حکایت غمبار افغانستان، نسل پاکان، همکاسه با گرگ های طالبانی
  •  

10 مهر 1400
Author :  

 

وقتی از دشمن سخن می گوییم، اندیشه امان ناخودآگاه به دور دست ها پرتاب، و او را در آن سو، جستجو می کند، در حالی که دشمن در همسایگی، و گاه در خانه ماست، چنان نزدیک، که او از ماست، اما چنان در روند روزگار استحاله، و تغییرش داده اند، که به جزئی از پازل غیر، علیه خود ما تبدیل شده، و با ما همان می کند، که دشمن، در صورت غلبه انجام خواهد داد؛ او بخشی از دستگاه آوارگی، چپاول، بردگی و کشتار ما تبدیل شده است.

و چقدر دردناک است، که در غیاب، و خالی شدن اهالی این سامان از اندیشه و تفکر ایرانی [1] ، و سرگرمی به ناچیزهایی در دور و نزدیک، و به انحراف بردن ها در پستوی های به خواب برنده اهالی خدعه و...، پاره های تن میهن، و بعضی از آحاد همین جزیره تمدنی که ایرانش می خوانیم (و این ایران باقی مانده در نقشه فعلی، به واقع تنها بخشی از آن است)، آنقدر از خود خالی شده اند، که در سرزمین، و خانه آبا و اجدادی اشان گم، و بی هویت شده، از خود جدا، در جماعت گرگان درنده، غافل از خود و اهل خود، همکاسه و هم سفره درندخویی های نامحرمان شان کرده اند.

این روزها چنان شیرازه مردمان ایرانشهر در سرزمین تمدنی بزرگ پارس از هم پاشیده شده، که مدت هاست، رها شده، و در سرگردانی بین بازی دیگران، چنان دچار خود فراموشی، و خودگم گشتگی شده ایم، که دیگر حتی دوست را هم از اغیار تشخیص نمی دهیم، و به راحتی در همکاسه گی با اغیار، برای شان، از بین خود، شکار هم می کنیم، و در روند غارت و چپاول غیر، همراهی اشان کرده، ریشه های زهر آگین آنان را در تن و جان خود، مستحکم نموده، تیشه به ریشه خود می زنیم.

او را که دیدم، در خلال چند کلمه سخن گفتن، از خود یافتمش، نه در قیافه، و نه در سخن، و نه در ارزش ها، با من تفاوتی نداشت، نوجوانی حدود 18 ساله، به نظرم آمد، می گفت اهل بادغیس [2] است، در همان حوالی که اندیشه خلاق خداوندگار حکمت و ادب پارسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، داستان های پر از حکمت خود را، در جولان اندیشه نکته دان، و نظم پرداز قهار ایرانی اش، ساخته و پرداخته کرده بود؛

رستم، آن قهرمان شهنمامه ی او، در گشت و گذار در همان حوالی ها بود، که تراژدی زیبا، عاشقانه، اما غمناک زایش و مرگ سهراب را رقم زد، و دل ایرانیان را سده هاست که غمدار خدعه اهل تزویر، و گریانِ به داغ نشستن های ما، ناشی از تزویر و خدعه دشمن نمود.

اما اکنون همان سرزمینِ زایش اندیشه های پاک، جولانگاه سپاه طالبان سیاهی گردیده است؛ آنانکه در مدارس مذهبی خاصِ پرورش تروریسم و خشونت و جنایت، در مناطق مسموم و جهنمی، حول و حوش خط دیوراند [3] ، توسط سم مهلک اسلام وهابی مسلک، به گونه ایی تربیت می شوند، که جان نثاران فرمان ظالمانه "خلیفه مسلمین" و یا تصمیم های اسارتبار "امیرالمومنین" خود خوانده ایی شوند، که منویات دل این امیر را درک کرده، بر چشم های هرزه و ناپاک خود قرار داده، هر چه خلیفه ی اسیر قدرت طلبی شان، خواست و اراده کرد را، به انجام رسانده، بی آنکه بپرسند، چرا، به چه قیمت و برای چه؟!! چرا این همه انحراف از انسانیت و اخلاق؟

این سیاهی اکنون تمام منطقه کابل، بدخشان، زابل، قندهار، هرات، بلخ، بامیان و... را فرا گرفته، به پیش می تازد، تا روزگار را بر همزبانان و همفرهنگ های ما، همچون دستارهای سیاه بر سر طالبان سیاهی، که به سان غازیان غارت و چپاول پیش می روند، تیره و تار کند.

وقتی او را دیدم که، گلو پاره می کرد، تا صدایی بلند از دهشت و ترس ایجاد کند، تا حتی یکی از بزهای بازیگوش و البته دزدِ به اموال دیگران، از گله اربابش، وارد مزرعه غیر نشوند، و بنچه ایی از کشتِ آنانرا نربوده، در شکم گشادشان وارد ننمایند، تا به گوشتی آلوده به مال غیر، تبدیل نشود، و این آلودگی به ناحق وارد بدن انسانی نگردیده، ناپاکی گسترش نیافته، و از او و خورندگان این غذای خدادادی به دور بماند؛

این چوپان کوچک سعی بلیغ داشت، تا گوسفندانش را از دزدی علوفه غیر باز دارد، و همین پرهیزگاری زیبای او، از ذات پاکش سخن های بسیار داشت، و به روشنی آفتاب خبر از وجود خیر، و قوت نیروی نور در وجود این بزرگمرد کوچک می داد، و بر هر بیننده ایی معلوم و مبرهن می ساسخت، که او را اصل و نسب، و فرهنگی غنی در چنته است، و به جامعه ایی مدرن و مملو از ریشه های مستحکم اخلاق و انسانیت تعلق دارد، که اینچنین روح پاک انسانی در وجودش موج می زند؛ و شاید برای هر انسان منصفی، همین کافی بود که بداند، او از تبار پاکان نیک اندیش، نیک کردار است، که این چنین در پاکی و در مدار درست زیستن تربیت شده، تا پرهیزگار و انسانی اخلاقی بزید.

تن پوش او، لباس رنگ و رو رفته ایی در زیر آفتاب بود، که طرح پلنگی اش را طراحان آن پارچه، روزگاری برای تنپوش جنگجویان طراحی کرده بودند، تا در استتار بتوانند از حریف کشتار کنند، و حال در روند روزگار، این طرح و شکل به مُد روزِ مردم عادی تبدیل، در خواب و کار بر تن این و آن دیده به وفور می شود؛

کفش هایش، چکمه های پلاستیکی اند، که از ناحیه مچ پا، به طرز ناشیانه ایی بریده شده، در نتیجه با هر حرکت مفاصل مچ پایش، خراشی بر پوست نرم او در آن ناحیه خواهد داد، و رنج و شکنجه دائمی را با خود در هر قدم، حمل می کند، و همین پاپوش اکنون، به چارق چوپانی ایی، برای این نوجوان مبدل گشته است؛

تو گویی همین کفش های ناجور هم، از پاهای کوچکش، بزرگ ترند، و در راه رفتن ها، در پاهای جوان، و سردی و گرمی روزگار نچشیده اش، لپ لپ می زنند، و هر روز، بعد از ساعت ها دویدن به دنبال گله ایی ملتهب و بی قرار برای چرا، که در هر لحظه در نقطه ایی، برای یافتن لقمه ایی لذیذ برای بلعیدن، در جستجو، دویدن و حرکتند، لابد این چوپان کوچک را، در پایان روز، با پاهایی مجروح به خانه باز می گردانند، تا خسته از این همه دویدن ها، بی خیال دردها و زخم ها، سر بر بالین گوفتگی و خستگی گذارده، به قول پارسی زبانان آن خطه، "لت و کوب" از خشونت روزگار، بخوابد، تا شاید در خواب، رویای روزهای خوب راحت تر زیستن را ببیند.

تمام داشته های همراهش در کیسه گونی پلاستیکی قرار دارد، که با دو نخ، که در دو طرف، بالا و پایین این کیسه را به هم متصل نموده اند، آنرا به توبره ایی مبدل، و او بر دوشش افکنده، با خود حمل می کند، اما حجم این انبار آذوغه، نشان از لقمه نانی دارد که مختصر، با خود حمل می کند، و تصور چیز دیگری را در آن نمی توان داشت و...

با این حال، که ترحم انسان را بر می انگیزد، او سرزنده و فعال است، و حتی از صاحب احشامش هم، نسبت به خیر و شر، خوبی و بدی، نور و تاریکی و... دقیق تر، کوشاتر، عامل تر و پرهیزگارتر است، و تمام وجودش را مبذول تحقق خیر، دوری از شر می دارد، تا حدود داشته های دیگران را حفظ کند، و حقی را از کسی باطل نکند و... و در بین چوپانانی که تا کنون دیده ام، در حفظ حدود دیگران مثال زدنی است و..،

به راحتی زبان پارسی را به لهجه "دری" گپ می زند، اما وقتی از او پرسیدم که در منطقه شما چه خبر؟ طالبان در آنجا، با مردم شما پارس زبانان در بادغیس چه کرده و می کنند؟ در ناباوری تمام، پاسخ گفت "بادغیس خود طالبانند، عمویم هم طالب بود، که شهید شده است و...،"

این جمله را که از او شنیدم، آه از نهادم بر آمد که سرمایه گذاری دست های جنایتکار، در دستگاه دسیسه و ترور نظامیان پاکستانی از یک سو، و فعالیت مدارس علمیه اسلامی که با پول و ایدئولوژی وهابیت، جنوب آسیا را به عرصه تاخت تاز خشونت و دنائت خود تبدیل کرده اند، با مردم ما چه می کنند، که حتی دل اهالی ایرانشهر را نیز با خود، علیه خودشان همراه کرده اند، و در روند ترور و خشونت بین المللی اشان، مصروف اهداف ناپاک خود کرده، همکار و همراه شان، در خشونت، تجاوز، چپاول و... نموده اند، حتی اینان را نیز در جمله گله گرگ های درنده ایی چون خود ملحق کرده، و به جان اهل خودشان انداخته اند،

در این نبرد سراسر خسارت، که بر بدن ایرانتباران حوزه تمدنی ما جریان دارد، انسان به یاد مسابقات بی رحمانه خروس ها می افتد، که سخت با هم مبارزه می کنند، و لقمه لقمه گوشت از تن همنوع خود می کنند، و به هم آزارهای سخت و خشونتباری می رسانند و...، و صاحبان صحنه، یعنی انسان نماهای خالی از رحم و شفقت، با لذت تمام به تماشای این صحنه لخت از خشونت و درد نشسته، و به لذت تماشای این صحنه های دلخراش مشغولند، این است حال و روز اکنونِ نیمه شرقی تمدن ما، سرزمین زادگاه بسیاری از بزرگان ادب و اندیشه پارسی، که اکنون بدین روزگار سخت و نزار افتاده است.

و چقدر اسلام و قرآن قابل سو استفاده توسط هر جنایتکاری در طول تاریخ و اکنون بوده است، که هر متجاوز جنایت پیشه ایی می تواند آیه ها، اهداف، دستورات و احکام آنرا، به وسیله تجاوز، چپاول و سلطه خود بر دیگران قرار داده، آنها را خطاب به خود، تفسیر کرده، خود را مجری و ولی امر در آن معرفی، و با دستور "قَاتِلُوهُمْ" هایش  [4]، از غیر خود کشتار کند، و کلمه به کلمه آنرا مستمسک و توجیه گر جنایات متعدد، و وجوه اسارتبار اهداف خود قرار داده، آیات حدودش را وسیله سیاست و جنایت علیه غیر خود کرده، و آیات اقتصادی اش را وسیله تحکیم بنیه مالی و چپاول دیگران قرار دهد، احکام دیگرش را به زنجیرهایی برای اسارت انسان، توسط انسانی دیگر، به نمایندگی از خدا تبدیل نماید، حتی کشته های خود را در این مسیر جنایت و بی رحمی را هم شهید و در نزد خداوند رحمان و رحیم متنعم و در خلد برین داخل، بنامد!

در همین روند است که کلمات با ارزشی همچون شهید و شهادت هم، در مسیر دست اندازی حرامیان بر این وادی، آنقدر مبتذل و توخالی از معنی شده اند، که هر جنایتکار داعشی، طالبانی، بوکوحرامی و... هم، کشته های مسیر ترور و جنایت خود را "شهید" می نامند!

درهم آمیختن حق و باطل، و خالی کردن واژه های ارزشمند از اصل خویش، توسط سیاست پیشگان وادی دسیسه، خدعه و نیرنگ چقدر موفق بوده است، که حتی برای اهل ما، در وادی پاکان نیز، امر چنان مشتبه گشته که نمی توانند بفهمند، که شهید کیست و شهادت برای چیست؟ و از ما نیز کسانی هستند که فراموش کرده اند، شهدا کسانی اند، که حرکت شهادت گونه اشان در راه رهایی بخشی، و آزادی انسان از قید و سلطه انسان های دیگر است که به نام های مختلف از جمله خلیفه، امیرالمومنین و...، بر جان و مال و ناموس دیگران سلطه جابرانه یافته، مردمان را به بردگانِ منقاد خود مبدل می سازند، و به نام بندگی خدا، خلق خدا را در جمله بندیان خود داخل می کنند؛

و ما می بینیم که حرکت اهالی وادی خدعه و تزویر در این راه چنان ظریف و موزیانه عمل کرده اند که، جدا کردن سره از ناسره در این وادی گرگ و میش، در دستگاه خدعه و تزویر، برای پاک طینتانی از این نوع، که تربیتی اهورایی و پاک داشته اند نیز، مشکل شده، و آنان را هم به بیراهه برده، و همراه جماعت جنایت و چپاول جان و مال و ناموس مردم، در جمله غازیان شان شامل کرده است،

در این شرایط تاسفبار است که، در کنار آن رزمنده شهیدی که برای رهایی مردم خود از دست دیکتاتورهای متجاوز، چپاولگر، خونریز، بی منطق، تمامیت خواه و... از نوع داعش، طالبان و... مبارزه می کند و جان می بخشد، جنایتکارانی از این نوع نیز شهید نامیده می شوند؛ حال آنکه او جان با ارزش خود را در طَبَق اخلاص برای رهایی دیگران نهاده، و به دنبال آزادی سرزمین و مردم خود، از سلطه انسان ها، شهد شیرین شهادت نوشیده، و اینجاست که باید گفت "خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه، هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا".

و چقدر دردناک است که در این فضای تیره و تار، ما مُجدّانه به کشتار هم مشغولیم، و آب هم در دل کسی تکان نمی خورد، دنیا نیز در سکوتی کامل، و فضایی پر از سانسور اخبار، چشم به جنایات و حق کشی جاری در این نیمه شرقی تمدنی ما بسته، و به نظاره این ظلم و خشونت غیر انسانی نشسته است، و همه در سکوتی مرگبار تماشا می کنند؛

حال می شود خوب فهمید که وقتی سررشته های معرفت و تربیت انسان ها در دست منحرفین قدرت طلب جنایت پیشه، با افکار پلید و اسارتبار انسانی می افتد، چطور انسان ها را از خدا، انسانیت و اخلاق دور می کنند، و سلاح بدستان بیرون آمده از چنین مدارس و تربیتی، که تهی از پاکی ها و وجوه انسانی، و اخلاق پسندیده شده، و همچون مریدان چشم و گوش بسته اشخاص و راهبرانی این چنینی را، بی چون و چرا در راه باطل همیاری می کنند، تنها آدم نماهایی هستند که، حتی از اهل خود، برای تقرب به خداوندگار دنیایی و یا آخرتی که برای شان ترسیم کرده اند، خونسردانه کشتار خواهند کرد، همانگونه که سربازان یزید بن معاویه، پسر عموی خلیفه خود را، که از قضا فرزند پیامبرشان، و آزاد کننده آنان نیز بود را، به راحتی بدان سرنوشت نزار مبتلا کردند.

اکنون در همین روند است که پارس زبانی از خطه خراسان ادیب پرور، برای نابودی، آوارگی، و بردن پارس زبانانی از خود، به زیر یوغ بردگی دیگران، دست در دست طالبان سیاهی، و مزدور سرویس های ISI [5] (سازمان اطلاعات ارتش پاکستان، که در طراحی و هدایت گروه های تروریستی بسیار قهار شده اند) و CIA [6] در حال نبرد برای به اسارت در آورن مردم خود، در دستان متجاوز خارجی، و دیکتاتوری خلافتی "امیر المومنین" جناب "هبت الله آخوندزاده" [7] هستند، تا مجبورشان به بیعت با ظلم و اسارت کنند.

صد افسوس، از این همه قلب حقیقت، و تبدیل دوست به دشمن در روز روشن، و گوش ها و چشم هایی که بر این صحنه خونبار و اسارتبار بسته اند، و با سکوت خود، بر این ظلم همراه گشته اند.   

[1] - ایران بزرگ (همچنین ایران‌زمین یا ایران‌شهر) (به انگلیسی: Greater Iran) محدوده جغرافیایی و حوزه تمدنی فلات ایران و جلگه‌های مجاور آن، دربرگیرنده ایران کنونی، بخش بزرگی از قفقاز، افغانستان و آسیای میانه دربرگیرنده تاجیکستان و ازبکستان کنونی، میان‌دورود و خوارزم و مناطق جنوبی دریاچه خوارزم (آرال) تا کرانه‌های دریای کاسپی، پاکستان و کشمیر، کوه‌های هندوکش و مناطق خاوری چین کنونی و نیز کرانه‌ها و آبخوست‌های جنوبی شاخاب ایران و در باختر دربرگیرندهٔ همهٔ منطقه‌های میان‌دورود، کردستان بزرگ و بخش شرقی ترکیه امروزی و آناتولی است؛ که در زبان‌های فرنگی از آن اغلب با عنوان پارس بزرگ (به انگلیسی: Greater Persia) یاد می‌کنند. کاربرد تاریخی ایران صرفاً محدود به بخش غربی آن که هم‌اکنون به این نام خوانده می‌شود، نبوده و تمام مرزهای سیاسی کشوری که تحت تسلط ایرانیان بود همچون بین‌النهرین و اغلب ارمنستان و جنوب قفقاز را هم در بر می‌گیرد. مفهوم ایران بزرگ، از جهات گوناگون ریشه در تاریخ چند هزار ساله آن دارد و به دوران نخستین امپراتوری ایرانی که توسط پارس‌ها بنیان گذاشته‌شد بازمی‌گردد. در دوران قاجاریه، ایران بسیاری از سرزمین‌های خود را از دست داد.

[2] - ولایت بادغیس (اوستایی:Vāitigaēsa/وایتیگَئیسه) از ولایت‌های شمال باختر کشور افغانستان به مرکزیت شهر قلعۀ نو است. بادغیس از باختر به ولایت هرات، از خاور به ولایت فاریاب، از شمال به کشور ترکمنستان و از جنوب با ولایت غور همسایه می‌باشد. این ولایت ۲۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت دارد و دارای شش ولسوالی می‌باشد. کوهستانی است که راه‌های دشوارگذری دارد. برخی چشم اندازهای طبیعی این ولایت در افغانستان کم‌مانند هستند. این ولایت دارای راه‌های پیوندی چندانی نیست. بسیاری از باشندگان ناچارند از چهارپایان استفاده کنند. بیشتر مردم بادغیس کشاورز به روش‌های کهن و سنتی هستند و پس از پسته، خربزه دومین منبع درآمد کشاورزان بادغیس است. بادغیس نزدیک به سی‌هزار هکتار جنگل پسته دارد که کمتر از یک سده پیش پهنای این جنگل‌ها به نود هزار هکتار زمین می‌رسید و برش درختان پسته توسط مردم هم‌چنان ادامه دارد. بادغیس از ولایات دور افتادۀ افغانستان است که از لحاظ بازسازی شاهد کمترین توجه از سوی حکومت مرکزی بود. کمبود آب بهداشتی از مهم‌ترین دشواریهای مردم بادغیس است.

[3] - مرز دیورند یا به عقیده دولت افغانستان خط دیورند نام مرز بین افغانستان و پاکستان است. این مرز در سال ۱۸۹۳ میلادی در زمان امیر عبدالرحمن خان‌ بین افغانستان و هند بریتانیایی به نمایندگی مورتیمر دیورند تعیین شد. سال‌های بعد پس از استقلال هند و به دو تقسیم شدن هند و تأسیس کشور پاکستان، این مناطق واگذار شده به عنوان مناطق خودمختار قبایلی در خاک پاکستان شناخته شدند. پس از عبدالرحمن خان حاکمان افغانستان اکثراً مخالف به رسمیت شناختن مرز دیورند بودند. از دیرباز مردم در دو طرف مرز آزادانه و بدون ویزا می‌توانستند به آن طرف مرز بروند، اما اکنون با امضای قراردادهایی که در زمان حامد کرزی و اشرف غنی با پاکستان امضا شد. پاکستان با حمایت سازمان ملل و آمریکا برای کنترل عبور و مرور در این مرز سیم خاردار و دروازه کشیده و افراد فقط می‌توانند با داشتن ویزا از مرز عبور کنند. این مرز سبب اختلاف بین افغانستان و پاکستان شده‌است. دولت اسلام‌آباد مرز دیورند را به عنوان مرز بین‌المللی بین دو کشور به رسمیت می‌شناسند. این مرز در واقع پشتونهای دو طرف مرز را از هم جدا کرده‌است.

[4] -   "شما (ای اهل ایمان) با آن کافران به قتال و کارزار برخیزید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نماید و دلهای (پر درد و غم) گروهی اهل ایمان را (به فتح و ظفر بر کافران) شفا بخشد." (قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ) آیه 14 سوره توبه  -   "با آنان بجنگيد خدا آنان را به دست‏ شما عذاب و رسوايشان مى ‏كند و شما را بر ايشان پيروزى مى ‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنك مى‏ گرداند " قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ ( سوره توبه آیه ۱۴)   -  و (ای مؤمنان) با کافران بجنگید تا دیگر فتنه و فسادی نماند و آیین همه دین خدا گردد، و چنانچه دست (از کفر) کشیدند خدا به اعمالشان بیناست. وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (آیه 39 سوره انفال)

[5] - سازمان اطلاعات نظامی پاکستان با نام رسمی «انٹر سروسز انٹیلی‌جنس»، مشهور با سرواژه آی‌اس‌آی (به انگلیسی: ISI) نام اصلی‌ترین سرویس اطلاعاتی پاکستان است که توسط نیروی زمینی پاکستان اداره می‌شود. آی‌اس‌آی عملیات‌های مخفی و اطلاعاتی عمده‌ای در بیرون از پاکستان در کارنامه دارد. از جمله آموزش و فراهم‌سازی پول برای مجاهدین افغان درطی جنگ‌های جهادی آنان با نیروهای ارتش سرخ شوروی در دهه ۱۹۸۰، مسلح‌سازی و آموزش‌دادن به اعضای جنبش طالبان پیش از حمله ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به ایالات متحده، و اتهام حمایت نزدیک از جدایی‌خواهان منطقه مورد مناقشه کشمیر. آی‌اس‌آی هم‌چنین متهم به حمایت و ارتباط با شبکه حقانی است. شبکه حقانی دارای ارتباط با شبکه القاعده است و متهم به دست‌داشتن در شبکه بین‌المللی قاچاق عُمده مواد مخدر است.

[6] - سازمان اطلاعات مرکزی (به انگلیسی: Central Intelligence Agency)، هم‌چنین مشهور با سرواژه «سیا» یا با کوته‌نوشت «سی‌آی‌اِی» (به انگلیسی: CIA) یک سازمان اطلاعات برون مرزی غیرنظامی دولت فدرال ایالات متحده آمریکا وظیفه‌اش جمع‌آوری، تجزیه تحلیل و پردازش اطلاعات امنیت ملی عمدتاً با استفاده از اطلاعات گردآوری شده توسط افراد از سرتاسر جهان است. به عنوان یکی از اعضای اصلی جامعه اطلاعات آمریکا، سیا به اداره اطلاعات ملی پاسخگوست و در درجهٔ اول بر روی تأمین اطلاعات برای رئیس‌جمهور و کابینه‌اش متمرکز است. فعالیت سیا متمرکز بر حوزه برون مرزی است و به‌طور محدودی به جمع‌آوری اطلاعات از داخل می‌پردازد.

[7] - هِبَتُ‌الله آخُندزاده یا هِبَتُ‌الله آخوندزاده متولد ۱۹۶۱ در ولایت قندهار امیر طالبان است. او از طایفه نورزایی بوده و پشتون است. در پی حمله پهپادی نیروهای آمریکایی به خودروی ملا اختر محمد منصور و مرگ او در سال ۲۰۱۶ سخنگوی گروه طالبان، در بیانیه‌ای هبت‌الله آخوندزاده را رهبر و فرمانده جدید خود اعلام کرد و عنوان امیرالمؤمنین به وی داده شد. همچنین سراج‌الدین حقانی و ملا محمد یعقوب به‌عنوان معاونان او معرفی شدند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
 مصطفی مصطفوی

پست الکترونیکی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظرات (13)

This comment was minimized by the moderator on the site

طالبان به خانواده‌های مهاجمان انتحاری پول و زمین می‌دهد
نگارش از یورونیوز فارسی • به روز شده در: ۲۰/۱۰/۲۰۲۱ - ۱۲:۴۱
طالبان با تمجید از مهاجمان انتحاری که به گفته این شبه‌نظامیان دوباره به قدرت رسیده، جان خود را در «مبارزه با رژیم سابق و کشورهای غربی متحد آن از دست داده‌اند» اعلام کرد که به خانواده آنهای پول نقد و زمین می‌دهد.

وزارت کشورحکومت امارت اسلامی طالبان ضمن وعده اعطای زمین به خانواده‌های این افراد اعلام کرد پوشاک و همین طور وجه نقد به مبلغ ۱۰ هزار افغانی (۱۱۱ دلار آمریکا) در اختیار آنها قرار داده شده است.

وزارت کشور حکومت طالبان در بیانیه‌ای که در توئیتر منتشر کرده آورده است که سراج الدین حقانی وزیر کشور موقت طالبان در دیدار با خانواده عاملان انتحاری طی مراسمی به تمجید از حرکت جهادی و ایثار و فداکاری «شهدا» و «مجاهدین» پرداخت و آنها را «قهرمانان» اسلام و افغانستان توصیف کرد. وی این سخنان را در هتل اینترکنتینانتال کابل که در سال ۲۰۱۸ هدف حمله تروریستی قرار گرفته بود عنوان کرد.


سراج الدین حقانی، فرزند جلال الدین حقانی رهبر شبکه حقانی- گروه نظامی وابسته به طالبان- است، گروهی که از سوی سرویس‌های اطلاعاتی غرب به انجام حملات مرگبار متهم است.

خود آقای حقانی از سوی اف بی آی در ارتباط با حمله به هتلی دیگر در کابل تحت تعقیب است. در جریان این حمله در سال ۲۰۰۸ میلادی شش نفر از جمله یک شهروند آمریکا کشته شدند. واشنگتن برای دستگیری وی پاداشی ۱۰ میلیون دلاری در نظر گرفته است.

انفجار انتحاری در مسجد شیعیان در قندهار بیش از ۸۰ کشته و زخمی برجای گذاشت
واکنش‌های گسترده جهانی به کشتار شیعیان در مسجد سیدآباد قندوز
این وعده طالبان در حالی مطرح می شود که از زمان قدرت گیری دوباره آنها در افغانستان در ماه اوت گذشته، افغانستان شاهد چندین عملیات انتحاری مرگبار بوده است.

در دو مورد از مرگبارترین این حملات در مسجد شیعیان در قندهار و قندوز (کندز)، ده‌ها نمازگزار کشته و مجروح شدند.


داعش که اکنون از همان تاکتیک حملات انتحاری خود طالبان علیه دولت پیشین افغانستان و این بار برای متزلزل کردن قدرت طالبان بهره می‌برد، مسئولیت هر دو حمله انتحاری مرگبار به دو مسجد شیعیان را برعهده گرفته است.

This comment was minimized by the moderator on the site

همدردی با شیعیان مظلوم افغانستان

Posted: 15 Oct 2021 05:40 PM PDT

همدردی با شیعیان مظلوم افغانستان


جمعه این هفته مسجد شیعیان قندهار و جمعه قبل مسجد شیعیان قندروز هدف حمله تروریستی قرار گرفت و دهها نمازگزار در خانه خدا به شهادت رسیدند و تعداد بیشتری مجروح شدند. این مصیبت را به خانواده های عزادار تسلیت عرض می کنم و خود را در غم آنها شریک می دانم. این نخستین بار نیست که مساجد و مدارس شیعیان افغانستان هدف حملات تروریستی واقع می شود. این حملات قبل از خروج آمریکا و هم پیمانانش از افغانستان هم صورت می گرفت و متاسفانه در زمان استقرار طالبان نه تنها کمتر نشده بلکه بیشتر هم شده است. چرا؟

شیعیان در افغانستان اقلیت مذهبی هستند. اکثریت مردم افغانستان مسلمان اهل سنت هستند. آمار رسمی از جمعیت دقیق شیعیان افغانستان در دست نیست، اما حداقل یک پنجم جمعیت افغانستان تخمین زده می شوند. با توجه به پیشینه تاریخی نزاعهای مذهبی در جوامع کمتر پیشرفته اقلیت شیعی افغانستان تحت فشار و محدودیت زندگی کرده و باورهای مذهبی خود را حفظ کرده اند. در دوره قبلی استقرار طالبان در افغانستان شیعیان مورد ظلم و ترور بودند. بعد از حمله آمریکا و هم‌پیمانانش به افغانستان حمله و ترور شیعیان ادامه یافت، هم توسط طالبان و هم توسط داعش. دولت مرکزی افغانستان اگرچه به دنبال استقرار امنیت و نظم بود اما توانایی مقابله با تروریستها – چه داعش و چه طالبان – را نداشت.

با خروج نیروهای خارجی و استقرار مجدد طالبان در افغانستان بار دیگر شیعیان در مساجدشان هدف حمله کور تروریستها قرار گرفته اند. طالبان حداقل در ظاهر با این حملات مرگبار موافق نیست چرا که حاکمیت، مشروعیت و حتی توانایی آنها را برای استقرار امنیت و نظم زیر سوال می برد. بعد از حمله مرگبار تروریستها به مسجد شیعیان قندروز طالبان وعده داد که تروریستها را یافته مجازات خواهد کرد. وعده ای که تا کنون جامه عمل نپوشیده است. این بار هم طالبان چنین وعده ای را داد. در تماس با دوستان شیعه در افغانستان دریافتم که طالبان اگر در این حملات مستقیما دست نداشته باشد، اما اراده جدی برای مقابله با این فجایع را هم بروز نداده است.

داعش خراسان که برخی از این حملات را به عهده گرفته و در برخی دیگر از جمله حمله تروریستی اخیر مظنون اصلی است تمایلات سلفی، ضدشیعی و فرقه گرایانه جدی دارد. آنها که در تفکر دینی خود الگوهای عقب افتاده وهابی را دنبال می کنند تشیع را شرک و ادامه مجوس تلقی می کنند. کشتن انسانهای بیگناه به دلیل اعتقادات متفاوت دینی و مذهبی آن هم در زمان عبادت در مسجد یقینا خلاف تعالیم مسلم خدا و رسول و اسلام است. بنابر تحلیل دوستان شیعه افغانی آنچه انگیزه مضاعف داعش در ترورهای اخیر است سپاه فاطمیون (شیعیان افغانی مقیم ایران تحت سازماندهی سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران) است که در سوریه با داعش جنگیده اند و در شکست داعش مؤثر بوده اند. اگر این تحلیل درست باشد ترور نمازگزاران بیگناه مساجد قندهار و قندروز که هیچ ارتباط اثبات شده سازمانی با سپاه فاطمیون ندارند شرعا و اخلاقا مردود است. این منطق پوسیده کشتن بیگناهان به راستی جهالت مرگبار است.


در فاجعه کشتار شیعیان بیگناه و مظلوم افغانستان در درجه نخست تروریستهای داعش (یا گروههای تروریستی مشابه) محکومند و باید در دادگاه صالحه محاکمه شده به مجازات برسند. در درجه دوم طالبان مسئول اصلی امنیت کلیه مردم افغانستان از هر مذهب و قوم است. بی کفایتی طالبان یا مسامحه و مماشات آنها با تروریستها از داعش و غیر داعش غیرقابل اغماض است. در درجه سوم از جامعه اهل سنت افغانستان خصوصا مراکز مذهبی و علمای اهل سنت افغانستان انتظار می رود این جنایات فجیع را صریحا و علنا محکوم کنند و اجازه ادامه ظلم و ترور شیعیان هموطن خود را به تروریستها ندهند. در درجه چهارم از جوامع اهل سنت جهان از قبیل الازهر و خصوصا مرکز اسلامی دیوبندی (مرکز متنفذ اسلام حنفی در شبه قاره) انتظار می رود با محکوم کردن این جنایات تروریستی کور به وظایف شرعی و اخلاقی خود عمل کنند.

در درجه پنجم جمهوری اسلامی ایران که خود را حامی شیعیان بلکه مسلمان مظلوم جهان معرفی می کند در بین طالبان ضدآمریکایی و شیعیان مظلوم افغانی طرف طالبان را گرفته و دغدغه چندانی در حمایت عملی و واقعی از شیعیان افغانستان نداشته است. میزان تغییر طالبان در نادیده گرفتن حقوق زنان، عدم بکارگیری اقوام و مذاهب مختلف در دولت افغانستان، و بالاخره به خاک و خون کشاندن شیعیان افغانستان خود را نشان می دهد. سیاست جمهوری اسلامی ایران در حاکمیت یکدست در ادامه سیاست نه غربی نه غربی (به جای سیاست نه شرقی نه غربی سابق) حمایت از شیعیان کشورهای منطقه را نیز فراموش کرده است. اولویت جمهوری اسلامی نه در داخل حمایت از منافع شهروندان ایرانی است و نه در خارج دفاع از امنیت و منافع شیعیان منطقه. اولویت جمهوری اسلامی مبارزه با آمریکا و اسرائیل به هر قیمتی است. شیعیان افغانستان در اولویت سیاسی مذکور جایی ندارند. به نظر نمی رسد دولتمردان بی تجربه و کم دانش جمهوری اسلامی ایران توان گرفتن حتی امتیازی اندک در مناسبات دیپلوماتیک در مورد حفاظت از امنیت شیعیان افغانستان در قبال حوادث محتمل آینده داشته باشند.

اگر امیدی است بعد از خدا به جامعه مدنی در ایران است که مستقل از حاکمیت بریده از مردم با شیعیان مظلوم افغانستان همدردی می کند.

This comment was minimized by the moderator on the site

انفجار انتحاری در مسجد شیعیان در قندهار بیش از ۸۰ کشته و زخمی برجای گذاشت
نگارش از یورونیوز فارسی • به روز شده در: ۱۵/۱۰/۲۰۲۱ - ۱۴:۰۰
انفجار بمب در مسجد شیعیان در شهر قندهار افغانستان جان گروهی از نمازگزاران را گرفت و تعداد بیشتری را نیز مجروح کرد.

روز جمعه ۱۵ اکتبر، سخنگوی طالبان وقوع این انفجار را تایید کرد و گفته این حمله در مراسم نماز جمعه رخ داده و جمعیت زیادی از مردم در آن حضور داشتند. یکی از مسئولان طالبان به خبرگزاری فرانسه گفته که این حمله انتحاری بود و فرد مهاجم در داخل مسجد خود را منفجر کرده است.

رسانه‌های محلی گزارش داده‌اند که دو انفجار در مسجد فاطمیه صورت گرفته و نخستین انفجار در بیرون محوطه مسجد و دیگری در داخل فضای سربسته که نمازگزاران حضور داشته‌اند به وقوع پیوسته است. خبرگزاری فرانسه اما به نقل از یکی شاهدان گزارش داده که صدای سه انفجار به گوش رسیده است.

هنوز آمار دقیقی از تعداد تلفات این حادثه تروریستی مشخص نشده است. با این حال مدیر اداره بهداشت این ولایت ساعتی پیش کشته شدن ۳۲ نمازگزار و زخمی شدن دستکم ۵۰ نفر دیگر را تایید و گفته با توجه به شدت انفجارها احتمال افزایش تعداد قربانیان بالاست. با این حال مقام‌های طالبان هنوز آمار دقیقی از تعداد تلفات و مجروحان این حمله تروریستی اعلام نکرده‌اند.

جمعه هفته گذشته هم در یک حمله انتحاری در داخل یک مسجد در استان قندوز ۴۶ نفر از مسلمانان شیعه کشته شدند. داعش مسئولیت آن حمله را بر عهده گرفته بود اما هنوز هیچ گروه و یا فردی مسئولیت انفجار روز جمعه ۱۵ اکتبر را برعهده نگرفته است.

This comment was minimized by the moderator on the site

طالبان، توسعه و مسئولیت ما

Posted: 02 Oct 2021 02:27 AM PDT

محسن رنانی

مقدمه

در هفته‌های اخیر پیام پشت پیام بود از سوی دوستان که چرا ساکتی؟ چرا چیزی برای افغانستان و پنجشیر نمی‌نویسی؟ چرا برنامه‌های وزرای دولت سیزدهم را نقد نمی‌کنی؟ نکند ناامید شده‌ای؟ نکند پیش‌بینی‌ات از افق‌گشایی نظام سیاسی در دولت سیزدهم اشتباه از آب درآمده است؟ و پیام‌هایی از این دست.

نخست باید یادآور شوم که من معمولاً در سال اول دولت‌ها دست به نقد نمی‌برم. باید فرصت داد تا سیاست‌گذار جدید، خود را پیدا کرده و سیاست‌هایش را تدوین و اعلام کند و آنگاه «سیاست‌ها» نقد شود نه «شعارها»ی معمولاً انتخاباتی. و البته امیدوارم وزرای دولت سیزدهم، فقط اهداف مطلوب را اعلام نکنند بلکه نخست سیاست‌های موردِ‌نظرشان را تدوین و منتشر و از صاحب‌نظران و کارشناسان نظرخواهی کنند و سپس آنها را به برنامه تبدیل کنند و به اجرا گذارند. خود من در سال اول دولت‌ها، اگر نکات نگران‌کننده‌ای در برخی سیاست‌ها ببینم معمولاً می‌نویسم و پوشیده می‌فرستم. درمورد این دولت هم به این قاعده خود پایبندم. در مورد افق‌گشایی نیز نگران نیستم؛ «واقعیت» هولناک‌تر، و جمهوری اسلامی عاقل‌تر از آن است که این «تنها گزینه‌ی» پیشِ ‌‌روی خود را از دست بدهد. اما، از نگاه آنان، این افق‌گشایی باید به‌صورت «سنجیده» و به‌دست «خودی»ها رخ دهد تا «تَعَنُت» و «تخفیف» و «تشویش» در آن نباشد.

اما در مورد تحولات افغانستان، راستش ناامید نشده‌ام حیرت کرده‌ام.

دستم نمی‌رود که بگویم چه می‌رود / بر این دل تپیده در اندوه پنجشیر

به‌همین‌سبب این یادداشت را پُر از تناقض خواهید یافت؛ چون بخش‌هایی از آن را با قلم دلم نوشته‌ام و بخش‌های دیگری را با قلم عقلم.

طالبان، فرصتی برای غرب

راستش در هفته‌های اخیر نفسم بالا نمی‌آمد. غم پرپرشدن انبوه هم‌میهنان در موج اخیر کرونا و غم اخبار ناگوار افغانستان نفس را بریده بود. همان روزهای اولِ پیروزی طالبان، مطلب بلندی در بیست صفحه نوشتم و مسئله پیروزی طالبان در افغانستان را از منظر نظریه «عبور تمدن‌ها» (نظریه مندرج در کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی ایران») و منافع این تحول را برای تمدن غرب، آمریکا، روسیه، چین و البته حکومت جمهوری اسلامی (نه ملت ایران) تحلیل کردم، اما به توصیهٔ دوستان شفیق منتشر نکردم. بخش‌هایی از سخنم این بود که با پیشکش‌کردن ظاهراً «آگاهانه و عامدانه» افغانستان به طالبان از سوی آمریکا، آخرین مرحله از «جنگ خداحافظی» و تبدیل کامل خاورمیانه به‌ویژه کشورهای حامل سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام به سرزمین سوخته، محقق خواهد شد؛ و در واقع آخرین مرحله از پروژهٔ «عبور تمدن‌ها» رخ خواهد داد. گرچه ممکن است آمریکا در ظاهر جوری وانمود کند که شرایط از دستش دَر‌رفته است و با بدرقهٔ خونین داعش، اجازه پرواز از برج مراقبت گرفته‌ است.

برای اطلاع دقیق از مفهوم «جنگ خداحافظی» و پروژهٔ «عبور تمدن‌ها» به کتاب «اقتصاد سیاسی‌ مناقشه اتمی ایران» مراجعه کنید.

به‌گمان من حاکمیت طالبان بر افغانستان، کشورهای قدرتمند (آمریکا، روسیه، چین) را – ‌‌‌هر یک به‌شیوه‌ای متفاوت ‌- منتفع خواهد کرد و البته بیش از همه کلیّت تمدن غرب از آن سود خواهد برد. با تشکیل امارت اسلامی طالبان، تمدن غرب دو سود عمده خواهد برد. نخست اینکه استقرار بلندمدت امارت اسلامی طالبان، می‌تواند به تجربه یک شکست فکری، فرهنگی و سیاسی تازه در جهان اسلام (به‌عنوان رقیب تمدن‌های مسیحی در غرب و کنفسیوسی در شرق) بینجامد تا جهان، به‌ویژه خود ملت‌های اسلامی، به‌طورِ‌عینی یک ‌بار دیگر ناتوانی و ناسازی نظام فکری و فرهنگی اسلام سنتی را برای راهبری جوامع در دنیای مدرن مشاهده و تجربه کنند. چنین تجربه‌ای، یا به افول کلی نظام اندیشگی اسلامی و پذیرش فراگیر فرودستی تمدن اسلام از سوی خود مسلمانان خواهد انجامید که بی‌گمان مطلوب غرب است؛ و یا به پدیداری یک رنسانس اسلامی برای سازگاری آموزه‌های اسلام با دنیای مدرن منجر خواهد شد که نمی‌دانم مطلوب غرب هست یا نه.

دوم اینکه، می‌توان پیش‌بینی کرد که حکومت ایدئولوژیک طالبانی بسیار ناکارآمد خواهد بود و توان ساماندهی یک اقتصاد شکوفا را نخواهد داشت. بنابراین چاره‌ای ندارد که برای سَرِپا‌نگهداشتن خودش و نمایش کارآمدی، که تنها از طریق ایجاد رفاه برای شهروندانش شدنی است، به خام‌فروشی منابع پناه ببرد. افغانستان به‌‌علت دست‌نخوردگی منابع زیرزمینی‌اش در یک قرن اخیر، اکنون غنی‌ترین کشور معدنی جهان است که می‌تواند مواد معدنی لازم را برای تداوم رشد باثبات صنعتی غرب، برای دهه‌‌های پیشِ ‌رو تأمین کند. بنابراین استقرار یک حکومت ناکارآمدِ خام‌فروش، بهترین گزینه برای جهان غرب است. به‌ویژه آنکه کنترل گرمایش زمین، مستلزم عبور اقتصاد جهان از سوخت‌‌های فسیلی به‌سوی انرژی‌های پاک است، امری که امروز به یک ضرورت حیاتی برای تمدن غرب تبدیل شده است؛ و این عبور،‌ بدون «امکان ذخیره‌سازی» انرژی‌های پاک ناممکن است. سرازیر‌شدن ذخایر عظیم لیتیوم از افغانستان به اقتصادهای غربی، با هزینه نسبتاً ارزان، تحقق این ضرورت را امکان‌پذیر می‌سازد.

با حضور طالبان به‌عنوان یک نیروی شورشی غیرقابل حذف در کنار دولت سابق افغانستان، هیچ‌گاه افغانستان به ثبات و امنیت لازم نمی‌رسید تا سرمایه‌های جهانی بتواند به این کشور سرازیر شود و استخراج و صادرات انبوه مواد خام معدنی، به‌ویژه لیتیوم، را محقق کند. وقتی طالبان به حکومت برسد، برای سَرِپا‌نگهداشتن نظم سیاسی فاقد بوروکراسی خود و برای تأمین انرژی ماشین خشن سرکوب خود، مجبور به خام‌فروشی حداکثری است و بنابراین طالبان خودش با دست خودش آن هدف غرب و به‌طورِ‌خاص آمریکا را محقق خواهد کرد. پس چه نیازی به لشگرکشی پرهزینه و حضور فیزیکی آمریکا در این کشور است؟

نمایندگی ایران فرهنگی

اکنون بیش از همه حیرتم از جمهوری اسلامی به‌عنوان نماینده طبیعی و تاریخی «تمدن ایرانِ فرهنگی» است که چرا نسبت به مهم‌ترین تحول خطرآفرین برای حوزهٔ تمدنی ایران فرهنگی، یعنی قدرت‌گرفتن طالبان، هم در دو دهه اخیر و هم امروز، چنین منفعل عمل کرده است و می‌کند. سکوت یا سخنان و مواضع دو پهلوی مقامات سیاسی کشور به‌ویژه وزارت خارجه را در تحولات عظیم افغانستان ببینید، گویا مثلاً دعوایی بین دو گروه سیاسی در پاکستان است که خیلی دخلی به ما ندارد و باید نظاره‌گر بمانیم. من قطعاً طرفدار مداخله نظامی یا حتی پشتیبانی لجستیک از گروهای نظامی داخلی افغانستان نیستم، اما بی‌عملی و اِنفعال سیاسی کشوری که خود را مرکز جهان اسلام می‌بیند و حتی نگران کمبود سوخت مردم لبنان هم هست، در قضایای اخیر افغانستان برایم قابل هضم نیست. در‌ واقع با مشاهده رفتار و مواضع مقامات در این تحولات تقریباً باور کردم که جمهوری اسلامی مسئولیتی برای حراست از مرزهای ایران فرهنگی برای خود قائل نیست و این همان چیزی است که مردم ایران خیلی زودتر از نخبگان سیاسی اجتماعی فهمیدند و همین فهم دارد به چشم‌اسفندیار نظام سیاسی در داخل تبدیل می‌شود.

من شعار «رضاشاه روحت شاد» را نه یک شعار سیاسی بلکه یک پیام فرهنگی از سوی بخش‌های معترض جامعه می‌بینم که بیانگر شکل‌گیری این باور در جامعه است که جمهوری اسلامی دقیقاً مسیری عکس مسیر رضا‌شاه را در تقویت پایه‌های تمدنی ایران فرهنگی دنبال کرده است. صرف‌نظر از درست یا غلط‌بودن این باور، گمان بخشی از مردم بر این است که هرچه رضاشاه در انسجام‌بخشی به عناصر تمدنی ایران فرهنگی موفق عمل کرد، جمهوری اسلامی ناموفق‌ عمل کرده و یا حتی در جهت تخریب آن عناصر حرکت کرده است. مردم شاید نتوانند بیان شفاف و نظری از این باور خود داشته باشند، اما به زبانی نمادین دارند می‌گویند با این نحوهٔ حکمرانی، اقتدار تمدن ایران فرهنگی رو‌به‌زوال خواهد رفت. تجربه برخورد ایران با قضیه افغانستان، نمود عینی افول اقتدار ما در مدیریت حوزهٔ تمدنی ایران فرهنگی است. در عراق و یمن و سوریه و لبنان‌، پول‌ها و سلاح های ما می‌توانست اقتدار ما را برای حراست از مرزهای ایدئولوژیک تشیع به رخ بکشد؛ اما در افغانستان که پول عربستان و سلاح پاکستان قوی‌تر از ما حضور داشت و دارد، نشان دادیم که در بازیگری فعال برای منافع ملی و برای حراست از مرزهای ایران فرهنگی، چقدر ناتوانیم. (شاید دقیق‌تر این است که نگویم ناتوانیم، بلکه بگویم ما در ضدیت کور با آمریکا،‌ منافع ملی خودمان و حوزهٔ ایران فرهنگی را فدا کردیم).

جمهوری اسلامی که تا یمن و سوریه رفته است تا مرزهای ایدئولوژیک تشیع را حراست کند، باید به ملت ایران پاسخ دهد که «برای دفاع از مرزهای ایران فرهنگی چه اقداماتی انجام داده است؟». اگرپاسخی نداشته باشد، آیا این گمان را تقویت نمی‌کند که اصولاً جمهوری اسلامی نماینده ایران فرهنگی نیست و خود را تنها نمایندهٔ تشیع ایدئولوژیک می‌داند؟ بندهای زیر نمونه‌ای از پرسش‌هایی است که در قضیه افغانستان از اکنون در برابر جمهوری اسلامی قرار دارد و روزی باید پاسخ دهد:

الف) توضیح دهد که با‌توجه‌به نقش جدی عربستان در تقویت طالبان در تمام ۳۰ سال اخیر، جمهوری اسلامی کدام گفت‌وگوها را با عربستان شکل داده است تا توسعه قدرت طالبان در چارچوبی موردِ‌توافق و کنترل‌شده انجام شود و ما از کدام اهرم‌ها برای این کار بهره بردیم؟ آیا دشمنی کور با عربستان باعث نشد تا تمام مراودات را قطع کنیم و اجازه دهیم عربستان به‌صورت یکه‌تازانه حمایت از طالبان را ادامه دهد و آنها را تا مرحله‌ای که اکنون بخش بزرگی از ایران فرهنگی را زیر سلطه خود بگیرند، پیش ببرد؟

ب) توضیح دهد که با‌توجه‌به اینکه در این ۳۰ سال پاکستان مهم‌ترین حامی نظامی طالبان بوده است جمهوری اسلامی کدام گفت‌و‌گوی مستمر و سطح بالا را برای رسیدن به نوعی تفاهم و شکل‌دهی به سازوکارها و قواعدی برای محدودسازی و تعادل‌بخشی به این حمایت نظامی انجام داده است؟

پ) توضیح دهد که تاکنون چه مذاکراتی و در چه سطحی با طالبان داشته است و در قبال این همه سال حمایت پشت صحنه از طالبان، چه تضمین‌هایی برای جلوگیری از تعرض طالبان به ‌حوزهٔ ایران فرهنگی از آنها گرفته است؟

ت) توضیح دهد که چرا در مذاکرات بین آمریکا و طالبان، تحت نظارت سازمان ملل متحد در دوحه، که به آن دعوت شدیم، حضور پیدا نکردیم و چرا نفرت کور از آمریکا مانع آن شد که ایران تمام توان و ابزارهای سیاسی خود را به‌کار گیرد تا در مذاکرات شرکت کند و از منافع ایران به‌صورتِ‌کلی و منافع فرهنگی – تمدنی به‌صورتِ‌خاص محافظت کند و نگذارد که آمریکا، پاکستان، قطر و سایر کشورهای عربی و غیرعربی و همسایه صرفاً بر اساس منافع خود مذاکرات را پیش ببرند؟ ما وقتی به گفت‌وگوهای روسیه، چین و آمریکا در مورد طالبان دعوت شدیم، چرا نپذیرفتیم؟ اگر وزارت خارجه مخالف این حضور بوده است که امروز باید مسئولان آن محاکمه شوند و اگر دیگر قدرت‌های پشت پرده به‌سبب نفرت کور از آمریکا مانع شده‌اند، می‌ترسم بگویم خائن بوده‌اند و می‌ترسم درخواست محاکمه کنم، اما دستِ‌کم آن است که بخواهیم از مراکز بالادستی تصمیم‌ساز در حوزهٔ سیاست‌خارجی کنار گذاشته شوند. آیا گمان می‌کردیم که طالبان با آمریکا تفاهم نخواهد کرد؟ حتی اگر می‌خواستیم طالبان با آمریکا تفاهم نکند هم حضور ما مؤثرتر بود تا عدمِ‌حضور.

ث) توضیح دهد که چه تفاوتی بین عربستان و طالبان وجود دارد؟ و مگر نه آنکه طالبان با اندیشه سلفی‌گری و با پول عربستان در افغانستان حضور قدرتمند پیدا کرده است؟ چرا به جای مذاکره با طالبان، که نه هویت روشنی دارد و نه قابل اعتماد است، با عربستان یا دیگر حامیان طالبان مذاکره و تفاهم نکردیم؟ آیا چیزی جز نفرت کور ایدئولوژیک باعث شده است که برای دو دهه تعامل و گفت‌وگو و همکاری با قدرتمندترین و مؤثرترین کشور عربی (عربستان) را کنار بگذاریم و وضعیت را به‌سمت خسارت‌بارترین شرایط برای ایران فرهنگی ببریم؟

ج) توضیح دهد که با رویِ‌کارآمدن طالبان چه منافعی برای ملت ایران و حتی آیندهٔ خود نظام جمهوری اسلامی تأمین خواهد شد که چنین در برابر تسلط طالبان منفعل عمل کرده‌ایم؟

چ) توضیح دهد به‌موازات تلاش پاکستان و عربستان برای انسجام‌بخشی و توسعه قدرت طالبان، جمهوری اسلامی چه تلاشی برای همکاری و انسجام‌بخشی به نیروهای حوزهٔ ایران فرهنگی در افغانستان کرده است (تاجیک‌ها، ازبک‌ها، هزاره‎ها، سادات، قزلباش‌ها، ایماق‌ها، ترکمن‌‌ها و بلوچ‌ها مجموعاً با بیش از ۵۵ درصد جمعیت افغانستان)؟

و اکنون صرف‌نظر از پاسخ این پرسش‌ها، چرا امروز از صدر تا ذیل مقامات جمهوری اسلامی در مورد طالبان این‌همه گرفتار لکنت زبان هستند؟ این سکوت مقامات کشور و اظهار‌نظرهای از جنس رفع تکلیف برای جامعه ایران مفهوم نیست و مرموز می‌نماید؛ و اگر نگویم بوی خیانت، بوی نوعی بی‌تدبیری و بی‌تفاوتی به حوزهٔ تمدنی ایران را در این سکوت می‌شنویم، مگر اینکه با توضیحات و رفتارهای شفاف مردم را روشن کنند. اگر این روشنگری صورت نگیرد ما راهی نداریم جز اینکه باور کنیم جمهوری اسلامی خود را نمایندهٔ حوزهٔ تمدنی ایران فرهنگی نمی‌داند و هیچ تعهدی در برابر دفاع از اجزای این تمدن ندارد. از این گذشته، در‌حالی‌که بیشتر کشورهای غربی برای نجات بخش‌هایی از نیروهای درخطر در افغانستان تلاش کردند، ایران هیچ حرکت آشکاری در این جهت نکرد (حرکت‌های پوشیده احتمالی را خبر ندارم). راستی سیاست ایران در مورد نخبگان اجتماعی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و صنعتی افغانستان که در خطر هستند یا به هر علتی دیگر برای‌شان مقدور نیست که در افغانستان بمانند چه سیاستی اتخاذ کرده است؟ در این یک ماه کدام تلاش آشکار یا پنهان را برای حمایت و نجات برخی چهره‌های خاص (غیر از سیاست‌مداران) انجام داده‌ایم؟ می‌دانم و خبر دارم که به تعدادی از آنها ویزا داده‌ایم، اما این تعداد زیاد در برابر حجم بحران ناچیز می‌نماید. آنچه مهم است داشتن سیاست روشن و شفاف در این مورد است. همچنین در مورد سایر مردم مهاجری که به مرزها هجوم آورده‌اند چه سیاستی داریم؟ سکوت؟ یعنی همان سیاستی که چهل سال است داریم؟

شاید ما باید از همان زمانی که متوجه شدیم حکومت ما حاضر نیست هیچ اقدام روشنی برای تعیین تکلیف چندین میلیون مهاجر افغانستانی که در دهه‌های پیش به ایران آمده‌اند انجام دهد، متوجه نگاه حکومت به منافع و عناصر ایران فرهنگی می‌شدیم. مهاجرانی که ده‌ها سال است در ایرانند، فرزندانشان در ایران به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند و ازدواج کرده‌اند اما هنوز حکومت ما آنان را به‌عنوان «انسان» به رسمیت نشناخته است. مگر نه اینکه اگر آنها را به‌عنوان «انسان» به رسمیت شناخته بودیم، بعد از چهل سال برای‌شان تعیین تکلیف می‌کردیم؟ عبدالرحمان با ورود شوروی و شروع جنگ‌های داخلی در افغانستان به ایران آمد. اکنون چهل سال است او را می‌شناسم، تمام بچه‌هایش در ایران به دنیا آمده‌اند، و برخی اکنون ازدواج کرده اند. اما اکنون هیچ‌کدام نه شناسنامه دارند نه اجازه حساب بانکی، نه اجازه خرید تلفن همراه، نه اجازه خرید اتومبیل و داشتن گواهی‌نامه و نه اجازه خرید خانه و تأسیس شرکت و سرمایه‌گذاری اقتصادی. یعنی یک جمعیت چند میلیونی عضو حوزهٔ تمدنی ایران فرهنگی را چهل سال است محاصره اقتصادی و اجتماعی کرده‌ایم و تا پنج شش سال پیش هم، حتی اجازه نمی‌دانیم کودکانشان در مدارس رسمی ما ثبتِ‌نام کنند. من خودم مدرسه غیررسمی «لاله‌های مهاجر» را ۲۵ سال پیش برای کودکان افغانستانی در اصفهان راه‌اندازی کردم و چه مشکلاتی که در این راه نداشتیم. مجبور بودیم در مکانی که معرض دید نباشد و بدون هیچ تابلو و نشانه‌ای و با درهای بسته به آموزش این کودکان بپردازیم. حتی آموزش و پرورش به ما کتاب نمی‌داد. کتاب‌ها را کپی می‌کردیم یا کتاب‌های فرسوده بچه‌های شهر را جمع‌آوری می‌کردیم. خدا را اگر مهاجران عراقی یا یمنی یا فلسطینی یا سوری به ایران آمده بودند حکومت همین برخوردها را با آنها می‌کرد؟ این است که باور ندارم که جمهوری اسلامی خودش را نمایندهٔ ایران فرهنگی بداند. به‌گمانم جمهوری اسلامی تصمیم راهبردی گرفته است که تنها نمایندهٔ حوزهٔ تشیع ایدئولوژیک باشد. آی چهره‌ها و شخصیت‌های فرهنگی ایران، در این‌باره بیشتر اندیشه و گفت‌وگو کنید.

نفرت کور، خصلت ضد توسعه

در این چهل سال، نفرت کور در میان دو گروه، خیلی برای ایران خسارت‌بار بوده است. نفرت کور گروه‌های برانداز از جمهوری اسلامی و نفرت کور جمهوری اسلامی از آمریکا. هر دو گروه راه مذاکره و تعامل منطقی و عقلانی را بستند و بخش بزرگی از فرصت‌های تاریخی ملت ایران را نابود کردند.

منطق جمهوری اسلامی در مبارزه با آمریکا همان منطق گروه‌های برانداز در مقابل جمهوری اسلامی است: نفرت کور ایدئولوژیک. ما از ایدئولوژی کور و نفرت‌محور براندازان همان اندازه آسیب دیده‌ایم که از ایدئولوژی کور و نفرت‌محور جمهوری اسلامی. هر دو می‌گویند قدرت حاکم یک قدرت سلطه‌گرِ اقتدارطلبِ غیرقانونی و غیردموکراتیک است که باید نابود شود و هرگونه مذاکره و همکاری با آن را خیانت به آرمان‌های عدالت و آزادی ملت ایران می‌بینند. از یک سو براندازان خسارت‌های فروپاشی یک نظم سیاسی را در دنیای چند‌پاره امروز نمی‌بینند یا نمی‌خواهند ببیند (تجربه سوریه و لیبی) و با توسل به هیجان‌های کور روان‌شناختی، مبارزه براندازانه خود را با جمهوری اسلامی توجیه می‌کنند و چهل سال است نتوانسته‌اند به یک جمع‌بندی برای حضور عقلانی و گفت‌و‌گو‌محور در فضای سیاسی ایران برسند و این فرصت را به جمهوری اسلامی داده‌اند که همواره بتواند با استناد به فعالیت براندازان و به بهانه‌های امنیتی و جاسوسی، منتقدان را سرکوب کند. براندازان متوجه نیستند که در دنیای مدرن هیچ ابزاری برای عقب‌راندن و کنترل و پاسخگو‌کردن یک حکومت بهتر از آمادگی برای مذاکره و همکاری و تعامل با آن نیست و به جای پرخاشگری و فحاشی و عصبانیت باید همواره راه تعامل را گشود و بهانه را از دست حکومت‌های سرکوبگر گرفت.

همین خطا را هم جمهوری اسلامی در مورد آمریکا می‌کند. اگر ما با نظم موجود جهانی هم مخالفیم راهش بستن راه تعامل، گفت‌وگو‌نکردن و تمرکز بر تخریب اقتدار آمریکا نیست. تجربه عقب‌نشینی آمریکا در افغانستان نشان داد که خلأ قدرت‌های «تعادل‌بخش» در جهان چقدرمی‌تواند خسارت‌بار باشد. راه برهم‌زدن نظم کنونی جهانی، قوی‌شدن واقعی و تمدنی (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی) و داشتن قابلیت و مهارت برای بازیگری و تعامل مثبت با سایر کشورها برای تغییر نظم موجود است؛ همان کاری که کشورهایی نظیر چین، هند و برزیل در دهه‌های اخیر کرده‌اند. چهل سال است ما با حرکت‌های براندازانه علیه آمریکا و به‌علت ناتوانی‌مان در تعامل منطقی و عقلانی با آمریکا، فقط موضع و حضور آمریکا را در منطقه جدی‌تر و موقعیت اسرائیل را پایدارتر کرده‌ایم. جمهوری اسلامی همچنان متوجه نیست، که ناتوانی در تعامل منطقی و عقلانی با آمریکا و مبارزه کور با یکی از قدرت‌های اصلی نظم جهانی مستقر، چقدر در این چهل سال به ملت ایران و ملت‌های خاورمیانه آسیب زده است (شاید هم متوجه هست اما اغراض دیگری در کار است).

متأسفانه نفرت کور از آمریکا و عطش برای به‌شکست‌کشاندن آمریکا (به‌عنوان یکی از قدرت‌های اصلی نظم‌آفرین در جهان پُرآشوب امروز) جمهوری اسلامی را در دامن انتخابی قرار داد که نتیجه آن پیروزی طالبان در افغانستان بود. حکومت ما از ذوق شکست و عقب‌نشینی آمریکا از افغانستان، تمام هویت و منافع تاریخی حوزهٔ ایران فرهنگی را در بازار حراج طالبان به پشیزکی فروخت و با سکوت رضایت‌آمیز یا حتی تأییدآمیز خود، با سلطه‌یافتن طالبان در افغانستان همراهی کرد.

تجربه فیصله‌بخش پیشا‌توسعه

من حقیقتاً آرزو می‌کنم که حاکمیت طالبان به یک نظم سیاسی جدی و فراگیر در افغانستان بینجامد تا به نزدیک نیم‌قرن بی‌ثباتی، بی‌قانونی، خون‌ریزی و فقر در این کشور پایان داده شود. حقیقتاً امیدوارم آنان بکوشند حقوق اولیه بشر را پاس ‌بدارند و حداقل‌های مشارکت را فراهم آورند تا مسیر شورش‌ها و بی‌ثباتی‌های جدید در افغانستان بسته شود؛ و جداً مشتاق آنم که طالبان به وعده‌هایی که داده‌اند عمل کنند تا از دل یک حکومت طالبانی، نخست یک افغانستان با‌ثبات و امن پدیدار شود و سپس، حتی اگر با خام‌فروشی منابع، این کشور از دام فقر مطلق رهایی یابد. در نیم‌قرن اخیر از ۹ نفر رئیس‌جمهور و رهبر سیاسی و مذهبی که رسماً حکومت را در کابل به‌دست گرفته‌اند، شش نفر کشته شده، دو نفر تبعید و فراری، یک نفر هم (حامد کرزای) سرنوشت فردایش نامعلوم است. در چنین کشوری، امنیت و ثبات اولویت اول است. با همین نگاه بود که در روزهای اولیه بحرانِ افغانستان، با وجودی که دلم با احمد مسعود بود اما خداخدا می‌کردم که مسعود به طور‌جدی با طالبان وارد مذاکره شود و شرط‌های سخت نگذارد. حتی وقتی طالبان شرایط احمد مسعود را نپذیرفت امیدوار بودم او با برخی حرکت‌های نمادین نگذارد کار به جنگ و غلبه خشونت‌آمیز طالبان بکشد (مثلا با اعلام سفر به کابل برای مذاکره بیشتر، یا اعلام اتخاذ تصمیم پس از دیدار با علما، یا حتی اعلام این‌که تصمیم برای مقاومت یا گشودن پنجشیر را به روی طالبان، به رای مردم پنجشیر واگذار می‌کند) و تمام تلاش خود را بکند تا از یک نیروی سیاسی و مدنی موثر به یک مبارز نظامی سلحشور تبدیل نشود. اما متاسفانه سرعت تحولات به‌گونه‌ای بود که کار از دست بشد.

در‌هر‌صورت، از نگاه تمدنی، به‌گمانم تجربه امارت طالبانی به‌عنوان مرحله‌ای فیصله‌بخش برای جهان اسلام لازم است. استقرار یک حکومت دینی شیعه در ایران زمینه را برای دگرگونی ساختارهای فکری، اجتماعی و فرهنگی سنتی شیعه آماده کرد و ما به‌سرعت در حال عبور از اندیشه ایدئولوژیک شیعی به یک ساختار فکری و فرهنگی تازه و مدرن با محتوایی جدید اما در چارچوب نمادهای مذهبی و معنوی هستیم. بی‌گمان این ساختار جدید،‌ فرسنگ‌ها با تشیع ایدئولوژیک که انقلاب کرد و تشیع فقهی سنتی که انقلاب را مصادره کرد، فاصله خواهد داشت.

اما چنین تجربه‌ای در بقیه جهان اسلام (دنیای اهل تسنن) وجود ندارد. هنوز ساختارهای ایدئولوژیک، و نیاز نوستالژیک برای تکرار تجربه عهد خلفا (به بیان بنیادگراها، سلفِ صالح) در جهان تسنن موج می‌زند. هنوز محبوبیت «اِخوان ‌المسلمین» در بیشتر کشورهای اسلامی به‌عنوان یک نیروی سیاسی بالقوه، گسترده است. تجربه داعش گرچه در جهان اسلام، ضربه‌ای به اندیشه‌های بنیادگرایانه بود اما به‌علت عدم استقرار یک حکومت اسلامی داعشی نتوانست با تجربهٔ عینی ماندگار و تحول‌آفرین همراه با بازنگری‌های بعدی همراه شود. اما وجود تجربه یک حکومت اسلامی سنی‌مذهب که بکوشد برداشت‌های خود از الگوهای صدر اسلام را بازتولید کند، می‌تواند کمک بزرگی برای فروریزی باورهای ایدئولوژیک مؤمنان جهان اهل تسنن باشد. به‌گمان ‌من‌ امارت اسلامی طالبان، نماد «جمهوری اسلامی اهل تسنن» است. حتی اگر بیش از نیمی از ملت افغانستان هم مخالف حاکمیت طالبان در افغانستان باشند، اما تقریباً تمام مسلمانان اهل سنت در جهان، در برابر آن سکوت کرده‌اند یا حتی به دیده رضایت می‌نگرند. حتی مولانای بلوچستان که خودش زخم‌خوردهٔ تبعیض مذهبی و حکومت ایدئولوژیک است نتوانست شادمانی خود را پنهان کند. تمام تظاهراتی که این یک‌ ماه در کشورهای دنیا بر علیه سلطه طالبان شد، در کشورهای غربی و از سوی مهاجران افغانستانی و برخی شهروندان غربی بوده است. مردم جهان اسلام، به‌غیر از ملت ایران، در نوعی سکوت رضایت‌آمیز غنوده‌‌اند و این یعنی «رأی» نانوشتهٔ مسلمانان اهل سنت جهان به حکومت طالبان.

و اکنون که جهان در آستانهٔ گذار به دورهٔ پساتوسعه و عصر اطلاعات است، دست تقدیر این بوده است که ایران و افغانستان هزینه‌های تجربی برای زمینه‌سازی گذار فکری در دو حوزهٔ مذهبی اصلی جهان اسلام را بپردازند. به‌گمان من استقرار حکومت‌های اسلامی در ایران و افغانستان تجربه‌های فیصله‌بخشی هستند که به دگرگونی‌های اساسی در بنیادهای فکری تشیع و تسنن خواهند انجامید. اصلاحات دینی، به‌معنای تحولات بنیادین و فراگیر و نسبتاً سریع، در مسیحیت، پانزده قرن بعد از میلاد مسیح رخ داد و راه تحول و پیشرفت را در جهان مسیحیت هموار کرد. اکنون جهان اسلام نیز درست در آستانهٔ پانزدهمین قرن از هجرت پیامبر اکرم قرار دارد. این قرن، قرن دگرگونی اسلامی است. سلام بر ایران، سلام بر افغانستان.

… و اکنون مسئولیت حکومت ما

صرف‌نظر از اینکه حکومت طالبان مشروع است یا نامشروع، فراگیر است یا نه، به رسمیتش می‌شناسیم یا نه و رابطه‌اش با ما حسنه خواهد بود یا نه، جمهوری اسلامی موظف است دربارهٔ برخی موضوعات که به حیات جمعی مردمان ساکن حوزهٔ ایران فرهنگی مرتبط است مواضع شفاف داشته باشد و به‌طورِ‌جدی و فعالانه تصمیم بگیرد و اقدام کند. در این موارد نه وزارت‌خارجه که نهادهای بالادستی سیاست‌خارجی باید فعالانه و مسئولانه تصمیم‌‌گیری کنند. اینها به ذهن من رسیده است و صرفاً به‌عنوان نمونه ذکر می‌کنم؛ بی‌گمان فهرست این موارد بسیار طولانی است:

۱٫ خطا‌ها و بی‌عملی‌ها که در بحران‌های پیشین در مورد مهاجران افغانستانی داشتیم نباید تکرار شود. در این موج جدید مهاجرت، ما باید سیاست‌های شفاف و دقیقی اتخاذ کنیم. از یک سو باید برای جذب و حمایت از نخبگان علمی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، صنعتی و اقتصادی افغانستان که تمایل به مهاجرت دارند برنامه مشخصی داشته باشیم؛ اینان سرمایه‌های انسانی ملت افغانستان و ذخایر انسانی حوزهٔ تمدنی ایران فرهنگی هستند و باید از آنها حمایت شود. از سوی ‌دیگر باید در مورد عموم مهاجرانی که به مرز‌ها آمده‌اند اطلاع‌رسانی کنیم. الان هیچ‌کس در ایران نمی‌داند در مرز چه خبر است و چه تعداد مهاجر به ایران هجوم آورده‌اند و برنامه حکومت برای آنها چیست. من این همه سکوت و مخفی‌کاری را نمی‌فهمم.

۲٫ سازوکاری برای به‌کار‌گیری و گردش سرمایه‌های اقتصادی و مشارکت سرمایه‌های انسانی مهاجران قدیم و جدید افغانستانی مقیم ایران از طریق مشارکت آنان در تأسیس شرکت‌های سرمایه‌گذاری، طراحی و تسهیل شود. این شرکت‌ها بعداً می‌توانند در بازسازی افغانستان مشارکت کنند.

۳٫ هم‌اکنون دانشگاه‌های ایران چند صدهزار صندلی خالی دارند. شایسته است که شرایط برای ادامه تحصیل دانشجویانی (به‌ویژه زنان دانشجو) که ممکن است دیگر در افغانستان نتوانند ادامه تحصیل بدهند فراهم شود. ما می‌توانیم هم به‌صورت حضوری و هم به‌صورت مجازی، امکان ادامه تحصیل دانشجویان به‌ویژه زنان دانشجوی افغانستانی را فراهم آوریم و حتی برای دخترانی که احتمالاً در آینده اجازه ورود به دانشگاه‌های افغانستان نخواهند داشت، فرصت تحصیلات عالی فراهم آوریم. ما باید راه بسته‌شده بر زنان افغانستان را با پذیرش‌ اجتماعی و هویتی آنان بگشاییم. و البته نخبگان و روشنفکران برای زمینه‌سازی این پذیرش، مسئولیت دارند.

۴٫بسیاری از استادان دانشگاه‌های افغانستان یا اخراج خواهند شد یا مهاجرت خواهند کرد. همچنین احتمالاً طالبان بسیاری از رشته‌های علمی دانشگاهی را ممنوع خواهد کرد؛ راه‌اندازی یک دانشگاه مجازی توسط ایران برای حفظ و تداوم این رشته‌ها و برای جذب استادان اخراجی یا مهاجر و نیز برای ارتباط و ارتقاء نخبگان کنونی و نسل آینده دانش‌آموختگان افغانستان می‌‌تواند پیامدهای این ضایعه عظیم علمی و فرهنگی را کاهش دهد. حکومت ایران اگر مستقیماً هم تمایلی به چنین اقدامی ندارد می‌تواند راه قانونی برای تأسیس چنین دانشگاهی را هم برای دانشگاهیان (بخش خصوصی) ایران و هم برای نخبگان و فرهنگیان افغانستانی ساکن ایران باز کند.

۵٫ ما در امواج قبلی مهاجرتِ هم‌فرهنگان افغانستانی به ایران بی‌درایتی کردیم و نتوانستیم یک تا دو میلیون کودک افغانستانی را به سفیران فرهنگی خود تبدیل کنیم؛ اکنون دوباره این فرصت فراهم شده است، آن را از دست ندهیم. طالبان هنوز دربارهٔ بازگشایی مدارس دخترانه به جمع‌بندی نرسیده است. این یک پیام صریح دارد: دختران افغانستان در اولویت برنامه‌های طالبان نیستند. اکنون که فناوری ارتباطات و اطلاعات اجازه می‌دهد، این امکان و حمایت را به نهادهای مدنی و فرهنگیان و معلمان ایران و افغانستان بدهیم تا با مشارکت یکدیگر یک نظام «آموزش فراگیر مجازی» برای کودکان، به‌ویژه دختران افغانستان، راه‌اندازی کنند. لطفاً به اندازهٔ ۱۰ درصد از انرژی و پول و توجهی که برای جذب و تکثیر و حمایت از هواداران ایران در حوزه‌های سیاسی و نظامی در کشورهای دیگر صرف می‌کنیم برای جذب و حمایت از هواداران فرهنگی صرف کنیم. آیا ایران دست‌روی‌دست خواهد گذاشت تا میلیون‌ها دختر پارسی‌گوی افغانستان در خانه‌ها و در زندان بی‌سوادی بپوسند و فراموش شوند؟ آیا ایران همان‌گونه که برای نشان‌دادن اقتدار خود به پایگاه آمریکایی عین‌الاسد در عراق حمله کرد، این حَمیّت و اقتدار را خواهد داشت که به تأسیس یک نظام آموزش فراگیر مجازی برای کودکان افغانستان اهتمام ورزد یا اجازه این‌کار را به بخش خصوصی (نهادهای مدنی و معلمان ایرانی و افغانستانی) بدهد و از آنان حمایت کند

۶٫ نمی‌دانم امنیت برقرار می‌شود یا نه، اما شک نکنیم که متأسفانه طالبان، به‌عنوان یک واقعیت نامطلوب در همسایگی‌ ما، ماندنی خواهد بود؛ حتی اگر تا سال‌ها جامعه جهانی آنها را به رسمیت نشناسد. از هم‌اکنون تمهیداتی بیندیشیم که اگر امنیت و ثبات در افغانستان برقرار شد بتوانیم متخصصان و مهندسان ایرانی در حوزه‌های فنی، صنعتی، کشاورزی، علمی و پزشکی را به‌سوی افغانستان گسیل کنیم. این هم یک فرصت تاریخی برای مشارکت در بازسازی افغانستان و ایجاد شرایط تعامل اقتصادی و اجتماعی و پُرکردن شکاف‌های فرهنگی و تحکیم امنیت است، که در بیست سال گذشته تقریباً فروگذاشته بودیم، و هم فرصتی است برای کاهش بیکاری متخصصان ایرانی.

۷٫ پس از ثبات افغانستان، لازم است با حکومت طالبان در مورد هزاران شهروند افغانستانی که در زندان‌های ایران یا بلاتکلیف‌‌اند یا گرفتار زندانی‌های طولانی‌مدت هستند، و بسیاری از آنها هیچ‌کس را در ایران ندارند که از آنها یادی بکند، به تفاهم برسیم. آنان گرچه جرمی مرتکب شده‌اند اما انسانند و در تعلیق نگاه‌داشتن انسان‌ها، از کشتن آنها بدتر است.

۸٫ خوب است در همین آغاز کار، که هنوز طالبان قدرت رسمی و اعتماد به نفس‌کافی پیدا نکرده است، دربارهٔ امنیت مرزها با آنها گفت‌وگو شود و یک تقسیم کار دقیق بین ایران و طالبان انجام شود. همچنین اکنون زمان آن است که ترتیبات روشنی در مورد مدیریت قاچاق مواد مخدر اتخاذ شود. به‌گمان من مذاکره با طالبان اکنون که نیازمند رابطه‌اند بهترین موقع است، نه آن هنگام که نیازی ندارند و طفره می‌روند. شناسایی یا عدمِ‌شناسایی طالبان یک مسئله راهبردی در حوزهٔ سیاست است، اما این هیچ ربطی به گفت‌وگو و تعامل برای مسائل مشترک ندارد. دستِ‌کم از طالبان یاد بگیریم که گرچه آمریکا را دشمن خود می‌داند و در حال جنگ با اوست، اما در میانه جنگ نیز با آن مذاکره می‌کند و راه گفت‌وگو را نمی‌بندد. ماندگاری طالبان نباید منشأ ناامنی در مرزهای شرقی ما شود، و اندیشیدن و گفت‌وگو و تفاهم با طالبان در این‌باره، وقتش همین امروز است نه فردا.

۹٫ همچنین در دولت طالبان، بخش بزرگی از صنایع دستی و هنر افغانستان، ممنوع یا غیرقانونی خواهد شد. بسیاری از کتاب‌ها، تابلوهای نقاشی، تندیس‌ها، لوازم هنری، ابزارها و لوازم موسیقایی و نظایر آنها توسط خود مردم از ترس طالبان مخفی خواهد شد. تنظیم راهکاری برای اینکه این منابع فرهنگی به جای ماندن و نابودی در افغانستان یا خروج به‌سوی غرب، به ایران بیاید و در ایران بماند، می‌تواند هم خدمتی به مردم افغانستان و هم حفاظت از عناصر فرهنگ و هنر تمدن ایرانی باشد.

۱۰٫ اکنون که ارتش افغانستان فروپاشیده است، رهاکردن این نیروها به حال خود می‌تواند منبع تهدیدی برای آینده منطقه باشد. نباید اجازه داد تجربه عراق تکرار شود. ارتش صدام که فروپاشید افسران اخراجی یا فراری آن، بعدها به داعش پیوستند و مغز نظامی داعش را شکل دادند. این تجربه می‌تواند در افغانستان هم شکل بگیرد و چرخه خشونت را در افغانستان را برای چند دهه دیگر تداوم بخشد و این‌بار سومالی جدیدی در مرزهای شرقی ما شکل بگیرد که ۳۰ سال است هیچ دولتی ندارد و کشور میان گروه‌های قدرت و خشونت تقسیم شده است. این دقیقاً همان نکته‌ای است که حکومت ما باید در موردش هم با آمریکا، هم با طالبان و هم با پاکستان وارد مذاکرات سطح بالا و جدی شود. بنابراین مذاکره برای مراقبت از احمد مسعود و سایر نیروهای عضو تمدن ایرانی از یک سو و گفت‌وگو به‌منظور یافتن راهکاری برای بازیابی ارتش افغانستان باید یکی از محورهای اصلی تعاملات حکومت ایران با طالبان باشد.

… و اکنون مسئولیت مردم ما

یک‌: جامعه ایران باید حضور یک استبداد دینی طالبانی را در همسایگی خود بپذیرد. ای کاش می‌شد جهان را متحد کرد تا آنها را براندازیم؛ اما متأسفانه این آرزو چشم‌اندازی ندارد. آن‌هم وقتی که کشورهایی مانند روسیه، چین، ایران، عربستان، امارات و احتمالاً خیلی از کشورهای دیگر منتظر آنند که آب‌ها از آسیاب بیفتد و طالبان را به رسمیت بشناسند؛ پاکستان که هم‌اکنون چانه‌زنی‌هایش را برای به‌رسمیت‌شناساندن طالبان آغاز کرده‌ است. توجه کنیم که در ۲۷۴ سال گذشته، از زمانی که نادر‌شاه افشار کشته شد و افغانستان عملاً از ایران جدا شد، تا این لحظه، به‌جز چند ماه، هیچ حاکم غیرپشتونی نتوانسته است بر افغانستان حکومت کند. طالبانِ پشتون، افغانستان را میراث خود می‌دانند و همان‌گونه که برای به‌چنگ‌آوردنش بی‌پروا کشتند و کشته شدند، بی‌گمان برای نگاه‌داشتن آن بیشتر خواهند کشت و بیشتر کشته خواهند داد. همه ما از خون‌ریزی و سفاکی طالبان دل‌شکسته‌ایم اما گمان نکنیم اگر طالبان شکست خورد، کار افغانستان تمام است، بلکه چرخه‌ خشونت تازه‌ای آغاز خواهد شد.

پس در افغانستان، چرخه خشونت به بن‌بست رسیده است. تقریباً همه حکومت‌های مدنی امروز جهان، روزی با غصب و غضب و خشونت، و معمولاً به‌صورت نامشروع پاگرفته‌اند. اما به‌تدریج، گاهی در طول صدها سال، به‌سوی شکل ‌و شمایل یک حکومت مدرن و حتی دموکراتیک حرکت کرده‌اند. بنابراین اگر حکومت طالبان ماندگار شد، مردم ما نباید همان خطایی که حکومت ما در مورد آمریکا کرد را در مورد طالبان تکرار کنند. همان‌گونه که حکومت را نقد می‌کنیم که چرا به‌علت نفرت کور ایدئولوژیک، برای حفاظت از منافع ایران با عربستان و آمریکا گفت‌و‌گو و تعامل نکرد، معتقدم برای منافع ایران با حکومت طالبانی هم باید تعامل کرد. تعامل راه گفت‌و‌گو را می‌گشاید؛ تعامل راه خشونت را می‌بندد؛ تعامل هم‌شنوی و هم‌فهمی می‌آورد؛ و تعامل منافع مشترک ایجاد می‌کند. حتی اگر بخواهیم روش‌های طالبان مدنی‌تر شود، بستن راه تعامل و فحاشی سیاسی به یکدیگر راه به جایی نخواهد برد.

دو: نخبگان و روشنفکران باید از این لاک غضب و ناله و عزا به‌درآیند و در مورد آیندهٔ روابط ایران و افغانستان روشنگری کنند و به‌ویژه جامعه را با واقعیت‌هایی که لازم است آشنا کنند. پذیرش واقعیت تحمیل‌شده شجاعت می‌خواهد. همکاری با طالبان برای اخراج آمریکا از افغانستان یک خطای راهبردی توسط حکومت بود. اکنون نیز همکاری برای بردن افغانستان به‌سوی یک جنگ داخلی دیگر، خطای راهبردی است. همان‌گونه که انتظار داریم مقامات کشور در برابر واقعیت‌ها صادق باشند و اعتبار خود را خرج منافع ملی کنند و در نقاط بن‌بست، جام زهر بنوشند،کنشگران مدنی و روشنفکران هم باید یاد بگیرند جام زهر بنوشند و نگذارند جامعه در هیجان‌های زودگذر به بیراهه برود.

سه: در گذشته، هم حکومت و هم ما مردم، خطاها و جفاهای بسیاری در مورد مهاجران افغانستانی،‌ این هم‌وطنان قدیمی و هم‌فرهنگان امروزی، کرده‌ایم. اگر آن شیوه‌ها تکرار شود به این معنی است که ما هنوز گامی به‌سوی «شهروندی توسعه» برنداشته‌ایم. ما هم باید با پذیرش اجتماعی و هویتی مهاجران قدیم و جدید افغانستانی و اصلاح نگاه و رفتارمان نسبت به آنان مسئولیت تاریخی و فرهنگی خود را در قبال این هم‌فرهنگان بپذیریم؛ و هم امروز در راستای وظیفه انسانی خویش، به حد وسع، در تیمارداری مهاجران و در راه‌ماندگان و نخبگان آسیب‌دیده داخل افغانستان بکوشیم. اکنون همه ایرانیانی که هم انسانی می‌اندیشند و هم دل در گرو تمدن ایران دارند باید بپاخیزند و هرکس به اندازهٔ توان خود قدمی بردارد. نهادهای مدنی، نخبگان علمی و دانشگاهیان، هنرمندان، صنعتگران، اهالی فرهنگ، فعالان اقتصادی، کارآفرینان و همه قشرهای دیگر بکوشند هر‌کدام به‌صورت غیر‌رسمی حمایت از یک یا چند نخبه (اندیشمند، هنرمند، صنعتگر، تاجر، دانشگاهی، اهالی رسانه و…) افغانستانی را که در معرض پریشانی و آسیب و آوارگی است بر عهده بگیرند. فرقی نمی‌کند این نخبگان خواه در خود افغانستان آواره یا فراری یا پنهان باشند، یا به ایران و کشورهای دیگر مهاجرت کرده باشند یا در مسیر مهاجرت و انجام مراحل قانونی مهاجرت باشند، همه آنها زندگی‌شان مختل شده است، و دستِ‌کم برای مدتی تا اوضاع تثبیت شود، نیاز به حمایت دارند. برای مثال، من اکنون در جریان وضعیت یک قاضی‌ مرد هستم که طالبان به خانه‌اش هجوم برده‌اند تا به قتل برسانند، و چون او در خانه نبوده است، همسرش را کشته‌اند. او اکنون با سه فرزند خردسال از افغانستان خارج شده و در تلاش است تا از یکی از کشورهای همسایه اجازه اقامت بگیرد. و از این نمونه‌ها صدها مورد وجود دارد.

هم‌اکنون برخی از کنشگران مدنی و فعالان رسانه‌ای در این زمینه فعال شده و «پویش همسایگی» را به‌راه انداخته‌اند. من در جریان فعالیت آنها هستم. فعالیت آنان را می‌توانید در کانال‌های تلگرام و اینستاگرام «همسایگی» (hammsayegi@) در لینک زیر دنبال کنید. اگر تمایل دارید، در این ایام پریشانی از یک یا چند فرد یا خانواده از نخبگان افغانستان (خواه آواره و پنهان در افغانستان، یا در راه‌مانده یا مهاجر به ایران و کشورهای دیگر) حمایت کنید، این پویش می‌کوشد ارتباط شما را مستقیماً با آنها برقرار کند، یا کمک و حمایت شما را به آنها انتقال دهد. هرکس توانگری و مُکنتی دارد و می‌تواند حتی یک نفر را حمایت کند، این بخت را از خویش مراند. در عمر هر کدام از ما فقط چند بار از این بختیاری‌ها با ما همراه می‌شود و ما معمولا از سر غفلت یا کسالت، آن بخت را فرو‌می‌گذاریم. بیشتر ما در مسیر تکامل وجودی خویش، «در راه مانده‌ایم». برای رهایی از این در راه ماندگی،‌ دست در راه مانده‌ای را بگیریم. و تو خواننده گرامی، کمترین کاری که می‌توانی بکنی این است که این یادداشت یا این لینک را برای همه آنانی بفرستی که گمان می‌کنی هنوز چشمه‌های انسانیت در وجودشان می‌جوشد و تمکُن و تمایل کمک به هم‌نوعان خود را دارند.

روانش شاد سعدی بزرگ که فرمود:

بنی‌آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی‌غمی / نشاید که نامت نهند آدمی

This comment was minimized by the moderator on the site

نتایج یک نظرسنجی: تنها ۳/۷درصد از ایرانیان گفته‌اند نسبت به طالبان احساس خوبی دارند
Posted: 03 Oct 2021 01:05 AM PDT
کلمه- در یک نظرسنجی در سطح ملی که با نمونه ۱۵۸۱ نفر به شیوه تلفنی انجام شده، تنها ۳.۷ درصد از ایرانیان گفته‌اند که نسبت به گروه طالبان احساس خوبی دارند.

به گزارش مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) در این نظرسنجی از شهروندان سوال شد: «شما نسبت به گروه طالبان چه احساسی دارید؟» ۵۶.۴ درصد مردم گفته‌اند احساس بدی نسبت به گروه طالبان دارند. ۲۸.۳ درصد احساس خاصی نسبت به طالبان ندارند. تنها ۳.۷ درصد گفته‌اند نسبت به گروه طالبان احساس خوبی دارند. ۱۱.۵ درصد شهروندان نیز در پاسخ به این سوال گزینه نمی‌دانم را انتخاب کرده‌اند.

احساس منفی نسبت به طالبان در بین مردان (۵۹.۲ درصد) بیشتر از زنان (۵۴.۷ درصد) مشاهده می‌شود. این احساس بد نسبت به گروه طالبان، در بین افراد دانشگاهی (۶۵.۶ درصد) بیشتر از افراد غیردانشگاهی (۵۲.۲ درصد)، در بین افراد ۱۸ تا ۲۹ سال (۵۷.۴ درصد) و ۳۰ تا ۴۹ سال (۶۰.۸ درصد) بیشتر از افراد ۵۰ سال به بالا (۴۹.۶ درصد) و در بین ساکنان شهری (مراکز استان‌ها ۶۳ درصد و شهرهای کوچکتر ۵۹.۶ درصد) بیشتر از ساکنان روستایی (۴۴.۴ درصد) است.

This comment was minimized by the moderator on the site

مدافعان اسلام وارونه

Posted: 02 Oct 2021 06:07 AM PDT

هادی سروش

پدر افغان دختر و پسرش را به دلیل فقر به فروش گذاشت !
قیمت فروش پسر ۲۲۴ و قیمت فروش دخترش ۱۱۴ دلار . فردی که با موبایل فیلم می گیرد به پدر کودک‌ها می‌گوید: بلند کن! طفل‌ها را نشان بده که من فیلم بگیرم، این را منتشر می‌کنم… پدر کودک میگوید: طفل‌ها را آوردم بفروشمشان! دیگر توان آب و نان دادن به آن‌ها را ندارم…‌ای مسلمانان!‌ ای مردم! من هم از افغانستان هستم! من درد دارم! مجروح هستم! از دست طالبان فرار کردم، مجبورم، نمی‌توانم اولادهایم را نان بدهم….

پ.ن : گلی به جمال مدافعان طالبان و خصوصا دو شخصیت جناحی که تریبون دار یکی از جناح های سیاسی کشور هستند ؛
۱) حسین شریعتمداری:
«طالبان نیروی ملی است و‌ به نظر امام خمینی استناد می‌کند.»!
۲)علی‌اکبر رائفی‌پور:
«طالبان توسل را قبول دارند. شفاعت را قبول دارند. طالبان گوشت زیاد نمی‌خورند. یک سری سلوک معنوی دارند. این‌که می‌گویند طالبان شیعه می‌کشد مطلقا دروغ است.»!

شگفتا …

تداعی فرمایید نامه ۵۳ نهج البلاغه را که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : “دین اسیر دست اشرار بود و تمام تعاملاتشان به وفق هوای نفس شان بود ! /فَإِن هذا الدینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیدِی الْأَشْرَارِ یعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوی … ”

و از پیش بینی حضرت امیرالمومنین (ع) در مورد آینده اسلام خوف ناک باشیم که در خطبه ۱۰۷ نهج البلاغه فرمودند: «اسلام را چون پوستینی وارونه خواهند پوشید./لُبِسَ الإِسْلاَمُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً »

منِ طلبه ی ناچیز ، به حُکم اینکه لباس دین بر تن دارم ، موظف به روشنگری و گفتن بودم و آنچه باید گفت را با اشارات نهج البلاغه تقدیم داشتم تا در این روزگار “غریب” بیش از این شرمنده حضرت رسول الله (ص) ، و نیز شما مسلمین نباشم .

This comment was minimized by the moderator on the site

اسلام طالبانی و فاشیستی

Posted: 02 Oct 2021 06:08 AM PDT

کلمه – حسن ماکیانی

نظام طالبانی-فاشیستی یا(امارت و حکومت اسلامی) که در حال حاضر تحت عنوان امارت اسلامی در افغانستان شکل گرفته است ،یک هویت و تفکر متحجر و واپسگرا و فاشیستی که با رهبری و محوریت یک فرد به ظاهر اسلامی و انقلابی با عنوان های مختلف امیرالمومنین ،خلیفه، پیشوا و رهبر با اخیتارات مطلقه و تام که دقیقا بدنبال حذف جمهوریت و مردم یک کشور و سرزمین هستند و مردم را به دوران جاهلیت با ظاهر اسلامیت هدایت می کنند، حال فرقی ندارد از کدام کشور یا سرزمین باشند از افغانستان یا ایران و غیره. این گروه های طالبان فاشیستی به ظاهر اسلامی، رهبر یا خلیفه مطلقه به عنوان عالی ترین مقام نظام در رأس هرم قدرت آن ها قرار دارد و سایر عناصر و نهادهای قدرت در ارکان حکومت متصل به شخص خلیفه و رهبر مطلقه هستند؛و در این ساختارها عناصر و نهادهایی که غیر وابسته به حکومت مبتنی بر تفکرات طالبانیسم باشد وجود ندارد یا توسط حکومت سرکوب می گردند.آزادی در این گونه نظام های فاشیستی مخصوصا برای زن ها امری مذموم شمرده می شود و به شدت با آزادی های سه گانه (فردی، اجتماعی، سیاسی) مخالفت می کنند و آزادی را بعنوان هرج و مرج در جامعه می دانند، و اراده ای که به دنبال انسان ماهیتا آزاد باشد سرکوب می گردد و به جای آن غریزه ای گله وار ،و پیوندی براساس معیارهای طالبانیسم خود جایگزین می کنند پیوندی که در آن فرد در اوج عوام فریبی های کلیشه ای شدهٔ حاکمان به ذره ای ناچیز و بی هویت مبدل می گردد مانند: اعدام ،شلاق،

تفکیک جنسیتی مدارس و دانشگاه ها، اخراج خانم ها از کار،واژه دشمن ستیزی پوشالی ، تعطیلی‌ و توقیف مطبوعات ،نوع لباس پوشیدن خانم ها و غیره.

طالبانسیم در مواجههٔ با افراد،به سیاست شستشوی مغزها روی می آورد و نسبت به هر فکر و شخصی که گمان می برد از چارچوب تفکر آن ها می خواهد پا را فراتر نهد جلوگیری بعمل آورده و به خشونت متوسل می شوند. توده های عظیم مردم در نظام های طالبانی -فاشیستی به لحاظ تبلیغات گسترده ای که از سوی متولیان این نظام ها مبنی بر برقراری نظم و امنیت، ایجاد رفاه، برقراری عدالت و برابری و برادری و غیره مطرح می گردد آزادی خود را در پای این نیازمندی ها قربانی می کنند و این در حالی است که مبلغان طالبانیسم چنین عنوان می کنند که محقق شدن این ارزش ها با آزادی های شما منافات کامل دارد و شرط رسیدن به این ارزش ها این است که افراد از آزادی های خود چشم پوشی کنند و خود را کاملا تسلیم خواسته های حکومت گردانند.

طالبانیسم به شدت بر ضد عقل گرایی عمل می نمایند و عقل را عاملی می دانند که باعث سرپیچی تودهٔ مردم از آموزه های آنان می شود،و شعار محوری این تفکر :«مرده باد عقل! زنده باد مرگ» است.

This comment was minimized by the moderator on the site

مردم به فراخوان ما لبیک گفتند و روز به روز جبهه مقاومت گسترده‌تر می‌شود

Posted: 27 Sep 2021 11:15 PM PDT

فرمانده جبهه مقاومت افغانستان در تازه‌ترین مصاحبه‌اش گفته است: خوش‌بختانه به دنبال آگاهی مردم عزیز ما از این‌که طالبان هیچ تغییری نکرده و نخواهند کرد مردم به فراخوان ما لبیک گفتند و روز به روز جبهه مقاومت گسترده‌تر می‌شود.

احمد مسعود به طالبان پیام داده که ملت افغانستان هرگز از دستاوردها و آزادی‌هایی که برای به دست آوردن آن‌ها قربانی بسیاری داده است، صرف نظر نمی‌کند و به هیچ صورتی حاضر نیست که نظام طالبانی را بپذیرد.

فرمانده جبهه مقاومت افغانستان به «جامعه جهانی و همه طرف‌ها» هم پیام داده است که که «اگر در برابر طالبان سکوت اختیار شود، افغانستان بار دیگر به کانون تروریسم بین‌المللی تبدیل می‌شود؛ زیرا در حال حاضر، گروه‌های تروریستی بسیاری از کشورهای همسایه وارد افغانستان شده و در صدد راه اندازی فعالیت‌های تروریستی هستند».

به گزارش ایندیپندنت فارسی، احمد مسعود دیروز در مصاحبه با بلومبرگ عربی گفته است: «هرگز حکومتی را که به زور اسلحه سر کار آمده باشد به رسمیت نمی شناسیم.» او افزود: «حکومت فعلی افغانستان [طالبان] به جای مبارزه با تروریسم، از همه گروه‌های تروریستی که وارد افغانستان شوند حمایت خواهد کرد.»

به گفته آقای مسعود، «طرحی که ما در حال حاضر در دست داریم برای جلوگیری از تهاجم تاسف انگیزی است که منجر به از بین رفتن همه برنامه‌ها و راهکارهای صلح شده و باعث سقوط دولت افغانستان شد. ما هرگز دولتی که خارج از فرایند قانون و با زور سلاح قدرت را در دست گرفته باشد به رسمیت نمی‌شناسیم و از تمام کشورهایی که برای به رسمیت شناختن دولت طالبان هیچ آمادگی ندارند، قدردانی می‌کنم.»

فرزند احمدشاه مسعود گفت جبهه مقاومت خواستار حکومتی در کابل است که قادر به تامین صلح در افغانستان باشد. «البته حکومتی که چنین ویژگی را داشته باشد، باید مورد پذیرش همه اقشار و گروه‌های مختلف ملت افغانستان باشد، حکومت همه‌شمول باشد و به تمام قوانین و ارزش‌های اسلامی، داخلی و بین‌المللی احترام قائل باشد. اما حکومت کنونی هیچ یک از شروط یاد شده را ندارد. ملت از این حکومت راضی نسیت، زنان و اقلیت‌های مذهبی و قومی از آن راضی نیستند و حتی جامعه جهانی نیز نسبت به حکومت فعلی ابراز رضایت نمی‌کند، زیرا این حکومت کنونی یک حکومت تروریستی است و شماری از اعضای این حکومت در لیست سیاه تروریسم قرار دارند. علاوه براین‌که اعضای این حکومت از یک مولفه مشخص هستند، بنابراین، همه شمول نبوده و مورد پذیرش مردم افغانستان نیست.»

او در باره آینده‌ای که برای افغانستان متصور است گفت: «در گام اول ما خواستار بازگشت آزادی مردم افغانستان هستیم. شاید رسیدن به این هدف طولانی باشد اما سرانجام ملت افغانستان به آرمان خود می‌رسند. البته ادامه روند مقاومت به حمایت مردم و همسویی بین‌الملی بستگی دارد و ما تا به حال تسلیم نشدیم و به مقاومت خود ادامه می‌دهیم. خوش‌بختانه به دنبال آگاهی مردم عزیز ما از این‌که طالبان هیچ تغییری نکرده و نخواهند کرد، مردم به فراخوان ما لبیک گفته و روز به روز جبهه مقاومت گسترده تر می‌شود. ملت افغانستان عملا مشاهده کردند که تمام دستاوردهای ۲۰ سال گذشته در عرصه‌های مختلفی آموزشی، آزادی، حقوق بشر، آزادی‌های زنان پایمال شده است، بنابراین ملت آماده مقاومت هستند و ما برای به دست آوردن آزادی، عدالت و برابری به مقاومت ادامه خواهیم داد.»

او افزود: «پیام من به جامعه جهانی، طالبان و همه طرف‌ها این است که اگر در برابر طالبان سکوت اختیار شود، افغانستان بار دیگر به کانون تروریسم بین‌المللی تبدیل می‌شود. در حال حاضر، گروه‌های تروریستی بسیاری از کشورهای همسایه وارد افغانستان شده و در صدد راه اندازی فعالیت‌های تروریستی هستند.»

به گفته فرمانده مقاومت افغانستان، طالبان به جای مبارزه با تروریسم، از همه گروه‌های تروریستی که وارد افغانستان شوند حمایت خواهد کرد و جهان بار دیگر با خطر تروریسم روبه‌رو خواهد شد.

او خطاب به مردم افغانستان گفت: «اگر سکوت اختیار کنید، این حکومت که تروریسم و افراط‌گرایی را ترویج می‌دهد تمام حقوق و آزادی‌های شمار سلب خواهد کرد.»

This comment was minimized by the moderator on the site

حزب وحدت اسلامی افغانستان: اگر طالبان استبداد را ادامه دهند هزاره‌ها مبارزه مسلحانه را آغاز می‌کنند Access to the commentsنظرها
نگارش از یورونیوز • به روز شده در: ۲۲/۰۹/۲۰۲۱

محمد کریم خلیلی، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان به طالبان هشدار داد که اگر این گروه به وعده خود برای اجتناب از استبداد عمل نکنند، جامعه شیعه و هزاره‌ها، درگیری مسلحانه را از سر می‌گیرند.

آقای خلیلی این سخنان را چهارشنبه، ۳۱ سنبله/شهریور و در گفت‌وگو با خبرگزاری تاس روسیه مطرح کرد.

آقای خلیلی گفته است که دولت موقت طالبان به هیچ‌وجه فراگیر نیست و از نظر او «ادامه این مسیر برای دیگر نیروهای [سیاسی] و گروه‌های قومی غیرقابل قبول است.»

از زمان به قدرت رسیدن طالبان، علاوه بر مساله زنان، امکان اعمال تبعیض سازمان‌یافته علیه اقلیت‌ها و به‌ویژه اقوام هزاره و تاجیک باعث نگرانی جدی میلیون‌ها شهروند افغانستان و همچنین جامعه جهانی شده است.

حزب وحدت اسلامی افغانستان در دوران حکومت خلق و با حمایت ایران تاسیس شد.

رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان هشدار داد: «این وضعیت قطعاً برای تاجیک‌ها و ازبک‌ها غیرقابل تحمل می شود و آنها به همراه هزاره‌ها به میدان جنگ باز می گردند.» این مقام سیاسی افغانستان با این حال ابراز امیدواری کرده که طالبان در برابر فشارهای جامعه جهانی عقب نشینی کند و جنگ داخلی اتفاق نیفتد.

داعش مسئولیت حمله به مین‌روب‌های افغانستان را پذیرفت؛ مهاجمان به دنبال هزاره‌ها بوده‌اند
عفو بین‌الملل:‌ طالبان ۹ مرد هزاره را به صورت دسته جمعی کشت
در زمان آغاز آخرین دور هجوم طالبان برای سرنگونی دولت اشرف غنی در اواخر فصل بهار، مقاومت‌های کوچکی از سوی برخی جریان‌ها شکل گرفت. روزنامه جمهوری اسلامی، چاپ تهران، در آن زمان خبر از موجودیت گروهی به نام «حشد شیعی افغانستان داد» که البته به زودی معلوم شد چنین سازمانی وجود خارجی ندارد.
طالبان بیشتر اعضای کابینه خود را به‌عنوان سرپرست تعیین کرده‌اند.در کابینه طالبان، مانند دولت کنونی ایران، زنان هیچ نقشی ندارند و حضور اقوام دیگر به‌جز پشتون‌ها در آن بسیار کم‌رنگ است.
تاکنون هیچ عضوی از جامعه جهانی این دولت را به رسمیت نشناخته‌است.

This comment was minimized by the moderator on the site

به بهانه هفته دفاع مقدس؛ قرآن راه شهیدان رامشخص نموده، راه راگم نکنیم‌

Posted: 23 Sep 2021 10:03 PM PDT

هادی سروش

وظیفه امروزمادراین محور است:
در تمام سختی وناآرامی های روانی که از شنیدن خبرهای بدی چون ؛ باندبازی ، اختلاس ، دروغ ، سوء استفاده های از دین و جهاد و شهادت و.. برای مان پیدا شده و یا میشود، راه را گم نکنیم.

راه شهیدان راقرآن به بهانه شهید آل یس “حبیب نجار” نشان داده و آن؛حمایت از “دین خدا” است.
قرآن مومن آل یس راچنین ستود؛جَاءَ مِنْ أَقْصا الْمَدِینَهِ رَجُلٌ یَسعَی قَالَ یَقَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسلِینَ
مردی ازنقطه دور دست شهرباشتاب فرا رسید،گفت:ای قوم من از فرستادگان خدا پیروی کنید.(یس /۱۲)

آنچه درمقابل انبیاء و اولیاء‌ (علیهم السلام‌)است؛
۱ ] قدرتِ غیراخلاقی
۲ ] فسادوثروتِ رانتی
۳ ] فریبکاریِ دینی

فساد قدرت :
فساد در متن حاکمیت در جایی ایجاد میشود و یا رشد میکند که “قدرتِ غیراخلاقی” حرف اول و آخر را بزند!
قرآن کسانی را که فسادقدرت را میبینند و لب فرو میبندند را توبیخ میکند که چرا در برابر فساد سکوت پیشه کردید !
فَلَوْلَا کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُو بَقِیَّهٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ..
پس چرا از نسلهاى پیش از شما خردمندانى نبودند که از فساد در زمین جلوگیری کنند؟! (هود/۱۱۶)

شهیدان ؛ خردمندانی هستند که به فساد حساسیت جدی نشان میدهند.

فساد و ثروت رانتی:
استفاده از ثروتِ بیت المال و هرگونه بهرکشیِ رانتی است از انحرافاتی است که مردان بزرگ نسبت آن خاموش نیستند.
قرآن کسانی را که در معرض مال حرام قرار میگیرند و به تقوای مالی آراسته نیستند اینگونه ترسیم میکند :
وَلَا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَى الْحُکَّامِ لِتَأْکُلُوا فَرِیقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ
اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید، و به عنوان رشوه آن را به قضات مدهید تا بخشى از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالى که خودتان هم خوب‌ مى‌دانید.(بقره/۱۸۸)

کسانی که باتوجیهات قانونی رانت خوار هستند ، شامل این آیه هستند ونمیتوانند مدعی ادامه دهندگان راه شهیدان باشند، وصدالبته کسانیکه درمسیرشهیدان هستند برسرراه اینان هستند.

فریبکاریِ دینی:
سومین چیزی که مردان الهی را برمی انگیزاند روشهای فریب کارانه و سوء استفاده های از دین است ؛
وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَىٰ وَلْیَدْعُ رَبَّهُ ۖ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ
فرعون گفت: مرا بگذارید تا موسی را بکشم و او پروردگارش را [برای نجات خود] بخواند، چون من می ترسم دین شما را تغییر دهد، یا در این سرزمین فساد و تباهی به بار آورد! (غافر /۲۶)

راه شهیدان در شناخت فریبکاران است و خصوصا کسانی که با نام دین دست به فریب کاری میزنند.

مسیر”شهداء” مبارزه بااین گزاره های منفی است.

آنچه نوشتیم بازگشت به شهیدان،آن نمونه های غرورآفرین دراخلاص واراده برای حفاظت از دین وکشور بود. بحث جنگ،شروع و یا اتمام آن، و یا اشتباهات احتمالی مسئولان مربوطه؛ موضوعی دیگر است که بایسته ی خلط نیست.

This comment was minimized by the moderator on the site

واکنش طالبان به اعلامیه شماری از کارکنان دولت پیشین افغانستان؛ تلاش بیهوده است
نگارش از یورونیوز فارسی • به روز شده در: ۳۰/۰۹/۲۰۲۱ - ۱۰:۱۱
امیرخان متقی، وزیر خارجه کابینه طالبان
طالبان در واکنش به بیانیه سفارت افغانستان در سوئیس که از ادامه کار نهادهای این دولت در خارج خبر می‌داد اعلام کردند که دیگر فرصتی برای کار آنان نمانده است.

انعام‌الله سمنگانی، عضو کمیسیون فرهنگی وزارت اطلاعات و فرهنگ امارات اسلامی افغانستان ضمن «بی‌هوده» خواندن این تلاش‌ها گفت «مردم فرصت‌طلب» دیگر فرصتی نخواهند داشت که به نمایندگی از افغانستان «جامعه جهانی را فریب دهند.»

در بیانیه ۱۸ ماده‌ای سفارت افغانستان در سوئیس آمده بود که شماری از مقام‌ها و رهبران سیاسی پیشین فعالیت خود را در خارج از کشور ادامه می‌دهند و «تنها اداره مشروع در افغانستان حکومت جمهوری اسلامی افغانستان است که اساس آن را انتخابات و آرای مردم شکل داده‌ است.»

در بیانیه روز سه‌شنبه همچنین از «تشکیل جلسات دولتی» و نیز «آمادگی مقام‌ها برای بازگشت به کشور» سخن رفته و همچنین از کشورهای دوست افغانستان خواسته شده که روابط و همکاری خود را با این کشور حفظ کنند.

سید اسحاق گیلانی،‌ رهبر نهضت همبستگی ملی افغانستان اعلام کرده است که «طرفدار» چنین حرکاتی نیست و مردم افغانستان نیز از این گونه «حکومت‌ساختن‌ها» خسته شده‌اند.

پس از فرار اشرف غنی، رئیس جمهوری پیشین افغانستان از کابل،‌ امرالله صالح معاون اول پیشین وی مطابق قانون اساسی این کشور سرپرست دولت شمرده می‌شود.

طالبان با مردود شمردن ادعای آقای صالح می‌گویند که بزودی قانون اساسی جدید افغانستان را مطابق با قانون اساسی دوران ظاهرشاه و با تغییراتی در آن ارائه خواهند داد.

This comment was minimized by the moderator on the site

پنتاگون: سقوط افغانستان در توافق با طالبان ریشه داشت، ترامپ: احمقانه‌ترین حرکت نظامی بود
نگارش از یورونیوز فارسی • به روز شده در: ۳۰/۰۹/۲۰۲۱ - ۱۷:۵۵

مقامات بلندپایه وزارت دفاع آمریکا اعلام کردند که سقوط افغانستان ریشه در توافقی داشت که دولت ترامپ و گروه طالبان در سال ۲۰۲۰ به امضا رساندند و در آن تاریخ خروج نیروهای آمریکای نیز تعیین شد.

ژنرال فرانک مک‌کنزی،‌ فرمانده ستاد مرکزی نیروهای آمریکا در منطقه، تأکید کرد ‌که توافق دوحه «تأثیری واقعا زیانبار» بر وضعیت داشت و سبب «قوی‌تر شدن» طالبان شد. وی افزود که کاهش نیروها به کمتر از ۲۵۰۰ تن در ماه آوریل به دستور جو بایدن «میخ دیگری به تابوت» دولت افغانستان کوبید و به فروپاشی آن شتاب داد.

این در حالی است که دونالد ترامپ، رئيس جمهوری پیشین ایالات متحده طی اظهاراتی شیوه خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را در دولت بایدن «احمقانه‌ترین حرکت نظامی تاریخ آمریکا» خواند و تأکید کرد که تجهیزات نظامی آمریکا در افغانستان را یا باید با مداخله «نیروی عظیم نظامی» پس‌گرفته می‌شد یا یکجا «بمباران و نابود» می‌شد.


برخی کارکنان پیشین دولت ترامپ و شماری از جمهوری‌خواهان نیز همزمان به شیوهٔ خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان تاختند. مایک پمپئو،‌ وزیر خارجهٔ پیشین آمریکا مدعی شد که دولت بایدن بیش از آن‌که «به فکر رعایت شرایط مناسب این خروج» باشد بر انجام این خروج «در یک تاریخ دلبخواهی» تمرکز کرده بود. و نیکی هیلی، سخنگوی سابق آمریکا در سازمان ملل نیز شیوه خروج آمریکا از افغانستان را «شرم‌آور» توصیف کرد.

این درحالی است که وزیر دفاع امریکا روز سه‌شنبه در سنای این کشور اعلام کرد که حضور طولانی‌تر نیروها در افغانستان جان امریکایی‌ها را به خطر می‌انداخت و تغییر چشمگیری در شمار خارج‌شوندگان ایجاد نمی‌کرد.

لوید آستین، وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا نیز در همین زمینه گفت: «به عنوان بخشی از آن توافقنامه [گفت‌وگوهای دوحه] موافقت کردیم که عملیات هوایی علیه طالبان را متوقف کنیم بنابراین طالبان قوی‌تر شدند و عملیات تهاجمی خود را علیه نیروهای نظامی افغان افزایش دادند و افغان‌ها به طور هفتگی تعداد زیادی نفرات از دست می‌دادند.»

به گفته او «علاوه بر این باعث شدیم آنها ۵ هزار زندانی [طالبان] را آزاد کنند بسیاری از این زندانیان به صفوف طالبان بازگشتند. بنابراین آنها بسیار قوی‌تر شدند و حملات خود را ادامه دادند و ما تقلیل یافتیم.»


مقامات پنتاگون در عین حال گفته‌اند که به جو بایدن پیشنهاد شده بود ۲۵۰۰ سرباز را در افغانستان حفظ کند تا از فروپاشی ارتش و دولت جلوگیری شود اما کاخ سفید در پاسخ گفته است که حضور سربازان به جنگ با طالبان می‌انجامد و کمکی به تغییر وضعیت نمی‌کند.

خروج اضطراری نیروهای امریکایی در ۱۵ اوت و همزمان با ورود طالبان به کابل آغاز شد و تا پایان همان ماه ادامه یافت.

This comment was minimized by the moderator on the site

ارزش وطندوستی با خوانش آزادی

Posted: 30 Sep 2021 11:58 PM PDT

مجتبی نجفی

مصاحبه ای از دوران کودکی احمد مسعود دیدم و ریشه استقامتش را یافتم: تربیت یک وطندوست که وطن را در آزادی مردمش تعریف کرده. در همان دوران کودکی میگوید اگر افغانستان در جنگ بود میجنگم اگر در صلح بود میخوانم و خدمت میکنم. تعریف فردیت در مای جمعی. فردیت خودخواهی نیست در عرصه عمومی شکل میگیرد؛ در تعامل با دیگری. در جهان مشترک قوام مییابد. احمد این جهان مشترک را افغانستان آزاد و متکثر تعریف کرده. از کودکی آموخته هویتش در وطن تعریف میشود اما نه وطن طالبانی که وطن آزاد. برای همین بود گفت نه از جنگ خوشش می آید نه سیاست. دوست داشته به آسمانها نگاه کند، به ستاره ها. ضرورت او را به سخت ترین میدان زندگی اش کشاند: قیام علیه یک زد و بند بین المللی برای تحمیل چهره ای فیک از طالبان رحمانی.

همان آموزه ای که از دوران کودکی او را در اندیشه خدمت به افغانستان قرار داد از اروپای آزاد به کوههای پرخطر پنجشیر کشاند و مصداق همان شعر معروف فرخی یزدی شد” (احمد) ز جان و دل میکند در این محفل …دل نثار استقلال جان فدای آزادی”
داستان احمد نمونه بارز تربیت وطندوست بر اساس آموزه آزادی است. وطنی که در آزادی مردمش تعریف میشود و وطندوستی که در رهایی شهروندان کشورش از انقیاد تاریکی معنا مییابد.

فرزند مسعود از پدرش و بسیاری رهبران افغانستان بازتر هم هست. با ضرورت دموکراسی آشنا شده و حقوق بشر را نه به عنوان صنعت که به عنوان ارزش پذیرفته برای همین در پاسخ به خبرنگاری گفت چه اشکال دارد جان آدمی فدای ارزشهایی چون دموکراسی و آزادی شود؟ این تعهد عمیق به ارزش آزادی است. میتوانست در صنعت حقوق بشر وارد شود و با فاندهایی که بر زمین ریخته از لندن در مقام موعظه ملتش برآید اما تربیت درست وطندوستی آزادیخواهانه او را به قلب خطر کشاند و در بازاره مکّاره ها و سست عنصران خود را به عنوان جنس اصیل آزادی تعریف کرد.

او اگر مردمش را به قیام فراخواند خود در دل قیام بود و نشان داد دوران رهبری از راه دور قیام های پشت لپتاپی گذشته و هر کسی ادعای رهبری جنبش دارد باید مرد میدان هم باشد. هدی صابر به این آموزه میگفت: فاعل استراتژی خود. یعنی هر انتظاری که از مردم داشته باشی خود دوشادوش یا پیشاپیش عامل به آن باشی.

مادر مصدق به فرزندش توصیه کرد ارزش هر فرد به میزان هزینه ای است که در راه مردمش میدهد. این آموزه مهم وطندوستی با خوانش آزادی است. وطندوستی فقط در میدان جنگ تعریف نمیشود متناسب با شرایط هر کشور شکلهای متفاوتی دارد. فارغ از نقطه جغرافیایی اش یک اصل اجتناب دارد: وطن با خوانش آزادی مساله محوری ات باشد. یعنی وقف کردن امکانات خود برای مردم. تحمیل رنج به خویشتن برای کمک به دیگری…

There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

  1. Posting comment as a guest.
پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها

طالبان به خانواده‌های مهاجمان انتحاری پول و زمین می‌د...
تشکیل دولت نظامی و جمهوریتی که به مسلخ برده می‌شود انت...