SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha
  • "ای جعبه سیاه" تو را بازی داده اند

    "جعبه سیاه" !

    باز دلت را به باد سپردی و بازیچه بازی های کودکانه اش شدی؟

    تو بازی خورده آسمان و زمینی،

    تو را به امتحان، به ناکجا آباد می برند،

    تا اصل و نسبت را هم فراموش کنی،

    و تو را به میزان خود می کشند،

    و تو چون "رفوزه های ته کوزه"،

    باز هم این بازی روزگار را می بازی،

    و من در این هوای بد، هوای "کولاک" کرده ام،

    کاش تو را به گفتگوی سنگ ها راهی بود،

    کاش تو را به گاهِ خشمُ خشونتِ موج ها راهی بود،

    کاش با غرش نیروهای آسمانی همکلام می شدی،

    کاش آنی نبودی که هستی،

    کاش همان بودی که می خواستی،

    اما افسوس که از کاشتن این کاش هیچ نرویید.

    باخته lost 

  • "جریان حذف" در عدم حضور ما موفقند، بیایید با حضور خود ناکامِ شان کنیم

    تاریخ همیشه برای ملت های فراموشکار تکرار می شود، آنروز که برای انتخاب جانشین رسول الله (ص)، علیِ (ع) جوان را به پای پیران مهاجر و انصار قربانی کردند و بدین وسیله شرایط را برای نابودی خاندان پیامبر (ص) مهیا کردند، بدعتی نهادند که در تاریخ اسلام همواره ظلم را به تکرار بنشینیم.

    با شنیدن خبر رد صلاحیت آیت الله سید حسن خمینی (بزرگ خاندان و سردمدار بیت امام خمینی (ره)، که مورد تایید آیت عظام و ملت خداجو و انقلابی بود) برای انتخابات خبرگان قانون اساسی، آه از نهادم بر آمد که این آغاز و مقدمه نابودی و تجاوز به حریم خاندان بنیاگذار ج.ا.ایران است؛ کاری که از قبل شروع شده بود و یاران احمدی نژادی و از دیوار این و آن بالا رونده و... در مرقد جدش (ره) آغاز کردند و او را "هو" کردند، و امروز آقای احمد جنتی هم بر این کار آنان صحه گذاشت تا مجوزی شود برای نابودی این بیت شریف و مجوزی شود به زخم خورده ها و سیلی خورده های از امام (ره) تا بتازند و ترک تازی کنند، بر این بیت "بی صلاحیت؟!!"

    واقعا در خبرگان قانون اساسی این دوره چه خبر خواهد شد و چه برنامه ایی در پیش است که بیت بنیاگذار او هم صلاحیت اثر گذاری و شنیدن مذاکرات آن را ندارند؟!! چه نسخه ایی می خواهند بپیچند که در مقیاس خاندان خمینی کبیر (ره) هم نیست که در آن اثر گذاری کنند. این ها نشانه های خطری است که این انقلاب و کشور را تهدید می کند، در این خانه اگر صاحب خانه بی صلاحیت است، پس کی صاحب صلاحیت است.

    "جناح حذف" و یکدست ساز که در هشت سال گذشته در سطوح پایین قلع و قمع شدیدی را به راه انداختند، اکنون پروژه حذف خود را به خاندان بنیانگذار ج.ا.ایران هم گسترش داده اند؛ اما سوال این است که اینان چه نقشه ایی برای انقلاب و کشور دارند که این همه هزینه را به انقلاب و صاحبان این انقلاب تحمیل می کنند؟!! این را خدا می داند و بس؟!! و البته نباید ناامید بود که هموست که "خیر الماکرین" است و می داند که آیا این طرح جریان حذف به سر انجام خواهد رسید یا خیر؟!!

    اما با این همه سرما و یخبندانی که جریان حذف در امید مردم ایجاد می کنند، نباید جا زد و در دام "نا امید سازان این ملت" قرار گرفت و با صندوق های رای قهر کرد، که این جماعت با صندوق و آنچه از آن بیرون می آید، مخالفند و رای ما را تنها زینت خود می خواهند، ولی تاریخ انتخابات که عصاره جمهوریت نظام از خون برخواسته نشان داده است که اگر این مردم با صندوق ها قهر نکنند همیشه کسانی هستند که همچون علی مطهری (فرزند ایدئولگ واقعی این انقلاب)، از همین مجلس نسبتا یکدست (از دست جریان حذف خارج شده و) از حقوق ملت و قانون اساسی دفاع کنند.

    اگر چه او هم خود نهایتا قربانی شد و رد صلاحیتش کردند، ولی قربانیانی از این دست در تاریخ ماندگار خواهند شد و تاریخ فارغ از قدرت حریف در دست بردن و مهندسی انتخابات، تاریخ و رای مردم، قضاوت خود را بی رحمانه خواهد کرد و حق و باطل را معرفی خواهد کرد، پس بیاییم پرشور تر از همیشه علیرغم میل جریان نا امید ساز، در انتخابات آتی شرکت کنیم و به آنانی رای بدهیم که از "جریان حذف" دورترند.

    راه مقابله با جریان حذف، قهر با صندوق های رای در هر انتخابات نیست که صندوق ها علیرغم شبیخون جریان حذف به کاندیداهای آن، از آن ماست و همیشه از این غربال کسانی می افتند که ناخواسته از دست جریان حذف در رفته اند و این جریان حذف هم بارها از این کار خود توبه کرده است، پس بیاییم و آنان را به توبه های متوالی دچار کنیم و با شور هیجانی انقلابی به کسانی رای بدهیم که از جریان حذف دورترند. از حقِ خود قهر نکنیم حتی اگر درصدی از آن برایمان قابل تحصیل باشد.  

     

    + نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن۱۳۹۴ساعت 18:41 شماره پست: 879  

  • 1387 دفاع مقدس مردم ایران در برابر تجاوز بیگانه

      بسم الله الرحمن الرحیم

    دفاع مقدس

    دفاع امر مقدسی است که در مکاتب توحیدی بشری نسبت به ان توجه کافی شده و وجوب ان عقلا و شرعا مورد تاکید قرار گرفته است و تاریخ بشر در این زمینه نیز مملو از درس و تجربه است و به راستی چه خوب گفته اند که "گذشته چراغ راه اینده است" و من هم با همین دستمایه می خواهم نگاهی به دفاع مقدس و تاریخ چند دهه گذشته کشورمان در این زمینه داشته باشم تا شاید بتوانیم به عنوان تک تک افرادی که در شکل دهی به تاریخ و اینده کشورمان موثریم، در انتخاب نوع حرکت و قدم های خود در اینده بهتر و موفق تر باشیم.

    تاریخ نشان داده است که ملت های ضعیف طعمه قدرتمندان روزگار خود شده اند و مردم ایران نیز این را بارها و بارها به عینه دیده و با پوست و استخوان خود لمس کرده اند و در همین راستا بارها ایران مورد تجاوز قرار گرفته و نقشه ان دستخوش تغییر گردیده است. خصوصا در چند دهه گذشته قسمت های زیادی از خاک ایران جدا شد که اخرین های آن بحرین، هرات و نهایتا قفقاز را می توان اشاره کرد و معاصرین این وقایع در پیشگاه تاریخ و ایندگان به عنوان گنهکار و مقصر دائمی قلمداد و هر ایرانی از این دوران با افسوس یاد کرده و هنوز که هنوز است به قسمت های جدا شده از خود احساس تعلق خاطر می کند و حتی امروزه نیز هم هر اتفاقی که در هر یک از این مناطق می افتد ملت ایران اندوه خود را از جدایی انان از میهن یاد اور می شود و دست حسرت برهم می کوبند.

    شاهد مثال ان نیز می تواند افغانستان و قفقاز باشد و ما امروزه با شنیدن اخبار تحولات این مناطق فورا به عمق تاریخ تعلق این مناطق به ایران فرو رفته و مردم این مناطق را همچون هم وطنان خود احساس می کنیم و به قول دکتر شریعتی "اری اینچنین است برادر" و این است انچه بر ما گذشت و اگر سست برخورد کنیم دوباره خواهد گذشت.

    دفاع مردانه مردم ایران در هشت سال دفاع مقدس اگر نبود این حادثه غمناک دوباره قابل تکرار بود و بخش ارزشمندی دیگری از خاک خود را از دست میدادیم و خوزستان هم به جمع مناطق جدا شده در جنوب، شرق و شمال ایران می پیوست.

    جنگ تحمیلی در 31 شهریور 59 زمانی اغاز گشت که تنها 18 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و در اثر تحولات ناشی از انقلاب ارتش ایران تا حد زیادی توان خود را برای مقابله با دشمن خارجی از دست داده و امادگی دفاع از کشور را نداشت و از سوی دیگر سیستم نوپای دولت و ارکان تشکیلات کشور نیز درگیر مسایل بعد از انقلاب بود و توانایی سازماندهی خود در مقابل حمله خارجی را نداشت و از طرفی دوام دیر پای نظام های غیر مردم سالار در ایران در چند سده گذشته باعث شده بود که ملت ایران هم سال ها از عرصه تصمیم گیری کشور کنار گذاشته شده و امادگی عهده گیری نقش عمده ای در این روند را نداشته باشند.

    در چنین شرایطی ایران در همسایگی غربی خود با حاکمی روبرو بود که ضمن ادعای رهبریت ملی گرایی عربی، توانسته بود با کوتای خونین خود حکومت متمرکز ، قدرتمند و ظالمانه ای را با کمک حزب بعث و ارتش مسلح خود در عرا ق برقرار کند. در سوی دیگر ایرانی قرار داشت که در شرایط جدید پس از انقلاب اسلامی در ضعف کامل احساس ارزیابی می شد و این وضعیت انان را به طمع انداخته بود که می تواند قسمتی از خاک ایران را به خود زمیمه نموده لذا در سال 1359 در همین روزها صدام (این خائن به اسلام و خلق عرب و منطقه) تصمیم گرفت که شکست خوار کننده جبهه عربی در مقابل اسراییل را تا حدودی در برابر ایران جبران نماید و خود را در رهبری جهان عرب شکست خورده در مقابل اسراییل تثبیت نماید، لذا جنگی هشت ساله و نفس گیری را به کشورمان تحمیل کرد که نه خواهان ان بودیم، نه توانایی و امادگی ان را داشتیم.

    البته دشمنان این مرز و بوم هم شاید به حساب خود شرایط را درست ارزیابی کرده بودند و طبق ان هم صدام مدعی بود که طی یک هفته می تواند ایران را فتح کند و قلدر مابانه سربازان عراقی مرزهای بین المللی را درنوردیدند و وارد خاک ایران شدند دشمنان تمامی فاکتورها را درست ارزیابی کرده بودند، لیکن دستگاه سیاست گذاری انان قادر به تحلیل دو فاکتور جدید در عرصه سیاسی و مذهبی ایران نبود که ان عبارت بودند از رهبری و نفوذ معنوی امام خمینی (ره) و دومی قدرت شگرف مردم ایران بود که توسط امام (ره) کشف شد این در حالی بود. استفاده از قدرت مردم ایران طی سال های گذشته مورد بی مهری رژیم های گذشته قرار گرفته بود انان هیچگاه به طور جدی این این منبع عظیم استفاده نکرده و به ان اعتماد و اعتقادی نداشتند و صرفا به مولفه های دیگر تکیه می کردند و البته نتیجه ان نیز جدایی های پیاپی قسمت های از خاک ایران بود.

    ولی این امام خمینی (ره) در دوران مبارزه با استبداد به کشفی نایل امد که تا کنون در تحلیل تحلیل گران سیاسی جایی نداشت و امام (ره) این مولفه قدرت را بارها ازموده بود و به ان اعتقاد و اعتماد داشت و در جریان هشت سال دفاع مقدس نیز به ان تکیه کرد و این حضور جمعی بعلاوه کمک خداوند در هم امیخت و مقصود حاصل امد.

    هرچند که سخت و کشنده بود و در اخر این دوره چند ساله هم امام (ره) جان خود را در این راه گذاشت، لیکن بعد از سال ها که ملت ایران شاهد شکست هایی متعدد و خوار کننده ای در مقابل متجاوزین بود، پیروزی بزرگ و ارزشمندی را نصیب کشورمان نمود و دست متجاوزین را از دست اندازی به خاک پاک کشورمان کوتاه کرد و انان را با رسوایی به عقب رانده شدند.

    در این مدت هشت ساله تمامی اقشار ملت از هر مذهب و مشی سیاسی و فرهنگی دوشادوش یکدیگر در زیر چتر بزرگی جمع شده بودند که ستون آن امامی بود با که به ملت خود با تمامی خصوصیاتش، ایمان خالصانه و قلبی و عملی داشت و توانست یک وحدت ملی بی نظیر را محقق کند که در مقابل تجاوز جهانی به کشور خود بایستدند و چشم تمامی کارشناسان را بر این پدیده نو و قدرتمند خیره کرده و انها را وادار به اعترافاتی کند که شاید نه میخواستند به ان اعتراف کنند و نه می توانستند آن را نادیده بگیرند و البته نیز این وضعیت بدیع در هیچ معادله ی مرسومی نمی گنجید و لذا به برکت این است که امروز ما شاهد تمامیت ارضی کشور خود هستیم.

    اما ایا کار تمام شده و کشور بیمه شده است؟

    باید گفت که خیر امروز نیز کشورما با همان چالش دست به گریبان است و کشورمان از این ناحیه احساس خطر می کند نمونه روشن ان ادعای کشور امارات بر جزایر سه گانه ما در خلیج فارس و تغییر نام خلیج همیشه فارس توسط کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس است که کشورهای عربی شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب در هر نشستی ادعای خود در بر خاک کشورمان بی پروا تکرار می کنند و بی شرمانه بر خواسته خود پای می فشارند لذا به نظر میرسد باید باز هم هوشیارانه اماده دفاع از خاک خود در مقابل دشمنان بود چرا که انان چنانچه فرصت یابند بی برو برگرد قصد شوم خود را عملی خواهند کرد.

    پس باید با این وضعیت چه کرد پاسخ روشن است، باید قوی شد زیرا این قانون طبیعت است که ضعفا مقهور قدرتمندان شوند و به همین دلیل خداوند در قران مسلمین را به قدرتمند شدن دعوت و آن گاه بعد از تلاش در این راه به توکل توصیه می کند.

    به همین دلیل دوای درد دائم تجاوز و خطر از جنوب و غرب کشور قدرت است که این قدرت در دو نوع فیزیکی ان که علم و فن اوری و در نوع نرم و معنوی ان نیز تکیه بر قدرت جمعی مردم است و این همان دارویی است که امام (ره) آن را کشف کرد و از ان صیانت کرده و در جهت درست از آ استفاده کرد و پیروزی را نصیب کشور نمود.

    امروزه وظیفه تمامی ماست که از این میراث گران بها صیانت کنیم وتک تک در راه حفظ کیان و دستاورد های حاصل شده از تفکر و عمل امام (ره) همت گمارده و برای آن برنامه داشته و در ان مسیرش حرکت کنیم این وظیفه تک تک ماست که این گربه نشسته بر نقشه کشورمان را همچنان با همین کیفیت، حداقل حفظ کنیم و به نسل بعدی تحویل دهیم کاری که در طول هشت سال دفاع مقدس با تمام مرارت های ان در شرایطی انجام گرفت که نه امادگی ان را داشتیم و نه توان تحمل آن، لیکن با دم مسیحایی امام (ره)و همت جمعی محقق شد و داغ ننگی که بر دامان گذشتگان در ارتباط با تجزیه خاک ایران نشسته است از دامن انقلاب اسلامی و نسل معاصر پاک شد

    در این جا می خواهم یادی کنم از حماسه سازان این حرکت تاریخ ساز از جمله شهدا و جانباختگان دفاع مقدس، کسانی که طعم تلخ اسارت در دست دشمن را در این راه چشیدند، و انان که هم اکنون نیز زخم و جراحت این دوران را روحا و جسما با خود حمل می نمایند، که تاریخ کشور و نسل حاضر و اینده مدیون تلاش انان تا ابد خواهند بود

    درود و سلام خدا و تمامی ازادگان عالم بر این ها و امامشان باد که با تمام توان و بالاتر از حد توان خود در این راه حرکت کردند و تاریخ غرور آفرینی را برای ملتی که سالها شاهد تجزیه خاک خود بودند، افریدند.

    از همه حاضرین که وقت خود را در اختیار اینجانب گذاشتند متشکرم"

    محدثه سادات مصطفوی دانشجوی سال اول رشته معماری دانشگاه ملیه اسلامیه دهلی (ارائه شده در مراسم انجمن اسلامی دانشجویان شبه قاره هند در مراسم خانه فرهنگ ج.ا.ایران در دهلی نو)

    + نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۸۷ ساعت 9:56

  • All of us are under monitoring by our Loard عالم محضر خداست

    امام خمینی می فرمود "عالم محضر خداست در محضر خداوند گناه نکیند" به قول امروزی ها تمام  جاها تحت کنترل دوربین مدار بسته است و به عبارت دیگر مونیتورینگ این جهان توسط خداوند و خدمت گذارانش به تمام و کمال انجام می شود و تمام اعمال ما ثبت و ضبط می شود آن هم دقیقا با این حساب هیچ حرکتی از انسان (درونی و فیزیکی) نیست که از دید خداوند دور بماند پس اگر از خداوند شرم داریم گناه نکنیم. ولی اگر در شرایطی از اجتناب از گناه ناتوانیم لااقل از انجام آن در ملا عام خود داری کنیم. متاسفانه روزه خواری در سطح وسیعی انجام می شود و این جاست که خشم خداوند را باعث می شود که گنهکار در انجام گناه جسارت به خرج می دهد و علنا و در جلوت و نه در خلوت گناه می کند. خدایا برخی را چه می شود که این گونه عمل می کنند و گناه خود را اشکار می کنند و دل تو و مومنینت را به درد می آورند. خدایا ما را ببخش از گناهان امت محمد (ص) به حرمت ماه خودت در گذر همانگونه که بر ملت های پیشین منت نهادی به ما هم منت نهاده و معرفت و اخلاق و دوری از گناه به ما عنایت فرما.

     خدایا اگر گناهی داریم ستار آن کمافی السابق باش و آبرو داری کن

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد۱۳۹۱ ساعت 21:43 شماره پست: 187

  • Barack Hussein Obama! it’s the time to say well-done or something else

    Dear Barack Hussein Obama

    President of USA

    Hello sir

    Please accept my greeting

    your mission is going to be end, and now, it’s the time to say well-done or something else, as an Iranian I should say thanks a lot for your efforts to sign “Iran nuclear deal” that based on it, you throw the clouds of war away over Burning-Middle East, in our part, so beside some wake points, this is the strong point in your profile in our vision.

    I wish you and your family the best after finishing this challenging job, and I think as you are come from grassroots of society, you can understand us better than others, so first of all I would say congratulate for your success and secondly that you will be good opportunity for USA and third-world to use your capacity to pushing forward peace and prosperity, against war and disorder around the world.

    I wish you God blesses and helps, in this regards also

    Seyed Mostafa Mostafavi

    1395/09/01 - 2016/11/21   

     

     

  • book reviow - The Structure of Scientific Revolutions

    In the name of God the munificent the merciful

    Thomas Samuel Kuhn (1922-1996) masterpiece and most referenced book,The Structure of Scientific revolutions brought the “Paradigm” to exist in 1962 , as conception and scientific tools and also a theory to become one of the useful method in scientific analysis, Kuhn as one of the most influential 20th century philosophy of science by this enterprise mainly pointed natural sciences, but his theory found itself more successful in social sciences than the Natural campus and most welcomed by scientists of social campus and subsequently make a revolution to analyse social phenomenon and it shows itself effective in “problem solving” in social field. Kuhn’s method is the outcome of his dominance over historical trends and theories of science philosophy, especially his conversance over natural sciences theories like astronomy, physics and chemistry, as frequently exemplified in his book explanations to verify his theory.

    The paradigm takes meaning in the concept of “normal science” and development of sciences that “for a time provide model problems and solutions to a community of practitioners”. Normal science or conventional period of a science situated against “Scientific Revolution”, the tendency that every science experiences during its history and the development of any science will be happened throughout the shifting between the normal science and the scientific revolutionary.

    The conception of Paradigm as a theory, is trying to have a clear Description-explanation on how one dominant scientific theory at the exact time is entering in its normal science phase, to have “puzzle-solving” role or ability to find “acceptable solution” for its suppositious problems of a science. It wants to say how a “scientific community” shapes around a theory or how they interact with each other, and when a dictated paradigm encounters with its weakness period by facing “Anomalies” that make question of its credibility, then what will happen to its supporters and by which mechanism a formed scientific communities terminated by appearing hesitation over its scientific ability, and gradually leads the paradigm to a scientific revolution point and ultimately it shifts from an exist paradigm to a new one. And why one paradigm is replaced by another one or what will be the quality and procedure of “shifting”. Furthermore, Kuhn’s aim showed the mechanism of “incommensurability” among different paradigm devotees that is highlighted in the book.

    Kuhn’s theory in somehow is a kind of “Structure” theory. Its final goal is to analyse the normal science structure that read out a paradigm and science development. Kuhn believes that when anomalies relax the foundation of a dominant paradigm, it will alarm for a “crisis” that perhaps it will show the time for scientific revolution and necessity of emerging new theory and paradigm that ultimately should have more capacity for problem solving. Kuhn by exemplifying space theory indicated that had ruled history of astronomy sciences for centuries, as it is listed by him, Ptolemaic astronomy, Aristotle, Galileo, Copernicus, Newton then Einstein, that each of them tasted being in the position of normal science and they passed pre and post-paradigm atmosphere and each of them became normal science or “common Disciplinary Matrix” of their time that a community of scientists with a common values, methods, tools and techniques, and also with a unification of theoretical and even metaphysical approach collect around itself, and finally replaced by their successor through a scientific revolution path. Kuhn by using some others’ science theory as an example wants to say, it is a common trend of all sciences and it is repeated during scientific history.

    Kuhn paradigm shift is not a “Gestalt” commuting and shifting between Duck and Rabbit, therefor a shifted person from one paradigm to new one will not return to previous one, and a kind of incommensurability will govern between two paradigm’s followers.     

    Despite, Kuhn’s theory is efficient; the question is why we should trust Mr Kuhn’s theory that is concentrated on a natural-logical scientific shifting trend in philosophy and history of sciences. That is a cyclic and an on-going process, so who knows maybe in near future, the time of Kuhn’s theory also finish and his logical philosophy also adequate to the history of scientific.

    Course:

      Research Methodologies and Methods
    by:  Dr. Mohammad Samiei

    Book reviow

     by:

    Seyed Mostafa Mostafavi - M.A Students in Indian Studies

    Faculty of world studies - University of Tehran

    1392/2/7

     + نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت۱۳۹۲ ساعت 12:10 شماره پست: 279

     

  • Dear American friends, It’s your time

     Dear American friends, as the political atmosphere of your upcoming election shows, in this electoral campaign, Miss Clinton and Mr. Trump will fight for white House’s ruling; That was our time and we done as you saw; It’s your time, you will have an important election, to choose war or peace, and I don’t know what you will do; as I monitor Mr. Trump’s electoral speeches, I found him an extremist and fighting man than a politician; I think he will come to open new war ground in the world; although Miss Clinton’s electoral speeches was full of threat to others also, but she is a politician and she was president Clinton’s spouse and as ex-FM minister, and I think she can play this role better than a businessman (Trump). That is my opinion and nothing else. It’s up to you, to do whatever you like. She promise to follow Mr. Obama’s approaches toward world’s problems (as peaceful and successful approaches that he had toward Iran), so her political perspective is clear than Mr. Trump for me. The world is burning in the war and it need to peaceful men than warmonger.

     
    + نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 21:17 PM توسط سید مصطفی مصطفوی
  • آبروی آبروداران را باید حفظ کرد، خطای پنهان شان را نباید فاش کرد

    شهوت بی آبرو کردن آبرو داران را باید درمان کرد، باید گذاشت تا شرمندگی از گناه پنهان تنها بین خالق و مخلوق بماند و به حکم جوانمردی، انصاف و اسلام از نشر خطای پنهان بندگان گنهکار خداوند دوری جست. 

    روزنامه جوان امروز با اعلام "آبرو ریزی در سعادت آباد" و تیتر ریزتر "مردم به دنبال نام 7 بازیگر مشهور سینما که در پارتی دستگیر شده اند" مثل بسیاری از رسانه های دیگر و از جمله صدا و سیما (که مصاحبه با مسولین ارشد وزارت ارشاد را در این خصوص پخش کرد) به اشاعه گناهی پرداختند، که چند نفر هنرمند سرشناس لابد در یک محفل خصوصی و محدود مرتکب شدند؛ نمی دانم این خوی آبرو ریزی از دیگران را ما از کجا آورده ایم؟ انگار تشنه بر دایره ریختن آبروی دیگرانیم؟! آیا از حسادت به بزرگان است که ذره بین گرفته و به دنبال شان هستیم تا در حین خلافی آنان را خِفت کنیم و خطا و عیب مخفی اشان را ضبط و ثبت و منتشر و شخصیت شان را نابود کنیم؟!!

    نمی دانم این چه مسلمانی است که چند نفر در یک محفل محدود گناهی کنند و یک عده هم بیایند و خبر آن را در سطح ملی انتشار دهند؟!! این کجا با روش حضرت ستار العیوب و سردمداران اسلام از جمله بنیانگذار آن پیامبر رحمت (ص) و یا تفکر و روش علوی (ع) در مواجهه با گناه و گنهکار مطابقت دارد؟!! انگار ما عقده بی آبرو کردن بزرگان سرشناس خود را داریم. خصوصا اگر از اهل شغل هایی باشند که معمولا جوامع برای شنیدن خبرهای زندگی شخصی اشان تشنه است؛ و موج سواران عرصه تبلیغات هم بر این ذائقه تشنه مردم زهر می ریزند؟!! تا هم حکم اسلام و هم انسانیت در این بین پایمال شود و زندگی و شخصیت کسانی لجن مال شود.

    اما آیا آبروی مردم از خانه کعبه مهمتر نیست؟! که اگر هست چرا باید خبر یک گناه محدود به چند نفر در یک محیط محدود، که البته لابد ضرری هم نه به بیت المال مردم است و نه به وجهه کشور و انقلاب و... ندارد و حق الناسی هم در آن از بین نمی رود و تنها گناهی است بین خالق و مخلوق، که در پس پرده حجابی صورت می گیرد، اما متاسفانه در سطح ملی فاش می شود. آیا اگر فحشایی در خفا صورت گرفت، اثر و گناه افشای جمعی اش از آن فحشا و فحشا کنندگان بیشتر نیست؟!! مگر ما مسلمانی و انسانیت و بزرگواری را فراموش کرده ایم، این رسم جوانمردی است که گناهی و گنهکاری در خفا را در جمع دیگران، این گونه فاش می کنیم و مردم را هم به یافتن نام آنان ترغیب کنیم.

    در این بین چرا باید ضابطین قضایی و یا دستگاه قضایی بگذارند اخبار عملیات های این چنینی اشان در دسترس مطبوعات قرار گیرد، و در حالی که غارتگران عظیم و بین المللی بیت المال را با عباراتی مثل ب.ز و... معرفی می کنیم و تا مدت ها حتی از گفتن نام آنها هم خودداری می کنیم، هنوز پای چنین گناهکارانی به کلانتری نرسیده خبرش به فوریت در بین مردم به طور رسمی و از رسانه های رسمی پخش می شود؟!!

    البته جامعه هنری هم به خاطر جایگاه مرجعی که نزد مردم دارد باید بیشتر از دیگران مراقب اعمال خود باشد تا در دام چنین بی آبرویی ها قرار نگیرد.

    فاین تذهبون یا اولی الابصار

     

    + نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 1:32 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 6 نظر

  • آبروی آبروداران را باید حفظ کرد، خطای پنهان شان را نباید فاش کرد

    شهوت بی آبرو کردن آبرو داران را باید درمان کرد، باید گذاشت تا شرمندگی از گناه پنهان تنها بین خالق و مخلوق بماند و به حکم جوانمردی، انصاف و اسلام از نشر خطای پنهان بندگان گنهکار خداوند دوری جست. 

    روزنامه جوان امروز با اعلام "آبرو ریزی در سعادت آباد" و تیتر ریزتر "مردم به دنبال نام 7 بازیگر مشهور سینما که در پارتی دستگیر شده اند" مثل بسیاری از رسانه های دیگر و از جمله صدا و سیما (که مصاحبه با مسولین ارشد وزارت ارشاد را در این خصوص پخش کرد) به اشاعه گناهی پرداختند، که چند نفر هنرمند سرشناس لابد در یک محفل خصوصی و محدود مرتکب شدند؛ نمی دانم این خوی آبرو ریزی از دیگران را ما از کجا آورده ایم؟ انگار تشنه بر دایره ریختن آبروی دیگرانیم؟! آیا از حسادت به بزرگان است که ذره بین گرفته و به دنبال شان هستیم تا در حین خلافی آنان را خِفت کنیم و خطا و عیب مخفی اشان را ضبط و ثبت و منتشر و شخصیت شان را نابود کنیم؟!!

    نمی دانم این چه مسلمانی است که چند نفر در یک محفل محدود گناهی کنند و یک عده هم بیایند و خبر آن را در سطح ملی انتشار دهند؟!! این کجا با روش حضرت ستار العیوب و سردمداران اسلام از جمله بنیانگذار آن پیامبر رحمت (ص) و یا تفکر و روش علوی (ع) در مواجهه با گناه و گنهکار مطابقت دارد؟!! انگار ما عقده بی آبرو کردن بزرگان سرشناس خود را داریم. خصوصا اگر از اهل شغل هایی باشند که معمولا جوامع برای شنیدن خبرهای زندگی شخصی اشان تشنه است؛ و موج سواران عرصه تبلیغات هم بر این ذائقه تشنه مردم زهر می ریزند؟!! تا هم حکم اسلام و هم انسانیت در این بین پایمال شود و زندگی و شخصیت کسانی لجن مال شود.

    اما آیا آبروی مردم از خانه کعبه مهمتر نیست؟! که اگر هست چرا باید خبر یک گناه محدود به چند نفر در یک محیط محدود، که البته لابد ضرری هم نه به بیت المال مردم است و نه به وجهه کشور و انقلاب و... ندارد و حق الناسی هم در آن از بین نمی رود و تنها گناهی است بین خالق و مخلوق، که در پس پرده حجابی صورت می گیرد، اما متاسفانه در سطح ملی فاش می شود. آیا اگر فحشایی در خفا صورت گرفت، اثر و گناه افشای جمعی اش از آن فحشا و فحشا کنندگان بیشتر نیست؟!! مگر ما مسلمانی و انسانیت و بزرگواری را فراموش کرده ایم، این رسم جوانمردی است که گناهی و گنهکاری در خفا را در جمع دیگران، این گونه فاش می کنیم و مردم را هم به یافتن نام آنان ترغیب کنیم.

    در این بین چرا باید ضابطین قضایی و یا دستگاه قضایی بگذارند اخبار عملیات های این چنینی اشان در دسترس مطبوعات قرار گیرد، و در حالی که غارتگران عظیم و بین المللی بیت المال را با عباراتی مثل ب.ز و... معرفی می کنیم و تا مدت ها حتی از گفتن نام آنها هم خودداری می کنیم، هنوز پای چنین گناهکارانی به کلانتری نرسیده خبرش به فوریت در بین مردم به طور رسمی و از رسانه های رسمی پخش می شود؟!!

    البته جامعه هنری هم به خاطر جایگاه مرجعی که نزد مردم دارد باید بیشتر از دیگران مراقب اعمال خود باشد تا در دام چنین بی آبرویی ها قرار نگیرد.

    فاین تذهبون یا اولی الابصار

     

    + نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت۱۳۹۵ساعت 13:32 شماره پست: 956  {jcomments on}

  • آری برادر ایلامی ام همچنان در بعضِ ذغدغه ها مشترکیم

     جناب کیدینو! [1] برادر ایلامی ام! [2] در حالی که تو هزاران سال است که ما را ترک کرده ای و به دیار باقی شتافته ایی، اما مشتاقانه در انتظار دیدار توام تا بنشینم و گفتگو کنیم و پاسخ هزاران سوالی را بیابم که از تو، زندگی و روزگارت در ذهن دارم. تو رفتی اما عبادتگاه تو، نیایشگاه چغازنبیل [3] همچنان پابرجاست و مرا به سوی تو دلالت می دهد و ماندگاری اش یا نشان از عبادت گیرای تو در آن مکان مقدس دارد، که معبد زیرپای تو را ابدی کرد، و یا اینکه خداوندگارت به پاس زحمات و دقتت در ساختش، آنرا برایمان به عنوان میراث تو حفظ کرد، تا تو را به رخ بازماندگانت بکشد؟

    آثار باقی مانده از نیایشگاه چغازنبیل

    آثار باقی مانده از نیایشگاه چغازنبیل

     آری آنچه ساختید همچنان سر در آسمان دارد، و نشان می دهد که تو نیز چون ما رو به آسمان داشتی و خدایانت (از جمله کیرواشیر، اینشوشیناک و...) را در آسمان ها جستجو می کردی، و حتما به همین دلیل است که اوجی را برای یافتن آنان ساختی تا دسترسی به آنان راحت تر شود. ما نیز امروز چون تو، چشم به آسمان داریم و مناره و گنبدِ سجدگاه های مان سینه آسمان را می شکافد تا در زیر آن بنشینیم و همچنان مراد دل خود را از آنجا جستجو کنیم، از این جهت می توانم بگویم که با تو اشتراک دارم و راهی را می رویم و که تو رفتی و فلسفه ایی را که تو داشتی، داریم، ولی نمی دانم:

     آیا تو از جانب خدایت در آن اوج چغازنبیل پاسخی به خواسته هایت دریافت داشتی یا خیر؟

    دغدغه هایت چه بود و ذهنت درگیر چه نیازهایی؟

    چه دشمنان و بلاهایی تو را تهدید می کردند، آیا تو نیز درگیر خداوندگاران زر و زور و تزویر بودی؟

    آیا تو و فرزندانت را دوری از خدا، آسمان و آسمانیان و نا امیدی از آنان تهدید می کرد؟

    تو نیز در حالی که چشم و رویت به سمت آسمان بود، از جانب نمایندگان خدایت مورد تهدید بودی؟

    آیا تو نیز دغدغه معاش، کار و... داشتی؟

    آیا خطر آینده ایی نامطمئن ناشی از طبیعتی در حال نابودی تو را نیز تهدید می کرد؟

    و هزاران سوال بی پاسخ دیگر

    نقاشی از ساختمان نیایشگاه چغازنبیل  

    نقاشی از ساختمان نیایشگاه چغازنبیل

     ولی انگار تو هم بعضِ همان نگرانی هایی را داشتی که ما امروز داریم، تو نیز از سمت میانرودان[4] مورد تاخت و تاز بودی و جان و مالت در خطرشان بود، همچنان که ما نیز امروز از ناحیه داعشیان وهابی مسلک که به نمایندگی از ناحیه خدایمان خود را معرفی می کنند در معرض تاخت و تازیم.

    آری در بعضِ دغدغه ها و همچنین در اولویت بودن خداوند در زندگی امان، با تو مشترکیم و امروز نیز عظیم ترین بناها متعلق به خدا و نمایندگان اوست.

     [1] پادشاهی ایلامی که خود را خدمتگذار کیرواشیر خدای ایلامی معرفی کرد

    [2] ایلامیان قومی ایرانی که بین سال های 4400 تا 2600 قبل از میلاد مسیح جنوب فلات ایران حکومت می کردند

    [3] زیگورات چغازنبیل کهن ترین اثر ایرانی است که دارای ابعاد و خصوصیات خیره کننده است و با اهرام مصر برابری می‌کند. این بنای عظیم به صورت هرم مطبق یا پله پله در حدود 1250 سال قبل از میلاد ساخته شده است و هم اکنون در نزدیکی شهر شوش قرار دارد.

    [4] سرزمین بین النهرین (دجله و فرات) در عراق کنونی

  • آری سقوط کرده ایم، سقوطی دهشتناک

     ملخ تخم کتاب، نویسندگان و خوانندگانش را زده است؛ سرمان در اقیانویسی تلطیف کننده و آگاهی بخش (فضای مجازی) اما به عمق چهارانگشت سرگرم صید ماهی هایی است که حتی در صورت صید هیچ جای شکمان را نخواهد گرفت؛ دروغ، بدقولی، بدعهدی اصل گردیده، راستی و عهد و تعهد اگر دیدیم انگشت به دهان می شویم، تزویر و خدعه به زرنگی و سیاست تغییر نام داده و هر که بیشتر داشته باشد موفقتر است؛ غارت دسترنج دیگران  تغییر ارزش و نام داده به دو نوع خوب و بد تقسیم شده، غارتگرانی که جایشان زندان است و اشد مجازات و باید دست قطع شوند و... و دیگرانی که اگرچه رقم هایشان تاریخی است و رکورد جهانی شکسته، حتی مورد شماتت نیستند، زیرا فرصت دانانی تلقی می شوند که توانسته آنرا دریافته و استفاده کنند، آنان از مایند و از ما بودنشان پرونده اشان را از سیاهی پاک خواهد کرد؛ ریخت و پاش و اسراف کاردانی تلقی شده و مغتنم شمردن نعمت خدا بیکلاسی ارزیابی می شود؛ نوافل، ادعیه، عزاداری در اوج و قرآن و واجبات اصلی کم ارج شده اند؛ مناسبت ها بهانه ی برای آراستن مجلس و به رخ کشیدن ثروت، میهمانان، سخنرانان، مداحان و همه اینها نشانه مُکنت و جایگاه صاحب مجلس است؛ معرف و یا منکری اگر رخ دهد به فاعل آن می نگریم و این فاعل آن است که واکنش ما را تعیین می کند؛ چشم ها به آنسوی مرزهاست که چاره ایی بر مسایل ما بیابند، کالایی از ما بخرند و یا بفروشند، مهاجرتی شود و ثروتی شامل گردد، پذیرشی صورت گیرد و علمی حاصل شود، پژوهشی صورت گیرد و حل معمایی شود، بودجه ایی اختصاص یابد و حل معضلی شود، هجومی شود کسی برود و دیگری بیاید؛ خوی و منشمان به بدی روی نهاده، ارزش ها ضد ارزش و ضد ارزش ها ارزش تلقی می شوند، گروه های مرجع، مرجعیت خود را را از دست داده به جماعتی فرصت طلب تبدیل شده اند؛ اخلاق دیگر جایی در بین ما ندارد و این فرش راحت و دلارام را از زیر پایمان کشیده اند و... آری سقوط کرده ایم، سقوطی دهشتناک.

     

     

    کاش ما هم "عبید زاکانی" داشتیم که همچون او شرایط زمانه اش را خوب می دید و به وصفش اقدام می کرد، آنچنان که او شرایط زمان خود را این چنین دید و وصف کرد:
    "در چنین زمانی که قحط سال مروت و فتوت باشد، و روز بازار ضلالت و جهالت؛ اخیار مُمتحن و خوار، اشرار ممکَن و در کار؛ کریم فاضل، تافته ی دام محنت؛ لئیم جاهل، یافته ی کام نعمت؛ هر آزادی، بی زادی؛ هر رادی مردودی؛ هر نسیبی، بین نصیبی؛ هر حسیبی، نه در حسابی؛ هر داهئی، قرین داهیه ای؛ هر محدثی، رهین حادثه ایی؛ هر عاقلی اسیر عاقله ای؛ هر کاملی، مبتلی به نازله ای؛ هر عزیزی، تابع هر ذلیلی به اضطرار؛ هر تمیزی، در دست فرومایه ای گرفتار."

  • آریل شارون، ظالمی از جمع ظالمین کم شد؛ آیا این رفتن ها عبرتی برای دیگر ظالمین بزرگ خواهد بود؟!!

    امروز قصاب فلسطینی هایِ مظلوم، آقای آریل شارون با گذر از معبر مرگ، در پای حساب کشی حضرت حق تعالی خود را حاضر خواهد یافت، او که عمری را صرف قتل، غارت و آواره سازی ملتی بی پناه و بی یاور کرد که قرعه ظالمانه فال استعمار غرب و خصوصا انگلیس بعد از جنگ جهانی دوم به نام شان خورده بود تا براندازی و نابود شده و یا به زور از سرزمین شان کوچانده شوند تا سرزمین شان در یک زد و بند بین المللی، از آنان گرفته شده و تحویل مردمانی جدید دیگری گردد که باید از سراسر جهان خانواده به خانواده جمع آوری می شدند تا بیایند و جمع شوند و یک کشور- ملت جدید را حول محور به اصطلاح یهودیت، بسازند. آنان خود را پیرو حضرت موسی (ع) می دانند در حالی که این پیامبر عظیم الشان خداوند در ظلم ستیزی بسیار فعال بود و هرگز نه ظالم بود و نه متجاوز به حقوق دیگران و با متجاوزین و ظالمین نه سنخیتی داشته و نه با چنین گروهی سازش، او که کاخ راحت و پر از نعمت دنیایی فرعونی را در برابر اعتراض به ظلم به برده یی باخت و خودآگانه آن را رها کرد تا به فریاد مظلومی رسیدگی کند.

    از این که بگذریم شارون را باید سمبل حکام ظالمی دانست که عمر خود را به ظلم و تعدی به حقوق دیگران می گذرانند و حتی به این هم راضی نشده، و نگران این هستند که چه فردی جانشین آنان خواهد شد، تا بنای ظلم شان بر زمین نماند. حسنی مبارک (دیکتاتور سابق مصر) نمونه دیگری از این حکام ظالم است که تمام اقدامات خود را کرده بود تا فرزندش جمال مبارک، سلسله ظلم او را ادامه دهد؛ غافل از این که این آرزو را خداوند بر دلش انشا الله خواهد گذاشت، ولی باز ظالمین از این دست را می بینی که بدون توجه به اطراف خود و وقوع چنین حوادث عبرت انگیزی، همچون گله یی بدون توجه به شکارچی بزرگ مرگ به چرای خود مشغولند و فرزندی از فرزندان خود (به قول ما ایرانیان آقا زاده ی خود)  را برای جانشینی خود آماده می کنند، غافل از این که چرخ گردش گر روزگار انشا الله آرزو را به دلش خواهد گذاشت و اگر هم نگذارد بعد از شارون، نتانیاهو  روی کار خواهد آمد و بر بار پرونده سیاه آنان خواهد افزود و در حالی که دست شان از دنیا کوتاست، همچنان ظلم شان جاری است تا شاید خداوند مصلحی بفرستد و بنای ظلم آنان را خراب کند، و پرونده ظلم آنان نیز بسته شود.

    در کنار چنین ظالمینی که این گونه در ظلم و تعدی در زمان حیات خود و حتی بعد از مرگ شان کوشا و فعالند، به امام خمینی (ره) یگانه مصلح قرن بیستم بر می خوریم که از پست ریاست و فرمانروایی گریزان بود و اگر اصرار کارشناسی کارشناسان سیاسی نبود، حتما قم را به عنوان مقصد خود بعد از پیروزی انقلابش، پیش گرفته بود و به حوزه علمیه بر می گشت و بی اعتنایی اش به قدرت را عینی تر می کرد.

     ولی باز بی اعتنایی به مقام دنیایی را ایشان در زمان رهبریش به عینه نشان داد و نمونه آن بی اعتنایی او به بحث جانشین بود، زیرا این بزرگ مرد، پیرامون جانشین خود هیچ اقدامی نکرد که فردی را مطرح کند، مثلا به تلویزیون بگوید که دوربین به دست بسیج شوند و چهره فردی را با رزلوشن بالا نشان دهند و به دنبالش بروند و تمام زندگی، خواب و خوراکش را به تصویر بکشند و روی آنتن نگهدارندش و آنقدر به مردم نشانش دهند تا زمینه برای جانشینی او در مردم فراهم شود و...؛

    خمینی (ره) کلا از این گونه اقدامات و ترفند ها و دوز و کلک ها مبرا بود. شاهد مثال آن این که هیچ جمله مکتوب، ضبط شده و یا مستندی در این زمینه از او به جای نمانده است که فرد خاصی را برای جانشینی خود طرح کند و اگر تک جمله ی چند کلمه یی که مرحوم حاج سید احمد آقا (فرزند ایشان) از قول معظم له، بعد از رحلت شان نقل کردند، نبود از این مساله کاملا مبرا می گشت.

    و اگر به دنبال آن اقدام مرحوم حاج سید احمد آقا، حمایت تمام قد آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی از آن چند کلمه در مجلس خبرگان نبود، امروز می توانستیم بگوییم که امام خمینی (ره) هیچ نقشی در تعیین جانشین خود نداشت.

     ولی اگر چه این دو سه کلمه از قول امام (ره) در به کرسی نشاندن جانشین امام (ره)، بر  بزرگان مجلس خبرگان وقت بسیار - بسیار موثر افتاد و اکنون دیگر نمی توان در بی نقشی کامل خمینی کبیر (ره) در این امر سخن گفت، ولی باز این یک حقیقت غیر قابل انکار است که هیچ جمله یا نوشته ی مستند و ثبت شده یی از امام خمینی (ره) در وصف جانشینی خاص از ایشان به جای نمانده است.

     انگار ایشان این جایگاه رهبری را نه برای خود می دانسته و نه خود را بر آن صاحب، که برای بعد از خود، آن را تعیین تکلیف کند و تعیین تکلیف عنوان خدمتگذاری خود را مثل دیگر امور به قانون و خبرگان سپرد، تا هر آنچه مکانیسم قانونی می خواهد، رقم زند و کمترین توجهی به این که خرقه این پست خدمتگذاری بر قامت چه کسی خواهد افتاد و یا چه کسی آن را اشغال خواهد کرد، نداشته است.

    این است تفاوت دو سوی پیوستار که یک سوی آن آریل شارون ها قرار دارند و یک سوی دیگر پیوستار خمینی کبیر (ره) که آن یکی تمام امکانات کشور را به خدمت می گیرد تا قدرت در گروه حزبی اش حتی بعد از مرگش بماند و همچنان نتانیاهویی باشد که جای شارون را پر کند ولی در سوی دیر دیگر خمینی کبیر (ره) اصلا حزب و گروهی ندارد که نگران بعد از خود باشد که قدرت در دست آنها می ماند یا خیر، او نه حزبی داشت و نه جناحی و خود را فرای همه این تقسیمات سیاسی، رهبر کشور و کل مردم می دانست و نسبت به همه آنها دلسوز و بی طرف.

    اما تفاوت دیگر این دو سوی پیوستار در این است که در یک سوی آن ایزد مردی سکنی دارد که گروه فشاری و گروه مخفی و آشکار تروریستی ندارد و همه کارها را از مجرای قانونی اش دنبال می کند و می خواهد که از این طریق بدون فشار غیر قانونی حل شود و کمترین دخالت را در امور جاری کشور می کند، ولی در سوی دیگر آن اهریمنی مردی قرار دارد که سگان قلاه گشاده اش که تحت عنوان گروه های فشار و تروریست مسلحانه و هفت تیر به دست آشکار و مخفی فعالند و به جان مخالفین می افتند و با استفاده از تمامی حیله ها و ترفند ها، آن می کنند که از هیچ انسانی انتظار نیست.

     شارون خود روزی در این کسوت بود و صبرا و شتیلاییانِ مظلوم را گشاده دستانه قصابی کرد تا روزی بر این موج خون سوار شود و کرسی بزرگتری را در جناح خود عهده دار شده و خود در کسوت فرمانرویان در آید و یا قدرت را در جناح و حزبش ماندگار کند. غافل از این که این موج سواری های ظالمانه اگرچه تو را بالا می برد و بر اوج می نشاند، ولی افتادن و سقوطش نیز مثال زدنی خواهد بود، که عبرتی برای هر چه ظالمی می شود که در این مسیر مشی می کند.

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی۱۳۹۲ ساعت 20:31 شماره پست: 383

  • آزادی بستر زندگی انسانی و بنیان بروز انسانیت است

     تنها در بستر آزادیست که انسان به بروز و بلوغ انسانیت دست خواهد یافت، بدون آزادی انسان هم انسان نخواهد شد. حتی حیوانات هم وقتی درمحیط طبیعی خود آزادند، همانی خواهند بود که باید باشند. آزادی از توسعه و پیشرفت هم مهمتر است، توسعه و پیشرفتی که به محدودیت آزادی بینجامد خود خسارتی جبران ناپذیر خواهد بود؛ انسان غرق در رفاه هم اگر آزادی اش سلب شود، آن رفاه برایش ارزشی نخواهد داشت؛ حتی حیوانات غرق در رفاه هم اگر آزادی نداشته باشند فایده ایی ندارند در بالاترین درجه رفاه همچون اسب های طویله سلطانی خواهند بود که بهترین خوراک و زین و یراق را دارند اما افسار و دهنی (که از جنس اعلاست) بر دهان و زینی پر ارزش بر پشتشان برای بار کشی خواهند داشت و مهمیزی زیبا بر پهلو آنان را رنج خواهد داد. هر مکتب و سیستمی که آزادی را سلب کند در واقع بنیان و بستر بروز انسانیت را تحدید کرده و ارزش اعتنا ندارد و خود خلاف مقصود خواهد بود، مکاتب باید تامین کنندگان بسترهای بروز انسانیت باشند و اگر نباشند خود انحرافی بیش نیستند.

     

  • آزادی بنیادی ترین ارزش، مظلوم ترین ها در تفکر برخی از اهل دین

    امروز بعد از نماز ظهر و عصر به رسم روزهای یکشنبه ی مسجد ما، که یکی از نمازگزاران مسجد به توضیح و تبیین موضوعی برای دیگران اقدام می کند، استادی عزیز، متواضع و مومن پشت تریبون مسجد قرار گرفت تا به تبیین جایگاه و واژه "آزادی" اقدام کند، و بعد از یک سخنرانی کامل پیرامون این بنیادی ترین و اساسی ترینِ ارزش هایِ انسانی (و البته اسلامی) که خداوند آن را به انسان به عنوان اشرف مخلوقاتِ خود هدیه داده است، این نتیجه را در پایان گرفت که "در اسلام آزادی به عنوان یک ارزش محسوب نمی شود؟!!." و یا به عبارتی "آزادی از جمله ارزش های اسلامی نیست" ایشان در مقدمات بحث خود به تعاریف آزادی از منظر بسیاری از اندیشمندان غربی و اسلامی پرداخت و از قول امام خمینی (ره) هم گفت که آزادی را نمی توان تعریف کرد.

    با چنین نتیجه گیری، آه از نهادم برخواست که در حالی که اسلام (و حتی باید گفت تمام رسولان خداوند)، از مدافعین اصیل و منادیان آزادی بشر از قید و بند نفس، جبارها و ظالمین و انسان های دیگر هستند و تمام سعی و تلاشِ شان آزادی نوع انسان از بندگی غیر و استبداد همنوع و غیر همنوع می باشد، با این حال ما بیاییم و نتیجه بگیریم که در اسلام آزادی جزء ارزش ها نیست؟!!، جای تامل شدید دارد.
    در همین حال و هوا بودم که خدایا چطور ما باید به خود اجازه دهیم و یا می توانیم که چنین ارزش اساسی مثل آزادی را از اسلام و فرهنگ توحیدی جدا و مجزا کنیم؟!! که دوست هنرمندِ آگاه و متفکرم از آن میان برخاست و بااشاره به آخرین جمله امام حسین (ع)
      به جناب حُرّ بن یزید ریاحی در صحنه کربلا به هنگام شهادتش که "تو به واقع همچون نامت حُرّ (آزاد) هستی" و... شروع به اثبات وجود آزادی در اسلام و جایگاه رفیع آن کردند.
    بنده نیز عنوان داشتم که خداوند در قرآن به کرات انسان را به تفکر و تعقل فرا می خواند و همین نشان می دهد که انسان دارای حق انتخاب و آزادی عمل است و اسلام آزادی انسان را به رسمیت شناخته است، وگرنه اگر دو راهی ها و یا چندراهی های انتخابِ انسان مختار نبود چه لزومی به تفکر و تعقل بود. و یا این که وقتی خداوند از "لا اکراه فی الدین..."سخن می گوید، این نشان می دهد که خالق کل انسان را مخیر به پذیرش اساسی ترین ها، حتی توحید کرده است و...
    متاسفانه در اینجا امام جماعت محترم مسجدمان کار را از آن که بود، خراب تر کرد و ضمن اصرار مجدد به صحت و اعتبار گفته های سخنران محترم امروز، گفتند که بحث "لا اکراه فی الدین..." یک تشکیکی است که اکنون در دانشگاه های ما به عنوان یک شبهه مطرح است ولی این یک بحث برون دینی است و شامل کسانی نمی شود که داخل در دین اسلام هستند. که بنده به اعتراض گفتم ولی باید بدانید که به عنوان مثال بنده و شما مسلمان زاده هستیم و در هر لحظه یی ممکن است جرقه های شک در ما ایجاد شود و به توصیه قرآن کریم عمل نموده و در همه چیز شک کرده و شروع به بررسی و تفکر و تعقل کنیم و به نتیجه یی که دوستانی مثل شما اکنون در آن هستید نرسیم و این همان لااکراه فی الدین است که در اینجا صدق می کند و ساری و جاری می شود و... که ایشان با اشاره تاریخچه حکم ارتداد و گروهی که در صدر اسلام به صورت تفریحی به ادیان متعدد می گرویدند و بین ادیان مختلف شیفت می کردند، عنوان داشتند که خداوند با نزول احکام ارتداد حکم سختی در مورد آنان داد و... و به فلسفه حکم ارتداد و نتایج آن اشاره نمودند و در ادامه به امام خمینی (ره) و شجاعتش در برخورد با آن خانمی که الگوی خود را "اوشین" اعلام کرده بود، اشاره کرده و گفتند که اسلام در این بحث شوخی ندارد و...
    در حالی که یکی از شعارهای اصلی این انقلاب "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" و یکی از ارکان مهم و محوری این شعار بحث آزادی بود، ولی این دوست سخنران ما با اشاره به تعاریف دانشمندان غربی و یا بعضا مسلمان و نهایتا این سوالی که از امام خمینی (بنیانگذار این انقلاب) در مورد آزادی می کنند و اینکه ایشان می گویند، آزادی تعریف روشنی ندارد، خواستند نتیجه گیری کنند که معظم له (ره) نیز به آزادی در اسلام اعتقادی نداشتند و یا ایشان هم در کم اهمیتی آزادی در اسلام با سخنران محترم هم نظرند، ولی چه کسی می تواند مبارزه امام و این مردم را برای رهایی و آزادی از استحمار، استکبار، استبداد، وابستگی به غیر و... را در انقلاب 1357 منکر شود.
    در مقابل این تفکرِ مومنانی همچون این سخنران و امام جماعت محترمِ مسجد، که هم نظر با سخنران محترم بودند و جایگاه درخوری برای آزادی در اسلام قایل نبودند، هنرمندِ مومنِ ما به این امر اذعان داشت و مُصرّ بود که درست برعکس این نظر، اسلام قایل به "آزادی مطلق" برای انسان است و غرب تنها به دروغ مدعی آزادی است و با محور قرار دادن انسان (امانیسم)
      نیازهای انسان محورانه را جایگزین خیر و صلاحی کرده است که خداوند به عنوان عالم کل و پدرِ خالقِ کل برای بشر قرار داده است. و اسلام مدافع آزادی مطلق است و قیودی که بر آن بسته شده است نیز اولا ناشی از ملزومات زندگی اجتماعی و قانون عدم ضرر و زیان به غیر است و ثانیا خداوند به عنوان خالقِ کل که بر ضروریات ما انسان ها احاطه دارد، تنها نسخه ی هدایتی قرار داده و بشر می تواند این نسخه هدایتی را انتخاب و مطابق آن حرکت کند و درصورت عدم انتخاب این هدایت ها نیز خودش ضرر خواهد کرد و گردی به ساحت کبریایی خداوند نخواهد نشست، ولی در عین حال انسان مختار به پذیرش و حرکت در مسیر این نسخه هدایتی است. پس انسان آزاد است منتهی باید به این نسخه هدایتی توجه کند تا به سعادت برسد.
    گرچه حقیر نیز با این دوست هنرمند متعهد خود همنظرم که اسلام تمام آزادی و فراغت و رهایی از بندهاست، ولی در مطلق بودن آن ناموافقم، زیرا که این دنیا به علت محدودیت مادی که دارد، ظرفی نیست که گنجایش هیچ گونه مطلقی را داشته باشد، که هر مطلقی تنها خاص خداوند بی انتهاست، که هیچ محدودیتی نمی پذیرد و دگر هیچ.
    نکته دیگر این که، دوستان ایمانی ما با استناد به برخورد و سوء استفاده غرب از مفاهیم ارزشمندی همچون آزادی، دمکراسی و... به نفی این ارزش های اساسی می پردازند که این مستمسک مناسبی برای نفی و طرد نیست. و اگر با این حربه به مبارزه با واژه های اساسی برویم، باید گفت بسیاری از ارزش ها توسط غرب به بازی گرفته شده (از جمله علم، انسانیت، اخلاق و...) و نمی توان با این حربه که آزادی شعار غرب است به نفی و دوری از آنها حکم داد و به مبارزه با آزادی برخاست.
    نکته دیگری که از این دوستان متدین باید پرسید این که پنبه آزادی را به نفع چه کَس و یا چه چیزی می زنید، به نفع استبداد، به نفع بردگی، به نفع بندها و بندکنندگان، به نفع سلطه، به نفع دیکتاتورها و...؛ دوستان مدعی اند که آزادی مغایر بندگی خداوند است ولی بندگی خداوند نیز در سایه آزادی ارزش دارد وگرنه انسان دربند هوا و هوس و یا مستبد خوار کننده چگونه می تواند بنده خوبی نیز باشد. و این که انسان ها طبق تعالیم انبیا (ع) موظف به مبارزه با استبداد و بردگی و بندگی غیر خدا هستند و "بزرگترین جهاد در راه خدا کلمه حقی و عدلی است که در مقابل حاکم ظالم گفته می شود (قَالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله وسلم): «أَفْضَلُ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْلٍ (الحق) عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ أَوْ أَمِيرٍ جَائِرٍ).
    در آخر دوستان را به این وصیت امام علی(ع) به امام حسن مجتبی(ع) ارجاع می دهم که سفارش می کنند: «وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ‏ اللَّهُ‏ حُرّاً» "بنده دیگری مباش در حالی‌که خداوند تو را آزاد آفرید. (نهج البلاغه، نامه
    ۳۱)"

     

     +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در یکشنبه دهم اسفند۱۳۹۳ |نظر بدهید  

  • آسمان هم به تاراج زمین رفت

    آسمان هم به تاراج زمین رفت، آنگاه که مدعیانی پرگو از زمینیان واسطه بین آسمان و زمین شدند، و خود را "واسطه فیض الهی بر زمینینان" دانستند و پرده های عزت آسمان را هم دریدند و ثروت بزرگ آبروی آسمان و آسمانیان را نیز به تاراج  اهداف سودجویانه ی خود بردند، بی توجه به این که چشمه های آب حیات زمین از آسمان می جوشد و چشم سعادت جوی انسان در اثر نا امیدی از خود، زمین و زمینیان، به آسمان دوخته است و آخرین امیدگاه آنان آنجاست.

    راه های آسمان صاف، پرتردد و امن و پر طراوت بود، تا آنکه با آمد و شدهای بی مورد، سودجویانه، و منفعت طلبانه به راهی پر از گرد و خاک و دست انداز مبدل شد، تا رغبتی به رفتن در این راه نیز نباشد و انسان امروز نه در زمین راه هایی امن بیابد و نه در بین آسمان و زمین. و چنین انسانی نا امید از زمین و آسمان رها شده و مفلوک از تحمل تزویرهای رنگارنگ و هزاران مشکل دیگر تسلیم شده، و بی هرگونه دفاعی تن به هر خفتی دهد، تا بدین روش انسانیتش به تاراج سودجویانه تجار تملک آدمیزادگان، و برده سازی و برده فروشی های مدرن رود.

     

  • آسمان و زمینی تمام پاکی و سرور

    جمعه که می شود، برخی از ظهور موعودی (عج) می گویند که با آمدنش جهان را به سمت پاکی و زلالی ها رهنمون خواهد کرد. و امروز که آسمان تهران مثل آینه یی تمیز است و بادهایِ روبنده و پاک کننده، تمام آلودگی ها را از آن روبیده و زدوده اند و اکنون این زیبایی و پاکی است که به تمام و کمال به رخ هر بیننده یی کشیده می شود؛ این یاد آور حادثه ظهوری است که با وزیدن بادی ناشی از آمدن موعودی که گویند از خاندان نبی مکرم اسلام (ص) است، و از قرن ها قبل زاده و زخیره شده، تا روزی جامعه انسانی را همچون آسمان و هوای امروز تهران از ناپاکی ها بزداید، به طوری که دیگر آلودگی ها چشم ها را نرنجاند و برعکس موجب پاکیِ چشم نواز و لذت بخشی گردد که دیدگان بندگان خدا بی صبرانه انتظارش را می کشند، آنان که خسته از ظلم و بندگیِ این و آنند؛ آنان که در چنبره ی اسارت مادیگرایان، معنویت گرایان و حتی مدعیان نمایندگیِ خدا افتاده اند. امروز در این وا نفسای بی کسی انسان، حتی به نام خدا، انسان به بند می کشند و حتی برخی از این مدعیان، معتقد به ظهور منجیند، ولی مکتبی به اسارت برنده، از بر آیند تفکر و عمل شان بیرون می تراود و برخی انسان های خسته و آزاد شده از بند مادیگرایان، وقتی به خود می آید که می بیند از زندان مادیگریان آزاد شده و به زندان مخوف تری واردشان کرده اند که آزادی از آن بسیار مشکل تر از زندان سابق است، که زندانی این زندان به وسیله نیازهایی عمیق تر مربوط به لایه های بنیادین تری از نیازهای زندگی انسان خداجو به اسارت رفته است که اگر در زندان مادیگرایی پشت میله های از مادیت زندان بود که شکستن آن آسان تر می نمایاند، ولی میله های زندان معنویت گرایان و نمایندگان خدا، همان میله های زندان مادیگرایان بعلاوه موم اندودی از معنویت و دین است که شکستن آن بسیار بسیار مشکل تر است زیرا میله های این زندان ناپیداتر و عمیق تر و در بر عمقی از خواست ها و نیازهای اساسی تر و زیرین تری استوار گشته است و لذا شکستنش بسیار مشکل تر می نماید. تازیانه این نوع زندان بانان نیز بسیار دردناک تر است و... امیدوارم تو (عج) دیگر آیینی به بند کشنده نیاوری، که قطعا نخواهی آورد، زیرا تو مجدد و مصلح دین احمدی (ص) و محمود (ص) رحمته للعالمین بود و رحمته للعالمینِ به اسارت برنده متصور نبوده و محال است و اسارت در ذات خود با دین محمدی (ص) و مکتب علوی (ع) در تضاد است. باشد که با آمدنت زنجیر اسارت از دست و پا و دل تمام بندگان خدا گشوده و همه از بندها رها شویم. آنروز زمین و زمینیان همچون آسمان امروز تهران پاکی خواهند سرود و به هر سو که نگاه کنی جز پاکی و شعف نخواهی یافت. باشد که بیایی.  

    + نوشته شده در جمعه چهارم بهمن۱۳۹۲ساعت 13:17 شماره پست: 389

  • آسمون هم دیگه قهر با ما

    یادم می یاد وقتی آخرین روزهای شهریور ماه را در دهلی سپری می کردیم انگار آسمون سوراخ شده بود و نعمت خداوندی شهر کثیف دهلی را غسل باران می داد انگار خداوند هر ساله این شهر را که بندگانش با تمام قوا به الودگی ها الوده اش می کنند آسمون مامور می شود با بارش های شبانه روزیش غسل دهد ولی وقتی وارد ایران شدم از عدم بارش باران و نزولات جوی اگاه شدم انسان  غصه اش می گیرد آنها را خداوند با آن همه بارش مورد نوازش قرار می دهد و مارا.... خداوندا به بدی ما نگاه نکن اصلا به ما نگاه نکن به کودکان مان رحم کن به پیرانمان انگاه که رو از روی درد سوی تو می آورند نگاه کن و رحمت خود را برما ببار. به نمازگزاران مان انگاه که سوی تو رو کرده اند نظر کن به وحوش مان انگاه که از فرط تشنگی تاب ندارند رحم کن خدایا می دانم برای بعضی از ما عبادت هم جنبه سیاسی دارد ولی تو به این نگاه نکن تو به دستان پینه بسته کشاورزان مان نظر کن و رحمت بی منتهایت را بر ما بباران. خدایا به انزجار ما از همدیگر نگاه نکن به انزجار پراکنی ما علیه همدیگر نگاه نکن خدایا اصلا به ما نگاه نکن و بباران بر این خاک تشنه. خدایا رحمت بی منتهایت شامل گیاهان تشنه زمینت کن هرچند ما هم از آن منتفع می شویم ولی خدایا مگر نه این که کفار هم منتفع هستند پس چه می شود که ماه هم باران رحمت تو را دریافت کنیم . امروز برزگان ما جرات خواندن نماز باران را هم ندارند و این خود اعترافی است به وضعیت ما خدایا ما معترفیم که گنهکاریم خدایا معترفیم که به هم ظلم می کنیم خدایا تو به این ها اگر نظر کنی که کلاه ما پس معرکه است. ای عزیر آفریدگار به ریشه تشنه گیاهان در کویر قسم به تشنگی سوسمارها در بیابان قسم به علف های لطیف کوه ها قسم که به ما نگاه نکن و آنها را از آب باران رحمت خود سیراب کن  

    + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی۱۳۸۹ ساعت 8:30 شماره پست: 74

  • آغاز ختم نبوت - مبارک باید گفت یا تسلیت

    به نام فرستنده یِ فرستادگان؛ یک هزار و چهارصد و سه سال قبل در همین روزها نبوت و ارسال رُسُل به پایان رسید، و آن زمانی بود که آخرین دور از ارتباطات وحی آسمانی با زمین از طریق جبراییل در 27 رجب در غار حرا مکانی در اطراف مکه مقدس آغاز و محمد (ص) در حالی که غرق در عبادت بود، مورد خطاب فرشته ی وحی قرار گرفت و بدین ترتیب پیامبر (ص) ما در سن چهل سالگی ماموریت 23 ساله ایی سخت و طاقت فرسا را در مکه آغاز که با رحلتش۲۳ سال بعد در 28 صفر در مدینه النبی (ص) پایان یافت. این روز مبارکی برای بشر و آغازی سخت برای حامل پیام حق که در مقابلش موجی بزرگ از ظلمت قرار داشت و باید از موانع سخت و انسان های لجوجی عبور می کرد ولی انسان یک بار دیگر و برای آخرین بار در اوج خود و مورد خطاب مستقیم خداوند قرار گرفت. 

    عید مبعث گرچه واقعا به نوعی مبارک است، ولی با توجه به بی بهره شدن بشر از ارسال پیام آوران الهی (ع) که دست ما را تنگناهای جهل و حاکمیت ظلم و جور می گیرند، باز هم میمون و مبارک تلقی شده و باید چنین روزی را به همدیگر مبارکباد بگوییم؟ در حالی که می گوییم "اللهم نشکو  فقد نبینا" خدایا به تو شکایت می آوریم از فقدان نبی خود.


    +نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 5:29PM |  یکشنبه چهارم خرداد 1393

     

  • آغاز سال نو 2014 میلادی مبارک

    امروز روز اول ژانویه سال۲۰۱۴ میلادی است. سال نویی که در تهران با نعمت بارش شدید برف همراه شده است و فعلا که نعمت و برکت را برای ما به ارمغان آورده است. باید ببینیم که تا آخر سال هم هینطور نزول نعمت و برکت ادامه خواهد داشت یا خیر. 

    دوره های زمانی که تغییر می کند یک تلنگری است به انسان که این آمدن ها و شدن ها و رفتن ها نوید پایانی در آینده (که هر آینده یی نزدیک است) برای همه ماست و یا این که ما را به حوادثی نزدیک می کند که انتظارمان را می کشند. مرگ، بیماری، موفقیت، پیشرفت، پس رفت، آمدن آدم های جدید، رفتن آدم های قدیم، بر افتادن سلسله های محکم، شروع شدن سلسله های دیگر، بهبود وضع مردم، بدتر شدن وضع مردم و... همه و همه حوادثی است که گذشت زمان تعیین می کند که کدامشان باید اتفاق بیفتند. پیش بینی چنین حوادثی سخت و شاید هم نا ممکن باشد. چه انسان هایی که اکنون وارد۲۰۱۴ شده اند و هرکز فکر نمی کنند که سال۱۰۱۵ دیگر نباشند، ولی اکنون با خیال راحت وارد سال۲۰۱۴ می شوند و از این شدن خوشحالند، چه موجوداتی که در سال۲۰۱۴ به دنیا خواهند آمد که دنیای آینده را تغییر خواهند داد.

    خلاصه ایام از پس هم می گذرد و ما هم تغییر می کنیم البته شاید این تغییرات برای خودمان محسوس نباشد ولی ناظر بیرونی می تواند این تغییرات را به عینه ببیند و حس کند. روند تاریخ ما را به سوی آینده امان رهنمون می کند بدون این که حس کنیم. انسان های فعال با تلاش خود آینده اشان را سعی می کنند تغییر دهند و یا خود رقم زنند و روز مره ها خود را به سیلاب زمان سپرده اند تا ببینند آنها را به کجا خواهد برد.

     سال نو میلادی را به همه برادران خود که دل در گرو حضرت مسیح (ع) دارند تبریک می گویم و امیدارم این سال برای همه بشریت سالی پر خیر و برکت باشد. امیدوارم حضرت عیسی مسیح (ع) با ظهور مهدی (عج) موعود به زمین بازگردد و ما هم به زیارت هر دوی این بزرگوران مفتخر گردیم. بسیار از مهر و عطوفت و انسانیت مسیح و نجات دهنده موعود قوم یهود شنیده ایم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن؟!!.

    + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی۱۳۹۲ ساعت 10:16 شماره پست: 374

  • آغوش مهری به نام مادر

    انتخاب زاد روز عصاره عشق یعنی دخت رسول گرامی اسلام (ص) به نام روز مادر ، عشق و محبت را به هم پیوند زد. او که سمبلی از مادری نمونه و در عین حال فرزندی شایسته را به نمایش گذارد. گلی از بوستانی بود که جز مهر و رحمت و حسن در آن نرویید. فاطمه (س) به عنوان محور خانه وحی و نبوت و همچنین امامت، بعد از مرگ مادرش خدیجه کبری (س) چنان نقشی بر دفتر خلقت انسان زد که مثالی ابدی برای بشریت گردید. اگر بشر فاطمه (س) را بشناسد، محال است که به الگویی دیگر دل ببندد. او مظهر انسان کامل در نوع خود بود. مادری که هم برای فرزندانش و هم برای پدرش و هم برای همسرش مادری کرد. برای پدری مادری کرد که همه عمر خود را به یتیمی گذرانده بودند و در عین حال همسری الگو برای علی (ع) بود.

    خدایا مادران ما را به حرمت زهرای محمد (ص) ببخش بیامرز. دل های آن ها را از ما راضی و خشنود قرار ده. در جوار خود از نعمت های وعده داده ات آنان را متنعم گردان. قصور و کاستی های ما را در حق آنان ببخش.

    آمین یا رحیم ترین رحم کنندگان.

    روز مادر به همه مادران مبارک باد - آنان که وجود خود را صرف ما کردند  

    + نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت۱۳۹۲ ساعت 12:5 شماره پست: 278

  • آفتاب ما هم غروب کرد - قبله گاهی به نام پدر

    این دنیا را شاید طلوع و غروب هایش دنیا کرده باشد و به دلیل همین ناپایداری، فانیش می خوانند؛ برای تک تک انسان ها هم طلوع و غروب هایی مقدر شده است و بالاخره لحظه غروب عظیمی که برای زندگی ما هم مقدر شده بود، فرا رسید. دوشنبه بود که مجاورین قبله ما در شاهرود ذوق زده خبر از بهبودی قبله گاه مان دادند؛ زیرا بیش از بیست روزی بود که در بستر بیماری خفته و گرفتار دارو و درمان و بیمارستان شده بود، آنان حامل خبری بودند که به طرز باور نکردنی تن خسته و رنجور از سرم و سوزن و رگ های سوراخ سوراخ شده اش، از خود بهبودی نشان می دهد. حامل خبر و ما بسیار از این وضعیت خوشحال بودیم که ناگهان به واسطه بیست دقیقه بعد این خبر، خبر جان سوزی پیش از غروب آفتاب جایگزین آن بشارت شد و افتاد آنچه که از آن ترس داشتیم و این چنین آفتاب ما دست در دست کسانی که روزگاری نسبتا بلند خدمتش کردند و زحمتش کشیدند، ابتدا بهبود یافت و سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ بهبود یافت تا دستان شان را به سختی بفشارد و به این ترتیب خدا حافظی آخر را به انجام رساند و شاید با همین کار از آنان تقدیر آخرین را به رسم لطف و وفا به عمل آورد و دیده از این جهان فرو بندد.

    او که عمری را به زحمت و تلاش طاقت فرسا گذراند تا هرگز دست خود و اهلش را پیش احدی به جز خداوندگار متعال دراز نبیند. او که تنش با کار قرین بود و از بیکاری و بیکاران بیزار. او که هدف خود را کسب روزی حلال قرار داده بود و از کودکی به یتیمی بزرگ شد و تنها کار و تلاش را می شناخت و تن و روحش را هم به همان صیقل می داد، و روز و شبش را با همان می گذراند و  کار را عین طاعت و عبادت خداوند می دانست. و در روزگاری که مردم آن عصر درد و غم شکم داشتند و مهمترین مشکل شان هم همان بود؛ نگذاشت که حداقل ما هرگز درد و غم شکم داشته باشیم. که او معتقد بود باید تن خود را به رنج سفت و نگذاشت بچه ها هیچ وقت دغدغه و مشکل شکم داشته باشند. در راه کسب روزی، روز و شب نمی شناخت و کار سخت و آسان در چشمش یکسان بود و هرگز از آن او را فراری ندیدم.

    با کار و تلاشی که داشت و بالطبع تن و جان ورزیده اش، اگر رسم استفاده از دخانیات نبود و دود سیگار ریه اش را چند سالی نمی فرسود؛ او در پرتو کار بدنی که سال های دراز به انجام رسانده بود و به قول امروزی ها بسیار ورزیده شده بود؛ در سلامت کامل می ماند و ملالی در جسمش نمی دید ولی صد افسوس که استفاده از دخانیات در عصر آنان کاملا رایج و ارزش تلقی شده و ضد ارزش تلقی نمی شد و فردی از مضرات آن نمی گفت و بعد از انقلاب هم که متوجه مضرات آن برای اطرافیانش شد، به خاطر آنان و علی الخصوص نوه های تازه به دنبا آمده اش، این بلیه از غرب فرود آمده را به کناری گذاشت. ولی بعد از سال ها اثرات این غول خوف انگیز دامنش را رها نکرد و در سن نود و دو سالگی دچار بیماری ریه شد و بیمارستانی اش کرد جایی که برای ساکشن ترشحات ریه اش زجرش دادند و آخرین روزهای عمرش را با دردهای ناشی از درمان ریه ی مشکل دارش گذراند و نهایتا هم باز بیمارستان پنجره یی رو به آسمان شد و مثل بسیاری دیگر، معراجش تا پر کشید به آنجا که همه باید بدانجا باز گردیم. او رفت و راحت شد و ما بی پناه شدیم. این باز مانده گانند که باید درد هجران بکشند.

    او را به رسم مسلمانی مرتب شستیم و غسلش دادیم و کفن کرده، با عزت و احترام و با حضور تعداد کثیری که از لطف به او به بدرغه اش آمده بودند، در دل خاکش نهادیم و دیگر از دیده ما برای همیشه و تا قیامت پنهان شد، اگرچه هرکز مهر و محبت و زحمتش و ایثارش و... را فراموش نخواهیم کرد؛ روحش شاد باد.

    شب لیله الدفن برایش نماز خاص این شب را خواندیم ولی به خوابمان نیامد و تنها پیام آور او از آن دیار، همسر دوستش بود که در آن شب، شوهر متوفایش را بعد از یک سال در خواب دید که به دیدارش آمده و بعد از مدت ها نیامدن، آمد و او را مورد خطاب قرار داد که چرا در تشیع جنازه "آقا عمو" شرکت نکردی که او جواب می دهد؛ پادرد شدید و ضعف پیری مانع شد. حبیب آقا به همسرش می گوید امروز گلی وارد مزارمان شد که قبرستان ما را گلستان کرد. آری این چنین است که اگر عمری را به درستی زندگی کنی ورودت به مزار برای اهل آن مزار نیز خیر و برکت خواهد بود وگرنه در مورد فردی دیگر خوابی متفاوت می بینند که زبانه ی آتش از گورش شراره می کشد؛ و خداوند این گونه مقرر کرد، تا هر کس مطابق عملش در دنیایی دیگر پاداش و عذاب دریافت دارد.

    عاقلانه است چنانچه بدین اعتقاد بود، که سر انجام کار حساب و کتابی خواهد بود و به همین دلیل است باید درست زیست تا عاقبت به خیر شده و در آن جهان رو سفید بود. آری ما نیز پدر خود را از دست دادیم. گلی از گلستان ما رخت بربست و رفت و هرکه در این مدت قدر او را دانست که خیر دنیا و آخرت را برای خود خرید و هرکه ندانست فرصت مغتنمی را از دست داد که جبرانی برایش شاید نباشد الا خیر و خیرات که شاید از آن سو دستی از ما بگیرند. که مادران و پداران می توانند چنین کنند. پس ای کسانی که خورشید پدر و مادر بر زندگیتان می تابد این تابش را حس کنید و قدر بدانید که اگر از دست دهید جبران ناپذیر خواهد بود همچنان که ما هشت سالی است در سوگ از دست دادن مادر نشسته و اکنون نیز پدر از دست دادیم.

    خداوندا از سر تقصیر همه ما در کاستی در خدمت به والدین خود در گذر که تو بخشنده و مهربانی.

    خدایا گذشتگان ما و علی الخصوص پدر در سینه خاک خوابیده مان را در کنف رحمت خود قرار ده و از گناهان شان در گذر که تو بخشنده و مهربانی.

    خداوندا گورهای آنان را حفره ای از حفره های رحمت خود قرار ده و با آنان در حساب و کتاب سهل گیر که اگر به عدالت با ما برخورد کنی کلاه ما پس معرکه خواهد بود.

     آمین رب العالمین  

    + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر۱۳۹۲ ساعت 7:40 شماره پست: 330

  • آقا شهرام خان ناظری عمرت دراز و نفست بلند باد

    برخی برای جامعه خود همچون اکسیژن زندگی بخشند. در جامعه هنری ما و در بخش موسیقی ستون هایی هستند که یک سر در زمین و سر دیگر در آسمان دارند. یکی از ستاره های فروزان عرصه موسیقی سنتی ایران زمین همین آقا شهرام ناظری هستند که وقتی صدا به عشق سر می دهد روح شنوندگان خود را هم به پرواز در می آورد و در آسمان فرهنگ و ادب فارسی چرخانده و صحیح و سالم بر زمین می نشاند. اجراهایی او معراج روح و طراوت بخشند. این آوازهای روحانی آنقدر اصیل و ریشه دارند که شنیدن بارها و بارها آن نه خستگی آور و نه ملال در خود دارد بلکه هر بار تازه بوده و همچون آب مفید و دل زدگی هرگز ندارد. همانگونه که قرآن شریف (بلاتشبیه) نیز این چنین است.

    پس شهرام عزیز بخوان که عمرت دراز باد و نفست گرم و گیرا. خداوند از خزاین غیب خود اجر شما را که در کویر این سرزمین این چنین طراوت می کارید و روح نوازش می دهید عنایت فرماید. "گل صد برگ" تو صد خان است که می بری دل را. "بی قرار" ت بی قرارم می کند. شورانگیزت شور در دل مومنین می افکند. "مطرب مهتاب رو" یت به طرب می آورد دل های مرده را. "کیش مهر" ت مهری است ماندگار به روزگاران. "آتشی در نیستان" به دل های مرده از بی غمی آتشی زنده کننده می اندازد و عشق می فروزد.

    وقتی در "کیش مهر" ش این شعر را سعدی (علیه الرحمه) را با صدای خوب و موسیقی گرم گروه موفق و همنوای خود می نوازد که :

    به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

    و یا :

    به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

    تا دل مرده مگر زنده کنی کین دم از اوست.

    به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

    به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست.

    غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

    ساقیا باده بده شادی آن کین دم از اوست

    سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر

    دل قوی دار که دنیای بقا محکم از اوست.

    در لحظاتی که به اجرای این قطعه گوش می دهم با خود می گویم که اگر من مسول تقسیم بهشت و جهنم باشم اجر این اجرای مناسب و خوب باید شهرام ناظری و گروه موسیقی اش را به همراه سعدی (ره) که چنین شعری را سروده است را جمعا روانه بهشت کرد که موسیقی الهی و خدایی که لایق فضای بهشت است را در همین دنیا آفریدند.

     عمرت دراز و جانت به سلامت- نفست گیرا - صدایت فراخ - تیغ عشقت برا - روحت همواره مملو از عشق باد. 

    + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی۱۳۹۱ ساعت 23:52 شماره پست: 229

  • آقا و آقایی کردن برازنده معصومین (ص)

    آنچه مسلم است در سنت محمدی (ص) و در اصول اخلاق انسانی قایل بودن آقایی و سروری بر بندگان خدا برای خود؟!!! مذموم است. ما که از تیره ساداتیم و مردمی که برای اهل بیت عصمت و طهارت (ص) احترام قائلند، ما را "آقا" خطاب می کنند، در هنگام خطاب شدن به چنین عنوانی برخود می لرزیم که اگر چنانچه ملزومات وابستگی به این خاندان (ع) را رعایت نکنیم، چه گناه بزرگی که بر ما نوشته نمی شود؟ و قطعا در پیشگاه خداوند (جل و اعلی) و رسول گرامی اش (ص) باید بر این خطاب شدن، در عین ناشایستگی خود، پاسخگو باشیم. ولی بعضی به خاطر این که با عناوین این چنینی خطاب شوند نه دلشان می لرزد و نه احساس مسولیتی بر این امر دارند، که این "آقا" خطاب شدن را حق خود می دانند و حق و دینی بر گردن خود به این لحاظ احساس نکرده و از این امر نیز استقبال هم می کنند و بر ترویج آن یا چشم می پوشند و یا تلاش هم دارند و باورشان شده که آقایند و باید سرور دیگران بوده و بر آنان سروری کنند. دل شان هم به گرفتن این عنوان خوش و مغرورانه به عنوان "آقا" و فرزندان خود را "آقا زاده" و بلکه آنها را نیز "آقا" حتی می دانند. ولی به نظر من "آقا" بون (به معنی سروری) تنها برازنده معصومین (ع) است که آنها هم به واسطه این که از نسل رسول رحمتند (ص) و هم این که معصومند و به واسطه پاکی از هر گونه رجس و پلیدی، خود به خود به نظر دیگران آقایی می یابند و البته (خداوند نیز آنان را سروری داده است) خود معصومین (ص) هم از این خصلت مبرا که خود را "آقا" بدانند و این مردم بودند که برای شان (به حق) چنین جایگاهی قایل بودند. افرادی که برای خود آقایی و سروری قایلند، مغضوب خداوند خواهند بود چرا که برتری انسان ها تنها به تقواست و تعیین کننده میزان تقوا نیز تنها خداوند (جل و اعلی) است و مقیاس و میزان آن را نیز به احدی در این دنیا اعطا نکرده و تنها به روز حشر است که انسان ها را به این میزان خواهد کشید و این عین بی تقوایی و دوری از اخلاق است که فردی با غرور و نخوت خود را بر فرد یا افرادی دیگر سرور بداند. و این تنها خداوند بی همتاست که اراده کرده، برخی بر دیگران سروری یابند و بس. لذا قایل بودن چنین جایگاهی برای خود، دور از اخلاق و سنت، و مذموم است. و حتی اجازه به ترویج آن نیز در دید تیزبینان از اهل تقوا، تکریم سنت "چاپلوسی" و به قول طنز آقای مهران مدیری "پاچه خوار" پروری است. در قضیه افرادی که مسولیتی مردم بر گردن آنها نهاده اند، امام خمینی (ره) الگو و اسوه ایی بزرگ در مقابله با این امور می باشد، زیرا در همان اوایل پیروزی انقلاب اسلامی قاطعانه جلوی این قبیل کارها را گرفت. مثال عینی آن هم حادثه یی بود که برای فردی مثل مرحوم فخرالدین حجازی (ره) که ناطقی برجسته و انقلابیی دوست داشتنی بود، اتفاق افتاد و امام (ره) به محض این که احساس کرد بوی (تنها بوی) بزرگ نمایی از او (ره)، از سخنان این سخنور زبردست و تو دلبرو به مشام می رسد، جلوی آن را قاطعانه و در جمع گرفت و راه را بر این قبیل کارها در قبال خود، تا آخر عمر شریفش بست و به قول ضرب المثل فارسی "گربه را جلوی حجله کشت" تا دیگر فردی جرات نیابد که از او بزرگ نمایی داشته باشد (و البته بیچاره مرحوم فخرالدین حجازی (ره) که امام (ره) را با القابی در خور مورد خطاب قرار داد و در مقابل امام (ره) برافروخته قرار گرفت و خاضعانه لب فرو بست و هیچ نگفت. خداوند هر دو بزرگوار را بیامرزد که هر دو دوست داشتنی بودند و خواهند بود).

    قدیمی ها می گفتند "آقا تنها مرتضی علی (ع) است" و امروزی ها هم به حق مولای ما حضرت حجت خدا بر زمین، مهدی موعود (عج) را آقا خطاب می کنند و این عنوان واقعا زیبنده این بزرگواران است. 

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر۱۳۹۲ ساعت 9:21 شماره پست: 310

  • آقای احمد جنتی نمونه عملی و بارز یک "خود، حق مطلق بین"

    خسارات حیثیتی و محدود کننده ایی که آقای احمد جنتی به عنوان سکاندار رد و تایید صلاحیت های انتخاباتی در شورای نگهبان به کشور و انقلاب زده است، شاید با دستگاه های محاسبه انسانی قابل محاسبه نباشد و تنها این خداوند است که می تواند چنین اَبَر محاسبه گری باشد که این خسارات را حساب کند. آقای جنتی که داوری باید باشد بی طرف، عملا و فکرا در خدمت یک جناح سیاسی در کشور قرار دارد و از هیچ کاری برای مهندسی انتخابات به نفع جناح خود (راست اصولگرا) فروگذار نبوده و نکرده است، اوج اقدامات جناحی ایشان تشخیص احمدی نژاد به عنوان یک رَجُلِ سیاسی بود (در حالی که نبود) و... و حمایت های بیدریغ از وی که منتهی به روی کار آمدن او در هشت سال گذشته بود، که خسارات این هشت سال برای کشور و انقلاب نه قابل محاسبه است و نه جبران پذیر.

    آقای احمد جنتی و دستگاهی که برای اِعمال سیاست های خود تدارک دیده است در انتخابات جاری نیز علیرغم تاکید رهبری بر انتخاباتی با شرکت حداکثری مردم ایران و تاکید بر شرکت کسانی که حتی انقلاب و ایشان را قبول ندارند و...، علیرغم این تاکیدات باز آقای جنتی برای دلسرد کردن رقبا و مردم طرفدارشان برای شرکت در انتخابات، اکثر قریب به اتفاق نیروهای سیاسی مقابل خود را رد صلاحیت کرد تا صحنه را برای پیروزی همجناحی های خود در اسفند ماه آینده هموار کند. بدترین حرکت او در این راستا اعلام این مطلب بود که هر کس از "رد صلاحیت" سخن بگوید شیطان است، یعنی اگر کسی به اعمال جناحی آقای جنتی هم اعتراض کند جزو اصحاب شیطان می شود؟!!

    خسارتی که امثال آقای احمد جنتی به حیثیت این انقلاب زده و می زنند واقعا قابل محاسبه نیست امیدوارم مردم و جهانیان این اقدامات و سخنان امثالِ ایشان را به پای اسلام و انقلاب ننویسند که این کار آقایان مصداق کامل "خلف وعده" و "خیانت در امانت" است، امانت انقلابی که قرار بود آزادی بیان، آزادی دستجات سیاسی، وجود تنوع سیاسی، آزادی مخالفت و انتقاد، حضور حداکثری مردم و نمایندگان شان در مصادر تصمیم گیری، حق تعیین سرنوشت و... را به ارمغان بیاورد، نه این که کاندیداهای هر انتخاباتی طوری مهندسی و چینش شوند که دوستان همجناحی این آقا و آن آقا به مصادر تکیه زنند.

     و اگر قرار بود تنها یک جناح سیاسی در این کشور حکومت کند که دیگر نیازی به انقلاب نبود که به قول حضرت امام (ره) "آقای محمدرضا" با اداره یکحزبی کشور خیلی بهتر و تواناتر خود را از امثال آقای احمد جنتی نشان داد؛ و هماو صد البته به خاطر همین اشتباه راهبردی اش در یکدست کردن حاکمیت و تفکر بود که به استبداد متهم شد و به دست همین مردمی که به هیچ انگاشت شان، به تاریخ پیوست تا عبرت کسانی شود که تنها خود را لایق حاکمیت بر مردم می بینند، و دیگران را مطیع می خواهند و حتی مخالفت با اعمال محدود کننده و خسارت بارشان را عملی مطابق خواست شیطان می دانند، در حالی که اعتراض حق قانونی، ذاتی، مشروع، و وظیفه اسلامی هر مسلمان است، اگر ما امروز تمام ائمه هدی (ع) را به کناری نهاده و امام حسین (ع) را هر صبح و شام یاد می کنیم، به خاطر اعتراضی است که او علیه ظلم و انحراف داشت و... و حال امثال آقای احمد جنتی این گونه فاش عمل می کنند و صحبت از شیطانی بودنِ اعتراض به این اعمال می کنند.

    واقعا تا به کی سکانداری نهاد اساسی داوری مثل شورای نگهبان باید در انحصار داورانی باشد که همه از سردمداران یک جناح و یک تیم سیاسی اند، و در هر انتخابات با انتخاب آنهایی که می خواهند، کام مردم را زهر کنند، و قبل از هر گونه انتخابی توسط انتخابگران اصلی (به قول آقایان "مردم فهیم و انقلابی") خود دست به انتخاب بزنند و تنها کسانی را به صحنه راه دهند که خود صلاح می دانند، و با دو مرحله ایی کردن انتخاب کاندیداها، عملا حاضرین در مصادر را قبل از انتخابات اصلی توسط مردم تعیین و دستچین کنند؛ چه کسی جوابگوی این ظلم است و چرا باید این ظلمِ دایم، این همه پایدار باشد و کسی بر کرسی داوری بنشیند که همیشه در صوت خود به نفع جناح خود می دمد و با مهندسی انتخابات قبل انتخابات، حتی کاندیداها و آرایش تیمی حریف خود را نیز خود و به نفع تیم خود بچیند. این منطق و اساسِ بی اساس را از کجای اسلام، منطق و قانون بدست آورده اند، کدام شرع و عقلی بدین ظلم جنبه و مبنای شرعی و قانونی می دهد؟! آیا اگر این کار به نام قانون اساسی، یا اسلام انجام شود خود وهن اسلام و قانون اساسی برخاسته از خون شهدا نیست؟!! فاین تدهبون؟!! تا کجا و چه موقع باید این ظلم ادامه یابد؟! تا به کی این انقلاب و کشور باید اسیر این نوع رانت قدرت باشد؟!! 

     

     + نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی۱۳۹۴ ساعت 7:6 شماره پست: 875  

  • آقای باهنر! اگر حاکم اهل تقوا باشند و حکومت را امانت بدانند، چه نیاز به انقلاب

    آقای محمد رضا باهنر به عنوان یک عنصر فعال جریان اصولگرایی، در کنار حرف های منطقی همچون ضرورت وجود احزاب در کشورمان، برای نتیجه گیرهای های خود به حکومت فرانسه استناد کرده و فرمودند "اگر به قانون کشور فرانسه مراجعه کنیم که یکی از نمونه‌های دموکراسی به حساب می‌آید، شاهدیم که در این قانون حکومت حاکم بر فرانسه لائیک است و بر اساس اصول آن با هیچ روش دموکراتیک نوع حکومت فرانسه قابل تغییر نیست و راهی ندارد جز انقلاب. پس هر نظامی پایه‌هایی دارد که آن پایه‌ها حتی با رأی مردم قابل تغییر نیستند یعنی با رأی مردم مجلس و دولت عوض می‌شود اما حکومت عوض نمی‌شود".

    اما جناب باهنر عزیز!

    تغییر دولت و سکاندار آن در فرانسه با تغییر دولت در ایران از زمین تا آسمان با هم متفاوت است، به حدی که اگر بخواهیم مابه ازای ذهنی آن را در ایران مثال بزنیم، باید مردم ایران روزی برای تعیین رهبر انقلاب اسلامی ایران پای صندوق رای رفته و از بین کاندیداهای متنوع موجود و یا کاندیداهای دو حزب رقیب، یکی را انتخاب کنند، لذا تغییر رییس جمهوری فرانسه یعنی تقریبا تغییر در همه ی سطوح؛ تغییر در سیاست و روسای قضایی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و...؛ و این از بالاترین سطوح تا پایین ترین سطوح کشور فرانسه را می تواند شامل شود، لذا نباید تغییر دولت در ایران را با تغییر دولت در فرانسه مقایسه کرد، تغییر رییس دولت در فرانسه را تنها می توان با تغییر رهبری در ایران مقایسه کرد، مثال قریب به ذهن اینکه، در ایران طی یک رقابت انتخاباتی و در فرایند رای مستقیم مردم یک رهبر اصولگرا، جایش را به یک رهبر اصلاح طلب دهد، و یا بلعکس، آنوقت دیگر آیا سیاست ها و روسای دستگاه قضا، صدا و سیما، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، سپاه پاسداران، ارتش، نیروی انتظامی، بنیادها (مثل بنیاد مستضعفین و...) و سیاست های کلی نظام و... همین است که الان است؟!، خیر برادر؛ آنقدر تغییرات اساسی خواهد بود، که مردم تمایزات را با پوست و خون و زندگی خود حس خواهند کرد، در آن صورت دیگر چرا باید به انقلاب فکر کنند؟! 

    آقای باهنر!

    به نظر شما سهمی که اکنون از طریق انتخاب رییس دولت در دست مردم ایران است، با سهمی که مردم فرانسه در حاکمیت خود دارند تناسبی دارد؟! اوج تغییر دولت ها که در انتخابات توسط مردم ایران صورت می گیرد، تغییر رییس جمهور و نمایندگان مجلس است، آنان رییس جمهوری را بر سر کار می آورند که نه اختیار نظامیان را دارد، نه اختیار تریبون های ملی مثل صدا و سیما، و نه اختیار دستگاه قضا، نه اختیار تغییر سیاست های کلی نظام و...؛ و در حالی که دولت و رییس جمهور در قانون اساسی بالاترین فرد رسمی کشور است، که اکنون دیگر به یک مسول تیم اجرایی در کنار تیم قضایی و تیم های دیگر ارگان ها در کشور تقلیل یافته است، و شاید بتوان گفت یک رییس جمهوری مثل "روحانی" که اصولگرایی مثل شما نیست، به اندازه رییس پلیس راهور ناجا هم فرصت و یا قدرت حضور در رسانه ملی برای سخن با مردمش و یا ارایه کارنامه و عملکرد خود را ندارد و صدا و سیما به راحتی می تواند سخنان او با مردمش را هم سانسور کند، و در متمم قانون اساسی سال 1368 در بسیاری از مسایل کشور خلع ید شد، حال آنکه در همان حکومت فرانسه چنین فردی در چنین جایگاهی ببینید، چقدر وسعت قدرت و امکانات دارد. [1]

    جناب باهنر عزیز!

    درست است که امثال فرانسه در نظام دمکراسی بسیار پیش رفته و از پیشروترین هایند، از جمله قدرت، وسعت عمل، اختیارات و... رییس جمهوری در نظام حاکمیتی این کشور به حدی است که مردمش تاکنون آنقدر خود را موثر می بینند که این تاثیر را در تعویض روسای دولت (رییس جمهوری و نخست وزیر) مشاهده کرده، تا برای اعمال تغییرات درخواستی خود به انجام انقلاب فکر نکنند؛ ولی ما یک مردم تازه انقلاب کرده ایم و باید پیشروتر از آنها باشیم زیرا از آرمان های انقلاب ما حاکمیت مردم بر سرنوشت شان بود، و قرار بر این بود که نظام کشورمان برتر از بهترین نظامات سیاسی دنیا باشد، زیرا الگوی حاکمیت ما ائمه اطهار و در درجه اول پیامبر اکرم (ص) و علی (ع)، و عملکرد آنان الگوی ماست، که وقتی مردم از ایشان در جریان سقیفه بنی ساعده، روی گرداندند و به پدر زن پیامبر (آقای ابوبکر) برای حکمرانی روی آوردند، او دیگر نه انقلاب کرد و نه قیام؛ و حکم و حاکمیت را بدان ها واگذاشت و مشاوری امین برایشان شد، در حالی که معتقدیم ایشان این سیستم را باطل می دانستند.

    و روزی هم که همین مردم به ایشان روی آوردند (بعد از تعویض سه خلیفه) و حکومت را بر او تحمیل کردند، و مجبور به پذیرش آن شد، او باز در اوج و آستانه پیروزی نظامی بر رقیب (معاویه) و در هنگامه جنگ صفین که سپاهش به فرماندهی مالک اشتر خود را به خیمه فرماندهی رقیب رسانده بودند و پیروزی نهایی عنقریب حاصل بود، وقتی باز همین مردم او را به "حَکَمیت" خواندند، هرچند اگر مردمش را در خطا می دید و متذکر هم شد، باز خود را موظف دید که به خواست و اصرار آنان تن دهد؛ و از جمله او حکومت و حاکمیت را از پینه ایی بر کفش خود، و یا به قولی آب بینی بزی، بی ارزشتر می دانست، [2] و دانست؛ و آنرا وانهاده و امور را به خواست مردم خود مبتنی گردانید، و...

    حال چطور شده است که در تئوری شما اگر مردم بخواهند حاکم و یا حکومتی را عوض کنند، "راهی ندارد جز انقلاب"، در حالی که اگر حداقل مسلمان باشیم (نه در حد اکثری اش که شیعه علی است) در نظام اسلامی این بیعت است که به حاکمی، حکومت می دهد و لابد با برداشتن بیعت، حاکم اسلامی، دیگر حاکم نخواهد بود، هرچند امام باشد. تازه شما ظرفیت هایی مثل همین "رفراندم" در همین قانون اساسی موجود را نادیده انگاشته اید که می تواند خیلی چیزها را با آن عوض کرد و مردم به انقلاب مجبور نشوند.

    نه برادر من!

    اگر حتی اسلام مبنا باشد، در پرتو "لااکراه فی الدین" و این همه توصیه و سفارش قرآن به "تعقلون" ، مردم حتی این حق را دارند که دین و آیین خود را هم اگر خواستند و یا عوضی یافتند، عوض کنند، چه برسد به سیستم حاکمیتی و یا اصول آن، و برای تن دادن به این امر از سوی حاکم اسلامی نیز، تنها کمی تقوای الهی نیاز است، تا امانتی (حکومت) که توسط "ولی نعمتانش" به او سپرده شده اند، را اگر خواستند و طلب کردند، تحویل دیگری و یا خودشان دهد، والسلام، به همین راحتی.

    زیرا تحویل امانت و امانت داری مناسب، از بدیهی ترین اصول اسلام و انسانیت است، کافی است که کمی تقوا در کار باشد، آنگاه تغییر هر چیزی توسط صاحب آن (اگر به صاحب بودنش مُقّر باشیم)، بدون هر انقلاب و ریختن قطره ایی خون از دماغ کسی، ممکن می شود، مگر این که حاکمی بعد از تحویل امانتِ حاکمیت، خود را صاحب آن پست بداند، که این دیگر حسابش متفاوت خواهد بود و او دیگر به حاکم جور تبدیل می شود و از عدالت ساقط و خود به خود معزول است، و می شود مثل همان بی اعتقادها که راهی جز انقلاب برای غلبه بر آنان نیست.

      

     

    [1]   قانون اساسی فرانسه تأکید بر ایجاد کشوری سکولار و دموکرات دارد، که مردم در آن، حق حاکمیت را ایجاد می‌کنند، و تأکید بسیاری بر تقویت رابطه شاخه اجرایی (دولت) با شاخه قانون‌گذاری (مجلس) دارد. شاخه اجرایی خود شامل دو قسمت می‌شود، قسمت اول ریاست جمهوری است که هر پنج سال با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شود و ریاست شاخه اجرایی را بر عهده می‌گیرد. و قسمت دوم مقام نخست وزیری است. فرانسه مهمترین مثال یک نظام نیمه‌ریاستی است که از سال ۱۹۵۸ با تصویب قانون اساسی جمهوری پنجم فرانسه به این شیوه اداره می‌شود. نظام نیمه‌ریاستی فرانسه سه ویژگی دارد:   الف) یک رئیس‌جمهور که با رأی مردم انتخاب شده است.          ب)رئیس‌جمهور به موجب قانون اساسی از اختیارات قابل توجهی برخوردار است.           ج) نخست‌وزیر و کابینه‌ای که با رأی اعتماد اکثریت نمایندگان مجلس انتخاب و با رأی عدم اعتماد آن‌ها برکنار می‌شوند. این رییس جمهور، رهبر و رییس جمهوری فرانسه است و مستقیم توسط مردم انتخابی می شود و فرماندهی نیروهای نظامی را عهده دارد،

    [2] - عبدالله بن عباس می گوید: وارد شدم در ذی قار خدمت امیرالمومنین علیه السلام، در حالیکه  کفشش را وصله می کرد. به من فرمود؛ ارزش این کفش چقدر است؟ گفتم: ارزشی ندارد، فرمود: سوگند به خدا، این کفش در نزد من محبوب تر از زمامداری بر شماست، مگر اینکه حقی را بر پا دارم یا باطلی را از میان بردارم.

  • آقای سید احمد علم الهدی! موسیقی انسان را به خدا نزدیک می کند

    جناب آیت الله! شما درحالی پرچم مبارزه با موسیقی را سخت در استان خراسان رضوی برافراشته اید که آن کسی که شما را بدین سِمت منصوب کرده است با اهالی موسیقی مانوس بوده و نوایِ موسیقی آنان، ایشان را به خدا نزدیک می کند، حال شما چرا و چگونه به این نتیجه رسیده اید که موسیقی و اهالی آن دون شان امام رضا (ع)، حریم، زوار و مجاورین آن هستند، جای سوال دارد؟!! به این خاطره توجه کنید، چندی قبل یکی از دوستان مرحومِ استاد پرویز یاحقی[1] به شرح ذیل از قول این هنرمند موسیقی ایران تعریف می کرد که:

     مرحوم پرویز یاحقی

    "روزی با شماره منزل ما تماس گرفتند که ما از دفتر مقام معظم رهبری با شما تماس می گیریم و ایشان می خواهند شما را ببینند. که من هم اعلام آمادگی کردم و سر ساعت مقرر با دو اتومبیل درب منزل ما آمدند و به من هم گفتند، آقا فرمودند سازتان را هم همراه بیاورید. من هم مجهز به آنجا رفتم؛ بعد از احوالپرسی از من پرسیدند که چه می کنید؟ و من هم جواب دادم از موقعی که محدودیت هایی برایمان (اهالی موسیقی) ایجاد کرده اند در منزل می نوازم و کاسِت پر کرده و از طریق فروش آن امرار معاش می کنم و... سپس گفتند کمی برایم بنواز و من هم قطعه ایی برایشان نواختم، کار نواختنم که تمام شد دیدم اشک از چشمان ایشان جاریست، گفتم چی شده؟ گفتند شما با این قطعه ایی که نواختید من را به خدا نزدیک کردید."

     استاد پرویز یاحقی اگرچه این خاطره را قالب گلایه ایی از این که از این دیدار (که در دوره تنگ دستی وی صورت گرفت و) هیچ بهره مادی نصیب او نشد، برای دوستانش تعریف کرده بود، ولی این خاطره حکایت تاثیر معنوی و عرفانی موسیقی بر انسان را روایت می کند. بله جناب علم الهدی! موسیقی هم مثل دیگر پدیده های این عالم مثل تیغ دولبه ایست که یکی با آن به خدا نزدیک می شود و دیگری از خدا دور، و این بسته به خود انسان و پیش زمینه ذهنی، روانی و... او دارد.

    با یک تیغ می توان به غدد سرطانی در بدن یک بیمار حمله کرد و انسانی را از مرگ نجات داد و همان تیغ می تواند وسیله حمله به انسانی شود و شکمش را بدراند و او را بی جان نماید، و با این استدلال که از تیغ سواستفاده می شود، نمی توان به مبارزه با تیغ برخاست و تیغ ها را از بازار جمع آوری کرد، بلکه باید تربیت داشت و انسان هایی باشیم که از مواهب خداوندی بهره خوب ببریم و این امری کاملا شخصی است، که پدیده ایی ما را به خدا نزدیک کند یا دور.     

     جناب علم الهدی این مقاله را بخوان  (http://saudigazette.com.sa/opinion/iranian-regime-verge-collapse/?ref=yfp) و ببین که آنها از خارج و شما با نارضایتی تراشی از داخل چطور این کشور و انقلاب را با چالش و نابودی مواجه خواهید کرد.

    [1]-https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2_%DB%8C%D8%A7%D8%AD%D9%82%DB%8C

  • آقای علم الهدی! نه خواهان بهشت توایم و نه خود را لایق شلاق می دانیم

    در آستانه ایام سرور و شادی حلول ماه محمدی (ص)، شعبان بزرگ و پر برکت و در پیشواز از تولد پیام آوران آزادی انسان از بند ستم، ستمکاران و انحراف در دین احمدی (ص) یعنی حضرت امام حسین (ع)، حضرت امام سجاد (ع) و عموی گرامیش عباس (ع)، آقای علم الهدی (امام جمعه محترم مشهد رضوی) باز بیرق مبارزه با رییس جمهور منتخب مردم و دولت خدمت گذار را بر افراشت و از شلاق، زور، بهشت و... سخن به میان آوردند، حال چی شده؟ نماینده مردم و ریاست جمهور مردم ایران آن طوری که حضرتش فکر می کند، فکر نمی کند و آنطور که امثالهم دوست دارند، سخن و عمل نمی کند. ولی ؟!! 

    جناب آقای علم الهدی! ای که پیشوایی مطلق مردم را در عصر غیبت ولی عصر (عج) تنها برای خود و دوستان هم فکرتان قایل و تضمین نموده اید؟! کی به شما این مسولیت و این ماموریت را داده که مردم را به زور به بهشت ببرید؟! چرا و چگونه و از کجا برای خود این قدر قایلید؟! این همه اعتماد به خود، حق بودن خود و قرائت خود از دین را از کجا آورده اید؟! چگونه و به چه معیار و چه میزانی خود، سخن و گروه خود را سنجیده اید که به این نتیجه رسیدید که باید تنها محور، مدعی و سردمدار راهبری مردم به سوی بهشت باشید؟! از کجا می دانید که درست فکر می کنید و در جهت درست می روید و این ره که می روید به بهشت ختم می شود؟! کی به غیر از خودتان، شما را محور و معیار درستی قرار داده که دیگران باید خود را با شما و افکار و خواسته هایتان وفق دهند؟!  و دیگران را مجبور به همراهی خود می بینید و می فرمایید "شلاق که سهل است..."؟! در کدام انتخابات شما به عنوان نماینده انحصاری خدا بر زمین انتخاب شدید که این چنین بر خود و راه خود مطمئن هستید؟! شما فعلا همین دنیای مادی ما را که دست شما افتاده است بسازید؛ آخرت و بهشت بماند برای بعد.
    آقای علم الهدی! بهشت و جهنم نتیجه اعمال انسان هاست و لازم نیست که کسی را کشان کشان و شلاق بدست بدانجا رهسپار کرد و رفتن به این بهشت و جهنم نیز منوط به تصمیم و خواست
     تک تک انسان هاست و نه کس دیگر و زبان زور آنان؛ و خدا آن را در دنیایی دیگر قرار داد تا انسان ها آزادانه و با اختیار در مدت زندگی این دنیایی خود عمل کرده و یکی از آنها را آگاهانه انتخاب کنند و لابد "لا اکراه فی الدین" نیز در این همین رابطه قابل تفسیر است و علی (ع) هم در نامه خود به مالک اشتر انسان ها را با تمام نحله های فکری و عملی شان به رسمیت می شناسد و برای آنان حق قایل شده و بر حاکم شان رعایت همه مردم را سفارش می فرمایند و آزادی در عمل قایل است و همین آزادی است که مسولیت آور و منطق وجود بهشت و جهنم می شود؛ و اگر برای بردن به بهشت هم زور لازم بود، خود خداوند باری تعالی بر این امر لایق تر و توانا تر از هر کس دیگری بودند و لذا خداوند شلاق را از دست نمایندگان شلاق بدست خود در زمین یعنی همین انسان ها گرفت و سلاح امر به معروف و نهی از منکر، آن هم با شرایطی خاص و با زبانی مناسب و اگر موثر بود و... را جایگزین آن کرد و آنان که درد دین دارند را بدان مسلح کرد و بس.
    در ثانی، آقای علم الهدی! بهشت آن دنیاییِ شما هم اگر می خواهد مثل همین بهشتی باشد که در این هشت سال گذشته شما و دوستان تان برای ما ساختید و با همین شرایط،
     آن بهشت را هم نخواستیم و برای خودتان نگهدارید و پیشکش خود و دوستان هم فکر و هم رویه اتان! و شلاق هم برازنده امت و رهروان مکتب محمدی (ص) نیست و  این ابزار دست امت و سردمدارن اموی آن روز و وهابیون امروز  است که در تحکیم ظلم و تسلط  بر مردم مورد استفاده است و هیچ کدام از ائمه معصومین (ع) در این کسوت حاضر نشدند و شلاق بدست مردم را به بهشت رهنمون نمی کردند و آنان با زبان مناسب، هدایت وحیانی، با رحمت بر آنان در رفتار، کردار و گفتار بودند، آن هم نه برای فرستادن آنان به بهشت که برای آشنایی و هدایت و آشتی دادن آنان با خدا و اهالی منطق خدایی و بندگی خداوند و نه چیز دیگر.
    که بهشت موصوف، هدف انسان های ضعیف در ایمان، کم بصیرت و محروم از مواهب این دنیایی است که بی برخورداری ها در این دنیا، عقده یی شان کرده
     و به امید تنعم به نعمت های ارضا کننده جنبه نفس حیوانی موجود در بهشت (اطعمه، اشربه و...) جلب می شوند و گرنه قائدتا بهشت واقعی و رحمانی باید چیزی فرای از این برخورداری های جنبه حیوانی انسان باشد که تنها خوی حیوانی و جسمانی انسان بدان تشنه و مشتاق است، و بسیاری از آن هم در همین دنیا حصولش حداقل در حد راضی کننده یی (اگر بیمار روانی نباشیم) میسر است. قائدتا بهشت واقعی بر امور دیگری از جمله "عشق" و "معرفت" و مقام "قرب و لقا" بنا شده و در تحقق آن نیز شلاق و شلاق بدستان جایی ندارند.
    لذا خواهشمند است بیش از این مکتب علوی (ع) و دین محمدی (ص) را بدنام با شلاق و تهدید به شلاق نکنید و شلاق هایتان را به کناری بگذارید و متواضعانه و خیر خواهانه در برابر خلق خدا (از مسلمان و غیر مسلمان) ظاهر شوید، رحمت برای شان باشید نه وسیله خوف که در وادی خوف آن هم خوفی که دنیاییان آن را
     فراهم نمایند میوه یی جز جهل، انحراف، ظلم، تباهی، تاریکی، فساد و... عمل نخواهد آمد.

     

    +نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در دوشنبه پنجم خرداد  1393 

  • آقای علی مطهری! چه گفته اید که از دین هم خارجت می دانند؟!!

    امروز نماز ظهر و عصر را به پیشنهاد یکی از دوستان، که خود مرا همراهی نکرد و بدقولی کرد و نیامد، برای اولین بار میهمان مسجد بلال صدا و سیما بودم، مسجدی که کتیبه ی آن ساختش را به سال 1364 اعلام می کند؛ همان سالی که برای اولین بار عازم جنگ شدم، آن روزها اوضاع کشور کاملا برعکس این روزها بود و بنیانگذار این انقلاب حضرت امام (ره) خود حضور داشت و با حضورش جناح سیاسی منتسب به خط امام (ره) هم عزت و سروری خود را داشتند و افراد کلیدی این خط سیاسی حول و حوش او و در مراکز ثقل حاکمیت جمهوری اسلامی، حضوری قوی و پرتعداد و مستظهر به حمایت امام (ره) قوی معظم له بودند، و از جمله مثل پروانه گرد امام (ره) می چرخیدند و امور و سیاست کشور را به مقدار زیادی رقم می زدند.

    آنروزها و مثل امروز نبود که جناح رقیب تمام صحنه های کشور را سنگر به سنگر تسخیر کنند، و چنان شرایطی برای جناح خط امام (ره) رقم بزنند، که دشمن در حق دشمن خود نمی کند، و امروز وقتی نگاه می کنی نسلِ جناح خط امام (ره) آنروز که بعدها به چپی ها، اصلاح طلبان، جبهه سبز و در نهایت هم ترفیع گرفته به اهل "فتنه" لقب شان دادند و از صحنه کشور با همین نام حذف کامل کردند به طوری که اکنون تخم آنا را ملخ زد و شرایط کشور و انقلاب را به سمتی برده و می برند که امروز در زمره دشمنان شان قرار داده و می دهند و در مقابل نیز جبهه سیاسی مقابل (راستی ها و یا به عبارتی جدید اصولگرایان) و مبنای فکری و سیاسی اش می شود مبنای داشتن بصیرت، دین و انقلابی بودن؛ و بود و نبود نیروهای سیاسی و تخصصی این کشور هم منوط می شود به داشتن وابستگی فکری و عملی به جناح سیاسی مقابل شان (راست آنموقع و اصولگرایی حاکم امروز). لذا اگر که اسمی از جناح خط امام (ره) ببری می شوی اهل فتنه؛ حتی اگر در مقام نماینده این مردم به مدافعه از حق این مردم در مجلس شورای اسلامی تذکر دهی، نباید و نمی توانی سخنی از آنان بگویی حتی اگر فرزند خلفِ ایدئولوگ انقلاب شهید مرتضی مطهری باشی، حتی اگر خود از اصولگرایان هم باشی و...
    این جا مسجد صدا و سیماست جایی که ذره ذره و سنگر به سنگر توسط اصولگرایان فتح شده و مثل تشکیلات امامان جمعه حوزه نفوذ و تحت سیطره کامل جریان اصولگرایی قرار گرفته است، این جا صدا و سیماست، جایی که عکس سران جبهه سیاسی مقابل خود را کنار عکس مسعود رجوی و... به مردم نشان می دهند، تا در زمره دشمنان این کشور؟!! قلمدادشان کنند، در این جا فضا کاملا علیه جریان خط امام (ره) و اصلاح طلب هاست، به طوری که مُکبّر مسجدش بعد از پایان نماز ظهر امروز این شعر را می خواند و از جمع حاضر در مسجد صلوات می گیرد که :
    "سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
              فرزند تو دین دگری داشته باشد        حالم چو اسیری است که از بخت بد خویش         در لشکر دشمن پسری داشت باشد.     شادی روح شهید مطهری صلوات"
    نیازی به تفکر زیادی برای یافتن مصداقِ این شعر وجود ندارد، و من هم تنها وقتی که شک کردم که این شعر چی بود؟ از کناردستی خود پرسیدم و او بلافاصله گفت منظورش آقای علی مطهری است و... بله به همین راحتی؛ نیاز به شک نبود، من هم که شک کردم، چرا؟! چون منتظر شنیدن این چنین شعری آن هم بعد از پایان نماز نبودم، که در من شک ایجاد شد، زیرا دقت لازم را نداشتم. شما اگر تنها برنامه "بیست و سی" شبِ قبل را هم گوش می کردی متوجه می شدی که این شعر در مذمت آقای علی مطهری نماینده محترم مجلس شورای اسلامی و فرزند شهید بزرگوار جناب شهید مرتضی مطهری به زبان این دوست صدا و سیمایی ما جاری می شود، که در واکنش به سخنان این نماینده ی اصولگرای مجلس در تاریخ 21/10/1393 در مجلس شورای اسلامی بیان شد؛ چرا؟ چون که این بزرگوار در راستای وظایف نمایندگی اش درخواست تمکین به قانون و رعایت آن در برابر متهمین طراز اولی های خط امام (ره) را خواستار شد و اصولگرایانِ حاکم را به قانون گرایی در برابر متهم گرفتار خود دعوت کرد و ضمن زیر سوال بردن تشریفات قانونی حصر نخست وزیر سابق کشورمان و همسرش و ریاست سابق مجلس شورای، آقایان میر حسین موسوی و کروبی، از قوه قضایه و... دعوت می کند که در این کیس به قانونگرایی و محاکمه قانونی متهمین تن دهند و...، که او را به دلیل همین تذکر قانونی از دین خارجش اعلام می کنند.
    آقای مطهری مدتی است که تذکر قانونی می دهد که اگر فردی را متهم می دانید طبق قانون باید او را تفهیم اتهام و محاکمه قانونی کنید و... ولی همین را هم از قول یک نماینده اصولگرای مجلس این کشور نیز برخی بر نمی تابند و برای نگفتن آن سخن، مجلس را تنفس می دهند و عده یی به او حمله ور می شوند و نطقش را ناتمام می گذارند و...
    اما از این دوستان باید پرسید که اگر فردی گفت قانون را طبق اصول مصرح قانون اساسی در حق متهمینِ تان رعایت کنید، او می شود پسر پیامبری که دین دیگری غیر از دین پدرِ پیامبرش دارد؟! پسر فرد بزرگواری می شود که خود در لشکر خودی هاست و پسر در لشکر دشمن قرار می گیرد؟! ما را چه شده است که یک جناح عمده کشور با آن عزتی که نزد بنیانگذار جمهوری اسلامی و مردم این کشور داشتند و دارند را با آن سابقه یی که در همراهی امام خمینی (ره) در انقلاب و جنگ داشتند و بعد از آن نیز با آن آرای بالای انتخاباتی که نزد مردم دارند، اکنون تبدیل به دشمن؟!! می کنیم، که اگر یک نماینده اصولگرا به دوستان اصولگرای خود بگوید قانون را در مورد بَندیان از آنان نزد خود، رعایت کنید، او هم می شود از دین پیامبر زمان خود خارج؟!!. انگار جای دوست و دشمن در این زمانه عوض شده که این چنین با خود می کنیم.
    البته این تنها مطلب ضد جریان خط امام (ره) در این مسجد نبود، که کلیپی ویدیویی در مسجد بعد از نماز عصر پخش شد که جوانی از آیت الله عزیز الله خوشوقت می پرسد حُب ریاست چیست؟ که او هم با لبخند طنز گونه ای بر لب، پاسخ می دهد همان است که اگر رای نیاوردی به خیابان بیایی و...
     

     

    +  نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 8:37PM توسط سید مصطفی مصطفوی  

  • آقای محسن رضایی! "دفاع از بیت امام هم شد یک حرکت ضد انقلابی؟!!

    امروز آقای سردار محسن رضایی (دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام) بر کرسی سخنرانی تکیه زد که روزی معلم شهید این انقلاب "دکتر علی شریعتی" تکیه می زد و با سخنان حکیمانه خود از جذب جوانان این کشور به جریانات سوسیالیستی، کمونیستی و التقاطی در زمانی جلوگیری کرد که آنروز هرگز روحانیت چنین توانی از خود نشان نداد و به جوانان این کشور در آن روزهای حساس که صحنه انقلاب و انقلابی گری دست حریف بود، فهماند که از دل تشیع هم می توان مبارزه با ظلم بیرون کشید و این تنها جریان چپ نیست که تئوری مبارزه و مشی آن را در خود دارد؛ و امروز در بین مدیران ارشد ج.ا.ایران می توان افرادی را یافت که می گویند "اگر شریعتی نبود ما هم یک چریک فدایی و.... بودیم."

    آری او دکتر شریعتی بود و این دکتر رضایی، او قهرمان مبارزه با استبداد داخلی و این قهرمان مبارزه با متجاوز خارجی، اما این کجا و آن کجا، خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا، دکتر شریعتی تا شهادت بر عهد و پیمان ماند تا به صورت مرموزی از میان برداشته شد، و امروز جسد پاک این معلم مبارز در دمشق منتظر انصاف و ترحم یکی از همرزمانش است، که امروز بر اریکه های این انقلاب به ثمر نشسته تکیه زده اند، تا اجازه یابد بعد از سی و چند سال از شکست استبداد، به کشور خود باز گردد و در جایی که انقلاب را به دل جوانان این مرز و بوم پمپاژ می کرد، دفن شود؛ ولی مبارزین همسنگر او امروز او را فراموش کرده و مورد بی اعتنایی قرار می دهند تا در دمشق بماند و سند رسوایی انقلابیونی باشد که با هم به مبارزه با استبداد برخواستند و...

    بگذریم از این ها، امروز در مراسمی شرکت جستم که برای تجلیل از شهدای انقلاب و حریم انقلاب در حسینیه ارشاد تشکیل شده بود، تجلیل از 1800 شهید منطقه سه تهران، و فرمانده ما در جنگ، جناب سردار محسن رضایی که به واسطه فرماندهی اش در جنگ بارها خدمت امام (ره) رسیده بود، سخنران چنین مراسمی بود و بر مکانی حضور یافت که به قول خود ایشان یکی از کانون های انقلاب بود و شهید مطهری و مرحوم شریعتی! (ظاهرا دکتر محسن رضایی اعتقادی به شهادت دکتر علی شریعتی ندارند و از لفظ مرحوم برای شریعتی استفاده کرد) و... را در خود دیده است. 

    اما مهمترین نکته ایی که در سخنان آقای محسن رضایی جلوه داشت حمله ایشان به آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که چرا به رد صلاحیت آیت الله سید حسن خمینی توسط شورای نگهبان قانون اساسی اعتراض کردند؟!!، و آقای محسن رضایی بدون ذکر نامه آقای هاشمی این کارش را ضد انقلابی تفسیر و اعلام کردند؟!! ظاهرا از این پس باید جرم جدیدی را هم به جرم های رایج بین انقلابیون اضافه کرد، که اگر کسی از حرمت و حیثیت خاندان بنیانگذار ج.ا.ایران دفاع کند، این خود می شود حرکت ضد انقلابی، حتی اگر این دفاع را یکی از استوانه های انقلاب و فردی مثل هاشمی رفسنجانی انجام دهد؟!! و نیروهای درجه چندم زیردست آقای هاشمی در زمان مسولیت های خطیر، او را نیز رد صلاحیت کرده و ضد انقلابش خطاب خواهند کرد.

    جناب سردار رضایی، حرکت آقای هاشمی رفسنجانی در اعتراض به رد صلاحیت سکاندار بیت شریف امام خمینی (ره) را همچنین عملی در راستای جدایی دین از سیاست ارزیابی کردند و عنوان داشتند که کسانی که سخن از شورایی شدن رهبری و رد صلاحیت نمایندگان توسط شورای نگهبان می رانند، به دنبال جدایی دین از سیاست هستند و این یک عمل ضد انقلابی است؟!!

    به عبارتی آقای دکتر رضایی عنوان داشتند که اگر ظلمی دیدی و اعتراض کردی، همین می شوی عمل ضد انقلابی و خودت هم ضد انقلاب خواهی شد؟!!.

    جناب آقای دکتر رضایی با چنین منطقی، چرا به مهاجر و انصار زمان پیامبر (ص) خرده می گیرید و آنها را به بی وفایی متهم می کنید، که چرا آنان به ظلم هایی که به خاندان رسول (ص) شد، تن دادند و سکوت کردند؟!! آقای فرمانده عزیز آنها هم مثل امثال شما برای حفظ اسلام و حاکمیت اسلامی، هر حرکت اعتراضی به حاکم وقت را حتی اگر در جهت ظلم به اهل بیت رسول (ص) بود را قابل اغماض می دانستند و با اشاره به وظیفه خطیر حاکم اسلامی او را در این زمینه صاحب حق و دست باز می دانستند و در این راستا غیر قابل نگوهش؟!!. شما هم علاوه بر سکوت در این خصوص حاکم وقت را مجوز می دهید که با معترضین به این ظلم در حق خاندان امام (ره) را به عنوان ضد انقلاب برخورد هم کنند؟!! 

    جناب سردار رضایی! شما که می گویید "نباید چندگانگی ایجاد شود و باید انسجام درونی نظام حفظ شود وگرنه مشروطه تکرار می شود و انقلاب شکست می خورد" و به دنبال فرمولی هستید که مردم از حکومت جدا نشوند، لابد باید بدانید که انشقاق ها زمانی ایجاد می شود که حقوق متناسب با حق افراد داده نشود، لابد نظر شما این نیست که مردم یکپارچه بنشینند و نگاه کنند و آیت الله جنتی و... (شورای نگهبان) در یک امنیت کامل و آهنین هرکاری که دلش خواست بکند و همه روزه سکوت بگیرند و نگاه کنند که فردی که سکان بیت بنیانگذار این انقلاب (ره) را عهده دار است زیر پای کسانی که مدعی اسلام و انقلاب هستند و در واقع علنا سود جناح سیاسی خود را اعمال می کنند، له شود؛ و هیچ نگویند که توسط امثال شما متهم به ضد انقلابی نشوند؟!!

    این سکوتی که شما توصیه می کنید، انقلابی بودن را نشان نمی دهد بلکه توصیه به روش "قاعدین" می کنید کاری که امثال آقای مصباح یزدی در زمان دستگری امام خمینی (ره) قبل از انقلاب انجام دادند، مثل همان ها که نشستند و نظاره کردند که حاکم وقت با اهل بیت رسول الله (ص) هر چه خواستند کردند و به اسم فتنه و خروج بر حاکم مسلمین در کربلا و... سلاخی اشان کردند.

    آقای دکتر رضایی عزیز! انقلابی بودن قاعدتا این نیست که چشم و دهان بر خلاف ها بست، مثلا هزاران میلیارد از بیت المال در زمان دولت "خودی" ها به غارت رود و حتی آنها را به میز محاکمه نکشیم و غارت گران اموال این مردم حتی به سوالی هم در این زمینه پاسخ ندهند و در هیچ محکمه یی قلدرانه حاضر نشوند و ما هم جریان را کش ندهیم، چون آبروی خودمان خواهد رفت. و باز دوستانی مثل شما علیرغم هشت سال حاکمیت دوستان انقلابی امان، در همین مجلس شهدا مدعی شوید که اقتصاد این کشور را دست انقلابیون ندادند و دست لیبرال ها ماند، و اگر مثل جنگ، سیاست، هسته ایی و.... دست انقلابیون می دادند چنین و چنان می کردند؟!!؛

    برادر عزیز! در هشت سال گذشته این آقای احمدی نژاد و تیم انقلابی ایشان نبودند که کشوری با بیش از چهار درصد رشد اقتصادی از دولت قبلی تحویل گرفتند و با منفی پنج درصد رشد اقتصادی تحویل دولت بعدی دادند، آیا این دوستان انقلابی شما و ما نبودند که کشوری با نزدیک به هزار میلیارد دلار درآمد را به یک کشور ورشکسته و بدهکار تبدیل کردند و بیکاری، بی سامانی، فساد و غارت بیت المال و... را به اوج رساندند؛ حال شما تازه مدعی می شوید که اقتصاد این کشور دست انقلابیون نیفتاد که مثل جنگ و هسته ایی و... متحولش کنند؟!!.

    آقای رضایی عزیز! اگر همین آقای هاشمی که شما امروز او را ضد انقلاب و حرکاتش را ضدانقلابی اعلام می کنید، نبود که طبق حکم امام خمینی (ره) باید امثال شما به دلیل شکست هایی که در آخر جنگ به کشور و انقلاب و رزمندگان تحمیل کردید، محاکمه نظامی می شدید، حال که نشدید و مانده اید، امروز به فردی مثل هاشمی می تازید که به تجاوز به حریم آبروی بیت امام (ره) اعتراض می کند و آنان که بیت امام (ره) را رد صلاحیت می کنند، را بی صلاحیت و رد صلاحیت شده اعلام می کنند.

    آقای رضایی عزیز! بگذار امثال شما این دفاع از بیت امام و یارانش را جو سازی تعبیر و تفسر و اعلام کنند، ولی این جوسازی نیست، بلکه این دفاع از حق و حقوق بیت امام (ره) است که پیش بینی این وضع را قبل از مرگ خود کرده بودند و فرمودند که "احتمال قوی می‌دهم که پس از من برای انتقام‌جویی از من به بعضی از نزدیکانم و دوستانم تهمت‌ها که من آنها را ناروا می‌دانم، بزنند. و به آتشی که باید مرا بسوزانند، آنان را بسوزانند. و احیانا به صورت دفاع از من، انتقام مرا از آنها بگیرند."

    آقای رضایی عزیز! چشمانت را باز کن و ببین که در حال حمله به همسنگرانت هستی که از بیت امام (ره) دفاع می کنند و سود حمله ات به کام امثال آقای مصباح یزدی خواهد رفت، که نه در جنگ و نه در انقلاب هیچ نقشی نداشتند و جز "قاعدین" آن زمان بودند و امروز بر سفره این انقلاب از متنعم ترین ها هستند و مشغول کنار گذاشتن السابقون، مجاهدان و فعالین این انقلابند. این را می خواهید آقای رضایی عزیز؟!!

    دکتر! سردار عزیز! آن موقع که این عناوین را نداشتید که بهتر از الان در خط امام بودید، چرا چهره امامی (ره) را که بارها زیارت کردید را فراموش کرده اید؟! ما که از سربازان تو بودیم و چهره امام (ره) را هم ندیدیم باید از بیت شریفش دفاع کنیم ولی شما دفاع که نمی کنی که هیچ، عَلَمُ توقی هم که به دفاع بلند شده است را هم می خواهید بیندازید؟!! این شرط انصاف نیست آقای دکتر؟!! آقای سردار بزرگ؟!! 

      ttp://rezaee.ir/fa/news/2682

     

    + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن۱۳۹۴ ساعت 23:46 شماره پست: 883   

  • آقای مصباح! ابتدا از نقاب اسلام بیرون آیید و سپس این چنین رقیب سیاسی خود را بنوازید

    آقای مصباح! شما که به مقام جانشینی آیت الله شهید مرتضی مطهری و به عنوان ایدئولوگ این انقلاب منصوب شده اید، بهتر است وقتی که در قالب یک ذینفع سیاسی و جناحی می خواهید به انتقام کشی های جناحی خود اقدام کنید و یا پیگیر مسایل و مانورهای انتخاباتی جناح خود شوید و... خواهشمند است از نقاب اسلام و انقلاب بیرون آمده و در کسوت یک عنصر سیاسی رقیب قرار گرفته و سپس سخن کنید و رقیب سیاسی خود را بنوازید تا حرمت مقامی که بدان منصوب شده اید و یا ردایی که به تن کرده اید را بدارید؛ این شاید منصفانه تر باشد و به صواب نزدیکتر است.

     زیرا به نظر می رسد در شیوه و سیره سخن گفتن آیت الله شهید مطهری با رقبای سیاسی و یا طرف های فکری مقابل خود، این گونه سخن گفتن و حمله به رقیب وجود نداشت، بلکه ایشان حرمت سخن و رقیب را بر سخن مقدم می دانست و لذا حتی با رقبای فکری خود در خارج از کسوت ایمانی یا عقیدتی و با کمونیست ها و... هم این چنین سخن نمی گفت. البته شما هم مثل آیت الله مطهری هستید ولی به رقبای سیاسی داخلی خود که می رسید، "اشدا" می شوید! و حتی توجهی هم ندارید که رقیب سیاسی شما اکنون نماینده مردم ایران و شخص اول انتخابی و رسمی کشور است که در حماسه دشمن کش 24 خرداد برای سکان داری کشوری که مریدان شما و یاران تان در هشت سال گذشته به ویرانه اش تبدیل کرده اند، انتخاب شده، است.

    از شما سوالی دارم چه سابقه ایی در مبارزات این انقلاب و یا حتی بعد از پیروزی آن و یا حتی در دفاع مقدس و جنگ تحمیلی دارید؟ آنچه سن ما اقتضا می کند حداقل نزدیک به سه سالی که در جبهه حضور داشتم شما را آن طرف ها ندیدیم، که این چنین نگران خون شهدای آن هستید؟ یک بار خود به سابقه ی خود در شکل گیری تا پیروزی این انقلاب به مردم گزارش دهید تا ببینیم شما در لحظاتی که این انقلابی که امیدی به پیروزی آن نبود، چه اقداماتی برای آن داشتید و یا حتی بعد از پیروزی آن که دفاع مقدس به وجود آمد شما چه خدماتی به جنگ داشتید و چه اقداماتی در این رابطه داشتید که این چنین نگران شهدای آن شده اید و نگرانید که یاران این انقلاب خون شهیدان را به باد ندهند؟!.

    شما که از دروغ این همه بدتان می آید و رسما رییس جمهور را به دروغ متهم می کنید؛ کجا بودید زمانی که در هشت سال گذشته مریدان تان دروغ را در این کشور به اوج رسانیدند و همچون انبیا (ص) پست سر خود هاله نور دیدند و با امام زمان (عج) نشست و برخاست داشتند! و به دروغ به انقلاب و انقلابی بودن، خود را متمسک نشان دادند و از یاران این انقلاب در عدد زیاد قلع و قمع کردند و به حاشیه راندند، و به زعم خود رسوا کردند و از صحنه خارج شان کردند و... بهتر است ژست مخالفت با دروغ را نگیرید که دولت مریدان شما به دروغ گویان بزرگ مشهور است و با اعمال غیر انسانی و غیر شرعی خود عمر این انقلاب و نظام برخاسته از مجاهدت یاران خمینی کبیر (ره) را حداقل سی سال کاهش داد، اگر نگوییم که آن را به پرتگاه برد.

     شما، طبق حدیثی علما و بزرگان را وارث انبیا (ص) اعلام کردید، ولی این را نیز بدانید که شیوه عمل شما که خود را وارث انبیا (ص) و ائمه (ع) می دانید، ممکن است انسان هایی که اطلاع کافی از سیره و روش انبیا (ص) و ائمه (ع) ندارند، یا آنان را به خوبی نمی شناسند را حتی از این بزرگواران نیز زده کرده و دور نماید و بگویند اگر انبیا و ائمه نیز با رقبای سیاسی خود این چنین می کردند و به همین شیوه یی بودند که ورارثان آنان؟! هستند پس ما به این گونه انبیا و ائمه هم کافریم.

    البته همه می دانند که سیره محمدی (ص) و علوی (ع) مبرای از چنین اعمال سخیف و دنیاپرستانه ای بوده است، آنان بزرگوارانه و کریمانه حتی بزرگترین دشمن خود یعنی ابوسفیان را نیز در اوج قدرت و پیروزی و بعد از فتح شکوهمند و معجزه وار مکه مکرمه گرامی داشتند و  خانه ی او را برای هرکه در آن در آید امن اعلام کردند.  آنان به دنبال حذف دشمن هم نبودند چه برسد به رقیب سیاسی خود، و در مشورت دادن به رقبای سرسخت خود امین و راهنمایی به عدل و احسان بودند و لذا وقتی با شمشیر آنان نیز مواجه می شدند بر خشم انسانی خود مستولی شده، بعد حکم خدا را (و نه حکم خود را) جاری می کردند و بر جنازه کشته های از رقیب نیز می گریستند و بر کرده خود که بر آن مجبور شده بودند، نیز البته راضی نبودند که مثلا افرادی مثل طلحه و زبیر که از یاران اسلام بوده اند؛ کشته شده اشان ببینند و تا شمشیر نکشیده بودند از حقوق حکومتی و اجتماعی اشان محروم شان نکردند و... لذا ما کجا و آنها (که دورود خداوند بر آنان باد) کجا؟!! تفاوت از زمین است تا آسمان.

    امروز و دیروز چنان کینه یی از لحن و سخن شما در قبال رقبای سیاسی خود می تراود و چنان بر صورت شان پنچه می کشید که گمان می کنم اگر قدرت داشتید خون آنان را هم مباح می کردید، و مفسد فی الارض شان رای داده و حکم به نابودی اشان می دادید ولی باید افسوس خورید که ریشه یی که تاکنون در این کشور دوانده اید، شاگردان و مریدان شما به این حد از قدرت نرسیده اند؛ و وا ویلای یاران خمینی کبیر (ص) و دیگر دگر اندیشان از این ملت در این کشور آن روزی خواهد بود که مریدان شما به آن حد از قدرت اتکا یافته به اسلام برسند.

    شما در قسمتی از سخنان خود گفته اید "دنبال راحتی خیالی نروید؛" بله شما درست می گویید نباید با خیالی راحت سیر کرد، خصوصا موقعی که گوهری همچون این انقلاب که حاصل سال ها مجاهدت و قیام مردم و جوانان و بزرگان این کشور را حاملیم؛ البته اکنون مدت زیادی است که دیگر خیالی راحت نداریم؛ خصوصا از آن موقعی که شما سیاست ورزان را دیده ایم که وارث این انقلاب خون و حاصل خون دل امام (ره)، شدید؛ تن هایمان هر روز می لرزد و در این نگرانی و دلهره که ناشی از تماشای جدال شما برای قدرت است، همواره خوفناکیم؛ خود شما بگویید ما چگونه می توانیم خیالی راحت داشته باشیم در حالی که شما به جدال خونین با هم پرداخته و از همدیگر تا نفر آخر و حتی پیاده ها قلع و قمع می کنید؛ حتی احمدی نژاد تان را هم موقعی که بر مدارتان ظاهرا نیست، حذف می کنید، از او که بگذریم همسنگران دیروز ما در جنگ و انقلابیون قبل از 57 در کنج خانه های خود محصورند و یا به افتضاح کشیده شده و از صحنه خارج شده اند. چه خیال راحتی برای دلسوزان این انقلاب گذاشته اید، آقای مصباح؟! در کشوری که ستون های انقلابش زیر تیغ کینه ی امثال شما و یاران تان حتی از خطابت جمعه و جماعت نیز محرومند، کدام دلسوز این نظام است که خیالی راحت داشته باشد؟! پس شما نگران نباشد شرایط را به سمتی برده اید که یاران انقلاب هیچ کدام بعداز 35 سال که از پیروزی انقلاب می گذرد خیال راحتی نداشته و ندارند و نگرانی برای آنان، استرس دائمی به ارمغان آورده و این نگرانی آنقدر شدید است که به سرطان تبدیل شده و اگر نگاهی به آمار سرطان در کشور کنید، از راه افتادن سونامی آن سخن است و نیازی به هشدار شما نیست که خیال راحت نداشته باشیم؛ نداریم آقا!

    یا گفته اید " این رفاهی که به شما وعده می دهند دروغ است و به آن نخواهید رسید؛" بله چنانچه بعضی خطوط فکری در قدرت باشند!، اصلا این رفاه دست یافتنی و مطلوب هم نیست!، و مردم نباید هم به آن برسند تا ناکار آمدی انقلاب و انقلابیون به اثبات برسد و انقلاب رو به نابودی برود!، تا انجمن حجتیه ها به آرزوی خود برسند که به زعم آنان حکومتی که قبل از ظهور حضرت حجت (عج) پا گرفته باشد، باطل و باید نابود شود، یا برخی از دوستان "وارث انبیا" اصلا اعتقادی به رفاه دنیوی مردم ندارند و آن را نه لازم می دانند و نه مفید، زیرا رفاه مردم را نافی قدرت خود می بینند و ملت صاحب رفاه را خارج از دایره اطاعت خود دیده و رفاه را مذموم می دانند. و البته من هم کمی با شما موافقم و اگرچه امید به کمک حق تعالی داشته و دارم و معجزه عنایت خداوندی را محال نمی دانم، ولی گذشته از امداد های غیبی، که یاران خمینی (ره) همواره از آن بهره مند شده اند، من هم مثل شما مشکوک به این هستم که کلید تدبیر آقای روحانی بتواند رفاه لازم را برای این مردم به ارمغان آورد، زیرا خرابی و غارتی که از بیت المال این کشور در هشت سال حاکمیت مریدان شما شد و چوب نابودی که در این هشت سال به بیت المال مسلمین از نیروی انسانی گرفته تا دلارهای نفتی و... زده شد، که حداقل سه یا چهار دولت هشت ساله یی باید بیایند و بروند و تلاش کنند، تا فقط خسارات را که در این یک دوره هشت ساله زده شد را جبران کنند، و آن وقت است که امثال متدینینی همچون دکتر روحانی می توانند سوار قطار دوباره به ریل برگردانده شده کشور شوند و آن را به سوی رفاه ببرند؛ پس این یک پیش بینی خارق العادی از سوی شما نمی تواند باشد که "به آن نخواهید رسید؛" از هم اکنون نا امیدی بر بسیاری از یاران خمینی (ره) مستولی می باشد و دکتر روحانی هم تلاش دارد تا این را تغییر دهد و این تنها خداوند است که می تواند او را کمک کند تا هم بر مخالفین داخلی همچون شما مسلط شود، هم بر دشمن خارجی و هم بر خساراتی که مریدان شما زده اند؛ و این همه کار شاقی است که منتخب مردم تا اینجا موفق به نظر می رسد.  

    امثال دوستانی که رای مردم را زینت مناصب قدرتی که یافته اند، می دانند بهتر است از عزت مردم سخن نگویند. که عزت را امام (ره) به این ملت داد و آن موقعی بود که خود او اولا خود را خدمتگذار این ملت دانست و ثانیا میزان را رای ملت اعلام کرد، نه میزان های دیگری که بعد از رحلت ایشان شما و مریدان شما بر طبل آن می کوبند. شما که اهل قیمت و قیمت گذاری هستید و سوال می کنید "به چه قیمتی؟" شما بگویید که هشت سال مریدان شما بر تارک قدرت این کشور سلطه داشتید و الحمد لله خود را نشان دادید. به چه قیمتی بر این کشور سالاری کردید؟، به قیمت تضعیف کشور؟ به قیمت از میدان بدر شدن ستون های انقلاب و پیاده نظام این انقلاب؟ به قیمت به پرتگاه بردن کشور و انقلاب؟ و...

    شما فرموده اید " تا این که چند روزی چند دلاری که از پول‌های خودتان است را به شما بازگردانند؛ زهی خیال باطل!" شما خود بگویید برای گرفتن دلارها و بیت المالی که مریدان شما در دولت گذشته به غنیمت نزد دیگران جا گذاشته اند چه باید کرد باید، نشست و تماشا کرد که اموال  و ثروت این کشور نزد آنان بماند و مردم در رنج باشند؟! حال که کشوری را با خزانه پر دلار گرفتید و بدهکار تحویل داده اید؛ بر این ویرانه چه باید کرد؟ باید همچون ویران گران قبلی بر ویران گری ادامه داد تا کشور و انقلاب به نابودی کشیده شود و برخی دل هاشان خنک شود؟! خیر آقا! بر ویرانه ها یا باید گذشت و رهایش کرد و نا امیدانه بر ویرانی اش تسلیم شد و یا امیدوار به ساخت آن اقدام نمود و گمانم دولت تدبیر و امید به قسم دوم نظر دارد و همین شاید شما را بر آشفته است که در قالب یک رقیب سیاسی ظاهر شده و تخت گاز رفتید.

    از طرفی نیز حق با شماست زیرا در هشت سال گذشته مریدان شما دولتی با چند صد میلیارد دلار درآمد را مدیریت کردند و رقم های بدست آمده در این توافق "چند دلاری"چیزی نیست و برای شما قابل توجه نیست، ولی این رقم ها برای یک دزد زده جیب خالی خیلی است آقا! اگر چه ممکن است شما که رقم های آنچنانی را دیده اید آن را ناچیز بشمارید. ولی برای این ملت که در چم و خم زندگی روزانه خود مانده اند خیلی است و این شروع شکستن یخ های قطوری است که مریدان شما بین ایران و جهان با سیاست های نسنجیده خود ایجاد کردند و برای این مردم، امید آفرین خواهد بود، اگر شما و امثال شما و مریدان تان بگذارند و امید این مردم را به یاس تبدیل نکنید.

    این که گفته اید "زهی خیال باطل!" باید گفت که اگرچه خرابی بالاست، ولی امیدواریم، زیرا حماسه دوم خرداد۱۳۷۶ موشک های نشانه رفته به سمت تهران را قبلا به جهتی دیگر منحرف کرد؛ حال چرا امروز حماسه 24 خرداد۱۳۸۲ نتواند دل دشمنان را نرمتر کند و این تلاش را خیالی باطل نمی بینیم که خداوند اجر تلاش را به صورت طبیعی موفقیت قرار داده است و توکلت علی الله.

    این که شما فرموده اید  "ارزش‌های خدا یادتان نرود؛ ملت ما و امام(ره) برای چه انقلاب کردند؟ برای چه این همه کشته دادند؟ برای این که نان‌شان ارزان شود؟ آن مادری که با دست خود چند فرزندش را کفن پوشاند و به جبهه فرستاد و پس از شهادت شان اشک هم نریخت، برای شکم این کارها را کرد؟!" لابد شما بهتر می دانید که وقتی حاکمیت را به عهده می گیرید تنها وظیفه شما مشایعت مردم به سوی بهشت نیست، از وظایف اصلیِ حاکم (طبق قانون اساسی)، ساختن دنیای مردم هم هست و این وظیفه یی در صدر اولویت حاکمیت قرار می گیرد و اگر خود را مطیع رهبری می دانید از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی رهبری همه اش به این امر تاکیدی زیاد داشت و البته این بزرگترین وظیفه حاکم (اسلامی و غیر اسلامی) است که به تامین دنیای مردم بپردازد؛ تا از این طریق بستری برای تامین نیازهای بالاتر آنان فراهم شود و جهادی که در عرصه خدمت به مردم در این راه می شود از جهادهای دیگر کم که ندارد، به نظرم ارزش بیشتری هم دارد و خدمت به مردم بالاترین جهاد است و فرزندان خمینی کبیر (ره) به درستی نگرانی خدمت به مردم دارند که رهبر گرانقدرشان خمینی کبیر (ره) بالاترین نشانی که به خود داد نشان خدمتگذاری بود. آن هم خدمت به ملتی که به گفته معظم له (ره) از امت رسول الله (ص) هم بهترند که در میان آنان مادرانی هستند که با دست خود چند فرزندشان را کفن می پوشاندند و به جبهه می فرستند و در شهادت شان هم اشک نمی ریختند؛

    ولی آقای مصباح! این مادران نیز به پیروی از مرام خمینی کبیر (ره) این اعمال را انجام می دانند و آن موقع ها امثال دوستانی مثل شما اصلا نه مطرح بودید و نه حضور روشنی داشتید که به واسطه مرام و منش شما دست به این اعمال بزنند. مردم آن روزها امثال مطهری ها و بهشتی ها و رجایی ها و چمران ها و طالقانی ها و منتظری ها و... را سرلوحه خود قرار داده بودند و به آن اقدامات دست می زدند، فرمانده جنگی آنان در راس، امام (ره) و یارانش بودند که مدال خدمت به سینه زده بود و عقلایی و... و سپس تکلیف مدارانه سکان دار بودند که این چنین مردم نیز سرسپرده آنان شده بودند.

    این که فرموده اید "چرا داریم ارزش‌ها را فراموش می کنیم؟ بدتر از همه کارهایی که می شود این است که اینها را به پای امام(ره) و مقام معظم رهبری می گذارند و می گویند این پیروی از امام(ره) و رهبری است." شما به درستی این سوال را از خودتان پرسیده اید که چرا ارزش ها را فراموش کرده اید؛ چون بالاتر از خدمت به خلق در مرام رهروان خمینی کبیر (ره) خدمتی نیست. چرا در پی بهبود معیشیت مردمی که شما برشمردید، بودن، در نظر شما ضد ارزش شده است در حالی که این وظیفه طبیعی و اولیه سکان دار یک دولت (اسلامی و غیر اسلامی) است، آقای دکتر روحانی و تیم متفکرینش اگر بتوانند نا امیدی های ایجاد شده را به امید تبدیل کنند کاری انقلابی بزرگ کرده اند و این افتخاری برای خط امام (ره) و البته رهبری خواهد بود. کسانی که امام (ره) و رهبری را مشی خود مطرح کردند و کشور را ویرانه کردند و غارت های میلیارد دلاری از این کشور کردند چه افتخاری برای امام (ره) رهبری دارند آنان جایگاه هایی از جمله "عمار یاسر"، "مالک اشتر" و یا رجایی بودن را با اعمال خود به افتضاح کشیدند، آنان چه افتخاری برای این انقلاب کسب کردند؟

    این که فرموده اید "امروز به روحانیت می گویند تو که تخصص نداری در مسائل اقتصادی و سیاسی چرا حرف می زنی؟ برو دنبال درس حوزه." به نظر شما چه اشکالی دارد، که فردی به شما که به امری تخصص ندارید، بگوید صحنه را برای متخصصین امر خالی کنید. مگر شما برای خود حق حضور در هر حوزه یی را قایلید؟! وقتی مامورین آتش نشانی به محل حادثه می آیند و همه مردم را از صحنه حادثه خارج می کنند و حتی هیچ سوالی از این که شما دکتری، پروفسوری، روحانی، کارگری، مالکی، مستاجری، ایرانی، خارجی و... نمی کنند، آیا کار خطایی می کنند؟!. خیر آقا! آتش نشانان بنا به تخصص خود می دانند که باید صحنه حادثه از همه خالی شود، حتی اگر مالک مکان آتش گرفته هم باشید باید صحنه را خالی کنی حتی اگر دغدغه مال خود را داشته باشی و حضورت را در آنجا واجب بدانی؛ ولی عقل و قانون این را می گوید که همه صحنه را به متخصص آن واگذار کنند تا به کار خود برسند.

    آقای مصباح! مثلا چه اشکالی دارد اگر چنانچه شما خود را در منش و در تفکر با شهید مطهری نامتجانس می بینی، خود این صحنه را برای کسانی که به او شبیه ترند خالی کنید و اعلام کنید بنده مثل مطهری فکر نمی کنم، و من برای مخالف چنین جایگاهی که مطهری قایل بود قایل نیستم، و من جای او نیستم. چه اشکالی دارد آقای مصباح؟ این امر چرا شما را باید ناراحت کند؟! مگر فقط روحانیت است که صاحب این انقلاب و کشور است؟! که حتی اگر هم باشد، بهتر است کار ملک خود را در هر شرایطی به متخصصین امر بسپارد؛ تا کار ملک داری پیش برود.

    آقای مصباح! افتضاح مدیریتی که مریدان شما در هشت سال گذشته در ضایع کردن امکانات این کشور مرتکب شدند، در صورتی که ادامه می یافت خطر این می رفت که این گفته آقای شاه و امثالهم که"این آخوندها... نمی فهمند سیاست یعنی چه و ما (در) چه دنیایی (قرار) داریم." تعبیر شود به حقیقت بپیوندد و ناکارآمدی سیستم حکومتی و مدیریتی که بر حکومت ولی فقیه استوار است، محقق شود. سیستمی که در قلع و قمع بزرگان انقلاب و کشور در عرصه علم و سیاست و فرهنگ مقتدرانه و مبسوط والید عمل کرد و سرمایه های ذی قیمتی بر باد رفت. آقای مصباح! خداوند به هیچ بنده یی از بندگانش تضمین نداده است که خوب عمل نکند، کمک کند و از گردنه ها عبورش دهد، پس اگر درست عمل نکنیم، شاید حرف شاه هم نزد نظارت کنندگان اثبات شود.

    شما فرموده اید "جهاد اقتصادی، نوعی جنگ نرم به حساب می آید که خطرش بیش از جنگ سخت است؛" ولی این دولت به جنگ همان جنگ اقتصادی دشمن رفته است که مریدان شما در روشن شدن آتش آن کم هم موثر نبودند و با سخنان نابجای خود هم این آتش را گاها افروختند و هم بر آتشِ افروخته دشمنان، با موضع گیری های نابجای خود دمیدند.

    شما از "زمان پیامبر(ص)" و "تحریم اقتصادی" مشرکین و "از آن اهانت‌هایی که به پیامبر(ص) روا" داشته شد سخن گفتید و از شرایط "شعب ابی طالب" و شرایط بسیار سخت مسلمانان گفته اید؛ ولی این نکته را از قلم انداخته اید که پیامبر اکرم (ص) در عین جنگ اقتصادی با مشرکین به جنگ داخلی در بین انقلابیون و مبارزین خود مشغول نبود و مسلمانان یک تنه و با وحدت و با تمام نیرو به مقابله با جنگ اقتصادی کفار رفتند و خداوند هم نصرتی را بر آنان نازل کرد، که هیچ مومنی فکرش را هم نمی کرد؛ ولی در این کشور اکنون چند سالی است که جبهه داخلی سرگرم فتنه یی شده که تمامی ندارد و به صورت ادامه دار بر طبل جنگ داخلی بین مسلمانان و انقلابیون در کشور کوبیده می شود، آیا در چنین شرایطی می توان از مقابله همه جانبه با دشمن سخن گفت؛ بهتر است، شما اهل سیاست، جنگ های داخلی خود را تمام کنید و سپس از جنگ با دشمن سخن بگویید و سیره نبی مکرم اسلام را زنده کنید.

    اگر به سازش هسته ای اخیر همچون صلح حدیبیه هم نگاه کنیم، آن خود نوعی جنگ دیگر بود که به فتح مکه انجامید، پس اجازه دهید کار پیش رفته و از نا امید سازی جبهه داخل خود داری کنید که "زهی خیال باطل" نیست و خداوند بعد از صلح حدیبیه فتح مکه را ارزانی داشت.

    آقای مصباح شما فرموده اید "بلاها کمک می کند مردم گریه و زاری کنند و به طرف خدا بروند؛" البته شما از ما شاید بهتر بدانید ولی واضح ها را تکرار می کنم؛ آیا بهتر نیست با کارآمدی، پیشرفت و تامین سعادت دنیوی، مردم را به اسلام و خدا فراخواند؛ تا این که درد و رنج آنان را به خدا نزدیک کند و نظرشان را به سوی خدا جلب کند؟!. این انسان نشان داده که اگر معرفت داشته باشد در هر شرایطی از خداوند غافل نخواهد شد، مگر سلیمان نبی (ع) در اوج قدرت و برخورداری از خداوند دور شد؟ باید انسان به خداوند آگاهی یافته و با معرفت او را بپرستد که این پرستیدن مفید و ارزشمند است و گرنه شادی هر نامسلمانی هم ناخوداگاه در هنگامه رنج و خطر رو به آسمان کند که این رو کردن تکوینی است و در ذات اوست و اگرچه ارزشمند است ولی هرگز به درجه مراجعه ناشی از معرفت نمی رسد.

    شما از قساوت قلب رقیبان سیاسی اتان گفته اید ولی آن روز که مریدان شما به قلع و قمع نیروهای انقلاب با نام های مختلف مشغول بودند؛ شمایِ رقیق القلب کجا بودید؟!. شما که قسی القلب نیستید چرا نشستید و نگاه کردید مرید شما ادارات، دانشگاه ها و... را از هر رقیب دگر اندیشی پاک سازی کرد. حتی به امامان جمعه هم رحم نشد و آنان را برکنار و کسان دیگری که نه در جنگ و نه در انقلاب دیده نشده بودند، جایگزین آنان کردند. شما که قساوت قلب ندارید، کجا بودید وقتی که اهل علم این کشور به خاطر اعتقادات خود باید در کشور خود جایی نداشته و به کشورهای دیگر پناه گیرند و در آنجا از اسلام و علم خود بگویند و تدریس کنند. شما که مطهری دوران هستید و قسی القلب نیستید، چگونه می توانید تحمل کنید که شرایطی برای اهل علم و اندیشه شیعه در محیط علم کشور شیعه نباشد و یک آخوند یا اندیشمند شیعه ایرانی نتواند در دانشگاه یا حوزه این کشور شیعه بماند و تدریس کند؟! و چراهای دیگر. شاید شما رقیق القلبی را فقط در قبال هم فکران خود می پسندید؟!.

    آقای مصباح شما گفته اید " آنهایی که قسی‌القلب هستند می گویند شما را چه کار به این کارها؟ شما را چه به اقتصاد و سیاست؟ بی سوادها." این را از قساوت قلب ندانید که فردی به شما بگوید که شما که متخصص اقتصاد نیستید، در زمینه یی که تخصص ندارید سخن نگویید این اصلا به قساوت قلب ربطی ندارد و به بی عدالتی مربوط است که مریدان شما در بی عدالتی به کسانی که مثل آنها فکر نمی کردند در هشت سال گذشته سنگ تمام گذاشتند و بسیاری را ظالمانه از حقوق خود محروم کردند از یاران خمینی کبیر (ره) به تعداد زیاد از بزرگ و کوچک درو کردند و آن روز رقیق القلبی همچون شما دم برنیاوردید و خط "اشدا" بودن دادید و این شد که اکنون است.

     در آخر باید به تمام سیاست ورزان همچون شما توصیه کنم که هنگامی می خواهید رقبای سیاسی خود را بنوازید، ابتدا پوستین اسلام و انقلاب و رهبری را از تن بیرون کنید و سپس به انتقام کشی های سیاسی خود اقدام کنید تا اگر در این تلاش خسارتی هم وارد کردید، متوجه اسلام و انقلاب نشود. این که خود را وارث انقلاب بدانید و به آن این گونه خسارت بزنیم نشانه بدی است.

    + نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن۱۳۹۲ ساعت 16:58 شماره پست: 396

  • آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند"

    در ادامه حملات شدید تریبون داران کشور به دولت جدید برخاسته از رای مردم در حماسه حضور آگاهانه 24 خرداد 1392، آقای محمد تقی مصباح یزدی در تاریخ 12 خردادماه 1393 در حمله یی صریح به ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، ایشان را "عمامه به سر غربزده" و در مقابل دشمنان "واداده" خطاب کرده و به حملات بی وقفه خود وسعت و عریانی بیشتری دادند، که در دفاع از منتخب مردم ایران ذیلا به برخی از سخنان این مرد ذینفوذ صحنه سیاست کشور در برهه کنونی، در حد بضاعت پاسخ می دهم. باشد که مرضی رضای خداوند متعال قرار گیرد که هدف حفظ اصول خط امام (ره) و یارانش از گزند حوادث روزگار است.

    جناب آقای مصباح! سوال خوبی را مطرح کردند که اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند" که "برخي از افراد عمامه به سر که داراي مسئوليت هستند" امروز کار این انقلاب را به کجا کشانده اند، چه خواهند کرد؟ این سوال من هم مثل شما هست، آن هم زمانی که معظم له ببینند که جاها عوض شده و یک عده یی که در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی کسی عبور و یا حرکتی از آنان ندید، امروز کاملا خود را جایگزین یاران و همرزمانش کرده اند و بر یارانش بی مهابا می تازند، امام چه می کند؟!.
    آقای "علامه محمدتقي مصباح يزدي" اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد
     و ببیند" که یاران جبهه و جهادش هم اکنون در مقابل قائدین زمانش در صف مقابل قرار گرفته اند، مطمئنم که یارانش را در مقابل قائدین حمایت می کند، تا این چنین، هم مسولیت را بر دوش نگیرند و در عین حال بی یار و یاور و پشتیبان تحت هجوم نباشند؛ شاهد مثالش را هم اگر بخواهید دفاع معظم له (ره) از دولت زمان جنگ و نخست وزیر آن دولت یعنی مهندس میر حسین موسوی بود که می توانید به تاریخ برگردید و جواب سوال خود را بگیرید.
    آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد"مطمئن هستم، که اجازه نمی دهد بالاترین مقام رسمی جمهوریش را این چنین فاقد قدرت و ابزار کنند که در اوایل شروع کارش این چنین رییس جمهور این جمهوری مظلوم زیر حمله کسانی باشد که در هشت سال گذشته بی هیچ قید و بندی تاختند و... و همچنان خود را یکه تاز صحنه می بینند و بعد از "نه بزرگ امتش به آنان" دیگر اجازه نمی داد حداقل تا انتخاباتی دیگر و سنجش دوباره نظر مردم، شکست خورده ها این چنین قدرتمندانه یکه تازی کنند.
    آقای مصباح! اگر " امروز امام سر از مدفن برآورَد" مطمئن هستم، که شرایط را به قبل از رحلتش بر می گرداند و کسانی که بعد از رحلتش قدرت بی حد و حساب گرفته، و جولان می دهند و یکه تازی می کنند را سر جایشان می نشادند و به آنان یاد آوری می کردند که در این انقلاب و جنگش نقشی نداشته اند، پس بهتر است در غنایم بعد از پیروزی نیز این چنین زیاده خواه نباشند. دولت را از زیر حملات تریبون داران جمعه و جماعت خلاص می کرد تا همزمان دولت برخاسته از مردم زیر فشار خطبه های امامان جمعه بمباران نشود. صدا و سیما را نیز موظف به حمایت از دولت می کرد.
    آقای مصباح! اگر " امروز امام سر از مدفن برآورَد" و این شرایط کشور را ببيند مطمئن هستم که در مقابل فتنه های دامنه دار و گسترده موجود می ایستادند و با تشری قائدین به پا خاسته بعد از پایان خطر را، به جای خود می نشادنند و حدودشان را به آنان متذکر می شدند و گروه به ظاهر مستحکم و نفوذ کرده اشان در ارکان انقلاب را بهم می زدند.
    آقای مصباح! اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند که" شما و مریدانتان با خاندانش چه می کنید و حتی اجازه سخنرانی در کنفرانس یادبود و تبیین افکارش را هم نمی دهید و در زادگاه همسرش و یا در مرقد مطهرش هم برای نوه و قافله سالار بیتش هم امنیت قایل نیستید مطمئن هستم که بساط تیم و گروهی که به خاندانش اسائه ادب می کنند و در سخنرانی اش هیاهو می کند و سخنرانی قافله سالار بیت شریف و یادگارانش را "هو" می کنند و علیه آنان لجن پراکنی می کنند را جمع می کرد و به این صحنه های دردناک مظلومیت یاران و خاندانش پایان می داد و حداقل امنیت را برای خاندان و یارانش مهیا می کردند و مردمش را از شر اختلاس گران بزرگ و سواستفاده گران بزرگ رها و به بساط سلطانی انحصار
     های مختلف را پایان می داد.
    آقای مصباح!
      اگر "امروز امام سر از مدفن برآورَد و ببيند که" برای رکن رکین انقلاب و نهضتش یعنی "آزادی" شما چه نسخه یی می پیچید و برای شکستن مجسمه آزادی چه نقشه هایی دارید، مطمین هستم که سکوت نمی کردند و همانطور که بر استبداد پهلوی خروشیدند، بر عناصر ضد آزادی امروز نیز می خروشیدند و نمی گذاشت به جای یارانش که آنچنان با اعتقاد آزادی را تئوریزه کرده بودند (امثال مطهری ها) شما بنشینید و علیه آزادی مردمش سخن بگویید و گروه های عظیم همسو تدارک ببینید.
    پس "حضرت آيت‌الله مصباح يزدي" این شما هستید که باید از سر برآوردن امام (ره) از مدفن خود، خوفناک باشید نه یارانش که اگر امام (ره) را رجعتی باشد؛ آن لحظه برای یاران امام (ره) لحظه خوش دیدار مجدد و جبران مافات و بازگشت دوباره آب رفته به جوی خواهد بود و برای شما و مریدان تان پایان یکه تازی و قدرت و ناچار خواهید شد که به وضع قبل از رحلت امام (ره) بازگردید که خود بهتر می دانید که در چه وضعی بودید! و آنان که بر ایشان چند سالی است یکه می تازید بر چه جایگاهی بودند!.
    اما در خصوص بازگشت دوستان تان از مرخصی هشت ساله که شمشیرها را غلاف کرده بودند و کفن پوشیدن ها را تعطیل و نه تجمع اعتراضی داشتند و... ولی شما بگویید به جز تعویض هیات وزیران در این چند ماهه چه تغییر عمده یی در کشور به وجود آمده که هر روز موضوعی را مستمسک تجمع های فاقد مجوز دوستان تان می کنید و جمع می شوید و شعار می دهید؟! آقای مصباح قائدتا نمی خواهید بگویید که در این چند ماهه، دولت جدید فرهنگ کشور را زیر و رو کرده و... و شما و دوستان تان که درد فرهنگ دارید! این چنین بیرون ریخته اید. ولی در هشت سال گذشته که در همه زمینه ها هنجار شکنی شد، شعارهای اساسی امام از جمله "مجلس در راس امور است" "میزان رای ملت است" و... به سخره گرفته شد و دوستان تان هاله نور پشت سر مبارکشان دیدند و امام زمان (عج) را هم به کرات مورد سو استفاده قرار دادند، به مراجع و روحانیت بی احترامی شد، وضع حجاب و خیابان ها هم همینطور بود که هست، اختلاس های میلیاردی و تاریخی شد، نیروهای انقلاب را از ادارات و مصادر بیرون کردند و.... این دوستان حوزوی شما کجا بودند؟!! کی به آنان مرخصی طولانی داده بود؟! و کی امروز به آنان آماده باش داده و تمام مرخصی هایشان را لغو کرده است؟!
     که تجمع های بی مجوز داشته باشند و اگر رییس جمهور هم اعتراضی به این وضع کند از سوی شما متهم به هر چیزی شود.  
    این است رسم انصاف و مسلمانی که هر کاری از "خودی" هایتان قابل اغماز و مجاز و به دور از مجازات و چون و چرا و به دیگران که قرار گرفت ذره بین ها را بردارید و شمشیرها از غلاف کشیده آماده کارزار و اردوکشی خیابانی شوید؟!
    آقای علامه این که فرمودید "رحلت حضرت امام خميني(ره)، مصيبت بسيار بزرگي براي ملت ايران بوده و هست"، حرف بسیار بجایی زدید، زیرا این ملت به چشم خود می ببینند که با یاران و خاندان امام (ره) چه معامله یی می شود و از سوی دیگر آنقدر هوای نفس بر گروه های مرجع شان حاکم شده و سقوط اخلاق به حدی رسیده که به عینه می بینند که کشور یک بام دو هوا شده و "عمامه به سرها" و اساتید اخلاق حوزه ها هم حتی حرمت همدیگر را ندارند و این خط سیاسی و قبیله سیاسی است که تعیین می کند از بین دو عالم "عمامه به سر" کدام را باید جانب ادب احترام داشت و کدام را نباید داشت و بالعکس له و بی حرمتش اش کرد! و دیگر ملاک علم و تقوا و مراعات حال همدیگر و تحمل و سعه صدر در ادبیات گروه مرجع "عمامه به سر" هم جایی ندارد. با این جمله دیگر شما هم کاملا موافقم که
     "اما از رحلت ايشان برکاتي به وجود آمد." البته نه برای یاران و خاندانش و مردم، بلکه برای برخی که محدودیت هایی داشتند که با رحلت ایشان صحنه را مناسب دیده و از محدودیت های زمان امام خارج شدند و چنان وسعت و قدرتی یافتند که هرگز فکرش را هم نمی کردند که با وجود امام (ره) بدان دست یابند.
    اما این که از "برکات عظيم و احياء اسلام" سخن گفتید که جز با رفتن امام حسین (ع) و و امام (ره) "ميسر نمي‌شد." با شما موافق نیستیم که این رفتن ها جز ضایعه یی جبران ناپذیر چیز دیگری نبود و نیست و این که ما بعد از این رفتن ها گرم بودیم و من باب مثال شعار می دادیم "امریکا در چه فکریه ایران پر از بهشتیه" شعاری از سر بی خبری از آینده بیش نبود که این کشور هرگز افرادی در حد طالقانی (ابوذر زمان)، مطهری (ایدئولگ انقلاب)، بهشتی (کاردان انقلاب)، دستغیب (عالم عامل) و...به خود تا به حال ندیده که با لوازم خط امام (ره) و افکار ایشان کاملا همراه باشند.
    با این جمله شما هم موافق نیستم که فرمودید " هدف اصلي بايد حفظ دين باشد " زیرا وقتی که فقر از دری وارد شود ایمان هم از در دیگر خارج خواهد شد و بعد فشارهای "شعب ابی طالبی" که این مردم در سایه سیاست غلط داخلی و خباثت دشمن متحمل شدند و می شوند، این مردم به این رای دادند که از خشونت بین کشور با دیگران کاسته شود و فشارها نیز برطرف و یا کم شود، تا قشر نا برخوردار و مستضعف زیر چرخ بی مدیریتی داخلی و سخت گیری خصم بیش از این له نشوند. دین و اسلام و هر چه در کائنات خلق شده اند همه در خدمت بشرند و باید بشریت و این مردم را حفظ کرد تا دین هم که یکی از لوازم زندگی اوست ظرفی برای تحقق خود بیابد وگرنه در عدم حضور این مردم و یا این کشور دین به چه کاری می آید، که اگر این مردم نباشند دین به چه دردی می خورد. اگر ایران نباشد شما دین و آیین خود را در کدام ظرف می ریزید؟ بر ظرف ریگ های بیابان سرزمین دیگران؟!
    اين‌که شما فرموده اید "والله برخي از بچه‌هاي خردسال از سياست‌مداران غرب‌زده بيشتر مي‌فهمند، اظهار داشت: مردم متوجه مي‌شوند که دشمن در برابر وادادگي مسئولين، جلوتر آمده و پرروتر مي‌شود، اما برخي از مسئولين هنوز نفهميده‌اند". تعجب می کنم که شما چطور به خود اجازه می دهید در برابر این همه مردم ایران به رییس جمهور و بالاترین نماینده رسمی این کشور تهمت "غرب زدگی" می زنید شما از این جمهور و رییس جمهور نمی ترسید، درست؛ آیا خوفی ندارید و یا فکر نمی کنید که ممکن است مدعی العمومی! خدای نکرده پیدا شود و دلیل این تهمت را از شما بپرسد و آنگاه چطور یک "عمامه به سر" از جنس خودتان را با این صفت به اثبات خواهید رساند. نکند این تهمت شما هم مثل همان ادعای چمدان های دلاری باشد که قبلا به دیگران اتهام زدید است که هیچ گاه در هیچ دادگاهی رسیدگی و اثبات نشد؟! و هیچ دستگاه قانونی آن را جدی نگرفت و تا کنون اساسی برای آن پیدا نشده است. در عین حال حقیقت واضح است و همه نیز می دانند که دولت در مذاکرات هسته یی جاری تنها نیست و این تمام کشور است که پشت این مذاکرات قرار دارد (به غیر از شما و جماعت دلواپستان) و به هدایت آن مشغولند و این که شما خود را به ندانستن می زنید و مذاکرات و تصمیم کشور برای سخن گفتن با طرف مقابل را "وادادگی" مسولین دولت توصیف می کنید
      و در حالی که همه از هدایت، تسلط و احاطه رهبری (که شما از ایشان" خلف صالح و نسخه بدل خميني(ره)" یاد می کنید) بر این کیس می گویند، لابد شما او را نیز "واداده" می دانید که بارها از مذاکرات و مذاکره کنندگان حمایت کرده است و گوش شما و امثال شما حتی به سخن ایشان هم بدهکار نیست؟!
    آقای مصباح! آیا فکر می کنید "مردم نمي‌فهمند و سرشان نمي‌شود؟" آيا فکر مي‌کنید "با تعارف‌هاي توخالي و استفاده دائم از لفظ مقام معظم رهبري، در حاليکه" عمل تان حداقل در خصوص مذاکرات هسته یی "بر خلاف صريح فرمايشات رهبري است،" مي‌توانید مردم را فريب دهید؟ و آنان را از اهداف خود در حمله به دولت جدید دور کنید. امروز دیگر بر کسی رقابت های عریان و مملو از هوای نفس بین "عمامه به سر"ها پوشیده نیست.
    آقای مصباح! به هشدار امام (ره) در خصوص "نفوذ نامحرمان" و از جمله نامحرمان "عمامه به سر" اشاره فرمودید که "برخي مسئولين به گونه‌اي رفتار مي‌کنند که زمينه عملي شدن اين هشدار امام (ره) را فراهم کنند" با این سخن شما هم بسیار موافقم ولی آنان که تفکر و نهضت امام (ره) را خلع رکن می کنند و از ارکانش که بر اسلام، آزادی، قانون و رکن رکینش یعنی حق و خواست مردم در تعیین سرنوشت شان استوار است، تهی می کنند خطرناک ترین نامحرمان هستند آنانی که اعتقادی به آزادی مردم ندارند، آنانی که حقوق و آزادی مردم را محدود می کنند، آنانی که به رای مردم و نقش حقیقی آنان در سرونوشت خود اعتقادی ندارند، آنانی که نه مردم را در راس امور می دانند و نه مجلس برخاسته از رای آنان را، آنان که فقط از اسلام می گویند و آن هم نه اسلامی که قرائت مسلمان دیگری باشد و فقط قرائت خود از اسلام را اسلام واقعی و حق می دانند، خطرناکترین و نامحرم ترین ها بر تفکر و خط امام (ره) هستند.
    باره ها از شما شنیده ایم "که مگر امام(ره) براي تحريم و اقتصاد قيام کرد؟ مگر اين همه شهيد براي شکم و تحريم جان خود را فدا کردند؟" ولی اگر فراموش نکرده اید، باید بدانید که یکی از دلایل قیام امام وضعیت بخشی از مردم ایران بود که در فقر و محرومیت شدید قرار داشتند
     لذا ایشان بسیار از "پابرهنگان" و "مستضعفین" می گفتند لابد می دانید که این که مستضعف و یا پابرهنه باشید افتخار نیست و ایشان انقلاب کردند که آنان را از این وضعیت در آورند و اگرچه شما می خواهید تنها هدف نهضت امام را به اسلام محدود کنید ولی در شعار و عمل امام آزادی، کرامت انسانی، ریشه کنی فقر، پابرهنگی، استضعاف، رفع وابستگی، حفظ کشور از اجانب، احیای ایران آزاد و غیر وابسته و درخور ایرانی و... بوده و لابد این مهم برای یارانش هم به عنوان وظیفه جاری است و اگر به سخنان رهبری انقلاب هم حداقل در شانزده سال گذشته توجه کنید ایشان مکرر از "معیشت مردم" می گویند و تذکر می دهند و لابد اولویتی هست که تاکید می کنند پس تامل بیشتری در مبانی فکری خود کنید و هدف این انقلاب را تنها به اسلام (آن هم اسلام مد نظر خود) محدود نکنید بلکه هدف امام (ره) علاوه بر اسلام امت هم بود و تکیه ایشان به اسلام هم برای این بود که آن را وسیله سعادت آنان می دانست. پس اولویت اقتصاد (به قول شما شکم) هم در نهضت امام و هم در سخن جانشین محترم ایشان هم مبرهن و واضح است و لذا همانطور که رییس جمهور محترم به امت امام (ره) وعده داده اند وظیفه دارند به عهد خود وفا کنند و از "راه دیپلماسی" بر تحریم هایی که در اثر خباثت دشمن و بیخردی دوست به آنان تحمیل شده است، پایان دهند.
     منش محمدی (ع)، علوی (ع)، حسنی (ع) و... نیز همیشه شمشیر بدست بودن، نبوده و باب مذاکره و مصالحه آنان با خصم را بارها تاریخ ثبت کرده که در آن زمان هم برخی بودند که بر این روند معترض و دلواپس بودند مثلا بر مفاد و روند صلح حدبیه رسول خدا (ص) معترض بودند، ولی به حقانیت آن بعدها پی بردند؛ و با تعریف شما از مقاومت به معنی ادامه رجز خوانی های بی مورد و روند گذشته، "کاغذپاره" خواندن برون داد مجامع بین المللی و تحریک دشمن به دشمنی بیشتر و تحریم اقتصادی و... بیشتر هم موافق نبوده و آن را مقاومت نمی دانم بلکه آن را به نوعی خودکشی بیشتر شبیه می بینم تا مقاومت. ادامه روند قبلی که شما از آن به مقاومت یاد می کنید بیشتر به دشمن کمک می کرد تا به کسب وحدت و انسجام و آمادگی صفوف برای حمله به ما مجال یابد و این دست روی دست گذاشتن و استقبال از طرح های جور واجور تحریم را به کام مرگ رفتن می دانم تا مقاومت.
    آقای مصباح! به ارتباط نامیمون "عمامه به سرها" و "انگلستان" نیز اشاره کردید و این حکایت عجیبی است که در سده ی اخیر از این جریان بسیار شنیده ایم، خدا کند که صحت نداشته باشد که از این جماعت "عمامه به سر" مدعی سربازی امام زمان (عج) دیگر این انتظار نمی رود، خدا کند مثل موضوع چمدان های دلاری که قبلا گفته بودید این موضوع هم مصداق عینی پیدا نکند. البته این تهمت را عده یی به خود امام (ره) هم می زدند و مبنای استناد آنان نیز به انعکاس اخبار نهضت امام (ره) و اعلامیه هایش توسط
    BBC در زمان انقلاب و نهضت بود ناگفته نماند که فعالیت رادیو انگلستان در این رابطه به حدی بود که دولت شاه هم به دولت انگلیس معترض جدی بود و BBC
    را عامل گسترش انقلاب اعلام می کرد و مرکز اسناد انقلاب اسلامی کتابی مجزا از شکایت رژیم گذشته در این رابطه تدوین کرده است که می توانید به آن مراجعه کنید. لذا باید عبرت گرفت و هر مسافر لندنی را جاسوس انگلیس و غرب زده ندانست که اگر این معیار شود و لیست مسافرین لندن برای تحصیل و... را چک کنیم آن وقت مسایل خطرناک می شود.
    منبع: سایت رجانیوز
    http://www.rajanews.com/detail.asp?id=191697

     

    نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:44AM | سه شنبه سیزدهم خرداد 1393

     

  • آقای مصباح! چقدر آدرس به ناکجا آباد می دهی خلق را ؟!!

    در حالی که تاریخ ملل فرهیخته جهان و از جمله آزاد زنان و مردان ایرانی مملو از حرکت "بازگشت به اصل قرار دادی خداوندی"، یعنی آزادی است، که توسط اشرار به پای فرد یا طبقه قلیلی از آنان به زیر مهمیز استبداد برده شده، این روزها از ناحیه دین آشنای زمانه آقای محمد تقی مصباح یزدی که جانشین بر کرسی تفکر در شرایط فقدان علامه شهید مرتضی مطهری و علامه سید محمد حسین طباطبایی تعیین گردیده و محکم نیز بر این کرسی تکیه زده اند، کشف دیگری صورت گرفت و دستور فرمودند[1] حرکت طبیعی و تاریخی آب دیگر از سرزمین های بالادست به سوی سرزمین های پایین دست نباشد و معکوس گردد؟!! و منبعد به جای "بت استبداد" باید "بت آزادی" را رجم کرد و شکست. ایشان "امروز فرهنگ جهانی دنیا (را) بر اساس قداست آزادی به معنای کامل آن که شامل بی بند و باری است" اعلام و  آزادی را ساخته امریکا (مستبد قرن) و به عنوان "فرهنگ الحاد جهانی" تعریف که باید با ایستادگی و مقاومت آن را شکست و قدم در راه صحیح؟!! گذاشت. ایشان مبنای فرهنگ کنونی جهان را آزادی به معنای بی بندباری دیده و سکان داران کشورمان در کسوت روشنفکر و دولتمرد  را نیز متاثر و تابع بر آن دیده و می فرمایند "وقتی کسانی که قدرت قانونی و اجتماعی چه در قوه مجریه و چه مقننه (منتخبین مردم) را در دست دارند تحت تأثیر این فرهنگ هستند"جرات مخالفت با آن را ندارند. ایشان حضور دولت ها در ایران را با پول و حمایت "اختلاس گران" دانسته که توانایی ناراضی کردن آنان را نداشته اند، چون اگر در مقابل اختلاس گران بایستند، رای آوردن شان به خطر می افتد. راهبر موسسه "امام خمینی" بعد از حمله به آزادی به اصل بنیادین دیگر فرهنگ سیاسی امام خمینی (ره) یعنی میزان بودن رای مردم حمله و به جمله مشهور ایشان که "میزان رای ملت است" نیز خرده گرفته و آنرا از ناحیه تئوریسن جمهوری اسلامی ایران نادرست ارزیابی کرده و احتمال داده اند که "شاید مردم بر خلاف احکام الهی رای دادند. آیا به این رای باید توجه داشت؟" و"شاید روزی مردم رای دهند که امام عصر ظهور نکند." و لذا تقیه (که ظاهرا تا به حال می کردند) را در این زمینه حرام اعلام و توصیه کردند در اجرای احکام اسلامی و مقابله با "بت آزادی" و "برای حفظ اسلام تا پای جان باید ایستادگی کرد." و لابد راه صحیحی که مد نظر دارند ایستادگی در مقابل آزادی و نقش مردم در تعیین سرنوشت و حکومت هاست.

    هنوز از رحلت جانگذاز مصلح قرن و رهبر آزادیبخش و یکانه ی سده های اخیر ایران، خمینی کبیر (ره) بیست و چند سالی نگذشته است که این چنین مبانی نظرات امام (ره) توسط جانشینان او و همراهانش به مسلخ برده می شود. امام (ره) و مردان انقلابی اش شاید هرگز فکر نمی کردند که در کمتر از چهار دهه که از پیروزی این انقلاب گذشت و در حالی که هنوز یاران او به تعداد کافی زنده اند، مبانی سیاسی و حکومتی اش این چنین به دست کادر سازانی که در سایه جمهوری اسلامی ایران و موسسه یی که به نام او تاسیس کرده اند و لابد قصد دارند انقلاب او را از زوال و انحراف حفظ کنند، واژگون شده و تبدیل و تغییر یابد. آنان که با شعار "استقلال، آزادی جمهوری اسلامی" به میدان های شهرهای این دیار آمدند تا "بت استبداد" را مورد هجوم قرار دهند شاید هرگز فکر نمی کردند که در اندک زمانی عرصه دارانی از جانشینان آنان دیگر ضرورتی به رجم "بت استبداد" ندیده و به رجم "بت آزادی" فتوی دهند.
    آقای مصباح! شما مستبد قرن (امریکا) را سازنده بت آزادی می دانید ولی باید در تعلیماتی که در فرهنگ و روح اسلام دیده اید، این را مشاهده کرده باشید که مفهوم آزادی را خداوند در ادیان الهی قرار داد و توسط پیامبرانش
     برای بشر دربند به ارمغان آورد، و این دستگاه های فرعونی و مستبدین نبودند که سخن از آزادی می گفتند و بت آزادی توسط آزادمردان و از جمله انبیا (ع) صورت بندی و ساخته شد و منادیان آزادی در جهان در طول تاریخ، اهالی دین و آزاد مردانی بودند که خواهان بازگشت انسان به اصل خویش (یعنی انسان آزاد از بندها) بوده اند، نه دستگاه های مخوف استبداد در طول تاریخ انسان. مگر آنان که بعدها به اسم دین انسان ها را به استبداد مخوف تری از استبداد فرعونی بردند که روی هر مستبد فرعونی و غیردینی را در جنایت و پلیدی و انحراف سفید کردند و کلیسای قبل از رنسانس و کاهنان معابد این چنینی نمونه بارز آنند.
    این که شما روند بشر و روح حاکم بر آزادی و حرکت آزادی طلبی او در جهان امروزی را "بی بندباری" می بینید و آن را ساخته مستبد قرن یعنی امریکا اعلام می کنید، ارزیابی درستی نیست؛ که عرفان و معرفت مولوی (علیه الرحمه) و امام خمینی (ره) حتی بت پرستی های آشکار
     را نیز ناشی و مراحلی از حرکت بشر به سوی حق یعنی پرستش خداوند لایق پرستش دانسته و ارزیابی می کردند و این نظر شما به نوعی خرده گرفتن به خداوند متعال است که آنقدر این بشر را مزخرف آفریده که در آخرین قرنی که در آن قرار دارم اشرف مخلوقاتش در حالت کلی به سوی بی بندباری است تا رهایی از بندها؟!!. مگر می شود دستگاه عظیم خلقت این چنین در عمومیت به سمت سقوط برود. تصور ایده حرکت به سوی سقوط برای بشریت، ایده نادرستی است و جهان و انسان در کلیت به سمت خیر و آزادی می رود تا استبداد و ظلم؛ و ظهور حضرت حجت (عج) نیز بخشی مکمل بر پازل حرکت بشر به سمت خیر خواهد بود که انشاالله در زمان خودش به انجام خواهد رسید، خواه مستبدین بخواهند و یا نخواهند به حکم خداوند به انجام می رسد و این نیاز به رای این و آن ندارد و خالق حکیم خود بدون توجه به نظر این و آن اگر صلاح بدانند در صور حرکت این مصلح آزادیبخش (عج) نیز خواهند دمید.
    این که امام خمینی (ره) به انسان (و مردم خود) در کلیت ایمان داشتند و به آنان و توانایی اشان را (همچون شما) به دیده شک و ظن نمی نگریستند، نیز ناشی از همین خیربینی حرکت طبیعی و کلی انسان است و اطمینان امام (ره) به مردمش هم همچون اطمینان خداوند متعال به بشر در حرکت او به سمت خیر در کلیت بود و شاید به همین دلیل بود که خداوند بشر را اشرف مخلوقاتش اعلام و درمقابل ملائکه خود بدان خلقت فخر فروخت که اگر همچون شما به بشر ظنین بود هرگز سکان هدایت فخر آفرینش خود را بدست
     خودش نمی سپرد و دوره ختم نبوت اعلام نمی کرد. لذا خداوند با توجه به جمیع داده هایش به بشر و اطمینان به توانایی اش بود که ختم نبوت اعلام  و سرونوشت بشر را به خودش سپرد و طبق همین مسولیت و توانایی است که در جهان دگر از او سوال خواهد کرد.
    آقای مصباح! شما زیادی به بشر و خلقت درستش و توانایی حرکت او در مسیر حق ظنین و بی اعتمادید که حتی در تعیین حکومت داری دنیایی اشان نیز حقی برای آنان قایل نشده و میزان را رای آنان نمی دانید در حالی که اسلام (حداقل فقه شیعه) در اساسی ترین موارد به انسان اعتماد کرده و حتی در پذیرش اصول
     جهان ایدالش نیز او را مخیر به پذیرش و یا عدم پذیرش نموده، چنانچه که مواردی همچون خداوند (توحید)، خصوصیات و خلقتش (عدل)، عقوبت و بازگشتش به اصل او (معاد)، پذیرش و ایمان به فرستادگانش (نبوت) و یا جانشیان خاتم پیامبرانش (امامت) را غیر تقلیدی دانسته و منوط به تفکر و رسیدن تحقیقی و اغنایی تک تک آنان به آن و توسط همین بشر که شما اعتمادی به او ندارید، کرده است. در حالی که اسلام و خداوند تا این حد به انسان آزادی می دهد و اطمینان دارد شما چطور برای او حتی حق رای به انتخاب والی و یا سیستم اداره جامعه اش نمی دهید که اگر چنین حقی وجود نداشت، چطور متقی و پرهیزگاری چون خمینی کبیر (ره) به خود این اجازه را داد که سیستم حکومتی را از متون اسلامی استخراج و اجتهاد کند و بر سیستم دیگری ارجح و حاکم قرار دهد و لابد و متصور است که با توجه به باز بودن باب اجتهاد و فقه پویا دیگرانی هم در آینده به تکرار، به اجتهاد دیگری در  این فقه  دست خواهند یافت و خدا را چه دیدی که شاید فرزندی از همین مکتب فقه پویا شاید بر اقامه سیستم دیگر و مناسب تری قیام کند و  دل مردم زمانش را به حق بودنش برباید.
    امام خمینی (ره) و خط روشن و منطقی اش به مصداق "لا اکراه فی الدین" و به حرمت و پایه وجود تاکید خداوند بر تعقل و تفکر به بشر که در نتیجه پذیرش توانایی و پتانسیل مثبت او در حرکتش به سوی سعادت و یافتن راه درست، توجیه دارد و توسط خداوند توصیه می شود، ایمان داشته و همچون خداوند این آزادی را برای اشرف مخلوقات او قایل بودند و لذا آن موقع که شما ظاهرا از جمله قاعدین زمان بودید، و نقشی در قبولاندن این تفکرات
     به انقلابیون زمان مذکور و روند مبارزه نداشتید، "بت استبداد" را بدون هیچ شبهه و تردیدی مورد حمله قرار دادند و آزادی را ستودند و دربندان را به آزادی فراخواندند و الحمد الله هم خیزش آزادیبخش موفقی به راه انداختند و به مقصود خود تا حد زیادی رسیدند، ولی سوال اساسی اینجاست که آیا بعد از آن فتح الفتوح خمینی (ره) و یارانش، در نبرد بین کسانی که به بشر و توانایی او اعتماد دارند و دوستانی همچون شما که ندارید، کار این انقلاب که برای آزادی ایرانیان و دیگران آمد، به کجا خواهد کشید، آیا از ایرانیان دوباره سلب آزادی و حق تعیین سرنوشت و حاکم و سیستم حاکم بر خود خواهد شد و یا این که ایرانیان طبق اعتقاد امام که در روح و نص قانون اساسی این انقلاب نهفته و ضبط شده است، صاحب حق تعیین سرنوشت، حق تعیین والی و حق تعیین سستم حاکم بر خود خواهند بود؟. خدا کند که این حق برای این مردم مظلوم شهید داده و همه چیز در طبق اخلاص نهاده و مبارز بماند و ملعبه افکاری نشود که در زمان حرکت مردم و نبردشان آنان را می ستایند و وقتی که به مقصود خود و تصدی قدرت رسیدند، مردم را نفهم، ناقص و بی بصیرت پنداشته و لایق دادن آزادی، حق تعیین سرنوشت، حق تعیین حاکم، حق تعیین سیستم والی و رای نمی بینند.
    آقای مصباح! این که شما دولتمردان و منتخبین این مردم و روشنفکران این انقلاب و کشور را مورد هجوم قرار می دهید و از آنان کینه یی به دل دارید که وام دار و مطیع اختلاس گران شان می دانید،
     نیز نمی دانم از کجا سرچشمه می گیرد و این نظر شما نیز به نظر درست نیست و این نظر شما هم ناشی از بی اعتمادی به مردم و ظنین بودن شما به توانایی و تفکر این ملت در تشخیص راه درست و از جمله در رای دادن شان است؛ زیرا شما رای آنان را ناشی از جهت دهی اختلاس گران می دانید در حالی که همین مردم و با همین توانایی و تفکر بودند که روح الله نامی (ره) از طلبه های شهر خمین (ره) در حوزه علمیه را در میان قاعدین بی شمار دوره استبداد شناختند و حمایتش کردند و دنباله رواش شدند و بر کرسی رهبری اش نشاندند و حرکت کم نظیری را سرودند که امروز شما و امثالهم در سایه پیروزی آن حرکت مردم و امامشان، از حجره های تنگ حوزه بیرون آمدید و صاحب بودجه های کلان شدید و موسسه های عظیمی حتی عظیم تر از مراجع تقلید طراز اول ماضی تاسیس کردید و شاگرانی بس زیاد و مدعی که... حال چه شده است که آن مردم قبل از انقلاب توسط اختلاس گران هدایت نشدند ولی بعد از انقلاب دنباله رو اختلاس گران در تعیین رهبران خود شده اند؟!!  
    آقای مصباح! بعد از انقلاب چه اتفاقی افتاده است که اختلاس گران بر تفکر و رای این مردم حاکم شده اند؟، در حالی که شاه بیت سخن، منش و اعتقاد امام شان (ره) آگاه بودن و وظیفه آگاهی بخشی برای همه بود؟!! چه اتفاقی افتاده است که به این درد دچار شده ایم؟. در صورت صحت فرضیه شما در تسلط اختلاس گران بر آکاهی و رای مردم نیز، شما کرسی داران و حاکمان بر تریبون های ملی و مذهبی و فرهنگی هستید
     که باید به خود، تفکر و شیوه عمل تان شک کنید نه به مردم، زیرا اگر جریان آزادی بیان و آگاهی بخشی به خوبی جریان داشت و کار خود را می کرد و زمینه بیان قرائت های مختلف و تفکرات متفاوت و رقیب وجود داشت، تضارب آرا و کنترل شرایط توسط مردم بهتر محقق می شد، و مردم به چنین بلیه یی گرفتار نمی شدند که زمینه و بهانه یی شود برای سلب حق مسلم آنان که برایش سال ها مبارزه کرده اند؛ زیرا این مردم همان مردمی هستند که تا دو دهه قبل درست در مقابل نظریه شما توسط امام این امت (ره)، از امت رسول الله (ص) هم بهتر ارزیابی شدند و لایق آزادی و حق تعیین سرنوشت، والی و... گردیند و در قانون اساسی ج.ا.ایران این حقوق برای آنان تعیین و ضبط و درج گردید تا مورد انکار امثالهم نگردد.
    آقای مصباح!
     بر فرض صحت نظریه شما اگر تفکر و رویه یی امام (ره) و یا حتی اقل شرایط موجود در زمان رژیم گذشته بر چرخه تبلیغ، فرهنگ، اطلاع و تریبون های کشور حاکم بود که کار به جایی نمی رسید که این مردم چند اختلاس گر معدود و متکی بر حمایت قدرتمندان، را بر روح و تفکر و رای خود حاکم ببینند. اگر چه نظر شما در مورد مردم و تاثیر پذیری آنان قبول ندارم ولی نمی توان به اشتباهاتی که مردم ما در این چند دهه مرتکب شده اند نیز چشم بست و البته اشتباه بزرگان در مقابل اشتباه مردم بسیار بزرگتر و عظیم تر بوده و باعث تباهی بیشتر است و بر فرض صحت فرضیه شما در این جا نسخه و راه اصلاح آن هم این است که به جای شکستن مجسمه آزادی، دوباره به پای آن جمع شویم و مردم را از چنین ضلالتی! آزاد کنیم و آسیب شناسی کنیم نه این که این بت آزادی را بشکنیم و در جایش لابد بت استبداد قرار دهیم و بپرستیم!.   
    آقای مصباح! به روایت پرونده های مفتوح از اختلاس و اختلاس گران در قوه قضاییه، رکوردهای اختلاس و اختلاس گری و... در این کشور در هشت سال گذشته شکسته شد و حال
     شما خود بگویید که در طول هشت سال گذشته که اختلاس و اختلاس گران و... خود را به اوج تاریخی اشان در این کشور رساندند در کدام جبهه بودید، جبهه اختلاس گران یا مردمی که از اختلاس بری و از اختلاس گران بیزارند و تنها در دادگاه عدل خداوندی شاکی و حق خود را مستوفی می دانند و هیچ کدام از این مردم تاکنون به شکایت از اختلاس و اختلاس گران به محکمه دنیایی در این خصوص نرفته و تنها همین دولتمردان و بعض منتخبین ملت هستند که شما از آنان ناراحتید و فعلا به نمایندگی از این مردم به شکایت از اختلاس و اختلاس گران مذکور مشغولند و در حد وسع و قدرت محدود خود در حال استیفای حق موکلان خود هستند و شما و دوستان مریدتان در جماعت منتخب و غیر منتخب، حمایت شان که نمی کنید، که هیچ، هر روز که پرونده های جدید تری از ابعاد این اختلاس ها فاش و پیگیری می شود مشکلات بیشتر و سخنان تضیف کننده بیشتری را نثار همین دولتمردان این چنینی در تمامی جنبه ها می کنید؟!!.
    آقای مصباح! بیاییم دست از خود بزرگ بینی ها و اعتماد بیش از حد به علم و عمل خود برداریم و به امواج خروشان ملت بپیوندیم و همچون خداوند به آنان اعتماد کنیم و هم هادی آنان بوده و هم هدایت شده حکمت جمعی اشان؛ و در حرکت با آنان همچون نبی مکرم اسلام (ره) همراه شده و از رای و نظرشان منتفع باشیم و با هم راه درست را بیابیم و آنان را همچون گله حیوانات ارزیابی نکرده و آزادی اشان را محدود نکنیم که اگرچه ملت چون گله یی حرکت می کنند، لیکن این گله در کلیت خود آگاهانه حرکت کرده و در حرکت خود نیم نگاهی به تعالیم رسول ظاهر (انبیا عظام علیه السلام) و نیم نگاهی هم به خداداده های خود که به رسول باطن تفسیر می گردد، دارند و به این دو بال مجهزند و در توکل به خداوند راه گشا و تحت نظارت خداوندی حرکتی معقول و به سمت سعادت و خیر داشته و خواهند داشت تا به لقا خداوند انشاالله و رستگاری و تکامل دست یابند و اگر این نبود و گله را همچون حیوانات خلق کرده بودند، سوال و قبر قیامتی برای این خیل دست و گوش بسته بی معنی بود، لازم به
     وجود معاد و اعتقاد به آن نیز نبود.
    آقای مصباح! شما که معتقدید که "حکم اسلامی مقدم بر رأی مردم است"
     پاسخ دهید که چرا علی علیه السلام نشستند و پایمال شدن حکم خدا را در بحث جانشینی رسول خدا (ع) نگاه کرد و تحمل کردند و حتی جانانه ترین مشورت ها و کمک ها را به پایمال کنندگان حکم خدا دادند و با این کار آنها را تقویت هم کردند؟!!. گیریم که حکم خدا بر رای مردم مقدم  هم باشد، آیا در شرایط غیبت معصوم (عج) شما که علامه دهر ما معرفی شده اید، خود معترفید که "باید اعتراف کرد که هنوز بسیاری از ابعاد فقهی مسأله برای خود ما (هم) روشن نیست." چگونه می خواهید حکم خالص درست خدایی را استخراج و معین کنید که بتوان بر آن قسم خورد و باب اجتهاد را بر آن بست، تا آن را 
    بر رای مردم ارجح قرار داد؟!.
    پس این
     "بت استبداد" است که لایق شکستن و انسان لایق آزادی  است 
    [1] -
    ۱۸ اردیبهشت ماه 1393 در همایش "امر به معروف و نهی از منکر"

    + نوشته شده در شنبه ششم تیر۱۳۹۴ ساعت 1:9 شماره پست: 626

     

  • آقایان اصولگرا! از کدامین فرقه اید، حقمدارید و یا حقوقمدار؟

      اصولگرایان و علی الخصوص دلواپسان بیشتر از آنکه خود را بدهکار این کشور، انقلاب و مردم بدانند و از تکالیف و مسولیت خود بگویند، خود را طلبکار دانسته و حقوق و جایگاهی بیش از دیگر گروه های موجود در کشور را برای خود قایل و طلب می کنند، حضور در مسولیت های مادام العمر برای خود می خواهند، این در حالی است که میراث گرفتاری هایی که آنها از هنگام تصدی مصادر امور، برای کشور و انقلاب به وجود آورده اند تا سال ها گریبانگیر هر ایرانی (چه حاکم و چه مردم عادی) خواهد بود. فرصت های طلایی که از انقلاب و کشور گرفتند و درآمد های کلان تاریخی هفتصد – هشتصد میلیارد دلاری که به باد دادند، فرصت رشد اقتصادی نزدیک به شش درصدی که تبدیل رشد منفی شش درصد کردند، بیکاری، صنعت ویران و چرخ رو به توقف آن، رقم واردات تاریخی، اختلاس های میلیاردی و رکوردهای بی سابقه در آن و... تنها بخشی از میراثی است که به این جامعه امیدوار هدیه کردند و حال همین ها خود را طلبکار می دانند و به عنوان مدعی از پس تریبون هایی که از آن خود کرده اند، دائم تقاضاهای خود را جار می زنند.

    جامعه بر دستان همه است که استوار خواهد ماند

    جریان دلواپسان و اصولگرایان در حالی که سخت خود را منتقد و ضد نظام لیبرالی و در نتیجه فلسفه نظام حقوقمدارِ لیبرالی معرفی می کنند، اما وقتی در مقام طلب حقوق خود از انقلاب و کشور سخن می گویند به سان یک عضو جامعه لیبرالِ حقوقمدار می شوند و از حقوق خود بر گردن نظام و انقلاب سخن می گویند، حال آنکه آنها با نوع تفکر خود به نظام جامعه تکلیفمدار و حقمدار تعلق دارند و باید قاعدتا از مسولیت های خود نسبت به کشور و انقلاب بیشتر خود سخن گویند تا از حقوق، همانگونه که امام خمینی خود را خادم ملت می دانست، تا رهبر و مردم را ولی نعمت خود تلقی می کرد.

    ولی امروزه آنها مسولیت ها و تکالیف خود را فراموش کرده سخت به دنبال گرفتن حقوق خود (که همانا قبضه تمام مصادر کشورند، مصادر انتصابی را که داشتند و انتخابی) هستند و این را حقی مسلم برای خود می دانند حال آنکه در جامعه حقوقمدار که همان جامعه قانونمدار نیز است، حق برای همه مردم مساوی است تنها برای عده ایی خاص نیست و انقلاب و کشور متعلق به همه مردم است.

    دلواپسان در حالی که در زمان حاکمیت هشت ساله خود بر قوه مجریه حقوق بسیاری را نادیده گرفتند و غیر خود را خس و خاشاک، فتنه، ساکت فتنه و... معرفی و از مصادر و مسولیت ها اخراج کردند، و فقط خود را انقلابی و جناح مقابل را نفوذی، عُمال دشمن و... قلمداد کردند، و جنگ، انقلاب و کشور را متعلق به خود دانسته و خدمات دیگران را یا نادیده و یا هیچ شمردند، ولی همین ها در کسوت یک فرد حقوقمدار ظاهر شده و حقوق انقلاب و انقلابیونی همچون خود را با صدای بلند و بی لکنت درخواست می کنند، این در حالی است که "طلب حق" و قایل بودند به حق و از جمله "حق آزادی" و... شاه بیت تفکر جامعه مدرن بوده و در جامعه مدرن است که چنین حقی قائلند و البته برای همه نه فقط برای یک جناح.

     این چیزی است که آنان هرگز به آن تن نمی دهند و از یک جامعه قانونمدار و حقوقمدار گریزانند و لذا اگر وقتی کسی بگوید تریبون های این کشور را بر اساس چه معیاری تقسیم کردید که همه تریبون های ملی و رسمی از جمله تریبون هایی که از بیت المال تغذیه می شوند، نصیب جناح اصولگرا شده؟! در یک قانونگریزی شدید آن را ناشی از انقلابی گری و اصولگرا بودن خود به عنوان یک اصل اساسی اشاره می کنند و آنرا حق کسانی می دانند که آن را در تیول خود دارند و اصولا معتقدند هیچ کرسی در کشور نباید به افراد غیر انقلابی (غیر اصولگرا که البته با تعاریف بسته آنها) تعلق گیرد.

    اینجا یک پارادوکس به وجود می آید که اینان موقع طلب حقوقِ وسیعی که برای خود قائلند، مرید نظام لیبرالی و حقوقگرا و قانونگرا می شوند؛ در حالی که سخت مخالف تحول خواهی، اعطای آزادی وسیع از جمله آزادی بیان، توسعه سیاسی، شمولیت دیگران و... طبق مکتب حقگرایی و تکلیفگرایی خود هستند؛ و موقع دادن حقوق دیگران که می شود، باز می گردند به اصول جامعه تکلیفمدار و از حفظ سنگرها (مناصب) توسط خود و طرفداران شان به هر وسیله ایی سخن گفته و آشکار و به جد و بی پرده سخن از حق اصولگرایان برای داشتن این مناسب سخن می گویند و در این راه حتی به حذف رهبران انقلاب و کشور مثل هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، سید حسن خمینی، مهدی کروبی، میرحسین موسوی و... به راحتی و بی دغدغه دست می زنند.

    این نوع حق طلبی آنان اخلاق و قوانین روشن و نوشته شده اساسی و غیر اساسی را کاملا روشن را زیر پا گذاشته و یا به نفع خود تفسیر می کند و در نتیجه این تفاسیر است که رییس جمهور به عنوان شخص اول رسمی کشور و مجری قانون اساسی که برای آن قسم یاد کرده است و... تبدیل به یک مسول اجرایی صرف در حد روسای قوای دیگر می شود و عملا هیچ توان و وسیله ایی برای اعمال حقوق قانونی خود ندارد. و اگر هم از آنان بپرسی این قانون شکنی ها چیست می گویند برای مصلحت کشور و انقلاب است و در حالی که این انقلاب در مقابل وضعیت بی قانونی های رژیم گذشته صورت گرفت که ساختار و عملکردش کرامت مردم و قانون را هدف گرفته بود و این نقض غرض خواهد بود اگر بخواهیم به همان شیوه عمل کنیم که بر علیه آن انقلاب کردیم.

    آقایان اصولگرا و دلواپس در یک نظام حقمدار و تکلیف گرا عمل می کنند و لذا از حربه "مصلحت" برای دنبال کردن حق مورد نظر خود استفاده می کنند، ولی موقع مبارزه برای کسب قدرت برای خود، در یک نظام حقوقمدار حقوق خود را طلب می کنند. در همین نظام فکری تکلیفگرا و حقمدار است که واژه "بسیجی بی ترمز" و... مطرح می شود، حال آنکه اسلام، انقلاب، وجدان، تقوا، انسانیت و هزار ارزش دیگر برای ایجاد ترمز برای انسان آمدند تا او را کنترل کرده، تا در مواقع تصدی قدرت، دست به هر عملی نزنیم و ترمز کارمان باشد.

    در حالی خود را علوی و حسینی (ع) می دانیم که سیره آنان را به کناری نهاده به حقوق دیگران اهمیتی نمی دهیم حال آنکه آنان به حقوق حتی دشمنان خود بسیار اهمیت می دادند و در استیفای حقوق خود نیز از مجاری قانونی و عرفی دست به عمل می زدند، و جناب خلیفه دوم (که در حالت عادی به عنوان یک رقیب سیاسی و طبق فرهنگ شیعه یک دشمن اهل بیت ع است) هرگز از مشاوره های امینانه و برادرانه رقیب سیاسی خود یعنی علی (ع) محروم نبود؟! و.... همین علیِ (ع) حقمدار، حقوق طلحه و زبیر را رعایت می کرد و اخلاق حقمداری او هیچگاه به او اجازه نمی داد حقوقی از خوارج معترض سیاسی را قطع کند و تمامیت خواهی هیچگاه در اردوگاه حقمداران واقعی مثل علی (ع) جایی نداشت.

    این راه که شما می روید بیراهه اید که دیگران هم رفتند و به نابودی آتان ختم شد و نابودی یک رویکرد سیاسی اصلا نگرانی ندارد، آنچه باعث نگرانی است این که شما اسلام، انقلاب، کشور و حق و حقیقت و هر آنچه ارزش است را در خود ممزوج کرده اید و می ترسم به هنگام سقوط دیگر نه از کشور چیزی بماند و نه از انقلاب و نه اسلام.

    (تهران)  

  • آنان که دچار استبداد شدند و آنان که نشدند

    سوال اساسی که وجود دارد این که چرا ما باید در طول تاریخ خود همیشه دچار مشکل استبداد و خودکامگی افرادی شویم که حقوق مردم را به بازی زیاده طلبی و مطامع خود و گروه و عساکرشان بگیرند، و چرا ملل ما باید بین دو قطب آشوب، بهم ریختگی، حملات خارجی و انقلاب و یا استبداد و خودکامگی سرگردان باشیم.

    به نظر می رسد ما دچار یک مشکل تاریخی ساختاری و شخصیتی هستیم که در طول تاریخ این بیماری ما را همراهی می کند، تکرار این بیماری نشان از عدم درمان اصولی آن است، ظاهرا هر موقع ما دچار بیماری شدیم به مُسَکِنی اکتفا کردیم و لذا بعد از مدتی به شرایط قبلی باز گشته ایم.

    شاید بیماری ما این است که دچار پرستش قدرت شده ایم، از این رو قهرمان ملی ما "رستم پهلوان" و قهرمان مذهبی ما "حضرت ابوالفضل (ع)" است و هر جا قدرت تجمیع شد ما گرد او جمع شدیم و برای این که دچار عذاب وجدان نشویم هم به فراهم نمودن توجیهات دینی، مذهبی و سیاسی اقدام کردیم و مثلا برای مصلحت تن به خفت ها و نارواها دادیم.

     آنچه در تاریخ ما روشن است ما اکثرا به دنبال منجی هستیم تا بیاید و ما را نجات دهد، لذا وقتی در تاریخ هندوها (برادران آریایی خود) که نگاه می کنیم می بینیم که خدایان هندو قرن هاست که در صور مختلف حلول می کنند و ظاهرا برای ما هم همنطور است و از چاه به چاله استبداد و از چاله به چاه استبداد شیف کردیم.

    دلیل تکرار این وضع اشتباه در نگاه ماست و برای درمان این وضع باید تفکر خود را عوض کنیم در غیر این صورت این تسلسل همچنان ادامه خواهد یافت. نگاهی به تاریخ تفکر ملل دیگر که کمتر مثل ما دچار استبداد شده اند خود می تواند در این راستا راهگشا باشد. ملت امریکا اگرچه تاریخی کوتاه دارند ولی در این مدت کمتر دچار استبداد شدند یکی از متفکرین امریکایی به نام "وین دایر" در کتاب "زنده باد خودم" صفحه 127 نشر احدی چاپ 1376 علت عدم سقوط امریکا به دامن استبداد را این چنین تشریح می کند :

    "هیچ موجود انسانی نباید به دلیل جمع آوری ثروت و یا کسب قدرت، بهتر از دیگری به شمار آید. تاریخ جهان بارها نشان داده که وجود افراد بسیار قدرتمند برای جامعه خطرناک است. اطمینان دارم که دلیل اصلی این که هیچ مستبد و قدرت نظامی در امریکا سر کار نیامده این است که به عنوان یک ملت سنت های پر قدرتی در امنتاع از پرستش قدرت داریم و قانون اساسی ما تجزیه و توازن قدرت به عنوان ضمانتی علیه قدرتمند شدن افراطی یک شخص و یا یک شاخه دولت در نظر گرفته است اما نمی شود یادآور نشد که آزادی ما بستگی به حفظ این سنت ها به هر قیمتی دارد که در هر نسلی تهدیدی نسبت به این سنت ها بروز می کند و اگر آنها را از دست بدهیم هیچ کس جز خودمان قابل سرزنش نیست که اگر استبداد همراه با پرستش کورکورانه قدرت در جامعه ما زیاد شود که به نظر من رو به افزایش است بزرگترین تهدید نسبت به آزادی نه از طرف دولت های خارجی و یا اقلیت های سیاسی داخلی بلکه به خاطر پرستش قدرت در میان اکثریت پدید می آید."

     

    + نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن۱۳۹۴ ساعت 21:40 شماره پست: 876 

  • آنان که دچار استبداد شدند و آنان که نشدند

    سوال اساسی که وجود دارد این که چرا ما باید در طول تاریخ خود همیشه دچار مشکل استبداد و خودکامگی افرادی شویم که حقوق مردم را به بازی زیاده طلبی و مطامع خود و گروه و عساکرشان بگیرند، و چرا ملل ما باید بین دو قطب آشوب، بهم ریختگی، حملات خارجی و انقلاب و یا استبداد و خودکامگی سرگردان باشیم.

    به نظر می رسد ما دچار یک مشکل تاریخی ساختاری و شخصیتی هستیم که در طول تاریخ این بیماری ما را همراهی می کند، تکرار این بیماری نشان از عدم درمان اصولی آن است، ظاهرا هر موقع ما دچار بیماری شدیم به مُسَکِنی اکتفا کردیم و لذا بعد از مدتی به شرایط قبلی باز گشته ایم.

    شاید بیماری ما این است که دچار پرستش قدرت شده ایم، از این رو قهرمان ملی ما "رستم پهلوان" و قهرمان مذهبی ما "حضرت ابوالفضل (ع)" است و هر جا قدرت تجمیع شد ما گرد او جمع شدیم و برای این که دچار عذاب وجدان نشویم هم به فراهم نمودن توجیهات دینی، مذهبی و سیاسی اقدام کردیم و مثلا برای مصلحت تن به خفت ها و نارواها دادیم.

     آنچه در تاریخ ما روشن است ما اکثرا به دنبال منجی هستیم تا بیاید و ما را نجات دهد، لذا وقتی در تاریخ هندوها (برادران آریایی خود) که نگاه می کنیم می بینیم که خدایان هندو قرن هاست که در صور مختلف حلول می کنند و ظاهرا برای ما هم همنطور است و از چاه به چاله استبداد و از چاله به چاه استبداد شیف کردیم.

    دلیل تکرار این وضع اشتباه در نگاه ماست و برای درمان این وضع باید تفکر خود را عوض کنیم در غیر این صورت این تسلسل همچنان ادامه خواهد یافت. نگاهی به تاریخ تفکر ملل دیگر که کمتر مثل ما دچار استبداد شده اند خود می تواند در این راستا راهگشا باشد. ملت امریکا اگرچه تاریخی کوتاه دارند ولی در این مدت کمتر دچار استبداد شدند یکی از متفکرین امریکایی به نام "وین دایر" در کتاب "زنده باد خودم" صفحه 127 نشر احدی چاپ 1376 علت عدم سقوط امریکا به دامن استبداد را این چنین تشریح می کند :

    "هیچ موجود انسانی نباید به دلیل جمع آوری ثروت و یا کسب قدرت، بهتر از دیگری به شمار آید. تاریخ جهان بارها نشان داده که وجود افراد بسیار قدرتمند برای جامعه خطرناک است. اطمینان دارم که دلیل اصلی این که هیچ مستبد و قدرت نظامی در امریکا سر کار نیامده این است که به عنوان یک ملت سنت های پر قدرتی در امنتاع از پرستش قدرت داریم و قانون اساسی ما تجزیه و توازن قدرت به عنوان ضمانتی علیه قدرتمند شدن افراطی یک شخص و یا یک شاخه دولت در نظر گرفته است اما نمی شود یادآور نشد که آزادی ما بستگی به حفظ این سنت ها به هر قیمتی دارد که در هر نسلی تهدیدی نسبت به این سنت ها بروز می کند و اگر آنها را از دست بدهیم هیچ کس جز خودمان قابل سرزنش نیست که اگر استبداد همراه با پرستش کورکورانه قدرت در جامعه ما زیاد شود که به نظر من رو به افزایش است بزرگترین تهدید نسبت به آزادی نه از طرف دولت های خارجی و یا اقلیت های سیاسی داخلی بلکه به خاطر پرستش قدرت در میان اکثریت پدید می آید."

     

    + نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن۱۳۹۴ ساعت 21:40 شماره پست: 876 

  • آنانکه کشور را در این گرداب انداختند، حال عجول در بهبودی اش شده اند؟!

     این روزها جریان اصولگرایان خوشحال از بد عهدی امریکایی ها در اجرای برجام، مرتب دولت را زیر فشار رسانه ایی و تبلیغاتی خود گرفته اند و متهمش می کنند، از جمله ارباب رسانه ایی این جریان سیاسی همچون صدا و سیما، کیهان، جوان و... شاه بیت شان شده که چرا برجام به لغو این و آن موفق نشده، چرا اقتصاد این و آن نمی شود و... و می خواهد بگوید پس این از ضعف دولت است؟!!؛ حال آنکه یادشان رفته است که سیاست های نابخردانه همین جریان سیاسی که روزگاری نه چندان دور تمام کشور را در دست داشت، کشور را به این روز و در این گرداب انداخته است و حال همان ها امروز درخواست معجزه از طبیبی را دارند که بر ویرانه ایی حاضر شده که سال های سیاه حاکمیت آنان به این روزش انداخته، تا شاید بتواند از مرگ حتمی و ورشکستی کامل برهاندش، این دوستان اصولگرای ما اگر به عمق فاجعه ایی که برای کشور به وجود آورده اند رجوع کنند، خواهند فهمید که این بیمار سرطانی، این قافله غارت شده، این خزانه خالی، این دولت بدهکار، این کشور بریده شده از جهان و... را که تحویل "دولت تدبیر و امید" دادند در شرف مرگ بود و کار این دولت این است که تنها روند مرگ آن را تعطیل کند وگرنه برای بازگرداندن شرایط کشور به قبل از سال 1384 به چند دولت از این دست نیاز است.

     

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 12:23 شماره پست: 941  

  • آنانکه کشور را در این گرداب انداختند، حال عجول در بهبودی اش شده اند؟!

     این روزها جریان اصولگرایان خوشحال از بد عهدی امریکایی ها در اجرای برجام، مرتب دولت را زیر فشار رسانه ایی و تبلیغاتی خود گرفته اند و متهمش می کنند، از جمله ارباب رسانه ایی این جریان سیاسی همچون صدا و سیما، کیهان، جوان و... شاه بیت شان شده که چرا برجام به لغو این و آن موفق نشده، چرا اقتصاد این و آن نمی شود و... و می خواهد بگوید پس این از ضعف دولت است؟!!؛ حال آنکه یادشان رفته است که سیاست های نابخردانه همین جریان سیاسی که روزگاری نه چندان دور تمام کشور را در دست داشت، کشور را به این روز و در این گرداب انداخته است و حال همان ها امروز درخواست معجزه از طبیبی را دارند که بر ویرانه ایی حاضر شده که سال های سیاه حاکمیت آنان به این روزش انداخته، تا شاید بتواند از مرگ حتمی و ورشکستی کامل برهاندش، این دوستان اصولگرای ما اگر به عمق فاجعه ایی که برای کشور به وجود آورده اند رجوع کنند، خواهند فهمید که این بیمار سرطانی، این قافله غارت شده، این خزانه خالی، این دولت بدهکار، این کشور بریده شده از جهان و... را که تحویل "دولت تدبیر و امید" دادند در شرف مرگ بود و کار این دولت این است که تنها روند مرگ آن را تعطیل کند وگرنه برای بازگرداندن شرایط کشور به قبل از سال 1384 به چند دولت از این دست نیاز است.

     

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 12:23 شماره پست: 941  

  • آنچه خداوند آفریده است زیباست اگرچه از دید ما زیبا به نظر نرسد

    گاهی افرادی مرگ را کریه ترین چهره زندگی و پایانی دهشت انگیز بر آن می دانند و از وقوعش وحشت دارند و البته بسیاری از ما در این نگاه یکسانیم ولی وقتی مقداری معرفت و شناخت انسان افرایش می یابد و با دیدی عمیق تر به پدیده ها نظر می اندازد به جایی می رسد که برای او دیگر مرگ هم به سان زیبایی گلی در زندگیست و این پدیده وحشتناک و دهشت انگیز و... به آرزویی تبدیل می شود که به سعادتی ختم می گردد و یا به خلاصی و یا وصالی.

    به عنوان مثال این روزها پاییز مقدمه مرگ (البته موقت) طبیعت است و قاعدتا باید عزا گرفت چون زمستانی در پس آن است ولی چون نیک بنگری پاییز هم اگرچه طلیعه دار سمبلیک زمستانی سرد و خشن است ولی باز بسیار زیباست پس چون مقدمه زیبایی است در نتیجه خود هم زیبا خواهد بود. شاهد مثال آن در ادبیات فارسی ببنیم که پاییز با چه زیبایی هایی تصویر شده است و این همان نگاه دیگر است به پدیده ها.

    باید گفت همان گونه که در کلام خداوند هم آمده است ممکن است شما چیزی را خوش داشته باشید ولی به صلاح شما نباشد و چه بسا از چیزی کراهت داشته باشید و آن به سود شما باشد. 

    وعسی ان تکرهو ا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون . ( سوره بقره آیه 216 ) که چه بسیار چیزهایی را که شما کراهت دارید و خیر شما در اوست و چه بسیار چیزهایی را که دوست دارید و شر شما در آن است و خداوند است که می داند وشما نمی دانید .

    پس اگر چه این خود ماییم که برای خود هر چیز را رقم می زنیم ولی باید گفت که هر چه خداوند تقدیر نماید خیر است زیرا که او همچون بندگانش نیستت. نه بد کسی را می خواهد و نه در حق بنده ی خود بخل می ورزد پس خداوندا تقدیر نما هر آنچه به آن رضایت داری ولی بر ما سخت مگیر که امتحان را خوب نخواهیم گذراند و این نتیجه قبل از امتحان برایمان روشن است و...

    سعدی (ره) می فرماید :

    گــر بنــوازی به لــطف ور بــگــدازی بـــه قهـــر

    حکــم تــو بــر مــن روان زجــر تو بر من رواست

     راستی پاییز چه زیباست 

    + نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر۱۳۹۱ ساعت 11:47 شماره پست: 196

  • آنچه که تعیین کننده است همت است و تلاش

    ما انسان ها همچون کوهنوردانی هستیم که به قصد فتح قله ایی حرکت می کنیم، و یا در آرزوی فتح قله ایی هستیم، عده کثیری به قصد فتح حرکت می کنند اما عده یی قلیل به قله ها می رسند، و در هر مرحله و ارتفاعی عده ایی متناسب با سطحِ تلاش و همت خود ریزش می کنند، در هر مرحله و در هر ارتفاعی در راه ماندگانی دیده می شوند که از حرکت باز مانده اند. تنها عده ی کمی موفق به فتح قلل می شوند. آنچه که تعیین کننده است همت است و تلاش، بلند نظرانی که ارتفاعات را هدف گرفته اند و ثابت قدم باشند مسلما به بلند جایگاه ها می رسند. عده زیادی تنها می نشینند و به ارتفاعات نگاه می کنند و در اندیشه خود، خود را در آنجا تصور می کنند اما هیچ حرکتی از خود نشان نمی دهند.

     

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی۱۳۹۴ ساعت 19:50 شماره پست: 873

  • آه ای شمشیر، تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی

    آه ای شمشیر! 

    انگار تو را برای ریختنِ خون ما ساختند، برای به بندگی و به بند کشیدن مان؛ برای نابودی و غارتِ مان، و من در حالی تو را خطاب قرار می دهم که بودی و هستی و انگار خواهی بود! و تنها این حاملانت هستند که تغییر می کنند و هر روز به نامی مامور سیراب کردن تو از خونِ ما می شوند، انگار خداوند نیز ما را خلق کرد تا زایش کنیم و زیاد شویم و خوراکِ هر روزه ات را مهیا کرده تا از ما در پای تو خون بریزند و تو همواره مست از خون ما در هوا چرخان باشی؟!. جان ما، ناموس و مال ما، ملعبه کسانی است که تو را در دست دارند. آیا روزی فرا خواهد رسید که دیگر به خون ما تشنه نباشی؟ فکر نکنم؟! چنین دور نمایی را نمی بینم؟ آنچه بر گذشتگانم گذشته است نیز چیز دیگری را روایت می کند. انگار تنها بدین شراب سرخ فام است که مست می شوی و با هر مستی ات، هوسِ خون ریزی ات نیز سیراب ناپذیر، افزون می شود و انگار تشنه تر و هریسانه تر به خون مان می شوی. آیا کسی طلوع خواهد کرد که به نابودی ات قیام کند؟ اما چه می گویم؟! هر که قیام کند لاجرم خود نیز مسلح به توست، و هماو باز جایگزینی در دست ندارد الا تو. نمی دانم راه خلاصی ما از تو چیست؟ آیا باید همه بی جان و بی خون شویم تا دیگر موضوعیتت از بین برود؟! مُخَم دیگر هنگ کردم و ذهنم نمی تواند حتی دنیایی خالی از تو را در ذهن خود بسازد؛ که دنیایی خالی از تو با این سایه سنگینی که داری اصلا محال و غیر قابل تصور است. انگار موقعی که جدم قابیل از بطن مادرم حوا متولد می شد، همزادی به نام شمشیر را نیز با خود به این جهان آورد و تو نیز چون ما ابدی و این جهانی شدی. 

     

  • آگاهی بخشی وجه ممیزه قیام حسین (علیه السلام)

    ما معتقد به علوم خاص نزد ائمه خود (ع) هستیم پس آنان به آغاز و انجام اعمال خود آگاه بودند کما این که این امر در روایات اسلامی به وفور یافته می شود که حتی پیامبران الهی قبلی نیز از پیام آوران آینده اطلاع داشته و آنچه بر آنان خواهد رفت بر این انبیا (ص) روشن بوده است. حال سوال اینجاست که چرا حسین (ع) که مثلا می دانست با علی اصغرش چه خواهند کرد و او را به میدان برد و... لذا با این پیش مقدمه باید گفت که حرکت حسین (علیه السلام) حرکتی کاملا با هدف آگاهی بخشی و بیدارگری بود او می خواست از هر لحظه و امکانی برای بیداری امت جدش (صلوات الله علیه) استفاده کند او تمام آنچه داشت در طبق اخلاص گذاشت تا بشریت را بیدار کند و این مراحل را اگرچه زجر آورترین فرایند را داشت به تفصیل ادامه داد شاید موجب تکانی بر خواب رفتگان باشد. این است که او را فخر بشریت و هدیه آسمانی فاطمه (س) و علی (ع) به بشر می کند و می شود مظهر ایثار. بی نظیر در تاریخ و حرکتش نیز بی نظیر می شود. 

     چند وقتی بود بعد از محرم این مطلب در گوشه ذهن من مانده بود و امروز فرصتی یافتم تا آن را به نگارش در آورم. خدایا ما را از خواب رفتگان و یا به خواب زدگان قرار مده. 

    + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:26 شماره پست:79 

  • آی مردم! به گمانم که غلط آمده ایم

    آی مردم! به گمانم که غلط آمده ایم 

    آی مردم
    به گمانم که غلط آمده ایم
    راه را برگردیم
    جاده از نور خدا، خاموش است
    هیچکس، حوصله عشق ندارد اینجا
    به خدا، هیچ رسولی به چنین راه، نخوانده ست کسی!
    جاده بی آبادی
    و سراسر، همه جا، ویرانی ست
    تا افق، بذر عداوت كِشتند
    راه پر جذبه، ولی بی مقصد
    همه همسفران، دلگیرند
    و کسی را، غم این قافله، در خاطر نیست
    من به چشمان همه همسفران خیره شدم
    برق چشمان همه، خاموش است
    چشم و دستان همه، پر خواهش
    و لب، از گفتن یک خسته نباشی، محروم!
    و دل از عشق، تهی
    و سکوت، حرف لبهای همه ست
    خنده، این واژه دیرینه، کهن، منسوخ است
    چاه ها خشک، پر از یوسف بی پیراهن
    همه در جمع، ولی «تنهایند»
    آی مردم، به گمانم که غلط آمده ایم
    قطره ای عشق به همراه کسی نیست، در این راه دراز
    و سرابی در پیش، که همه قافله را، خواهد کشت
    جاده ای خوانده تو را رو به هبوط
    جاده ای رو به سقوط
    آسمانش دلگیر
    ابرها، بی باران
    خرمن جهل و عداوت، انبوه
    به مزارع، علف نفرت و غم روییده
    اگر این جاده درست است، چرا ناشادیم؟
    اگر این راه نجات است، چرا ترسانیم؟
    هر چه در راه جلو رفته، عقب مانده تریم
    هر چه در اوج، فرو مانده تریم
    هر چه نوشیده، عطشناک تریم
    هر چه بر توشه شد افزون، که حریصانه تریم
    آی مردم، به گمانم که غلط آمده ایم
    راه این قافله، بی راهه خودخواهی ها ست
    نه خدایی، که نمایاند راه
    نه رسولی، که بخواند بر عشق
    نه امامی، که برد قافله تا منزل نور
    و کسی نیست، پیامی ز محبت بدهد
    زنگ این قافله، زنگ دل ماست
    بار آن، تنهایی
    مقصدش، غربت دل های همه همسفران
    هر چه از عمر سفر می گذرد، می بینم
     
    از خدا دورتریم
    ره سپردیم به شب
    و همه همسفران، خواب به چشم
    دل به لالایی دزدان حقیقت دادیم
    همه در قافله؛ غافل ماندیم
    این چه راهی ست خدایا که درآن
    هیچ کسی، شاخه گلی به کسی هدیه نکرد
    و سلامی، دل ما شاد نکرد
    مرگ همسایه، نیاشفت دگر خواب کسی
    گل لبخند، به لبهای کسی باز نشد
    مرگ پروانه، دل شمع کسی آب نکرد
    دست گرمی، دست همراهی ما را نفشرد
    کسی از جنس دعا، حرف نزد
    ریه ها، پر شده از واژه ی مرگ
    هیچ چشمی، به سر ختم «شرافت» نگریست
    هیچ کس، مرگ «محبت» را جدی نگرفت
    کسی از کشتن احساس، خجالت نکشید
    سر شب، یک نفر آهسته ز من می پرسید:
    جاده سبز «سعادت»، ز کجا باید رفت؟
    من از او پرسیدم :
    از خدا، چند قریه دور شدیم؟
    من ندانسته در این راه چه پیدا کردم
    ولی فهمیدم، که حقیقت گم شد
    و نشانی هایی، که رسولان به بشر می دادند
    من در این جاده، نمی بینم هیچ
    خانه پاک خدا، آخر این جاده، نباشد هرگز
    آخر جاده بدان حتم که حق، با ما نیست
    سر آن پیچ، جدا گشت ز ما
    آی مردم، به خدا راه غلط آمده ایم
    من دلم می خواهد برگردم
    و به راهی بروم، که در آن راه، خدا همسفر من باشد
    من دلم می خواهد
     
    به سلامی، گل لبخند نشانم بر لب
    سبزه و نور و گل و آینه را دریابم
    و همه هستی را
    از نگاهی که خدا خالق آن است، تماشا بکنم
    از غم و غصه، که ره توشه این قافله شد
    من سیرم
    من دلم می خواهد، عاشق همسفرانم باشم
    عاشق آنانی، که به راهی بجز این راه
    کنون در سفرند
    و نخندم به غم همسفر ناشادم
    و بدانم که خدا، مال همه ست
    من دلم تنگ محبت شده است
    کار دل، دادن خون در رگ نیست
    کار دل، عشق به زیبایی هاست
    راه ما، راه پر از اندوه است
    راه را برگردیم
    شعله ی عشق در این جاده، دگر خاموش است
    جاده ای را که در آن نور خدا نیست، بدان تاریک است
    دل من، همره این قافله نیست
    من دلم، تنگ خدایم شده است
    آی مردم، مردم
    کار سختی ست، ولی برگردیم
    برسیم تا سر آن پیچ زمان
    که خدا، از دل ما بیرون رفت
    سر آن پیچ که حق
    رو به جلو رفت
    و ما پیچیدیم
     
    شعر زیبایی از کیوان شاهبداغی

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:23PM | جمعه هفدهم مرداد 1393

  • آیا تغییری در پی اش داریم؟!

    شب های قدر هم یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و خواهند رفت 

    همچنان که این ماه رمضان هم آمد،  

    لاجرم رفتنی است و تقدیری جز رفتن ندارد

    اما!

    تکرار آمدن و رفتن ها؟!!

    مجالس همان مجالس

    سخنان همان تکرار هر ساله

    داستان همان داستان

    آنچه گفته می شد، باز هم گفته شد

    نمی دانم تا به کی به تکرار خواهیم نشست

    واگو کردن داستان تاریخ را

    آیا تغییری در پی اش داریم؟!!

     یا نه باید نشست تا رمضانی دیگر و باز تکرار همان که بود

     

     

  • آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!

    قاعدتا باید در آستانه تحولی جدی باشیم، خرابی های مان اوج گرفته است، و این سنت و قانون ثابت الهی است که کار و بنای نابسامان، باید به سامان برسد، امروز کارمان به جایی رسیده است که اگر بخواهیم خود را معرفی کنیم، به قول قدیمی ها می گوییم "من آنم که رستم بُوَد پهلوان"، آری اگر بخواهیم از خود تعریف کنیم می گوییم ما پیامبری (ص) داریم که اینچنین بود و...، فرهنگ علوی (ع) ما اینچنین است، اسلام چنین و چنان است، مثلا اسلام دین آزادیبخش و رها کننده از قیود است و...

    آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!

    ولی در عمل که نگاه می کنی، سقوط های پیاپی اخلاقی و اجتماعی را تجربه می کنیم که این سقوط با چاشنی سقوط اقتصادی و فرهنگی هم همراه شده است. کاروان علم را دیگران پیش می برند و... ، با جنایاتی که در جهان اسلام در حال وقوع است، بربریت، خشونت و حق خوری جای اخلاق و فرهنگ را گرفته و وجود این فضایل در اسلام اگرچه افتخارآمیز است، ولی احتمالا اخلاق و انسانیت نیز مرکزیت خود را به جای دیگری در جهان انسانی شیفت خواهند داد.

     از آن همه فضایل که امروز در متون اسلامی هست و بدان افتخار می کنیم، در صحنه اجتماع نمودی زیادی وجود ندارد و حتی صدر نشینانِ واجد مکارم اخلاق و علم در جهان اسلام انگشت شمارند و...

     با این همه آیا زمان آن فرا نرسیده که به شکست های پی در پی خود اعتراف کنیم و به عملکرد و رویه های جاری خود نگاهی از نو افکنیم و تغییری در افکار و سیاست های جاری خود دهیم، چون خداوند در آیه یازده سوره رعد هشدار داده است که "خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد، مگر آنکه خود وضع و حال شان را تغییر دهند (إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم)" آیا نمی خواهیم در خود تغییری دهیم؟!!

    علیرغم شدت گرفتن سقوط ممالک اسلامی، این وضعیت جدیدی نیست و قبلا هم بوده، همچنان که دوست شفیق جناب آقای سید جمال الدین اسد آبادی، جناب حاج سیّاح محلاتی در خاطرات خود عنوان می دارد که "در مقام انصاف، انسان به هر جا می‌رود عالم مسلمان را ذلیل، و ممالک اسلامیّه را خراب، و همه را با هم منافق می‌بیند... و از تمام نقاطی که دیده‌ام بد‌تر ایران است" و سپس به زعم خود به دلایلش می پردازد و عنوان می کند که "جهت آن هم این است که در تمام زمین به این شدّت ظلم از امراء و نفوذ جهل از ملا‌ها نیست. این دو سنگ آسیاب در ایران در ‌‌نهایت قوّت و شدّت عموم مردم را خرد می‌کنند، زیرا هرکس برای حفظ خودش در مقابل این دو قوّه ناچار به تزویر و دروغگویی است که سبب انحطاط اخلاق است"

     

    + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی۱۳۹۴ ساعت 19:58 شماره پست: 871 

  • آیا ولی خدا (عج) هزار و اندی سال است که عزادار جدش حسین (ع) است؟!

    بر منبری شنیدم که امام زمان (عج) هزار و صد و چند سال است که بر جدش حسین (ع) عزا دار است به ذهنم رسید که به نظر می رسد بین ما و او فاصله یی بلند به بلندای تاریخی از جدایی از معرفت اصیل اسلامی وجود دارد و چون گفته می شود که در عصر ظهور هم قرار داریم ؟! پس این فاصله باید در عمیق ترین حالت خود باشد لذا ایشان نباید مثل ما بوده و به همان کاری مشغول باشد که ما هستیم و یا به روشی باشد که ما انجام می دهیم و دلمشغولی او باید چیز دیگری باشد وگرنه مثل ما خواهد بود و فردی که مثل ما فکر می کند و مثل ما عمل می کند و منطق او مثل ماست چگونه می تواند منجی ما باشد؟!! پس بعید است او همچون ما فکر و عمل نماید. شاید دلایل برشمرده ذیل روشن کننده این مطلب باشد:

     عزا و عزاداری در وجه عام آن ابراز و به ظهور رساندن ناراحتی و شکایت بر مصائب و وقایعی است که بر انسان پیش می آید؛  خصوصا از دست دادن عزیزی، که احساسات درونی انسان را به جوشش وا می دارد و او را از حالت طبیعی خارج می کند و به گریه اش انداخته و به نوحه سراییش وا می دارد که این حالات در شکل بروز خارجی اش در گفتار و اعمالی خاص تجلی می یابد.

    در حالت دیگرش عزا داری ابراز شکایت بر مصیبتی است که روزگار بر انسان وارد می کند؛ در حالی که چاره یی جز مواجهه با آن نیست و کنترل و اجتنابی وجود ندارد. در این حالت دل انسان به درد آمده و عزاداری آغاز می شود؛ در این وضعیت شکایت وجه قالب ذهن انسان را تشکیل می دهد.

     و در حالت طبیعی هنگامی که غم بر دل انسان مستولی می شود، ناخودآگاه اشک غم بر گونه آدمی روان می شود و اندوهی بر درون انسان تسلط می یابد. اما ریشه غم و اندوه گاهی شکایت بر جدایی؛ گاهی شکایت بر ظلم؛ گاهی شکایت از تنهایی؛ گاهی درد خسارت؛ گاهی شکایت از فراق و... حال سوال این این است که ولی خدا (عج) کدام یکی از این شکایت ها را دارد؟!! و اصولا آیا در منش و رفتار آنان (ع) ابراز درد و شکایتی وجود دارد؟!!  

     ولی عزاداری و اقامه عزا مراسمی است که در هر فرهنگی تشریفات خاص خود را دارد؛ این نوع اقامه عزا اگر بر متوفی نزدیک الزمان باشد که صورت خاص خود را داشته و معمولا همان بروز احساساتی شدید است که از درون به صورت شیون و ناله و نوحه گری صادر می شود؛ و اگر زمانی بر آن گذشته باشد که این بروز احساسات درونی معمولا کاهش یافته و به نوعی به مراسمی در راستای یاد آوری و یا تذکر و یا طلب مغفرت تبدیل می گردد.

    آنچه به عزاداری ائمه پاک ما (ص) اطلاق می گردد؛ بیشتر شیون و ناله بر مصائب وارده بر خاندان رسول گرامی اسلام (ص) تبدیل شده است و یا در قسمتی از آن با هدف تذکر بر عدم فراموشی حوادثی است که بر خاندان نبوت (ص) رفته است و یا با هدف بیان مناقب و همچنین سیره و روش آنانست که درسی خواهد بود برای ما، ولی آیا همین فواید و یا اهداف برای ائمه هدی (ص) هم، همچون ما صادق است؟!

    این اقامه عزا برای ما که از افراد معمولی هستیم بازگشت به خداوند و اولیا (ع) اوست؛ لاکن برای ولی خدا (عچ) به نظر نباید این چنین باشد؛ چون او هیچ گاه از ذکر خداوند غافل نیست که نیازمند تذکرش باشد او (عج) سراپا ذکر است؛ او (عج) خود ذکر خالص است؛ خواب و خوراک و تمام زندگیش ذکر الله است؛ حتی یادش برای مومنین هم ذکر تلقی می گردد.

    وجه دیگر عزاداری ما اقامه عزا و اعتراض و شکایت به ظلمی است که به خاندان نبوت (ص) رفته است که او (عج) شاید از این هم مبررا باشد زیرا که نشنیده ام که یکی از ائمه ما به خون خواهی و یا برای انتقام خون احدی از خودشان قیام کرده باشند. تمام هدف قیام آنان (اگر قیامی داشته اند) قیام به حق بوده است و قیام آنان تنها با هدف آگاهی بخشی به مردم و یا بازگشت دادن امت جدشان (ص) به اسلام واقعی بوده است و اصولا انگار انتقام (که ریشه در کینه و عداوت دارد) در ذات آنان نیست و در این زمینه بسیار فراموش کار و بخشنده اند و حتی به نفرین طرف مقابل خود هم فکر نمی کنند و دل شان راضی به آن نمی شود.

    پس در این زمینه هم نمی تواند کینه یی در دل آنان باشد. آنان حتما علی (ع) را به عنوان شیخ الائمه (ع) و سر سلسله امامت امت محمدی (ص) اسوه خود قرار داده و به سان او که حتی از قاتل خود هم کینه یی در دل نداشت و به فرزند ارشدش و امام بعد از خود یعنی امام حسن مجتبی (ع) تنها وصیت به ضربه یی در مقابل ضربه یی کرد که حقی طبیعی برای اولیا دم است و سفارش اولی او بر طبق آیه شریف قصاص، البته بخشش قاتلش بود؛ و به ابراز کینه یی اضافی اصلا توصیه نمی کرد. پس ائمه (ص) ما وارث کینه یی آبا و اجدادی هم نیستند و اصلا کینه یی در دل ائمه ما وجود نداشته که آن را به ارث برند، دل پاک شان مملو از عشق خداوند و بندگانش (دوست و دشمن) است و خالی از کینه ها؛ و لذا بری از آنند که کینه ها در دل شان بر هم تل انبار شود و یا منتظر فرصتی باشند تا زمان مناسب انتقام فرا رسد. این از بزرگواری که در آنان سراغ داریم هم به دور خواهد بود که بر چنین انتظار بیهوده یی وقت بگذرانند و فکر مشغولش دارند.

    نکته دیگری که در اعتقاد ما وجود دارد و ما بر آن یقین قلبی داریم، این که مرگ برای ائمه ما (ع) لقا الله است و آنگاه که لحظه ی مرگ شان فرا می رسد ندای "فزت برب الکعبه" اشان طنین انداز شادی درونی و بی ریای آنان به لقا پروردگار و رهایی از زندان دنیاست. دنیایی که در عین پهناوریش برای آنان تنگ و حضور در آن (اگر حقی استیفا ننمایند) ملال آور. و آن گاه که مرگ برای شان فرا رسد با دلی آرام و راضی به رضای خداوندی راهی سفری می شوند که انتظار وصلش؛ آنان را مشتاق به آن کرده است و... و هرچه به چنین زمان موعودی نزدیک تر می شوند چهره هاشان از شوق وصل بر افروخته تر می شود و با این توصیف و با چنین معرفتی که نسبت به لقا خداوند در نزد اولیای او (ع) سراغ داریم چگونه باید قبول کرد که ولی خدا (عج) بر چنین وصلی برای جدش مجلس عزا و غم بیاراید.

    صحنه هایی دردناک همچون عاشورا برای آنان که اوج خلیفه الهی اند؛ ظهور اوج پیروزی است و در اوج پیروزی و رو سپیدی ناله و شیون بی معنی خواهد بود. آنان (ع) به عنوان کشتی نجات انسان (دوست و دشمن)؛ تنها عزایی که ممکن است داشته باشند و اشک و ناله اشان را بروز دهد غم بر اشتباه امت جدشان (ص) خواهد بود که چنین به انحراف افتاده و جنایتی این چنینی می آفریدند؛ آنان به جای کینه ورزی بر جسد کشتگان از اهل باطل در نبرد حق و باطل می گریند و شیون سر می دهند که سیف الاسلام ها و یا خیر الاسلام ها چگونه چنین عاقبت به خیر نشدند.

     اگرچه ائمه مسلمین (ص) مصداق آیه "انا بشر مثلکم" هستند و همچون ما محزون و یا شاد می شوند؛ لیکن فضایلی دارند و به اسباب اضافی از ناحیه خداوند مجهزند که آنان را با ما متفاوت می کند. دل آنان از کینه و عداوتی که در جناح مقابل شان قوی،  تاریخی و عمیق و ریشه دار است؛ خالی و خود را کشتی نجات دشمنان شان هم می دانند و به نجات آنان نیز مشتاق تر از انتقامند.

    کسی چه می داند در حالی که آنان از نطفه رحمت للعالمینند (ص)، شاید بر قاتلان خود هم از در بخشندگی وارد شوند و این چندان از این خاندان کریم (س) دور از انتظار نیست.

    در مقابل ما محبین آنان به دشمنان آنان چنان کینه داریم که شاید حتی آنان را از جمله گویندگان شهادتین هم ندانیم و در همه چیزشان مشکوکیم. لیکن واقع آن است که آنان نیز از امت محمدی (ص) بوده و هوای نفس و دنیا خواهی اشان آنان را به سویی کشاند که شاید و حتما بر آن راغب هم نبودند.

    پس تفاوت بین ما و ائمه (ص) امری پذیرفته شده خواهد بود و این نتیجه را حاصل می کند که آنان به این معنی که ما بر حسین (ع) یا حسن (ع) عزاداریم؛ عزادار نمی باشند. آنان با توجه به مراتبی که طی کرده اند و لوازمی که خداوند در اختیارشان قرار داده است، نباید تصور کنیم که همچون ما به حوادث دنیا واکنش نشان دهند. که واکنش ما از جنس احساس است و واکنش آنان از جنس عقل و معرفت؛ اگرچه دل هاشان مملو از احساس است ولی احساسی پاک که از پاکی از رذایل سرچشمه می گیرد. پس ولی خدا (عج) تفکر و عملش با ما متفاوت است لذا وقتی بعد از ظهور شادی آفرینش (عج) به بیان تفکر و اندیشه خود اقدام می کند، ما آن را منافی روش و تفکر خود دیده و حکم به ارتداد و گمراهی اش!! می دهیم و عده یی به زعم خود در مقابل این گمراهی!! فتوا داده و قیام می کنند؛ چون ما تنها خود و تفکر خود را محور حق دانسته و هر چیز غیر از آن را انحراف تلقی می کنیم. حال آن که شدت گمراهی خودمان است که چشم هامان از دیدن حق ناتوان و گوش هاشان از شنیدن پیام حق ذلیل و از لمس حق هم ناتوانند و هضم پیام حق در دستگاه بعضا منحرف و آلوده به گناه ما نا ممکن است.  

    شاید بتوان گفت که او (عج) در مشغولیت به امور امت محمدی (ص) و هدایت آن و رفع و رجوع امور دنیایی که چشم در نظر پاک او دارد، مشغله دار تر از آن باشد که به قاتلان اجدادش فکر کند که روزی قبور آنان را نبش کرده و انتقامی بگیرد و یا حرم اجدادش را از وجود آنان پاک کند!! او به نظر می رسد باید از این اعمال فرو دست مبرا باشد وگرنه اگر نعوذ بلله مثل ما فکر و عمل کند که وای بر دنیا و اهلش که لزوم برپایی قیامت و پایان دنیا با این همه فرودست بودنش روشن خواهد بود.

    + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:31 شماره پست:

  • آیا کسی هست که پایانی بر خسارت این همه خودسری های سازمان یافته زند

     هرگز نباید بر این تفکر بود که تمام مشکلات این کشور و انقلاب به استکبار جهانی بر می گردد، که اگرچه آنها مشکل سازند، ولی بسیاری از مشکلات ناشی از اشتباهات کسانی است که اشتباهی را می کنند و سنگینی اقدام شان روی دوش های این ملت، کشور و انقلاب تا مدت ها سنگینی می کند و خواهد کرد.

    در همین حادثه اخیر حمله به نمایندگی های عربستان در کشورمان، عده ایی خشم خود را خالی کردند، اما نه روی سر عربستان بلکه روی سر خودمان؟!!، و با عمل ننگین خود عربستان جنایت پیشه ی بدهکار را به یک طلبکار مظلوم تبدیل کردند. من اگر جای عربستانی ها بودم میلیون ها دلار به این افراد که زمین باخته را به برد برای عربستان تبدیل کردند، می دادم که آنها را از تنگنای عجیب خون به ظلم ریخت شده، این چنین رها کردند.

     

     

    اگر بازی های فوتبال با عربستانی ها را به یاد بیاورید می دیدید که عرب ها استاد تمارضند، و این آقایان دوآتشه که از دیوارها تند و سریع بالا می روند و ای کاش سرد سرد بودند، دستمایه ایی دست این تمارضگر قهار نهادند که به راحتی پرده روی تمام جنایات خود بکشد و تا مدت ها مظلوم نمایی کند. این خسارت را احمق ها روی دست کشور و انقلاب گذاشتند.

    عده ایی که از الفبای حق و حقوق دیپلماتیک، میهمان و مهیمان نوازی و... بی خبرند، در خوشبینانه ترین حالت در بی خبری تمام از دیوار بی مقدار، ولی محترم انسان هایی بی مقدار، اما محترم بالا رفتند و تا این لحظه کلی خسارت حیثیتی برای کشور به ارمغان آوردند که جمع کردن آن سال ها به طول خواهد انجامید.

    قبلا هم در اثر بی توجهی عده ایی خانم زهرا کاظمی مرد، و مرگش روابط ایران با کانادا را بهم زد و اکنون سال هاست که این مردم، کشور و انقلاب خسارات ناشی از آن را می پردازد، از آن موقع به بعد ضربات حیثیتی را که کانادا به کشورمان در بحث محکومیت های حقوق بشری وارد کرده قابل محاسبه نیست و این روند هم ادامه دارد.

    این هم از عربستان که با عمل این احمق ها، از بدهکاری رسوا به طلبکاری مظلوم مبدل شد. واقعا این ظلم به کشور و انقلاب را آنانی که از دیوار نمایندگی ها و سفارت خانه های دیگر کشورها بالا می روند، چگونه می خواهند جبران کنند، تا به کی کشور باید تاوان حماقت عده ایی فرصت طلب، خودسر و نادان را بدهد.

    چه کسی پشت این بی قانونی ها و خودسری های سازمان یافته است؟! دست های پشت پرده این همه رسوایی را چه مرجع قانونی در این کشور باید رو کند و یک بار برای همیشه کشور و انقلاب و مردم را از خسارات وارده از سوی این جماعت بیمه کند. 

    آیا جا نداشت که مسولین حفاظت از نمایندگی های خارجی در تهران و مشهد پاسخ بی لیاقتی خود در حفاظت از میمانان این کشور را دریافت نمایند.

     + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی۱۳۹۴ ساعت 18:16 شماره پست: 864  

  • آیه 67 سوره احزاب دستوری برای پایان حالت مریدی و مرادی

    آنچه از آیات قران و روح اسلام می فهمیم این که خداوند افراد را مجهز به رسول باطن (عقل) آفرید تا بتواند خوب و بد و حق و ناحق را بفهمد و اگاهانه عمل کند. همین اگاهی نیز ملاک محکومیت افراد در اسلام است نا آگاهی و نا توانی باعث تبرعه انسان می شود تا آنجا که می فرماید :

    لا تكلف الله نفسا الا وسعها  «هيچ‏كس موظف به بيش از مقدار توانائى خود نيست‏».

    آنچه از فرهنگ اسلامی می توان فهمید این که هر کس به اندازه توانایی و سطح آگاهی خود در برابر خداوند مسولیت دارد و این توانایی در فهم و عمل خواهد بود. به نظر می رسد خداوند اگر چه راه را مشخص کرده است (که همانا حرکت در سبیل الهی است و...) و وسیله آن را نیز توسط پیام آور رحمت خود (ص) طی قران و سنت به ما عنایت فرمود و همین باعث می شود که همه چیز در دسترسی باشد تا بشر برای حرکت به سمتی که خداوند برایش معین فرموده است مهیا باشد و همین مهیا بودن تمام شرایط باعث شد که خداوند ختم نبوت را اعلام کند و اعلام فرمایید که بعد پیامبر اسلام دیگر وحی آوری وجود نخواهد داشت و حجت بر بشر با آمدن محمد (ص) تمام شد و بشر به حدی از توانایی رسیده است که بدون وحی راه خود را بپیماید.

    و لذا انسان ها می توانند و باید بدون تکیه کردن به دیگران با به بکار گیری رسول باطن و آنچه توسط رسول ظاهر (ص) ارسال شده راه خود را به سمت قرب خداوند و سعادت دو جهان و تعالی طی کند.

    خداوند تمام شرایط را برای تک تک ابنا بشر مهیا کرده است و هیچ دلیلی نمی تواند رافع مسولیت آنان باشد مگر نرسیدن پیام و کم بودن وسع آدمی.

    تکیه انسان ها به همدیگر یکی از راه هایی است که به نظر می رسد برخی در طول تاریخ از آن استفاده کرده اند و انسان ها بارها اتفاق افتاده که راه و خود را به راهبرانی از نوع خود که دارای عصمت نیستند سپردند و سعی کردند با خیال راحت توسط این راهبران به سوی مقصد رهنمون شوند که عموما نیز با این کار خود را ملعبه دست سیاست بازان کرده و دچار انحراف شده اند. خداوند در قران بارها به این گونه افراد اشاره داشته است که آن ها در لحظه محکومیت در جهان آخرت می گویند خدایا رهبران ما ما را به انحراف بردند ولی این وضعیت رافع جرم آنان نیست.

    پس این نتیجه حاصل می شود که اکنون که به راهبرانی از نوع معصومین دسترسی مستقیم نداریم باید بیشتر به رسول باطن تمسک جوییم و افتان و خیزان حرکت کنیم و نه این که در بست خود را در اختیار افرادی از نوع خود بگذاریم که می دانیم چه نفس قویی در آنها هم همچون ما هست که احتمال به گمراهی بردن ما و سو استفاده از ما را دارند.

    اگر خداوند ما را در زمانی قرار می داد که راهبرانی معصوم و باعصمت خدادادی هدایت ما را به عهده داشتند منطقی بود که نه سر بلکه دل به انها می سپردیم و با خیالی راحت فرمان می بردیم و در مسیر رودی که آنها از خیل مومنین به را انداخته اند ما نیز حرکت می کردیم و در هر حالت به مقصد می رسیدیم ولی حال که از این نعمت محرومیم نباید خود را دربست در اختیار کسانی قرار دهیم که احتمال خطا و گناه در آنان با ما تفاوت چندانی ندارد و اگر چه ممکن است از لحاظ علم و یا تقوا مقداری از ما جلوتر باشند ولی در وجوه انسانی همچون کبر و ریا و قدرت طلبی و ضربه پذیری توسط شیطان و... چندان با ما تفاوت ندارند.

    مرید بودن و دل سپردن به انسان هایی مثل خود از لحاظ منطقی ریسک زیادی در بر دارد و ممکن است به وضعیتی منجر شود که عاقبت مومنین در سوره احزاب آیه۶۷ دچار شدند که نه راه پیش داشته باشیم و نه راه پس. و در روز حسرت دچار حسرت بزرگ شویم.

     به نظر حقیر افتان و خیزان رفتن و تلاش و دست به کمر خود زدن بهتر است این که روی دوش فردی سوار شویم که معلوم نیست ما را به کجا خواهد برد. به نظر من انحراف رفتن با تکیه به وسع خود (و البته کمک گرفتن از وحی و سنت) بهتر است از این که ریسک بزرگ تکیه به غیر را بپذیریم.

    خداوند به تک تک ما عقل داده است و بر اساس داده های خود به ما از ما مسولیت خواهد خواست و در صورت نقصان منطقی نیست که از کم و کاست ها بپرسد زیرا خود فرموده است که به اندازه وسع شما از شما خواهیم خواست. لذا باید با تکیه به این آزادی عملی که خداوند به ما داده است حرکت کنیم و حتما این حرکتی شیرین و در عین حال سخت خواهد بود.

    و در این صورت است که هنگامی که در راهی که حرکت می کنیم می توانیم به خدا توکل کنیم و آن گاه که در پایان حاصل دسترنج خود را درو کنیم و در آن صورت است که خوشحال خواهیم بود که به واقع آنچه به دست آورده ایم از آن خودمان است اگر چه کم و کاستی داشته باشد ولی منت احد و الناسی بر سر ما نخواهد بود.

    واقعیت تاریخ نشان می دهد که اربابان معابد همواره سعی بر این دارند که توده مومنین را با خود همراه کنند و آنچنان که خود می فهمند و مصلحت می دانند (و یا در حالت منفی آن) هوای نفسان شان دستور می دهد توده را به پیش می برند و به مقصدی که معلوم نیست در دلشان کجا را نشانه رفته اند رهنمون می کنند ولی به نظر می رسد که خداوند به تک تک افراد مسولیت جداگانه و اختصاصی داده است تا در جهت او حرکت کنند و چون حساب و کتاب در آخر مجزا خواهد بود پس مسولیت ها هم مجزاست.

     البته بنده علاوه بر فردی فکر کردن و عمل کردن از جمعی عمل کردن هرگز منع نمی کنم ولی معتقدم هر  یک از ما به صورت فردی بنای خود را (فکری و عملی) بریزد و جمعی عمل کند تصمیم فردی عمل جمعی باشد این اوج خواهد بود. ولی خود را به رود سپردن به سخره خوردن دارد و در مسیر پرتگاه ها در انتظارت خواهد بود.

    پس فردی فکر کنیم و اگاهانه و جمعی عمل کنیم آنگاست که "ید الله مع الجماعه "خواهد بود. 

    اگر قرار بود مومنین به عنوان مریدان و مقلدان دیگران مثل گله هایی از انسان ها به سردمداری مومن دیگری در راه قرب الهی و سعادت این چنین بی اراده و نا اگاه حرکت کنند و دربست خود را به مرادی بسپارند لازم نبود خداوند این همه ابزار را در اختیار تک تک افراد بشر قرار دهد.

    در چنین حالتی برای دسته هایی از خلایق خود افرادی مسلح به ابزار خاص (همچون وحی و عصمت و...) قرار می داد و آنها عده ای را به دنبال خود یدک می کشیدند و به مقصد می بردند.

    آنچه از روند کار خلق بشر و نظامات آن می توان مشاهده کرد این که هر فرد از ابنا بشر ابزار کافی برای حرکت را دارد و این نشان می دهد که حرکت - حساب و کتاب و مسولیت فردی است. پس باید دست از تکیه به دیگران برداشت و بر خود تکیه کرد و از ابزاری استفاده کرد که خداوند به صورت کمکی در این راه قرار داده است و با به فعلیت در اوردن تمام ابزار خدا دادی آنگاه به او توکل کرد که برای تک تک ما کافی است. 

    بزرگترین اشتباه آن است که انسان از اشتباه کردن بترسد

    «66» يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَآ أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَاْ
    روزى كه صورت‏هاى آنان در آتش گردانده مى ‏شود، (با حسرت) مى‏گويند: اى كاش! خدا را اطاعت مى‏ كرديم و پيرو رسول (او) بوديم.

    «67» وَقَالُواْ رَبَّنَآ إِنَّآ أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَآءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَاْ
    و گويند: پروردگارا! همانا ما سران و بزرگانمان را اطاعت كرديم، پس آنان ما را از راه به در بردند.

    "هر كه گمراه شود به زيان خود گمراه شده است و هيچ كس بار ديگرى را بر ندارد."

     امام صادق (ص) به ابو حمزه ثمالی می فرماید : هیچ گاه در پی کسب مقام و ریاست در دنیا مباش و از تبعیت بی حجت (دلیل) شخصیت ها (ی معروف و برجسته) بپرهیز و از آنانی مباش که هر چه ایشان می گویند بدون تامل و درنگ تایید کنی.(اصول کافی ج۲ص۲۹۸ حدیث۵)

    + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر۱۳۹۱ ساعت 14:57 شماره پست: 175

  • ائمه ی هدی، هادیند و در این ره بسیار فعال

     شنیدم که بر منبری گفته می شد "هر چه می خواهی، از این خاندان (اهل بیت نبی مکرم اسلام) بخواه و..." در حالی که آنان خود تا این حد برای خود قایل نبودند و برای حل مشکلات خود به اهلش در دنیا مراجعه می کردند. وصفی که از ائمه اطهار (ع) در بعضی از منابر محرم و... می شود، سوال های بسیاری در خصوص نقش آنان در زندگی بشر، در ذهن سوال گر انسان ایجاد می کند، گاهی در خصوص نقش آنان در مدار این دنیا چنان تصویری ترسیم می شود که انگار آنان را خدا اعزام کرده است تا حَلُ المسایل همه ی مشکلاتِ دنیاییِ فردی و جمعی ما شوند و تمام مشکلات خود را از طریق آنان حل کنیم. انگار خداوندی که خود را از رگ گردن به بندگانش نزدیک تر اعلام می کند، واسطه یی بین خود و بندگانش خلق کرد تا از طریق آنان انسان ها به او نزدیک شوند و آنان (ع) پلی باشند بین او و انسان ها. از آنجا که آنان جانشین و ادامه راه آخرین پیامبر خدا (ص) هستند به نظر می رسد بیشتر از این که به پل و یا واسطه شبیه باشند، به راهنمایانی شبیه اند که ما را به، و یا در جاده یی که به خداوند ختم می شود، راهنمایند. به نظر می رسد، آنان همچون علایم راهند که در رنگ و چهره های مختلف مطابق با پیامی که در هر نقطه از این راه سعادت نیاز است، در قامت میدان دار راهنمایی ظاهر می شوند تا ما را به جهتی هادی باشند که راهیست اصیل و در بین راه های دیگرِ موجود، سهل الوصول تر به خداست. لذا به نظر نمی رسد که باید در حل مسایل خود تا این حد در آنان متوقف شد و گرچه آنان رهنمایانی بسیار خوب، آگاه و امینند و در صورت درک حضوری آنان می توان خود را دربست در این مسیر به آنان سپرد تا به مقصد مان رهنمون باشند، لیکن خداوند به غیر از آنان، قرآن و عقل را هم به ما داده است تا با مدد گرفتن از عقل، قوانین طبیعت را کشف کرده و مشکلات دنیایی خود را حل کنیم. لذا از قرآن ناطق و قرآن مکتوب انتظار بی موردِ دیگری جز هدایت نباید داشت. آنان شفایِ درد بی معرفتی و درد قلب های زنگار گرفته از جهل ما خواهند بود، ولی برای درمان ریتم نامناسب قلبِ مریضِ ماهیچه ایی خود باید به پزشکانی مراجعه کرد که (فارغ از اعتقادات شان) قوانین طبیعیِ حاکم بر بدن و بر این عضوِ حیرت انگیز را خوب فهمیده اند و مدار مرگ، زندگی و کارکرد آن را خوب می دانند. ائمه (ع) ما هم چون انسان هایی مثل ما (الا یوحی) بودند، به هنگام دردِ تن، خود به طبیب متوسل می شدند. در خانه علی (ع) آنگاه که دردی جسمی ظاهر می شد در حالی که از پنج تن آل عبا، چهار تن حضور داشتند باز این طبیبِ تن بود که حکم به درمان می داد و دارو و درمان تجویز می کرد. برای درمان دیگر درد های دنیایی خود نیز به همین صورت باید به اهلش مراجعه و از آنان کمک خواست و یا خود با کمک از علم و تدبیر بشری به حل آن پرداخت. برای حل دردها و مشکلات جسمی و دنیایی، باید قوانین حاکم خداوندی بر طبیعتِ این دنیا را شناخت و از این راه به حل آن اقدام کرد، انتظار از کسانی که برای این منظور از جانب خداوند اعزام نشده اند، بی مورد است که ائمه طاهرین (ع) خود نیز همچون ما وقتی به این مشکلات مبتلا می شدند به اهلش مراجعه می کردند؛ در امر جنگ و جهاد به فرشتگان متوسل نمی شدند (گرچه خداوند ممکن بود خود به کمک شان اعزام دارد)، بلکه به بازوی دلاوران و مشاورتِ فرماندهان کار آزموده متوسل می شدند؛ در جنگ احزاب رسول خدا (ص) طرح و نقشه یی آسمانی برای مقابله با دشمن نداشت، که این زمینیانی در اطرافش، همچون سلمان فارسی بودند که طرح کندن خندق به دور مدینه را دادند و... و مشکل رسول خدا (ص) و اهل دینش را حل کردند. و لذا ما هم باید برای رهایی از مشکلات دنیایی خود، با تدبیر دنیایی به حل آن اقدام کنیم. که خداوند می فرماید از تو حرکت و از ما برکت؛ ما باید حرکت حساب شده خود را کرده و خداوند نیز اگر خواست در این راه عنایت خود را شامل ما خواهد کرد. لذا اگر تمام تدبیر لازم را اندیشیدیم و عمل کردیم آنگاه قدرت های ماورایی می توانند به اذن خداوند کمکی برسانند. ائمه (ع) هادی اند و انتخاب و رفتن راه با ماست. و برکت و عنایت هم تنها از جانب خداست که اگر بخواهد شامل می کند و تنها در حل مسایل خود باید به عقل و تدبیر خود تکیه کرد و نیم نگاهی هم به آسمان داشت، که اگر خالق، حرکت و سعی ما را ببیند، آنگاه ممکن است مددی برساند در حالی که مجبور به این امر نیست، بلکه به انجام و یا عدم آن نیز مختار است.

     

    + نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 9:31AM توسط سید مصطفی مصطفوی

  • احترامی بجا از جنس اخلاص برای نورانی ترین بانک خدایی یعنی اذان

    وقتی از بلندگویی بانک با شکوه و پر معنی اذان بلند می شود دل انسان به پرواز در می آید؛ اذان، بلند معانیی است که خلقی را برای ستایش و پرستش خداوند به ولوله و حرکت می اندازد. احترام به این صدای انگیزاننده روح شاید واجب باشد. استاد ما جناب دکتر امیر حسین ذکرگو از بین اساتیدی که تاکنون در مقاطع و دورس متعدد داشته ام از این لحاظ هم یگانه است. ایشان با بلند شدن صدای اذان درس خود را متوقف می کند تا تمام اذان گفته شود و بعد کلاس خود را ادامه می دهد این نوع احترام به اذان را من برای اولین بار در بین اساتید خود دیدم.

    نوع دیگر احترام به اذان را از شخص دیگری هم دیده بودم، به این صورت که وقتی صدای اذان بلند می شد انگشت شصت خود را وسط چهار انگشت دیگر دست راستش قرار داده آنها را به هم چفت می کرد و سه بار آن را می بوسید و هر بار به پیشانیش آن را نزدیک می کرد و به نوعی ایستاده سه بار متوالی بر آن سجده می کرد.  درست به همان صورتی که ما بوسه را از راه دور روانه فردی کنیم.

    این استاد و این دوست عزیزم هر دو مدتی را در شبه قاره هند بوده اند و گمانم این کارشان ریشه در حضور آنان در این منطقه داشته باشد که در این منطقه مردم به عقاید همدیگر احترام می گذارند و با هر مسلکی که باشی برای تو فارغ از عقیده ات احترام می گذارند.

    در هند هم نوعی احترام به اذان را در بین دیگر عقیده مندان آن دیار دیدم؛ شاید این بواسطه این واقعیت باشد که برای آنان زمینیان و آسمانیان زیادی از نوع دیوان و خدایان وجود دارند که فعالانه در کش و قوسند تا کار این دنیا پیش رود و امور آنان و جهان به انجام رسد و آنان حتی محمد (ص) را هم می توانند در خیل خدایان خود جای دهند و در عقیده وسیع آنان او هم می تواند جایی برای خود داشته باشد!!! و لذا به اذان پیروانش هم همچون اوراد آسمانی دیگر احترام می گذارند.

    + نوشته شده در شنبه چهارم آبان۱۳۹۲ ساعت 17:31 شماره پست: 340

  • احتمالِ آینده یی فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن ما مسلمانان

    نگاهی به وضعیت اسلام و مسلمانان نشان از وضعیت اسفناکِ آنان دارد، که هر روز بر ابعاد این فاجعه نیز افزوده می شود، گردبادی در حال وزیدن است که ممکن است به نابودی بسیاری منتهی شود. این واقعیتی است که امروز در اطراف ما در حال رخ دادن و به روشنی آنچه در حال شکل گرفتن و شدن است، هویداست.

    پیرامون دلیل این فاجعه، عده یی ریشه مشکل را در خارج از حدود جهان اسلام جستجو، و این وضع را ناشی از نقشه دیگران اعلام می کنند. عده یی نیز ریشه این مشکل را در داخل جهان اسلام و مسلمانان جستجو کرده و خود مسلمانان را مقصر این وضع اعلام می کنند. نظریه سوم مَمزوجی از این دو است، که در نقش هر کدام باز دو نظریه مطرح است، عده یی نقش خارجی را پر رنگ تر و عده یی نقش مسلمانان را در این زمینه پر رنگ تر می بینند.


    نظریه سوم شاید درست تر به نظر آید که ریشه اصلیِ مشکل را در خودِ جهان اسلام و مسلمین می بیند که از امورِ اجتماعی خود کنار کشیده و امورشان را به طور کامل و دربست به عده یی از بین خود سپرده اند و خود نقشی در تصمیم سازی، حرکت، تفکر و شرایط خود ندارند، و این عده ی قلیل حاکم بر آنان نیز قرن هاست که آنان را به هر سو که می خواهند می برند و هر کاری که به نظرشان مناسب باشد انجام می دهند و هر تصمیمی که بخواهند برای مردم خود می گیرند و به اجرا می گذارند.
    وضعی برای ملت های مسلمان پیش آمده که نه با اسلام سازگار است و اگر گاهی هم به اسلام مستند شود هم یک شکل من در آوردی از اسلام (یومن به بعض و یکفر به بعض) است، و در عین حال با اصول پذیرفته شده بشری که امروز بر جهانِ توسعه یافته حاکم است، نیز تناسبی دارد. یک حالت شترگاوپلنگ، این مشکل عظیم موجی از نابسامانی ایجاد و زمینه را برای طرف خارجی هم فراهم نموده و به آنان نیز این فرصت را داده تا از این فضایِ مناسبِ دخالت، سوء استفاده نمایند.
    امروز شاید بزرگ ترین مشکل جهانِ اسلام سردرگمیِ ناشی از عدم رشدِ علمی و فکری (هم جامعه ی علمی و هم عامه مردمِ مسلمان) است، به طوری که درجا زدن مسلمانان طی چند قرن گذشته که ناشی از کنار گذاشتنِ نخبگانِ علمی و فکری و جوِ تفکر خیز خود بوده است، باعث شده که مسلمانان از قافله ی تمدنِ بشری که با سرعت بسیار زیاد و دیجیتالی در حال حرکت است، باز بمانند و در نتیجه امروز مناطق آنان یکی از توسعه نیافته ترین سیستم های مالی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جهان را به خود اختصاص دهد.
    این شرایط باعث شده است که اکنون جهان به تماشای شرایط خشونت بار و بربریت رایج در قرون گذشته و شرایط ضد تفکریِ حاکمیت کلیسای اروپای قبل از رنسانس را در قرن بیست و یکم، در سرزمین های اسلامی بنشیند؛ و همچنان به خاطر دگراندیشی خون مسلمانان (عالم و غیر عامی) و یا غیر مسلمانان ساکن در سرزمین های اسلامی به زمین ریخته شود و همچنان همان تفکری که حکیم شیخ شهاب‌الدین یحیی سهروردی زنجانی ها را در قرن ششم هجری در شهر حلب شام تنها در سن 38 سالگی به دار "الحاد از دین" و در واقع دگراندیشی آویخت، همچنان حاکم و این حکایت دردناک را در مناطق اسلامی پایان نگرفته اعلام و به تکرارش اقدام نماید. و همچنان شرایطِ تکرارش بسیار بالا بوده و نشان دهند که همان نیروها با همان شیوه ی تفکر، قرن هاست که دست از علم و تفکر اسلامی برنداشته و بر این عرصه حاکمند و شرایط مردابی ایجاد کرده و می کنند که شکوفایی علمی و تفکری را متوقف کرده و هر سَری که به غیر از تفکر آنان بجنبد و یا بالا بزند، را می زنند تا همه یک قد و قامت و با یک تفکر، چون آنان فکر کنند و چون آنان نظریه ی علمیِ سفارشی بدهند.
    این شرایطِ ایستا و مردابی ضد تجدد و تغییر در تفکر و علم جدید، موجب باز ماندن مسلمانان از روند رشد و توسعه جهانی شده و قبله علم و تفکر به سرزمین های دیگر کوچ کرده و نظرها را بدانجا معطوف و قبیله ی علم و تفکر، راه سرزمین های دیگر را می گیرند و آنجا را محل امن و شکوفایی خود یافته و سرزمین های اسلامی خارج از محدوده علم و تفکر قرار گرفته و این خود مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار زیادی را نصیب ما مسلمانان کرده است.
    در عین حال مسلمانان در اثر برخورد با دیگرانی که به رشد و توسعه رسیده اند، از نظام سنتی خود هم جدا شده اند و این نیز به همان اندازه مشکل زا و مصائب آنان را مضاعف کرده است. در این وضعیت تمایل به بازگشت به سنت از یک سو، و لزوم رهایی از آن و هماهنگی با رشد بشری از سوی دیگر، در تقابل سخت و تعیین کننده یی قرار گرفته اند.
    بخشی از کشاکش و نبردِ کنونی در جهان اسلام بین این دو نیروست که در این بین اگرچه سنت گرایان اقلیتی بیش نیستند، لیکن این اقلیت کم تعداد بر مراکز علمی - مذهبی و تفکر عامه مسلمانان و بعضا منابع اقتصادی آنان تسلط نسبتا کاملی دارند و با تکیه بر همین موارد نیز امروز سعی دارند این تسلط فکری علمی
    مذهبی خود را به یک ایدئولوژی حرکت زا برای تسلط بر مراکز سیاسی جهان اسلام نیز سرایت دهند. حرکت تفکر القاعده و داعش مسلک ها در جهان اسلام را می توان در این راستا تفسیر و تعبیر کرد که در صورت موفقیت فضایی ایجاد خواهد شد که می توان آن را به عصر یخبندان جهان اسلام تعبیر کرد.
    برون داد این حرکت در صورت موفقیت کشتارهای مذهبی، خشونت لجام کسیخته مذهبی، استبداد مطلق، مبارزه با علوم جدید، سرکوب علمی
    تفکری شدیدتر، دایره بسته یی از دورهای باطل، قرن ها عقب ماندگی مضاعف، عدم تحرک سیاسی و فکری و ایستایی علمی و تفکری، مسدود شدن ارتباطات جامعه اسلامی با جهان دیگر، ظلم غیر قابل کنترل، ریا و بی مایه گی اعتقادات مسلمانان در اثر فشار حاکمیتی، رواج و گسترش خرافات و اقدامات مذهبی مخدر وار، انسداد کامل آزادی های فردی و اجتماعی، دست اندازی های بی حد و حصر در امور مردم، توقف کامل حرکت های پژوهشی و فکری در جامعه اسلامی در امور مذهبی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بلکه اقتصادی، عدم تحرک و ایستایی شاخص های مذکور، به حاشیه رفتن مردم، تشکیل نظام برده داری بزرگ در حد به اسارت رفتن ملت ها توسط حاکمیت های اینچنینی، رواج عرفان های تخدیری و انزواهای منهدم کننده شخصیت و تفکر، افزایش تعصب ها کور و خشن، خودکامگی مذهبی و عدم توان رویارویی با آن و...
    در این میان اکثریت نیروی اصلاح طلب مسلمان که حاصل تماس با تولیداتِ علمِ بشریِ جدید، جهانِ جدید و واقعیت های آن، همچنین رشد تفکر سوال کننده، محقق و متمسک به دستور بصیرت خواهی و تَدّبر طلب قرآن است و در واقع آنان را باید اصول گرایان و بنیادگرایان واقعیِ مسلمان دانست، که می خواهند قرن ها انحراف در اسلام و تفکر اسلامی را به حوزه واقعی و روحِ تفکرِ توحیدی خود باز گردانند، نامید، در حالی که امروزه به غلط حافظانِ وضعِ اسفبارِ موجود مسلمانان را به بنیادگرا و یا اصول گرا نام می نهند، و این نیروی سنت گرا و حافظِ وضعِ موجود به این ترتیب پوستین وارونه می پوشانند.
    نیرویِ اصلاح طلبِ وضعِ موجود و تجدید نظر خواه نیز که چرخ های زنگ زده و بی تحرک، و آینده خسارت بار جهان اسلام در این وضعیت را به عینه می بینند، از لزوم رهایی از این ترمزهای ناشی از انحراف و به حاشیه رفتن علم و تفکر داد سخن دارد، و در مقابل این تفکر قرار می گیرد.
    علیرغم همه ی ضرورت موجود، تاکنون در بسیاری از نقاط جهانِ اسلام، این جریانِ آگاه و آگاهی بخش ره به جایی نبرده اند و حرکت عظیم شان با موفقیت قرین نشده و برعکس جناح سنت گرا و
     محافظه کار، احساس خطر کرده و به تحرک مضاعف درآمده است، تا این حرکت تغییر آور را که به مصداق دستور الهی"ان الله لا یُغَیّر ما بِقوم حَتی یغیروا ما بانفسهم" (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسان ها خود وضع و حال خودشان را تغییر دهند - آیه روشنگر یازده سوره مبارک رعد قرآن)" به پا خواسته است را در نطفه خفه کرده و تسلط خود بر آنان را قطعی، عملی و دائم نمایند. 
    این جاست که لزوم تجدید نظر مسلمانان در وضع، تفکر، منش و روش خود بسیار روشن است و در این نبردی که نیروهای سنت گرا و محافظه کار آن را برای نابودی دیگران آغاز کرده اند، خود شرایطی را ایجاد کرده که می توان، به نابودی خودشان نیز ختم گردد و در زمانی که آنان به بی ثباتی شرایطِ ثباتِ مردابیِ موجود دست زده اند و به نقض استراتژیِ خود که حفظِ شرایطِ موجود است، دست زده اند و به ریسکی خطرناک متوسل شده اند، گردابی شدن اوضاعِ موجود، می تواند آنان را نیز در این گرداب غرق کند. شاید این همان پیچ تاریخی باشد که از آن سخن به میان است که گذر کنندگان از آن می توانند هر کدام از دو جناح مذکور باشند، یا برای قرن ها آسایش، توسعه، پیشرفت و رهایی را برای مسلمانان به دنبال داشته و یا در صورت موفقیت سنت گرایان، امپراطوری هایی به شرح پیش گفته را بر جهان اسلام مسلط نمایند، که شاید بتوان آن را فاجعه بارتر از قرن ها درجا زدن های قبلی دانست که اکنون با عوارض آن در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجهیم.
    لذا باید تلاش کرد که باعثانِ شرایط موجودِ جهانِ اسلام و وضعِ مسلمانان امروز، شرایط بعد از پیچ تاریخی پیش رو را تعیین نکنند که اگر کنند، بر اسلام، مسلمانی و مسلمانان باید از همین الان فاتحه یی خواند. و گرچه خداوند حفظِ دین خود را تضمین کرده است، ولی لااقل تضمینی برای حفظِ ما مسلمانان نداده است.

     

     +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 12:10PM | دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

  • اختلافات را کنار بگذاریم، بهترین محور وحدت قرآن است

    کلیپی از طریق تلگرام حامل اظهارات مرحوم علامه سید حسین فضل الله (از رهبران بزرگ شیعیان لبنان) که در خصوص شکستن پهلوی بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) مطالبی را به شرح ذیل عنوان کرده بودند، رسید:

    "مردم از شخصیت زهرا دور شدند و سرگرم مساله شکستن پهلو شدند. و این امری است که در عقل ما نمی گنجد. چرا؟! بعضی مردم می گویند: سید (علامه) به شکستن پهلوی زهرا اعتقاد ندارد، انکار این مساله از اصول دین است، دوست دارم با هم فکرمان را به کار بیندازیم، اگر به حضرت زهرا حمله کردند، نقش امام علی چیست؟ امام علی ترسو هست؟!!! شما همگی ازدواج کرده اید، اگر بر فرض کسی به همسرتان حمله کند که او را بکشد یا آسیب برساند، سر جای خود می نشینی می گویی لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، یا از همسرت دفاع میکنی؟! اگر دفاع نکنی مردم در مورد تو چه می گویند؟! دوما:  علی در خانه تنها نبود و جماعتی از بنی هاشم آنجا حضور داشتند حتی گفته می شود زبیر پسر عمه ی علی شمشیر به دست از خانه خارج شد، چون آنها وارد خانه نشده بودند. آیا اینها اجازه می دهند که یکی پهلوی زهرا را بشکند و یکی با شمشیر به او ضربه بزند و دیگری میخ در سینه او فرو کند، آنطور که می گویند میخ زنگ زده، آیا این معقول هست؟ فکرتان را به کار بیندازید؟ می گویند پیامبر به او (علی ع) وصیت کرده، یعنی چه پیامبر به او وصیت کرده؟ یعنی قبل از وفات (پیامبر ص) گفت:  ای علی! اگر خواستند دخترم را بکشند حرام است که از او دفاع کنی. آیا کسی که عقل داشته باشد چنین تصوری به خود راه می دهد؟ بعضی ها می گویند: به او حمله کنید که! چون پیامبر به او وصیت کرده، وصیت شده ؟؟ معقول است پیامبر بگوید اگر خواستند دختر محبوبم را بکشند از او دفاع نکن؟!! لذا من گفتم که این مساله برایم قانع کننده نیست. حتی الان مردم می گویند: سید منکر شکست پهلو هست انگار می خواهند به زور پهلویش را بشکنند. زیرا برای بسیاری گریاندن مردم مهم است؛ چطور مردم را به گریه بیاورند؟!! از این راه. حتی اگر حدیثی باشد که عقل آن را نمی پذیرد. حالا شما از من شنیدید عقل هایتان را به کار بیندازید، اگر برای شما چنین چیزی اتفاق بیفتد آیا می پسندید؟!! پس چطوری برای حضرت علی می پسندید؟!!"  

    در این خصوص مذاکره ایی تلگرامی با دوستی داشتم که به شرح ذیل آید :

     Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 20:57]

    [In reply to Javid]

    سلام این صحبت از ناحیه علامه انجام شده وجعلی نیست و علامه بعد از این صحبت مورد هجوم واقع شد و به ایشان اهانت هم شد.

     

    Hamid, [30.04.16 21:02]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سلام سید جان اگر صحت داشته باشد وا مصیبتا برای این روحانیت منحرف که با پول امام زمان عجل الله و تعالی فرجه الشریف به جنگ با اهل بیت صلوات الله علیهم می پردازند. اگر دوستان روایاتی دارند در این خصوص استفاده می کنیم . حضرت زهرا سلام الله علیها حجت خداوند بر اهل بیت سلام الله علیهم هستند .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:04]

    عزیز برادر اگر یک نفر بگوید یک واقعه تاریخی در محل رخداد آن شک وجود دارد این جنگ با امام زمان نمی شود؟!! همانطور که علامه فضل الله هم می گویند این نه فروع دین است و نه اصول دین برادر عزیز من

     

    Hamid, [30.04.16 21:04]

    سلام حاج اکبر آقا اگر صلاح می دانید مستفیض فرمائید. باتشکر

     

    Hamid, [30.04.16 21:09]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان قران می فرمایید :   (( و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی"))

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:11]

    آنچه به نظر من در بین ما شیعیان گم شده است هدف و آمال و آرزوهای ائمه اطهار است، ما را به تاریخی مشغول کرده اند که حتی از بسیاری از مسایل مهم آن مطلع نیستیم شیعه اصلا کتاب تاریخی  ندارد و تنها در خصوص عاشورا کتاب هایی بعدا نوشته شده که آن هم بیشتر زبان حال است نه تاریخ، پس زیاد نباید در تاریخ غرق شد باید در ایده ائمه غور کرد نه مسایل آنها، این به وحدت ما را نزدیک می کند و آرزوهای انها را هم براورده خواهد کرد

     

    Hamid, [30.04.16 21:11]

    حضرت رسوالله صلی الله علیه و آله در جاهای مختلف قاتلین حضرت زهراء سلام الله علیها را نام برده و از اتفاقات آینده اصحاب را متوجه نموده .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:14]

    اگر بپذیریم که آن حضرت از آینده خبر داشته و شرایط آینده را طوری رقم نزده که به اینجا منتهی نشود در حکمت ایشان شک ایجاد می کنیم، در خصوص احادیث زیاد نمی شود تکیه کرد زیرا جماعت غلو در شیعه (و البته در اهل سنت) زیاد بودند و حدیث زیاد خلق کرده اند و  کتب حدیث هم به این امر اذعان دارد که سره از ناسره جدا نیست

     

    Hamid, [30.04.16 21:17]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    اما خداوند در مورد حضرت رسول می فرمایند هرچه بگوید وحی است . و در ایه تطهیر 14 معصوم را از تمام خطاها و اشتباهات مصون دانسته است .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:17]

    ما حتی در تاریخ شهادت امام رضا ع که خود ولیعهد خلیفه وقت بوده و در دربار مامون عباسی به شهادت رسید هم توافق نداریم چه برسد به ائمه دیگر که از تاریخ نگاران به دور بودند. امام رضا در مقابل دید تاریخ نگاران دربار عباسی به شهادت می رسد ولی حتی در تاریخ شهادت او دو سه روایت را عزادار می شویم و در مورد حضرت زهرا س اکنون دو دهه عزاداریم و برخی قصد دارند آن را به سه چهار دهه هم افزایش دهند زیرا حتی در تاریخ رحلت ایشان هم اتفاق نظر وجود ندارد

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:18]

    بله هرچه پیامبر بفرمایند عین وحی است و اگر حدیث ایشان درست به ما رسیده باشد باید بر چشم نهاد ولی تاریخ حدیث سازی را خود می دانید که یک نفر مثلا دویست هزار حدیث جعل کرد و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:23]

    بنظرم  اگر مبنی را کتب اربعه یا حتی اصول و فروع کافی قرار دهیم که به تائید مستقیم امام زمان(عج) رسیده و در زمان نواب امام (عج) نگاشته شده است. می توانیم در روزهای آینده از این کتابها خیلی از اصول اساسی دین را با هم تبادل نظر نمائیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:25]

    در عین حال اگر حدیث را مبنا قرار دهیم و آن را همسان وحی قرار دهیم رقیب هم مثل ما احادیث زیادی دارد که از جمله آن حکم ارتداد کسانی است که بر خلفا و صحابه رسول الله چپ نگاه کنند و آن وقت ما هستیم که ضرر خواهیم کرد رقیب هم کم حدیث هایی از این دست ندارد

     

    Hamid, [30.04.16 21:30]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    ما رقیب نداریم . بین حق و باطل راه میانه ای وجود ندارد. ما اگر برابر فرمایش حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام حق را بشناسیم و هر چیزی را با آن بسنجیم از هیچ حکمی نمی ترسیم حتی ارتداد. اما... اما (آذری) بشرط اینکه حق ( که علی علیه السلام ) است را خوب بشناسیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:31]

    پس مبنا را باید قرآن قرار داد چرا که قران خداوند آن را تضمین کرده و مرضی طرفین هست، این می تواند منبع وحدت بین امت رسول الله شود و نه احادیث که  به قول امروزی ها حرف و حدیث در خصوص آن زیاد است و صحت و سقم آن را به راحتی نمی توان تعیین کرد. البته این در حالتی است که هدفی واقعی برای وحدت داشته باشیم وگرنه تو بِکش من بِکش خواهد شد و کار به جایی نخواهد رسید. در خصوص امت واحده که حضرت امام حسین ع هم از "امت جد" خود می گوید و دغدغه ایشان و هم دغدغه امام خمینی ره بود، اگر هدف باشد باید مسایل اولیه از جمله توحید، معاد، قرآن، نبوت را مبنا قرار داد تا بتوان در کنار هم قرار گرفت وگرنه روی مفترقات اگر بخواهیم بمانیم (از جمله مسایل تاریخی) کار به جایی نخواهیم برد و همین بُکش بُکش و تکفیر و... ادامه خواهد یافت و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان ممنون که اطلاعات من را می سنجی اما بنده شاگرد شما و دوستانم هستم تسلیم .

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»یعنی ای مردم، قرآن و ولایت دو ثقل گرانبها هستند و از هم جدا شدنی نیستند و اگر زمانی جدا شدند، بدانید اسلام واقعی وجود ندارد."

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:36]

    درست حمید جان باید حق را شناخت ولی چطور، با چه میزانی، با تاریخ که در اسلام چند تاریخ عمده بیشتر نداریم که در آن بسیار محل شبهه است (مثل تاریخ بیهقیی، مسعودی و...) پس برای شناخت حق باید میزان درستی در دست داشت و این میزان نمی تواند حدیث باشد که یکی ما بگوییم در خصوص ائمه خود و یکی آنان بگویند درخصوص ائمه خود، یا بگو  بگو نهایت به کجا خواهد انجامید، باید دید در ورای این حوادث، صاحب اسلام به دنبال چی بود قاعدتا به دنبال حاکمیت نبود به دنبال انسان سازی بود و باید ما هم به جای مجادله به دنبال انسان سازی برویم

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:40]

    شکی در این نعمت ها (ثقلین) نیست ولی که چی؟ آنچه باید از این ائمه به ما برسد سخنان آنان است که درست و حسابی نرسیده است و تنها ما اکنون به بزرگداشت ایام مشغولیم (امروز شهادت، امروز جشن و...) که چی، تا کی می خواهیم به این مشغول شویم کی می خواهیم به اهداف آنان برسیم، تحمل مخالف، حقوق مخالف، امنیت مخالف، حقوق برابر حاکم و رعیت، انسانیت، مهر، خیرخواهی برای مخالف، شما به نامه مالک اشتر که از ناحیه علی ع صادر شده نگاه کنید منشور حقوق بشر است ولی چقدر این در رفتار ما حاکم است؟!! ببخشید که حمید جان خیلی اذیت کردم شما را ولی علامه فضل الله کسی نیست که او را روحانی منحرف بنامی در مورد ایشان مطالعه کن

     

    Hamid, [30.04.16 21:42]

    [ File : th.jpg ]

    تصویر با محتوای "الحق مع علی و علی مع الحق" (قال رسول الله ص)

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:43]

    [In reply to Hamid]

    حتما همینطور است

     

    Hamid, [30.04.16 21:45]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    استفاده کردم . ان شاءالله دوستان دیگر هم دونفر نقش موافق و مخالف را بازی کنند تا بحث های اعتقادی پویاتر شود .سپاسگزار  

     

     

    + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 1:18 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | يک نظر

       

  • اختلافات را کنار بگذاریم، بهترین محور وحدت قرآن است

    کلیپی از طریق تلگرام حامل اظهارات مرحوم علامه سید حسین فضل الله (از رهبران بزرگ شیعیان لبنان) که در خصوص شکستن پهلوی بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) مطالبی را به شرح ذیل عنوان کرده بودند، رسید:

    "مردم از شخصیت زهرا دور شدند و سرگرم مساله شکستن پهلو شدند. و این امری است که در عقل ما نمی گنجد. چرا؟! بعضی مردم می گویند: سید (علامه) به شکستن پهلوی زهرا اعتقاد ندارد، انکار این مساله از اصول دین است، دوست دارم با هم فکرمان را به کار بیندازیم، اگر به حضرت زهرا حمله کردند، نقش امام علی چیست؟ امام علی ترسو هست؟!!! شما همگی ازدواج کرده اید، اگر بر فرض کسی به همسرتان حمله کند که او را بکشد یا آسیب برساند، سر جای خود می نشینی می گویی لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، یا از همسرت دفاع میکنی؟! اگر دفاع نکنی مردم در مورد تو چه می گویند؟! دوما:  علی در خانه تنها نبود و جماعتی از بنی هاشم آنجا حضور داشتند حتی گفته می شود زبیر پسر عمه ی علی شمشیر به دست از خانه خارج شد، چون آنها وارد خانه نشده بودند. آیا اینها اجازه می دهند که یکی پهلوی زهرا را بشکند و یکی با شمشیر به او ضربه بزند و دیگری میخ در سینه او فرو کند، آنطور که می گویند میخ زنگ زده، آیا این معقول هست؟ فکرتان را به کار بیندازید؟ می گویند پیامبر به او (علی ع) وصیت کرده، یعنی چه پیامبر به او وصیت کرده؟ یعنی قبل از وفات (پیامبر ص) گفت:  ای علی! اگر خواستند دخترم را بکشند حرام است که از او دفاع کنی. آیا کسی که عقل داشته باشد چنین تصوری به خود راه می دهد؟ بعضی ها می گویند: به او حمله کنید که! چون پیامبر به او وصیت کرده، وصیت شده ؟؟ معقول است پیامبر بگوید اگر خواستند دختر محبوبم را بکشند از او دفاع نکن؟!! لذا من گفتم که این مساله برایم قانع کننده نیست. حتی الان مردم می گویند: سید منکر شکست پهلو هست انگار می خواهند به زور پهلویش را بشکنند. زیرا برای بسیاری گریاندن مردم مهم است؛ چطور مردم را به گریه بیاورند؟!! از این راه. حتی اگر حدیثی باشد که عقل آن را نمی پذیرد. حالا شما از من شنیدید عقل هایتان را به کار بیندازید، اگر برای شما چنین چیزی اتفاق بیفتد آیا می پسندید؟!! پس چطوری برای حضرت علی می پسندید؟!!"  

    در این خصوص مذاکره ایی تلگرامی با دوستی داشتم که به شرح ذیل آید :

     Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 20:57]

    [In reply to Javid]

    سلام این صحبت از ناحیه علامه انجام شده وجعلی نیست و علامه بعد از این صحبت مورد هجوم واقع شد و به ایشان اهانت هم شد.

     

    Hamid, [30.04.16 21:02]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سلام سید جان اگر صحت داشته باشد وا مصیبتا برای این روحانیت منحرف که با پول امام زمان عجل الله و تعالی فرجه الشریف به جنگ با اهل بیت صلوات الله علیهم می پردازند. اگر دوستان روایاتی دارند در این خصوص استفاده می کنیم . حضرت زهرا سلام الله علیها حجت خداوند بر اهل بیت سلام الله علیهم هستند .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:04]

    عزیز برادر اگر یک نفر بگوید یک واقعه تاریخی در محل رخداد آن شک وجود دارد این جنگ با امام زمان نمی شود؟!! همانطور که علامه فضل الله هم می گویند این نه فروع دین است و نه اصول دین برادر عزیز من

     

    Hamid, [30.04.16 21:04]

    سلام حاج اکبر آقا اگر صلاح می دانید مستفیض فرمائید. باتشکر

     

    Hamid, [30.04.16 21:09]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان قران می فرمایید :   (( و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی"))

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:11]

    آنچه به نظر من در بین ما شیعیان گم شده است هدف و آمال و آرزوهای ائمه اطهار است، ما را به تاریخی مشغول کرده اند که حتی از بسیاری از مسایل مهم آن مطلع نیستیم شیعه اصلا کتاب تاریخی  ندارد و تنها در خصوص عاشورا کتاب هایی بعدا نوشته شده که آن هم بیشتر زبان حال است نه تاریخ، پس زیاد نباید در تاریخ غرق شد باید در ایده ائمه غور کرد نه مسایل آنها، این به وحدت ما را نزدیک می کند و آرزوهای انها را هم براورده خواهد کرد

     

    Hamid, [30.04.16 21:11]

    حضرت رسوالله صلی الله علیه و آله در جاهای مختلف قاتلین حضرت زهراء سلام الله علیها را نام برده و از اتفاقات آینده اصحاب را متوجه نموده .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:14]

    اگر بپذیریم که آن حضرت از آینده خبر داشته و شرایط آینده را طوری رقم نزده که به اینجا منتهی نشود در حکمت ایشان شک ایجاد می کنیم، در خصوص احادیث زیاد نمی شود تکیه کرد زیرا جماعت غلو در شیعه (و البته در اهل سنت) زیاد بودند و حدیث زیاد خلق کرده اند و  کتب حدیث هم به این امر اذعان دارد که سره از ناسره جدا نیست

     

    Hamid, [30.04.16 21:17]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    اما خداوند در مورد حضرت رسول می فرمایند هرچه بگوید وحی است . و در ایه تطهیر 14 معصوم را از تمام خطاها و اشتباهات مصون دانسته است .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:17]

    ما حتی در تاریخ شهادت امام رضا ع که خود ولیعهد خلیفه وقت بوده و در دربار مامون عباسی به شهادت رسید هم توافق نداریم چه برسد به ائمه دیگر که از تاریخ نگاران به دور بودند. امام رضا در مقابل دید تاریخ نگاران دربار عباسی به شهادت می رسد ولی حتی در تاریخ شهادت او دو سه روایت را عزادار می شویم و در مورد حضرت زهرا س اکنون دو دهه عزاداریم و برخی قصد دارند آن را به سه چهار دهه هم افزایش دهند زیرا حتی در تاریخ رحلت ایشان هم اتفاق نظر وجود ندارد

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:18]

    بله هرچه پیامبر بفرمایند عین وحی است و اگر حدیث ایشان درست به ما رسیده باشد باید بر چشم نهاد ولی تاریخ حدیث سازی را خود می دانید که یک نفر مثلا دویست هزار حدیث جعل کرد و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:23]

    بنظرم  اگر مبنی را کتب اربعه یا حتی اصول و فروع کافی قرار دهیم که به تائید مستقیم امام زمان(عج) رسیده و در زمان نواب امام (عج) نگاشته شده است. می توانیم در روزهای آینده از این کتابها خیلی از اصول اساسی دین را با هم تبادل نظر نمائیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:25]

    در عین حال اگر حدیث را مبنا قرار دهیم و آن را همسان وحی قرار دهیم رقیب هم مثل ما احادیث زیادی دارد که از جمله آن حکم ارتداد کسانی است که بر خلفا و صحابه رسول الله چپ نگاه کنند و آن وقت ما هستیم که ضرر خواهیم کرد رقیب هم کم حدیث هایی از این دست ندارد

     

    Hamid, [30.04.16 21:30]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    ما رقیب نداریم . بین حق و باطل راه میانه ای وجود ندارد. ما اگر برابر فرمایش حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام حق را بشناسیم و هر چیزی را با آن بسنجیم از هیچ حکمی نمی ترسیم حتی ارتداد. اما... اما (آذری) بشرط اینکه حق ( که علی علیه السلام ) است را خوب بشناسیم .

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:31]

    پس مبنا را باید قرآن قرار داد چرا که قران خداوند آن را تضمین کرده و مرضی طرفین هست، این می تواند منبع وحدت بین امت رسول الله شود و نه احادیث که  به قول امروزی ها حرف و حدیث در خصوص آن زیاد است و صحت و سقم آن را به راحتی نمی توان تعیین کرد. البته این در حالتی است که هدفی واقعی برای وحدت داشته باشیم وگرنه تو بِکش من بِکش خواهد شد و کار به جایی نخواهد رسید. در خصوص امت واحده که حضرت امام حسین ع هم از "امت جد" خود می گوید و دغدغه ایشان و هم دغدغه امام خمینی ره بود، اگر هدف باشد باید مسایل اولیه از جمله توحید، معاد، قرآن، نبوت را مبنا قرار داد تا بتوان در کنار هم قرار گرفت وگرنه روی مفترقات اگر بخواهیم بمانیم (از جمله مسایل تاریخی) کار به جایی نخواهیم برد و همین بُکش بُکش و تکفیر و... ادامه خواهد یافت و....

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    سید جان ممنون که اطلاعات من را می سنجی اما بنده شاگرد شما و دوستانم هستم تسلیم .

     

    Hamid, [30.04.16 21:35]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»یعنی ای مردم، قرآن و ولایت دو ثقل گرانبها هستند و از هم جدا شدنی نیستند و اگر زمانی جدا شدند، بدانید اسلام واقعی وجود ندارد."

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:36]

    درست حمید جان باید حق را شناخت ولی چطور، با چه میزانی، با تاریخ که در اسلام چند تاریخ عمده بیشتر نداریم که در آن بسیار محل شبهه است (مثل تاریخ بیهقیی، مسعودی و...) پس برای شناخت حق باید میزان درستی در دست داشت و این میزان نمی تواند حدیث باشد که یکی ما بگوییم در خصوص ائمه خود و یکی آنان بگویند درخصوص ائمه خود، یا بگو  بگو نهایت به کجا خواهد انجامید، باید دید در ورای این حوادث، صاحب اسلام به دنبال چی بود قاعدتا به دنبال حاکمیت نبود به دنبال انسان سازی بود و باید ما هم به جای مجادله به دنبال انسان سازی برویم

     

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:40]

    شکی در این نعمت ها (ثقلین) نیست ولی که چی؟ آنچه باید از این ائمه به ما برسد سخنان آنان است که درست و حسابی نرسیده است و تنها ما اکنون به بزرگداشت ایام مشغولیم (امروز شهادت، امروز جشن و...) که چی، تا کی می خواهیم به این مشغول شویم کی می خواهیم به اهداف آنان برسیم، تحمل مخالف، حقوق مخالف، امنیت مخالف، حقوق برابر حاکم و رعیت، انسانیت، مهر، خیرخواهی برای مخالف، شما به نامه مالک اشتر که از ناحیه علی ع صادر شده نگاه کنید منشور حقوق بشر است ولی چقدر این در رفتار ما حاکم است؟!! ببخشید که حمید جان خیلی اذیت کردم شما را ولی علامه فضل الله کسی نیست که او را روحانی منحرف بنامی در مورد ایشان مطالعه کن

     

    Hamid, [30.04.16 21:42]

    [ File : th.jpg ]

    تصویر با محتوای "الحق مع علی و علی مع الحق" (قال رسول الله ص)

    Seyed Mostafa Mostafavi, [30.04.16 21:43]

    [In reply to Hamid]

    حتما همینطور است

     

    Hamid, [30.04.16 21:45]

    [In reply to Seyed Mostafa Mostafavi]

    استفاده کردم . ان شاءالله دوستان دیگر هم دونفر نقش موافق و مخالف را بازی کنند تا بحث های اعتقادی پویاتر شود .سپاسگزار  

    + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت۱۳۹۵ ساعت 13:18 شماره پست: 958    

  • ادبیات را دریاب که درمانی است بر دردها

    گاهی انسان با خود فکر می کند که برای فرار از استرس و فشارهای جور وا جور زمانه که به انسان تحمیل می شوند چه می تواند کرد. گروهی از افراد عاقل و طبیعی به ورزش روی می آورند، گروهی با سفر خود را تسکین می دهند و... گروهی هم که عقل را در طاقچه گذاشته اند و از داشتنش فراموشش شان شده، به مخدرات رو می کنند و اسیر این غول مرد افکن می شوند؛ این دسته توسط زهر نیش این غول رستم افکن، در خواب و بی حسی کشنده، فرو می روند و دنیای خود و اطرافیان شان را به نابودی می کشند.

    لاکوتای پیر مردی حکیم بود، او می دانست که

    قلب یک مرد خارج از طبیعت سخت خو سنگ واره خواهد شد

    او می دانست بی احترامی، به موجودات در حال رشد، و موجودات زنده

    به زودی به عدم احترام به انسان ها منجر خواهد شد

    قسمتی از یک قطعه ادبی از ادبیات سرخ پوستان امریکا

    اما راه بهتری هم هست. آن هم ادبیات است که این راه گریزی بسیار بهتر برای انسان فراهم می کند، خواندن و نوشتن و غرق شدن در دنیای ادبیات می تواند گذرگاه خوبی به سوی فراموشی و خلاصی از درد روزگار باشد. در این دریای پر محتوا ماهی های بزرگی می توان صید کرد و در عین حال از استرس و فکر و اندیشه های مشکل زا نیز خلاص شد. این شیوه در قدیم هم رایج بود. افرادی که عاشق می شدند و معشوق در دسترس نبود، به یاد معشوق منظور در خود و در ادبیات فرو می رفتند و در وصف عشق به معشوق خود شعر می گفتند و خود را تخلیه روانی می کردند و در غیاب عشق با او عشق بازی می کردند و در همین بازی عشق با معشوق خیالی هم بود که متوجه می شدند که معشوق واقعی جایی دیگر است؛ و این اول رستگاری بود و رسیدن به این مرحله را در عرفان به بیداری تعبیر می کنند و یا به قول انگلیسی ها (enlightenment) و این همان قدم اول در عرفان است که از عشقی زمینی به عشقی بالاتر انسان ارتقا می یابد رفتن به اوج را برای انسان مهیا می کند که باید از این دنیای مادی کمی جدا شد و جدا شدن از این مادیت دوای دردهای دیوانه کننده یی از جمله استرس و... است که جنبه روانی و غیر مادی دارد. پس در دوره مهجوریت ادبیات؛ امروز که انسان مورد هجوم از همه جهت، دچار مشکلاتی شده، بهتر است که ادبیات را دریابد و در اقیانوس معرفت آن خود را غرق کند تا مسایل دنیای مادی کمتر زجرش دهد. در این جا شاید فردی از در درآید و گوید که قرآن می فرماید "این ذکر خداست که دل را آرام می کند" ولی باید گفت که اگرچه ذکر خدا چنین کارکردی البته دارد ولی راز و نیاز با معشوق خود ذکر است و ادبیات فارسی مملو از معرفت خداوندی است و این خود نوعی راز و نیاز، و این اقیانوس عظیم مملو از ذکر است. پس ادبیات را دریابیم که درمانی است بر دردها.

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن۱۳۹۲ ساعت 8:31 شماره پست: 400

  • ارزش حرف و قول

    انگار زمان که می گذرد ارزش ها هم تغییر می کند در حالی که ارزش های انسانی و اسلامی یک مدار ثابت دارند و تغییری در آن نیست مثلا در هر زمانی دروغ ضد ارزش است و هرگز نمی توان به صورت طبیعی دوره ای را تصور نمود که دروغ گفتن به یک عمل ارزشی تبدیل شود. اما غرض از گفتن این مسایل این بود که سابق بر این قول دادن و حرف زدن خیلی مهم بود و مثلا اگر فردی ملکی را به صورت شفاهی حتی به فردی می فروخت و فرد دیگری ان را به قیمت بالاتری هم می خریدو یا مطابهمی کرد در جواب می شنید که این ملک را فروخته ام و صحبتش را با فلانی کرده ام لیکن  امروزه انسان مشاهده می کدکه برای حرف های خود ارزشی قایل نیستند که این زیبنده انسان سالم نیست این زیبنده نیست که شما به فردی قولی را بدهید و یا انتظاری را ایجاد کنی و به راحتی از کنار آن بگذری بیاییم به حرف خود ارزش قایل شده و به ان عمل کنیم تا ارزش های انسانی سست نشود. بیاییم سنجیده تر سخن بگوییم و اگر گفتیم در کنار عمل کردن به ان هم باشیم. 

     

    + نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:25 شماره پست: 73

  • استبداد، تفکر و تعقل و باقی ماجرا

    این مصیبت ما مسلمانان است که سردمداران ما در طول تاریخ اکثرا در مقابل دشمن خارجی، نرم و صلحجو و منعطف ظاهر می شوند، ولی در داخل مسلمین وقتی به منتقدین خود و از جمله متفکرین و علمای صاحب سبک و سخن که می رسند، بسیار غضبناک و غیر منعطف خود را نشان داده و چهره درهم می کشند، و حتی دُردانه های علم، تقوا و تفکر در هر صنعت و علمی در صورت زاویه گیری با تفکر رایج آنان، را یا خانه نشین و عزلت گزین کنجِ خانه ها و بینامی کرده، و یا از دیار و مراکز علمی خود می گریزانند و آواره می کنند و یا بعضا وقاهت به اوج رسانده، ماموران را مامور به کشاندنِ آنان را به جوخه ی دار می کنند.
    گرچه تاریخ اسلام گواه بسیاری سلاطین پلید از این دست را دارد، اما شاید یک نمونه بارز تاریخی این امر جناب صلاح الدین ایوبی باشد که در عین جنگجو بودن با صلیبی ها، در بخشش آنان نیز شهره آفاق بود، اما هموست که گوش به دهان های بی مقدار علمای دربارش سپرد و شیخ شهاب الدین سهروردی و یا همان "شیخ اشراق" و یا بعدها "شیخ مقتول" را در عنفوان جوانی (38 سالگی) از جامعه علمی ما مسلمانان و بشریت گرفت و او را به دلیل تفکراتش که بالاتر از حد مغز کوچک او، و علمای دربارش بود، را به چوبه دار و یا زندان طاقت فرسای مرگ آفرینش سپرد، تا این ثروت بشری در بدترین حالت ضایع شود و از بین برود.
    این دست از سلاطین اسلامی از آیه "رُحَما بینهم" انگار چیزی نشنیده اند و به مصداق "یومن به بعض و یکفر به بعض" اصلا شاید آن را قبول هم ندارند، که این خداوند است که در قرآن انسان را سخت به تفکر، تعقل و علم ورزی می خواند و نتیجه این تفکر، تعقل، سیر در تاریخ گذشته و امم گذشته، علم ورزی و... لزوما ممکن است آنی نباشد، که سلاطین وقت و نظریه پردازان علمی اش بدان پای می فشارند و اساس خود بر آن نهاده اند، و با قبول دستور خداوند به تفکر و تعقل و علم ورزی، لاجرم باید این را نیز پذیرفت که خداوند دگراندیشی را به عنوان یک حق برای انسان به رسمیت شناخته زیرا این خداوند است که او را صاحب عقل، خرد و ملزم به تفکر و تعقل و علم ورزی کرده است.
    همواره در مکتب این دیکتاتوران مسلط بر مسلمانان، طبقه ایی به نام طبقه علما (متفکرین هر علم) وجود ندارند، بلکه مثل طبقه بندی اجتماعی زمان باستان طبقات از حکمران و خاندان و منصوبینش شروع، به معبدداران و نمایندگان خدا، سپس جنگ آوران، تجار و صنعت گران و صاحبان املاک، و نهایتا طبقه عامه ختم می شود و جایی برای اهل فکر و عقل ورزی وجود ندارد که از مصونیت ابراز نظر علمی خود برخوردار باشند؛ که همه باید اهل عَمَل و در خدمت سلطان و منویاتش بوده، تا خواست های او به منصه ظهور رسد، حتی اگر از زبانش خواسته ای بیان هم نشود، عده ای ذهن خوانی کرده و مطابق آن به تنبیه و تشویق دیگران می پردازند و منویات سلطان ملاک و معیار و صراط مستقیمی است که همه و از جمله صاحبان علم و تفکر باید به این صراط کشیده و مهر قبول و رد گیرند.
    متفکرین (که خداوند انسان را در هر طبقه ایی متفکر و صاحب عقل می خواهد) در این سیستم جایی ندارند و اگر هم بروز یابند منفور درگاه بلند بالای جاری، از حکمران وقت تا پایین ترین خطکش بدستان این صراطِ سلطانی قرار گرفته و در صورت نشر نظرات علمی و دگراندیشانه خود، باید مخفیانه و زیر تیغ تکفیر سلطانی زندگی کنند تا در گمنامی بمیرند و صدها سال بعد قافله ی عقل بشری به نظری جلب شود که مثلا "ملاصدرای شیرازی" صد سال قبل، آن را در خَفَقان علمی زمان خود بیان داشته و به جرم همان گفته آواره بیابان ها گردیده است، زیرا آن موقع درگاه سلطانی و معبد داران دربارش آمادگی تجربه موج تفکر پیشرو "صدرایی" را نداشت.

     

    نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 17:10 PM |

    + نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 3:52 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

  • اسرار سر به مهر در گورستان ها

    به گورستان ها که سر می زنی حفره، حفره با بدن های در سینه خاک خفته یی مواجهه می شوی، و در همان حالی که تلاش می کنی با یک یک آنان ارتباط برقرار کنی، می بینی که هر کدام  شان دل هایی مملو از رازهای نگفته اند، و اکنون خاک شنوای راز آنان شده است. آنان به انتظار لحظه یی نشسته اند تا زمان فاش شدن رازهای شان فرا رسد، تا عده یی رسوا و ویران، و عده یی سرزنده و شاد از این صحنه بیرون آیند.

    گذر از کنار این پرونده های بایگانی شده تا زمان مقتضی، در انسان تاثیر می گذارد و به فکر فرو می رود که این چه سری است که دنیایی از رازها باید به انتظار زمانی بنشینند و چشم به نقطه یی داشته باشند که زمان کشف رازها فرا رسد، طبیعتا این انتظاری کشنده برای کسانی خواهد بود که دل هاشان از بدهکاری هایی که به دیگران دارند خون است، که دوره رسوایی شان از راه خواهد رسید؛

    اینجاست که شاعر می فرماید :

    چو فردا دادخواهان داد خواهند...

    ولی برای کسانی که حساب شان پاک است و از قبل آمادگی این لحظه را در خود ایجاد کرده و یا در همه حال با آن لحظه زندگی کرده اند، خیالی نیست، راحت و با دلی آرام و امید وار به فضل خداوند به انتظار خوشبختی ابدی خواهند نشست تا لحظه وصل را دوباره تجربه کنند.

    که این آینده یی آمدنی است، زیرا ما از اوییم و  به سوی او باز خواهیم گشت

    + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن۱۳۹۲ساعت 14:43 شماره پست: 393

  • اسراف - هر اناری دو سه دانه بهشتی در خود دارد

    در حالیکه جهان هر روز و هر لحظه به پایان غمبار خود نزدیک می شود و یکی از دلایل این پایان می تواند کمبود منابع غذا و نوشیدنی ها برای انسان، حیوان و گیاه در نظر گرفت، که بر اثر ویرانی منابع مولد آن مثل آب، زمین، تغییرات آب و هوایی، و یا افزایش جمعیت ویرانگر انسان ها، خطر جنگ های ویرانگر با سلاح های جدید و... است، اما ما انسان ها بی توجه به چنین روندی، همچنان در تفکر و زندگی اسراف آمیز خود نمی خواهیم تغییری بدهیم و در همان خطی که می رفتیم پیش می رویم، عقل معاش و زندگی بر اساس انصاف را به کناری نهاده و راه خودخواهانه امان را می پیماییم.

    در هر اناری دو سه دانه بهشتی است

    اما در نسل قبلی که با چنین موارد آسیب زایی بسیار کمتر از ما مواجه بودند، زندگی مناسب با شرایط سخت را بیشتر رعایت می کردند و فلسفه مصرف آنان بر اساس "بیشترین استفاده از حداقل ها" بود. یادمه در همین موقع ها که فصل پاییز فرا می رسید علیرغم این که فصل انار بود و به علت این که انار تولیدی اشان مشتری زیادی نداشت، و تولید آنانرا کیسه، کیسه می توانستیم بخریم و مصرف کنیم، اما وقتی سفره مصرف انار که پهن می شد و ما به دانه های یاقوت مانندش هجوم می بردیم و با ولع تمام می خوردیم، اما مرحوم مادرم ما را با این استدلال که "در هر اناری دو سه دانه یاقوت بهشتی است که نباید آن را از دست داد"، ما را ترغیب می کردند که تمام دانه های انار را بخوریم و اجازه ندهیم که دانه ایی از آن در لابه لای پوشش های سفید رنگ آن گم شود، و یا همراه پوسته ها روانه خوراک حیوانات شود، لذا زیردستی خود را خوب سرچ می کردیم، که دانه ایی انار گم نشود، زیرا احتمال می دادیم همان دانه ی گمشده، همان دانه بهشتی باشد و از دست برود. این بود دقت ما برای حیف و میل نشدن چند دانه انار، در خصوص دیگر خوراکی ها هم بر همین منوال و فلسفه سعی بارز بر عدم اسراف و حیف و میل بود.

    ولی اکنون که نه آن قنات های پر آب آنروز برای ما جاری است، نه از آن رودهای خروشان خبری هست، نه از چشمه های جوشان، جوششی دیده می شود، نه از آن برف و باران های بسیار زیاد اثری دیده می شود و...، در چنین دوره سختی که داشتن میوه هایی اینچنینی، هزینه بسیار گزافی دارد، ما آن دیدگاه اقتصادی و منصفانه را به مائده های آسمانی از دست داده ایم و دیگر انار را دانه به دانه نمی خوریم که هیچ، چاقو را در میان آن انداخته و قطر آن را در مرکزش می بریم و صد دانه انار را له کرده تا آن را دوپله کرده و آب باقی مانده اش را در زیر فشار آب انارگیری، آبگیری کرده و آبش را بنوشیم و الیاف آنرا که خیلی برای بدن هم مفید است را تفاله قلمداد کرده، دور بریزیم، و این الیاف که در اصطلاح فیبر گفته می شود را راهی سطل آشغالی می کنیم که حتی سهم خوراک حیوانات هم نشده و ضایع شوند، و این داستان غم انگیز اسراف شامل دیگر میوه ها هم می شود.

    این است که انسان باید به خود آید و موقعیت کنونی زندگی خود در روی این کره خاکی را درک کند که زمین دیگر تاب و توان تحمل این همه تولید از یک سو و اسراف از سوی دیگر را ندارد و اگر به خود نیاییم، روزی از ادامه روند خود باز خواهد ایستاد.

  • اصولگرایان نیک بنگرند خود را انقلابی و خدایی تر نخواهند یافت

    اصولگرایان، خصوصا نومحافظه کاران، مدت هاست که مناسب کلیدی و غیر انتخابی کشور را میز به میز فتح کرده و بر آنچه که تشکیلات انتصابی کشور است، مادام العمر مسلط شده و علیرغم این تمامیت خواهی، در نقش انقلابی های دو آتشه "پوستین وارونه" پوشیده و در تشکل های "جبهه پایداری" ، "جمنا" و... بروز و ظهور سیاسی انتخاباتی داشته و در نقش ناجی مردم و انقلاب، نقش بازی می کنند! و می توان گفت "تشنگان قدرت"، خود را "شیفتگان خدمت" نشان می دهند، در حالی که واقعا نسبت به عاقبت این کشور، انقلاب، مردم، و حتی خودشان هم بسیار بی اهمیت اند، و بناحق برای خود القابی چون "انقلابی" و... قایلند، و در جدیدترین ادعا نیز خود را به خدا هم از دیگران نزدیکتر می بینند و دیگران را اصحاب فتنه و... تلقی و رسمن خطاب می کنند، حال آنکه قدیم ها به ما آموخته اند که "مُشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید" و این که جناب آقای علیمحمد بشارتی (..) چطور جریان اصولگرایی را با کارنامه ی روشنی که در برابر همه دارد و خصوصا در دوره هشت ساله حکومت یکدست اصولگرایان تشت رسوایی اش به زمین افتاد، در این رتبه از تقوا و تقرب به خدا و رسولش دیده اند، جای سوال فراوان دارد.

      

    کر و کور و لال و مخ تعطیل

    کر و کور و لال و مخ تعطیل

     

    تقوای ادعایی این دوستان را در همین آخرین انتخابات می توان دید که در سه راند مناظرات انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم که یک آوردگاه بزرگ برای آنان جهت تصاحب عالیترین مقام رسمی کشور و ریاست جمهور ایران بود، چه ها که نکردند، و همه دیدند که "هدف وسیله را توجیه کرد" و آنها برایش هرچه توانستند کردند، و میزان تقوای سیاسی و انقلابی اشان بروز و ظهور عینی یافت، مناظراتی که کاندیداهای اصلی این جریان سیاسی برای کسب قدرت به هیچ اصولی پایبند نبودند و در کشوری که اخبار اختلاس های اصولگرایانه هزاران میلیارد تومانی اشان در همان زمان گوش فلک را کر کرده است، آنان در یک بی شرمی مثال زدنی، توقیف چند عدل لباس بچگانه وارداتی از فرزند یک وزیر دولت (و رقیب انتخاباتی) را دست آویز تبلیغات وسیع تلویزیونی خود قرار داده، و از آن سو استفاده مناظراتی کردند.

     که در آخر هم معلوم نشد این پرونده که در داغترین دور مناظره انتخاباتی توسط سردار معظم جناب قالیباف به نمایندگی از اصولگرایان علیه اعتدالیون فاش شد، به کجا رسید، البته مهم هم نیست که آخرش به کجا برسد، مهم این بود که یک وزیر و یا در درجه دوم دولتِ مدعی مبارزه با فساد، در برابر تمام ملت ایران به خاطر ظن به واردات غیرقانونی توسط فرزند یک وزیر محکوم به فساد شود و بگذرد؟! اما آقایان با تقوا! گیرم که ناجوانمردی تبلیغاتی شما پیش این مردم مظلوم گم شد، که معمولن نمی شود و مردم چشمانی بینا دارند و شما آنان را کور می پندارید، آیا این سو استفاده پیش خدا هم گم خواهد شد؟! هرگز چنین نیست، که اگر باشد باید بدان خدای ظالمی که از چنین ظلمی چشم بپوشد، نیز کافر شد. اما "عالم محضر خداست" [1] و این هرگز از چشم "آن محضردار صبور اما جبّار" به دور نخواهد ماند و إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ [2] .

    مهمتر از این سواستفاده تبلیغاتی جریان سازان اصولگرای با تقوا و خدایی ما؟!! تقسیم جامعه فعلی به اقلیت 4 درصدی و 96 درصدی بود، که سخنگو، تریبون دار و توپخانه اصلی جریان اصولگرایان در این مناظرات، یعنی سردار والاشان با احتشام، جناب محمدباقر خان قالیباف که در نقش کاندیدای تهاجمی جریان اصولگرایی در این آوردگاه عمومی حضور یافته بود، و بعد هم به نفع کاندیدای اصلی شان کنار رفت، اعلام شد.

     4+96 درصدی کردن جامعه بعد از انقلاب، که این سردار معظم، بی توجه به سیاه نمایی اساسی و کلی که در بطن سخن نتراشیده و نخراشیده اش مطرح است، و آنرا می توان به اعترافی بزرگ نسبت به شکست عظیم انقلاب، انقلابیون و انقلابی گری، تعبیر و تلقی کرد، ظلم بزرگ دیگری بود که به امثال رجایی ها، همت ها، هاشمی ها، خاتمی ها و... کردند، و ایشان با حرارت تمام، خود، و جریان اصولگرایی را نماینده 96 درصدی ها (در مقابل رقبا که نماینده 4 درصدی ها معرفی و تبیین کردند)، اعلام کرد. حال آنکه گُل سر سبد سرداران والامقام ما جناب قالیباف چنان گُل سرنوشت سازی را در این مناظرات، به انقلاب و انقلابیون زدند که می تواند سند محکم محکومیت، و اعترافی بزرگ، و مستمسکی بی نظیر نزد هر مخالف، دشمن، رقیبِ انقلاب و انقلابیون در طول تاریخ دانست، که برای محکومیت چهل سال اقدامات انقلاب و انقلابی گری بیان شد و اصولگرایان این گُل را اشتباه خودی ها تلقی و از کنار آن گذشتند، و هیچ نگفتند.

     

     

    تخت نشینی های مادام العمر اصولگرایانه
    تخت نشینی های مادام العمر اصولگرایانه

     

     

    و لذا جناب قالیباف را می توان بعنوان مصداق مسلم و تفسیر عینی لطیفه مشهور فوتبالی کشور یعنی "مارادونا را ول کن، غضنفر را بچسب" تفسیر و تاویل کرد [3]  و این آقا غضنفر سفارشی جریان اصولگرایان با این اشتباه بزرگ، بدون این که مورد مواخذه و سوال قرار گیرد و مشکلی پیدا کند، در مقابل دوربین زنده و در مقابل چند ده میلیونی ایرانی و میلیون ها دنبال کننده جهانی که ناظر بر این کمپین بزرگ انتخاباتی بودند، و بر این خطابه پرشورشان گوش و چشم سپرده بودند، حاصل چهل سال مدیریت انقلابیون کشور را 4+96 درصدی شدن ایرانیان اعلام کرد، و لذا بعد از سخن این سردار، نظام باید ماردوناهای تبلیغاتی رقبا را رها می کرد و جلوی سیاه نمایی این غضنفر جریان اصولگرایان را می گرفت که چنین گُل های اساسی به انقلاب و انقلابیون زدند، و کل تاریخ زحمات مدیریت انقلاب و انقلابیون را زیر علامت سوالی بزرگ قرار دادند.

    سردار پرشور عرصه سخن اصولگرایانه، طوری در این مناظرات بر انقلاب و منش انقلابیون رقیب تاخت، که مردم او را حلولی از روح کاندیدای خلف اصولگرایان (جناب احمدی نژاد) دیدند، که قبل از این، با همین راهبرد و تاکتیک و به همین شیوه، حملات بزرگی به بزرگان و السابقون انقلاب همچون میرحسین موسوی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، جناب آقای مهدی کروبی و... و در کل به تاریخ مدیریت انقلاب و انقلابیون انجام دادند، و نهایتا هم با کمک همه ی دوستان اصولگرایش از صدر تا ذیل، سکان دولت های نهم و دهم را در دست گرفتند و آنچه نباید بر کشور و انقلاب در طول هشت سالِ سیاه حاکمیت یکدست اصولگرایان رفت، و اینک بعد از حملات انتخاباتی آقای احمدی نژاد، نوبت این سردار معظم و سوگل جریان اصولگرایان جناب قالیباف بود که کل جامعه ایران را بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب، به یک اقلیت 4 درصدی مسلط در حاکمیت، تقسیم کند، که 96 درصد بقیه مردم "از لحاف بیرون مانده" و در فقر و بیکاری و... اسیر این 4 درصد شده اند؟!

    حال اگر این آمار جناب سردار قالیباف درست است؟!! باید از این سردار دُردانه و شیرمرد عرصه سخنِ اصولگرایان پرسید، چقدر از این چهار درصد را اصولگرایان در سِلک شما تشکیل می دهند؟! که مادام العمر در مناصب قدرت جا خوش کرده اند و هیچ انتخابات، نظارت و اعتراضی به حضورشان کارساز نیست و جامعه ایران حضورشان در قدرت را ضرب المثل و لطیفه ی، ماندگاریِ پایان ناپذیر ساخته، و آنان نزد مردم به لوگویِ ماندگاری بی قید و شرط تبدیل شده اند، که هیچ باد و توفانی قادر به جابجا کردنشان نیست و تنها حضرت عزراییل هستند که می تواند به خدمت شان! به این مردم مظلوم پایان دهند، و دولت ها آمده اند و رفته اند و آنان همچنان پابرجایند و انگار این ملت این پست ها را مادام العمر به آنان سپرده اند و خود به خانه های شان رفته و راحت خوابیده اند تا آنان برایشان هر تصمیمی که صلاح دانستند، در هر سن و سالی و با هر روشی که دوست داشتند، بگیرند.

    البته جناب محمد باقرخان قالیباف خود فراموش کرده بود که حداقل 12 سال شهردار پایتختی بودند، که نزدیک به یک چهارم جمعیت ایران را در خود داشت، و بودجه آن برابر چند وزارتخانه دولتی است، که ایشان مدعیست تحت کنترل 4 درصدی هاست (غافل از اینکه دولت ها منتخب مردم بیشترین تغییر در این نهاد صورت می گیرد) و در دوره شهرداری ایشان نهادهای نظارتی و ناظری چون شورای شهر تهران از اصولگرایان بودند و نظارت باید و شایدی بر عملکرد شهردار و شهرداری نداشتند، و بعلت بی تحرکی این شورای شهر، که به سکانداری جناب آقای مهدی چمران، آقای قالیباف را در تمام اقداماتش همراهی کردند، لذا کار تحقیق و بررسی به بیرون از شورای شهر کشیده شد، ولی تحقیق و بررسی های بیرونی هم به سرانجامی نرسید و "عصاره های فضایل ملت" در مجلس شورای اسلامی هم در تحقیق و تفحص از شهرداری این سردار معظم له ناکام ماندند و ایشان بدون تحقیق و تفحص به عنوان یک سردار مصونِ در یک مصونیت آهنین، دوران شهرداری خود را طی کرد و به کسی جوابی در مورد بودجه و عملکرد شهرداری نداد، و رفت؛ زیرا ایشان دُردانه انتخاباتی اصولگرایان با تقوا بود، و خط قرمزشان، و در واقع آقای قالیباف در طول 12 سال (به اندازه دوره سه رییس جمهور) شهردار یک چهارم جمعیت کشور بوده و در ساخت این 4 درصد ادعایی و 96 درصد نابرخوردار شریک بوده اند.

     

     

    همه در خدمت اصولگریان باید باشند
    همه در خدمت اصولگریان باید باشند

     

     

    این تقسیم بندی بی مهابا در حالی توسط شهردار 12 ساله پایتخت انجام گرفت که قبل از شهرداری، خود سال ها چهره سفارشی اصولگریان با تقوا بودند و به غیر از این دوره 12 ساله که در صدر بودند، سال ها در هیبت سرداران مورد وثوق جناح اصولگرا پای ثابت موضوع گزارشات تصویری و با کیفیت دوربین های متعدد و با پیکسل بالای "صدا و سیما" بودند تا شرایط چهره سازی های تصویری و تبلیغات انتخاباتی ایشان نزد مردم صاحب رای کشور مهیا شود، و توسط شاخه تبلیغاتی اصولگرایان (صدا و سیما) مقدمات چهره شدنش فراهم و مدارج مدیریتی را تصاحب و طی کنند، تا بلکه بتوانند او را در کسوت رییس جمهور به خدمت اصولگرایان درآورند، لذاست که از چنین دردانه سفارشی اصولگرایان نمی توان پذیرفت، که خود را از این 4 درصد سردمداران یک جریان سیاسی مسلط بر مناصب غیرقابل سوال کنار بکشند و مدافع بقیه ی مردمی شود، مردمی که هر گاه سوراخی در لیست تایید صلاحیت شدگان فیلترینگ اصولگرایان (شورای نگهبان) یافتند، همه به کمک آن کاندیدای رد شده از آن سوراخ تنگ، برای رقبای اصولگرایان و بی اندازه گشاد برای اصولگرایان شتافتند، تا حداقل جلوی آمدن امثال سردار باقرخان قالیباف ها را بگیرند که در راس ریاست جمهور مردم ایران قرار نگیرند، زیرا مردم دیدند قهر کردن از صندوق رای، به آمدن احمدی نژادها، حداد عادل ها، مهدی چمران ها و... منجر شد، و خساراتش بی حد و حساب خواهد بود.

     حتی چنانچه نظریه 4+96 درصدی های جناب قالیباف را درست هم قلمداد کنیم، خود او دقیقا جزو همین 4 درصدی هاست و بلکه در این 4 درصدی ها هم از مقربین است، زیرا وقتی فساد املاک نجومی اش در شهرداری تهران فاش می شود، دستگاه مسول به رسیدگی، به جای بررسی و برخورد با متخلف و یا تعیین صحت و سقم این اتهام (هر چند در قدم اول احتمالی باشد)، فورا به دستگیری افشا کننده اقدام کرد، حال آنکه در کشورهای متمدن، افشاکنندگان فساد را تشویق و مورد حمایت دستگاه های مسول قرار می دهند، تا گزندی از ناحیه مفسدین به آنان نرسد، و کار تحقیقات به سرانجام رسیده، و در نهایت هم درصدی از میزان مبلغ فساد کشف شده، و از وجوه دریافتی از مفسدین، از سوی دستگاه حاکمیتی به افشاکننده تعلق می گیرد، تا همچنان این سنت حسنه در جامعه متمدن باقی بماند، که افشای فساد اجر مادی و معنوی داشته، و افشا کنندگان بیشتری ترغیب به مبارزه با فساد اداری و مالی شوند، اما در جامعه ما برعکس است و افشا کننده، چوب دردناک افشای خود را محکم و سریع از سوی دستگاه های بررسی کننده دریافت کرد.

    از سوی دیگر مسولین عالی کشور در طول چهار دهه دوره انقلاب باید به این آمار ارایه شده از سوی آقای قالیباف واکنش نشان می دادند، زیرا اگر چنین آماری درست باشد که باید فاتحه این انقلاب را خواند که بعد از چهل سال حاکمیت خود نتوانسته برای مستضعفین که شعار و هدف اصلی انقلاب بودند، کاری انجام دهد که هیچ، آمار مستضعفین، طبق ادعا و افشاگری سخنگوی مقتدر جریان اصولگرایان در مناظرات انتخاباتی، به 96 درصد مردم ایران افزایش یافته است، و در حالی که باید حاکمیت "جمهوری" می بود و در اختیار این 96 درصد، به زعم این سردار عاقل ما، حاکمیت از مردم 96 درصدی گرفته شده و به 4 درصدی ها تحویل داده شده که بصورت چرخشی و مهندسی شده، سال ها بر سرنوشت مردمی که برای حق تعیین سرنوشت قیام کرده اند، حاکم شده و این 4 درصدی ها، 96 درصدی ها را بیچاره کرده اند.

    حال اگر این آمار و یا اتهام به انقلاب و انقلابیون می چسبد که خوب، باید همه کنار بکشند و انقلاب به مسیر اصلی خود باز گردد، و اگر حاصل عملکرد چهل ساله آنها این نیست، پس باید در بالاترین مقامات انقلاب و انقلابیون، بدان پاسخ داده می شد و تبیین و توجیه و در صورت عدم صحت، محکوم می گردید، که هیچکدام از این ها مشاهده نشد و آقای سردار قالیباف که مورد اقبال مردم نبوده و نیست و بارها شانس خود را در این مسیر امتحان کرده و اعتماد مردم را بارها کسب نکرده، تا در امور اجرایی مسولیت بگیرد، حال باید با این کارنامه به مجمع تشخیص مصلحت نظام برود و به تشیخص مصلحت کل مردم و انقلاب و کشور اقدام کند!

    این یک نمونه از ظلمی است که جریان اصولگرایی به کشور، انقلاب و مردم می کند و کرده است، حال سوال از آقای علی محمد بشارتی این است که، با این کارنامه آیا شما به خدا و امام حسین و امام زمان نزدیکترید، یا کسانی مثل بهزاد نبوی، سید مصطفی تاجزاده، علی مطهری و... که لکه ایی از چنین اتهاماتی در پرونده مبارزات سیاسی – اصلاح گریانه آنها دیده نمی شود. آیا امام زمان اگر تشریف بیاورند آقای قالیباف را در جمع سربازان خود خواهند گرفت، یا چنین بزرگورانی که پیگیر واقعی حقوق مردم و یا به قول آقای قالیباف نود و شش درصدی ها در مقابل 4 درصدی ها، هستند. 96 درصدی هایی که فریاد رسی در میان شما اصولگرایان مسلط مادام العمر ندارند؟! آیا اصولگرایان جز به قدرت، به چیز دیگری هم می اندیشند؟! و اگر می اندیشیدند آیا به خود اجازه می دادند که این چنین ظالمانه یک جناح سیاسی کشور را که روزگاری سکاندار انقلاب و جنگ بودند، و یاران بیت بنیانگذار این انقلاب بودند و هستند، را از همه مناصب انتصابی حذف و از طریق شورای نگهبان از مناصب انتخابی هم خلع ید کنند.

    آیا این کارنامه تمامیت خواهی، خودخواهی و... مناسب برای سربازی امام زمان است، که شما مدعی آنید و خود را علی و علی وار، و رقبای سیاسی خود را به جبهه مقابل او نسبت می دهید؟!! اگر امام زمان بیایند از اصولگرایان بپرسند، شما در دوره حاکمیت بی چون و چرای خود، با همسنگران دوره مبارزه انقلاب و جنگ و السابقون جنگ و جهاد و شهادت و انقلاب چه کردید ؟! آیا شما پاسخی در مقابل این سوال ایشان خواهید داشت؟! (البته بسیاری از شما در انقلاب نبودید و بعدا به السابقون پیوستید). با نود شش درصدی ها (مستضعفین) که پیشکش، با 4 درصدی های خودتان ببنید، چه می کنید و چه کردید، که فریاد کمک خانواده های به تنگ آمده آنان از بی کسی السابقون این انقلاب، به آسمان رسیده و همه شما خفه شده اید و بر این ظلمِ حذف فیزکی یک جناح سیاسی عمده کشور (نمی گویم یک یار امام و انقلاب و کشور)، خفه خون گرفته و نظارگر مرگ آنهایید، تا حاکمیت یک دستی بدست آورید.

     و به یک باره مرگ و اضمحلال را فقط برای همسایه دیده اید و تجربه سلف را که بر ضدش شوریدید، فراموش کردید که حاکمیت یکدست، کار او را در مقابل دوست و دشمن به کجا رهنمون کرد، و سر خود را در برف کرده و نمی خواهید حاصل تفکر و عمل خودخواهانه خود را ببینید، و این ندیدن پیشکشتان، خود را نزدیک تر به خدا و امامان معصوم هم می بینید، مگر خدا هم مثل شما ظالم است که خود را در سلک او و نزدیکتر به او می بینید؟!! نه برادر خودتان را دریابید، ببینید با این مردم، پیشکش، با همسنگران دوره انقلاب و جنگ خود چه کرده اید، با قانون اساسی که حاصل خون انقلابیون است چه کرده اید، در به ذیل کشاندن نهادهای انتخابی چه کرده اید که عصاره آزادی و حق تعیین سرنوشت ملت ایرانند، در اعمال تان تفکر کنید و ببینید چه کردید و چه می کنید، آنگاه شرمتان خواهد آمد که خود را خدایی و انقلابی بنامید.   

     

    [1] - این جمله از امام خمینی است که "عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید".

    [2] - سوره فجر آیه 14 و "خدا در کمينگاه است"

    [3] - این مثل در شرایط و در برابر کسانی گفته می شود که گل به تیم خودی می زنند، و کار به جایی می رسد که تیم خودی می گوید، "دیگو مارداونا" ی تیم مقابل را ول کنید، و غضنفر تیم خودی را بگیرید که دارد با گل های خود به دروازه تیم خودی، شکست تیم ما را تضمین می کند

  • اعطای آزادی، میزانسنج صداقت تفکرات بشری

    هر سو می نگری زنجیرهای اسارتی است که نوع بشر را فکری و جسمی در بند می کشند، چه آن درویش بی مدعایی که خود را مجذوب نور حق می داند، و چه آن مقلدجویی که از متون دریای ادعا، حکمی بیرون می کشد و آن را وحی مُنزَل می داند و هیچ علمی را نافع تر از علم خود نمی داند و می گوید این درست است ولاغیر؛ و یا آن فیلسوفی که با غور در اقیانوس خلقت سعی در یافتن نخ هایی دارد تا سلسله ایی ساخته و آن را بجایی وصل کند، که محکم باشد و با کشیدنش به راحتی فرو نریزد، و یا آنانی که ایسم هایی را ساخته و همه را بر مدار ایدئولوژی و یا سیستم فکری خود فرا می خوانند.

    هزار برده را آزاد کردم، و می توانم هزار برده دیگر را نیز آزاد کنم،

    در صورتی که خود متوجه شوند که برده بوده اند.

    Harriet Tubman

    همه می خواهند نظامی از تفکر و اعتقادات را تدارک دیده و بر جماعت معتقدین افزوده و همین را سند حقانیت خود اعلام داشته و دیگران را به پیروی از آن مجاب دارند، حال آن که در تطور تاریخی هر کدام که بنگری، این تجدید و پوست اندازی است که خود را به خوبی نمایان می کند، و با تابیدن هر خورشیدی، و طلوع هر بامدادی صفحه ایی در تفکر آنان نیز نو شده و این نو شدن ها نشانه از اساس سستی است که دارند، و دایم در حال پوست اندازیند، و این حکایت از این دارد که این طراوتی که اکنون دیده می شود، نشانه آفتاب نخوردن است، و چون آفتاب تفکر و زمان به جِد بدانان تابیدن آغاز کند، باز سرنوشت شان پوست اندازی و تجدید خواهد بود.

    چنین شرایطی لزوم حضور اکسیر آزادی در زندگی بشر را روشن خواهد کرد، تا او بتواند با آسودگی خاطر در این دیدن شب و روز، طراوت و سستی و... یکی را رها کرده و سراغ دیگری برود و در بازار مکاره اندیشه، بجوید و آنچه منطقی تر یافت را انتخاب کند، ورنه ماندن بر پوست های چروکیده، پوسیده، ماست مال شده (برای رخ نمودن طراوت) و... خود تحجریست خسارت بار و نابود کننده؛ آزادی درمانِ دردِ نایافتن ها و بن بست هاست، تا بتوان بر اسبی چنین راهوار سوار شد و از گذشته های امتحان داده، گذشت و به سوی راه های جدید عبور کرد.

    دوست شما کسی است که بیشترین آزادی را به شما بدهد تا خود باشید  Jam Morrison

    دوست شما کسی است که بیشترین آزادی را به شما بدهد تا خود باشید

    Jam Morrison

    گاه روند دنیا را به سوی پاک شدن مرزهای سیاسی می بینم، لذا امروزه مهمتر از مرزهای سیاسی، شاید آنچه که ارزش مردن و شهادت برایش را دارد، ارزش های انسانی همچون آزادی است، و اگر روزی بشر بخواهد بر ارزش هایی والا توافق کرده، جهانی واحد را رقم زند، یکی از مهمترین ارزش ها، آزادی خواهد بود، آزادی اندیشیدن، انتخاب کردن، رد کردن، پذیرفتن، بازگشت، رها کردن،گفتن، نوشتن، طرح کردن، نقد کردن و...

    آزادی اکسیری که سال ها بشر برای دست یابی اش زحمت کشیده و گاه بدان دست می یابد، و یا بدان نزدیک می شود، ولی باز هنوز زمانی نگذشته، از چاله ای به چاه، و یا از چاهی به چاله ایی می افتد، و متاسفانه نهضت های رهایی بخش و کسانی که خود را وقف رهایی انسان کرده بودند، و برای دست یابی به آزادی هزار زحمت کشیدند، خود به تحدیدگران آزادی تبدیل می شوند و سد راهی بزرگ در راه کسب آزادی می گردند.

    وقتی از ارزش ها گفته می شود، آزادی از بزرگترین هاییست که رخ می نماید؛ و همین آزادی می تواند میزانی باشد بر سنجش صداقت ایسم ها، اندیشه ها، تفکرات، نظامات و... مدعی سعادت بشر، تا پی برد کدامیک توانایی اعطای آزادی بیشتری را دارند، در واقع هر مکتبی آزادی بیشتری را برای پیروان خود در نظر می گیرد این تفکر به اصالت انسانی نزدیکتر است.

    برای تحقق آزاد بودن یک انسان،  این تنها باز کردن زنجیرها از دست و پایش نیست، که لازم است،  بلکه باید در جهتی حرکت کرد که در احترام زندگی کند  و هم آزادی دیگران نیز افزایش یابد.  Nelson Mandela

    برای تحقق آزاد بودن یک انسان،

    این تنها باز کردن زنجیرها از دست و پایش نیست، که لازم است،

    بلکه باید در جهتی حرکت کرد که در احترام زندگی کند

    و هم آزادی دیگران نیز افزایش یابد.

    Nelson Mandela

        

  • افغان ها نشان دادند که فرهنگ غنیِ تعامل خراسانیان هنوز ره گشاست

    برادران همزبان، هم فرهنگ و هم تاریخ ما در افغانستان که حلقه اتصال ما به مناطق فرهنگی خود در آسیای میانه و کاشغرند، نشان دادند که هنوز هم این نقطه از فلات بزرگ و باستانی ایران بر پایه فرهنگ غنی و مبتنی بر تعامل خود زنده و پویاست و می تواند خود را در سایه همین فرهنگ غنیِ پارسی و باستانی و اسلام مداراگر خود حفظ، و قدرت عقل و فرهنگ مدارا پرور خراسانی خود را به رخ ناروا داران تحمیل شده از خارج، که به هیچ وجه تحمل غیر از خود را ندارند، بکشد.

    توافق دو جناح عمده ی افغان که با اختلافات شدید بعد از انتخابات ریاست جمهوری این کشور اتفاق افتاد و یک طرف، طرف حاکم را به تقلب های بزرگ انتخاباتی متهم کرد و می رفت که دمکراسی نوپای این کشور را از درون متلاشی و عرصه را برای تندروهای اسلامی تحمیل شده از خارج را فراهم نماید تا با استفاده از این اختلافات به عرصه ی کشور باز گردند و فجایع سابق خود را بر سر این مردم مظلوم باز آفرینی و تکرار کنند.
    اما سعه صدر، مدارا و گذاشتن بنای حل اختلافات بر مذاکره، تعامل و پذیرش جایگاه و پایگاه اجتماعی طرف مقابل و الزامات آن، نهایتا به تقسیم قدرت و دوری از تمامیت خواهی آنان منجر و آنان را به توافقی رساند که از خطر دهشت بار تندروان اسلامی حفظ
     کرد. آنان با این حرکت خود باعث شدند خون بیگناهان به زمین نریزد و حقوق طرفین کمتر از بین برود. 
    این پیروزیِ بلوغ، مدارا و تعامل بر تمامیت خواهی را باید به مردم فرهنگ پرور افغان خود تبریک گفت و تعالی این دوستان را در سایه دمکراسی و تحمل آرزو کرد. دست تندروان ناروادار اسلامی از ساحت این ملت مسلمان و فرهنگی زجر کشیده از خشونت دور باد.
     

     

    +   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:32PM | دوشنبه هفتم مهر 1393

  • امام حسن مجتبی، مولود نیمه رمضان، اسیر فتنه ی فتنه گران

    پدر بزرگ شدن برای همه ی نیکو مردان روزگار یک واقعه خوش و سرور انگیز است و محمد (ص) نیز طبق قاعده "انا بشرا مثلکم" از این اصل مستثنی نیست، حال این که این تولد اولین تعبیر سوره کوثر برای اوست، آنهم فرزند دختری که برای پدر "ام ابیها" است و تاریخ نمی تواند نسبت به علاقه این پدر به دختر و شوی و فرزندانش بی تفاوت رد شود که سیره نبوی (ص) این را به عینه نشان می دهد و تاریخ آن را ثبت کرده است. نوزاد نیمه رمضان را پدر بزرگش حسن (ع) نامید که به معنی خوب و نیکوست. امام حسن (ع) که امروز در بقیع شریف آرمیده است، نیز درگیر فتنه ی قدرت دوستان زمانش شد که با رفتن محمد (ص) و علی (ع) در موضع برتری قرار گرفتند؛ و لذا از آنان در عراق شکست خورد و با آنان از در صلح در آمد و در مدینه النبی (ع) محصور و منزوی شد. 

    به تاریخ اسلام که نگاه می کنی کشاکش قدرت از همان ابتدا وجود داشته است ولی حضور رسول خدا (ص) به عنوان بنیانگذار نهضت اسلامی این رقابت ها را به حاشیه می برد و بی اثرش می کرد ولی این فنر فشرده شده با انرژی بالایی که داشت با رفتن او (ص) عرصه ی بروز یافت و برای به انزوا رفته های زمان محمد (ص) فضایی باز کرد و طغیان آنان، یاران خاص رسول خدا (ص) و خاندانش (ع) را به حاشیه راند و حتی اعتراض خاندان و یارانش علیه این وضع، به فتنه! تعبیر شد و لذا وقتی طغیان کرده های به انزوا رفته ی زمان نبی خدا (ص) با قیام های اعتراض آمیز علی (ع)، حسن (ع)، حسین (ع) و... مواجهه شدند، این قیام ها را فتنه! اطلاق و معرفی کرده و برای خواباندن آن لشکر کشیدند و معترضین به این انحراف را قتل عام کردند و به قول خودشان چشم فتنه؟! را در آوردند. سبط اکبر (و یا نوه ارشد) رسول خدا (ص) یکی از قربانیان فتنه هایی شد که فتنه گران آفریدند و باز بی شرمانه او (ع) و یارانش را فتنه گر خواندند و بعد از پیروزی نیز در مدینه محصور و بی اثرش کردند.
    نکته یی که از تاریخ زندگی ائمه (ع) خود می توانیم بیاموزیم، بطلان این گفته برخی است که "بین گناه و نزول بلا رابطه مستقیم وجود دارد و هر چه گناه بیشتر شود از سوی خداوند بر آن انسان ها و سرزمین ها بلا بیشتر نازل می شود" در حالی که زندگی ائمه (ع) اسلام مملو از بلاهاست، این اصل را باید بسیار بی اساس دانست که آنان (ع) از پاک ترین ها بودند و بلا را بیش از دیگران دیدند و چشیدند.
    تولد سرور آفرینش امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.
     

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:54PM | جمعه بیستم تیر 1393

  • امام خمینی (ره) آنطور که او را دیدم و فهمیدم و حس کردم

    بی شک خمینی کبیر (ره) یک نمونه بارز و قابل مطالعه از رهبران برجسته عصر حاضر بوده و خواهد بود و کسانی که روی شاخه ای از علم که به مطالعه رفتار و عملکرد و افکار رهبران کار می کنند و خواهند کرد او را به عنوان نمونه خاص مورد مطالعه قرار داده و خواهند داد. زیرا او در رفتار و افکار و عمل موردی استثنایی بود و آنطور که ما فهمیدیم او نمونه ای کوچک بود که در رگه های رفتاری و افکاری او می توان نمونه عملی کوچکی از امام معصوم (ع) و علی الخصوص رسول گرامی اسلام (ص) و علی (ع که مدتی را به قیادت و ریاست مردم زمان خود توفیق داشتند) را دید و به قول امروزی های یک نمونه عینی از ریاست اسلامی و مدینه فاضله و رهبری مطلوب اسلامی را به عینه به نمایش گذاشت. امام در حالی که عرفا و شرعا و قانونا در دخل و تصرف دنیایی مبسوط الید بود لیکن بسیار در عمل مقید و محدود عمل کرد و این فرق مهم او با رهبران دیگر هم ردیف او بود که او را از دیگر رهبران این دنیایی متمایز می کند در ذیل سعی می کنم درکی را که از این رهبر برجسته دینی که حاکمیت مادی و معنوی ما را در مدت کمی از سال ۱۳۵۷ تا۱۳۶۸ به عهده داشت را با کلماتی چند بیان دارم البته این درک بنده از این نمونه بدیع بوده و بدیهی است که ممکن است دیگران درکی دیگر از ایشان داشته باشند :

    امام بسیار به تقوا در فکر و عمل توجه داشت و تمام سعی خود را داشت که بعد از قدرت یابی قدرت بر او غلبه نکند و همان باشد که قبل از رسیدن به قدرت بوده چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ جایگاهی که از درون برای خود قایل بود. لذا می بینیم که به لحاظ مالی قبل و بعد از دریافت قدرت تغییر آنچنانی نداشت و بدون اندوخته دنیا را ترک کرد در حالی که وارث ثروت ثروتمندان قدرت مادی قبلی شده بود و امکان سو استفاده زیادی را داشت و می توانست برای خود و طیف و اطرافیان خود تدارک مالی و توسعه زیادی را کسب نماید و به قول امروزی ها می توانست آنچنان میخ خود و یا طیف نزدیک به خود را محکم بکوبد که تا سال ها آنان را از این لحاظ بیمه کند و برای خود سلسله سازی نماید ولی همانطور که وارد صحنه قدرت شد و یا حتی کمتر از آن دنیا را به اهل آن واگذار و از میان ما رخت بر بستند و با دلی آرام و قلبی مطمئن از فضل خدا به جایگاه رفتند و از بیت شریف ایشان هم در حالی که فرزند برومند شان مرحوم حاج سید احمد آقا به نظر می رسد در قدرت دست داشت و فعال و موثر بود ولی حتی در مورد ایشان هم چیزی ندیده و نشنیدیم که مالی به هم زده باشند و یا املاکی را به نام خود ثبت کرده باشند و... و امام حتی بیت خود را هم در این زمینه پاک نگهداشت و یا آنان خود را پاک نگداشتند.

    آنطور که ما از نظریه ولایت فقیه امام فهمیدم طبق این نظریه ایشان برای ولی فقیه قدرت و وسع عملی در حد امام معصوم (ع) قائل بودند در حالی که اذعان دارد که او و امثال او در حالی بر این مسند تکیه خواهند زد اولا انسان هستند و جایز الخطا و ثانیا فاقد وجهه ممیزه "عصمت" هستند که در رهبری شیعه بسیار مهم است لذا اولا جولان زیادی در جایگاه ولی فقیه در استفاده از قدرت خود از ایشان ندیدیم و ثانیا ساز و کاری را برای کنترل هم سلکان از نوع خود را در قانون دیدند که این قدرت نسبتا وسیع و بی حد و حصار را کنترل نمایند و بر آن نظارت کنند تعیین جایگاه مهم مجلس خبرگان که وظیفه کنترل اسب سرکش قدرت وسیع ولی فقیه را به عهده دارد به همین منظور در قانون اساسی دیده شد تا شورایی بزرگ نگذارند تا ولی فقیه از حدود خود در قانون خارج شود و همان باشد که باید باشد. 

    امام فارغ از داشتن مسند رهبری (با حقوق وسیع در دخل و تصرف شرعی و قانونی دیده شده) خود را در برابر قانون مطیع و خود را در ذیل آن می دیدند و هرگز خود را فوق قانون ندیده و همچون دیگر آحاد ملت خود را ذیل قانون و شامل تمام بندهای آن همچون و برابر با تک تک مردم خود دیده و حتی قابلیت به دادگاه کشاندن خود را توسط یک فرد عادی را در تظلم خواهی شخصی در قانون اساسی بر علیه خود تدارک دید تا چنانچه که احیانا فردی احساس کرد که ظلمی از ناحیه ولی فقیه بر او وارد شده بتواند همچون دیگر احاد ملت این ولی فقیه را به دادگاه فرا خوانده و تظلم خواهی شود و حق توسط قضات در محکمه ساده ای بدون در نظر گرفتن جایگاه دو طرف احسا شده و به حق دار داده شود. 

    ایشان بر توده مردمش بسیار امیدوار بود و کوچکترین ترس و جدایی از آنان در خود احساس نمی کرد و خالصانه خود را خدمت گذار مردم می دید و خود را قیم آنان احساس نمی کرد و مجاری قانونی را تدارک دید که مردم بتوانند حتی او را بر کنار کنند و یا دیگری را انتخاب نمایند و تمامی مجاری قانونی را برای این امر و تحقق آن در قانون اساسی تدارک دید زیرا ترسی از ناحیه مردم علیه جایگاه رهبری ولی فقیه عادل و اگاه و شجاع و جامع شرایطی که باید بر این مسند تکیه زند احساس نمی کرد. او در حالی که به لحاظ علمی تقوا و به لحاظ شرعی و قانونی هیچگاه در ردیف ما نبود ولی بزرگوارانه خود را خدمت گذار و خادم ملت عادی می دید و هرگز احساسی بر چاپلوسی و یا ریا در این ادعا از ایشان ندیدیم.

    امام تکیه گاه و مشروعیت قدرت خود را از مردمی می دانست که بر آنان حکومت می کند و شدیدا به این مردم اعتماد داشت و تاکید موکد داشت که اگر مردم او را نخواهند خود به خود رهبریش هم دیگر مبنا ندارد و او معذول است و معتقد بود که مردمی بهتر از مردم زمان رسول الله در اختیار دارد و بعد از خداوند تنها تکیه اش به همین مردم بود. او مردم را ولی نعمت خود می دانست و تمام قدرت و اثر خود را ناشی از ولی نعمت های خود می دانست و نه چیز دیگری این اعتماد بین امام و امت البته دو طرفه بود و هرگز نیز از سوی امام این اعتماد عمومی مورد سو استفاده قرار نگرفت. لذا امام تمام امور را در ید قدرت مردم می خواست و میزان را رای آنها و مشروعیت حکومت خود را از ناحیه آنان می دانست.

    امام امور را به اهل آن واگذار می کرد اگرچه خود نیز نظر داشت ولی نظر متخصصین برایش بسیار مهم و تاثیر گذار بود نمونه بارز آن در بحث جنگ بود که امام امور جنگ و تصدی خود در این امر را به نماینده خود تفویض کرده بود و حتی پذیرش قطعنامه۵۹۸ برای پایان آن را هم با توجه به توصیه متخصصین امر پذیرفت و اگرچه علیرغم میلش بود ولی با توجه به توصیه آنان پذیرفت حتی اگر به سان یک جام زهر باشد.

    امام قوائد فرهنگی و یا عرفی نادرست را شکست و میزان را تنها در عمل خود "حق" می دید و نه چیز دیگر لذا وقتی دید که حرف مردی که ناقص است و عصمت ندارد ممکن است درست نباشد این اصل فرهنگی که "حرف مرد یکی است" را که سال ها در فرهنگ ما جا افتاده بود را شکست و گفت حرف مرد دو تا است اگر اشتباه گفته باشد و لذا به عنوان نمونه وقتی دید که شطرنج آنطور که گفته می شود هم نیست حرمت آن را برداشت و یا وقتی دید که "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم " آنطور که از آن در جریان جنگ تحمیلی برداشت شده است درست نیست دست به یک گردش زد و راه صلح و پذیرش قطعنامه را در پیش گرفت تا اسلام و کشور حفظ شود او نخواست که بر حرف خود به هر قیمتی بماند.

    امام بر قانون تاکید زیاد داشت و همه را به قانونمداری فرا می خواند وقتی که با فتواهایی از این دست که مثلا تخلف از حدود و قوانین رانندگی حرام است از ناحیه ایشان مواجه می شدیم عمق قانون مداری ایشان را حس می کردیم و لذا بعد از پایان جنگ نیز خود را در ذیل قانون اعلام کرد و دستور دادند هر جا که احیانا بر اثر شرایط جنگی از حدود قانونی خارج شده اند به مدار برگردند و قانون جاری باشد و در فرهنگ امام قانون فصل الخطاب تمامی اختلافات و امور جاریه کشور است و نه هیچ چیز دیگر او خود را هم خارج از قانون هیچ کاره می بیند و طبق قانون اساسی بر این جایگاه محق می بیند و لذاست که در تاکید ایشان بر قانون و قانونمداری می توان دید که در کمترین زمان ممکن قانون اساسی را به تصویب و به اجرا می گذارد و تا قدرت خود و دیگران را با مهمیز قانون به زنجیر بکشد.

    امامی که ما دیدیم بسیار به تقسیم قدرت(ی که شرعا و قانونا و عرفا طبق نظریه ولایت فقیه خود به ولی فقیه می رسید) همت و نظر بسیار داشت و مرتب سعی داشت قدرتی را که به واسطه نظریه دینی خود (ولایت فقیه) برای ولی فقیه قایل شده بود را به دیگر سلسله های مسولیت کشوری تفویض نماید و به قول امروزی ها قایل به تمرکز زدایی قدرت بود و به جای تمرکز و تثبیت قدرت در شخص ولی فقیه که خود بالطبع اولا عرفا و ثانیا قانونا و نهایتا شرعا وی را در این مسند قرار می داد. ایشان سعی بلیغ داشت آن را مطابق با لیاقت ها و ضرورت ها و هر دلیل دیگر به دیگران تفویض نماید و خود را کمتر درگیر مسایل اجرایی و کشور داری نماید و آن را به اهل آن که مطابق قانون بر مسندهای مربوطه قرار می گرفتند تفویض نماید. نمونه بارز آن فرماندهی کل قوا بود که به رییس جمهور وقت داده شد و اگر سو استفاده ای که آقای بنی صدر از این مقام کرد نبود شاید این رسم خوب تا کنون ادامه می یافت و همچنان فرماندهی کل قوا در اختیار رییس کشور و بالاترین مقام رسمی کشور همچنان باقی می ماند و روسای کشور مبسوط الید تر از اکنون به اداره کشور اقدام می کردند ولی افسوس.

    امام بر اساس لیاقت اقدام به دادن مسولیت ها می کرد نه نزدیکی و دوری افراد به خود. به عنوان نمونه اگر نظریه رایج در خصوص طیف "نهضت آزادی" را که با تاکید فراوان به دوری آنان از خط امام تاکید دارد و بر طبل آن شدیدا نواخته می شود را بپذیریم و قائدتا امام هم با تیز بینی که در او سراغ داریم باید به این امر حداقل نسبتا باید واقف می بود زیرا آنان را در کنار خود به عنوان همرزمان دوره مبارزه علیه رژیم گذشته باید شناخته بود نباید سکان هدایت دولت را در اولین سال های حساس بعد از پیروزی به این طیف می سپرد ولی می بینیم که بلافاصله بعد از پیروزی سکان هدایت کشور را به همین طیف داد زیرا او می دانست که آنان از هر طیفی در لحظه های مهم پیروزی لیاقت سکان داری را چه به لحاظ سابقه کشور داری و چه به لحاظ علم آن و... محق ترند و بر این امر آنان را اولی دید و مطابق با همین دید بود که سکان داری آن را به آنان سپرد و تنها آنان بودند که خود از این امر شانه خالی کردند و شاید اگر کنارگیری آنان نبود دولت موقت آنان به دولت دائم تبدیل می شد و فارغ از شرایطی که آنان برای خود می دیدند و این که حس کردند نمی توانند ادامه دهند و کناره گرفتند. خلاصه اگر این نظریه که گفته می شود که آنان از خط امام دور بوده اند نباید قائدتا قدرت حاکمیت تازه تاسیس در شرایط حساس بعد از پیروزی را در اختیار این جریان قرار داده می شود ولی امام این طیف وسیع را در قالب دینی (نمود بارز آن ابوذر زمان مرحوم ایت الله طالقانی) و طیف سیاسی آن که نمونه بارز آن مرحوم مهدی بازرگان بودند این چنین میدان داده و حتی بعد از کناره گیری آنان از قدرت باز همچنان افراد نزدیک و یا وابسته به این طیف در مصادر قدرت همچنان ظاهر شدند همچنان که شهید محمد علی رجایی با سابقه ارتباط با آنان در مسند ریاست دولت و یا شهید چمران با سابقه ارتباط با آنان در مسند وزیر دفاع قرار گرفت و... لذا به نظر می رسد که امام در دادن مسند قدرت و میدان دادن به دیگر طیف های انقلابیون به دوری و نزدیکی (فکری و تا حدودی عملی) افراد به خود توجهی نداشت و به لیاقت بیشترین تکیه را داشت.

    مشخصه بارز دیگر رهبری امام این بود که در حالی که بیشتر رهبران جهان مردمی ناآگاه و بی اطلاع از اوضاع را می پسندند و سعی دارند با محدود کردن رسانه های  جمعی و کانالیزه و محدود کردن آن ها در طیف مردم را در نا آگاهی قرار دهند ولی شاه بیت توصیه های وی آگاه بودن ملتش بود زیرا نه تنها تصمیمی بر استحمار آنان نداشت بلکه می خواست آنان آگاه به زمان و وضعیت خود باشند و هر حرکتی را آگاهانه انجام دهند. این تفاوت عمده دیگر امام با دیگران است لذا کمترین حمله را به رکن چهارم دمکراسی داشت. اگاهی و اگاهی بخشی عنصر جدایی ناپذیر سنت و روش امام بود. این امر تاکید اسلام نیز می باشد که انسان ها را به تعقل و سیر در گذشته و مهاجرت توصیه می کند تا به اگاهی رسیده و در انتخاب راه مناسب موفق باشند.

    تکیه گاه مهم امام مردم عادی و توده مردم بود این در حالی است که دیگر رهبران جهان یا به حزب خود متکی هستند و یا به یک طیف از خواص و یا در بدترین حالت آن به سلاح بدستان زیر دست خود اتکا دارند ولی امام از همان اول حرکت انقلابی خود روی مستضعفین سرمایه گذاری کرد و در واقع اگر جنگ تحمیلی علیه ج.ا.ایران توسط صدام معدوم اتفاق نمی افتاد شاید ایشان در مسیر نظامی و نظامی گری هیچ حرکتی نمی کرد و تشکیل سپاه و بسیج در اوایل پیروزی انقلاب نیز به نظر من بیشتر واکنشی به هجوم بیگانه بود تا اعتقاد امام به نظامی گری و نظامیان این نیز تفاوت عمده دیگر رهبری امام با رهبری دیگر رهبران جهان است.

    امام در خانواده ای نسبتا متمول به دنیا آمده بود و عقده ای در ناخوداگاه خود احساس نمی کرد لذا کینه ای نسبت به هیچ کس نداشت و حتی نسبت به دشنمان خود نیز دلسوز بود به طوری که آنان را به نیکو ترین روش نام می برد و هرگز ابایی از این نداشت که اسم رقبای خود را ببرد و نسبت به این امر خساست نداشت. ایشان بارها از دشمن خود تحت نام "آقای محمد رضا" (پهلوی) و یا آقای کارتر و یا آقای ریگان یاد کرد و از این امر ابایی نداشت که اگر او را به نام یاد کند و به این فکر نمی کرد که با بردن نام وی ممکن است همین امر تبلیغی برای او باشد و... خیلی این سیاسی کاری ها را نداشت.

    امام در عین حال که سیاست مداری قهار بود خیلی پیچیده نمی نمود و لذا بعد منفی سیاست و سیاستمداری را در وجود این بزرگ مرد نمی توان دید.

    امام برای خود طیف سیاسی خاصی نداشت و همه جناح ها او را از خود می دیدند اگرچه برخی گروه ها به نظرات امام نزدیک تر بودند ولی امام هیچگاه نه وابسته به طیف خاصی بود و نه اجازه می داد که به طیف خاصی منتسب باشد. او فارغ از مسایل جناحی بود و دست بالا را داشت نقش تنظیم کننده روابط گروه های مختلف را داشت. حمایتی از طیف خاص نداشت و به دیگران هم توصیه می کرد که در جایگاه خود از این امر خود داری نمایند و عرصه های نهاد های عمومی را خالی از فعالیت جناحی کنند و از جایگاه خود در این رابطه سو استفاده نکنند. ایشان از جمله نظامیان را از ورود به مسایل سیاسی جدا باز می داشت. امام فراجاحی بود چه در طول انقلاب و چه بعد از تشکیل حکومت.

    امام نسبت به هیچ فردی تعارف نداشت و خلاف را از هر فردی قابل مجازات می دید. در نگاه به مجرم توجهی که این مجرم مربوط به انقلابیون است یا از قشر عالمان دین است و... نداشت بلکه به جرم و مجرم خالی از این موضوعات می نگریست و واکنش نشان میداد. خواه این مجرم از افراد معمولی بود و یا از افراد خاص و رده دار تفاوتی نمی کرد.

    تذلزل در امام راه نداشت چون خود پاک و منزه از هر خطایی بود و هدف وی هم هدفی غیر فردی و جناحی و دنیایی بود لذا هیچ تذلزلی در اراده تصمیم و رفتارش وجود نداشت.

    اکنون که به نوع مدیریت و سیاست ورزی رهبران کشورهای اسلامی می نگرم به طور عمده دو روش حاکمیت را به عینه می بینیم رهبرانی که از شکل ریاست و سیاست معاویه پیروی می کنند و رهبرانی که از شکل ریاست و سیاست علی (ع) پیروی می کنند در گروه رهبرانی که کپی برداری از رهبری نوع معاویه دارند هدف وسیله را توجیه می کند و آنان تنها به طول عمل حاکمیت خود می نگرند که چگونه آن را به هر روشی تمدید کنند با هر ظلمی با هر تعدی با هر روش با هر دروغ و با هر تزویر و با هر کلک ولی در نوع حاکمیت علی (ع) حاکم اسلامی دغدغه طول عمر و طول حاکمیت ندارد بلکه دغدغه علی تنها عدالت و تقوا و عمل به وظیفه است و نشاندن حق در جای خودش او به گروه خود خانواده خود جناح خود و... فکر نمی کند حق را اگر صاحبش دشمن او هم باشد مسترد می نماید کما این که خوارج در زمانی که مقابل علی علیه السلام صف کشیده بودند و هنوز دست به شمشیر نبرده اند از بیت المالی که کلیدش در دست علی است حقوق خود را دریافت می دارند ولی اکنون رهبران اسلامی با هر زاویه ای که افراد یا گروه ها و یا ملت ها از آنان و منافع آنان حتی در آتیه می گیرند فرد زاویه گرفته رااز حقوق حقه خود به راحتی محروم می نمایند این است که آنان می خواهند خود را بیمه کنند تا حاکمیت خود را ادامه دهند و بلکه به فرزندان خود منتقل نمایند و یا اگر نتوانستند حاکمیت را در جناح و گروه و حزب خود باقی نگهدارند. در این راه چه بسیار حق ها که ناحق می کنند چه بسیار جرم ها که از طیف خود نادیده می گیرند و یک کلام تمام آخرت خود را با متاع دنیا عوض کرده تا صباحی بیشتر حاکمیت کنند و یا خانواده و طیف خود را در قدرت بیمه کنند. این رهبران یادشان رفته است که این دنیا محل گذر است و صحنه امتحان و روزی که بسیار هم نزدیک است باید در محضر شهدا پیامبران امامان صالحین مومنین و از همه مهمتر خداوند متعال حاضر شوند و پاسخگوی تک تک تصمیمات تک تک اعمال و تک تک کردار و گفتار خود باشند. و خداوند در کمین آنان نشسته است تا یقه کثیف و الوده آنان را بگیرد و با هم سلکانشان در جهنم محشور نماید. امام ما از این طیف نبود بلکه او عالم را محضر خداوند می دید و سعی داشت در محضر خالق گناه نکند و به دیگران هم توصیه می کرد که در محضر خداوند مرتکب گناه نشوند آن هم اگر در حد ضایع کردن حق دیگران با عبور از چراغ قرمز یک چهار راه باشد.

    امامی که ما دل در گرو حرکت او داشتیم و به او مقصدش ایمان داشتیم جمع بین اضداد بود مثل مولایش علی (ع) در عین این که فقیهی قدرتمند بود در همان حال عارفی سالک بود. در عین این که حکیمی دانا بود در عین حال فیلسوفی قهار بود. خشم و رحمت وی نیز مثال زدنی بود در عین حال که با متخلفین قهارانه می خروشید (از هر طبقه ای که بودند) در عین حال خود را خدمتگذاری رحیم برای عامه مردم می دید و آنان را ولی نعمت خود می دانست نه به شعار بلکه به علم زیرا در قانونی که او ظرفیت سازی کرده بود یک فرد عادی می توانست به واسطه ظلمی کوچک همچو اویی را به محکمه بکشد و در این راه جدی بود و تمام سازکارهای عزل خود را هم در قانون تدارک دید که مردم بتوانند اگر او را نخواستند اگرچه طبق اعتقاد فقهی او عملا از لحاظ شرعی از ولایت عزل می شد ولی مردم بتوانند او را قانونا از طریق قانونی و مسالمت آمیز از کرسی رهبری جامعه برکنار نمایند. این است مردی که خود راه برکناری خود را در صورت عدم مشروعیت مردمی باز می کند در مقابلش دیگران را ببین که چگونه تمام ظرفیت های قانونی را می بندند تا مردم به حقوق خود نرسند ال خلیفه امروز پادشاهان بی ملت اند زیرا ملتی که آنان می خواهند بر آنان پادشاهی کنند در حال خون دادن هستند تا به تمام جهان اعلام نمایند که او را نمی خواهند ولی قانون اساسی ما این ظرفیت را دارد که رهبر کشور را از طریق نمایندگان مستقیم مردم در مجلس خبرگان رهبری به راحتی برکنار نمود.

    نوع تربیت خانوادگی امام طوری بود که بسیار مودب به اداب اسلامی و عرفی جامعه بود در عین رعایت تمام پرتکل های سیاسی دیدارهایی در تمامی سطوح مسولیت کشوری و مردم عادی و بین المللی داشت ولی در عین سادگی از سوی امام و دست اندر کاران بیت شریفش سعی می شد به هیچ فردی توهین نشود و احساس نکند که بین او و امام در رفتار امام فرقی دیده می شود و یا این که امام اگر مثلا در بلای سن قرار دارد هدف نشان دادن برتری خود به دیگران را دارد این طور نبود که اگر بر صندلی می نشست دیگران احساس کنند که این نشستن او بر صندلی برای نشان دادن برجستگی اش نسبت به جمع حاضر است و... او کلمه به لودگی و سبک کاری به زبان نیاورد او حتی در مخاطب قرار دادن دیگران به رعایت ادب اسلامی و انسانی مقید بود و حتی در مکالمه با دشمنانش هم رعایت لازم را داشت.

    شجاعت این مرد خدا مثال زدنی بود اگرچه او به توان کشور کاملا واقف بود و حد آن را می دانست ولی انگار به قدرتی مستحضر بود که جدای از این توان حساب دیگری با خود داشت که این چنین بلند نظرانه تصمیم می گرفت و عمل می کرد کار او همچون مثال کار پیامبر (ص) بود در حالی که تنها در مدینه النبی حاکمیت داشت ابر قدرت های آن روز را خطاب قرار می داد و این شجاعت مثال زدنی و البته خالی از غرور فردی خود معجزه این مرد خدا بود.

    او همواره به لطف خداوند اصرار و اعتقاد و اعتراف داشت بدون این که خود را از خواص بداند از خاصان درگاه بود هرگز سخنی از ایشان مبنی بر ادعایی از این نمی توان یافت ولی عملا می توان حس کرد که او قدرتی را در حرکت ملت و هدف خود می دید که منبعی خارج از عرف دارد.

    هیچ گاه مدعی ارتباط با وجود مقدس امام زمان (عج) نداشت ولی انسان می توانست حس کند که او لایق ارتباط هست. اگرچه او سربازی واقعی برای امام زمان بود ولی از داعیه داران دورغ گوی امام زمان که در قالب انجمن حجتیه گرد امده بودند و متاسفانه در کشور هم نفوذ داشتند دوری می کرد و همه را به اجتناب از تفکر منحط و خلاف و انحراف آنها فرا می خواند و رسما و علنا از آنان نه تنها تبری جست بلکه به مبارزه علنی و بی پرده با آنان پرداخت و از چیزهای شبهه ناک در این راه هم دوری کرد به طوری که علیرغم وجود مسجد جمکران در نزدیکی قم و داستان غیر مستند آن هیچ گاه شنیده و دیده نشده که امام رغبتی به زیارت این مسجد داشته باشد و یا آن را تایید نماید البته در این خصوص گفته می شود دیگران واکنش قوی تری هم داشته اند و چنانچه گفته می شود ایت الله بروجردی وقتی از بنای چنین مکانی به اسم امام زمان مطلع شد قصد داشته عمله بفرستد و آن را حتی ویران نماید. در عین حال باید گفت که امام ما در حالی که سربازی خالص برای وجود مقدس امام زمان بودند به خرافات و بازار سازی های نوع انجمن حجتیه ای و فرصت طلبانه بازی که نخوردند که هیچ با آن به مبارزه هم پرداختند و البته انجمنی ها هم از او و انقلاب او انتقام گرفته و خواهند گرفت ولی از خدا می خواهیم که در نهایت آنان را ناکام گذارد.

    تملق و چاپلوسی در سخن عمل و رفتار او نبود.

    امام ما مسولیت های دنیایی را امانت الهی می دانست نه ملک خود برای همین هم دو دستی به آن نچسبیده بود و تمام فکر و ذکرش تنها حفظ حاکمیت خود نبود بلکه به این فکر می کرد که امر خدا جاری باشد و مردم در مسیر حق خود قرار گیرند. او به تاسی از جد بزرگوار خود حضرت سجاد علیه السلام امانت داری صادق بود همچنان که آن حضرت می فرماید اگر قاتل پدرم (حضرت سید الشهدا ع) شمشیری را که پدرم را به شهادت رسانده است را به امانت به من دهد آن را به او پس خواهم داد. امام ما هم مسولیت ها را امانت الهی می دانست و دو دستی بر آن نچسبیده بود و به همین دلیل هم در تدارک حفظ آن از ابزار و پتانسیل های بوجود امده توسط انقلاب اسلامی سو استفاده نمی کرد و این ابزار را وسیله ای برای حفظ خود نمی دید و آن ابزار را تنها در راستای حفظ اصل اسلام و انقلاب و کشور سود می جست.

    امام تمام ظرفیت ها و امکاناتی را که از به وجود آمدن انقلاب اسلامی و حضور مردم و همچنین امکاناتی که اسلام در اختیار حاکم اسلامی قرار می دهد را تنها بیت المال می دانست و از آن در راستای مقاصد شخصی و گروهی (که البته همه مردم و با همه دیدگاه ها گروه او بودند) خود هرگز سو استفاده نکرد و آن را موتور محرک انقلاب و اسلام و کشور می دانست و تنها مجاز می دانست که در همین راه استفاده شود و شدیدا هم به دست اندر کاران توصیه می کرد استفاده شخصی و گروهی از آن نکنند.

     ادامه دارد.... 

    + نوشته شده در جمعه ششم مرداد۱۳۹۱ ساعت 4:15 شماره پست: 181

  • امام خمینی (ره) حکایتی تکرار ناشدنی

    وقتی به چهره نورانیش فکر می کنم حکایت مرشدی بزرگ، پدری مشفق و مهربان، پیری فرزانه و حکیم، معلمی دلسوز و رحیم، راهبری راه آشنا و راه دان، سالکی نام آشنا و غریب، چهره ایی به تقوا سال ها شکل گرفته، مصلحی اصلاح طلب و اصلاح گری توانا، مردی قوی و استوار، منبع اتکایی قابل اعتماد، روحی بزرگ و به قول هندوان "مهاتما"، لنگرگاهی آرام، سخنی سنجیده، دلی آرام، طوفانی عظیم، قلبی مطمئن، ضمیری امیدوار به فضل الهی، دلی آکنده از ایمان، لبی به ذکر مشغول، خود ذکری آشکار، سمبلی از از اعلی علین، پاکی به زلالی آفتاب، نماینده یی از تمامی خدایان، نظمی بی اتمام، پاکی دائم، دست از دنیا شسته، بر اهل دنیا دل نگران، به قدرت و مظاهرش پشت کرده، قدرت به او چشم و ابرو نشان داده، بی اعتنا به شیطان، و... در ذهنم متبادر می گردد؛ این است حکایت رادین مردی که آمدنش با هله هله میلیونی دوستارانش و رفتنش با وداع چندین میلیونی پیروان و دوستارانش تجلی گر استواریش بر عهدی بود که با خداوند و مردمش بسته بود و خود را در این هنگامه ی بین آسمان و زمین به هیچ انگاشت و لذا بزرگ شد و به اوج خود رسید و در اندک دوره یی ده ساله صفحه یی بر دفتر آزادمردان خدایی زد که تکرار ناشدنی شد.

    هر چند کذب پیشه گان بخواهند محمدی (ص) را دوباره بسازند ولی او دیگر تکرار ناشدنی است و آنان تنها آب در هاون می کوبند که او یکانه گوهری بود در دستگاه عظیم هستی که خداوند بر جهانیان رو کرد تا چراغی گردد بر بشر در عصر خود و اعصار آینده و او یگانه بود چون از یگانه یی مطلق نشات گرفته بود و تجلی گر آن یگانه مطلق شده بود.

    خمینی کبیر (ره) را مردمش عاشقانه دوست می داشتند و او خود شده بود محور عشق آنان و به قول استاد ما پروفسور سید امیر حسین ذکرگو مردمی که به دیدارش می رفتند ملودی "بسم الله الرحمن الرحیم" آغازین سخنش آنان را مست می کرد و اشک از دیدگان شان جاری می نمود و بی اختیار به گریه اشان وا می داشت خواه او در سخنانش مشتی حواله دهن دولتی می کرد و یا بوسه یی بر دست و بازوان جوانانی می فرستاد که در هنگامه رزم گاه حضور یافته و حماسه می آفریندند. فحوای کلام آن پیر فرزانه ی ما در جمع حاضرین در مرحله دوم توجه آنان قرار می گرفت و چهره و ملودی صدایش حاضرین را به عالم دیگری متصل و اشک شان را جاری می کرد که این اشک نه اشک شادی بود و نه اشک غم بلکه اشکی از شوک اتصال بود که به عالمی دیگر غیر از عالم دنیا صورت می گرفت. 

    خدایش رحمت کند که در عصر خود تجلی گر محمد (ص) بود و شمه یی از انوار محمدی (ص) را ما به واسطه ی او حس کردیم هرچند ما هم همچون اویس قرنی به دیدار رودررویش رفتیم ولی در آن روز موعود خداوند او را به سوک سید روح الله خاتمی اش نشانده بود و لذا دل داغدیده اش حتی برای دیدار رزمندگان از چنگ برگشته نیز آمادگی نداشت و دیدار با ما برایش مقدور نبود و لذا موفق به دیدارش نشده او را از دست دادیم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

     

    + نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:15 شماره پست: 342

  • امام خمینی ره و عصر ادبیات بی صله

    چند وقت قبل اقای عبدالجبار کاکایی (از شعرای نامدار ایران در عصر حاضر) در برنامه که در خرداد ماه در خانه فرهنگ ج.ا.ایران در دهلی نو شرکت کرده بودُ در سخنرانی خود به امام خمینی ره و ادبیات و اشعار امام (ره) اشاراتی خوبی داشت این شاعر توانمند کشورمان که در جمع اوری اشعار امام خمینی با موسسه نشر اثار امام همکاری داشته است و در این زمینه اگاهی خوبی داشت و ذکر خاطراتی از این دوران هم داشت گفت :

    ادبیات دهه شصت شمسی (یا دهه هشتاد میلادی) را باید به عصر ادبیات بی صله نام نهاد. ایشان در تشریح این سخن خود عنوان داشت که در این عصر شعرای ناموری در وسعت ادبی ایران که بسیار هم متعدد و وسیع به لحاظ بینش می باشند در مدح امام خمینی ره شعر گفتند این در حالی بود که صله ای هم دریافت نمی داشتند. (لازم ذکر است که تاریخ پر است از ادبا و شعرای که در مدح حکام دوره خود سروده های بلند دارند و این چندان عجیب هم نیست چرا که انان پس از هر سروده ای صله خود را از حاکم وقت دریافت می کردند و به مزد خود نقدا می رسیدند)

    ایشان در ادامه به جایگاه شعر در بین فقهای مسلمان اشاره کرده و از فارابی (ره) میر فندرسکی (ره) و امام خمینی (ره) در این زمینه نام بردند و گفتند که شعر امام در این بین جایگاه ویژه ای دارد.

    انچه در توضیح باید گفت این که امام از تعریف و تمجید خود بیزار بود و برخوردی که امام خمینی ره در همان اوایل انقلاب با استاد گرامی و سخنور ارجمند اقای فخرالدین حجازی کرد که در حضور ایشان لب به تمجید و تعریف از امام گشوده بود مثال زدنی است و علیرغم این که همه می دانند که اقای فخرالدین حجازی البته سخنی به گزاف نگفته بود ولی امام که روی این قضایا بسیار حساس بودند در مقابل این اقدام اقای حجازی اواکنش نشان داد.

    لذا از این برخورد حضرت امام ره متوجه باید شد که بزرگترین خطری که نهضت امام خمینی ره را تهدید می کند هوای نفس است که نخبگان را به زمین خواهد زد و بزرگان را به زانو در خواهد اورد و امام این را به خوبی درک کرده و حتی در برابر سخنان درست اقای فخرالدین حجازی که تعریف و تمجید بود تاب نیاورد و دلش انچنان از خودش لرزید که در همان لحظه از ان جلوگیری کردند.

    خداوند او را با انبیا (ص) و نبی مکرم اسلام (ص) محشور فرماید که در مراقبه اول مرد روزگار خود بود.

    امام با عظمت ما اسلام را از گوشه محراب و کنج سجاده ها به اجتماع اورد و تلقی اسلام فردی را به اسلام اجتماعی و فرهنگی و جمعی تبدیل کرد.

    این روح با عظمت که روح الله بود فنا فی الله بود امام خمینی ره راه دیگران را طی نکرد بلکه مستقل به امور نگاه می کرد و در حرکت خود معتقد بود که نباید به دیگران نگاه کرد باید به درستی راه اندیشید و بس.

    امام بود و ازادیُ امام بود و دین مداری ُ امام بود و استقلال ُ امام بود و حد شناسیُ امام بود و حق شناسی و... خداوندا روحش را شاد و راهش را پر رهرو قرار ده

     دهلی نو -۱۵ جولای۲۰۱۰

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر۱۳۸۹ ساعت 16:47 شماره پست: 63

  • اماما (ع) قبای ارجعی بر قامت مطمئنه ات مبارک باد - حسین جان مددی

    حسین بن علی (ع) حماسه ای آفرید که تاریخ ساز شد. جنگ های زیادی در این جهان به وجود آمده است که جنایات زیادی در خلال این جنگ ها آفریده شده است که دلخراش و قلب انسان را به درد می آورد ولی حماسه عاشورای سال۶۱هجری مشخصاتی دارد که آن را منحصر به فرد می کند و در دیگر جنایات جنگی شاید دیده نشده که همچون عاشورا بتواند به زلالی آب و پاکی نور خورشید از لابه لای تاریخ بشر بدرخشد. انسان از شور حسینی (ع) در این ایام به وجد می آید که چگونه انسان های بی شماری یا به تمنای خواسته ای و یا از زلال روحی پاک از این دریای خروشان بهره می برند.

     او (ع) نیز همچون خداوند که در قرآن انسان ها و مومنین را خطاب مخصوص می فرمود٬ همه ما را و شامیان را و کوفیان را سران قبایل را٬ بزرگان دین را٬ لشکریان را٬ بزرگ ارتش و سپاه داران را و... را مورد خطاب خاص قرار داد تا بدانیم و از خود بپرسیم که چه می کنیم. عاشورا ایمان عملی و نشان دادن عملی چگونه مومن بودن و به خلق خدا دلسوز بودن است. حسین (ع) تمام دغدغه اش هدایت طرف مقابلش بود و در این راه از هیچ کاری فروگذار نبود. او آمده بود تا در مصافی بزرگ تمام تلاش و سعی خود را بکند و هر آنچه در چنته دارد را روی دایره کربلا بریزد شاید امت جدش (ص) را از انحرافی که در دین ایجاد شده بود آگاه نماید و همین کار را کرد و در بعد از ظهر عاشورا دیگر حسین (ع) چیزی برای بر دایره ریختن نداشت و همه چیزش را باخته بود تا بردی بزرگ را در پیشگاه خدا و خلق خدا رقم بزند و زد و ماندگار شد و شد آنچه لایق اش بود و همچون نفس مطمئنه ایی ارجعی الی ربک راضیه مرضیه داشت و چه زیبا بود این نقشی که او بر قالی اسلام زد که تار و پودش را ایمان٬ اخلاص٬ ایثار٬ شهادت٬ رحم و شفقت٬ دلسوزی٬ شجاعت و... تشکیل می داد.

     خدایا تو را به خون های ریخته شده تاریخ بشریت که مظلومانه و به ناحق بر زمین ریخته شده است قسم که ما را هم مشمول رحمت خود فرمایی که به غیر از تو امیدی نیست و فریاد رسی نشاید.

    + نوشته شده در دوشنبه ششم آذر۱۳۹۱ ساعت 13:48 شماره پست: 208

  • امر و نهی کنند ولی نشوند

    برخی نشان داده اند که فریضه امر به معروف و نهی از منکر را بسیار لازم و واجب می بینند، اما نه اینکه امر به معروف و نهی از منکر بشوند، بلکه خود امر به معروف و نهی از منکر کنند. در حالی که خود سراپا عیبند و لایق و لازم به امر شدن به بدیهی ترین معروف ها و نهی شدن از بدیهی ترین منکرها، گوش هاشان نه تنها شنوای شنیدن امر به معروف نیست، بلکه تحملش را هم ندارند و سریعا جلوی آن را می گیرند، ولی در عین حال زبان هاشان به امر به معروف و نهی از منکر بسیار فعال و مشتاق و بلکه بدان عادت کرده و موضوع هر سخنوری شان در جمع مسلمین است.

    چنانچه آمرین به معروف متکی بر تئوری وهابی مسلکی (خود حق بینی مطلق و باطل مطلق بینی غیر) را که در هر نقطه از عالم مشاهده کنی، خواهی دید که چنان دستگاه امر به معروف و نهی از منکری تشکیل داده اند که در مدینه النبی (ص) هرگز چنین دستگاهی سابقه نداشته است؛ ولی رفتار و کردار این ناهیان و آمرین را که مطالعه و نظاره می کنی، از اسلام که چه عرض کنم از انسانیت هم به دورند و خود از محتاج ترین ها به امر به معروف و نهی از منکر می باشند. اگر طعمه های این آمرین به معروف و ناهیان از منکر را با خود آنان مقایسه کنی می بینی که ممکن است منکرِ این طعمه ها چند تار مویی باشد که از زیر حجابی بیرون زده باشد و...، اما وقتی خود این ناهیان را که مشاهد کنی می بینی که انحراف آنان به بزرگی بیرون زدن از مرام اسلام و انسانیت است که از زیر نقاب دروغینِ اسلامی شان سخت بیرون زده و برای کورها هم اظهر من الشمس شده است؛ پس خواهی گفت که آنان خود بسیار لایق و محتاج تر بر شماتت و یا تصحیح افکار و کردارند تا طعمه ی گرفتار در دام شان.
      نمونه تاریخی و واضح این نوع حُکام در زمان امام حسین (ع) اتفاق افتاد، این حاکمِ اسلامی که خود را امیر المومنین و ولی امر خدا و رسول (ص) بر امت اسلامی و جانشین بر حق خلفای اسلامی سلف معرفی می کرد، وقتی حسین (ع) برای امر به معروف و نهی از منکر این حاکم اسلامی که فساد و انحرافش بالا گرفته بود از مکه خارج شد، بلافاصله او را "خارجی" و خروج کرده بر حاکمیت اسلامی و از دین خارجش معرفی کرد و با نادیده انگاشتن بدیهی ترین حقِ امر به معروفِ مردم بر حاکم اسلامی، این حرکت حسین (ع) را "فتنه حسین" نامیدند که بر امیر مسلمین خروج کرده و لذا با برانگیختن احساسات مسلمانان آن زمان، آنان را برای دفع "فتنه حسین"، بسیج کردند و از این مردم بی بصیرت لشکر عظیم آراستند و به میدان آوردند و برای نابودی اش اعزام کردند و آمرین به معروف و ناهیان از منکر واقعی و اهل خانواده اشان را به محاصره تنگ و ظالمانه خود گرفتند و تنها راه خروج آنان از این محاصره غیر انسانی، غیر شرعی و غیر عرفی عرب آن موقع را توبه حسین (ع) و بیعت او با ولی امر مسلمین؟! یزید بن معاویه اعلام کرد و هیچ راه دیگری نگذاشتند الا ماندن و به شهادت رسیدن و یا تسلیم و توبه.
    چرا؟ چون حسین (ع) به پیمان شکنی معاویه و انتصاب یزید بر جانشینی خود طبق میثاق بین امام حسن (ع) و معاویه معترض بود، چون حسین (ع) به انحراف در اعمال و احکام حاکم وقت معترض بود، چون حسین (ع) به زیر پا رفتن اصول مدون اسلام توسط حاکم وقت معترض بود، چون بر انتصابات زیانبار از بین فاسدها در حاکمیت سرزمین اسلام معترض بود و... و این اعتراضات اگر چه تنها امر به معروف و نهی از منکری بیش نبود، ولی گوش این حاکم اسلامی به شنیدن آن نه تحمل داشت و نه عادت.
    این حاکم وقتِ اسلامی تنها می توانست بر منبرِ مسجد بزرگ و عظیم اموی شهر دمشق، که از میراث قدرت مدارانِ سابق از جمله پدرش بدستش رسیده و اکنون با شبهه های بسیار بر آن تکیه زده بود بنشیند و در جمع کثیر مومنین گرد آمده بر پای منبرش افاضه فیض! کند ولی اصلا فیضی از ناحیه دیگران بر خود متصور نبود که بیایند و بنشینند و بی لکنت زبان بگویند و او گوش کند و خود را اصلاح کند، او خود را مالک جایگاه خود و ملزم به حفظ آن به هر وسیله و هزینه یی می دید تا از گزند هرگونه خطری آن را حفظ کند.
    این حاکم اسلامی حتی امر به معروف و نهی از منکرِ ناصحی همچون حسین (ع) را بر نتافت و راضی نشد خاندانی که در تاریخ اسلام امتحان پس داده بودند و در نصیحت و مشورت به سابقین نشان داده بودند که از هیچ خیرخواهی حتی در مقابل دشمنان و غاصبین جایگاه شان روی گردان نیستند، را تحمل کند و از آنان نصیحتی بشنود؛ خاندانی که در راس آن علی (ع) بود که همکاری اش با خلفای اسلامیِ زمان خود در مشورت و هدایت آنان به صلاح خود و دولت شان بی نظیر و اسوه اخلاق مداری، مسلمانی و دل سوزی بود و البته حسین (ع) هم فرزند چنین بزرگ مردی بود و می توانست ناصح و مشاوری صادق در هدایت این امپراتور بر تختِ رومیان نشسته باشد.
     ولی از آنجا که گوش های این نوع حکام هرگز عادت به شنیدن سخنی غیر از تعریف، تمجید، تملق و چاپلوسی و به قول مهران مدیری خودمان "پاچه خواری" ندارند حتی دهان کسی مثل حسین (ع) را با کشتنش می بندد که مبادا وجدانش از سخن او مکدر شود و نهیبی باشد بر انحرافش و چوب بیدار باشی بر دل به خواب زده اش که به کجا می روی (فاین تذهبون)؟!.
    اما ظاهرا این درد عمومی این جماعت در طول ادوار تاریخ است که حافظ علیه الرحمه هم آن را به عینه دیده و می فرماید :
    توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
    گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
    این همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

     

    +نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 6:58AM | سه شنبه هجدهم شهریور 1393

  • امروز از اسلام و مسلمانی مظلومتر وجود ندارد

      غرور و نخوتِ انزجار برانگیز برخی انسان ها را تنها خدا چاره است، آنگاه که آنان را ذلیل کرده و به خاک مذلت و سرافکندگی در افکند. حکایت کشتار حاجیان در منا و برخورد مامورین عربستان با این میهمانان خانه خدا نشان از غرور نفرت انگیزی دارد که حاکمان این خطه سیاهی و ظلم را در بر گرفته است، آنان که مستِ دلارهای نفتی بوده و به هر نقطه ایی از زمین که رو می کنند، تباهی، مرگ، غارت و ظلم و بی عدالتی را به نام اسلام برای ساکنانش به ارمغان می آورند.

    تنها چیزی که برخی را به طمع می اندازد تا تحملشان کنند پول هایی است که با خود دارند، زیرا اینان از خصوصیات انسانی بی بهره اند، آنان که با میهمانان خدا این می کنند، با ملت های دیگر، آن هنگامی که بر آنان غلبه نظامی کنند و مسلط شوند، چه خواهند کرد. برخورد خادمین حرم امن الهی ؟!!! با حاجیان خانه خدا را که می بینی، می توانی دردِ دلِ مردم یمن، پاکستان، افغانستان، لیبی، سوریه، عراق و... که مناطقی از آنان تحت سلطه مزدوران وهابیت (که تحت نام القاعده، لشکر طیبه، طالبان، داعش، النصره، جیش... و...) قرار گرفته اند را درک کرد که چه از این مسلمان نمایان و درندگان انسان نما می کشند.
    پنج هزار نفر را در برج های دوقلو در نیویورک در ساعتی به خاکستر تبدیل کردند، هزاران را در پاکستان و افغانستان، سالهاست که تحت نام طالبان، القاعده، لشکر طیبه و... بی جان کرده و می کنند، و این مدار جنایت بارشان تمامی ندارد. هزاران نفر را در عراق و سوریه تحت نام داعش، النصره و... به خاک و خون کشیده و می کشند و این مصیبت نیز تمام ناشدنی است، و یمنی ها نیز ماه هاست که تحت بمب های سعودی هر روز دوش خون می گیرند و باز فریاد رسی نیست. دلارهایشان هر روز مزدورانی را استخدام می کند تا ملت های دیگر را در این منطقه و جهان به خاک سیاه بنشانند و این حکایتی تلخ و ناتمام مانده است.
    امروز در منا هزاران مهاجر الی الله در عین بی خیالی آنان نسبت به جان دیگران، در سردخانه ها و یا داخل کانتینرهای مخصوص حمل گوشتِ حیوانات مانده اند و سعودی ها حتی پاسخگوی تعداد کشته های جنایت بارشان هم نیستند و جهان اسلام را به مسخره گرفته و به هیچ فرد و سازمانی پاسخگو نیستند.

    اینان خود را رهبر و سرزمین خود را ام القرای جهان اسلام و... می دانند و متاسفانه انگار بناست هر جنایتکار ظالمی که از همه ظالم تر، ناپاسخگوتر، بی اعتناتر و... نسبت به مردم و قانون است، خود را همه کاره اسلام و مسلمانی بداند؟!!

    و باید برای اسلام تاسف خورد که چنین انسان های بی مسولیتی بر مقدرات اسلام و مسلمانی مستولی شده اند، کسانی که بر قدرت و ثروت سرزمین های اسلامی تسلط کامل دارند ولی به هیچ فرد و سازمانی خود را پاسخگو نمی دانند، و همه و از جمله قانون را ذیل خود تعریف می کنند و بدبختانه با همه این خباثت ها خود را اولی بر دیگر مومنین می دانند و در عین حال از هیچ ظلم و جنایتی در حق دیگران رویگران نیستند. امروز از اسلام و مسلمانی مظلومتر وجود ندارد که چنین گناهکاران حرفه ایی خود را سمبل، صاحب و راهبر اسلام و مسلمانی می دانند.

     

    + نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر۱۳۹۴ ساعت 21:1 شماره پست: 826  

  • امروز در آگاهی، مرتکب اشتباه می شویم

     روزگاری بود که بشر در ناآگاهی دست به اقداماتی می زد که بعدها با رشد و توسعه فکری که می یافت می فهمید که در اشتباه بوده است، ولی این روزها روند آگاهی ما انسان ها به جایی رسیده که دیگر خوب و بد را در حد مناسبی تشخیص می دهیم و در یک کلام می دانیم که چی خوبه و یا بده؛ اما باز اشتباهات ما فاحش است. این خاص مردم عادی (مثل من هم) نیست، بزرگان، علما، دانشمندان، رهبران و... هم می دانند چه کار را خدا دوست داره و کدام را نداره، چه کاری درسته و یا نادرسته، کدام خیره و کدام شر و... ولی باز خطاهای آنها هم فاحش است؟!!

    امروز دنیا در اگاهی بسیار مناسبی از مضرات اعمالش، دست به کارهایی بسیار ناشایست در حق خود، طبیعت، دیگران می زند، دبیرکل سازمان ملل خوب می داند که با قطعنامه و یا موضع گیری اش چه عواقب نابهنجاری برای ملت ها رقم می زند و در عین حال آنی می کند که نباید؛ رهبران جوامع می دانند که چه بر سر ملل خود می آورند ولی باز آن را مرتکب می شوند. آنکه در قدرت بی حد و حصر هستند می دانند که ابزار قدرت را ملت ها به آنان نداده اند تا رقبای خود را به زیر بکشد و له و نابود کنند، بلکه باید این قدرت وسیله پیشرفت ملت ها شود، ولی افسوس که زیر چکمه های قدرت شان انسان های زیادی له می شوند و سرمایه هایی بزرگ از ملت ها نابود می شوند و به روی مبارکشان هم نمی آورند و دریغ از حتی اشاره ایی، پشیمانی، اصلاحی و...

    نمی دانم چرا به چنین وضعی گرفتار شدیم، آیا نمی توانیم تصمیم به تغییر بگیریم؟ برایمان تغییر به صرفه نیست؟ خودمان را به نادانی می زنیم و... امروز گاه در آگاهی کامل از مضرات اعمال خود، آن را مرتکب می شویم، خدا می ماند با این بشر چه بکند.

     

    + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 16:44 شماره پست: 931 توسط سید مصطفی مصطفوی 

  • امروز در آگاهی، مرتکب اشتباه می شویم

     روزگاری بود که بشر در ناآگاهی دست به اقداماتی می زد که بعدها با رشد و توسعه فکری که می یافت می فهمید که در اشتباه بوده است، ولی این روزها روند آگاهی ما انسان ها به جایی رسیده که دیگر خوب و بد را در حد مناسبی تشخیص می دهیم و در یک کلام می دانیم که چی خوبه و یا بده؛ اما باز اشتباهات ما فاحش است. این خاص مردم عادی (مثل من هم) نیست، بزرگان، علما، دانشمندان، رهبران و... هم می دانند چه کار را خدا دوست داره و کدام را نداره، چه کاری درسته و یا نادرسته، کدام خیره و کدام شر و... ولی باز خطاهای آنها هم فاحش است؟!!

    امروز دنیا در اگاهی بسیار مناسبی از مضرات اعمالش، دست به کارهایی بسیار ناشایست در حق خود، طبیعت، دیگران می زند، دبیرکل سازمان ملل خوب می داند که با قطعنامه و یا موضع گیری اش چه عواقب نابهنجاری برای ملت ها رقم می زند و در عین حال آنی می کند که نباید؛ رهبران جوامع می دانند که چه بر سر ملل خود می آورند ولی باز آن را مرتکب می شوند. آنکه در قدرت بی حد و حصر هستند می دانند که ابزار قدرت را ملت ها به آنان نداده اند تا رقبای خود را به زیر بکشد و له و نابود کنند، بلکه باید این قدرت وسیله پیشرفت ملت ها شود، ولی افسوس که زیر چکمه های قدرت شان انسان های زیادی له می شوند و سرمایه هایی بزرگ از ملت ها نابود می شوند و به روی مبارکشان هم نمی آورند و دریغ از حتی اشاره ایی، پشیمانی، اصلاحی و...

    نمی دانم چرا به چنین وضعی گرفتار شدیم، آیا نمی توانیم تصمیم به تغییر بگیریم؟ برایمان تغییر به صرفه نیست؟ خودمان را به نادانی می زنیم و... امروز گاه در آگاهی کامل از مضرات اعمال خود، آن را مرتکب می شویم، خدا می ماند با این بشر چه بکند.

     

    + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین۱۳۹۵ ساعت 16:44 شماره پست: 931

  • امروز دوم ماه رمضان است یا روز اول آن

    شروع و پایان ماه رمضان هر سال حاشیه هایی دارد که انسان را به تفکر فرو می برد طبق فتوای مراجع معظم شروع و پایان ماه رمضان با روئیت هلال ماه جدید قمری آغاز و یا پایان می یابد که معمولا این قید شرعی باعث شده که دانشمندان نجوم روزی را و رعایت کنندگان وجه شرعی مساله روز دیگری را شروع ماه قمری اعلام نمایند امسال هم چنین شد و طبق قوانین و محاسبات نجومی روز۱۰ مرداد اول ماه مبارک بود و به محاسبه شرعی آن امروز۱۱ مرداد روز اول ماه مبارک رمضان اعلام گردید و به قول مهندس تیم استهلال به لحاظ نجومی روز دهم مرداد روز اول ماه رمضان بوده و۱۹ دقیقه مقارنه ماه و خورشید که طلوع ماه جدید قمری است صورت گرفته ولی با چشم آنها قادر به روئیت آن نشده اند لذا به لحاظ شرعی روز یازدهم مرداد روز اول ماه رمضان خواهد بود یعنی با این حساب دو ماه رمضان خواهیم داشت یکی رمضان شرعی و یکی رمضان نجومی ولی حرف خداوند در لزوم روزه ماه رمضان است یعنی به محض این که شما از حلول ماه جدید قمری مطمین شدید روزه بر شما از طرف خداوند واجب می شود ولی  قید مراجع معظم مبنی بر روئیت هلال ماه کار علمای نجوم را بی اثر کرده و کار تعیین ماه قمری را به عهده چشم های ما گذاشته است امیدوارم روزی جهان اسلام به این نتیجه وحدت بخش برسد که کار تعیین این لحظه نجومی را که ماه جدید آغاز می شود را به اهل آن یعنی کسانی که نجوم خوانده اند و قادرند میلیون ها سال آینده را با روابط ریاضی و نجومی پیش بینی کرده و موقعیت کواکب را پیشاپیش و یا در ازمنه گذشته در زمان خاص تعیین نمایند. بسپاریم و با دادن کار تعیین زمان آغاز و پایان ماه قمری به علمای متخصص نجوم در این عرصه دعوای مسلمانان بر موضوع استهلال تمام شده و این بحث از جامعه مسلمین کاملا رخت خواهد بر بست و نکته ای از نکات افتراق از بین ما رخت بر خواهد بست.

    اما ماه رمضان و روزه داری در آن :

     خدایا اعمالی که بر ما تکلیف نموده ای را برای ثوابش انجام نمی دهم زیرا معتقدم که آوردن متاعی ناچیز برای فروش به نزد بزرگان کاری خبط و اشتباه است و باید این ناچیز را تنها پیش کش کرد. اگر که مقبول افتد باید کلاه را بالا انداخت و شاد شد و حتی به نظرم این جسارت است که ما اطاعت ناچیز و با هزار مشکل دار و نقصان دار خود را برای فروش و گرفتن ثواب به خدمت حق تعالی ارایه دهیم که در نگاه اول اگر انصاف به خرج دهیم باید حق تعالی اگر بزرگی نکند آن را دور انداختنی ارزیابی کرده و این یک مردودی خواهد بود و بهره ای که نداشته یک نمره منفی هم غیر مستقیم تلقی خواهد شد لذا انتظار ثواب نباید داشت و باید هنگام عرضه گفت متاعی ناچیز و ناقص و با هزار مشکل دارم ولی به بزرگی ات آنرا بپذیر و رسوایم نکن ای خالق بخشنده و ستار من. 

    + نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد۱۳۹۰ ساعت 8:53 شماره پست: 97

  • امروز نیاز به شور نداریم، به شعوری نیاز داریم که به تحمل و بردباری و شکیبایی ختم شود

     حوادثی که در جهان اسلام در حال وقوع است، حکایت از تفرقه، شکاف و اختلافی دارد که به دشمنی و خون ریزی تبدیل شده و می رود که به بحرانی فراگیر در جهانِ اسلام تبدیل شود، همین علاوه بر ضایع کردن قدرتِ داخلی مسلمانان، شرایط را برای موج سواری حریفانِ اسلام و مسلمانان فراهم کرده تا دخالت کرده و به این کوره یِ داغ بِدَمَند و خون ریزی ها به جدال های جدی و طولانی بدل شود و نهایتا اسلام در سرزمین های اسلامی و به دست مسلمین به اضمحلال و نابودی کشیده شود.

    این جاست که باید چاره یی اندیشید، برخی به مقابله نظامی با طرف مقابل می اندیشند که شاید در کوتاه مدت چاره ایی جز آن نباشد ولی به نظر می رسد در درازمدت نه به نفع ما خواهد بود نه به نفع اسلام عزیز و باید خودخواهی ها را به کناری گذاشت و برغم خود حق بینی، با تفکر و تعقل درباره علل این وضع، به جستجوی راه علاجی غیر از مقابله نظامی پرداخت. واقعیتی است که دو طرف خود را حق دانسته و خود را در حال نبرد جهادی با دیگری می بینند و در این راه منتظر نصر خداوندی به خود هستند. فارغ از این که این نصر نصیب کدام طرف خواهد شد، این بستگی به ما مسلمانان دارد که با بکارگیری عقل بشری گره از این کورگره باز کنیم.

    طرف مقابل به جای خود، و او را به کناری فرض کنیم، اگر این نظریه رایج بین ما که داعش و امثالهم را بازمانده و ادامه دهنده ی تفکر و ظلم اموی بدانیم (http://hawzahnews.com/detail/News/338959)، آیا به مصلحت اسلام و حتی ماست که این خونریزی و جدال تاریخی بعد از نزدیک به 1400 سال همچنان ادامه داشته باشد؟!! بلاشک ما خود را حق می دانیم، همچنان که روایاتی، ائمه ی (ع) ما را جانشینان برحق رسول هدایت (ص) می دانند، ولی آیا حق بودن یعنی ادامه دادن به جدال و خصومت ها؟!!

    آنچه بین یک مسلمانِ اموی، عباسی و... و مسلمانِ علوی (ع)، حسنی (ع)، حسینی (ع) و... تفاوت را نشان می دهد، باید در رفتاری تبلور یابد که از او سر می زند، که البته آن رفتار و عملکرد نیز از تفکرش نشات می گیرد؛ و باید دید که چقدر این رفتار به انسانیت و اخلاق نزدیک و یا دور است. این که ما بگوییم اسلامِ ما اسلامِ مصطفوی (ص) و درست است و یا آنان بگویند اسلامِ آنان اسلامِ احمدی (ص) و درست است، کار و ره به جایی نخواهیم برد.
     در مسیر ایجاد شرایط قضاوت بر درستی و یا نادرستی یک نظر در دید مردمِ قاضیِ جهان، این صحنه عمل است که می تواند بازگو کننده درستی و یا نادرستی هر کدام باشد. این زمانی عینی و ملموس می شود که دو جامعه آرمانی مذکور به صحنه ی عمل درآیند، و پیاده شوند و بشر عملا ببیند که در حرکتِ انسان به سوی کسبِ مواهبِ انسانی که خداوند برای انسانِ مسئول و مختار قایل شده، کدام یک از جوامع (اموی و یا علوی) بیشتر می توانند بستر رشد و تعالی دنیایی و آخرتی انسان را فراهم سازد. کدام یک از حُکام این دو تفکر می توانند مثلا به مهمترین وسیله ی رشدِ فکریِ انسان ها یعنی آزادی، وسعتِ عمل و عرصه بروز بیشتری می دهند که بشر به عنوان انسانِ ناطق، متفکر و مُتَعَقّل، نیک تفکر کند و قدرت و آزادی انتخاب داشته باشد و... وگرنه مناقشه ی زبانی و کلامی مبنی بر ادعایِ درستی و یا نادرستی بیشتر مناسبِ محافل علمی است،
    به نظر می رسد که دو جناحِ درگیر باید حد و حدود و سهم همدیگر را به رسمیت بشناسند و جامعه خود را بنا کنند و به معرض دید جهانیان قرار دهند و آنگاه انسانِ خداجو در هر مسلک و دینی که باشد خود می تواند بین این دو به مقایسه پرداخته و به بهترین آن متمایل و یا آن را انتخاب کند.
    با کشیدن مناقشه ی حق بودن به عرصه های خون ریزی و جدال بی پایانِ تاریخی، مشکل می توان حقی را اثبات کرد و بیشترین حاصل و نتیجه اش افزایش کینه ها، طولانی کردن تاریخِ نفرت و متعاقبا شرایط سو استفاده خصم را مهیا خواهد کرد و در نهایت آبرو ریزیِ بزرگی برای اسلام، اهل اسلام و ادیان توحیدی به ارمغان خواهد آورد و بشر حق طلب را در یافتنِ مدینه یِ فاضله خود در بستر ادیانِ توحیدی، ناامید خواهد کرد.
    سوالی که مطرح است این که چه باید کرد؟ در پاسخ به این سوال باید گفت موضوع این سوال در هر طرف به خود آنان بر می گردد که چه باید بکنند. ما که به طرف مقابل نمی توانیم این را دیکته کنیم که چه بکند و آنان خود می دانند که بر مدار خون می خواهند پیش بروند و یا صلح، بلکه اختیار خود را تنها در دست داریم. مهمترین کاری که باید کرد کاهش التهابی است که ایجاد شده، زیرا ادامه این التهاب به سود اسلام و البته دو طرف و خاصتا ما نخواهد بود، که در صورت ادامه ی این وضع نیرو و امکانات بیشتری طبق قاعده طبیعی "پیش بَرَندِگیِ قدرت و ثروت"، به جبهه مقابل سرازیر خواهند شد؛ همچنان که القاعده ی منحصر به چند هسته ی مبارز در نقاط محدودی در خاور میانه در گذشته، امروز به گروه های مبارزی در سراسر جهان اسلام تبدیل شده اند. پس ادامه التهاب و التهاب آفرینی به نفع التهاب آفرینان خواهد بود.
    ما باید از خود شروع کنیم و التهاب آفرینی های خود را بر آتشی که دیگران برای سوختن همه ما روشن کرده اند، کاهش دهیم و خود نفت بر این شعله های سوزاننده نریزیم. اگر بپذیریم که این کشمکش و خون ناشی از خون هایی است که بین ما (امویان و علویان) ریخته شده، باید پرسید که تا به کی روشِ خون در برابر خون، چشم در برابرِ چشم و... باید ادامه یابد که اگر چنین روندی را ادامه دهیم به قول معروف چشمی در جهان باقی نخواهد ماند.
    به عنوان مثال امویان خونی از اسلام و مسلمانان ریخته اند که معتقدیم خون خدا (ثارالله) بود، این کاملا برای خود ما پذیرفته شده است و طبق اعتقاد ما و خصوصیاتی که از حسین بن علی (ع) می دانیم این کاملا درست، اما بهای این خون چیست؟!! و تا کجا باید پیگیر قصاص آن بود. آیا ما علویان وارث این خون ریخته شده و اولیای دم آن خون های پاک و مظلوم بر خاک کربلا ریخته شده هستیم؟!! آیا خون های پاک ریخته شده از ائمه ما مهمترند یا پیامی که حامل آن بودند؟!! آیا بقای اسلام عزیز مهمتر است یا پیگیری خون های عزیز ریخته شده؟!!
    این ها سوالاتی است که در این محرم حسینی (ع) همزمان با اشتغال به عزاداری سرور آزادگان جهان ذهن مرا مشغول خود کرده بود و با خود سبک و سنگین می کردم و می دیدم که در حالی که جبهه داعشی و داعش مسلک در حال بر افروختن رگ بر گردن جوانان اهل سنت است، که چه نشسته اید که اینان لعن صحابه می کنند و خلفا و ام المومنین عاشیه را به تمسخر و توهین گرفته اند و... و خون ما را یکسر مباح می کنند، ما نیز در این سو چه می کنیم؟!! بعضا همان می کنیم که آنان می کنند. گذشته از این که در بین روایات و اعتقادات ما (فارغ از درستی و یا نادرستی روایات) روایاتی وجود دارد که می گوید امام زمان (عج) که بیایند، چه می کند و چه می کند؟! و از جمله حرم نبوی (ص) را از لوث دو خلیفه بعد النبی (ص) یعنی ابوبکر و عمر پاک خواهد کرد و انتقام قتل حضرت فاطمه (س) را از آنان خواهد گرفت، و یا این که غیر پیروان علی (ع) در اسلام اهل ضلالتند و اهل بهشت نخواهند بود و بوی بهشت را نخواهند چشید و... که این ها خود عاملی انگیزاننده به دشمنی و تفرقه اند.
    در کنار این احادیث ما هر ساله مشغول برگزاری مراسم عزا، ماتم و لعن این و آنیم، که این روند در حال توسعه نیز می باشد و هر ساله پر شورتر برگزار می شود، که این نیز خود به نوعی به تازه کردن خون های ریخته شده منتج می شود، رگ بر گردن جوانان شیعه متورم می کند که باید انتقام خون های ریخته شده از آل الله (ع) را گرفت و... و از سوی دیگر نمود بیرونی آن نیز معرفی می شود، ولی آیا زنده نگهداشتن صحنه جنگ و جنایت عاشورا نیست، اگر هست چرا باید این جنگ و جنایت ادامه یابد، مگر ما چند حسین (ع) و چقدر اصحابِ حسین (ع) داریم که در این جنگ نابرابر قربانی کنیم. ادامه این آتش افروزی، و بالفعل شدن بیشتر این نفرت انگیزی ها، خون های بیشتری را طلب خواهد کرد و حوادثی همچون کربلا بیشتر آفریده خواهد شد و دور نفرت و خون همچنان ادامه خواهد یافت.
    اما آیا ائمه (ع) ما هم به خون های ریخته شده از خود به همین منظر نگاه می نگریستند، و خواهان ادامه این خون ریزی ها بودند، آیا امام علی (ع) در وصیت خود به امام حسن مجتبی (ع) که وارث خون و ولیِ دمِ او بعد از شهادتش بود، خونی را که از او توسط ابن ملجم ریخته شده بود را به رقیب و یا دشمن سیاسی خود، معاویه نسبت داد؟!! نه؛ او قتل خود را علیرغم این که به معاویه هم کاملا می چسبید، به قاتل خود (و نه حتی دیگر خوارج) محدود کرد و به ولیِ دمِ خود فرمودند که اگر خود زنده ماندم که می دانم چه کنم (می توانم به جان و دل شهادت دهم که قطعا این کریم وابن الکریم، می بخشید) و اگر با ضربه او از این دنیا رفتم که تو یک ضربه بیشتر حق نداری بر او وارد کنی که او تنها یک ضربه بر من وارد کرده است.
    پس ما ولیِ دمِ اولیا خدا (ع) نیستیم که ببخشیم و یا نبخشیم. باید دید امام زین العابدین (ع) بر این خون چه کرد، که ولیِ دمِ امام حسین (ع)، او بود. به نظر می رسد که باید فتیله این خون خواهی ها را پایین کشید، که خون های بیشتری ریخته نشود. امروز خونریزی های رسوا و وحشیانه بین مسلمانان در منظر جهانیانی است که سال ها جنگ و خونریزی را در سرزمین های خود به کناری نهاده و خود را قافله سالار تمدن و انسانیت می بینند، و ادامه روند فعلی در سرزمین های اسلامی خدای نکرده ثابت کننده حرف آنانی خواهد شد که می گفتند، برای متمدن شدن باید (همه چیز را کنار گذاشت و) از نوک پا تا سر غربی شد و برای رهایی از عقب ماندگی و توحش راه دیگری نداریم؟!!.
    این که عده یی از ما در آرزوی خرابی قبرِ صحابه پیامبر خود در حرم نبوی (ص) باشند که کسی بیاید و آنجا را از بدن خاک شده یِ آنان پاک کند، و یا این که بعضی در فکر خراب کردن قبور فرزندان رسول خدا (ص) همچون قبر حسین (ع) در کربلا و و یا علی مرتضی (ع) در نجف باشند، افتضاحی است که وجود دارد و این دو نگرش دو رویِ یک سکه یِ رسوایند، که به نام اسلام از سوی دو طرف ضرب می شود، که به نظر می رسد هر دو به بیراهه رفتن است و نشان از عدم تحملِ همدیگر حتی در حد عدم تحمل جنازه اموات همدیگر است و لذا به نظر می رسد هر دو نگرش بیانگر کوسِ رسوایی دینی است که در اختلافات داخلی خود غرق شده و در عین حال داعیه جهانی بودن دارد، خون از خود می ریزد و وعده صلح جهانی می دهد. بی عدالتی می کند و از عدل سخن می گوید. ظلم می کند و از فنا و برچیدن ظلم می گوید. بداخلاقی می کند و داعیه معجزه خُلق اَحسن دارد. بی عقلی می کند و قرآنش شدید به تَعقل می خواند، از زشتیِ نابرابری می گوید و در نابرابری حتی در حقِ اعتقاد و انتخاب راه غرق است، از رسول رحمت و مهر (ص) می گوید و بدترین بی مهری ها و خشونت ها را مرتکب می شود، از خدای رحمان و رحیم می گوید و در رفتارش نه رحمتی است و نه رحمانیتی، از شهادت و جهاد می گوید و زشتی غارت، چپاول، و کشتار را به رخ جهانیان می کشد، از آزادی انسان از بندها می گوید و در بِه بَند کشیدن جان، تن و فکر بشر تحت سلطه ی خود گوی سبقت را از همه ربوده است و... این است نتیجه این صحنه ی رسوا که وهنِ اسلام، پیامبر و اولیا و تفکر اسلامی و نهایتا ادیان توحیدی خواهد بود.
    به نظر می رسد که امروز ما برای برون رفت از این شرایط خطرناک، حداقل در بین شیعه ابتدا به تَعَقُل و شعوری نیاز داریم که شرایط مذکور را فهم کند، تا از شور آفرینی های بی مورد در عزاداری ها خودداری؛ و به جای روضه خوانی ها و مدح و یا لعنِ این و آن، پیام و راهی که صاحبان چراغ هدایت (ع) و یاران با معرفت شان دنبال می کردند و جامعه یی که قصد ساختنش را داشتند را بازگو کنیم و بشناسانیم.
    ذکر ظلم های رفته شاید آن حاصلی که باید، نداشته باشد، که ظلم در عالم بسیار است و اگر هر ظلم دیده یی بخواهد این چنین از ظلم هایی که به او می شود و یا شده بگوید، جهان در همهمه ی ذکرِ ظلم ها، کَر و گوش ها از شنیدن آن بی حوصله خواهد شد. از خون های ریخته شده اگر بخواهیم بگوییم، که خون های ریخته شده آنقدر زیاد است که اگر آنان را جاری کنیم، خود ما را هم با خود خواهد برد؛ جهان مملو از خون های ریخته شده است که به حق و یا ناحق قرن هاست که ریخته می شود. بیش از این عزا و ماتم شاید به صلاح نباشد که اگر بشر بخواهد سوگوار از دست رفتگان خود باشد، اولا
     از شمار خارجند و تمام طول سال را که صرف کنیم، باز وقت کم خواهیم آورد. و در عین حال اگر این کار باب شود و طرف مقابل هم به همین رویه روی آورد، که کم کم هم دارد روی می آورد، آنان نیز خون های زیادی دارند که می توانند در طول سال به سوگواریش بنشینند، همانطور که در قتل خلیفه سوم این کار را معاویه کرد و موفق شد به همین بهانه ی ناچسب، کشتیِ عدالتِ محض (ع) را به گِلِ صفین و نهایتا حکمیتِ مزورانه یِ عمروعاص ها فرو برد و چنین انسان هایِ ضعیف در تقوا و فرصت طلب در جامعه اسلامی برای سو استفاده در بین اهل اسلام زیادند.
    باید سعی کرد در حرف و عمل پیام حسین (ع) و... را تبیین کرد و عرصه را از شور انگیزی و شور انگیزان گرفت و آن را به شعور انگیزی و شعور انگیزان سپرد، تا با انتشار پیام هادیان (ع)، هدف و مقصدشان روشن و منتشر گردد و در این صورت است که برای هر دو طرف ره گشا خواهد بود و راه درست زیستن، در این مزرعه با ارزش دنیا، برای نیل به خداگونه شدن را به ما می آموزد. حسین (ع) خونِ خود را اهدا کرد تا ارزش کرامتِ انسانی را به ما انسان ها یاد آور شود که آن را به پایِ هیچ و پوچ این دنیا نریزیم.
    سخن گفتن او با جبهه مقابل و فرصت دادن به آنان برای هدایت (حتی به قیمت جان خود، یارانش و اسارت خاندان پیامبر)، عدم حرص او به کشتن و خون ریختن از آنان، و طمع او بر هدایت آنان، اهدا تمام آنچه داشت جهت به راه آوردن آنان، تامل و بردباری در مقابل همه ی طعنه ها و تنهایی ها، شنیدن فحش ها و اهانت ها و عدم مقابله به مثل و... نشان می دهد که او همه یِ آنانی که به قتل و جنایت کمر بسته بودند را دوست می داشت چرا که در خَلق و مسلمانی با او یکی بودند و در زمره امت جدش (ص) قرار داشتند و او مامور به هدایت آنان بود و نه نابودی آنان، که اگر بر اعتقادات خود استوار باشیم و معتقد به توان دَخل و تصرف ائمه (ع) خود بر امور دنیا، حسین (ع) می توانست با کمک نیروهای ماورایی همه آنان را نابود کند، ولی در قاموس ائمه (ع) و نبی مکرم اسلام (ص) جز تَمَسُک به قوانین طبیعی برای مبارزه با حریف و هدایت بشر سابقه یی وجود ندارد.
    پس ما هم دست از این اهداف پیش پا افتاده (از جمله نابودی قبور دشمنان و...) و دشمن انگارانه آنان برداریم و چون علی (ع) و... آنان را دشمن ننگریسته و بلکه از کیش خود دانسته و خیرخواه بر آنان باشیم و در عمل و تفکر خیر آنان را بخواهیم تا شاید در دل های آنان نیز تغییر ایجاد شود و همان کنند که ما می خواهیم. این همان سعی خواهد بود که ائمه ما در هدایت و تعامل با آنان داشتند. این را کنیم تا لااقل یک طرف دست از لج بازی های ویرانگر بردارد و اگر هم با کربلایی دیگری مواجهه شدیم و راه فراری نبود، باز می توان کاری علوی (ع)، حسنی (ع)، احمدی (ص) و... کرد و یا در خور صحنه ی پیش آمده کاری عاشورایی
    امروز بیشتر از مراسم های اقامه عزا، ماتم و لعن این و آن که زیادند، به مراسم ذکر الله، بصیرت دینی، تبیین اهداف دین و جایگاه آن، شناخت خدا و هدف خلقت، مبدا و معاد، تقوا و اخلاق، شعور و معرفت، شناخت انسان و هدف زندگی او، شناخت انبیا و راه و هدف آنان، نقش اخلاق در دین و دینداری، و... محتاجیم. امروز نیاز به شور نداریم، به شعوری نیاز داریم که به تحمل و بردباری و شکیبایی ختم شود. باید نشست و به ضعف های خود در زمینه اعتقادی و تفکری پرداخت. امروز به آزادی سخن گفتن برای اهلِ تفکر نیاز داریم که پیام های گاه متضاد مبادله شود و سِرِه از ناسِرِه جدا شده و اصلاح شویم. خود را اصلاح کنیم و انسانِ مسلمان شویم، آنگاه حریف نیز چاره یی جز گردن نهادن به حق نخواهد داشت.
     

    + نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 8:13PM توسط سید مصطفی مصطفوی

  • امریکا و بر باد دهندگان آرزوهای بشریت

    قرن پر از جنگ و خونریزی 20 که داشت تمام می شد و جهان در استانه ورود به قرن 21 قرار داشت،  انگار نسیم های خوبی بر جهان در حال وزیدن بود و انتظار می رفت در قرن جدید جهان بصورت متفاوتی از قرن 20  ظهور و بروز جدیدی داشته باشد، در این موقع صحبت از محیط زیست، حقوق بشر، گسترش علم و فن اوری، رفاه اجتماعی، ازادی، فرهنگ، امیختگی و ارتباط بشری، دهکده جهانی ، تحمل مذهبی ، تقدم علم بر میلیتاریسم  و..... بود، انگار بشر به تغییر وضعیت خود تصمیم گرفته بود و می خواست خانه تکانی داشته باشد و جهان را انطور که می خواهد در قرن 21 بسازد نه انطور که هست. انگار بشر می خواست تغییر قرن را بهانه این تغییر کند و خود را تغییر بینادی دهد و بسیار از خصلت های زشت را از خود دور کند. خصلت هایی که در قرن 20 گریبان بشر بود و جان وی را ارزده بود . انگار از حیوانیت به انسانیت قصد حرکت داشت ، و از وضعیتی که سخت او را ازار داده بود، خود را برهاند. در ایران خودمان هم از مفاهیمی چون قانون گرایی، تحمل، توسعه سیاسی ، تکثرگرایی ، مردم سالاری، تعیین حدود و مسولیت ها، تساهل، برنامه ریزی، نظم، علم  گرایی  و.... می شد و نسیم های مبارکی در مجموع در اطراف ما درحال وزیدن بود، لیکن به ناگهان جمهوریخواهان در امریکا به روی کار امدند و بوش که گاوچرانی خشن بود روی کار امد و به دنبال فرصتی بود تا شرایطی برای تامین خواست های حزبی جنگ طلبان و صنایع نظامی خود، به وجود اورد که به ناگهان واقعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد و این رییس جمهور فرصت را مناسب دید و بر موج ان سوار شد و جنگ دراز مدتی را به راه انداخت و به این ترتیب مسیری را که بشر انتظار می رفت در قرن 21 برود را تغییر داد و ارزوهای بشر را بر باد داد و شروع این قرن را با جنگ های خونینی الوده کرد که تمام امال و ارزوهای ازادی خواهان و صلح طلبان را به باد داد و دو دوره حکومت خود را با نکبت جنگ های خونین و قلدری گذراند و بدن نحیف صلح جهانی را با تازیانه های جنگ ازرد و رخم برزگی بر بدن بشریت وارد کرد و در اخر نیز در سال 2009 کشوری ورشکسته اقتصادی با گردابی از جنگ در عراق و افغانستان برای رییس جمهور بعدی به جای گذاشت و رفت، ای کاش نیامده بود، که قرنی را که امید می رفت قرن صلح، عدالت، علم و پیشرفت و... برای بشر باشد، را با نکبت جنگ الوده کرد. حال اوباما سیاهی که بارهای بجا مانده از ان خشن بیابانی را باید به منزل برساند، امده و باید (اگر بخواهد و یا بگذارند) تغییری داشته باشد. لیکن اولین تغییری که باید انجام دهد این است که نکبت کار بوش را بزداید و سعی کند جهان را به ریل سابق خود برگرداند.

    بوش کاری کرد که امروز مسلمانان از امریکا متنفرند و دیگران نیز اکنون در حالتی از تمکین همراه با ترس  و تنفر از امریکا قرار دارند و با تردید به اینده می نگرند و در حال که با جهانی نا امن مواجهند. امروز با اقدامات خود محورانه ای که بوش انجام داد بشریت که در ترس قرار گرفته است به دنبال چاره ای برای امنیت خود است و این حالت، اولویت صلح را تغییر داده و جهان به جای علم به تقویت نظامی و امنیت خود می اندیشد. بی قانونی های بوش جهان را از قانون گرایی به حرج و مرج برد. امروز امریکا که باید قاعدتا تعادل دهنده باشد، تعادل به هم زنده شده ، امروز امریکا که باید محور امنیت باشد به هم زننده امنیت شده است. امریکا در این دوره سازمان ملل را از جایگاه خود پایین کشید و به یک نهاد بی خاصیت تبدیل کرد که حتی در کشتار مردم عادی هم توانی برای برخورد و محکوم کردن ندارد (غزه)، این در حالی است که نماینده ای از قاره اسیا در سازمان ملل دبیرکلی را به عهده دارد که عملکرد وی ابروی اسیا را با دنبال روی از امریکا و عدم تحرک، برده است. قبل از این کوفی عنان (افریقا) و یا خاویارپرز دکوئیار (امریکای لاتین) بودند که در مقایسه با بانکی مون ما اسیایی ها خیلی فعال تر بودند. اگرچه بخشی از این وضعیت سازمان ملل به عملکرد امریکا بر می گردد ولی شخص اقای مون هم بی خاصیت است.

    امریکا در دوره بوش خسارات زیادی به جهان زد که شاید قرنی را نابود کرد و اگر امریکا بخواهد این شرایط را که بوجود اورده است را تغییر دهد نیاز به 20 سال کار دارد تا دوباره جهان در وضعیت اخر حکومت کلینتون برگردد (اگر بخواهد). افتتاحیه قرن 21 با جنگ انجام شد و این به دلیل بد شانسی جهان برای روی کار امدن نئومحافضه کاران بود که ارزوهای بشریت و به باد دادند و ضربه ای بر پیکره بشریت زدند که جبران ان شاید حتی ممکن نباشد. بوش با انتخاب اسلام بعنوان دشمن جدید امریکا (بعد از فروپاشی شوروری) بیش از یک میلیارد مسلمان را در مقابل امریکا قرار داد و با اقدامات غیر قانونی و سنت شکنانه خود جهانی را در وحشت قدرت طلبی خود قرار داد و چهره امریکا را در جهان مخدوش کرد و شاید بتوان گفت که این شروع اضمحلال امریکا باشد که بوش جرقه ان را زد.

    امروز جهان عرصه جنگ طلبان شده و حرف جنگ طلبان، قانون گریزان، خشنونت طلبان در بین مردم خریدار دارد، چون بوش شرایطی بوجود اورد که ضرورت وجودی انان را بشر در این شرایط برای امنیت خود احساس کند و علیرغم میل باطنی خود، تن به افرادی دهد که تا پیش از امدن بوش در گوشه های محفلی خود زندانی بودند و قدرت ابراز وجود نداشتند. امروز زنبور هایی که در شرایط سرما چاق و بی تحرک بودند در گرمای حاصل از شرایطی که بوش به وجود اورده ، سر حال امده و عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و.... بشر را در دست گرفته و مطابق با میل خود این بخش ها را هدایت می کنند و بدین ترتیب اروزهای بشر در حالت یاس قرار میگیرد.

    + نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 12:3 شماره پست: 33

    14 فوریه 2009 -  دهلی نو-  خانه فرهنگ – اتاق اقای قزوه 

  • انتخاب حقی که با آزادی قرین است

    این روزها عرصه کشور از هر نظر کاملا انتخاباتی شده است و همه از حضور افراد مختلف به خصوص  کاندیداهای مطرح در لحظات آخر ثبت نام در ستاد انتخابات کشور سخن می گویند و این که بزرگانی به این حضور رنگ و بوی و رونق دیگری دادند و  این جای تقدیر هم دارد. امروز پیام کوتاهی از یکی از دوستان دریافت کردم که نشان از امیدی دارد که عده ای از دوستان به آن دل بسته اند :

    مژده دهید عاشقان دولت غم سرآمده

    ثروت و شوکت و شکوه از در دیگر آمده

    باد صبا شوق زمان  ناجی کشور آمده

    مژده دهید بر همه دوباره اکبر آمده

    ورود هاشمی رفسنجانی به انتخابات بر همه ایرانیان مبارک باد.

    این پیام کوتاه تا حدودی گویای جو حاکم بر قسمتی از جامعه ماست. ولی آنچه به ذهن می آید این که انتخاب یک وجهی دارد که خداوند به انسان اهدا نمود یعنی عرصه ای از آزادی را در اختیار انسان گذاشته که دست به انتخاب بزرگ بزند و در این عرصه آزادی انتخاب بین بی نهایت سقوط تا لقالله را در نظر گرفته است. این میزان آزادی است که خداوند به انسان داده و به یقین هم او انسان را لایق این همه وسعت عمل می دانسته و از سر حکمت به این کار مباردرت کرده است. 

    نکته دیگر این که متاسفانه مثل بسیاری دیگر از پدیده ها در بین ما ایرانیان (مثل فصل مسافرت - فصل عزا و...) که فصلی و گذراست عرصه سیاسی هم یک دوره دارد و آن چند روز انتخابات است و بعد از آن تعطیل می شود عرصه ای که باید دایم در دست ولی نعمت های بنیان گذار انقلاب اسلامی (ره) یعنی در دست ملت ایران باشد تا در آن نقش آفرینی موثر و دائم داشته باشند. ولی فصل انتخابات که می شود گروه هایی که بعضا هم نه شناسنامه ای دارند و نه از اهداف و... آنها کسی خبر دارد ظهور فصلی سیلابی دارند و بعضا هم حضور خسارت باری دارند. در این فضا واقعا جای احزاب واقعی و مردمی در نظام سیاسی کشورمان خالی است احزابی که در طول زمان و سازمان یافته شکل گرفته و اهداف و نظام نامه و مانیفست و... و عملکرد داشته باشند و مردم با شناخت به آنها رای دهند نه این که در یک فضای مصنوعی متشنج تقاطع سیلاب ها انتخاب صورت پذیرد و فقط آنان که در سایه این سیلاب ها را راه می اندازند بدانند که چه می کنند و چه درو خواهند کرد. در حالی که این مردمند که باید بدانند که چه می کارند و چه درو خواهند کرد و نه گروه های در سایه با اهداف نا مشخص. 

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:17 شماره پست: 282

  • انتخابات دوازدهم، اینبار قالیباف در نقش محمود

    سردار مصون از سوال و تحقیق و تفحص و بازرسی، جناب دکتر، کاپیتان محمدباقر قالیباف در اولین مناظره زنده تلویزیونی شش نامزد انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، با پشتوانه آهنینی که بعد از موفقیت در فرار از سوال و بازرسی موثر در کیس سو استفاده در واگذاری چند صد ملک بیت المال مردم شهر تهران، به افراد سفارشی و خدمتگذاران جناح اصولگرا، امثال کامران نجف زاده (خبرنگار صدا و سیما)، پیر هادی (شورای شهر) و بیش از دویست نفر دیگر از این قبیل، و همچنین کیس پلاسکو و... از هرگونه برخورد و سوالی فرار کرد و به ریش همه افشاکنندگان و تعقیب کنندگان این سو استفاده های بزرگ از املاک شهرداری تهران خندید، و با پشتوانه بزرگی که داشت، تعقیب کنندگان او حتی در مجلس شورای اسلامی هم موفق به اجرای تحقیق و بررسی از این کیس و از عملکرد 12 ساله اش در شهرداری نشدند، حال با احساس چنان پشتگرمی که از سد تعیین صلاحیت شورای نگهبان هم او را گذرانده، در مناظره جمعی مورخ 8 اردیبهشت 1396 در نقش مهاجم وارد شد، تا به نمایندگی از افرادی مثل خودش که چنین سو استفاده هایی از بیت المال داشتند، و تشت رسوایی شان در این چهار ساله دولت اصلاح طلبان - اعتدالیون از بام بر زمین افتاد، انتقام خود را از دولت روحانی و آقای جهانگیری که در این چهار ساله به سد بزرگی در برابر رانت، رانتخواری تبدیل شدند و عرصه را بر کسانی مثل او تنگ کردند، بگیرد.

     

    آنانی که دوران طلایی رانت خواری و غارت بیت المال، در زمان دولت های نهم و دهم به ریاست کاندیدای اصولگرایان دوآتشه، انقلابیون! امام زمان! حزب الله! دولت کریمه! و... ایران را به بهشت اختلاس و ثروت اندوزی عده ای از دست اندرکاران تبدیل کردند، و کشور را در آستانه تهاجم خارجی، ویرانی و فروپاشی اقتصادی بردند. کسانی که هنوز که هنوز است و یک نمونه از خروارشان، جناب بابک زنجانی، که یک نجومی بگیر دیگر این دوران است و حالا که تا اعدام رفته، هیچ کس نیست که بگوید، کدام یقه سفید بود که آینقدر کله گنده بود که یک دهم بودجه سالانه کل کشور را به مبلغ نزدیک به چهار میلیارد دلار را به این جوان یک لاقبا داد، و آن نجومی بگیر نیز تاکنون همچون کاپیتان قالیباف از مصونیت آهنین برخوردار است و کسی را یارای نامبردن از او نیست، اکنون امثال قالیباف بعد از این رسوایی ها چیزی برای از دست دادن ندارد و در نقش مهاجم به مبارزین با اختلاس و رانت ظاهر شده و به عوام فریبی تلویزیونی دست می زنند و گویا به همین منظور هم در متن این شش نفر قرار داده شده اند تا بی باکانه بتازند و هر چه می خواهد بگوید، زیرا صحنه چینان این برنامه ظاهرا کشف کرده اند که سردار نجومی چیزی برای از دست دادن ندارد و او نیز می توان مثل محمود! مصون از هر پیگردی به دوربین نگاه کند و هر چه دلش خواست به رقیب بگوید.

    اما آقای کاپیتان، سردار! سخنی با شما دارم، امروز این هم عرصه شماست، که معلوم هم نیست که برای همیشه برایتان بماند و آنگاه که پرده اسرار بیفتد و 12 سال حاکمیت شما بر گاوصندوق ثروت شهر تهران روزی زیر ذره بین برود، آنگاه اگر باشید که باید جواب این دنیایی بدهید وگرنه تاریخ نام تان را در لیستی قرار خواهد داد، تا دیگران بخوانند و.... آنموقع است که دیگر چمران نخواهد بود که در شورای شهر مانع هر گونه تحقیق و بررسی در شورای شهر شود و مشخص خواهد شد شما در زمین چهاردرصدی ها بازی کردید و یا در زمین به قول شما نود و شش درصدی ها.

    کاپیتان! هم مسیر،  هم روش و هم وعده های شما مثل محمود احمدی نژاد است، او هم تخلفاتش را در شهرداری تهران کسی بررسی نکرد و آمد و کشور را به این روز سیاه انداخت، که امروز شما به جای جوابگویی بیکاری و همه مصائب کشور، در نقش طلبکار، طلبکارانه از بدی شرایطی  می گویید، حال آنکه شما از جناحی نمایندگی می کنید که باعث این شرایط شد، اما در چیزی دیگر هم شبیه محمودید، و آن حمله به کسانی که در ساخت کشور سابقه درخشانی دارند و در چهار سال گذشته بدور از عوام فریبی بنیان کشور را ساختند، تا یک اقتصاد بزک کرده و یا یک ژیان رنگ و لعاب کرده به جای بنز به عوام و الناس قالب کند.

  • انتخابات فرصت آوردن نخبگان بصیر توسط مردم به صحنه

    انتخابات یکی از نمود و بروزهای روشن دمکراسی و یا همان حکومت مردم بر مردم است، حقی که انسان ها بعد طی سالیان دراز زندگی تحت حاکمیت های دیکتاتوری - پادشاهی از باستان تاکنون، بر آن اگاهی یافته و بحق برای خود قائل شدند، و لذا نظام دمکراتیک و فرایند انتخابات را برای تحقق آن برگزیدند و این گوهر تابناک و عصاره سال های سخت زندگی بشر زیر یوغ مستبدین، یعنی حق حاکمیت مردم بر مردم، باید محافظت و حفظ شود، چون همواره این حق از سوی صاحبان قدرت تکیه زده بر کرسی های مادام العمر که خود را بی نیاز از هر گونه سوال و بارزسی می بینند، و یا تمامیت خواهان قانون گریزی که خود را فرای هر قانونی می دانند و... و جبهه اشان مورد تعرض خواهد بود، زیرا اعمال انتخابات و ملزومات آن محدود کننده قدرت تامه زیاده خواهان است و اصولا تمامیت خواهان توان تحمل نماینده مردم را در کنار خود ندارند، و می خواهند یکدست و یکجور به هر طرف نگاه می کنند، افرادی ببینند که از خودشانند، و چشم نامحرمی آنان را هرگز نمی پاید و اصولا آنان چشم مردم، که چشمان همان نماینده آنان است را بر اعمال خود نامحرم می بینند، ماجرای مبارزه و محدود سازی مداوم نخبگان در رژیم های تمامیت خواه و دیکتاتوری در اکناف عالم در همین نکته نهفته است، یا پدیده مهندسی انتخابات به طرزی که احمق ها بر سریر قدرت نمایندگی مردم تکیه زنند نیز ناشی از همین توطئه است که دست های پشت پرده مرئی و نامرئی قدرت سعی دارند مدعیان پرگو و بی هنر را در جایگاه نمایندگی مردم نشانده، تا او نتواند بر بر وظیفه نمایندگی خود موفق و اهداف موکلان خود (مردم) را دنبال نماید. اصولا دیکتاتورها اهل بصیرت را دوست ندارند زیرا چشمان نافذ آنان به نمایندگی از مردمشان چیزی را می بینند که مردم عادی شاید به راحتی آن را نبیند.


     

  • انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

     امروز اول خردادماه است این ماه حوادث شگرفی در خود دارد و اتفاقات بد و خوب زیادی در آن دیده می شود که برخی بسیار میمون و مبارک و برخی درد آور است. انگار برای امام خمینی (ره) هم این ماه بیانگر الهاماتی خاص بوده است که در شعر خود می فرماید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم نمی دانم راحت شدنش از دست "حیوانات انسان نمای" روزگارش بود که رحلت جانگدازش را (که به یتمی ملتی منجر شد ) به "فرج" تشبیه کرده است و یا  شاید فرج آقا امام زمان (عج) در نیمه خرداد ماهی اتفاق خواهد افتاد و... نمی دانم.  

     ولی این را می دانم که خرداد ماه حامل حوادث عجیبی برای ایرانیان بوده است. امسال ماه خرداد با حلول ماه رجب المرجب مصادف شده است که برای من و خانواده ام یاد آور روزهای آخر زندگی مادری است که عمری را به توسعه و ترویج معارف اهل بیت (ع) و خداندان نبوت و عبادت خداوند گذراند و در اوایل ماه رجب در حالی که خود را آماده اعمال رجبیه کرده بود به بیمارستان منتقل شد و بعد از چند روزی روحش به سوی خداوند شتافت و انشاالله روحش با اولیا خداوند و اصفیا و انبیا (ص) محشور باشد. خلاصه خردادماه برای من دارای زوایایی است که مرموز است با حلول این ماه احساس دیگری به من دست می دهد انگار سرنوشت خودم و یا سرنوشت کشورم و یا سرنوشت جهان در این ماه رقم خواهد خورد. برای من مشخص نیست ولی احساس غریبی به آن دارم. خدایا این ماه و تمام ماه های سال را برای تمامی خلایق خود میمون مبارک کن و حوادث آن را ختم به خیر فرما. 

     

    + نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:28 شماره پست: 88

  • اندر حکایت حمام و حریم ناروشن خان ها

    آبادی بود به قدر لازم منتفع از نعمت خداوندی، خصوصا جمعی برخوردار و از برای خود شأن خانی قایل؛ جُدای از خانِ خانان، صفر علی خان که در اوج عزت می نشست و بر گردش جماعتی همیشه حاضر؛ دو زانو نشسته و به تمجید او و حکمت و قدرتش مدام ذاکر؛ امرش مطاع و منویات دلش برچشم ها؛ منافعش به هر قیمتی تامین و...، این جماعت پیش از سحرگهی به همره خانِ خانان بر مدار تکرار نانوشته یی در بین اهالی به حمام شدند.

    از قضا تازه واردی هم بی اطلاع زین مدار و حضور خانِ خانان و جمع خانچه ها، به قصد قربت، ادای واجب، کسب پاکیزگی، به رسم روزگار بقچه به زیر بغل، راهی حمام شد، چون به دروازه حمام رسید، کورمال، کورمال از پله های تاریک آن پایین رفت و وارد رختکن شد و جای خالی یافت و لخت گردید و لنگ برکمر، راهی سالن تنشورخانه در نبش خزینه گردید.
    ولی چون پای اول به داخل نهاد اصوات منعکس شده در صحن حمام بدو نشان از حضور جمعی می داد که مشغول شست و شو بودند و قیل و قال. او هم غافل از این جمع و حد و حدود و مدار و قرارشان، بر قصد ادامه راه مصمم و همچنان بر هدفش استوار ماند؛ که مجبور بدان نیز بود.
    غریبه پای به داخل حمام نهاده و ننهاده بود که صدای هشدار گونه یی او را از پای نهادن بر خان مَتّقی (یا همان محمدتقی خودمان) آگاه کرد که "آهای بپّا، خان َمتّقی را لکد نکنی" چون خواست پای در یمین نهد هشداری دیگر او را از پای نهادن بر حسین خان منع کرد، و چون به یسار قصد کرد هشدار سومی او را نسبت به لگد نکرد عزیزخان مطلع گردانید و...
    بیچاره در کشاکش این هشدارهای متعدد گیج و مبهوط مانده بود که چگونه راه به مقصود یابد و وظیفه غسل به جای آورد، که ناگاه فکری به خاطرش رسید و در آن تاریکی خم شد تا با لمس زمینِ کفِ حمام جای خالی در بین حدود حریم این خانان، برای پای نهادن یافته و از میان شان به حمام شده و ره به سوی خزینه یافته تاسِ آبی چند بر بدن ریخته، غسلی به جای آورد و از این مهلکه به در رود.
    لذا چارپا گونه در حال گذر به سوی خزینه بود که ناگاه تعادل از کف بداد و به یک طرف درغلطید؛ که از بد حادثه گویا بر دامن صفر علی خان، خانِ خانان افتاده بود و لذا جماعت هم بدون هیچ مقدمه یی بر سرش ریختند.
    بی نوا غافل از وضعی که برایش پیش آمده بود، خود را به ناگاه زیر مشت و لگد و فحش خانچه ها و نوچه ها یافت و وقتی که دقِ دل ها شان خالی شد و صدای غریو اهالیِ حاضر به حمام فرو نشست، با صدای نحیفی که از هر مقطع آن دردی حکایت می شد، گفت:
    یکی از این همه خان ها را بفروشید و فانوسی بر این حمام تان نهید که حریم خان های شما بسیار، راه از میان آن ناهموار، روزگار بر غیرِ شما دشوار، در این خطوط پیچ در پیچ بین حریم خان ها رعیتی را توان عبور به مقصد نشاید، خزینه از دسترس دور و کسب تاسی آب ناممکن و...
    او به شمارش این مشکلات بود که چون چشم بازکرد و خونابه از چشم برداشت، دید گوشی برای شندیدن سخنانش نمانده و جماعت از پی خانِ خانان رفته اند و او نیز تنها در وسط حمام افتاده و انگار با خود سخن می گند و صبح هم دمیده و نمازش قضا شده.

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:52PM | چهارشنبه پنجم شهریور 139

  • اندر حکایت روز مرد! و عیار مردانگی ما

    سیزده رجب و زاد روز آزاده ی جهان آزادگی، شیر بیشه شجاعت و مردانگی، مرد علم و تقوا و پاکی... را به عنوان روز مرد تعیین کرده اند و لابد باید در این روز ما مردها نظری به خود کرده و از مردانگی های مان یاد آوری کنیم و به آن ببالیم و به پاس این مرد! بودن مان مورد تقدیر جماعت زنان! قرار گیریم و تقدیرشان را که در روز زن! کردیم، پس بدهند و این که به آنان بگوییم چنین مردانگی داریم، که آنها ندارند.

     ولی حداقل در خودم که می نگرم مردانگی برجسته یی نمی بینم که در ردیف مردانگی و شامل خصوصیاتی باشم که شاخص این روز یعنی مردِ مردان، علی مرتضی (ع) واجد آن است و یا حتی مردان شیعه یی که واقعا پیرو اویند؛ که بر ظلم بخروشند و به درآمدن خلخالی از پای یک زن نامسلمان، مرگ را برخود واجب و لازم ببینند. امروز خلخال از پای زن غیر مسلمان که چه عرض کنم، یک خلقی در زیر پای اختلاس گران و سو استفاده گران از بیت المال و منحرفین له شده اند و هزاران مرد از جماعت مردان مبارز زمان امام (ره) و انقلاب، آگاهان و دانشمند این مرز و بوم، توسط اختلاس گران میلیاردی فرصت سوز از کشور و انقلاب، از کار، کسب، درس، دانشگاه و اداره اشان محروم شدند و جماعت اختلاسگر پررو و وقیح و حامیان شان راست راست می گردند و در عرصه کشور جولان می دهند و به حمایت بزرگان شان سخت جا پا محکم کرده اند و حتی بعد از هشت سال فضاحت برزگ مدیریتی و جناحی که آفریدند و نهایتا نیز با "نه" بزرگ و واضح این ملت در 24 خراد گذشته به کناری رفتند، ولی هر روز در خیابان ها و مصادر کشور جولان می دهند، راه پیمایی بی مجوز به راه می اندازند و در مجلس معرکه می گیرند و از مصونیت آهنین برخوردارند و دم و دستگاه دارند و هزار امکانات دیگر و...
    ولی انگار مردانگی برای ما نمانده و در خانه های خود خزیده ایم و به جز عده یی قلیل که چند صدایی به اعتراض به این ظلم بزرگ بلند کرده و می کنند و بر این همه نابرابری اعتراض می کنند، بقیه خاموش و بی صدا به نظاره ظلمی نشسته ایم که بر همه ما می رود و هیچ نمی گوییم و ندای مظلومیت میلیون ها ایرانی که در فقر، نداری، بیکاری، تورم، گرانی، تبعیض، دین گریزی و... به آسمان رفته را نمی شنویم و ما همچنان پابرجا و محکم و مردانه! جزو قاعدین هستیم. بی حس، بی غرور، بی عار و تعصب،
     بی خاصیت، در سکوت به نظاره ایستاده ایم و روز مرد! را با پیام های کوتاه به هم تبریک می گوییم و خود را مرد! می دانیم و در خواب مردانگی خود فرو رفته ایم.
     ای شرم بر این مردانگی که کجی ها، ظلم ها، فسادها، اختلاس، رشوه ها، قتل ها، تجاوزها، فقر، بی عدالتی، انحراف، فحشا، اعتیاد، دین گریزی، بی مدیریتی، حیف و میل امکانات و فرصت ها و هزار کثافت دیگر را در جامعه خود به وفور می بینیم و نه دم بالا می آوریم و نه حرکتی از خود نشان می دهیم و همچنان خود را مرد! می دانیم و بر مردانگی خود افتخار می کنیم و درخواب خرگوشی این مردانگی خود سخت فرو رفته و بی خود به مدح خود توسط زنان گوش می دهیم و به خود می بالیم که چقدر مردیم!.
     ای خاک بر سر این مردانگی که این چنین ذلیلانه ما را در فرا گرفته است. مرد آن مردمی هستند که با توهین به حاج آقا روح الله نامی از طلبه های خمین و مرجعی که هنوز اعلم تر از او بسیار در قم و نجف بودند، در اعتراض به مقاله یی بی نام و نشان در روزنامه یی که به او توهین شده بود، قیام های سخت کردند و انقلاب اسلامی را به پا کردند و بنیاد ظلم آن دوره را برچیدند.
    مرد، مردم تونس هستند که وقتی مظلومی را می بینند که از شدت مظلومیت خود را به آتش می کشد، آنچنان بر ظالمین می تازند که بنیادشان را کنده و سلسله یی از قیام های بهار عربی را به راه می اندازند. ما مُردیم و این مُردگی است و نه مردانگی و خبر نداریم که در این فضاحت فرو رفته و بدن هامان مثل بدن معتادین بی حس و حال در جا مانده است. اگر این مردانگی است پس خاک بر سر هر چی مردانگی، کاش مرد نبودیم که ناله همدیگر را در تمام نقاط این کشور به وضوح می شنویم و بی حس و حال از کنارش به راحتی می گذریم و اگر مظلومی همچون آن تونسی قهرمان هم خود را در ایران به آتش بکشد؛ احتمالا ناظرینی از ما، موبایل هایشان را بیرون می آورند و فیلم و عکس هایی با مگاپیکسل بالا از آن به تصویر می کشند تا به تفنن به دیگران نشان دهیم که بله ما چنین صحنه یی را دیدیم! این می شود افتخار ما.
     هیچ جنبش اجتماعی فعالی نداریم، هیچ حزب فریاد کشی نداریم، هیچ سندیکای فعالی نداریم، هیچNGO با غیرتی برای مان نمانده و اگر مانده در صحنه جایی برای بروز ندارد. هر ساله که آمار قربانیان اجتماعی از قتل، تجاوز، آلودگی، میزان بیماری های جسمی و روانی، مرگ و میر جوانان مان، پایین آمدن سن اعتیاد، فحشا، مرگ و... را در کشورمان اعلام می کنند، حتی تلنگری هم بر ما نمی شود وقتی می شنویم که آمار بیکاری چنین و چنان است که پس آن هزار کثافت نهفته است؛ وقتی می شنویم که آمار اختلاس و حیف و میل بیت المال چنین و چنان است و رکوردهای تاریخی و ملی زده است، وقتی می بینیم که دزدان بزرگ بیت المال را با حروف کوچک اول اسم شان اعلام می کنند که آبروی شان! نرود، وقتی می بینیم که پرونده های بزرگ این دزدی ها سرانجامی ندارد، وقتی انحطاط اخلاقی جامعه خود را می بینیم، وقتی سقوط انسانیت را می بینیم، وقتی مرگ خصوصیات انسانی و اسلامی و ایرانی مان را می بینیم و... انگار نه انگار.
    انگار مرده یی بی تحرک شده ایم، و انگار هیچ اعتراضی نداریم و به هر کثافتی و ناروایی راضی شده ایم. بی حس شده ایم تمام مردانگی و غیرت و حرکت مان را از دست داده ایم. خاموش و بی صدا تنها به نظاره ایام می رویم تا مرگی ذلیلانه ما را دریابد و بلکه از این همه ظلم خلاص شویم. انگار در زنده بودنمان هیچ حس و حال و مسولیتی نداریم و به امید مرگی نشسته ایم تا شاید
     مرگ خلاص مان کند. خیلی ها هم که این چنین تسلیم مرگ و زندگی ذلیلانه نشده اند خود را در جماعت میلیونی به آوارگی انداخته و مهاجر سرزمین های دیگر می شوند تا به عنوان شهروند درجه دو مابقی عمر را در آنجا بگذرانند و تنها نبینند و نشنوند آنچه بر آنان می رود، و البته آنان از ما که مرگ را نجات بخش خود می دانیم و بی حس و حال به انتظار مرگ نشسته ایم، بهتر و ارجح ترند. حال با این وضع ای مرد واره ها چون من! روزتان مبارک. این وضع برازنده مردانگی از این نوع است. چنین مردانگی را واقعا چنین وضعی می سزد. این وضع به چنین مردانگی می آید و باید به پای هم پیر شویم.
    یا محمد (ص)، یا علی (ع) ، ای اهل بیت پاک رسول رحمت (ع) شرمنده از این که هرگز مثل شما نیستیم و خود را به
     شما منسوب و متشبث نشان می دهیم و از نام و تعالیم شما سکو ساخته ایم و عنوان خود را از شما وام گرفته به این ترتیب شما را بی آبرو می کنیم، در حالی که نه در هدف و نه در سیره به شما شباهتی نداریم.

     

    +نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:5AM | شنبه بیستم اردیبهشت 1393

  • اندر حکایت شبه جزیره عربی، از کوزه همواره همان تراود که در اوست

    سال هاست که از صحرای تفتیده شبه جزیره عرب (حجاز)، آتش و نفرت برون می ریزد، و طغیانش را ختمی نیست. هرچه در تاریخش فرو می روی جز وحشت، سکوت، خون و غارت تولید دیگری نداشته و انگار بر این تکرار مکرر عادت کرده و به خوی صحنه گردانانش تبدیل شده است.

     

    خداوند ابراهیم (ع) را مامور به نجات شان کرد و اسماعیل (ع) و مادرش را مخصوصِ آنان، بدانجا تبعید کرد، اما باز همان بودند که بودند و قرن ها بعد از نسل اسماعیل (ع)، محمد (ص) از همانجا نهضت انسان سازی خود را آغازید، ولی تنها بیست و اندی سال نپایید که محمد (ص) از میانشان رخت بر بست و آنان به وضع قبلی رجعت کردند و نیز بر موج این نهضت عظیم سوار شدند و باز آن را نیز را ملعبه کشتار، خشونت و غارت خود کردند و نهضت و ارزش هایش را به طور کامل به خارج از شبه جزیره صادر کردند و باز خود در جهل خود ماندند و ماندند و انگار می خواهند در این تعفن ماندگار بمانند.

    بدا به حال ما و بقیه کشورهای منطقه که همسایه یی چنین نصیب گشت. تولید این صحرای لم یزرع انگار مرگ است و سکوت؛ خشونت است و غضب؛ عصبیت است و غرور؛ نخوت است و بی حیایی و بی شرمی؛ و... تنوره آتش آنان را تنها خون سرد می کند، که سر انسان را همچون حیوانات با چاقو ببرند و در همان حال بالاترین نام ها را به هنگام ارتکاب به بدترین جنایات، فریاد زنند. حیواناتی اند بی مغز و درنده که تولیدات مغز کوچک و مملو از جاهلیتِ شان، خشونت است و بی رحمی.
    انگار افتخارشان غارت دیگران است و تفریح شان مرگ آفرینی و شمشیر؛ می خواهند در جهل خود ابدالدهر بمانند. نهضتی اگر بیافرینند هم حاصلش خون است و غارت و ویرانی. ائتلاف شان هم بر اساس خواست و هوای نفسِ سران قبایل و عشیره ها، که ستون های قدرت شان را بر بدن های رنجور قبایل تحت فرمان بنا نهاده اند و خون صحرانشینان و غیره را می مکند و غارت، شمشیر و بی رحمی و خشونت وسیله تفریح آنانست.
    آنان جنبش محمدی (ص) را هم تبدیل به کاروان هجوم و کشتارهای تاریخی کردند، و مهر و اخلاق احمدی (ص) را به تعصب عربیِ جاهلی آغشتند، و وسیله نجات بشر را به دهشت و دهشتگردی تبدیل نمودند. پیشبرد امر خدا از دید اینان حاکم شدن دستورات و سنن ناپاکی است که از افکار مغز کوچکِ شان می تراود و می خواهند آن را به جهانی وسیع از تمدن، حکمت و علم تحمیل کنند. آنان در به تعفن کشیدن تمدن های همجوار خود ید طولایی دارند و ملخ وار، ویرانگرانه طغیان کرده و سبزه زاران تمدن دیگران را به ویرانه یِ سکوت و خون مبدل می کنند.
    سبزه زاران ایران باستان در بین النهرین و همچنین در شامات و روم قدیم با آن قدمت بلند، را چند سالی است که به خون کشیده اند و هزاران جان را ستانده و امروز واحه های کوهساران حاشیه خلیج عدن و دریای سرخ را نشانه رفته اند تا به حمام خون تبدیل و آتش خشونت خود را با خون سبزه نشینان آن سرزمین موقتا سرد و شمشیرهای کینه خود را به خون مظلومین آنجا شستشو دهند و پیمانه ها از خون این مردم تاریخی و سر فراز و متمدن سر کشند.
    تنوره آتش عقاید خشک شان سال هاست دامن سرزمین "موهن جودارو" و "هاراپا" در جلکه سند و کابل را به خون کشیده و اکنون آسیای غربی و سرزمین های مقدس بین النهرین و شامات و حتی افریقا را به شخم جهل خود می کشند. سال هاست شبه جزیره عربی محل خیزش و تغذیه فکری و مالی تروریسم اسلامیِ تکفیری ها، القاعده، داعش و... شده است.

     

    +نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 23:46PM  دوشنبه هفدهم فروردین۱۳۹۴

    نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 23:46 PM |

    + نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 3:49 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

  • اندر حکایت قدرت و ارباب قدرت

     این تاج سروری و قدرت را هر زمان شعاری و هر روز دغدغه یی است، و بر سر نهندگانش را هزار خِصلت نا مربوط است که به کمین شان نشسته است. اسب چموش سروری را سوراران زیادی بوده است که به زمین شان زده و چنان شان کرده که هیچ شباهتی با آنچه بودند، نداشته باشند. این اسب معجزه گر بره ها را گرگ و گرگ ها را گرگ صفت تر می کند. ناف این نوزاد حلول کننده یِ کثیرُ التّولد را انگار با گرگ و گرگ صفتی بریده اند، و این اسب را انگار سواری به غیر گرگ و روبه صفتان پسندی نیست.

    ناف این اسب را انگار با ظلم بریده اند و انگار غیر ظلم را بر نمی تابد و اگر بتابد هم تنها به زمانی کوتاه چنین سواری را بر زمین خواهد زد و از شرش خلاص خواهد شد. ناف این اسبِ چموش را با شر بریده اند و جز شر بر نمی تابد؛ بر جهل بریده اند و جز جهل بر نمی تابد، بر مکر و خدعه بریده و جز مکر و خدعه بر نمی تابد، بر کجی بریده اند و راستی بر نمی تابد، بر خشم بریده اند و لطف را بر نمی تابد، بر فقر بریده اند و بر شمول نعمت بر نمی تابد، بر ظلم بریده اند و بر عدل بر نمی تابد، بر نابردباری بریده و بردباری بر نمی تابد، بر بی تقوایی بریده و تقوا بر نمی تابد.
    در بر کنندگان تاج سروری ادای خیر در می آورند و به خیر ایمانی ندارند، ادای رعیت در می آورند و به رعیت ایمانی ندارند، ادای عدل در می آورند و به عدل ایمانی ندارند، ادای مهر در می آورند و با مهر و مهر ورزی بیگانه اند. از کیش این "گرگ که سال هاست که با این گله آشناست"، جز خدعه، نیرنگ، ریا، خودخواهی، جهل، واپس روی چیزی عاید نیست.
     
    ربِ قدرت، غارتِ هر آنچه در سر و جیب داری را نشانه رفته و خدمتگذارانش را به ماشین قیام و قعود تبدیل می کند، و در این مدار او را خالی از هرچه اراده، تفکر، تدّبر، انسانیت و دین و مرام و در مقابل مملو از اطاعت می خواهد. انسانیت، جوانمردی، فتوت، مسلمانی، مهر، عشق، معرفت، حیا و... همه شهید و به پای ربِ قدرت قربانی می شوند تا او به بهترین وجه سروری کند، گویی که همه و همه چیز آفریده شده اند تا بهترین شرایط سروری اش را مهیا کنند، گویی خداوند خیل انسان ها را به همین منظور آفریده تا شرایط سروری کردن او را مهیا کنند او که تنها خود را سرور و لایق سروری می داند.
    ربِ قدرت همه را سر سپرده می خواهد، بی عزم و اختیار، بی و یا با هر خصلتی در خدمت خود. چنان شرایطی می سازد که هر چه خواهی باش، بالا و پایین، خوب و بد، زشت و یا زیبا، درستکار و یا نادرست کار، کاری و یا کم کار، با تقوا و یا بی تقوا، تنها انتظار این که در خدمت باشی و همین کافی است که در حلقه بمانی و گرنه هر چه باشی، تفاوت نمی کند و باید صحنه را ترک کنی.
      

     

    +   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:56AM | چهارشنبه نهم مهر 1393

  • اندیشه ورزی از خاندان رسول (ص) می فرماید، حقیقت عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است

    دیروز سالروز تولد امام حسن عسکری (ع) بود رادین مردی از خاندان پاک رسول خدا (ص) که حصر و زندان رژیم ظالم وقت دامنگیرش شد و در این وضعیت آنقدر نگهداشتندش تا به شهادت رسید، اما شاید این شرایط زندان و حصر بود که او را به اندیشه ورزی بیشتر واداشت و فرصتی بیشتر به او داد تا با قرآن کریم قرین گردد و بازخورد این وضع را می توان در سخنان او دید، ما در قرآن بسیار می بینیم که خداوند بشر را به اندیشه ورزی و تفکر فرا می خواند، و بارها از "تعقلون" و "تفکرون" در قرآن سخن رانده است. سخنان این امام (ع) نشان می دهد که ایشان در زندان و حصر در قرآن تفکر زیادی کرده است.

    و شاید امثال آیت الله سید محمود طالقانی و... که در قیام علیه رژیم گذشته مدت مدیدی در زندان و حصر گذراندند هم به همین امام (ع) خود تاسی کردند و در طول اسارت و حصر در دست رژیم حاکم وقت تدبّر در قرآن را آغاز کردند و نهایتا هم تفسیر با ارزشی از آن نوشتند. شاید این بزرگوار همین حدیث امام حسن عسکری را در نظر گرفت که این چنین در ژرفای قرآن غور کرد و عبادتش را به جای ذکر، تدبر و تفکر در قرآن و کار خدا قرار داد.

    دیروز که در پارچه نوشته های زادروز این امام قرآنی و اندیشه ورز خود نگاه می کردم، به نقل از کتاب تحف العقول صفحه 448 از قول ایشان آورده بودند که "عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه {حقیقت} عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است."

    ما که شرایط حضور در زندان ظالمین را تاکنون درک نکرده ایم، ولی شاید یکی از بهترین کارها در این حصر و بی تحرکی و تنهایی، پناه بردن به قرآن و تفکر و اندیشه ورزی باشد که هم خود عبادتی است بی مثال، و هم تحمل شرایط ظلمِ ظالم را آسانتر می کند، و در اثر این اندیشه ورزی قلب مظلوم را از فشار ظلمِ ظالم خارج می شود.

    در سایه این اندیشه ورزی است که به قول یکی از دوستان به این حقیقت می رسی که "دیگران را همانطور که هستند بپذیریم و تحمل کنیم و این هنر (و البته انسانی و اخلاقی و اسلامی) نیست که آنها را تحت فشارهای بی حد و حساب قرار داد تا مثل ما فکر و عمل کنند." در سایه اندیشه ورزی است که می توان فهمید که نظرات سیاسی، علمی و مذهبی زیادی در طول تاریخ بشر به وجود آمده اند و رفته اند و هر یک در زمان خود از استحکام خود حق بینی زیادی برخوردار بودند، ولی گذشت زمان ناکارامدی، نقص و بعضا بطلان آنان را نشان داد و لذا حامیان یک نظریه غالبِ روز نباید برای دگر اندیشان مرگ و نیستی بخواهند.

     

    + نوشته شده در جمعه دهم بهمن 1393ساعت 1:51PM توسط سید مصطفی مصطفوی  

  • انسان کجا و خدا کجا، ما کجا و او کجا، جای خود را بدانیم

    انسان اگرچه از روح و خصوصیات خداوندی بهره دارد، لیکن شاید از ضعیف ترین موجودات است و در عین قدرت ضعیف ترین است. از طرفی او قادر است جهانی را نابود کند لیکن حتی به پشه ای نا توان است و مشهور است که مغرور ترین های او (نمرود ) که ادعای خدایی می کرد را پشه ای از پای دراورد. شاید بتوان گفت که یکی از امتحان های بشر همین سو استفاده او از قدرت محدودی است که خداوند به او درهنگام خلقت عطا کرده است. گاها  کسانی را مشاهده می کنیم که حتی از زیر دستان کمی هم  برخوردارند ولی چنان برخورد می کنند که انگار سلطانی عالم در اختیار انان است. ولی کسانی هم در جهان هستند "که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینند". و با اگاهی به موقعیت خود دست به طغیان نمی زنند. خود محوری از دیگر خصوصیاتی است که خداوند صرفا به خود اختصاص داده است و بشر را به صواب نزدیک است که از این خصوصیت دوری کند زیرا خداوند است که به واقع محور جهان هستی است و برازنده اوست که خود را به این صفت بداند و این خصوصیت برای بشر مناسب و در خور نیست.
    غرور نیز از خصوصیات خاص خداوند است و برای بشر مناسب نیست که به این صفت خود را بیارایند. بعضی را می توان دید که خود را محور می بینند و دیگران را پیرامون و حاضرند همه را فدای خود کنند و چنان غرور انان را احاطه کرده است که کوچکترین را برای خود نمی توانند تحمل کنند
      لیکن برای دیگران حتی بردگی را هم می توانند تحمیل کرده و خم به ابروی خود نیاورند و از این وضعیت لذت هم ببرند. این است که خداوند در کمینگاه انان است که انان را به جایشان بنشاند و مرصاد انان نیز در پیش است و گفته می شود که خداوند انان را نخواهد بخشید .  تا انجا خداوند به این امر حساس است که در قران اورده است که در زمین با تکبر راه نروید. می بینیم که راه رفتن با غرور را خداوند بر نمی تابد چه برسد به این که با غرور با بندگان خدا برخورد کرد.
    این نوع انسان ها افکار، اعتقادات و... خود را اصل دانسته و نوع دیگرش را که به دیگران تعلق دارد را انحراف می پندارند
      و چنانچه دست انان براید قدرت و فرصتی یابند به نابودی انچه با انان زاویه دارد هم اقدام می کنند و از نابودی دیگران خوشحال می شوند ولی اگر به شیوه ائمه اطهار نگاه کنیم انان حتی از نابودی دشمنان خود نیز دچار شعف و خوشحالی نمی شدند و تا زمانی که امکان داشت از رویارویی با انان هم خود داری می کردند و به خود اجازه نمی دادند که حتی انان را از حقوقشان (که در دست ائمه بود) محروم نمایند. نمونه بارز این شیوه را علی (ع)  می توان مثال زد که حتی خوارجی را که سپاه تشکیل داده بودند را تا لحظه ای که دست به شمشیر نبرده بودند از حقوق بیت المال هم محروم نکرد و بر کشته های جنگ جمل  گریه کرد و فضایل انان را هم یاد اور شد. ما باید جای خود را در این نظام خلفت بدانیم و خود را در جایگاه خالق قرار ندهیم.

     دهلی نو - یکشنبه 19 نوامبر 2008 

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان۱۳۸۷ ساعت 18:52 شماره پست: 16

  • انسانیتی که به مسلخ جنایتِ سیاست پیشه گانِ دنیا دوست برده شد

    بالاخره کُنتور اندازی آمار مرگ و ویرانی در فلسطین و غزه متوقف شد؛ در حالی که عقربه های مرگ تا کنون نزدیک به دو هزار و دویست قتلِ جنایت بار و یازده هزار جراحت را ثبت کرده اند. البته معلوم هم نیست این جراحت ها با بدن های پاره شده از مردم در محاصره منطقه، چه خواهند کرد و کار مجروحین چند هزار نفره به کجا ختم خواهد شد. ولی این شمارش عدد جنایت فعلا به پایان رسیده تا باز به بهانه یی دیگر سر باز کند و باز کنتورهای جنایت و ویرانی و قتل شمارش آغاز کنند. 

    توافقی صورت گرفت و طبق معمول دو طرف بانک پیروزی سر خواهند داد ولی کدام پیروزی؟! کدام شکست؟! این انسانیت است که به مسلخ جنایتِ سیاست پیشه گانِ دنیا دوست برده شد و گرچه جریان های سیاسی بعد از این همه درد و رنج ملت ها به شمارش دست آوردهای سیاسی خود اقدام کرده و بعد از سبک سنگین کردن آن، اعلام می کنند عایدات ما زیادتر از طرف مقابل بود و پس پیروزیم.
    ولی جنایت های ثبت شده در این صحنه باید عرق شرم بر پیشانی سیاست بازانِ جهانی بنشاند که این چنین پیروزی های خود را بر اجسادِ انسان های بی گناهی بنیان می گذارند که گناه شان تنها این است که در تله ی سیاسی عده یی گرفتار آمده اند و به بازی مرگ آن بازی برده شده اند. این انسان باید از انسانیتِ خود تبری جسته و چهره واقعی اش را اعلام دارد؛ که البته نمی تواند سراغ حیوانات برود و نامی از آنان بر خود گذارد که اگر حتی گرگ خود را خطاب کنند باز هم گرگ به شکوه خواهد آمد که تو من نیستی، تو درنده تر، بی رحم تر و بی وجدان تر از منی.
    ننگ بر سیاست و خدعه یی که بر آوار خانه های مردمی به استضعاف کشیده شده و بی کس و کار استوار است. ننگ بر سیاست و سیاستمداری که عایدی اش بر خون های به ناحق ریخته و بدن های تکه تکه شده استوار است، این ارتذاق از خون دیگران ننگی است که بر دامنِ آنان تا ابد خواهد ماند؛ که امروز خون و حقوق دیگران، متاع روزمره بازار سیاست پیشه گیِ خدعه ورزانِ بی شرمِ منطقه خاور میانه شده است.

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:43AM | سه شنبه چهارم شهریور 1393   

  • انقلاب کراهتبارترین عمل جراحی عمیق اجتماع

    تغییر و اصلاح یک خواست همیشگی برای بهبود است، و جوامع و انسان ها دائما نیازمند آنند تا مسیر توسعه و پیشرفت را طی کنند، ولی گاه رهبران و سکانداران جوامع به هیچ وجه تغییر و اصلاحی را به نفع و بر پایه خواست اجتماع و مردم خود تن نمی دهند، و اصلاحات که بن بست رسید، تنها راهی که باقی می ماند، "انقلاب" است که در پیش روی مردمِ مواجه شده با گوش های "کرِ سکاندار"  قرار می گیرد، تا رهبرانی که صدای مردم خود را به موقع نمی شنوند، از جایگاه سکانداری پایین کشیده، تا گوش کر خود در جایگاه یک فرد عادی برای خود حفظ کنند؛ وگرنه هر راهبری منطقی و مشروعی باید گوش هایی تیز به خواست "ولی نعمتان خود" داشته باشند.

     اما انقلاب به عنوان یک حرکت کراهتبار اما اجتناب ناپذیر، به سان تن دادن به یک عمل جراحی عمیق و خسارتباری است که در کنار امید به رهایی از مصیبتِ بیماری، همه می دانند که اغلب زخم های التیام ناپذیری بر جای می گذارد و شرایط انسان را پهلو به پهلو، و تا دیوار به دیوار مرگ پیش می برد و همین رفت و برگشت در حوالی دیوار مرگ است که منجر به زخم هایی (جسمی و روانی) شدید می شود که حتی در صورت بهبودی از بیماری، برای سال ها آثار دردناک و عوارضش به جای خواهند ماند؛ و برخی از آنها تنها با مرگ تو را رها خواهند نمود.

     باید گفت ریسک این جراحی ها و یا انقلابات بسیار بالاست و حتی در برخی موارد با مرگ بیمار حین عمل و یا در زمان بازیابی سلامتی قرین است، لذا تفکر تکرار چنین عملی برای کسانی که آن را تجربه کرده اند، نیز ترس آور و یادش ملال آور خواهد بود و...، اما گاه در اوج بیماری اجتماع و از سر ناچاری، مردم به انجام انقلاب و یا این جراحی بزرگ مجبور و ریسک آن را می پذیرند و لذاست که می بینیم انسان ها به امیدهایی چند، به تلخی و خسارات این داروی تلخ و مملو از عوارض جانبی (Side Effects) تن میدهند.

    اما خوش به حال ملتی که واجد رهبرانی باشند که بتوانند دوره انقلاب و بازیابی و دوباره به حالت عادی برگشتن جامعه را در مدت کوتاهی به انجام رسانند و به زودی از این دوره سخت بدر آیند و دوره عمل و ریکاوری آن طولانی نشود که اگر طولانی شود حتما یا به مرگ و یا حداقل به تضعیف شدید بیمار (که همان جامعه است) می انجامد؛ و لذاست که مهمترین اقدام پزشکان مجرب پس از هر عمل (انقلاب) سعی بلیغ و با فراست جهت بازگشت بیمار به حالت اولیه درکوتاه ترین فرصت است، که از قضا این دوره مرگبارترین دوره، و بسیاری در این دوره جان خود را از دست می دهند و یا عوارض جبران ناپذیری را متحمل می شوند.

     یعنی بهترین دکترها (رهبران انقلاب) ممکن است بهترین و موفق ترین عمل جراحی را در کوتاه ترین زمان ممکن انجام دهند، ولی افتادن بیمار به دست نادان ترین و بی توجه ترین پرستاران، زحمت علامه ترین پزشکان را بی اثر کرده و مرگ و یا نقص عضو را برای بیمار رقم می زنند، انقلاب هم همینطور است ممکن است در بهترین شیوه و با عالی ترین روش و اهداف به انجام رسد ولی در دوره بازیابی و بازگشت به حالت عادی پس از انقلاب، کسانی این دوره را به دوره مرگ اهداف و دست آوردها و در نتیجه مرگ انقلاب و جامعه تبدیل کنند.

    لذا نگهداری جامعه و مریض در حالت تنش بعد از عمل جراحی بزرگترین جفا به بیمار خواهد بود. (تهران - 18 آبان 1395)

  • انقلاب، هرجُ و مرج و انقلابی گری، اوباش گری نیست

    برخی انقلاب را با هرج و مرج و انقلابی گری را با اوباش گری اشتباه گرفته اند، که این چنین حرمت حریم ها را می شکنند و به راحتی از هر دیواری که دلشان خواست، تصمیم می گیرند و بالا می روند و هر فحشی و شعاری را که دوست داشته باشند نثار هر که بخواهند می کنند و هر موقع که دل شان خواست خیابان ها را عرصه حضور بی مجوز و خسارت بار خود می کنند، کنسرت های مجوز دار را به تعطیلی می کشانند، سخنرانی بزرگان را بهم می زنند و...

     

    عده ایی که بر دیوار سفارت انگلیس بالا رفتند

    اینک در انتظار بالا رفتن از سفارت عربستان و آتش زدن آنند

    کاری که خسارتش را از جیب این ملت مسولین طبق قوانین بین المللی باید بپردازند

     

    اما حتی اگر انقلاب و انقلابی گری هم چنین خاصیت هایی داشته باشد، ولی وقتی نام اسلام بر آن قرار می گیرد دیگر نمی تواند این گونه باشد، که الگوی اسلام و مسلمانانی پیامبر رحمت (ص) است که چنین نبود نزد او حتی دشنام به خدایان دروغین هم جایز نبود، خانه ابوسفیان دشمن دیرین و خسارت بار مسلمین امن اعلام می شد و بعد از اسلام آوردنش هم حتی از مواهب سرزمین اسلامی بیشتر از مسلمانان معتقد متنعم بود.

    لذا آخرین فرستاده خداوند (ص) بعد از فتح مکه دیوارهای خانه این دشمن خسارت بار برای خود و جانشینانش را حرمت نهاد و اجازه بی حرمتی نداد. جان و مال سفرای کفار را اجازه بی حرمتی نمی داد و حتی آنان که نام او را به عنوان "رسول الله" بر توافقنامه ها بر نمی تافتند، جانا و مالا در امان بودند؛ هیچ سفیری حتی از ناحیه دشمن در حال جنگ هم در بین لشکر مسلمانان مورد تعرض قرار نمی گرفت و...

    در شیوه جامعه آرمانی مدینه النبی (ص) دشمنان اسلام و مسلمین در مدینه در پناه حاکم و مسلمین ساکن در آن در امن و امنیت بودند. این جامعه آرمانی شام بود که نه سفیر می شناخت و نه فرستاده و این امویان و عباسیان بودند که حرمت هیچ خانه ایی را نگه نمی داشتند و جان، مال، ناموس و حتی محدوده تفکری انسان ها مورد تعرض بود.

    لذا انقلابی گری به معنی بی نظمی و مثل دزدها از دیوارها و حریم ها بالارفتن و یا غارت و خسارت، حتی به دشمن نیست که پیامبر (ص) وقتی سربازانش در حال حرکت به سمت صحنه نبرد بود سفارش می کرد هنگام حمله، نهالی از جا کنده نشود، درختی قطع نشود، آب دردل بی گناهی تکان نخورد و... تازه این در حالی بود که آنروز تاکتیک "النصر بالرعب" از اصول جنگ های جاهلیت عربی بود و از الفبای پیروزی و رسوم جاهلیت بادیه نشینی.

     اما وقتی به بالارفتن از دیوار سفارتخانه ها و نمایندگی های میهمان و در تحت حمایت کشور اسلامی مان که نگاه می کنیم احساس می کنی بالا روندگان از تربیت جامعه آرمانی شام برخوردارند، تا مدینه النبی (ص) که در مرام شامیان آتش زدن ماوای دیگران و بالا رفتن از حریم زیر دستان بعد فتح (مثل کربلا)، رسم بود تا مرام علوی (ع) و مصطفوی (ص)، لذاست که تحت رهبری پیام آوری مثل محمد (ص) بعد از فتح الفتوح و تسخیر مکه هیچ خانه ایی سوزانده نشد.

    پس اگر می خواهیم انقلابی باشیم به شیوه و مرام علوی (ع) و مصطفوی (ص) باشیم نه شیوه اموی و عباسی، که مبنای عمل مسلمان این افراد است و مبنای عمل بوسفیانی ها آتش زدن، غارت، توهین، فحش و ناسزا است.

     

    + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی۱۳۹۴ ساعت 20:42 شماره پست: 865   

  • انگار امسال شده سال رفتن دیکتاتورها

    داشتم صحنه ای از تشیع رهبر کره شمالی آقای کیم جونگ ایل را مشاهده می کردم و ابراز احساسات مردمی که به رفتن این رهبر فقید خود می گریند و آن هم از نوع زار زار آن.

    علیرغم احترامی که برای مردم ضد استعمار غرب و حرکت ضد استعماری مردم کره قائلم و باید ایستادگی آنهارا در مقابل امریکا و عواملش در شرق دور ستود, ولی رژیم های کمونیستی هم دیکتاتوری  و هم استبداد و هم استثمار گر و هم استعمار گرند. رژیم های چند ده ساله که چنبره مخوف خود را در کشورهای خود و بر ملت ها سال ها افکنده و چه جنایت ها که به نام خلق و مردم و مستضعفین مرتکب نشده اند. آنها ملت های خود را به بند کشیده اند تا به بند امریکا گرفتار نشوند.

    حال می دانیم که بندی که این رژیم ها در بر ملت های خود زده اند مثال زدنی است و بی نظیر و وحشتناک که تنها خداوند می تواند چنین زنجیرهایی را بگشاید. زنجیرهایی که تمام شقوق زندگی بشر را به اسارت خود در می آورد.

    انسان وقتی اسارت مردم کره را می بیند و این گریه ها را, به یاد گریه هنگام تولد کودک می افتد که چگونه بر خلاصی خود از تنگی رحم مادر خود گریه می کند و ظاهرا می گوید که نه من این خلاصی را نمی خا.هم ولی آیا خلاصی از محیطی تنگ و نموری همچون رحم (علیرغم تامین حیوانی انسان) گریه دارد؟!!! آیا حال که خداوند از این محیط ما را خلاص کرده باید گریه کنیم؟!!؟ ولی انسان نا آگاه به این خلاصی گریه می کند و آن هم از نوع زار زار آن.

    البته احساسات انسان ها قابل احترام است و باید  گفت آگاهی اگر باشد چنین گریه ای به خنده تغییر خواهد کرد. این است که اگاهی بخشی و آگاهی شاه بیت ایده آسمانیان و مصلحین و اولیا خداوند است و تمام مقصد آنان معرفت قرار می گیرد که اگر معرفت و اگاهی باشد ظلم را جایی نیست و مستبد و مستبدین تنها با تکیه بر ناآگاهی است که می توانند این چنین ملت ها را در باطل خود سحر کرده و همراه سازند.

     با تمام احترامی که به عقاید مردم کره شمالی دارم و با تمام احترامی که به ایستادگی آنها در مقابل غرب قائلم ولی باید بگویم که رژیم کمونیستی آنها  از امریکا بدتر و امریکا هم از آنها. شرق و غرب دو روی یک سکه اند و در نهایت در صورت فرصت یابی بشریت را به کام خود اسیر خواهند کرد و هیچ تفاوتی در وحشی گری و در استبداد ندارند. تجاوز و وحشی گری شوروی کمونیست و امریکای سرمایه داری هر دو از یک نوع و به یک اندازه است این جاست که باید گفت مستبدین تنها لایق رفتنند و بس و تفاوتی در نوع غربی و شرقی و... آن نیست و این که مستبدین تمام عیاری مثل رهبر فقید کره شمالی برای برخی متفاوتند به نوع نشستن و نگاه کردن به مساله توسط آنها بستگی دارد و به قول فیلسوف فرانسوی آقای آتین دولابئوسی " مستبدان از آن جهت بزرگ به نظر می آیند که ما زانو زده در مقابل آنها نشسته ایم و به آنها نگاه می کنیم.و برای این که انسان ها به برده تبدیل شوند از دو حالت خارج نیست یا انسان را به زور تبدیل به برده کرده اند و یا انسان را فریب داده برده کرده اند " که به نظر من از هر دو روش برای ایجاد نظام برده داری در کره استفاده شده و خداوند مردم کرده و تمام ملت های در بند را آزاد فرماید. 

    + نوشته شده در شنبه دهم دی۱۳۹۰ ساعت 17:56 شماره پست: 111

  • انگلیس - روباهِ پیر و دلواپسانِ بهانه گیر

    سخنان دو روز گذشته ی دیوید کامرون (نخست وزیر انگلستان) در مجمع عمومی سازمان ملل بهانه یی به دست دلواپسانِ بهانه گیر داد تا سخت بر دولت، رییس دولت و سیاست خارجی این دولت بتازند که چرا کامرون چنین گفت؟! و چرا با کامرون (قبل از گفتن این سخنان) ملاقات کردید؟!! انگار از روحانی انتظار داشتند که در خلال بیست دقیقه ملاقات با نماینده عالی کشور انگلستان در این مجمع جهانی، متن سخنرانی روز بعد او در مجمع سالانه سازمان ملل را مطابق میل دوستان (بدتر از دشمن در حق داخلی ها) تنظیم و برای قرائت تحویل طرفِ انگلیسی دهد تا مطابق میل آقایان دلواپسِ بهانه گیر، کامرون آن را در مقابل مردم جهان قرائت کند. 

    آن روزی که دوستان این دلواپسانِ بهانه گیر، آنچنان خود را خشمگین نشان می دادند و شدیدا احساساتی شده، مرزهای دیپلماتیک انگلستان در تهران و در واقع مرزهای قانون، عرف و فرهنگ مسالمت جوی کشور و ملت متمدن ایران را می شکستند و از دیوار سفارتی که وظیفه قانونی و عرفی حافظت از آن با ما بود، بالا می رفتند، نمی دانم می دانستند که این عمل نابهنجارشان به قطع روابط دو کشور منجر خواهد شد و چه عواقبِ قانونی و حیثیتی برای ج.ا.ایران دارد؟.

    ولی این دوستان باید این را فکر می کردند که پس لرزه های این زلزله که ایجاد کرده اند تا مدت ها روابط دو کشور را خواهد لرزاند، همانطور که از پس لرزه های مرگ خبرنگار کانادایی-ایرانی (زهرا کاظمی) انگار خلاصی ندارد و همچنان روابط دو کشور ایران و کانادا را می لرزاند و انگار پایانی بر آن نیست و کانادا دست بردار نبوده و نمی خواهد آن را فراموش کند و در تصویب قطعنامه های حقوق بشری علیه کشورمان و... چنان انتقام جو حاضر شده که نمی دانم پایانش کجا خواهد بود.
    آنان باید می دانستند که کسی که باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد ولی این دوستان دلواپسِ بهانه گیر را باید به این مثل فارسی دلالت داد که جواب سنگ، کلوخ است و سنگی را که دیوانه یی در چاه انداخت، صد عاقل باید، تا آن را دوباره از چاه خارج کنند.
     
    اینان از ملاقات بیست دقیقه یی طرف ایرانی با این مقام انگلیسی انتظار داشتند که حسن آقای روحانی معجزه یی کند و تمام کدورت های سابق را از دل انگلیسی ها خارج و یا کامرون بلعکس به تمام کدورت های طرف ایرانی پایان دهد، کدورت هایی که ریشه در تاریخ و یا حداقل در چند دهه ی گذشته دارد و تَل انباری است از شعارهای داده شده علیه هم، فحش های رد و بدل شده به طرف مقابل، اتهامات زده شده، اقدامات نابهنجار طرفین، موضع گیری های خصمانه و... که همه ی این ها به کوهی از جدایی می انجامد.
    برای حل این معضل باید در دو طرف نگاهی عاقلانه و فارغ از خَصم نگری به طرف مقابل وجود داشته باشد که این امر به مثال قیر و قیف تبدیل شده و اکنون که طرف ایرانی با منطق سخن می گوید، طرف انگلیسی پاسخ منطق را با اتهام می دهد و انگار نه انگار که ملاقاتی صورت گرفته و در بیست دقیقه سخن گفتن لابد نمکی از هم خورده اند و باید نمک گیر همدیگر شوند.
    از آن سو این بهانه گیرانِ دلواپس که انگار از علمِ روابط بین الملل و مذاکره با دیگران هیچ نشنیده اند و با چنین علمی آگاهی ندارند که تمام ملاقات ها با هدف دوستی نیست و انتظار نباید داشت در پس هر ملاقاتی دوستیی حاصل شود، برخی ملاقات ها برای شنیدن حرف های طرف مقابل، برخی برای زدن حرف ها به طرف مقابل است و... که البته نفس سخن گفتن در بسیاری از شرایط با طرف مقابل خود موفقیت و قدمی است که باید ستود.
     
    بهانه گیرانِ دلواپس، سرمست از سخنان کامرون که به قول آنان رهبری امپراطوری "روباه پیر" را در اختیار دارد بهانه یی کسب کردند و گزکی گرفتند تا به طرف مذاکره کننده ایرانی که از قضا رقیب سیاسی آنان است بشورند و... ولی اگر به ادبیاتی که خود برای طرف انگلیسی استفاده می کنند هم ایمان داشتند و او را به واقع "روباه" و صد البته "پیر" در مکر می دانستند، چرا به خود نهیب نمی زنند که این سخنان را آن سردسته "روبهان پیر" برای تضعیف طرف مذاکره کننده ایرانی خود بر زبان جاری نکرده باشد، تا به افروختن شعله های آتش در درون کشور کمک کند؟! روباه پیری که شناخت زیادی از دلواپسانِ بهانه گیر و تاریخ و ریشه تاریخی و منش رفتاری آنان دارد و می داند که وقتی بنای بهانه گیری باشد، هستند کسانی که به سوراخ دیوار هم بهانه گیرند، تا بر موفقیتی پرده بپوشند و بر توفیقی شعاع تاریکی افکنند.
    البته این سخنان دیوید کامرون هم چندان تازه نیست و بیش از ده سال است که شاه بیت سخن طرف غربی است و مکرر ما را با همین ابیات خطاب کرده و می کنند و تنها تازگی این بار این بود که این بار طرف مذاکره کننده ی با غرب رقیب آقایان دلواپسِ بهانه گیر است.
    بهانه گیرانِ دلواپس که در رول بازی کردن حرفه یی اند خود را طوری نشان می دهند که انگار نه انگار که سال هاست با همین ادبیات و حتی سخیف تر خطاب می شویم، و طوری خود را نشان می دهند که تازه برای اولین بار است که چنین ادبیاتی را می شنوند؛ در حالی که این سخنان را هنگامی که طرف مذاکره کننده ایرانی برای هشت سال از خودشان بود هم مکرار شنیدند، و فحش ها و حرکات نابهنجار از این سخیف تر را در نیویورک لمس کردند و دوست آنان و همه ی دنیا دید و شنید و آقایان آن موقع به طرف مذاکره کننده وقت، مدال شجاعت هم دادند و چنان تشویقش می کردند که امر بر طرف مشتبه شد و هاله نور بر سر خود دید و چنان پوشش رسانه یی صدا و سیما و... به همان سفرهای مملو از این سخنان و مواضع می داد که روحانی باید خواب چنین پوشش رسانه یی را ببیند، چرا؟! چون این نماینده مردم ایران با آن نماینده مردم ایران با هم متفاوتند، که نماینده کنونی دیگر در جبهه دلواپسانِ بهانه گیر نیست که اگر بود در مناقب همین ملاقات بیست دقیقه اش با کامرون مارش پیروزی می زدند که دلواپسی بهانه گیر توانسته بعد از سی و پنج سال با روباه پیر وقت ملاقات بگیرد و با او افتخار سخن داشته باشد! و این را در کارنامه موفقیت های خود ثبت و ضبط می کردند که ما کردیم!.
     
    این دلواپسان منافع سیاسی و جناحی خود،
     لابد اگر در سپاه اسلام در مدینه بودند و آنگاه که سفیر پیامبر اکرم (ص) از ایران باز می گشت و به آنان گزارش می داد که پادشاه ساسانی با نامه مهر انگیز و هدایت گستر پیامبر اکرم (ص) چه کرده و آن را پاره کرده است، به پیامبر (ص) و سفیرش هم می تاختند که تو چرا به چنین فرد "تفرغن صفتی" نامه نوشته ایی و...؟!

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:53AM | شنبه پنجم مهر 1393 

  • انگلیس - روباهِ پیر و دلواپسانِ بهانه گیر

    سخنان دو روز گذشته ی دیوید کامرون (نخست وزیر انگلستان) در مجمع عمومی سازمان ملل بهانه یی به دست دلواپسانِ بهانه گیر داد تا سخت بر دولت، رییس دولت و سیاست خارجی این دولت بتازند که چرا کامرون چنین گفت؟! و چرا با کامرون (قبل از گفتن این سخنان) ملاقات کردید؟!! انگار از روحانی انتظار داشتند که در خلال بیست دقیقه ملاقات با نماینده عالی کشور انگلستان در این مجمع جهانی، متن سخنرانی روز بعد او در مجمع سالانه سازمان ملل را مطابق میل دوستان (بدتر از دشمن در حق داخلی ها) تنظیم و برای قرائت تحویل طرفِ انگلیسی دهد تا مطابق میل آقایان دلواپسِ بهانه گیر، کامرون آن را در مقابل مردم جهان قرائت کند. 

    آن روزی که دوستان این دلواپسانِ بهانه گیر، آنچنان خود را خشمگین نشان می دادند و شدیدا احساساتی شده، مرزهای دیپلماتیک انگلستان در تهران و در واقع مرزهای قانون، عرف و فرهنگ مسالمت جوی کشور و ملت متمدن ایران را می شکستند و از دیوار سفارتی که وظیفه قانونی و عرفی حافظت از آن با ما بود، بالا می رفتند، نمی دانم می دانستند که این عمل نابهنجارشان به قطع روابط دو کشور منجر خواهد شد و چه عواقبِ قانونی و حیثیتی برای ج.ا.ایران دارد؟.

    ولی این دوستان باید این را فکر می کردند که پس لرزه های این زلزله که ایجاد کرده اند تا مدت ها روابط دو کشور را خواهد لرزاند، همانطور که از پس لرزه های مرگ خبرنگار کانادایی-ایرانی (زهرا کاظمی) انگار خلاصی ندارد و همچنان روابط دو کشور ایران و کانادا را می لرزاند و انگار پایانی بر آن نیست و کانادا دست بردار نبوده و نمی خواهد آن را فراموش کند و در تصویب قطعنامه های حقوق بشری علیه کشورمان و... چنان انتقام جو حاضر شده که نمی دانم پایانش کجا خواهد بود.
    آنان باید می دانستند که کسی که باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد ولی این دوستان دلواپسِ بهانه گیر را باید به این مثل فارسی دلالت داد که جواب سنگ، کلوخ است و سنگی را که دیوانه یی در چاه انداخت، صد عاقل باید، تا آن را دوباره از چاه خارج کنند.
     
    اینان از ملاقات بیست دقیقه یی طرف ایرانی با این مقام انگلیسی انتظار داشتند که حسن آقای روحانی معجزه یی کند و تمام کدورت های سابق را از دل انگلیسی ها خارج و یا کامرون بلعکس به تمام کدورت های طرف ایرانی پایان دهد، کدورت هایی که ریشه در تاریخ و یا حداقل در چند دهه ی گذشته دارد و تَل انباری است از شعارهای داده شده علیه هم، فحش های رد و بدل شده به طرف مقابل، اتهامات زده شده، اقدامات نابهنجار طرفین، موضع گیری های خصمانه و... که همه ی این ها به کوهی از جدایی می انجامد.
    برای حل این معضل باید در دو طرف نگاهی عاقلانه و فارغ از خَصم نگری به طرف مقابل وجود داشته باشد که این امر به مثال قیر و قیف تبدیل شده و اکنون که طرف ایرانی با منطق سخن می گوید، طرف انگلیسی پاسخ منطق را با اتهام می دهد و انگار نه انگار که ملاقاتی صورت گرفته و در بیست دقیقه سخن گفتن لابد نمکی از هم خورده اند و باید نمک گیر همدیگر شوند.
    از آن سو این بهانه گیرانِ دلواپس که انگار از علمِ روابط بین الملل و مذاکره با دیگران هیچ نشنیده اند و با چنین علمی آگاهی ندارند که تمام ملاقات ها با هدف دوستی نیست و انتظار نباید داشت در پس هر ملاقاتی دوستیی حاصل شود، برخی ملاقات ها برای شنیدن حرف های طرف مقابل، برخی برای زدن حرف ها به طرف مقابل است و... که البته نفس سخن گفتن در بسیاری از شرایط با طرف مقابل خود موفقیت و قدمی است که باید ستود.
     
    بهانه گیرانِ دلواپس، سرمست از سخنان کامرون که به قول آنان رهبری امپراطوری "روباه پیر" را در اختیار دارد بهانه یی کسب کردند و گزکی گرفتند تا به طرف مذاکره کننده ایرانی که از قضا رقیب سیاسی آنان است بشورند و... ولی اگر به ادبیاتی که خود برای طرف انگلیسی استفاده می کنند هم ایمان داشتند و او را به واقع "روباه" و صد البته "پیر" در مکر می دانستند، چرا به خود نهیب نمی زنند که این سخنان را آن سردسته "روبهان پیر" برای تضعیف طرف مذاکره کننده ایرانی خود بر زبان جاری نکرده باشد، تا به افروختن شعله های آتش در درون کشور کمک کند؟! روباه پیری که شناخت زیادی از دلواپسانِ بهانه گیر و تاریخ و ریشه تاریخی و منش رفتاری آنان دارد و می داند که وقتی بنای بهانه گیری باشد، هستند کسانی که به سوراخ دیوار هم بهانه گیرند، تا بر موفقیتی پرده بپوشند و بر توفیقی شعاع تاریکی افکنند.
    البته این سخنان دیوید کامرون هم چندان تازه نیست و بیش از ده سال است که شاه بیت سخن طرف غربی است و مکرر ما را با همین ابیات خطاب کرده و می کنند و تنها تازگی این بار این بود که این بار طرف مذاکره کننده ی با غرب رقیب آقایان دلواپسِ بهانه گیر است.
    بهانه گیرانِ دلواپس که در رول بازی کردن حرفه یی اند خود را طوری نشان می دهند که انگار نه انگار که سال هاست با همین ادبیات و حتی سخیف تر خطاب می شویم، و طوری خود را نشان می دهند که تازه برای اولین بار است که چنین ادبیاتی را می شنوند؛ در حالی که این سخنان را هنگامی که طرف مذاکره کننده ایرانی برای هشت سال از خودشان بود هم مکرار شنیدند، و فحش ها و حرکات نابهنجار از این سخیف تر را در نیویورک لمس کردند و دوست آنان و همه ی دنیا دید و شنید و آقایان آن موقع به طرف مذاکره کننده وقت، مدال شجاعت هم دادند و چنان تشویقش می کردند که امر بر طرف مشتبه شد و هاله نور بر سر خود دید و چنان پوشش رسانه یی صدا و سیما و... به همان سفرهای مملو از این سخنان و مواضع می داد که روحانی باید خواب چنین پوشش رسانه یی را ببیند، چرا؟! چون این نماینده مردم ایران با آن نماینده مردم ایران با هم متفاوتند، که نماینده کنونی دیگر در جبهه دلواپسانِ بهانه گیر نیست که اگر بود در مناقب همین ملاقات بیست دقیقه اش با کامرون مارش پیروزی می زدند که دلواپسی بهانه گیر توانسته بعد از سی و پنج سال با روباه پیر وقت ملاقات بگیرد و با او افتخار سخن داشته باشد! و این را در کارنامه موفقیت های خود ثبت و ضبط می کردند که ما کردیم!.
     
    این دلواپسان منافع سیاسی و جناحی خود،
     لابد اگر در سپاه اسلام در مدینه بودند و آنگاه که سفیر پیامبر اکرم (ص) از ایران باز می گشت و به آنان گزارش می داد که پادشاه ساسانی با نامه مهر انگیز و هدایت گستر پیامبر اکرم (ص) چه کرده و آن را پاره کرده است، به پیامبر (ص) و سفیرش هم می تاختند که تو چرا به چنین فرد "تفرغن صفتی" نامه نوشته ایی و...؟!

     

    +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:53AM | شنبه پنجم مهر 1393 

  • اول تیر- روز یلدا

    به قول یکی از دوستان که با پیامکی عنوان داشت "ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) را به هم تبریک می گوییم و آن را با چنان سنت های مفصلی تجلیل می کنیم (که البته لازم است و مبارک) اما از کنار بلندترین روز سال و روشنایی به راحتی می گذریم. این در حالی است که خداوند با چه نظمی این دو واقعه را در طول سال قرار داده اولی را در آغاز چله زمستان و دومی را شروع چله تابستان." روزهای شاد زندگیتان به بلندی روز اول تیر و تیره بختی ها به کوتاهی شب های تیرماه باد. عمر مستبدین به کوتاهی شب های تابستان و عمر روزهای آزادی ملت ها به بلندای روز اول تیر باد.

    + نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:59 شماره پست: 171

  • اولویت بودن مردم در نظر رسول اکرم - نکته ای از هجرت رسول اکرم (ص)

    وقتی به هجرت اسوه حسنه خداوند بر زمینیان (ص) نگاه می کنی دو مرحله هجرت قبل شروع هجرت خود ایشان (ص) صورت گرفته است اول هجرت عده ای از مسلمانان به رهبری جعفر بن ابی طالب به حبشه است و دومی هجرت بزرگ مسلمانان به مدینه النبی (ص) است که در هر دو حالت پیامبر (ص) خود در میان خطر ماند و یارانش را از مهلکه نجات داد. در جریان هجرت بزرگ مسلمانان به مدینه النبی (ص)  جالب است که پیامبر (ص) ابتدا یارانش را به مدینه النبی اعزام کرد و خودش بعد از آنها صحنه را ترک کرد. من علت این تصمیم پیامبر (ص) را در تاریخ مطالعه نکردم ولی با توجه به خصوصیت جوانمردی که در رسول گرامی اسلام (ص) سراغ دارم به نظرم دلیل آن این بود که تمامی یارانش را از زیر ضربه قریش خارج کرد و سپس بعد از این که خیالش از خروج تمام مومنین راحت شدَ ایثارگر بزرگ اسلام که از جنس خودش بود (علی علیه السلام) را در جای خود در بسترش جای گذاشت و مکه مکرمه را ترک کردند. در حالی که تمامی مسلمانان مکه را ترک کرده بودند. 

    + نوشته شده در شنبه هجدهم تیر۱۳۹۰ ساعت 18:43 شماره پست: 93

  • اولین درجه انسان بودن، رعایت حق دیگران است

    همه ادیان، چه آنان که از نوع تجارب بشری اند، و چه آنان که از نوع الهی اند، باید وسیله ایی در خدمت بشر برای انسان شدن و انسان زیستن باشند، و راه انسانیت و انسانی زیستن را به ما بیاموزند و بنمایانند، و اگر نتوانند چنین نقشی داشته باشند بی اعتباریشان را نشان می دهند، اگر مکتبی انسان ساز نباشد، در آموزه هایش باید شک کرد، و پیروانش باید برسی کنند که آیا عیب از آنان است، یا در تعالیم مکتب شان.

     

    انسان ها موجوداتی عاقل و اجتماعی اند و مقتضای اجتماع و عقل نیز رعایت نُرم و قوانین است و "حق الناس" و یا همان حقوق مردم دقیقا در همین نقطه نهفته است، هرکه به نرم ها و قوانین بیشتر عمل کند حق الناس کمتری به عهده او خواهد بود وگرنه، ناقضان حقوق مردم گردن هاشان زیر بار حقوق دیگران له خواهد شد؛

    اگر مثال همین مکتب اسلام خودمان را بزنیم، ما شاهدیم برخی از مسلمانان برای رسیدن به اهداف خود به هر روشی روی می آورند، هر اقدامی را برای خود مباح می دانند، به قول این روزی ها، در نظر آنان "هدف، وسیله را توجیه می کند"، برخی مقدس ترین هدف را برای خود اسلام قرار می دهند (البته اسلامی که خود آن را در ذهن خود ساخته اند،) حال آنکه مقدس ترین موجود روی زمین انسان است و اسلام و همه آنچه بر زمین است، برای انسان از سوی خداوند بر زمین نازل و یا خلق شده است،

    بر فرض هم که اسلام مقدس ترین موجود باشد، در راه این هدف مقدس هر راه، هر روش و هر منشی مجاز نیست، زیرا که انسان ها فارغ از نژاد، دین، رنگ و... انسانند و واجد حقوقی اند، که رعایت آن بر همه واجب شده است و قاعدتا نباید برای توسعه اسلام حقوق دیگران را پایمال کرد.

    حتی کفار هم از حقوقی چون حق حیات، روزی خوردن و... برخوردارند که خداوند با اشراف و اطلاع از این کفرشان، خود به آنان عطا کرده است، لذا ریختن خون انسان ها جرم است و به جز استثناهای بسیار محدودی که در قوانین بشری و الهی صحیح بر آن صحه گذاشته شده، که واقعا هم استثناست، خون، مال و آبروی همه انسان ها محترم است.

    اما کسانی هستند که به این حقوق خداداده، اعتقادی ندارند و غیر خود را به عناوین مختلف از جمله دین، مذهب، رنگ و نژاد و... متفاوت دیده و آنان را "دیگران" تعریف کرده و مال، جان و آبروی "این دیگران" را محترم نمی شمارند، در این زمینه اگر مال، جان و آبروی کسی را مورد تعرض قرار دهیم، این خود ظلم است و منافی "حق الناس" خواهد بود.  

    متجاوزین به حقوق دیگران، چه آنها که سر انسان ها را مثل سر گوسفندان به نامِ دین و خدا می برند، و چه آنهایی که در درجات پایین تر آن، دیگران را از حقوق خود بی حق می کنند، همه در سِلک متجاوزین به حقوق دیگران قرار دارند و فقط در درجه انحراف و قصاوت متفاوتند، وگرنه هر دو متجاوزند و از ظالمین.  

  • اگر این خورشید سوزان کمی غافل شود، چی می شه

    طبیعت خشک و پوشیده از خاک و سنگ ما، که رنگ خاکی اش خشکی و بی حاصلی را فاش فریاد می زند، چنانچه فرصتی بیابد که نفسی بکشد و باران و نمی به خود ببیند، و این خورشید مسلط و سوزنده بر این خاک هم اگر کمی از استیلای خود غافل شود و فرصتی دهد، انقلابی به سبزی بهار بپا می شود و زمین رویندگان گوناگون خود را بیرون می ریزد و دگرگونی را رقم می زندکه نتوانی باور کنی؛ از لای یک سنگ گُلی به بار می نشیند که در زیبایی و طراوتش در تعجب مانی. پس کاش این شرایط بهاری کمی ادامه یابد، ولی افسوس که این خورشید سوزندگی خود را خواهد گستراند و همه این نرمه رو های زیبا و سبز را خواهد سوزاند و سبزی را به رنگ خاک خواهد کرد، مگر این که از این خورشید سوزنده و بی رحم به نوعی خلاصی یابیم.

    این روزها طبیعت انقلابی را تجربه می کند که بهترین نشانه رستاخیز بزرگ هم هست و منکران معاد را بهترین نشانه است که نشان می دهد چگونه برانگیختن انجام خواهد شد، به قول دایی رضا بسطامی (قبلا شرحی از ایشان در نوشته هایم آمده است) روزی خواهد رسید که نوروز ایرانی جهانی خواهد شد انشاالله.  

     

    + نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین۱۳۹۵ ساعت 17:6 شماره پست: 916 توسط سید مصطفی مصطفوی  | 

  • اگر این خورشید سوزان کمی غافل شود، چی می شه

    طبیعت خشک و پوشیده از خاک و سنگ ما، که رنگ خاکی اش خشکی و بی حاصلی را فاش فریاد می زند، چنانچه فرصتی بیابد که نفسی بکشد و باران و نمی به خود ببیند، و این خورشید مسلط و سوزنده بر این خاک هم اگر کمی از استیلای خود غافل شود و فرصتی دهد، انقلابی به سبزی بهار بپا می شود و زمین رویندگان گوناگون خود را بیرون می ریزد و دگرگونی را رقم می زندکه نتوانی باور کنی؛ از لای یک سنگ گُلی به بار می نشیند که در زیبایی و طراوتش در تعجب مانی. پس کاش این شرایط بهاری کمی ادامه یابد، ولی افسوس که این خورشید سوزندگی خود را خواهد گستراند و همه این نرمه رو های زیبا و سبز را خواهد سوزاند و سبزی را به رنگ خاک خواهد کرد، مگر این که از این خورشید سوزنده و بی رحم به نوعی خلاصی یابیم.

    این روزها طبیعت انقلابی را تجربه می کند که بهترین نشانه رستاخیز بزرگ هم هست و منکران معاد را بهترین نشانه است که نشان می دهد چگونه برانگیختن انجام خواهد شد، به قول دایی رضا بسطامی (قبلا شرحی از ایشان در نوشته هایم آمده است) روزی خواهد رسید که نوروز ایرانی جهانی خواهد شد انشاالله.