SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

سید مصطفی مصطفوی

نه حضورم را حس می کنند، نه صدای فلش موبایلم که از آنان عکس بر می دارد، نه آمد و شد صبحگاهی ورزشکاران به پارک و... به بیداری شان منجر نمی شود، و انگار تنها منتظر اشعه های خورشید عالمتاب صبحگاهی اند تا مفت و مجانی بی هیچ گونه منتی بر آنان بتابد، و زیر روانداز مشترک شان، گرم شان کند، تا خوابی را تجربه کنند که دارندگان تخت های نرم و گرم هم نمی توانند، حسش کنند، با دیدن شان دلم نیامد حماسه ی شبِ سخت و سردی را که در پارک خوابی، پشت سر نهاده اند، را ثبت نکنم، صبر سرما شکن و روح بزرگ و صبورشان را، که این شب را این چنین به صبح رسانده اند؛ دلم نیامد بیخیال از آنان بگذرم، عکسی گرفتم و در خواب گذاشتم شان، تا سیر خواب شوند، ولی یاد این جمله نوجوانی دیگر افتادم :

"ما دیگر می توانیم کار کنیم، و خرج زندگی خود را در بیاوریم."

این جمله ایی بود که از دهان یک نوجوان ده - دوازده ساله خارج شد، تا بلکه بتواند اجازه پدر بگیرد، و راهی شهر شود تا از بار سنگین مخارج زندگی پدرش بکاهد، و سفره ناچیز پدر را به نفع دیگران ترک کرده و آن را خلوت تر کند.

پاسخ پدر جالب تر است :

"نه پسرم من تا جان در بدن داشته باشم، کار می کنم و کیف و لذت من این است،

که شما را بر گرد سفره خود ببینم، که می خورید، و لذت می برید."

و این پدر تا آخر عمر قدردان این احساس زیبای پسرش نوجوانش بود که در اوج شعور و فهم آن را به زبان آورد و این پدر بارها و بارها این صحنه زیبای فهم و شعور فرزندش را متذکر می شد و از آن تجلیل می کرد، که در یک جمله کوتاه اما پر از احساس، این نوجوان همدرد با رنج های پدری شد، که جانش را، جانمایه در آوردن لقمه نانی می کرد، تا فرزندانش بخورند، رشد و نمو کنند و نان در سفره مختصرشان از دست هم بکشند، و او لذت ببرد، که هنوز نانی در این سفره پر برکت هست، تا خورده شود و او شرمنده اهلش نشود.

این سه تن را که این چنین در خواب صبحگاهی پارک دیدم، که پتوی مسافرتی نازکی را لحاف شب سرد پارک کرده اند، تا این سختی را به صبح آورند، یاد این جریان افتادم که انگار برادرانی قد و نیم قد، پشت سر هم، هستند که آمده اند، و شب را در سرمای پارک گذرانده اند، تا صبح کاری بیابند، و شاید بار پدری را از زندگی سخت این روزها کاهش دهند، شانه هایش را سبک کنند.

در این روزهایی که کشور اسیر شعار دهنده های بی مسولیتی است، که درد گرانی و سفره های کوچک شده را حس نمی کنند، و یا اگر حس هم می کنند هیچ حرکتی در تغییر رویه خود نمی دهند تا مسولین اجرایی بتوانند بهتر به داد این مردم برسند، و به عکس هر روز با شعارهای خود هزینه ها را افزایش داده و بار سنگین این مردم را هم برای زندگی سنگین تر می کنند.

من با دیدن این صحنه به یاد آن نوجوان افتادم که درد پدرش را دید و قصد کرد با خروج از این سفره مختصر و کوچک پدرش، باری از دوش او بردارد. و اینان را سه فرزندی دیدم که انگار سفره بی چیز پدر را ترک کرده اند، و به امید کار و درآمد به سرما و ناکجا آباد شهر زده اند، تا از شرم پدرها بر سفره های ناچیز این روزها، بکاهند.

این روزها درد این تصاویر خشن از اجتماع سقوط کرده ما، انسان را می کشد. درد بی کسی کسانی که کس ندارند و در دنیای ناکسی غرق، کشته، مجروح، و یا صدماتی جبران ناپذیر را متحمل می شوند.

حق نگهدارتان ای فرزندان وطن، شاید خدا شما را  کفایت کند، که از خانه پدر این پتوی مسافرتی نازک نصیب شب سردتان و سفر خطر شما گشت، تا در پی سرنوشت این چنین آواره، و پارک خواب شوید.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شعارهای زیبا و نجات بخش مردم، عام و مستضعف پسند چپ سوسیالیستی - کمونیستی، گاهی انسان را اغوا می کند، که شاید این راه نجاتی برای بشر در بند و اسیر این و آن باشد، ولی عملکرد سوسیالیسم، مارکسیسم و به خصوص کمونیست ها و آنچه که در جوامع آنان به عمل در آمده است، انسان را به وحشت و حیرت می اندازد، که چطور مدعیان یک مکتب رهایی بخش، به این حجم از ظلم منتهی شدند، و مکتب فکری این قشر از متفکرین وقتی به عمل در آمد، چنین دیکتاتوری خشن، بیرحم، سلطه جو، ظالم و اسارت بار را رقم زد، که اندیشه و انسان در آن له شدند.

اندیشه چپ مارکسیسم به صورت تئوری مثل بسیاری دیگر از اندیشه های مدعی رهابخشی بشر، زیباست، ولی در عمل که در می آید غول استبداد، استثمار، خشونت، کشتار، زندان و... را به ظهوری آشکار می رساند. لذا به نظر من هر مکتبی را باید در انتهایش سنجید که آیا به آزادی اندیشه بیان و اعطای حق تعیین سرنوشت برای انسان منجر می شود یا نمی شود، که اگر نشود باید بوسید و به کناری نهاد حتی اگر شعارهایی زیبا داشته باشد. زیرا که قلاده های ایدئولوژیک، اقتصادی و یا سیاسی -  اجتماعی را برای بشر آماده کرده و دست های آهنین خود را در دستکش های لطیف قرار می دهند و بندها را برای بشر به ارمغان می آورند. لذا حتی اگر ادعا شود که اندیشه ایی که بند با خود آورده، از آسمان هم نازل شده، آنرا باید به دور انداخت، که اگر عمق گیرد، خلاصی از آن بسیار مشکل خواهد شد؛ باتلاقیست که عمر نسل ها از انسان را بر باد خواهد داد.

 استبدادی که بلوک شرق برای بشریت تحت سلطه خود به ارمغان آورد، حتی خواندن ایدئولوژی آنان را سخت و ملال آور می کند، و اگرچه در حوزه اندیشه حرف های زیادی برای گفتن دارند، و در تبیین پدیده های انسانی و آفرینش حرف هایشان گفتنی و شنیدنی است؛ ولی حرف ها و ایدئولوژی که به سلطه بر انسان منتهی شود، باید به دور ریخته شود، و تنها اندیشه ایی باید مورد قبول قرار گیرد که آزادی انسان انتخاب، مختار بودن انسان در اندیشه و بیان را به رسمیت بشناسد و به زندان کردن انسان منجر نشود. به خصوص آزادی اندیشه و بیان و حق انتخاب و حق تعیین سرنوشت، که پایه های اصلی انسان بودن انسان است. لذا با توجه به عملکرد این مکتب فکری، حتی خواندن این فصل هم برایم ملال آور بود، وقتی از استبدادی یادم می آید که ایدئولوگ های این مکتب برای ملت های شان ارزانی داشتند، وقتی از تسویه های حزبی اشان برای نابودی رقبا می خوانم، وقتی از فرستادن متفکرین شان به اردوگاه های کار اجباری می شنوم، وقتی تبعیدها و ترورهای شان را به یاد می آورم، وقتی مبارزات مسلحانه و خونبارشان را مرور می کنم، وقتی حذف مخالفین و تسلط ایده های مسلط را می بینم که با دیگران چه کردند و... :

مارکسیسم یکی از شایع ترین آموزه های قرن بیستم است که با لیبرال - دمکراسی به رقابت برخواست و با فروپاشی شوروی صحنه را به رقیب خود سرمایه داری واگذار کرد. مارکسیسم علاوه بر سیاست در هستی شناسی (ontology) و فلسفه تاریخ هم حرف های زیادی برای گفتن دارد؛

مارکس :

بعضی معتقدند که بین مارکس و مارکسیست ها باید تمایز قایل شد. مارکسیسم نام خود را از مارکس گرفته است، تنوع نوشته های او باعث شده است که بعضی از مارکس جوان، مارکس پیر، مارکس انقلابی، مارکس اقتصاددان، مارکس جامعه شناس و... بگویند، که این حاکی از تحولات زندگی اوست، مارکس را باید با توجه به توجه به الف) فلسفه آلمانی با گرایش ایدالیستی هگل      ب) انقلابیگری اروپا و خاصه سنت فرانسه و    ج) اقتصاد سرمایه داری انگلستان فهمید.

از لحاظ موضوعات مورد علاقه و مطالعه مارکس می توان به سه مقوله اشاره کرد، الف) ماتریالیسم دیالکتیک ب) ماتریالیسم تاریخی     ج) سرمایه داری

مارکس "ایدئالیسم هگلی" را واژگونه استفاده کرد و دیالکتیک هگلی را در قالب مادی و در خدمت اندیشه انقلابی قرار داد. اندیشه انقلابی گری مارک او را به این سمت برد که بگوید "کار فیلسوف اگر تاکنون فهم جهان بوده است حالا باید به تغییر آن منجر گردد".

مهمترین محورهای هستی شناسی و انقلابی گری مارکس یکی اندیشه ماتریالیسم – دیالکتیک است که در اصل ابداع انگلس بود، که در کنار پراکسیس (Praxis) که همان تقابل اندیشه و عمل و یا همان کاربرد دیالکتیک برای برهم زدن تصور ایستا از دو مقوله ذهن و عین، مهمترین محورهای تضمین کننده هستی شناسی مارکس هستند.

مارکس و انگلس که مانفیست سازمان بین المللی کارگری را که در لندن کنگره تشکیل داده بود را در همان جریان انقلاب فرانسه نوشتند، ولی به این نتیجه رسیدند که کارگران به سادگی نمی توانند ماشین قدرت دولتی را از آن خود کنند. طبق این مانیفست با این فراز که در همه جوامع نبرد طبقاتی رخ می دهد، آغاز، و نبرد نیروهای دوگانه را متذکر شد؛ و هدف کمونیست ها را سرنگونی نظام حاکم و برقراری جامعه مطلوب اعلام می دارد. در نظر آنها نهاد های مانند مالکیت، خانواده، دولت و مذهب نهادهای پسینی اند که در جامعه اولیه یا همان کمون (سرآغاز تاریخ بشر)، دلایلی برای تشکیل چنین نهادهایی به دست نیامده بود، پس نهاد های پسینی هستند و اولیه نمی باشند.

مارکسیست ها ابتدا با بیان دیالیکتیک تاریخی خلق چنین نهادهایی معتقدند، که بشر پنج مرحله را طی کرده و خواهد کرد، که شامل 1- کمون اولیه  2- برده داری   3- فئودالیسم    4- بورژوازی (سرمایه داری)  5- سوسیالیسم که منجر به کمونیسم می شود.

رودنسون این مراحل را به سه دوره کمون اولیه، مرحله استثمار، نظام طبقاتی و سرانجام کمون ثانویه یا جامعه مطلوب کاهش می دهد. زیرا برده داری، فئودالیسم و بورژوازی را در امر استثمار مشترک می بیند.

مارکس روی نیروی تولید تاکید داشت، لذا در تحول تاریخی معتقد بود باید تغییرات در نیروهای تولید، نیروی اصلی را قرار داد که شامل ابزار تولید و نیروی انسانی مولد هستند، و تحول در این دو باعث دگرگونی در شکل بندی های گسترده، در قلمرو شوون اجتماعی بشر از جمله سیاست، فرهنگ، دین و... می شود. لذا نیروهای تولید را زیربنا و پایه دانسته و مابقی را روبنا تقلی نمود. که از جمع روبنا و زیربنا شیوه تولید یک دوره تاریخی مشخص می شود.

گرچه مارکسیسم اولویت را به زیربنا می دهد، ولی در این نظر عده ایی زیربنا را موجبیت روبنا می داند، ولی اکنون بیشتر مارکسیست ها اگرچه زیربنا را اصلی می دانند، ولی برای روبناها هم هویت مستقل قایل شده اند.

نبرد طبقاتی بین دو طبقه صاحبان ابزار تولید (بورژوا)، و تولیدکنندگان فاقد ابزار تولید (پرولتاریا)، شکل می گیرد، که در نهایت باید به پیروزی پرولتاریا منجر شود، تا جامعه بی طبقه تشکیل گردد، که این امر با تصرف دولت توسط کارگران و نهایتا، حذف نهادهای پسینی محقق می شود.

در مارکسیسم کلاسیک دولت مظهر آشتی ناپذیر تضاد طبقاتی است. پیروزی طبقه کارگر پیروزی سوسیالیسم و محو نظام های طبقاتی و پا به مرحله کمونیسم و یا همان شرایط اشتراکی، نهایتی است که به عقیده مارکس با وقوع آن به دوره ماقبل تاریخ، جامعه بشری پایان داده می شود و آزادی و شکوفایی واقعی را برای انسان به ارمغان می آورد؛ و این همان اتوپایی است که مارکس برای مارکسیست ها و جامعه مارکسیستی در نظر دارد.

مارکس بر اساس ماتریالیسم تاریخی به تحول دائمی ابزار تولید و ازدیاد ثروت سرمایه داران و فقر بیشتر دیگران معتقد است که این خود باعث خواهد شد، تا انقلاب سوسیالیستی شکل گیرد؛ اما انقلاب سوسیالیستی هیچگاه در کشورهای صنعتی که باید خواستگاه این انقلابات باشند، به وقوع نپیوست اما در جامعه نیمه عقب مانده روسیه اتفاق افتاد.

لذا آنگونه که مارکسیست ها انتظار داشتند و پیش بینی تئوریک می کردند، نشد؛ و نظام سرمایه داری دچار انقلابات کارگری نگردید، در حالی که باید ابتدا انقلاب می شد، و دیکتاتوری اکثریت اتفاق می افتاد، و طبقه دارای ابزار تولید و حامی ایدئولوژیک آن یعنی کلیسا محو می شدند، و جامعه کمونیستی شکل می گرفت. که به دیکتاتوری پرولتاریا مشهور است، این دیکتاتوری باید با ضبط اموال آنها، عوایدش را برای مخارج دولت صرف می نمود.

از مارکس تا لنین :

وقوع انقلاب سوسیالیستی در گرو بحران، منجر به انقلاب در جوامع صنعتی پیشرفته متکی بر سرمایه داری و پیدایش انحراف در این جوامع بر اثر تحول بی وقفه در ابزار تولید و وجود تولید افراطی بود، به گونه ایی که به استثمار هر چه بیشتر کارگران و سود بیشتر سرمایه داران منجر گردد.

نظریه دیگر به دائمی بودن بحران ناشی از تولید افراطی متمایل بود که شاخص آن رزا لوکزانبورگ بود که زن کمونیست انقلابی آلمانی است که از رهبران اصلی جنبش اسپارتاکیست ها بود که بعد از جنگ جهانی اول قصد انقلاب داشته، که شکست خورد و کشته شد. او معتقد بود که نظام سرمایه داری محکوم به تولید افراطی است که نسبت به صدور آن به کشورهای پیرامون اقدام می کند، و در نهایت هم این بحران به خودش باز خواهد گشت، این همان امپریالیسم است که به تصرف بازارها اقدام می کند و این باعث می شود که بحران با شدت بیشتر به سوی خودش بازگردد. و انقلاب ترک های جوان در ترکیه، و انقلاب مشروطه در ایران را از این دست ارزیابی می کردند. لوکزانبورگ طرفدار تز خود جوشی و بسیج توده ها در تفاوت با تز سازماندهی انقلابیون حرفه ایی لنین بود.

از مارکسیست ارتدوکس ها  می توان به پلخاب و کائوتسکی اشاره کرد که به نفی تز قهرمان گرایی در وقوع تحولات و تحرکات تاریخی معتقد بودند. اهمیت این نظریه در مخالفت با تز اراده گرایی که به عنوان لازمه انقلاب خلقی میان گروه هایی که در داخل و خارج روسیه از دیرکرد انقلاب دچار بی قراری شده بودند، اهمیت داشت که طبق تز اراده گرایی به کمک افراد محدود و معدود که دارای اراده لازم برای خدمتگذاری به انقلابند، می تواند نارسایی جنبش های متکی بر حضور توده ها را جبران نموده، و به تعبیری اراده گرایی همچون موتور کوچکی می تواند موتور بزرگ که همان توده های مستعد انقلاب، را به حرکت در آورد.

نارودیست ها گروهی بودند که به دلیل خصلت دهقانی جمعیت روس به شورش های روستایی امید داشتند و برخی از آنها در واکنش به عدم موفقیت خود به اعمال فردی تروریستی دست می زدند.

کارل کائوتسکی نویسنده کتاب انقلاب اجتماعی که ملهم از کتاب داروینیسم اجتماعی و انتی دورینگ انگلس بود، از جمله منتقدان جدی نظریه سوسیال امپریالیسم که در کنگره سوسیالیت ها در اشتوتگارت آلمان طرح شد که بر اساس آن سوسیالیت ها می توانند به وسیله مبارزات پارلمانتاریستی صاحب قدرت شوند، اما کائوتسکی از چنین گذر مصنوعی برای جوامع عقب مانده حمایت نمی کرد.

تز امریالیسم مافوق کائوتسکی هم مشهور است، وی فکر می کرد که امکان تقسیم جهان میان کشورهای سلطه گر با نظام های سرمایه داری وجود ندارد و جنگ وسیعتر را که میان سوسیالیست ها طرفدار زیادی داشت امری ذاتی تلقی نمی کرد و در وقوع جنگ جهانی اول هم عناصر سیاسی را مهم می دانست و حاضر به تایید علل صرف اقتصادی در جنگ نبود، کائوتسکی در هم آمیخته گی سوسیالیسم و یا دمکراسی یک اصل اجتناب ناپذیر می پنداشت و معتقد بود که دمکراسی به سوسیالیسم ختم می شود. شدت گرایش های دمکرات منشانه کائوتسکی خشم لنین را بر انگیخت و لنین او را مرتد اعلام نمود.

با وجود تلاش های تئوریک و گاه انقلابی امثال لوکزامبورک عملا تمامی چهره های مارکسیستی در فاصله مرگ مارکس تا وقوع انقلاب در روسیه تحت الشعاع آموزه ها و رفتار سیاسی لنین قرار گرفت.

لنین و مارکسیسم در شوروی :

لنین تصور خاصی از مارکسیسم داشت که در آثار او در پاسخ به منتقدان برجای مانده است، آنها در قالب بلشویک ها در مقابل منشویک ها (حزب سوسیال دمکرات روسیه) بودند، که در سال 1917 این دو، دولت موقت را در جایگاه تزارهای برکنار شده، عهده دار حاکمیت شدند (بدبختی ها معمولا از همین انقلاب در انقلاب ها رخ می دهد که مردمی بر دیکتاتوری غلبه یافته و به پیروزی می رسند و فرصت طلبانی در اقلیت اما منسجم و در حاکمیت، انقلابشان را به نفع ایدئولوژی خود مصادره می کنند، این است که انقلاب یکی از پر ریسک ترین روش ها برای رسیدن به مقصد و رهایی است، و شما در مقصد، به ته خط رجعت داده می شوی) لنین رهبر بلشویک ها در حالی که پنج درصد بیشتر نمی شدند بر نود و پنج درصد منشویک ها مستولی شوند، او در کتاب خود به عنوان "امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری" سعی کرد به سوال تاخیر انقلاب در جوامع سرمایه داری صنعتی پاسخ دهد. لنین مشخصات امپریالیسم را انحصار، ادغام سرمایه مالی یا تولیدی، صدور سرمایه و تقسیم جهان میان اتحادیه های مالی. عنوان داشت.

مارکسیست ها در دهه 1960 تلاش ایدئولوژیکی مهمی کردند تا برای عقب ماندگی جهان سوم راه حل هایی بیابند یکی از این راه حل ها پذیرش نظریه بود که به "راه رشد غیر سرمایه داری" معروف شد طبق آن کشورها مجبور نبودند از مسیری مثل اروپایی ها برای رسیدن به رشد عبور کنند، و با جهش از مرحله غیر سرمایه داری وارد سوسیالیسم می شدند.

برای مارکس و انگلس به طور عمده نحوه سازماندهی کارگران و تشکیل اتحادیه ها و حفظ و حراست از آنها برای نپیوستن به نظریه رقیب مهم بود، ولی برای لنین حزب انقلابی از اهمیت خاص برخوردار بود. حزب سوسیال – دمکرات که انقلاب سوسیالیستی شوروی را عهده دار بود به تجمیع نیروهای سوسیالیست و مارکسیست در این راستا اقدام کرد، که جناح بلشویک آن به رهبری لنین بود.

شعار لنین و دیگران سانترال – دمکرات بود که که مرکزیت متکی بر انتخاب، از رده های پایین استفاده می کردند. حزب قلب طپنده انقلاب و سیاستگذار در روسیه شوروی بود و دبیرکل آن مهمترین فرد که ابتدا لنین و بعد استالین در این مسند نشستند.

لنین تا هفت سال بعد از انقلاب 1917 هدایت شوروی را به عهده داشت، و توانست بلشویک را که بعد از انقلاب در اقلیت بودند، بر راس قرار دهد، و به قلع و قمع نیروهای غیر از خود اقدام کرد و مارکسیست های غیر لنینیستی، بورژواها و ... را حذف کرد و در حین همین درگیری ها به خواست های سنگین آلمان در جنگ جهانی اول برای پیروزی در داخل نیز تن دادند (کوتاه آمدن با دشمن خارجی برای سرکوب رقبای داخلی)، درگیری های داخلی، تسویه حساب های داخل حزبی، قحطی و مشکلات اقتصادی و جنگ جهانی اول مشکلات عمده ایی را پیش روی بلشویک ها قرار داده بود. در چنین حالی لنین درگذشت و رقبای مهم او استالین، تروتسکی، بوخارین و... بودند، که استالین بر دیگران غلبه کرد و او نیز تسویه حساب هایش را ادامه داد.

لئون تروتسکی نقش دست راست لنین، و سازمان دهنده ارتش سرخ بود. پیمان صلح با آلمان را نیز او رهبری کرد و در رقابتی سخت با استالین بود، تا این که بعد از پیروزی استالین به مکزیک تبعید و در آنجا به دست عوامل استالین به قتل رسید. مهمترین بحث تروتسکی انقلاب پیگیر و یا دایم است، او معتقد بود که انقلاب شوروی باعث شد که مسایلی باقی بماند که باید قبل از آن حل می شد، یعنی قبل از انقلاب، باید انقلاب بورژوا – دمکراتیک در این کشور رخ می داد، ولی به علت ناتوانی آنان این مهم به عهده نظام شورایی افتاد، برای حل مسایل دهقانی روسیه، و نیز تامین آزادی های مناسب بورژوانه برای گسترش صنایع و نهاد های لازم اقتصاد پیشرفته باید می بود. تروتسکی معتقد بود که دیکتاتوری پرولتاریا باید از منافع دهقانان حمایت و آنها را در یک حزب دهقانی کارگری با اولویت تسلط کارگران سازماندهی کند.

تروتسکی معتقد بود که به دلیل مشکلات عقب ماندگی تاریخی نیروهای تولیدی در روسیه، آنها توان ایستادگی بلند مدت مقابل سرمایه داری را ندارند، لذا باید جهان غرب را به انقلاب سوسیالیستی کشید، در غیر این صورت کودک انقلاب از پای خواهد افتاد؛ راه جبران عقب ماندگی تاریخی نیروهای تولید در داخل روسیه پیگیری انقلاب است تا با استفاده از نیروهای تولید سرمایه داری در کشورهای پیشرفته، سازماندهی سوسیالیستی ممکن گردد. اگر چه مائو رهبر چین به این نظر متوجه شد، ولی استالین این نظر را انحراف از لنین و نظراتش جا انداخت.

ژزف ویستاریونویچ معروف به استالین با نظریه تروتسکی مخالف بود، اما خود استالین هم تفکرات خود را از دیدگاه لنین بیان می کرد، تا بدعت گذار تلقی نشود. وی به تفاوت های انقلاب بورژوازی و انقلاب پرولتاریایی پرداخته و می گوید انقلاب بورژوازی پیش از شروع کم و بیش نیازمند ریشه داشتن در جامعه فئودالی دارد، در حالی که انقلاب پرولتاریایی وقتی شروع می شود که هیچ یک از اشکال رژیم سوسیالیستی حضور ندارند، انقلاب بورژوازی ریشه های قبلی را تحکیم، ولی سوسیالیسم موظف به ایجاد بنای جدید است، انقلاب بورژوازی طبقاتی و شعار ملی دارد ولی در سوسیالیسم نفی استثمار و شعار فراملی در مرکز قرار دارد.

استالین از 1924 تا 1954 به مدت سی سال حاکم بلا منازع شوروی بود، در زمان او کشورهای شرق اروپا بعد از جنگ جهانی در جرگه کمونیسم در آمدند و محاکمات پاکسازی حزب از عناصر ناراضی صدا بپا کرد. تاسیس اردوگاه های کار اجباری، مهاجرت دادن اجباری اقوام، و ملیت ها از کارهای او بود.

گورباچف آخرین دبیرکل حزب کمونیست، قبل از فروپاشی شوروی، با سیاست "گلاسنوست" یا آزادی سیاسی، و پروستوریکا به معنی بازسازی اقتصادی اجتماعی مایل به بازسازی اصول لنینیسم به گونه ایی دمکراتیک تر بود کاهش سرکوب، دادن انگیزه به افراد در امور اقتصادی، احقاق حق ملیت ها، کاهش نقش نظام تک حزبی، تلاش برای پایان جنگ سرد با غرب، کاهش مداخله در امور کشورهای کمونیست شرق اروپا، سرفصل برنامه های او بود.

مارکسیسم در غرب معاصر:

علاوه بر فعالیت های دانشگاهی و روشنفکری، احزاب مارکسیستی بیشتر در فرانسه و ایتالیا فعال بوده اند، که این احزاب با نظر به اومانیستی – دمکراتیک اروپای غربی فعال بوده و به مبارزه پارلمانتاریستی مشغول بوده اند و در نقطه مقابل انقلابیگری و نفی دیکتاتوری پرولتاریا و با انتقاد از وجوه خشن نظام شوروی بخصوص شکل استالینی آن بوده اند. به غیر از لیبرال دمکراسی کمتر جریانی در غرب می توان یافت که از مارکسیسم تاثیر نگرفته باشد.

آندره ژید، جرج اورل، کستلر کسانی بودند که با توجه به شرایط دنیای شرق مارکسیست، با نوشته های خود نظامات انقلابیگری و خشونت و دیکتاتوری آنها را به سخره گرفتند.

مارکسیسم کاهش گرا به نفع یک عامل که معمولا اقتصاد است موارد دیگر تقلیل می دهند، اما در مارکسیسم دترمینیستی آنچه در وهله اول حرف آخر را می زند، نادیده گرفتن نقش انسانی و اختیارگری آدمی است. مارکسیسم ساختارگرا نیز نفی میل و انتخاب انسان در نقش دادن به وضعیت را مد نظر دارد. ساختار گرایی بر این باور است که ساخت زبان و یا جامعه به گونه ایی است که نقش آدم ها و محدوده فعالیت های شان را به آنان القا و حتی تحمیل می کند. بر اساس این اندیشه انسان ها تصور می کنند، که مختارند، و آزادی عمل دارند، ولی عملا در کنترل و محدوده ساخت اجتماع یا زبان قرار دارند.

مارکسیسم تحلیلی نقطه مقابل ساختارگراست که بر روش شناختی فردگرایانه استوار است و از فلسفه تحلیلی به عنوان روش کار استفاده می کند و سوال عمده آن این است که آیا باید طبقه اجتماعی یا نیروی اجتماعی را مجموعه ایی از افراد در نظر گرفت. در مارکسیسم تحلیلی طبقه، مجموعه ایی از افراد است که اعضای آن یکایک به دنبال نفع شخصی اند، ولی اساس همه این انتخاب های فردی، ساخت و علایق طبقاتی است. آنها از روش عقلانیت اقتصادی در بنای نظریه خود سود جسته اند

مارکسیسم فلسفی :

یکی از گرایش های متفاوت با مارکسیسم، متکی بر برداشت های جزمی روبنا و زیربنا، مارکسیسم فلسفی است بر اساس این نظر توجه به محور هایی مانند وضعیت موجبیت (دترمینیستی) با تاکید بر عاملیت اقتصاد (اکونومیستی) از عوامل کاهش مارکسیسم به شمار می آید. آنها به دنبال این هستند که این مشکلات را از مارکسیسم بزدایند. مهمترین چهره در این نظریه آنتونیو گرامشی و گئورک لوکاچ هستند.

آنتونیو گرامشی :

گرامشی یکی از چهره های فعال حزب کمونیست ایتالیا است که به دبیرکلی آن هم رسید. او بیشتر نوشته هایش را در زندان موسولینی نوشت. گرامشی بیشتر به سوژه (ذهن) توجه داشت و آن را کارپذیر (اُبژه) عین در چهارچوب مناسبات تولیدی ندانست. او معتقد به ارتباط این سوژگی با حیات غیرقابل انعطاف زیربنا و روبنا در اندیشه متعارف مارکسیستی بود. شرایط زندان، گرامشی را از یک نیروی سیاسی به یک اندیشمند مارکسیسم تبدیل کرد. او با تاکید بر واژه هژمونی، که منظور قدرت طبقه مسلط تنها به وسیله دولت به مفهوم عام که فراتر از قوه اجرایی است، تضمین نمی شود، قوه قضاییه را به سبب ارتباط مستقیم با نحوه قضاوت مردم، در کلیت سازوکار دولتی اهمیت بسیار دارد. لذا برای استمرار هژمونی علاوه بر ارتش و پلیس یا قوه قضاییه باید به نهاد هایی متعلق به جامعه مدنی همچون کلیسا، مطبوعات، مدرسه و... نیز متکی بود. هدف هژمونی نیز ایجاد رضایت در مردم با عملکردهای سلطه گرایانه طبقه مسلط است.

گئورک لوکاچ:

فیلسوف مجارستانی که در نقد ادبی و زیبایی شناسی مارکسیستی و نیز تحلیل اجتماعی طبقاتی شهرت بسیار دارد. او در بوداپست به دنیا آمد ولی در آلمان تحت تعلیم ماکس وبر و گئورک ژیمل بوده است. از اعضا حزب کمونیست مجارستان که با پیروزی هیتلر به شوروی گریخت، و بعد از جنگ به مجارستان آمد، مخالف استالینیسم و خواهان روش مستقل مجارستان در مارکسیسم بود. ولی با قدرت گرفتن طرفداران شوروی در بوداپست به رومانی تبعید شد. مشهورترین اثر لوکاچ "تاریخ و آگاهی طبقاتی" است که در آن دیدگاه هگلی از مفاهیمی مانند طبقه و آگاهی طبقاتی را ارایه داد. لوکاچ با هگلی کردن مارکسیسم از جنبه متعارف مارکسیستی که بر ماتریالیستی و مادی بودن آن و همچنین بر اولویت اقتصاد استوار بود، فاصله گرفت. لوکاچ بر سه مفهوم تاکید داشت الف) وحدت دیالکتیکی عین و ذهن (اُبژه - سوژه)    ب) برطرف کردن از خود بیگانگی در تاریخ به وسیله گسترش اگاهی پرولتاریا   ج) حقیقت همچون کلی در حال شدن است، لوکاچ به دلیل اعتقادات خود مورد توجه اگزیستانسیالیسم های غربی بود.

سه نکته در مورد سرگذشت مارکسیسم در امریکا  :  الف) مارکسیسم همانند، سوسیالیسم در امریکا در قالب جنبش های سیاسی اهمیتی پیدا نکرد.        ب) در اروپای غربی مارکسیسم دانشگاهی به مراتب مهمتر و فعالتر نسبت به امریکا و انگلستان بود     ج) چهره های سرشناس مارکسیسم امریکایی به دلایلی از جمله مناسب نبودن فعالیت های سیاسی اجتماعی برای مارکسیست ها از یک سو، و نقش امریکا همچون کشور مسلط سرمایه داری از سوی دیگر، عمدتا معطوف به مناسبات داخلی نظام سرمایه داری و ارتباط آن با مباحثی از قبیل توسعه جهان سوم و وابستگی است.

منبع: برگرفته از کتاب "اندیشه های سیاسی در قرن بیستم" نوشته دکتر حاتم قادری ، تهران، سمت ، 1380 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای خوش ترین نگاه به من، ای نور تابناک

سلام بر تو ای آفتاب عالمتاب هر روزم         تابیدنت را عاشقم، به رخشیدنت مدهوش

با من بمان ای گل روشن ضمیرم، ای ماه     به نورت، سخت محتاجم و گرمایت مدهوش

غروبت را لطف می بینم، ناشی از عشق       طلوعت بهنگام صبحگاهان، مراست، زندگی بخش

هزاران سال اجدادم به لطفت مفتخر بودند  و اکنون شاملم من، و هم بسیار شادم، و هم خوش

ای خوش ترین نگاه به من، ای نور تابناک    آمدنت خوش است، و رفتنت خوشتر ز خوش

ما را پناه گرم خود گیر ای مامن دل های سرد       ای گرم ترین سلام، تو سرد ترین کلام مباش

ما را به دیدنت به صبح، امید می فزاید،     مرهمی باش بر دل های ناتوان و مستمند و ریش

صبحگاهان پرندگان بعشق تو سُرایند     غروب بر بال پرندگان، به هنگام بازگشت نیز ترانه باش

من مستمند نورم، و تو خود تمام نوری     ما را به نور خویش گرم ساز، و بسازِ مان بَشّاش

آنگاه که تو ز آسمان عشقم فرود آیی     دیگر ما را زندگی تمام است، و نبیند خوش

سروده شده در تاریخ 20 آذر 1397 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تور دو روزه دیدار از جزیره آشوراده، خلیج گرگان، جنگل نهارخوران و روستای زیارت، دیدنی و به یاد ماندی است. برای رسیدن به این دیدنی های استان زیبای گلستان از تهران تا ساری 267 کیلومتر را باید از طریق جاده فیروزکوه طی کرد؛ در کیلومتر 360 (از تهران) شما در شهر بندرگز به زیارت دریای مازندران نایل خواهید شد؛ جاده ساحلی شما را در کیلومتر 383 (از تهران) به بندرترکمن خواهد رساند، که از اینجا با پرداخت 60 هزار تومان کرایه قایق با 5 نفر ظرفیت، می توانید به جزیره آشوراده بروید و آنجا قایق منتظر شما بماند تا شما را بازگرداند، و با پرداخت همین مبلغ شما را در تالاب های بسیار زیبای اطراف جزیره، به گشت و گذار زیست بوم مهاجر پذیر آن که شامل پلیکان ها و... که از روسیه به اینجا آمده اند، خواهد برد. 

تاسیسات شیلات و بندر و بازارچه مرزی هم که یکی در قالب مدرن و دیگری سنتی احداث شده اند، دیدنی است، اگرچه گرانی ارز و عدم ارتباط موثر با کشورهای آنسوی دریا، بازارش زیاد متفاوت از شهرهای دیگر نیست، ولی به صورت محلی می تواند دیدنی تلقی شود. عمق فاجعه کاهش آب دریای مازندران را اینجا شما حس خواهید کرد، چرا که اسکله ها در انتها هم آب کافی برای فرورفتن کامل موتور قایق در آب را ندارند. در مسیر رفتن به دماغه شبه جزیره میانکاله نیز دایم باید موتور قایق را بالا کشید زیرا عمق آب در بعضی نقاط بسیار کم شده است.

بر اساس مطالب درج شده در کتاب های تاریخ، تا زمان قاجار بهشهر، شهری بندری در ساحل دریای مازندران بوده، که اکنون کیلومتر ها از دریا دور افتاده است. با ورود به ساحل بندرترکمن برای حضور در جزیره آشوراده که در واقع دماغه تیز شبه جزیره میانکاله می باشد، که از اینجا به علت عدم ارتباط دماغه با خشکی آب دریا به این سوی جزیره منتقل می شود، به عمق فاجعه عقب نشینی دریای قزوین، می توان پی برد، شنیده ها حاکیست که حدود 20 سال است که دریا مدام در حال عقب نشینی است، و هر 40 سال به صورت دوره ایی این عقب نشینی و سپس بالا آمدن آب اتفاق می افتد،

تنوع ماهی های دریای خزر هم در حال از بین رفتن است، که یکی از دلایل آن گرم شدن دمای آب به علت افزایش دمای کره زمین می باشد، که همین امر باعث گردید تا ماهی های خاویاری از شدت گرما تلف شوند، عامل دیگر تعدد تردد ماهیگیران و ساحل نشین ها در دریاست، که شلوغ و آلودگی صوتی و... باعث فرار ماهیان از ساحل گردیده، و اکنون صید ماهی های خاویاری دیگر به آرزویی برای صیادان تبدیل شده است، به طوری که خاویار هر کیلو 15 میلیون تومان، به صورت آزاد و 30 میلیون تومان در فروش دولتی داد و ستد می شود. 

تا دهه 1370 جزیره آشوراده ساکنینی محلی داشته است، که به علت بالا آمدن آب آنرا تخلیه کرده اند و اکنون کارکنان تاسیسات شیلات فقط در آن ساکنند، و حضور دارند. تالاب ها اکنون مامن پرندگان مهاجری است که میهمان کشور ما در زمستان هستند و جزیره میانکاله هم با حیواناتی مثل گراز، اسب وحشی، شغال، گرگ و... جای بکریست که امید می رود، از دست اندازی متجاوزین به طبیعت مصون بماند، و ذخیره ایی طبیعی برای آیندگان هم بماند. امسال پرندگان بیشتری به علت سردی مناطق شمالی شوروی سابق به این تالاب ها آمده اند، که زیبایی حضورشان انسان را به وجد می آورد،

بندر ترکمن یکی از مناطق ترکمن نشین استان گلستان با غذاهای محلی اش جالب توجه است "چکدرمه" که همان استانبولی ماست، یکی از غذاهای ترکمنی است که در رستوران ها ارایه می شود، که برنج به صورت دمپخت، بار گذاشته، و با رب گوجه فرنگی و پیاز پخته و رنگی می شود، و قطعه گوشت گوسفند و یا مرغی هم جداگانه احتمالا سرخ شده و به آن اضافه می گردد، این از جمله غذایی ساده و مقوی این منطقه است، واقعا تنوع غذایی اقوام مختلف بسیار است و متاسفانه برای رستوران های ترکمن فقط همین بود که ما دیدیم.

 قبلا از زبان چوپانان محلی مان در مورد بار گذاشتن چکدرمه در صحرا سخنانی شنیده بودم، و منظور آنان غذایی بود که به سرعت آماده می گردید، و این غذا را چکدرمه می گفتند، که البته چکدرمه ما پر محتوا تر است زیرا از پیاز بیشتری، و سیب زمینی و گاه گوجه تازه هم به آن اضافه می شود، حتی بعضی مواقع جزغاله [1] هم از محتویات آن است، که همین آنرا غنی تر و خوشمزه تر می کند، خلاصه با اصل چکدرمه در بندر ترکمن آشنا شدیم.

از جاده ایی مخصوص روستاهای بین این دو شهر مستقیم، از بندر ترکمن می توان به گرگان رفت لذا در کیلومتر 433 (از تهران) به گرگان رسیدیم، گرگان شهری زیبا و نسبتا مدرن با مردمی خوب، است که زیباترین قسمت آن جنگل نهارخوران و در انتها، روستای زیارت است که در دره ایی زیبا، ما از آن دیدن کردیم.

فاجعه هجوم به جنگل ها و غارت این سرمایه ملیه را در سراسر شمال کشور می توان به چشم دید، که چگونه به طرز آشکاری جنگل را تراشیده و به مزرعه و یا ویلا تبدیل کرده اند، اما در گرگان می توان در انتهای این دره زیبا در عمق جنگل های روستای زیارت نیز آن را به صورتی آشکار و روشن مشاهده کرد؛ ویلاها تا سر کوه ها برپاست، و یا در حالی برپاسازی است، ساخت و سازها بی امان ادامه دارد، که نشان از فساد گسترده ایی دارد، که این روند را زیر چشمان بسته مانده مسولین محلی ادامه می دهند، و جاده هایی که بین مزارع احداث شده مصالح را به سر کوه هایی در دل جنگل های خسارت و صدمه خورده در محل می برند، تا جنگل ها را بتراشند و زمین هایش را به ویلای خود تبدیل کنند. اینک تابلوهای اعلام اراضی ملی صدها متر عقب مانده و ویلا سازها مدت هاست که از آن عبور کرده اند.

زیبایی های روستای زیارت را می توان در عکس کوه های آلپ در اروپا دید، این روستا و جنگل پیش از آن که نهارخوران از آن یاد می شود، به این دلیل چنین نامی به خود گرفته است که اهالی گرگان (ایالت هیرکانای قدیم) در دروه های گذشته از این مسیر به مکه و... می رفتند و در بازگشت مردم محل به روستای زیارت برای استقبال از آنان می آمدند و در منطقه نهارخوران به استقبال کنندگان خود ولیمه، نهار می دادند، همانگونه که اکنون نیز رسم اهالی گرگان این است که این گونه ولیمه ها را در روز و در وعده نهار صرف می کنند.

لذا اهالی ایالت باستانی هیرکانا وقتی برای زیارت عازم غرب – عربی بودند، از این معبر کوهستانی گذشته و خود را به ایالت قومس (استان سمنان فعلی) می رساندند و در بازگشت از زیارت، نیز در این نقطه استقبال شده و مستقبلین را پذیرایی نهار می کردند. 

اهالی هیرکانا (نسل قبل بیشتر، و نسل کنونی کمتر) به ما "کُمشی" می گویند، که این همان تطور و تغییر کلمه قومسی و یا کومسی (به معنی اهل ایالت قومس) است که اکنون بعد از تغییرات به کُمشی تبدیل شده است، مرحوم پدرم این را به صورت نثر از قول اهالی هیرکانا می خواند که "آمو کُمشی، صحرا مِری گُم مِری، خِنِه مِری پیدا مِری". [2] زیبایی های شمال ایران را آنانی که اروپا و امریکا را گشته اند، می گویند بی نظیر است.  

[1] - وقتی روغن را از دنبه گوسفند جدا می کنند، باقی مانده از روغن حاصله از دنبه که رنگی قهوه ایی ناشی از سرخ شدن در روغن خود را دارد را جزغاله می گویند.

[2] - به معنی "آهای عموی اهل ایالت قومس من، وقتی به دشت و صحرا می روید، از نظرم پنهان می شوی، وقتی به خانه باز می گردی، باز دیدار تازه می شود".

عکس هایی از زیبایی های شبه جزیره میانکاله - آشوراده

Click to enlarge image IMG_6154.JPG

یکی از بازارهای مدرن ساحل بندر ترکمن در استان گلستان

عکس هایی از زیبایی های گرگان جنگل نهارخوران و روستای زیارت

Click to enlarge image IMG_6212.JPG

صبح آذرماه روستای زیارت در گرگان

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این صبح، تا به کی طلوع نکند، در نگاه تو

من منتظر بهارم، و بهاری نیست مرا    ای بهار دل! کجاست نفسگاه سبز تو

من بی زمستان، بهار را می طلبم     ای صبح بی تبسم سردم، کجاست کام تو

صبرم تمام، عمرم به پایان رسید، از غم تو     ای رستخیز بهار، کجاست سبزباران، روی تو

گویا که سبزی، به چهره سرخ ما نیامده،      ای سرخ روی زیبا مثال من، آمدم در پی تو

ما را به صبح سبز بهاری، وعده می دهی      این صبح، تا به کی طلوع نکند، در نگاه تو

ما خوش خوشک سوی آخر، روانه ایم      ای برگ های زندگی، تا به کی، بی سبزی تو

من نرمی علف های بهاری را طالبم       نی زردی برگ های پاییزگون و سرد تو

رنگین کمان باران بهاری، چو شکل گرفت   آندم چشیده ام ز روی خوشِ سبزروی تو

زردی پاییز، و سبزی بهارت، همه خوشند     لیکن به حال سرد من دوا، سبز است روی تو

سبزم نما، و سبزی گلگون، چشان به چشم     زین شب، سیاهی و تاریکی، نیست روا به تو

سروده شده  18 آذر 1397

 

گازی به سیب سرخ لب

باید که گاز زد بر این سیب سرخ لب        گازی به بزرگی یک لقمه لذیذ، در دهان

ما را به لذت گازی، تو لب فرست       سرخین خصال سیب وشی، قالب دهان

ترد و تمیز و پر از آب و شهد      تا که شوم چون تو مست، با او در این دهان

ای صاحب دهان؛ و سیب و شراب و شهد     ده لذتی بدین حسن نکوفال، این کام، وین دهان

بوییده ام به صبح، سیب را به اصل و فرع      نیکو طعم، و نکو اصل و، خاص این دهان

سر می خورد به روی لبم عطر و بوی او      تا چانه به فریاد آید، و گیرد گاز در دهان

فریاد سیب به هوا رود، گوید چرا که من     گویم تویی فقط لایق این شان و این دهان

ما را عمری، به اسارت تو برده ایی     اکنون برو تو بر لبُ، این گزش دندان در این دهان

سروده شده  18 آذر 1397

 

ز شرش شعله ها می سوزد، هر دم در آتش

دلم در کوچه پس کوچه های شهر می گردد،      پی گمگشته ایی، سخت پرسان و شتابان، در گردش

زبان خاموش، اما دل پر از آشوب، پر از جوشش،     نمی دانم چرا در اندرونم، چون سیر و سرکه در چرخش

هوایی پاک می جویم، سخن روشن بسان آفتاب    که روشن باشد و خالی ز هر گونه شرر، شورش

ندایی، صحبتی، اندیشه ایی، آرام و بی غوغا     سروری، شادی ایی، و یا لبخند زیبایی، ز آرامش

به رغم آنچه من پیشوازش می رم اکنون    ولی او به دنبال شر و شرار و شهرت و شورش

خدایا وارد مخمصه ایی، درگاه سوزانی شدیم اکنون    که از شرش، شعله ها سوزد، هر دم در این آتش

سروده شده  18 آذر 1397

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدی که به بادی خزان شدیم

شقایق! لب بند و برو تو زین قلب بیخیال     که تو گریان ز رفتن، و من گریان به ماندنم

شقایق ای گل لطیف صبحگاه بهاری من    به رفتنت، کنون به کنارم، و من هم رفتنی شدم

خروش سهمگین رفتنت، مرا نیز رفتنی کرد،     نشسته ام به داغت، ای گل بی مثال بهاری ام

می روم تا که نشینم به داغ رفتن تو،     بهار شادی من! دیدی که به باد کوچکی خزان شدیم؟!‎

سروده شده در شنبه 14 مهر1397

بارش های این فصل، ما را زنده کرد، و باز "خداست که زنده می کند و می میراند"

عکس های ذیل در 16 آذر 1397 از دامنه کوه توچال هنگام طلوع خورشید گرفته شده است

تقدیم به همه زیبایی دوستان

Click to enlarge image IMG_6324.JPG

طلوع خورشید در نیمه آذر بعد از بارش

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از20

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

"آخرین خبر رویتر"