SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha
  • دکتر سید عبدالحمید ضیائی - برداشت هایی از کلاس درس مولانا و ادبیات عرفانی

    برداشت هایی از کلاس درس مولانا و ادبیات عرفانی جناب دکتر سید عبدالحمید ضیایی که در تاریخ 28/7/1387 در خانه فرهنگ ج.ا.ایران در دهلی نو به همت انجمن اسلامی دانشجویان شبه قاره هند واحد دهلی نو برگزار گردید. در این کلاس داستان بقال و طوطی و پادشاه نصرانی قرائت شد که در بین ان مطالب ذیل عنوان گردید. عرفا قیاس کردن قبول ندارند و معتقدند که قیاس اصولا کار درستی نیست و مثال انان هم داستان اشتباه شیطان است که با قیاس بود که انحرافش شروع شد و گفت که من از اتش درست شدم ولی انسان از خاک زاده شده و من چگونه به او سجده کنم.؟!!!  مولانا با عقلانیت مخالف است او تنها با قیاس مخالف نیست بلکه با دو نوع دیگر استدلال عقلی از جمله تمثیل و استقرا هم مخالف است ولی جالب این است که خود وی در رد استدلالیون از استدلال استفاده می کند تا انجا که می گوید : 

     پای استدلالیون چوبین بود

    پای چوبین بی تمکین بود
    در نتیجه این دو بیت استدلالی
      مولانا این نتیجه را می خواهد بگیرد که پای استدلالیون (عقلیون) بی تمکین  (و سست و مشکل دار است و این قدرت تحرک را از انان گرفته است) است. در این جا می گویند که حتی غیر استدلالیون هم برای رد استدلالیون از استدلال باید استفاده کنند. مولانا و عرفا با تقلید هم به شدت مخالفند البته در  مورد  اصول دین حتی فقها نیز که در مقابل عرفا قرار می گیرند با تقلید مخالفند. منطق افراد مقلد این است که مثلا الف ، ب است زیرا فلانی (مکتب یا فردی که ازوی تقلید می کنیم) این چنین می  گوید ولی استدلالیون می گویند که برای هر نتیجه گیری باید دلیل عقلی داشت و به توصیه کسی یا مکتبی مطلبی ثابت نمی شود. اقای هایدیگر فیلسوف بزرگ غربی هم در تقسیم زندگی به زندگی عاریتی و واقعی مشخصات افرادی که زندگی عاریتی دارند را این چنین ترسیم می کند که یکی از ان مشخصات :
    1-
     تقلید و تعبد است.    2- سردرگمی و گیجی که مواردی که به وی ارجاع می شود (درونی و بیرونی) را با قول دیگران ارجاع می دهد و خود استدلالی ندارد (پاسخ به چالش درونی و بیرونی)   3- خود سانسوری (تمام زندگی برای راضی نگهداشتن دیگران تلاش می کندو رفتارش از این جنبه از اعتقاداتش نشات می گیرد)   4- مطلق انگاری خود (این افراد خود را محور حق می شمارند و هرچیزی غیر از ان را ناحق و انحراف می دانند و به شدت با دیگر افکار مقابله می کنند)  و....
    نیچه فیلسوف بزرگ المانی در این خصوص می گوید که برای خلاصی از این وضعیت باید از سه مرحله گشت:
    الف) مرحله شتری که در این حالت انسان هرچه که جامعه و... دیکته می کند انجام می دهد بدون اعتراض و تعقل و مثل شتر باربردار هرچه بارش می کنند می برد.
    ب) مرحله شیری که مثل شیر بر شرایط و دستورات می غرد و اعتراض می کند و به راحتی نمی توان به وی چیزی را تحمیل کرد و زیر بار هر چیزی نمی رود
    ج) مرحله کودکی که تولد دیگری باید داشت و همه چیز را کنار بگذارد و یک یک را با ملاک عقل و استدلال اول بسنجد و بعد قبول کند
    از طرفی نیچه می گوید که حقیقت خادم مصلحت است و به فرض که حقیقت را هم بفهمیم و به ما نشان دهند باز هم مشکل این است که طبق مصلحت ان را قبول و رد و یا انتخاب می کنیم . در این زمینه استاد
      مثال استدلال وجود خدا را مثال زد که اگر دو نفر مسلمان و یهودی برای خدا استدلال بیاورند ما امید داریم که استدلال فرد مسلمان قبول شود و صائب باشد و به مصلحت در این جا رفتار می کنیم (خدا که باید محور باشد محور نیست بلکه مصلحت است که در ارزوی ما نقش دارد)
    مولانا دین را راز می داند و راز زدایان از دین را به سخره میگیرد و می گوید کار انهابه جایی نمی برد. فقها و روشنفکران راز زدایان از دین هستند و فقها به دنبال شفاف سازی دین هستند. 

     

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۷ ساعت 16:9 شماره پست: 12

  • (گزیده ایی از آیات اسمانی انجیل حضرت عیسی روح خدا (ع

    به نام خالق روح الله (ع)

    گزیده ای از ایات اسمانی انجیل روح خدا (علیه السلام)

    در سفر به لبنان یک میسونر تبلیغی مسیحی که از المان به لبنان امده بود و در بیروت کتب مذهبی مربوط به دین مسیح را در اطراف اتومبیل خود مجانا به متقاضیان عرضه می کرد، از جمله به من یک انجیل فارسی هدیه داد که چاپ شده توسط "انتشارات انجمن کتاب مقدس تهران" بود، لذا در این سفر فرصتی دست داد تا نگاهی به ان داشته باشم، اگرچه گفته می شود که در طول تاریخ در این کتاب مقدس و تعالیم حضرت مسیح (ع) تحریفات زیادی صورت گرفته است که این گفته نیز به نظر من صحیح می باشد و خواننده منصف و بی طرف می تواند این تحریفات را به عینه ببیند، ولی در لابه لای این کتاب که به یکی از پیامبران برزگ خداوند تعلق دارد و از اسمان به سوی مردم نازل شده است ایاتی را می توان یافت که نشان می دهد تعالیم حضرت روح الله (ع) با تعالیم حضرت محمد (ص) تفاوت زیادی ندارد و از یک سرچشمه که ان هم وحی خداوند است نشات گرفته است و نور وحی را می توان در گوشه و کنار تعالیم انجیل دید.

    در انجیل متی که این کتاب با ان اغاز می شود امده است که حضرت عیسی (ع) از نسل حضرت ابراهیم (ع) و داوود (ع) است و بین حضرت ابراهیم (ع) تا داوود (ع) چهارده نسل است از حضرت داوود (ع) تا تبعید یهود به منطقه بابل چهارده نسل فاصله است و از تبعید یهود به بابل تا تولد مسیح (ع) نیز چهارده نسل فاصله است. در این انجیل امده است که عیسی (ع) از مریم باکره بدنیا امده است و هنگام تولد این نبی خدا (ع)، ایرانیان از تولد این منجی یهود مطلع شدند و قصد تبعیت از وی را داشتند. و...

    این انجیل که مورد مطالعه قرار گرفت، دارای 667 صفحه می باشد شامل دو قسمت است که قسمت اول ان انجیل متی، مرقس، لوقا، یوحنا است که مربوط به قبل از معراج روح الله (ع) است که تقریبا مطالب مختصری از دوران حضور این پیامبر بزرگ خدا (ع) در بین قوم خود می باشد که حوادث این دوران را بازگو می کند و شامل داستان های از معجزات این نبی خدا (ع) است، این بخش 318 صفحه را شامل می شود. در این صفحات روی معجزات و کیفیت کار و واکنش یهود به ظهور عیسی (ع) که نهایتا به اعدام (به صلیب کشیدن وی) انجامید مانور رفته است. و مابقی این کتاب مربوط به زمان بعد از معراج حضرت عیسی (ع) و اقدامات حواریون ان حضرت است. البته این بخش ها را شاید بتوان تاحدودی "تعالیم مسیح (ع) از زبان حواریون" نام نهاد اگر چه مطالب ان مخلوط است و بعضا با کلیت تعالیم انبیا (ع) مغایر است (که ناگفته نماند در 318 صفحه اول نیز این مغایرت ها دیده می شود.) جالب این که در بخش مربوط به حواریون شاید بتوان گفت مفاهیم و دستورات دینی بیشتری در مقایسه با بخش مربوط به حضور حضرت مسیح (ع) در ان می توان یافت که این خود از نقاط مبهم این انجیل است و من نمی دانم چرا از زبان نبی (ع) کمتر تعالیم دینی دیده می شود تا از زبان خود نبی (ع) و بیشتر در این قسمت به بیان کیفیت معجزات و ثبت وقایع تاریخی زندگی حضرت روح الله بسنده شده است حال انکه به نظر من خوانند بیشتر مشتاق دانستن تعالیم مسیح است تا تاریخ زندگی وی و تاریخ را باید گفت اما تعالیم است که هدف بعثت انبیا (ع) را تبیین می کند و دانستن ان برای بشر تشنه فیض خدایی لازم است.

    داستان های امده در این انجیل در واقع بیانگر داستان حضرت عیسی (ع) است که از نسل بنی اسراییل (فرزندان حضرت بعقوب) است که برای نجات قوم بنی اسراییل از ظهور وی توسط پیامبران قبلی از جمله حضرت یحیی شهید (ع) بشارت داده شده و نهایت ظهور می کند ولی یهود منکر وی می شود و با دسیسه علمای دین یهود به صلیب کشیده می شود. طبق این انجیل حضرت مسیح (ع) از مریم (س) در حالی که هنوز به خانه شوهرش (یوسف نامی) نرفته بود و با کره بود توسط قدرت خدا حامله گردید و

    در هر حال گزیده هایی از این انجیل که اکنون در دسترس ماست و به نظر حقیر با کلیت تعالیم انبیا مغایرت ندارد و یا اگر دارد کم تر است ذیلا با ذکر صفحات ان اورده می شود. امید دارم با این برگ سبز تحفه درویش، نام ما را هم در لیست کسانی که در تقریب بین مذاهب فعالند ثبت نمایند لیستی که مزین به کسانی است که در راه استحکام صلح و برادری بین ابنا بشر کوشیده و یا می کوشند و می خواهند تا احتمال جنگ و خونریزی را که البته بدترین جنگ ها در طول تاریخ جنگ هایی بوده است که وجه مذهبی را با خود به یدک کشیده است، را از نسل بشر دور کنند. در عصر حاضر شاید یکی از منطقی ترین مراجع دینی اسلام، امام خمینی (ره) بود که قولا و عملا در جهت صلح و اشتی با دیگر مذاهب حرکت کرد و تحت رهبریت ایشان بود که اقلیت های مذهبی در ایران با ازادی های خوبی به کار و عبادت خود می پردازند و فتواهای وی در رفع محدودیت های انان نیز بدیع بود. امیدوارم که ما هم در این لیست قرار گیریم که چنین انسان های پاک و نیک کردار و نیک گفتار و نیک افکار حضور دارند. امین رب العالمین.

    خوشا به حال کسانی که از فقر روحی خود اگاهند، زیرا پادشاهی اسمانی از ان ایشان است. خوشا به حال فروتنان. خوشا به حال کسانی که گرسنه و تشنه نیکی مطلق هستند. خوشا به حال رحم کنندگان، زیرا ایشان رحمت خواهند دید. خوشا به حال پاک دلان. خوشا به حال صلح دهندگان. خوشا به حال کسانی که در راه نیکی جفا می بینند. خوشحال باشید اگر به خاطر من به شما اهانت می کنند و جفا می رسانند و به ناحق هرگونه افترایی به شما می زنند. خوشحال باشید و بسیار شادی کنید زیرا پاداش شما در اسمان عظیم است چون همینطور به پیامبران قبل از شما  نیز جفا می رسانیدند. (صفحه 11 و 12)

     به کسی که از تو چیزی می خواهد ببخش و از کسی که تقاضای قرض می کند روی نگردان. دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانی که به شما جفا می کنند دعا کنید. زیرا او (پدر اسمانی شما) افتاب خود را بر بدان و نیکان یکسان می تاباند و باران خود را بر درستکاران و بدکاران می باراند. اگر کسانی که شما را دوست دارند دوست بدارید چه اجری دارید؟ مگر باجیگران (گناه کاران) نیز اینکار را نمی کنند؟ اگر به دوستان خود سلام کنید مگر بی دینان همین کار را نمی کنند؟ پس شما باید کامل باشید همانطور که پدر اسمانی شما کامل است. مواظب باشید که کار های نیک خود را برای جلب توجه مردم در انظار دیگران انجام ندهید زیرا اگر چنین کنید هیچ اجری نزد پدر اسمانی خود ندارید. پس هر گاه صدقه می دهید ان را در ساز و کرنا اعلام نکن چنانچه که ریاکاران در کنیسه ها و خیابان ها می کنند تا مورد ستایش مردم قرار گیرند یقین بدانید که انان (با این کار) اجر خود را یافته اند. از صدقه دادن تو کسی اگاه نشود و پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد.(صفحه 15).

    هرگاه دعا می کنی به اندرون خانه خود برو و درب را ببند و در خلوت حضور پدر نادیده خود دعا کن پدری که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد. در وقت دعا مانند بت پرستان وردهای بی معنی را تکرار نکنید، انان فکر می کنند با تکرار زیاد دعایشان مستجاب می شود، پدر شما احتیاجات شما را پیش از این که بخواهید می داند. پس این طور دعا کنید : ای پدر اسمانی ما (خداوندا) نامت مقدس باد، پادشاهی تو بیاید، اراده تو همانطور که در اسمان اجرا می شود در زمین نیز اجرا شود. نان روزانه ما را امروز بما بده، خطایای ما را ببخش، چنانکه ما نیز کسانی را که به ما خطا کرده اند بخشیده ایم. ما را از وسوسه ها دور نگهدار و از شریر رهایی ده. زیرا پادشاهی و قدرت و جلال تا ابد الاباد از ان تو است امین . چون اگر شما خطایای دیگران را ببخشید پدر اسمانی شما نیز شمار ار خواهد بخشید. وقتی روزه می گیرد همچون ریاکاران خودتان را افسرده نشان ندهید. به سرت روغن بزن و صورتت را بشوی تامردم از روزه تو را با خبر نشوند بلکه فقط پدر اسمانی تو که هیچ چیز از نظر او پنهان نیست اجر تو را خواهد داد. (کار برای اخرت) گنج های خود را بر روی زمین جایی که بید و زنگ به ان زیان می رساند و دزدان نقب زده ان را می دزدند ذخیره نکنیدبلکه گنج های خود را در عالم بالا.... ذخیره کنید زیرا هرجا گنج تو است دل تو نیز در انجا خواهد بود. (صفحه 16 و 17)

    برای زندگی خود نگران نباشید که چه بخورید و چه بیاشامید، و نه برای بدن خود که چه بپوشید، به پرندگان نگاه کنید انها نه می کنارند نه درو می کنند و نه انبار می کنند ولی پدر اسمانی شما روزی به انان را می دهد. مگر ارزش شما به مراتب از پرندگان بیشتر نیست. صفحه 18

    درباره دیگران قضاوت نکنید تا مورد قضاوت قرار نگیرید. همانطور که دیگران را محکوم می کنید خوتان نیز محکوم خواهید شد. با هر پیمانه ای که به دیگران دهید با همان پیمانه عوض خواهید گرفت. چرا پر کاهی که در چشم برادرت است می بینی ولی فکر چوب بزرگی که در چشم خود نیستی؟ یا جرات می کنی به برادر خود بگویی که اجازه بده پرکاه را از چشمت بیرون بیاورم حال انکه خودت چوب بزرگی در چشم داری، ای ریاکار اول چوب بزرگ را از چشم خود بیرون بیاور و انگاه درست خواهی دید که پرکاه را از چشم برادرت بیرون بیاوری. انچه مقدس است به سگان ندهید و مروارید های با ارزش را جلوی خوک ها نریزید مبادا انها را لگد مال کنند و برگردند شما را بدرند. بخواهید به شما داده خواهد شد. بجویید پیدا خواهید کرد. بکوبید درب ها به روی شما باز خواهد شد. چون هر که بخواهد بدست می اورد. و هر که بجوید پیدا می کند و هر که بکوبد درب بر رویش باز می شود... پدر اسمانی شما چیزهای نیکو را به کسانی که از او تقاضا می کنند عطا خواهد فرمود. با دیگران همانگونه رفتار کنید که انتظار دارید با شما رفتار کنند. این است خلاصه تورات و نوشته های انبیا. (ظاهرا دوری از همرنگ جماعت بودن) از در تنگ وارد شوید زیرا که دری که بزرگ و راهی که وسیع است به هلاکت منتهی میشود و کسانی که این راه را می پیمایند بسیارند. اما دری که به حیات منتهی می شود تنگ است و راهش دشوار است و یابندگانش هم کم هستند. از انبیا دروغین برحذر باشید که در لباس میش به نزد شما می ایند ولی در باطن گرگان هستند. انان را از اعمالشان خواهید شناخت. (صفحه 19 و 20)

    فریسیان (خطاب به یاران مسیح) گفتند چرا استاد شما به خطاکاران و باجگیران غذا (نشست و برخاست دارد) می خورد مسیح این را شنید وگفت بیماران به طبیب نیاز دارند نه تندرستان. صفحه 26

    پس نترسید هرچه پوشیده است پرده از روی ان برداشته می شود و هرچه پنهان است اشکار خواهد شد. از کسانی که جسم را می کشند ولی قادر به کشتن جان نیستند نترسید. از کسی بترسید که قادر است جسم و جان هر دو را در دوزخ  تباه سازد. صفحه 30

    هر کس فقط در فکر زندگی خود باشد انرا از دست خواهد داد ولی کسی که به خاطر من زندگی خود را از دست بدهد زندگی او در امان خواهد بود. 31

    (خطاب به حواریون) هر که شما را بپذیرد مرا پذیرفته، و هرکه مرا بپذیرد فرستنده مرا (خدا) پذیرفته است، هر که پیامبری را به خاطر این که پیامبر است بپذیرد اجر یک پیامبر را به دست خواهد اورد و هر کس که نیکوکاری را به خاطر این که نیکو کار است بپذیرد اجر یک نیکو کار را بدست خواهد اورد. یقین بدانید هر که به یکی از کوچکترین پیروان من به خاطر این که پیرو من است حتی یک جرعه اب سرد به هیچ وجه بی اجر نخواهد ماند.31و32

    (واکنش عیسی (ع)ع به معجزه دیده ها و ایمان نیاورندگان) ای پدر ای خداوند اسمان و زمین، تو را سپاس می گویم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشته و به ساده دلان اشکار ساخته ای. اری ای پدر خواست تو چنین بود. و... ای زحمتکشان و گرانباران، نزد من بیایید و من به شما ارامی خواهم داد. یوغ مرا بگردن گیرید و از من تعلیم یابید. زیرا من بردبار و فروتن هستم و جان های شما ارامی خواهد یافت. زیرا یوغ من اسان و بار من سبک است. 34

    اگر میوه خوب می خواهید باید درخت شما باید خوب باشد زیرا درخت بد میوه بد به بار خواهد اورد . چون درخت را از میوه اش می شناسند. ای مارها شما که ا دمهای شریری هستید چگونه می توانید سخنان خوب بگویید. زیرا زبان ازانچه در را پر ساخته است سخن می گوید . مرد نیکو از خزانه نیکوی درون خویش نیکی و مرد بد از خزانه بد درون خود بدی به بار می اورد. بدانید که در روز داوری همه مردم باید جواب هر سخن بیهوده ای که گفته اند بدهند. زیرا بر طبق سخن خود تبرئه خواهی شد یا محکوم. 37 و 38

    (حواس از کار افتاده ناشی از کثرت گناه) پیوسته گوش می دهید ولی نمی فهمید. پیوسته نگاه می کنید ولی نمی بینید. زیرا ذهن این مردم کند گشته ، گوش هایشان سنگین شده و چشم هایشان بسته است. و الا چشمهایشان می دید و گوشهایشان می شنید و می فهمید و باز می گشت و من انان را شفا می دادم. (خطاب به حواریون) خوشا به حال شما که چشم هایتان می بیند و گوشهایتان می شنود. بدانید که پیامبران و نیکمران بسیاری ارزو داشتند که انچه امروز شما اکنون می بینید ببینند و ندیدند و انچه را شما می شنوید بشنوند و نشنیدند.40

    (قدرت سخن حق) پادشاهی اسمانی مانند دانه خردلی است که شخص ان را می گیرد و در مزرعه خود می کارد. دانه خردل که کوچکترین دانه هاست پس از انکه رشد و نمو کند از بوته های دیگر بزرگتر شده و به اندازه درخت می شود و انقدر بزرگ می شود که پرندگان می ایند و لابه لای شاخه برگ ان اشیانه می سازند.42

    (عاقبت از ان حق است) هر نهالی که پدر اسمانی من بر زمین نکاشته باشد از ریشه کنده خواهد شد.(نا امیدی از هدایت دلهای مهر شده از ناحیه خداوند) (در پی لجاجت لجوجان روحانی یهود عیسی (ع)ع فرمود) انها را به حال خود بگذارید، انها کورانی هستند که راهنمای کورهای دیگر می باشند و کوری راهنمای کور دیگری شود هر دو به چاه خواهند رفت.48

    (اهمیت دل ملاک بودن نیت در اهمیت اعمال) چیزهایی که از دهان بیرون میاید از دل سرچشمه می گیرد و انهاست که انسان را نجس می سازد. زیرا افکار پلید مثل زنا، قتل ، فسق ، دزدی ، شهادت دروغ، افترا از دل سرچشمه می گیرند.49

    (ایمان و امادگی ایثار جان) اگر کسی بخواهد پیرو من باشد باید دست از جان بشوید و صلیب خود را برداشته به دنبال من بیاید. زیرا هر که بخواهد جان خود را حفظ کند ان را از دست می دهد اما هر که بخاطر من جان خود را فدا کند انرا خواهد داشت.53

     هر جا که دو یا سه نفر بنام من جمع شوند من انجا در میان انان هستم. 58

    (در بد بودن طلاق) پروردگار انسان را از زن و مرد افرید به این سبب است که مرد ، پدر و مادر خود را ترک می کند و به زن خود می پیوندد و ان دو یکی می شوند. از این رو انان دیگر دو تن نیستند بلکه یکی هستندپس انچه را که خدا هم پیوسته است انسان نباید جدا سازد. به خاطر سنگدلی شما بود که موسی اجازه داد از زن خود جدا شوید ولی از ابتدای خلقت چنین نبود.59

    "احکام شریعت" قتل مکن، زنا مکن، دزدی نکن، شهادت دروغ نده، احترام پدر و مادر خود را نگهدار، همسایه ات را مانند خود دوست بدار. دارایی خود را در راه بیچارگان ببخش. 60 و 61

    برای خدا همه چیز ممکن می باشد. 61

    (روز معاد) هر کس به خاطر من خانه و برادران و خواهران و پدر و مادر و کودکان و زمین و ملک خود را ترک کرده باشد چندین برابر پاداش خواهد گرفت و حیات جاودانی بدست خواهد اورد. اما بسیاری از کسانی که امروز اول هستند اخر خواهند شد و بسیاری از کسانی که اکنون اخرهستند اول خواهند بود. 61

    ( انتخاب ولی خدا توسط خداوند و ارثی نبودن ان) (در پاسخ به درخواست زنی از عیسی (ع)ع که درخواست  جایگاه از عیسی (ع)ع در خصوص فرزندان خود داشت) انتخاب کسانی که باید در دست راست و چپ من بنشینند با من نیست، زیرا کسانی در سمت چپ و راست من خواهند نشست که پدر من قبلا بر ایشان اماده کرده است 63

    در این دنیا حکمرانان بر زیردستان خود اقایی می کنند و بزرگان بر انان زور می گویند، اما در میان شما نباید این چنین باشد. بلکه هر که می خواهد در میان شما بزرگ باشد باید خادم همه گردد. و هر که بخواهد بالاتر از همه شود باید غلام همه باشد. پسر انسان نیامده تا خدمت شود بلکه تا خدمت کند و جان خود را در راه بسیاری فدا سازد. 64

    (اثر ایمان بر قبولی دعا) هر چه با ایمان در دعا طلب کنید خواهید یافت. 66

    (چرخش نمایندگی خداوند در بین اقوام بر اثر اعمال انان) پادشاهی خدا از شما گرفته و به امتی دیگر داده خواهد شد که ثمراتی شایسته به بار اورد69

    در روز رستاخیز نه کسی زن می گیرد و نه شوهر می کند.71

    (در جواب کدام احکام شریعت از همه افضل تر است) عیسی (ع)ع فرمود "خداوند، خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام عقل خود دوست بدار این اولین و بزرگترین حکم شریعت است. دومین حکمی که بهمان اندازه مهم است و شبیه اولی است یعنی همسایه خود را مانند خود دوست بدار.71 و 72

    (دستور حضرت عیسی (ع)ع به پیروان خود در خصوص عالمان بی عمل) چون چون ملایان و فریسیان بر کرسی موسی نشسته اند شما باید هر انچه می گویند گوش کنید و مطابق ان عمل نماید ولی از کردار اعمال انان پیروی نکنید زیرا خود انان انچه می گویند عمل نمی کنند. انها بارهای سنگین را می بندند اما بر دوش مردم می نهند در حالی که خودشان حاظر نیستند برای برداشتن ان حتی انگشت خود را تکان دهند. هر چه می کنند برای تظاهر و خود نمایی است. دعاهای بسته شده به بازوی خود را قطور تر و دامن ردای خود را پهن تر می کنند. انها دوست دارند در صدر مجلس بنشینند و در کنیسه ها بهترین جای را داشته باشند و مردم در کوچه ها به انان سلام کنند و انها را استاد خطاب نمایند. اما شما نباید استاد خوانده شوید شما یک استاد دارید و همه شما برادر هستید. هیچ کس را در روی زمین پدر نخوانید زیرا شما یک پدر دارید یعنی همان پدر اسمانی (خداوند)، و نباید پیشوا خوانده شوید زیرا شما یک پیشوا دارید و ان مسیح است. کسی در میان شما بزرگتر است که خادم همه باشد زیرا هر که خود را بزرگ سازد حقیر خواهد شد و هرکه فروتن سازد به بزرگی می رسد. وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار، شما در های پادشاهی اسمانی را بر مردم می بندید. خودتان وارد نمی شوید و دیگران که می خواهند وارد شوند را باز می دارید. وای بر شما ای ملایان و فریسیان ریاکار شما مال بیوه زنان را می بلعید و حال انکه برای خود نمایی نماز خود را طولانی می کنید به این جهت شما سخت ترین کیفر ها را خواهید دید. وای بر شما ملایان و فریسیان ریاکار ، شما دریا و خشکی را طی می کنید تا کسی را پیدا کنید که دین شما را بپذیرد و وقتی موفق شدید او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم می سازید. وای بر شما که می گویید اگر به معبد سوگند بخورد چیزی نیست ولی اگر به طلاهای معبد سوگند بخورد موظف است به سوگند خود وفا کند. ای احمقان کدام مهمتر است طلا یا معبد که طلا را تقدیس می کنید. وای بر شما این ملایان و فریسیان ریاکار شما از نعنا و شوید و زیره ده یک می دهید اما مهمترین احکام شریعت را که عدالت رحمت و صداقت است نادیده گرفته اید. شما باید این ها را انجام دهید و در عین حال از انجام سایر احکام غفلت نکنید. ای راهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را می بلعید. وای بر ملایان و فریسیان ریاکار، شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می کنید در حالیکه درون ان از ظلم و ناپرهیزی پر است. ای فریسی کور اول درون ان را پاک کن که بیرون ان هم پاک خواهد بود. وای بر شما ملایان و فریسیان ریاکار، شما مثل مقبره های سفید شده ای هستید که ظاهری زیبا دارند اما داخل ان ها پر از استخوان های مردگان و انواع کثافات است شما هم همینطور ظاهرا مردمانی درستکار ولی در باطن پر از ریاکاری و شرارت هستید. وای بر ملایان و فریسیان ریاکار، شما مقبره پیغمران را می سازید و بنا های را به یاد بود مقدسین ساخته شده را تزیین می کنید وی می گویید اگر ما در زمان پدران خود زنده بودیم هرگز در قتل پیامبران شرکت نمی کردیم. ای ماران ای افعی زادگان شما چگونه از اتش دوزخ می گریزید. به این جهت که من انبیا و حکما و علما را برای شما می فرستم اما شما بعضی را می کشید و مصلوب می کنید و بعضی را هم در کنیسه هایتان تازیانه می زنید و شهر به شهر  می رانید و از این جهت خون همه نیکمردان خدا که بر زمین ریخته شده برگردن شماه خواهد بود از هابیل معصوم گرفته تا ذکریا فرزند برخیا که او را اندرون مقدس و قربانگاه کشتید. در حقیقت به شما می گویم گناه تمام این کارها به گردن این نسل خواهد بود. ای اورشلیم ای اورشلیم ای شهری که پیامبران را بقتل رساندی و رسولانی که به نزد تو فرستاده شدند و سنگسار کردی چه بسیار اوقاتی که ارزو کردم مانند مرغی که جوجه های خود را زیر پروبال خود جمع می کند  فرزندان تو را به دور خود جمع کنم اما تو نخواستی. اکنون خانه شما متروک به شما واگذار خواهد شد و بدانید که دیگر هرگز مرا نخواهید دید تاروزی که بگویید مبارک است کسی که به نام خداوند می اید. 72 73 74.

     هر که بر ضد ما نباشد با ماست.125

    (در مقام عبادت و طلب بخشش از خداوند و مغرور شدن به اعمال) هر که خود را بزرگ نماید (در هنگام عبادت بگوید فلان کار خوب را انجام دادم) خوار خواهد شد و هرکه خود را فروتن سازد (و به خدا بگوید که دست خالی هستم) سرفراز خواهد شد.223

    مراقب باشید و نگذارید دل های شما با پرخوری و مستی و اندیشه های دنیوی تیره و تار شود چون ان روز بزرگ ناگهان فرا می رسد. ان روز مانند دامی بر سر راه تمامی ادمیان در سراسر دنیا خواهد افتاد. پس گوش به زنگ باشید و دعا کنید تا قدرت ان را داشته باشید که همه رنج هایی که به زودی پیش خواهد امد را پشت سر گذارید و در حضور پسر انسان (خداوند) بایستید.235

    در ازل کلمه بود. کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود. از ازل کلمه با خدا بود همه چیز به وسیله او هستی یافت و بدون چیزی افریده نشد حیات از او به وجود امد و ان حیات نور ادمیان بود نور در تاریکی می تابد و هرگز بر ان چیره نشده است. مردی به نام یحیی (ع) (فرزند ذکریایی نبی) ظاهر شد و او فرستاده خدا بود او امد تا شاهد باشد و بر ان نور شهادت دهد تا به وسیله او همه ایمان ا ورند. 250

    کسی هرکز به اسمان بالا نرفت مگر انکس که از اسمان پایین امد یعنی پسر انسان که جایش در اسمان است. هر کس به او ایمان اورد حیات جاودانه یابد. زیرا خدا جهانیان را انقدر محبت نمود هر کس به او ایمان اورد محکوم نگردد. حکم محکومیت این است که نور به جهان امد ولی مردم به علت اعمال شرارت امیز خود تاریکی را به نور ترجیح دادند. زیرا کسی که کارهای بد انجام دهد از نور متنفر است و از ان دوری می جوید تا مبادا اعمالش مورد ملامت قرار گیرد. اما شخص نیکوکار به سوی نور می اید تا روشن شود اعمالش در اتحاد با خدا انجام شده است.256 257

    (علمای یهود خطاب به عیسی (ع)ع) ای استاد این زن را هنگام زنا گرفته ایم موسی در تورات می فرماید که زن زناکار را باید سنگسار کرد اما تو در این باره چه می گویی. عیسی (ع)ع گفت ان کسی که در بین شما بی گناه است سنگ اول را بزند و انان از پیران یک به یک شروع کردند و بیرون رفتند(گناه کار بودند) تا این که تنها خود عیسی (ع)ع و این زن باقی ماند (عیسی (ع)ع این زن را ازاد کرد و گفت برو دیگر گناه نکن) 275

    فقط تا زمانی کوتاه نور با شماست تا وقتی این نور با شماست راه بروید مبادا تاریکی شما را فراگیرد کسی که در تاریکی راه می رود نمی داند به کجا می رود تا زمانی که نور دارید به نور ایمان اورید تا فرزندان نور شوید. 292

    (سبب بی ایمانی کفار) چشمان انان را نابینا و دلهای انها را سخت گردانیده است تا با چشم های خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و به سوی من باز نگردند تا ایشان را شفا دهم 292

    حکم من این است که همدیگر را دوست داشته باشید همانطور که من شما را دوست داشتم. محبتی بالاتر از این نیست که کسی جان خود را فدای دیگران کند.299

    اگر من نمی امدم و با انان (یهود بی ایمان) سخن نمی گفتم انان تقصیری نمی داشتند ولی اکنون انان برای گناه خود عذری ندارند.300

    (پیش بینی عیسی (ع)ع در خصوص حوارییون، انچه بعد ها بر خاندان و یاران نبی مکرم اسلام نیز بعدها پیش امد) شما را از کنیسه ها بیرون خواهند راند و در حقیقت زمانی خواهد امد که هر که شما را بکشد گمان می کند به خدا خدمت می کند. این کارها را می کنند زیرا نه پدر (خداوند) را می شناسند و نه مرا (پیامبرخدا را) این چیزها را گفتم که وقتی زمان انجام ان رسید سخنان مرا به یاد اورید301

    خدا ختنه را به عنوان نشانه پیمان خود به ابراهیم (ع)ع عطا کرد و به این ترتیب پس از تولد اسحاق او را در روز هشتم ختنه کرد و اسحاق یعقوب (ع)را ختنه کرد و یعقوب (ع)دوازده فرزند خود را که بعد ها هر کدام رییس یک طایفه اسراییل شدند. فرزندان یعقوب (ع)از روی حسد یوسف را به بردگی در مر فروختند اما خدا با او بود و او را از جمیع زحماتش رهانید و به او توفیق و حکمت عطا فرمود بطوریکه مورد پسند فرعون فرمانروای مصر واقع شد و یوسف فرمانفرمای سرزمین مصر و در بار سلطنتی مصر گردید. در این هنگام در سراسر مصر و کنعان قحطی ای پدید امد که باعث مصیبت عظیمی شد به حدی ککه اجداد ما چیزی برای خوردن نیافتند. وقتی یعقوب (ع)باخبر شد که در مصر غله پیدا می شود پدران ما را برای اولین بار به انجا فرستاد در سفر دوم یوسف خود را به برادرانش شناسانید و فرعون از اصل و نسب یوسف باخبر شد. یوسف پدر خود یعقوب (ع)و تمام بستگانش را که جمعا هفتاد و پنج نفر بودند به مصر دعوت کرد و به این ترتیب یعقوب (ع)به مصر قدم نهاد . عمر یعقوب (ع)و اجداد ما در انجا به سر رسید و اجساد انان را به شکیم بدند و در ارامگاهی که ابراهیم (ع)از اولاد حمور به مبلغی خریده بود به خاک سپردند. وچون وقت ان نزدیک می شد که خدا به وعده ای که به ابراهیم (ع)داده بود عمل کند قوم ما در سرزمین مصر رشد کرده و تعداد ان افزایش یافت سرانجام پادشاه دیگری که یوسف رانمی شناخت به پادشاهی مصر رسید و با اجداد ما با نیرنگ رفتار کرد و به انان ظلم بسیار روا داشت به حدی که ایشان را مجبور ساخت که نوزادان خود را سر راه بگذارند تا بمیرند. در چنین روزگاری موسی ع که کودگی بسیار زیبا بود به دنیا امد او مدت سه ماه در خانه پدر خود پرورش یافت و وقتی که او را سر راه گذاشتند دختر فرعون او را برداشت و همچون فرزند خود تربیت نمود به این ترتیب موسی بر تمام فرهنگ و معارف مصر تسلط یافت و گفتا و کردادر استعداد مخصوصی از خود نشان داد. همیکه موسی چهل ساله شد به فکرش رسید که بدیدن برادران اسراییلی خود برود و چون دید که یک مصری با یکی از انان بد رفتاری می کرد به حمایت ان اسراییلی برخاست و ان تجاوز کار مصری را به سزای عمل خود رساند و او را کشت. موسی گمان میکرد که هم نژادانش خواهند فهمید که خدا او را وسیله نجات انان قرار داده است اما انان نفهمیدند فردای انروز به دونفر اسراییلی که با هم نزاع میکردند رسید و برای رفع اختلافشان چنین گفت ای دوستان شما برادر یکدیگرید چرا با هم بدرفتاری می کنید مرد مقصر او را عقب زد و گفت چه کسی تو را حاکم و قاضی ما کرده است؟ می خواهی مراهم مثل ان مصری که دیروز کشتی بکشی؟ موسی وقتی این جواب را شنید از ان سرزمین گریخت و در سرزمین مدیان اواره گشت و در انجا صاحب دو پسر شد. پس از انکه چهل سال سپری شد فرشته ای در بیابانهای اطراف کوه سینا در بوته ای سوزان به موسی ظاهر شد. موسی از دیدن این رویا غرق حیرت گشت و هنگامی که نزدیک امد تا بهتر ببیند صدای خداوند به گوشش رسید که می گفت من خدای پدران تو خدای ابراهمی اسحق (ع)اق یعقوب (ع)هستم. موسی ترسید و جرات نگاه کردن نداشت سپس خداوند فرمود کفشهایت را بیرون اور چون در مکان مقدسی ایستاده ای. البته ان ظلمی را که در مصر نسبت به قوم من میشود دیده و اه و ناله هایشان را شنیده ام و برای نجات انان امده ام برخیز ترا به مصر می فرستم. اری همان موسی را که انان رد کرده و به او گفته بودند چه کس ترا حاکم و قاضی ما کرده است؟خدا به بوسیله فرشته ای که در بوته به او ظاهر شد حکمران و رهاننده گردانید. این موسی بود که با انجام معجزات و ایات در مصر و در راه دریای سرخ اسراییلیان را به خارج از مصر هدایت کرد و مدت چهل سال در بیابان عهده دار رهبری انان بود. باز هم موسی بود که به اسراییلیان فرمود خدا از میان برادران شما پیامبری مانند من برایتا بر میانگیزد و او بود که در اجتماع بین اسراییل در بیابان حضور داشت و با فرشته در کوه سینا و با اجداد ما گفتگو کرد و پیام زنده الهی را دریافت نمود تا انرا به ما نیز برساند  اما پداران ما رهبری او را نپذیرفتند و دست رد به سینه اش زدند و ارزو داشتند به مصر برگردند و از هارون خواستند برای ایشان خدایانی بسازد که پیشاپیش انان بروند و گفتند ما نمی دانیم بر سر ان موسایی که ما را از مصر بیرون اورد چه امده است و در ان ایام گوساله ای ساختند و در برابر ان بت قربانی های بسیار کردند و به افتخار ساخته و پرداخته دست خود جشنی برپا نمودند لیکن خدا از انان روی گردان شد و ایشان را به پرستش ستارگان اسمانی وا گذاشت336 338

    انچه را خدا حلال کرده است تو نباید حرام بپنداری 348

    خدا به من نشان داده است که من نباید هیچ کس را نجس و ناپاک بدانم 349

     خدا هیچ تبعیضی قایل نمی شود و هر کس از هر ملت که خدا ترس و نیکوکار باشد مقبول خداست. خدا پیام خود را به قوم اسراییل فرستاد و به این طریق مژده صلح و سلامتی را به وسیله عیسی (ع)ابلاغ فرمود. خدا عیسی (ع)ناصری را با قدرت خود و روح القدس مسح کرد و می دانید چگونه عیسی (ع)به هر جایی می رفت و اعمال نیک انجام می داد و همه کسانی که در اسارت شیطان بودند رهایی می بخشید زیرا خدا با او بود.350

    + نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد۱۳۸۸ ساعت 19:14 شماره پست: 47

     از خوردن گوشتی که در اثر تقدیم شدن به بت ها و خدایان نجس و ناپاک است و از زنا و خوردن گوشت حیوانات خفه شده و خون بپرهیزند365

    ان خداییکه دنیا و انچه در ان است را افرید و صاحب اسمان و زمین است در معابد ساخته شده به دست انسان ساکن نیست. به چیزی که ادمیان به دست خود برای او فراهم کرده اند نیازی نداردزیرا خداست که نفس و حیات و همه چیز را به جمیع ادمیان می بخشد. او جمیع ملل را از نسل یک انسان افرید تا در تمام سطح زمین ساکن شوند و برای انان اوقاتی را مقرر فرمود وبرای مرز و بومشان حدودی معین کرد تا خدا را بجویند و کورکورانه پی او نگردند تا شاید او را بیابند و حال انکه او از هیچ یک از ما دور نیست. زیرا در او زندگی می کنیم و در او هستی می یابیم.372

    نباید گمان کنیم که ذات الهی مانند پیکره ای از طلا و نقره و سنگ است که با هنر و مهارت ادمی تراشیده می شود. خدا دوران جهالت را نادیده گرفت اما اکنون در همه جا بشر را امر به توبه می فرماید زیرا روزی را معین فرمود که جهان را با راستی و درستی بوسیله شخصی که برگزیده خود اوست داوری فرماید 373

    دادن از گرفتن فرخنده تر است. 383

    هم برای نیکان و هم برای بدان قیامتی در پیش است   

    ترا می فرستم تا چشم های انان را بازکنی و ایشان را از تاریکی به روشنایی و از شیطان به سوی خدا بازگردانی تا از راه ایمان به من گناهانشان امرزیده شود و در بین مقدسین خدا سهمی داشته باشند.399

    غضب خدا از اسمان بر هر گونه گناه و شرارت مردمی نازل می شود که زندگی شرارت امیزشان مانع شناسایی حقیقت است. 409 خدا انانرا مجازات می کند و این کار برحق است زیرا انچه ادمیان در باره خدا می توانند بدانند بر ا انها اشکار است زیرا خدا انرا در پیش چشمان ایشان قرار داده است از زمان افرینش دنیا صفات نادیدنی او یعنی قدرت ازلی و الوهیت او در چیزهایی که او افریده است بروشنی مشاهده می شود و از ای رو انها ابدا عذری ندارند. اگرچه انها خدا را شناختند ول انطوری که شایسته او است از او تکریم و تشکر نکردند. در عوض افکارشان کاملا پوچ گشته و عقل ناقص انها تیره شده است در حالیکه ادعای حکمت می کنند نشان می دهند که نادان هستند انها جلال خدای جاودان را به بت هایی شبیه انسان فانی و پرندگان و چهار  پایان و خزندگان تبدیل کردند. با این جهت خدا ایشان را با شهوات و هوس های خودشان در ناپاکی واگذاشت که با یکدیگر بدن های خود ار ننگین سازند. انان حقیقت خدا بدروغ تبدیل کردند و افریده های خدا را بعوض خود افریگار پرسیدند افریدگاری که تا ابد شایسته ستایش است لذا خدا ادمیان را تسلیم شهوات ننگین خوشان کرده است. حتی زنان روابط طبیعی جنسی را با انچه غیر طبیعی است تبدیل کردند. بهمان طریق مردان روابط جنسی طبیعی را با زنان ترک نمودند و د ر اتش شهوت برای هم جنسان خود سوختند. مردان مرتکب اعمال زشت و ننگین با مردان دیگر شدند و در وجود خودشان مجازاتی را که در خور چنین خلافکاری است دیدند. چون انها خدا شناسی را امری ناچیز شمردند خوا انها را تسلیم افکار فاسدشان نمود تا اعمال زشت و ناشایست بجا اورند. انها  از انواع شرارت و بدی و طمع و بدخواهی و هم چنین از حسادت و ادمکشی و نزاع و فریبکاری و سو نیت پر هستند انها شایعه می سازند و از یکدیگر بدگویی می کنند از خدا نفرت دارند گستاخ 410 و متکبر و لافزن و سازنده بدیها هستند و از والدین خود سرپیچی می کنند بیفهم و بیوفا و بیعاطفه و بیرحمند. و اب وجود این که فرمان خدا را می دانند که مجریان چنین کارها مستوجب مرگند ولی نه فقط خودشان این کارها رامی می کنند بلکه دیگران را نیز در انجام انها تشویق می کنند. و اما ای ادمی تو کیستی که در باره دیگران قضاوت میکنی ؟ هرکه باشی هیچگونه عذری نداری زیرا وقتی تو دیگران را محکوم می کنی و در عین حال همان کاری را که انها انجام می دهند انجام می دهی خودت را محکوم می کنی . ما می دانیم وقتی خدا اشخاصی را که چنین اعمالی می کنند محکوم می کنند حق دارد. ایا تو گمان می گمان می کنی که با محکوم کردن دیگران از کیفر خواهی رست در حالیکه همان کارها را انجام می دهی؟ ایا فراوانی مهر و بردباری و صبر خدا را ناچیز می شماری ؟ مگر نمی دانی که منظور مهربانی خدا این است که تو را به توبه راهنمایی فرماید؟ با سختدلی و بی میلی خود نسبت به توبه عقوبت خود را تا روز ظهور غضب خدا و داوری عادلانه او پیوسته شدیدتر می سازی زیرا خدا به هر کسی برحسب اعمالی که کرده است پاداش یا کیفر خواهد داد بعضی افراد نیکی را دنبال می کنند و در جستجوی عزت و شرف و حیات فنا ناپذیر هستند به انها خدا حیات جاودانی خواهد داد. بعضی افراد خود خواه هستند و حقیقت را رد می کنند و به دنبال نادرستی  می روند انها مورد خشم و غضب خدا قرار می گیرند . برای همه ادمیانی که بدی را بجا می اورند مصیبت و پریشانی خواهد بود اول برای یهودیان و سپس برای غیر یهودیان . اما خدا بکسانیکه نیکوکاری 411 نمایندعزت و شرف و ارامش خواهد بخشید اول به یهودیان و سپس به غیر یهودیان. زیرا خدا تبعیضی بین این و ان قایل نمی شود. همه انانی که بدون داشتن شریعت موسی گناه می کنند بدون شریعت هلاک می شوند و هما انانیکه تحت شریعت هستند و گناه می کنند به وسیله شریعت محکوم می شوند زیرا تنها شنیدن احکام شریعت هیچکس را در حضور خدا کاملا نیک نمی سازد بلکه مجریان شریعتند که نیک شمرده می شنوند هر گاه غیر یهودیان که دارای شریعت موسی نیستند احکام شریعت را طبیعتا انجام می دهند معلوم است که شریعت انان خودشانند با وجود اینکه شریعت کتبی ندارند رفتارشان نشان می دهد که مقررات شریعت در قلبهایشان نوشته شده و وجدان های ایشان نیز درستی این را تایید می کند زیار افکارشان یا انها را متهم می کند و یا از انها دفاع می نماید طبق بشارتی که من می دهم در روزیکه خدا بوسیله عیسی (ع)مسیح همه افکار پنهانی دل های ادمیان را داوری میکند این کار انجام خواهد گرفت. اما اگر تو خود را یهودی می نامی و به شریعت متکی هستی و از این که خوا را می شناسی به خود می بالی و اراده او را می دانی و بسبب این که در شریعت تربیت شده ای چیزهای عالی را ترجیح می دهید و خاطر جمع هستی که راهنمای کوران و نور ساکنان تاریکی و معلم نادانان و اموزگار کودکان می باشی و صاحب  شریعت هستی که مظهر معرفت و حقیقت است. پس تو که دیگران ار تعلیم می دهی چرا خود را تعلیم نمی دهی؟ تو که موعظه می کنی دزدی نباید کردایا خودت دزدی نمی کنی؟ تو که میگویی زنا نکن ایا خودت زنا نمی کنی ؟ تو که از بتها نفرت داری ایا معبد ها را غارت نمی کنی؟ تو که به شریعت فخر می کنی ایا با شکستن شریعت 412 نسبت به خدا بیحرمتی نمی کنی چنانچه کتاب مقدس می فرماید بسبب شما یهودیان مردمان غیر یهود نام خدا را بیحرمت می سازند. چنانچه از شریعت اطاعت کنی ختنه تو ارزش دارد اما اگر از شریعت سرپیچی نمایی مثل این است که اصلا ختنه نشده ای . اگر یک غیر یهود که ختنه نشده است از فرمانهای شریعت نماید ایا خدا او را ختنه شده بحساب نخواهد اورد؟ و شخصی که جسما ختنه شده است ولی احکام شریعت را انجام می دهد ترا که با وجود داشتند کتاب و نشانه ختنه از شریعت تجاوز می کنی محکوم خواهد ساخت. زیرا یهود حقیقی کسی نیست که ظاهرا یهود باشد و ختنه واقعی تنها یک عمل جسمانی نیست. بلکه یهودی واقعی شخصی است که از باطن یهودی باشد یعنی قلبش ختنه شده باشدو این نیز کار روح خدا است نه کار شریعت مکتوب . ستایش چنین شخص از خدا است نه از انسان. پس یهودیان بر غیر یهودیان چه مزیتی دارند ؟  ایا ختنه چه ارزشی دارد؟ البته از هر لحاظ ارزش فراوان دارد اول ان که خدا پیام خود را به یهودیان سپرد اما گر بعضی از انها امین نبودند ایا بیوفایی انها وفاداری  خدا را باطل می سازد ؟  به هیچ وجه ! حتی اگر همه انسانها دروغگو باشند خدا راستگو است چنانچه کتا مقدس می فرماید : "راستگویی تو باید در سخن گفتن معلوم و حقانیت تو در محاکمه ثابت شود." اما اگر شرارت ما نیکی مطلق خدا را بیشتر اشکار می سازد چه بگوییم ؟ ایا می توانیم بگوییم که هرگاه خدا ما را مجازات می کند. 413 بی انصافی می کنید؟ (مثل ادمیان سخن می گویم) بهیچ وجه! اگر خدا عادل نباشد چطور می تواند دنیا را داوری کند؟ اما اگر دروغ من در مقابل راستی خدا جلال او را بیشتر اشکار می کند چرا باز هم بعنوان یک گناهکار محکوم می شوم؟ پس چرا نگوییم "بیایید بدی کنم تا از این خوبی ببار اید؟" در واقع عده ای افترا زنان گزارش کرده اند که ما چنین چیزی گفته ایم. محکومیت این اشخاص بجا است. ایا ما یهودیان از غیر یهودیان وضع بهتری داریم؟  ابدا پیش از این نشان دادیم که یهودیان و غیر یهودیان همه اسیر گناه هستند. چنانچه کتاب مقدس می فرماید :

    "حتی یک نفر نیست که کاملا نیک باشد. کسی نیست که بفهمد یا جویای خدا باشد. همه ادمیان از خدا رو گردانیده اند. همگی از راه راست منحرف شده اند حتی یک نفر نیکوکار نیست. گلویشان مثل قبر روباز است. زبانشان را برای فریب دادن بکار می برند و از لبهایشان سخنانی مهلک مانند زهر ماری جاری است دهانشان پر از دشنامهای زننده است. و پاهایشان برای خونریزی تندرو است. هر جا که میروند ویرانی و بدبختی بجا میگذارند و راه صلح و سلامتی را نشناخته اند. خدا ترسی بنظر ایشان نمی رسند." 414 ما می دانیم که روی سخن در شریعت با پیروان شریعت است تا هر دهانی بسته شود و تمام دنیا خود را نست بخدا ملزم و مسول بدانند. زیرا هیچ انسانی در نظر خدا با انجام احکام شریعت نیک شمرده نمی شود. کار شریعت این است که انسان گناه را  بشناسد. ایا خدا فقط خدای یهودیان است؟ مگر خدای غیر یهودیان هم نیست؟ البته هست. خدا یکی است و یهودیان را بر اساس ایمان و غیر یهودیان را نیز از راه ایمان کاملا نیک می سازد. ایا این به ان معنی است که با ایمان شریعت را از میان بر می داریم؟ خیر هرکز! بلکه انرا استوار می سازیم. 415

    شخصی که کار می کند مزد می گیرد و مزد او هدیه بحساب نمی اید بلکه حق او است کا باید به او پرداخت شود.

    خوشا به حال انانی که خدا خطایای ایشان را بخشیده و گناهانشان را پوشیده است. خوشا به حال کسیکه خداوند گناخ او را بحساب نمی اورد.416

    ابراهیم (ع)تقریبا صد ساله بود اما توجه به وضع بدنی خودش که تقریبا مرده بود و با توجه به این که سارا نمی توانست صاحب فرزندی شود ایمانش را سست نساخت و نسبت به وعده خدا شک نکرد بلکه در حالی که خدا را حمد می گفت ایمانش او را تقویت می نمود زیرا اطمینان کامل داشت که خدا قادر است مطابق انچه وعده فرموده است عمل کند. 417

    بردباری موجب می شود که مورد قبول خدا شویم و این امر امید را می افریند این امید هیچ وقت ما را مایوس نمی سازد. 418

    ای برادران شما از قوانین اطلاع دارید و می دانید که انسان فقط تا زمانی که زنده است ملزم به اطاعت از قانون است مثلا یک زن شوهر دار تا وقتی شوهرش زنده است قانونا به او تعلق دارد اما اگر شوهر او بمیرد دیگر ان زن از قانونی که او را به شوهرش مقید می ساخت ازاد است . از این جهت اگر ان زن در زمان حیات شوهرش با مرد دیگری زندگی کند زنا کار خوانده خواهد شد اما اگر شوهرش با مرد دیگر این قانون شامل حال او نیست و چنانچه با مرد دیگری ازدواج کند مرتکب زنا نمی شود. 422

    در حالی که طبیعت نفسانی من بنده گناه است با عقل خود شریعت خدا را بندگی می کنم.

    کسانی که بر طبق خواهش های نفس زندگی می کنند همیشه در فکر چیزهای نفسانی هستند ولی کسانی که مطیع روح خدا هستند در فکر چیزهای روحانی می باشند. عاقبت 424 دلبستگی به امور نفسانی مرگ و عاقبت پیروی از امور روحانی حیات و ارامش است. زیرا دلبستگی به امور نفسانی دشمنی با خدا است. چنین شخصی از شریعت خدا اطاعت نمی کند و در واقع نمی تواند اطاعت نماید. بنابراین انسانهای نفسانی نمی توانند خدا را خشنود سازند . اگر روح خدا در وجود شما ساکن است شما اشخاصی روحانی هستید نه نفسانی.

    اگر مطابق طبیعت نفسانی خود زندگی کنید خواهید مرد. 425

    درد و رنج کنونی ما ابدا با جلالی که در اینده برای ما ظاهر می شود قابل مقایسه نیست. تمامی خلقت با اشتیاق فراوان در انتظار ظهور فرزندان خدا بسر می برد.

    این امید باقی بماند که روزی خود افرینش از قید فساد ازاد گردد و در ازادی پر شکوه فرزندان خدا سهیم شود.426

    از نسل یعقوب (ع)بودن دلیل نمی شود که همه اسراییلی حقیقی باشند. و از نژاد ابراهیم (ع)بودن باعث نمی شود که همه فرزندان او محسوب شوند زیرا خدا به ابراهیم (ع)فرمود "فرزندان اسحاق  فرزندان تو محسوب خواهند شد" یعنی همه کسانی که بطور طبیعی به دنیا می ایند فرزندان خدا محسوب نمی شوند بلکه فقط انانی که بر طبق وعده خدا به دنیا می ایند فرزندان او محسوب می شوند.

    (خدا) بهر که بخواهم رحم کنم، رحم خواهم کرد و بهر که بخواهم دلسوزی نمایم دلسوزی خواهم نمود. 428

    به هر که  بخواهد رحمت می نماید و هر که را بخواهد سرسخت می سازد.

    یکی از شما بمن خواهد گفت پس دیگر چرا خدا از ما ایراد میگیرد؟ زیرا کیست که بتواند با اراده او مقاومت کند؟ ای ادم تو کیستی که به خدا جواب می دهی؟ ایا کوزه از کوزه گر می پرسید چرا مرا به این شکل ساختی ؟ مگر کوزه گر حق ندارد که از یک مشت گل یک ظرف براس مصرف عالی و ظرف دیگر برای مصرف معمولی بسازد؟ چه می شود اگر خدا بخواهد با صبر زیاد متحمل کسانی شود که مورد خشم او بوده و سزاوار هلاکت می باشند و به این وسیله هم غضب خود ار نمایان سازد و هم قدرت خود را مکشوف گرداند؟ و چه می شود اگر خدا بخواهد عظمت جلال اماده کرده بود ظاهر سازد.

    "حتی اگر قوم اسراییل به تعداد دانه های شن کنار دریا باشند فقط عده کمی از ایشان نجات خواهند یافت" زیرا خداوند بطور کامل و با سرعت به حساب تمام عالم خواهد رسید 429

    من می توانم شهادت بدهم که انها (بنی اسراییل) نسبت بخدا متعصبند اما تعصب انان از روی معرفت نیست 430

    انسان با قلب ایمان می اورد و نیک محسوب می گردد و با لب های خود به ایمانش اعتراف می کند و نجات می یابد. کتاب مقدس می فرماید "هر که باو ایمان اورد هرگز خجل نخواهد شد." پس هیچ تفاوتی میان یهودیان و غیر یهودیان نیست زیرا خدای واحد خداوند همه است و نسبت به همه کسانی که باو روی می اورند بی اندازه بخشنده است زیرا "هر که به خداوند روی اورد نجات خواهد یافت".431

    (خداوند) اما درباره قوم بنی اسراییل می گوید : "تمام روز با اغوش باز منتظر بازگشت این قوم نافرمان و سرکش هستم". 432

    مغرور نباش ، بلکه بترس، مهربانی و سختگیری خدا را فراموش نکن. 434

    همشکل این جهان نشوید بلکه بوسیله تجدید افکار ، وجود شما تغییر شکل یابد تا بتوانید اراده خدا را تشخیص بدهید و انچه را که مفید و پسندیده و کامل است بشناسید. من بعنوان کسی که فیض خدا نصیبش شده است بهمه شما می گویم  درباره خود افکار اغراق امیز نداشته باشید بلکه به نسبت ایمانیکه خدا بهر یک از شما داده است خود را با اعتدال بسنجید. همانطور که دریک بدن اعضای مختلف هست و تمام اعضا یک وظیفه ندارند. ما نیز اگر چه بسیاریم در اتحاد با مسیح همه ما یک بدن را تشکیل می دهیم و فردا فرد در نسبت بهم اعضای یکدیگریم. بنابراین ما باید عطایای مختلفی را که خدا بر طبق فیض خود بما داده است بکار ببریم. اگر عطیه ما اعلام کلام خداست باید انرا بفراخور ایمانی که داریم انجام دهیم. اگر خدمت کردن 435 است باید خدمت کنیم اگر تعلیم دادن است باید تعلیم دهیم اگر تشویق دیگران است باید چنان کنیم. مرد بخشنده باید با سخاوت و مدیر باید پر کار باشد و شخص مهربان با خوشی خدمت خود را انجام دهد. محبت شما صمیمی و حقیقی باشد. از بدی بگریزید و به نیکی بچسبید. یکدیگر را با محبت برادرانه دوست بدارید و هر کس به دیگران بیشتر از خود احترام نماید . با کوشش خستگی ناپذیر و با شوق و ذوق ، خدا را خدمت کنید. امیدتان مایه شادی شما باشد و در رنج و مصیبت صابر باشید و از دعا کردن خسته نشوید. در رفع احتیاجات مقدسین شرکت نمایید و همیشه مهمان نواز باشید. برکت خدا را برای انانی که به شما جفا میرسانند بخواهید برای انان طلب برکت کنید نه لعنت. با دلشادان شادی کنید و با ماتمیان ماتم نمایید. تبعیض قایل نشوید مغرور نباشید و از معاشرت با حقیران خودداری نکنید و خود را از دیگران داناتر نشمارید. به هیچ کس بعوض بدی بدی نرسانید. مواظب باشید که تمام کارهای شما در پیش مردم نیکو باشد. حتی الامکان تا انجا که مربوط بشماست با همه مردم در صلح و صفا زندگی کنید. ای دوستان عزیز بهیچ وجه انتقام خود را نگیرید. بلکه ان را به مکافات الهی واگذار کنید زیرا کتاب مقدس می فرماید خداوند می گوید من مجازات میکنم و من جزا خواهم داد. بلکه "اگر دشمن تو گرسنه است او را سیر کن و اگر تشنه است به او اب بده زیرا با این کار اتش بر سر او فرو خواهد ریخت" مغلوب بدی نشوید بلکه بدی را با خوبی مغلوب سازید.436

    هیچ چیز به کسی مغروض نباشید به جز محبت به یکدیگر. کسیکه دیگران را محبت کند شریعت را به جا اورده است . همه احکام خدا : زنا نکن  دزدی نکن  طمع مورز و هر حکم دیرگ در این حکم که همسایه ات را مانند خود دوست بدار خلاصه شده است. کسی که همسایه خود را دوست دارد به او بدی نمی کند. 437 پس محبت اجرای کامل شریعت است.

    چنان رفتار کنیم که شایسته کسانی باشد که در روشنایی روز بسر می برند و از عیاشی و مستی و فسق و هرزگی یا نزاع بپرهیزیم. در فکر ارضای خواهش های نفسانی خود نباشید.

    شخص پرهیزگار نباید کسی را که هر غذایی را می خورد محکوم سازد زیرا خدا او را پذیرفته است . تو کیستی که درباره خادم شخص دیگری قضاوت کنی ؟ اینکه ایا ان خادم در خدمت خود موفق می شود یا نه فقط مربوط به ارباب اوست ولی او موفق خواهد شد زیرا ارباب اسمانی او قادر است این کار را برای او انجام دهد. 438

    پس تو چرا درباره برادر خود قضاوت می کنی؟ چرا برادرت را تحقیر می نمایی؟ همه ما پیش کرسی قضاوت خدا خواهیم استاد.پس همه ما فردا فرد باید حساب خود را به خدا پس بدهیم. بنابراین از قضاوت کردن درباره یکدیگر خودداری کنیم و در عوض تصمیم بگیرد که وسیله لغزش یا رنجش در راه برادر خود نشوید. 439

     ایا نمی دانید که شما خانه خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است؟ اگر کسی خانه خدا را الوده سازد او را تباه خواهد ساخت زیرا خانه خدا  باید پاک و مقدس باشد و ان خانه شماهستید. 451   

    شاید من در خود عیبی نمی بینم ولی این دلیل نیست که من بی گناه هستم! خود خداوند است که درباره من قضاوت خواهد کرد. پس قبل از روز داوری درباره دیگران داوری نکنید. بلکه منتظر امدن خداوند باشید زیرا او انچه را که در تاریکی پنهان است در برابر نور اشکار خواهد ساخت و نیات پنهانی ادمیان را فاش خواهد کرد. در ان وقت هر کس انطور که شایسته اوست از جانب خدا تحسین خواهد شد. 452

     خود را فریب ندهید افراد شهوت ران بت پرستان زناکاران لواط کاران دزدان طمعکاران مستان ناسزاگویان و کلاهبرداران در پادشاهی خدا هیچ بهره ای نخواهند داشت و بعضی از شما چنان بودید ولی اکنون از گناهان خود پاک شده اید و جزو مقدسین خدا گشته .

     ممکن است کسی بگوید: در انجام هر کاری ازاد هستم اما هر کاری مفید نیست اری من در انجام هر کار ازادم اما نمی گذارم که چیزی مرا بنده خود سازد. باهم ممکن است کسی بگوید خوراک برای و شکم برای خوراک است. اری اما خداوند هر دو را نابود خواهد ساخت ! بدن انسان برای شهوت رانی نامشروع ساخته نشده است، بلکه برای خداوند است و خداوند برای بدن است و چنانکه خدا عیسی (ع)مسیح خداوند را با قدرت خود پس از مرگ زنده گردانید ما را نیز زنده خواهد گردانید. 456

     اطراف ما پر از وسوسه های جنسی است بهتر است هر مرد برای خود زنی و هر زنی نیز برای خود شوهری داشته باشد. زن و شوهر باید وظایف زناشویی  خود را نسبت به یکدیگر انجام دهند. زن اختیار بدن خود را ندارد زیرا او متعلق به شوهر خویش است و همچنین مرد اختیار بدن خود را ندارد زیرا بزن خود تعلق دارد. یکدیگر رااز حقوق زناشویی محروم نسازید مگر با رضایت طرفین برای مدتی از یک دیگر دوری کنید تا وقت خود را صرف راز و نیاز با خدا نمایید. اما پس از ان روابط شما در امور زناشویی بصورت عادی برگردد مبادا ضعف شما در این مورد باعث شود تسلیم وسوسه های شیطان شوید.

     اگر نمی توانید جلوی امیال خود را بگیرید ازدواج کنید. زیرا ازدواج کردن از سوختن در اتش شهوت بهتر است. 457

     وسوسه هایی که شما با ان روبرو می شوید وسوسه هایی است که برای تمام مردم پیش می اید اما خدا به وعده های خود وفا می کند و نمی گذارد شما بیش از حد توانایی خود وسوسه شوید. همراه با هر وسوسه ای خداوند راهی هم برای فرار از ان فراهم می کند تا بتوانید در مقابل ان پایداری کنید. 465

     بدن انسان واحدی است که از اعضا بسیار تشکیل شده (469) و اگرچه دارای اعضای متفاوت می باشد بازهم بدن واحد است و مسیح هم همینطور می باشد پس همه ما خواه یهود خواه یونانی خواه برده و خواه ازاد  به وسیله یک روح در یک بدن تعمید یافته ایم و هم از همان روح پرشده ایم تا از او بنوشیم. 470

     اگر قادر به نبوت و درک کلیه اسرار الهی و تمام دانش ها باشم و دارای ایمانی باشم که بتوانم کوه ها را از جایشان به جای دیگر منتقل کنم ولی محبت نداشته باشم هیچ هستم! اگر تمام دارایی خود را به فقرا بدهم و حتی بدن خود را در راه خدا به سوختن دهم اما محبت نداشته باشم هیچ سودی عاید من نخواهد شد. محبت بردبار و مهربان است . در محبت حسادت و خود بینی و تکبر نیست. محبت رفتار ناشایست ندارد خود خواه نیست خشمگین نمی شود و کینه به دل نمی گیرد محبت از ناراستی خوشحال نمی شود ولی از راستی شادمان می گردد. محبت درهمه حال صبر می کند و در هر حال خوش باور و امید وار و هر باری را تحمل می کند. 471

     هوشیار باشید در ایمان ثابت بمانید قوی و جوانمرد باشید همه کارهای خود را با محبت انجام دهید. 480

     ان قدرت بزرگ از ما نیست بلکه از ان خداست. از هر طرف تحت فشاریم ولی خرد نمی شویم گاهی دچار شکو تردید می شویم اما تسلیم ناامیدی نمی گردیم . ازار می بینیم اما هیچ وقت تنها نیستیم. زمین می خوریم ولی نابود نمی شویم. 488

     پس در حالی که اثرات مرگ در بین ما دیده می شود اثرات حیات در بین شما مشهود است. 489

     من مانند یک پدر با فرزندان خود سخن می گویم از وابستگی های نامناسب با افراد بی ایمان دوری کنید. زیرا چه شراکتی بین نیکی و شرارت است و چه رفاقتی بین روشنایی و تاریکی ؟ چه توافقی بین ابلیس و مسیح وجود دارد و چه هماهنگی بین ایماندار و بی ایمان؟ و یا چه وجه اشتراکی بین خانه خدا و بت ها است؟ 492

     کسی که محصول کم بکارد محصول کم درو خواهد کرد و ان که دانه بسیار بکارد محصول فراوان درو خواهد نمود. پس هر کس باید مطابق ان چه در دل خود تصمیم گرفته است بدهد و نه از روی بی میلی و اجبار زیرا خدا کسی را دوست دارد که با شادی می بخشد. و او قادر است که هر نوع برکتی را به شما عطا فرماید تا همیشه به اندازه کفایت و حتی بیش از ان داشته باشید تا بتوانید با سخاوتمندی در امور خیر و نیکو بذل و بخشش کنید. چنانکه کتاب مقدس می فرماید "خدا با سخاوت به نیازمندان می بخشد و خیر خواهی او تا ابد باقی است." خدا که بذر را برای برزگر و نان را برای خوردن فراهم می سازد بذر بخشندگی را برای شما مهیا و انرا چند برابر خواهد ساخت تا محصول کارهای خیر و نیکوی شما فراوان باشد خدا شما را بسیار غنی می سازد تا شما از هر لحاظ سخاوتمند باشید و به این وسیله عده زیادی خدا را برای کاری که ما کرده ایم سپاسگذاری خواهند کرد. پس این خدمت ما نه فقط نیازمندی های مقدسین را تامین می کند بلکه موجب سپاسگذاری عده ای زیاد از خدا می گردد این خدمت شما دلیل بر ایمان شماست و مردم خدا را برای ان شکر خواهند کرد.

     خدا را برای بخشش غیر قابل توصیف او سپاس بگوییم. 498

     (خداوند) فیض من برای تو کافی است زیرا قدرت من در ضعف تو کامل می گردد.

     بنابراین من بخاطر مسیح ضعف ها اهانت ها سختی ها ازار ها و دشواری ها را با اغوش باز می پذیرم زیرا در هنگام ضعف قوی هستم. 504

     هر قدرت و اختیاری که خداوند به بخشیده است برای بنا کردن بود نه برای خراب کردن 506

    (ابراهیم (ع)ع) او به خدا ایمان اورد و خدا ان ایمان ا بعنوان نیکی مطلق به حسابش گذاشت 513

     دیگر هیچ تفاوتی بین یهودی و غیر یهودی برده و ازاد مرد و زن وجود ندارد زیرا همه شما در اتحاد با مسیح عیسی (ع)یک هستید و اگر متعلق به مسیح هستید فرزند ابراهیم (ع)و مطابق وعده خدا وارث او هستید. 5- 514

    هر کس باید متحمل بار خود باشد محصلین کلام خدا معلم را در تمام نعمات خویش شریک سازند. فریب نخورید هیچ کس نمی تواند خدا را فریب دهد زیرا انچه ادمی بکارد همان را درو خواهد کرد. 520

     دزد از دزدی دست بردارد و به عوض ان با دست های خود با ابرومندی کار کند تا چیزی داشته باشد که به نیاز مندان بدهد یک کلمه زشت از دهانتان خارج نشود بلکه گفتار شما به موقع خوب و سودمند باشد تا در نتیجه ان به شنوندگان فیضی برسد. 528

     چنانچه شایسته مقدسین خدا است در میان شما چیزی در باره زنا و بی عفتی های دیگر و طمع کاری ها بزبان نیاید پسندیده نیست که سخنان رکیک و یا حرف های بی معنی یا زشت به کار ببرید. بلکه در عوض باید خدا را شکر کنید. خاطر جمع باشید که تمام اشخاص زنا کار و بی عفت و یا طمع کار (زیرا طمع کاری یک نوع بت پرستی است) هرگز در پادشاهی مسیح  و خدا سهمی نخواهند داشت. 529

       غضب خدا بر افرادی که مطیع او نیستند وارد خواهد امد. هر کجا نور باشد همه نوع خوبی و نیکی و حقیقت نیز به وجود می اید. بکوشید تا انچه خداوند را خوشنود می سازد دریابید. در انجام کارهای بیهوده ظلمت شریک نشوید بلکه ماهیت ان را در برابر نور برملا سازید. حتی ذکر کارهایی که در پنهانی انجام می دهند مایه رسوایی است. اما هر گاه چیزی در مقابل نور قرار گیرد کاملا روشن می شود.و هر چه کاملا روشن شود مانند نور اشکار است. مست شراب نشوید زیرا شراب شما را به سوی کارهای زشت می کشاند. ای زن ها طوری از شوهران خود اطاعت کنید که از خداوند اطاعت می کنید. 29-530

    ای شوهران چنانکه مسیح کلیسا را دوست داشت و جان خود را برای ان داد شما نیز زنان خود را دوست بدارید. مسیح چنین کرد تا کلیسا را با او و کلام خدا شسته و ان را پاک و مقدس گرداند و کلیسا را با تمام زیباییش پاک و بدون عیب  و لکه چین و چروک  یا هر نقص دیگری به خودش تقدیم نماید. مردامن باید همان طوری که بدن خود را دوست دارند زنانشان را دوست بدارند زیرا مردی که زنش را دوست می دارد هیچ کس هرگز از بدن خود متنفر نبوده است  بلکه به ان غذا می دهد و با ان توجه می کند. ای فرزندان وظیفه هر مسیحی است که از والدین خود اطاعت کند اولین حکمی که با وعده همراه بود این است "پدر و مادر خود را محترم بدار" و وعده ان این بود "تا کامیاب گردی و عمرت در زمین طولانی شود".531

     ای اربابان از تهدید غلامان ( وجه امروزی ان زیر دستان) دست بردارید و به یاد داشته باشید که در اسمان غلامان و شما یک ارباب دارید و او تبعضی بین ادمیان قایل نمی شود. دیگر این که در رابطه خود با خداوند از قدرت عظیم او نیرو بگیرید زره کاملی که خدا برای شما تهیه کرده است به تن کنید تا بتوانید در مقابل نیرنگ های ابلیس ایستادگی نمایید  زیرا جنگ ما با انسان نیست بلکه ما علیه فرمانروایان و اولیا امور و نیروهای حاکم بر این جهان تاریک و نیروهای شیطانی در اسمان در جنگ هستیم. از این جهت شما باید زره کاملی را که خدا مهیا کرده است بپوشید تا در ان روز شریر در برابر حمله های دشمن تاب مقاومت داشته باشید و تا پایان جنگ هم پایدار بمانید پس پایداری کنید و کمربند حقیقت را به کمر ببندید و جوشن نیکی را به تن کنید و نعلین امادگی برای انتشار انجیل صلح و سلامتی را به پا کنید . علاوه بر این ها سپر ایمان را بردارید تا به وسیله ان بتوانید تمام تیرهای اتشین شیطان را فرو نشانید و کلاه نجات را بر سر گذارید و شمشیر روح القدس یعنی کلام خدا را 532  بردارید همه این ها با دعا و مناجات انجام دهید همیشه با هدایت روح القدس دعا کنید و پیوسته برای این منظور بیدا و پشتکار داشته باشید و برای همه مقدسین دعا کنید. 533

     با هم توافق فکری محبت دوجانبه و هدف مشترک داشته باشید هیچ عملی را از روی همچشمی و خود خواهی انجام ندهید بلکه با فروتنی دیگران را از خود بهتر بدانید به نفع دیگران فکر کنید و تنها به فکر خود نباشید 537

     اما ما تابع کشور اسمانی و منتظر امدن عیسی (ع)مسیح خداوند هستیم که بعنوان نجات دهنده از اسمان می اید او طوری بدن های ضعیف و فانی ما را تغییر خواهد داد تا به بدن پر شکوه او شباهت یابد و این کار را با قدرتی که همه چیز را تحت رمان او در می اورد انجام خواهد داد. 541

     اکنون شما همچنین باید خشم غیظ و بدخواهی را از دلهایتان و اهانت و حرف های زشت را از لبهای خود بطور کلی دور سازید. دیگر دروغ نگویید زیرا با ان ادمی که در سابق بودید و عاداتش قطع رابطه کرده اید. و زندگی رابه صورت انسان تازه ای شروع کرده اید.انسانی که پیوسته در شباهت خالق خود به شکل تازه ای در می اید. تا رفته رفته ب معرفت کامل خدا برسد. پس بین یونانی و یهودی ، مختون و نامختون (ختنه نشده)، بربری و وحشی ، غلام و ازاد فرقی وجود ندارد. بلکه مسیح همه چیز است و در همه می باشد. پس شما که برگزیدگان مقدس و محبوب خدا هستید خود را به دلسوزی مهربانی فروتنی ملایمت و بردباری ملبس سازید. متحمل یکدیگر شوید اگر از دیگران شکوه و شکایتی 549 دارید یکدیگر را عفو کنید و چنانکه خداوند شما را بخشیده است شما نیز یکدیگر را ببخشید به همه این ها محبت را اضافه کنید زیرا محبت همه چیز را بهم می پیوندد و تکمیل می کند ارامشی که مسیح به شما می بخشد قاضی وجدان شما باشد چون خدا شما را به عنوان اعضای یک بدن به این ارامش خوانده است و شما باید سپاسگذار باشید  اجازه دهید که پیام مسیح با تمام ثروتمندیش سرتاسر وجود شما را فرا گیرد. یکدیگر را با نهایت خردمندی تعلیم و پند دهید و با سپاسگذاری در دلهای خود زبور و و تسبحات و سرودهای روحانی برای خدا بخوانید. هر چه می کنید چه گفتار باشد چه کردار همه را به نام عیسی (ع)(خداوند) انجام دهید و در عین حال خدای پدر را دایما سپاس گویید.   

     ای زنان مطیع شوهران خود باشید زیرا این کار وظیفه مسیحی شما است. ای شوهران زنانتان را دوست بدارید و با انان تندی نکنید. ای فرزندان از والدین خود در هر امری اطاعت کنید زیرا این کار خداوند را خوشنود می سازد. ای پدران به فرزندان خود زیاد سخت نگیرید مبادا دلسرد شوند. ای غلامان در کلیه امور مطیع اربابان خود مکه مانند شما بشرند باشید و اطاعت شما فقط به خاطر این نباشد که تحت مراقبت هستید یا می خواهید دیگران در خوشنود سازید بلکه با خلوص نیت و خداترسی اطاعت کنید و کارهایی که باه شما رجوع می کنند با جان و دل انجام دهدی چنانکه گویی برای خدا کار می کنید نه برای بشر. زیرا می دانید خداوند میراثی به عنوان پاداش به شما عطا خواهد کرد مسیح ارباب شماست و شما غلامان او هستید. شخص بدکار کیفر بدی خود را خواهید دید و خدا تبعیض قایل نمی شود 550 ای اربابان با غلامان خود عادلانه و منصفانه رفتار کنید زیرا می دانید که شما در اسمان ارباب دارید. همیشه با حواس جمع و شکر گزاری دعا کنید. در مناسبات خود با افراد غیر مسیحی رفتار عاقلانه داشته باشید از فرصت هایی که اکنون در دسترس شماست حداکثر استفاده را بکنید. گفتار شما پیوسته جالب و ملیح باشد و یاد بگیرید که چگونه به هر کس پاسخ مناسبی بدهید. 551

     پاک باشید و از روابط جنسی غیر مشروع بپرهیزید. همه شما باید بدانید چگونه بدن خود را همیشه تحت کنترل داشته باشید و ان را پاک و محترم نگهدارید و مانند ملت های خدا ناشناس دستخوش امیال و شهوات جسمانی نگردید. در این خصوص شما هیچ وقت نباید از برادر خود سو استفاده کرده یا به حقوق  او تجاوز کنید زیرا همانطوری که من قبلا با تاکید زیاد به شما گفته بودم خداوند کسانی که اینکارها را می کنند کیفر خواهد داد خدا ما را بیک زندگی پاک خوانده است نه به فساد اخلاقی ! پس هر که این تعالیم را قبول نکند انسان را رد نمی کند بلکه خدایی را که روح القدس خود را به شما عطا می فرماید رد کرده است.

     ارزوی شما این باشد که زندگیتان ارامی داشته باشد و در کار دیگران فضولی نکنید و همانطور که قبلا به شما دستور دادیم برای تامین معاش خود کار کنید تا زندگی شما تاثیری نیکو در بی ایمانان بگذارد و برای تامین خود محتاج دیگران نباشد.558

     (ظهور منجی و مسیح) اما ای برادران لازم نیست که من در باره زمان و تاریخ وقوع این امور چیزی برای شما بنویسم زیرا شما خوب می دانید که روز خداوند مانند دزدی در شب می اید فرا خواهد رسید. در ان هنگام که مردم از صلح و امنیت خود تعریف می کنند هلاکت ناگهانی مثل درد زایمان به ایشان وارد خواهد شد و به هیچ وجه جان سالم به در نخواهند برد. اما ای برادران شما در تاریکی نیستید که ان روز شما را مانند دزد غافلگیر کند زیرا همه شما فرزندان روشنایی و روز هستید ما به شب و تاریکی تعلق نداریم پس ما نباید مانند دیگران در خواب باشیم بلکه باید بیدار و هوشیار باشیم . شب است که مردمان خواب الود می خوابند و شب است که مستان سست می شوند. اما ما که به روز تعلق داریم باید هوشیار باشیم و ایمان و محبت را مانند زره به سینه ببندیم و امید نجات را مانند کلاه خود بر سر بگذاریم زیرا خدا ما را برای ان برنگزید که به غضب او گرفتار شویم بلکه ما را برگزید تا به وسیله خداوند ما عیسی (ع)مسیح نجات یابیم مسیح برای ما مرد تا با او زندگی کنیم خواه  در زمان امدنش مرده باشیم خواه زنده 559

     افراد تنبل و بیکار را توبیخ کنید اشخاص ترسو را دلداری دهید مواظب باشید که هیج کس بدی را با بدی تلافی نکند بلکه دایما نیکی کردن به یکدیگر و همه مردم را هدف خود سازید همیشه شادمان باشید و پیوسته دعا کنید برای هر چه که پیش می اید خدا را شکر کنید زیرا خدا در مسیح عیسی (ع)از شما همین انتظار را دارد. روح القدس را مقید نسازید نبوت ها را ناچیز نشمارید. همه چیز را بیازمایید و انچه که نیکوست برای خود نگهدارید. از هر نوع بدی دوری کنید خدایی که سرچشمه ارامش است شمار ا کاملا پاک گرداند و عطا فرماید که روح و جان و بدن شما سالم بماند تا در وقت امدن خداوند ما عیسی (ع)مسیح از هر نوع عیب و نقصی به دور باشید او که شما را به سوی خود دعوت کرده است قابل اعتماد است و این کار را خواهد کرد.560

     خود شما می دانید که چه چیزی فعلا از ظهور او جلوگیری می کند و تا ان وقتی که برایش معین شده نمی گذارد او ظاهر شود اکنون شرارت مخفیانه کار می کند ولی هرگاه قدرتی که مانع ان است از میان برداشته شود بطور اشکار کار خواهد کرد انگاه مظهر شرارت ظهور خواهد کرد و عیسی (ع)خداوند با نفس دهان خود او را خواهد کشت و با ظهور پر شکوه خود او را نابود خواهد کرد. ظهور ان مظهر شرارت در اثر فعالیت های شیطان خواهد بود و با انواع ایات و نشانه ها و معجزات فریبنده، و هر نوع شرارتی که برای محکومین به هلاکت فریبنده است همراه خواهد بود چون انها عشق به حقیقت را که می تواند انان را نجات بخشد قبول نکردند. از این جهت خدا انها را گرفتار نیروی گمراه کننده خواهد کرد و این نیرو طوری در انها عمل می کند که انچه دروغ است باور کنند و در نتیجه همه انانی که به حقیقت ایمان نیاورده اند و از گناه لذت برده اند محکوم خواهند شد. 563

     از هر برادری که تنبلی می کند و مطابق تعلیماتی که ما داده ایم رفتار نمی کند دوری جویید زیرا شما خوب می دانید برای این که از ما سرمشق بگیرید چه باید بکنید ما در میان شما بیکار نبودیم نان هیچ کس را مفت نخوردیم بلکه شب وروز برای امرار معاش خود کار کردیم و زحمت کشیدیم تا به هیچ کس از مشا تحمیل نشویم و علتش این نبود که استحقاق ان را نداشتیم بلکه می خواستیم سرمشقی به شما بدهیم که از ان پیروی کنید و حتی هنگامی که پیش شما بودیم دستور دادیم که هر کس نمی خواهد کار کند حق غذا 564 خوردن هم ندارد.

     خداوند که سرچشمه ارامش است همواره و در هر مورد به شما ارامش عطا فرماید و با همه شما باشد 565

     ارزو دارم که مردان در همه جا بدون خشم و نزاع دست های مقدس خود را بلند کرده دعا نمایند و همچنین می خواهم زنان خود را بطور ابرومند و معقول و با لباس های مناسب بیارایند نه با 568 با ارایش گیسوان و یا زیور های طلا و جواهرات و لباس های گران قیمت. بلکه انها باید خود را با اعمال نیکو بیارایند ان چنان که زیبنده زنانی است که ادعای خدا پرستی دارند زنان باید در سکوت و کمال فروتنی تعلیم بگیرند. 569

     روح القدس صریحا می فرماید که در زمان های اخر بعضی ها از ایمان دست خواهند کشید و به ارواح گمراه کننده و از تعالیم شیاطین پیروی می کنند. از تعالیم ریاکارانه دروغ گویان استفاده کرده و وجدانشان طوری بی حس خواهد گردید که گویی با اهنی داغ سوخته شده است .ازدواج را ممنوع نموده و خوردن غذاهایی 570 را قدغن می کنند که خدا افریده است تا ایماندارانی که حقیقت را همه چیزهایی که خدا افریده است نیکوست و نباید چیزی را که با شکر گزاری پذیرفته می شود را نجس شمرد زیرا به وسیله کلام خدا و دعا پاک می گردد. 571

     مردی را که از تو مسن تر است سرزنش نکن بلکه طوری نصیحت کن بلکه طوری نصیحت کن که گویی پدر توست با جوانان مثل برادران و با زنان پیر مانند مادران و بازنان جوان مثل خواهران خود با کمال پاکدامنی رفتار کن 572

     گمان می کنند که خداپرستی وسیله ای است برای کسب منفعت البته خدا پرستی همراه با قناعت منفعت بسیار دارد زیرا ما چیزی به این جهان نیاورده ایم و نمی توانیم از این جهان چیزی ببریم . پس اگر خوراک و پوشاک داشته باشیم به ان قناعت می کنیم اما انانی که در ارزوی جمع کردن ثروت هستند به وسوسه و دام ارزوهای پوچ و زیان بخشی که ادمی را به تباهی و نیستی می کشاند گرفتار می شوند زیرا عشق به پول سرچشمه همه نوع بدی هاست و به علت همین عشق است که بعضی ها از ایمان منحرف گشته قلبهای خود را با رنج های بسیار جریحه دار ساخته اند. 574

     روحی که خدا به ما بخشیده است ما را ترسان نمی سازد بلکه روح او ما را از قدرت محبت و خویشتنداری پر می کند. 577

     این را یقین بدان که در ایام اخر روزگار سختی خواهد بود زیرا ادمیان خودخواه و پول پرست و لاف زن و مغرور و توهین کننده و نسبت به والدین نافرمان و ناسپاس و ناپاک و بی عاطفه و بی رحم و افترا زن و ناپرهیزگار درنده خو متنفر از نیکی خیانتکار لاقید و خودپسند خواهد بود و عیاشی را بیش از خدا دوست خواهند داشت ظاهرا خدا پرستند ولی واقعیت ان را انکار می نمایند از این اشخاص دوری کن زیرا بعضی از انها به خانه ها راه می یابند و زنان سبک مغز را که زیر بار گناه شانه خم کرده اند و دستخوش تمایلات گوناگون هستند را به چنگ می اورند این زنان دایما در پی اطلاعات تازه هستند ولی هیچ وقت نمی توانند حقیقت را درک کنند. 580

     زمانی خواهد امد که ادمیان به تعلیم درست گوش نخواهند داد بلکه از امیال خودشان پیروی می کنند و برای خود معلمین بیشتری جمع خواهند کرد تا نصایحی را که خود 581 دوست دارند از زنان انها بشنوند انها از شنیدن حقیقت خودداری می کنند و توجه خود ار به افسانه ها معطوف می دارند اما تو باید در تمام شرایط هوشیار بوده و برای تحمل رنج اماده باشی. 582

     رهبرانی برای کلیساها در هر شهر تعیین کن. رهبران باید اشخاصی 584 بی عیب و بی الایش و صاحب یک زن و دارای فرزندان با ایمانی باشند که نتوان انها را به هرزگی و سرکشی متهم ساخت زیرا سرپرست کلیسا چون مسول کار خداست باید بی عیب باشد نه خودخواه تندخو نه مست باده  نه جنگجو و نه پول پرست بلکه باید میهمان نواز  نیکخواه روشنبین عادل پاک و خویشتندار باشد باید به پیامی که قابل اعتماد و با تعالیم صحیح سازگار است محکم بچسبد تا بتواند اطرافیان را با تعلیمی درست و صحیح تشویق کرده و مخالفان را مجاب سازد. 585

     زندگی تو در هر مورد باید نمونه ای از اعمال نیک باشد و در تعلیم خود صمیمی و با وفا باش. طوری سخن بگو که مورد ایراد واقع نشوی تا دشمنان ما ازاین که دلیلی برای بدگویی از ما نمی یابند شرمسار گردند 586

     به انان خاطر نشان ساز برای انجام هر گونه نیکوکاری اماده باشند. به انها بگو که از هیچکس بدگویی نکنند و از مجادله دوری جسته و ملایم و ارام باشند با تمام مردم کاملا مودب باشند. زیرا خود ما هم زمانی نادان و نافرمان و گمراه و بردگان انواع شهوات و عیاشی بودیم و روزهای خود را به کینه جویی و حسادت می گذرانیدیم. دیگران از ما نفرت داشتند و ما هم از انها متنفر بودیم. اما هنگامی که مهر و محبت نجات دهنده ما خدا اشکار شد او ما را نجات داد اما این نجات به خاطر اعمال نیکویی که ما کردیم نبود بلکه به سبب رحمت او و از راه شستشویی بود که به وسیله روح القدس به ما تولد تازه و حیات تازه بخشید زیرا خدا روح القدس را به وسیله عیسی (ع)مسیح نجات دهنده ما به فراوانی به ما عطا فرمود تا به وسیله فیض او کاملا نیک محسوب شده و مطابق امید خود وارث حیات جاودانی گردیم. انان که به خدا ایمان دارند فراموش نکنند که خود را وقف نیکوکاری نمایند زیرا این چیزها برای ادمیان خوب و مفیدند. 587

      چنانکه شایسته برادران در مسیح است یکدیگر را دوست بدارید همیشه مهمانواز باشید. زیرا بعضی ها با چنین کاری بی ان که خود بدانند از فرشتگان پذیرایی کردند زندانیان را چنان که گویی با ایشان هم زندان هستید به خاطر داشته باشید و ستم دیدگان را فراموش مکنید چون شما هم مانند انها ستم دیده اید. همه باید ازدواج را محترم بشمارند و پیوند زناشویی را از الودگی دور نگهدارند زیرا خدا زناکاران را خواه مجرد و خواه متاهل به کیفر خواهد رسانید. نگذارید عشق به پول حاکم زندگی شما باشد بلکه به انچه دارید قانع باشید زیرا خدا فرموده است "من هرگز  شما را تنها نخواهم گذاشت و ترک نخواهم کرد پس ما به اطمینان بگوییم 618 "خدا مددکار من است من نخواهم ترسید انسان چه می تواند به من بکند" هرگز مهربانی و سخاوتمندی نسبت به یکدیگر را از یاد نبرید زیرا این گونه قربانی ها است که خدا را خوشنود می سازد.619

     خوشا به حال کسی که در برابر وسوسه از پای در نیاید زیرا وقتی ازموده شود تاج حیاتی را که خداوند به دوستداران خود وعده داده است خواهد گرفت. کسی که گرفتار وسوسه می شود نباید بگوید خداوند مرا به وسوسه انداخته است. خود خداوند از بدی مبراست و کسی را به وسوسه نمی اندازد انسان وقتی دچار وسوسه می شود که مجذوب و فریفته شهوات خود باشد. در این نتیجه شهوت ابستن می شود و گناه را تولید می کندو وقتی کاملا رشد کرد باعث مرگ می شود. ای برادران عزیز من خود را فریب ندهید تمام بخشش های نیکو و هدایای کامل از اسمان و از جانب خدایی می اید که افریننده نور است و در او تغییر و نیرگی وجود ندارداو بنا به اراده خود وبه وسیله کلمه حقیقت ما را افرید تا ما نمونه ای از خلقت تازه او باشم بنابراین ای برادران عزیز این را بدانید که هر کس باید زود بشنود دیر جواب دهد و دیر عصبانی شود چون عصبانیت انسان را به هدف های نیکوی الهی کمک نمی کند پس هر نوع عادت ناشایست و رفتار شرارت امیز را از خود دور کنید خود را به خدا بسپارید و کلامی را که او در دلهای شما کاشته و می تواند شما را نجات بخشد با فروتنی بپذیرید. شما باید برطبق کلام او عمل کنید و فقط با شنیدن خود را فریب ندهید چون کسی که به کلام گوش می دهد ولی برطبق ان عمل نمی کند مانند مردی است که به اینه نگاه می کند و قیافه طبیعی خود را در ان می بیند. او خود را می بیند ولی همین که از جلوی اینه دور می شود فراموش می کند که قیافه اش چگونه بود اما کسی که به دقت به شریعت کامل و ازادیبخش نگاه کند و همیشه متوجه ان باشد و شنونده فراموشکاری نباشد بلکه مطابق ان رفتار کند خود را فریب می دهد و ایمان او بیهوده است دیانت پاک و بی الایش در برابر خدای پدر این است که وقتی یتیمان و بیوه زنان دچار مصیبت می شوند از انها توجه کنیم و خود را از فساد جهان دور نگهداریم. ای برادران ایمان شما به عیسی (ع)مسیح خداوند جلا با ظاهر بینی و تبعیض همراه نباشد اگر شخصی با انگشتر طلا و لباس فاخر به عبادتگاه شما بیاید و فقیری با لباس پاره نیز وارد شود او شما به کسی که لباس فاخر دارد احترام بگذارید و به او بگویید بفرمایید بالا بنشیند و به ان شخص فقیر بگویید در انجا بایست یا در اینجا روی زمین پیش پای من بنشین ایا با این عمل در بین خود تبعض قایل نمی شوید و ایا قضاوت شما از روی فکرهای پلید نیست؟ 3-622

    ای برادران عزیز گوش دهید مگر خدا فقیران این جهان را برنگزیده است تا در ایمان دولتمند و وارث ان ملکوتی باشند که او به دوستداران خود وعده داده است اما شما به فقرا بی احترامی می کنید ایا دولتمندان به شما ظلم نمی کنند و شما را پای میز محاکمه نمی کشند و ایا انها به نام نیکویی که خدا بر شما نهاده است بی حرمتی نمی کنند؟ ای برادران چه فایده دارد اگر کسی بگوید من ایمان دارم ولی عمل او این را ثابت نکند ایا ایمانش می تواند او را نجات بخشد؟ پس اگر برادری یا خواهری که برهنه و محتاج غذای روزانه خود باشد پیش شما بیاید و یکی از شما به ایشان بگوید بسلامت بروید انشا الله خدا خوراک و لباس برساند. چه چیزی عاید انها می شود ؟ هیچ مگر انکه احتیاجات مادی انها 624 را براورید همین طور ایمانی که با عمل همراه نباشد مرده است . ممکن است کسی بگوید تو ایمان داری و من اعمال نیکو، تو به من ثابت کن چگونه می توانی بدون اعمال نیک ایمان داشته باشی و من ایمان خود رابه وسیله اعمال خویش به تو ثابت می کنم تو ایمان داردی که خدا واحد است بسیار خوب ! شیاطین هم ایمان دارند و از ترس می لرزند ای مرد مهمل ایا نمی دانی که ایمان بدون اعمال نیک بی ثمر است؟ پدر ما ابراهیم (ع)به خاطر اعمال خود در وقتی که فرزندش اسحق (ع) (اسماعیل) را در قربانگاه تقدیم خدا کرد نیک و عادل محسوب شد . می بینی که چگونه ایمان او محرک اعمال او بود و اعمال او نیز ایمانش را کامل گردانید و کلام خدا می فرماید "ابراهیم (ع)به خدا ایمان اورد و این برایش نیکی مطلق محسوب می شود" تحقق یافت و او خلیل الله (دوست خدا) خوانده شد. پس می بینید که چگونه انسان نه فقط از راه ایمان بلکه به وسیله اعمال خود نیک و عادل شمرده می شود. 625

     هیچکس هرگز نتوانسته است زبان را تحت فرمان خود نگهدارد زبان شرور و رام نشدنی و پر از زهر کشنده است ما با ان هم خداوند و پدر را حمد و سپاس می گوییم و هم انسان را که به صورت خدا افریده شده است را دشنام می دهیم. از یک دهان هم شکر و سپاس شنیده می شود و هم دشنام ای برادران  این کار درست نیست ایا یک چشمه می تواند از یک شکاف هم اب شیرین و هم اب شور جاری سازد ای برادران ایا درخت انجیر می تواند زیتون و یا در خت انگور انجیر بار ببار اورد؟ همین طور چشمه اب شور هم نمی تواند از خود اب شیرین جاری سازد. 626

     علت دعواها ونزاع هایی که در بین شما وجود دارد چیست ؟ ایا علت انها خواهش های نفسانی شما نیست خواهش هاییکه در تمام اعضای بدن شما در جنگ و ستیز هستند شما حسرت چیزهایی هستید که ندارید و برای ان حاضرید دیگران را بکشید حسد می ورزید ولی نمی توانید انچه کرا که می خواهید به دست اورید پس بایکدیگر به جنگ و نزاع می پردازید شما انچه را که می خواهید ندارید چون انرا از خدا نخواسته اید . اگر از خدا هم بخواهید پذیرفته نمی شود چون با نیت های بد و به منظور ارضای هوس های خود انرا می طلبید. ای مردمان خاطی و بی وفا ایا نمی دانید که  دلبستگی به این دنیا دشمنی با خداست؟ هر که بخواهد دنیا را دوست داشته باشد خود را دشمن خدا می گرداند ایا تصور می کنید کلام خدا بی معنی است وقتی می فرماید "خدا به ان روحی که خود در دل انسان قرار داده به شدت علاقه دارد و نمی تواند تمایل انسان را به چیزی جز خود تحمل نماید" اما فیضی که خدا می بخشاید از این هم بیشتر است چون کلام خدا می فرماید "  خدا با متکبران مخالفت می کند و به فروتنان فیض می بخشد پس از خدا اطاعت کنید و در مقابل ابلیس مقاومت نمایید تا از شما بگریزد به خدا تقرب جویید که او نی به شما نزدیک خواهد شد." 627

     در پیشگاه خدا فروتن شوید و او شما را سرفراز خواهد ساخت. ای برادران از یکدیگر بد نگویید. شما از خود ستایی لذت می برید و این صحیح نیست 628

     ای برادران پشت سر دیگران از انان شکایت نکنید. صبر و تحمل پیغمبرانی که به نام خداوند سخن می گفتند باید برای شما نمونه باشد. ما اشخاص صبور و پرتحمل را خوشبخت می دانیم شما در باره صبر و تحمل ایوب شندیده اید و می دانید خداوند سر انجام با او چه کرد زیرا خداوند بی نهایت رحیم و مهربان است. ای برادران از همه مهمتر سوگند نخورید . پس اگر برای کسی از شما مصیبتی روی دهد او باید دعا کند و اگر خوشحال است باید سرود بخواند. دعایی که از روی ایمان باشد بیمار را نجات خواهد بخشید. 629

     دعای صمیمانه شخص عادل و نیک بسیار موثر است 630

     شما ای زنان مطیع شوهران خود باشید تا چنانچه بعضی از انها به کلام خدا ایمان ندارند به وسیله رفتار شا ایمان اورند. بدون انکه شما به انها چیزی بگویید. زیرا انها رفتار نیکو خداترسی شمارا خواهند دید زیبایی شما نباید در ارایش ظاهری باشد که با ارایش مو و پوشیدن جواهرات و لباس زیبا بستگی دارد بلکه زیبایی شما باید از باطن باشد. درون خود را با گوهر فنا ناپذیر یک روح ارام و ملایم بیارایید زیرا این نوع زیبایی در نظر خدا ارزش بسیار دارد به این طریق بود که زنان 636 مقدسی که در قدیم به خدا توکل داشتند خود را زیبا می ساختند انها مطیع شوهران خود بودند مثل سارا (هاجر) که از ابراهیم (ع) اطاعت کرده او را ارباب خطاب می نمود پس اگر شما هم نیکو کاری کنید و از چیزی نترسید دختران او خواهید بود و شما نیز ای شوهران باید رفتارتان با همسرتان همیشه با ملاحظه باشد و چون انها جنس لیطف هستند و در فیض حیات با شما سهیم و شریک می باشند با عزت و احترام با انها رفتار کنید مبادا دعا های شما مستحاب نشود.  کلام خدا می فرماید "هر که بخواهد زندگی خوب و روزهای خوشی داشته باشد باید دهانش را از حرف های زشت و لبانش را از دروغ نگهدارد. بدی را ترک کرده نیکی کند و صلح و صفا را جسته و ان را دنبال نماید. زیرا چشمان خداوند بر نیکان و گوش های او اماده شنیدن دعاهای انها ، اما از بدکاران روی گردان می شود. پس اگر شما به انجام انچه نیکو است اشتیاق دارید چه کسی به شما اسیبی خواهد رسانید؟ اما اگر به خاطر نیکوکاری رنج می بینید خوشابه حال شما از تهدیدات مردم نترسید و نگران نباشید  637

     وجدان شما همیشه پاک باشد تا حتی اگر به شما توهین شود کسانی که از رفتار نیک مسیحایی شما بد می گویند از گفته خود شرمنده گردند. زیرا اگر خواست خدا بر این است که شمازحمت ببینید بهتر است که به خاطر نیکو کاری باشد نه برای بدکاری.  شما در گذشته به قدر کافی وقت خود را صرف کارهایی که خداناشناسان 638 میل انجام ان را دارند کرده اید در ان وقت زندگی شما در هرزگی شهوترانی مستی عیاشی مجالس میگساری و بت پرستی شرم اور سپری می شد. و اکنون انها از این که شما دیگر در چنین زندگی بی بند و بار با انان شرکت نمی کنید تعجب می کنند و از شما بد می گویند اما انها روزی باید حساب خود را به خدایی که برای داوری زندگان و مردگان اماده است پس دهند چرا به مردگان بشارت داده شد؟ برای این که انها گرچه مثل همه ادمیان در جسم مورد داوری قرار گرفتند در روح دارای حیات الهی شوند. پایان همه چیز نزدیک است باید حواس شما جمع باشد و با هوشیاری و وقار دعا کنید مهتر از همه محبتتان نسبت به یکدیگر جدی و قوی باشد زیرا محبت گناهان زیادی را می پوشاند با خوشحالی و سخاوتمندی نسبت به یکدیگر مهمان نوازی کیند به عنوان کسی که برکات گوناگون خدا را یافته است استعدادها و عطایای خود را را برای خیریت دیگران بکار ببرید. مثلا کسی که وعظ می کند طوری سخن بگوید که گویی از طرف خدا پیامی دارد و انکه خدمت می کند با قدرتی که خدا به او عطا می فرماید خدمت کند. 639

     کاری که انجام می دهید از روی اجبار نباشد بلکه چنان که خدا می خواهد ان راز از روی میل و رغبت انجام دهید نه به منظور منفعت شخصی بلکه با حسن نیت و علاقه . سعی نکنید بر انانی که به دست شما سپرده شده اند خداوندی نمایید بلکه برای ان گله نمونه باشید. 640

     خدا مخالف متکبران است اما به فروتنان فیض می بخشد. هوشیار و مواظب باشید زیرا دشمن شما ابلیس چون شیری غران به هر سو می گردد و در جستجوی کسی است که او را ببلعد با قدرت ایمان در مقابل او بایستید زیرا می دانید که برادران شما در تمام دنیا به همین زحمات دچار شده اند. 641

     سخت بکوشید که ایمان خود را با جوانمردی جوانمردی را با معرفت و معرفت را با پرهیزکاری و پرهیزکاری را با بردباری بردباری با خداشناسی خداشناسی را با دوستی 642 برادرانه و دوستی برادرانه را با محبت خالص تکمیل کنید. 643

     کلام انبیا مانند چراغی است که در جایی تاریک می درخشد تا سپیده بدمد و ستاره صبح طلوع کرده و دلهای شما را روشن گرداند.

     خدا همچنین دنیای قدیم را بدون کیفر نگذاشت بلکه بر دنیای بدکاران سیل جاری ساخت تنها کسانی که نجات یافتند نوح ان رسول راستی و دوستی با هفت نفر دیگر بود خدا شهرهای سدوم و غموره را محکوم و ویران ساخته به 644 خاکستر تبدیل کرد تا برای ادمیان دیگر که می خواهند در گناه زندگی کنند عبرتی باشد خدا لوط را که مردی نیک بود و از رفتار هرزه شریران رنج می برد رها ساخت. زیرا ان مرد نیکو که در میان انان بسر می برد همه روزه اعمال زشتی را می دید و شنید که قلب پاکش را عذاب می داد پس به این نتیجه می رسیم که خدا می داند چطور نیک مردان را از وسوسه ها و ازمایش ها برهاند و چگونه شریران را تا روز بازپسین تحت عقوبت نگاه دارد مخصوصا انانی که خود را به همه نوع شهوات زشت و ناپاک سپرده اند و هر قدرتی را خوار می شمارند. 645

     روز خداوند مانند یک دزد خواهد امد در ان روز اسمانها با صدای باد شدید ناپدید خواهند شد عناصر سوخته شده از بین خواهند رفت و زمین با هر چه در ان است ذوب خواهد گشت حال که همه این چیزها به این صورت نابود خواهند شد زندگی شما باید چقدر پاک و خدا پسندانه باشد. و شما باید در انتظار روز خدا باشید و طوری کار کنیدکه ان روز زودتر برسد ان روزی که اسمانها خواهند سوخت و نابود خواهند شد و عناصر از حرارت ان ذوب خواهند گردید. اما خدا اسمان های تازه و زمینی تازه وعده داده است که 647  در ان نیکی مطلق مستقر خواهد بود و ما در انتظار اینها هستیم. پس ای دوستان من چون در انتظار ان روز هستید نهایت کوشش خود را بنمایید که خدا شما را در ان روز با رفتاری صلح جویانه و پاک و بی عیب بیابد خاطر جمع باشید که صبر و حوصله خداوند ما برای نجات شما است. 648

     کسی مطابق کلام خدا زندگی می کند محبت خدا در او بطور واقعی به کمال رسیده است از این راه می توانید مطمین باشیم که در خدا زندگی می کنیم.650

     اگر کسی ادعا کند که در نور است و در عین حال از برادر خود نفرت دارد او هنوز در ظلمت است هرکه برادر خود را دوست بدارد در نور زندگی می کند و باعث لغزش خود و یا دیگران نخواهد شد اما هر که از برادر خود متنفر باشد در ظلمت است در ظلمت راه می رود و نمی داند به کجا می رود زیرا تاریکی  چشمانش را کور کرده است.

     به دنیا و انچه به ان تعلق دارد دل نبندید کسی که دنیا را دوست دارد محبت خدای پدر در او نیست هر انچه به جهان 651  تعلق دارد یعنی انچه نفس اماره اروز می کند و انچه چشمان می بینند و طلب می کنند و انچه مایه فخر و غرور است از پدر نیست اینها همه به دنیا تعلق دارند جهان و تمایلات دنیوی از بین خواهد رفت اما هر که اراده خدا را به جا اورد تا به ابد زیست خواهد کرد652

     هر که گناه کند قانون خدا را می شکند زیرا گناه چیزی جز شکستن قانون نیست شما می دانید که مسیح ظاهر شد تا گناهان بشر از میان بردارد و نیز می دانید ک او کاملا بی گناه است . بنابراین محال است کسی که در اتحاد با مسیح زندگی می کند در گناه بسر ببرد اما هر که در گناه زندگی می کند او را هرگز ندیده و نشناخته است 653

    ای فرزندان من کسی شما را گمراه نسازد هر که نیکی کند شخص نیکوست. همانطور که عیسی (ع)مسیح کاملا نیک است و هر که در گناه بسر می برد فرزند شیطان است زیرا شیطان از ابتدا گناهکار بوده است و پسر خدا ظاهر شد تا کار شیطان را نابود سازد. زیر ان پیامی که شما از اول شنیدید این است که باید یک دیگر را دوست بداریم ما نباید مثل قاین (قابیل) باشیم او فرزند شیطان بود و برادر خود را کشت برای چه او را کشت بخاطر این که اعمال خودش نادرست و اعمال برادرش درست بود. 654

      ای عزیزان ما باید یکدیگر را دوست بداریم زیرا دوستی و محبت از جانب خدا است . هر که محبت دارد فرزند خداست و خدا را می شناسد اما ان که محبت ندارد از خدا کاملا بی خبر است. زیرا خدا محبت است. محبتی که من از ان سخن می گویم محبت ما نسبت به خدا نیست بلکه محبت خدا نسبت به ماست. ای عزیزان اگر محبت خدا به ما چنین است ما نیز باید یکدیگر را دوست بداریم هیچ کس هرگز خدا را نادیده است اما اگر ما یکدیگر را دوست بداریم خدا در ما زندگی می کند و محبت او در ما به کمال می رسد. ما از محبت خدا نسبت به خود اگاهیم و 656 ان اطمینان داریم خدا محبت است و هر که با محبت زندگی می کند در خدا ساکن است و خدا در او. هر که خدا را دوست دارد باید برادر خود را نیز دوست بدارد. 657  

    + نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 19:20 شماره پست: 49   

  • Advisers Role رهبری که گوش خود را تمام و کمال به مشاورانش سپرد

    این سخن رهبر کشوری بزرگ و متمدن است که دیر از خواب غفلت بیدار شد و گوش خود را به سخن مشاورانی دوخت که او سلطنت و برنامه هایش را به نابودی بردند:

    "مشاورینم دیواری بین من و مردمم بنا نهاده بودند. من نفهمیدم که چه می گذشت وقتی از خواب بیدار شدم که مردمم را از دست داده بودم" محمد رضا پهلوی


    "My advisers built a wall between myself and my people. I didn't realize what was happening. When I woke up, I had lost my people."

     Mohammed Reza Pahlavi

     http://www.brainyquote.com/quotes/authors/m/mohammed_reza_pahlavi.html#YRABgbBSfIodv7g7.99

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 2:6 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

  •  زیبا سخنانی از هنرمند کشورمان داریوش ارجمند

    به نه‌هایی که گفته‌ام، افتخار میکنم،    (اشاره به اس.ام .اس ها علیه معلم شهید انقلاب دکتر علی شریعتی)

    علاقه به ویران كردن یك بنا، یك شخصیت، تفریح بیكاره هاست كه البته خیلی بچگانه و گاه احمقانه است و هیچ كاربردی ندارد برای این كه در طول تاریخ با بسیاری از بزرگان از این دست شوخی ها كرده اند، اما آن شوخی كننده در تاریخ دفن شده به این خاطر كه جرات نوشتن اسم خود را ندارد،یك غلط زیادی در سر خود دارد ولی نمی تواند اسمش را بنویسد. فرق او با دكتر شریعتی این است كه دكتر پای آنچه گفته اسمش هست و به گفته خودش مسئول تمام حرف هایی است كه در زندگی خود زده است. این پیامك ها یعنی شریعتی زنده است و حضور دارد،

    من فكر می كنم هر چیزی كه در این جهان هست به من مربوط است از این ها برای دنیای من هستند و به اندازه شعور و نیازم در این حیطه ها وارد می شوم. من دوست دارم همه چیز را در این جهان بشناسم وقتی كه می توانم را جع به چیزی صحبت كنم، چرا باید سكوت كنم،

    فوتبال یك بازی عارفانه است. این وحدت در كثرت در فوتبال چه زیبا نمود پیدا می كند، تیمی می تواند برنده شود كه یازده نفر آن یك نفر شوند، «صد دل به هم چو شود آشنا یكی است» و این آرزویی است كه ما هم در زندگی مان داریم،

    من خودم بچه هیات هستم. این چیزی نیست كه بگویم من خیلی عوام زده ام یا چون هیات می روم خیلی آدم فرودستی هستم، من با افتخار می گویم كه هیاتی هستم و می دانم كه چه كاری انجام می دهم، خیلی ها در تعطیلات مذهبی می روند لب دریا ما می رویم هیات، چه اشكالی دارد؟ من تاریخ اسلام خواندم و آن را بلدم و حرف بیخود نمی زنم. لااقل راجع به دوازده امام می توانم حرف بزنم، راجع به خدا، پیامبر و صحابه هایش می توانم حرف بزنم؛ همان طور كه می توانم راجع به فیلمساز ها و فوتبالیست های جهان و... حرف بزنم.

    سختكوشی، دل كندن از هواهای نفس و رفتن برای دانستن. دانستن لذت بخش ترین چیزی است كه خدا به ما داده. وقتی كه ما از جهل دور می شویم لذت می بریم.

    فكر می كنم اگر هنرمند می خواهد سازندگی به وجود آورد باید اولین منتقد خودش باشد،

    من كارگردان خوب را اندیشه خوب می دانم. منتظر یك كارگردان ماهر نمی مانم. مثل تراكتور كار می كنم و دستم را به طرف هیچ كس دراز نكردم. ممكن است مردانه قرض گرفته و مردانه پس داده باشم، پس منتظر یك كارگردان ماهر نمی مانم، آدم حرفه ای هستم و تا زمانی كه كار به ابتذال نرود، كار می كنم.

    حرف خوب را باید زد تا همه تكرار كنند. من به كارهایی كه كردم افتخار نمی كنم، بلكه به كارهایی كه نكرده ام افتخار می كنم. من به بله هایی كه گفته ام هرگز افتخار نمی كنم به نه هایی كه گفته ام، افتخار می كنم. نه های بزرگی در زندگیم گفتم كه اگر آنها را نگفته بودم، شاید زندگی بهتر از این داشتم.

    آنهایی كه در فیلم های فارسی گذشته می رقصیدند خیلی طرفدار داشتند، كمیت كه دلیل بر كیفیت نیست، متاسفانه جهان ما جهان كمیت است و همه آدم ها به كمیت هایشان تكریم می شوند نه كیفیت.

    انسان جایزالخطاست و اگر اشتباه نكند می شود معصوم، من هم اشتباه داشتم.

    نوشته هایم را برای بعد گذاشتم و برای تجربه تاریخ و نسل جدید كه بداند ما چگونه بودیم، فیلم ها چطور ساخته می شد، شادی ها و رنج هایشان چه بود.

    «پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است

    زبان پارسی پشت قباله ماست. (خراسان) سرزمین عجیبی برای سخنوری است برای این كه ناگزیر بودند از این زبان حفاظت كنند. به قول ایرج كه گفت «برادر جان خراسان است اینجا، سخن گفتن نه آسان است اینجا». این است كه این ژن در آنجا نسل به نسل آمده است.

    ما برای نسل گذشته خودمان آدم های موجهی بودیم. اما برای نسل بعد از ما به خاطر اتفاقات عجیب و غریب كه در جهان افتاده، دشوارتر است، به خاطر این كه در زمان ما كیفیت حرف اول را می زد، در دوران ما با زحمت می توانستی به جایی برسی نه با تقلب و زد و بند. از اینها انتظامی یا مشایخی به وجود نمی آیند، آنجا اصالت هایی وجود داشت، آنجا نابرده رنج گنج میسر نمی شود، بود.

    متن کامل درwww.persianpersia.com/artandculture   {jcomments on}

     

    +نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی۱۳۹۱ ساعت 23:29 شماره پست: 230

  • استاد گرانقدر سید عبدالحمید ضیایی در آینه خودش

    استاد عزیزم، فیلسوف و شاعر توانا، دین پژوه قدرتمند و صاحب خلق زیبای محمدی (ص) جناب دکتر سید عبدالحمید ضیایی (http://ziaei2007.blogfa.com/) این چنین خود را توصیف می کند :

    می میان دو عدم. به فرض محال اگر برای رسیدن به حقیقت / حقیقت ها راهی وجود داشته باشد فقط و فقط در بیراهه هاست. گاهی شعر می گویم . به فلسفه هم علاقه دارم. تعریفم از فلسفه هم چیزی شبیه این است که تا حد ممکن تلاش کنم که بی دلیل حرفی نزنم و بی دلیل هیچ حرفی را هم نپذیرم. از تمام موقعیت های آدمی "تنهایی" و "شک" را بیش از همه دوست دارم و از ایمان های شناسنامه ای و یقین های موروثی بیزارم.  بی قراری و طلب را بر آرامش های وهم آلود ترجیح می دهم و راه و رفتن برایم از مقصد بسیار شریف تر و مهم تر است. جان آدم ها برایم مهم تر از ایمان آن هاست. می کوشم تا حد ممکن از کسی ناراحت نشوم.  همین طور گاهی وقت ها تلاش می کنم تا به تعبیر بودای بزرگ: در حین بازیگری تماشاگر هم باشم... شک ندارم که زیبایی ها فقط از دور زیبا هستند و از نزدیک هیچ جا هیچ خبر ی نیست..."

     +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 4:22PM | دوشنبه سی ام تیر 1393

     

  • استبداد در نگاه عبدالرحمن کواکبی اندیشه ورز عرب سوری

    وقتی به گسترش اسلام فکر می کنم، با خود می گویم کاش بعد از شخص پیامبر اسلام (ص) که عقاید و پیامش را در خٌلق احسن پیچید و تحویل فقیر و غنی، فهیم و نافهم، مسلمان و غیر مسلمان، عرب و غیر عرب و... داد، دیگران به جای سعی در مسلمان کردن دیگران، به مسلمانی خود می رسیدند، و به توسعه اسلام اقدام نمی کردند، و بجایش به عمق بخشی انسانیت خود می رسیدند، و تاریخی مملو از ظلم را به جای نمی گذاشتند، و اسلام متهم به انتشار با شمشیر نمی شد.

    خصوصن وقتی در بلاد خاورمیانه، در آسیا و شمال افریقا نگاه می کنی، تاریخ غیر قابل دفاعی را می یابی که مملو است از فتوحاتی که توسط انسان هایی صورت گرفت که هر چه پیش رفتند بر بنای ظلم شان افزوده شد، امویان، عباسیان، زبیریان و... و در این اواخر عثمانیان سلطه بسیار ظالمانه ایی را بر ملل منطقه سایه انداختند که تاریخ غارت، قتل، کشتار، تبعیض، برده گیری و... آنان اقدامات غیرقابل دفاعی را تشکیل می دهد که با آمدن داعش و داعش مسلکان، مردم این عصر نمونه عینی آن را دوباره به چشم خود دیدند، و یا راز تفکر تمامیت خواهانه تفکر مفتیان، فقیهان و... آنان را چشیدند. به عنوان مثال این گسترش دهندگان اسلام آنقدر از مردم مورد حمله خود برده گرفتند که قیام زنگی ها نمونه ایی از تراکم انسان هایی بود که به بردگی برده شدند.

    شکل گیری نبرد برای رهایی از این سلسله های جور و ظلم خود تاریخی شگفت آور را نشان می دهد، از جمله اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جهان عرب دل مشغولی نجات از حاکمیت نژادپرستانه ترکان عثمانی را داشت، کسانی که از شرق تا غرب را از طریق سیستم جنگ و غارت توسط غازیان، به زیر سلطه خود کشیدند و در نهایت هم ظلم را به حدی رساندند که متفکرین ملت های تحت ستم به هر راهی زدند تا پنبه بنیاد فکری سلطه آنان را که به نام خدا و اسلام ظلم می کردند، را بزنند و نجات یابند، که عمومن هم مورد تکفیر قرار گرفتند، آقای عبدالرحمن کواکبی از آن جمله است که از روشنفکران سوری است که در مصر فعالیت مبارزاتی خود را پی گرفت.

    استبداد در نگاه عبدالرحمن کواکبی اندیشه ورز عرب سوری

    عبدالرحمن کواکبی از شاگردان شیخ محمد عبده است و اهل سوریه بود و در مبارزات با سلطه عثمانی ها شرکت کرد، کواکبی هم چون دیگر مصلحین و روشنفکران عرب در رسته مطبوعات فعال بود، و نهایتا هم در اثر مشکلاتی که ناشی از اختلافات او با حکام عثمانی در سوریه به وجود آمد، مجبور به خروج از وطن شده و عازم مصر گردید و به محض ورود در مسایل مصر که همان مسایل سوریه بود، درگیر شد، و مثل رشید رضا هموطن دیگر سوری او، در مصر شکوفا شد، و مهمترین کتاب هایش به نام "طبایع الاستبداد" و "ام القری" را در مصر نوشت، ولی ارتباط او با سوریه و متفکرین سوری قطع نشد، او در سال 1902 نهایتن در قاهره درگذشت.

    طبایع الاستبداد در مورد مشکلاتی است که از استبداد خلق می شود و جناب کواکبی طی مقالاتی در روزنامه "الموید" در مصر پیرامون آن نوشته بود، که به گفته برخی، کواکبی در این کتاب بخشی اندیشه خود، و برخی اندیشه دیگران را در آن آورده است، و اندیشه های غربی را با نکاتی از تاریخ اسلام و آیات قرآن در مورد استبداد مستند کرده است، و مقصودش رسوا کردن استبداد عثمانی بود، که پیکار با این استبداد فوری ترین مساله برای روشنفکران عرب مسلمان و مسیحی در اواخر قرن 19 بود.

    این احساسات زمانی بیشتر شد که قانون اساسی توسط سلطان عثمانی (عبدالحمید) معلق شد و مجلس نیز برچیده و از نمایندگان خواسته شد، که استانبول را ترک کنند، لذا در شامات قیام علیه ترکان توسط اعراب بالا گرفت و رساله "طبایع الاستبداد" زبان حال مسلمانان تحت سلطه عثمانیان بود.

    کواکبی استبداد را "خودسری شخصی در کاری می داند، که شایسته رای جستن از دیگران است". وصف "حکومت افسار گسیخته ایی است که در شوون رعیت به هر گونه که دلخواهش باشد و بدون ترس از بازخواست تصرف کند". 

    کواکبی استبداد را منحصر به نوع حکومت نمی داند و معتقد است که هر حکومتی می تواند استبداد پیشه کند، چه فردی باشد چه جمعی، مادامی که اجرا کنندگان نزد قانون نهندگان مسول نباشند و قانون نهندگان نزد ملت مسول نباشند و ملت هم نداند که چگونه مراقب آنها باشد و از ایشان حساب خواهد، خلاصه حکومت "از هر قسمی که باشد از وصف استبداد خارج نمی شود، تا در تحت مراقبت شدید و محاسبه بی مسامحه نباشد".

    کواکبی میگوید : "رعیت خردمند، وحشی استبداد را با لجامی مقید نماید، که در راه نگهداری آن لجام، جان خویش دربازد، تا از گزند او ایمن بماند، و چون استبداد خواهد سرکشی کند لجام بجنباند و اگر صولت آورد، او را بربندد".

    به نظر کواکبی مستبدین همیشه از دین برای استوار کردن پایه های فرمانروایی خود یاری جسته اند؛ زیرا از یک سو "تعلیمات مذهبی و از جمله کتب آسمانی، آدمیان را به ترس از قوه عظیم هولناکی همی خواند، که کنه آن را عقل ها درک ننمایند". و از سوی دیگر "مستبدین سیاسی نیز استبداد خویش را بر اساسی از این قبیل نهند". زیرا آنان نیز مردم را به برتری شخصی بترسانند و "با قهر و قوت و گرفتن اموال زبون سازند".

    تاریخ نشان می دهد که "هیچ مستبدی نباشد، جز اینکه از بهر خویش صفت قدسی اخذ نماید تا با خداوند شریک شود". اما از نظر کواکبی نظام مطلوب اسلامی، اساس بر اصول دمکراسی (عمومی)، و اریستوکراسی و رای شورایی بزرگان است.

    در باب علوم، کواکبی معتقد است که مستبدین از هرگونه علمی نمی ترسند، مستبد از علم لغت تا جایی که شجاعت و حرکت نیافریند نمی ترسد؛ از علوم دینی و معاد ترسی ندارند، اما علومی که مستبد از آن بیم دارد عبارتند از، علوم زندگانی : 1- حکمت نظری و عملی  2- فلسفه عقلی  3- حقوق امم 4- سیاست مدنی  5- تاریخ مفصل  6- خطابه ادبیه     علومی که ابرهای جهل را کنار زند.

    مستبدین غربی می ترسند که مردم بفهمند آزادی از زندگی بهتر است؛ و نیز نفس را با عزت و شرف و عظمت او بشناسند، و حقوق را بدانند چگونه حفظ شود، و ظلم چگونه برگرفته شود و انسانیت را وظیفه چه باشد و لذت آزادی چقدر است.

    ترس مستبدین شرقی از علم بدان جهت است که قلب های ایشان همچون هوای ناچیز است، و از صولت علم همی لرزد، گویی اجسام ایشان از باروت، و علم از آتش است، بلی از علم ترسانند حتی از این که مردمان به معنی کلمه "لااله الا الله" علم حاصل کنند. زیرا معنی این "ذکر الله الاکبر" این است که هیچ موجودی در جهان شایسته فروتنی نیست، الا خدا. لذا نادانی بزرگترین یاور استبداد است "عوام، قدرت مستبد، و اسباب روزی او باشند. با خود ایشان، بر ایشان حمله نماید، چون اسیرشان کند، از شوکت مستبد خرم شوند، چون اموالشان را غصب نماید، مستبد را بر باقی گذاشتن جانشان ستایش کنند. چون خارشان سازد، بلندی شان او را بستایند، چون بعضی از ایشان را بر بعضی دیگر بر انگیزد، آن بیچارگان به سیاست او افتخار نمایند، و چون با اموالشان انفاق باسراف نماید، گویند زهی مرد کریم!، و چون ایشان را به قتل رساند، و مثله نکند، گویند شخصیست رحیم."   

    کواکبی می دانست که در بلاد اسلامی با این جمله که "یک ساعت آشوب بدتر از چهل سال ستمگری است" آزادی را به پای نظم اجتماعی قربانی کرده اند، و فضا را برای پذیرش استبداد توسط مسلمین فراهم کرده اند، و مایه آن شد که در نظام سیاسی جوامع اسلامی، استبداد اصل، و آزادی استثنا دانسته شود. زیرا فرمانروایان مسلمان به آسانی هرگونه آزادی را به بهانه آنکه دستاویز آشوبگری، تواند شد بحال امت اسلامی زیان آور می دانستند.

    کواکبی می خروشد می گوید: "خدا بکشد استبداد را، بلکه لعنت کند استبداد را، که در زندگی تو (مشرق زمین) مانع از ترقی است، و ملت ها را به اسفل درک ها فرو می برد."

    کواکبی هم دیگر دینان را از جمله مسیحیان را به گذر از خاطره جنگ هایی می کند که بین آنها و مسلمانان در گرفت و مثل شیخ محمد عبده به نوعی همآیی (وحدت) می خواند که در ذیل شرایط سکولاریسم قابل حصول است. طبایع الاستبداد تضاد بین استبداد و مفاهیم اسلامی را پرده برداری می کند.

    کتاب ام القری عبدالرحمن کواکبی:

    در این رساله او به ریشه های ناتوانی و درماندگی مسلمانان و چاره رفع آن می پردازد. این کتاب حاصل تخیل کواکبی است، که کنگره ایی در مکه در ذهن خود تشکیل می وهد و نمایندگان جهان اسلام به مسایل مبتلا به در آن می پردازند، که عمده ترین علل ناتوانی و درماندگی مسلمانان را    1- ستیزه ها و اختلافات درونی      2- نادانی فرمانروایان     3- محرومیت مسلمانان از نعمت آزادی         4- ضرورت رهبری درست      5- تقلید کورکورانه       6- متروک شدن اجتهاد و تعقل         7- ناتوانی در تشخیص عناصر اصولی دین از عناصر غیر اصولی آن        8- بدعت ها و گزافه کاری ها و خرافات  اعلام می شود.  

    راه چاره خلاصی از این ناتوانی و درماندگی مسلمانان :  1- اثبات سازگاری دین و علم (ولی چنین می نماید که در قرون اولیه اسلام دانشمندان و فیلسوفان اسلامی اساسن حساب علم را از دین و یا درست تر بگوییم از اعتقادات رایج دینی جدا می کردند و لذا به فیلسوفان نیز همچون طبقه ملحدان و بددینان می نگریستند)     2- باز گرداندن خلافت اسلامی به قوم عرب راه دیگر پیشنهادی کواکبی بود تا عظمت اسلام و مسلمانان باز گردد (در عین حال معتقد بود که این خلیفه باید به رهبری دینی مردم بپردازد، نه اینکه در سیاست دخالت کند.)

    کواکبی و کنگره های اسلامی:

    با سقوط حکومت عثمانی در سال 1924 یکی از آرزوهای امثال کواکبی به وقوع پیوست، ولی خلافت از ترک ها به اعراب نرسید ،چرا که استقلال طلبی باعث جدایی آنها از هم شد. آغاز قرن بیستم شکل گیری انجمن ها گوناگون به پیروی از افکار سیدجمال الدین اسد آبادی و عبدالرحمن کواکبی و به تقلید از غرب بود تا آرمان های تجدد خواهانه جوانان پیگیری شود که هدف آنها آموختن اصول اخلاق و انسانی اسلام و پیکار با روحیه نفاق افکنی و تحزب، و اقتباس خوبی ها و دوری از بدی های  فرهنگ های غربی و شرقی هدف آنان بود.

    در این کنگره ها بسیاری از مسایل جهان اسلام مورد بحث قرار می گرفت و مواضعی هم اعلام می شد. آنان برای دوری از اختلاف بیشتر روی مسایل دینی و فرهنگی صحبت می کردند تا مسایل سیاسی.

    منبع :  مطالب "برگرفته از کتاب سیری در اندیشه سیاسی عرب" نوشته حمید عنایت – چاپ سیزدهم – انتشارات امیر کبیر - 1394

  • امام العارفین سید سجاد (ع) ما را به اطمینان به خدا می خواند

    "الهی حاجتی از تو دارم که خود از دست یابی بدان ناتوانم و راه و چاره ای به ذهن ندارم و نفسم این پندار باطل را چنان آراسته که حاجت خویش نزد کسی برم که خود در رفع نیازش به تو محتاج است و این لغزشی است که خطاکاران کنند و این اشتباهی است که باعث سقوط گناهکاران شود آنگاه با یادآوری تو از غفلت خویش آگاه شدم و با توفیق تو از لغزش برخواستم و برگشتم و با راهنمایی ات خود را از پرتگاه اشتباهم عقب کشیدم و عرضی کردم، پروردگارم منزه است چگونه نیازمندی دامن محتاجی دیگر بگیرد و به چنان تهی دستی و بی نوایی چون خود روی آورد؟ پس با اشتیاق ای خدای من آهنگ تو کردم و با اعتمادی تمام امید به درگاهت بستم و دانستم برآورده ساختن تمام خواهش هایم برای تو سهل است که در غنای تو تمام آنچه برای من بزرگ است، حقیر و بی ارزش می نماید و همانا کرمت از درخواست کسی به تنگنا نمی افتد و دست بخشش تو بالاترین دست هاست." (منبع صحیفه سجادیه)

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ساعت 20:51 شماره پست: 415

     

  • امام حسين عليه السلام

     خداوندا، تو آگاهي كه آنچه انجام داديم ، نه براي رقابت در كسب جاه و مقام بود و نه براي چيزهاي پوچ و بيهوده دنيا، بلكه براي اين بود كه نشانه هاي راه دينت را ارائه دهيم و (مفاسد را) در شهرهاي تو اصلاح كنيم تا بندگان مظلوم تو در امنيت و آسايش باشند و به احكام تو عمل كنند.
    تحف العقول ، ص 239
    كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
    مقتل خوارزمي ، ج 1، ص 239
    كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرفتار مي شود .
    بحار الانوار، ج 78، ص 120
    چه دارد آن كس كه تو را ندارد؟ و چه ندارد آن كه تو را دارد؟ آن كس كه به جاي تو چيز ديگري را پسندد و به آن راضي شود، مسلما زيان كرده است .
    دعاي عرفه ، بحار الانوار، ج 98، ص 228
    هيچ كس روز قيامت در امان نيست ، مگر آن كه در دنيا خدا ترس باشد.
    بحار الانوار، ج 44، ص 192
    به درستي كه من بيهوده ، گردنكش ، ستمگر و ظالم حركت نكردم ، بلكه براي اصلاح در امت جدم محمد (ص ) حركت كردم و مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به روش جدم محمد (ص ) و پدرم علي بن ابي طالب (ع ) رفتار كنم .
    بحار الانوار، ج 44، ص 329
    مردي نزد امام حسين (ع ) آمد و گفت : "من مردي گناهكارم و از معصيت پرهيز نمي كنم ، مرا پند و اندرز بده ". امام حسين (ع ) فرمودند: "پنج كار انجام بده و هر چه مي خواهي گناه كن . اول : روزي خدا را نخور و هر چه مي خواهي گناه كن . دوم : از ولايت و حكومت خدا خارج شو و هر چه مي خواهي گناه كن . سوم : جايي را پيدا كن كه خدا تو را نبيند و هر چه مي خواهي گناه كن . چهارم : وقتي عزرائيل براي گرفتن جان تو مي آيد، او را از خود دور كن و هر چه مي خواهي گناه كن . پنجم : وقتي مأمور و مالك جهنم مي خواهد تو را در آتش بيندازد، در آتش نرو و هر چه مي خواهي گناه كن .
    بحار الانوار، ج 78، ص 126
    از كاري كه بايد از آن پوزش خواست حذر كن كه مؤمن بدي نمي كند و عذر نمي خواهد و منافق هر روز بدي مي كند و معذرت مي خواهد.
    تحف العقول ، ص 248
    از نشانه هاي عالم ، نقد سخن و انديشه خود و آگاهي از نظرات مختلف است .
    بحار الانوار، ج 78، ص 119
    كسي كه گرفتاري و اندوه مؤمني را برطرف كند و او را آسوده كند، خداوند گرفتاري و اندوه دنيا و آخرت را از او رفع مي كند.
    بحار الانوار، ج 78، ص 122
    اگر حوادث سه گانه فقر، مرض ، مرگ نمي بود، بني آدم در برابر هيچ چيز سر فرود نمي آورد.
    نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 80
    بهاي شما چيزي جز بهشت نيست ، پس خود را به غير آن مفروشيد، زيرا هر كس به دنيا راضي گردد ( هدفش فقط رسيدن به دنيا باشد ) به چيزي پست راضي شده است .
    بلاغة الحسين (ع )، ص 308
    شكر نعمت هاي گذشته موجب مي شود كه خداي متعال نعمت هاي تازه اي به انسان لطف كند.
    نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 80
    اين را دانسته باشيد عالي ترين نعمتهايي كه خداوند به شما داده است ، احتياج هايي است كه مردم به شما دارند، مراقب باشيد كه با بي اعتنايي به نيازمندان ، اين نعمت ها را رد نكنيد كه تبديل به نقمت و بلا خواهد شد. بدانيد كه كار نيك علاوه بر آن كه موجب ستايش گري مردم است ، به دنبال آن هم پاداش الهي در كار است . اگر ممكن بود كه (كار نيك ) را به صورت انساني ببينيد، او را شخصي خوش رو، بسيار زيبا مشاهده مي كرديد، كه هر بيننده اي از ديدارش لذت مي برد، و چنان چه مي شد (كار زشت ) را به صورت انسان ببينيد، شخصي زشت و بدقيافه به چشم شما مي آمد كه دلها از آن نفرت مي گشت و چشم ها از ديدار روي نحسش فرو بسته مي شد.
    بحار الانوار، ج 78، ص 121
    شما را به تقوا و خويشتن داري سفارش مي كنم و شما را از روزهاي خدا (روز قيامت و مرگ و...) مي ترسانم و شما را اندرز مي دهم .
    فكر كنيد به آن هنگام كه مرگ با آن قيافه هول انگيز و آمدن نامطلوب و طعم ناگوارش ، در روح شما چنگ انداخته و ميان شما و عمل فاصله گشته است ، باز هم در طول عمر به فكر تن پروري باشيد.
    مي بينم شما را كه مصيبت مرگ ناگهان گريبانگيرتان شده است و شما را از روي زمين به اندرون مي كشاند و از بلندي زمين به پستي آن مي نشاند و از انس و الفت زمين به سوي وحشت قبر منتقل مي سازد و از روشنايي و صفاي زمين به درون تاريكي و ظلمت قبر مي برد و از صحنه پهناور آن به تنگناي گور مي كشاند، به آن زنداني كه نزديك ترين بستگان هم ملاقات ندارند، به جايي كه بيمارش عيادت ندارد و به هيچ ناله و فريادي پاسخ نمي دهند. خداوند ما و شما را بر مشكلات اين روز پيروز سازد، و ما و شما را از مجازات آن روز نجات بخشد، و ما و شما را مستوجب پاداش عظيم قرار دهد.
    بحار الانوار، ج 78، ص 120
    به شما سفارش مي كنم كه تقوا را پيشه خود سازيد، زيرا خداوند ضامن شده است كه افراد باتقوا را از آنچه كه مكروه ايشان است ، به آنچه كه خوشايندشان است ، رهنمون شود و "او را از آن جا كه فكر نمي كند، روزي دهد".
    بحار الانوار، ج 78، ص 121
    اي فرزند آدم ، دمي بينديش و با خويشتن بگو كه پادشاهان جهان و جهانمداران كجايند؟ آنان كه خرابيهاي جهان را آباد مي كردند و جويهاي آب حفر مي نمودند و درختان آن را مي كاشتند و شهرهاي آن را آباد مي ساختند، به كجا رفتند؟ صاحبان ثروت از ثروت و همه چيز خود با بي ميلي جدا گشتند و ديگران وارث آن گرديدند، ما نيز به زودي به آنان خواهيم پيوست .
    ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
    اي فرزند آدم ، به ياد آور بستر مرگ و خوابگاه قبر خويشتن را، ياد آور هنگامي را كه در پيشگاه عدالت الهي اعضا و جوارحت به زيانت گواهي خواهند داد، روزي را به ياد آور كه قدمها در آن روز مي لرزد و دلها در تنگناي سينه فشرده مي شود، روزي كه عده اي در آن رو سفيد گردند و رازها از پرده برون افتد و ميزان عدالت الهي براي سنجش نيك و بد به كار افتد.
    يا ابن آدم أذكر مصرعك و في قبرك مضجعك و موقفك بين يدي الله تشهد جوارحك عليك يوم تزل فيه الأقدام و تبلغ القلوب الحناجر، و تبيض وجوه و تسود وجوه ، و تبدو السرائر، و يوضع الميزان القسط.
    ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
    اي فرزند آدم ، به ياد آور مردن پدران و فرزندانت را، كجا بودند و اكنون رهسپار چه جايي شده اند؟ مي بينم كه تو نيز به همين زودي به آنان خواهي پيوست و باعث عبرت ديگران خواهي گشت .
    ارشاد القلوب ، ج 1، ص 29
    حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ، اما افسوس كه به جاي افكارش زخم هاي تنش را نشان مان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي ناميدند.
     
    (دکتر علی شریعتی)  

    + نوشته شده در جمعه بیستم دی۱۳۸۷ ساعت 22:26 شماره پست: 25

  • امام خمینی ره - قم بدکی نیست برای محصل

    بعضی همواره تحفه هایی در جیب خود دارند که وقتی رو می کنند به انسان لذت دست می دهد و به دل می چسبد. ورای همه احادیثی که در منقبت (نه مذمت) قم از سوی ائمه ذکر می کنند که بعضا نیز در ذهن انسان سوال براگیز نیز هست شعری طنز گونه منسوب به حضرت امام خمینی (ره) در پیرامون قم و شرایط زندگی در آن از آقای بابایی (که از طالبان علم در قم می باشد و سال ها بدین راه رهرو است و بدون این که لباس خاص سالکان این راه را بپوشد به فراگیری علم مشغول است) شنیدم که برایم جالب بود.

    ایشان در پاسخ به سوال من که در قم ساکنید؟ و آنجا چگونه جایی یافتید؟ این شعر طنز گونه منسوب به حضرت امام خمینی (ره) در این زمینه بیان داشتند که :

    قم بدکی نیست برای محصل (نه معطل)

    سنگک گرم و کباب گر بگذارد

    بهر عبادت حرم مکان شریفی است

    خانم زیر نقاب گر بگذارد

     این گونه امام (ره) شرایط زندگی در قم را به تصویر کشیده اند که قم جایی برای زندگی کردن نیست بلکه فقط مکانی مناسب برای تحصیل است و آن هم برای محصلین نه برای معطلین که باید آن را ترک کنند. ایشان تحصیل علم و ریاضت را با هم دیده و ظواهر دنیوی را مانع علم آموزی می دانند. این قضیه برای مکه ی شریف نیز وجود دارد که شنیدم حدیثی وجود دارد که زیارت و اعمال حج خود را انجام داده و مکه را ترک کنید و در آن اقامت نکنید. 

    + نوشته شده در جمعه نهم فروردین۱۳۹۲ ساعت 13:29 شماره پست: 259

  • انتخابات فرانسه 1392

    به نام آنکه آزادی انتخاب به بشر هدیه نمود

    مورخ 23/2/1392 نشستی تحت عنوان "بررسی سیستم انتخابات فرانسه" در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار گردید. در این نشست علمی که از ساعت 14 الی 16 ادامه داشت اساتید و دانشجویان محترم از نقطه نظر گوناگون به بررسی موضوع مذکور پرداختند که خلاصه آن به شرح ذیل می باشد :

    اروپایی ها از شانسی برخوردارند که ما برخوردار نیستیم و آن این که چنانچه با مشکلی مواجهه می شوند به کشورهای دیگر اروپایی نگاه می کنند که در شرایط مشابه با چنین مشکلی چگونه مواجهه شده اند. ولی ما در دوربر خود از چنین الگویی برخوردار نیستیم لذا خود به آزمون آن می پردازیم. قانون اساسی ج.ا.ایران و فرانسه از جهات مختلفی با هم شبیه هستند. شهید دکتر آیت و مرحوم دکتر حسن حبیبی قانون اساسی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نوشتند و هر دو این بزرگواران از تحصیل کرده های فرانسه بودند. فرانسوی ها همیشه می خواهند متفاوت بوده و در جهان استثنا باشند. آنها ذهن دو قطبی دارند آنها هم مثل ما ایرانیان برچسب هایی در دست دارند به پیشانی همدیگر می چسبانند. فرانسوی ها روحیه محافظه کاری دارند تغییرات در این کشور همزمان با انقلاب بوده است و دسته های انقلابی و محافظه کار رو به روی هم قرار گرفتند. آنها تاکنون 15 بار قانون اساسی عوض کرده اند ولی هنوز هم ته دل با این قانون موجود کنار نیامده اند. ته دل فرانسوی ها مونارشیسم را می پسندد تا جمهوری. فرانسه همچون ایران یک نظامی متمرکز دارند. طی سالیان گذشته تمرکز قدرت بین مجلس و دولت رد و بدل شده است و این دو برای داشتن این قدرت با هم سالها جنگیده اند. به عنوان نمونه تا زمان شارل دوگل قدرت در دست پارلمان متمرکز بود. او  قدرت را از پارلمان رییس جمهور منتقل کرد. تا زمان دوگل رییس جمهور را کالج انتخاباتی مجلس انتخاب می کرد و لذا رییس دولت ذیل مجلس قرار می گرفت او ابتدا این را از مجلس گرفت و پارلمان را تضعیف کرد.

    فرانسوی ها خیلی دیرتر از دیگر اروپاییان به انتخابات تن دادند. قبل از انقلاب فرانسه فقط پول دارها حق رای داشتند و هر فردی میزان مالیات پرداخت کرده خود را به شهرداری ارایه می کرد و آنها بر همان اساس تعیین می  کردند که فرد حق رای دارد یا خیر زنان فرانسوی تا سال 1944 حق رای دادن نداشتند و این حق رای را در این سال کسب کردند. نظام دو قطبی چپ و راست در فرانسه شدیدا رواج دارد و این چپ ها هستند که طرفدار دمکراسی هستند و جالب این که با توجه به این امر باید چپ ها به دنبال حق رای برای زنان می بودند لیکن برعکس این راست ها در فرانسه بودند که حق رای برای زنان را دنبال کردند. دلیل این امر هم این است که معمولا زنان محافظه کارند و چپ ها فکر می کردند با پوستن آنها به این روند محافظه کاران تقویت خواهند شد و همینطور هم شد. ژیسکاردستن سن رای را از 20 به 18 سال کاهش داد.

    هر 5 سال یک بار انتخابات ریاست جمهوری است که این زمان هفت سال بوده که به 5 سال کاهش یافته است. تا جمهوری سوم و چهارم کالج انتخاباتی مجلس امر انتخاب رییس جمهور را به عهده داشتند ولی دوگل این را به رای هشتاد هزار نمایندگان مردم محول کرد و نهایتا هم به رای تمام مردم فرانسه موکول نمود. دوگل گفته بود که ما مجلس معقول می خواهیم. چند حادثه اتفاق افتاد تا دوگل به این امر توانست اقدام کند او ابتدا قضیه الجزایر را حل کرد و استقلال آن را به رسمیت شناخت و این در حالی بود که قدرت های قبلی جرات این اقدام متهورانه را نداشتند او از یک سو قصد نیز جان سالم به در برد و انتخاب سراسری رییس جمهور را به رفراندوم گذاشت و از نفوذ مردمی خود برای جا انداختن این امر استفاده کرد و از مردم خواست به این امر رای مثبت دهند. در فرانسه وزرا و نخست وزیر را رییس جمهور انتخاب می کند ولی حق برکناری نخست وزیر را ندارد. برای همین هم گفته می شود که رییس جمهور همواره یک متن استعفا نامه را امضا شده و بدون تاریخ به رییس جمهور می دهد و سپس به این پست گمارده می شود. میانگین نامزدهای انتخاباتی در فرانسه 5 نفر است و این به علت سختی گذر از فیلتر های گذاشته شده است. هرفردی که کاندیدا می خواهد بشود باید 500 امضا از بین نمایندگان استان های مختلف باید تهیه کند و از هر استان فقط 50  امضا می تواند بگیرد پس باید یک شخصیت جا افتاده باشد که بتواند 500 امضا از ایالت های مختلف تهیه نماید. فیلتر حزب سیاسی فیلتر دیگری است که باید فرد از آن بگذرد تا بتواند کاندیدا شود و برای همین هم می گویند که بدون حزب رفتن به الیزه محال است. گرفتن این امضاها کاری کرده که به راحتی نتوان کاندیدا ریاست جمهوری شد و لذا افراد بزرگی ازاین مسیر باز می مانند.

    دوره ریاست جمهوری در فرانسه 5 سال و در ایران 4 سا است. این زمان هفت سال بود که شیراک آن را 5 سال کرد. ناپلئون بناپارت اولین رییس جمهور فرانسته بود. در فرانسه هم مثل ایران رییس جمهور می تواند در دوره دوم هم رییس جمهور بشود. شرایط رای دادن این است که فرد فرانسوی باشد ، 18 سال سن داشته باشد، از حقوق مدنی و سیاسی برخوردار باشد. در لیست های انتخاباتی هم نام نویسی کرده باشد.

    گفته می شود که برای رییس جمهور شدن اشرافیت؛ داشتن حزب سیاسی غیر افراطی؛ ظرفیت شخصی و کاریزماتیک و پایگاه مردمی نیاز است.

     پول سالاری در فرانسه همچون کشورهای دیگر رایج بود و فردی می توانست به این مقام برسد که بتواند پول زیادی را هزینه نماید. لذا پول سالاری به جای شایسته سالاری در فرانسه رایج بود. برای حل این معضل دنیا آمده و هزینه های انتخاباتی را شفاف سازی کرده است. لذا طبق قانون فرانسه باید یک سال قبل از انتخابات باید کاندیدا یک حساب بانکی باز کند و کلیه هزینه های انتخاباتی باید از این حساب پرداخت شود و در آمدها هم به همین حساب واریز شود. یک ذی حساب هم باید بر این حساب کنترل داشته باشد کمک مردم هم به این کاندیدا ها مشخص شده و در رقم های زیاد با چک باید صورت گیرد و از طریق همین حساب نقد شود. کمک نهادها و افراد حقوقی به کاندیداها ممنوع و هر گونه کمک خارجی هم ممنوع است. اگر ثابت شود که خلافی صورت گرفته اولا حتی اگر انتخاب هم شده باشد خود به خود عزل می شود و انتخابات ملغی اعلام می شود. هزینه های انتخاباتی را دولت تا 50% در صورت رای آوردن کاندیدا در حدود 5% آرای کل دریافت می دارد. اولا هزینه ها را کاهش داده اند نسبت به سالم سازی فضای سیاسی هم اقدام کرده اند. دولت یارانه حزبی به احزاب پرداخت می کند. کیفیت پوسترها؛ نوع کاغذ و اندازه آن تعیین شده است. در فرانسه با توجه به باز شدن حساب بانکی انتخاباتی از یک سال قبل کاندیدا ها مشخص هستند ولی در ایران کاندیدا ها در اخرین ساعات ثبت نام است که مشخص می شود. لذا در فرانسه یک سال فرصت دارند تا بستر رقابت بین رقبا را بچینند. پرداخت های دولتی و هدیه افراد حقیقی و احزاب هزینه تبلیغات را تعیین می کند سقف هزینه ها در دور اول انتخابات که همه هستند 7/13 میلیون یورو و در دور دوم که رقابت بین دو تن است 3/18 میلیون یورو است. هر فرد تنها می تواند 4600 یورو کمک مالی کند. این کمک باعث می شود که از این فرد تا این مقدار از پرداخت مالیات مبرا شود. گزارش مالی کاندیداها هم باید بعد از انتخابات اعلام شود. شورای قانون اساسی ناظر اصلی انتخابات فرانسه است و کاری شبیه شورای نگهبان در ایران دارد این شورا در سال 1958 تاسیس شد و اولین با در تاریخ کشور این شورا بر پارلمان فرانسه اولویت یافت و مسول نگهبانی از قانون اساسی در خلال قوانین به آن داده شد این شورا در دست رییس جمهور است و سه نفر از 9 نفر عضو آن را رییس جمهور تعیین می کند همچنین رییس آن را لذا رییس جمهور فرانسه از این مکانیزم استفاده می کند و بر مصوبات مجلس فرانسه کنترل کامل دارد و اعمال نفوذ می کند. مشکل دیگر انتخابات فرانسه بحث تقسیم بندی حوزه های انتخاباتی است که توسط جناح راست فرانسه علیه چپ ها زمینه سازی شد به طوری که در نقاطی که چپ ها نفوذ داشتند طوری حوزه های انتخاباتی را تقسیم کردند که نمایندگان احزاب چپ نتوانند (پدیده گرین مان درین) رای کامل برای رفتن به مجلس را کسب کنند و حوزه های نفوذ آنها خرد شده و بین مناطق دیگر و حوزه های انتخاباتی تقسیم شد. به طوری که یک حزب با 20% آرای ملی حتی یک کرسی در پارلمان ندارد و یک حزب تنها با ده درصد آرای ملی 17 کرسی در مجلس در اختیار دارد و اعتراضات هم تا کنون به جایی نرسیده است. سیستم انتخاباتی فرانسه بر اساس فرمول دو قطبی چند حزبی است و لذا اگر چه احزاب در دور اول انتخابات مبارزه شدیدی با هم دارند ولی در دور دوم می دانند که باید طوری مبارزه کنند که بتوانند با رقبا بعدا در تشکیل دولت ائتلافی کار کنند. لذا زیاد در صدد خراب کردن همدیگر نیستند این در حالی است که در انگلیس دو حزب تا حد امکان با هم مبارزه می کنند. شفاف سازی بر اساس نظارت که هم اعتماد داخلی و هم پرستیژ خارجی برای فرانسه می آورد. شورای قانون اساسی هم تا شکایتی نباشد حق ورود به اقدام ندارد. مردم نشان داده اند که اطلاعات سیاسی زیادی ندارند و در آخرین لحظات انتخابات احساس بر عقل آنها حاکم شده و رای می دهند. شعار انتخاباتی سارکوزی "باهم همه چیز ممکن می شود" بود. 

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت۱۳۹۲ ساعت 22:18 شماره پست: 284

  • اندیشه سیاسی سید جمال الدین اسد آبادی

    کتاب "سیری در اندیشه سیاسی عرب" [1] به مناسبتی به دستم رسید و از صفحه 87 تا 142 آن یادداشت هایی به شرح ذیل برداشتم:

    موضوع این کتاب بررسی و سنجش اندیشه هایی است که زمینه جنبش های عربی اخیر را بوجود آورد.، جنبش های عربی که بیشتر در مصر و سوریه جغرافیایی که شامل سوریه و لبنان می شود به وجود آمدند، مصر در اولویت بود زیرا در اثر حمله ناپلئون بیداری آنان جلو افتاد. جنبش های عربی این منطقه بیشتر در مبارزه با تسلط بیگانه که ابتدا تسلط عثمانی، سپس تسلط غرب و صهیونیسم بوجود آمد. جنبش ها، رنگ استقلال طلبی داشت که در بعد فکری خالص سازی اسلام از پیرایه های غیر عربی بود که در عربستان همان وهابیت و در شمال افریقا همان جنبش سنوسی ها بود. همانگونه که پیش زمینه انقلاب مشروطیت در ایران، نوشته متفکرین ایرانی بود، پیش زمینه انقلابات عربی نیز به همین گونه بوده است. آنها در نوع نگرش مساوی بودند،       1- این که ستودن پیشرفت غرب و عقب ماندگی ملت های خود، و         2- در خواست اقتباس و یا تقلید از غرب داشتند.      3- آنان با استبداد حاکمان خود مخالف بودند،           4- حاکمیت قانون و دمکراسی را بهترین راه مدیریت اعلام می کردند.             5- هر دو از چیرگی خرافات بر ذهن مسلمانان ناخشنود بودند. تفاوت متفکران ایران و عرب این بود که            1- در بین متفکر ان ایرانی کسی نبود که از میان تربیت یافتگان مدارس دینی برخواسته باشند.             2- متفکرین عربی روی هویت قومی عرب نوشتند و متفکرین ایرانی از عدالت، قانون و دوری از استبداد

    اندیشه سید جمال الدین اسد آبادی و محمد عبده

    سید جمال الدین اسد آبادی :

    در مورد مذهب و ملیت سید جمال اختلاف نظر وجود دارد (افغانی و هم ایرانی) خواهر زاده سید او را متولد 1254 در اسدآباد همدان اعلام می دارد، او را سید رومی هم گفته اند (یعنی اهل ترکیه)، ابتدا به هند رفت و با فرهنگ اروپاییان آشنا شد، سفری هم به مکه ، عراق، استانبول و مصر، از انگلستان و فرانسه هم بازدید داشت.

    سید جمال به علت آشنایی با علوم قدیم و جدید مذهبی و همچنین به دلیل آشنایی با نگرش های اروپاییان از سوی "اداره تنظیمات" حاکمیت عثمانی مورد اقبال قرار گرفت، زیرا آنها می توانستند از طریق وی برنامه های اصلاح طلبانه خود را در قالب شعارهای اسلامی به مردم عرضه کنند و مورد نکوهش کسی هم واقع نشوند.

    اما کهنه اندیشان در جامعه روحانیت عثمانی با کوشش های سید جمال و رییس دارالفنون استانبول برای گسترش آموزش عالی به سبک جدید مخالف بودند، و علیه او فتنه بر پا کردند. و نگران سست شدن اعتقادات مردم بودند و بیم داشتند که انحصار آموزش عالی از دستشان خارج شود. و حملات آنان باعث شد که سید از استانبول اخراج و رییس دارلفنون (آقای تحسین افندی) از کار برکنار شود و سید جمال نیز مجبور به ترک استانبول و حضور در قاهره شد؛ و پر محتوا ترین بخش زندگی سید در قاهره آغاز شد و در این مدت استاد تاثیر گذار بر افرادی مثل شیخ محمد عبده (رهبر تجددخواهی دینی مصر)، و سعد زغلول (رهبر استقلال خواه مصر و رهبر حزب وفد) شد و آنها از او اثر گرفتند.  او حتی در جامعه غیر مسلمانان نیز تاثیر گذار بود و افرادی مثل یعقوب صنوع (یهودی)، لوئی صابونچی، ادیب اسحاق و شبلی شمیل (مسیحی) نیز از ایشان تاثیر گرفتند. او هشت سال در مصر فعال بود و جنبش روزنامه نگاری قدرتمندی را راه انداخت که به عربی و فرانسه در قاهره منتشر می شدند و در بیداری و آگاهی مردم مصر بسیار مهم بودند و در بسیج آنان در جنبش استقلال نقش داشتند.

    عضویت سید در لژ فراماسونری عاملی برای بدگویی از وی در بین رقبا شد زیرا فراماسونری به عنوان عامل استعمار انگلیس در کشورهای اسلامی مطرح بود. اما مریدان سید عضویت در فراماسونری را در راستای مبارزه با استعمار می دانند زیرا او به هر وسیله ایی در این راه اقدام سود می جست و در انتها هم به اتهام الحاد و ترویج عقاید نیهلیستی از لژ "کوکب شرق" فراماسونری اخراج شد.

    سید بعد از قاهره به هند که مرکز استعمار انگلیس در آن زمان بود، رفت اما علیرغم اینکه در ترکیه و مصر روی استفاده از فنون و روش جدید آموزشی تاکید داشت، ولی این تاکید را در هند نداشت و معتقد بود استفاده از فنون جدید آموزش عالی در هند به زیان جامعه مسلمانان هند است و در این رابطه با "سر سید احمد خان" (تجدد خواه هندی) موافق نبود؛ حال انکه این تجددخواه هندی علت عقب ماندگی ملت خود را "جهل" و جهل را نتیجه "تعصب کورکورانه" می دانست. سر سید احمد خان از اصلاح دینی سخن می گفت و سید جمال از فریبکاری برخی مصلحان و خطرات اصلاحات می گفت و در مقابل نوخواه دینی چون سید احمد خان ایستاد.

    حقیقت مذهب نیچریان

    سید جمال با حضور در هند علاوه بر تغییر تفکر در استفاده از علوم جدید، که به هندیان و تجدد خواهان آن ناحیه، توصیه به استفاده از روش های آموزشی سنتی می کرد، به نوشتن روی آورد و اولی کتاب وی در خصوص "حقیقت مذهب نیچریان (طبیعت گرایان) بود که در پاسخ به سوال یک مسلمان اهل دکن (حیدرآباد هند) به رشته تحریر در آورد، و طبیعت گریان را عامل شکست بسیاری از تمدن ها از جمله یونانیان، عثمانیان، فرانسویان و... عنوان کرد. که طبیعت گریان با رد "رسالت انبیا" و وجود "خالق متعالی"، جامعه انسانی را به شکست کشاندند، در بین مسلمانان نیز وی با اشاره به باطنیان (اسماعیلیه) آنان را زمینه ساز هجوم مغول و صلیبیان به کشورهای اسلامی دانست و این نحله فکری را در زمره طبیعت گرایان تلقی نمود. در ایران باستان نیز وی از عقاید "مزدک" در این زمینه یاد کرد.

    اگرچه کتاب نیچریان اثر سید جمال بر علیه سر سید احمد خان معروف شد ولی آن دو مخالف خرافات، موافق بکارگیری روش های جدید آموزش بودند. و هر دو "عقل گرا" بودند. اما چون سر سید احمدخان موافق انگلیس بود، سید جمال بین عقاید سیاسی و مذهبی او تمایزی قایل نشد و به چهره ایی علیه سر سید احمد خان مشهور شد.

    سید جمال معتقد بود که تنها دین است که می تواند مقابل نیچریان بایستد و اسلام متقن ترین دین در این رابطه است. چرا که الف) مبارزه با خرافات   ب)اعتقاد به شرافت انسانی    ج)پرهیز از پذیرش کورکورانه     د) عامل امر به معروف و نهی از منکر در اسلام وجود دارد، در بینش سید اسلام بعنوان یک دین زنده، پرتکاپو، آموزنده کوشش و کار، نکوهنده تسلیم و گوشه نشینی، مد نظر بود.

    سید جمال ، اعتقاد جبری مابانه به نیروی کور، بی رحم، بی دلیل اعتقاد به اینکه "شرایط ما ناشی از سرنوشت ماست"، این را بزرگترین عامل واماندگی و اسارت مسلمانان در دست فرمانروایان خودکامه داخلی و استعمارگران بیگانه میدانست. 

    در مجموع کتاب "حقیت مذهب نیچری" سید جمال تمامی ارکان و خصوصیات تجدید خواهی دینی پیشروان جنبش عرب یعنی :  1- تاکید بر همبستگی دین و سیاست     2- ضرورت بازگشت به منابع اصیل فکر دینی   3- پیکار با خرافه پرستی         4 -  دعوت مسلمانان به تعقل      5- پرهیز از افراط در شیفتگی در دانش و اندیشه جدید      را در خود دارد.

    روشنفکران مسلمان پیکار با استعمار و کوشش برای استقلال و آزادی را بزرگترین فریضه بر ذمه همه مسلمانان می دانستند و مقدم بر هر چیز دیگر؛ و همین دلمشغولی آنان را از تفکر در "رابطه بین جامعه و مبانی فلسفی تفکر دینی" دور کرد.

    عروه الوثقی:

    بالاخره سید جمال را انگلیسی ها از مصر به کلکته در هند فرا خواندند تا شرایط کارشان در مصر خوب پیش برود، و بعد از موفیت در این امر او را از هند نیز بیرون کردند و سید از آنجا راهی انگلیس و فرانسه شد و در پاریس با کمک دوستش شیخ محمد عبده، روزنامه عروه الوثقی را در سال 1301 منتشر کرد که 18 شماره از آن انتشاریافت، و نهایتا به اصرار دولت انگلیس، فرانسویان جلوی انتشار عروه الوثقی را گرفتند، مطالب این نشریه حول محورهای  1- سیاست دولت های بزرگ در کشورهای اسلامی   2- اشکار کردن علل ناتوانی مسلمانان     3 – برانگیختن آنان برای اصلاح وضع خود   4- ترغیب مسلمانان به وحدت و یگانگی بود.

    سید جمال زمانی به نوشتن عروه الوثقی اقدام کرد و علیه انگلیس نوشت که انگلیس در جنگ هرات علیه ایران در سال 1273 به پیروزی رسیده بود، قیام هندی ها علیه انگلیس در سال 1274 شکست خورده بود و مصر در سال 1300 به تصرف انگلیس در آمد و کسی تصور شکست این امپراتوری بزرگ را نداشت. سید معتقد بود تا زمانی که مسلمانان از عقده بیچارگی در مقابل انگلیسی ها رها نشوند، نمی توان از مسلمانان انتظار خیزش در مقابل استعمار و حکام زورگو و ظالم خود را داشت. لذا او سعی می کرد مسلمانان را در مقابل انگلیس قویدل کند.

    سید جمال ضد انگلیسی ها موضعی سخت داشت، و آنها را دشمن اسلام می دانست و برای مقابله با انگلیس گاهی نظر به فرانسه و روسیه هم داشت تا جلوی پیشروی انگلیس را در آسیای غربی بگیرند، و با همین تاکتیک، به سلطه گری فرانسویان در اجزایر و تونس کاری نداشته و آن را نتیجه سلطه گری انگلیس در مصر می دانست.

    در اثر همین تفکر ضد انگلیسی، در فرهنگ فکری سید جمال اسلام دین پیکار و سخت کوشی معرفی شد و روی جهاد تاکید زیادی داشت. و به رهبرانی که عقاید مسالمت آمیز دینی را منتشر می کردند، می تاخت. او تعصب دینی را ستایش می کرد و آن را مایه یگانگی و سرفرازی هر قومی می دانست، اما افراط و تفریط در آن را مجاز نمی دانست، و معتقد به حد اعتدال بود.

    پاسخ به رنان

    ارنست رنان در دانشگاه سوربن فرانسه سخنرانی تحت عنوان "اسلام و علم" کرد و اعلام نمود "اسلام با روح علمی و فلسفی مخالفت اساسی دارد و خاصه اعراب در آموختن آن ناتوانند و آنچه در اسلام از فلسفه و علم وجود دارد به مسلمانان غیر عرب، ایرانی و یونانی مربوط است که از طریق انان به اسلام راه یافته است." سید جمال به تعارض بین "ایمان" و "آزادی مطلق" و همچنین تعارض میان "فلسفه" و "دین" اعتراف داشت، و معتقد بود که این تعارض مختص به اسلام نیست و در مورد ادیان دیگر هم صدق می کند، و مسیحیت با این که شش قرن زودتر از اسلام آمده و جا افتاده تر است، دشمنی بیشتر با علم و فلسفه دارد و از این لحاظ اسلام مدارای بیشتری داشته و واماندگی و نادانی امروز مسلمانان نیز ناشی از استعمار خارجی و استبداد مبتلا به آنان است.

    میراث سید جمال:

    عناصر اصلی تفکر سید جمال که میراث او برای اسلام و عرب است عبارتند از:   1- اعتقاد به توانایی ذاتی اسلام برای رهبری مسلمانان و تامین نیرو و پیشرفت آنان     2- مبارزه با روحیه تسلیم به قضا و قدر و بی تحرکی و بی جنبشی     3- بازگشت به منابع اصیل تفکر اسلامی     4- تفسیر عقلی تعالیم اسلام و تشویق مسلمانان به یادگیری علوم نو    5- مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی کشورهای اسلامی .

    [1] - نوشته حمید عنایت – چاپ سیزدهم – انتشارات امیر کبیر -1394

  • اهل دل بودن هیچ دین و مرامی نمی شناسد

    اهل دل بودن هیچ دین و مرامی نمی شناسد، هنوز دل هایی می توان یافت که دست فقیری را پس نزنند و در بین خلق خدا بگردند تا محتاجی بیابند و بذل و بخشش و دستگیری کنند، هنوز می توان انسان هایی را یافت که به اطراف خود بی تفاوت نیستند، و از عطوفت در خود رگه هایی قوی دارند، دل هایی که برای انسان های تحت ظلم و محرومیت ارزش قایلند و در گوشه دل خود آنها را در نظر گرفته و به آرزوهای از بین رفته آنان، اشک می ریزند. رهگذری را می شناسم که به من توصیه می کرد که ترانه "ماهیگیر" آقای "مازیار" را گوش کن، زیرا انسان را متحول می کند، می گفت خودم وقتی دلم از ظلم های که به انسان های محروم می رود، می گیرد، این ترانه را گوش می کنم و برای آنان که از درد محرومیت و نداری آرزوهای شان بر باد می رود، گریه می کنم. آری هنوز می توان در بین مخلوقات خدا به انسان هایی رسید که حتی رو به قبله هم نمی ایستند ولی دل هایی دارند بسیار نورانی که این چنین از لطافت به درد دیگران نگرانند. آری زمین هیچگاه از حجت خدا خالی نیست، اگر این دل حجت خدا نیست پس چیست؟ دلی که در استغنا در فکر فقراست.

    متن ترانه ماهیگیر از آقای مازیار، برگرفته از سایت http://www.irmp3.ir/lyric/41086/

    ♫♫ این همه اون دستاتو بالا و پائین نکن

    لبه بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن

    ماهیگیر ماهیگیر

    اشک این بچه ماهی توی آن آبها نا پیداست

    فریاد اون تویه آب یه فریاد بی صداست

    بذار تا بچگی رو بذاره اون پشت سر

    بتونه عاشق بشه وقتی میشه بزرگتر

    ماهیگیر ماهیگیر

    ببین بازی کردنش پر از شوق موندنه

    زندگی رو خواستنو مرگو از خود روندنه

    خونه اون رودخونست دریا براش یه رویاست

    بزرگترین آرزوش رسیدن به دریاست

    تابیدن آفتابو رو پولکاش دوست داره

    دنیا براش قشنگه وقتی بارون میباره

    ماهیگیر ماهیگیر

    ببین بازی کردنش پر از شوق موندنه

    زندگی رو خواستنو مرگو از خود روندنه

    خونه اون رودخونست دریا براش یه رویاست

    بزرگترین آرزوش رسیدن به دریاست

    تابیدن آفتابو رو پولکاش دوست داره

    دنیا براش قشنگه وقتی بارون میباره

    ماهیگیر ماهیگیر♫♫

  • اگر زنده بمانم جور دیگری بر شما حکومت می کنم

    مستبدین از جمله انسان های پست و بی مقدارند که به ناحق بر کرسی های با ارزشِ دنیایی تکیه زده اند، انسان های کوتاه قدی اند که بلند قامتانِ حکیم را در کنار خود تحمل نمی توانند کرد و تلاش می کنند از شرِ نگاه های سنگینِ شان که به حماقتِ آنان در تصمیمات و اعمالِ شان می نگرند و گاه بر آن اعتراض دارند، خلاص شوند، ناصرالدین شاه قاجار که از جمله ی این حکامِ بی کفایت در تاریخ ایران است که خسارات بیشماری را به این کشور و مردم آن وارد کرد و از جمله این مردمِ مظلوم و نیازمند را از وجود ذیقیمت معدود افراد با کفایتی همچون امیرکبیر محروم کرد و در حالی که این امیرِ کبیر در بدترین شرایط این کشور خود را در صحنه ی خدمت به این آب و خاک و مردمِ ستمدیده اش بروز داده و توانایی های فکری و عملی اش را در خدمت به ایران و ایرانی به اثبات رسانده بود، ولی چون پای سیاست و سیاست بازی فرا رسید، همه مقررات اسلامی، اخلاقی و خویشاوندی را به کناری نهاد و ابتدا این عنصر موثر و مفید در اداره یِ کشور را به کناری نهاد و سپس در خانه اش محدود و بعد به کاشان تبعید و نهایتا نیز عُمالش را اعزام داشت تا او را رگ زدند.

    سلطنت مطلق این حاکمِ بی کفایت قجری بر ایران پنجاه سال به طول کشید و در این مدت کشور را به خاک سیاه نشاند و از جمله نقشه ایران در زمان او به طور بی سابقه ایی آب رفت، و این مردم نجیب را در فقر و بدبختی فروبرد، اما او بی توجه به این واقعیت ها به شکرانه پنجاهمین سالگرد حکومت فاجعه بارش، در حرم حضرت عبدالعظیم حَسنی در ری حضور یافته، که گلوله ایی از تپانچه ی میرزا رضا کرمانی خارج و همین نقطه پایانی بود بر زندگیِ نکبتبار و فساد انگیزش؛ او که به بی کفایتی و ظلم خود کاملا مطلع بود، در آخرین لحظاتی که عمر بی مقدارش به خط آخر رسیده بود گفت که “اگر زنده بمانم جور دیگری بر شما حکومت می کنم” ولی انگار این دسته از انسان ها تا به آخر خط نرسند، قصدی برای اصلاح خود ندارند و بر جهل و نفس اماره خود که آنان را به جنایت در حق زیردستان و رقبا دستور می دهد، تاکید و اصرار دارد، و این تنها نهیب مرگ است که بازدارنده اشان است و تا آخرین لحظات عمر بر خطای خود باقی اند.
    باید گفت مستبدین به بهشت نمی روند زیرا که گردن آنان زیر حق الناس تا ابد کج خواهد بود و حتی خداوند هم با همه ی وسعت عملش در این بخش تضمینی به احدی نداده است و اینکه ناصرالدین شاه قجری اهل عزاداری حسین (ع) بود، شیعه مرتضی علی (ع) بود، در هنگام زیارت مردی از مردان خدا (ره) کشته شد و
    سودی به حالش نخواهد کرد و مهم نیست که انسان کجا جان به جان آفرین تسلیم کند، مهم این است که در توبره اعمالش چه مقدار انسانیت دارد و لذا کشته شدن این مستبد در روز جمعه و در حرم حضرت عبدالعظیم برای او توفیقی به بار نخواهد آورد، هرچند مُقَسِمان دنیایی بهشت و جهنم بدین مناسبت او را شاه شهید! بنامند، که در پای دیوارهای قبله اول مسلمین هم هزاران هزار تاکنون کشته شده اند، برخی از آنان در سپاه صلیبیان بودند که شدیدا معتقد و از مکان مذهبی خود دفاع می کردند و برخی در سپاه صلاح الدین ایوبی که برای بدست آوردن دوباره مکان مذهبی خود به جنگ آمده بودند، حال کدامیک سعادتمندند؟!! اینجاست که باید گفت خودخواهی تسلط بر بیت المقدس هر دو را رودرروی هم قرار داد؛ پس باید گفت آنکه انسان تر و به انسانیت نزدیک تر است، سعادتمند خواهد بود، نه انتصاب به این و آن.

     

     ژوئن 4, 2015 

    + نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 4:6 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

  • ای مدعیان ببینید چقدر شبیه او هستید

     اللهم صل علی محمد و آل محمد، خداوند بر ما منت نهاد و از میان ما فردی را که بهترین خلق عالم بود و در اخلاق معجزه خداوند بر زمینیان را مبعوث فرمودند تا در حرکت مان شاخصی بارز داشته و دچار کجروی نشویم. ای مدعیان انسانیت ببنید و ببنیم چقدر به این ملکه اخلاق انسانی و خدایی شبیه هستیم.

    1-هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت
    2-در راه رفتن قدم ها را بر زمین نمی کشید.
    3-نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
    4-هرکه را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
    5-وقتی با کسی دست می داد دست خود را زودتر از دست او بیرون نمی کشید.
    6-با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد عزیزترین فرد نزد آن حضرت است.
    7-هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه ی چشم نظر نمی کرد.
    8-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.
    9-چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.
    10-سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.
    11-هرگاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.
    12-چون با کسی سخن می گفت کاملا برمیگشت و رو به او می نشست.
    13-با هرکه می نشست تا او اراده ی برخاستن نمی کرد آن حضرت برنمی خاست.
    14-در مجلسی نمی نشست و برنمی خاست مگر با یاد خدا.
    15-هنگام ورود به مجلسی در آخر و نزدیک درب می نشست نه در صدر آن.
    16-در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن نهی می کرد.
    17-هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.
    18-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.
    19-اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.
    20-اگر از کسی خطایی صادر می گشت آن را نقل نمی کرد.
    21-کسی را بر لغزش و خطای در سخن مواخذه نمی کرد.
    22-هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.
    23-هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگوید.
    24-پاسخ به سوالی را چند مرتبه تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
    25-چون سخن ناصواب از کسی می شنید. نمی فرمودـ« چرا فلانی چنین گفت» بلکه می فرمود « بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»
    26-با فقرا زیاد نشست و برخاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.
    27-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.
    28-هدیه را قبول می کرد اگرچه به اندازه ی یک جرعه شیر بود.
    29-بیش از همه صله ی رحم به جا می آورد.
    30-به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد

     31-کار نیک را تحسین و تشویق می فرمود و کار بد را تقبیح می نمود و از آن نهی می کرد.
    32-آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می گفت هرآنچه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
    33-هرکه عذر می آورد عذر او را قبول می کرد.
    34-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.
    35-هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.
    36-هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.
    37-هرگز عیب مردم را جستجو نمی کرد.
    38-از شر مردم برحذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.
    39-هرگز مذمت مردم را نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.
    40-بر جسارت دیگران صبر می فرمود و بدی را به نیکی جزا می داد.
    41-از بیماران عیادت می کرد اگرچه دور افتاده ترین نقطه ی مدینه بود.
    42-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.
    43-اصحاب را به بهترین نام هایشان صدا می زد.
    44-با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تاکید می فرمود.
    45-در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است
    46-میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.
    47-وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.
    48-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید به دست خودش می داد و به کسی حواله نمی داد.
    49-اگر در حال نماز بود و کسی پیش او می امد نمازش را کوتاه می کرد.
    50-اگر در حال نماز بود و کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد.
    51-عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتر به دیگران می رسید.
    52-احدی از محضر او نا امید نبود و می فرمود « برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»
    53-هرگاه کسی از او حاجتی می خواست اگر مقدور بود روا می فرمود و گرنه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.
    54-هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.
    55-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.
    56-غریبان را خیلی مراعات می نمود.
    57-با نیکی به شروران دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.
    58-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بردل داشت .
    59-چون شاد می شد چشم ها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.
    60-اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد .

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن۱۳۹۱ ساعت 10:12 شماره پست: 243

  • تا سیاست هست، این دنیا درست شدنی نیست

    دوست سالخورده و مهربانم جناب "فردین"، نویسنده کتاب "عقاب الموت" که هر وقت تو را ببیند، هزار نکته شیرین و آماده به گفتن دارد، و این روزها چنان در خود غرق است که وقتی صداش کنی، با صدایت یک هوا به خود می لرزد، و به راستی باید به وقت مواجهه با او، نکته نغز سهراب سپهری را در نظر داشت و جلو رفت، که "به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیا که مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من" ،

     

  • تا سیاست هست، این دنیا درست شدنی نیست

    دوست سالخورده و مهربانم جناب "فردین"، نویسنده کتاب "عقاب الموت" که هر وقت تو را ببیند، هزار نکته شیرین و آماده به گفتن دارد، و این روزها چنان در خود غرق است که وقتی صداش کنی، با صدایت یک هوا به خود می لرزد، و به راستی باید به وقت مواجهه با او، نکته نغز سهراب سپهری را در نظر داشت و جلو رفت، که "به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیا که مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من" ،

    می گفت "این دنیا درست شدنی نیست، اگر بود در زمان اسکندر درست می شد، در زمان داریوش درست می شد و..."، و از قول شکسپیر نویسنده قهار انگلیسی نتیجه می گرفت که  "این دنیا هیاهوییست برای هیچ"، [1] و نمی دانم خواب نما شده بود و یا در کدام دنیای خویش غرق بود که بی مقدمه و بی هیچ سخنی از سوی من، عنوان داشت "ول کن مصدق را، ول کن سیاست را، برو و درگذر"؛

    گفتمش "ای مرد دنیا دیده، من که می خواهم ولش کنم، اما او مرا ول نمی کند، تا درب اتاقم هم آمده، و می گوید "همه ی دنیا و آخرتت را از من بخواه"؛ آری او که عاجز از ساختن است، و در ویرانی ید طولایی دارد، که نه می توانم حذفش کنم و نه می توانم تحمل، و در پس هر جنایت و ویرانی حضور دارد و نقش آفرینی می کند، و باز مدعیست که دنیا و آخرت بدو بسپاریم؟!!"،

    و فردین باز حکیمانه گفت، "از او بگذر که او عروس هزار داماد است و هر روز بر قامت فردی جدید حلول کرده و به رجز خوانی، به گزاف مشغول است"، در ظاهر گفتم باشد، اما در دل گفتم هرگز ممکن نیست، از او گریزی نیست که ریسمان ها بر دست و پای ما بسته است، که اگر قصد بریدنش هم کنی، برای بریدنش شاید یک عمر کم باشد،

    شاید از تو یک عمر نبرد خواهد، تازه اگر موفق به بریدن آن هم شوی، باز در شکلی دیگری و در حلولی جدید بازتولید می شود. بگذار بگذریم، و "ما را رها کنید در این رنج بی حساب، با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب" [2] که البته دوستم طنز سازم مسعود، به خنده می گفت "با قلب پاره پاره و یک سینیِ پر از کباب".

    و شاید اینگونه به دوست سالخورده سیاستمدار و سیاست دیده ام باید می گفتم که، تا سیاست (تزویر) هست، دنیا درست شدنی نیست، اما با این حساب آنگونه که سهرابِ سپهر کاشان فرموده اند "تا شقایق هست زندگی باید کرد".

    تا سیاست هست دنیا درست نمی شود

    [1] - Much Ado About Nothing

    [2] -  ما را رها کنید در این رنج بی حساب،  با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب،  عمری گذشت در غم هجران روی دوست،  مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب،  حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی،  پیری رسید غرق بطالت پس از شباب،  از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد،  کـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب،  هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم،   چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب،   هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش،  در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب،  این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند،   در خرقه شان به غیر "منم" تحفه ای میاب، ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر،     پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب،    دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن،   تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب،  (امام خمینی)

     

  • تا سیاست هست، این دنیا درست شدنی نیست

    دوست سالخورده و مهربانم جناب "فردین"، نویسنده کتاب "عقاب الموت" که هر وقت تو را ببیند، هزار نکته شیرین و آماده به گفتن دارد، و این روزها چنان در خود غرق است که وقتی صداش کنی، با صدایت یک هوا به خود می لرزد، و به راستی باید به وقت مواجهه با او، نکته نغز سهراب سپهری را در نظر داشت و جلو رفت، که "به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیا که مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من" ، 

    می گفت "این دنیا درست شدنی نیست، اگر بود در زمان اسکندر درست می شد، در زمان داریوش درست می شد و..."، و از قول شکسپیر نویسنده قهار انگلیسی نتیجه می گرفت که  "این دنیا هیاهوییست برای هیچ"، [1] و نمی دانم خواب نما شده بود و یا در کدام دنیای خویش غرق بود که بی مقدمه و بی هیچ سخنی از سوی من، عنوان داشت "ول کن مصدق را، ول کن سیاست را، برو و درگذر"؛

    گفتمش "ای مرد دنیا دیده، من که می خواهم ولش کنم، اما او مرا ول نمی کند، تا درب اتاقم هم آمده، و می گوید "همه ی دنیا و آخرتت را از من بخواه"؛ آری او که عاجز از ساختن است، و در ویرانی ید طولایی دارد، که نه می توانم حذفش کنم و نه می توانم تحمل، و در پس هر جنایت و ویرانی حضور دارد و نقش آفرینی می کند، و باز مدعیست که دنیا و آخرت بدو بسپاریم؟!!"،

    و فردین باز حکیمانه گفت، "از او بگذر که او عروس هزار داماد است و هر روز بر قامت فردی جدید حلول کرده و به رجز خوانی، به گزاف مشغول است"، در ظاهر گفتم باشد، اما در دل گفتم هرگز ممکن نیست، از او گریزی نیست که ریسمان ها بر دست و پای ما بسته است، که اگر قصد بریدنش هم کنی، برای بریدنش شاید یک عمر کم باشد،

    شاید از تو یک عمر نبرد خواهد، تازه اگر موفق به بریدن آن هم شوی، باز در شکلی دیگری و در حلولی جدید بازتولید می شود. بگذار بگذریم، و "ما را رها کنید در این رنج بی حساب، با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب" [2] که البته دوستم طنز سازم مسعود، به خنده می گفت "با قلب پاره پاره و یک سینیِ پر از کباب".

    و شاید اینگونه به دوست سالخورده سیاستمدار و سیاست دیده ام باید می گفتم که، تا سیاست (تزویر) هست، دنیا درست شدنی نیست، اما با این حساب آنگونه که سهرابِ سپهر کاشان فرموده اند "تا شقایق هست زندگی باید کرد".

     

    تا سیاست هست دنیا درست نمی شود

     

    [1] - Much Ado About Nothing

    [2] -  ما را رها کنید در این رنج بی حساب،  با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب،  عمری گذشت در غم هجران روی دوست،  مرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب،  حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگی،  پیری رسید غرق بطالت پس از شباب،  از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشد،  کـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب،  هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدم،   چیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب،   هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باش،  در پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب،  این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی کنند،   در خرقه شان به غیر "منم" تحفه ای میاب، ما عیب ونقص خویش و کمال و جمال غیر،     پنهان نمـــوده ایم چو پیــــــری پس خضاب،    دم بر نیار و دفتر بیهوده پاره کن،   تا کی کلام بیهده گفتار ناصواب،  (امام خمینی)

     

  • ج.ا.ایران و حکمرانی منطقه ایی و جهانی در قرن 21

    به نام حکمران کل - مورخ 16/2/1392 نشستی تحت عنوان "جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا : حکمرانی منطقه ایی و جهانی در قرن بیست و یکم" در تالار حنانه دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار گردید. در این نشست علمی که از ساعت 14 الی 30/19 ادامه داشت اساتید محترم از نقطه نظرات گوناگون به بررسی موضوع مذکور پرداختند که خلاصه آن به شرح ذیل ایفاد می گردد :

    دکتر مرندی (ریاست محترم دانشکده مطالعات جهان) : حکم اساس علم سیاست است. و امریکایی ها در سند حکمرانی جهانی از حکم یاد کرده اند. حمله اسراییل به سوریه و حمایت عربی- ترک علیه سوریه در کنار حمایت اسراییلی - امریکایی نشان می دهد که ساختار فعلی جهانی جوابگوی نیازهای ج.ا.ایران نیست. امروز در غرب استفاده از تلویزیون المنار جرم می باشد ولی همین فضا برای شیوخ وهابی که آدرس و تلفن مشخص دارند و از همان شبکه ها اعلام هم می کنند و حکم و فتوای علنی و رسمی به قتل جمعی دیگر از مسلمانان می دهند آزاد می باشد. ایران به صورت وسیع تحریم همه جانبه می شود و در چنین وضعی دبیرکل سازمان ملل حتی از موضع گیری شفاهی علیه این اقدام غیرقانونی خودداری می کند. سازمان های بین المللی بر مبنای منافع و نفوذ قدرت های بین المللی عمل می کنند و نه بر اساس قانون و فلسفه ی وجودیشان که حفظ صلح و امنیت جهانی است. سازمان های مثلWTO که ساز و کار حل اختلافی دارند وقتی سیستم بانکی کشورمان تحریم می شود و یا سوئفت به عنوان یکی مکانیزم بین المللی بانکی تعطیل می شود هیچ اقدامی نمی کنند در حالی که صدمات این اقدامات مردم 75 میلیونی ایران را نشانه رفته است و جان آنان را به خطر انداخته است و وقتی اعتراض هم می کنیم می گویند این را ثابت کنید که جان مردمتان در خطر است؟!! ولی این روشن است وقتی سیستم داد و ستد بانکی یک کشور قطع می شود خرید دارو هم برای آنان مشکل می شود و این نیاز به اثبات ندارد. آنچه که روشن است در سال 2050 قدرت اول جهانی چین خواهد بود و هند و امریکا نفرات دوم و برزیل و اندونزی و مکزیک و... مقامات بعدی جهانی اند و در بین ده کشور اول دنیا این فقط امریکاست که از جناح غرب حضور خواهد داشت لذا باید از سمت غرب ما به سمت شرق و این کشورها شیفت کنیم. باید به جای نگاه به گذشته نگاه به آینده داشته باشیم.جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا : حکمرانی – منطقه ایی و جهانی در قرن بیست و یکم

    جناب آقای دکتر شعرباف (معاون محترم دانشکده مطالعات جهان) :

    امام علی (ع) می فرماید "اگر کسی غفلت کند دیگران بیدارند" ما اگر خواب باشیم دیگران بیدارند در اسراییل سمینار مهمی تشکیل شد که یکی از مصوبات آن انتقال بحران به سمت شرق بود و همین هم شد بهار عربی و یا بیداری اسلامی که تهدید مهمی برای اسراییل شده بود در عرض چند ماه با کمک کشورهای مسلمان از جمله عربستان و قطر و امارات و ترکیه و اردن به سمت شرق منتقل شد و بهار عربی که مزدوران امریکا در منطقه را نشانه رفته بود به سمت بحث شیعه و سنی انتقال داده شد و این همانی است که اکنون در سوریه و عراق شاهدیم. آنها پروژه ایران هراسی را وجهه عملی دادند. در اسراییل هم انتخاباتی صورت گرفت که جناح جنگ طلب به رهبری نتانیاهو به قدرت رسید و جناح میانه رو اسراییلی را با این انتخابات به حاشیه راندند. این ها زنگ خطر را برای ج.ا.ایران به صدا در آورده است. ما البته نباید ترس از درگیر شدن با اسراییل را داشته باشیم اگر چه دولت اسراییل دولت بحران زی است و بر اساس بحران شکل گرفته و با بحران ادامه حیات خواهد دارد. تاسیس جبهه پایداری و دوباره سازمان دادن به چنین ساختاری می تواند کارساز باشد و باید جبهه ای در برابر اسراییل تشکیل شود. در خصوص بحث شیعه و سنی هم مشکلی درست شده که راه حل کوتاه مدت ندارد ولی در مواجهه با آن نگاه فقهی ما را بیشتر از هم دور می کند و از این امر باید اجتناب کرد.

    جناب آقای دکتر امیری :

    آنچه در عراق شاهدیم محصول سلطه انگلستان در منطقه است مرزهایی که توسط آنان به صورت مصنوعی در منطقه ایجاد کردند و مثلا کردها را بین چند کشور تقسیم کردند. اکنون عراق متشکل از کردهای آریایی و اقلیت اهل سنت و اکثریت شیعه است. این وضعیت در ترکیه هم هست ترک های تورانی با کردهایی آریایی تناسبی با هم ندارند. ساختار فعلی عراق فدرالی شده است. امریکایی ها بین سال های 1991 تا 2001 به دنبال کودتا در عراق علیه صدام بودند تا شاکله کشور بهم نخورد ولی موفق نشدند. سوال اساسی این است که آیا امریکایی ها به دنبال آزادی مردم عراق بودند؟!!! این را سخنان کالین پاول پاسخ می دهد که گفت به دنبال حمله به عراق به دنبال نمونه سازی برای منطقه بودند که آن عبارت بود از ملت سازی و نخبه سازی و الگو سازی برای منطقه. اشتباهات راهبری امریکا بعد از حمله به عراق باعث شد که در این پروژه ها ناموفق باشند. امروز سه جریان شیعه و کرد و سنی در عراق در حال رقابتند. کردها که از سال 1992 در شمال عراق در قدرت بودند و تجربه زیادی داشتند در جریان بعد از صدام به اکثر خواسته ای اساسی خود رسیدند و آن را در قانون اساسی عراق گنجاندند و آن عبارت بود از فدرالی کردن کشور، گنجاندن زبان کردی به عنون زبان رسمی و به رسمیت شناخته شدن نظامی چند قومیتی. اقلیم کردستان امروز قانون مختص به خود دارد و در برابر قانون دولت مرکزی اولویت با قانون اقلیم است. حکومت در اقلیم کردستان در قانون اساسی عراق به رسمیت شناخته شده است. اقلیم کردستان سیاست خارجی ، دفاعی و اقتصاد مختص به خود دارد. کشورهای عربی که روزی تجزیه عراق برایشان خط قرمز شدید بود اکنون با همین وضعیت که درست در مقابل سیاست اساسی آنهاست در امنطقه کردستان حضور سیاسی و دیپلماتیک و اقتصادی قوی دارند و این منطقه رشد۶٪ را تجربه می کند و شهرهای آن در مقابل شهرهای بمبگذاری شده دیگر عراق قابل مقایسه نیست. کردستان عراق اکنون در مسایل ترکیه و سوریه نقش خود را دارد. چشم انداز آینده هم ادامه نظامی فدرالی را نوید می دهد. اقلیت سنی همچون زمان صدام به دنبال قدرت مرکزی با محوریت خود هستند و کردها شدیدا با این امر مخالفند و شیعیان به دنبال محوریت حکومت مرکزی با حمایت اهل سنت و کردها هستند. آنچه روشن است امریکا با دادن 4000 کشته و 15 هزار مجروح که چند برابر خسارت جنگ ویتنام خسارت روحی به مردم امریکا تحمیل شد در نهایت هم به گفته خودشان شکست خوردند. امریکا در هشت سال 5 راهبرد را در عراق عوض کرد که آخرین آن راهبرد خروج آبرومندانه بود. امروز آنچه دیده می شود هماهنگی هایی است که انجام می شود اسراییل از ترکیه به خاطر کشتی مرمره عذرخواهی می کند وPKK عقب نشینی می کند!!! در انتهی باید گفت که بحث قومیت ها یک موضوعی امریکایی است که به تناسب توسط امریکایی ها در کشورهای مختلف برای تجزیه آنها استفاد می شود و باید گفت که تغییر نقشه خاورمیانه از نقشه های جاری امریکایی هاست که در منطقه دنبال می شود و در این میان تنها ایران و مصر هستند که گفته می شود با توجه به سابقه تمدنی توان باقی ماندن دارند ولی باقی کشورها از جمله عربستان در مسیر تجزیه قرار دارند.

    جناب آقای تاجیک :

    در بحث سند منتشره توسط امریکایی ها تحت عنوانGlobal Trend  که برای اولین بار با همکاری اروپایی ها و مشورت کشورهای عضو گروه بریکس و کشورهایی مثل امارات و ژاپن تهیه شد جالب این است که در منطقه ما از کشور امارات در این رابطه مشورت می گیرند که نه قدرت سیاسی و نه قدرت اقتصادی تولیدی است و این که از این کشور مشورت گرفته می شود شاید این پیام را برای منطقه دارد که نقش شما در روند جهانی همان خدمات دادن به دیگران است و کاری که امارات می کند همان نقشی است که برای شما در نظر گرفته شده است.

    دکتر نقی زاده :

    موضوع بسیار مهمی است که مطرح شده است. در بحثGlobal Governance 2030 برای اولین بار است که اروپا و امریکا مشترکا این گزارش را تهیه می کنند که نشان دهنده کاهش قدرت امریکا از یک سو و نزدیکی اروپا و امریکا از سوی دیگر است. مسایلی که در این خصوص میتوان گفت عبارتند از این که :

    -       نظام امریکا و اروپا در جهان متنوع کنونی مشترک و منحصر به فرد در جهان است.

    -       مدیریت منابع، تروریسم و...

    -       عدم توازن شامل کسری امریکا و مازاد چین مساله ای است که قابل تحمل نیست و باید حل شود.

    -       در این گزارش علیرغم گزارشات قبلی که امریکایی ها به تنهایی تهیه می کردند با مسولین نهادها و کشورهای دیگر مشورت کردند.

    -       سازمان های موجود توانایی کنترل چالش های جهان را ندارند.

    -       شیف قدرت جهانی به سوی قدرت های نوظهور مثلBRICS

    -       ظهور بلوک بندی های جهانی مثل گروه 20 و یاTPP  (11 کشور پاسفیک) تحت عنوان ترانس پاسفیک

    -       نیاز به نهادی که بعد از مشورت قادر به عمل جهانی باشد. یک نظام انگلوساکسونی بزرگتر.

    -       باید جهانی ایجاد شود که کشورها در آن قابل پیش بینی باشند.

    -       قدرت اقتصادی امروز از بمب اتم هم مخرب تر است و امروز امریکا و اروپا با این قدرت فروپاشنده مواجهند.

    -       در بررسی و تحقیق در چنین صحنه ی جهانیی نیاز به تحلیل از جز به کل داریم تا بتوانیم فضای مبهم کنونی و روند آن را احسا نماییم. مثلا این که چین قدرت جهانی خواهد شد امری قابل پیش بینی است اما آیا تا آن سال با همین چین مواجهه خواهیم شد و با توجه به این که هر 50 سال چین از دورن فروپاشی دارد آیا تا قبل از رسیدن به چنان جایگاهی فروپاشی نخواهد داشت.

    -       هرچه ما دیرتر به سازمان های جهانی ملحق شویم هزینه بیشتری باید برای این الحاق بپردازیم. مسایل تحمیلی به ما هر چه بگذرد بیشتر خواهد شد.

    -       ژاپنی ها یک جنگ رو در روی تمام عیار با امریکا داشتند ولی دیدند که ایدئولوژی و نظامی گری کاری را پیش نخواهد برود لذا آن را کنار گذاشته و به سوی اقتصاد پیش رفتند و انتقام کشته های خود در نبرد نظامی را از امریکا در صحنه اقتصادی و از نیروی کار امریکا در داخل این کشور گرفتند و در عرض 24 سال قدرت اقتصادی جهانی تبدیل شدند.

    -       چین هم کشتار و خفقان و قحطی را کنار گذاشت و محور را اقتصاد قرار داد و او هم به زودی به قدرت جهانی تبدیل شد.

    -       کره شمالی هم یک قمار بزرگ را آغاز کرده که معلوم نیست چه نتیجه ای از آن ببرد.

    در ادامه این نشست همچنین دکتر ایزدی به موضوع رابطه هند و امریکا پرداخت که امریکا به دنبال به زانو در آوردن مردم ایران و کشیدن آنها به خیابان ها هستند و تحریم ها موضوع هسته ای را نشانه نرفته است.

    دکتر جمشیدی به موضوع نقش دیپلماسی در راهبرد دولت اوباما پرداختند که امریکا به دنبال نقش مستقیم در ایران است و از گرفتن اطلاعات دست دوم از متحدینش در مورد ایران بی اعتماد شده است و می خواهد محیط داخلی ایران را در دست خود بگیرد. آنها به دنبال مهار قدرت ایران هستند. خاور میانه ضعف امریکا را روشن کرد و امروز به سمت شرق آسیا شیفت کرده اند ولی چین در آنجا به آنها جایی نمی دهد و اسراییل هم نمی گذارد امریکا از خاورمیانه خلاص شود.

    دکتر عاملی نیز به سند حکمرانی جهانی پرداخت و گفتند که موضوعات جهانی از جمله مهاجرت، بیوتکنولوژی و... وجهه جهانی دارند و اقدام مشترک را می طلبد. امروز دسترسی فرامحلی محقق شده و جهانی شدن به وقع پیوسته است. جهانی شدن امروز بحث ارتباطات است. حکمرانی جهانی دکترینی است که رویکرد چند قطبی کردن دارد و با شرکت نهادهای جهانی شکل می گیرد. مدیریت مشترک جهانی در ذیل حکمرانی جهانی مطرح می شود. "امریکا مرکزی" یک موضوع اساسی است که مرجعیت فکری و با محوریت امریکا در این صحنه مطرح است. جهانی شدن را نباید امریکایی شدن تلقی کرد صنعت حمل و نقل و ارتباطات محور آن است. فرا محلی شدن مهمترین شاخص این مرحله است.

    همکاری یک راه مواجه است اما بر مبنای عملی صالح و نه معطوف به منافع

    دکترین استقامت به معنی شلاق خوردن و تحمل کردن نیست بلکه استقامت فعال منظور است.

    همکاری بر مبنای عرف بین المللی نیست بلکه همکاری بین مستضعفین  بر مبنای حق و حقیقت و در مسیر الهی

    الگوی اسلامی پیشرفت باید مد نظر باشد.

    دکتر علی خانی هم پیرامون تفکر اسلامی متفکرین مسلمان و سیر تحول آن به ذکر سخن پرداختند. و در آخر هم توصیه کردند که در بعد جهانی ایران باید در بحث صلح و همزیستی و محیط زیست و... با جهان همکاری کند تا مشروعیت جهانی پیدا کند در جهان اسلام ایران باید همکاری روی اهداف و خواسته های مشترک داشته باشد تا جایگاه در خور خود را بیابد. در جغرافیای شیعه سرمایه گذاری بلند مدت برای افزایش توان و نفوذ معنوی داشته باشد و در جغرافیای فارسی زبانان سرمایه گذاری علمی فرهنگی و سیاسی لازم است که دیپلماسی فعال و هدف دار در این راه به همراه سیستم اداری کارآمد نیاز دارد.

    دکتر رضوان طلب به رابطه دین و روابط بین الملل و حکمرانی بر محور عدالت پرداختند که در این سخنرانی عنوان نمودند که تعبیر حکومت اسلامی شیعه نارساست. خدا بنا ندارد که حاکمیتی داشته باشد و این نیست که بگوید من می گویم و تو اجرا کن. اگر راهنمایی فرستاده است برای هدایت است.لذا در مقابل نفرین حضرت ابراهیم علیه امت خود موضع می گیرد. خداوند همه را خانواده خود می داند و همه را دوست دارد. او هیچ منافعی بر ما ندارد. خدا منافعی از ما انتظار ندارد. چه عمل کنیم به دستوراتش و چه نکنیم گردی بر دامن کبریاییش نمی نشیند حضور خداوند در عرصه هستی جنبه حمایتی و هدایتی صرف دارد و هیچ توقعی از ما ندارد و برای خدا فرقی نمی کند که همه کافر شویم یا مومن . خدا فقط نگران خلقی است که برای تکامل آفریده است وقتی امام خمینی می فرماید به من خدمتگذار بگویید تا عناوین دیگری همچون رهبر و... این عینا همین وجه خدایی اوست و این همان انتظار خداوندی است. دین را نباید تنها خدا بیاورد بلکه ما هم در این امر دخیلیم. دین تندروی نیست مهمترین مشخصه دین اعتدال در همه وجوه است. دین سخت گیری نیست بلکه دین سمحه و سهله است. دین را ما سخت می کنیم ولی دین بسیار آسان است. عدالت عمود آسمان و زمین است و این در قالب همین اعتدال دیده می شود. نهاد دین چیست؟ دین نهاد ندارد بلکه دین امری فطری است. دین دور از طبع انسان نیست و از درون او سرچشمه می گیرد. دین امضایی است نه تاسیسی و 90% امور آن امضایی است سیره مستمره بشری و عقل بشری امضا می شود مثل طواف که در زمان جاهلیت هم همین هفت دور بود و اسلام هم همان را امضا کرد و ادامه یافت و احکام ما شد. دین در اخلاق تابع عرف است مگر مواردی که باید اصلاح شود. عقل حجیت ذاتی دارد.

     در آخر نیز دکتر سعید آبادی به نقش سازمان های بین المللی پرداخته و روند قوانین بین المللی شده و نهادهای بین المللی را توضیح دادند. 

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت۱۳۹۲ ساعت 22:24 شماره پست: 285

  • حضرت فاطمه زهرا (ص): "عدالت نمودار مرتبه یقین" است

    امروز بر سرزمین های اسلامی حُکامی حکومت می کنند که هر کدام خود را مدعی جانشین برحقِ فرستادگان خداوند (ص) دیده و از اعلامش هم هیچ اِبایی ندارند؛ و لذا حکم خود را، حکم خدا؛ منصب خود را، ناشی از خدا؛ و مطیعان خود را، خدمه خداوند و... می دانند و در حقانیتی که برای خود در اِعمال دستورات خود قایلند شاید بتوان گفت که از خود نبی مکرم اسلام (ص) نیز پیشی گرفته و چنان برای خود قایلند که انسان انگشت به دهان می ماند که اینان در خود چه دیده اند که این چنین خود را می انگارند، و این همه برای خود قائلند، در حالی که حتما خود را از دیگران بهتر می شناسند که چه انسان های مملو از خطایی اند و چقدر بی سلاح در مقابل شیطان و...

    مثلا همین آقای ابوبکر بغدادی اگر خود را تنها چندی قبل از عهده دار شدن خلافتش؟!! در نظر بگیرد می بیند که واعظی بیش نبود که در دوران مبارزه با صدام هم فرمانده و یا شاخص چنان برجسته ایی نبوده و از او برجسته تر در درجات مبارزه بسیارند و... حال چنان دم از جانشینی اولیا خدا می زند که خود را با پیامبر (ص) اشتباه گرفته است؛ و امثالهم

    ولی به نظر می رسد چنین ادعاهایی چندان ملاک مناسبی برای اهل نظر جهت مقایسه همسانی این چنین انسان های پرمدعایی با بزرگان دین نباشد و این تقواست که ملاک مناسب مقایسه هر انسانی با اولیا اوست و بروز این تقوا نیز در عدل است و عدالت در رفتار انسان است که بهترین میزان سنجش همسانی آنان با رهبران اصیل اسلام خواهد بود، که هر چه عدالت در رفتارشان باشد همین نزدیکی آنان را به اولیا خدا تعیین خواهد کرد و این عدالت نیز نه در مورد اطرافیان شان، بلکه در شفقت نسبت به خلق خدا (فارغ از دین و مرام شان، و این آنان را قبول دارند یا ندارند) بروز می یابد.

     این عدل و عدالت نسبت به مردم است که میزان درجه جانشینی را بازگو می کند و نه ادعا و یا علم که علم و ادعا را می توان در توبره هر انسانی یافت و تحصیل آن چندان هم سخت نمی تواند باشد، ولی تحصیل تقوا و عدالت است که زانوان قدرتمندان روزگار را خم می کند. دخت گرامی آخرین پیام آور خدا (که درود خداوند بر او باد) در خطبه ایی که در مسجد النبی (ص) در مدینه منوره و در حضور خلیفه اول بعد از پیامبر جناب ابوبکر و جمع دیگری از حاضران ایراد کردند بر ملاک عدالت پای فشرد "و عدالت را نمودار مرتبه یقین" عنوان داشتند (1).

     اینجاست که می توان گفت هر که را عدالت باشد یقین به خداوند و ساختار خلقش نیز افزون است پس به هر درجه از ایمان و یقین در قلب قدرتمندی موجود باشد به همان میزان عدالت و عدل نیز در رفتارش تبلور خواهد داشت؛ کسی را که در ایمان و یقینش خلل است در رفتارش نیز نقصان در عدل و عدالت خواهند دید. که اکثر خلفای بعد از پیامبر اسلام تنها عدالت را در حق اطرافیان خود اعمال کردند و هر ظلمی را نسبت به خارجین از دایره اطرافیان شان جایز شمرده و روا دیده و به نام اسلام روا داشتند و می دارند.

    1-      www.kaleme.com/1394/12/23/klm-239408/ نوشته مرحوم سید جعفر شهیدی تحت عنوان "فاطمه زهرا؛ از بستر بیماری تا ملکوت" 

     

    + نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین۱۳۹۵ ساعت 10:58 شماره پست: 913 توسط سید مصطفی مصطفوی  | 

  • حضرت فاطمه زهرا (ص): "عدالت نمودار مرتبه یقین" است

    امروز بر سرزمین های اسلامی حُکامی حکومت می کنند که هر کدام خود را مدعی جانشین برحقِ فرستادگان خداوند (ص) دیده و از اعلامش هم هیچ اِبایی ندارند؛ و لذا حکم خود را، حکم خدا؛ منصب خود را، ناشی از خدا؛ و مطیعان خود را، خدمه خداوند و... می دانند و در حقانیتی که برای خود در اِعمال دستورات خود قایلند شاید بتوان گفت که از خود نبی مکرم اسلام (ص) نیز پیشی گرفته و چنان برای خود قایلند که انسان انگشت به دهان می ماند که اینان در خود چه دیده اند که این چنین خود را می انگارند، و این همه برای خود قائلند، در حالی که حتما خود را از دیگران بهتر می شناسند که چه انسان های مملو از خطایی اند و چقدر بی سلاح در مقابل شیطان و...

    مثلا همین آقای ابوبکر بغدادی اگر خود را تنها چندی قبل از عهده دار شدن خلافتش؟!! در نظر بگیرد می بیند که واعظی بیش نبود که در دوران مبارزه با صدام هم فرمانده و یا شاخص چنان برجسته ایی نبوده و از او برجسته تر در درجات مبارزه بسیارند و... حال چنان دم از جانشینی اولیا خدا می زند که خود را با پیامبر (ص) اشتباه گرفته است؛ و امثالهم

    ولی به نظر می رسد چنین ادعاهایی چندان ملاک مناسبی برای اهل نظر جهت مقایسه همسانی این چنین انسان های پرمدعایی با بزرگان دین نباشد و این تقواست که ملاک مناسب مقایسه هر انسانی با اولیا اوست و بروز این تقوا نیز در عدل است و عدالت در رفتار انسان است که بهترین میزان سنجش همسانی آنان با رهبران اصیل اسلام خواهد بود، که هر چه عدالت در رفتارشان باشد همین نزدیکی آنان را به اولیا خدا تعیین خواهد کرد و این عدالت نیز نه در مورد اطرافیان شان، بلکه در شفقت نسبت به خلق خدا (فارغ از دین و مرام شان، و این آنان را قبول دارند یا ندارند) بروز می یابد.

     این عدل و عدالت نسبت به مردم است که میزان درجه جانشینی را بازگو می کند و نه ادعا و یا علم که علم و ادعا را می توان در توبره هر انسانی یافت و تحصیل آن چندان هم سخت نمی تواند باشد، ولی تحصیل تقوا و عدالت است که زانوان قدرتمندان روزگار را خم می کند. دخت گرامی آخرین پیام آور خدا (که درود خداوند بر او باد) در خطبه ایی که در مسجد النبی (ص) در مدینه منوره و در حضور خلیفه اول بعد از پیامبر جناب ابوبکر و جمع دیگری از حاضران ایراد کردند بر ملاک عدالت پای فشرد "و عدالت را نمودار مرتبه یقین" عنوان داشتند (1).

     اینجاست که می توان گفت هر که را عدالت باشد یقین به خداوند و ساختار خلقش نیز افزون است پس به هر درجه از ایمان و یقین در قلب قدرتمندی موجود باشد به همان میزان عدالت و عدل نیز در رفتارش تبلور خواهد داشت؛ کسی را که در ایمان و یقینش خلل است در رفتارش نیز نقصان در عدل و عدالت خواهند دید. که اکثر خلفای بعد از پیامبر اسلام تنها عدالت را در حق اطرافیان خود اعمال کردند و هر ظلمی را نسبت به خارجین از دایره اطرافیان شان جایز شمرده و روا دیده و به نام اسلام روا داشتند و می دارند.

    1-      www.kaleme.com/1394/12/23/klm-239408/ نوشته مرحوم سید جعفر شهیدی تحت عنوان "فاطمه زهرا؛ از بستر بیماری تا ملکوت" 

     

    + نوشته شده در دوشنبه دوم فروردین۱۳۹۵ ساعت 10:58 شماره پست: 913

  • حکومت اسلامی در دیدگاه علی عبدالرزاق اندیش ورز مصری

    مصر و سوریه از پیشگامان تفکر و خواستگاه خیزش های تفکری در شمال افریقا و جامعه عربی هستند، سوریه به خاطر همسایگی با عثمانیان که خوی جنگ جویی و تجاوز داشتند و مصر به دلیل وجود دانشگاه بیش از هزار ساله الازهر و سابقه تمدنی و محل تلاقی افریقا و آسیا که با حمله فرانسویان (ناپلئون بناپارت) به مصر مسلمانان با پیشرفت های غربی مواجهه رو در رو شدند، و اندیشمندانی در بین آنان یافت شد که از چرایی این عقب ماندگی خود پرسیدند و علت آن را جستند، نهضت فکری سیدجمال الدین اسد آبادی، و اقدامات او در تربیت شاگردانی همچون محمد عبده باعث شد که تفکر تجددخواهی بین اندیش ورزان ملل مسلمان چراغش برافروخته شود هر چند تاریخ شاهد حربه تکفیر بوده و اندیشمندانی که زودتر از جامعه خود به دردهای آن اشاره داشتند را از دم تیغ جعل و تعصب گذراند و علی عبدالرزاق را باید یکی از این نو اندیشان دانست که بعد از مواجهه با دم تیغ تکفیر، انگار جامعه فکری مصر نیز تعطیل شد.

    حکومت اسلامی در دیدگاه علی عبدالرزاق اندیش ورز مصری

    علی عبدالرزاق از کسانی بود که افکارش در خصوص حکومت اسلامی جامعه مصر را تکان داد، او متولد 1300 هجری در مصر است، ده ساله بود که وارد الازهر شد و تا تحصیلات عالیه در آنجا ادامه داد و دورسی را نیز در دانشگاه نوبنیاد مصر به روش جدید گذراند، ادبیات و فلسفه از آن جمله است، وی درس خطابه را در این دانشگاه تدریس کرد. مدتی هم به انگلستان رفت و در اکسفورد علوم سیاسی و اقتصاد خواند، ولی با شروع جنگ جهانی اول مجبور به بازگشت به مصر شد، و به عنوان قاضی محکمه شرع مشغول گردید، به همین دلیل خواست تا خواستگاه قضا در اسلام را بداند که حاصل این تحقیق او کتاب "اسلام و اصول حکم" بود.

    عبدالرزاق بحث خود را در این کتاب با مفهوم خلافت آغاز می کند که خلافت در لغت به معنی جانشینی پیامبر و اطاعت از خلیفه بر همگان فرض، و اسلام بر آن استوار است و خلیفه نیز به حدود شرع باید مقید باشد که اگر نباشد از مقامش خلع خواهد شد؛ پس بین خلافت و پادشاهی تفاوت است زیرا خلافت منشا آسمانی دارد و خلافت تا عصبیت عربی در اوج بود، برقرار و با سست شدن عصبیت عربی خلافت هم از بین رفت.

    و از آن پس خلافت به نظام دودمانی و شهریاری تبدیل شد، به نظر عبدالرزاق هیچ آیه قرآنی در باب ضرورت خلافت به معنای سیاسی آن در قرآن نیست، و این در حالی است که که خدا در قرآن می فرماید "در این کتاب از هیچ چیز فروگذار نکردیم" (آیه 38 انعام). و همین عدم اشاره دال بر این است که خلافت در شریعت اصل و اساسی ندارد. و واژه "اولی الامر" نیز که در قرآن آمده است نیز همان افراد مسلمان در عهد رسول الله، بزرگان صحابه آگاه از امور و گماشتگان ایشانند و بعد از او علمای شرع است. و احادیث موجود نیز دلالت بر این ندارد که خلافت عقیده ایی شرعی و حکم از احکام دین است.

     همچنان که گفته عیسی (ع) که فرمودند "به قیصر دهید آنچه سهم قیصر است و به خدا دهید آنچه سهم خداست" مبنایی برای مقبولیت قیصر نزد آن پیامبر نیست، در اسلام نیز اگرچه از آزادی اسرا، بردگان، کمک به فقرا توصیه شده است ولی این بدان معنی نیست که وجود بردگان و فقرا واجب است.

    او می گفت محمل شرعی دیگر خلافت "اجماع" است که در جریان انتخابات گروه "حل و عقد" خلیفه انتخاب می شود. و عبدالرزاق ابتدا بطلان دعوی اجماع را ثابت می کند که هیچگاه چنین اجماعی به صورت واقعی رخ نداده و اگر از یکی دو خلیفه اول که بگذریم، همیشه بر زور و غلبه، خلافت استقرار یافته است. لذا خلافت جز جنگ و خونریزی و زیان های اجتماعی بسیار برای مسلمانان نتیجه دیگری نداشته، و اگر اجماعی هم بود، اجماع از سکوت بوده که حکم شرعی و دینی نمی توان از این سکوت استنتاج کرد.

    لذا نه قرآن و نه حدیث و نه اجماع هیچکدام بر ضرورت خلافت اسلامی حکمی ندارد.

    عبدالرزاق در خصوص نظام سیاسی زمان پیامبر (که اگرچه حکومت اسلامی هرگز نام نگرفت ولی همه لوازم حکومت را داشت) می گوید. حساب خلافت را باید از حکومت جدا کرد، حکومت امری گریزناپذیر است که بنا به مصلحت باید باشد، که قرآن نیز بر ضرورت آن تاکید دارد ولی نوع آن را معین نکرده است و اقدامات حکومتی پیامبر نیز خارج از امر رسالت و دعوت او بوده، و اقتضای اداره شوون مسلمانان آن را ایجاد کرد.

    لذا گفته ابن خلدون که "اسلام، شرع تبلیغی و تطبیقی است و در آن سلطه دینی با سلطه سیاسی به هم می آمیزد" به هیچ روی سندیت شرعی ندارد و با طبیعت اسلام مغایر است.

    و اگر پیامبر قرار بود علاوه بر دعوت و ابلاغ، حاکمیت سیاسی مسلمانان را نیز عهده دار باشد در آیات قرآن بدان اشاره می شد و بر عکس خدا نمی گفت که ای پیامبر تنها وظیفه تو راهنمایی و اندرزگویی مردمان است وکیل و صاحب اختیار آنان نیستی (انعام -66، یونس 108، شورا 48، غاشیه 21 تا 24، تغابن 12).

    لذا حکومت و خلافت از ارکان دین نیست و مسلمانان می تواند از هر روشی که مصلحت بداند به اقتضای عصر و وضعیت خود برای اداره جامعه، سود جویند. و دلیل روی آوری حکمرانان اسلامی به شرعی کردن حاکمیت خود، برای این است که حکومت شان در نظر مردم هیبتی داشته باشد و بتوانند هر مخالف و سرکشی را به نام حفظ اصول دین و رعایت شوون مسلمین سرکوب کنند، لذا به حکومت جنبه دینی داده اند، و چنین شد که ملوک راه خودکامگی در پیش گرفتند و مسلمانان را از راه راست با گرداندند و به نام دین بحث و نظر در سیاست، حتی در مسایل ساده اداری را حرام اعلام کردند. این امر، توش و توان مسلمانان را برای جستجو و پژوهش، از ایشان گرفت و نشاط فکری را در آنان کُشت.

    و نهایتن جناب عبدالرزاق کتاب خود را اینگونه به پایان می برد "هیچ چیز مسلمانان را از آن باز نمی دارد که در علوم اجتماعی و سیاسی بر ملت های دیگر پیشی نگیرند، و آن نظام عتیقی را که مایه خواری و زبونی آنان شده است از میان ببرند و آیین کشورداری و نظام حکومت خویش را بر بنیاد تازه ترین نتایج خرد آدمی، و استوار ترین اصولی که به حکم تجارب ملت ها، بهترین آیین حکومت شناخته شده است، بر پا کنند".

    عبدالرزاق با این سخنان پنبه اصولی و ارکانی بودن حکومت دینی را زد، تا دست مسلمانان را برای تعیین چگونگی این نظام باز گذاشته، و به آنان آزادی بحث و نظر در این باره داده شود.

    کتاب او اساس گفته های اندیشمندان اهل سنت سلف همچون ماوردی، غزالی و ابن جماعه را که حکومت اسلامی را جزو ارکان دین در آورده بودند، برهم زد. لذا علمای مصر سخت به علی عبدالرزاق حمله بردند و او را خدا ناشناس و دشمن اسلام خواندند. یکی از منتقدین او نوشت که "این سخن در حکم نفی اصول حکومت اسلامی و تاسیسات پیامبر خداست، حکومتی که چون از نور الهی فیض گرفته است هیچ نظامی بهتر و کاملتر از آن نیست".

    و بدین ترتیب او را در محکمه شرع محاکمه، و مدرک تحصیلی او در الازهر را باطل و از شغل قضاوت محروم کردند. که پس از او دیگر متجددی در بین علمای مصر دیده نمی شود، و او درس عبرتی شد برای هر کسی که تجددخواهی را راه برون رفت مسلمانان از عقب ماندگی بداند؛ مزید بر این هجوم صهیونیسم، استعمار غرب و... احساسات مذهبی مسلمانان مصر را بر انگیخت و اردوی سنت پرستان و تندروها قدرتمند شدند و جنبش اخوان المسلمین از آن جمله است که در همین فضا شکل گرفت و تاکنون بر اسلام خواهان مصری سیطره دارد.

    منبع :  مطالب "برگرفته از کتاب سیری در اندیشه سیاسی عرب" نوشته حمید عنایت – چاپ سیزدهم – انتشارات امیر کبیر - 1394

  • دكتر سيد عبدالحميد ضيايي (شاهنامه : کتاب خِرد، شادی و آزادی)

     بسمه تعالي

    اخيرا به متن سخنراني استاد ارجمند خود دكتر سيد عبدالحميد ضيايي دست يافتم كه نظر به ديدگاه هاي ناب و اهميت و مفاهيم ژرف و ديد تازه استاد در ان، حيفم امد كه انرا در وبلاگ خود حفظ نكنم. اين مطلب تحت عنوان "شاهنامه : کتاب خِرد ، شادی و آزادی" به صورت سخنراني در "موسسه بین المللی گفتگوی تمدن ها" توسط ايشان ايراد شده است كه ذيلا اورده مي شود.

     به نام خداو ند جان و خرد

    برای من فرصت مبارکی است دیدار دوستان و استادان ارجمندی که دورادور به آنان و آثارشان دلبستگی داشته ام . امروز از شوربختی خود و شوخ چشمی دوستان می دانم که از ناتوانی چون من خواسته شده است که در برابر تهمتنان و پهلوانان عرصه ی ادب فارسی و فرهنگ ایرانی - اسلامی ، لب به سخن بگشایم، آن هم درباره ي حکیم فرزانه فردوسی بزرگ و شاهکارش شاهنامه که به شهادت دشمن و دوست ،یکی از سه حماسه عظیم جهانی بشمار می رود . حکیم ابوالقاسم فردوسی فرزانه ای بود که در روزگاری غریب و زمانه ای عجیب که در آن ترکان غزنوی نومسلمان از شمال شرقی و اعرابِ مدعی مسلمانی از جنوب غربی در ایران به تشکیل حاکمیتی دوگانه و بیگانه اهتمام ورزیده بودند و در هجوم تهمت ها و افترا هایی از قبیل رافضی ، قرمطی و یک تنه کار انتقال بخشی عظیم از فرهنگ و مدنیت ایران پیش از اسلام و حکمت وعرفان ایرانی و آریایی را به انجام رساند. علاوه بر این بدون اغراق باید گفت که زبان فارسی بخشی چشمگیر از حیات و بالندگی خود را مرهون و مدیون  رنج های سی ساله ی فرزانه ی توس است. چنان که استادان استحضار دارند روزی در خانه وزیر فرهنگ مصر ، از حسنین هیکل روزنامه نگار و اندیشمند برجسته مصری سوال شد که چرا کشور مصر با آن سابقه درخشان فرهنگ،تمدن و بویژه زبان رسمی ، حدود دو سده پس از حمله و سیطره ی تازیان ،زبان و بخشی از فرهنگ خود را به دست فراموشی سپرد ؟ جواب اندیشمند و روزنامه نگار مصری سخت شنیدنی است،وی پس از اندکی تامل گفت :شوربختانه ما مانند شما ایرانی ها ،کسی مثل فردوسی را نداشتیم و اگر چنین می بود به چنین روزی نیفتاده بودیم! شایدنخستین و مهم ترین پرسشی که در مطالعه ی شاهنامه ،بویژه در بیت نخست رخ می نماید این است که چرا فردوسی شاهنامه را به نام خداوند "جان وخرد"خوانده و ستایش کرده است؟ با نگاهی به روزگار و زمانه ی فردوسی می توان پاسخ این سوال را دریافت.به باور اینجانب عدم اقبال و استقبال سلطان محمود غزنوی از شاهنامه دلایلی بیش و غیر از شیعه بودن فردوسی و چنان که منتسب است - هجو نامه ی سلطان در شاهنامه داشته و دلایلی که عرض می شود کم اهمیت تر از این دلایل نبوده و شایسته بررسی و مداقه ی بیشتر است. چنان که گفتیم ترکان نومسلمان غزنوی و اعراب مدعی مسلمانی در روزگار فردوسی با یکدیگر متحد شده بودند. افول سلسله اندیشه گستر سامانیان و شکل گیری حاکمیت ترکان و غلامزادگان غزنوی را می توان نقطه عزیمت و آغاز انحطاط تمدن ایرانی و حتی مهیب تر و اندوهبارتر از حمله مغول دانست .چرا که همین رویداد تاریخی ، مقدمه و زمینه ساز هجوم مغولان به ایران نیز گردید. به هر صورت اتحاد اعراب و ترکان مدلٌل به دلایل شگفتی نیز بود؛ ترکان جهت توجیه جنایات و اقدامات غیر اخلاقی و غیر دینی خود سخت به توجیه شرعی اعراب نیاز داشتند ، اعراب نیز برای تداوم و بسط دامنه ی لشکر کشی و کشور گشایی های خود و نیز سرکوب مخالفان نیازمند تیغ و هیمنه ی ترکان بودند.در چنین شرایطی گزنده ترین و مخاطره آمیزترین پرسشی که می شد مطرح کرد پرسش از هویت و کیستیِ ایرانیان بود و فردوسی این پرسش را که مایه ی هراس محمود غزنوی می شد آن هم در قالب حماسه ای که چند هزار سال پیشینه ی هویت ایرانی را احیا و یادآوری می نمود مطرح کرد. پرسش از هویت هم باعث آزار خلافت بغداد می شد و هم بنیان حکومت نوچه های آنان در ایران (غزنویان) را تهدید می کرد. نتیجه نیز این شد که محمود غزنوی با بی مهری و سردی خداوندگار شاهنامه را از خود راند و به وی و حماسه ی سترگش اعتنایی نکرد. دومین دلیل بی اعتنایی محمود غزنوی به شاهنامه این بود ( و به نظر اینجانب ، این دلیل بسی بسیار مهم و در خور اعتناست) که شاهنامه ، کتاب خرد و عقلانیت بوده است ، چنان که مستحضرید، در روزگار فردوسی، حاکمان با توسل به اندیشه "جبر و مشیت و مقدرات الهی "، زمام حاکمیت بر توده ها را به دست گرفته بودند و در این راه از حمایت فرقه های ظاهرگرا و سطحی نگری همچون مُرجئه ، کرامیه ، مشبٌهه ، مجسٌِمه ، اشاعره ، اهل حدیث یا اخباریون و... برخوردار بودند. این فرقه ها نیز متقابلا از طرف حاکمیت پشتیبانی و ترویج می شدند. فرقه هایی که خداوند را تا سرحد فهم عوام الناس تنزل داده و قائل به تشبیه بوده، برای خدا شمایل و صورت ظاهر ترسیم کرده، احادیثی را نیز در این باب (اوصاف ظاهری و انسان انگارانه ی خدا)  یافته یا بافته بودند! و اجازه ی هیچگونه تدبر عقلانی و تأمل شعورمندانه را در متن ذوبطون قرآن کریم نمی دادند. نتیجه نیز چنین شد که صاحبان بصیرت ، خردگرایان ، فیلسوفان و حتی برخی از عارفان، سخت در تنگنا واقع شده و با تهمت هایی همچون رافضی، قرمطی، مجوس، دهری، زندیق و... نواخته شدند ! سلطان محمود نیز می کوشید تا خردمندان را با زر و زور و به هر نحو ممکن تطمیع نموده با خود هراه سازد. کسانی هم که از درخواست سلطان سر می پیچیدند ، یا دربدر و فراری می شدند ( مثل ابوعلی سینا و بوسهل مسیحی)، یا در قتل عام ری و... سربه نیست می شدند! فردوسی در چنین شرایطی که خرد لگدکوب، بی حرمتی ها و اشعری مسلکی های سلطان محمود و فرقه های همروزگارش شده بود ، شاهنامه را به نام خداوند جان و خرد آغاز می کند تا هم به توصیف شرایط موجود نامطلوب بپردازد و هم در مقام توصیه و تجویز، دلبستگی ژرف خود را به آرمان و مطلوب ناموجودش  (خردگرایی)  نمایان و بیان کند. با نگاهی گذرا به مطلع شاهکارهای ارزشمند فارسی در می یابیم که هر شاعر و نویسنده ای در ابتدای کلام، خداوند را به نامی خوانده و یاد کرده که هم به تحقق زمینی آن نام نیازمند است و هم دلبسته و دلداده ی آن بوده است، جز خرد و عقلانیت، چه سودا ، اندیشه و آرمانی را برای فردوسی می توان تصور کرد؟ خرد، گوهر گمشده و عنصر غائب فرهنگ و تمدن ایرانی روزگار غزنوی است و حکیم توس، خداوند را به همین اسم اعظم گمشده در زمین، یاد می کند .آیا نمی توان یکی از دلایل دشمنی محمود با شاهنامه را در همین خردگرایی و خردستایی فردوسی دانست؟ خرد دشمن ظاهر گرایی و سطحی نگری و حاکمیت خُردانِ بی خرد است و فردوسی در تمام طول شاهنامه ، منادی عقلانیت و دوری از زندگی عاریتی و ناآگاهانه بوده است. اگر شاهنامه را به دیگر سخن "خردنامه" بخوانیم ،چندان راه اغراق نپیموده ایم.خرد در شاهنامه ی فردوسی ، صرف شعار و ایده نیست و اساسا یکی از مهمترین فرق های فردوسی با دیگر شاعران بزرگ ما در این است که در آثار شاعران دیگر،معرفت در مرتبه ی " منش " متوقف مانده و ایجادگر هیچ کنش و عمل سودمندی در عرصه ی حیات زمینی نبوده است ، اما در شاهنامه ی فردوسی ،  منش در کنار "کنش" مطرح شده و پهلوانان و قهرمانان شاهنامه  علی الاغلب سرایت و جاری بودن حکومت خرد را در اعمال خود پذیرفته و نمایانده اند. عالی ترین نمونه ی خردمندی در شاهنامه رستم است؛ پهلوانی که نیروی ظاهر را با خرد باطن در آمیخته و حقیقتا هم تهمتن است و هم خردمند. شاید به ذهن هر یک از شما خطور کرده باشد که مگر محمود اهل کشور گشایی و جنگاوری نیست ؟  قهرا باید از منظومه ی رزمی و حماسی شاهنامه حمایت کند و در جهت تقویت تبلیغات خود از رسانه ی شعر حماسی بیشترین بهره را ببرد، اما محمود را چه شده است که چنین بی اعتنا و سرد در شاهنامه و شاعر حماسه سرا می نگرد ؟ پاسخ پرسش در شخصیت رستم پنهان است  پهلوانی خردمند که دست به هیچ بند و کمندی نسپرده و حتی گهگاه زبان به نقد و طعن شاهان روزگار خویش گشوده و خطاهای آنان را با سخنانی درشت به شیوه ای جسورانه  یادآوری کرده است.از سوی دیگر ، سلطان محمود به دنبال رستمی است که بی چون و چرا و دست به سینه در مقابل وی ایستاده و هیچ دم برنیاورد! بی تردید رستمِ شاهنامه ، خواب و آرام را از چشم محمود  ربوده و برای پهلوانان رام و دست آموز دربار ، بدآموزی در پی خواهد داشت !

    و همین نکته را می توان سومین دلیلی دانست که هراس سلطان محمود و مشابهان او را در طول تاریخ از شاهنامه، تحلیل و تعلیل می نماید.خرد در شاهنامه دقیقا همان جایگاه و ارزشی را داراست که " رند " در دیوان حافظ . با این که این دو مفهوم ، اختلافات صوری و ماهوی فراوانی دارند اما از حیث شأن و نقش به یک اندازه ، حائز اهمیت و توجه اند . نکته ای که به نظر بنده به عنوان پژوهشگر فلسفه و علوم عقلی سخت جالب است ، این که خرد مطرح در شاهنامه ، در قیاس با آثار دیگر شاعران، خردی آزاد است و تعقلی که فردوسی مطرح می کند، کم تعلق تر از دیگر خردهاست .گرچه حکیم ناصرخسرو قبادیانی ، از سرآمدان خردگرایی و خردستایی در تاریخ آدبیات ایران است ، اما به نظر می رسد که وی خرد را ، علی العموم در راستای توجیه و تشریح عقاید مذهب اسماعیلیه به کار برده است اما خرد شاهنامه ، خردی ناب و آزاد است که حتی از نوع خرد معتزلی  هم نیست با این که در شاهنامه ابیاتی دیده می شود که قرابت فکری فردوسی را با واصل ابن عطا، زمخشری و ابن ابی الحدید به ذهن متبادر می کند. مانند این بیت :

    به بینندگان آفریننده را          نبینی مرنجان دو بیننده را

    خرد در شاهنامه فردوسی، با اختیار و آزادی نسبت و پیوند نزدیکی داردکه این مسأله هم باعث هراس سلطان و  اشعری مذهبان پیرامون وی می گردید.گرچه در شاهنامه اشاراتی به قضا و قدر  دیده می شود و از حلقه های نامرئی زنجیر سرنوشت بر پاره های پیکر آدمیان ، سخن در میان می آید ، اما بیشترینه ی این سخنان ، اشاراتی شاعرانه است و  در داستان های شاهنامه ، سلوکی خردمندانه و آزادانه را به سوی خیر ، زیبایی و حقیقت شاهدیم .فردوسی برخلاف رأی جبرگرایان می سرود :

    فریدون فرٌخ  فرشته نبود                   به مشک و به عنبر سرشته نبود

    به داد و دهش یافت آن نیکویی         تو  داد و دهش کن ، فریدون تویی

    و شاهنامه بر اساس چنین نگاهی ، نه ستمنامه ی شاهان است و نه گورستان یادهای فراموش پهلوانان مرده در ذهن زمانه و تاریخ ، بلکه کتاب خرد است و آزادی و شادمانی و زندگی . نکته ی دیگری که نگاه فردوسی به خرد را دلنشین و باورپذیرتر می سازد ، نقد عقل در شاهنامه است. نیازی به توضیح نیست که ابدا منظور من این نیست که نگاه فردوسی ، نگاهی مدرن یا پسامدرن بوده و یا منظور از عقل در شاهنامه، همان خرد خودبنیاد مدرن است . به هیچ وجه ! مثل این که بخواهیم خیام را اگزیستانسیالیست بشماریم ، یا ریشه های روانکاوی فروید را به اشعار مولانا برگردانیم ! این حرف و کار نادرست و غیر منطقی است و در نقد دقیق ادبی ، که دارای زبان دموکراتیک یا زبان تعادل است همواره توصیه می شود که هیچ گاه نباید و نمی توان ، چارچوب های ایدئولوژیک یا جهان بینی زمان و مکان دیگری را بر شرایط سوژه ی مورد بحث تحمیل کرد.با این همه می توان گفت که قرن ها قبل از ظهور ایمانوئل کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی و پیش از نگارش کتاب ارزشمند " سنجش خرد ناب" ، فردوسی در شاهنامه ، به بررسی حدود عقل و تعیین  ابعاد و زمینه های کاربردی و کار آمدی آن  پرداخته و حدود و ثغور عقل را مشخص کرده است. شاید این نکته به ذهن دوستان  خطور کند که در آثار عارفان و شاعران دیگر نیز کمابیش این نقد عقلانیت مشاهده می شود. درست است ، اما یک تفاوت ظریف در میان است ؛ برخلاف دیگر عارفان و شاعران، که با دشنه و دشنام ، به طعن و لعن عقل جزوی پرداخته اند ، فردوسی بسیار مودبانه و ادیبانه به این مسأله پرداخته است.در آثار مولانا ، عطار و دیگر عارفان با حجم انبوهی از نفرین و نفرت نسبت به عقل جزوی و خرد بشری مواجهیم؛ عطار درباب عقل و فلسفه لحن بسیار تند و دل آزاری دارد:

    کافِ کفر اینجا بحق المعرفه             دوست تر دارم ز فای فلسفه...

    شرع ، فرمان پیمبر بردن است          فلسفی را خاک بر سر کردن است !

    مولانا نیز این همه را، علم بنای آخور و عمادِ بودِ گاو و اُشتر می شمارد ! در شاهنامه فردوسی هیچ اثری از این رفتارها و برخوردهای ناسزاوار نمی بینیم. مهم ترین دغدغه و دلمشغولی فردوسی این است که مبادا ، شبیه عارفان دیگر آن چنان غرق در لاهوت و ماورا شود که از واقعیات عینی و زندگی روزمره آدمیان و رنج های آنان غافل گردد. برخلاف صوفیان دیگر که شرایط اجتماعی برای آنان چندان اهمیتی نداشته و پس از هجوم و ورود بیگانگان نیز سبکبار و رها، آفتابه و خرقه و کشکول برمی گرفتند و راهی دیاری دیگر شده در کنج مسجد یا زاویه ی خانقاهی اعتکاف می گزیدند ! اما فردوسی به دلیل "دهقان" بودن ، نمی توانست در حضور بیگانگان ، به رقص سماع بپردازد و با شطحیات و طامات گفتن ، هم از مرگ و بی آبرویی خود جلوگیری کند و هم از نمد تصوف کلاهی برای خود بدوزد! شاید این سخن چندان اغراق آمیز نباشد که عارفان بزرگ ما در عین ارادت و احترام فراوانی که برای اندیشه و عمل آنان قائلم ، حقیقتا از توضیح و توجیه درست زیستن آدمی بر خاک ، ناتوان و درمانده بودند و تنها راه چاره را در رها کردن خاک و پرداختن صرف به آسمان و نیروهای "ترانس فیزیکی " می جستند، تا بدانجا که مفهوم وطن در حدیث شریف " حب الوطن من الایمان" را هم به وطن ملکوتی و فراجهانی تعبیر و تفسیر می کردند ! اما فردوسی با مهارتی ژرف و شگرف ، زمین و آسمان را با هم آشتی داده و تعالی و فراروندگی را نه در رها کردن خاک ، بلکه در درگیری مداوم و مستمر با زندگی زمینی می داند و به جای فرو رفتن در بازی های صوفیانه و همهمه ی خانقاه ها ، و لاف رندی زدن و دعوی موهوم باطنگرایی و باطنی گری داشتن  و "به کار گل گماشتن دیگران در خندق طرابلس عرفان نظری" ، ما را به پهلوانی و  نیل به کمال انسانی ، بر روی خاک و عبور از موانع زمینی دعوت می کند. فردوسی به جای این همه بازی های پنهان و در پرده ی عرفانی فلسفی بیهوده ، ما را به حاکمیت خرد فرا می خواند و هشدارمان می دهد که :

    نخستینِ فطرت ، پسینِ شمار          تویی ، خویشتن را به بازی مدار !

    یک نکته ی بسیار مهم دیگر را هم خدمت استادان بزرگ عرض می کنم و آن وجود یک فردوسی دیگر در تاریخ ایران است که متأسفانه بسیار مهجور و مظلوم مانده و کمتر مورد اعتنای پژوهشگران ایرانی قرار گرفته ، سهروردی مشهور به شیخ اشراق است. شیخ اشراق از نظر اینجانب، فردوسی دیگریست که همان شأن و جایگاه را در تاریخ اندیشه داراست. وی آفریننده ی مکتبی خاص در فلسفه به نام حکمت (فلسفه ) اشراق است. حکمت خسروانی و اشراقی ایران باستان، در سلوک تاریخی خود از طریق عارفانی چون بایزید بسطامی، منصور حلاج، ابوالحسن خرقانی و... منتقل شده و به سهروردی رسیده است. سهروردی حکمت و فلسفه ی ایرانی را در کالبد حکمه الاشراق احیا کرد آن هم در روزگار خزان فرهنگ و تمدن ایرانی که منابع اصیل و معتبر حکمت آریایی و ایرانی معدوم شده بود؛ ترجمه ی آن همه کتابی که ابن الندیم در الفهرست آورده بود ، آن همه کتابهایی که ابن مسکویه به آن ها اشاره نموده و ابن قتیبه در عیون الاخبار از آن ها نقل مطلب  می کرد، همه نابود و تباه شده بود . سهروردی در تداوم راه فردوسی به احیای مواریث بازمانده ی حکمت و  عرفان ایران باستان اهتمام ورزید و در این مسیر، سخت تحت تاثیر حماسه ی شاهنامه قرار گرفت .سهروردی ژرفای آگاهی خود از اندیشه ی ایران باستان را در رساله ی " عقل سرخ" شرح داده و چه در این رساله و چه در سایر رساله ها با تشریح نمادهایی همچون  سیمرغ ، قاف ، زال ، خورشید ، سام ، آهوبره  و... هم اثر پذیری خود از شاهنامه ی فردوسی را به نمایش نهاده و هم به شرح و تفصیل عرفانی حکمت کهن آریایی پرداخته است سهروردی نیز مثل فردوسی حکیمی دیندار و مسلمان است که به دین به عنوان ابزار رهایی بخش توده ها می اندیشد نه وسیله ی تزیین ظلم و تأمین منافع حاکمان. همان کسانی که :

    زیان کسان از پی سود خویش           بجویند و دین اندر آرند پیش

     و این مخالفت با الهیات سلطنتی است که سهروردی را ناگزیر می کند در عنفوان جوانی و در حالی که هنوز به چهل سالگی نرسیده است بر مبنای بی بنیاد فتوای فقیهان دربار حلب ، تن به مرگی فجیع دهد و با شهادت خود ، انتهای سلوک مشرقی و حکمت خسروانی را به سالکان نشان دهد. متأسفانه فرصت سخت کوتاه است و نمی توانم به پیوندهای شاهنامه و کتاب حکمه الاشراق سهروردی بپردازم .اما کوتاه سخن این که حکمه الاشراق نیز شاهنامه ای دیگر است با این تفاوت که  سهروردی بر عکس فردوسی کوشیده است تا نمادهای حماسی را به اصل عرفانی و فلسفی نخستین آن برگرداند و تأویل نماید. آخرین کلام من در باب ضرورت وجودی شاهنامه این است که در هر روزگاری که خرد بی حرمت شود ، هنر خوار شود و جادویی ارجمند گشته، قدر ببیند و بر صدر بنشیند ، به شاهنامه نیاز است، هر زمانی که جان آدمیان بی مقدار شود، به شاهنامه نیاز است و در هر روزگاری که شادی بُن مایه ی فلسفه ی زندگی نباشد ، نیاز به شاهنامه واقعا محسوس و ملموس خواهد بود. یک بار دیگر به همه ی استادان و فرزانگان حاضر در این برنامه درود می فرستم و رستگاری را برای همه ی شما از خداوند جان و خرد آرزو دارم.

    + نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد۱۳۸۹ ساعت 8:27 شماره پست: 67

  • دمکراسی هند: سال های قدرت ایندرا گاندی 1977- 1969و 1980- 1984

    به نام خداوندی که به انسان آزادی و اختیار بخشید

    مقدمه مترجم :

    پا گیری و تداوم دمکراسی در هند بعد از استقلال این کشور و رهایی آنان از شرایط سلطه استعمار انگلیس،همواره با فراز و نشیب ها و خطراتی مواجهه بوده است. خطراتی همچون جنگ با همسایگان، دوره طولانی حضور رهبران بلند قامتی همچون جواهر لعل نهرو و رهبران متوسط القامتی همچون ایندرا گاندی و دیگران در قدرت و شورش های جدایی طلبانه وسیع و... که بر این کشور پرجمعیت و نسبتا پهناور گذشته است، شیشه عمر دمکراسی نوپای هند را بارها تهدید به شکستن کرد، ولی رهبران عاقل هند در مواجهه با شرایط سخت اگرچه دمکراسی و آزادی های ناشی از آن را گاها تحدید کرده اند لیکن به نابودی آن نیاندیشه اند و خیانت به این دستاورد عظیم انقلاب ضد استعماری خود را در سر نپروانده اند و آن را تا کنون حفظ کرده و از این لحاظ احترام و توجه جهانی را به خود جلب نموده اند. دوره خانم ایندرا گاندی در مسند نخست وزیری هند یکی از دوره های پر تلاطم و برخوردی بود که تحرکات جدایی طلبانه و شورش های اجتماعی او را مجبور نمود تا مدتی دمکراسی هند را تعلیق نماید و فرایند و دستگاه های دمکراتیک را تعطیل کند. در فصل هفتم کتاب دمکراسی نوشته یکی از نویسنده هندی به بررسی این دوره نسبتا طولانی که نهایتا به ترور وی نیز منجر گردید نگاهی داشت و روند دمکراسی در آن دوره را مورد مطالعه قرار داده است که ذیلا عینا ترجمه گردیده است :

    دمکراسی هند: سال های قدرت ایندرا گاندی 1977-1969و 1980- 1984

    لعل بهادر شاستری به عنوان نخست وزیر هند، جانشین جواهر لعل نهرو گردید و برای دوسال 6-1964 به جز سال 1965 که جنگ هند و پاکستان اتفاق افتاد و قرارداد تاشگند بین شاستری و ایوب خان از پاکستان به امضا رسید، دوره شاستری دوره هیجان خاصی نداشت. اما آیا جانشینی شاستری شبح بعد نهرو که چه بود و که بود را دفن کرد؟ توماس های شکاک و ظنین به این اطمینان نرسیده بودند، رهبری و سرپرستی نهرو بر دمکراسی هند برای یک دوره چهارده ساله تمام، به هند آموخته بود که شرایط بعد از مرگش را چگونه مدیریت نماید.تئوریسین های غربی بر این اعتقادند که دولت جایگزین و همچنین انتقال صلح آمیز قدرت از یک نخست وزیر به دیگری و یا از یک حزب حاکم به حزب حاکم دیگر یک آزمون  روشن و عملی برای دمکراسی در یک کشور است و این که آیا این دمکراسی در لایه های عمیق سیستم دمکراتیک آن کشور عمق یافته یا خیر، می باشد. بعد از تمامی دمکراسی های اروپایی در طول زمان بعد از جنگ جهانی اول که تغییر فاز داده و تبدیل به دولت های فاشیست، نازی و دیکتاتوری هایی که به راحتی بدون هیچ گونه تحریم و یا رضایت دمکراتیکی به تسخیر قدرت دست یافتند. هند با دولت های جایگزین و خالی کردن مسندهای قدرت توسط احزاب شکست خورده در انتخابات و تبدیل این رویهبه یک استاندارد، شروع یک روند مناسب را بعد از مرگ نهرو در سال 1964 رقم زد،یک مقیاس و معیار بسیار مهم را که در بطن تئوری های دمکراتیک جهان قرار دارد را در وجود دمکراسی هند به اثبات رساند.چنانچه جواهر لعل نهرو (اولین نخست وزیر هند) فردی را به عنوان جانشین خود برای احراز پست نخست وزیری معرفی می کرد این یک عمل کاملا غیر نهرویی و مغایر با روند دمکراسی او به حساب می آمد، جانشینی لعل بهادر شاستری برای نهرو که در یک فرایند دمکراتیک و در ورای تمام سوال ها وسایه روشن هایی که آیا نهرو می خواسته که یک سلسله جانشینی از خود به جای بگذارد، عمق دمکراتیک دمکراسی هند را به اثبات رساند و و روند دمکراسی در هند ماندگار شد.

    ایندرا گاندی در سال 1966 جانشین لعل بهادر شاستری گردید و کار سیاسی خود را در فضا و روشی غیر امن و همچنین مملو ابهام و سردرگمی آغاز نمود. حزب کنگره برای انتخابات سراسری لوک سابها و همچنین مجالس ایالتی سال 1967 از مشکلات و موانع عمده و جدی رنج می برد و رهبران قدرتمند این حزب به رهبری خانم ایندراگاندی به این که او بتواند و یا ظرفیت این را داشته باشد که حزب کنگره را برای پیروزی سازماندهی نماید و پیروزی را برای این حزب به ارمغان آورد، ظنین بوده و شک داشتند.از موانع و مشکلاتی که ایندرا گاندی رنج می برد اثبات اعتبار سیاسی اش برای هم رهبران هم حزبی اش بود که ناشی از دوره دو ساله مشروط او بین سال های 7-1966 و ابهامات جدی که در مورد ظرفیت او برای رهبری حزب برایش مطرح بود، می توان نام برد، که حتی این مهم به زبان تعداد زیادی از رهبران بلند پایه و هم حزبی هایش در حزب کنگره در مجامع عمومی نیز ذکر می گردید. ایندرای مردد و زیر حمله روسای هم حزبی اش، همچنین در موقعیتی خاص قرار داده شد، و آن موقعی بود که رهبران حزب تصمیم داشتند "سانجیو رددی" را برای پست ریاست جمهوری هند با یک هدف پنهان جایگزینی نخست وزیری، در سال 1969 معرفی نمایند. لذا ایندرا گاندی دست به حمله پیشگیرانه زده و تقاضای رای اعتماد برای "وی.وی.گیری" را در مقابل کاندیدای هم حزبی هایش برای این پست نمود و کاندیدای خانم گاندی انتخابات مذکور را با موفقیت پشت سر گذاشته و از آن پیروز خارج شد و لذا با این تقابل بین رهبران حزب کنگره، این حزب کنگره به سوی انشعاب بین طرفداران ایندرا گاندی و جریان مقابلش حرکت کرد.

    ایندرا گاندی با یک برنامه رادیکال که از پیش قول آن داده شده بود برای ملی کردن بانک های هند و پول های سیاه و محرمانه و اساسو لوازم راه یافتن آن به هند به میدان آمد. ایندرا گاندی لوک سابها را منحل و با شعار از بین بردن فقر به نبرد انتخاباتی جدید پای گذاشت و نتیجتا نیز یک اکثریت روشن را در انتخابات 1971 در مجلس لوک سابها در مقابل رقبا بدست آورد. تئوری های دمکراسی این ظهور ایندرا گاندی را به عنوان رهبر رفراندم دمکراسی، تفسیر و تعبیر نموده و این در حالی بود که این انتخابات از سوی رقبا بر پایه شعار بر اندازی و از بین بردن ایندرا گاندی برگزار شد. ولی او از رای دهندگان هندی درخواست کرد که به عنوان پیروز از این نبرد خارج شود. پیروزی ایندرا در انتخابات 1971 او را به عنوان فرد غیر قابل مقابله بروز و ظهور داد و او انتخابات را بر اساس همین درخواست با پیروزی پشت سر نهادو حزب کنگره انشعاب شدهشرایط خود را به وضعیتی کاهش داد که حزب فقط به عنوان یک فاکتور در کنار فاکتورهای متعدد دیگر در دمکراسی دوره ایندرا تلقی گردد و نه چیزی بیشتر. این یک بزرگ نمایی تلقی نخواهد شد اگر بگوییم که حزب کنگره یا سیستم حزبی حزب کنگره از جمله زیر مجموعه ها در خدمت آرزوها وهوس های ایندرا قرار گرفته و موقعیت و نقش حزب در دمکراسی دوره ایندرا کاهش یافته بود و این موقعیت حزب به تعداد زیادی عوارض ناخواسته بر دمکراسی هند منتهی گردید. یک دمکراسی بر اساس نمایندگی، سیستم مستحکم دمکراتیکیبه وجود آورده بود که باید بین دولت، پارلمان و مردم می ایستاد. ولی حزب کنگره تبهر و قدرتش را در تحت ریاست ایندرا بر آن از دست داد و "رهبری"  (ایندرا) می رفت تا موقعیت مرکزیت دمکراسی را (به جای این که حزب کنگره این سمت را بر عهده داشته باشد) به تسخیر و تحت تسلط خود در آورد.

    ایندرا با موفقیت های انتخاباتی که در انتخابات لوک سابهای 1971 و انتخابات مجالس ایالتی سال 1972  و همچنین با توجه به پیروزیی که در جنگ با پاکستان بر سر بنگلادش بدست آورد، بر اسب بلند پرواز قدرت قرار گرفت.ایندرا بر رقبایش در حزب کنگره و نیز بر دستگاه دولتی کنترل کاملی را داشت.در سال های 4-1973 شرایط در کشور رو به خرابی نهاده و شرایط اقتصادی رو به وخامت بود که ایندرا در منطقه پوکران یک بمب هسته ای را در سال 1974 آزمایش نمود.سازمان "کارکنان راه آهن سراسری هند" یک اعتصاب سراسری را آغاز نمودند و در این به هم ریختگی اجتماعی "جایی پراکاش نارایانان" حرکت خود را علیه دولت حزب کنگره به رهبری ایندرا گاندی در ایالت گجرات و سپس ایالت بیهار آغاز نمود. جنبش مشهور و پر طرفدارJP در بیهار با حمله ارتش جوان سوسیالیست وRSS به نمایندگان پارلمان ایالتی از حزب کنگره به پایان رسید. جنبشJP که علیه ایندرا گاندی به پا خواست با توجه به اعمالی که انجام داد به عنوان یک حرکت غیر دمکراتیک و بر اساس روش های فوق معمول و با استفاده از روش های غیر پارلمانی و دمکراتیک به فشار به نمایندگان انتخابی اقدام و با هدف از کار انداختن قانون گذاری و به گروگان گیریدمکراسی از طریق حرکت های خیابانی، تعریف و ارزیابی می گردد.

    این جنبش از سوی دیگر با واکنش ایندرا گاندی که به طور مستقیم دولت دمکراتیک و انتخابیش در مرکز و ایالت ها را با چالش مواجهه کرده بود، روبرو شد و در کل شرایط در کشور قطبی شده و تقابل بین دستورات ایندرا و جنبشJPکه با درخواستش برای استعفای دولت انتخابی و دمکراتیک کنگره بالا گرفته بود بحرانی شد. یک قاضی دادگاه عالی الله آباد نیز انتخابات ها ایندرا گاندی را ملغی کرد و تمام تمرکز سیاسی را به سمت نخست وزیر معطوف نمود.جنبشJP و رای دادگاه پیرامون انتخاب ایندرا برای لوک سابها و اعلام آن به عنوان یک امر بی اساس و بدون پشتوانه حقوقی، اتمسفر و شرایط سیاسی کشور را بهم ریخته و احزاب رقیب نیز به همراه جنبشJP درخواست استعفای نخست وزیر را سر دادند. پاسخ ایندرا گاندی به چالشی که از سوی جنبشJP برپا شده بود به صورت غیر دمکراتیک صورت گرفت و در تاریخ 6-25 جون 1975 با اعلام شرایط اضطراری در کشور از سوی دولت وی پاسخ داده شد و تمام رقبای سیاسی ایندرا بر اساس دستورات دولت وی دستگیر شدند. تا تاریخ ژانویه 1977 حقوق اساسی و آزادی هایی که توسط قانون اساسی هند به مردم اعطا شده بود به حال تعلیق در آمده و هندی ها شرایط دیکته شده ای را که هرگز به خود ندیده بودند؛ تجربه کردند. در مارچ سال 1977 انتخابات سراسری آزاد در هند برگزار شد و دولت حزب کنگره در این انتخابات شکست خوردند و ایندرا گاندی نخست وزیری را تحویل آقای موراجی دسای داد. دولت تحت رهبری موراجی دسای کنگره (O)، سوسیالیست ها، جان سنگ، گنگره برای دمکراسی و حزب لوک دال چاران سینگ ساختار رژیم دمکراسی را آشکار کرد و هدف بازگرداندن کشور به دمکراسی موقعی بدست آمد که این دولت کوتاه مدت از سال 1977 تا 1979 با اقدامات خود آن را محقق نمود. در سال 1980 انتخابات سراسری لوک سابها برگزار شد و خانم ایندرا گاندی مجددا به قدرت برگشت و تا سال 1984 بر مسند نخست وزیری هند تکیه زد تا این که تراژدی ترور وی اتفاق افتاد.

    تحلیل فاز ایندرا گاندی از دمکراسی هند :

    اعلام حالت فوق العاده و تعلیق آزادی های دمکراتیک از 26 جون 1975 تا 18 ژانویه 1977، از ایندرا گاندی یک نخست وزیر بسیار جنجالی ساخت. حافظه قشر متوسط جامعه هند و معتقدین و برخورداران از آزادی بیان در این کشور، هرگز ایندرا گاندی را برای زیر پا گذاشتن دمکراسی که به واسطه به تعلیق در آوردن تمامی حقوق دمکراتیک و اساسی و آزادی ها به وجود آمد، فراموش نکرده و او را نخواهند بخشید. در عین حال حرکت "جایا پراکاش نارایانان" که به سمت یک جنبش غیر دمکراتیک علیه یک دولت دمکراتیک سوق یافت نیز در این بخش غیر بخشودنی بود و اعلام حالت فوق العاده از سوی ایندرا نیز صحت و منطقی بودن ترس از دیکتاتوری او را در مقابل سیاست دمکراتیک و ساختارهای آن را تایید نمود. این تنها "انشعاب" حزب کنگره در سال 1969 نبود بلکه پیروزی های انتخاباتی ایندرا در سال های 1971 و 1972 بود که او را به عنوان فرد بالا دست و رهبر ارشد حزب کنگره تبدیل نمود که امرش مطاع و فصل الخطاب بودو در حالی که پیش از این حزب کنگره به صورت ضربه گیر و سوپاپ اطمینان بین مردم و دولت و بین ایندرا گاندی و رهبران و گروه های مختلف قدرتمند عمل می کرد؛ ایندرا گاندی با اقدامات خوداین سپر بلا را ویران کرد و موقعی این اتفاق افتاد که او تمام ساختارها چک کننده و بالانس کننده رادر سیستم دمکراسی حزبی موجود ویران نمود که از جمله آن ساختارهایی بود که رهبر را در مقابل پارلمان و حزب پاسخگو می نمود که دیگر با قدرت گیری زیاد ایندرا وجود خارجی نداشت.

    انتقاد دیگری که علیه ایندرا گاندی مطرح بود، این که در مقابل شیوه جواهر لعل نهرو که به دنبال راه اندازی سلسله جانشینان برای خود نبود، ایندرا به دنبال جایگزین کردن "سانجیو" و بعدها راجیو گاندی به عنوان جانشین خود در پست نخست وزیری هند بود و این مطلب در محافل مطرح بوده است که ایندرا حزب کنگره را به موقعیتی کاهش داد که آن را به بخشی از ملک شخصی اش تبدیل کرد و شرایطی برای این حزب بزرگ به وجود آورد که رهبران دست چین شده و وفادار حزب این توانایی را نداشتند که یک تصمیم مستقلی را راسا بگیرند.باید یاد آور شد که پدیده سلسله رهبران امری رایج در دمکراسی امریکاست و از مثال های مناسب آن می توان به کندی ها، بوش ها و کلینتون ها اشاره نمود. رابرت مورتون در کتاب کلاسیک خود تحت نام "ساختار اجتماعی" (دهه 1950)اعلام نمود که احزاب امریکایی به وسیله روسای احزاب و یا مکانیزم حزبی کنترل می شوند و تمامی تصمیمات مهم و اساسی شامل کاندیداتوری کاندیداهای ریاست جمهوری به وسیله روسا که اساس قدرت حزب را تحت انقیاد خود دارند؛ گرفته می شود. اما در مقابل شکل امریکایی که تصمیمات مهم توسط روسا گرفته می شود ایندرا به تنهایی و به عنوان تنها رییس بلامنازع حزب کنگره ظاهر شده و می تواند به عنوان رهبر عالی حزب، پارلمان و دولت هند تلقی گردد، او در موقعیتی است که می تواند کاندیداهای جایگزین خود را برای بالاترین مراکز دفتری، سیاسی و اجرایی در دمکراسی پارلمانی ارتقا دهد. نهایتا این پر بی راه نخواهد بود اگر بگوییم که به جز دوره دو ساله حالت فوق العاده در دوره ایندرا فرایند دمکراتیک آزاد و رقابتی انتخابات ها به حالت تعلیق در آمده بود. تعداد زیادی از احزاب مقابل در انتخابات های 1971، 1972، 1977 و 1979- 1980 شرکت کردند و رای دهندگان به صورت آزاد رای داده و انتخاب کردند و رهبران و احزاب خود را پس زدند و دولت ها به صورت موفقیت آمیز توسط احزاب اپوزیسیون در سطح مرکزی و ایالت ها (هردو) جابجا و یا دست به دست شد.

    گرچه ایندرا گاندی به دمکراسی هندصدمه زد لیکن برای همیشه نتوانست آن را از مسیر خود خارج نماید. دمکراسی زنده ماند حتی پس از تحمیل حالت فوق العاده در سال های 77-1975. ایندرا گاندی خود نیز آگاه بود که روح آزادی هرگز نخواهد مرد. ایندرا به مناسبت ترور "مارتین لوتر کینگ" گفته بود که "... ممکن تعداد زیادی عقب گرد در مبارزه ما برای برابری انسان وجود داشته باشد. ممکن لحظاتی از غم و نا امیدی وجود داشته باشد. اما پیروزی باید و برای ما خواهد بود. اجازه بدهید که ما از پای ننشینیم تا برابری برای همه ی نژاد ها و مذاهب به یک واقعیت زنده تبدیل شود." این هم نا مناسب خواهد بود اگر میراث ایندرا گاندی را با یک روش بدون دامنه و وسعت ارزیابی کنیم، زیرا به عنوان یک رهبر هند، او همچون نهرو دمکراسی هند را در یک دیگاه جهانی در نظر داشت. راماچاندرا گوها در خصوص اواخر دهه 1970 یعنی زمانی که ایندرا گاندی بر هند حکم رانده است این چنین می نویسد : از دیدی بیشتر رسمی، به صورت کامل و خالص سیاسی، به این صورت ظاهر می شود که دمکراسی هند در حال فرسودن و سقوط بود. اگر فردی نیز با یک نگاه از بعد اجتماعی به این دوره داشته باشد نیز به این ظهو خواهد داشت که دمکراسی هند در حقیقت دارد وابسته و همچنین غنی سازی شده می شود." بدون هیچ گونه ابهامی همچنین می توان ادعا کرد که دمکراسی هند در پایان قرن بیستم و در ابتدای قرن بیست و یکم به صورت کاملا روشن نقاط قوت و ضعف خود را آشکار کرده و هندی ها هم در یک فرایند دمکراتیک در حال حل مسایل و مشکلات دمکراسی خود می باشند. دوره و یا فاز دوم نخست وزیری خانم ایندرا گاندی (1980 تا 1984)همچون دوره نخست او، نیز متلاطم و بحرانی بود. اگر سال های 5-1974 به عنوان خروش "جنبش جایا پراکاش نارایانان" شناخته شده است، دوره دوم ایندرا از سال 1980 تا 1984 به عنوان دوره جنبش های آسام و پنجاب شناخته می شود. این دو حرکت ضد مرکز و یا اعتراضی در قلب هند اتفاق افتاد. پاسخ دولت به این دو حرکت بسیار احساسی و متغییر برای ایندرا به شخصه بسیار تراژدیک بود و مدیریت این دو بحران توسط دولت برای جامعه پنجابی و آسامی بسیار درد آور و خسارت بار بود. ایندرا در تاریخ سی ام اکتبر 1984 ترور شد و این برای اولین مناسبت بود، موقعی که یک رهبر انتخاب شده دمکراتیک هند ترور می گردید. ایندرا در دوره نخست وزیری خود بنیاد نهاد های سیاسی و حکومتی دمکراسی هند را سست نمود اما ساختار ارتجاعی و منعطف دمکراسی هند به صورت روشنی قابل روئیت بوده و سیستم سیاسی دمکراتیک هند تا کنون در حرکت و کار می باشد. یک درس بسیار مهم از دوره سیاست دمکراتیک در زمان ایندرا گاندی این است که دمکراسی هر کشوری باید از گزند رهبران که حزب خود را به صورت دیکتاتور مابانه اداره می کنند، حفظ نمود.

    دمکراسی هند در یک شرایط جدید

    دوره رهبری های طولانی هند بعد از انتخابات سراسری سال 1984لوک سابها به پایان رسید و از نتایج این انتخابات دمکراتیک رهبران متوسط القامتی ظهور کرده و به صحنه آمدند و تئوریسین های سیاسی که اعلام می کردند که "دمکراسی هند تنها به رهبرانی با شخصیت کاریزماتیک بستگی دارد"با شکست تئوری اشان تحقیر شدند، زیرا هیچکدام از نخست وزیران هند بعد از جواهر لعل نهرو و ایندرا گاندی را نمی توان به عنوان "بلند قامت ترین رهبر" هند معرفی نمود. آقای راجیو گاندی در طول رهبری خود بین سال های 1984 تا 1989 کار خود را با تعداد زیادی آرزوهای خوب و ایده ها و رویکردهای تازه آغاز نمود و مهمترین دستاورد سیاسی او طرح هارمونی و نظم و تناسب موسوم به "راجیو- سنت لانگوال" بود که بر اساس آن دولت هند توانست اقلیت جامعه سیک مذهب را در دمکراسی جدید هند وارد نماید. راجیو گاندی نتوانست مورد مشهور قضایی "شاه بانو" که مربوط به "قانون شخصیه مسلمانان" بود را به واسطه رای دادگاه عالی یا به واسطه فشار گروه های تندرو هندو که درخواست "باز کشایش قفل" مکان تولد خدای رام مسجد بابری در ایودیا را داشتند ویا موضوع بوفورس (Bofors)را که مربوط به خرید سلاح های بوفور سوئدی بود و موضوع رشوه در کار بود را به سرانجام برساند.

    دولت حزب کنگره تحت رهبری راجیو گاندی پیروزی در انتخابات 1989 را از دست داد و برای اولین بار در تاریخ دمکراسی هند یک دولت وصله پینه ای در مرکز از سال 1389 تا 1991 شکل گرفت.

     Course

    Politic and Governing in India
    by: Dr. Mandana Tesheyar

    Translator

    Seyed Mostafa Mostafavi -M.A Student in Indian Studies

    Faculty of world studies - University of Tehran  

    ششم فروردین 1392

     

    + نوشته شده در جمعه نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 14:29 شماره پست: 260

  • زندگی سیاسی - اجتماعی مهاتما گاندی

    تالار ایران دانشکده مطالعات جهانِ دانشگاه تهران در ساعت 14 مورخ 25 اردیبهشت ماه 1396 شاهد اولین نشست علمی"کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان" بود؛ در این نشست ابتدا آقای سید مصطفی مصطفوی به عنوان کارشناس ارشد مطالعات هند، به ارایه مقاله دانشجویی تحت عنوان "مدارا ، عدم خشونت، گاندی را مهاتما کرد" به شرح ذیل نمود و جلسه آغاز گردید:

    "گاندی بعد از 3500 سال، روح و فلسفه زندگی اجداد مهاجر آریایی اش را که نه برای تجاوز و توسعه طلبی، که برای مهیا کردن زندگی، تن به مهاجرتی بزرگ دادند، را کشف و برای ساختن دوباره زندگی، به عمل در آورد، و برای ملتش تبدیل به "مهاتما" و یا همان "روح بزرگ و متعالی" گردید، چرا که او همچون خدایش که خدای تمام بشر است، همه را دوست می داشت، این در حالی بود که رهروان کاروان مبارزه گاندی، هر کدام نامی بر خداوند گذاشته و شمایی از آن ترسیم کرده و با همان صورتواره ایی که از او درک کرده بودند، خود را مرتبط و مقید نموده و راه زندگی از او می جستند، اما گاندی با هیچ کدام از این خدایان و رهروانش عقد اخوت نبسته بود و همه را جلوه ایی از حقیقت دانسته و به رسمیت شناخته، محترم می شمرد، و انسان ها را با خدا و اعتقادشان تفکیک نمی کرد و بلکه با انسانیت شان وحدت می داد، و همه ی انسان ها را فارغ از خدایشان، اعتقاد و فلسفه ی زندگی اشان دوست می داشت، این روح بزرگ حتی یکصد هزار انگلیسی اشغالگر کشورش را که ملتش را برای نزدیک به دو قرن زیر سلطه تمامیت خواهانه خود گرفته بودند، و در امپراتوری آنان خورشید هم بیست و چهار ساعته در آسمان اسیر و گرفتار بود و جایی برای غروب نمی یافت، و او و ملتش اینک به مبارزه با چنین استعمار و استبدادی برخواسته بودند، را هم دوست داشت و نمی خواست در روند مبارزاتش حتی خونی از دماغ این انسان های متجاوز نیز جاری شود، لذاست که روش مبارزه بدون خشونت و مقاومت مدنی را در پیش گرفت تا رقیب را مجبور به پذیرش خواست ملت خود کند.او در حالی که رهبر ملت هند در روند استقلال طلبی اشان بود و در دل آنان جای داشت، اما نه خواست اکثریت هندو، او را از حقوق اقلیت مسلمان بازداشت، و نه اقلیت در هیاهوی خواست های ناروای اکثریت، از دیدرس این رهبر تیزبین که دیدش به وسعت بشریت بود، خارج شدند، و نه اکثریت را به لحاظ هیاهوی بیشتری که داشتند، مقتدای عمل و مصلحت مبارزه خود قرار داد، بلکه او انسانیت، نرمخویی، عدم خشونت، مهر، آرامش، تامل و مدارا را سرلوحه مبارزه و زندگی خود قرار داد؛ و در پایان راه زندگی این دنیایی اش، در حالی که تازه چند ماهی بود که ملتش را به صبح پیروزی راهبری کرده بود، سینه اش را گلوله های آتشین همسنگری شکافت که به نام خدای هندوان می خواست اندیشه هندویی را بر ملت متکثر و متنوع هند تحمیل کند،

    آری در حالی که هند و هندیان مهاتما را چون جان دوست می داشتند، جریان تمامیت خواه، و ملیگرای هندویی، این فرزند سرزمین بهار را به جرم تحت حمایت قرار دادن اقلیت مسلمان هند، و پیگیری حقوق آنان، سینه شکافت، زیرا به زعم هندوهای دوآتشه و به اصطلاح انقلابی چون او، اقلیت مسلمان باید به جرم جدایی پاکستان از هند، خانه و سرزمین خود را به خاطر هندو نبودن و چون هندوان فکر نکردن، ترک می کردند و به پاکستان می رفتند،

    آری سینه مهاتما شکافته شد تا در سن 79 سالگی هند و ملتش را در کشاکش نبردهای خودخواهانه اقلیتی و اکثریتی، رها کند تا هم هند و هم جهانی را در داغ مبدع تفکر و عمل بدون خشونت بگذارد. بله گاندی در حالی که مسلمان نبود برای مسلمانان مرد، در حالی که فقیر نبود برای حقوق آنان مبارزه کرد، در حالی که مذهب هندو داشت در به کرسی نشاندن هندوان تلاشی نکرد، او به رای و نظر حق طلبانه و انسانی هر کسی، حتی دشمن خود احترام می گذاشت و برایش اجازه بقا در ایمان و عمل خود قایل بود و او به انسان به واسطه این که انسان است احترام و حق قایل بود و توجهی به دین و مرامش برای برخورداری از حقوق نمی کرد، شاید او این پیام را از "پیر خرقان" ما گرفت که عصاره مدارا بود و می گفت "هر که در این سرای درآمد آب و نانش دهید و از ایمانش مپرسید که آنکه را در نزد باریتعالی به جان ارزد، در نزد ابوالحسن به آب و نانی می ارزد"، نمی دانم شاید گاندی سری به شیراز هم زده بود و در محفل انسانیت سعدی درس انسانیت گرفته بود که می گفت "بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند، چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار، تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی" و...

    ولی نه، او هرگز پای به سرزمین برادران آریایی اش در ایران نگذاشت، ولی پیشقراولان فرهنگ ایرانی همچون خواجه معین الدین چشتی، خواجه نظام الدین اولیا، میر سید علی همدانی و بزرگانی از این دست سال ها قبل سفره حکمت و فلسفه پارس را بر قند پارسی سوار و به بنگاله برده بودند، و اینک فرزندان سرزمین بهار را نیز از حکمت و تحمل و مدارای خود سیراب کرده بودند، و لذا گاندی به ایران نیامده، پیام بزرگان پارس را خوب در دسترس داشت و خوب آنرا درک کرد و در جریان مبارزاتش ساری و جاری کرد و با تفکر و عمل "دیگر خواهانه" و تحمل و مدارا و دوری از خشونت خود و انقلابش را جاودانه کرد."

    سپس سرکار خانم دکتر حشمت سادات معین فر (رییس کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان) در ادامه عنوان داشتند:

    "بسم الله الرحمن الرحیم «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم به درستی که خداوند تبارک و تعالی سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد، مگر این که خود آن قوم سرنوشت خود را تغییر دهند.» بسیار خوشحالم که اولین جلسه از نشست های علمی کمیته دانشجویی را به موضوع مهاتما گاندی می پردازیم و از جهت دیگر خوشحالم که در خدمت آقای دکتر صدرالدین موسوی جشنی هستیم، بسیار مفتخریم که دعوت ما را پذیرفتند، دکتر سال ها در هند زندگی کردند و این حضور همراه با تحصیل و تحقیق و بررسی در هند بود و لذا تجارب بسیار ارزشمندی را برای خود ایشان و برای ما فراهم کرده است. گاندی در سال 1915 زمانی که از آفریقا جنوبی به هند بازگشت، حاصل یک دهه تجارب خود را به هند آورد و این به خاطر مبارزاتی بود که در آنجا تجربه کرده بود و تبعیض هایی که علیه سیاه ها در آفریقای جنوبی اعمال می شد، اگر بخواهیم به زندگی گاندی بپردازیم، می توانیم زندگی گاندی را از سال 1918 تا 1942 بررسی کنیم که جنبش های سیاسی و اجتماعی زیادی را هدایت و رهبری کرد، و به همین دلیل می توان گاندی را به عنوان یکی از ایدئولوگ های بزرگ و مدرن مقاومت مدنی در حوزه سیاسی شناخت. گاندی شخصیتی مردمی بود و مردم بسیار دوستش داشتند و در واقع از شخصیت های بزرگ است که نمی توان در ایران شخصیتی دید که از مبارزات و زندگی اجتماعی سیاسی گاندی اطلاعاتی نداشته باشد، حاصل مبارزاتش در سال 1947 به استقلال هند از بریتانیا انجامید. آنچه با رهبری گاندی و مبارزات مردم هند، منجر به استقلال هند شد، حاصل مبارزاتی بود که تحت عنوان مقاومت مدنی لقب گرفت، که مقاومت غیر خشونت آمیز بود. و این در قالب "ساتیاگراها" که پافشاری بر حقیقت بود، مسیر خود را ادامه داد.

    جناب آقای دکتر سید صدرالدین موسوی جشنی، استاد دانشکده مطالعات جهانِ دانشگاه تهران در گروه مطالعات هند، سخنران اصلی این نشست بود که پیرامون زندگی سیاسی - اجتماعی آقای موهنداس کرمچند گاندی، مشهور به مهاتما گاندی در ادامه چنین عنوان داشتند:  

    "بسم الله الرحمن الرحیم، در این نشست سعی خواهم کرد ناگفته هایی را از زندگی گاندی بگویم، چرا که در مورد گاندی زیاد شنیدید، اریکسون جمله ایی دارد که می گوید، "گاندی کسی بود که از میان بحران های هویت که با آن مواجه شد، نیروهای بنیادین خود را تقویت کرد و نتیجه اش این می شود که در میانسالی و بعد از سن پیری، به آن انسجامی رسید که در مواجه با بحران هایی که در مبارزه با آن مواجه می شود، آن را خوب پشت سر می گذارد، گاندی با بحران هایی در زندگی مواجه شد، که هم بحران ها از نوع خود شناسی، خداشناسی، معرفت شناسی و هم هستی شناسی بود که با همه این بحران ها او روبرو شد و از آنها عبور کرد. مازلو که روانشانسی انسانگرا را بنیان گذاشت، گاندی هم برای این دانشمند یک سابجکت و هم آبجکت بود، یعنی هم یک سوژه بود که او از این طریق، نظریه خود را تقویت کرد، که یک درصد انسان ها به خودشکوفایی می رسند، که در عین این که از سلامت روان برخوردارند، هم سوژه برای مطالعه تلقی، و هم می تواند به عنوان یک الگو و نمونه در بسط و توضیح نظریه مطرح شوند.

    گاندی در سال 1869 در هند به دنیا آمد و در سال 1948 با گلوله یک هندوی متعصب که متعلق به بالاترین کاست (طبقه) هندو و "برهمن" بود تبدیل به "آتمان" شد، یعنی از کالبد تن خود جدا و تبدیل به روح شد. واژه ی دیگری که در هندویسم کابرد مهمی دارد "موکشا" است که گاندی به موکشای خود رسید. گاندی به آنچه می گفت عمل می کرد، اگر گاندی را می خواهیم بشناسیم باید زندگی او را مطالعه کنیم. از خلال زندگی او می توان بحران هایی که طی کرده است را شناخت، بحران هایی که او از آن عبور کرد و به انسجام رسید، نکته مهم در زندگی گاندی این است که او فرد بسیار صادقی بود. او نکاتی از زندگی خود را در اتوبیوگرافی خود گفت که کمتر کسی حاضر است که آن را بیان کند، که از خلال آن اندیشه خود را می سازد و بیان می کند، گاندی بیشتر به کنش معتقد است تا به حرف و سخنرانی، به همین خاطر ما معتقدیم که بر اساس آموزه های هندویی، گاندی ایده های خود را از "بهاگواد گیتا" برداشت کرد و ایده هایش مبتنی است بر گیتا، و گیتا بیشتر مبتنی بر کنش است تا این که نصیحت و توصیه کند، همه اش صحبت از کنش است موقعی که شما صحبت های کریشنا با آرجون را می شنوید اینجا همه اش صحبت از کنش است و گاندی ایده های خود و حتی عدم خشونت را که محور اندیشه اوست را از گیتا گرفته منتهی با تفسیر بسیار متفاوتی از تفسیر سنتی از گیتا، گاندی مفاهیم جدیدی را وارد ادبیات و قاموس هندویسم کرد.

    آغاز زندگی گاندی در خانواده ایی شروع می شود که به لحاظ سلسله مراتب اجتماعی و قشربندی هندویسم، گاندی متعلق به طبقه و یا کاست "ویشیا" است  که اگر چهار کاست عمده هندویسم را در نظر بگیریم و زیرکاست ها را در نظر نگیریم، ویشیا ها کاست سوم از بالا هستند، یعنی یک طبقه بالاتر از "شودرا ها" یا همان طبقه نجس ها که چهارمین و آخرین طبقه اند، کاست ویشیا ها به لحاظ حرفه، یا کشاورز هستند و یا تاجر و پیشه ورند. و کلمه گاندی یعنی بقّال (Grocer)، وقتی از نام ها صحبت می شود ما به معانی آن کمتر توجه می کنیم، نام گاندی موهنداس است که از دو کلمه تشکیل شده، "موهان" و "داس" کلمه "داس" به معنی بنده (Devotee) و موهان یک نام دیگر خداوند یا همان کریشنا است که موهنداس با هم یعنیof God  Devotee یا همان "بنده خدا" و یا "عبدالله" است، یعنی پرستنده موهان که یکی از نام های کریشناست، که از خدایان بزرگ هندوست.

    پس گاندی از همان ابتدا هم زندگی اش، هم اسمش و هم خانواده اش و هم انگیزه اش آمیخته با هندویسم است که بعدا تبدیل به کنش می شود. اگر شما به قاموس های سانسکریت مراجعه کنید، کلمه داس را به معنای بنده (Devotee) و یا خدمتگذار (servant) یافت می کنید، و عمدتا از این نام در کاست و یا طبقه "برهمن" استفاده می شد، اما در پوربندر، جایی که گاندی در آن متولد شده است، از این کلمه زیاد استفاده می شود، نکته دیگر محل تولد گاندی است که در پوربندر به دنیا آمد که نزدیک به شهر حیدرآباد پاکستان امروزی است، و در شهر بندری به دنیا آمد، شبه جزیره ایی که پوربندر در آن قرار دارد، "کاتیاوار" نام دارد، به لحاظ کاست اجتماعی گرچه خانواده گاندی در طبقه تجار قرار دارد، اما پدر و پدربزرگ گاندی سروزیر این منطقه در زمان حاکمیت بریتانیایی ها هستند، اما علیرغم این که هر دو این سمت را دارند، خود گاندی می گوید که پدر و پدر بزرگ من مردان معتقد به اصول بودند، گاندی دوران ابتدایی اش را در پوربندر می گذارد، مادرش "پوتلی بای" فردی به شدت معتقد به آیین هندو و عامل به آن بود، او به روزه گرفتن بسیار اعتقاد داشت و ایامی که سه ماه طول می کشید، یک روز در میان روزه دار بود، لذا وقتی گاندی بحران های مذکور را که می گذراند تعهد خود را از چنین خانواده ایی کسب و توسعه داده است. گاندی چهارمین فرزند از خانمی بود که آخرین همسر پدرش بود. پدرش چهار همسر داشت که سه تا فوت کرده بودند و مادرگاندی چهارمین و آخرین همسر پدر گاندی بود.

    گاندی روابط جنسی با همسرش را از سنین مشخصی ترک می کند، زیرا آن را مانع خود شکوفایی می داند و این را خیلی صادقانه در کتاب اتوبیوگرافی اش ذکر می کند. خانه گاندی یک محیط فرهنگی بود او تلاش کرد که سازهای موسیقی را یاد بگیرد ولی نتوانست. پدرش چون دچار بیماری می شود و می میرد، ثروت چندانی برای فرزندانش باقی نمی گذارد، اما گاندی بعد از دبیرستان تصمیم می گیرد که تحصیل را در بریتانیا ادامه دهد. اما قبل از رفتن به بریتانیا بحران های هویت را یکی پس از دیگری طی می کند، تا به گاندی برسد که ما او را به   گاندی می شناسیم. او دانش آموزی متوسط ولی وقت شناس است، اما برجسته نبود. در بعضی درس ها قوی تر و در بعضی ضعیف بود. در دروسی چالش داشته است. شخصیت گاندی به مرور شکل می گیرد،

    او خاطره ایی از دوره تحصیلش بیان می کند که در دوره تحصیل بازرس بریتانیایی به مدرسه آنها می آید و امتحانی از شاگردان می گیرد، و معلم گاندی به خاطر پایین نیامدن سطح درسی و نمره مدرسه خود، از گاندی می خواهد که در مساله ایی که گیر کرده بود، از کناریش به تقلب کمک گیرد، ولی گاندی از تقلب امتناع می کند. و این همان جایی است که طبق گیتا نباید اکشنی انجام می گرفت.

    یکی از تاریخِ زندگی نگاران گاندی می نویسد که گاندی فرد ترسویی بود، و در داخل مدرسه فردی بود که خود را تطبیق می داد، ولی این بدان معنی نبود که در خارج از مدرسه فرد طغیانگری نباشد. و بعدها در مقابل اشغال کشورش طغیان می کند البته به روش غیرخشونت آمیز. او حتی در همین دوران کودکی به برخی اقدامات هنجارشکنی مذهبی و اجتماعی هم اقدام می کند، و از جمله به گوشت خواری هم اقدام می کند که در کاست او حرام بود، او می گوید بعد از این که به این عمل حرام در مذهب خود دست زدم، آن شب همه اش فکر می کردم که یک گوسفند زنده در داخل شکم من فریاد می زند، اما من به ترک این کار تا مدتی تن ندادم، در اثر بحران هویت حتی او و دوستش به تلاش برای خودکشی هم اقدام می کنند، گاندی تنومند نبود، و دوست مسلمانش همیشه می گفت شما به علت گوشت نخوردن اینقدر ضعیف هستید و انگلیسی ها هم به علت خوردن گوشت بر ما غلبه جسمی دارند و غلبه کرده اند.

    او و خانمش کاستوربا گاندی در سن 13 سالگی با هم ازدواج می کنند. که این یک سنت هندی و هندویی بود، البته پیش از این هم دوبار خواستگاری کرده بود، که همسران سابقش مرده بودند، و موفق به تشکیل زندگی نشده بود. محمود تفضلی (رایزن فرهنگی ما در هند) کتاب اتوبیوگرافی "زندگی من" مربوط به گاندی و نهرو را به فارسی ترجمه کرد. لذا گاندی ازدواج کودکان، که خود قربانی آن بوده و آنرا خود چشیده بود، لذا کمپین مبارزه با "ازدواج کودکان" را بعدها به راه انداخت و ترک آمیزش جنسی با همسرش را در سن سی سالگی با موافقت همسرش راه می اندازد، چون آن را مخالف رشد خود می دانسته است.

    گاندی تحت فشار درونی، و اینکه مادرش به شدت مخالف انجام کنش های مخالف مذهب هندی (گوشت خوردن و..) بود، تصمیم به اقرار می گیرد ولی به علت ترس و احترامی که نسبت به پدرش احساس می کند، مجبور می شود با نوشتن نامه ایی به خلاف های خود اقرار کند، که پدرش این نامه را در بستر بیماری می خواند و اشک هایش جاری می شود و گاندی از این عکس العمل و واکنش آرامش می گیرد و می گوید، من فکر کنم با این اشک های پدرم، گناهان من نیز شسته شد، و با خود عهد می کند تا پدر و مادرش زنده هستند دیگر این خلاف های فقه هندویی را انجام ندهد. ولی وقتی به لندن می رود دیگر پدرش مرده بود و مادرش هم که دور بود لذا رفتار متفاوتی دارد. اما گاندی می گوید شرم این موارد هرگز مرا رها نکرد.

    داستان لندن و داستان حضور در آفریقای جنوبی در شکل گیری شخصیت و اندیشه او موثر بودند، او دومین خویش یابی را وقتی داشت که نجات را در رجوع به کتب مذهبی آیین هندو می بیند، اما تفسیر گاندی از متون مقدس هندو کاملا متفاوت از تفسیر اندیشمندان سنتی از این متون داشتند. خصوصا در خصوص جنبه های عدم خشونت که مورد بحث ماست. در کتاب بهاگواد گیتا که بخشی از مهاباراتا است که این متون به شش تا هفت هزار سال قبل باز می گردد. که شامل قصیده های چند خطیست که مربوط است به گفتگوی بین آرجون و کریشنا است. در زمان کریشنا، پادشاهی در سرزمین هند وجود دارد که ظالم است و برای این که کسی وارث تاج و تختش نشود دستور می دهد تمامی خانم های باردار را با بچه های شان بکشند و اجازه ندهند که کسی باردار شود اما طبق آموزه های هندو دختر برادر این پادشاه از طریق خداوند باردار می شود، مثل داستان حضرت مریم (س) و در نتیجه کریشنا به دنیا می آید. گیتا گفتگویی است بین کریشنا و آرجون، که در مقطعی از کتاب مقدس گیتا کریشنا به آرجون دارد نصیحت می کند، در حالی که دشمنان آرجون در مقابلش ایستاده اند و آرجون مقابل آن ها ایستاده ولی سلاحی ندارد، طبق تفسیرهای که از کاست دوم یعنی "کشاتریا" می شود، وظیفه آنان جنگ و دفاع است. و این که آرجون بدون سلاح به میدان می رود از دید گاندی، تفسیر عدم خشونت است. در حالی که وظیفه آرجون جنگ است اما بدون سلاح رفته و از کریشنا سوال می کند که چه کنم، اما کریشنا دستور جنگ می دهد همانگونه وظیفه تو جنگ است، هندوهای افراطی می گویند، پس خشونت مجاز است چون کریشنا دستور جنگ داده است اما گاندی به زیبایی این را تفسیر به عدم خشونت می کند و می خواهد همین را در کنش سیاسی به دستورالعمل تبدیل کند، تفسیر او این است که این یک کنش است، بنابراین وقتی ما از عدم خشونت صحبت می کنیم، به معنی عدم کنش نیست، عدم خشونت خود یعنی کنش، او تفسیر بسیار زیبایی از گفتگوی کریشنا و آرجون می کند و آن را ارجاع می دهد به رویا رویی بین نیروهای خیر و شری که درون انسان وجود دارد. و اگر آنجا دستور به جنگ دستور مقابله با شر است که نیروهای خیر در مقابل نیروهای شر درون انسان بایستند، که این خود یک نوع خودسازی از درون آن بیرون خواهد آمد.

    اندیشه گاندی شخص محور است و معتقد است که برای ساخت جامعه باید افراد تک تک خود ساخته شوند، چرا که بر اساس چهار اصلی که در آیین هندو داریم، موکشا یا رهایی در گرو رهایی از قید و بند بدن است و زمانی شما می توانید از قید و بند بدن رهایی یابید که خودساخته شده باشید و به درجه ایی رسیده باشید که دچار تناسخ نشوید و مجددا به چرخه آفرینش باز نگردید. بدین منظور باید نیروهای خیر را بر علیه نیرهای شر بسیج کرد، اما این به معنی دست زدن به خشونت نیست، و این مبنای عدم خشونت و یا همان آهیمسا در اندیشه گاندی است.

    چند واژه را که گاندی وارد اندیشه مذهبی و سیاسی هندو کرد و موفق شد بر اساس آن به بسیج توده ایی موفق و بر علیه نیروهای انگلیسی قیام کند و همین منجر به خروج انگلیسی ها از هند شد، یکی "سواراج" بود که به معنی حاکمیت خود هندی ها بر کشورشان است، البته او تحت تاثیر "گوخاله" و "تیلک" بود، و برخی واژه ها را از آنها وام گرفت، اما آنها را نظامند کرد و جنبش عدم خشونت را راه اندازی نمود، واژه ایی که به کار برد آهیمسا است که هیمسا به معنی خشونت و آهیمسا یعنی عدم خشونت است، واژه دیگر "سوادشی" است که به معنی استفاده از اجناس ساخت وطن است که در مقابل کالاهای انگلیسی بکار برد. واژه دیگر "برهماچاری" است، که در واقع همان پایبندی به آیین جامعه خود است که آیین همسرداری از آن جمله است.

    ساتیاگراهی که همان جویندگان و یا پایبند به حقیقت است. گاندی با این مدرن سازی مفاهیم به ساخت نهضت عدم خشونت اقدام کرد و با عدم همکاری و مقاومت مدنی و مقاومت منفی جنبش خود را شکل داد که راهپیمای نمک یکی از آنها بود. او درآفریقای جنوبی این موارد را در عمل انجام داد و در هند همین تجارب را به کار گرفت. گاندی آدم بسیار کمرویی بود.  لذا وقتی از آفریقای جنوبی بازگشت نوشته ایی را آقای تیلک به او داد که در برابر جمعیت عظیمی که برای استقبال او تدارک دیده بودند، بخواند ولی با شروع سخنرانی آنقدر دربرابر جمعیت می لرزد که آن را پس می دهد و به تیلک می گوید خود شما این متن را بخوان. چنین شخصیت کم رویی که درکودکی از تاریکی، مار و تنهایی می ترسد، اما او دوران بحران ها را طی می کند و به تقویت بنیان های شخصیتی و معرفتی خود اقدام کرده و به خردی رسید که در میانسالی و پیری او را به انسجام رساند.           

  • سخن این و آن

  • سخنان سفیر محترم در مراسم روز ملی در خانه فرهنگ ج.ا.ایران در جمع ایرانیان مقیم

    روز 19 بهمن مراسمی به مناسب سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در خانه فرهنگ ج.ا.ایران در دهلی نو برگزار شد ، در این مراسم که با حضور اقای مهدی مصطفوی رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی انجام گرفت، جناب اقای سید مهدی نبی زاده سفیر ج.ا.ایران در هند نیز سخنرانی کردند چند نکته ان مهم و اساسی بود که یاداشت کردم و در این نوشته به ان اشاره می کنم، اول این که ایشان سه دهه تاریخ انقلاب را به سه دهه تقسیم کرده و هر دهه را نامگذاری کردند به این معنی که دهه اول را از 57 تا 67 دهه جنگ نامید (زیرا این دهه کشور در جنگ تحمیلی خارجی گرفتار بود). دهه دوم از 67 تا 77 دهه  سازندگی (که بعد از جنگ دولت ها سعی کردند که خرابی های جنگ را تا حدودی جبران کنند که اگرچه زحمات زیادی کشیده شد لیکن خرابی انقدر زیاد است که سالهای سال لازم است تا این خرابی ها ساخته شود) و نهایتا دهه سوم که از 77 تا 87 که توسط سخنران محترم دهه علم و فن اوری نامیده شد (که کشور توسعه علم و فن اوری را در این دهه سرلوحه کار خود قرار داد. قاعدتا دولت ها در این دوره به لحاظ هزینه ها و بودجه ای که در این خصوص در برنامه های خود در نظر می گرفتند باید از دولت های قبلی بیشتر باشد تا به این امر شناخته شوند. افتتاح طرح هایی از جمله انرژی اتمی، هوافضا ، پزشکی، صنعتی و... به این نامگذاری وجه درست می دهد اگرچه باید اذعان داشت که این تقسیم بندی درست است ولی باید گفت که تمامی دولت ها در این دوره سی ساله درتحولات دهه اخر(دهه سوم) دخیل و موثر بودند پرروژه کار روی انرژی اتمی و یا هوافضا و موشکی کاری نیست که ما امروز ان را شروع کرده باشیم و این کار چند دهه تحقیق و پیشرفت است که در این دهه به ثمر نشسته است. البته می توان به نوعی حرف طراح این ادعا را درست دانست  و برای تقسیم بندی دهه های اشاره شده و برای قریب به ذهن شدن خوب است.

    البته ایشان نتیجه گیری خوبی ازاین تقسیم بندی گرفت و عنوان داشت که با توجه به این مطلب و شروع عصر علم در کشور دیگر در ارزشیابی افراد مدرک مهم نیست بلکه انچه مهم است دانش و تجربه است ، که می تواند عامل تعیین کننده جایگاه افراد باشد. ایشان عنوان داشت امروز هرجا که افراد تحصیل کرده و با تجربه باشند حاکمیت را در دست می گیرند و به نوعی ایشان به درستی تجربه و علم را در این زمینه اساسی عنوان کردند.
    ایشان پیروزی انقلاب اسلامی را بر پایه سه مولفه اسلام، رهبری و مردم دانست و عنوان داشت که هر کدام از اینها اگر نبود این پیروزی نیز حاصل نمی شد. در سال 42 هم امام بود و هم اسلام ولی نهضت به پیروزی نرسید ولی با امدن مردم و اضافه شدن انها به این دو مولفه انقلاب، انقلاب به پیروزی رسید.
      ایشان به درستی عنوان داشتند که اگر تلاش نگهداران انقلاب از تلاش انقلاب کنندگان بیشتر نباشد کمتر نیست و در اخر نیز عنوان داشت که عوامل نگهداری انقلاب به سه اصل وحدت ملی، پایبندی به اصول و گسترش علم و دانش است. که البته باید اذعان کنم که تحقق وحدت ملی و پایبندی به اصول و گسترش علم ودانش در چه شرایطی می تواند محقق شود  که در این جا توضیحی نمی دهم و در اینده باید روی ان کار کنم و اگر خدا توفیق دهد راههای تحقق ان را طی مقاله ای خواهم اورد.

     

    + نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند۱۳۸۷ ساعت 22:35 شماره پست: 36

  • سخنرانی 12 بهمن 1357 منشور نفی استبداد و جایگاه مردم در تفکر انقلاب و امام بود

    هیچ توضیح اضافی و تفسیری لازم نیست؛ کاملا گویا، روشن و رساست، بهترین تعریف اهداف انقلاب و تفکر انقلابی و هدف انقلاب همین است که امام خمینی در جمع انقلابیون حاضر و بر مزار انقلابیون شهید ایراد کرده اند، چنین سخنانی تنها می تواند از زبان کسی صادر شود که طعم استبداد را خود چشیده و از آن بیزار است و کسی که کاملا معتقد به حق ملت است، عصاره استراتژی و هدف خود و ملت انقلابی ایران را بعد از سال ها مبارزه و در آستانه پیروزی و هنگام بازگشت پیروزمندانه از فرانسه، در "بهشت زهرا" بیان داشتند، تا میثاقنامه ایی باشد که امضای خون شهدا در پای آن است و حاوی عصاره تفکر مبارزه و اهداف آن بوده و از یادها نرود؛ سخنانی که گویای تفکری است که انقلاب 57 بر آن پایه شکل گرفت، و آنرا باید منشور و پایه این انقلاب و تفکر خمینی دانست، انقلابیونی می توانند انقلابی بمانند که بر این تفکر معتقد و پایدار باشند. 

    این عصاره اهداف مبارزه ایی طولانی و نفس گیر از سال 1342 و بلکه پیش از آن در زمان مشروطیت تا سال 1357 است، و میثاقی است که امام و انقلابیون و این مردم بر سر مزار شهدای این قیام امضا کردند تا سرآغازی باشد بر دوره ایی جدید، بی هیچگونه خللی پایه های دمکراسی ایران باید بر همین سخنان استوار بماند، این میثاقی است که گذر از خطوط قرمز آن خیانت و انحراف از هدف انقلاب، خواهد بود،. سخنانی که نفی هرگونه استبداد، پذیرش حق تعیین سرنوشت توسط مردم، و اینکه کسی حق ندارد خود را بر مردمی تحمیل کند، این که هیچ حاکمی ضل الله نیست، که نتوان او را از تخت پایین کشید، حتی اگر قانونی روی کار آمده باشد، و هر حاکمی را که مردم نخواهند، باید جای خود را به کسی دهد که مردم او را می طلبند و... این مفاهیمی است اساسی که از این میثاق نامه روز پیروزی موج می زند.

    منطق این سخنان بالاترین ندای آزادی انسان ها از یوغ مستکبران و تمامیت خواهان در هر دوره و زمانی است، منطقی متکی بر جایگاه مردم در تعیین زمامداران، برای باز کردن راه پیشرفت کشور که مهمترین دغدغه این رهبر انقلابی و دینی در این لحظه پیروزی است. نکته نکته آن آزادی و حق انتخاب را بلند و رسا فریاد می زند، از همین تفکر است که اصل و اساس "جمهوریت" که مقدم بر هر چیزی در نام این انقلاب ذکر شده و اصل "میزان رای ملت است" نیز از همین نوع تفکر بیرون می تراود. این سخنرانی بسیار مهم و قابل تامل و دقت است، و پاسخی است روشن، محکم، رسا و گویا به تفکراتی که مردم را در حق تعیین حاکم و حاکمیت به هیچ می انگارند.  

    این سخنرانی میثاقی است بر مزار شهدا و در جمع شهدای زنده ی انقلاب

    بسم الله الرحمن الرحیم

     ما در این مدت مصیبت‌ها دیده‌ایم، مصیبت‌های بسیار بزرگ و بعضی پیروزی‌ها حاصل شد که البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت‌های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل‌های پدر از دست داده. من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. من نمی توانم از عهده این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم، من نمی توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد، خدای تبارک و تعالی باید به آنها اجر عنایت فرماید. من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض می‌کنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض می کنم. من به جوان هائی که پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض می کنم. خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبت‌ها برای چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه می‌گفت و چه می‌گوید که از آ‌ن‌وقتی که صدای ملت در آمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد. ملت ما چه می گفتند که مستحق این عقوبات شدند ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی که در سن من هستند، می دانند و دیده اند که مجلس موسسان که تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلی بود، بلکه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است. برای اینکه ما فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که - بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادراک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی که در آنوقت درست کرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض کنیم که صحیح بوده است، این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است. حالا می آئیم سراغ دولت هائی که ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی که ما داریم. در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وکلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وکلا. شما الان اطلاع دارید که در این مجلسی که حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید که در تهران سکنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می کنم که آیا این وکلائی که در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید اکثر این مردم می شناسند این افرادی را که به عنوان مجلس و به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم. مجلسی که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است. بنابر این اینهائی که در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینکه حقوق هر فرض کنید که وکیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم که در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند. و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلائی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست. در حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم. آیا کسی که خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود که قانونی باشد ما می گوئیم که شما غیر قانونی هستید باید بروید. ما اعلام می کنیم که دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی که دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت که غیرقانونی است، حالا چه شده است که می گوید من قانونی هستم این مجلس غیرقانونی است، از خود وکلا بپرسید که آیا شما را ملت تعیین کرده است هر کدام ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می کنیم که این آقا آیا وکیل شما هست، شما او را تعیین کردید حتما بدانید که جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یک ملتی که فریاد می کند که ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است که یک قبرستان شهید برای ما درست بکنند، در تهران، یک قبرستان هم در جاهای دیگر من باید عرض کنم که محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث برای ما رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد، قبرستان های ما را آباد کرد. مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می توانند بکنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه کنید، به اسم اینکه ما می‌خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان کنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان کنیم، اصلاحات ارضی درست کردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد که بکلی دهقانی از بین رفت، بکلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم. بنابراین کارهائی که این آدم کرده به عنوان اصلاح، این کارها خودش افساد بوده است. قضیه اصلاحات ارضی یک لطمه ای بر مملکت ما وارد کرده است که تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بکنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و کمک کنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یک فرهنگ عقب نگه داشته درست کرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری که جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینکه یک مدتی در اینجا یک نیمه تحصیلی کردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بکنند. ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است که این دانشگاه را داریم لکن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نکرده، رشد انسانی ندارد، تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم. این آدم به واسطه نوکری که داشته، مراکز فحشا درست کرده، تلویزیونش مرکز فحشاست، رادیویش بسیاریش فحشاست، مراکزی که اجازه دادند برای اینکه باز باشد، مراکز فحشاست، اینها دست به دست هم دادند. در تهران مرکز مشروب فروشی بیشتر از کتابفروشی است، مراکز فساد دیگر الی ماشاالله است. برای چه سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم. ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد مظاهر تجدد وقتی که از اروپا پایش را در شرق گذاشت خصوصا در ایران، مرکز چیزی که باید از آن استفاده تمدن بکنند ما را به توحش کشانده است. سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم، در خدمت تربیت این مردم باشد و شما می دانید که جوان های ما را اینها به تباهی کشیده اند و همین طور سایر این جاها. ما با اینها در این جهات مخالف هستیم. اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما. و اما نفت ما، تمام نفت ما را به غیر دادند، به آمریکا و غیر از آمریکا دادند، آنی که به آمریکا دادند عوض چه گرفتند عوض، اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آقای آمریکا. ما، هم نفت دادیم و هم پایگاه برای آنها درست کردیم. آمریکا با این حیله که این مرد هم دخالت داشت، با این حیله نفت را از ما برد و برای خودش در عوض پایگاه درست کرد یعنی اسلحه آورده اینجا که ارتش ما نمی تواند این اسلحه را استعمال بکند، باید مستشارهای آنها باشند، باید کارشناس های آنها باشند. این هم از ناحیه نفت که این نفت ما را اگر چند سال دیگر خدای نخواسته این عمر پیدا کرده بود، عمر سلطنتی پیدا کرده بود، مخازن نفت ما را تمام کرده بود، زراعت مان را هم که تمام کرده، این ملت بکلی ساقط شده بود و باید عملگی کند برای اغیار. ما که فریاد می کنیم از دست این، برای این است. خون های جوان های ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی می خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر می توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت می توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را می توانستند ادامه بدهند و در زمان ایشان هم همین اختناق به طریق بالاتر باقی است و باقی بود و الا هم باز نیمه حشاشه او که باقی است، نیمه حشاشه این اختناقی هم باقی است. ما می گوئیم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اینها غیر قانونی است واگر ادامه به این بدهند اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند و ما آنها را محاکمه می کنیم. من دولت تعیین می کنم، من تو دهن این دولت می زنم، من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم، من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد (تکبیر حضار) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد، رفقایش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد، فقط آمریکا از این پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده که از او پشتیبانی بکنید، انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی بکنید. یک نفر آدمی که نه ملت قبولش دارد نه هیچ یک از طبقات ملت از هر جا بگوئید قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند که می آورند توی خیابان ها، از خودشان هست این اشرار، فریاد هم می کنند، از این حرف ها هم می زنند لکن ملت این است، این ملت است (اشاره به حضار). می گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی شود. خوب واضح است این، یک مملکت دو تا دولت ندارد لکن دولت غیرقانونی باید برود، تو غیرقانونی هستی، دولتی که ما می گوئیم، دولتی است که متکی به آرای ملت است، متکی به حکم خداست، تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را. باید سرجایش بنشیند این آدم و یا اینکه به امر آمریکا و اینها وادار کند یک دسته ای از اشرار را این ملت را قتل عام کند. ما تا هستیم نمی گذاریم اینها سلطه پیدا کنند، ما نمی گذاریم دوباره اعاده بشود آن حیثیت سابق و آن ظلم های سابق، ما نخواهیم گذشت که محمدرضا برگردد، اینها می خواهند او را برگردانند، بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید، نقشه دارند می کشند، ستاد درست کرده مردیکه در آن جائی که هست، روابط دارند درست می کنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی که همه چیزمان اختناق در اختناق باشد و همه هستی ما به کام آمریکا برود. ما نخواهیم گذاشت، تا جان داریم نخواهیم گذاشت و من از خدای تبارک و تعالی سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض می کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آنوقتی که اینها ساقط بشوند و ما به واسطه آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم و دولت اول را، دولت دائمی را (مقصود من از مجلس سنا مجلس موسسان بود، نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفی است، همیشه بوده.) تعیین بکنیم. و من باید یک نصحیت به ارتش بکنم و یک تشکر از یکی از ارکان ارتش، یک قشرهائی از ارتش. اما آن نصحیتی که می کنم این است که ما می خواهیم که شما مستقل باشید، ماها داریم زحمت می کشیم، ماها خون دادیم، ماها جوان دادیم، ماها حیثیت و آبرو دادیم، مشایخ ما حبس رفتند، زجر کشیدند، می خواهیم که ارتش ما مستقل باشد. آقای ارتشبد! شما نمی خواهید شما نمی خواهید مستقل باشید. آقای سرلشکر! شما نمی خواهید مستقل باشید، شما می خواهید نوکر باشید من به شما نصحیت می کنم که بیائید در آغوش ملت، همان که ملت می گوید بگوئید، ما باید مستقل باشیم، ملت می گوید ارتش باید مستقل باشد، ارتش نباید زیر فرمان مستشارهای آمریکا و اجنبی باشد، شما هم بیائید، ما برای خاطر شما این حرف را می زنیم، شما هم بیائید برای خاطر خودتان این حرف را بزنید، بگوئید (ما می خواهیم مستقل باشیم، ما نمی خواهیم این مستشارها باشند.) ما که این حرف را می زنیم که ارتش باید مستقل باشد، جزای ما این است که بریزید توی خیابان خون جوان های ما را بریزید که چرا می گوئید من باید مستقل باشم ما می خواهیم تو آقا باشی. و اما تشکر می کنم از این قشرهائی که متصل شدند به ملت، اینها آبروی خودشان را، آبروی کشورشان را، آبروی ملت شان را اینها حفظ کردند. این درجه دارها، همافرها، افسرهای نیروی هوائی، اینها همه مورد تشکر و تمجید ما هستند و همین طور آنهائی که در اصفهان و در همدان و در سایر جاها، اینها تکلیف شرعی، ملی، کشوری خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتیبانی از نهضت اسلامی ملت را کردند ما از آنها تشکر می کنیم و به اینهائی که متصل نشدند می گوئیم که متصل بشوید به اینها، اسلام برای شما بهتر از کفر است، ملت برای شما بهتر از اجنبی است. ما برای شما می گوئیم این مطلب را، شما هم برای خودتان این کار را بکنید، رها بکنید این را، خیال نکنید که اگر رها کردید ما می آئیم شما را به دار می زنیم. این چیزهائی است که شماها یا کسان دیگر درست کرده اند والا این همافرها و این درجه دارها و این افسرها که آمدند و متصل شدند، ما با کمال عزت و سعادت آنها را حفظ می کنیم و ما می خواهیم که مملکت، مملکت قوی باشد، ما می خواهیم که مملکت دارای یک نظام قدرتمند باشد، ما نمی خواهیم نظام را به هم بزنیم، ما می خواهیم نظام محفوظ باشد لکن نظام ناشی از ملت در خدمت ملت، نه نظامی که دیگران سرپرستی اش را بکنند و دیگران فرمان به آن بدهند. والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته"

    آری او در این ابتدای کار منطق و پشتوانه تفکری اش را اینچنین در مقابل دنیا و همرزمانش بیان کرد، اگر او به خود اجازه می دهد "توی دهن دولتی بزند" و یا "دولتی تعیین کند"، پشت آن کار چنین منطق ضد استبدادی قرار دارد، این از خواسته و اراده ملوکانه و خوی استبدادی یک رهبر پیروز نشات نمی گیرد و بلکه از خوی ضد اسبتدادی و مستظهر به پشتوانه ملت است، که این چنین می غرد، زیرا او خود را خدمتگذار ملت می بیند، نه مولا و صاحب. 

    او در این سخنرانی تاریخی از خود مانیفستی برجای گذاشت که همه در هر زمانی معنی "انقلابی گری" را خوب درک کنند، او یاد داد فرق بین انقلابی و جاده صاف کن های استبداد و استکبار که در لباس انقلابی گری ظاهر می شوند، در چیست؟ او یاد داد که بتوانیم فرق بین انقلابی و شورشی های علیه منطق انقلاب را خوب درک کنیم و در همه اعصار بدانیم که انقلاب و انقلابی واقعی چه هدفی دارد و در مقابل چه منطقی باید مطیع بود تا انقلابی واقعی ماند.

  • سخنی با او که به خدا و پیامبرانش (ص) بی ایمان شده است

    سخنانی که می آید، در تاریخ 5/10/1393 بین من و یک هموطن فارس زبانم رد وبدل شد. کسی که از ادیان توحیدی، موحدین، خداوند و پیامبرانش بیزار شده و به توهین به آنان روی آورده است. ریشه این بیزاری را که جستجو می کنی بیشتر ریشه در اعمالی دارد، که ما موحدین به نام خدا و رسولانش (ص) انجام داده ایم و چهره خورشیدهای عالم را تیره و تار کرده ایم و این چنین خلایق خدا را از خداوند و دینش دور و بیزار کرده ایم.

    Bijan Sorouri
    قوانین عشق - چرا دولت ملت را بهم میریزد! دوستان امروز دولت کثافت عرب ما که دین بیشعوری عرب اسلام را که خاک میپرستند و خدابشان خون ریزی را صواب دانسته و با سگها میجنگد نه تنها دشمن ماست و هر روز شکنجه تجاوز اعدام و کشته میگیرد تا آخوند نکبت سرمایه های ما در چپاول کند و به ریشمان بخندند که صدقه بدهند، قصد کرده اند ما را به جان همدیگر بیندازند اینها مخالف شادی روح انسانها هستند و غم میپرورانند تا مراسم شادی موزیک و رقص و خنده را از لبهای شما بگیرند و دل مرده بشوید و از یکدیگر متنفر! اگر دولت بیشعوری بهائی کرد لر آذربایجانی و یا هر اقلیت یا اکثریتی و یا ملیتی همچون برادران افغانی مان که زمانی در خاک و چشمانمان جا داشتند و امروز گرفتار همان دشمنی هستند که ما هستیم، را محکوم میکند این به معنی بیشعوری دولت است که میخواهند ما را با یکدیگر دشمن کنند و یا اخبارهای جنجالی بیافرینند. این روزها بحث را بر سر موسوی متمرکز کرده اند و هر ابله ای میداند که اگر بخواهند تصمیم میگیرندد و میشود ولی گمان میبرند تا میتوانند به این وسیله مردم را به خیابانها بیاورند تا بیشتر قربانی بگیرند و اخبارهائی مزخرف از دری وری های یک مشت ملا که کونشان را با دستور پیغمبرشان و خدای مزخرفشان میشورند تا با اجازه خدا مردم را بکشند و شکنجه کنند بنابراین ما شعور داریم خوب و بد را میدانیم اتحاد هم با دوستانی میکنیم که میشناسیم و نه آنهائی که دوستند و اگر دشمن بودند ما کمتر ضربه میخوردیم! شاد و پیروز باشید.
     Seyed Mostafa Mostafavi
    آقا بیژن خان، شما نمی دانم که به چه دینی هستید اما خداوند این جهان برای همه ادیان یکی است اگر زرتشتی هستید او را اهورامزدا نام می نهید اگر یهودی هستید او را یهو نام است اگر مسلمان هستید که نیستید او را الله نام می نهید و اگر هندو هستید نام او برهما است و... فرق نمی کند او خالق همه ی هستی از جمله شما و من است لذا این که به خداوندی که خالق همه ماست توهین می کنید بسیار زشت است. در خود کمی تفکر کنید و به خاطر ناراحتی که از برخی انسان هایِ متخلف و یا ظالم دارید به خالق هستی توهین نکیند. کمی منطقی تر بنویسید و به عقاید دیگران توهین نکنید این به صواب نزدیک تر است.
     
    Bijan Sorouri
    دوست عزیزم
    Seyed Mostafa Mostafavi 
    تمام ادیان شیطان را خدا میدانند و این شیطان در اصل خدای فساد و گندیدگی است یعنی عشق را به سکس سندی به مانند زمین میزنند تا انسان را به زمین بچسبانند و جسم را بپرستند مثلا مسلمانان بت سکس کعبه فرجالسود را که رحم زن است و در کعبه بخاطر منافع بالای مالی برای عربستان سجده میشود و یا منار مسجد که آلت مرد عربی است گه تمام ایرانی ها را کشتند و کیر عرب را بر سرمان علم کردند و یا مسیحیت که صلیبی که مسیح شکنجه شد میپرستند و در کل مثل اسلام ریختن خون در راه خدا را حلال و بهشتشان هم جنده خانه و یا جهنمی شبیه به کوره های آدم سوزی هیتلر اینها خدای مزخرف ادیان هستند که جملگی به پرستش اجسام و قبر مرده ها مشغولند خدای من عشق است
     
    Bijan Sorouri
    عشق خدای من است و خدای ادیان نفرت زیرا عشق روح میدهد و نفرت هم از عشقی که به سکس تباه شد بچه میدهد تا تو تحویل دولت بدهی تربیت کنند و بکشند تو هم برده سکسی هستی که سند خورده و هیچ وقت به این فکر نمیکنی مگر این زندگی چه ارزشی داره که شکر لازم باشه و یا مادر تو بود که تو رو بدنیا آورد چرا تو آسمونها دنبال خدا بگردی اگر خیلی داری با زندگیت حال میکنی و از اینکه میبینی مردم گشنه هستند و میمیرند به خودت مغرور میشی که امنی باید بگم دین و قانون ویروسه آلودگی است یعنی اینها با آلوده کردن غذا هوا آب و... ظلم و ستم و شکنجه و شلاق و تجاوز در راه خدا شما را مسخ کردند خدای من عشق است و در کتاب مقدس نوشته نشده یعنی اصلا خدا در کتاب خلاصه نمیشوود خدا شعور داد و اگر میخواست کتاب بدهد از همانجائی که در آمدیم میداد و نه کتابهای مقدس = بت مقدس
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    آقا بیژن عزیز، این که شما از شیطان سخن می گوید، شیطان را همین خداوند به توسط پیامبرانش به انسان معرفی کرد و گفت که او دشمن شما انسان هاست و به زشتی ها شما را می کشاند وگرنه انسان را به ماورا راهی نبود که او را بشناسد.
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز خدایی که من او را به نام الله می شناسم مرا به سکس نمی خواند بلکه مرا از افراط در هر چیزی از جمله سکس باز می دارد. او خالق تمام زمین است و مهر خود بر دوست و دشمن خود فرو می فرسد و از بنده ایی مهرش را دریغ نمی کند حتی اگر به او فحش دهد
     
    Bijan Sorouri
    عزیزم کمی فکر کن خدا امتحان شعور میگیره و نه مثل مدرسه کتاب و تو داری به بت سجده میکنی درست مثل بت پرستان به خاک ارزش ستایش دادی و خدای تو قوانین آلات تناسلی میده یعنی عشق را به سکس سند میزننه هر جا کتاب مقدس هست جنایت هم هست و همین مقدسات تونست انسانها را از هم متنفر کنه مثلا ما میتونستیم دوست باشیم ولی تو خدائی داری که ریختن خون گوسفند و سر بریدن اون حیون مظلوم و جون دادنش یا زجر کشیدنی که از کشتنش به روش داعش در مراسم شادی و غم شما هیجان زده میشی یعنی خدای تو خون ریزی را دوست داره و سگ را خلق کرده فهمیده نجسه و میگه بکشید در راه من تو رو خدا دست بردار ترس از مرگ شما ها را کلا از منطق دور کرده اگر اسلام منطق داشت که شمشیر در گلو نمیکرد و دنبال کشتن آدمهائی نظیر من نبود و تو اگر میخواهی به دینت باشی باش ولی من به بیشعوری توهین میکنم و اگر همه میکردیم امروز دین اسلام ایران را مستعمره عرب نگهنمیداشت تا با اسم خدا بکشند شکنجه و تجاوز کنند و تو هم دفاع کنی شاد باشی
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز ما نباید به مقدسات همدیگر توهین کنیم که اگر همه مثل شما به اعتقادات دیگران توهین کنند انسان ها به جنگ های بی پایان و کور دچار می شوند و انسانیتی باقی نمی ماند. حسادت به عربستان را بنایی برای فحش دادن به اماکنی که مقدسند قرار نده. شما اگر ایرانی هستید و به میراث ایرانی بودن خود احترام بگذارید باید بدانی که کعبه را عرب ها بنا نگذاشتند اولین کسی که آن را ساخت حضرت آدم بود که همه ما از او به وجود آمدیم و بعد هم حضرت ابراهیم (ع) آن را تجدید بنا کرد که او هم ایرانی بود اهل شهر اور جایی در عراق کنونی که همیشه این منطقه در حوزه تمدنی ایران بوده و هم اکنون نیز بیش از بناهای عربی بناهای ایرانی در آن هست.
     
    Bijan Sorouri
    بنده به مقدسات توهین میکنم و مقدسات جسمند یعنی بت میپرستید، بنده شدیدا توهین میکنم زیرا اگر نکنم داعش میشوند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز خداوندی که من می شناسم ریختن خون هیچ انسانی را مجاز نمی داند و قاتلین و حتی کسانی را که خود را بکشند و خودکشی کنند را وعده جهنم می دهد
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز دولت ها را ما انسان ها بنا می کنیم و نه خدا، در دولت خداوندی ظلم به هیچ انسانی جایز نیست حال ما انسان ها به نام خدا چه جنایاتی را مرتکب می شویم این به خدا ربطی ندارد، بلکه به اخلاق تربیت نایافته ما و ساختار دولتی که ما آن را درست می کنیم بستگی دارد. خداوند ما را آزاد و خوب و بی عیب می پسندد نه اینطور که شما می گویید.
     
    Bijan Sorouri
    عزیزم خدائی که تو میشناسی الله نیست زیرا محمد 300 نفر دزد قبیله غفار را که راهزنانی بی ناموس بودند و بعد از دزدیدن میکشتند و تجاوز هم میکردند و به ماه محرم هم احترام نمیگذاشتند یعنی پیغمبر اسلام خودش دزد بود و چاه آب را به قافله ها میبست تا تشنه بمانند و وقتی برای آب بسمت آنها می آمدند میکشت 120 صیغه 9 عقد دختر بچه 9 ساله را داشت با اینحال به زنان شوهردار هم تجاوز میکرد خواهش میکنم دینت را برای خودت نگهدار زیرا این دین اسلام را هیچکس نشناخت و محمد هم زندگی و امورات خودش را از دزدی و زنبارگی میگذراند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز این ها که شما می گویید را نمی دانم از کجا می آورید از کدام تاریخ رفرنس می دهید ولی بهتر است هر کسی دین خود را برای خود نگهدارد و همین درخواست را از شما هم دارم که به عقاید من توهین نکنید بلکه اگر ایرادی هم دارید. البته پیامبر ص ما در میان قبایل دزد و غارتگر و ظالم مبعوث شد ولی این که خود او به دزدی و بی ناموسی متهم شود تاریخ آن را ثبت نکرده است و آنطور که خود شما هم گفتید زنان به دلخواه خود به عقد او در آمده اند که در آن زمان زنان شوهر مرده بی کس و کار بودند و تحت الحمایه مردان در می آمدند و تعدد زنان پیامبر ص هم قبول سرپرستی زنانی بود که در این مسیر نیاز به سرپرست داشتند. در خصوص جامعه جاهلی و فاسد زمان او هر چه بگویی می پذیرم ولی تاریخ به پاکی و مهر و محبت و اخلاق خوش پیامبر ص شهادت می دهد.
     
    Bijan Sorouri
    ببین عزیزم عقیده اسلام این است انسانها حیوانند نمیفهمند باید مانند حیوان نر از ماده جدا بشود تا ملا زن را به قیمت مهریه بفروشد و درصد بگیرد مگر خدا معنویت ندارد که آلت تناسلی را به یکدیگر حلال کند و یا اینکه خاک تیمم را پاک الکل را نجس بداند و زن را ارزش سکس و فاحشه شخصی مرد خیر بنده به بیشعوری توهین میکنم زیرا خاک را شایسته ستایش نمیدانم و الله را نیز شیطان که با کتاب مقدس عور شما را به طمع بهشت جنده خانه به جهنم میبرد زیرا ابلیس هیچ بهشتی ندارد و رستاخیز نیز نزدیک است دیگر عرضی ندارم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز بهتر است خدای خود را هم معرفی کنی تا ببینیم چگونه خدایی است و با خدای قادر و مهربان ما چه تفاوتی دارد و مومنین به او چه کارهایی را باید بکنند و چه کارهایی را نباید او شما را از توهین به کسانی که دیگران دوست می دارند باز نمی دارد؟!! زرتشت پیامبر باستانی ما ایرانیان ما را به گفتار و پندار و کردار نیک میخواند، آیا این گفتار نیک است که ما به اعتقادات یکدیگر بی احترامی و توهیم کنیم. در جنگ های صلیبی پیروان حضرت مسیح ع که این روزها زادروز اوست جنایاتی کردند که بشیریت از آن شرم دارد حال باید به مسیح و خدای مسیح فحش داد. داعش جمعی احمق هستند که به نام خدا و پیامبرش جنایت می کنند پس باید به خدا و پیامبر آنان فحش داد؟!!
     
    Bijan Sorouri
    خدای زمین جسم است یعنی خدای ماده و شما نیز جسم میپرستید مانند بت کعبه و یا امامزاده و اجسام مقدستتان و یا اشخاصی که آنها را نیز بت کرده اید و باز کتب مقدس و آخرتی که جسم است میوه بهشت و جنده خانه بهشت و یا پل صراط و بند بازی و باز جهنم که جسم میسوزانند اما....
     
    Bijan Sorouri
    خدای من روح میدهد و بعد از مرگ ارزش جسم به اندازه لاشه یک حیوان است زیرا روح عشق است و عشق نیز پاکی ابهای جاری و اکسیژن هوا که از طریق مغز تبدیل به انرژی حرکت میشود خدا شعور داد و شیطان زمین جسم و اگر تو به شعورت برسی خدا را پیدا میکنی و خود خدا میشوی و نه بنده ولی ادیان آفت گیاه شعور هستند و انسانها در مرحله رشد جسم میمانند و به رشد شعور که مرحله بعدی است نمیرسند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    برادر عزیزم آقای بیژن ملاها مثل من و تو انسان هستند و موقعیتی برای گناه برای آنها هم پیش آید مثل من و تو گناه می کنند، عملکرد آنان نباید من و شما را به جان هم بیندازد و به آنچه مورد اعتقاد من و توست توهین کنیم، برعکس برخی انسان ها را به حماقت می کشنانند قرآن که دستورات خداوند در آن درج شده است ما انسان ها را به تفکر می خواند و از پذیرش خدا هم بدون دلیل بازمان می دارد گذشته از کسانی که به این آیه قرآن اعتقاد ندارند و انسان ها را به خاطر اعتقادات شان تنبیه می کنند خداوند در قران می فرماید هیچ اجباری در دین نیست (لااکراه فی الدین)؛ حال ما که مسلمان هستیم آن را قبول نمی کنیم و برخی را مورد ظلم قرار می دهیم به خودمان بر می گردد. داعش هم همینطورند عملکرد این جنایت کاران و دیگر جنایتکاران را به حساب خدا و پیامبر ننویس برادر
     
    Bijan Sorouri
    عزیز من توهین شکنجه اعدام تجاوز است که اسلام دارد به ما توهین میکند فقط یک ابله ساکت میماند و اجازه میدهد دشمن ایران یعنی اسام که از مرز حمله کرد و با دینش که حالا قانون شده بیشعوری را حاکم بر با شعوران کرده و حرف زدن را نیز شایسته زندان حالا شما میفرمامید ما توهین نکنیم و شما دستتان برسد بکشید؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز دین اسلام معتقد به جدایی نر از ماده نیست فقط معتقد است که ما انسان هستیم مثل حیوان ها نیستیم و باید قانونی در ارتباطات ما باشد بلکه طی یک تشریفات انسانی جفت خود را انتخاب کنیم و طی تشریفات خاصی از هم جدا شویم اسلام خانواده را محیط مقدسی می داند که باید حرمت داشته باشد و حفظ شود تا فرزندان ما در آن رشد کنند و به بهترین وجه زندگی کنند و کسی متعرض خانواده ها نشود. اگرچه ممکن است در فتوای علما در این خصوص مشکلاتی من و شما ببینیم ولی اسلام به خانواده و جفت های مشروع احترام می گذارد که موقت و دائم در کنار هم آرامش بگیریم
     
    Bijan Sorouri
    اگر ما انسان هستیم شعور داریم و غریزه خودمان را نیز کنترل میکنیم نیازی به دین اسلام هم نداریم که خطبه حلالیت آلات تناسلی بخواند برای عشاق تا اگر نخوانیم زندان شکنجه شلاق و یا سنگسار نخیر آقا اسلام از انسان حیوان بچه زا میسازند و انسانها عشق را در شعور میدانند و ارزش زن را نیزی شعوری مکمل مرد و حتی حیوانات هم غریزه خودشان را کنترل میکند شما چگونه حیوانی هستید که باید شکنجه بشوید تا شعور داشته باشید زن را سکس ندانید حتی حیوانات هم اینچنین فکر نمیکنند شاید عرب سوسمار خور زن ندیده بود و زنده به گور میکرد ما شعور داریم بیشعور نیستیم دین اسلام دین بیشعوران ابله است
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    سروری عزیز، ممکن است کسانی مثل من و تو در قدرت قرار گیرند و هر جنایتی را بکنند ولی اسلام و خداوند و پیامبرش ظلم به الاغی که مرکب ما انسان ها هست را هم جایز نمی داند. مشکل اسلام این بود که بدست انسان های ظالمی افتاد که با خلق خدا ظلم کردند و نام اسلام و خداوند را بدنام کردند. بیژن عزیز حساب ظلم ما انسان ها را به نام خداوندی که ما را از هر ظلمی دور می خواهد و وعده جهنم را به ظالمین می دهد جدا کن
     
    Bijan Sorouri
    جنایت اسلام میکند اگر الله خدا بود درست شعور خلق میکرد و نه بیشعوری خلق کند تا با کتاب دستور شستن کونش را بگیرد و نحوه سکسش را تا در ان دنیا سکس با حوری را بدهند مغز الاغ هنگ میکند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    من با شما موافقم خداوند روح را به جسم انسان دمید و روح ما انسان ها حق طلب، خداجو و خوبی طلب ست. لذا روح بعد از مرگ به عالم بالا می رود و در آنجا جای خود را مطابق با اعمال خود باز می یابد ولی بدن انسان ها از خاک است و به طبیعت بر می گردد لذا همه انسان ها باید به هم احترام بگذاریم، به آنچه آنها رسیده اند، و ما نرسیده ایم احترام بگذاریم و به همدیگر توهین نکنیم و آنچه دیگران رسیده اند و ما نرسیده ایم را بی شعوری ندانیم
     
    Bijan Sorouri
    عرض کردم احترام باید بوجود بیاید و نه اینکه گدائی شود ولی اسلام احترام را بزور شمشیر میخواهد و اگر میتوانستند بارها بنده را کشته بودند بله شما اگر در قدرت باشید غلط میکند کسی بی احترامی کند زیرا بیشعور خود بی احترام است
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز اسلام و خدا و پیامبرش ص جنایت نمی کنند بلکه اگر جنایتی هم صورت گیرد توسط ما مسلمانان و یا پیروان ادیان دیگر انجام می دهیم. خداوند ما انسان ها را خوب آفریده است این ما هستیم که راه نادرست را انتخاب می کنیم و این چنین اسلام و مسلمانی را شرمنده می کنیم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    عزیزم اسلام با شمشیر و زور مخالف است و دین منطق است و گفتگو آن هم بهترین شیوه را تجویز می کند ولی چه کنیم که دین ما هم مثل بسیار از ادیان بلافاصله بعد از مرگ رهبرش به دست سلاطینی افتاد که بر قبضه شمشیر تکیه کردند و ظلم ها کردند. این اسلام و این مسلمانی محکوم است و قابل دفاع هم نیست و من هم از آنها و روششان متنفرم من از معتصم عباسی که بابک خرمدین را بعد از اسارت دست و پا برید متنفرم و... عموم جنگ هایی که پیامبر ص انجام داد دفاعی بود و موقعی به شمشیر دست برد که مورد حمله قرار گرفته و این حق طبیعی هر انسانی با هر دینی است از خود دفاع کند و دفاع یک اصل مشروع است. بیژن عزیز به خاطر خرابکاری هایی که این ها کردند هست که به اعتقاد ما شیعیان حضرت مهدی عج خواهد آمد تا دین پاک خود را از زیر خروارها خاکستر جنایات و بدفهمی های این جماعت خارج کند و انسان را دوباره نجات دهد. لذا بیژن عزیز کار این جانیان و بیشعور ها را به حساب خدا و اسلام نگذار توصیه می کنم دوباره به قرآن نظری داشته باشد و ببین خدا انسان را به ظلم می خواند یا عدل، به علم می خواند یا بی شعوری، به خوبی می خواند یا به بدی، به خیر می خواند یا به شر و....
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز کمی آرام تر و با اندیشه و زبانی خالی از بی احترامی به اعتقادات دیگران بیاییم همدیگر را نقد کنیم و عیوب یکدیگر را بشماریم و با هم به نرمی و بدون خشونت و بی احترامی سخن بگوییم و این روش بهترین خواهد بود. ضمنا شما می توانید با نوشته های من در آدرس
    www.mostafa111.blogfa.com آشنا شوید و اگر بر آن نظری دارید در قسمت "نظر دهید" درج بفرماید
     
    Bijan Sorouri
    دوست عزیزم سعی کن اینو بفهمی تو شعور داری کتاب شعور نیست و اگر شعورت اندازه حیون میرسید میفهمیدی نباید تو کار مردم دخالت کنی که حیونها با عشق در کنار هم زندگی میکنند مسلمونها بخاطر اماماماشون که مردند با هم میجنگند عزیزم ببین دو دو تا میشه چهار تا اگر این نکبت اسلام دین بود لاقل یکی میفهمیدش و درست اجراش میکرده پس دین نفهمیه برین تو حلقوم الله که بیشتر از بیماری ایدز در دنیا کشته میده
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    اسلام به ذات خود ندارد عيبي/ هر عيب كه هست از مسلماني ماست - آقا بیژن عزیز، ما وارث ظلم ظالمانیم که به نام اسلام جنایت، غارت، چپاول کردند ولی در هر دینی که نگاه کنی حتی بوداییان که به خدایی اعتقاد ندارند و به کمترین خشونتی هم راضی نیستند می بینیم که در میانمار چگونه انسان ها را زنده زنده در آتش می سوزانند ولی این ربطی به بودای بزرگ ندارد آنان به نام بودای عزیز خون می ریزند. در هندویسم هم حتی به جان حیوان و حشره احترام می گذارند ولی همین هندوها به جایی می رسند که انسان ها را در خانه اشان با همدیگر زن و بچه به آتش می کشند و دم از هندویسم می زنند این ها هم از آیین برهمایی بویی نبرده اند. انسان برای رسیدن به منافع خود هر آنچه ببیند وسیله می کند و در بین ما مسلمانان هم رهبران و حاکمانی بودند و هستند که برای دستمالی قصریه را به آتش می کشند. آنها را ملاک اسلام و مسلمانی قرار نده برادر ایرانی من، که البته آخر نفهمیدم به کدام دین و آیینی؛ که اگر به کیش من در نیامیدی مقدساتت را به باد فحش و ناسزا بگیرم؟!!!!!!!!!!! البته ما مخلص اهل منطق و صلح هستیم
     
    Bijan Sorouri
    ببین عزیزم من حتی یک دلیل نمیبینم که اسلام بخواد کار خدا را تو زمین انجام بده اگر من زناکارم که نیستم محمد بود به خودم ربط داره چرا این عربها تو زندگی همدیگر جاسوسی میکنند اصلا شما درست میگید ما میخواهیم گناه کنیم و جزاشو ببینیم به شما چه ربطی داره که کاسه داغ تر از آشید چون مملکت اگر اسلام نباشه کسی شپش بار آخوند نمیکنه تا هر روز تو تلوزیون از دزدیها و نفهمی های یکدیگر بگویند و پول مردم را بخورند تا وعده صدقه بدهند راستی الله گفته سگ نجس است خریت کردم خلق کردم بکشید ولی موش شهر را به گوه کشیده و روسای شما آب فاضلاب به آب آشامیدنی اضافه میکنند زیرا اسلام دین آلودگی و فحشا است
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز کتاب حاصل شعور انسان است و انسان ها هرچه به شعورشان می رسد را به زبان شان جاری می کنند و برای ماندگاریش به کتاب تبدیل می کنند. من با شما موافقم که اگر انسان ها شعور داشته باشند همچون حیوانات مرزهای همدیگر را مورد هجوم قرار نمی دادند و به دیگران این اجازه را می دادند که آنطوری که خود فهمیده اند به آنچه که بدان رسیده اند ایمان داشته باشند، البته با شما موافق نیستم که حیون ها با عشق در کنار هم زندگی می کنند بلکه حیوانات طبق غریضه برای حفظ خود مثل بعضی انسان ها به کشتن هم اقدام می کنند، اصلا آقا بیژن گیرم که اسلام همانطور که شما می گویید باشد شما بفرمایید طبق دین شما ما باید مثل حیوانات با عشق؟!! کنار هم زندگی کنیم؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    غریزه درست است و غریضه غلط است ببخشید چون مرا نفهم یاد کردی ناراحت شدم و غلط نوشتم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز ادبیات بهتری هم برای سخن گفتن هست بهتر است آرامش داشته باشید و با منطق بهتری سخن بگویید
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    عزیز برادر انسان های بزرگی در همین ایران ما اسلام را خوب فهمیدند و امروز هر ایرانی به آنان افتخار می کند، نمونه اش، ابوعلی سینا، فردوسی بزرگ، مولانا، حافظ، خواجه نصیر الدین طوسی ، سعدی علی الرحمه، ابوریحان بیرونی و....
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    آنقدر مفاخر ما در دامن همین اسلام رشد کرده اند که دنیا به وجوشان افتخار می کند که حساب ندارد. کتب این مفاخر ایرانی - اسلامی هم اکنون هم حتی بعد از قرن ها مرجع رجوع علما در جهان است. مولانای ما جهان عرفان را به اوج رساند. سعدی ما امروز منادی انسانیت در جهان است ملاصدرا، فارابی، خواجه نصیر، ابن سینا فلسفه را ارتقا دادند. ریاضی دانان و منجمان ما نجوم را به اوج رساندند و پیامبر ما در آن سرزمین سقوط اخلاق معجزه حسن خلق بود و در آن لجن زار ظلم و فساد چون گلی از رحمت و اخلاق خوب می درخشد. شما شرایط آن پیامبر را زمان خودش بخوان ببین در بین چه جانورانی چنین انسانی پدید آمد
     
    Bijan Sorouri
    کتاب شعور دیگریست فقط خوب و بد خودت را از شعورت پیدا کن و در زندگی دیگران دخالت نکن لطفا
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    ولی آقا بیژن عزیز کتاب ها میراث مشترک و حاصل تجربه همه ی ما انسان هاست و ما نمی توانیم بدون میراث گذشتگان خود به فهم برسیم، اصلا ما آنقدر عمر نمی توانیم داشته باشیم که همه چیز را خود بفهمیم پس باید به فهم دیگران رجوع کنیم واز تجربه آنان استفاده کنیم تا راه خود را به خوبی بیابیم. البته با این جمله شما که "فقط خوب و بد خودت را از شعورت پیدا کن" تا حدودی موافقم از طرفی خداوند مثل شما انسان را به دورن خود می خواند که خوب و بد را تشخیص دهیم و مطابق همان هم مسول و پاسخگو باشیم و لذا همیشه سعی کرده ام که از طریق افزایش علم خود، طوری زندگی کنم مطیع و مرید عقل تعطیل هیچ کسی نباشم و عقل خود را به تمام و کمال استفاده کنم و راه خوب و بد را با استفاده از قوای خود و البته به کمک از خلق خداوند بیابم ولی کاملا با این جمله شما که " در زندگی دیگران دخالت نکن لطفا" موافق هستیم و همین نصیحت برادرانه را از شما هم دارم که زندگی و اعتقادات دیگران را به مسخره و فحش و ناسزا نگیرید و این احتمال را بدهید که شما شما اشتباه می کنید؛ پس به جای بدو بیراه گفتن جمله به جمله آنانی که آنها را مزخرف می دانیم نقد منطقی و منصفانه کنیم.
     
    Bijan Sorouri
    عزیزم یکم فکر میگه اسلام دینیه که حکومت زور میسازه یعنی عرب از مرز حمله کرد مردها را کشت زنها را کنیز و بچه دار کرد تا نژاد پست خودش را بهبود بده و دین اسلام را هم گذاشت تا مردم را همیشه افسرده کنند الان اسلام مثل بیماری سرطان شده که البته بسیار بیشتر کشته میده و مردم کنا خیابان شکنجه میشند در زندان تجاوز و اعدام و.... یعنی شما فکرشو بکن دشمن حاکمه و این بخاطر اینه که شما دین را زور کردید بهائی صوفی زندان حرف بزنی شکنجه و اگر دستتون مرسه بکشید خواهش میکنید به قاتل و درغگو احترام بزاریم عرض کردم بیشعوری که خاک سجده میکنه و ارزش زن را به اندازه مهریه و سکس میدونه توهین میکنم چون شایسته توهینه دین مزخرف سکس و جنایت اسلام
     
    Bijan Sorouri
    داعش= احترام به بیشعوری اسلام = دلار آمریکار علیه شیعه (ایران)
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز من، بین اسلام و آنچه به نام اسلام انجام می شود تفاوت قایل شوید. بین بودا و آنچه به نام بودا انجام می شود تفاوت قایل شوید، بین مسیح و آنچه به نام مسیح انجام می شود تفاوت قایل شوید و... برادر این ها دوتا هستند، پیام آوران خیر بشر چیزی گفتند و این جنایت کاران کار دیگری می کنند
     
    Bijan Sorouri
    عزیم شعور بهتر از کتاب مقدس و یا غیر مقدس است اگر جائی شعورت نرسید فکر کن کتاب دعا نخوان خدائی که محتاج دعاست شیطان است تو خاک را سجده میکنی اشتباه است دین قانون شده اشتباه است دین در زندگی مردم دخالت میکند و خدا را به رختخواب میبرد خواهش میکنم به خدا توهین نکنید خواهش میکنم شعور داشته باشید خدا عشق است و نه کثافت سکس
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن جان، ما انسان ها هم به نیروی شعور خود و هم کتاب مقدس نیاز داریم چرا که این جهان تنها ماده نیست و عالم معنی هم دارد و انسان بدون وحی به عالم معنی نمی تواند راه یابد. این خالق این جهان است که به عالم معنی راه دارد او می داند که شیطان کیست. بیژن عزیز خداوند به عبادت من و شما و دعا نیازی ندارد و این ما هستیم که به خاطر نیازهای خود به کمک نیازداریم. برخاک سجده کردن هم احترام به خاک نیست بلکه این سمبلی است که به خدای خود می گوییم ما خود را در مقابل تو به سان خاک بی مقدار می دانیم ولی در مقابل خلق که هیچ گاه سجده را مجاز نمی دانیم که خلق همچون ما هستند و این اشتباه است که در مقابل جاه و مقام و خلق خدا سجده کنیم. سجده مقابل موجودی که جان و حیات ما در دست او خوب است. بیژن عزیز این دین نیست که در زندگی مردم دخالت می کند دخالت بیجا را انسان هایی می کنند که خود را نماینده خدا می دانند این آنان هستند که به نام خدا جنایت می کنند. خداوند انسان را آزاد آفریده تا هر طور که خواست (به شرطی که به دیگران صدمه نزند) زندگی کند، فکر کند و... ولی این انسان ها هستند که حدود دیگران را به فتوای خود مورد تجاوز قرار می دهند.
     
    Bijan Sorouri
    خالق شعور داد و شعور میگوید نکشید الله میگوید گوسفند را با دستانت در مجلس عروسی سر ببر تا خونش بریزد شادی بیاورد عقل یک بزغاله میرسد گرفتن جان جاندار و دیدن درد آن حیوان شادی نیست امام الله کثافت خون میخواهد و ببا سگهای بدبخت میجنگد خواهش میکنم به من یکی زور نگوئید همان مردم را در مملکت میکشید و تجاوز میکنید بس است
     
    Bijan Sorouri
    اگر قران کتابی بود که تو بفهمی قبل از تو هم یکی فهمیده بود و اگر کتابی بود که سعادت بیاورد تا به حال این مقدار کثافت و جنایت نمیآفرید چرا دست از سر مردم بر نمیدارید خجالت نمیکشید؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز در مورد کشتن انسان ها خداوند به کشتن هیچ انسان عادی نمی کند مگر این که قتل انجام دهد و یا فساد عظیم به بار آورد به نظر شما من مسلمان نباید با نام خدا هرچه داعشی را بکشم؟ آنان که جنایت را به حد رسانده اند و فساد در زمین می کنند؟ به نظر شما اگر خدا بگوید قاتلوهم (بکشیدشان) اشتباه است؟ اما در مورد کشتن حیوانات این یک رسم و عرف و برخی خود را گیاه خوار می دانند و برخی گوشت خوار، قابل توجه شما باید بگویم که اسلام انسان ها را به خوردن کمتر گوشت حیوانات فرا می خواند ولی ما انسان ها گوشت را دوست داریم.خداوند با سگ جنگی ندارد فقط می گوید گوشت سک را نخورید. من هم زوری ندارم که بگویم و شما حق دارید که هر طور که می خواهید فکر کنید شما هرکه را می خواهید می توانید دوست داشته باشید و یا نداشته باشید فقط من به شما گفتم به اعتقادات ما توهین نکن من گفتم که اگر آنها را قبول نداری نداشته باش فقط توهین نکن می گویم گفته های خداوند را حتی نقد هم کن و او به نقد خود ردم را فرا می خواند من موقعی که با خدای خودسخن می گویم گاها به او از عملکردش شکایت هم می کنم او به من اجازه داده که به کارهایش خرده بگیرم و بگویم چرا
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز این که بگوییم قران فلان و فلان درست نیست، همیطور که من نمی توانم بگویم بیژن را ولش کن و نباید باشد، بلکه تنها می توانم بگویم که این گفته برادرم بیژن اشتباه است همین و بس
     
    Bijan Sorouri
    خوب که چس به خاک سجده کنی و برای تماس فیزیکی با جنس مخالف جادوی خطبه بخونی برای حسین دشمن ایرانی که عرضه جنگیدن نداششت گریه کنی مرتیکه جلاد علی نکبت هم بگی مولا کلا از خریت هیچی کم نداری اگه شما عربها دست از سر مردم بردارید ایران آباد میشه
     
    Bijan Sorouri
    امروز دولت کثافت عرب ما که دین بیشعوری عرب اسلام را که خاک میپرستند و خدابشان خون ریزی را صواب دانسته و با سگها میجنگد نه تنها دشمن ماست و هر روز شکنجه تجاوز اعدام و کشته میگیرد تا آخوند نکبت سرمایه های ما در چپاول کند و به ریشمان بخندند که صدقه بدهند، قصد کرده اند ما را به جان همدیگر بیندازند اینها مخالف شادی روح انسانها هستند و غم میپرورانند تا مراسم شادی موزیک و رقص و خنده را از لبهای شما بگیرند و دل مرده بشوید و از یکدیگر متنفر!
    اگر دولت بیشعوری بهائی کرد لر آذربایجانی و یا هر اقلیت یا اکثریتی و یا ملیتی همچون برادران افغانی مان که زمانی در خاک و چشمانمان جا داشتند و امروز گرفتار همان دشمنی هستند که ما هستیم، را محکوم میکند این به معنی بیشعوری دولت است که میخواهند ما را با یکدیگر دشمن کنند و یا اخبارهای جنجالی بیافرینند.
    این روزها بحث را بر سر موسوی متمرکز کرده اند و هر ابله ای میداند که اگر بخواهند تصمیم میگیرندد و میشود ولی گمان میبرند تا میتوانند به این وسیله مردم را به خیابانها بیاورند تا بیشتر قربانی بگیرند و اخبارهائی مزخرف از دری وری های یک مشت ملا که کونشان را با دستور پیغمبرشان و خدای مزخرفشان میشورند تا با اجازه خدا مردم را بکشند و شکنجه کنند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    قران کتابی است که فهم آن مشکل است ولی خیلی هم سخت نیست، قران می گوید امثال داعش را که در زمین فساد می کنند را بکشید، قران می گوید اگر کسی فردی را کشت خانواده اومی توانند قصاص کنند البته بخشش بهتر است. قران می گوید به هم فحش ندهید، قرآن می گوید حتی به بت بت پرستان هم فحش ندهید، قران می گوید خد را بشناسید که اگر خود را شناختید خدا را هم شناخته اید. قرآن می گوید دروغ نگویید، دزدی نکنید، به زن دیگران تعرض نکنید تفکر کنید و تعقل کنید من هم هوای شما را دارم
     
    Bijan Sorouri
    برای اینکه نگارنده کتاب کلا نفهم بوده و اگر نه خدا کتاب دعا ندارد مگر خدا جادوگر است!!!
     
    Bijan Sorouri
    عزیزم تو اگر شعور نداری کتاب بخوان بهتر از بیشعوری است ولی نه قران که آدم بکشی برو کتاب داستان راستان بخوان
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز قران کتاب سختی است و علم زیاد می خواهد که آن را بهمیم ولی در عین حال بسیار ساده هم هست وقتی می گوید که دروغ نگویید، دزدی نکنید، به مال و زن مردم تعرض نکنید، تفکر کنید و تعقل کنید، قران می گوید امثال داعش را که در زمین فساد می کنند را بکشید و از صفحه روزگار برچینید تا فسادشان تمام شود، خدا می فرماید در عالمی که در آن زندگی می کنید تفکر کنید ، در اوضاع گذشتگان تفکر کنید، خود را بشناسید تا خدای خود را بشناسید، ظلم نکنید، خون نریزید، قاتل را قصاص کنید و این حق خانواده مقتول است ولی بخشش بهتراز قصاص است، و... به نظر شما بد می گوید
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن جان کتاب داستان راستان را در کودکی خواندم لذت بردم این کتاب نیز مثل قرآن انسان را به خیر دعوت می کند و از شر باز می دارد. به شما هم توصیه دارم که داستان راستان را دوباره بخوانید و ببنید همان را می گوید که قران می گوید. بیژن عزیز من کی گفتم شعور ندارم، من شعور دارم و خداوند هم مرا به شعور داشتن و تفکر می خواند همچون شما، ولی می گویم شعور انسان کافی نیست. بلکه در کنار شعور ما به وحی هم نیاز داریم تا خوب و بد را بهتر بفهمیم
     
    Bijan Sorouri
    مگه مرض داری برای سکس آخرت خودت را عذاب بدی خدا شعور داده کتاب لازمنیست و در ضمن این دنیا امتحان شعوره و نه اینکه کتاب بخونی قبول بشی بری کوس بکنی زشته خجالت بکش
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خداوند در کتاب خود به ما دعا می آموزد که حتی چگونه در مورد پدر ومادر خود دعا کنیم،چگونه برای دیگران خیر از خداوند بخواهیم
     
    Bijan Sorouri
    خدا محتاج دعای بنده نیست دست از شیطان پرستی بردار مردم را به حال خودشون بزارید
     
    Bijan Sorouri
    کسی که شعور نداره با پدر و مادرش چطور رفتار کنه و بخاطر خدا مثلا ننه خودشو دوست داره بهتره نداشته باشه مزخرف نگو دین مزخرف گوهیه فقط شما به عشق کوس کردن در بهشت افتادید خاک مهر میپرستید خاک بر سر بیشعورت
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    عزیزم سوره واقعه و مسایلی که در آن آمده برای آن عرب جاهلی بود که به طمع سکس و شکم دست از قصاوت قلب بردارند و مسلمان شوند؛ این وعده ها برای من و شما نیست که برای آن خدا را مسخره کنیم، بیژن عزیز قران انسان را به انسان زیستن دعوت می کند که انسان باشد و تربیت انسانی داشته باشد. شما وقتی به بچه های خود وعده های بی مقداری مثل شکلات می دهی این بر نفهمی شما حکایت نمی کند بلکه به حکمت شما حکایت دارد که به کودک خود مطابق فهمش وعده می دهی، خدا در قران آن بهشت را برای آن عرب سوسمار خور ظالم گفت که در فساد و ظلم غرق بود تا او را از این اعمال باز دارد نه من و شما که فهم و شعورمان بسیار زیاد است
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    من هرگز چنین بهشتی را نخواستم و نمی خواهم بلکه می خواهم در این جهان انسان باشم و در جهانی دیگر با انسان ها محشور شوم و چنان انسان های حیوان صفتی همزندگی نشوم
     
    Bijan Sorouri
    آفرین دین مال بیشعورهای عرب بود تمام شد دیگه مردم شعور دارند لازم نیست از قران کونشون را بشورند و سکس و جنایت کنند به اسم صواب
     
    Bijan Sorouri
    هر وقت باورت شد شعورت بد و خوبت را خودش میفهمه بهترین معجزه را خواهی دید که در زندگیت اتفاق میفته ولی تو از ترس مرگ داری دیو میپرستی
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    سطحی فکر نکن بیژن جان، برادران بی شعور ما در زمان پیامبر را خدا با همین قران از بربریت نجات داد و کشتن کودکان بی گناه را کنار کذاشتند چرا به کتابی که چنین ظلمی را برچید توهین می کنید
     
    Bijan Sorouri
    خدا اگر روحه که به جسم کار نداره باید روحت عاشق باشه و نه افسرده اسلام انسان را حیوان افسرده بچه زا میخواهد
     
    Bijan Sorouri
    اگر انها بیشعور بودند بیشعور ماندند یعنی با بیشعوری جنگیده نشد بلکه بیشعور را بر با شعور غالب کردند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز من به خود و توانایی هایم ایمان دارم ولی در کنار آن به کتاب خردمندان و انسان های عالم و دانشمند نیز خود را محتاج می بینم شما هم بهتر است این قدر به توانایی های خود مغرور وبی خودی تکیه نکنی
     
    Bijan Sorouri
    تو اگر خرد و بد و خوبت را نمیفهمی و گمان میبری شعورش را نداری و باید از کتاب بخوانی یا کسی دیگر برایت تعریف کنی انسانی طماع هستی که هم این دنیا را میخواهی و هم آن دنیا را تا تجارتی پر سود با نام خدا راه بیندازی و مردم را چپاول کنید
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    اسالام دین غم و اندوه نیست بلکه این ما هستیم که آن را تبدیل به زنجیر کرده ایم و انسان ها را به توسط آن به بند می کشیم ، نه خدا ما را به زنجیر می طلبد و نه زنجیرشده ها را دوست دارد خداوند انسان های آزاد را دوست دارد
     
    Bijan Sorouri
    اگر نیک و بدت را میدانی کتاب لازم نیست کتاب برای بیشعورالن نفهم الاغ است که داعش شدند ادم میکشند و تجاوز میکنند تا انسان رامانند حیوان به دید سکس نگاه بیندازد و زنان و دختران مردم را بخاطر پوششان در کنار خیابان مانند حیوان کتک بزنند تا اسلام زنده بماند ریدم تو حلقوم خداتون
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بیژن عزیز چرا انسان نیازمند به خرد جمعی و خرد دوستان بزرگان را بی شعور می دانی، مگر شما از شکم مادر که متولد شدید بی نیاز بودی که حال خود را می نیاز می دانی، انسان ها دایم نیازمند کمک هستند در هر سنی به کمکی نیاز دارند و این از بی شعوری آنان نیست
     
    Bijan Sorouri
    خجالت نمیکشند کثافتهای نفهم بیشعور که مجلس شادی مردم را بهم میریزند فیلم میگیرند و آبروی مردم را میبرند
     
    Bijan Sorouri
    خرد جمعی شما زور شمشیر است و شکنجه و زندان و خریتخواهش میکنم پول مردم را از جیبهایتان در بیاورید خدایشان را خودشان پیدا میکنند به شمما ربط ندارد مگر قیم مردمید مفت خورید؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    آقا بیژن چرا شما دایم جنایت جنایتکاران را به پای این و آن می نویسید و فحش می دهید،
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    شما دیگر کنترل اعصاب خود را از دست داده اید و دایم به من توهین می کنید، ظاهرا قصد ندارید ابزار توهین را کنار بگذارید و با منطق حرف بزنیم
     
    Bijan Sorouri
    فحش میدهم ولی شیشه در ماحتت نمیکنم حرفم را میزنم و نیشش از شالاق تو بیشتر میسوزاند بفهم مردم حیوان نیستند که تو بخواهی با کتاب بیشعوری سکس و جنایت آنها را بکشی شکنجه کنی و تجاوز با نام خدا اعدام کنی و دین را زور قانون کنی که دکان سکس و زندگی بعد از مرگ را اجباری کردید مردم فقیرند شماها همدیگر را هر روز دزد میخوانید همتون دزدید خجالت بکشید
     
    Bijan Sorouri
    خدای اسلام جسم میدهد و سکس است مانند جانوران حیوانات ولی خدای من روح و شعور میدهد تا تتو خودت را با کتاب دعا مسموم نکنی ولی تو دین را زور کردی
     
    Bijan Sorouri
    شما هم برای خدا کار میکنید حقوقش ر ملت بدهند آنها را دار بزنید و شکنجه کنید بد نگزرد
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خداوند لعنت کند کسانی را که به ناحق جنایاتی که شما گفتید انجام داده و می دهند، من هم مثل شما از آنان که ظلم می کنند نیزارم، ولی شما هم اگر زور داشتید همان می کردید که آنان می کنند زیرا نمی خواهید از این کلی گویی و فحش به این و آن خارج شوید و به منطق و عقل روی آورید
     
    Bijan Sorouri
    دینت را به خانه ات ببر به دیگران کار نداشته باشید کشور ازاد شود
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    به نظر شما کسی که فردی دیگر را با چاقو کشته است را نباید خانواده مقتول دار بزنند؟!!
     
    Bijan Sorouri
    خدا زور نیست اوو خالق و عاشق است این را بفهم خدا شعور میدهد کتاب را کدام خری نوشته ما نمیدانیم
     
    Bijan Sorouri
    کسی قتل کرد به تو ربط ندارد
     
    Bijan Sorouri
    تو برو گلیم خودت را از آب بیرون بکش مگر شغل نداری که کارت فوضولی در کار مردم باشد؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    با شما موافقم که خدا زور نیست و زورگویی را هم دوست ندارد و به همین دلیل از شما می خواهم به ما که به خدا ایمان داریم زور نگویید و به او فحش ندهید
     
    Bijan Sorouri
    بنده عاشق خدا هستم شما دنیا را دکان فروش آخرت کرده اید و خدا میفروشید خجالت بکشید
     
    Bijan Sorouri
    خدا نیازی به تعریف تو ندارد او بینهایت خوبی است و اگر بدی باشد این و تو هستی
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خداوند لعنت کند کسانی را که دین را دکان دنیای خود قرار داده اند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    و تو به بینهایت خوبی فحش می دهی؟!!
     
    Bijan Sorouri
    دین شما قانون مملکت شده هر روز همه یکدیگر را به رقمهای بالای 100 میلیون اختلاص متهم میکنند و همگی آزادند ولی مردم نان شب ندارند بخورند پچرا؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    عاشق خدا هستی به خدا فحش می دهی ؟!!
     
    Bijan Sorouri
    زیرا الله دکان دین زده کاسبی میکند نفرین بر خدای مرگ و نیستی و نفرت الله
     
    Bijan Sorouri
    احمق الله شیطان است نمیفهمی تو
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خدا لعنت کند باعث و بانی این همه اختلاس و دزدی را
     
    Bijan Sorouri
    الله قوانین جسم میدهد یعنی اجسام را میپرستی این را نمیفهمی؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    از کجا فهمیدی من نفهم هستم چون مثل شما فحش نمی دهم؟!!
     
    Bijan Sorouri
    نخیر برای اینکه بت پرستی و کیر عرب را در منار مسجد خدا میدانی
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    من به جز خدا هیچ کس و هیچ چیز را نمی پرستم
     
    Bijan Sorouri
    چرا بت میپرستی خجالت نمیکشی به خدا ایمان بیاور
     
    Bijan Sorouri
    توبه کن
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    آقا بیژن به جای... هنر در ساخت مساجد و معابد ببین برادر... با این نگاه نشان می دهی که مریض شده ای
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    توبه از چی از خدا پرستی؟!!
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    شما توبه کن برادر از فحش به خالق هستی؟!!
     
    Bijan Sorouri
    کعبه خانه بتهای 360 گانه بود محمد بت سکس فرج السود را که الله هم نامیده میشد که میگفتند الله اکبر یعنی الله (کیر عرب) بلند تر است و اگر میشد بزرگ میگفتند اعظیم و یا کبیر و پدر محمد عبدالله عبادت کننده بت الله میز مثل شما بت پرست بود و بیشعور نفهم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    آقا بیژن حجر السود قبل از اسلام در کعبه بوده است و برو کمی تاریخ را بخوان آنگاه به مسخره کردن این و آن اقدام کن
     
    Bijan Sorouri
    تو درست مثل بت پرستان قبل از اسلام بت میپرستی ولی آنها نمیپرستیدند و روح خدایان را ستایش میکردند ولی تو دقیقا پیشانی به خاک میمالی واقعا شرم آور است خجالت بکش توبه کن شیطان را نپرت او فقط جهنم دارد تو گول حوری های بهشت خوردی و به نیت سکس آخرت هستی
     
    Bijan Sorouri
    یعنی تفکر سکس آخرت تا این حد تو را گیج و منگ کرده؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    هر کسی از ظن خود شد یار من - از کجا فهمیدی به امید سکس بهشت خدا را عبادت می کنم
     
    Bijan Sorouri
    برای اینکه بری بهشت کوس بکنی
     
    Bijan Sorouri
    خجالت نمیکشی برای کوس کردن خاک میپرستی؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    در ادبیات من سکس بیشتر است یا در ادبیات شما؟ این خود نشان می دهد که کی برای چی کار می کنه
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    منطق کم آوردی بیژن جان به توهین رو کرده ای
     
    Bijan Sorouri
    سکس را حیوانی میدانم و تو اخرتت حیوانی است سکس خاک بر سر الله الاغ هم سکس را خدا نمیداند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    من بهشت را بدون خداوند نمی خواهم، این تنها رسیدن به خداست مرا به خداپرستی می خواند
     
    Bijan Sorouri
    اخر خاک بر سر خری که سکس و حیوانیت را در اخرتش بجوید
     
    Bijan Sorouri
    تو الان پیشونی به خاک میمالی که چی مثلا؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    واقعا خاک بر سر کسی که برای سکس خدا را بپرستد
     
    Bijan Sorouri
    پس برای چی پیشونی به خاک میزنی سرت تو خاکه کونت هوا خدا اسونه نه تو زمین
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    به خاک پیشانی می کشم که به خدای تو و خود بگویم که مخلص تو هستم بنده تو هستم مطیع تو هستم
     
    Bijan Sorouri
    یعینی خدا افرید تا تو چپلوسی بکنی؟
     
    Bijan Sorouri
    خدا چاپلوس میخواهد و سکس هدیه میدهد این منطق توست؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خدا چاپلوس نمی خواهد بلکه ما به بندگی او نیاز داریم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    این حرف شماست که ما برای سکس خدا را می پرستیم. ما خدا را به خاطر لیاقتش می پرستیم و نه برای چیزی دیگر
     
    Bijan Sorouri
    بندگی = بردگی پس خدا برده می افریند و باید برده ها به برده بودن خودشان هر روز 17 بار سجده کنند تا به بیشعوری خود و شعور الله ایمان بیاورند دین آدمخوران است؟
     
    Bijan Sorouri
    لیاقت خدا در این است که سکس بشود زن حامله بشود و بعد از نه ماه خدا خلق کند این را که حیوان هم میداند و میشود در ضمن خدا چرا از من اججازه نگرف و یا چرا بدون سکس عرضه خلقت ندارد
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    بندگی کسی که همه چیز ما از اوست وظیفه و تنها کاری است که با حق شناسی باید در حق تمام کارهایی که برای ما کرده باید بکنیم
     
    Bijan Sorouri
    خوب اینکه تو بنده نا چیزی هستی شایسته ترحمی ما نیستیم ببخشید شما خوش بتاش
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خدا را به سکس خلاصه کرده ای برادر دست از سر سکس بردار
     
    Bijan Sorouri
    یعنی دین میگوید تو حقیر باش و شادی هم حرام است گریه کنید صوابه گوسفند بکشید خاک بر سر انهائی که نمیفهمند لابد نفهمند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    کسی که از لحظه یی دیگر خود خبر ندارد این قدر بی نیاز نوبره
     
    Bijan Sorouri
    خدای تو اگر سکس را حذف کنی دین تو هم میماند آدم کشی تمام
     
    Bijan Sorouri
    یعنی قران بدون سکس = همدیگر را بکشید
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    سکس را که حذف کنی انسانیت و انسان بودن ها می مانه
     
    Bijan Sorouri
    اسلام دکان عرب آشغال است که زن را به قیمت مهریه میفروختند و فاحشه شخصی میشد یعنی مجموعه قوانین جنده خانه های عرب اسلام نام داشت
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    روح را به کناری گذاشته یی با حیوانیت اشتباه گرفتی و همه چیز را سکس می بینی
     
    Bijan Sorouri
    سکس را حذف کنی داعش همجنسگرا میشود
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    از اسلام و قران بی خبری برادر
     
    Bijan Sorouri
    ت. که خبر داری کجا این قران فاجعه نیافرید؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    لعنت بر داعش و سکس پرست ها
     
    Bijan Sorouri
    ریدم به خدائی که اخرتش سکسه
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    آنجا که ما را به تحمل یکدیگر می خواند آنجا که ما را به احترام بهیکدیگر می خواند
     
    Bijan Sorouri
    محمد گوه میخورد ادم میکگشت مگه خدا زوره؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    محمد آدم نکشت جنایت کاران را کشت
     
    Bijan Sorouri
    محمد چرا ادم میکشت خدا خودش اخرت مجازت میکنه شما چرا دکان زدید حکم خدا در زمین میدهید؟
     
    Bijan Sorouri
    کسی گوه میخورد غیر از خود خدا حکم خدا اجرا کند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    ما حکم نمی گوییم این خداست که آفریده و حکم جهان را هم می گوید
     
    Bijan Sorouri
    ما فقط یکبار زنده میشویم چرا باید به حکم خدائی که خلق کرده بمیریم و کسی گوه میخورد قافله دیگران را بدزدد و زنهای شوهر دار سکس بمند و انها را نیز جنایتکار بداند یعنی سکس های مقدس و دزدی های مقدس محمد
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    پس من اگر شما را کشتم... می خورد کسی که من را بکشد و مجازات کند خدا باید مجازاات کند این درست است؟!!
     
    Bijan Sorouri
    شما اگر منرا کشتید عذاب وجدان میگیری به کسی ربط ندارد نمیفهمی؟
     
    Bijan Sorouri
    عزیزم مگر تو شعور تشخیص داری غلط میکنی حکم خدا بدهی
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    یعنی فرزندان شما هیچ حقی ندارند؟!!
     
    Bijan Sorouri
    فرزندان خدا در زمین همدیگر را کشتند و خدا بخشید تو نمیبخشی به تو چه ربطی دارد؟
     
    Bijan Sorouri
    حق فرزندان من به اندازه عشقی است که میدهیم و نه اینکه آنها گوسفندان ما هستند یا ابزار ما
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    یعنی اگر شما یک نان آور یک خانواده را کشتید راست راست بروید و کسی حق ندارد به شما بگوید چرا؟!!!
     
    Bijan Sorouri
    حق فرزند بنده به خودم ربط دارد مگر ما عروسککیم و یا ابزار که دستور مصرف داشته باشیم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    این مثال بود عزیزم
     
    Bijan Sorouri
    بنده انسانم و این شمائید که با نام خدا میکشید مردم انسانند و مگر اینکه مسلم باشند یعنی حیوانی که شهوتش را در کتابش میجوید
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    شما انسانید و بدون این که مرا بشناسید به من بیشعور و... می گویید
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خداوند به شما عقل داده است اگر قانون نباشد که سنگ بالای سنگ نمی ماند و شیر تو شیر می شود
     
    Bijan Sorouri
    هیچ مصرفی این کتاب گوه قران ندارد و فقط برای توجیه ادم کشی فروش سکس و کشتن و شکنجه بدرد دشمنان ایرانی میخورد تا انتقام عرب بگیرند که حاکم ما ع رب است
     
    Bijan Sorouri
    اگر خدا شعور داده از حیوان که کمتر نیستی همنوع خودش را نمیکشد و غریزه خودش را کنترل میکند زیرا دین در محاتتش با زور شمشیر نرفته است
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    این نظر شماست ولی بزرگان علم ایران با الهام از آن شهره آفاق شدند، سعدی ؛ مولانا ؛ فرودوسی
     
    Bijan Sorouri
    یعنی فهم اینکه دین نباید زور و قانون باشد برای تو خیلی مشکل است از مفت خوری خوشت میاد؟
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    پس چرا به داعش ایراد می گیرید بزارید بکشند و هر کاری که می خواهند کنند
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    اگر قانون و دین را کنار بگذاری می شوی داعش که هر کاری بخواهی می توانی بکنی
     
    Bijan Sorouri
    دعاش اصل اسلامه بخاطر بیشعوری شماهاست که اونها میان ایران خاک بر سر بیشعور عرب با این دین گوهش
     
    Bijan Sorouri
    عزیزم اگر حیوانات الهلی و وحشی دارند انسانها هم اهلی و وحشی دارند وحشی ها جدا میشند تو نمیخواد با دینتا و خدات ادم بکشی مردم همدیگر را دوست دارند بفهم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    داعش هم همان منطق شما را دارند که هرچه را قبول نداری خوار و ذلیل کن و فحش بده و بی ناموس شان کن وو
     
    Bijan Sorouri
    همه انسانها شعور دارند از خ.دشون دفاهع میکنند مثل شما وحشی نیستند هر روز یکی را تو زنداننهای مخفی شکنجه کنند
     
    Bijan Sorouri
    شماها همه با همید تو هم داعشی
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    من هرگز به خودم اجازه ادم کشی را نمی دهم ولی معتقدم از آدم های فاسد مثل داعش را نکشی ظلم کرده ای. این عین عدل و انسانیت است که امثال داعش را بکشی
     
    Bijan Sorouri
    شماها دشمنان ایرانید و میخواهید تا ایران را دو دستی به عربها بدید من دیگخه با تو حرفی ندارم
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    من را با کی اشتباه گرفتی که زندان بان مرا می دانی و آدم کش
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    دفاع از خداوند یعنی بد؟!!
     
    Bijan Sorouri
    برو بت بپرست اون دنیا سکس نصیبت بشه ما حیون نیستیم شعورمون تو خشتکومون باشه
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    من فقط گفتم به خدا توهین نکن
     
    Bijan Sorouri
    خدا نگفته مردم را تو خیابون شکنجه کن بگو شما حیونید و کیرتون برای هم بلند میشه
     
    Bijan Sorouri
    عزیزم این خدای گوهت را بردار مال خودت
     
    Bijan Sorouri
    من رفتم روز خوش
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خدا پرستی اگر بت پرستی به این بت پرستی افتخار می کنم
     
    Bijan Sorouri
    پرستش = خریت و چاپلوسی نفهمی
     
    Bijan Sorouri
    ریدم تو هر چی مقدساته
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    برو به امید خدا ولی یک موقع دوباره این مطالب خود را بخوان بعد خودت قضاوت کن که با انسانی که اصلا نمی شناختی چگونه سخن گفتی
     
    Bijan Sorouri
    باه تو هم سعی کن توبه کنی و به خدائی که هستی داد ایمان بیاوری و به زندگی پیش از مرگ فکر کنی و نه خدای نیستی و مرگ و سیاهی غم و اندوه افسردگی جهنم سوزان
     
    Seyed Mostafa Mostafavi
    خدا همه ما را به خدای هستی دهند ایمان دهد
    https://www.facebook.com/bijan.sorouri.9/posts/1521075848169478  

    + نوشته شده در جمعه پنجم دی 1393ساعت 9:46PM توسط سید مصطفی مصطفوی

  • سرانجام مستبدین از دیدگاه امام علی (ع)

    این روزها شاهد سقوط یک دیکتاتور سفاک و مستبد دیگری در منطقه بودیم که سرانجام خفت باری را خداوند در اثر اعمالش برایش رقم زد. امروز فرمایشی از امام علی علیه السلام را که ظاهرا به یکی از فرماندهانش فرموده بودند را مشاهده کردم که دید وسیع و فراگیر این بینش را نشان می دهد.

    "... از خونریزی خود داری کن و از خون ناحق بترس که هیچ چیز همانند خون ناحق کیفر الهی را نزدیک مجازات را بزرگ نمی کند. و نابودی نعمت ها را سرعت نمی بخشد و زوال حکومت را نزدیک نمی گرداند و روز قیامت خدای سبحان قبل از رسیدگی اعمال بندگان نسبت به خون های ناحق ریخته شده داوری خواهد کرد به همین دلیل با ریختن خونی حرام حکومت خود را تقویت مکن زیرا خون ناحق پایه های حکومت را سست و پست می کند و بنیاد آن را برکنده و به دیگری منتقل می سازد و تو نه در نزد من و نه در پیشگاه خداوند عذری در خون نخواهی داشت چرا که کیفر آن قصاص است و از آن گریزی نیست."

     این چنین است که خون های ریخته شده باعث سقوط مستبدینی مثل قذافی شده و خداوند در کمین آنان است تا به سزای اعمالشان برساند. 

    + نوشته شده در یکشنبه یکم آبان۱۳۹۰ ساعت 14:8 شماره پست: 108

  • شورِ بر بستر بیشعوری انحراف و مقدمه ایجاد هر جنایتی است

    محرم آمد و باز حکایت، حکایت شور و شعور است، و البته شهید بزرگوار این ماه نیز قربانی شورانگیزی مفتیانی شد که گرچه منصوب پدرش (ع) و به دین جدش (ص) بودند، ولی به انحرافش از دینِ رسول خدا و بر خروجش بر حاکم وقت مسلمین که از قضا بسیار مستبد، فاسد و منحرف بود، رای دادند و در جماعت مردمی که روزی از جمله یاران پدر و جد این آزادمرد بودند، شور افکندند که برای ریشه کنی انحراف در دین؟! نشستن جایز نیست و همین بود که سپاهی از مردم غفلت زده جمع و بر کسی که بر اصلاح آنان سعی داشت، تاختند و خون ها به پا کردند، خونی که تا ابد دامنگیر برپا کنندگان این معرکه خواهد بود و سند رسوایی و روسیاهی را بر دامن بیشعوران و شورافکنان از این دست ثبت کرد؛ آنان که بر امواج بیشعوری امت رسول الله سوار شده و به تسویه حساب های خاندانی و سیاسی خود پرداختند. 

    امروز ما هم ادامه امت همان رسول در عصر حاضریم و باز می بینی که حکایت همان حکایت شور و شعور است، که ما را به جان هم انداخته از هم خون می ریزیم و حقوق ضایع می کنیم. باز می توان این را به چشم دید که با تعطیل عقل و منطق و شعور، هر شور آفرینی می تواند بر احساسات پاک مردمی سوار شده و سودای کار خود کرده و به تکرار حکایات مکرر تاریخ نشیند. 

    این روزها مراسمات محرم ما از دو قسمت عمده تشکیل شده است که یکی سخنرانی وعاظ و دیگری مداحی مداحان که من خاطره خوبی از مداحان جدید و مطالبی که در هنرنمایی های خود ابراز می دارند، ندارم و حتی برخی سخنان آنان را وهن خاندان طاهر رسول الله دانسته و معتقدم اگر برخی از این سخنان را در یک فضای منطق و عقل با خود این مداح ها هم در میان بگذاریم آنان حتی حاضر نخواهند شد آنان را به کودکان و اهل خود منتسب کنند، تا چه رسد که در شان آل الله گفته شود. 

    دیشب سخنران هیات ما وصیت امام حسین (ع) خطاب به محمد بن حنفیه (برادر ناتنی اش) را مورد بحث قرار داد که با شهادتین به یکتایی یزدان پاک و رسالت جدش آغاز می کند و با کمال تعجب هیچ اشاره ایی به حق و حقوق خاندانی خود از جمله آنچه ما در مورد حضرت زهرا (س)، امام علی (ع) و امام حسن مجتبی (ع) سخت و موکدا در طول سال مشغولیم، بیان نمی دارد و مهمترین فراز این وصیت الهی - سیاسی این امامِ خروج کرده، خروج جهت اصلاح در امور امت جدش (ص) می باشد، که این برایم بسیار قابل توجه و تامل بود. 

    اما بعکس روزگار سابق که پامنبری ها و نوحه خوانان می خواندند و میدان داری می کردند تا مجلس گرم شود و شرایط روحی مردم حاضر برای وعظ و خطابه ی عالم و واعظ مجلس مهیا شود، در این مجلس انگار واعظ مجلس ما ابتدا به منبر رفت تا شرایط روحانی و احساسی مجلس را آماده میدان داری مداح محترم کند؟!! و مداح نیز چون بر منبر رسول خدا (ص) نشست، به رسم سنت، شب سوم محرم را متعلق به حضرت رقیه (س) دختر سه ساله امام حسین (ع) اعلام و در ادامه هر چه دلش خواست به نام "زبانحال" و یا حتی مستقیم و با نقل قول از مقتل به این دختر مظلوم شهید دشت بلا منتسب کرد و در وصف او قافیه ها جور کرد تا بلکه اشک بگیرد و بر ضربات دستان سینه زنان بر سینه هاشان بیفزاید، و انگار این جماعت مداح را جز اشک گرفتن و شور آفرینی در حاضرین هدف دیگری نیست. 

    مداح محترم مجلس ما در اشعار و روضه ی خود از این سه ساله دشت کربلا چنان سیاستمداری ساخت که با اعمال خود به مقابله با یزیدیان رفت و در این مقابله موی سرش سفید و قد و قامتش خمیده شد؟!! او از غلامی نسبت به خاندان حیدر گفت و این که باید با نوکرای فاطمه برادر بود؟!! "غلام حیدرم و فقط با نکرای فاطمه برادرم" و یا "غلام این درم و فقط با نو کرای فاطمه برادرم" و این در حالی است که این خاندان (ع) خود را وقف بشریت و برادری آنان با هم و در یک کلام انسان زیستن ما کردند و تنها طرفدار و برادر نوکرای درب خانه اشان نبودند و برعکس به هر بهانه ایی خواهان آزادی نوکرای هر خانه ایی بودند که در آن نوکر بود و نوکرداری. آنان چنان با بشر کافر زمان خود برادر و هم قصه و هم غصه بودند که در راه هدایت آنان نزدیک بود از غصه جان به جان آفرین تسلیم کنند و این خداوند بود که به نبی (ص) خود هشدار داد تو تنها مامور به ابلاغی و این همه نباید غصه آنان را بخوری؛ حساب کار این خاندان (ص) نه نوکری و نوکرداری، بلکه آزادی از نوکری و آزادمردی بود.

    امروز شاید این از بدبختی های بزرگ شیعه است که افکار عمومی اش در دست جماعتی است که جز شور و شورآفرینی در سر ندارند و با جور کردن قافیه ها هرچه می خواهند به آل الله (ع) منتسب می کنند؛ در این مراسمات که شرکت می کنی حسابی مساله دار می شوی، و شهید راه اصلاح را چند صدباره شهید شور آفرینی عده ایی می یابی که میدان داری را به حقیقت گویی ترجیح می دهند تا شور بیافرینند و هنرنمایی کنند؛ و البته این یک واقعیت است که شورِ بر بستر بیشعوری اولین انحراف و مقدمه ایجاد هر جنایتی و از جمله مقدمه ی ایجاد عاشورا بود، و انسان می ماند که چه کند، شرکت کند و هزار رنج بیند، و شرکت نکند که باز شاید بی محلی و بی احترامی به خاندان رسول و مصائب آنان باشد.

     

    + نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر۱۳۹۴ ساعت 8:42 شماره پست: 830 

  • شیخ احمد کافی و عارفِ بصیر و اهل تسامح و تساهل ایران، شیخ ابوالحسن خرقانی

    مرحوم آقای شیخ احمد کافی از سخنوران مطرح قبل از انقلاب اسلامی بود، که در تیرماه 1357 به طرز مشکوکی در چناران مشهد این دنیا را در حالی که تنها چهل و دو سال بیش نداشت، و به اوج شهرت دست یافته بود، وداع کرد. نوارهای سخنرانی این سخنور زینت بخش خانه های مردم آن دوران بود و گوش مردم آن زمانه با صدای دلچسب او کاملا آشنا بودند، و دوستارانش نوار سخنانش را با ولع تمام بارها و بارها گوش می دادند و این تکرار برایشان ملال آور نبود. او نیز در زمانی می زیست که آزادی بیان در وضعیت بدی بود و ایشان نیز به دلیل سخنانش بارها دستگیر و یا تحت تعقیب و تبعید عوامل رژیم گذشته قرار گرفت، موقعی که خیلی تحت فشار قرار می گرفت و چاره ایی جز مخفی شدن و فرار نداشت، یکی از مخفی گاه های ایشان منزل آقا سید علی طباطبایی در روستای خرقان بود، که زیر سایه سنگین عوامل کادر و مرتبطین پاسگاه ژاندارمری روستای خرقان زندگی مخفی را پی می گرفت.

     آقا سید علی طباطبایی که از مومنین فرهیخته و از اهالی روستای ابرسج شاهرود بود که با اختیار کردن همسر مومنه ایی از روستای خرقان مقیم آنجا شده بود و در این روستا دارای املاک و مغازه بود که منزل این سید بزرگوار که اولادی از خود نداشت، محل آمد و شد طلاب علوم دینی و...، و از جمله آقای شیخ احمد کافی شده بود، که رابطه دوستانه و دو طرفه ایی با مرحوم طباطبایی بر قرار کرده. این آمد و شدها زیاد بود و در یکی از این سفرها بود که آقای شیخ احمد کافی متوجه شد که در اثر تبلیغات برخی، مردم محل به شیخ ابوالحسن خرقانی احترام و ارادت بایسته و شایسته را ندارند و لذا اولا از طریق آقای طباطبایی فرستاد که مخفیانه کلید بارگاه شیخ ابوالحسن را از متولی آن (مرحوم آقای سید کریمی که خداوند رحمتش کند و فرد بسیار مهربان و افتاده ای بود) بگیرند و بیاورند و خود مخفیانه به زیارت شیخِ عارفِ خرقان رفت و ثانیا به آقای طباطبایی هم توصیه نمودند که شیخ ابوالحسن انسان بزرگی بوده است و نباید تصور نادرستی در خصوص او داشت و توصیه به زیارت و احترام به او نمودند. 
    لازم به ذکر است بارگاه ملکوتی حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی، عارف نامی قرن چهارم هجری در روستای خرقان از توابع پشت بسطام قرار دارد و آوازه این مرد بزرگ اهل خرد، عرفان، تساهل و تسامح، و مرد وحدت بین ادیان، بسیاری از بزرگان را به دیدارش در خرقان کشاند، از جمله انسان های وارسته یی که به زیارت این عارف بزرگ و بصیرِ ایرانی نایل شدند، می توان به ابوسعید ابی الخیر، ابو علی سینا و... را نام برد.
    همچنین سلطان محمود غزنوی که خود فردی اهل تساهل و تسامح دینی نبود و بسیار به جرم دگر اندیشی از دم تیغ این پادشاه فاقد تحمل دینی گذرانده شدند، نیز علیرغم دیدار شیخ بصیرِ خرقان، بهره ایی از خصلت تحمل دینی شیخ خرقان نبرد که اگر می برد، اهل تحمل، تسامح و تساهل دینی می شد، جمله بسیار پرمعنی از سخنان گرانسنگ این عارف نامی و بصیر ایرانی بدست آمده است که این فرمایش شیخِ بصیرِ خرقان را می توان و باید بر سردرب هر مکانی نوشت، که اهلِ تسامح و تساهل دینی، وحدت ادیان، و اهل تحمل و مدارای دینی جمع می شوند؛ او که به تحمل اعتقادات و ایمان جور وا جور انسان و احترام به آن ایمان کاملی داشت و این شیوه ی پسندیده را در مقابل تندروی و عدم تحمل عقاید دیگران، مشی خود قرار داده بود، فرمودند که :
    هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.
     و می بینیم که به رغم تقابل سنتی بین فقیه و عارف، مرحوم شیخ احمد کافی که خود در مدارس فقه درس خوانده بود، ولی این آزادگی را داشت که به مقام بزرگ این شیخ بصیر که در دورانِ کافی، بین اهلش گمنام بود، آنان را به شناخت و احترام به او توصیه و سفارش نمودند.
    منزل آقای سید علی طباطبایی که زمانی محل مخفی شدن آقای کافی در ایام فرار از دستگیری و تعرض بود، اکنون به توصیه و وصیت همسر مومنه ی مرحوم آقای طباطبایی به "عصمتیه روستای خرقان" تبدیل شده و در کنار مسجد جامع این روستا تجدید بنا گردیده و پابرجاست. روحشان شاد و قرین رحمت حق باد.
    دوستانی که به قصد زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) از طریق زمینی و استان سمنان اقدام می کنند می توانند با طی مسافتِ تقریبی نزدیک به 20 کیلومتری از شهر شاهرود، به زیارت شیخِ بصیرِ اهلِ تحمل و تساهل و تسامح دینی در خرقان نایل آیند؛ که امروز به وجود چنین انسان های پاک با چنین تفکرات ارزشمندی بیشتر از هر زمانی نیاز داریم، این در حالی است که جماعت تندرو و اهل مجادله و تفرق دینی بر منطقه ما جولان می دهند و در کشاکش نبرد تندروها با ملت خاور میانه خون های بسیار به ناحق به زمین می ریزد و ظلم های تاریخی بر خلق خداوند روا داشته می شود.

     

    +  نوشته شده در شنبه بیست و هفتم دی 1393ساعت 6:47PM توسط سید مصطفی مصطفوی

  • صاحب صحیفه (ع) ظالمین را این چنین به خدا حواله می دهد

    ای ظلم کشیده های عالم ، ای تحت ستم ها که دل هاتان از ظلمی که نسبت به شما روا می شود خون است و قلب هاتان از ناتوانی در تغییر در این وضعیت در فشار  و دست تان هم از کلفتی گردن ظالم به جایی نمی رسد، ببینید سید مظلومین عالم (ع) چگونه ظالمین را به خدای قدرتمند خود حواله می دهد و در حق خود به عنوان چشنده ظلم ظالمین دعا می کند. 

    "الهی بر محمد و آل او درود فرست و ستمگران و دشمنانی که به من ستم کنند را با قوت خود از ظلم باز دار و با قدرتت از تندی و سلطه او بر من بکاه و او را به کار خود مشغول ساز و در برابر دشمنانش او را ناتوان گردان و او را مجال ستم مده. چنان مرا بر دشمنم چیره ساز که خشم درونم آرام گیرد و داد دلم را از و به طور کامل بستان. در عوض ظلمش به من، مرا بیامرز و به خاطر رفتار ناشایسته اش در حق من، رحمتت را در حق من بگستر که هر مکروهی در برابر خشم تو ناچیز است و هر مصیبتی در برابر غضب تو آسان نماید. الهی آن گونه که مظلوم واقع شدن را در من نکوهیدی مرا یاری کن که در حق احدی ستم نکنم. الهی جز تو به کس دیگری شکایت نکنم و غیر تو از هیچ سلطانی مدد نجویم و هرگز این کار را نکنم پس بر محمد و ال او درود فرست و دعایم را به اجابت برسان و شکایتم را با تغییر در حاکم مقرون فرما. الهی اگر خیر و صلاح مرا در آن می بینی که گرفتن حقم و انتقام از آنها که بر من ستم روا داشتند را تا روز جدایی و گردآوری دشمنان به تاخیر بیندازی پس بر محمد و ال او درود فرست و مرا با نیتی صادق و صبری مستمر و دائم یاری نما و مرا از بدخواهی و حرص طمع کاران پناه ده و در دلم تصویر ثوابی را که برایم ذخیره کردی و کیفر عقابی که برای دشمنانم مهیا کرده یی نقش فرما و این را سبب قناعت و رضایت من بر قضا و قدر خود و مایه اعتمادم به آنچه برگزیده یی قرار ده"    
     آمین رب العالمین - (منبع صحیفه سجادیه) 

    نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ساعت 21:28 شماره پست: 416

  • عشق ایران در موسیقی استاد محمد نوری

    مرحوم محمد نوری خیلی جالب عشق یک ایرانی را در قالب این اشعار در مورد ایران خوانده است. (خدایش رحمت کند)

    ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ، 
     رنج دوران برده ایم ، رنج دورانبرده ایم 

    ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ، 
      خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم...

    ما برای بوییدن بوی گل نسترن ، 
      چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم...

    ما برای نوشیدن شورابه های کویر ، 
      چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

    ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ، 
      رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم...

    ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ، 
      خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم...

    ویا در جایی دیگر این ارجمند می خواند :

    در روح و جان مــــن ، مــی مانی ای وطن
    بــه زیــر پا فــتد آن دلـی ، که بهر تو نلرزد

    شرح این عاشقی ، ننـــشیند در ســخـن
    که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیـرزد

    ای ایران ایران ، دور از دامـــان پــاکت دســــت دگـــران ، بـــد گـــهـــــران 
    ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من ، تو بمان ، در دل وجان

    ای ایـــران ایران ، گـلزار ســـبــــزت دور از تـــاراج خــزان ، جـــــور زمــــان
    ای مهر رخشان ، ای روشـــنـــگر دنــــیای مــــن به جــــهان ، توبـــمان

    سبــزی صــد چـــمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، بــه پرچــمت نــشســته 
    شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن ، بمان که تا ابد هستی ام ، به هستی تو بسته 

    + نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت۱۳۹۰ ساعت 3:24 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

  • علی - صاحب غدیر - در نگاه دیگران

    نمی دانم این کودک ابوطالب کیست، و از چه ریشه ایی خصوصیت می گیرد و در کلاس درس یتیم قریش (درود خداوند بر ایشان باد) چه آموخته است، که همچون گل نیلوفری از میان لجنزار جزیره العرب بیرون زده و سر برآورده است و دوست و دشمن (چه در داخل اسلام و خارج از آن) را مدهوش شخصیت و منش خود کرده است. اما اسفناک اینکه جامعه دینی ما چنین انسانی را قربانی و به کناری نهاده و کسانی را برجای چنین آزادمردانی می نشاند که حاصل حضورشان جز بند، خشونت، اسارت، غارت، قتل، جهان گشایی و... نیست و آنچه بین آنان مطرح نیست این که این پیامبر آخرالزمان، "رحمت للعالمین" است.

    مرحوم احسان طبری از بزرگان و ایدئولوگ های چپ ایران در کتاب "برخی بررسی ها در باره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران" در صفحات 4- 195 او را چنین توصیف می کند:

    "علی چنانکه از سیرت نگاری های دوستان و دشمنانش پیداست مردی دانا، پارسا، دلیر و جوانمرد بود، وسواس ایمانی و اخلاقی فراوان داشت که او را به انسانی نیک ولی سیاست مداری مردد و بی توفیق بدل می کرد. شکستن با خدعه گرانی که در راه نیل به مقام هیچ چیز رادع آنها نبود یقین بود. همین صفت مثبت موجب آن بود که نه فقط شیعه که آنها را سنیان (یا ناصبیان) "روافظ" می نامند، ستاینده وی بودند، خود این ناصبیان نیز علی را می ستودند، مثلا سنی متعصبی مانند شاعر بزرگ جامی در منظومه "سلسله الذهب" می گوید:

    هست قدر علی از آن اعلی            که رسد فهم "رافضی" آن جا

    خود علی را چه ننگ از آن افزون           کش ستایش کنند مشتی دون

    آید از مدح او علی را عار             ز افزایش بود علی را بار

    بود سر کمال مصطفوی                گشت ختم خلافت نبوی

    این علی را کمال خالق و سیر              عین بوبکر بود و عین عمر

    احسان طبری همچنین به نقل از اسلام شناس معاصر شوروی أی.پی. پتروشوسکی در کتاب " اسلام در ایران – قرن 7 تا 15 میلادی" چاپ مسکو در سال 1966 در صفحه 40 اینگونه شخصیت علی را توصیف می کند:

     "علی پروده ی محمد و عمیقا به او و اسلام اخلاص می ورزد. یکی از شش تن نزدیکان محمد و یکی از ده تن صحابه ای بود که محمد بدان ها بهشت را وعده داد. به عقاید مذهبی با شور و صمیمی و شریف بود. در امور اخلاقی وسواسی کم نظیر داشت و از مقام پرستی و مال اندوزی کراهت می ورزید. بی شک جنگاور و دلاوری و استوار بود. در غزوات بدر و احد (که درآن 16 زخم برداشت) و تقریبا همه غزوات دیگر شرکت داشت... هم شاعر بود و هم جنگاور و لذا دارای صفاتی بود که برای کسب شهرت مقدسات صفات لازمی است. ولی به کلی فاقد مختصات سیاسی بود، ترس از مسولیت در نزد خدا، ترس از ریختن خون مسلمانان که از عقاید دینی اش ناشی می شد و وسواس افراطی در امور اخلاقی او را مردد و متمایل به سازش می ساخت. از آن جا که سراپا موقوف معتقدات دینی بود، خِردش به آرامی تصمیم می گرفت و با آرامش بیشتر اجرا می نمود. ترس از آن که او را به جاه طلبی شخصی متهم سازند او را از عمل قاطع علیه دشمنان باز می داشت. برای شیعه که او را گاه بیش از محمد می ستایند نه تنها امام بلکه قدیس و قهرمان و شهسوار والا مقام اسلام است." 

  • علی - صاحب غدیر - در نگاه دیگران

    نمی دانم این کودک ابوطالب کیست، و از چه ریشه ایی خصوصیت می گیرد و در کلاس درس یتیم قریش (درود خداوند بر ایشان باد) چه آموخته است، که همچون گل نیلوفری از میان لجنزار جزیره العرب بیرون زده و سر برآورده است و دوست و دشمن (چه در داخل اسلام و خارج از آن) را مدهوش شخصیت و منش خود کرده است. اما اسفناک اینکه جامعه دینی ما چنین انسانی را قربانی و به کناری نهاده و کسانی را برجای چنین آزادمردانی می نشاند که حاصل حضورشان جز بند، خشونت، اسارت، غارت، قتل، جهان گشایی و... نیست و آنچه بین آنان مطرح نیست این که این پیامبر آخرالزمان، "رحمت للعالمین" است.

    مرحوم احسان طبری از بزرگان و ایدئولوگ های چپ ایران در کتاب "برخی بررسی ها در باره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران" در صفحات 4- 195 او را چنین توصیف می کند:

    "علی چنانکه از سیرت نگاری های دوستان و دشمنانش پیداست مردی دانا، پارسا، دلیر و جوانمرد بود، وسواس ایمانی و اخلاقی فراوان داشت که او را به انسانی نیک ولی سیاست مداری مردد و بی توفیق بدل می کرد. شکستن با خدعه گرانی که در راه نیل به مقام هیچ چیز رادع آنها نبود یقین بود. همین صفت مثبت موجب آن بود که نه فقط شیعه که آنها را سنیان (یا ناصبیان) "روافظ" می نامند، ستاینده وی بودند، خود این ناصبیان نیز علی را می ستودند، مثلا سنی متعصبی مانند شاعر بزرگ جامی در منظومه "سلسله الذهب" می گوید:

    هست قدر علی از آن اعلی            که رسد فهم "رافضی" آن جا

    خود علی را چه ننگ از آن افزون           کش ستایش کنند مشتی دون

    آید از مدح او علی را عار             ز افزایش بود علی را بار

    بود سر کمال مصطفوی                گشت ختم خلافت نبوی

    این علی را کمال خالق و سیر              عین بوبکر بود و عین عمر

    احسان طبری همچنین به نقل از اسلام شناس معاصر شوروی أی.پی. پتروشوسکی در کتاب " اسلام در ایران – قرن 7 تا 15 میلادی" چاپ مسکو در سال 1966 در صفحه 40 اینگونه شخصیت علی را توصیف می کند:

     "علی پروده ی محمد و عمیقا به او و اسلام اخلاص می ورزد. یکی از شش تن نزدیکان محمد و یکی از ده تن صحابه ای بود که محمد بدان ها بهشت را وعده داد. به عقاید مذهبی با شور و صمیمی و شریف بود. در امور اخلاقی وسواسی کم نظیر داشت و از مقام پرستی و مال اندوزی کراهت می ورزید. بی شک جنگاور و دلاوری و استوار بود. در غزوات بدر و احد (که درآن 16 زخم برداشت) و تقریبا همه غزوات دیگر شرکت داشت... هم شاعر بود و هم جنگاور و لذا دارای صفاتی بود که برای کسب شهرت مقدسات صفات لازمی است. ولی به کلی فاقد مختصات سیاسی بود، ترس از مسولیت در نزد خدا، ترس از ریختن خون مسلمانان که از عقاید دینی اش ناشی می شد و وسواس افراطی در امور اخلاقی او را مردد و متمایل به سازش می ساخت. از آن جا که سراپا موقوف معتقدات دینی بود، خِردش به آرامی تصمیم می گرفت و با آرامش بیشتر اجرا می نمود. ترس از آن که او را به جاه طلبی شخصی متهم سازند او را از عمل قاطع علیه دشمنان باز می داشت. برای شیعه که او را گاه بیش از محمد می ستایند نه تنها امام بلکه قدیس و قهرمان و شهسوار والا مقام اسلام است." 

  • قدم به قدم با عبدالحسین زرین کوب، در "دو قرن سکوت"

    در روزگاری که بی خردی ها، لجاجت در برخی سیاست ها، زیاده خواهی های حریف و... شرایط را به سمتی می برد تا ائتلاف سعودی، اسراییلی، امریکایی و مزدوران و همنواهای دلواپس و اصولگرایان بیخرد داخلی آنها در کشورمان، سمفونی موسیقی مرگ، خرابی، جنگ، تجاوز و هل من مبارز طلبی می کنند، و "برجامی" را که هنوز نمرده، مرگش را جشن گرفته و "پرجام" [1] ش می خوانند و ایران را باز در خون و تجاوز شناور می خواهند، شاید خواندن کتاب "دو قرن سکوت" دردآورتر و یادآور غصه ها و رنج هایی باشد که بر این ملت مظلوم در طول تاریخ مصیبت بارش روا رفته است؛

  • قرآن در نگاه معلم شهید دکتر علی شریعتی (ره

    تکراری است ولی ارزش خواندن مجدد و تدبر دارد.

    قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

     کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست...

    این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، 

    قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "  چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

    قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .

     یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و…  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

     قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت! ” گویی مسابقه نفس است…  

     قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .  خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم  

    + نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 23:38 شماره پست: 182

  • محمد رشید رضا، اندیش ورزی که راه را در بازگشتی خسارت بار دید

    جامعه اندیشه ورز مصر، اگرچه کسانی چون سید جمال الدین اسد آبادی در آن جولان دادند و افرادی مثل شیخ محمد عبده را در خود پرورش داد، که در دامانش کسانی همچون عبدالرحمن کواکبی و علی عبدالرزاق شکوفا شدند، و دانشگاه الازهر چون نگینی در آن می درخشد و به عنوان یک مرکز علمی خیزشگاه مردان بزرگی شد، و دوره حاکمیت شیخ محمد عبده در الازهر را می توان تبلور زحمات سید جمال در مصر دانست، کاری که خود سید جمال هم از آن دوری جست و قبول مسولیت نکرد، اما از دامن همین شیخ محمد عبده، کسانی مثل محمد رشید رضا بیرون آمدند که ارتجاع را به حد رساند و همیار فکری جنبشی شد که خسارت بار بود و هست و خواهد بود، و امروز این بلیه دامنگیر جهان اسلام و تمام بشریت شده و از ملت های سوریه، نیجریه، سومالی، پاکستان، افغانستان، عراق، یمن، سومالی، حجاز، فرانسه، امریکا، آلمان و... قربانی های زیادی گرفت و می گیرد، اسلام را با تروریسم برابر کرد و تبلور عینی خباثت امویان، عباسیان، عثمانیان و... در ظلم و جنایت فکری و عملی در کشتار مسلمانان به جرم عقیده شد، حرکتی که در عربستان اکنون به غده سرطانی تبدیل شده که چشم به احیای ظلم مذهبی – اسلامیی دارد که در مکه و مدینه سال هاست بر اماکن و تکفر مذهبی اسلام سایه انداخته و چهره کراهت باری از اسلام را به نمایش گذاشته، و گذشته جنایت بار سلسله های مذکور را دوباره در قالب داعش، القاعده، طالبان، الشباب و... را تجلی کرده و نشان می دهد، و به بازگشت به خلافت اسلامی با قرائتی حجازی و خشن تاکید دارد، و اسلام سیاسی را به درنده ایی متبلور می کند که همه دنیا و بشریت را در وحشت خطر خود فرو برده است.   

       محمد رشید رضا متولد سوریه، متاثر از تعالیم سید جمال الدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده، تنها تفاوت او با آنها اصرارش بر اصلاح خلافت سنی و اعاده آن به شکلی بود که در صدر اسلام معمول بود یعنی انتخاب خلیفه مسلمین توسط اهل حل و عقد، و متعاقب آن سپردن انتخاب او به مردم که تحت فرایند بیعت توسط مردم تکمیل می شد.

    محمد رشید رضا، اندیش ورزی که راه را در بازگشتی خسارت بار دید

    رشید رضا از تفکر محمد عبده فاصله گرفته و جذب اندیشه سلفی شد که با حاکمیت سعودی ها در نجد آغاز شد و کتب ابن تیمیه را تبلیغ و منتشر کرد و به خلافت و نظریه خلافت اولیه اسلامی پیوست، او خلافت را جزعی از اسلام می دانست، حسن البنا شاگرد رشید رضا بود، و مولانا مودودی هم بعدها حاکمیت اسلامی را در همین وضع مطرح و این ها تفکر اسلامی را به سمت سلفی گری و وهابیت بردند، که بن مایه حاکمیت اسلامی را بر اساس سلفی گری و بازگشت به اصول اولیه اسلام را پایه گذاری کردند.

    رشید رضا خلافت را مظهر پیوستگی دین و دولت در اسلام می دانست، تحقق همه آرمان های این جهانی اسلام را به آن وابسته می دید، و مانند شیخ محمد عبده بر آن عقیده بود که، ترکان عثمانی خلافت را از صورت نظام دمکراتیک (بیعت) و دادگرانه آغاز اسلام (خلافت) به شکل دستگاه ستمگر و خودکامه و فریبکار در آورده اند، و رستگاری امروز مسلمانان بسته به این است که خلافت از دست ترکان به در آید، و انتخاب خلیفه دوباره از جانب اهل حل و عقد و یا به زبان امروزی نمایندگان مردم انجام گیرد، و خلیفه نیز به موجب بیعت مردم، که در این فرایند، واجد نوعی پیمان میان ملت با دستگاه حاکم، برای حفظ حقوق و اعلام تکالیف دو طرف است، به عدالت حکومت کند.

    اما نظریه بازگشت به شیوه دمکراتیک انتخاب خلیفه مذکور و مورد ادعای رشید رضا را در قرن پنجم، ششم و هشتم هجری توسط کسانی مثل ماوردی، غزالی و ابن جماعه اعلام شده بود، و در دوره مصر جدید، با خیزش های ملی گرایانه دیگر این نظریه خریداری نداشت، و هم غربگرایان مسلمان مصری و هم استقلال طلبان مصری، آن را آرزویی مبهم و انجام ناپذیر دینی می دانستند.

    این از بدشانسی های شیخ محمد عبده بود که شاگردی داشت که نهضت روشنفکری او را به سمت سلفی گری برد و بر خلاف تفکر استادش به سمت نهضتی رفت که ادامه آن در قرن حاضر القاعده، طالبان، داعش و... است.   رشید رضا در دامن اندیشه ورزی اصلاح گرای مصری شکوفا شد ولی همراه جریان تکفیری شد که بعدها ریشه اندیشه را هر جا که رفتند خشک کردند.

    منبع :  مطالب برگرفته از کتاب "سیری در اندیشه سیاسی عرب" نوشته حمید عنایت – چاپ سیزدهم – انتشارات امیر کبیر - 1394

  • مسلمانان ؟!!!

    مسلمانان در شهر شما عاشق ندیدم

    به درد آشنا و مهر و وفاداری ندیدم

    از جبر و جفا و عهد و پیمانه بریدم

    برون گشتم و این جبر و جفا و درد خریدم        

     احتمالا شاعر تاجیک 

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد۱۳۹۱ ساعت 17:48 شماره پست: 170

  • ملاصدرای شیرازی و ماهیت انسان و خداوند

     ملاصدارا فیلسوف و حکیم ایرانی و مسلمان در خصوص ماهیت خداوند گفته است که خدایی وجود ندارد که ازجنس عقل و علم نباشد و به عبارتی ایشان معتقد است توصیف خداوند در عقل انسان می گنجد و قابل درک است و ایشان تعاریف خارج از علم و عقل را در مورد خداوند نمی پذیرد . ایشان معتقد است ماهیت انسان را علم و اگاهی تشکیل می دهد و این علم و اگاهی است که تعیین کننده بقای انسان است و عدم و بقای انسان به ان بستگی دارد و انسان هایی باقی می مانند که از نظر علم و اگاهی  فربه ترند این نظریه را برای اولین بار است که می شنوم و این تفکر نظریات مربوط به معاد را که معمول هستند را به چالش می کشد طبق این نظریه انسان هایی که واجد علم نیستند را داری معاد نمی داند و با مرگ از بین می روند و اخرتی برای انان نیست مثل این که شما مثلا درامتحان کنکور شرکت کنید و در ان رد شوید در واقع دانشگاهی برای شما نخواهد و به حدی از حداقل ها نرسیده اید که وارد این مرحله بشوید و انسان بدون علم و اگاهی که به اندازه کافی در این زمینه فربه نشده باشد با مرگ به پایان می رسد و تمام می شود حال گفته می شود که پس مثلا چگونه این فرد تنبیه می شود به خاطر اعمالشان، پاسخی که مطرح می شود این است که چه تنبیهی از این بالاتر می تواند باشد که انسانی نابود شود و به عدم بپیوندد.

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر۱۳۸۷ ساعت 20:42 شماره پست: 7

  • ملاصدرای شیرازی و ماهیت انسان و خداوند

     ملاصدارا فیلسوف و حکیم ایرانی و مسلمان در خصوص ماهیت خداوند گفته است که خدایی وجود ندارد که ازجنس عقل و علم نباشد و به عبارتی ایشان معتقد است توصیف خداوند در عقل انسان می گنجد و قابل درک است و ایشان تعاریف خارج از علم و عقل را در مورد خداوند نمی پذیرد . ایشان معتقد است ماهیت انسان را علم و اگاهی تشکیل می دهد و این علم و اگاهی است که تعیین کننده بقای انسان است و عدم و بقای انسان به ان بستگی دارد و انسان هایی باقی می مانند که از نظر علم و اگاهی  فربه ترند این نظریه را برای اولین بار است که می شنوم و این تفکر نظریات مربوط به معاد را که معمول هستند را به چالش می کشد طبق این نظریه انسان هایی که واجد علم نیستند را داری معاد نمی داند و با مرگ از بین می روند و اخرتی برای انان نیست مثل این که شما مثلا درامتحان کنکور شرکت کنید و در ان رد شوید در واقع دانشگاهی برای شما نخواهد و به حدی از حداقل ها نرسیده اید که وارد این مرحله بشوید و انسان بدون علم و اگاهی که به اندازه کافی در این زمینه فربه نشده باشد با مرگ به پایان می رسد و تمام می شود حال گفته می شود که پس مثلا چگونه این فرد تنبیه می شود به خاطر اعمالشان، پاسخی که مطرح می شود این است که چه تنبیهی از این بالاتر می تواند باشد که انسانی نابود شود و به عدم بپیوندد.

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر۱۳۸۷ ساعت 20:42 شماره پست: 7

  • نبرد برای حفظ تکثرگرایی و پلورالیسم در جامعه متکثر هند

    به رغم گذشت نزدیک به هفتاد سال از پیروزی شکوهمند انقلابیون هندی علیه استعمار و اشغال هند توسط بریتانیا، [1] همچنان نبرد برای حفظ اصول و دستاوردهای این انقلاب مردمی و هوشمندانه، از جمله حقوق مردم، دوری از انحراف از اصول اولیه آن انقلاب که شامل دمکراسی، تکثرگرایی، سکولاریسم، جمهوریت، حاکمیت قانون و... [2] می گذرد، و جامعه سیاسی هند هوشیارانه همدیگر را رصد می کنند تا انقلاب و اساس تفکر آن به فراموشی نرود، اکنون حزب کنگره هند و حزب BJP به عنوان دو رقیب در صحنه سیاسی هند فعالند و حزب BJP که نماد و نماینده سیاسی "بنیادگرایی و ملی گرایی مذهبی هندویی" است در قدرت قرار دارد و تحرکات اصولگرایانه مذهبی آن مورد هشدار جامعه متفکر هند است که اصول قانون اساسی این کشور را به نابودی نبرده و به پای ملی گرایی هندویی قربانی نکنند. سخنانی که خواهد آمد هشدار آقای کانایا کومار (Kanhaiya Kumar) رییس سابق "اتحادیه دانشجویان دانشگاه جواهر لعل نهرو" دهلی است [3] که در این زمینه مطرح کرده است و در روزنامه هندو (The Hindu)  تحت عنوان "تکثرگرایی زیر تهدید" [4] به شرح ذیل منعکس شده است:

    "نخست وزیر آقای نارندرا مودی و حزب BJP در "سیاست مصادره" وارد شده اند، به طوری که به مصادره (به مطلوب) افرادی مانند "باگات سینگ" [5] ،  "شیواجی" [6] و اخیرا "مهاتماگاندی" [7] اقدام کرده اند، اما جدای از این افراد مصادره شده، ایده و عقیده افراد مصادره شده از سوی مصادره کنندگان به کناری نهاده شده است، شما نگاه کنید که چگونه این بزرگان کشور را برای خود تصاحب و مصادره کرده اند، اما ایدئولوژی آنها را رها کرده اند. BJP (بنیادگرایی هندو) در حال تحمیل ایدئولوژی خود به جامعه هند هستند. به زودی آنها حتی لباس هندویی زعفرانی [8] خود را به تن مهاتماگاندی هم خواهند پوشاند، این یک واقعیت است. تکثرگرایی و یا پلورالیسم در هند زیر یک تهدید دائمی قرار دارد و یک وحدت ایدئولوژیکی باید، تا در مقابل این ایده ی همانندی و یکدستی (که در مقابل تکثرگرایی است) ایستاد. امواج تغییر در سراسر کشور در حال موج زدن است. مودی (نخست وزیر حزب BJP) و ده ها میلیون طرفدارانش (در توئیتر). اگر روی صفحه او در توئیتر یک سال قبل نگاه می کردید، هیچ چیزی نمی یافتی. او اکنون لشکری از غولچه ها (Trolls) دارد، که آنها مطمئن باشند که می توانند از هر کسی که علیه آنها سخن گوید سو استفاده کنند، اما شرایط کنونی چگونه است؟ آنها غولچه ها دارند، ما جنگجویان آزاد داریم. همه اکنون در حال جنگ در این جنگ ایدئولوژیک هستند."

     

      

     

    [1] - استقلال در سال 1947

    [2] - secular plural democracy

    [3] - ایشان در نشست روز یکشنبه تحت عنوان آیا هند به مرحله انقلاب رسیده است (Is India Ripe for a Revolution?) که در نشست روزنامه هندو سخنرانی کرد این مطلب را عنوان داشت.

    [4] - “Plurality under threat: Kanhaiya” این مطلب در روزنامه هندو منتشره در شهر چنای در تاریخ JANUARY 15, 2017 به چاپ رسید و این مطلب در آدرس ذیل قابل دستیابی است: http://www.thehindu.com/news/national/Plurality-under-threat-Kanhaiya/article17041513.ece?utm_source=true&utm_medium=Email&utm_campaign=Newsletter

    [5] - http://mostafa111.ir/neghashteha/india/991  آخرین نگاره های یک "تروریست انقلابی" هندی - باگات سینگ

    [6] - شیواجی یکی از مبارزین هندی در امپراتوری مراتی است که بین سال های 1627 تا 1680 زندگی کرده است Shivaji (1627–1680)

    [7] - مهاتما گاندی رهبر فقید استقلال هند معتقد به سکولاریسم و پلورالیسم و دمکراسی بود و آن را در قانون اساسی گنجاند و به عنوان رهبر حزب کنگره محسوب می شود و توسط یکی از عناصر گروه RSS که حزب BJP شاخه سیاسی RSS است ترور شد و به لحاظ مبنای فکری با گروه های هندوی افراطی تضاد عقیده دارد.

    [8] - رنگ زعفرانی رنگ نماد هندویسم افراطی است

  • نقدی بر سبک زندگی ایرانی در گفت وگو با دکتر سریع القلم

    سریع القلم معتقد است که توسعه یافتگی از دو بخش کلان تشکیل می شود: اصول ثابت و الگوهای مختلف به تناسب شرایط گوناگون کشورها. کشورهایی مثل آلمان، انگلیس و ژاپن و... از اصول ثابت توسعه یافتگی برخوردارند مانند دولت حداقل، صنعتی شدن، توجه فراگیر به علم وعقلانیت، بخش خصوصی فعال، نظام آموزشی کاربردی، نخبگان ابزاری منسجم، مردم پرکار و مسئولیت پذیر، دولت پاسخگو... ولی الگوهایی که طی سالها پرورش و تکامل یافته، متفاوت است.

    *گروه دین و اندیشه: چه آسیبهایی را برای سبک زندگی ایرانیان به طور کلی می‌توان برشمرد؟

    ***مادیات و خودخواهی کانونهای سبک زندگی ما شده است

    **بر اساس تجربه‌ای که در مشاهدات بین‌المللی از جوامعی چون ترکیه، مالزی، کشورهای عربی و اروپایی داشته‌ام اولین وجه مقایسه‌ای که می‌توان در خصوص سبک زندگی ایرانی و همه این کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار می‌کند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه و ویلا به دیگران سهم مهمی از دنیا دوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز می‌کند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. کافی است صورت آرام و خوش‌رنگ یک شهروند معمولی ترکیه را با یک ایرانی مضطرب و همیشه در حال پول جمع کردن مقایسه کنید.

     *ظاهر و باطن میانگین ایرانی بالای 50 درصد شکاف دارد

    **این یک پارادوکس است چرا که در جامعه‌ای زندگی می کنیم که مباحث دینی و اخلاقی در آن سهم مهمی از تبلیغات و آموزش را دارد. برای نمونه این مباحث توسط رسانه‌ها، از طریق فضای عمومی، از طریق آموزش و از طریق کتب مذهبی طرح و عنوان می‌شود و آموزش معنوی و دینی جایگاه زیادی دارد اما این بعد دینی به نظر می رسد بیشتر بعدی ذهنی است. یعنی یک مداری در ذهن میانگین ایرانی هست که ارتباط بسیار محدودی با عمل فرد ایرانی دارد. نکته دوم این است که بخشی از فرهنگ ما تکرار آموزه‌های اخلاقی و دینی است. یعنی شما اگر در طول یک روز هزار نفر ایرانی را نمونه انتخاب کنید مشاهده خواهید کرد که آنها خیلی تذکر می دهند و نکات اخلاقی را مورد اشاره قرار می‌دهند و واژگان دینی، معنوی و اخلاقی زیادی را به کار می برند. واژگانی مانند انسانیت، خدا، پیغمبر، پاکی، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگویی و وظیفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اینجاست که انعکاس این واژه‌ها در زندگی و عمل ما چیست؟ نیم کره ذهنی ما با نیم کره عملی ما تقریباً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

     نکته‌ای که حالت معماگونه دارد این است که دایره ذهنی اخلاقی و دایره بیان اخلاقی چه ارتباطی با عمل اجتماعی ما دارد؟

    من در منطقه نیاوران تهران به راننده اتومبیلی که سوبله (و نه دوبله) ایستاده بود با زبان خیلی ملایمی گفتم لطف می‌کنید قدری جلوتر پارک کنید چون ترافیک سنگینی در نتیجه توقف شما ایجاد شده است. پاسخ ایشان این بود که من هر کاری دوست داشته باشم می کنم. در اعتراض شهروند دیگری، وی گفت زیاد حرف بزنید شما را مچاله می‌کنم بعد می‌اندازم در جوب. در مورد جملات این راننده متخلف، می توان تحقیقات گسترده‌ای درباره فرهنگ خودخواهانه ایرانی انجام داد.

     *انعکاس اخلاق و معنویت و انسانیت در زندگی و عمل ما بسیار محدود است

    **در اینجا قصد این است که رابطه بین ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگی مورد بررسی قرار دهیم. تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانی‌ها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمی‌کنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی. بعضی رسانه‌ها که به اروپایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گویند آنها مادی هستند، مفید خواهد بود اگر بروند در میان آنها زندگی کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرف‌گراتر هستیم یا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنیا و مقام و منصب وابسته‌تر هستیم یا آنها؟ بنابراین، اینگونه باید تبیین کنیم که مادیات در سبک زندگی ایرانی جایگاه بسیار کانونی دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب برای میانگین ایرانی بسیار مهم و بلکه تمام زندگی است.

     *خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم

    **کم می‌شناسم افرادی را که حتی اگر به پول و امکانات هم می‌رسند از آن برای بهره‌برداری بهینه از زندگی استفاده بکنند. به جای ارتقاء کیفیت زندگی، مصرف‌گراتر می شوند. به نظر می‌رسد بسیاری از ما، خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفته‌ایم و فکر می کنیم تجملات یعنی ایده‌آلهای زندگی. بسیاری از ما، هدفی بالاتر از تأمین غرایز اولیه نداریم. خلق کنیم؛ تولید کنیم؛ کار به جا ماندنی انجام دهیم؛ چنین افرادی در اقلیت محض هستند.

    یک دلیل مهم علاقه ما به دارایی و مادیات برای نمایش به دیگران و فخرفروشی است. از یک نفر که مدتی قبل در منطقه فرشته تهران قتلی را مرتکب شده بود پرسیدند که چرا این کار را انجام دادید گفته بود که مقتول پولش را خیلی به رخ من می‌کشید. شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران می‌بینید. یعنی قتل، درگیری‌ها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است.

    از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیله‌ای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش می‌کند و اضطراب‌آور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آورده‌اند حالا چگونه باید حفظ کنند.

     این نکات را نمی شد بیان کرد اگر وجه مقایسه‌ای وجود نداشت. یعنی اگر یک نفر صرفاً از دریچه فرهنگ داخلی ایران به این مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهای طبیعی و عادی در جامعه ایرانی تلقی کند. اما در کشوری مثل ترکیه و مالزی دیده می شود که بخش مهمی از رسیدن به ثروت برای این است که افراد هدفی در زندگی دارند و می‌خواهند کالایی را خلق و خط تولیدی را راه‌اندازی کنند و می خواهند چه به صورت محلی و چه بین المللی رقابت کنند و به طور خلاصه می خواهند کار مفیدی انجام دهند. یعنی فضای جامعه برای تولید ثروت و پول و برای یک نوع خلاقیت و نوآوری و افزایش ثروت ملی است. در این بحث مثال آلمان را نمی‌زنم بلکه مثال ترکیه و مالزی را می‌زنم. الان خانواده‌هایی که در ترکیه صاحب ثروت شده‌اند بعضاً نزدیک یک قرن کار و تلاش و فعالیت کرده‌اند و با فکر و زحمت به این جایگاه رسیده‌اند و در سطح ملی و بین‌المللی رقابت کرده‌اند تا توانسته‌اند به این سطح از ثروت برسند.

     *میانگین ایرانی فردی کوتاه مدت است

    **سبک زندگی ایرانی تا زمانی که تلقی منطقی از پول و امکانات پیدا نکند اصلاح نمی‌شود. بخشی از این مسأله به این برمی‌گردد که ما می‌ترسیم و زندگی را کوتاه مدت می بینیم و عموماً در یک قرن و نیم گذشته در فضاهای بی ثباتی زندگی کرده‌ایم. لذا افراد به دنبال این هستند که نهایت بهره‌برداری را در زمانهای کوتاه انجام دهند و حرصی که برای سریع به دست آوردن پول دارند فروبنشانند. البته این مسایل ریشه‌های طبقاتی هم دارد. فردی را می‌شناسم که سال 1370 راننده تاکسی بوده و هم اکنون با رانت، زد و بند و اجحاف به حقوق دیگران به ثروت دهها میلیاردی رسیده است. او را تشویق کردم به حج برود و آسیا، آفریقا و اروپا را کشف کند. جواب داد که دو کارخانه باید راه‌اندازی کند شاید در هفتاد سالگی فرصت این کارها فراهم شود. کسی که قبلاً در فقر و محرومیت زندگی کرده الان از فرایند ناسالم پول درآوردن در این جامعه به وجد آمده و معنای دیگری برای زندگی قایل نیست. کتاب خواندن و به موزه رفتن برای او مسخره است. رشد قوای فکری و معنوی برای او وقت تلف کردن است. به صورت این شخص با این ثروت نگاه کنید فکر می‌کنید کارگر معدن است. این صورت را مقایسه کنید با مردم و کارآفرینان عادی جامعه ما که با زندگی معمولی، امیدوار و شاداب و سلامتی روانی دارند. بسیار جالب خواهد بود ما حتی در میان مجریان مملکت، 5 نفر پیدا کنیم که خوش رنگ و خوش پوست باشند. صورت انسان، انعکاس آرامش، سلامتی روانی و روحی اوست. پول و سمت به طور باور نکردنی برای میانگین ایرانی قداست پیدا کرده و معما این است که این در جامعه‌ای است که می خواهد الهام‌بخش دیگر مسلمانان باشد!

     *سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی در مقایسه با اروپایی‌ها بالاست

     **نقد سوم بر سبک زندگی ایرانی این است که در مقایسه با ملتهای دیگر سهم تفریح و خوشگذارانی و دور هم جمع شدنهای متعدد و طولانی بسیار بالاست. همه ملتها دنبال خوشگذرانی و تفریح هستند اما سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی افراطی است. اخلاق، معنویت و حرفهای دلچسب به عنوان پوششی است بر آنچه ما در باطن انجام می دهیم. باید توجه داشت که سرنوشت هر ملتی با روحیه اکثریت آن ملت رقم می خورد.

    صحبت من این نیست که همه ایرانیان این ویژگی‌ها را دارند ولی اکثریت آنها چه در داخل و چه در خارج این خصایص را دارند. برای همین تاریخ، فرهنگ و زندگی ما به شدت سینوسی و نوسانی است. یکبار یک فرد ثروتمند هلندی را ملاقات کردم که عمده درآمد خود را صرف امور خیریه می‌کرد. وی در یک آپارتمان نسبتاً متوسطی زندگی می کرد و معتقد بود از این فرصتی که در اختیار دارد و از این امکاناتی که به دست آورده باید کار مفید اجتماعی انجام بدهد.

     *سبک زندگی ما به شدت خودمحور است

    **نقد چهارم اینکه سبک زندگی ما به شدت خودمحور است. ما بیشتر به دنبال حریم فردی خود هستیم و به آن حریم بیشتر توجه داریم. زیرا اگر کسی اجتماعی فکر کند بسیاری از کارها را انجام نمی‌دهد. اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت از اتومبیل آشغال به بیرون نمی اندازم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت اتومبیل خود را دوبله پارک نمی کنم؛ اگر من اجتماعی فکر کنم هیچ وقت زمینه‌های آزار و اذیت همسایگان خود را فراهم نمی‌کنم. در یک مجتمع آپارتمانی، یکی از دوستان می‌گفت همسایه‌ای معتقد بود حتی ساعت دو نصف شب صدای بلند موسیقی پخش کند به کسی مربوط نیست. هر کاری که دوست داشته باشد و خانواده‌اش علاقمند باشند با هر سر و صدا و مزاحمتی حریم آپارتمان ایشان است. این درصد قابل توجهی از توحش است که با زندگی انسانی و مدنی ناسازگار است. من حتی متغیرهای اخلاقی و دینی را در این قضاوت دخالت نمی‌دهم چون فرد اخلاقی و دینی بالاتر از فرد مدنی است. خاطرم هست در دهه 1350 در دوره نوجوانی، همسایه نمازخوانی داشتیم که با نوک پا در کوچه راه می‌رفت و معتقد بود ممکن است صدای کفش باعث ناراحتی همسایه‌ها شود.

     *به گونه‌ای تربیت می شویم که نگاهمان اجتماعی نیست

    **به طور کلی ما به گونه‌ای در خانواده، مدرسه و جامعه تربیت می شویم که نگاهمان نگاه اجتماعی نیست؛ نگاهمان نگاه عمومی نیست. به عنوان مثال در حال حاضر و در شهر تهران شهرداری همه جا تبلیغ کرده که ما از شهروندان خواهش می کنیم کمتر آشغال تولید کنند. چون ما ظاهراً در دنیا جزو شهروندانی هستیم که استعداد بالایی در تولید زباله دارند. اگر ما خارج از منافع شخصی فکر کنیم، جامعه و انسانهای دیگر هم برای ما اهمیت پیدا می‌کنند. عجیب بسیاری از افراد، خارج از خود و منافع خود به حقوق انسانهای دیگر بی‌تفاوت شده‌اند.

    ما ایرانی ها یک ظاهری داریم و یک باطنی. این در حالی است که فرد ژاپنی و آلمانی و ترکیه‌ای یک کاراکتر و شخصیت بیشتر ندارد. اما ما به عنوان یک ایرانی یک ظاهری داریم که خود را موجه معرفی می کنیم و حرفهای بسیار زیبایی می زنیم و از قضا بخش مهمی از حرفهای ما نیز اخلاقی و معنوی و در مذمت دنیا است اما سبک زندگی ما به شدت خودمحور و مادی است و به دنبال جمع‌آوری پول و حفاظت از حریمهای فردی خود هستیم.

     *هنوز کشور و جامعه به معنای علمی کلمه نداریم

    **بر این اساس است که معتقدم در این جغرافیایی که ما زندگی می کنیم هنوز دو مفهوم در میان ما شکل نگرفته است. یکی اینکه ما هنوز کشور نداریم و دیگر اینکه ما هنوز جامعه نداریم. ما عده‌ای هستیم که با سنن و خلقیات مشترک در جغرافیایی زندگی می‌کنیم. در علم جامعه شناسی، جامعه اینگونه تعریف می شود که عده‌ای در آن دارای اهداف مشترک و جهت‌گیری مشترک هستند. ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم. شاید یک دلیل این باشد که ما امپراتوری بوده ایم. بر این اساس معتقد هستم که ما هنوز کشور- ملت نشده‌ایم. البته ملت هستیم؛ ما ایرانی هستیم و با زبان فارسی صحبت می کنیم و دارای ادبیات غنی و تاریخ کهن و سرزمین گسترده هستیم. اینها همه شاخصهای یک ملت است. اما ما کشور- ملت نیستیم؛ چینی‌ها هستند، اما ما هنوز نیستیم؛ ژاپنی‌ها هستند و ما نیستیم. اگر ما کشور بودیم و جامعه داشتیم، حتماً کسی از بیت‌المال اختلاس نمی‌کرد و راضی نمی‌شد از طریق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد چون تعهد و وفاداری به کشور داشت و از مردم خجالت می کشید. آیا یک آلمانی این کار را می کند؟ قبل از اینکه از قانون بترسد به احترام کشور و هموطنانش این کار را نمی‌کند. دوستان بسیاری در بخش خصوصی دارم که حاضر نشده‌اند پروژه‌های بزرگی را قبول کنند چون نخواسته‌اند رشوه و کمیسیون پرداخت کنند. اینگونه افراد برای خود احترام قایل‌اند و مانند عالی نسب‌ها، خسروشاهی‌ها، خیامی‌ها و ایروانی‌ها، برای کشور، جامعه و شخص خودشان احترام قایل‌اند. البته این گونه افراد از اصالت خانوادگی برخوردارند و تازه به دوران رسیده نیستند. وقتی کسی در فقر مطلق بزرگ شده و هم اکنون صاحب منصب شده، عموماً این گونه افراد دیگر کسی را بنده نیستند و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده نامشروع را می‌کنند. کشور، جامعه، دین و اخلاق برای آنها در عمل تعطیل است و صرفاً تزئینات سخنرانی است.

    بنابراین وقتی ما می خواهیم سبک زندگی را نقد کنیم در مقایسه با یک سری الگوها و ملاکها باید این کار را انجام دهیم. پرسش این است که آیا مجموعه فعالیتهایی که ما ایرانی‌ها انجام می دهیم تبدیل به سرمایه اجتماعی، ثروت ملی و پرستیژ جهانی می شود یا نه؟ آن موقع می توانیم بگوییم سبک زندگی کارآمدی داریم و نتیجه داده است و توانسته این متغیرها را به صورت کمی و کیفی افزایش بدهد. هر کدام از ما می تواند بر اساس وجدان خود به اینها پاسخ بدهد.

    اگر به طور خلاصه بخواهیم بگوییم سبک زندگی ما دارای این ضعف جدی است که خیلی خودمحور بار می آئیم که برای تبیین این نکته مثالهای فراوانی نیز وجود دارد. یکی از دوستان من که مطالعات اجتماعی انجام می دهد به من گفت که آموزش مدنی در مرکز و جنوب شهر تهران به مراتب موفق‌تر از شمال شهر تهران است. این فرد مطرح می کرد که اگر در یکی از مراکز جنوب و مرکز شهر تهران جلسه‌ای برای بهبود فرهنگ آپارتمان نشینی در محله‌ای برگزار شود جمعیت زیادی برای شنیدن این بحث حضور خواهند داشت. در حالی که در شمال شهر تهران به خاطر اینکه افراد پول دارند احساس بی نیازی به فرهنگ مدنی می‌کنند. یعنی برای نمونه کسی که ماشین 200 میلیون تومانی سوار می شود احساس می کند به آموزش نیازی ندارد چون پول دارد. البته اگر کسی با زحمت و تلاش خود، اتومبیل پانصد میلیون تومانی هم سوار شود هیچ اشکالی ندارد. چنین فردی، حتماً تربیت و مدنیت هم دارد.

     *رانت باعث به هم ریختگی طبقاتی و اجتماعی در جامعه شده است

    **بر خلاف کشورهای صنعتی و یا ملتهایی چون ترکیه و مالزی و یا حتی ملتهای منطقه حاشیه خلیج‌فارس که بسیار مدنی شده‌اند، ما در جامعه‌ای زندگی می کنیم که آنهایی که بر اساس رانت، ارتباطات و تلفن صاحب امکانات و پول شده‌اند از مدنیت بسیار پایین‌تری برخوردارند. اصطلاحاً در فرهنگ ما به این افراد "تازه به دوران رسیده‌ها" گفته می شود. این پدیده نشان از "به هم‌ریختگی طبقاتی" در جامعه ماست. در سالهای گذشته شاهد هستیم که یک دفعه در جامعه ما طبقه‌ای به وجود آمد که عمدتاً از طریق رانت صاحب ثروت شدند. البته این یک پشتوانه علمی هم دارد. هر فردی در هر سمت و جایگاهی که قرار دارد اگر یک دفعه حالت جهشی پیدا کند حتماً نوعی نارسایی رفتاری در او پدیدار می‌شود. برای نمونه آیا می توانیم تصور کنیم که یک طلبه 15 ساله مرجع تقلید بشود! چرا در دانشگاه عنوان می شود که حداقل باید 20 سال بگذرد تا فردی استاد تمام بشود می شد به همه در همان سال اول استاد تمامی اعطا کرد! اخذ این عناوین و درجات مرحله به مرحله است. آیا می شود پزشکی را که یک سال طبابت کرده با پزشکی که 20 سال طبابت کرده یکی دانست؟! آیا می توانیم تصور کنیم که فردی که در سه سال گذشته با حقوق ماهیانه معادل یک میلیون تومان زندگی می کرده حالا گردش مالی او در یک سال برای نمونه 600 میلیارد تومان است. از این تعداد در جامعه بسیار داریم. برای رسیدن به این درجات و مقامات باید زحمت کشید. البته من از معتقدان جدی به تولید ثروت فردی و ملی هستم اما با فکر، زحمت و رقابت. ما در گذشته از اینگونه افراد داشته‌ایم و هنوز هم اقلیتی با کار و زحمت، فعالیت خصوصی می‌کنند اما افراد فراوانی هم در دستگاههای اجرایی داریم که با ارتباطات، بیت‌المال را بلعیده‌اند و به واسطه رسانه‌های فلج و عملکرد ناچیز نهادهای نظارتی، موفق هم بوده‌اند. نقدینگی کشور در سال 1384، 69000 میلیارد تومان بود که هم اکنون به 410000 میلیارد تومان رسیده و در همین مدت، درآمد نفت کشور، 65 درصد درآمد کل نفت از زمان مظفرالدین شاه (108 سال پیش) تاکنون بوده است. آیا این امکانات کم نظیر به ارتقاء استاندارد زندگی میانگین ایرانی، عزت ملی، ساختار عمرانی و جایگاه ویژه در منطقه تبدیل شده است؟ به همین دلیل باید این اصل مقدس سیاسی و اقتصادی را که تجربه چند صد ساله بشری هست از طلا گرفت که حکمرانان یک کشور باید از طبقه متوسط باشند.

    بر این اساس یک به هم ریختگی اجتماعی و طبقاتی در جامعه به وجود آمده که پیامدهای آن به ویژه در کلان شهرها قابل مشاهده است. از بسیاری از افراد فرهنگی در دنیا شنیده‌ام که ایرانی‌ها از جهت ادب در میان ملتهای جهان زبانزد بوده‌اند. تهران متأسفانه در حال حاضر به یکی از شهرهایی تبدیل شده که ادب و تربیت در آن در حداقل ممکن خود قرار دارد. این موضوع به دلیل به هم ریختگی طبقات اجتماعی و فقدان آموزش مدنی در این شهر است. ممکن است بعضی مجریان به این نقد من، خرده بگیرند. به نظرم دلیلش این است که رابطه آنها با جامعه، حالت رسمی و مملو از تعارفات رایج ایرانی است. برای من که در شهر تهران رفت و آمد دارم و با جامعه سروکار دارم، بی‌ادبی به یک اصل در شهر تهران تبدیل شده است.

     *در کتاب شما با عنوان "اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار" به نوعی ریشه تفاوت در نظر و عمل، استبداد تاریخی عنوان شده است. در واقع این تفاوت نوعی فرهنگ چاپلوسی است. در آن کتاب عنوان شده که نزدیکان پادشاه برای نزدیک‌تر کردن خود به او چیزی را می‌گویند که پادشاه را خوش آید و در واقع مطالبی را بیان می کردند که بعضاً خود اعتقادی به آن نداشتند. چقدر معتقد هستید که ریشه این مسأله سیاسی است؟

    **این موضوع برمی‌گردد به شاخصهای زندگی ما ایرانیان. حرف شما درست است که به دلایل تاریخی و سیاسی ما در جایی آموزش نمی بینیم که مورد نقد قرار بگیریم. شما اگر ملایم‌ترین انتقاد را به میانگین ایرانی داشته باشید احتمالاً دوستی آن شخص را از دست می دهید. فکر کنم هر کسی این تجربه را در زندگی خود داشته است. عادت کرده‌ایم که همواره از ما تعریف بشود. حتی پدرها و مادرها نیز عموماً فرزندان خود را تأیید می‌کنند تا آنها را تربیت کنند.

    ما به سختی می توانیم به همدیگر تذکر بدهیم و یکدیگر را نقد بکنیم. هم روش این کار را بلد نیستیم و هم آمادگی روحی برای پذیرش نقد نداریم. الان هم در دانشگاه‌های ما و هم در رسانه‌ها می شود گفت که تقریباً نقد تعطیل است. گله و شکایت خیلی زیاد است اما نقد به معنای مطرح کردن نارسایی‌ها با دلیل و استدلال بسیار ضعیف است. ما برای این مسأله در جایی آموزش نمی بینیم. در کشورهای صنعتی هم پدر و مادرها فرزندانشان را نقد می کنند، هم رسانه‌ها مدیران جامعه خود را نقد می کنند و هم یک فرهنگ عمومی برای بهبود امور زندگی از تغذیه گرفته تا رفتار در سطح جامعه وجود دارد. ما اینها را نداریم و در جایی آموزش برای این کار نمی بینیم و به طور طبیعی کسی که در این جامعه بزرگ می شود ناخودآگاهش این است که من باید مورد تقدیر و ستایش قرار بگیرم و هیچ ایرادی ندارم. می توان این را اثبات کرد. برای نمونه بیائید الان به سطح شمال شهر تهران برویم و از افرادی که دوبله پارک کرده‌اند بپرسیم چرا شما دوبله پارک کرده‌اید. عموماً به شما خواهند گفت که اولاً به شما مربوط نیست و ثانیاً من کار دارم و برایم اصلاً مهم نیست که برای انجام کارم حقوق دیگران را نادیده بگیرم و حتی ممکن است که طرح سؤال به نزاع و درگیری هم بیانجامد که نمونه‌های آنرا در سطح شهر تهران شاهد هستیم. شما نمی توانید به کسی حتی نکته‌ای را بیان کنید حال نقد که واژه خیلی غلیظی است جای خود دارد. حتی ملایم‌ترین نکته در مورد نحوه فکر کردن و رفتار کردن شخصی را نمی توان مطرح کرد چرا که خیلی سریع به نزاع و درگیری و کشمکش میان افراد تبدیل می شود. این پدیده و معایب در یک مقطعی در این کشور باید اصلاح شود. به این مسائل و مباحث رسانه‌ها باید اهتمام داشته باشند و مدارس و خانواده‌ها باید در مورد آن کار کنند. مسئولین ایران باید قدری غیرسیاسی فکر کنند و به مسایل عادی هم توجه کنند. موضوع مدیریت که فقط امپریالیسم نیست. اصلاح وضعیت فساد مالی خود یک پروژه ملی است. برگرداندن ادب و تربیت به جامعه خود یک پروژه ملی است. اخیراً تلویزیون گزارشی در مورد قبرستانهای انگلیسی تهیه کرده بود یا قبلاً اعتصاب کارکنان متروی پاریس را دلیلی بر فروپاشی فرانسه، شکست امپریالیسم و اضمحلال اتحادیه اروپا تفسیر می‌کردند. اولویت ما این مسایل نیست. یکی از توانایی‌های یک فرد، یک بنگاه اقتصادی، یک نهاد و یک سیستم این است که اولویتهای خود را تشخیص دهد. اصلاح سبک زندگی ایرانی محتاج این است که ما اینقدر از خودمان تعریف نکنیم و برای اخذ امکانات و مطرح شدن، واقعیتهای جامعه را وارونه جلوه ندهیم.

    برخلاف بسیاری از تحصیل‌کرده‌های ایرانی که دولت را مقصر این مسایل و مشکلات می دانند معتقد هستم که جامعه سهم خیلی مهمتری دارد. جامعه، تشکلهای مردمی و اصناف و انجمنها در این مسایل خیلی مهمتر از دولت هستند. در هیچ کجای دنیا دولت به دنبال این نیست که بخشی از قدرت و اقتدار خود را به جامعه منتقل کند. همیشه جامعه بوده که با آگاهی و تشکل و مطرح کردن مسایل سعی می کند که عملکرد دولت را ارتقاء دهد. حداقل تاریخ سیصد ساله اخیر دنیا این موضوع را به ما نشان می دهد. بنابراین خود مردم هم خیلی مهم هستند. این پرسش مطرح است که آیا مردم ما آمادگی تغییر را دارند؟

    آیا آمادگی این را داریم که به جای آنکه یک شب برویم پیتزا بخوریم پول آنرا صرف خریدن کتاب کنیم؟ ما باید خودمان را اصلاح کنیم و نه اینکه تماماً نگاه ما این باشد که دولت باید اصلاح شود. نباید نگاه اینگونه باشد که ما مردم همه آداب و رفتار و کردار و خلقیاتمان بسیار عالی است و مشکل فقط در دولت است!

     *در بحث توسعه یافتگی، شما معتقد هستید که اصول توسعه را می توان از کشورهای دیگر اخذ کرد و برای توسعه یافتگی به کار برد. اما در خصوص الگوهای توسعه معتقد هستید که این الگوها الزاماً از یک جامعه به جامعه دیگر قابل کاربست نیستند. با وام گیری از این موضوع، چه شاخصها و اصولی از سبک زندگی کشورهای توسعه یافته را می توان در جهت رسیدن به توسعه و پیشرفت مورد توجه قرار داد؟

    **حضرت امیر(ع) می‌گویند شما را دعوت می‌کنم به ترس از خدا و نظم در امور. شاید نظم در امور را بتوان اینگونه تجزیه کرد: عقلانیت، علم‌گرایی، قانون‌گرایی، انسجام فکری نخبگان سیاسی، قوه مقننه قابل کارآمد و قوه قضائیه بی‌طرف. این اصول جهانشمول هستند و نتیجه تجربه بشری. هیچ جامعه‌ای نمی تواند بدون علم، نظم و عقلانیت و انسجام و قانون‌گرایی توسعه پیدا کند. اینها را باید همه رعایت کنند و مد نظر داشته باشند. اما کشورها در الگوسازی می توانند راههای مختلف را طی کنند. اصول توسعه چینی با اصول توسعه ژاپنی در قرن نوزدهم یکی است اما مدل و الگوی ژاپنی با مدل و الگوی چینی متفاوت است. در واقع راه و شیوه رسیدن این دو کشور به توسعه متفاوت از یکدیگر است.

    سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی، دارای اصولی است. اولین اصل مسأله قانون‌گرایی است. یعنی افراد باید بیاموزند که در چارچوب قانون عمل کنند. قانون نیز باید برای افراد به صورت عادت در آید. اگر یک شهروند در شهر تهران در ساعت 3 صبح پشت چراغ قرمز قرار گیرد و ببیند پلیس نیست و از چراغ قرمز رد شود او بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. اگر در شهر هامبورگ آلمان هم کسی پشت چراغ قرمز قرار می گیرد و چند دقیقه می ایستد تا چراغ سبز شود و حرکت می کند او نیز بر اساس عادت این کار را انجام می دهد. راننده آلمانی یک عادت مثبت دارد و راننده ما یک عادت منفی.

    مهمترین وجه توسعه یافتگی در سبک زندگی، رعایت قاعده و قانون در یک جامعه است. به دلایل بسیار پیچیده روانی و تاریخی و اجتماعی، میانگین ایرانی علاقمند به قاعده نیست. در عوض خیلی علاقمند است از هر روشی استفاده کند تا به منافعش برسد که عموماً هم منافع دنیوی هستند. این آسیب باید در یک مقطعی اصلاح شود. تا زمانی که این موضوع اصلاح نشود مشتقات مثبت سبک زندگی ناشی از توسعه یافتگی هم اصلاح نمی شود. بالاخره اگر می خواهیم استادی را در دانشگاه استخدام کنیم باید قواعد و قوانینی وجود داشته باشد. اگر می خواهیم در یک دوره انتقال سیاسی قدرت در کشور قرار گیریم باید قاعده وجود داشته باشد. اگر می خواهیم ماشین خود را در جایی پارک کنیم باید قاعده وجود داشته باشد.

    در حال حاضر سواحل دریای خزر را در نظر بگیرید. هر اتومبیلی می آید و پارک می کند و سرنشینان آن چندین ساعت از محیط و فضا و غیره استفاده می کنند و چند کیلو آشغال می گذارند و آنجا را ترک می کنند. ما کجا باید یاد بگیریم که این سواحل متعلق به همه ماست و من حق ندارم آن را کثیف و آلوده کنم. باید آموزش ببینیم که چگونه محیط زیست و محیط زندگی خود را تمیز نگه داریم.

    *رعایت قانون و قاعده‌مندی کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی است

    **در سبک زندگی، قانون و قانون‌گرایی خیلی کلیدی است. وقتی انگلستان، آلمان، آمریکا، ژاپن و بعدها برزیل و دیگران را با خود مقایسه می کنیم در می یابیم که کانون توسعه‌یافتگی آنها قانون‌گرایی است. "داسیلوا" در طول 8 سال ریاست جمهوری خود بسیار موفق عمل کرد و برزیل را از یک کشور در حال توسعه تقریباً به یک کشور توسعه یافته تبدیل کرد در حدی که تولید ناخالص داخلی برزیل امروز از انگلستان و روسیه بیشتر است و یک کشور محترم و معتبر بین المللی شده است. به قدری عملکرد این فرد مثبت و موفقیت‌آمیز بود که مردم برزیل به دفعات تظاهرات کردند که او برای دور سوم ریاست جمهوری در قدرت باقی بماند که البته این امر مشروط به تغییر قانون اساسی این کشور بود. آقای "داسیلوا" با شهامت و قاطعیت مطرح کرد که باید به قانون اساسی احترام بگذاریم و دو دوره 4 ساله برای من کافی است و قطعاً افراد و گروه‌های دیگر در کشور هستند که می توانند قطار توسعه و پیشرفت را هدایت کنند.

    با اینکه لذت قدرت و سمت داشتن ظاهراً بالاترین لذتهاست ولی آقای "داسیلوا" به عنوان یک برزیلی معقول و قانونمند از قدرت کنار رفت. منظور این است که سبک زندگی ما چه شهری، چه مدنی، چه سیاسی، چه اجتماعی و چه در حوزه‌های آموزشی باید به سمت قاعده‌مندی پیش برود. از شما می پرسم که مقررات مربوط به ارز در طول چهار سال گذشته در بانک مرکزی چند بار تغییر کرده است؟ ظاهراً تغییرات صورت گرفته چند صدتایی می‌شود!

     چگونه کارخانه‌دار و بخش خصوصی می تواند قاعده‌مند عمل کند وقتی که قواعد اقتصادی هر نیم روز عوض می شود. ما در همه حوزه‌ها همین وضعیت را داریم. البته برخی نام این را پویایی می گذارند در حالی که این پویایی نیست و هرج و مرج است. ثباتی که در اندیشه و تفکرات آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها وجود دارد بدون تردید آنها را در موقعیت برتر جهانی قرار داده است. بنابراین رعایت قانون و قاعده‌مندی را در کانون سبک زندگی معطوف به توسعه‌یافتگی می دانم 

    + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن۱۳۹۱ ساعت 8:50 شماره پست: 240

  • نگاهی به اندیشه روشنفکران عرب (شیخ محمد عبده)

     

    نامورترین شاگرد سید جمال اسد آبادی که در سال 1266 هجری در مصر از پدری ترکمن و مادری عرب متولد شد. عبده بعد از فراری شدن از مدرسه علمیه "طنطا" با عقاید "سنوسیان" آشنا شد، که مشغولیات تعلیمی آنان نه فقه و نه نحو عربی، بلکه اخلاق محور بود، اگرچه عمده جامعه آنروز مصر معتقد بودند، صرف ادای شهادتین و فارغ از اعمال، انسان بهشتی می شود؛ ولی سنوسیان معتقد بودند که بزرگترین ارزش زندگی انسان "درستکاری" است و نباید اسلام را به عنوان سرپوش تبهکاری خود قرار داد. اساس هر عقیده درست قرآن، و بهترین عبادت فهم آن است. او بعد از آشنایی با این نحوه تفکر به تحصیل در مدرسه علمیه طنطا متقاعد شده و به آن بازگشت، و بعد از طنطا در "الازهر" هم تعلیمات خود را پی گرفت، ولی جامعه بسته و ارتجاعی الازهر باز او را از درس دینی زده کرد، ولی باز این نکته که "در اسلام چیزی به نام علم حرام وجود ندارد" او را به بازگشت به جهاد علمی بازگرداند.

    نگاهی به اندیشه روشنفکران عرب (شیخ محمد عبده)

    عبده در حال فراگیری فلسفه و ریاضیات و امور سیاسی مصر در نزدیک یکی از اساتیدش بود که سید جمال وارد مصر شد، و در تحول روحی عبده نقش اساسی بازی کرد. شیوه تفسیر و قدرت سید جمال در مباحث عرفانی و فلسفی و اخلاق اجتماعی اسلام، عبده را شیفته سید و تفکرش کرد. حضور سید جمال و بالا گرفتن جنبش میهن پرستی مصر عبده را به نوشتن در روزنامه "الاهرام" ترغیب کرد و در پایان دوره تحصیل در الازهر در سال 1294 وارد کار تدریس شد.

    عبده معتقد به روش اعتدالی و محافظه کارانه بود و به نظر او مردم مصر گرفتار بیسوادی و نادانی بودند، و لذا تربیت اخلاقی و آمادگی فکری، باید بر مبارزه سیاسی مقدم می بود، و راه رفع مفاسد اجتماعی نیز نه جهش انقلابی، بلکه اصلاح تدریجی دینی می دانست.

    ولی تحولات سیاسی و تجاوز و مداخله انگلیس و فرانسه در مصر باعث شد که عبده علیرغم تفکرات اعتدالی و محافظه کارانه ایی که داشت، در جریان جنبش "عُرابی پاشا" به یک انقلابی تبدیل، و وارد جریانات انقلابی شد، و لذا بعد از شکست این جنبش، عبده نیز به سه سال تبعید به بیروت محکوم شد، و از بیروت با سید جمال عازم پاریس شد و روزنامه "عروه الوثقی" را در پاریس راه انداختند.

    در کشاکش تحولات سیاسی در مصر که به بازگشت عبده به مصر منجر شد، شیخ محمد عبده به ریاست دانشگاه الازهر و مفتی مصر منصوب شد، و اصلاحات خود را از این پایگاه بزرگ آغاز نمود، پایگاه اجتماعی خوب عبده و نظر مثبت لرد کرومر (حاکم انگلیسی)، و ریاست عبده بر چنین دستگاه مذهبی – تعلیمی بزرگی باعث پیشرفت کار او شد و فتاوی اصلاح گرایانه اش جنبه عملی گرفت، ولی دو قشر با عبده مخالف بودند یکی خرافه گرایان دستگاه مذهبی مصر، به خاطر فتاوی عبده، و دیگری استقلال طلبان که ارتباط او را لرد کرومر را نشانه وابستگی اش به انگلیس می دیدند، نهایتا هم در سال 1905 در اثر سرطان درگذشت.

    رشید رضا شاگرد مشهور عبده، زندگی او را به سه بخش تقسیم می کند      1-  دوره بحران فکری در برخورد با شیوه های فکر و تعلیم در مصر               2- دوره ایی که با سید جمال آشنا شد و از شیوه های تقلیدی تعلیم رها شد          3- دوره آگاهی، که او با فرهنگ غرب آشنا شد.

    عبده در ارتباط با تفکر اروپاییان بود و به ترجمه و مطالعه روش آنها با سید جمال همراهی می کرد، اگرچه از سید جمال در این زمینه عقب تر بود، اما او در این مسیر دو کار را کرد      1- آشتی دادن تفکر نو با اندیشه های اسلامی              2- کوشش برای شکستن زنجیرهای تعصب و تقلید، بطوری که باعث بدبینی و سستی اصول اخلاق نشود.

     از سخنان عبده در کتاب "رساله التوحید" می توان سه نکته را در تفکرش متوجه شد :            1- غیرت او در حق اسلام که آن را واجد توانایی حل مشکلات مسلمانان می دانست                        2- اسلام پشتیبان تعقل است و ایمانی درست است که بر تعقل استوار باشد                  3- دلیل جمود فکری مسلمانان را یکی افراط مدافعان عقل که می خواستند همه بندها را بگسلند، و در مقابل واکنش خارج از قاعده مدافعان شرع در برابر این افراط، و روش فرمانروایان خودپرست کشورهای اسلامی که با گرد آوری علمای قشری، نادان و خرافه پرست به زیر حمایت خود، و پیروی کورکورانه از آنچه از پیشینیان رسیده، ترغیب می کردند و راه را بر معارف عقلی و جدید می بستند.

    عبده از یک سو می خواهد، مسلمانان به عقل روی آورند، و از سوی دیگر آنها را از طغیان عقل می ترساند و اجتناب می دهد.

    عبده در مواجهه جهان نو با جامعه اسلامی دو نگرانی داشت           1-  اینکه اهل دین نتوانند افکار خود را با جهان نو سازگار کنند و دینداری در حکم مانع پیشرفت تلقی شود و رهبری اصلاحات به دست غیر مذهبی ها بیفتد           2-  اصلاحات اجتماعی یگانگی مردم مصر را بر هم ریزد، و به دو گروه الف)پشتیبانان اجرای ظاهری دین و شریعت و ب) گروه عقل گرایان که به شکستن سنت ها و تقلید از غرب، دچار شوند.

    او راه مقابله را با این وضع را احیای فکر دینی و بازگشت به سرچشمه های اصلی شریعت از راه مبارزه با تقلید می دانست.

    شیخ محمد عبده از متفکرین بزرگ اهل سنت است که در تفکر تسامح و تساهلش علیرغم نفرت پراکنی دولت عثمانی علیه شیعیان، و جامعه مصر که علیه شیعیان شده بود، نهج البلاغه را مورد عنایت قرار داد و در باب فصاحت کلام آن نوشت و به جامعه خود آن را معرفی کرد و در این بین به امام علی (ع) هم ابراز ارادت کرد.

    او معتقد به اصلاح دینی بود و می گفت تنها با اصلاح آموزش های دینی و تربیت عمومی می توان اصلاح را وارد بدنه جامعه کرد، و این از طریق اصلاح دانشگاه الازهر (به عنوان بزرگترین مرکز دینی اسلامی) و تربیت عمومی می توان اصلاح را وارد بدنه جامعه کرد، او تفکر ضد سلفی و وهابیت داشت و اگرچه شاگرد سید جمال بود، ولی در بعض موارد از سید جمال متفاوت فکر می کرد و نوعی تفکر اشعری توام با اعتدال را مطرح می کرد.

    او می گفت اسلام دین دولت نیست و نظریه سیاسی ندارد، اسلام برای حکومت نیست، اسلام نهاد مستقل برای دولت و روحانیت ندارد و در اسلام کلیسا وجود ندارد، که روحانیت بر آن حاکمیت کند.

    تفکر شیخ محمد عهده اخلاق را مهم می دانست و قشری گری جامعه خود را مد نظر داشت و غایت انجام عبادات (نماز، روزه و...) را در اسلام پرورش ارزش های اخلاقی می دانست.

    او تصوف را برای واسطه تراشی بین خدا و مردم مورد شماتت قرار داد. و عرفان را برای عامه مردم زیان آور می دانست.

    عبده معتقد بود که قوانین مثل گیاهان در هر سرزمینی نخواهد رویید، و مثلا قوانین اورپایی در مصر قابل فهم هم حتی نیست.

    عبده با دفاع از ضرورت پیشرفت، به گروه ناامید از توانانی اسلام برای تحمل پیشرفت، می خواست مطمئن سازد که اسلام هنوز توانایی تحرک را از دست نداده و در مقابل با توجیه پیشرفت بر اساس احکام قرآنی می خواست سلاح دینی گروهی که با سلاح اسلام در ستیزه با پیشرفت در آمده بودند، را از آنان باز ستاند. او یقین داشت که اسلام می تواند هم عامل پیشرفت و هم ضابطه آن باشد، هم مسلمانان را به پذیرش آنچه تمدن امروزی درست و سودمند است، فرا می خواند و هم آنان را از نتایج زیانبارش ایمن دارد.

    عبده و سیاست:

    عبده بعد از بازگشت از تبعید رفتاری اعتدالی و محافظه کارانه اتخاذ کرد، در این دوره سیاست از نظر او مترادف بود با فریبکاری، نفاق انگیزی و دشمنی با دین و دانش و فکر،

    شیخ محمد عبده معتقد بود که خلافت باید از ترکان به اعراب باز پس داده شود. اگر برخی از اندیشه های سیاسی عبده را تا فرجام منطقی آنها پی گرفت، به علمانیت (جدایی دین از سیاست) می رسیم. او معتقد بود که اقتدارات حکومت اسلامی خصلت مدنی دارد نه شرعی؛ و امتیازات خلیفه، حاکم، قاضی و مفتی از شرع بر نمی خیزد، اما شرع اقتدارات آنان را معین می کند، لذا خلافت اسلامی مساوی خداسالاری (تئوکراسی) نیست. زیرا در تئوکراسی احکام شریعت مستقیمن از جانب خدا به حاکم ابلاغ می شود و در این حالت رعیت نه به حکم بیعت، که مستلزم عدالت حاکم و کوشش او درحق رعیت است، بلکه به حکم ایمان دینی باید از او اطاعت کرد، و در تئوکراسی مومن هرگز نمی تواند با حاکم اسلامی عناد ورزد، حتی اگر او علیه شریعت اقدام کند، حال آنکه در اسلام اطاعت از حاکم گنهکار مجاز نیست.

    عبده می گفت " این امت و نمایندگان آن است که او (حاکم اسلامی) را به مقام خود بر می گمارند، و امت حق نظارت بر او را دارد، و هرگاه صلاح خود دانست، او را از کار برکنار می کند. بدین سان رییس حکومت از هر حیث در حکم حاکم مدنی است".  

    عبده معتقد بود غیر مسلمانان مصر به همان اندازه مسلمانان در زمره ملت مصر هستند، پس هیچ مسلمانی قبطیان مصر که مسیحی هستند را نباید از خود پست تر بداند. او هر فرد در جامعه را دارای حق و تکلیف می دانست، لذا معتقد بود اگر در جامعه ایی آزادی نباشد حقی هم نخواهد بود. و زیستگاهی که ساکنان آن حقی نداشته باشند و جان و مالشان در آن ایمن نباشد، جایگاه مردمی عاجز خواهد بود که راه به جایی نخواهند برد.

    تناقضی که در تفکر عبده در باب حاکمیت مصر وجود دارد اینکه او هم از لزوم آزادی سخن می گفت و هم در همان حال معتقد بود که یک فرد نیرومند باید حاکمیت را برای ایجاد شرایط، در دست گیرد، لذا با ملیون مصری در این خصوص اختلاف داشت، حال آنکه او باور داشت که کسی که در وطن خود از حقوق اساسی بی بهره است به وطن دلبستگی ندارد، در حالی که استبداد با درهم شکستن غرور و شرف انسانی ، افرادی به مراتب پست تر از افراد بی بهره از حقوق و آزادی پدید می آورد؛ دروغ گویان و چاپلوسان بیشتر در دامن استبداد و جامعه استبدادی پرورش می یابند تا در سایه آزادی و جامعه آزاد.  این تناقض دامنگیر همه مسلک هایی است که از یک سو آزادی را می ستایند و از سوی دیگر راه دستیابی به آزادی را حکومت افراد خودکامه می دانند.

    به روایت رشید رضا همین تفکر شیخ محمد عبده باعث شد که بین عبده و سید جمال الدین اسدآبادی اختلاف ایجاد شود، چون سید جمال تنها راه احراز پختگی و رشد سیاسی و استقلال راستین را فعالیت سیاسی می دانست. محمد عبده مرد اندیشه و میانه روی بود و سید جمال مرد پیکار و سختکوشی. سید جمال آزادی سیاسی مسلمانان را تنها راه تحرک فکری آنان می دانست، و عبده بیشتر پروای تربیت اخلاقی و دینی مسلمانان را داشت.

    اما عبده و سید جمال مکمل همدیگر بودند و هر دو به بازگشت مستقیم به منابع اصیل فکری دینی و توجیه عقلی احکام شریعت و هماهنگی آن با مسایل عصر و پرهیز از پراکندگی و فرقه بازی و پافشاری بر سر احیای اجتهاد و کوشش برای شناخت روح و جوهر دین اسلام در ورای قواعد خشک و بینش قشری علمای چاکر حکومت، هم داستان بودند.     

    [1] – مطالب برگرفته از کتاب "سیری در اندیشه سیاسی عرب" نوشته حمید عنایت – چاپ سیزدهم – انتشارات امیر کبیر - 1394

  • نیما یوشیج بر برگ جشن یک سالگی فرزندش نوشت :

    نیما یوشیج بر برگ جشن یک سالگی فرزندش نوشت : 

    "پسرم ! یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی، زین پس همه چیز جهان تکراریست، جز مهربانی."

    جز مهر زندگی تمام تکرارهای بی خودیست.

     

    + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 ساعت 9:31 شماره پست: 426 توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

  • همسخن با ولتر در جامعه فاسد ترسیمی در کاندید

    "فرانسوا ماری آرونه دو ولتر" را یکی از سازندگان تمدن مدرن بشر دانسته اند، او که  نویسنده رمان کوتاه "کاندید" [1] است که در واقع محتوای این رمان یورشی برهنه و شجاعانه علیه مفاسدی فکری و عملی است که در دوره ولتر غرب را فرا گرفته بود، و شاید برای همین بود که این اثر ولتر را "شاهکار شعور بشر" نامیدند. او در به نقد کشیدن مفاسد سیاسی اجتماعی و ستم های بشر بر نوع بشر تا آن حد پیش رفت که بعنوان نابغه ایی یگانه شهرت یافت.

    همسخن با ولتر در جامعه فاسد ترسیمی در کاندید

    گرچه با آنچه در دوران حاکمیت مذهب بر اروپا که منجر به رنسانس شد، آگاهی عمیقی ندارم و لذا هم آوایی و همراهی با اثر ولتر برایم مشکل بود، ولی کتاب کاندید نشان دهنده بخشی از انحرافات فکری و عملی است که در قالب تفکرات مذهبی صورت کریه خود را نشان داده است، و گرچه با دانستن آن، کتاب ولتر دلنشین تر و قابل فهم تر خواهد بود، و خروش او بر اعتقادات خرافی که در قالب مذهب ملت های اروپا و مستعمراتش را به خاک و خون کشیده بود، ملموس تر می کند. اما با همین اطلاعات اندک نیز می توان با ولتر در کاندید همسفر شد و لذت برد.

    موارد ذیل را از این کتاب به غنیمت برداشتم :

    "این ضعف ننگ آلود یعنی تمایل به زنده ماندن، شاید زیان بارترین تمایلات بشر باشد. آیا چیزی احمقانه تر از این است که اصرار در کشیدن باری داشته باشیم؛ که در عین حال، دائمن می خواهیم آن را از دوش خود پرت کنیم، که وجود ما در ترس و یاس به سر ببرد و در عین حال بدان می چسبیم، و می خواهیم آن را حفظ کنیم، که اژدهایی را در آغوش بگیریم که ما را تا آخرین تیکه قلب مان می خورد؟ (صفحه 63)"

    "هنگامی که در مورد این کره خاکی فکر می کنم به این نتیجه می رسم که خداوند آن را یا به حال خود رها ساخته و یا اداره آن ا به یک موجود شرور واگذارده است."

    "یک نویسنده باید اصیل باشد، یعنی خودِ خود باشد، و آفریده های او منسجم و متحد المرکز باشد، دیگر این که چنین نویسنده ایی باید طبعی والا داشته باشد. دیگر این که او باید به قلب و روح بشر آگاه باشد، و آن قلب و روح را بتواند به وسیله واژگان به سخن تبدیل کند. به زبانی که با آن می نویسد، تسلط کامل داشته باشد و آن ر ا یک دست و خالص و همنواخت به کار ببرد. بدون آنکه معنی را فدای سجع و قافیه کند (ص 125)."

    "زندگی چیزی جز مشتی توهم و مصیبت نیست (ص138)

    "عالی است که انسان آن طور که می اندیشد و باور دارد بنویسد، آزادی حق و امتیاز هر بشر است. مردمی که در کشور سزارها و آنتونی ها (مستبدین) زندگی می کنند، جرات ندارند که از خود صاحب عقیده و نظری باشند، احترام فراوانی برای آزادیی که الهام بخش نویسندگان است قائلم (ص 150)

    "امید همیشه بهترین گزینه است (ص 152).

    "مردم دنیا همه مانند هم، و در همه جای جهان، اما به شکل های مختلف بدبخت اند و احساس شکست و نرسیدن به هدف خود می کنند. بنابر این هر پیش آمدی و هر مشکلی را با صبر و حوصله باید تحمل کرد (ص174)."

    "بشر برای این ساخته شده است که یا با تشنج ناشی از بدبختی ها زندگی کند، یا در رخوت و کسالت روح به سر برد (ص175)."

    "بعضی بر همان ادعایی که سال ها داشتند می مانند بدون این که بدان باوری داشته باشند (ص 175)."

    "آن کسانی که گاهی اوقات در امور عمومی و حکومتی دخالت و شرکت می کنند، با نکبت نابود می شوند و استحقاق نابود شدن را نیز دارند (ص178)."

     

    "کار ما را از سه شیطان بزرگ، یا به عبارت دیگر از سه شر بزرگ یعنی کاهلی، بد ذاتی و فقر حراست می کند. (ص 178)."

    "کار ما را از سه شیطان بزرگ، یا به عبارت دیگر از سه شر بزرگ یعنی کاهلی، بد ذاتی و فقر حراست می کند. (ص 178)."

    "ما باید مزرعه کوچک خود را بارور سازیم. (ص 179)."

    "وقتی خداوند آدم را در باغ بهشت رها کردند بدین منظور بود که او آن باغ را آباد کند و نگهدارد و آباد کردن یعنی کار کردن، این خود بدین معنی است که بشر خلق نشده تا بیکاره و بیهوده باشد (ص179)."

    "بیایید بجای نظریه پردازی در باره کار، کار را عملن آغاز کنیم و این تنها راه قابل تحمل کردن زندگی است (ص 179)."

    "در این دنیا که بهترین دنیا در عالم امکان است همه رخدادها به هم مربوطند (ص180)."

    ما انسان ها مملو از نقاط ضعف و خطا هستیم  پس باید همدیگر را به صورت دوجانبه ببخشیم   این اولین درس طبیعت برای ماست

    ما انسان ها مملو از نقاط ضعف و خطا هستیم

    پس باید همدیگر را به صورت دوجانبه ببخشیم 

    این اولین درس طبیعت برای ماست

    "ولتر"

    من با آنچه شما می گویید موافق نیستم  اما تا لحظه مرگ ازحق تو برای بیان آنچه می گویی (و من قبولش ندارم) دفاع خواهم کرد

    من با آنچه شما می گویید موافق نیستم

    اما تا لحظه مرگ ازحق تو برای بیان آنچه می گویی (و من قبولش ندارم) دفاع خواهم کرد

    "ولتر" 

    [1] - مترجم محمد عالیخانی انتشارات دستان تهران 1381 صد و هشتاد صفحه قابل دسترسی به صورت E-Book در (Historybook.ir)

  • واکنش امام محمد غزالی به حرام اعلام شدن موسیقی توسط فقهای زمانش

     

    امام محمد غزالی در کتاب زیبا و پر محتوای "کیمیای سعادت" که خواندنش بر هر انسانی لازم است، به حرام شدن سماع (رقص عرفانی) و موسیقی توسط فقهای درباری زمان خود معترض می شود و عنوان می دارد:

    "روا نباشد که سماع و موسیقی حرام باشد، بدان سبب که خوش است؛ که خوشی ها حرام نیست و آنچه از خوشی ها حرام است، نه از آن (جهت) حرام است که خوش است، بلکه از آن حرام است که در وی ضرری است و فسادی، چه آواز مرغان خوش است و حرام نیست..."

    برای اطلاع بیشتر از آراء این دانشمند اسلامی در این خصوص می توان به سایت : 

     http://tirdad.mihanblog.com/post/460  مراجعه کرد.

  • گزیده ایی از "چنین گفت زرتشت" - اثر نیچه

    آقای فردریک ویلهلم نیچه (1900-1844) فیلسوف بزرگ آلمانی کتابی دارد تحت عنوان "چنین گفت زرتشت" که در سال 1327 آقای حمید نیرّ نوری نسبت به ترجمه آن اقدام و توسط انتشارات آثار جاویدان به چاپ رسید، این کتاب زمانی شهره آفاق بود. مطالبی که خواهد آمد، گزیده ایی از جلد اول این کتاب است، که از آن نت برداری کردم:

    ص9):   "(خطاب به خورشید) ای اختر بزرگ اگر بر آنها که تو نثار می کنی، نمی تابیدی خوشبختی تو کجا بود."
     ص10: "آن زمان تو خاکسترهای خود را به کوه ها می بردی و اکنون آتش خود را به دره ها و جلگه ها می بری. مگر از عاقبتِ شوم آتش سوزی بیم نداری."
    ص 13:
      "شخص بایستی اقیانوسی باشد تا جوی آلوده و کثیفی که وارد آن می شود او را نیالاید."
    ص 16:
      "(مردم) دوست ندارند کلمات حقارت آمیز درباره خود بشنوند لذا من بایستی تکبر آنها را مورد خطاب قرار دهم."
    ص 19:
      "تو را باید به زندان افکند زیرا راه را بر بهتر از خود می بندی"
    ص 23:
       "من به منظور جذب عده ای از گَله آمده ام مردم و گَله از این کار خشمگین خواهند شد و زرتشت را شبانان راهزن خوهند خواند. می گویم شبانان ولی آنان خود را نیکان و پرهیزکاران می خوانند. می گویم گله ولی آنان خود را معتقدترین متعصب می نامند. عجبا! معتقدین هر شریعتی از چه کسی بیشتر نفرت دارند؟ از آنکس که جداول ارزش های آنان را می شکند یعنی از شکننده قانون. ولی اوست که ایجاد می کند. ایجاد کننده در پی همراه ها نیست نه در پی مردگان و گله ها و معتقدین. ایجاد کننده در جستجوی کسانی است که مانند او ایجاد کننده باشند و حاضر باشند ارزش های نوینی را روی جداولی نوین ترسیم نمایند."
    ص 36:
      "اینان می خواهند مردم به آنها اعتقاد کورکورانه داشته باشند و می خواهند که شک گناه شمرده شود. هم اینان در حقیقت به جهان های دیگر و شهادت اعتقاد ندارند."    
    ص 46:
        "از میان تمام نوشته ها من آن را دوست دارم که نویسنده اش آن را با خون خود نوشته باشد."
    ص 56:
        "(خطاب به جنگ آوران) آیا شما زشت هستید؟ بسیار خوب! خود را با عَظمت بپوشانید زیرا عظمت روپوش زشت رویان است... در عظمتِ شما شرارت نهفته است... وجه مشترک اشخاص ضعیف و متکبّر در شرارت است... عصیان مزیت بردگان است، بگذارید مزیت شما اطاعت باشد."
    ص 4-63:
       "می بینم که از سر تا پایت را مگس های زهر آلود گزیده اند. به جایی پناه بر که بادهای قوی و خشن می وزد... تو بیش از حد لزوم به اشخاص پست و فرومایه نزدیک شده و با آنان بسر برده ای. از انتقام نامرئی آنان بگریز آنان در پی انتقام گرفتن از تو می باشند. دیگر دست خود را علیه آنان بلند مکن. آنان بی شمارند و کار تو مگس پراندن نیست. این اشخاص پست و فرومایه بیشمارند و چه بناهای عظیم را که قطرات ناچیز باران و علف های هرزه ویران ساخته اند... تو را می بینم که از این مگس های زهر آلود به ستوه آمده ای و هم اکنون جای صدها نیش بر بدن تو نمایانست... آنان با کمال بی گناهی تشنه خون تواند زیرا ارواح بی خون آنان خون می طلبد و به همین جهت آنان با کمال بی گناهی تو را می گزند."
     ص 69: "آیا تو غلام می باشی؟ اگر چنین است بدان که دوست کسی نمی توانی بود. آیا تو ظالمی؟  اگر چنین است بدان که دوستی نمی توانی داشت."
    ص 71:
      "هیچ ملتی باقی نمی ماند مگر این که ابتدا برای خود ارزش هایی وضع کند."
    ص 73:
       "آیا وقتی بشر را هدفی نبود بشری وجود می تواند داشت."
     ص 96:  "ای پزشک! خود را شفا بخش تا بتوانی مریض خود را نیز شفا دهی."
    ص 97:
       "مرد دانا کسی است که علاوه بر توانایی دوست داشتن دشمنانش، بتواند دوستانش را نیز دشمن دارد."
    ص 105:
     "آفریدن بزرگترین وسیله نجات از رنج می باشد و بار زندگی را سبک می سازد ولی برای این که آفریننده وجود داشته باشد رنج بسیار و تغییرات و تحولات گوناگون باید."
     ص 111:  "اینان کشیشانند و گرچه دشمنان من می باشند... شمشیرهای خود را در برابر آنها در غلاف نگهدارید. در بین اینان قهرمانانی نیز هستند. بسیاری از آنان رنج بسیار برده اند... "

    ادامه دارد.....

     

     +   نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند۱۳۹۳ساعت 15:42PM توسط سید مصطفی مصطفوی 

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.