مطالب نویسنده

عرفه و قربان دل را هوایی می کند

مصطفوی 22 خرداد 1395 2738 کلیک ها

دیروز عرفه و امروز عید قربان بود، این ایام دل را هوایی می کند؛ برای آنانی که به حج مشرف نشده اند شاید آنقدر هم مهم نباشند و درکی از این ایام نداشته باشند؛ همان حالی که من داشتم و موقعی که این ایام می رسید و می شنیدم که عرفه آمده و عید قربان شده، نه حالی به من دست می داد و نه اشکی جاری می شد و نه حتی آمدنش مهم بود، خیلی تفاوتی با ایام دیگر نداشت؛ ولی از آن موقع که عرفه را در عرفات و عید قربان را در مِنی درک کردم دیگر عرفه معنی دیگری دارد و عید قربان مفهوم خود را یافته است. این در مورد تصاویر مکه تکریم شده و مدینه نورانی نیز صدق می کند. قبل از تشرف، تصاویر آنجا مثل دیگر تصاویر بود ولی بعد از تشرف دیگر اینطور نیست، دیگران را که در موسم حج می بینم انگار خود در آنجا هستم حال و هوا می گیرم و با آنان همدل و هم صدا می شوم.

امروز در تهران هم به میمنت این عید باد موافقی وزیدن گرفت و هوایی پاک، به پاکی دل ابراهیم خلیل (ع) آنگاه که اسماعیل (ع) به قربانگاه می برد، فراهم شد. خدایا زیارت خانه ات و حرم پیامبر رحمتت (ص) را نصیب همه ی مومنین کن که یکی از نعمت های کم نظیر این دنیایی حج است که درکش در همان سرزمین وحی محقق می شود.

 +  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:48 PM |  جمعه یازدهم مهر 1393

 

اندر حکایت قدرت و ارباب قدرت

مصطفوی 22 خرداد 1395 2734 کلیک ها

 این تاج سروری و قدرت را هر زمان شعاری و هر روز دغدغه یی است، و بر سر نهندگانش را هزار خِصلت نا مربوط است که به کمین شان نشسته است. اسب چموش سروری را سوراران زیادی بوده است که به زمین شان زده و چنان شان کرده که هیچ شباهتی با آنچه بودند، نداشته باشند. این اسب معجزه گر بره ها را گرگ و گرگ ها را گرگ صفت تر می کند. ناف این نوزاد حلول کننده یِ کثیرُ التّولد را انگار با گرگ و گرگ صفتی بریده اند، و این اسب را انگار سواری به غیر گرگ و روبه صفتان پسندی نیست.

ناف این اسب را انگار با ظلم بریده اند و انگار غیر ظلم را بر نمی تابد و اگر بتابد هم تنها به زمانی کوتاه چنین سواری را بر زمین خواهد زد و از شرش خلاص خواهد شد. ناف این اسبِ چموش را با شر بریده اند و جز شر بر نمی تابد؛ بر جهل بریده اند و جز جهل بر نمی تابد، بر مکر و خدعه بریده و جز مکر و خدعه بر نمی تابد، بر کجی بریده اند و راستی بر نمی تابد، بر خشم بریده اند و لطف را بر نمی تابد، بر فقر بریده اند و بر شمول نعمت بر نمی تابد، بر ظلم بریده اند و بر عدل بر نمی تابد، بر نابردباری بریده و بردباری بر نمی تابد، بر بی تقوایی بریده و تقوا بر نمی تابد.
در بر کنندگان تاج سروری ادای خیر در می آورند و به خیر ایمانی ندارند، ادای رعیت در می آورند و به رعیت ایمانی ندارند، ادای عدل در می آورند و به عدل ایمانی ندارند، ادای مهر در می آورند و با مهر و مهر ورزی بیگانه اند. از کیش این "گرگ که سال هاست که با این گله آشناست"، جز خدعه، نیرنگ، ریا، خودخواهی، جهل، واپس روی چیزی عاید نیست.
 
ربِ قدرت، غارتِ هر آنچه در سر و جیب داری را نشانه رفته و خدمتگذارانش را به ماشین قیام و قعود تبدیل می کند، و در این مدار او را خالی از هرچه اراده، تفکر، تدّبر، انسانیت و دین و مرام و در مقابل مملو از اطاعت می خواهد. انسانیت، جوانمردی، فتوت، مسلمانی، مهر، عشق، معرفت، حیا و... همه شهید و به پای ربِ قدرت قربانی می شوند تا او به بهترین وجه سروری کند، گویی که همه و همه چیز آفریده شده اند تا بهترین شرایط سروری اش را مهیا کنند، گویی خداوند خیل انسان ها را به همین منظور آفریده تا شرایط سروری کردن او را مهیا کنند او که تنها خود را سرور و لایق سروری می داند.
ربِ قدرت همه را سر سپرده می خواهد، بی عزم و اختیار، بی و یا با هر خصلتی در خدمت خود. چنان شرایطی می سازد که هر چه خواهی باش، بالا و پایین، خوب و بد، زشت و یا زیبا، درستکار و یا نادرست کار، کاری و یا کم کار، با تقوا و یا بی تقوا، تنها انتظار این که در خدمت باشی و همین کافی است که در حلقه بمانی و گرنه هر چه باشی، تفاوت نمی کند و باید صحنه را ترک کنی.
  

 

+    نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 9:56 AM |  چهارشنبه نهم مهر 1393

افغان ها نشان دادند که فرهنگ غنیِ تعامل خراسانیان هنوز ره گشاست

مصطفوی 21 خرداد 1395 2836 کلیک ها

برادران همزبان، هم فرهنگ و هم تاریخ ما در افغانستان که حلقه اتصال ما به مناطق فرهنگی خود در آسیای میانه و کاشغرند، نشان دادند که هنوز هم این نقطه از فلات بزرگ و باستانی ایران بر پایه فرهنگ غنی و مبتنی بر تعامل خود زنده و پویاست و می تواند خود را در سایه همین فرهنگ غنیِ پارسی و باستانی و اسلام مداراگر خود حفظ، و قدرت عقل و فرهنگ مدارا پرور خراسانی خود را به رخ ناروا داران تحمیل شده از خارج، که به هیچ وجه تحمل غیر از خود را ندارند، بکشد.

توافق دو جناح عمده ی افغان که با اختلافات شدید بعد از انتخابات ریاست جمهوری این کشور اتفاق افتاد و یک طرف، طرف حاکم را به تقلب های بزرگ انتخاباتی متهم کرد و می رفت که دمکراسی نوپای این کشور را از درون متلاشی و عرصه را برای تندروهای اسلامی تحمیل شده از خارج را فراهم نماید تا با استفاده از این اختلافات به عرصه ی کشور باز گردند و فجایع سابق خود را بر سر این مردم مظلوم باز آفرینی و تکرار کنند.
اما سعه صدر، مدارا و گذاشتن بنای حل اختلافات بر مذاکره، تعامل و پذیرش جایگاه و پایگاه اجتماعی طرف مقابل و الزامات آن، نهایتا به تقسیم قدرت و دوری از تمامیت خواهی آنان منجر و آنان را به توافقی رساند که از خطر دهشت بار تندروان اسلامی حفظ
 کرد. آنان با این حرکت خود باعث شدند خون بیگناهان به زمین نریزد و حقوق طرفین کمتر از بین برود. 
این پیروزیِ بلوغ، مدارا و تعامل بر تمامیت خواهی را باید به مردم فرهنگ پرور افغان خود تبریک گفت و تعالی این دوستان را در سایه دمکراسی و تحمل آرزو کرد. دست تندروان ناروادار اسلامی از ساحت این ملت مسلمان و فرهنگی زجر کشیده از خشونت دور باد.
 

 

+   نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:32 PM |  دوشنبه هفتم مهر 1393

جهان همچنان بر قوانین پایه سطح بی شعوری مانده است

مصطفوی 21 خرداد 1395 2901 کلیک ها

 واقعیت های صحنه جهانی نشان می دهد که رابطه طبیعی بین زور و زورگفتن همچنان به مدار قراردادی اولیه خود کارش را می کند و قوی در مقابل ضعیف همچنان به زورگویی مشغول است و سطح تمدن، عقل و شعور بشری به حدی از کمال انسانی و متمدنانه ی خود نرسیده که از این طبع حیوانی و قوانین ذیل سطح انسانیت فرا رود و به عنوان مثال در عین داشتن زور، زور نگوید.

قوانین جنگل (که همان طبیعت پایهِ خدادادی موجودات در مرحله ذیل شعور و بر مدار بقاست) مثل اصل بقای قوی و شکست و اضمحلال ضعیف و... همچنان در روابط موجودات حاکم است و بر موجودات به اصطلاح ذی شعوری مثل انسان ها هم که قرن هاست مدعی عقل، منطق، وحی و... نیز می باشند، حتی در مرحله تمدنی قرن بیست و یکم، باز همین قوانین پایه حاکم و ساری و جاری است و اگرچه عده یی مدعی شعور، تمدن و ابزارهای دیگری از جمله وحی خداوندی اند، ولی در حد همان طبیعت اولیه حاکم بر جهانِ بی شعور حیوانی از جمله زورگویی و... باقی مانده اند و نشان داده اند که شعور انسانی آنان و دیگر ابزاری که مدعی داشتنش هستند، هنوز بر طیبعیت حیوانی آنان غلبه نداشته و همچنان قوانین پایه جوامع بی شعور حیوانی، بر جامعه کنونی به اصطلاح ذی شعور بشری هم حکم می کند.

 


در سایه چنین شرایط و وضعی، ملل به اصطلاح انسانی پیشرو در ابزار قدرت، هجوم بی سابقه یی را برای هضم امکانات و تبدیل ملل پَسرو و مغلوب به آنچه خود می خواهند را افزایش داده اند. صحنه پرده بر افتاده ی نبرد زورمداران در خاور میانه به عنوان سفره یی مملو از متاع ارزشمند ثروت و قدرت نمونه یی مشخص این روند زور گویی و زور شنیدن هاست که نشان از کشاکش بین قدرتمندانی دارد که می خواهند تنعم خود را از این سفره ی طبیعی (کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت) تضمین نمایند.
در این صحنه ی رویارویی، ملل منطقه با یک هجوم کم سابقه از سوی زورمداران خارجی مواجهند و سال هاست که در آتش آن می سوزند ولی این تنها بدبختی این مردم مظلوم و متنعم به نعمت های خدادادی نیست بلکه حاکمان آنان نیز که گاه موجودیت خود را در روند تغییرات ناشی از حمله غیر، در خطر می بینند نیز به تکاپویِ حفظ خود افتاده و در نتیجه ی تصمیمات شان ظلم مضاعفی علاوه بر هجوم خارجی بر مردم منطقه تحمیل می گردد و لذا این حُکام ذَلیل در مقابل قدرت فائقه خارجی برای حفظ موجودیت خود از در کُرنش در آمده و به معامله با آنان برای دفع خطر از جایگاه خود اقدام می کنند تا در جایگاه زورمداری خود حداقل بر مردمان شان باقی بمانند و به حیات نکبت بارشان ادامه دهند و همچون غلامانی در برابر زور فائق، صاحب غلامانی از مردم مغلوب خود باشند؛
لذا تضییقات متعددی نیز از ناحیه این حُکام مغلوب بر این مردم مظلوم تحمیل می شود تا شرایط موجود فراهم شود و ملل خاورمیانه یی از دو سوی یک گاز انبر تحت فشاری دردناک و مدام باشند. از یک سوی نیروی خارجی مهاجم و قدرتمند و از سوی دیگر حاکمان زورمدار مغلوب که آنان را همچون سرطانی از درد احاطه کرده و تن مجروح این ملل را می فشارند. این شرایطی است که بر مردم منطقه ما امروز حاکم است.

 

 + نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 10:35 AM | یکشنبه ششم مهر 1393 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...