم حسین، فردا در خیابان ها هیات سینه زنی خیابانی راه بیندازند، همه دردها و کمبودهای جامعه شیعه ما بی چراغ و تزیین شدن قبور ائمه بقیع شده است، آیا دغدغه صاحبان این قبور نیز همین بود؟!

[1] - «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً»  و از تو درباره «روح» سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!» اسراء آیه85.

[2] - سینی های بزرگ مسی و گرد که قدیم به جای سفره مجموعه غذاهای یک وعده را در آن نهاده پیش میهمان می نهادند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 16
  • تیر

سقوط اخلاق و انسانیت را در آرامش صورت و سخن جوانی یافتم که بر خودروی پرشیای خود با سرعت و شتابی باورنکردنی به ناگهان از کوچه ایی وارد پیاده روی خیابانی مهم شد، تا حق پیاده ها را پایمال کرده و از خط صاف محیط آرام شان بی هرگونه خبر و اجازه ایی بگذرد و بسرعت به هدفش برسد و وارد اصلی ترین خیابان شهر شود؛ و هزینه رسیدن به این هدف هم برایش مهم نبود، حتی اگر خونی می ریخت و این تنها برای او یک کوپن بیمه خودرو هزینه داشت، و در لابد او هرگز خود را بعد از حادثه قاتل (عمد و غیرعمد) تصور نمی کرد!.

نمی دانم به کجا رهسپار بود، و من به ناگاه خود را سوار بر دوچرخه ایی تصور کردم که اینک در کنار و همپایش در پیاده رو قدم بر می داشتیم، که اگر سواره و با سرعت بدان کوچه پیچیده بودم، و در آن دم از دوچرخه پیاده نبودم و اقدام به بازگشت نمی کردم، تصادفی حداقل جراحت بار را به راحتی تجربه کرده بودم، و این تصادف بر آن خسارت آتش سوزی بزرگ که کمر صاحبِ گریانش را شکسته بود، می افزود، و اکنون قوز بالای قوز دیگری بود و... اما باز خدا را شکر که این چنین نشد.

بدو که با چنین سرعتی بی هشدار و شتابان وارد محدوده حق پیاده ها شده بود، نمی دانستم چه بگویم، هم نمی دانستم چرا این چنین می راند، اما ناخودآگاه از زبانم به صورت کشیده و اعتراضی، این جاری شد که : "یاالله"؛ از همان "یااَلله" هایی که هنگام ورود به خانه ایی که بدان بیگانه اییم انتظار دارند بگوییم، یعنی "آهای صاحب خانه! بهوش باش که بیگانه و یا نامحرمی وارد می شود، دوران راحتی و ریلکسی ات تمام، خود را جمع و جور کن."

و راننده هم که این کلمه و لحن معترضانه اش را شنیده بود، چند قدم آنطرف تر ماشینش را کنترل کرد و ایستاد، با خود گفتم دعوا و نزاعیی را چون خمیری در لاک چوبی ایی [1] قاچیده ام [2] ، صورت راننده را در آینه بغل سمت راننده دیدم که سراغ گوینده "یااَلله" می گردد، جلو رفتم و بی هیچ مقدمه ایی گفتم: "با این سرعتی که بیخبر وارد پیاده رو شدی، اگر کودکی و بزرگسالی یک قدم پیشتر از ما نهاده بود، زیر چرخ های ماشینت له اشان کرده بودی، و یک کلام 250 میلیون تومان روی دستت می ماند،" اما جوانک راننده به آرامی گفت : "خرجی نداشت، یک کوپن از بیمه نامه ام خرجش بود!!!"

من و همراهم به صورت دیوانه کننده و ناباورانه ایی شاهد منش، تفکر و آرامشی بودیم که در صورت پر از ریش های سیاه این جوان که خشونت سیاهی ریش های نتراشیده اش، در آرامش خشونت بارش در مواجهه با حادثه، منجر به مرگ دیگران، مخلوط شده بود؛ آیا جان هر یک از انسان ها تنها به اندازه یک کوپن بیمه نامه می اَرزد، و... رهایش کرده و به راه خود ادامه دادیم، که سخن راندن با چنین تفکری به حتم به جدلی ناگوار می انجامید، و او را با آرامش نابجایی که با بیمه نامه ایی که در جیبش بود و مرگ این و آن را برایش آسان می کرد، رها کردیم تا برود؛ و از خدا خواستم که توفیق استفاده از کوپن های چهارگانه بیمه اش را که انگار هر کدام را به او داده اند تا حداقل چهار مرگ را برای انسان ها را بی دغدغه رقم زند، هرگز استفاده نکند.

اینجا بود که یاد سخن همنوردی افتادم که در راه فتح قله ی توچال در بین صحبت هاش می گفت: "انسانیت را که فراموش کرده ایم، اخلاق هم که هیچ، و انگار از اسلام هم فقط حسین حسینش را به ما یاد داده اند، و یا شاید به حسین حسین مشغولمان کرده اند، پوچ شده ایم."

تربیتی دیگر باید جست، در متون تربیتی امان باید تجدید نظر کنیم، شاید بازگشتی به سعدی، با رجوع به متون گلستان و بوستان ش واجب شده، کتاب فارسی فرزندان این کشور را باید به حکمت و پند سخن بزرگانی چون او آمیخت، از دست داده ها را باید از نو بدست آورد، اخلاق، حکمت، انسانیت را باید دوباره در کیمیای سعادت جست.

 

 

[1] - سابق بر این که ظرف ها فلزی و پلاستیکی هنوز فراگیر نشده بود، ظرف هایی از چوب، برای درست کردن خمیر توسط نانواها استفاده می شد که به آن لاک خمیر می گفتند.

[2] - در زبان محلی "دقاچیدن" حکایت از فعلی دارد که دست های خمیرآلود نانوا خمیر را در ظرف خمیر ور می مالد تا به رسیدگی و آمادگی کامل برای نان پختن آن را برساند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 13
  • تیر

یکی از ملاک ها و دلایل پیشروی و ماندگاری ایرانیان درستی و پاکی و جوانمردی آنانست که باعث شده تا این فرهنگ، خطه و مردمش هنوز که هنوز است در صحنه ی جهانی حرف هایی برای گفتن داشته باشند، برجام پیروزی عقلانیت، درستی، منطق، مداراجویی و اخلاق در مقابل زور، تزویر، غارت، باند های داخلی و بین الملل بود، اما عهدشکنی های آقای ترامپ کار را بجایی رسانده است که متاسفانه انگار معمار این کار بزرگ هم در قلب قاره سبز نقض غرض کرده و از مدار مداراجویی و صلح طلبی خود خارج شده و سخن از تهدید دنیا به زبان براند، این را من ناشی از فشارهایی می دانم که این روزها رییس دولت تدبیر و امید را احاطه کرده و در داخل و خارج او را با تنگنا قرار می دهد.

اما جناب رییس جمهور عزیز! این درست است که امریکایی ها از زور و نفوذ خود دارند سو استفاده می کنند و قصد دارند راه پیشرفت ایران را سد کنند، اما باید یادآوری کنم سو استفاده از قدرت هم چیزی نیست که تازگی داشته باشد، و منحصر به امریکایی ها و یا آقای ترامپ باشد، ما مسلمانان هم اگر قدرت داشتیم دنیا را مسلمان می کردیم، همانطور که آنان می خواهند دنیا را در جرگه لیبرال دمکراسی وارد کنند و استثنا هم قایل نیستند؛ پس خیلی نباید گریبان پاره کرد که این عقرب نیش می زند و یا آن مار می گزد، که اقتضای قدرت و داشتن نیش همین است، و خواهد بود؛

قدرت دست هر انسان دوپایی قرار گرفت کرد، "همانی را رقم زد که خود آنرا حق می پندارد" و آقای ترامپ هم از این اصل مستثنا نیست و همان کاری را می کند، که همه کرده اند و می کنند و با این روندی که دنیا دارد، تا زمانی که اخلاق، منطق، قانون شامل همه و فراگیر نشود، و عده ایی خود را ورای قوانین و همه چیز نبینند، حال بشریت همچنان همین خواهد بود که هست و بوده است؛

ولی جناب آقای روحانی! از شما که با رای عقلا در قدرت قرار گرفتید، پسندیده نیست که همنوا با جنگ و جنگ طلبان سخن گویید؛ و با دنیا از سر قلدری سخن کنید، که ایران و ایرانی از سر جوانمردی و مدارا باید سخن بگوید، و این خصلت مدارا جویی و صلح طلبی ایرانی است که باید بدرخشد و ما چه این گردنه سخت را رد کنیم و یا چه در این گردنه از ادامه راه باز بمانیم، همچنان باید در مدار حق و منش انسانی ایرانی خود بمانیم و از رییس جمهوری چون شما نیز پسندیده این بود که با زبان بهتری در مقابل عهد شکنی ها در مقابل دوربین های جهانی سخن می گفتید، و اسیر صحنه ایی نمی شدید که حاصل کینه جویی های داخلی و خارجی و فرصت سوزی های بیخردان است و...

این که در سوئیس فرمودید "آمریکایی‌ها مدعی شده‌اند که میخواهند به طور کامل جلوی صادرت نفت ایران را بگیرند، آنها معنی این حرف را نمی‌فهمند، چرا که اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، اگر شما توانستید این کار را بکنید تا نتیجه اش را ببینید." از شما پسندیده نبود.

با این سخن به کمک امثال آقای ترامپی رفتید که تاکنون در سیاست ها جدید خود محدود به همراهی اسراییل، عربستان، تروریست ها و ضد برجامی های دلواپس داخلی بود، و با این تهدید شما، آیا امثالهم همراهان جدیدی نخواهند یافت؟!! درست است که شما زحمت زیادی برای برجام کشیدند و حق دارید، قربانی شدنش را برنتابند، و از کوره در روید، ولی قبل از برجام این اخلاق و منش ایرانی است که باید بماند، چرا شما با این جمله خود ما را از جرگه مظلومین، به جرگه ظالمین هل دادید، در جرگه کسانی که اگر خود را در حال غرق دیدند به هر کاری دست می یازند و...؟!!

جناب روحانی عزیز! اردوگاه ظالمین اگرچه قدرتمندند، لیکن بسیار کم تعداد و منفورند. لذا ادبیات خود را اصلاح کنید. از شما بعید بود که چنین حرفی را بزنید، این ادبیات تا به حال خاص جنگ طلبان و دلواپسان بود، که در فرصت سوزی و ویرانی روابط کشورمان با دنیا بسیار موفق بوده اند و کشور امروز میوه های تلخ فرصت سوزی آنان را می چشد، و خدا می داند چقدر این مردم و این کشور هزینه ی اعمال و افکار آنان را باید بپردازد، اما از شما بعید بود که خود را با آنان همردیف و هم ادبیات کنید،

شما ماموریت خود را در بهره برداری از زمان حضور آقای باراک حسین اوباما استفاده کردید و برای مداراجویی، صلح طلبی، جوانمردی و تعهد ایرانی آبروها خریدید و ذخیره کردید، این آبرویی که ذره ذره اش را با آن همه دشمنی که در داخل و خارج داشتید، خریدید، را با این سخنان تهدید آمز از دست ندهید. ما برای ادامه راه خود باید به اصل خود بازگردیم نه به کردار و منش رقیب. پیروزی در انسانیت است و حرکت در مدار اخلاق، نه در همرنگ شدن با صحنه سازان جنگ و خون ریزی.

آقای روحانی! ترامپ با همه اوصافی که از او گفته می شود هنوز مثل شما سخن نگفته، و تنها بمانند تُجار با نفوذ با جهانیان و کسانی که طرف تجاری با کشورش هستند سخن کرده و اعلام داشته است، که هرکه با ما قصد تجارت دارند، با ایران تجارت نکند، که اگر کند از ما صرف نظر نماید، او نیز هنوز سخنی از بستن راه گذر نفت نگفته!، شما چرا از او پیشی گرفته اید؟!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 04
  • تیر

این روزها بازار ارز و طلا را چنان متلاطم کرده اند، که انگار دارند روندی را پیش می برند، و زخمی ایجاد کره و آنقدر در آن سیخ می کنند تا به مرگ صاحبش منتهی شود؛ اما آنچه روشن است بازیگران این بازار از قضا نه مردم عادیند و نه سیاستمداران خارج از مدار زر و زور؛ و بازیگران خاص این بازار انگار شرایط را به سمتی پیش می ببرند تا امر مهمی را به مردم و یا دولت منتخب مردم، تحمیل کنند، وقتی به آغاز اعتراضات مردمی دیماه 1396 در مشهد و شهرهای تحت سیطره رقبای دولت نگاه می کنی، و یا عقبه بسیاری از غارتگران ثروت مردم که باز همانجاست، و یا این که دولت بازار ارز را تا بعد از پیک مصرف ارز در اسفند 1396 تا شروع تعطیلات عید 1397 مدیریت می کند و درست در روزهایی که به نظر می رسد دیگر مردم ارز مورد نیاز خود را خریده اند، و کشور در تعطیلات قرار گرفته، به ناگهان آتشفشانی این چنین در عدم حضور مردم و خریداران، بازار ارز داغ می شود...

 متوجه می شوی که این دست نه آن دستی است که هر سال بازار و قیمت جنبان ارز در تعطیلات عید بود، بلکه دست هایی است که می تواند حتی در بسته بودن بازار هم التهاب قیمتی بوجود آورند، و آنقدر از ثروت و پول این کشور در اختیار دارد، که می تواند برای ماه ها همچنان ارز و سکه بخرند و این آتش را گرم کرده و داغ نگهدارند، اینجا تنها رد پای کسانی را می توانی تصور کنی که در سال های تحریم، غارت های هزاران هزار میلیاردی از جیب مردم و بیت المال کرده و و اکنون به یغما برده ها و آن ثروت عظیم را به بازار غم انگیز مردم کشی تبدیل کرده و معرکه به راه انداخته و با رزق و روزی مردم بازی می کنند، این ها همان کسانی اند که سعی دارند بدهی اشخاص و گروه ها به مردم در صندوق های اعتباری قارچ گونه به غارت برده را، به دوش بیت المال بیندازند، مال مردم را ببرند و دولت را مجبور به پرداخت خسارت غارت خود، به مردم کنند،

در این بین باز آقای ترامپ (یا به قول بعضی ها استکبار جهانی) هم به کمک آمده تا با صاحبان ثروت های باد آورده دوره هشت سال یکدستی اصولگرایان در دولت های "معجزه هزاره سوم"، دو لبه قیچی شوند تا مردم و دولت منتخب شان را تحت فشار گرفته، و حداقل طرف نادان داخلی این قیچی انتظار دارد، که ناگهان از بین آن همه بلبشوی بیشتر مصنوعی، یک منجی چند ستاره را با سلام و صلوات بیرون بکشند، و به مردم به عنوان منجی معرفی کنند و کار جمهوری و جمهوریت را یکسره کرده، و ما هم زان پس بشویم "جمهوری اسلامی پاکستان"، که در این کشور بدبخت مصیبت زده که مردمش را این روزها سر هر چهار راه و یا محیط ترافیک زده ایی در تهران در حال گدایی می توان دید، دولت ها تنها موقعی می توانند پایدار بمانند که حمایت نظامیان را در پشت خود داشته باشند،

در غیر این صورت در مدت کوتاهی نیست می شوند، آن هم این روزها نه به وسیله کودتا (به سبک سابق ترکیه و پاکستان)، که ارتش پاکستان دولت منتخب مردمی را اسیر کشمکش های خیابانی، انبوهی از ناراضیان بیشمار در کشور پاکستان می کند، که تنها منتظر یک چراغ سبز از پاسبانان محلند، تا شهری را مثل شعبان بی مخ خودمان، بهم بریزند، تا سردار نظامی همچون زاهدی و روحانیون منتقد محمد مصدق پیروزمندانه بر ویرانه های دولت منتخب و ملی، دیکتاتوری را دوام بخشند، و حاکمیت انتخابی را به مضحکه خاص و عام تبدیل کرده، ارازل و اوباش شان افسار کسیخته حتی خانه نخست وزیر منتخب مردم و مرد ملی کردن نفت را هم غارت کنند و او را از هیمنه و قدرت پایین بیندازند.

این روزها رسانه های ما چیزی از آنچه بر مردم پاکستان و اوضاعش می گذرد، نمی نویسند، حال آنکه به نظر می رسد ما هم داریم قبل از بالکانیزه شدن، پاکستانیزه می شویم تا مقدمات بالکانیزه شدن مان را دشمنان اصلی این آب و خاک آماده کنند، مردم ما باید از اوضاع همسایه دیوار به دیوار خود یعنی پاکستان با خبر باشند، که دچار همان وضع نشوند، این ملت صبور و مترقی، بعد از آن همه تلاش در جریان انقلاب مشروطه، انقلاب 57 و این همه مبارزه، انصافا لایق افتادن به دامی که پاکستان و عموم کشورهایی که بدبخت از حضور نظامیان در سیاستند، نیست.

1- آنچه از پاکستانیزه شدن مد نظر است تسلط نظامیان بر کلیه ارکان حاکمیت کشور پاکستان است، که آن را به بهشت تروریسم، عدم شفافیت، مافیا،بنیادگرایی منفی، قتل، کشتار، ترور، توسعه بی توازن، مردم بدبخت، جمهوریت تعطیل شده، اسلام وسیله سلطه، و... به طوری که سلطه نظامیان بر این کشور آنقدر افزایش یافته است که اینک دیگر برای تسلط کامل بر مقدرات کشور نیازی به کودتا آشکار ندارند، زیرا ارکان قدرت و ثروت را چنان در دست دارند که دولت های مردمی راهی جز همراهی با آنان را ندارند، یعنی در این کشور دولت های منتخت در واقع حاجب الدوله اند، و کارشان بدون موافقت نظامیان و اسلامگرایان تندرو پیش نخواهد رفت. تلقی افغان ها هم از کلمه پاکستانیزه شدن از تفکر ترک ها از این کلمه متفاوت است و در این سوی ما نیز باید از پاکستانیزه شدن ایران ترسیده و راه چاره ایی برای دچار نشدن در آن داشته باشیم، لذا اول قدم آن است که آن بر پاکستان رفت و می رود را بشناسیم.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 29
  • خرداد

مرد می خواهد در میان این همه گرگ برقصد،

روی اخگرهای سرخ و داغ، پا این پا کند،

دلی فارغ از مهر، تا میان مرده ها راحت راه رفت،

چشمی بی رحم، که به نظاره سروها بر دار نشست،

گوش ها و چشم هایت، باید ستبر از ظلم شود،

تا به شنیدن ناله های بی گناهان گوش سپرد،

باید،

برای درد و دل مادران، گوش شنوایی تهیه دید،

دستان ترک خورده پدر را، روغنی شفا بخش دست و پاکرد،

چشمان به درب مانده را، امیدی تدارک دید.

دهان های مملو از فریاد را، فضایی در نظر گرفت.

برای آه های در دل مانده، خدایی جست، شنوا،

اما،

پژواک ها دیگر از کوه و صخره باز نمی گردند،

گویا صخره ها نیز حال بازتاب دادن غم را ندارند،

آسمان دیگر با باد همراهی نمی کند،

باد صبا پیامی نمی برد و سخنی باز نمی گرداند،

چشم ها را دیگر اشکی برای ریختن در سحرگاهان نیست.

خدا نیز انگار چشم خود را بر ما بسته است،

او نیز دیگر نمی خواهد ما را ببیند،

اما،

 من باز امیدوار، چشم به افق دوخته ام،

تا رهایی را به نظاره بنشینم،

اما نه بر روی زمین،

که بر دستانی گرم، که راهی سرزمین نورم کنند،

و،

درد تمام،

غم و غصه تمام،

رنج تمام،

اما، رنج را پایانی هست؟!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 24
  • خرداد

"رمضان، ماه میهمانی خداست"، اما نمی فهمم این چه طرز میهمانیست و  این چه رسم، آیین و اخلاقیست، و از کی تا به حال میزبان، میهمان را در گرسنگی و تشنگی نگه می دارد، شاید در رسم "عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی" این چنین روا بوده باشد؛ که حتی در آن صورت نیز نباید، این رسم را بر همگان ساری و جاری ساخت، و تنها بر عاشقان است که این چنین خود را در مهلکه عشق بیفکنند و کشته شوند،

در غیر این صورت باید به همه انسان ها آنقدر معرفت داد که ابتدا عاشق "لیلی" شوند و بعد این چنین "رسم عاشق کشی" و "شیوه شهر آشوبی" در میان شان به راه انداخت، و لیلی وار بر مجانین، کوه کندن چون فرهاد را واجب کرد، و آنگاست که اگر لیلی در بی میلی تمام زد و ظرف دلت را شکست، خواهی گفت "اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟".

دادن نام میهمانی به گرسنگی و تشنگی در کنار سفره ی کریمی، شاید در همان ردیف سخنانی است که وقتی کسی به سرطان مبتلا می شود، و تلاش ها برای نجاتش به سرانجام نمی رسد، و این عزیزترین از دست می رود، و مردمی بر صاحب عزا، بگویند، "صبر کن، این خواست خدا بود"، گویا باید هر چه سنگین است و توان توجیه اش را نداریم، و در آن می مانیم را  به خداوندگار نسبت دهیم، اگر منطقی داشتیم، که توضیح می دهیم و اگر منطقی نداشتیم، دوش های کوتاه خدا! آماده است که آن را به او نسبت دهیم، انگار دیواری از دیوار خدا کوتاه تر نیست.

من نمی دانم فلسفه واقعی روزه گرفتن چیست، اما از مجموع آنچه اهل دین می گویند، بر سه بعد تکیه می کند، رویکرد اول به نفع بهداشتی روزه برای بدن انسان تاکید دارد، دیگری بُعد تعبد را اساس و دلیل خود قرار داده و از اطاعت بی چون و چرا از احکامی سخن می گوید که در شریعت بر آن تاکید شده است، سومین دلیل بر اخلاق اجتماعی استوار است که به وسیله روزه بتوان درد "ندارها" را درک کرد.

ماه رمضان آمد و رفت و من با سوال هایم ماندم

اما کاش فلسفه واقعی اعمال منتسب به دین روشن بود، که اگر فلسفه وجودی امری ساقط می شد، بتوان به راحتی از آن روی گرداند، و یا لااقل اعمال بر کسانی واجب می شد که فلسفه آن عمل بر آنان صدق می کند. به عنوان مثال اگر در روزه گرفتن بحث، بحث "فهمیدن درد ندارهاست" که چرا در این صورت باید "فقرا" روزه بگیرند، که خود در درد نداری غرقند؛ از سوی دیگر دارندگان مُکنَت و مال هم در این ماه خوراک شان حداقل دو برابر حد معمول می شود، مثلا اگر در روزهای عادی ما یک نوبت غذای مفصل می خوردیم، در این ماه این به دوبار افزایش یافته، و روزه داران به طور معمول در ساعت افطار و سحر، در حد غیر متعارفی می خورند، افطار به علت گرسنگی و حمله ایی که به سفره می کنند؛ و سحر هم باز برای کسب آمادگی برای یک روز نخوردن، که باز خوردن اوج می گیرد، و این در عمل نقض غرض است و فهمیدن درد ندارها در کار نخواهد بود.

یا اگر روزه را خدا قرار داد که شامل پالایش بدن شویم و با نخوردن کمی بدن بان نخوردن استراحت کند، باز نقض غرض است، که اول شب در حد مرگ بخوریم و بخوابیم و یا آخر شب باز در همان حد بخوریم و دو هجوم شدید و پشت هم به سفره های رنگی و نامعمول و..، در این ماه نیز باعث خواهد شد که دیگر پالایشی صورت نگیرد بلکه ورودی غذا به بدن در این ایام افزایش خواهد یافت و بالطبع این امر نیز محقق نمی شود.

مگر این که بگوییم ما اطلاعی از علت قرار دادن این عمل بر دوش انسان نداریم، و خدا هم در این خصوص نگفته و ما بی پرسش موظف به انجامش هستیم، که این نیز به نظر نمی رسد، که خداوند عملی را به دور از عدل، انصاف، سودمندی، خارج از مدار علم و... بر بشر تحمیل کند و آن حکیم بخواهد عملی که شامل ضرر و زیان است را به بدن انسان ها واجب سازد، چرا که این حکم وجود دارد که هر عملی به انسان ضرر برساند، بر او حرام می شود.

در این ماه همواره با این سوال ها می مانم، و روزه را می گیرم و زجر می کشم. یک ماه سخت که حداقل از این دو نفع بهداشتی و اخلاقی در ظاهر خالی است و گویا ما بر اساس تعبد روزه داری می کنیم، و دلیلش را نمی دانیم؛ که در این صورت این بدترین نوع عبادت خواهد بود که بی هیچ معرفت و شناختی "در زمینی بیل می زنیم که نمی دانیم چه می کاریم و چه برداشت خواهیم کرد".

این جاست که ورود به این ماه تبریکی ندارد و خواهیم شنید که "باز ماه رمضان آمد و زجرها شروع شد، نظم زندگی، خورد و خوراک، خواب و کسب و کار تعطیل و معطل روزه"، و در آخرش هم خواهیم شنید که "خدا را شکر که این میهمانی! به اتمام رسید، راحت شدیم"، "شرش کم" و...

امسال هم بر همان مدار سال های گذشته، ماه رمضان آمد و سختی اش را بر دوش هامان گذاشت و رفت، و من نمی توانم این وجوب را به دوش ایزد حکیم و دانا بینذارم یا...

کاش هیچ عبادتی واجب نمی شد و تمام عبادات از سر اختیار به عهده مومنین قرار می گرفت و هر صاحب ایمانی آزادانه حق انتخاب عبادتی را می داشت که بدان عشق می ورزید و منطقی اش می یافت، انگاه بود که دیگر وقتی نمازمان را بجا می آوردیم، نمی گفتیم "آخ جون راحت شدیم" و این نیز انجام شد، و به قول مولانا "ای که در مسجد روی بهر سجود/ سر بجنبد، دل نجنبد، این چه سود".

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از2

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت انسان است که تبلور ان در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، در همین راستا است که خواستم با داشتن وبلاکی من هم به خیل استقاده کنندگان از این سیستم پیوسته و از ان بهره مند شوم.