مطالب نویسنده

کاش شامل این نعمت نشده بودم

مصطفوی 23 خرداد 1395 7017 کلیک ها

اگرچه زندگی نعمتی است بزرگ و فرصتی است بی بدیل که نمی توان برایش قیمتی معین کرد، ولی گاهی انسان آرزو می کند کاش هرگز این فرصت را نمی یافت و یا چنین نعمتی شاملش نمی شد تا در نتیجه برخی صحنه ها، بعضی آدم ها و... را نبیند و برخی سخنان را نشنود. قتل و کشتار محاصره امان کرده، ظلم بیداد می کند، بشریت سقوطی بزرگ را تجربه می کند، قصه پر غصه بشریت را انگار پایانی نیست، هرچه پیش می رویم در منجلاب جهل و حیوانیت فرو می رویم و بشر رها شده در بین گرگان درنده که یکی به نام دین و خدا از قافله انسان ها می دَرَد، یکی برای منابع طبیعی و ثروت شان، یکی برای قدرت نمایی و اثبات قدرتش، یکی برای نژاد خود دیگران را به نابودی می برد، یکی برای کشور گشایی و وسعت سرزمینی و... خلاصه، گاه انسان فکر می کند کاش هرگز به دنیا نیامده بود تا این همه نازیبایی را ببیند واقعا زندگی در این جنگل حیوانیت چه آرزویی باطل است. 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 10:39 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | يک نظر

اینجا دنیاست و همه چیز ممکن

مصطفوی 23 خرداد 1395 6905 کلیک ها

اینجا دنیاست! مرگز سورپرایز شدن، مخلوط و ملغمه ای از خیر و شر، نمی توان گفت اینجا میخانه است و گرگ سرا؛ و یا آنجا مسجد است و انسان سرا، فرزند این گرگ را انسانیت ممکن نیست، و یا فرزند آن انسان را گرگ شدن نشاید، بلکه بسیاری از گرگ ها فرزند همین انسان هایند و حتی از گرگ ها هم درنده ترند و گذاشتن نام گرگ بر آنها فریاد گرگ ها را هم به اعتراض بلند می کند؛ و یا فرزند گرگی، انسانی می شود و بلکه از انسان هم انسان تر. این است که فرد به فرد باید حکم کرد، پس وارد دانشگاه، حوزه و یا مسجد و میخانه و... شدی هرگز انتظار نداشته باش آن چیزی را ببینی که دوست داری و یا منتظرش هستی، چون ممکن است با چیزی مواجه شوی که انتظارش را نداری. اینجا دنیاست و همه چیز در آن ممکن

این شعر از فریدون مشیری جالب است:

گفت دانایی که: گرگی خیره سر، 
هست پنهان در نهاد هر بشر
 
لاجرم جاری است پیکاری سترگ
 
روز و شب ، مابین این انسان و گرگ
 
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
 
صاحب اندیشه داند چاره چیست
 
ای بسا انسان رنجور پریش
 
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
 
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
 
هست در چنگال گرگ خود اسیر
 
هر که گرگش را در اندازد به خاک
 
رفته رفته می شود انسان پاک
 
وآن که با گرگش مدارا می کند
 
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
 
در جوانی جان گرگت را بگیر
 
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
 
روز پیری ، گر که باشی هم چو شیر
 
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
 
اینکه انسان هست این سان دردمند
 
گرگ ها فرمانروایی می کنند
 
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
 
گرگ هاشان آشنایان هم اند
 
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
 
با که باید گفت این حال عجیب؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 4:44 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 2 نظر

با ارواح آنان مانوس باشیم یا با اجسام شان

مصطفوی 23 خرداد 1395 6946 کلیک ها

و خداوند از وجود خود قسمتی را در کالبد انسان دمید و به امانت نهاد و همین کرامت و حرمت زیادی به انسان بخشید که قتل او مثل کشتن تمام انسان هاست، و ترور شخصیت او نیز لابد به همین میزان مهم و جرم است و آبروی او از خانه کعبه مهمتر و غیبت انسانی مساوی.... است.

 وگرنه انسان هم مثل دیگر حیوانات بود و امروز حرمتی بیشتر از آنچه آنان دارند، نداشت؛ لذاست که وقتی انسان می میرد، مرده ی او جسدی است که دیگر حتی نباید روی زمین بماند و برای زندگی دیگران مضر می شود و باید فورا در دل خاک دفن شود، چرا؟ چون این جسد از این وجود خداوندی خالی شده است و بخش خدایی اش از آن جدا و به اصل خویش بازگشته است.

حال ما هم بستگی دارد به این که با کدام جنبه از اموات خود نزدیک تر باشیم با روح آنان که ماندگار و جاودان است، و یا با جسم آنان که فانی و خاک جایگاه اوست. ولی عموما انگار ما را تربیت کرده اند که با جسم آنان مانوس باشیم، تا روح، و لذا با ارواح اموات خود کاری نداریم و به آبادانی جایگاه جسم شان همت تمام داریم.

در این غروب پنج شنبه یاد همه اشان به خیر، رحمت خداوند شامل همه اشان باد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 11:10 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 3 نظر

 

فاصله خود را از درختان تنومند تنظیم کن

مصطفوی 23 خرداد 1395 7506 کلیک ها

درختان تنومند چنار، شکوهی تماشایی دارند، دلبری کرده و وسوسه برانگیزانه تو را تشویق به تکیه و توقف در خود می کنند؛ تا فکر رشد تضمینی را در تو زنده کنند؛ اما این سرابی از اعتماد و آسودگی بیش نیست، باید دانست که اگر فاصله خود را از آنان تنظیم نکنی و کاملا در زیر چتر عظیم شان قرار گیری و معتکف سایه ی آنان شوی، نابودی خود را رقم زده ایی، به رسم قانون طبیعی بقا، آنها اجازه رشد هیچ گیاهی (حتی از ریشه ی خود) را در ذیل خود نخواهند داد و رشد و سر برآوردن هر گیاهی در ذیل شان را خلاف اصل موجودیت خود دانسته و لذا طوری برنامه ریزی می کنند که در زیر چترشان از باران و آفتاب بری باشد و تو اگر تصمیم به توقف در ذیل آنها بگیری بی بهره از عناصر رشد، مرگ تدریجی ات را رقم خواهی زد. پس تنها می توان دمی بهره برد و رفت، و آرزوی چون او شدن را در قامت شان دید و از آنان گذشت.  

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 2:47 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | 2 نظر

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...