خدایا تو مبرای از هر گونه قانون و سنت شکنی هستی و خواهی بود

خدایا کم کم دارم به سمتی می روم که باور کنم که باید نا امید شد تا تو قانونی از قوانینِ قرار دادی ات بر این دنیا را بشکنی و به یکی از درخواست های مکرر و بی پایان ما پاسخ مثبت دهی، و دعایی از دعاهایمان را برآورده سازی؛ و اصلا لزومی ندارد که چنین انتظاری از تو داشت، که تو خود مثل ما نیستی و خود را ملزم به رعایت سنن و قوانین نگاشته شده ی خویش می بینی؛ و اگر این گونه نبودی، باید متعجب می شدیم؛ که در این عالم قانون گذاران بسیاری را می توان دید که سخت و متعدد قانون می گذارند و خود در شکستن آن بر همه متقدمند و برای اساسی ترین قوانین حاکم نوشته شده بر خود پشیزی ارزش قایل نیستند؛ البته شهادت می دهم که تو از هرگونه رجس و پلیدی بری هستی و همچو آنان نیستی و عهد و سنت شکنی در ذات کبریایی تو نیست، که اگر تو هم عهد و سنتِ خود می شکستی با جباران عالم در این صفت یکی می شدی، حال آنکه تو را هرگز نباید در ردیف این انسان های عهد شکن دید که آنان را نفسی است که خداوندگار آنان است و تو را قواعدی است که بر راست داریش کوشایی، و این به عدل نزدیک تر است که تو آن را واجدی.

 

+  نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:59 AM |  پنجشنبه دوم بهمن 1393

You have no rights to post comments

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.