×

Warning

JLIB_APPLICATION_ERROR_COMPONENT_NOT_LOADING

JLIB_APPLICATION_ERROR_COMPONENT_NOT_LOADING

JLIB_APPLICATION_ERROR_COMPONENT_NOT_LOADING

Error loading component: com_users, Component not found

Error loading component: com_jmap, Component not found

Error loading component: com_users, Component not found

Error loading component: com_komento, Component not found

Error loading component: com_users, Component not found

زِ تالاب‌ها گریزانند، بلند رودهای اندیشه‌
  •  

13 September 2025
Author :  

 

ز تاقِ آسمانِ شب، اشکِ آویزانِ بارش هم، دریغ از بارشی نمناک را دارد،

غصه‌ها در گام‌های خسته‌ی این راهوارِ شب‌،

پشت پا، بر پایِ لَنگان می‌زند بیگاه،

جُوی‌ خون‌ِدل‌، پیچ و خم دارد، در ترکیب ناراست و مَوّاج این کوچه،

بر صورت غمگین آن مادر، زار و گریان، جاری‌ند اشک‌های پُر قِصه،

اندیشه سرگردان این کوچه، آن بیابان، وادی غمناک،

زِ تالاب‌ها گریزانند، رودهای بلندِ اندیشه‌،

تا که یکجا گَشته، پایانی دهند بر این کویرِ خُشک بی پایان،

هَدر، در بی نهایت کوره راهِ خُشک و تشنه،

می‌دوند در خشک‌رود هر تلاشِ سردُ بیحاصل،

به بادم داد، توفانِ شنِ تزویر،

دَفنم کرد،

زیرِ صدها مَن دُروغ، خُدعه و تزویر،

که از پایانه‌ی یکصد دروغ و خدعه، او برخاست،

تمام این تلاش و، صدها باده‌ی صبر و غرورم را،

به بادِ خدعه و نیرنگ داد، آن بادکارِ توفان‌چین،

گُم گشت ناله‌ی دردش، در صدای دلخراشِ ریزشِ هر صخره‌ایی، از کوه،

اینک من، خُشک و حیرانم،

ایستاده بر کَرانی سوخته، از خشکسالی‌های پی در پی،

بادهای سوزانِ برخاسته، زین بیابانِ دروغ و خدعه و تزویر،

و بر این راه رفته، 

اشک‌ها دیدم، ندامت‌ها شنیدم، گریه‌هایِ لب فروخورده،

پشیمان از ره رفته،

نه از راه، از ره بُردِه،

نی راه رفتن دارد و، نی پای، بر بازگشتی چند،

که دل آسوده سازد، زِ ناخرسندی شب‌های بی پایانِ این دَره.

و گام‌هایی تازه بر این راه بی‌حاصل، کمرها بسته‌، اسب‌ها زین کرده‌،

تا شبی آزموده را، به تکراری دوباره، او نیز بنشیند،‌

صدای هق هقِ یک راهوارِ تیزتک، صادق،

غصه‌هایم را دو چندان کرد،  

که نومید از گذر، در واپسین روزهای رفتنِ خود، به هنگام گذر زین «کابوس خون آلود»

ایستاده، شاید ببیند او : «روزِ رسیدن، رُوزیِ گامِ کِه خواهد» شد،

اما «در پیچ و تاب این شب طولانی و بن بست، کسی آهسته می‌گِرید» [1]

و می گرید، او، برین تقدیر بنیانکن.

به نظم در آمد در شاهرود - یکشنبه 23 شهریور 1404 برابر با 14  سپتامبر 2025

[1] - ای غم! نمی دانم  

روز رسیدن

روز گام که خواهد بود ؛

اما در این کابوس خون آلود ،

در پیچ و تاب این شب بن بست ،

بنگر چه جان‌های گرامی ،

رفته اند از دست!

دردی ست چون خنجر ،

یا خنجری چون درد؛

این من که در من

پیوسته می‌گرید؛

در من

کسی آهسته می گرید.

امیر هوشنگ ابتهاج

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

Email This email address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it.

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

Leave your comments

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
Rate this post:
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...