هنر و هنرمندان خود را برای ایران ارج نهمیم

هند از چنان گستردگی فرهنگی و قومی برخوردار است که گاهی با توجه به تفاوت ها آنها را با سریش هم نمی توان به هم چسباند، این کشور واجد اقوامی در غرب است که انگار از اهالی خاور میانه اند و اقوامی در شرق که از جمله اقوام زرد آسیایی می مانند، اما این یک معجزه است که در کنار  هم بودن را می توان در اینان مشاهده کرد، یکی از وجوه بارز این سرزمین وجود دمکراسی است که حاکمیت خود را از طریق سیستم حزبی قوام یافته ای در نسوج سیاسی و اجتماعی هند جریان داده است و دمکراسی به عنوان تحفه ارزشمند غرب از میراث های ارزشمند زمان استعمار است که به این جامعه متنوع کمک می کند که بتوانند همه به طور نسبی از حقوق و سهم خود در قدرت برخوردار باشند (کم و بیش).

علاقه مردم به هنر سینما بستر دیگری را فراهم کرده است که این هنر نیز باعث گره زدن این مردم به هم شود و بزرگان موسیقی و علی الخصوص ایکون های هنر سینما امروز به نخ تسبیح همبستگی ملی هندی ها تبدیل شده اند، امروز چه در بمبیی (مراتی زبان)، یا در کلکته (بنگالی زبان)، یا در مدرس (تامیل زبان) و یا در دهلی، لکنو و... (هندی زبان) و... شاهرخ خان و آمیتاباچان و... ایکون های هنری مشترک و ملی همه مردم دوستار هنر هند شده اند و همه آنها را دوست دارند چه مسلمان باشند همچون شاهرخ خان و چه هندو باشند همچون آمیتاباچان، تفاوت نمی کند این هنر است که آنها را محبوب و باعث وحدت ملی هندی ها کرده است.

با توجه به شکاف های اجتماعی و قومی که گاه در کشور ما بروز می کند و نشانه های خطر را در گسیختگی فرهنگی به رخ بیننده می کشد و حتی دست اندر کاران برنامه هنری قدیمی مثل "فیتیله" را به کامِ خشن خود می کشد و گاه مشاهد می شود که آگاهانه و ناآگاهانه برخی در زمزمه های جدایی قومی از خارج و داخل می دمند، شاید هنر ایرانی بتواند به داد کشور آمده و نقش چسبانندگی خود را بازی کند و در حفظ این خاک و فرهنگ نقش خود را باز یافته و بازی کند. این روزها در جشن های عروسی گاهی انسان مشاهده می کند حاضرین با هر قومیتی با نواهای اقوام دیگر ایرانی کاملا همراهی کرده و آنان را از خود دانسته و همبستگی قومی را کاملا به نمایش می گذارند، و این خود نشان از یک پتانسیل قوی برای ماست تا از آن برای خود در کنار عوامل چسباننده دیگر استفاده کنیم.

همانطور که عکس شاهرخ خان، آمیتاباچان و... در گوشه و کنار هند در نبود مظاهر واقعی تجانس فرهنگی، خلاها را پر و به نوعی ضعف پوشانی می کند، هنرمندان میدان دار عرصه هنر در ایران هم می توانند نخ تسبیح چسبانندگی ملی ما شوند و در کنار مشترکات دیگر نقش خود را در جای خود داشته باشند. پس بیاییم به هنر و هنرمندان خود ارج نهیم، برای ایران و برای این خاک و بوم و بر و حفظ آن از این همه آشوب که در کنارمان جاری است به هنر و هنرمندان میدان دهیم و از پتانسیل آنان استفاده کنیم و این نباشد که هنرمندی به شهری برود و این چنین که بر سر سرکار خانم فاطمه معتمد آریا در کاشان آمد با او برخورد شود و کنسرت های هنرمندان برهم زده شود و... بیاییم برای ایران دست از این اشتباهات برداریم.   

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ساعت 7:24 شماره پست: 881  

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
هنوز نظری ثبت نشده است

نظر خود را اضافه کنید.

  1. ثبت نظر به عنوان مهمان.
Rate this post:
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
نغمه‌ی شوم دولتِ در سایه، از دلِ خانه‌ی اشباح، در شبی دیجور و وانفسا غلامرضا علیزاده شنیده‌ام که ...
- یک نظز اضافه کرد در غوطه ور میان شادی و غم، به است...
چرا ۱۴۰۳، عجیب‌ترین انتخابات تاریخ ایران بود مصطفی فقیهی: عجیب‌ترین انتخابات در تاریخ ایران که پیروز...