آفتاب ما هم غروب کرد - قبله گاهی به نام پدر

این دنیا را شاید طلوع و غروب هایش، دنیا کرده باشد و به دلیل همین ناپایداری، فانیش می خوانند؛ برای تک تک انسان ها هم طلوع و غروبی مقدر شده است و بالاخره لحظه غروب عظیمی که برای زندگی ما هم تقدیر شده بود، فرا رسید. دوشنبه بود که مجاورین قبله ما در شاهرود ذوق زده خبر از بهبودی قبله گاه مان دادند؛ زیرا بیش از بیست روزی بود که در بستر بیماری خفته و گرفتار دارو و درمان و بیمارستان شده بود، آنان حامل خبری بودند که به طرز باور نکردنی تن خسته و رنجور از سرم و سوزن و رگ های سوراخ سوراخ شده اش، از خود بهبودی نشان می دهد. حامل خبر و ما بسیار از این وضعیت خوشحال بودیم، که ناگهان به واسطه بیست دقیقه بعد از این خبر، خبر جان سوزی پیش از غروب آفتاب جایگزین آن بشارت شد، و افتاد آنچه که از آن ترس داشتیم و این چنین آفتاب ما دست در دست کسانی که روزگاری نسبتا بلند خدمتش کردند و زحمتش کشیدند، ابتدا بهبود یافت و سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ بهبود یافت تا دستان شان را به سختی بفشارد و به این ترتیب خدا حافظی آخر را به انجام رساند، و شاید با همین کار از آنان تقدیر آخرین را به رسم لطف و وفا به عمل آورد و دیده از این جهان فرو بندد.

او که عمری را به زحمت و تلاش طاقت فرسا گذراند تا هرگز دست خود و اهلش را پیش احدی به جز خداوندگار متعال دراز نبیند. او که تنش با کار قرین بود و از بیکاری و بیکاران بیزار بود. او که هدف خود را کسب روزی حلال قرار داده بود و از کودکی به یتیمی بزرگ شد و تنها کار و تلاش را می شناخت و تن و روحش را هم به همان صیقل می داد، و روز و شبش را با همان می گذراند و  کار را عین طاعت و عبادت خداوند می دانست. و در روزگاری که مردم آن عصر درد و غم شکم داشتند، و مهمترین مشکل شان هم همان بود؛ نگذاشت که حداقل ما هرگز درد و غم شکم داشته باشیم. که او معتقد بود باید تن خود را به رنج سُفت و نگذاشت بچه ها هیچ وقت دغدغه و مشکل شکم داشته باشند. در راه کسب روزی، روز و شب نمی شناخت و کار سخت و آسان در چشمش یکسان بود و هرگز از آن او را فراریش ندیدم.

با کار و تلاشی که داشت و بالطبع، تن و جان ورزیده اش، اگر رسم استفاده از دخانیات نبود و دود سیگار ریه اش را چند سالی نمی فرسود؛ او در پرتو کار بدنی که سال های دراز به انجام رسانده بود، و به قول امروزی ها بسیار هم ورزیده شده بود؛ در سلامت کامل می ماند و ملالی در جسمش نمی دید، ولی صد افسوس که استفاده از دخانیات در عصر آنان کاملا رایج و ضد ارزش تلقی نمی شد و فردی از مضرات آن نمی گفت و بعد از انقلاب هم که متوجه مضرات آن برای اطرافیانش شد، به خاطر آنان و علی الخصوص نوه های تازه به دنیا آمده اش، این بلیه از غرب فرود آمده را، به کناری نهاد. ولی بعد از سال ها همراهی با آن، اثرات این غول خوف انگیز دامنش را رها نکرد، و در سن نود و دو سالگی دچار بیماری های ریه شد، و همین بیمارستانی اش کرد، جایی که برای ساکشن ترشحات ریه اش زجرش دادند و آخرین روزهای عمرش را با دردهای ناشی از درمان ریه ی مشکل دارش گذراند، و نهایتا هم باز بیمارستان پنجره یی رو به آسمان شد، و مثل بسیاری دیگر، معراجش، تا پر کشید به آنجا که همه باید بدانجا باز گردیم. او رفت و راحت شد و ما بی پناه شدیم. این باز ماندگانند که باید درد هجران از دست رفته خود را بکشند.

او را به رسم مسلمانی مرتب شستیم و غسلش دادیم و کفن کرده، با عزت و احترام و با حضور تعداد کثیری که از لطف به او، و مهر و محبت و مردم داری اش، به بدرغه اش آمده بودند، در دل خاکش نهادیم و دیگر از دیده ما برای همیشه و تا قیامت پنهان شد، اگرچه هرکز مهر، محبت، زحمتش، ایثارش و... را فراموش نخواهیم کرد؛ روحش شاد باد.

شب لیله الدفن برایش نماز خاص این شب را خواندیم ولی به خوابمان نیامد و تنها پیام آور او از آن دیار، همسر دوستش بود که در آن شب، شوهر متوفایش را بعد از یک سال در خواب دید که به دیدارش آمده و بعد از مدت ها نیامدن، آمد و او را مورد خطاب قرار داد که چرا در تشیع جنازه "آقا عمو" شرکت نکردی که او جواب می دهد؛ پادرد شدید و ضعف پیری مانع شد. حبیب آقا به همسرش می گوید امروز گلی وارد مزارمان شد که قبرستان ما را گلستان کرد". آری این چنین است که اگر عمری را به درستی زندگی کنی ورودت به مزار، برای اهل آن مزار نیز خیر و برکت خواهد بود وگرنه در مورد فردی دیگر خوابی متفاوت می بینند که زبانه ی آتش از گورش شراره می کشد؛ و خداوند این گونه مقرر کرد، تا هر کس مطابق عملش در دنیایی دیگر پاداش و عذاب دریافت دارد.

عاقلانه است چنانچه بدین اعتقاد بود، که سرانجام کار حساب و کتابی خواهد بود و به همین دلیل است باید درست زیست تا عاقبت به خیر شده و در آن جهان و این جهان رو سفید بود. آری ما نیز پدر خود را از دست دادیم. گلی از گلستان ما رخت بربست و رفت و هرکه در این مدت قدر او را دانست که خیر دنیا و آخرت را برای خود خرید و هرکه ندانست فرصت مغتنمی را از دست داد که جبرانی برایش شاید نباشد الا خیر و خیرات که شاید از آن سو دستی از ما بگیرند. که مادران و پداران می توانند چنین کنند. پس ای کسانی که خورشید پدر و مادر بر زندگیتان می تابد این تابش را حس کنید و قدر بدانید که اگر از دست دهید جبران ناپذیر خواهد بود همچنان که ما هشت سالی است در سوگ از دست دادن مادر نشسته و اکنون نیز پدر از دست دادیم.

خداوندا از سر تقصیر همه ما در کاستی در خدمت به والدین خود در گذر که تو بخشنده و مهربانی.

خدایا گذشتگان ما و علی الخصوص پدر در سینه خاک خوابیده مان را در کنف رحمت خود قرار ده و از گناهان شان در گذر که تو بخشنده و مهربانی.

خداوندا گورهای آنان را حفره ای از حفره های رحمت خود قرار ده و با آنان در حساب و کتاب سهل گیر که اگر به عدالت با ما برخورد کنی کلاه ما پس معرکه خواهد بود.

 آمین رب العالمین  

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 7:40 شماره پست: 330

You have no rights to post comments

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.