دل نوشت ها و نظر داشت ها

دل نوشت ها و نظر داشت ها (78)

  • 23
  • ارديبهشت

خداوند در قانون اعطای نیش (سلاح جنگ و مبارزه)، بین انسان و زنبور تفاوت قایل شد، کاش همانگونه که در جامعه زنبورهای عسل، نیش و فرمان فرو کردن نیش را به زنبورهای کارگر (اهل ساخت و تولید) [1] داد، در بین انسان ها نیز همین می کرد، اما حیف که اینجا برعکس است، و سازندگان و اهل تولید، و بهبود دهندگان، از هیچ سلاحی برخوردار نیستند، و بر نیش و صاحب نیش، تسلطی ندارند، و از قضا ضربه پذیر ترین اقشار همان هایی هستند، که در شروع و پایان نیش زدن ها، هیچ نقشی ندارند، و از آن سو نیش و فرمان فرو کردن نیش، در دست کسانی است، که در ساخت و تولید و بهبود (رفاه و زندگی) نقشی ندارند.

کاش اینجا و در جامعه انسانی هم، چون جامعه زنبورها، هرکه به قتل و جنگ (درست و یا غلط) رضایت دهد و مبادرت نماید، اولین نتیجه آن جنگ و قتلی که بر آن به درست و یا غلط مصمم می شود، مرگ طبیعی و محتوم خودش باشد، همان سرنوشت محتوم زنبورهای عسل صاحب نیش؛ در این صورت شاید انسان های صاحب ماشه ها و کشیدن ماشه ها، به خاطر هیچ، این همه جنگ به راه نمی انداختند، و در شروع و ابتدا به نبردها، کمی بیشتر تفکر می کردند، که آیا اگر نبردی را که آغاز می کنند، ارزشش را دارد؟!

اما باید متاسف بود که در جوامع بشری، مرگ آفرینان، قهرمانان ما هستند، و اسطوره های قهرمانی بشر را بیشتر جنگ آورانی تشکیل می دهند، که در کشتار قهار تر، مسلط تر، تواناتر و... بوده اند، و اینگونه است که هیتلر از شناخته شده ترین رهبران اروپاست؛ صدام اسطوره سران عرب و...

و تاسف بار این که جنگ، هنگامه بروز قهرمانی ها برای ما شناخته شده، و تعلیم داده می شود، و سمبل های قهرمانی بشر نیز از میان کسانی انتخاب می شوند، که بهتر کشتار کنند، و محیط جنگی را بهتر و موثر تر برای کشتار دیگران هدایت نمایند و...

کاش بشر بدین مرحله از رشد می رسید که قهرمانانش را از بین جنگ آوران انتخاب نمی کرد، و آنان را از بین سازندگان، تولید کنندگان، بهبود دهندگان و... انتخاب می کرد، آنانی که دنیا را برای بشر بهتر و انسانی تر می سازند.

 

[1] - جامعه زنبورها واجد سه نوع زنبور است، ملکه که مسئول زایش است و هیچ سلاحی ندارد، نرها که مسئول باروری اند و باز سلاحی ندارند، و این زنبورهای کارگر هستند که نیش دارند و آنان هم اگر مجبور به استفاده از این حربه شوند، و نیش در بدن کسی فرو کرده و زهر خود را تزریق کنند، خود نیز خواهند مرد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 18
  • ارديبهشت

سوالی که این روزها، هر فعال سیاسی، اقتصادی و حتی مردم عادی را به خود مشغول کرده است، تا بتوانند قدم های زندگی خود را با آن هماهنگ نمایند، اینست که، آیا جنگی در راه است؛ در این روزها که جگرپاره های خشم و نفرت از حنجره طرفین در داخل و خارج بیرون می ریزد، و طرفین چنگ و دندان های خود را در مقابل همدیگر صف آرایی می کنند، بهتر است آنان را با فضایی که در آنند، مدتی تنها گذاشت و با خود به خلوت نشست و فکر کرد، که چرا کار ما بدین جا کشید، و اکنون چه باید کرد؛

ما وارث یک تاریخ پادشاهی و حاکمیت فردی هستیم، تا آنجاکه حتی کارگزاران مدرن اندیش رژیم گذشته، خود را وارث 2500 سال قدمت پادشاهی و حکومت فردی می دانستند، و امروز که شواهد کشف شده تمدنی در جیرفت قدمت تمدن ایران و قاعدتا سیستم حاکمیت فردی آنرا تا 7000 سال تمدید می کند، متوجه می شویم که این بیماری تاریخی جامعه و ساکنان ایران چقدر دیرپاست؛ و کاش مقداری از پول هایی که خرج سیاست کردیم، را به بررسی های باستان شناسی از خاک بیرون افتاده در جیرفت کرمان، اختصاص می دادیم، تا امروز ایران بتواند با اتکا بدین جایگاه تاریخی خود، آن را به رخ جهانیان کشیده و حق و سهم خود را از جامعه بین الملل بهتر و منطقی تر طلب کند.

اما متاسفانه این سابقه تاریخی حاکمیت و استبداد فردی و گروهی بر ذهن جامعه و مردم ما، رسوب های منفی سخت و کلفتی را بر جای نهاده که رسوب گیرهای جهانی و ناشی از گسترش فهم بشر و توسعه فکری او، و حتی قیام های پی در پی مردم ایران، هنوز نتوانسته است بر این معضل و مشکل دیرپا فایق آید، و خواست ایرانیان برای خلاصی از طرفی، و مقاومت ذهنی آنان برای باقی ماندن در این سنت شوم (کنونی، چرا که قبلا این سنت رایج و پسندیده ایی تلقی می شد)، هنوز آنان را در سرگردانیِ ماندن و یا رفتن از این وضعیت نگه داشته است، و بین پیوستارِ خلاصی و ماندن، در حرکت پاندولی اند، و ایران و ایرانی از این بلیه نجات نیافته و این درد همچنان بدنه جامعه ما را آزار می دهد.

لذاست که بر اساس این رسوب تاریخی 7000 ساله بیماری مزمن استبداد و حاکمیت فردی، به طور نسبی هر فردی از ما (صالح و ناصالح)، که بر هر نقطه و یا سطحی از زوایای اداره جامعه و کشور، قرار می گیرد، خود را ابتدا ملزم به حفظ شئونات حاکمیت استبدادی خود می ببیند، و بعد اولویت های دیگری که باید بدان توجه نماید را مد نظر قرار می دهد، و از این روست که عموما افراد اول به فکر منافع خود، سپس گروه خود، و در انتها، مردمی هستند، که از آنان وکالت حضور در این جایگاه را دارد، حال آنکه بدون این مردم، جلوداری های ما هیچ است و بی معنی؛ این بلیه استبداد رای را حتی در مقیاس امامت نماز یک امام، در یک مسجد کوچک، با چهار نفر نمازگذار هم می توان دید، که طبق این خصوصیت رایج و عام پسند، به استبداد فردی عمل کرده و کار خود را پیش می برد. 

لذا یک تربیت و آموزش کلی برای رسوب زدایی فکری و معکوس کردن این جنبه باید توسط دانشمندان ما در دانشگاه های تخصصی علوم انسانی (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی) و سیاست گذاری های کلی فرهنگ عمومی صورت گیرد، تا فرزندان این آب و خاک بیاموزند که این روند باید درست عکس آن باشد که هست، و هر فرد مسئول کوچک و بزرگی، با قرار گرفتن پشت هر میزی، باید منفعت شخصی خود را در آخرین رتبه اولویت های حضورش در میزهای اجاره ایی، قرار دهد، و این میزها را مادام العمر ندانسته و اولین اولویت هر مسئولی در هر رده ایی باید منافع جمع مردم به طور کلی، و در مرحله دوم گروه و سپس منافع فردی اش قرار دهد.

که اگر خصوصیت عالی و اخلاقی "ایثار" هم به کار آید و اضافه گردد، پسندیده آن است که این منفعت شخصی هم حتی هرگز در تصمیمات حضور نیابد، اما تا رسیدن بدین شهر آرمانی، منفعت شخصی باید در رده سوم اولویت های کارگزاران بماند، تا کار جمع به نفع جمع انجامد و این همه خرابی وجود نداشته باشد.

واقعیت این است که مهمترین علت قیام های دهه های سی، چهل، پنجاه شمسی، یکی حاکمیت استبداد فردی بود، و دوم احساس عدم آزادی در خور ملت ایران، و در مرحله سوم احساس خطر از شقوق و افزایش دخالت خارجی در امور کشور و در انتها هم قشری از معتقدان به مذهب، خطری را احساس می کردند که سنت اعتقادی آنان را زیر پای مدرنیزاسیون کشور در حال له شدن می دیدند.

اما باید دید که چشم های نگرانی که بدان قیام بزرگ دست زدند، بعد از پیروزی به چه مقدار از این اهداف دست یافتند، و دردهای شان به چه مقدار تسلی یافت؛ نگاهی به صحنه بر جای مانده از چهار دهه بعد از پیروزی انقلاب نشان می دهد که حرکت چشمگیری در بهبود این وضعیت دیده نمی شود، و جابجایی افراد و سازمان ها با اسامی و شعارهای متفاوت نمی تواند، خلاهای ذهنی حرکت آفرین مردم ایران را پاسخ دهد، و لذاست که جریان های اصلاح طلب و تحول خواه و حتی انقلابی و برانداز را می توان دید، که مردم ایران رویکردی نسبتا قوی با شدت و ضعف نسبت به آنان، داشته و صدای تغییر و تحول خواهی خود را  مستقیم از زبان خود، و یا غیر مستقیم از زبان این گروه ها همواره فریاد زدند، و به نظر می رسد در این هنگامه رویارویی، طرف خارجی ما هم، درست روی همین خلاها انگشت نهاده و بر پتانسیل های بالقوه و بالفعل آن سرمایه گذاری کرده است.

از این رو به نظر می رسد در شرایطی که کشور با بحران صف آرایی خارجی مواجهه است، بازگشت دوباره به مردم و توجه به نیازها و خواست های تاریخی و اساسی آنان، مهمترین پادزهر مقابله با حریف خارجی چشم به حرکت مردم دوخته، است، اکنون که تحریم های ظالمانه و کمرشکن خارجی، مستقیما مردم ایران را نشانه رفته است، تا آنان را به خیزش وادارد، راهبران جامعه ایران نیز باید در داخل کشور همان هایی را نشانه روند که حریف بدان، چشم دوخته است، تا بدون شلیک هیچ تیری به اهداف خود دست یابد؛ راهبران کنونی جامعه ایران باید به خواست های واقعی و تاریخی مردم ایران، که دیرپا و اساسی است، باز گردند، و سرمایه مقابله با حریف خارجی را در همان سبدی قرار دهند، که شایسته این رویارویی بزرگ است.  

این همان بازگشت به حقی است که باید از ابتدای پیروزی انقلاب در سال 1357 کلید می خورد، و به هر دلیل، خواسته و یا ناخواسته، ناشی از منافع فردی و یا گروهی و... عقب افتاده است، و همین است که می تواند پادزهر و نوشداروئی بسیار قوی و خوب در مقابله با حریف سرسخت و قدرتمند و متنوع خارجی باشد، و باعث انسجام ملی برای مقابله با صف آرایی بزرگ و بی پرده آنان گردد، و بدین روش کیان، مردم و مرزهای کشور را حفظ کرد.

حریف اکنون به این دل بسته است که با از هم پاشیدن شیرازه اداره کشور، توسط خود مردم ایران، و به خیزش واداشتن آنان از طریق "فشار حداکثری"، به خواست هایش دست یابد، این نشان می دهد که تنها مانع آنان تاکنون نیز مردم ایران بوده اند، و هدف راهبرد تحریم های سخت و ظالمانه کنونی نشان از آن دارد که آنان قصد دارند به مردم ایران آنقدر فشار آوردند، تا این مردم در مظلومانه ترین حالت، خود به دست خود گور خود را کنده و در آن بخوابند، تا دفن شوند، و آنان نیز به اهداف روشن و ناروشن خود دست یابند. 

لذا برای مقابله با این خواستِ دست های خارجی، که همیشه در تاریخ ایران مانع حرکت آزادیخواهی و استقلال طلبی مردم ما بودند، و تاریخ گویای این است که اهدای آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت، توسط دست های خارجی به ما، تنها یک جوک و یا یک لطیفه دردناک بیش نبوده است، و تاریخ دخالت های آنان نشان می دهد که آنان با دخالت خود در بزنگاه های تاریخی، حرکت مردم ایران برای آزادی و رهایی را، همواره به نفع استبداد حاکم عقیم کرده اند، لذا برای مقابله با این وضع باید جایگاه واقعی را به مردم باز گرداند، و طی یک سلسله تحرکات سریع برای اعطای آزادی، و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت و اداره کشور خود، و نفی حاکمیت فردی و برچیدن و یا اصلاح نهادهای تقویت کننده حاکمیت فردی و گروهی، چرخ های حاکمیت کشور را به نفع مردم ایران به حرکت در آورد؛

چنین شجاعت در تصمیم بین مسئولین عالیرتبه کشور، برای حرکت در این مسیر، می تواند نام نیک ناشی از این تصمیم بجا و در جهت خواست تاریخی مردم را، برای راهبرانی بجای گذارد، که در لحظات و شرایط سخت و سرنوشت ساز، تصمیم های خوب و درست می گیرند، و نام خود را برای همیشه در تاریخ به عنوان ناجی مردم و کشور خود، در مقابل خطر خارجی ماندگار می کنند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 14
  • ارديبهشت

و خداوند معلم را فرستاد تا به ما راه کسب دانش و چگونه زیستن آموزد، او حامل درس انسانیت برای ماست. تاریخ را که می نگرم، هر گاه علم و معلم، هنر و هنرمند ارج نهاده شدند، قدر دیدند و بر صدر نشستند، همان روز و روزگار عصر شکوفایی، خوشبختی، توسعه، و روزگار رشد اخلاق بود، و از قضا در همان عصر زنجیر های ظلم و استبداد نیز شل تر از هر زمانی می باشد، زیرا حاکم و جامعه ایی که قدر علم و عالم، هنر و هنرمند را بداند، چنین جامعه و حاکمی به این مرحله از فهم هم رسیده است، که قدر مردم خود را نیز بداند.

رابطه علم و معلم، هنر و هنرمند، و قدرت در هر جامعه ایی میزانسنج، رشد عمومی آن جامعه نیز خواهد بود، و فروپاشی اخلاق و بنیادهای مدنی، در بی توجهی به علم و عالم، هنر و هنرمند، تجلی می یابد.

به هر اندازه ایی که این قشر قدر بینند، و در صدر نشینند، مقیاس سنج های سطوح مختلف اجتماعی نیز به سوی مثبت گرایش خواهند یافت، و بر عکس جایگزینی دیگر اقشار اجتماع نزد اهالی قدرت و بزرگان یک جامعه، به جای علم و عالم و هنر و هنرمند، نشانگر سقوط اجتماعی و جابجایی خسارت بار ارزش ها خواهد بود.

روزگارتان به کام استاتید و معلمان عزیز

"معلمی شغل شریفی است، که خصوصیات، کارایی و لیاقت

و آینده اشخاص را تعیین می کند، اگر مردم مرا به عنوان

یک معلم خوب به یاد آورند، این خود عظیم ترین

بزرگداشت برای من خواهد بود." 

آقای عبدالکلام

(رییس جمهور فقید هند)

"اگر کشوری بخواهد از فساد رها شود، و به یک ملتی با اذهانی زیبا تبدیل شود،

بنده به قوت احساس می کنم که سه قشر اجتماعی کلیدی که می توانند این تفاوت را خلق کنند،

 آنها پدر، مادر و معلم هستند."

عبدالکلام - رییس جمهور فقید هند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 11
  • ارديبهشت

این جمله را بارها شنیده ایم که "امر خداست، و او چون این خواسته است، پس همین می کنیم، این حکم چون نسخه پزشک است و گر چه ما از آن سر در نمی آوریم، اما شفابخش و به مصلحت دین و دنیای ما خواهد بود." این جمله اطاعت محض از "فرامین الهی" را در خود دارد، اما نکته ایی دیگر نیز به صورت تلویحی در پس آن نهفته و مستتر است که "اگر خودم بودم شاید چنین نمی کردم" و در واقع این موضوع برایم درونی نشده، برایم جا نیفتاده است، با عقل من جور در نمی آید، و در درونم نتوانستم با آن کنار بیایم و... لذا، در حالت تسلیم به امر خداست، که آن را انجام می دهم.

این نوع عمل، گرچه رضایت درونی انسان از اطاعت از خالق را به دنبال دارد، اما اگر این موضوع در منطق دل و عقل هر انسانی حل نشود، این زاویه همچنان حفظ می شود، و گاه آنقدر او را اذیت خواهد کرد که نبردی بین این توجیحات دینی، و جدال وجدانی، بسته به قدرت روانی او، گاه تبدیل به بیماری و متناسب با نوع عمل شرعی، شاید حتی به جنون هم بکشد.

 که آن سر تیم آماده سازی عملیات انتحار کننده ایی که عده زیادی را در بازار، مسجد، کلیسا، کنیسه و... بی آنکه بشناسد و بداند که کی هستند و... را دشمن انگاشته [1] و به کشتن داده است، اگر خلوتی در دل خود یابد، تا ابد گرفتار این قتل عام جنایت بارش خواهد بود، و چنین انسان هایی اگر اعمال شان برای خودشان درونی نشده و جا نیفتاده باشد، آنقدر از عمل خود دچار عذاب وجدان می شوند که مدام باید خود را توجیه کنند، و در این توجیه گری گاه متوسل به کوچکی عقل و متوسل به انداختن تقصیر به گردن دستورات اطاعت پذیر در ایدئولوژی و دین خود می شوند، تا شاید بتوانند بار خود را کم کرده و خود را توجیه می کنند، گاه خود را منتظر آینده نگاه می دارند تا شاید در آینده حکمت چنین دستورات دینی و ایدئولوژیک روشن شود، و در این بین مدام زیر بمباران شماتت دل و عقل خود خواهند بود که چرا چنین کرده اند، پس بهتر است پیش از این عذاب وجدان، و عمل کردن بر اساس اصل اطاعت بی چون و چرا، آن را ابتدا به محکمه وجدان و دل خود برند.

اما در دنیایی که امور اهل دین و نظریات آنان، با نظرات واقعی خدا، کاملا در هم آمیخته است و اجتهاد انسان های مدعی نمایندگی خدا (درست و یا نادرست)، به نوعی به دستور خداوند تبدیل، و منتشر می شود، که تعدد این چشمه های زایش حکم خدا، آنقدر زیادند که انسان ها سرگیجه می گیرند، و حداقل در دین اسلام از مفتی های عربستان گرفته، تا حُکام شرع داعش، طالبان، لشکر جنگوی، لشکر طیبه و... تا علمای نجف، قم، مدینه، مکه، قاهره، دوحه، ابوظبی، پیشاور، لکنهو، عدن، طرابلس، رقه، بغداد، موصل، استانبول و... تا الازهر مصر و... هر یک فتوای خود را، امر خداوند تلقی، و می نامند، چگونه مومنین می توانند چشم بسته و دربست خود را بدین احکام سپرده و سرسپرده حکمی شوند که از انسانی چون آنان صادر می شود؛ قاعده عقلی این است که هر انسانی خود نیز فعال بوده، و حکم به محکمه عقل و دل خود برده و آنرا به میزان دل و عقل و دین خود سبک - سنگین نماید.

چرا که دل و عقل هر انسانی واقعا خود یک میزان نسبتا محکم است که اگر از پرده های تعصب و... خلاص شود راهنمایی بسیار قابل اتکا خواهد بود. دلی که به طور تشریحی معدن رازهای گفته شده خداست که به گاه خلق در این گل سرشته شده از روحش دمیده است، و لذاست که احکام دل و عقل انسان قابل اعتنا هستند، و نباید از کنار فرمان دل و عقل به راحتی گذشت. و کاش آنان که "انتحار" و... می کنند، به ندای دل خود هم توجه نمایند، که آیا دل سالم آدمی نیز بدین کشتار بی هدف مثلا در کلیسای اقلیت مسیحی سریلانکا، یا مسجد شیعیان کابل، یا مسلمانان هزاره کویته پاکستان، و مومنین به عبادت ایستاده در کنیسه یهودیان سن دیه گو، یا مسجد کریست چرچ زلاندنو و... بی آن که از نام و نسب آنان بداند، رضایت می دهد؟!

کاش اگر مجری احکام خدا هم هستیم، با دل خود نیز آشتی کرده و سپس اقدام کنیم، خداوند اطاعت محض از کسی نمی خواهد، خدا انسان بودن درونی شده و مومنانه می خواهد، و همه مذاهب آمده اند تا از ما، انسان بسازند، پس شاکله انسان بودن را در دل خود باید ساخت و هر حکمی را بدان شاکله کشید و البته همراه دل و همنوا با او و در یک اعتقاد اغنا شده درونی، به کار شرع پرداخت، تا بتوان هم انسان بود و هم مطیع شرع.

اکنون که به قول حافظ 72 فرقه شرعی [2]، حداقل در اسلام حکم شرع می گویند و چون حقیقت را ندیده اند ره افسانه خود را می زنند و هر یک به مقتضای حال و اهداف خود و فرقه اشان، حکم خدا می بافند و بر تن مومنین به ایدئولوژی خود می پوشانند، این محکمه دل و عقل انسان است که می تواند به کمک او آمده و به انسان کمک کند، زیرا که این در همه انسان ها فارغ از دین و ایدئولوژی آنان مشترک و به صورت تشریحی توسط خالق سرشته شده است، و می تواند بازدارنده انسان از جنایت و ظلم در حق دیگران، به نام شرع و خدا باشد، بازدارنده کسانی باشد که سخت اسیر احکام فرقه ایی خودند، که چون دامی آنان را صید کرده و از آنان به نام دین و خدا سو استفاده می کنند، و انسان ها را به نابودی، و انسانیت را به مسلخ می برند.

خداوند انسان را آفرید تا انسان زندگی کند و در صورت انسان زیستن است که به اصل خویش که از روح خداوند است بازگشت می نماید (انالله و انا الیه راجعون)، خروج اهالی مذاهب و ایدئولوژی از انسانیت را در طول تاریخ بشر می توان به عینه و تعدد دید؛ انسان هایی که به نام خدا و با هدف رضایت او، جنایت های بزرگی آفریدند، بسیاری از خلق خدا را فدای هدفی که نزد آنان مقدس می نمود، کرده اند؛ صلیبیون آنقدر از مسلمان کشتند تا خانه خدایشان را در اورشلیم از وجود غیر، پاک کنند، و از این سو هم به همین صورت است و برای بیت المقدس، ما مسلمانان نیز حاضر به کشتاری عظیم هستیم، و به هزار دلیل این خونریزی را لازم و ضروری می بینیم، و آنرا وظیفه شرعی خود می دانیم، و تاریخ کشتارهای ما را نیز همچون کشتار رقبا، ثبت کرده است و صلاح الدین ایوبی پای دروازه های بیت المقدس کم نکشت و... و این قصه را پایانی نیست، و مذاهب بنا به قدرتی که در خود احساس می کنند، عمل کرده، و همچنان بیت المقدس و یا اورشلیم به زور شمشیر دست به دست می کنند، و این تراژدی غمبار همچنان ادامه دارد.

اگر از من بخواهند که توصیه ایی به آن فرد غرق شده کنم که در تعالیم ایدئولوژیک و مذهبی که خود را به انتحار منفجر می کند، تا به دستوری که آن را یا از سلسله مراتب مذهبی این دنیا، و یا حکم خدا می داند، خواهم گفت برادرم تو خود یک انسان و مستقل و به تنهایی پاسخگوی اعمال خود خواهی بود، پس دستورات رسیده را از کانال دل و عقل خدادادی خود نیز بگذران، آنگاه خواهی دید که در برخی مواقع چقدر در اشتباه و در جهت خلاف وجدان انسانی خود هستی.

چقدر خوب است احکام دریافتی را پیش از اجرا، به میزان دل و عقل کشید، و درونی کرد و سپس انجامش داد، که این اثر معنوی روی خود انسان هم خواهد داشت، و رضایت خداوند را نیز جلب خواهد کرد، اما پیش از رضایت او، این دل مومن است که آینه ذات خداوندست، و باید به انجام کاری، جلب و راضی شود، تا انجام آن عمل او، اثر تربیتی برای خود او هم داشته باشد؛ مطیع محض بودن افتخاری نیست، که افراد مطیع فاقد انگیزه های درونی، چندان مطلوب نخواهند بود، آنان مومنین صف اول عبادتند، که اصلا دلچسب و دوست داشتنی نیستند، زیرا که تنها در رفتار مومنند و در دل، نشسته، پاک خود را تصور می کنند.

لذا کاش دل و عقل در کنار ایدئولوژی فرمانروای انسان باشد، و ابتدا دروغ را به خاطر دل خود نگوییم، به حدود اموال و داشته های دیگران، به خاطر دل خود تجاوز نکنیم، از کشتن مخلوقات خدا به خاطر دل و وجدان خود احتراز کنیم، ترور شخصیت و غیبت و تهمت به دیگران را برای انسان ماندن، و انسان زیستن خود ترک کنیم، از تعدی به جان و مال دیگران به خاطر رضایت دل خود دوری کنیم، گر مهربانی را می خواهیم، به خاطر دل خود و ارزش مهربانی، آنرا انجام دهیم، کاش احسان کردن را برای تمرین انسان بودن انجام دهیم، و...

و چنین انسانی است که در دل خَلق و خالق جای خواهد داشت چرا که دل و عمل او یکی است و هر دو از انسانیت او نشات می گیرد و موج می زند. او در دلش هم، مثل رفتارش انسان خواهد بود و این بزرگترین سعادت است که انسان در دل و عمل انسان باشد، نه این که دلش جایی و اعتقادش جایی دگر سیر کند.

همین تفرق و جدایی بین اعتقاد، و عقل و دل انسان است که گاهی می بینی از معتقدترین یهودیان، مسیحیان، هندوان، مسلمانان و... بی رحم ترین، خشن ترین، بی منطق ترین، ظالم ترین، جنایت بار ترین و... اعمال تنفربار بروز می کند.

 

[1] - حمله انتحاری نوعی خودکشی عقیدتی به قصد دیگرکشی و صدمه زدن به غیر (دشمن) است. در این نوع از خودکشی فرد دست به طراحی و اجرای یک برنامه تخریبی می‌زند

[2] - دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند         گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت          با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید          قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه        چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد          صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع         آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب         تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 05
  • ارديبهشت

 

عربستان سعودی در یک حرکت خشن و افسار گسیخته و دنائت بار 37 زندانی سیاسی را با شمشیر گردن زد، شمشیری که پیش از اسلام در دستان عرب جاهلی برای غارت و کشتار همدیگر بود، و دست به دست شد، تا اکنون به نام خدا و با شعار برچیدن فساد از زمین، [1] انسان ها را به پای خدایان قدرت و ثروت، که در پشت خدای خالق، مخفی شده اند، قربانی کند.

 چه این شمشیر که در عربستان بدین نام گردن می زند، و چه آن شمشیری که در روز عید پاک از مسیحیان در سریلانکا حمام خون به پا کرد، و عید مردم در حال نماز و نیایش را در کلیساها عزا کرد، هر دو از آبشخور تفکری وهابیت در حوزه علمیه دینی در مدینه و مکه نشات می گیرند، که با شعار پاکسازی زمین از فساد، انسان هایی را که در خط تفکر شان تشخیص می دهند را، دشمن خدا و مفسد فی الارض اعلام، و جانی را که خداوند بزرگِ خالق به انسان ها بخشیده است، را انسانی بی مقدار و "خود حق مطلق بین" گرفته و او را از حیات ساقط می کند.

و در این سو چقدر انسانیت ما انسان ها سقوط کرده است، که چنین صحنه هایی را می بینیم، و انگار نه انگار، گویا دسته ایی از درندگان و گربه سانان به گله ایی از گاوهای وحشی، در کنار آبشخوری در مستندهای افریقا حمله کرده اند، و طعمه هایی برای خوردن صید کرده اند، و همه دنیا این برنامه مستند دنیای وحش را می بیند، و لذت می برد و لابد کمی متاثر شده و می گوید "طبیعی است دیگر".

اما کسی نیست که از این وجدان بشری بپرسد، این کجایش طبیعی است، آن انسانی که حق اعتراض به ظلم داشته و برخواسته و قیامی کرده و شعاری داده است، و جایگاه "بن سلمان" ها را در جانشینی خدا و رسول و قانون، مورد سوال قرار داده، و این جوان پرشور آزادیخواه باید قربانی قدرت طلبی شاهزاده ایی سعودی شود، و همه دنیا نظاره کند که چگونه این طاغی های پولدار، بیگناهان را قربانی تاج و تخت خود می کنند.

و چقدر دنیای سیاست و قدرت وحشی است، که دین و اعتقاد و وجدان بشر را به بازی کثیف خود گرفته و بینندگان مسول جهانیِ این صحنه درندگی، این گونه یک چشم به دلارهای سعودی دارند، و چشم دیگرش گریان از وجدان بشری خود، این اقدامات ظالمانه را می بیند و در دو راهی دلار – اعتراض، دلار را انتخاب کرده و در مقابل امپراتوری قساوت [2]، خفقان می گیرند.

توحش بربریت عربی، در عمل و فرهنگ خادمان حرم در مکه و مدینه بیداد می کند، و تمام مسلمانان و آزادگان نظاره گر این صحنه اند، و بی رمق تماشا می کنند، و این امپراتوری قساوت دینی، به دنبال ایجاد "فضای تعصب" [3] هستند، تا توجیه گر جنایات آنان بوده و تنها در این فضاست، که تفکراتی این چنینی می توانند رشد کرده، فعالیت و بروز داشته باشند، در فضای صلح و آرامش و نرم خویی، چنین دیدگاه هایی که خالی از انسانیت و انصافند، توان بروز و ظهور نداشته و باید زیر بار خجالت نگاه هایی بشری، که به عقب ماندگی و انحطاط فکری آنان سخت چشم دوخته است، خار شده و سکوت پیشه کنند.

 ولی در فضای تعصب و بنیادگرایی مذهبی، به طرز افتخار آمیزی گردن فراز گرفته که "ما برای خدا این می کنیم". اما تا بشر خود را از این تفکر خلاص نکند، سلسله این خشونت ها هم ادامه خواهد داشت، و هر از چند گاهی در چهره ایی، مکانی، زمانی متفاوت پی در پی رخ خواهد نمود.

تاسف انگیز آنکه، خالقان خشونت و مرگ، آشکارا این جنایات اعلام می کنند، که چنین جنایت کرده اند. و وای به حال آن جوانانی که بدون اعلام چنین جانیانی، در گمنامی و در پس سلول های مخوف بیداد وهابیون کشته می شوند، و قاتل هم آنرا اعلام نمی کند، چه مظلومیتی باز آنان دارند.

عکس های جوانان کم سن و سالی را که در این فقره اخیر 37 اعدام، با شمشیر بی عدالتی قضایی اسلام سعودی گردن زده شدند را که نگاه می کردم، برای من چهره ی قساوت دینی را در آینه زیباروی این مبارزان راه آزادی نشان می داد، که دست به چنین جنایاتی زدند، انسان های "خود حق مطلق بینی" که منحرفین از خط باطل خود را، مفسد فی الارض شناخته و بیرحمانه به شهادت می رساندند. جوانانی که برای آزادی برخاستند، و در بند، جان برای آزادی دادند، تا ظلم از بین برود و ما اکنون در آینه تابناک خون پاکشان، فرهنگ و تفکر اسلام منحط سعودی ها را ببینیم، و پای از چنین تفکری که در کمین همه انسان های "خود حق مطلق بین" است، پس کشیم.

روزی جهان باید از ایدئولوژی ها و تفکرات مذهبی و سیاسی، تقدس زدایی کند، تا برای این تقدس، انسان هایی به خود حق ندهند گلوی انسان دیگری را بِبُرَند، تا صدایی غیر از آنچه آنان بدان معتقدند، بیرون نیاید. در حکم ظالمانه قاضی سعودی که به قول خودش حکم خدا را برای پاک کردن زمین از مفسدین صادر کرده است، تقدس تفکری منحط نهفته است، که او آن را "حق مطلق" می داند، و به خود اجازه می دهد گل های نو نهال سیاست را در بین جوانان حجاز خشکانده، و آنرا به پای این تقدس بیرحمانه پرپر کند، تا "امپراتوری قساوت" همچنان ادامه یافته، و جنایت آفریند.

روزی که تمام بشر تکثر را بپذیرد، و "حق متفاوت بودن" ، "متفاوت فکر کردن" را برای انسان های متکثر در خلق توسط خالق، را به رسمیت بشناسد، آنگاه هست که دیگر شاهد چنین ظلم و جنایت هایی نخواهیم بود، وگرنه آنچه که امروز به نام یکدست کردن خلق خدا، در مقابل خداوندگار، و در حقیقت برای مطیع کردن آنان در برابر قدرت، دست به شمشیر می شود، همچنان ادامه خواهد یافت.

آنقدر باید روح تجاوز "انسان خود حق مطلق بین"  به حاشیه رود، که هر اعتقادی فقط برای خود آن شخص مجرا و مقدس باشد، و دیگر هیچ، و او هرگز ماموریتی برای تحمیل آن به دیگران از ناحیه خود و خدا احساس نکند، تا به نام خدا، و به کام دل خود، دیگران را منحرف و قابل چنین مجازات های، سختی نماید.

[1] - در بیانیه این رژیم ظالم و کودک کش در یمن، در اعلامیه کشتار این جوانان معترض به ظلم، این آیه 33 سوره مائده خوانده شد که :  " همانا کیفر آنان که با خدا و رسول به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آن‌ها را به قتل رسانده، یا به دار کشند و یا دست و پایشان به خلاف یکدیگر بِبُرند و یا به نفی و تبعید از سرزمین (صالحان) دور کنند. این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنهاست و اما در آخرت به عذابی بزرگ معذّب خواهند بود." إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (33) و چقدر دل انسان می سوزد که چه انسان های فاسدی بر جایگاه خدا و رسول نشسته اند و به چه نام هایی از مخالفان سیاسی خود کشتار می کنند.

[2] - عنوانی که سازمان های بین المللی حقوق بشر به رژیم عربستان داده اند.

[3] - همچنان که دوست متفکر و روزنامه نگار هندی من آقای ام.جی.اکبر در توییت خود (@mjakbar) در نوشته ایی تحت عنوان "My piece on the Islamic terrorist barbarism in Sri Lanka. " از آن به عنوان Fanatic Space یاد کرده است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 31
  • فروردين

مدت هاست که به سان این روزها "شاخ و شمال آفریقا" [1] پرچمدار حرکت های عمده مردم سالاری و دمکراسی خواهی، حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و نفی استبداد و حاکمیت مستبدین مادام العمر در منطقه ماست، مستبدینی که از تحولات سیاسی قرن بیستم بجای مانده اند، و در مرزهای جامعه مدرن اروپایی، خفت و عقب ماندگی مردم مظلوم خود را تمدید و تکثیر می کنند، و به راه متروک استبداد و خودرایی اشان را ادامه می دهند.

 چه در جریان "بهار عربی" [2] که به حاکمیت خیلی از مستبدین مثل مبارک، بن علی، قذافی و... خاتمه داده شد، و چه الان که مادام العمرهای فرتوت دیگری مثل بوتفلیقه و عمر البشیر را سرنگون کردند، حکایت این حرکت جوشنده و زنده همچنان باقیست، و باید دید آیا شاخ و شمال آفریقا به نقاط دیگر خاورمیانه و مناطق گرفتار به استبداد، درس حرکت به سوی مردم سالاری و آزادیخواهی را خواهد داد، یا نه و...

 یکی از مهمترین موانع استقرار دمکراسی و برچیده شدن نظام استبدادی در این منطقه، علیرغم رفتن دیکتاتورها، نظامیان همین کشورها هستند، چرا که محیط استبدادی محل زایش نظامیان، اوج گرفتن نظامیگری و صدر نشینی عناصر خشونت طلب است، که درازای دریوزگی آنان در برابر مستبد حاکم، باعث شده است که این فرزندان پاک وطن، مردم شان را به فراموشی سپرده، و دل و دین به نظام استبدادی و مستبد مادام العمری دهند که مردم را به سلطه کشیده، و به قهقرا برده است.

حال آنکه این عناصر نظامی باید محافظ خاک و مردم وطن خود و به واقع در خدمت "ولی نعمت" شان یعنی مردم باشند، و به آنان حس وفاداری داشته و به جای فدایی شدن برای مستبد، در شعار و عمل، خود را فدایی خاک و مردم خود بدانند، نه این که تعهدی باطل، به مستبدی دهند که آنان را در خوی استبدادی خود تربیت، مطیع و مُنقاد کرده است.

وقتی به تاریخ تحرکات آزادیخواهانه منطقه خاورمیانه که نگاه می کنی، شوربختانه اینکه نظامیان علاوه بر سنگ اندازی جلوی پای آزادی خواهان، تمام توفیق مردم خود در برکناری مستبدین را حتی بعد از پیروزی آنان هم، بی اثر و عقیم می کنند، و بدین ترتیب مبارک از سیستم حاکمیت مصر توسط یک انقلاب مردمی اخراج می شود، اما نظامیان این کشور، باز در یک پشتک واروی سریع، شرایط را به روز نخست باز می گردانند، و مبارک دیگری را حاکم می کنند؛ بوتفلیقه به زور قیام مردمی الحزایری ها می رود، ولی نظامیان نمی گذارند مردم به اهداف خود که انتخابی آزادانه است، برسند و مرتب مانع ایجاد می کنند؛

 عمر البشیر در یک حرکت ممتد و حکم مردمی از سیستم حاکمیت سودان رانده می شود، اما باز این مانع ناخلف و بی تربیت نظامی سودان است، که نگهبان شرایط استبدادی قبلی می شود، تا آزادی به کام مردم مظلوم سودان وارد نشود.

میوه ناخلف و نامیمون و بد یُمن نظامیان و نظامی گری در نظام استبدادی، که حاصل پرورش نظمِ نظامِ فاسد استبداد است، ریشه ایی خطرناک دارد، که تخم آن را مستبد حاکم در طول زمانی دراز می کارد، و پرورش می دهد تا به میوه ایی خسارت بار برای مردم خود بنشیند، تا این پدیده دردناک هم نگهبان استبدادش باشند و هم در چنین روزهای قیامی، آروزهای مردم خود را، حتی بعد از رفتن او هم بر باد دهند.

آری الجزایری ها، سودانی ها، مصری ها و... به پیروزی رسیدند اما در چنگال نظامیان باقی مانده از حاکمیت استبداد، معطل مانده اند، خدا کند که نا امید و سرخورده نشوند، و اسیر بازی و دام نا امید سازی و امید کشی دست پرورده های نظام استبدادی نگردند.

در چنین نظام هایی استبدادیی، مرزداران حقوق بگیر از خزانه مردم، به بله قربان گوهای حافظ حدود استبداد و مستبد تبدیل می شوند، و امروز اگرچه شاخ آزادیخواهی آفریقا در تن مستبدین مادام العمر آن دیارِ با فرهنگ و تمدن فرو رفته است، اما این شاخ محکمِ آزادی خواهی در دست نظامیان پروار شده توسط مستبدین این دیار افتاده است، و زور آزمایی ها با مردم منطقه ادامه دارد، تا یا گردن آزادی و آزادی خواهی را بشکنند و یا مردم شاخ استبداد و باقی ماندگان از مستبدین را.

و باید دید آیا این مردم متمدن در نهایت، در مسیر خود برای رسیدن به دمکراسی، شاخ نظامیان را می شکنند یا این نظامیانند که در گرداب زور و تزویر، گردن آزادی و آزادیخواهی مردم خود را خواهند شکست، و آرزوهای مردم شان را در ناامیدی و گردابی دیگر غرق خواهند کرد، اما من آرزو می کنم نظامیان به پادگان های خود باز گردند.

امیدوارم چکمه پوشان تفنگ به دست، بفهمند که پا بر گردن چه انسان هایی (ولی نعمتان خود) می گذارند و چه ارزش هایی (آزادی و آزادگی و...) را به پای مستبدِ حاکمِ خود قربانی می کنند، و امید است این قشر از جوامع خاورمیانه نیز به خود آیند و به مانع آمال و آرزوهای مردم خود تبدیل نشوند، تا در حقارتی باور نکردنی، مثل پهلوان پنبه های شکارچی در مرغدانی ها، دمی بیشتر در سایه و در رکاب استبداد و مستبد، قدر بردگی خود بینند، و بر صدری ناچیز و خفت بار نشینند.

 دیکتاتورهای عرب

 از راست به چپ مبارک (مصر)، قذافی (لیبی)، عبدالله صالح (یمن)، بن علی (تونس)

نقشه شمال افریقا

[1] - مراکش، الجزایر، لیبی، تونس، مصر، سودان، سومالی

[2] - خیزش های ضد استبدادی چند سال گذشته

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 27
  • فروردين

دیشب ناگهان بسیاری از کانال های مهم خبری تلویزیون های جهانی برنامه های عادی خود را قطع کردند و لنز دوربین های آماده و اضطراری خود را به شعله های آتشی سپردند که از سقف کلیسای بزرگ و تاریخی نوتردام پاریس (Notre Dame Cathedral) به آسمان زبانه می کشید و کنگره آن را آنقدر زیر ضربات زبانه ی شعله های خود گرفت، تا فرو بریزد.

شعله های آتش نه شرمی از خدای این کلیسا داشتند، و نه ملاحظه بیش از 900 سال دعاهایی را کردند که زیر این سقف خوانده شده بود، نه اشک های نهصد ساله ریخته شده بر کف آن برای نجاتش اثری داشت، و نه چشم های نگران معتقدانی که در آن لحظات بر خود می لرزیدند که عبادت گاه شان در حال سوختن است، و از همه مهمتر خدای این کلیسای تاریخی و مهم، هم دست روی دست گذاشت و مثل همه ما به تماشا نشست، تا نه ساعت تلاش آتش نشانان پاریس به ثمر نشیند و تمام هنر خود را بکار گیرند و در نهایت آتش را مهار کنند.

و انگار همه این تلاش ها در این مسیر بود که، شرایط برای آمدن رییس جمهور فرانسه (امانوئل مکرون) فراهم شود، و او بیاید و بگوید که ما آن را دوباره خواهیم ساخت. اما براستی این همه لجاجت قدرتمندان بر تخت بیت المال نشسته برای ساخت عبادت گاه هایی این چنین پر طمطراق، در سایه خشم هر روزه به ستوه آمدگان [1] از فقر و نابرابری، برای چیست؟!!

وقتی می توان در گوشه ایی از خانه ات، بر ستیغ کوهی، در بیابانی خالی از هر سرپناهی، زیر هر درختی، هنگام رانندگی، قبل از خواب در تختخواب خود، میان دریاها، در ایستگاه فضایی و... دل روانه دوست کرد و با او به راز و نیاز مستقیم نشست، چرا حاکمان بر بیت المال انسان ها نمی خواهند از ساخت عبادت گاه های مجلل و با شکوه و مقدسی که حتی توان محافظت از خود را نیز ندارند، دست بردارند، میعادگاه هایی که خدای آن اماکن هم به راحتی و بی تفاوت از کنار سوختنش هم حتی می گذرد و...

پس کی باید وصلگاه بین خدا و انسان، به گوشه دل مومنین منتقل شود؟!!

تا در آن صورت دیگر نه خادم الحرمین شریفینی باشد، که بر پشت دیوارهای کعبه به کمین ثروت و تفکر مسلمانان نشیند؛ و نه آن بودایی توسعه طلب میانماری پشت مجسمه های سنگ تراشیده و بلند بودا، مخفی شود و به کشتار و غارت غیر بوداییان دست زند؛ و نه صهیونیست ها پشت خود را محکم به دیوار ندبه دهند و به جنایت های تاریخی خود مشغول شوند؛ و نه کلیسای نوتردام پشتوانه ناپلئون گردد تا در شرق و غرب و شمال و جنوب به توسعه طلبی و کشتار و غارت خود مشغول شود؛ و پاپ که در واتیکان به جای خدا دلبری کند و...

نوتردام نشان داد که خود بی پناه ترین و آسیب پذیرترین هاست، و او نمی تواند واسطه فیض الهی برای کسی باشد، چرا که از این فیض الهی خود هم نتوانست در آن هنگامه خطر بهره مند شود، و اگر آتش نشانان پاریس نیامده بودند، او خود تا آخرین خشت می سوخت؛

این آتش آمد و در وسط جزیره ایی بین دو آب، تمام نوتردام را سوزاند تا بگوید که باید بساط عبادت را از نوتردام ها جمع کرد، و به گوشه دل انسان ها منتقل کرد، و جایی که جایگاه واقعی خداست، و تو می توانی و اختیارش را داری که از اغیار خالی اش کنی و تو باشی و او؛ او که تنها شایسته دل توست، جایی که تله عشق می توان بست و دل خدا را به دام دل خود انداخت و راحت نشست و با او بود.

اما باید به هنر، هنرمندان و هنر دوستان برای از بین رفتن این سمبل هنر جهانی تسلیت گفت، زیرا که عصاره ایی از تاریخ هنر بشر در نوتردام سوخت و نابود گردید.

[1] - اکنون بیش از 50 هفته است که جلیقه زردها علیه نظام حاکم بر اقتصاد و سیاست فرانسه و غرب فریاد می زنند و شنونده ایی ندارند و با گاز و گلوله پاسخ شان را می دهند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 25
  • فروردين

انتظار ظهور منجی، برای معتقدان به دین نسبتا تازه تاسیسی مثل اسلام، اکنون نزدیک به 12 قرن و یا با مقیاس نسلی به قولی بیش از سیزده و یا چهارده نسل طول کشیده است، و هنوز از آمدن منجی خبری نیست و این امر برای معتقدان به دین قدیمی همچون یهود، که آنان نیز هنوز منتظر ظهور منجی ایی به نام "مسیح" هستند، و یا هندوها و...، هزاران سال، و صدها نسل است که این انتظار ادامه دارد و...

با احتساب قدمت و تواتر تاکید بر مساله انتظار برای ظهور منجی در بین اکثر ادیان جهان می توان نتیجه گرفت، انتظار به صورت عقلی (فارغ از اعتقادات شخصی و فرقه ایی)، نه در دراز مدت قابل گذشت و بی اعتنایی است، و نه می توان در کوتاه مدت بدان دل بست؛ زیرا بشارت برای آمدن یک منجی تقریبا در تمام ادیان موسوم به "بشری" و "الهی" مشترک است، و لذا نمی توان بدان بی اعتنا بود، و این امر می تواند گویای مبنایی واقعی بر این امر باشد، و بنا بر اصل فراگیری امری در ذهن بشر هم که شده، می توان بدان توجه کرده و روی آن مطالعه علمی نمود، و لذا لازم است که این نظریه از لحاظ تاریخی و علمی به صورت مستقل و خارج از اعتقادات مذهبی محقق، مورد کنکاش بی طرفانه قرار گرفته و پاسخ منطقی برای این سوال و مساله یافت.

گرچه این تواتر شاید پاسخی باشد به وجود "روح امید به آینده" در ذهن بشر، که تقریبا تمام ادیان بر این نکته متمرکز و تاکید کرده اند، که منجی درون دینی آنان، با استفاده از نیروی ماورای طبیعی ایی که بدان مسلح است، و سوار بر توان خدایان همان دین، برای نجات همه انسان ها خواهد آمد (اعتقاد به منجی درون مذهبی، اما نجاتی همگانی).

البته این از شوربختی ما انسان هاست که حتی در آن آینده آرمانی هم، باز این سلاح، کشتار، استفاده از زور، جنگ و... و در نتیجه تحمیل است، که به عنوان ابزاری در دست منجی های متعدد، در نهایت کار بشر را به سامان خواهد برد؛ و انگار کاری از بشر، مسالمت آمیز و از راه های صلح آمیز و در روش های عدم خشونت رفع و رجوع شونده نیست، چرا که در اکثر این روایات، آنچه که در روش این منجی ها برای نجات اعلام شده، استفاده از نیروی قهری، خشن، استفاده از سلاح، خونریزی و... برای رهایی انسان است که مورد تاکید رویات ادیان در پیرامون کیفیت آن قرار گرفته است.

حال آنکه حداقل برای ما که معتقد به دین خاتم (آخرین دین)، یعنی اسلام هستیم، که در این دین معجزه اش "کلام" و "کتاب" است و خداوند معرفی شده نیز، در ابتدایی ترین سخن خود با پیام آورش، او را به "خواندن" فرا می خواند، و به "قلم" قسم یاد می کند و... اما و باز در نهایت وقتی سخن از آمدن منجی در همین دین می شود، روایات جاری از شرایطی سخن به میان می آورد، که باید مهیا شود، شرایطی که مملو از حیوانیت، خشونت، سقوط انسانیت و... است، تا منجی بیاید و جهان انسانیت را نجات دهد، اما در موفقیت منجیِ چنین دین مدرنی نیز باز روایات از قدرت شمشیر و مهارت او در نبرد و کشتار و... روایت می کنند، که خون و زور و جنگ سهم زیادی در پیروزی "حق" دارد.

 گذشته از این که چقدر این روایات درست باشد، این درد بزرگی برای انسانی است، که اکنون قبل از ظهور نیز جنگ و خشونت راهبردی رایج برای آنست و رهبران فعلی آن برای حفظ و نجاتش جنگ و نبرد را پیشنهاد می کنند، و مدعیان جهانی حق (اسلام، یهود، هندو، کاپیتالیسم، کمونیسم و...)، نیز اکنون بی پرده کار خود را با زور و جنگ پیش می برند، و نظر خود را با زور، و نه بر اساس "انتخاب" و "عرضه نظرها و انتخاب احسن" ، بر همه ی انسان ها حاکم می کنند، و انگار مسابقه ایی انسانی و اخلاقی که در آن زور و خشونت نباشد، در انسانیت هیچگاه اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد، و بر مناسبات ما انسان ها هرگز حاکم نخواهد شد.

 و در این رهگذر، انسان فرو می ریزد که انگار حتی در آن آینده دور و نهایی که بدان ما را بشارت می دهند نیز، بشر هرگز به مرحله ایی نخواهد رسید که از سلاح و خونریزی به کناری رود، و راه حل ها از حاکمیت انسانیت و اخلاق و کلام و... عبور کند؛ شرایطی که منطق و سخن بتواند جای زور و تحمیل را بگیرد، و متاسفانه (به درست یا غلط) روایات موجود و منتشر شده از کیفیت آمدن این منجی ها، نشان می دهد که در آخر الزمان نیز راه حل نهایی برای نجات انسان، باز از همان نهج خون و زور می گذرد و که الان نیز می گذرد و بس؛ و این همانی است که اکنون نیز در غیاب انسانیت و اخلاق، بشر به اجبار بدان پناه برده، تا توسط زور و اجبار دیگران، هضم و نابود نشود.

این واقعیت موجود، تاسفی بزرگ را به دنبال دارد که آرماگدون و نبرد نهایی آخر الزمانی مورد اشاره در مسیحیت باید اتفاق افتد، نبردی بزرگ و خشونت بار که سرنوشت بشر بدین جنگ آخر الزمانی مربوط است و... و در آمدن و مهیا شدن شرایط منجی یهود نیز باز وضع به همین منوال است و انسان های زیادی باید قربانی شوند تا شرایط ظهور منجی و مسیح قوم یهود فراهم شود و... که از جمله آن تسخیر سرزمین فلسطین به دست یهود است که کشتار این سلطه شهره عام و خاص است.

و چقدر انسان مظلوم است، که در تاریخی از جنگ های پی در پی بوده و می ماند و مدام نابود می شود، تا در جنگ، خود را از جنگ نجات دهد، و در آخر هم این جنگی سخت است، که باید روی دهد تا بر جنگ های انسان خاتمه دهد؛ انگار ناف بشر را با جنگ و کشتار بریده اند، و همین جنگ و کشتار است که وسیله نجات او خواهد شد، آیا راهی دیگر نیست؟!!

توصیفاتی از اعتقادات ادیان مختلف در مورد منجی [1] :

دین هندو :

"ویشنو [2]  در نوبت دهم (تناسخ و حلول [3] خود) به صورت مردی خواهد آمد به نام کالکی (Kalki) که سوار بر اسب و با شمشیر، با ظلم و ستم و مردم شرور و مدعیان دروغین پیامبری خواهد جنگید و جهان را از پلیدی و ناپاکی، پاک می کند و خودش به مدت 1000 سال حکومت خواهد کرد و جهان را به سمت حکومت نیک خدایان هدایت خواهد فرمود این دورۀ حکومت خدایان، معروف به دورۀ طلایی (Satya yuga) 1.728.000 سال طول خواهد کشید . پس از آن دوباره دوره های چهارگانه [4]  تکرار می شود که همواره آخرینش همین دورۀ طلایی [5] خواهد بود."

 

بودیسم :

"به گفته بودا، میتریه [6] زنده است ولی نه در این دنیا. او در آینده به این دنیا می آید میتریه، بزرگترین "بودی ستوه" [7] است او زمانی خواهد آمد که دیگر کمتر کسی از تعلیمات بودا چیزی را به خاطر می آورد و یا انجام می دهد. زمانی حتی بدتر از حالا که روز به روز مردم از تعلیمات بودا دور میشوند. در آن زمان اقیانوس ها کوچک می شوند تا او بتواند به قاره های مختلف سفر کند و همه را از تعلیماتش بهره مند کند. وقتی او بیاید و وقتی قوانین را به همه آموزش دهد، آن گاه همۀ مردم به یک زندگی مقدس و نیک راهنمایی می شوند. دیگر چیزی را مال خود نخواهند دانست و به دنبال مالکیت و صاحب شدن مال و ثروت نمی روند؛ نه برای طلا و نه برای نقره ، نه برای خانه و نه برای زن و فرزند. مردم به دریای تفکر وارد خواهند شد با انبوهی از لذت و شادی؛ زیرا قوانین "دهارما" [8]  را خواهند آموخت."

 

یهود :

"در انجیل آمده است که در آینده ، آرامش و صلح و خداشناسی کامل برقرار خواهد شد و این کار به دست مسیح موعود خواهد بود ؛ کسی که در انجیل وعده داده شده است که خواهد آمد و همۀ یهودیان را به سرزمین اسرائیل باز خواهد گرداند. او به ظلم و کینه پایان می دهد. طبق پیش بینی انجیل وقتی مسیح بیاید به همۀ رنج ها و بیماری ها پایان می دهد و دیگر هیچ ملتی بر علیه ملت دیگر شمشیر نخواهد کشید و دیگر کسی فنون جنگی نخواهد آموخت. او خدای بنی اسرائیل را در سراسر جهان معرفی می کند به طوریکه همۀ دنیا از نظر خداشناسی یکی می شود و همه او را می پرستند.

خداوند به موسی گفت که یکی از اولین سؤالاتی که در روز قیامت از مؤمنین یهودی پرسیده می شود اینست که "آیا تو همواره در آرزوی ظهور مسیح بودی؟". بهترین کار برای انتظار مسیح اینست که عاشق انسانیت باشیم و دستورات تورات را رعایت کنیم و دیگران را هم به همین کار تشویق کنیم. امروز به نظر می آید که ظهور نزدیک است؛ چرا که یهودیان به سرزمین اسرائیل برگشته اند و باعث رونق دوبارۀ آن شده اند و جوانان بسیاری به سوی تورات بازگشته اند. هر روز انتظار می رود که مسیح وعده داده شده بیاید و این به عمل ما بستگی دارد."

 

مسیح :

دربارۀ ظهور ، عده ای دیگر فکر می کنند که گرچه مسیح روزی خواهد آمد، ولی ما همین الان هم تحت حکومت عیسی هستیم و حکومت عیسی مسیح از همان روز رستاخیز او ل او شروع شده است و جهان به تدریج به سوی صلح و نیکوکاری می رود و مسیح از آسمان و با تلقین روش های درست به افراد مؤمن و کشیشان کلیسا، در حال پیش بردن جهان به سوی پاکیست. نتیجۀ این طرز فکر اینست که کشورها باید توسط حکومت های مذهبی و کلیسایی اداره شوند و کلیسا باید در امور مردم دخالت کند تا حکومت مسیح بتواند رشد کند و خواسته های او اجرا شود."

 

[1] - برگرفته از کتاب "سفر به دل ادیان" نوشته ن فخر

[2] - خدای خدایان در اعتقاد هندوان تا کنون 9 بار به صورت آواتار در شکل خدایان مختلف حلول کرده است. ویشنو برهمن اعلاست و بقیۀ خدایان ، به وسیلۀ آن یک خدا به وجود آمده اند

[3] - به این شکل های زمینی ویشنو و دیگر خدایان آسمانی آواتار می گویند

[4] - جهان پی در پی به وجود می آید و از بین می رود. این روال، همیشه بوده و تا ابد خواهد بود، و هر کدام از دوره هایی وجود و نابودی چهار مرحله دارد هر دورۀ جهان ، چهار میلیارد و سیصد و بیست میلیون 4،320،000،000  سال طول می کشد

[5] - دوره طلایی دوره حکومت خدایان بر زمین

[6] - میتریه، maitreya بزرگترین "بودی ستوه" است.

 -[7]به کسی می گویند که دینش را بیشتر از دنیایش دوست داشته باشد و به قولی به خاطر دنیا و لذت های آن ، دستورات دینش را فراموش نکند بودی ستوه به کسی میگویند که در طی مراسمی که در آن جملاتی از "سوتراها" (گفته های بودا) خوانده میشود عهد می بندد که بقیۀ این زندگی و زندگیهای بعدی اش را صرف کمک به دیگران کند تا آنها به بودا تبدیل شوند آنها در درجۀ اول سعی می کنند حقایق را درک کنند و به یک بودا تبدیل شوند. آن ها در این راه تلاش می کنند صفات نیک اخلاقی و روحی را در خودشان تقویت کنند و در شش چیز به کمال برسند : بخشندگی ، ادب ، صبوری ، تلاشگری ، مدیتیشن و خردمندی . در کنار آن ، سعی در خدمت کردن به دیگران دارند . همچنین همواره در حال تکریم و ستایش همۀ بوداهای قبلی هستند

[8] - دهارما Dharma قوانین حاکم بر جهان است و شامل قوانین رهایی از سامسارا (مرگ و تولد های پی در پی و رنج ناشی از آن) نیز می  باشد. این ایده که رفتار در هماهنگی با درما (قانونمندی ذاتی جهان)، رسالت و وظیفه هر فرد است، از متون باستانی هندی و ایرانی سرچشمه می‌گیرد و این متون، خوش‌بختی بشر را در هماهنگ شدن با نظم و قاعده بنیادین جهان (ارد یا اشه) و برآوردن مطالبات این نظم و سامان بنیادین جهان دانسته‌اند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 22
  • فروردين

ترامپ تاجر ثروت برای امریکاست، او را نباید دشمن تصور کرد، او شیدای ثروتی است که به سوی ایالات متحده امریکا باید سرازیر شود، چه این پول از ناحیه لگدمال کردن قوانین پذیرفته شده بین المللی، محیط زیستی و... باشد، چه از ناحیه کشورهایی که اسیر بحران های منطقه ایی اند، و به او بعنوان یک وزنه تعادل در مقابل رقیب منطقه ایی خود نیاز دارند، (کره و ژاپن)، چه اروپایی ها که با او در ناتو و... شریکند، و به او در مقابل روسیه احساس نیاز می کنند.

در کیس ایران نیز او در اولین حرکت برجام را پاره کرد چرا که معتقد بود امریکایی ها از طریق امضای برجام به حقوق متصور خود، که یکی از آنها حق ورود شرکت های امریکایی به اقتصاد ایران بود، دست نیافتند و لذا گفت باید دوباره مذاکره کرد، و وقتی سیگنال مناسبی از این سو دریافت نکرد، به نیابت از ناحیه دشمنان پولدار این و آب و خاک وارد شد، تا از جمله در آخرین حرکت با تروریستی اعلام کردن سپاه، به زعم خود، آب در لانه مورچه ها باز کرده، آنها را به گاز گرفتن این و آن وادار کند و سپس این فرصت سیاسی، حقوقی و اخلاقی را برای خود و شرکا مهیا نماید که آنها را زیر پای خود له نمایند.

به نظر می رسد که تیم ترامپ و شرکا با این اقدامات خود دو هدف را دنبال می کنند، اول این که از طریق فشار تحریمی مردم ایران را با ناکارآمدی های حاکمان خود درگیر کرده و به انقلاب درونی بکشاند، و یا در اثر تحریکات خود جنگ محدود اما دامنه دار و طولانی را به کشور و ملت ما تحمیل کنند.

که در هر دو صورت باختی غیر قابل انکار را به ما و منطقه تحمیل کرده اند، زیرا انقلاب زیانبارترین عمل جراحی بدنه یک اجتماع است که آثار ویران کننده آن تا سال های متمادی در بدنه هر اجتماع انقلاب زده ایی باقی خواهد ماند و التیام آن برای نسل ها طول خواهد کشید، و در این بین آرزوهای نسل ها ایرانی نابود خواهند شد.

جنگ هم هرگز برنده ایی نخواهد داشت، و در بهترین حالت "تمامیت ارضی ایران" حفظ خواهد شد، اما مردم و سرزمین ایران برای قرن ها عقب افتاده و ویران و نابود خواهند شد، و خشونت و جنگ سالاری برای مدت ها حاکم مناسبات داخلی و خارجی کشور می شود.

نگاهی به تاریخ معاصر نشان می دهد، امریکایی ها همواره در روند حرکت شان به سوی دمکراسی و گرفتن حق تعیین سرنوشت توسط مردم ایران سنگ اندازی و مانع ایجاد کرده اند، چه با کودتای 28 مرداد که دولت مصدق را قربانی اقدامات و اهداف خود نمودند، چه با تحرکات خود در حین بروز انقلاب 1357 و در حالیکه مردم ایران در حال نقش گرفتن در حاکمیت و گرفتن حق تعیین سرنوشت خود بودند، با تحمیل جنگ و.... این روند را به نظامی گری و خشونت کشیدند و ویرانی و عقب ماندگی بیشماری را به ما تحمیل کردند؛ و با کمر راست کردن از این جنگ در زمان دولت اصلاحات، و روی کار آمدن میانه روها که با هدف توسعه سیاسی و نقش دادن به مردم روی کار آمده بودند، امریکایی ها با قرار دادن نام ایران در لیست "محور شرارت"، حرکت این مردم را کند و وضع را به نفع تند روها برگرداندند، و چه الان که این مردم با رای قاطع خود به "دولت تدبیر و امید" انتظار داشتند مسایل و مشکلات ایران کاهش یابد و... و امریکایی ها، با پاره کردن قرارداد بین المللی برجام، و سپس اکنون اعلام سپاه به عنوان تروریست، عرصه را برای تندروی و تندروها و جنگ و درگیری و ویرانی و انقلاب مهیا کرده، تا میدان داری را از مردم گرفته و نمایندگان آن ها سلب و به جنگ سالاران و مدیران بحران و دور زدن تحریم و... بسپارند، و در این بازار آنچه نابود خواهد شد، فریادهای عدالت خواهی، توسعه سیاسی، مردم سالاری، صلح، پاسخگویی، نظم، قانون و هر  آنچه از ارزش های بنیادی که باید سر لیست اهداف مدیران کشور باشد.

و اینک باز با کمک امریکا، کار اصلاح طلب ها، میانه روها، صلح طلب ها، قانون مدارها، مدافعان حقوق بشر و شهروندی و... برای حفظ شرایط صلح، پاکی و درستی و... سخت تر می شود، و امریکایی ها امروز به نیابت از دشمنان اصلی این آب و خاک و به طمع دلارهای بیشتر، عرصه را برای جنگ و نابودی ایران و ایرانیان مهیا می کنند.

که البته در کنار دلایل دیگر، یکی از دلایل این وضع، عدم وجود رابطه دیپلماتیک با امریکایی هاست، که آنها را از سهم طبیعی اشان در اقتصاد ایران هم محروم می کند، و امثال ترامپ تاجر مسلک را، از یک رییس جمهور تاجر، به یک راهزن صلح و امنیت برای ملت و موجودیت ایران تبدیل می نماید، تا در کنار دشمنان اصلی این آب و خاک، جهت بدست آوردن دستمالی، قیصریه را به آتش بکشد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
  • 16
  • فروردين

چهره آرام، دلنشین و هنری استاد جمشید مشایخی را عرصه هنر ایران هرگز از یاد نخواهد برد؛ او هنرمندی با تجربه و مسلط به کار خود بود، که به طور کم نظیری دل و چشم ایرانیان را به هنر خود، برای سال ها جلب، روشن و خیره کرد؛

در جمعی نشسته بودیم که یکی از حاضرین خبر فوت ایشان را داد، از این بابت خیلی متاسف شدم، گرچه انگار عده ایی منتظر خبر مرگ ایشان بودند و برای مرگ او روز شماری کردند، و بارها خبر مرگش را در زمان حیات او، ناجوانمردانه منتشر کردند، که این امر باعث واکنش شدید استاد شد، و چقدر سقوط اخلاقی کسانی را نشان می دهد که این گونه به انتظار مرگ او نشستند، و به بازی بی رحمانه ایی با روح و روان بیماری بر تخت بیماری خفته، مشغول شدند.

متاسفانه در این جلسه هم که ما در آن حضور داشتیم، یکی از حاضرین در واکنش به این خبر گفت "مُرد که مُرد" و ادامه داد "او کسی است که اعلام کرده بود اگر (دکتر حسن) روحانی رییس جمهور نشود، من دیگر در ایران نخواهم ماند و از ایران خواهم رفت." ؛ و این واقعا تاسف برانگیز است که استاد مسلم هنری مثل ایشان این طور دم تیغ تیز سیاست، قربانی اعتقاد کسانی می شود که تنها برای افرادی (حتی هنرمندان) احترام و حق حیات قائلند که در مشی سیاسی آنان فکر و عمل کنند.  

اما فارغ از این جهت گیری های غم انگیز و دیدگاه های بسیار خطرناک، که در دو قطبی "حق و باطل انگاری" های جامعه ما شکل می گیرد، و چنین دیدگاهی در هر نقطه از جامعه که به قدرت برسد، آنجا را به سوی نابودی سوق خواهد داد، و به حذف کسانی همت خواهد گمارد که احساس کند "با او نیستند"، وقتی به چهره آدم ها (حتی در دیدار نخست هم) که نگاه می کنم انگار حس ششمی در من (درست یا نادرست)، به تفسیری ناخودآگاه از او می نشیند، و بدون اینکه از میزان انسانیت و اخلاق او مطلع باشم، بی دلیل از او خوشم می آید یا بد؛

جمشید مشایخی گرچه هنرمندی بود که در اکثر نقش های هنری خود غالبا نقش مثبت را بازی می کرد اما در نقش منفی نیز که بود، ذات مثبت او بارز و از چهره اش هویدا بود. در نقش های هنری منفی هم، درونمایه مثبت استاد مشایخی مثل چشمه های بهاری از تک تک سلول های چهره اش بیرون می ریخت. خدا رحمتش کند که جز خیر از او ندیدم.

در جوار حق متنعم باشی استاد، آسوده بخواب که نامی نیک از خود بر جای گذاشتی و رفتی. چقدر بزرگوار و افتاده بودی تو، وقتی از رقبای آن جمله سیاسی ات نیز عذر خواهی کردی که باعث ناراحتی آنان شدی.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از6

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر