آقا شهرام خان ناظری عمرت دراز و نفست بلند باد

برخی برای جامعه خود همچون اکسیژن زندگی بخشند. در جامعه هنری ما و در بخش موسیقی ستون هایی هستند که یک سر در زمین و سر دیگر در آسمان دارند. یکی از ستاره های فروزان عرصه موسیقی سنتی ایران زمین همین آقا شهرام ناظری هستند که وقتی صدا به عشق سر می دهد روح شنوندگان خود را هم به پرواز در می آورد و در آسمان فرهنگ و ادب فارسی چرخانده و صحیح و سالم بر زمین می نشاند. اجراهایی او معراج روح و طراوت بخشند. این آوازهای روحانی آنقدر اصیل و ریشه دارند که شنیدن بارها و بارها آن نه خستگی آور و نه ملال در خود دارد بلکه هر بار تازه بوده و همچون آب مفید و دل زدگی هرگز ندارد. همانگونه که قرآن شریف (بلاتشبیه) نیز این چنین است.

پس شهرام عزیز بخوان که عمرت دراز باد و نفست گرم و گیرا. خداوند از خزاین غیب خود اجر شما را که در کویر این سرزمین این چنین طراوت می کارید و روح نوازش می دهید عنایت فرماید. "گل صد برگ" تو صد خان است که می بری دل را. "بی قرار" ت بی قرارم می کند. شورانگیزت شور در دل مومنین می افکند. "مطرب مهتاب رو" یت به طرب می آورد دل های مرده را. "کیش مهر" ت مهری است ماندگار به روزگاران. "آتشی در نیستان" به دل های مرده از بی غمی آتشی زنده کننده می اندازد و عشق می فروزد.

وقتی در "کیش مهر" ش این شعر را سعدی (علیه الرحمه) را با صدای خوب و موسیقی گرم گروه موفق و همنوای خود می نوازد که :

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و یا :

به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

تا دل مرده مگر زنده کنی کین دم از اوست.

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

به ارادت ببرم زخم که درمان هم از اوست.

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟

ساقیا باده بده شادی آن کین دم از اوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر

دل قوی دار که دنیای بقا محکم از اوست.

در لحظاتی که به اجرای این قطعه گوش می دهم با خود می گویم که اگر من مسول تقسیم بهشت و جهنم باشم اجر این اجرای مناسب و خوب باید شهرام ناظری و گروه موسیقی اش را به همراه سعدی (ره) که چنین شعری را سروده است را جمعا روانه بهشت کرد که موسیقی الهی و خدایی که لایق فضای بهشت است را در همین دنیا آفریدند.

 عمرت دراز و جانت به سلامت- نفست گیرا - صدایت فراخ - تیغ عشقت برا - روحت همواره مملو از عشق باد. 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:52 شماره پست: 229

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها