مطالب نویسنده

من به خدای تو کافرم

مصطفوی 17 آبان 1395 7184 کلیک ها

من به خدای تو کافرم

خدایی می خواهم که مرا آزاد بخواهد، و به آزادی بخواند

خدایی را نمی خواهم که مقدمات به بند تو شدنم را مهیا کند

بند چون تو ظالم و بی عدل و احسانی که در پس او مخفی شوی و مرا به بند کشی

بند چون توایی که غارتگر آبرو، جان، مال، آزادی مایی

نوید مرگ می دهد جغد پیر بدترکیب گورستان

مصطفوی 15 آبان 1395 5326 کلیک ها

آسمان در این فصل زرد، صاف و بی ابر است

ابری هم که گه گاه از راه می رسد،

باز از بارش اشکی دریغ می کند،

تا بر گونه های خشک در غلتد و تر کند روزگارِ خشکی را

شمشادها هم زیر سایه ی با دوام درختِ سنجدِ کجی پژمردند

در فضای دود گرفته شهر، سینه قناری ها هم به سرفه افتاده،

حس و حال خواندنی در خود نمی بینند

تا چهچهی زنند و به وجد آورند خستگان این راه را،

جمعه ها هم که کوچه خالیست از صدای دوره گردان بدصدا

واق واق سگان، خواب از تشنگان آرامش می رباید

تا همین یک روزِ غنیمت همه از کف رفته،

خستگی در جان و تنِ نیمه مردگان این صحنه ی دود و آتش بماند.

روزگار بی آبی،

روزگار بی شادی،

روزگار غم است که مستولی شده است، بر این دشت بی صدا،

این است پاییزی که به زمستانی سپید نمی انجامد،

تا در پس آن، به بهاری سبز اندیشید،

انگار سبزی و سپیدی از این دشت رَخت بر بسته،

که بازار آواز وقت و بی وقت جغدانِ گورستان

مدام می آید و باز نوید دود و آتشی هولناکتر می دهد،

چمن زارِ بوستان این شهرِ دود را،

دم نفسِ گندآلود جغدهای شوم بدصدا،

که نوید آتش شعله ور می دهد و دود،

و باز خستگی ناپذیر در این دودکش می دمد،

جغد پیرِ بد ترکیب گورستان

چنان در این آواز شوم تداوم دارد

که مردگان هم به قصد ترک گورستان نیم خیز شده اند

آسمان و زمین باید گریست،

بر این شرح شراره دودناکِ آتش زا

اما دریغ از گریستن حتی،

صامت و ساکت و افسرده

به مرگ دعوت می شوند

مرغان خوش الحان چمن زار،

مرگی دردناک،

در کشاکش هیاهوی جشن طربناک جغدهای شوم و بدترکیب گورستان

پدر و مادرم روحتان شاد که غم دوری اتان هم نعمت است و زنده کننده

مصطفوی 13 آبان 1395 15542 کلیک ها

پدر و مادر عزیزم!

ما را بی یار و یاور، در این بیابان گرگ زای وسیع، رها کردید و رفتید؛

این هم از شانس "ته تغاری" هاست، که دیرتر از همه آغوش گرم و پر محبت والدین را یافته، و زودتر از همه آن را از دست می دهند و یتیم می شوند، خیلی زودِ زود، اما چه می توان کرد.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...