محمد! وقتی بدان ماموریت عظیم مامور می شدی حالت چگونه بود

محمد!

ای برادر امین من!

ای آخرین برگزیده از میان بشر!

ای یتیم و ای جوانمرد مکه!

ای مقیاس و سر خط مهر!

ای عصاره تسامح و تساهل!

نمی دانم آنگاه که فرشته وحی برای آخرین بار تو را برگزید و از بیسوادی خواست که "بخوان" "بخوان به نام خدایی که تو را خلق کرد"...؛ حالت چگونه بود؟

وقتی بدان ماموریت عظیم مامور شدی که تا آخرین الگو و مقیاس الهی برای انسانیت و مهر باشی، حالت چگونه بود؟

شانه ها و زانوانت چقدر احساس قدرت داشت که چنین بار سنگینی را به عهده گرفتی تا حمل کنی؟

چطور تو می توانستی هم آنچان مهربان باشی که اسوه و سرخط مهر برای بشر شوی و همزمان دست بر قبضه شمشیر بری و خون بریزی و از ناپاکی پاک کنی؟!  

آنگاه که ابراهیم اسماعیلش را از شهر اُور در بین النهرین به مکه (این سرزمین سخت) می کوچانید، نمی دانم آیا می دانست که با این هجرت تو را همنشین مردمی خواهد کرد که در قصاوت قلب هم ردیف شان را کم می یابیم،

و تو ای خداوندگارم!

 در حالی باب نبوت را با او بستی که حتی از کوزه ها و چشمه هامان هم آبی نمی تراود، دیگر چشمه های حکمت و علم ما مسلمانان از زایش افتاده اند و ما ماندیم و مدعیان متحجری که به کمتر از خون ما و غارت مال و ناموس ما رضایت نمی دهند، رهزنان، غارتگران و خونریزهایی که انگار مستقیم و بدون توقف از 1400 سال قبل به این عصر آمده اند تا جنگ های قبیله ایی و غارت و چپاول و مرگ را بازنمایی و بازتولید کنند، در حالی که دیگر پیام آور تو نیست که سحرشان را باطل کند و اگر عرب آن موقع به نام رسوم قبیله ایی و نژادی به این جنایات اقدام می کرد، اینان به نام تو و پیام آورت و اسلام بدین روش سخت کوشایند؟!؛ و اکنون ما ماندیم و رهزنان علم و ایمان که دیگران را به میزانِ کج و ناپایدار و بی اساسِ خود کشیده و می کشند و هر صاحب تفکری را که غیر آنان فکر کند، را به تیغ تکفیر می کشند؛ اکنون ما ماندیم و رسوم و افکار جاهلیت، که خواستارانی سخت چون اینان دارد و به نام اسلام به خورد جامعه ایی می دهند، که از پذیرش آن سخت گریزانند.

خداوندگارا! چه فرخنده ساعتی بود آن لحظه که برای آخرین بار ما را باز منت دار و بدهکار خود کردی و با آخرینِ بشر به سخن پرداختی و از "خواندن" گفتی، و واقعا امروز هم وقتی فکر می کنم درمان دردهای ما همان "مطالعه" و خواندن است و بس. پس در این بهار کتاب و خواندن، این عید را بر اهل مطالعه و کتاب تبریک می گویم.   

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 20:13 توسط سید مصطفی مصطفوی   شماره پست: 953  

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.