مطالب نویسنده

بابای عزیزم جایت این روزها خالی است

مصطفوی 20 خرداد 1395 3089 کلیک ها

بابای عزیزم جایت خالی است؛ ولی این روزها که به محرم نزدیک می شویم جایت خیلی بیشتر خالی است. زیرا آمدن محرم قرار از تو می ربود. طوقی که دوست بر گردنت افکنده بود، سنگینی اش شانه هایت را خم می کرد، تا به انجامش رسانی و به پایانش بری. برپایی خیمه عزای حسین (ع) و یارانش؛ سفره اندازی بودی که برای فرزندان رسول اکرم (ص) سنگ تمام می گذاشتی و سعی تمام داشتی که بهترین ها را به نیت رضایت خداوند و رسولش (ص) برای عزاداران خون خدا (ع) فراهم کنی و این بی قراری تا پایان 28 صفر که به تجلیل از سبط اکبر خاندان نبوت حضرت حسن مجتبی (ع) و رسول رحمت (ص)، هر ساله برنامه داشتی؛ ادامه داشت و تنها پایان ماه صفر بود که قرار را به روح دقیق و حساست بر می گرداند و البته خستگی از رنج انجام تعهد یک طرفه را در چهره ات که از این همه فشاری که در اثر تعهد به کارت داشتی می توانستیم به سادگی ببینیم و ممزوجی از خستگی چهره و سرور از انجام مسولیت به ارث رسیده اجدادیت، چهره تو را در این زمان دیدنی تر می کرد.

ارزش انسان ها به مفید بودن شان به حال خود و دیگران است و تو سراسر عمرت سعی در مفید بودن داشتی؛ سفره اندازی بودی که از شهد شیرین ترت بود که بر سفره ات بنشینند و بخورند از آنچه در توانت بود که عرضه داری؛ ولی در عین حال از سفره ها گریزان بودی (حتی از سفره ی نزدیکترین هایت). اگرچه یتیمی باعث شد که حتی از چهره ی پدر بزرگوارت تصویری هم در ذهن نداشته باشی؛ ولی آیین سفره داری را به خوبی فرا گرفته بودی و بر سفره یی که می نشستی آیین آن را به خوبی سعی در انجامش داشتی؛ این که تا آخرین لحظاتی که دیگران به خوردن مشغولند، خود را مشغول دار تا فردی به خجالت از پایان کار تو، از خوردن بر سفره ات دست بر ندارد. این که با بسم الله آغاز کن و بر لقمه دیگران نظاره گر مباش و این که محبت را به اوج داشته باشد تا رغبت دیگران بر خوردن بر سفره ات افزون گردد و این که حرمت سفره را به نهایت داشته باش و این که بزرگتر باید بنشیند و لذت ببرد که کوچکترها چگونه بدون هیچ ملاحظه یی می خورند و از او در خوردن بهترین های سفره سبقت می گیرند و این که خوردن خارج از سفره اهل خانه و به تنهایی هرگز لذتی ندارد و تنها مرد خانه را سزاوار است که هر چیز را تنها بر سفره خانه و با اهل خانه بخورد و بیاشامد...

نمی دانم عشق تو به فرزندان رسول خدا (ع) در هنگام ورودت به دنیای باقی برایت چه داشت و در این معامله چه مابه ازایی دریافت داشتی آیا آنها هم همین قدر که تو به آنان عنایت داشتی، به تو توجه کردند؟ از آن دیار که ما را به جز همان پیامی که در قالب خواب حبیب آقا برای ما فرستادید خبری نسیت ولی از کرامت این خاندان (ع) بسیار گفته اند و مطمئنم که آنان همچون ما این دنیاییان نیستند که احسان را با احسان جواب ندهند، که آنها حتی جسارت را هم با عنایت و احسان پاسخ می گفتند و البته با توجه به کرم شان (ع) حتما صد چندان هم خواهد بود. آری بابای عزیز این روزها جای تو و مادر عزیزم خالی است که تب و تاب تان را که خود را برای روز اول محرم آماده می سازید ببنیم، که باید در این روز عزاداران حسین فاطمه (ع) را پذیرایی کنیم، ولی امسال در آن روز، چهل روز سخت بر فراق تو بر ما گذشته است و جای خالی ات را بر صندلی مشایعت عزاداران حسینی (ع) همه حس خواهند کرد که کوچک و بزرگ نمی شناختی و به پای همه اشان می ایستادی و خوشامدشان می گفتی؛ بسیار این جمله را شنیدم که دیگران نیز گفتند فکر نکنید او تنها پدر شما بود، حضورش در محله ما و دیدنش با همان حال نداشته اش غنیمتی بود و ما جای خالی پدرانمان را کمتر حس می کردیم و تو بر تمامی یتیمان پیر و جوان محله و فامیل پدری مهربان بودی و احوال پرس. مهر و محبت تو را بسیاری با دل خود حس کرده بودند و بر فقدانت افسوس بسیار داشتند.

 اکنون تو در آن دنیا تنها نیستی و با کسانی همنشینی که بیشتر از ما دوستت داشتند و بزرگت می داشتند و به خدمتت کوشاتر از ما بودند؛ اما امان از دل تنهای ما که ماندیم تا کاملا یتیم شویم. بودن تو بعد از مادر که ستون خانه ما و فامیل بود؛ مرحمی بر زخم دل مان بود ولی با رفتن تو این مرحم نیز از زخم ما برداشته شد تا به هر حرکت و هر حادثه یی زخم ما سر باز کند و دیده مان از درد گریان شود. امروز شاید تو بر سفره اهلت در کنار فرزندان برومندت و همسر و اجدادت به سعادت و آرامش رسیده باشی ولی ما در دنیایی از ظلم که تو هم رنج آن را به خوبی چشیده ایی، ماندیم تا در برابر هر نسیمی تن نحیف و تنهای مان بلرزد و دیگر پدر یا مادری نداشته باشیم که از ظلم خلق خدا به آنها پناه ببریم و تقاضای دعایی برای دفع شری کنیم.

اما من فکر می کنم با عنایتی که خداوند متعال در قرآن کریم به شما پدران و مادران دارد، حتی خاک پاک گورهای تان هم شفابخش و آرام  دهنده ما خواهد بود. همانگونه که گذاشتنت در سینه این خاک مهربان مرحمی بود بر زخم از دست دادنت و انگار سپردنت به آن دل مان را آرام تر کرد و اگرچه از دیده ی مان با این عمل دور شدی اما اسراری در این خاک است که با سپردن ابدان پاک عزیزان مان به او، آرامشی چند دل انسان را فرا می گیرد و انگار وظیفه ای بوده که به انجام رسیده و یا امانتی بوده که به صاحبش باز گردانده شده و... نمی دانم چرا ولی پایان این کار آرامش بخش است هر چند لحظات وداع دردناک است ولی وداع که با به خاک سپردن عزیزی به پایان می رسد انگار کمی از آلام دل عزاداران کم می شود. خدا کند که این منزل جدید آرامگاهی واقعی برای شما و همه پدر و مادرهای دنیا باشد که تعهدتان را با جان و دل به انجام می رساندید و خصوصا شما هرگز نشد که از تعهدت شانه خالی کنی. به مسولیت خود تا آنجا که آگاه بودی به غایت عمل کردی. تو انسانی مولد بودی که انسان های زیادی از تو سود جستند و کوله بارت مملو از متاع هایی بود که به عرق جبین به انسان های دیگر عرضه می داشتید از خدمات گرفته تا چیزهای زیادی که در مدت عمر با برکتت تولید کردی. خدایت رحمت کند و در جوار صالحین ماوایت دهد انشاالله. شفیغ ما هم باش که نزد خداوند آبروی زیادی داری. دعایت را از ما دریغ نکن که در حق ما مستجاب است انشاالله.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 16:13 شماره پست: 333

آفتاب ما هم غروب کرد - قبله گاهی به نام پدر

مصطفوی 20 خرداد 1395 2479 کلیک ها

این دنیا را شاید طلوع و غروب هایش، دنیا کرده باشد و به دلیل همین ناپایداری، فانیش می خوانند؛ برای تک تک انسان ها هم طلوع و غروبی مقدر شده است و بالاخره لحظه غروب عظیمی که برای زندگی ما هم تقدیر شده بود، فرا رسید. دوشنبه بود که مجاورین قبله ما در شاهرود ذوق زده خبر از بهبودی قبله گاه مان دادند؛ زیرا بیش از بیست روزی بود که در بستر بیماری خفته و گرفتار دارو و درمان و بیمارستان شده بود، آنان حامل خبری بودند که به طرز باور نکردنی تن خسته و رنجور از سرم و سوزن و رگ های سوراخ سوراخ شده اش، از خود بهبودی نشان می دهد. حامل خبر و ما بسیار از این وضعیت خوشحال بودیم، که ناگهان به واسطه بیست دقیقه بعد از این خبر، خبر جان سوزی پیش از غروب آفتاب جایگزین آن بشارت شد، و افتاد آنچه که از آن ترس داشتیم و این چنین آفتاب ما دست در دست کسانی که روزگاری نسبتا بلند خدمتش کردند و زحمتش کشیدند، ابتدا بهبود یافت و سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ بهبود یافت تا دستان شان را به سختی بفشارد و به این ترتیب خدا حافظی آخر را به انجام رساند، و شاید با همین کار از آنان تقدیر آخرین را به رسم لطف و وفا به عمل آورد و دیده از این جهان فرو بندد.

سالگرد آغاز دفاع مقدس و جانانه مردم ایران مبارک باد

مصطفوی 20 خرداد 1395 2568 کلیک ها

این روزها یاد آور دورانی است که عزت و شرف ما در گرو آن بود. وقتی خشونت ها و بی رحمی هایی که سال هاست در عراق بر سر این مردم مظلوم می آید را می بینیم؛ و وقتی متوجه می شویم که بخشی از آن توسط بعثی ها به اجرا در می آید؛ باید به این نکته متوجه باشیم که رزمندگان ما در جنگ با چه جماعتی مواجه بودند که توحش و خشونت در نهاد اعمال آنان کاملا نهادینه شده است. بعثی هایی که با ملت خود این چنین می کنند در صورت موفقیت در جنگ باید تصور کرد که با ملت ما چه می کردند؛ خدا را شکر که در آغاز انقلاب، امام خمینی (ره) ارتش را منحل نکرد و آنان تا سال ها جلوی این هجوم را سد کردند و بعد ها نیروهای مردمی در قالب نیروهای بسیج، نیروهای متوقف شده در مقابل ارتش انقلاب دیده کشورمان را به عقب راندند. در این جا باید به روح قهرمانان ملی و اسلامی این کشور که از سال 1359 تا سال های بعد در کسوت نظامیان ارتش و ژاندارمری جلوی این هجوم وحشیانه ایستادند و به مردم دیگر نقاط کشور فرصت دادند که به خود بیایند و گروه گروه به جبهه ها اعزام شوند، دورود فرستاد که اگر آمادگی آنان و فداکاری شان نبود سپاه مجهز به کینه و آهن صدام هیچ گونه ابایی برای کشتار و جنایت در اهواز و آبادان و دیگر شهرها خوزستان نداشتند و همان کشتار و جنایاتی که در هویزه و خرمشهر با فرزندان و ناموس این آب و خاک کردند را با دیگر مردم ایران تکرار می نمودند. دورود خداوند بر مردان این آب و خاک از بسیجی، ارتشی، سپاهی و... که نگذاشتند بار دیگر خاک این کشور تجزیه شود و باز پاره یی از تن ایران توسط منفورترین انسان ها جدا گردد. خدا را شاکریم که در نهایت نیز به برکت مظلومیت ایرانیان در این نبرد نابرابر، این سیاه دلان به دست اربابان شان تنبیه شدند و خداوند نگذاشت که مردم ایران صدام را با همه جنایتاتش در کنار خود و در همسایگی اش ببیند و زجر بکشد و او را به دست کسانی که به این راه خوانده بودندش، تنبیه کرد تا در آخر عمر خود خواری و شکست را چند جانبه حس کند. مردان مرد این صحنه امروز و در همه تاریخ باید به خود ببالند که نگذاشتند همچون گذشته که یک بار بحرین و یک بار هرات و یک بار تمام قفقاز را از دست دادیم این بار خوزستان عزیز را نیز از دست بدهیم. خداوند تنها مرجعی است که می تواند اجر این همه ایثار و فداکاری را بدهد وگرنه دولت ها در جبران این لطف ناتوانند. این روزها یاد واره آن دوران مقدس است که برای یکی دو سال ارتش قهرمانی کرد و جلوی ماشین جنگی صدام را سد کرد و بعد مردم به او پیوستند و بساط متجاوزین را از این آب و خاک برچیدند. روح امام خمینی (ره) و تمام کسانی که در این راه او را در هشت سال دفاع مقدس همراهی کردند شاد و قرین لطف الهی باد. ننگ ابدی بر کسانی باد که در دوران دفاع مقدس مردم ایران در کنار دشمن این کشور قرار گرفتند و او را در جنایات بیشتر یاری رساندند و خیانت و پستی را به اوج و کسانی که با سکوت و بی تحرکی امام (ره) و رزمندگان را در این نبرد سخت تنها گذاشتند. دورود خداوند بر دستان پاک و بازوان توانمند رزمندگان هشت سال دفاع مقدس که قهرمانی آنان عزت هر ایرانی با هر مسلک و دین و مرامی را تا ابد به ارمغان آورد. دورود خداوند بر مردم ایران که در این دوره به حق پاسدار خاک کشور خود شدند و نگذاشتند تاریخ مکرر درد آلود تجزیه ایران دوباره تکرار شود و پوزه دشمنان این آب و خاک را به زمین مالیدند و صفحه یی روشن در تاریخ برای خود نگاشتند.

اما در کنار حقیقت شادی آفرین قطع شدن دست تجاوز صدامیان به خاک کشورمان این حقیقت تلخ نیز وجود دارد که هنوز چشمان ناپاک این حرامیان در خلیج همیشه فارس به آب و خاک ما دوخته شده است که باید مواظب آنان در کنار خود باشیم که اگر حرکتی انجام دادند این چشم های حرام و ناپاک را نیز کور کرده تا دیگر ایران و ایرانی شاهد خفت تجزیه و جدایی قطعه یی از خاک خود از مام میهن نباشد. انشالله

همزمانی یادروز این پیروزی و شروع ماه مهر بر تمام مردم ایران و مهرآفرینان عرصه علم و تحصیل و تفکر مبارک باد. دست نامحرمان بدخواهان از این انقلاب و مردم و کشور کوتاه. عمر با عزت و با برکت قرین جان این مردم که به گفته امام خمینی (ره) از ملت زمان رسول الله (ص) هم بهترند.

پیام های کوتاه دریافتی در این مناسبت :

"سلام بر آنانی که از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم. قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم. به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم. سلام به آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بروند... یاد همه رفقای زیر خاک خوابیده و دوستان بر سر پیمان مانده مثل کوه به خیر"

 "سلام بر مردان امروز که در نوجوانی برای جانماندن از دنیای مردان در زمان نواختن شیپور جنگ در تاریخ تولد خود دست بردند و اکنون در آینه تارهای سفید موی شان را می شمارند."

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:32 شماره پست: 325

بدون آزادی، بهشت و جهنم و سوال بی معنی است

مصطفوی 20 خرداد 1395 2957 کلیک ها

 شاید بارها شنیده باشیم که افرادی از قشر مذهبییون در هر مذهب هستند که معتقدند حتی به زور هم که شده باید انسان ها را هدایت کرد و به بهشت رهنمون شان کرد؛ این اعتقاد کسانی است که احساس تکلیف نموده و کاسه از آش داغ تر شده و از خداوند هم در هدایت بشر پیش افتاده اند و به زعم خود هرچه از دست شان بر می آید می کنند تا افراد بشر را در راهی که خود صراط مستقیمش می پندارند، پیش برند (در مثبت ترین حالت برای خداوند در این مسیر حرکت می کنند). آنان فرزندان آدم را صغیر العقل تصور نموده و خود را کامل العقل دانسته و در نتیجه وظیفه خود می دانند که دیگران را به زعم خود دست گیری کنند و اگر دست ندادند به زور کشان کشان به سوی هدایت بکشندشان. اینان فراموش کرده اند که اگر بنا به هدایت زوری بود که خداوند از آنان بر این امر اولی تر و قادر تر و مستحق تر بودند.

حضرت نوح (ع) که از پیام آوران شاخص خداوند بر زمین است باید این عمل را حداقل در حق فرزند خود به انجام می رساند حال آن که این پیامبر بزرگ الهی هرگز به چنین عملی در حق فرزندش، که حق پدری برگردنش هم داشت، انجام نداد و نوح علیه السلام فرزند خود را بین هدایت و سقوط اختیار داد تا خود انتخاب نماید که چه برای خود و آینده اش رقم زند. پیامبر ما حضرت محمد (ص) نیز این احساس تکلیف را در خصوص خویشاوندانش نداشت و برخی از عموها و عموزاده های و... ایشان راه خود در جناح مقابل ایشان (ص) یافتند و آن کردند که خود صلاح می دانستند و در مخالفت با محمد امین (ص) گوی سبقت را از دیگران ربودند و سمبلی در این قضیه برای مثال شدند و...

حال مومنین عصر ما که به این سیره و رشند نمی دانم چه کسی را الگوی خود قرار داده و بر چه مبنایی به خود چنین اجازه یی می دهند. خداوند تعالی نیز که هم در توانایی در هدایت بشر بی مثال است و هم خواستش بر هدایت بشر خالصانه تر از هر فردی است و بیشتر از هر فرد دیگری است انسان را به خود رها کرده که انتخاب کند و اهل هر شق از تفکر و عمل که می خواهد باشد. او تنها در انتظار روز حساب است تا دلیل ها را (با این که می داند) بپرسد و شاید هم بر شقاوت ها و انحراف ها هم با دلایلی که از سوی بندگان آورده می شود راضی شود؟!!! و آن را بر آنان ببخشد.

خداوند انسان را به گونه یی دیگر آفرید و به او آزادی داد، این همان چیزی است که برای انسان مسولیت آور است و اگر سوالی، بهشتی و جهنمی وجود دارد بر اساس همین آزاد بودن انسان است که معنی می یابد و اگر انسان ها آزاد و قادر به انتخاب نباشند، منطقی نیست که عتاب و خطابی باشد که انسان غیر مختار را سوال از چرایی بی معنی است. اگر آزادی را از انسان ها بگیریم دیگر انسانیت انسان بی محتوا و بی معنی خواهد شد و انسان فاقد آزادی انسان نیست و در این صورت او را باید موجودی دیگر به غیر از انسان در نظر گرفت.

اینجاست که افراد مخل آزادی انسان در برابر خواست خداوند می ایستند و به زعم خود طاعت خدا را به جا می آورند؟!! ؛ ولی این عین نافرمانی از خداوند و امر و خواست اوست. چیزی که خداوند بر بندگانش حلال کرده را بر آنان حرام کرده و مدعی اطاعت و نمایندگی خداوند را کردن، خطایی به نظر نابخشودنی باشد. این حرکت بر خلاف خواست خداوند و هم برای مستبد و هم برای جامعه و هم برای انسانیت مضر و خسارت بار خواهد بود. مستبدین و افرادی که آزادی را از انسان ها سلب می کنند هرگز نباید خود را به خداوند و فرمان او متصل بدانند که بدیهی ترین داده های خداوند را از بندگانش سلب می کنند. آنان انسان ها به اسارت می گیرند و به نام خدا ! حکم خداوند را نقص می کنند. خداوند به انسان عقل را عطا فرمود که رسول باطن باشد و پیامبران خود را یک یک فرستاد که رسول ظاهر باشند تا انسان راه را از چاه بیابد و خود انتخاب کند و حال فردی بیاید که بگوید تمام داده های خداوندی در این زمینه بیهوده بوده است و شما حق انتخاب نداری و منکر تمام این ابزارها و کارکردهای آن شده و حق انتخاب را از بشر بگیرد، این ظلمی بزرگ در حق انسان، انسانیت، خداوند و آفریده هایش خواهد بود.

  "اصلآ به زور هم نمی شود کسی را وارد(بهشت کرد)!"

 سخنرانی پرویز پرستویی در فیلم مارمولک در جمع زندانیان

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:29 شماره پست: 324

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...