سید مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

روح و نتیجه استبداد، به بندگی کشیدن بندگان آزاد خداوند، در مقابل انسانی از نوع خود آنهاست؛ و مستبدین و کسانی که استبداد را تدارک و تهیه می بینند، در واقع با تعاریف، سفسطه ها، بهانه های واهی، صغری و کبراهای قلابی، که گاه آن را قالب تقدس، گاه اجبار، گاه اقناع و... پیچیده و بر آن بار می کنند، انسان را از قبله واقعی کرنش در مقابل خدای آسمانی و خالق، به سوی قبله ایی ساخته شده، و زمینی منحرف می کنند؛ و قبله و پرستشگاهی ساخته و پرداخته افراد چاپلوس، فرصت طلب، جاهل، قدرت طلب و... که مزین به بتی از نوع انسان است، که در آن نهاده اند، و از قضا خود آنرا ساخته اند، را قبله گاه می کنند.

همین انسان ها، در بتخانه ایی به پرستش می نشینند که خود خشت خشت آن را به مرور نهاده اند، و اکنون انگار فراموش کرده اند، که این بتخانه را خود با دستان و افکار خود سانت به سانت، و قدم به قدم ساخته اند، برایش از مال و جان و آبروی خود خیرات کرده اند، تا ساخته شود، شکل گیرد، و فارغ از آن همه ساختن ها، روح و انسانیت خود را به پای چنین مصنوعی قربانی می کنند.

 این انسان ها مثال مسخ شدگانی اند که همه ی گذشته را به فراموشی سپرده، و انگار آنان به یکباره در یک بتخانه و در کنار بت بزرگ، هبوط کرده و افتاده اند، که اینچنین غرق و مسحور عظمت این بت بزرگ خود ساخته شده، اشک می ریزند، و پاک فراموش می کنند که این بت بزرگ را نیز، مجسمه ساز زبردستی از خود آنان، که خود او را خوب می شناسند، تدارک و تهیه دیده است و آنان ذره به ذره تراشیدن این بت را در دستان او دیده، و دنبال کرده اند.

یعنی از وقتی که تکه سنگی بیش نبود، که حیوانات بر آن علامت محدوده حاکمیتی خود را می گماشتند، تا این که حمل شد و در کارگاه، زیر چکش و تیشه مجسمه ساز هنرمند، تبدیل به شمایلی زیبا شد و تا این که در مراسم با شکوهی به بتخانه حمل و نصب شد، و کم کم توسط سخن مکرر، و استدلال های آبکی و بی پایه اربابان معبد، به سجده اش با میل و رغبت خوانده شدیم، و اکنون که سجده بر او واجب اعلام شده، همه به میل و یا به زور، بر این امر وا داشته می شویم، همه را فریم به فریم دیده ایم، اما باز باورمان نمی آید؟!!.

و به واقع اگر این حماقت ما انسان ها نبود و نباشد، آن بت اعظم نیز مثل تمام مجسمه هایی است که در گوشه و کنار این شهر پر آشوب، ساخته و نصب شده اند، و ما بی توجه به آن ها، حتی نگاهی را هم از این بتان دریغ می کنیم، و با بی اهمیتی تمام، از کنارشان هر روزه می گذریم، انگار نه انگار که این مجسمه ها نیز که در حد و اندازه بت اعظم هستند، و یا حتی بر او از نظر ارزش هنری، ساخت، نوع جنس و... شرافت دارند، و اکنون در وسط این میدان، با عظمتی وصف ناشدنی ایستاده اند، و هزار راز در خود دارد، و هزار نکته برای گفتن و به تفکر وا داشتن و...، نیز به همان میزان قابل توجه اند.

اما ما ترجیح می دهیم که تنها دور بت بزرگ، که از ما دورش داشته اند، دیدنش را برایمان نوبتی و بسان اعطای افتخار کرده اند، و در تاریکخانه ارواحش نهاده اند، هزار نکته سحر آمیز و رمز آلود از او نقل می کنند و... و او اکنون به آرزویی برای ما تبدیل شده است، تا او را ببینیم، در مقابلش بیخود شویم، اشک بریزیم، احساسات مان قلیان کند و....  

اما او هرگز با بت های دیگر ساخته دست ما، تفاوتی ندارد و این ذهن وامانده ماست که او را به چنین عظمتی می بیند، تصور و تصویر می کند، و گفته هایش را بی مثال، تصمیم هایش را بی مانند، نگاه هایش را شوق انگیز، نژادش را برتر، سبک زندگی اش را آسمانی، حرف های مفت و بی ارزشش را، ارزشمند، کودک از او متولد شده را قدیسی، که باید بر سر نهاد، ژن او را عالی، و شایسته سلسله کرسی نشینی دانست، همه باید مطیع، منقاد، مجیزه گو و... باشند، و هر که جز این را شایسته نفرت و طرد، و... می دانیم.

وقتی به منتخب عکس های آقای کیم جونگ اون (رهبر کره شمالی)، که ذیل یک نوشته [1] توسط نویسنده محترم آن [2] نهاده شده بود، [3] نگاه می کردم، دیدم که چگونه جمعی منتظرند که سخنی از دهان این "بت بچه ی، بر جای پدر، بر تخت نشسته" [4] ، بیرون آید و آنان با شوق و ذوق آن را ثبت و درج کنند، و افتخار این نکته برداری را نصیب خود نمایند، و یا به قول نویسنده این مطلب، "مبادا یک کلمه از قلم بیفتد"؛ بر انسانیت خود گریه ام گرفت، که چطور خداوند ما را به این دنیا وارد آورد، تا بازیچه این گونه مستبدین از انسانیت و خدا بی خبر، شویم؛ و برای منویات دل ناپاک آنان، ملت هایی این چنین خار و خفیف، در خدمت انسانی درآیند، که او نیز با آنان تفاوتی ندارد، و فقط طی حادثه ایی باز شاهی بر دوش آنها، نشسته و اکنون هم در صدر می نشیند و امر و نهی می کند، و هم فراموش کرده اند، ما هم در ذیل او انسانیم، و هم ما فراموش کرده ایم که او هم به تمام و کمال مثل ماست، و فقط یک تقسیم کار و یا حادثه، او را اکنون بر برج بلند قدرت نشانده، و ما در ذیل دریوزگی او.

خاک بر سر این انسانیت، که اینقدر و تا به این حد، به اسارت در می آید، و به مضحکه اهل آسمان تبدیل می شود، که چقدر ما انسان اهل فراموشی و نسیان هستیم. و چه زود بزرگان قوم فراموش می کنند که انسانند، چه زود ما نیز فراموش می کنیم، که انسانیم، و چه قدر عمیق در بندگی یکی از فرزندان آدم به مثل خود، در می آییم، و عاشقانه بندگی می کنیم.

اُف بر این انسانیت، اُف بر این تفکر، اُف بر این سیستم، اُف بر این ایدئولوژی، اُف بر همه ی آنچه ما انسان ها را بدین ذلت خودخواسته و ناشی از تخدیر می کشاند، و بدین نسیان بزرگ فرو می برد، خاک بر سر انسان، و درود بر حیوانات، که اینقدر که ما انسان در ضلالت پیشروی داریم، آنها با حیوانیت خود، هرگز بدین حدها هم پیش نمی روند.

این بچه کم سن و سال، نه از آسمان افتاده است، نه فرزند خداست، او نیز مثل ما، فرزند پدرش هست و این را همه ی ما می دانیم، که او با مرگ پدرش توسط دست های پشت پرده قدرت سیاسی در کره شمالی از میان دیگر برادرانش، او را بر تخت نشاندند، و اکنون او بر این سریر قدرت بی انتهای لعنتی نشسته است، که این گونه سخنانش گهربار می شود، که باید همه دفترچه به دست منتظر کلامش باشند، تا جملات گهربارش! از قلم نیفتد، و اوامر حکیمانه اش! بی هیچ مداقعه ایی، که درست است یا غلط، گو این که از زبان خدا جاری شده، به عمل در آید، او در مورد همه چیز، حتی کفش هایی که مردمانش خواهند پوشید، اتوبوس های که سوار خواهند شد، پیازهایی که خوراکشان می شود و... اظهار نظر می کند و... و عده ایی آن را مرتب ثبت می کنند، انگار حرف هایی آسمانی است، که نباید از دست برود و...

واقعا انسان از انسانیت خود پشیمان می شود.

 

Click to enlarge image Kim-Jong-Un (1).jpg

مستبد با نظامیان در کلوچه پزی -حرف هایش را پیرامون کلوچه یادداشت می کنند

[1] -  مطلبی تحت عنوان "اون آمد!"  با این متن : "یکی از برنامه‌های اصلیِ رهبر جوان کرۀ شمالی، کیم جونگ اون، بازرسی (یا بازدید) است. از آنجا که در کرۀ شمالی همه‌چیز دولتی است، پس بازرسی دولتی هم نیاز است و از نشانه‌های رهبرِ کوشا این است که کار خطیر بازرسی را به زیردستانش واگذار نکند، بلکه خود در مکان حاضر شود و همه‌چیز را با چشم خود ببیند. لابُد.  مزرعۀ پرورش خوک، سوسیس و کالباس‌سازی، مرغداری، کلوچه‌پزی و آبنبات‌سازی، جاده‌سازی، فرودگاه، ذوب‌آهن، مهدکودک، مانور نظامی، رستوران، نانوایی، شهربازی، زیردریایی، موزۀ حیات‌وحش، ورزشگاه، هتل، واگن‌سازی، استخر تفریحی، سالن سینما، هر گونه مجموعۀ تفریحی دیگر، انواع مزارع کشاورزی... و کلاً هر چیزی که در یک کشور وجود دارد، امروز یا فردا از سوی شخص رهبر کرۀ شمالی بازرسی می‌شود. اما این بازرسی‌ها همیشه و همه‌جا سیاق یکسانی دارد. او هر جا وارد می‌شود، جمع کوچکی از مسئولان ــ که اغلب یونیفورم نظامی بر تن دارند ــ دور او حلقه می‌زنند و اولین کاری که می‌کنند این است که دفترچۀ یادداشتی از جیب درمی‌آورند و از اولین کلمه‌ای که کیم می‌گوید آن‌ها شروع می‌کنند به یادداشت‌برداری. کل فرایند بازدید این‌گونه است که کیم جلو راه می‌رود، صحبت می‌کند و حلقۀ همراهان دنبال او خاضعانه می‌روند و حین راه رفتن از یادداشت‌برداری و ثبت صحبت‌های کیم هم غافل نمی‌شوند. این دفترچۀ یادداشت و مداد تا آخرین لحظه دست آن‌ها هست، مبادا یک کلمه از قلم بیفتد. در هیچ مدرسه و هیچ دانشگاه و هیچ آموزشگاهی در جهان نمی‌توانید چنین صحنه‌ای ببینید که یک نفر راه می‌رود و صحبت می‌کند و همراهان این‌طور با ولع حرف‌هایش را یادداشت می‌کنند. اما چیزی که بیش از این‌ مایۀ شگفتی می‌شود این است که کیم هر جا می‌رود و با دیدن هر دستگاه، هر خط تولید، هر مکان ــ از موزۀ حیات وحش گرفته تا کلوچه‌پزی ــ در جا شروع می‌کند به توضیح دادن، مانند مردی همه‌فن‌‌حریف. کلوچه‌ها را برمی‌دارد، با هم مقایسه می‌کند و نکات بسیار دقیقی در مورد اندازه و وزن و شکل کلوچه‌ها می‌گوید و همراهان هم طبعاً با دقت این نکات را یادداشت می‌کنند. اما این بازدیدها آن‌قدر هم خشک و بی‌روح نیست. کمی خوش‌وبش و قدری شوخی و خندیدن، وقتی نکات اصلی گفته شد، بخش ثابت دیدارهاست. کارمندی که کیم با او شوخی می‌کند، در حالی که چشمانش از شدت ذوق‌زدگی عن‌قریب است از حدقه بیرون بزند، شرمگنانه، بدون این‌که دهانش زیاد از حد باز شود، می‌خندد و چون بیش از حد خود را کنترل می‌کند، کمی کبود می‌شود. کیم آدم خوش‌مشربی است! اما بخش مهمی از این مراسمِ آیینیِ بازرسی و بازدید، بر عهدۀ زنان و دختران است. زن‌ها و دخترها به این بازدیدها روح و لطافت و عاطفه می‌بخشند؛ به اَشکال مختلف. وقتی کیم را می‌بینند، بی‌صدا مثل ابر بهار اشک می‌ریزند. گرداگرد صورتشان خیس اشک، از پشت هاله‌ای از اشک کیم را تماشا می‌کنند. اما کیم بسیار فروتن و خاکی است. دیر یا زود، این یخ میان کیم و زنان آب می‌شود و آن‌ها می‌دوند سمت او، بازوانش را از دو سو می‌گیرند و مانند دخترکانی که پدر مهربانشان از سر کار آمده است، به بازوی او می‌چسبند. کیم هم مهربانانه و بشاش، با دل آن‌ها راه می‌آید.  هنوز چند قسمت مهم دیگر مانده. در پایان بازدید، جمع بزرگی از کارمندان و کارگرانِ محل بازدید، اطراف کیم صف می‌کشند و عکس یادگاری می‌گیرند. این تصویر چاپ می‌شود و در ورودیِ آن مکان نصب خواهد شد، یادگار بازدید کیم از آنجا. و اما زمان خداحافظی، بی‌تابیِ مردم... باید کمی دنبال کیم دوید و برایش دست تکان داد و طبعاً دوربین‌ها همۀ این صحنه‌ها را ثبت می‌کنند. شب‌هنگام، بانوی اخبارگوی معروف کرۀ شمالی، همان زنی که خبر را چونان حماسه می‌خواند، همۀ این بازدید را مانند شاهنامه‌خوانی ما، روایت می‌کند و موسیقی حماسی‌ـ‌رومانتیک زیر صدای زن عمق احساسی به خبر می‌بخشد...در ویدئوی پیوست یکی از این بازدیدهای کیم را از یک شهربازی و مرکز تفریحی ببینید. ببینید تا مطمئن شوید در روایتم هیچ اغراقی نکرده‌ام.

[2]- آقای مهدی تدینی

[3] - منبع : کانال تلگرامی https://t.me/tarikhandishi   به نام تاریخ اندیشی – مهدی تدینی.

[4][4] - متولد 1984 که اکنون و در سال 2019، فقط 35 سال دارد، موقعی که باز شاهی به دوش او، با مرگ پدرش در سال 2011  نشست، تنها 27 سال سن داشت.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

عیسی کوچک من! جوانه نو رسته! مسیح بزرگ! تو را هم مثل خیلی از جوانان برجسته دیگری که به اصلاح آمدند، حرفی نو زدند، طرحی غیر از آنچه مسلط است، خواستند در اندازند، به سان جوانمرگان دیگری که می شناسم، [1] در سن نو رستگان جوانی، پیران مسلط سیطره زده بر سرنوشت قوم، به دار زدند، و جوانمرگت کردند؛ چرا؟ چون با مبناهای فکری جامعه ایی که خود شکلش داده بودند، همخوانی و همراهی نداشتی، آنی را که آنان بودند، نبودی، قبول نداشتی و چنین مخالفتی را ابراز کردی و...

و آنان بلافاصله خود را بسان محور و خط کش حق به میان کشیده، تو را بدان متراژ کردند، از خط کش خود منحرفت یافته، رگ های گردن های غرق شده در دنیای شان، بر شکسته شدن دیوارهایی ظلم و انحرافی که بر آن متفق بودند، بلند شد، و در یک کینه تجمیع شده، متمرکز گشت، و تو را به داری صلیب گونه کشیدند، که قصه شهادت تو توسط دستان ناپاک آنان، خود مرثیه ایی است تاریخی که آزادگان و آزادمردان از این صحنه ها بسیار دیده اند؛

تاریخ تکرار مکرر این مصیبت است، تو را که چون مثل دیگران مسلط شده بر جامعه، فکر نمی کردی، در این سن و سال 30 الی 33 سال، که از بهار جوشش معجزه وار تو گذشته بود، جوانمرگ کردند، تا نشان دهند که نخواهند گذاشت نهال آزادی و رهایی، در کنار درختان پیر و فرتوت و کج و موج و بی ثمر افکار عقب مانده و اما مستقر شان رشد کرده و پا گیرد.

مسیحا! گرچه تو در چشم برخی خدایی، در چشم برخی پیامبر، و اما در چشم من تو رسول آفتاب طلوع کرده ی آزادی هستی، تو ندا دهنده نور، رهایی، جوانه زدن، جوشیدن، مهر ورزیدن، اصلاح، التیام، بخشش، مهر، تسامح و تساهل و... و در یک کلام تو نماینده حُسن هستی؛ و در شهادت تو در قربانگاه خیانت همکیشانت، به حتم خواهی گفت : "چون دوست، دشمن است، شکایت کجا برم؟!" چرا که آنان مدعی مرزداری معارف آسمان بودند، و تو نیز خود را نماینده و رسول آسمان می دانستی؛

 [1] - شهاب الدین یحیی سهروردی 38 سالگی (549 تا 587 ه.ق) به شهادت رسید، مسیح 30 سالگی (30 الی 33 میلادی)، روزبه پور دادویه (معروف به ابو محمد عبدالله ابن مقفع) 38 سالگی (104 تا 142 ه.ق)، دکتر سید حسین فاطمی 37 سالگی (1296 تا 1333 ه.ش)، عین‌القضات همدانی (عبدالله بن محمد بن علی میانجی همدانی ۵۲۵ –۴۹۲ ه.ق) در 33 سالگی چون مسیح در مدرسه علمیه ایی که در همدان درس خوانده بود صبحگاهان که همه در خواب بودند به دار آویخته شد، و... اما مگر می توان بر این موج زنجیر زد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

خدا نیامرزد علی را! به شماها او آموخت که جلوی حاکم ها بایستید و این گونه (پرخاشجو) سخن بگویید.

(خطاب معاویه ابن ابی سفیان، به یک خانم که با او بعد از شهادت حضرت علی، بگو مگو کرد)

"ما علی را گرفتیم که پیامبر را گُم نکنیم، نه این که از علی پیامبر دیگری بسازیم"

"دکتر علی شریعتی"  

در حالی که جوامع و اغلب انسان ها غرق در سبک زندگی، افکار، رفتار روتین (خوب و یا بد) خود هستند و بی توجه و یا با توجه، آنرا ناگزیر تلقی کرده، آگاه از اشتباه خود، و یا ناآگاهانه بدان ادامه می دهند، و همانطوری هستند که نسل به نسل به ارث رسیده و بوده اند، حتی در چنین جوامعی نیز هستند کسانی که، این همراهی را وا نهاده، کمی متوقف می شوند، و در وضع خود فکر می کنند، و با کشف کجی ها در فکر و رفتار و زندگی خود، مصمم به تغییر می شوند، و البته نیز در آن تغییر می دهند، و اصلاحات را از خود شروع کرده، بجایی این که توقع اصلاح جامعه را به یکباره داشته باشند، خود را به عنوان خشت، خشت این جامعه تغییر می دهند، تا بلکه روزی جامعه نیز به خود آید، و همه به راه درست باز آیند.

دوشنبه و در مناسبت 28 مرداد، در حالیکه، در حال و هوای کودتایی غم انگیز بودم، که بساط دمکراسی و مردان آزادیخواه را برچید، و رهبر جریان آزادیخواهی جناب دکتر محمد مصدق را آنقدر حصرکننده، در حصر و زندان خود نگهداشت، تا جنازه این محصور از حصر بیرون رود، در چنین روز تلخی، میهمان جمع گرم و شیرین و صمیمی و مردان و زنان مصمم و مهربان "انجمن تغذیه سالم شهرستان شاهرود" بودم. کسانی که با اتخاذ یک سبک زندگی خاص، قصد دارند هم حافظ سلامت و زندگی خود و هم طبیعت به عنوان مادر همه موجودات زنده باشند.

آنان "خام گیاه خواری" را پیشه خود ساخته اند که در یک کلام می توان آن را "مهارت حفظ سلامت فردی و محیط زیست" نام نهاد. گزیده ایی از اهم آنچه را که در این جلسه، از این عزیزان شنیدم را گزارش خواهم کرد، هر دوشنبه این عزیزان جلسات تبادل تجربه و تبلیغ راه خود را دارند، و بی هیچ چشمداشتی تجربه زیبا و سلامتزای خود را به همه عرضه می دارند :

تمام امراض شما از بشقاب غذای شماست، با تغییر آن سلامت جسم و روان خود را تضمین کنید.

برای هر لیوان چای باید چهار لیوان آب نوشیده شود، تا بدن بتواند سم زدایی ِمتعاقب این نوشیدن را بنماید.

پخته خوری مشکل عمده بشر است، چرا که با پختن حجم بسیاری از آنچه خداوند در غذاها نهاده است از بین می رود و در واقع با پختن محصولات گیاهی، قسمت عمده ایی از آنچه در خود دارد از بین می رود و قسمت بی خاصیت آن وارد بدن انسان می شود، لذا میوه ها و سبزی ها را باید خام و تازه مصرف کرد.

زنده خواری مهمترین رویکرد به خوردن گیاهان است، مواد غذایی که در گیاهان قرار دارد باید بدون هیچ پروسه ایی که روی آن انجام شود (خشک کردن، پختن و...)، مصرف شوند، تا زنده و تازه وارد چرخه هضم بدن انسان شوند و مواد آن در این بین، از بین نرود.

به هنگام فشار گرسنگی حتی آب هم انرژی لازم را برای بدن تامین می کند، این آب را هم نباید جوشاند، بهتر است در همان دمای بدن (37 درجه نه سرد و نه داغ) صرف شود.

خط قرمز این سبک خوراک : نان، برنج، لبنیات و گوشت است

خط سبز این سبک خوراک : سبزی ها، مغز دانه ها، حبوبات، و خصوصا میوه هاست.

هیچ مشکل جسمی نیست که حل ناشدنی باشد (اما در این جمع که ما هستیم، درمان دیابت بروز مهمی دارد).

علاوه بر خوراک، که مهمترین اصل در این روش است، داشتن تحرک و کسب آرامش هم مهم است که تکنیک هایی دارد.

سبک غذا خوردن ما هم یکی از موارد به ارث رسیده به انسان است که نیاز به تجدید نظر دارد.

رابطه بروز امراض در انسان با سبک خوراک آنها امری پذیرفته شده جهانی است، که توسط دانشمندان به صورت علمی، این رابطه کشف و به اثبات رسیده است.

بعضی می گویند بدن به کلسیم و پروتئین نیاز دارد و لذا خوردن گوشت و لبنیات ضروری است، ولی تجربه بشری نشان داده است که آنان که در سیستم غذایی خود در لبنیات و گوشت غلتان هم هستند، حتی با مشکلات و امراض ناشی کمبود کلسیم و پروتئین مواجه اند.

سبک غذایی خام گیاه خواری یکی از بهترین راه حفظ محیط زیست جهانی است، برای تامین یک کیلو گوشت لطمه زیادی به طبیعت می خورد.

گوشت برای سیستم بدن انسان مناسب نیست و خداوند این را برای حیوانات گوشتخوار قرار داد، سیستم گوارش انسان مناسب و شکل اندام گیاه خواران را دارد.

این روش اگرچه به کنترل بیماری ها منجر می شود، اما هدف عمده آن پیشگیری از بیماری است.

در این روش واقعیت های تغذیه سالم گفته می شود رژیم غذایی و سبک آن توسط خود افراد انتخاب می شود.

می توان گفت که 80 درصد میوه خواری است و 20 درصد حبوبات و مغز دانه ها

با شروع صد درصدی این روش در عرض یک ماه از بدن سم زدایی می شود و در طول یک سال بدن از مسایل و مشکلات تصفیه می شود.

اجداد انسان ها همه گیاه خوار بوده اند، بعدها که سودجویی و تجارت پیش آمد گوشت خواری و پخته خواری هم به آن اضافه شد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ای دار تو که هستی، که با ما چنین کنی

ای دار برگو تو را چه قدرت است، که عیسی به کول می کشی

 این قدرت است یا که ابلیسدستی است، در آستین تو

محموله های سنگین و بلند را، با تو از زمین کندند

من در عجبم کین زمین چیست که نلرزد به پای تو

آنگه که حلاج را بر تو آویختندُ، و از ما بردند

دل ها همه لرزید، نبود لرزشُ تردیدی به جام تو

تو مایه قدرتُ، نشانه ی اَظلامِ عالمی

این سنگدلی را کدام خداوندِ ظلم، نهاد به تو

 ظُلمَت، چگونه به باد نداد زندگیُ تو

آنگه که عین القضات آویختندُ، و آویختی به جانش، تو

من در عجبم که تو در آستین هر مستبدی،

آزادی آمدُ رفت، باز زنده اییُ، هستیُ همراه ظلمی، تو

روح خدا به تو در دار شد، باز تو ماندی و من

حلاج و عین القضات، به تو بر دار شد، باز من ماندم و تو

برخیز و جمع کن تو بساط ظلم تعدی خود را

زمین چو پاک گردد ز مستبد، خلاص، پاکی تو

یاد بتان بزرگ آویخته بر تو زنده خواهد ماند

ای ظلم بمان بظلم، تو خود به خود، مرده خواهی دید تو

این زشت منظره را هزار بار به تکرار نشستی به ظلم

رب ختم نکرد، شاید که خلق کند ختم، ظلم بی پایان تو

نظم نوشته ایی به تاریخ 28 مرداد 1398

Click to enlarge image Hanging (1).PNG

چوبه دار

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

مقدمه مترجم :

مردم هند بعد از قرن ها زندگی تحت تسلط استعمار بریتانیا، مبارزه ایی افتخار آمیز از حیث روش، نوع رهبری و نتیجه گیری مناسب را به ملت های آزادیخواه جهان ارایه دادند، و نام انقلاب، مردم و کشور هند را به عنوان یک ملت و نظام پیشرو، موفق و مترقی، در بین ملت های انقلاب کرده و یا طالب انقلاب در سطح جهان، ثبت و درج نمودند.

الگوی موفق و افتخارآمیز آنان با در پیش گیری، مبارزه بر مبنای عدم خشونت، مبارزه منفی و مدنی، که جهت رفع و دفع استبداد داخلی، و یا سلطه خارجی، می تواند، به عنوان دکترینی موفق پیش روی مردم آزادیخواه جهان تلقی، و سرمشق برداری گردد.

انقلاب هند نه تنها در روش و رهبری موفق بود، بلکه به نتیجه ایی مناسب نیز انجامید، و آزادی مردم انقلابی هند را بعد از کسب پیروزی نیز تضمین، و به مردم سالاری و یا دمکراسی منتهی شد، که اینک مردم  هند می توانند هر 5 سال بار در انتخاباتی موثر و سرنوشت ساز شرکت کنند، و رهبرانی برگزینند، که علاوه بر این که نمی توانند، بدون اذن مردم، دائم العمر، بر کرسی قدرت جا خوش نمایند، بلکه باید پاسخگوی سیاست و روش خود نیز باشند، و آنان از روز اول استقرار در کرسی قدرت، خود را واو به واو به محک قضاوت مردم کشیده، و چنانچه مردم هند نخواستند، با رای خود می توانند آنان را به راحتی دادن یک رای، از کرسی های متعدد قدرت، به طور کامل به زیر کشند، و یا به عکس اگر خواستند، ارتقا دهند.

 لذا در بسیاری از جنبه ها، رهبرانی چون گاندی و اکنون مردم هند الگوی موفقی از روش انقلاب کردن، نتیجه بخش بودن انقلاب و تضمین آزادی مردم بعد از پیروزی، و روش های انسانی و اخلاقی مبارزه را به جهانیان یاد دادند، در این زمینه علاوه بر وجود رهبری با دکترین اخلاقی و انسانی همچون مهاتما گاندی، و صد البته خوی انسانی و فرهنگ دور از خشونت، و نیز واجد اخلاق و فرهنگ مردم هند، دست به دست هم داد، تا چنین نتیجه ایی عاید این مردم مظلوم گردد، و رشد و توسعه آنان را مداوم، و تضمین نماید.

و البته حق تعیین سرنوشت، امروز ذیل یک نظام و قانون اساسی دمکرات (مبتنی بر رای ملت)، حزبی (راهبری اصلی دمکراسی دست احزاب است)، سکولار (جدایی دین از حکومت)، فدرال (سیستم فدارالیسم)، پلورالِ (کثرت گرا) پارلمان محور (دولت حاکم از پارلمان هند خارج می شود)، در دستان مردم هند است، که چرخش قدرت را می توانند با رای خود، کاملا و در فرایندی آرام اجرایی کرده، کاری که با پیروزی این مردم بر قوای استعمارگر انگلستان در سال 1947 محقق شد، و تاکنون نیز ادامه دارد.

دمکراسی و سیستم انتخاباتی و صد البته، نوع نگاه قانون اساسی هند به مردم خود، آنقدر ظرفیت های بزرگی را در ایجاد تغییرات اساسی به هندی ها اعطا کرده است، که آنان می توانند، از طریق تک تک برگ های رای خود، در یک انتخابات سراسری، که تا کنون 18 بار تکرار شده است، حتی خاندان گاندی – نهرو را، به همراه "حزب کنگره ملی هند" که این دو از قضا از بنیانگذاران هند جدید، و بانیان استقلال و راهبری انقلاب پیشرو آنان بودند را، کنار زده، و به جای آنان، یک حزب با دکترینی که، درست مخالف قانون سکولار، پلورال، و دیگر ارزش های پذیرفته شده قبلی، فکر و عمل می کند، و با درجه ایی از خشونت ناشی از ناسیونالیسم هندو، جایگزین تمامی ارزش های گاندی و انقلابش نمایند، و تروریست های قاتل گاندی بزرگ را، اگر مردم هند خواستند، به جای او و حزبش بنشانند، اکنون حزب BJP با قدرتی که در پارلمان هند از طریق آرای این مردم بدست آورده است، می تواند تمام ارزش های انقلاب هند را با تغییر قانون اساسی، مبتنی بر رای مردم، برداشته و ارزش های جدیدی را طی مواد قانون اساسی جدید، جایگزین نماید.

 این همان قدرت مردم است که انتخاب می کند و پای رای و انتخاب خود می ماند، و یا نه، با رای دوباره خود آن را تغییر می دهد، این همان آزادی و حق تعیین سرنوشت است، که آزادیخواهان جهان به دنبال آن هستند، یعنی نسل جدید هند می توانند بگویند، پدران انقلابی ما اشتباه کردند، ما می خواهیم که این شود، و می شود، حتی اگر مخالف خواست نسل انقلابی و یا حتی نظرات بنیانگذار انقلاب هند، یعنی مهاتما گاندی باشد.

 قانون اساسی هند با اعطای حق رای موثر، به مردم کشورش، توانایی تغییرات اساسی، و چرخش نخبگان را به مردم هند داده است تا این کشور پرجمعیت جهان، با همه مشکلاتی که دارد، امروز واجد چشم انداز اقتصاد 5 تریلیون دلار باشد، و با رشدی مداوم، می رود تا استعمارگر سابق خود را پشت سر گذاشته، و پله های ترقی را سال به سال طی کرده و طبقه متوسط جامعه هند، هر ساله رشد زیادی را شاهد باشد و رشدی خیره کننده ایی را در کنار چین، رقیب اصلی آسیایی خود، برای کسب جایگاه های جهانی رهبری نمایند و با دوری از تنش و ایجاد امنیت پایدار، سطح رفاه و ثروت مردم خود را بالا کشیده و می روند تا ثابت کنند که حامل الگوی برتر، سیستم و کارکرد مناسب جهانی اند.

اینک آقای نارندرا مودی که اخیرا و در انتخابات سراسری، با کسب اکثریت کرسی های پارلمانی در مجلس عوام هند، توسط حزب BJP، ششمین سال نخست وزیری خود را آغاز کرد، با سخنرانی روز استقلال هند در 15 آگوست 2019 ، علاوه بر اذعان به وضعیتی که مردمش گرفتار آنند، افق های روشن پیش رو را ترسیم می نماید، تا با هماهنگی مردم تحت حاکمیت خود، 5 سال دوم دولتش را آغاز نماید و اگر عملکرد مناسبی داشته باشد در سال 2024 باز مردم هند سند ادامه قدرت او را امضا و تنفیذ خواهند کرد، و یا نه مثل حزب کنگره، به رغم تمام افتخارات تاریخی و ارزش هایی که ایجاد کرد، توسط این مردم از قدرت خلع خواهند شد.

 

با این مقدمه، اکنون گوشه نگاهی به سخنان نخست وزیر هند آقای نارندار مودی در مراسم هفتاد و سومین سالگرد استقلال هند در "قلعه سرخ" دهلی خواهیم داشت، جالب است که در این مراسم نه پرچم انگلیس آتش زده می شود و نه مرگ بر انگلیس گفته می شود بلکه از مشکلات و نقاط قوت و راهی که باید رفته شود می گویند :

  • همزمانی جشن استقلال با جشن "رکشابندان[1] " به عنوان یک سنت تاریخی برای نشان دادن عشق و برادری و خواهری بین مردم هند
  • مصیبت سیل که مردم را با مشکلات روبرو کرده است و تسلیت جان هایی که در این سیل از دست رفت.
  • امروز ما جشن استقلال را می گیریم و من احترام و قدردانی خود را نثار کسانی می کنم که برای این امر جان خود و جوانان خود را از دست دادند، و یا جوانانی که در زندان ها عمر از دست دادند، تا صدای عدم خشونت را تبدیل به میوه استقلال، تحت رهبری مهاتما گاندی نمایند.
  • عقب نشینی از بند 370 و 35A قانون اساسی یک قدم مهم برای تحقق اهداف سردار والابهایی پاتل [2] در خلال ده هفته ابتدای شروع حاکمیت دولت جدید انجام گرفت
  • تحت پوشش حمایتی قرار دادن کشاورزان بعد از سن شصت سالگی
  • توجه ویژه و تصمیم های جدید دولت به امر بحران آب در کشور هند،
  • نیاز کشور به تعداد زیادی کادر پزشک برای پوشش سلامت
  • اخبار قساوت و بی رحمی در خصوص کودکان در جهان و هند، و این که ما هم باید برای جلوگیری از آن در هند کاری کنیم.
  • برای تحقق اهداف دولتی که شما مردم از سال 2014 تا 2019 به ما دادید، ما مدام بدون توقف کار کردیم تا قطار کشور را به ریل آورده و امروز کارها با سرعت انجام می شود، اگر آن پنج سال، دوره رفع نیازها بود، این پنج سال دوم دوره تحقق آرزوهای مردم هند است. پیش از 2014 مردم از خود می پرسیدند، آیا تغییر دولت به تغییر کشور می انجامد؟ امروز نگرانی ها به امید تبدیل شده است، و آینده روشن است، امروز مردم هند مطمئن شدند که کشورمان می تواند تغییر کند، و مردم عادی می گویند بله ما می توایم کشور خود را تغییر دهیم، و همین احساس یک میلیارد و سیصد میلیون هندی به ما انرژی و قدرت می دهد.
  • در انتخابات اخیر یک میلیارد و سیصد میلیون هندی انتخاباتی کردند، و کاری کردند که شکل درست دمکراسی در هند دیده شود.
  • همه باید با هم حرکت کنیم، و این امری روشن است که وقتی مشکلات حل می شود، احساس رضایت افزایش می یابد. حل مشکلات ما را به خود اتکایی می برد، اعتماد به نفس ما افزایش می یابد، که این خود به قدرت کشور می انجامد، ما باید مشکلات را ریشه ایی حل کنیم.
  • ما باید مشاهده کنیم که دختران و خواهران مسلمان ما از شر تیغ قانون سه طلاقه [3] بر سر خود خلاص شوند. کشورهای مسلمان زیادی این قانون شیطانی را برداشته اند، ما به دلایلی برای برداشتن این قانون مردد بودیم، تا حق زندگی به مادران و خواهران مسلمان بدهیم.
  • همانگونه که سنت ساتی [4] را از جامعه هند برداشتیم، ما می توانیم کشتن جنین های دختر [5] را هم جمع کنیم، ما باید علیه ازدواج کودکان صدای خود را بلند کنیم. ما باید علیه رسم جهیزیه سنگین دختران (dowry) و برچیدن آن حرکت کنیم.
  • طبق روح قانون اساسی که آقای امبدکار نوشت، باید خواهران مسلمان از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند، و یک اعتقاد جدید در بین آنها متولد شود، تا در توسعه و پیشرفت هند نقش فعال به عهده گیرند، و ما باید برای این امر تصمیم می گرفتیم و این تصمیم گیری ها هم بر اساس وزن کشی های سیاسی نبود بلکه برای تضمین حفاظت از زندگی مادران و خواهران در کشور اتخاذ شد.
  • هویت این دولت بر این قرار دارد که ما مشکلات را نادیده نگیریم، و ما هم نادیده نگرفتم، اکنون زمان سخن گفتن از مشکلات نیست، 70 بند قانونی همچون قانون 370 و 35A در دو مجلس عوام و خواص هند با دو سوم اکثریت آرا مجلسین هند برداشته شد، این بدان معنی است که همه در دل خود این را می خواستند، اما چه کسی باید این کار را شروع می کرد و به سرانجام می رساند، و مردم هند مرا برای این امر انتخاب کردند و آنچه شما به من محول کردید انجام دادم، من چیزی از خود ندارم، همه از شماست.
  • در مورد سازماندهی ایالت جامو و کشمیر هم هفتاد سال هر کسی تلاش کرد که کاری انجام دهد، اما تلاش ها به نتایجی منتهی نشد، و وقتی تلاش ها نتیجه منتهی نشد، نیاز به یک فکر تازه احساس می شد، تا قدم تازه ایی بردارد و این باعث شد که ما این قدم ها را برداریم. این پاسخ ما به تحقق آرزوهای مردم جامو، کشمیر و لداخ بود. ما تلاش کردیم تا هر مانعی وجود دارد را برداریم. در طول 70 سال گذشته این سیستم به ایجاد جدایی طلبی، تروریسم و فامیل گرایی منجر شده بود، و به طریقی موجبات قدرت گیری و توسعه فساد و تبعیض را فراهم کرده بود. بنابراین زنان آن سرزمین به حقوق خود رسیدند، برادران و خواهران دالیت (Dalits قشر عقب مانده و پایین هندو) که به حقوق خود نرسیده اند، باید برسند، اقشار قبیله ایی هند باید به حقوق خود دست یابند. اقشار زیادی از این قبل در سیستم و جامعه ما هستند مثل گجرها (Gurjars)، بکاروال ها (Bakarwals)، گادیس (Gaddis)، سیپیزها (Sippies)، بلتی ها (Baltis) و تعداد زیادی از این قبیل که باید به حقوق سیاسی خود دست یابند، که در مسیر اعطا، آنها را سورپرایز خواهند شد.
  • هند تجزیه شد (در زمان استقلال 1947) و میلیون ها میلیون مردم بی گناه آواره شدند، اما آنهایی که در جامو و کشمیر اقامت داشتند به حقوق انسانی خود نرسیدند، همچنین حقوق مدنی، برادران و خواهران اهل کوهستان من در جامو و کشمیر، ما می خواهیم که قدم هایی برای آنان نیز برداریم و برای آنان هم نگران باشیم.
  • هموطنان من، جامو، کشمیر و لداخ هم می تواند به محرک صلح و سعادت برای هند تبدیل شود، و چیزهای زیادی برای حرکت توسعه هند ارایه نماید. اجازه دهید ما همه تلاش خود را بکنیم تا آن روزهای بزرگ باستانی را باز گردانیم، سیستم جدید که بر اساس آن تلاش ها شکل خواهد گرفت امکاناتی را فراهم خواهد کرد که مستقیما به کار بر اساس منافع شهروندان هندی ارتباط دارد. اکنون مردم عادی کشمیر، جامو و لداخ می توانند از دولت مرکزی در دهلی پاسخگویی بخواهند. او در این مسیر با قطع ارتباط مواجه نخواهد شد. ما می توانیم این ترتیب عالی را انجام دهیم، اما از آنجا که بقیه مردم کشور، حتی در بین تمام احزاب یک استثنا وجود ندارد، حتی یک حزب سیاسی، یک سکوت سیاسی وجود دارد که برای برداشتن ماده 370 و 35A قانون اساسی حمایتی نیست، و برخی وزن کشی های سیاسی خود را در این رابطه دنبال می کنند، من از کسانی که این مواد را آنقدر مهم ارزیابی می کنند سوال می کنم اگر اینقدر مهم بود چرا این قوانین دایم نوشته نشد و موقت نوشته شد، برای من آینده کشور مهم است نه آینده سیاسی.
  • شکل دهندگان قانون اساسی ما، مردان بزرگی همچون سردار والابهایی پاتل، تصمیمات مهمی برای حفظ وحدت کشور گرفتند، با توجه به دلایل حفظ شیرازه همبستگی در آن شرایط سخت. به طور موفقیت آمیزی تلاش شد تا وحدت هند حفظ شود. اما بر اساس مواد 370 و 35A هم با برخی موانع مقابله شد.
  • امروز در حالی که از قلعه سرخ (مکان تجمع روز استقلال) من برای هند سخنرانی می کنم با غرور می توانم اعلام کنم که هر هندی می تواند بگوید "یک ملت، یک قانون اساسی"، و یک هند، هند مورد نظر جناب سردار (والابهایی پاتل)، شروع به تحقق رویاهایش کرده است. این اتفاق افتاد. و روشن شد که ما باید چنین پیشرفت هایی را تدارک دیده و تقویت نماییم تا وحدت هند تقویت گردد.
  • در زمینه GST نیز این رویا به حقیقت پیوست که "یک ملت، یک مالیات"، در خصوص انرژی نیز در آخرین روزها، کار "یک ملت، یک شبکه" با موفقیت تحقق یافت و کامل شد.
  • شبیه به همین ما سیستمی را توسعه دادیم که "یک ملت، یک کارت بانکی همراه" تحقق یابد. و این روزها زمزمه "یک ملت، یک انتخابات همزمان" به گوش می رسد. که باید بحث شود و به روش دمکراتیک به انجام برسد، و می توان از این قبیل موارد دیگری را هم اضافه کرد، از جمله تحقق رویای "یک هند، بهترین هند" .
  • هموطنان عزیز! کشور باید به اوج ها و قله های زیادی دست یابد، کشور باید جایگاه خود را در جهان تدارک ببیند. برای همین باید این احساس خلاصی از فقر را توسعه بخشیم، این خواست تک تک افراد نیست. بلکه برای آینده روشن هند باید از فقر خلاصی پیدا کنیم. در 5 سال گذشته از شرایط فقر خارج شدیم و اقدامات موفقیت آمیزی انجام شد تا فقر کاهش یابد. موفقیت هایی در این راستا بدست آمد که شدت و نتایج بهتری از قبل داشت، اما هنوز افراد فقیر هستند، که باید احترام دریافت دارند، احساس احترام به خود باید دریافت دارند تا بیدار شوند، آن موقع آنها منتظر دولت نخواهند بود تا با فقر مبارزه کند، که خواهد کرد، او خود به مبارزه و شکست فقر با قدرت خود بر خواهد خواست.
  • به چه دلیل است که فقیر نه توالت دارد، نه برق در منزل، نه خانه ایی که در آن زندگی کند، نه امکانات آب، نه حساب بانکی، و باید به مکان های پولشویی برود تا وام بگیرد. اجازه دهید تا تلاش کنیم به فقرا قدرت احترام به خود و اعتماد به نفس را بدهیم، تا اعتماد به نفس آنها تجهیز شود.
  • برادران و خواهران! اکنون 70 سال از استقلال هند می گذرد، همه دولت ها آنچه می توانستند به روش خود انجام دادند، اما تقریبا نصف خانه ها در هند، آب شامیدنی ندارند. آنها باید تلاش کنند تا آب آشامیدنی داشته باشند. مادران و خواهران باید 2 الی 3، 3 تا 5 کیلومتر ظرف آب را بر روی سر خود به منزل حمل کنند، زندگی های زیادی صرف این می شود. اکنون دولت به این فکر می کند که چطور آب را به منازل بیاورد. به این فکر می کند که چطور آب سالم داشت، چطور هر منزلی آب داشته باشد. من از همین جا اعلام می کنم، ما حرکت به جلوی خود برای "ماموریت زندگی- آب" در سطح دولت مرکزی و ایالتی را آغاز خواهیم کرد و در سال های آتی سه و نیم لک (صد هزار) کرور (10 میلیون) روپیه به این امر اختصاص خواهیم داد.
  • هموطنان عزیز! اکنون زمانی رسیده است که ما نباید خود را از مسایل مخفی کنیم، زمانی رسیده است که باید چالش ها قبول کرده و در مقابلش قد علم کنیم. بعضی مواقع تصمیمات را بر اساس سود و زیان سیاسی می گیریم، اما این شیوه به باخت و ضرر نسل های آینده منجر خواهد شد.
  • یک موضوع اساسی دیگر که من باید از اینجا عنوان کنم، در مورد انفجار جمعیت است که در هند اتفاق افتاده، و این امر بحران های زیادی را برای ما و نسل آینده ما ایجاد کرده است. اما باید این حقیقت را به رسمیت شناخت که قشر آگاهی هم در کشور ما وجود دارند که خوب می فهمند، قبل از این که کودکی در خانه ایی به دنیا بیاید، او خوب فکر می کند من در حال ارتکاب به ناعدالتی در خصوص این فرزند هستم، آیا من توانایی این را دارم که نیازهای انسانی او را برآورده کنم، آیا من می توانم رویاهای او را جامعه عمل بپوشانم، آیا من توانایی بازی کردن نقش خود در این زمینه را دارم. تمام این پارامترها با در نظر گرفتن، توان خانواده و کشور ما، حتی اقشار جامعه ما را به این نتیجه رسانده است که به کنترل جمعیت و خانواده اقدام کنند. این برای خانواده خودشان هم خوب است، به همان صورت که برای جامعه مناسب است. آنها همه خود افسران احترام هستند، آنها خود افسران افتخارآمیزند، حتی با داشتن یک خانواده کوچک، او میهن پرستی را تئوریزه می کند. میهن پرستی را به منصه ظهور می رساند، من از همه مردم در جامعه خود می خواهم که به زندگی خود از نزدیک نگاه داشته باشند، نگاه کنند که چه مقدار آنها به خانواده خود از طریق کنترل جمعیت خانواده خود خدمت می کنند، نه تنها به نسل خود، و اینکه چگونه یک خانواده حرکت به جلو خواهد داشت، چگونه کودکان ما تربیت و آموزش خواهند داشت، به چه سان خانواده از بیماری ها عاری خواهد شد، چگونه خانواده به نیازهای اولیه خود دست خواهد یافت. ما نیز از این اقشار فرهیخته آموخته ایم که قبل از این که فرزندی را وارد خانواده خود کنیم، بدانیم آیا آمادگی تدارک نیازهای یک بچه را داریم؟ آیا جامعه این آمادگی را دارد؟ آیا او را در چنین شرایطی رها خواهیم کرد؟ پدر و مادری وجود ندارد که مجبور به بچه آوری باشند، که در چنین نوع زندگی، زندگی کند، بنابراین یک آگاهی اجتماعی به وجود آمده است. چنین مردمی که این نقش را بازی می کنند، نیاز است که محترم شمرده شوند، و تمثیل این تلاش ها باشند، و این آگاهی به بقیه جامعه تزریق شود، اما هنوز از این الگو محرومیم، ما باید در این خصوص نگران باشیم. دولت هم تحت برنامه های متفاوت باید حرکت به جلو داشته باشد. در دولت مرکزی و دولت ایالتی، هر کسی باید شانه به شانه دیگران در این خصوص پاسخگو باشد. ما نمی توانیم جامعه بدون سلامت، و بدون آموزش و تربیت را تحمل کنیم. در هند قرن بیست و یکمی، برآورده شدن رویاها از افراد شروع شده است، از خانواده ها، اگر جمعیت آموزش ندیده و پرورش یافته نباشد، نه خودش خوب است، نه خانه مناسبی خواهد داشت و نه کشور مناسب و توسعه یافته. اگر جمعیت آموزش دیده، توانمند شده، متبحر، برایش منابع و محیط مناسب مهیا شود، تا به آروزهایش برسد، و نیازهایش برطرف گردد، به نظر من چنین کشوری موفق خواهد بود.
  • هموطنان عزیز! شما به خوبی می دانید که فساد و قوم و خویش پرستی چه خسارت به غیر قابل تصوری به کشور وارد کرده است و کشور را دچار توقف کرده است، ما تلاشی استوار داریم تا این بلیه را از جامعه خارج نماییم. موفقیت هایی هم داشته ایم، اما این بیماری چنان عمیق است و در سراسر بدن جامعه گسترده شده است که باید تلاش های مضاعفی داشته باشیم، در هر رده ایی، نه تنها در رده دولتی، و این باید به صورت بی وقفه به انجام برسد،
  • من به روشنی فکر می کنم که در سیستم باید تغییر داده شود، اما همزمان در زندگی اجتماعی هم باید تغییراتی داده شود. همزمان تغییراتی در ذهن و قلب مردمی که این سیستم را راهبری می کنند نیز بسیار ضروری است. در این صورت است که ما به نتایج مورد انتظار دست خواهیم یافت.
  • برادران و خواهران! کشور بعد از این همه سال که از استقلال آن می گذرد پخته شده است. ما در حال حرکت به سمت هفتاد و پنجمین سال استقلال خود هستیم. لذا آزادی برای فرهنگ آسان، طبیعت روان و آسان، احساس سبکی نیز نیاز است. موقعی که من با کارشناسان به سخن می نشینم، مکرر به آنان می گویم، که بعد از سال ها که از استقلال کشور می گذرد، دخالت دولت در زندگی تک تک مردم، دخالت در زندگی مردم عادی، زیاد است، آیا نمی شود که این دخالت ها را کاهش داد؟ معنی هند مستقل برای من این است که دولت به آهستگی پای خود را از زندگی مردم بیرون بکشد، تا بتوانند حرکت به جلو داشته و برای زندگی اشان تصمیم بگیرند، تمام راه ها باید برای آنان باز باشد، تا به خواست خود در جهت های مختلف حرکت کنند، کشور برای بروز رویاهای خانواده ها، و برای بهبود خانواده ها، نباید تحت فشار باشد، اما در همان حال و همانجا، لحظات مصائب وجود دارد، که دولت نباید در این مصائب غائب باشد. لذا نه فشار دولت، و نه عدم حضور دولت، اجازه دهیم که رویاها به حقیقت بپیوندد. دولت در هر وضعی به عنوان یک همراه حاضر است، این احساس باید باشد که اگر نیازی باشد، نگرانی نیست، آیا ما می توانیم چنین وضعی را به وجود بیاوریم؟
  • ما باید تعداد زیادی از قوانین غیر ضرور را برداریم، در 5 سال گذشته، به طرقی می توان گفت که هر روز یک قانون غیر ضرور را برداشتیم. در حدود 1450 قانون، بارش از زندگی مردم برداشته شد، در این ده هفته ایی که کار دولت جدید آغاز شد 60 قانون اینچنینی برداشته شد. ساده کردن زندگی برای مردم، نیاز هند مستقل است، برای همین ما تاکید به ساده سازی زندگی برای حرکت به جلو داریم، امروزه ما پیشرفت و برنامه های زیادی برای آسان کردن کسب و کار در سر داریم. برای رسیدن به 50 کشور اول در این زمینه، اصلاحات زیادی انجام شده، موانع زیادی وجود دارد، اگر فردی بخواهد یک شغل کوچک، ایجاد کند، اینجا و آنجا باید فرم پرکند، به این اداره و آن اداره برود، صدها اداره را باید پشت سر بگذارد، مقصد و هدف نهایی من، آسان کردن زندگی برای مردم است، و جهت گیری و کار من در این جهت خواهد بود.
  • ما در طول هفتاد سال به حجم اقتصاد دو تریلیون دلاری رسیدیم، و در طول 5 سال از 2014 تا 2019 یک تریلیون دلار به حجم اقتصاد خود اضافه کردیم، در یک دوره 5 ساله این جهش را داشتیم، لذاست که در 5 ساله آینده ما می توانیم به اقتصاد 5 تریلیون دلاری دستی یابیم و این رویای هر هندی است.
  • کشور ما ممکن است که مقصد توریسم جهانی باشد، اما ما قادر به کار به سرعت لازم نیستیم، اجازه دهید فکر کنیم که چگونه می توان شرایط را برای آمدن جهانیان به هند مهیا کرد.
  • برادران و خواهران عزیز! امروز کشور یک محیط و شرایط عالی برای دستیابی به مقاصد اقتصادی دارد، وقتی دولت با قوام حاکم است، سیاست هم قابل پیش بینی است، صحنه چینی ها هم با قوام و استوار است، لذا جهان هم می تواند به هند اعتماد کند، مردم کشور این را نشان داده اند، جهان نیز به قوام سیاسی هند با غرور و احترام نظاره می کند. ما نباید بنشینیم و ببینیم که فرصت ها می گذرند، امروز جهان مشتاق تجارت با ماست و قصد پیوستن به ما را دارد. این یک موضوع غرور انگیز است که ما توانستیم تورم را مهار کنیم. این کار بزرگی بود که ما نرخ رشد اقتصادی کشور را افزایش دادیم، بعضی مواقع ما رشد بالا داریم اما تورم تحت کنترل نیست، بعضی مواقع وقتی تورم در حال افزایش است جایی برای رشد نمی ماند، اما این دولت هم تورم را کنترل کرد و هم رشد اقتصادی را افزایش داد.
  • بنیادهای اقتصاد ما خیلی قوی هستند. این به ما این اعتماد را می دهد که به سمت جلو حرکت کنیم،
  • در کشور ما برخی اعتقادات غلط رایج شده است، که باید از این عقاید خارج شویم، کسانی که ثروت برای کشور می سازند، کسانی که در ساخت ثروت کشور همکاری و مشارکت دارند، همه به کشور خدمت می کنند. ما نباید به سازندگان ثروت برای کشور به عنوان بدبختی و عامل هراس نگاه کنیم، به آنان به عنوان عناصر پست نگاه نکنید، ضرورت دارد که به چنین افرادی که تولید ثروت می کنند به چشم برابر و احترام آمیز و تشویق کننده نگاه کرد. غرور آنان باید افزوده شود، ثروت نباید توزیع شود، اگر ثروت توزیع و تقسیم نشود مردم فقیر از آن بهره مند نخواهند شد، بنابراین تولید ثروت اهمیت زیادی برای کشوری مثل ما دارد، و باید آن را به پیش بریم، مردمی که به تولید ثروت می پردازند برای من مثل ثروت ملی تلقی می شوند، احترام و عزت او، قدرتی به او خواهد داد تا قدم های قدرتمندتری بردارد.
  • هموطنان عزیز! امروز صلح و امنیت، جنبه های ضروری توسعه و رشد هستند، جهان امروز در محاصره ناامنی است. در قسمت هایی از جهان سایه مرگ در شکل های مختلف است. هند باید نقش مثبت خود را در صلح و سعادت جهانی بازی کند و هند نمی تواند ساکت بماند، هند با علاقه مندی در حال مبارزه با تروریسم است. تروریسم در هر گوشه ایی از جهان جنگ علیه انسانیت است. و همین یک فراخوان برای قائلان به انسانیت است که در جهان متحد باشند. هند نقش خود را در نابودی تروریسم، با پیوستن به قدرت جهانی، و از طریق پیوستن به چنان قدرت ها و جبهه هایی، که در شکل درست آن حضور دارند، نقش دارد. چه کسانی به تروریست ها پناه می دهند، آنها را توسعه می دهند، تروریسم را صادر می کنند. این چیزی است که ما می خواهیم
  • برخی نه تنها هند، بلکه کشورهای همسایه ما را در مشکل تروریسم قرار داده اند، بنگلادش هم با تروریسم مبارزه می کند، افغانستان هم همچنین، داخل سری لانکا، مردم بی گناه کشته می شوند، در حالی که در کلیسا نشسته اند، چقدر دردناک است، و بنابر این موقعی که ما علیه تروریسم مبارزه می کنیم، ما به صورت فعالی به نقش آفرینی برای صلح و امنیت دیگر مناطق نیز فعالیم.
  • همسایه ما، یک دوست خوب ما، افغانستان است که بعد از چهار روز از جشن استقلال ما جشن یکصدمین سال استقلالش را گرامی خواهد داشت. من از همین جا بهترین آروزها را برای شان دارم. برای نابودی کسانی که اتمسفر ترور و خشونت ایجاد می کنند، کسانی که آن را گسترش می دهند، کسانی که ترس آفرینی می کنند، سیاست دولت، راهبرد دولت و موضع ما روشن است. ما تردیدی نداریم، سربازان ما، نیروهای امنیتی ما، سازمان های امنیتی ما کار منسجمی را در مقابل آنان انجام دادند، در راستای استقرار صلح در کشور، حتی در موقع بحران، همه مردم به صورت متحد جان خود را قربانی کرده اند تا آینده خود را تضمین نمایند، من سر در مقابل همه آنها فرود می آورم. مقابل همه آنها کمر به تعظیم خم می کنم. اما در این زمان نیاز به اصلاحات نیز خیلی احساس می شود.
  • هموطنان عزیز! ما خیلی خوش شانس بودیم که در چنین دوره ایی به دنیا آمدیم و زندگی می کنیم، ما در دوره ایی هستیم که می توانیم کاری انجام دهیم، تحت رهبری مهاتما گاندی، عاشقان آزادی خانه به خانه و خیابان به خیابان باید کار می کردند تا رویای استقلال به حقیقت بپیوندد، ما در آن زمان نبودیم، ما هنوز به دنیا نیامده بودیم، و این شانس را نداشتیم که برای کشور خود بمیریم، اما این شانس را داریم که در این کشور زندگی کنیم. امسال 150 سالگی مهاتما گاندی است و 75 سالگی استقلال کشور نیز در پیش است. یادآوری کسانی که برای کشور جان خود را از دست دادند، این را به ما می گوید که نباید فرصت را از دست دهیم، با نگهداری رویاهای مهاتما گاندی در قلب یک میلیارد و سیصد میلیون هموطن، هفتاد و پنجمین سال استقلال و 150 سالگی گاندی، ما باید حرکت به جلو داشت و این بزرگداشت ها را به فرصتی بزرگ برای کشور تبدیل کنیم.
  • من در سال 2014 از همین جا سخن از پاکی گفتم، بعد از چند هفته از شروع به کار خود در سال 2019 من مطمین هستم که هند می تواند خود را به عنوان کشوری عاری از کسر بودجه اعلام دارد.
  • هموطنان عزیز! می خواهم یک خواهش کوچک از شما داشته باشم، در دوم اکتبر آینده، ما می توانیم هند آزاد از پلاستیک های یکبار مصرف را اعلام کنیم، و کشور را از این نجات دهیم، همه بیرون خواهیم آمد و از جامعه آنها را جمع خواهیم کرد. ما کمپینی به راه خواهیم انداخت. از سبد های پارچه ایی استفاده کنید در جشن دیوالی چرا نباید به هم سبدهای پارچه ایی هدیه دهیم؟ تصمیم های کوچک ما، می تواند زندگی مردم معمولی را تغییر دهد و ما باید در این جهت حرکت کنیم.
  • هموطنان عزیز! رویای اقتصاد 5 تریلیون دلاری، رویای هند است، صورت زنده رویای مهاتما گاندی است که هنوز زنده است، لذاست که باید پرسید چرا ماموریت "ساخت هند"، در اولویت قرار ندارد؟ ما باید برای آینده خوب، روی محصولات محلی تاکید و اصرار کنیم. از روستا و بخش و شهر و ایالت و سپس کشور، باید تاکید کنیم. ما مفتخریم که امروز Rupay Card برای پرداخت های دیجیتالی در سنگاپور به راه افتاده است و در روزهای آینده در کشورهای دیگر،
  • در کشور ما حجم طبقه متوسط جامعه در حال افزایش است همچنین طبقه بالاتر از طبقه متوسط که این خوب است. یکی دوبار در سال با خانواده به عنوان توریست به کشورهای دیگر می روید، این خوب است اما من به آنها توصیه می کنم که وقتی ما می خواهیم 75 سالگی استقلال را جشن بگیریم، برای کشور، برای تعداد زیادی از مردان بزرگی که جان خود را برای کشور فدا کردند تا آزادی و استقلال بدست آید، شما نمی خواهید بچه نیز این وضعیت را بفهمند، چه کسی نمی خواهد که خانواده های ما، و نسل آینده ما، به صورت موثری با این روح، تاریخ، و بادهای برخواسته از آن و این آب زلال ارتباط گرفته و انرژی بگیرد. ما باید به این امر توجه کنیم، و اگر به عنوان توریست در دنیا سفر می کنید، می خواهم از شما بخواهم که به برجسته سازی قدرت هند، برای ایجاد کار برای جوانان هند اقدام کنید، یک درخواست کوچک از شما دارم که اگر می شود تا سال 2022 از 15 مکان توریستی هند نیز قبل از 75 سالگی استقلال، بازدید داشته باشید.
  • 75 سالگی استقلال هند در راه است، و پدر ملت (باپو اسم مستعار مهاتما گاندی) راه را به ما نشان داده است، کشاورزان آیا ممکن است که استفاده از کودهای شیمیایی را ده، بیست و یا 25 درصد کاهش دهیم، چه مشارکتی خوبی خواهد بود که در حفظ زمین مادر شرکت جست، زمین هم قدردان شما خواهد بود و به شما کمک خواهد کرد تا شغل خود را حفظ کنید. من مطمئن هستم که کشاورزان ما این درخواست مرا به زمین نخواهند انداخت.
  • خوشحالیم که پروژه موشک فضایی چاندریان ما به سرعت رو به جلو و به سمت انتهای ماه حرکت می کند، جایی که هنوز بشری به آن پای نگذاشته است.
  • ما باید به 15 کرور (هر کرورو ده میلیون) خانه های روستایی آب رسانی کنیم. 125 لک (هر لک صد هزار) کیلومتر راه روستایی باید بسازیم، هر روستایی باید به اینترنت از طریق فیبر نوری مرتبط باشد،  
  • 75 سالگی استقلال هند، 150 سالگی تولد گاندی، 70 سالگی تولد قانون اساسی هند، 550 سالگی تولد گرونانک (بنیانگذار مسلک سیک) در پیش است، ما باید اجتماع بهتری بنا کنیم، کشور بهتری، هندی بر اساس انتظارات جهانی بنا کنیم.
  • برادران و خواهران عزیز! ما می دانیم که اهداف ما به بلندی هیمالیا است. رویاهای ما زیاد و بی شمار به اندازه ستاره های ناشمار است. اما می دانیم که آسمان در مقابل پرواز روح هیچ نیست.
  • بگذار ما با این افکار، این ایده ها، این اهداف، با هدف بدست آوردن موفقیت ها، به سوی ساخت هند حرکت کنیم، پاسخگویی خود را به اجرا در آوریم، یک اعتماد جدید ایجاد کنیم، حدود جدید، هند جدید یک جوانه است. بیایید و اجازه دهید که کشور را تجهیز نماییم. با این انتظار، من دوباره روی سخنم را به تمام کسانی دارم که سر تعظیم فرود می آورم در برابر همه کسانی که در این کشور زندگی می کنند، برای کشور جنگ می کنند، برای کشور می میرند، یا کاری برای هند می کنند.
  • درود بر هند، درود بر هند، زنده باد هند مادر، زنده باد هند مادر، من در مقابل تو تعظیم می کنم مادر، من در مقابل تو تعظیم می کنم مادر، تشکر فراوان دارم.

Prime Minister Narendra Modi's sixth independence day speech 2019

[1] - نوعی عهد و میثاق حمایت است، میان زنان و مردان که با بستن مچ بندی خاص به نام راکی از سوی زنان به دست مردان برگزار می‌شود. این جشن نماد عشق خواهر به برادر است. 

[2] - قبلا پست نوشته هایی در خصوص این وزیر کشور هند در زمان استقلال و جدایی هند از پاکستان تحت عناوین  سردار پاتل، انقلابی هندی و مرد آهنین و آرشیتکت وحدت ملی هند  و سردار والابهابهایی پاتل Sardar Vallabhbhai Patel - آقابالاسری خودی به جای آقابالاسر خارجی داشتم.

[3] - سه طلاقه اصطلاحی است فقهی و به زنی گفته می‌ شود که سه بار از همسر خودش طلاق گرفته باشد. سه‌ طلاقه کردن زن به معنی نفی رجوع و ازدواج مجدد همان مرد با اوست مگر اینکه زن با مرد دیگری به عنوان محلل ازدواج کرده و این مرد فوت کند یا آن زن را طلاق دهد.

[4] - رسمی در میان هندی ها، که خانم زنده فرد متوفی را با همسر مرده اش یک جا می سوزاندند،

[5] - به دلیل این که داشتن دختر برای خانواده های هندی مشکلات عدیده ایی را به دنبال دارد وقتی یک خانواده هندی متوجه دختر بودن جنین می شود نسبت به سقط آن اقدام می کند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شهید و شهدا چه کسانی اند: 

شهدای مدافع راه آزادی و امنیت، آب و خاک این وطن، جان در طبق اخلاص نهاده و گوهر نایاب زندگی را فدا نمودند، لذا همه ما نسبت به آنان بدهکار و مدیون هستیم، چرا که آنان چون ما، از آن نبردِ سرنوشت جان سالم به در نبرده، و از مواهب زندگی این دنیا که فقط یک بار به انسان اعطا می شود، محروم شدند، تا این آب و خاک و مردمانش را از گزند دشمنان و مهاجمان به آزادی و آب و خاک محفوظ دارند.

لذاست که من شهدا و مقام شهید را محدود به این دوره زمانی و مکانی نمی کنم، و معتقدم از زمانی که بشر به زندگی اجتماعی روی آورد، کسانی که برای آسایش و امنیت دیگران، از جان و زندگی خود مایه گذاشتند، همه شهیدند، و شهدا محدود به این جنگ، و رژیم حاکمیتی فعلی و... نیستند، زیرا که هر حاکمی بر این سرزمین حکمران شود، چون دشمن مرزها را شکافت، به واقع حرمت مردم ایران را شکسته است، و ایستادن در مقابلش واجب و یک ارزش و فضیلت انسانی می شود، و هرکه ایستاد و کشته شد، شهید است، و این ربطی به اعتقاد، دین، مرام و یا حاکم هر عصر ندارد، این سرباز شهید که در اثر ایستادگی شهید شد، به تمام مردم ایران و خاک پاک این وطن تعلق خواهد داشت، فرازمانی، فرااعتقادی خواهد بود.

 اگر حتی بعنوان یک شیعه هم به این موضوع نگاه کنیم، باز می بینیم که امام سجاد در دعاهای منتسب به ایشان، که در صحیفه سجادیه جمع آوری شده است، به دعا در مورد مرزدارانی اقدام می کند که از قضا سربازان در رکاب حکومت وقت، یعنی بنی امیه اند، که پدر و برادران و... او را در کربلا به شهادت رسانده، و او و اهل شان را غارت و به اسارت بردند و... و لذا مرزداران و مدافعان مرزها، ربطی به حاکمیت ها، فرماندهان و سردمداران وقت ندارند، و کار مرزداران در مقام عمل، مقدس و ستودنی است.

این است که شهدا را ملی و متعلق به کسی نیستند؛ مسلمان و غیر مسلمان، انقلابی و ضد انقلاب، جمهوری خواه یا سلطنت طلب، مجاهد خلق یا چریک فدایی، دیندار یا بی دین و... باید بر این مدافعان احترام قایل شوند، چرا که آنان "مدافعان ظرف ایرانند" ، ظرفی ثابت و ماندگار، که امروز ما در آن هستیم، و روزی دیگر، کسان دیگری در آن خواهند بود، و مرزبانان در تمام دوران ها، و تحت حاکمیت هر دولتی که باشند، باید برای همه ایران و ایرانیان مورد احترام بوده، و بر خدمات شان ارج نهاده شود.

 در جهان متمدن و مدرن نیز، وقتی جنگ ها به پایان می رسد، دشمنان هم حتی بر سربازان شهید دشمن خود احترام می گذارند، ملل مریض و بی فرهنگ بودند که به جسد دشمنان خود جسارت می کنند و یا آن را مثله کرده، قبورشان را تخریب می کنند و... چرا که ملل متمدن و اهل فهم شهدا را متعلق به ملتی که در مقابل آنان ایستاده اند، هم نمی دانند، بلکه آنان را یک ارزش انسانی و متعلق به تمام انسانیت تلقی کرده، و قابل احترام برای همه می شمارند، و در واقع شهدا میراث انسانیت، و یک ارزش بزرگ انسانی اند، که حاملان ارزش ماندگارِ فدا شدن برای امنیت و آسایش دیگرانند.

این است که خود را مدیون تمام شهدا، در طول تاریخ می دانیم، فلسفه حضور رهبران کشورها بر مزار شهید گمنام، در سفر به کشورهای دیگر همین است، رییس جمهور ژاپن بر یادبود کشته های "پرل هاربر" حاضر می شود و رییس جمهور امریکا نیز بر مزار سرباز گمنام ژاپنی که در جنگ با امریکا کشته شده است و... گل نثار می کند؛ و این رهبران در بازگشت به وطن، هرگز شرمنده و مورد شماتت حضور بر یادبود و ادای احترام به سرباز گمنام دشمن سابق خود نمی شوند و مطبوعات و رسانه های این کشورها نیز بر کار رهبران خود خرده نمی گیرند، که چرا چنین کردی، که این امری جا افتاده و ارزشمند و نشان از فهم و بزرگی یک ملت است، که بر شهیدی از دشمن سابق خود نیز، به پاس فداکاری اش برای ملتش، احترام و ارج  می گذارد.

شهید مصطفی کیپور، گمنام شهیدی، در ورای نام ها:

اما می خواهم از یک معلم شهید بنویسم، چرا که معلم ها و آموزش و پرورش در زمان جنگ، در پیشبرد دفاع خیلی موثر بودند، از حضور خود معلم ها در جنگ که برجسته بود، و این که بعد از بازگشت از جنگ، برای دانش آموزان خود از جنگ می گفتند و نیروهای زیادی از این طریق راهی صحنه نبرد می شدند، لذا شهدای دانش آموز، حجم بسیاری از شهدای این جنگ هشت ساله را به خود اختصاص داده اند.

 شهید مصطفی کیپور از این تیره و تبار بود، بزرگمردی که از بزرگی در چشمان کوچک ما نیامد، و با همه عظمتی که داشت، در بین رزمندگان کوچکی چون ما گم شده بود، به سان استادی گم شده در بین شاگردان، که از بزرگی و عقل و درایت، خود را هم قد جمع کرده، تا برجسته ننماید، این بود که این معلم را شاگردانی چون ما، بعدها فهمیدیم که چه استادی بوده است، که در آن شرایط با ما هم قد و هم زبان شده بود.

ایشان در طول زمانی که با ما همرزم بود، هرگز نخواست که دیده شود، می خواست در صف رزمندگان، با آن قد بلند و علم و معرفت، هم قد با دیگرانی چون ما باشد، و در صف برجسته ننماید. از او جز مهر به خاطر ندارم، جز افتادگی ندیدم، و چون خشوع در کنش و رفتارش نجستم.

جبهه در انحصار هیچ قشری نبود و از همه اقشار در آن حضور داشتند، پای دفاع از آب و خاک که پیش می آید دیگر پست و عناوین کنار می رفت، و شاگرد و معلم در یک صف قرار می گرفتند، لذا منِ شاگرد که، تا دوم راهنمایی درس خوانده، و تحصیل و مدرسه ترک کرده و به جنگ آمده بودم، با او که فوق دیپلم و معلم بود، و وقتی من 16 سال سن داشتم او، 25 سال سن داشت در یک صف، در یک موقعیت، گرد یک سفره، در یک تیم، در یک سنگر و... اشتراک مساعی و همکاری مشترک داشتیم.

تفاخر بیشتر دانستن ها، بزرگتر بودن ها، برخورداری از عقل بیشتر، وسعت دید بهتر و... همه و همه به کناری نهاده، و او با خاک یکسان شده بود، تا در این صف همه یکی باشند، و این شعر پر مغز ادبیات فاخر پارسی منتسب به جناب پوریای ولی [1] تعبیر شود که : "افتادگی آموز اگر طالب فیضی، هرگز نرسد آب به جایی که بلند است". شهید مصطفی کیپور انگار با خاک یکسان بود، تا هرگز دیده نشود، تا این که شهید شد، و این نعمت از ما و انسانیت سلب گردید، آنگاه بود که چاله عمیق حاصل از نبودش را همه دیدند، و متوجه بزرگی و خلا نبود او شدند، و این رفتنش، از این چاله بزرگ پرده برداری کرد، آنگاه بود که فهمیدیم پر کردنش شاید محال باشد، و البته نشان داد که او چقدر بزرگ بوده است.

 شهید مصطفی کیپور فرزند یزدان، متولد شهمیرزاد سمنان، متولد 1342 که در تاریخ 8/10/1365 در خلال عملیات کربلای 4 به شهادت رسید، [2] بعدها فهمیدم که به شغل معلمی اشتغال داشته است، او از جمله غواصان واحد اطلاعات و عملیات تیپ 12 قائم بود که در آن شب هولناکی که دشمن با اطلاع از حمله ما، به کمین رزمندگان ما نشسته بود، در بین شهدای ما در عملیات ناموفق کربلای 4، طعمه اطلاع دشمن از عملیات ما شد.

شهید کیپور آنقدر نرمخو و آرام بود که رفتار و سخنش موجب آرامش در انسان می گردید، بی شیله پیله، بی هرگونه غرور و نخوت ناپسندی که این روزها در بین بسیاری از ما بچه مسلمان ها دیده می شود، و خود را تمام حق دیده، می خواهیم همه افکار خود را به دیگران تحمیل کنیم، و خود و مرام و مسلک خود را محور تمام پاکی و نیکی و درستی دانسته، و همه را مثل خود، و همراستا می خواهیم، و به کمتر از این رضایت نمی دهیم و... این شهید این چنین نبود.

به عکس امثال شهید مصطفی کیپور را انگار قبل از آوردن به جنگ و وارد کردن در خیل رزمندگان به خط کش تواضع و فروتنی کشیده، تکبر زدایی کرده بودند، تا همه را یک قد و یک اندازه کرده و لذا در آنان هرگز خودبرتربینی در مقابل دیگران نمی توانستی دید، و اینجا بود که بین منِ بچه کلاس دومی و او که معلم مسلم بود، تفاوتی دیده نمی شد و در یک کلاس درس نظامی شرکت می جستیم و هر کدام به نوبت مسئول تمیز کردن محل زندگی، شستن ظرف ها و... بی هرگونه احساس ناشایست خود بزرگ بینی، و توقع احترام بیشتر از حد، زندگی می کردیم، او هرگز منتظر نبود که با توجه به اینکه معلم است، وقتی وارد می شود شاگردی مثل من از جا بلند شود و جایی خود را به او دهد، او انتظار نداشت که مَنِ شاگرد دوبار شهردار و مسئول تمیزکاری سنگر شوم و او یک بار، او حتی برای من شاگرد هم از جای خود بلند می شد، و احترام می کرد، و به دنبال بهانه ایی بود تا خدمت بیشتر نماید؛ در نبرد هم جای سخت کار به او و امثالهم تعلق داشت و می گشتند تا سخت ترین قسمت ها را از آن خود کنند و برتری خود را در مقابل دشمن به رخ می کشیدند، به عکس اکنون که در مقابل مردم خود سخت گیر بدور از تساهل و تسامح و در مقابل غیر دایم مشغول مذاکره و یافتن راه توافق و نرمش های قهرمانانه، شهید کیپور نرمش قهرمانانه خود را در مقابل خودی ها داشت و سختی اش را به رخ دشمن متجاوز می کشید.

او نه تنها عقاید خود را به دیگران تحمیل نمی کرد و خود را میزان و محور حق و درستی نمی دانست، حتی نخواست که درس خواندن را هم در اوقات فراغت جنگ به ما تحمیل کند، و آنجا همه آزاد بودند، و معلم و شاگرد در کنار هم  فخری به هم نمی فروختند، و هیچ چیزی که حامل نشان برتری باشد، با خود حمل نمی کردند، الا درستی و تقوا، که آن نیز از پیشانی اهل تقوا بروز می یافت، و نیاز به معرفی نداشت و کسی را انگیزه ایی برای خودنمایی و نشان دادن تقوای خود نبود، لذا او و من هر دو فارغ از سطح علمی و سنی و... در یک سطح دیده می شدیم. و به راستی شهید کیپور فرزند خلف "یزدان پاک" بود، روحش شاد باد که چقدر پاک و بی آلایش بود، این مرد. 

شهید مصطفی ما، به راستی کی مرام ، کی منش و کی پور، و فرزند ناب یزدان پاک بود.

بعد از نگاشتن این سطور در یاد و خاطره آن همرزم افتاده شهیدم، جستجویی در اینترنت زدم، تا ببینم آیا دیگرانی نیز از این شهید گمنام در جنگ، مطلبی نوشته اند؟ دیدم الحمدلله هرچه در جنگ او گمنام بود، در مقایسه با دیگر شهدا، در اینترنت به مراتب به نام تر است، و پست های خوبی در شان او نگاشته و در معرفی اش نهاده اند، بعد از مطالعه آن مطالب نیز دیدم، آنها نیز شهید کیپور را همانطوری من او را شناخته ام، و در چند صباح همرزم بودنم یافتم، او را معرفی کرده اند و با کسب اجازه از این دوستان که زحمت یاد او را متقبل شدند، من نیز مطالب آنان را عینا با ذکر منبع در اینجا می آورم :

نوشته ها و خاطراتی از همرزمان و دوستان شهید مصطفی کیپور: 

شعری از آقای محمد اسماعیل پورطاهریان (دوست شهید) در وصف شهید مصطفی کیپور :

مصطفایی خو کرم کی پور بود                   مرد غواص و بلم در حور بود

چون برادرها غروبش دیده اند                    گفته اند آیینه ای در نور بود

یک معلم با رسالت با وقار                        گوییا موسی میان طور بود

بارش ابر سکوتش نرم بود                        برق چشمانش عروج دور بود

صبر زانو می زد از آرامشش                      ذوق بود و شور بود و نور بود

میثمی در انتظار دار عشق                        مستیش چون مستی منصور بود

عاقبت در کربلای 4و5                             دل به دریا داد و او مستور بود

چند وجهی با شجاعت بی غرور               ساده چون الماس بود، منشور بود

مرد تقوا، مرد علم، مرد عمل                       اهل عرفان، اکرم کی پور بود

منبع :     http://13426.blogfa.com/

 

شهید فرهنگی مصطفی کیپور : [3]

قدرت مطلق خداست که همه چیز از آن او و در تحت اراده و نظر فرمان اوست 

بگذارید و بگذربد - ببینید ودل مبازید - که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت که دنیا محل گذر است 

با دل بستگی به سراب رویایی (دنیا) لذت همنشینی با رسول خدا (ص) و اهل بیتش را از خود دریغ مدارید 

وقتی گردان اعلام نمود چند نفر بایستی دوره غواصی را فرا گیرند ؛ شهید مصطفی کیپور و شهید رضا شجاعیان سریعا ثبت نام نموده و در دسته غواصی گردان، راه عاشقانه زیستن و عاشقانه پرکشیدن را آموختند، معمولا شرایط لباس غواصی طوری است که در خشکی به مدت طولانی ماندن خیلی سخت است ولی او با همین شرایط پس از عبور از خط و ورود به جزیره ام الرصاص حدود 30 ساعت با لباس غواصی علیرغم همه شرایط سخت آن مرتبا در انتقال مجروحین به عقبه در کنار اروند همکاری می کرد . 

 

شهادت آگاهانه، مطلبی پیرامون شهید کیپور، به نقل از آقای علی اکبر عاطفیان : [4]

یکبار در میدان امام خمینی ره مهدی شهر به مصطفی رسیدم ؛ بدون مقدمه گفت : خوب مرا ببین ! گفتم : خوب تو را دیدم! مثل اینکه متوجه منظورش نشده بودم، گفت : آخرین باری است که مرا می بینی ! به شوخی گفتم : برو ان شاء الله شهید می شوی! یک لحظه به خودم گفتم که نکند حرف او راست باشد و به این مقام برسد و شهید گردد لذا پریدم و در یک لحظه صورتش را بوسیدم و از او خداحافظی کردم تا اینکه بعد از مدتی خبری شنیدم که باورکردنی بود مصطفی کیپور به خیل شهدا پیوست !

 

شهید مصطفی کیپور اصلا نگران هیچی نیستم!؟  [5]

خاطره به نقل از حسن ناصری

صبوری ، بردباری و اخلاق حسنه در رفتار شهید کیپور دیده می شد چند باری به شوخی گفتم تو هیچ دغدغه، نگرانی و آرزویی نداری به قول امروزی ها خنثی هستی! تنها با لبخند جوابم را می داد ؛ این موضوع گذشت تا اینکه روز قبل از عملیات بدر بر روی پلی استقرار داشتیم و درازکش کرده بودیم مصطفی در کنارم آمد و آرام به من نگاه کرد و گفت : مگه می شه آدم آرزویی نداشته باشه و خنثی باشه اولین روزی که وارد جبهه شدم به خدا گفتم یقینی به من بده که فقط تو زندگیم تو را ببینم خدا چنان یقینی به من داده که اصلا نگران هیچی نیستم .شهید مصطفی با یقین به قیامت و مرگ؛ در عملیات کربلای ۴ در سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه آسمانی شد.

 شهید مصطفی کی پور: "شهید منتظر نمی ماند که مرگ به سراغش بیاید."  [6]

 معمولا شرایط لباس غواصی طوری است که در خشکی به مدت طولانی ماندن خیلی سخت است ولی او با همین شرایط پس از عبور از خط و ورود به جزیره ام الرصاص (والفجر 8) حدود 30 ساعت با لباس غواصی علیرغم همه شرایط سخت آن مرتبا در انتقال مجروحین به عقبه در کنار اروند همکاری می کرد .شهید کیپور در عملیات کربلای 4 نیز به دلیل آشنایی با غواصی؛ مجددا در واحد اطلاعات عملیات تیپ 12 قائم (عج)  لباس غواصی بر تن کرد و در مقابله با دشمن آسمانی شد.

گزیده ایی از زندگی نامه شهید مصطفی کی پور:  

معلم شهید مصطفی کی پور که در واحد اطلاعات عملیات تیپ قائم استان سمنان و به عنوان غواص انتخاب گردیده بود در سال 1342 در شهرستان مهدی شهر  متولد و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان در شهر مهدی شهر و پس از آن که به عنوان دانشجوی تربیت معلم در مرکز تربیت معلم تبریز مشغول به تحصیل گردیده بود، با فارغ التحصیل شدن از آن مرکز به عنوان دبیر دینی و عربی و پرورشی در آموزش و پرورش مهدی شهر استخدام گردیده و در روستای چاشم از توابع شهرستان مهدی شهر به عنوان دبیر راهنمایی مشغول کار گردید.

 و پس از یک سال اشتغال به کار در مکان مزبور در دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای 4 به درجه رفیع شهادت نائل آمد، روحش شاد و یادش گرامی باد. شهید مصطفی کی پور، معرفت دینی، سیاسی و اجتماعی خود را از دوران تحصیلات راهنمایی شروع نموده بود و اهل مطالعه کتب مذهبی و استماع سخنرانی های انقلابی ضد رژیم ستمشاهی آغاز نموده بود، و در برنامه های سخنرانی انقلابی چه در شهر مهدی شهر و یا در شهرهای همجوار، مانند سمنان مشارکت می نمود،

 از جمله در همان دوره دانش آموزی که برنامه جمعی در حسینیه المهدی تشکیل یافته بود و همه مبارزان ضد رژیم شاهی در آن شرکت نموده بودند و پس از آن مورد تهاجم ماموران رژیم شاه و ساواک قرار گرفته بود و عده ای نیز در آن جمع مجروح گردیدند ایشان در آن شرکت کرده بود.

 و همچنین در زمان ورود امام خمینی به میهن اسلامی که مردم مهدی شهر به عنوان استقبال و شادمانی چندین اتومبیل به سمنان عزیمت نموده بودند و دو تن از نوجوانان مهدی شهر توسط ماموران رژیم شاه به شهادت رسیدند، شهید مصطفی در همان اتومبیل حضور داشت و جراحت مختصری پیدا نموده بودند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز که ایشان به عنوان دانش آموز در آموزشگاه های مهدی شهر اشتغال به تحصیل داشتند فعالیت های مذهبی و اجتماعی خود را ادامه دادند، و حتی در دبیرستان کمک در کارهای پرورشی می نمودند و در غیاب مربیان پرورشی همه فعالیت ها را در دبیرستان بر عهده داشتند،  که حتی معلم پرورشی شهید حسین ربانیان در موقع عزیمت به جبهه شهید مصطفی را به عنوان جانشین خودشان در دبیرستان معرفی نمودند. همین طور در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان فعالیت های اجتماعی و مذهبی را عهده دار بودند، و به عنوان خبرنگار انتخاب شده و کارت خبرنگاری داشتند.

همچنین در پایگاه مقاومت بسیج به عنوان عضو شورای پایگاه ایفای وظیفه می نمودند و اولین بار در سال چهارم دبیرستان به همراه دیگر رزمندگان به جبهه عزیمت نمود. تقید زیادی به نماز جماعت به خصوص اقامه در اول وقت آن داشتند و این تقید را از مرحوم پدرشان که دائماً در مسجد حضور داشت فرا گرفته بودند، شهید مصطفی کی پور از دلاورمردان با صفای جبهه بود، که همیشه دنبال کارهای سخت و کلیدی و اعمالی که برای عموم طاقت فرسا می باشد، بودند؛ و کارهای بزرگی که در جبهه انجام می دادند برای دیگران و خانواده بازگو نمی نمودند، و همین مختصر اطلاعاتی که پیدا شده است از زبان همرزمان شهید به دست آمده است.

 ایشان از سال 1361 وارد جبهه های حق علیه باطل گردید و برای اولین بار در خط پدافندی پاسگاه زید و بعدا نیز در عملیات های بدر، والفجر8 و کربلای 4 و... شرکت نمود که نهایتا در عملیات کربلای 4 با لباس غواصی روح پاکش ندای حق را لبیک گفت و آسمانی شد.

نوشته شـــده در جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ ساعــت 10:17 تــوسط کی پور

 قسمتی از دست نوشته شهید مصطفی کیپور: " قرآن کریم می فرماید : انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم واتقوا الله لعلکم ترحمون."  [7]

 

رزمندگان برای انسان شدن و انسان زیستن تلاش مستمر داشتند :  [8]

قبل از عملیات بدر در مقر حضرت مهدی (عج) در اندیمشک مستقر بودیم و خود را برای عملیات آماده می کردیم ؛ با تنی چند از برادران رزمنده برای شرکت در نمازجمعه به محل برگزاری نمازجمعه دزفول رفتیم در محل نمازجمه نمایشگاه کتاب برگزار بود و کتاب های زیادی به فروش می رساندند به همراه دیگر رزمنده ها تصمیم گرفتیم کتاب حلیه المتقین علامه مجلسی را خریداری کنیم لذا با توجه به وضعیت مالی بچه ها ، هر نفر مقداری پول گذاشت تا این کتاب خریداری شود و عمومی مورد استفاده دیگر رزمنده ها در مقر لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب قرار گیرد.

وقتی به مقر لشکر رسیدیم نامه ای از یکی از طلاب به نام  مهدی شهری دریافت کردم که در آن به من سفارش کرده بود کتاب حلیه المتقین را خریداری کنم و از دستورالعمل های آن برای مزین نمودن اخلاق خود و دیگران استفاده نمایم.

شاید در آن زمان متوجه نشدم که چه سِری در این کار بود که کتاب به این شکل تهیه شود و از طریق نامه سفارش به خواندن و عمل به دستورات کتاب گردد ؟ بعدها وقتی محتوای کتاب را دیدم تا حدودی به فلسفه خرید کتاب پی بردم که رزمندگان جبهه ها بعنوان افرادی که قصد داشتند شیوه زندگی اسلامی را در مناطق جنگی بر پا دارند احتیاج به کتابی دارند تا سبک زندگی را از آن الگو برداری کنند و الگوی یک زندگی به سبک اسلامی در کتاب حلیه المتقین خوب به رشته تحریر در آمده است.

کتاب حلیه المتقین در دست اینجانب و شهیدان حاضر در عکس : ایستاده از راست : نفر سوم شهید مصطفی کیپور و نشته از سمت راست : نفر اول شهید جبرئیل بیرقی ، نفر سوم شهید روح الله مومنیان ، نفر چهارم شهید مهدی صفایی ، نفر آخر شهید احمد مختاری

 

 

Click to enlarge image Keypur (1).PNG

تصویری از شهید مصطفی کیپور - مهدیشهر سمنان

[1] - طبق محاسبه مورخان روس، پورياي ولي (محمود خوارزمي) پهلوان، جوانمرد، عارف و شاعر بنام ايران 23 ژوئيه سال 1322 ميلادي (يكم امرداد) درگذشت كه اين اندرز را به او نسبت مي دهند، افتادگي آموز اگر طالب فيضي، هرگز نخورد آب، زميني كه بلند است. منبع: http://babahistory.blogfa.com/post/125

[2] -  خاطرات این عملیات در پستی تحت عنوان " عملیات کربلای 4 با آن همه شهید، خاطره غزوه اُحُد را زنده کرد." آورده ام که در آدرس ذیل قابل مطالعه است : http://mostafa111.ir/neghashteha/trip/1046-4.html

[3] -  منبع:   :  http://mahdiye84.blogfa.com/post/9/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1       

[4] -  منبع : http://mafe.ir/index.php/2016-01-13-08-41-06/2016-01-13-08-50-51/175-2016-01-13-09-42-42   

[5] - منبع :   http://motafavetbash.ir/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%DB%8C%DA%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3/       

[6] -  منبع : http://shahidgomnam114.blog.ir/1397/10/02/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1%DB%8C-111%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AC-%D9%88%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%A9%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%88%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86

[7] - منبع :  http://selva.persiangig.com/page.html

[8] - منبع :   https://azadeganirankhabar.ir/148987

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
صفحه1 از41

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر