مصطفوی
"به من خون بدهید (جانفشانی کنید) و من به شما آزادی خواهم داد [1] "
این نظریه در خلال مبارزات انقلابی ممکن است ساری و جاری باشد و جانفشانی باعث کسب آزادی گردد و شواهد تاریخی و معاصر نیز نشان می دهد که با خون می توان بر مستبدترین و مسلح ترین حکام پیروز و آزادی را کسب کرد، ولی بعد از پیروزی شاید این گفته دیگر نتواند مورد استناد قرار گیرد و دادن آزادی به اراده انقلابیونی منوط می شود که سکان قدرت را بعد از پیروزی به دست می گیرند، اینجاست که حتی اجرای اساسی ترین قوانین و وعده های انقلابی نیز منوط به اراده آنانی خواهد بود، که در قدرتند و قانون را تفسیر و اجرا می کنند و این آنان هستند که هر طور که بخواهند از آن تلقی و تلقی خود را به عنوان یک اقدام انقلابی به اجرا می گذارند. حوادث جاری در کشورمان نشان دهنده این وضع است.

به متن این آگهی روزنامه اطلاعات در 28 بهمن سال 1357 توجه کنید :
"انتخاب بحق نخست وزیر قانونی ایران جناب اقای مهندس مهدی بازرگان برهبری حضرت آیت الله العظمی امام خمینی را بعموم هم میهنان غیور تبریک و تهنیت میگوئیم. ستار- ابی – شهرام [2] "

ما که سن مان قد نمی دهد، ولی این آگهی نشان می دهد که روزی چتر و دایره بزرگ این انقلاب روی سر هموطنان اهل موسیقی آن موقع همچون آقایان ستار، ابی، شهرام نیز گسترده بوده است، که امروز جلای وطن کرده و هنر موسیقی خود را در خارج از کشور هر طور که می خواهند بُروز می دهند، و در آن زمان آنان نیز خود را انقلابی و در جرگه انقلاب می دانستند که نسبت به تحولات آن و هم میهنان "غیور" و انقلابی خود حساس بوده و ابراز احساسات و همراهی می کردند، اما باعث تاسف است که دایره و چتر در بر گیرنده خودی ها (و یا به روایتی انقلابی ها) به مرور زمان آنقدر آب رفته و کوچک شده است که امروز حتی جناب محمد رضا شجریان، با آن نوای "ربنای" نورانی و موسیقی سنتی عالی اش که متن و موسیقی اش پرواز دهنده روح شنونده به آسمان هاست، هم در زیر چتر و دایره تنگ موجود "انقلاب" و "انقلابی گری" امروز جا ندارد.
این دایره چنان تنگ و تنگ تر و این چتر چنان کوچک و کوچکتر می شود که در مورد اهالی هنر که چه عرض کنم، در بین اهل سیاست هم با بی توجهی زاید الوصفی در حال اخراج رهبران و انقلابی ها و السابقون این انقلابِ خون و حتی بیوت رهبران آن آنقلاب نیز هست، و امروز در زیر چتر کوچک و دایره تنگ مهیا شده برای "انقلابی ها" و "خودی ها"، حتی جناب سید محمد خاتمی (که فرزند روح الله است)، یا آقای هاشمی رفسنجانی (که از استوانه های این انقلاب و نظام است)، و یا آیت الله صانعی (که مرجع مسلم و نابقه حوزه قم و شاگرد امام است) و از همه مهمتر خانواده خود امام و... هم جا نمی شوند، و حتی حرم امام هم از این دایره تنگنظرانه خارج و ممنوع التصویر شده و صدا و سیما مراسمات و برنامه های متصدیان این مکان که بیت امام هستند را نیز پخش نمی کند.
روز به روز هم اوضاع بدتر می شود، و حتی در روز اربعین حسینی از سخنرانی آقای دکتر علی مطهری (فرزند برومند ایدئولوگ این انقلاب یعنی علامه شهید مرتضی مطهری) در کنار مرقد امام رضا رسما و بی پرده جلوگیری شده؛ و آن هم سخنرانی اعلام شده، و در مورد مسایل مذهبی (تحلیل واقعه کربلا)، که قانونی و از پیش هماهنگ شده است و بدین ترتیب تمام قوانین آزادی بیان، عرف، حرمت مسولین کشور و نمایندگان این مردم و... زیر پا گذاشته می شود و نایب رییس مجلس شورای اسلامی هم از سخن گفتن حتی در مورد کربلا منع می شود، و مقامات مشهد این سخنرانی مذهبی را نیز در ردیف کنسرت های موسیقی قرار داده و آن را نیز ممنوع می کنند، از مجریان این طرح فاش و رسوا باید پرسید اگر مطهری نتواند حرف بزند پس طبق "قانون نانوشته" و "مصلحت" مد نظر شما چه کسی را توانایی حرف زدن خواهد بود؟!!.
و بدتر از همه جناب موحدی کرمانی (امام موقت جمعه تهران و رییس حزب جامعه روحانیت مبارز و...) که در دفاع از این اقدام مقامات مشهد، گفتند :
"... مطهری ابتدا باید نظراتش را با حضرت آقا تطبیق کند و برود پیش ایشان بگوید که من قصد دارم این حرف را بزنم. ... باید در برابر مقام معظم رهبری و برای رضای خدا دهانها را ببندیم."
اما آقای موحدی کرمانی! اگر قرار بود دهان ها را ببندیم و همه به دهان یک نفر برای سخن گفتن خود نگاه کنند که دیگر چه لزومی به این همه تریبون و این همه روحانیت و تربیت طلاب حوزه های بیشمار علمیه بود، چرا باید شما که قصد تکرار سخنان تنها یک نفر (مقام معظم رهبری) را دارید در گوشه گوشه این کشور تریبون مجزا داشته و سخن گفته و خطبه به تکرار برانید؟!! همه تریبون ها را تعطیل کنید و مقام معظم رهبری خود راسا خطبه ها را برای تمام کشور بخوانند و از طریق تلویزیون و یا ویدئو کنفرانس برای نماز جمعه های تمام کشور پخش شود؛ این همه خطیب و خطبه جمعه برای چیست که در اکناف کشور تدارک دیده می شود؟!!
با این منطق چرا این همه مراسم عزاداری مجزا با آن همه سخنران باید در کوشه و کنار کشور داشت، همین مراسم عزاداری و سخنرانی های مذهبی حسنیه امام خمینی که در محضر معظم له اجرا می شود را برای همه کشور پخش کنید و همگام با افق آنجا عزاداری کرده و به سخنران مذهبی آنجا گوش کنند؟!!.
با این استدلال دیگر اصولا نیاز به قانون و قانون گذاری نبود، کافی بود فتاوا و سخنان ایشان (و هر کسی در این جایگاه قرار می گیرد) هر روز بخشنامه شود و دیگر نه نیازی به مجلس شورای اسلامی بود، و نه شورای نگهبان، و نه ده ها مجمع قانون گذاری مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی و...، شوراهای اسلامی شهر و روستا و... و این همه دنگ و فنگ انتخابات و.... این دولت و دستگاه اجرایی را هم تعطیل کنید و ائمه جمعه (مثل شما) امور اجرایی استان ها را به عهده گیرند و طبق مصلحت هر کار می خواهند کنند و حساب و کتاب بشود آنطور که شما می خواهید.
ولی جناب آیت الله موحدی کرمانی! از دید آنان که این انقلاب را هدایت و به پیروزی رساندند از جمله امام خمینی، همه افراد با همه سلایق و افکار در این انقلاب احترام داشتند و در قانون اساسی آن نیز دارند و از جمله آزادی بیان، تجمعات، اعتراض، مخالفت و.... به رسمیت شناخته شد و قرار نبود که شما و امثالهم خارج از مدار قانون سخنان کسی را این طور ارزیابی کنید که "به نظر من سخنان وی (مطهری) به مصلحت کشور نیست" و با همین نظر درب جلسات قانونی سخنرانی دیگران را ببندید. این نه شیوه علوی است نه مبتنی بر قانون اساسی است و نه معقول است و نه به مصلحت است و نه مطابق شرع و اسلام، و نه عرف است؛ که این تنها سلیقه شما و امثالهم می باشد که به قانون نانوشته ایی منجر شده و همان سلیقه را به حکم تبدیل کرده و به اجرا می گذارید؛ این عین فرار از قانون و عمل به هوای نفس و هرج و مرج است که گریبان شما را گرفته و شما و امثالهم آن را به نام "مصلحت" به خورد جامعه مظلوم و خون داده و تشنه آزادی می دهید.
چرا باید سلیقه ایی و بنا به مصلحت خود و گروه و دسته سیاسی خود، چتر و دایره ایی درست کنید که در زیر آن نه قانون اساسی جای دارد و نه قوانین خرد و کلان تصویب شده انقلاب و کشور و تصمیمات ارکان اجرایی کشور و نه حتی سخنان و حرمت نایب رییس مجلس شورای اسلامی که فرزند برومند ایدئولوگ بزرگ این انقلاب است؟!! و... "و این تذهبون"
وای به آینده ایی که این روند ادامه یابد و این چتر اختصاصی تر و تنگتر بشود و خیلی های دیگر را از زیر خود به زور سلیقه حاکم اخراج کند و زمینه های نابودی کشور و انقلاب را فراهم کند، آنروز انجمن حجتیه ایی ها به آرزوی دیرینه خود یعنی نابودی این نظام مذهبی قبل از ظهور، خواهند رسید و هیچکس هم نخواهد گفت چرا؟ چون این نابودی با این همه فساد سیاسی، اقتصادی و... و چنین اعمال خارج از قانونی، کاملا طبیعی و منطقی خواهد نمود.
جناب آفای موحدی کرمانی! شما که بنا بر مصلحتِ تشخیصی خود عمل می کنید، این حق را برای دیگران هم باقی بگذارید که بگویند این کارهای شما و امثالهم غیر قانونی و به مصلحت نظام و کشور و انقلاب نیست و از آنان نخواهید حرف های خود را قبل از ابراز، با شما (که از اعمالتان انتقاد دارند) هماهنگ کنند؟!!،
جناب آقای موحدی کرمانی! به عنوان یک جنگ رفته باید بگویم متاسفانه روندی که باز شمردم، مدت زیادی است که به عنوان یک روند عادی در آمده است و این انقلاب و کشور در حال طی کردن شرایطی است که باید گفت مدت هاست که شاهد آب رفتن دایره خودی ها و جای گرفتن افرادی در این دایره هستیم که زمینه را برای چنین روزی (نابودی) آماده می کنند، که این نتیجه سکوت و یا همین نسخه پیچی های امثال شماهاست.
[1] - آقای سوبهاس چاندرا بوس (Subhas Chandra Bose) از انقلابیون برجسته هندی و بنیانگذار ارتش ملی هند بعد از استقلال است که در خلال مبارزات مردم هند علیه استعمار بریتانیا بر هند به ملت هند این را عنوان داشته بود
“Give me blood and I will give you freedom!” (Subhas Chandra Bose)
[2]- آگهی در روزنامه اطلاعات 28 بهمن 1357 منبع (@sasanvalizadeh)
دوست عزیزیم جناب محمد آقا در پاسخ به پست "ترامپ رییس جمهور امریکا شد - این پیروزی بر دلواپسانِ جنگ طلب مبارک باد" برایم مرقوم فرمودند :
شما منو دلواپس جنگ طلب دیدید؟!
و بعد هم در انتهای متن یکطرفه به قاضی رفتهات (اید) ابراز امیدواری نمودید که
خداوند کید و مکر همه شما را به خودتان بازگرداند و در اهداف شوم تان ناامیدتان کند که بر بستری از خون و بدبختی دیگران منافع خود را در نظر گرفته اید.
دم شما گرم !

محمد جان! دم شما هم گرم، آب تان سرد، نان و رزق تان پر برکت، آرزوهاتان برآورده به خیر، و شادی قرین حال و زندگی اتان باد
و اما پیام تبریک ارسالی؛ همانگونه که می دانید، جناب "دونالد ترامپ" رییس جمهور جنگ طلب، هیاهوگر و خطرناک امریکا آمدند و جهانی در شوک آمدنش فرو رفت، از جمله بر کسی پوشیده نیست که ایشان وعده پاره کرده معاهده بین المللی "برجام" را نیز داده اند و گرچه این ادعای عملی نشده، ولی مرا به یاد صدام بعثی انداخت که معاهده بین المللی 1975 الجزایر را مقابل چشم جهانیان پاره کرد، و بعد از آن، همان کرد که من و شما ناظر بر قسمتی از آن در جنگ هشت ساله و دفاع مقدس بودیم، و چه عزیزانی که در مقابل چشم خود در خاک و خون ندیدیم و هزار میلیارد دلار خسارت که تنها به ایران خورد، و من و توی سرگرم جنگ، شاید آن را کمتر دیدیم و حس کردیم و...
اما آن دو (ترامپ و صدام) بیگانه اند، و منافع خود را دنبال می کنند و این حق برای آنان محفوظ و قابل درک است. بُهت و حیرت من از مدعیانی است که همآواز و همصدا و هم مسیر با چنین انسان های جنگ و منفعت طلبی (صهیونیسم، اعراب کینه جو و...)، در داخل کشور آرزوی نابودی صلح و پاره شدن این قرارداد بین المللی را می کنند، که به زحمتِ سال ها مقاومت این مردم بر ناروایی ها و عقب ماندگی های ناشی از تحریم، و به واسطه دیپلماسی مردانِ مردِ صحنه مذاکره بدست آمد.
لذا خواستم به این عزیزانِ اصولگرای دلواپس (البته برای منافع خود) تبریک بگویم، که شاید به آرزوی خود رسیدند و اگر با بحران آفرینی و هزار اقدام نسنجیده، در خلال مذاکرات و بعد از آن نتوانستند از امضا و اجرایش جلوگیری کنند و حتی به لغوش موفق نشدند، اما اکنون ترامپی آمده، که راهی را که آنان بر آن ناتوان بودند، زحمت کشیده برایشان هموار سازد، که البته امیدوارم خداوند کید و مکر همه آنان را (ترامپ، دلواپسان جنگ طلب و فرصت طلب داخلی، صهیونیسم بین الملل، اعراب کینه جو) به خودشان بازگرداند و در اهداف شوم شان ناامیدشان کند که بر بستری از خون و بدبختی دیگران، منافع خود را در نظر گرفته و تعریف می کنند.
محمد جان! من که شما را از این تیره و تبار نمی دانم، ولی چون این نوشته را به خود گرفتی، حال با شرایط ذیل خود را بسنج، اگر در این جبهه ایی شامل تبریک این دوستِ دوستدارِ همیشگی ات خواهی بود، این تبریک به کسانی بود که :
نان و موقعیت خود را در آشوب و بحران وضع کشور و درگیری آن در نبردها می بینند. کسانی که صدها میلیارد دلار از ثروت این مردم را در هشت سال حاکمیت یکدست خود بر شوون این کشور، به باد فنا دادند و فرصتِ بیش از 700 میلیارد دلاریِ درآمد تاریخی ایران را نابود کردند و به رغم این درآمد و ثروت های دیگر اندوخته شده ی قبلی، ویرانه ایی با بدهی ها، صندوق های خالی، بانک های ورشکسته، صنعت به گل نشسته، بیکاری بی سابقه، رشد منفی اقتصادی، رکورد فساد تاریخی، روابط خارجی نزدیک به صفر، دشمنان بسیار، دوستان بسیار کم و... تحویل دولت بعدی دادند.
کسانی که با این همه مسایلی که گفتم و نگفتم، اکنون معاف از هرگونه سوال و یا مجازات، بعد از سال ها که پرونده های متعدد آنان، که یکی پس از دیگری فاش می شود، راستِ راست می گردند و در حاشیه امن و مصون از هرگونه سوالی و محاکمه ایی راحتند و سفرهای استانی خود را دارند و بر صفحه رسانه میلی حاضرند و سودای سوار شدنِ مجدد بر سکان این انقلاب و کشور بر خون نشسته، در سر دارند و تنها لطفی که شد، رهبری معظم از ایشان (و البته نه از همپالگی های او که زمینه این همه خرابی را فراهم نمودند) خواهش کردند [1]که در انتخابات ریاست جمهوری 1396، و (البته نه انتخابات های بعدی) با "ملاحظه حال صلاح خود او و صلاح کشور" شرکت نکنید. البته "نگفتم هم شرکت نکنید گفتم صلاح نمی دانم" و لذا اگر صلاح دانستند می توانند این دفعه هم بیایند؟!!
محمد جان! من به این عده از آقایان تبریک گفتم که بعد از بیش از سه سال بعد از رفتن آنان از کرسی قدرت، هنوز دولت بعدی گرفتار چک های برگشتی و بدهی های برجای مانده از آنان است و آنرا می پردازد و خرابکاری های شان را آباد و صاف و صوف می کند و به جبران ویرانی های شان مشغول است و انتظار می رود تا دهه ها این کشور تاوان عقب ماندگی ها و خرابی های گاه جبران ناپذیر این این دوره را بپردازد و...؛
و همین آقایان به جای این که سر به زیر اندازند و سکوتی از شرم داشته باشند، گردن فراز داشته و داد از خرابی میهن و سستی مجری فعلی را می دهند؟!! و به سازنده ویرانه های شان اعتراض می کنند و جریان دلواپسان را با کمک رسانه ها و تریبون های ملی و ارتذاق کننده از بیت المال به راه انداخته و سخت مدعی اند، شرم باد بر این "رو" که از سنگپای قزوین نیز رو دار تر است.
بردن کشور ذیلِ بندِ هفتِ منشورِ مللِ متحد که از طریق قطعنامه های متعدد (به قول آقایان مدعی، کاغذپاره های) سازمان ملل در بیخردی و اهمال آنان میسر شد و شرایط و خطر حمله نظامیِ قانونی جهانی به کشور را فراهم نمود و هر لحظه که دشمن اراده می کرد، می توانست حمله ایی قانونی به این آب و خاک داشته باشد، را برجام از سر این مردم و آب و خاک دور کرد، و این بیخردان (و البته آگاهان مکار و حیله گر) بنای نابودی آنرا در سر داشتند و دارند، و اما هر چه کردند و می کنند، تا به حال در داخل بدان موفق نشدند، و حال با آمدن ترامپ (این عنصر خطرناک و غیر قابل پیش بینی در امریکا) باید به دلواپسان و این گونه افراد گفت که با کمی دعا و مددِ روزگار به آرزوی خود خواهید رسید و این بنای ضعیف صلح و دوری از خون نیز احتمالا به دست ترامپ به نفع شما و دیگر همکاران بین المللی اتان، ویران خواهد شد، و او در آنسو و شما در اینسو نفع نبرد برخاسته از این صحنه ی ان فتنه و خون را خواهید برد.
محمد جان! این کل سخن من بود که شما هم از آن مطلع شدید، حال اگر شما هم از این جماعتید که تبریک این موفقیت را از این دوستِ خود بپذیرید و اگر نیستید که دم شما گرم برادر!
اما آن محمدی که من می شناسم از پیشکسوتان روزهای جنگ و شجاعت و دفاع از آب و خاک این کشور است، او کجا و هزاران میلیارد غارت کجا، او کجا و نفع اقتصادی و سیاسی بردن از جنگ و بحران کجا، او کجا و تاجر و کاسب فتنه شدن کجا، او کجا و کاسب تحریم و جنگ و بحران شدن کجا، قاعدتا محمد و امثالهم از این کجی ها مبرایند.
اما محمد جان! خطری که ما را تهدید می کند دنباله روی از خناثان و خرس خاله های دلواپسِ جریان اصولگرایی است که به تزویر و کید و مکر، انقلابی بودن، مبارز بودن و مسلمان بودن را با هم خطی با خود و همسو و هم مسیر بودن با جریان خود یکی می نمایانند، و وای بر تک تک ما که اگر در این فتنه گرفتار شده و این دو را یکی بگیریم در صدد تحکیم و توسعه آن باشیم، که سخت خود، کشور و انقلاب را در خسران فرو خواهیم برد. نگاه کن به کسانی که از دیوار سفارت و کنسولگری عربستان و انگلیس بالا رفتند، ببین چقدر خسارت به کشور زدند، تاوانش را کِه داد، کشور، انقلاب، خون های مظلوم منا، شیعیان بحرین و یمن و... بر پا کنندگان این معرکه ها همان دلواپسانی هستند که امن و مصون از مجازات راست، راست می گردند و به ریش هرچی قانون و... می خندند.
پس محمدجان! قبول کن که هستند فرصت طلبانی که معرکه می خواهند تا رضا قنبری و رضا ناردی ها نقش بر زمین شوند و خوشه ی خود از خرمن خون های این جوانان نایاب وطن برگیرند، کسانی که تجارت سیاسی و اقتصادی خود را در گرو فتنه، جنگ و بحران می بینند و زبانا و قدما در این راه فعالند و...، ننگ بر آنان باد که در دوره دست و پا زدن مردم در کمبودها و مرارت های ناشی از تحریم، خون و مال مردم را در شیشه کردند و به غارتِ باند و گروه و جناح خود بردند؛ و با دلارها و ثروت این مردم نرد عشق باختند و بر ثروت و قدرت خود افزودند.
محمد جان! می دانم که از آنان نیستی، و با سبقه ایی که در شما سراغ دارم نخواهی بود، امیدوارم که هیچکدام مان هم وسیله ی اهداف و جاده صاف کن این جماعتِ دون نشویم. آری برادر! این پست (http://mostafa111.ir/neghashteha/trip/998) خطاب به آنان بود که معرکه می خواهند، تا خوشه از خرمن خون برچینند
امام خمینی همیشه از جبهه داخلی شکوه و شکایت داشت، خصوصا از روحانیت متحجر، منفعت طلب های وابسته به بازار و ثروت، از قاعدین به روز انقلاب، جنگ و ایستادگی و... اما کسانی که کوچکترین زحمتی برای این انقلاب و کشور و پیروزی این مردم نکشیدند، یکهویی بعد از رحلت امام صاحب انقلاب و کشور و مناصب آن شدند و السابقون این صحنه را یک به یک و گروه گروه با انگ و مارک های مختلف و این آخری انگ "فتنه" که بیشتر برازنده سیاست مبتنی بر حیله و نیرنگ خود آنان بود، از صحنه خارج کردند و تمام تریبون ها را از آن خود کردند و مناصب غیر انتخابی را مادام العمر به خود اختصاص دادند و مهمتر از همه در هشت سال حاکمیت یکدست خود بر سه قوه و دیگر مجاری قدرت کشور، در یک حاشیه امن و غیر پاسخگو، این کشور به بدهکارترین، بی کار ترین، فاسد ترین و... ، تبدیل کردند و در دوره پر درآمد نفت و... با رقم های نجومی بیش از هفتصد میلیارد دلار، تولید و اقتصاد و رشد و توسعه کشور را مفلوک طرح های نابخردانه خود کرده، ارتباطش را با دنیا قطع، و در روابط با جهان به نزدیک صفر کاهش دادند، در این سه سال گذشته نیز که رقیب داخلی قدرت را از چنگ آنان ربود از هر دشمنی و تبلیغ ناامیدی و کارشکنی برای ناامیدی مردم از انتخاب شان، فرو گذار نکردند و نمی کنند و هر آنچه در چنته داشتند و دارند رو کردند تا این امیدی که با آمدن دکتر روحانی زنده شده بود، را در هم شکنند و از مردم بگیرند، اما کاری که روحانی و همکارانش در این سه سال پر زحمت، خشن، پر بحران و... گذشته کردند، تنها جلوگیری از فروپاشی بود، فروپاشی اقتصاد و...، او با نبرد دیپلماسی برجام را بر کشورهای قدرتمند جهانی با منطق و گفتگو تحمیل کرد و نظریه گفتگوی تمدن ها که با روح صلح جوی ایرانی سازگار است و در سازمان ملل خاک می خورد، را عملی کرد، اما این برجام که حاصل این گفتگوی پربار بود، سه دشمن اصلی داشت (به غیر از رقبا و آنانی که از تحریم سودهای میلیارد دلاری بردند)، یکی صهیونیسم بین الملل و علی الخصوص اسراییل، دیگری اعراب کینه جو و ضلع سوم آن متاسفانه در کشور کسانی بودند که انقلاب و ایران را در هشت سال حکومت یکدست خود بدین مصائب و وضع اسفبار بی سابقه گرفتار کرده بودند، و متاسفانه این اقلیت ناچیز بر تمامی تریبون های ارتزاق کننده از بیت المال هم مسلط بوده و هستند و صدا و سیما که باید رسانه ملی باشد، ارگان رسمی آنان بود و هست.
تغییر و اصلاح یک خواست همیشگی برای بهبود وضع جاریست، و جوامع انسان ها دائما نیازمند آنند، تا مسیر توسعه و پیشرفت را طی کنند، ولی گاه رهبران و سکانداران جوامع به هیچ تغییر و اصلاحی به نفع، و بر پایه خواست اجتماع و مردم خود تن نمی دهند، و آنگاه که اصلاحات به بن بست رسید، تنها راهی که باقی می ماند، "انقلاب" است، که در پیش روی مردمِ مواجه شده با گوش های "کرِ سکاندار" قرار می گیرد، تا رهبرانی که صدای مردم خود را به موقع نمی شنوند، از جایگاه سکانداری پایین کشیده، تا گوش های کر خود را در جایگاه یک فرد عادی برای خود حفظ کنند؛ وگرنه هر راهبر منطقی و مشروعی باید گوش هایی تیز به خواست "ولی نعمتان خود" داشته باشند.

اما انقلاب به عنوان یک حرکت کراهتبار، اما اجتناب ناپذیر، به سان تن دادن به یک عمل جراحی عمیق و خسارتباری است که در کنار امید به رهایی از مصیبتِ بیماری، همه می دانند که اغلب موارد زخم های التیام ناپذیری بر جای می گذارد، و شرایط انسان را پهلو به پهلو، و یا دیوار به دیوار مرگ پیش می برد، و همین رفت و برگشت در حوالی دیوار مرگ است که منجر به زخم هایی (جسمی و روانی) شدید می شود، که حتی در صورت بهبودی از بیماری، برای سال ها آثار دردناک و عوارضش به جای خواهند ماند؛ و برخی از آنها تنها با مرگ، تو را رها خواهند نمود.
باید گفت ریسک این جراحی ها و یا انقلابات، بسیار بالاست و حتی در برخی موارد با مرگ بیمار حین عمل و یا در زمان بازیابی سلامتی قرین است، لذا تفکر تکرار چنین عملی برای کسانی که آن را تجربه کرده اند، نیز ترس آور، و یادش ملال آور خواهد بود و...، اما گاه در اوج بیماری و ناچاری، ریسک انجام انقلاب و یا این جراحی عمیق و بزرگ اجتماعی را می پذیرند و لذاست که می بینیم انسان ها به امیدهایی چند، به تلخی و خسارات این داروی تلخ و مملو از عوارض جانبی (Side Effects) تن می دهند.
اما خوش به حال ملتی که واجد رهبرانی باشند که بتوانند دوره انقلاب و بازیابی و دوباره به حالت عادی برگشتن جامعه را در مدت کوتاهی به انجام رسانند و به زودی از این دوره سخت بدر آیند و دوره عمل و ریکاوری آن طولانی نشود، که اگر طولانی شود، حتما یا به مرگ و یا حداقل به تضعیف شدید بیمار (که همان جامعه است) می انجامد؛ و از این روست که مهمترین اقدام پزشکان مجرب (راهبران انقلاب) پس از هر عمل (انقلاب) سعی بلیغ و با فراست، جهت بازگشت بیمار به حالت اولیه در کوتاه ترین فرصت زمانی ممکن است، که از قضا این دوره مرگبارترین دوره، و بسیاری در این میان جان خود را از دست می دهند و یا عوارض جبران ناپذیری را متحمل می شوند.
یعنی بهترین پزشکان (حکیم ترین رهبران انقلاب) ممکن است بهترین و موفق ترین عمل جراحی را در کوتاه ترین زمان ممکن انجام دهند، ولی افتادن بیمار به دست نادان ترین و بی توجه ترین پرستاران، زحمت علامه ترین و داناترین پزشکان را بی اثر کرده و مرگ و یا نقص عضو را برای بیمار رقم زنند، انقلاب هم همینطور می باشد، ممکن است در بهترین شیوه و با عالی ترین روش و اهداف به انجام رسد، ولی در دوره بازیابی و بازگشت به حالت عادی پس از انقلاب، کسانی این دوره را به دوره مرگ اهداف و دست آوردهایش، و در نتیجه مرگ انقلاب و جامعه خود تبدیل کنند.

لذا نگهداری جامعه و مریض در حالت تنش بعد از عمل جراحی، بزرگترین جفا به بیمار خواهد بود. (تهران - 18 آبان 1395)
من به خدای تو کافرم
خدایی می خواهم که مرا آزاد بخواهد، و به آزادی بخواند
خدایی را نمی خواهم که مقدمات به بند تو شدنم را مهیا کند
بند چون تو ظالم و بی عدل و احسانی که در پس او مخفی شوی و مرا به بند کشی
بند چون توایی که غارتگر آبرو، جان، مال، آزادی مایی

آسمان در این فصل زرد، صاف و بی ابر است
ابری هم که گه گاه از راه می رسد،
باز از بارش اشکی دریغ می کند،
تا بر گونه های خشک در غلتد و تر کند روزگارِ خشکی را
شمشادها هم زیر سایه ی با دوام درختِ سنجدِ کجی پژمردند
در فضای دود گرفته شهر، سینه قناری ها هم به سرفه افتاده،
حس و حال خواندنی در خود نمی بینند
تا چهچهی زنند و به وجد آورند خستگان این راه را،
جمعه ها هم که کوچه خالیست از صدای دوره گردان بدصدا
واق واق سگان، خواب از تشنگان آرامش می رباید

تا همین یک روزِ غنیمت همه از کف رفته،
خستگی در جان و تنِ نیمه مردگان این صحنه ی دود و آتش بماند.
روزگار بی آبی،
روزگار بی شادی،
روزگار غم است که مستولی شده است، بر این دشت بی صدا،
این است پاییزی که به زمستانی سپید نمی انجامد،
تا در پس آن، به بهاری سبز اندیشید،
انگار سبزی و سپیدی از این دشت رَخت بر بسته،
که بازار آواز وقت و بی وقت جغدانِ گورستان
مدام می آید و باز نوید دود و آتشی هولناکتر می دهد،
چمن زارِ بوستان این شهرِ دود را،
دم نفسِ گندآلود جغدهای شوم بدصدا،
که نوید آتش شعله ور می دهد و دود،
و باز خستگی ناپذیر در این دودکش می دمد،
جغد پیرِ بد ترکیب گورستان
چنان در این آواز شوم تداوم دارد
که مردگان هم به قصد ترک گورستان نیم خیز شده اند
آسمان و زمین باید گریست،
بر این شرح شراره دودناکِ آتش زا
اما دریغ از گریستن حتی،
صامت و ساکت و افسرده
به مرگ دعوت می شوند
مرغان خوش الحان چمن زار،
مرگی دردناک،
در کشاکش هیاهوی جشن طربناک جغدهای شوم و بدترکیب گورستان
پدر و مادر عزیزم!
ما را بی یار و یاور، در این بیابان گرگ زای وسیع، رها کردید و رفتید؛
این هم از شانس "ته تغاری" هاست، که دیرتر از همه آغوش گرم و پر محبت والدین را یافته، و زودتر از همه آن را از دست می دهند و یتیم می شوند، خیلی زودِ زود، اما چه می توان کرد.
حکیم ناصر خسرو قبادیانی [1] که از بزرگان اندیشورز ایران زمین است و عمر خود را در سفر و کسب علم و تجربه صرف نمود، در کتاب توشه اهل سفر و یا همان کتاب "زاد المسافرین" بیان می دارد که:
"بر خردمندان واجب است که حال خویش بازجویند، که تا از کجا همی آیند، به کجا همی شوند، اندیشه کنند تا ببینند به چشم بصیرت مر خویش را در سفری رونده که مر آن رفتن را هیچ درنگی و استادنی نیست،
از بهر آنکه تا مردم اندر این عالمست از دو حرکت افزایش و کاهش خالی نیست مثل ما اندر بر آوردن این علم لطیف، دشوار و بایسته، مثل کسی است که چاه های ژرف بکند، کاریزهای عظیم براند تا مر آب خوش را از قعر خاک بر هامون آورد تا تشنگان مسافران بدان برسند و هلاک نشوند، این چشمه آب خوش را از دیوانگان امت صیانت کند تا مر این را به جعل و سفه خود پلید و تیره نکنند، به خاک وگل نیانبارندش".
اما از این حکیم فرزانه باید پرسید چگونه می شود در حال خود اندیشید، که از اندیشه و فهم، جز غم و درد و گرفتاری نیفزاید، آگاهی، بر دردها و غم وجودت خواهد افزود [2] و بر فشار و مسولیتت اضافه خواهد کرد و هزار گرفتاری دیگر بر بار مشکلاتت بار خواهد کرد. [3] رصد تاریخ اندیشه بشر نیز نشان می دهد که عموم اندیشه ورزان قهار بشر طعم تلخ دانستن خود را چشیده اند و گرفتاریش را دیدند و گاه چون حلاج [4] بر دار شدند، و یا چون سهروردی [5] در گوشه ایی از زندان مخوف حلب نفس بریده شدند، و یا همچون ابن مقفع [6] مثله اشان کرده و در تنور سوزاندند، و یا چون سقراط [7] جام شوکرانِ شان نوشاندند، و یا چون گالیه [8]در دادگاه تفتیش عقاید محکوم و به توبه اشان وا داشتند و...

آرامگاه حکیم ناصر خسرو قبادیانی در دره یمگان استان بدخشان افغانستان
حال چگونه این حکیم فرزانه انسان را به اندیشه می خواند، من نمی دانم؟! انگار او نیز با یزدان پاک همراه شده و می خواهد جهان و جهانیان از مستی و بی دردی خارج کرده و در عالم درد[9] وارد کند، که این چنین بر انسانِ خردمند اندیشه و تعقل را واجب می کند، در حالی که اگر خواهی درد و رنج این جهان را نچشی باید در بی خبری فرو رفت؛ و صد البته این عالم و این آدمیان نیز، انسان عاقل و اندیشه ورز را بر نمی تابند و انسانی دهان بگشاید و چیزی خلاف آنچه دیگران فهمیده اند، بگوید به کفر و هزار انگ و اتهام دیگر متهمش می کنند و از زندگی ساقط خواهد شد. اگر سخنی خلاف اعتقاد خلق گویی رگ های گردنِ شان ورم کرده و می خواهند، نسوج بدنت را پاره پاره کنند.
به اعتقادشان که چه عرض کنم، اگر حتی بر حوادث تاریخی که بدان معتقدند، نیز علامت سوالی قرار دهی با چنان عصبیتی از سوی شان مواجه می شوی که انگار این تاریخِ دست نوشته بشر را نیز خود خدا ثبت و ضبط کرده، و مو لای درزش نمی رود. در حالی که معتقدات تاریخی ما را نیز کسانی نوشتند که قلم به دست بودند و بر ظن خود یارِ واقعه ایی شدند [10] و به ثبت آن اقدام کردند و این تاریخ نه وحی نازل شده ایست و نه حقیقتی که بتوان بدان قسم یاد کرد.

انسان امروز و یا شاید دیروز و یا حتی فردا، حاضرند هر سخن لغوی را بشنوند، ولی این پیله اعتقادی را که بر خود پیچیده اند را دریده و یا سوراخ نبینند. لذا شاید به همین دلیل است که عده ایی بر وضع خود و زمان خود می شورند و مثلا به "کیش لذت" رو می آورند و در آن غرق می شوند؛ کیش لذت خیامی، و یا رویکرد چاراواک هندی، و یا مکتب لذت پرستی یونان، مصر [11] و... انعکاسی از همین شاید باشد و لذاست که عده ایی این خروج بر وضع زمانه را فریاد اعتراضی بر جمود فکری حاکم بر زمانه دانسته و آن را واکنشی بر شرایط اختناق (خصوصا اختناق مذهبی و فکری) بیان می دارند و به همین دلیل است که اگر راهبران جوامع بخواهند، جامعه اشان در تعادل بماند، راهی جز اعطای آزادی اندیشه و انتخاب نیست که با افزایش سطح آزادی و مهیا نمودن بستر انتخابات متنوع برای نوع بشر، ضرورت قیام های افراطی از این دست (لذت پرستانه و...) از بین می رود و یا حداقل کاهش خواهد یافت و این را باید دانست که با داغ و درفش نمی توان این درد را درمان کرد و این مرض تنها با آزادی و وجود شرایط انتخاب است که درمان می شود.
اما جناب حکیم قبادیان! شما درست می گویید، باید اندیشید و به درستی شما آن را بر خردمندان واجب کردید، هر چند که ممکن است این اندیشه ورزی به قربانی شدن انجامد، و باید آماده پرداخت هزینه اندیشه ورزی خود بود. آری می ارزد که اندیشید و چون سقراط شوکران نوشید، اندیشید و چون سهروردی در کنج زندان حلب نفس بریده شد، و اندیشید و چون روزبه در تنور جهل و تکبر بغداد سوخت، و اندیشید و چون حلاج بر دار شد و یا چون تو خسروی حکیم به کنج دره خشک یمگان در انتظار آزادی ماند و مرد.
[1] - ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو (۳۹۴–۴۸۱ ه. ق) از شاعران بزرگ فارسیزبان، فیلسوف، حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلی بود. وی در قبادیان از توابع بلخ متولد شد و در یمگان از توابع بدخشان در افغانستان در انتظار خلاصی از تبعید به جرم دگر اندیشی درگذشت.
[2] - در انجیل آمده است که "در خرد بسیار اندوه بسیار است."
[3] - شهید بلخی چنین می سراید که: اگر غم چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه در این عالم سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمانه
[4] - حسین بن منصور حلاج از معروفترین بزرگان عرفان و صوفیه، دانشمند، شاعر و سخنسرای بزرگ و مبارزی استوار و خردمند در سده سوم و چهارم هـ.ق. بود که در ۲۴۴ هجری در بیضا واقع در فارس به دنیا آمد. به خاطر عقایدش عدهای از علمای اسلامی آموزههایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را تکفیر کردند. قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد و در ذیقعده سال ۳۰۹ هـ.ق. به جرم «کُفرگویی و الحاد»، پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویخته شد. سپس سلاخیاش کردند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزاندند و خاکسترش را به رود دجله ریختند. " التوحید" ، "الجواهر الکبیر" ، "الوجود الاول" و" الوجود الثانی" از جمله مهمترین آثار اویند.
[5] - فیلسوف شرق شهابالدین سهروردی در سال ۵۴۹ هجری قمری/۱۱۵۵ میلادی در دهکده سهرورد از توابع شهرستان خدابنده استان زنجان متولد شد. پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر پرداخت، و دورههای درازی را به اعتکاف و عبادت و تفکر گذراند، سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید، متعصبان او را به الحاد متهم کردند و علمای حلب خون او را مباح شمردند و صلاحالدین ایوبی که برای حفظ اعتبار خود به تأیید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست علما تسلیم شد.
[6] - روزبه پور دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (زاده ۱۰۴ در فیروزآباد – درگذشته ۱۴۲ هجری قمری در بغداد) نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بصره بود. وی از برجستهترین نمایندگان تفکر علمی در قرن دوم هجری است. روزبه کتابهای زیادی از پارسی میانه به عربی برگرداند. از میان کتابهایی که روزبه ترجمه کرد میتوان از کلیله و دمنه، تاجنامه انوشیروان، آییننامه، سخنوری بزرگ (الأدب الکبیر) و سخنوری خُرد (الأدب الصغیر) نام برد. ابن اسفندیار در کتاب خود، تاریخ طبرستان در باب کشته شدن ابن مقفع چنین آورده: "گفت هنوز اسلام او درست نیست به تنور نهادند و بسوختند."
[7] - سقراط فیلسوف بزرگ یونان، با شعار "به خود بپرداز" همشهریان آتنیاش را تشویق میکرد تا خدایان شان، ارزشهای شان و خودشان را مورد پرسش و ارزیابی قرار دهند. در سال ۳۹۹ پیش از میلاد، سقراط به فاسد کردن جوانان متهم شد. اتهام دیگر او بیاعتقادی به خدایان بود. سقراط را به دادگاه فراخواندند و قضّات مجازات مرگ را برای سقراط خواستار شدند.
[8] - توبه نامه گالیه "در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمدهام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس میکنم توبه میکنم و ادعای واهی حرکت زمین را انکار میکنم و آنرا منفور و مطرود مینمایم."
[9] - سوره بلد، آیه 4: «که ما انسان را در رنج آفریدیم (و زندگى او پر از رنجهاست)!» لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَدٍ
[10] - حافظ می فرماید "هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من."
[11] - متنی نوشته شده بر کاغذ پاپیروس باقی مانده از زمان فراعنه مصر، مبتنی بر تفکر مکتب لذت پرستی مصری: "پیکرها نابود می شود و پیکرهای دیگر جای آن را می گیرد و از ایام نیاکان ما چنین بوده. فراعنه ای که پیش از ما میزیسته اند اینک در اهرام خویش غنوده اند و آنهایی نیز که این مقابر را ساخته اند دیگر نیستند. آیا چه شده اند؟ من سخنان ایم خوتب و خارده دف را شنیده ام. سخنان این مردان بر لبان همگان است، ولی آیا مقابر آنها چه شد. دیوارهایش فرو ریخته و اثری از آن به جای نیست. گویی خود نبود. کسی از آن جهان نیامده تا بگوید که گذرانش چگونه است تا قلوب ما را تسکینی بخشد، پیش از آنکه تو نیز بدانجایی روی نمایی که آنها رفته اند، شاد باش تا دل را واداری که فراموش کند که روزی در گورت خواهند نهاد. تا زنده ایی به دنبال خواهش دل برو، با مُرِ مَکّی سر و بر را آرایش ده، جامه ی نازک بر تن کن، خود را با روغن های معطر خدایان ضماد کن، بر لذات خویش بیفزای، مگذار که دلت پژمان شود. در این جهان پیرو دل خود باش و تا آنکه روز مویه گری در نرسیده غمناک مشو. دلی که آرام پذیرفت، ناله را نخواهد شنود. مویه گری ترا از ظلمات جهان تحت الارض رهایی نخواهد بخشید. روزها را پر نشاط به سر آور و برای هر کار دل را اندوهگین مکن. کسی دارایی خود را به گور نخواهد برد. کسی که رفته است بازگشتنی نیست".
حوادث تاریخی و از جمله محرم پشت محرم در گذرند، تا بشریت و از جمله ما مسلمانان از این پله به آن پله صعودی کرده و رشد معرفتی را به خود، جهان هستی و خالق آن تجربه کنیم، و انتظاری که از یادبود محرم می رود، همین حرکت رو به جلویی خواهد بود که باید حاصل شود. با توجه به حجم، وقت و سرمایه صرف شده در این مراسم بزرگ، برکات زیادی از آن مورد انتظار است، اما خساراتی در پی دارد، که نمی توان آن را نادیده گرفت، آنچه در این دهه در گوشه ایی از دستگاه عزاداری حسینی (ع) که خود در آن شرکت داشتم، دیدم، متاسفانه افزایش فضای مداحی های احساسی و گاه بی پایه و همچنین غلو در خصوص ماموریت، شخصیت و توانایی ائمه (ع) و دوری از حقیقت وجودی آنان به عنوان هادی انسان هاست.
انگار هر چه به لحاظ زمانی پای پیش می نهیم بیشتر در فضای غلو در خصوصیات و معجزات مورد ادعا در پیرامون این هادیان و مصلحین بزرگ فرو می رویم، در حالیکه خداوند در قرآن کریم سرآمد و مرشد و پیشوای آنان یعنی پیامبر خاتم (ص) را انسانی مثل تمام انسان ها، با این تفاوت که به او وحی می شود[1]، معرفی می کند، اما چنان از ائمه خود سخن می گوییم که انگار تمام عالم در ید قدرت آنان است[2] و خداوند تفویض اختیار کرده و سکان مُقدرات و پرونده اعمال عالم و عالمیان را در دستان آنان قرار داده و خود به کناری نشسته و همه چیز این جهان و آن جهان از حساب و کتاب و صراط و میزان در ید قدرت ائمه (ع) ماست. حال آنکه خداوند در قرآن به پیامبر خود اشاره می کند و از زبان آن بزرگوار او را به دانستن حتی غیب نیز ناتوان معرفی می نماید[3] و تنها ماموریت او را ابلاغ پیام بدون حتی غصه خوردن از ایمان آوردن انسان و یا نیاوردنش اعلام می کند.
در این روزها انگار عقل و منطق را در این فضای احساسی ناشی از محرم و شهادت امام سوم (ع) و یارانش به کناری نهاده و هرچه می خواهیم به این خاندان می بندیم و هر طور بخواهیم آنان را فارغ از قرآن و حقیقت خلقت، و ماموریت شان و... ترسیم شان می کنیم و به مدح آنچه ساخته ایم، مشغول می شویم؛ و در حالیکه باید رشد فکری دست اندرکاران این مراسم آنقدر افزایش یابد که جماعت مداحان آن هم به سِلک علما در آیند و ملتزم به عقل شده و با سند و مدرک حرف بزنند، ولی متاسفانه می بینیم برخی از مداحان که هیچ، که آنان خر خود را سوارند و می تازند و حتی بعض اهل منبر نیز عنان از کف داده به سلک این نوع از مداحان درآمده و گوی سبقت را از آنان در ساختن فضای احساسی و غلوآمیز و بزرگنمایی های بی مورد از ائمه اطهار (ع) ربوده اند.
اینجاست که اقیانوسی از احساس ساخته می شود که از عمق منطق و عقل خالیست و نیروی که باید به رشد ما منجر شود، تنها به مشغول سازی و گذران یک دهه و یا یک ماه حرکاتی می گذرد که اگرچه صله ارحام صورت می گیرد و هزار نفع دیگر نیز می رسد، ولی آنچه که از انتظار می رود یعنی به افزایش معرفت و عمق علمی و عقلی و معرفتی است، نمی انجامد.
[1] - بگو: همانا من بشری همچون شمایم (جز اینکه) به من وحی می شود که خدای شما خدای یگانه است. پس هر که به دیدار پروردگارش (در قیامت و به دریافت الطاف او) امید وایمان دارد، پس کار شایسته انجام دهد. و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد. (سوره کهف، آیه 110) قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی أَنَّما إلهُکُمْ إِله واحِد فَمَن کانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادةِ رَبِّهِ أَحَدا؛
[2] - آيات 128 و 129 آل عمران) ليس لك من الامر شي ء او يتوب عليهم او يعذبهم فانهم ظالمون ولله ما في السموات ومافي الارض يغفرلمن يشاء يعذب من يشاء والله غفور رحيم. (اي پيامبر) چيزي از امر (كيفر يا بخشش كفار) به دست تو نيست (تنهاخداوند است كه) يا لطف خود را به آنها برمي گرداند (وآنها نجات مي يابند و) يا به كيفر ظلمي كه مرتكب شده اند عذابشان مي كند زيراآنچه درآسمانها و آنچه در زمين است تنها از آن خداست و او هر كه را بخواهد مي بخشد و هر كه را بخواهد عذاب مي كند و البته خداوند بخشنده مهربان است.
[3] - قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْب.بگو: «من نمىگويم خزاين خدا نزد من است و من از غيب آگاه نيستم. (انعام آیه 50) قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ. بگو: من مالك هيچ سود و زيانى براى خودم نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد و اگر غيب مىدانستم، منافع زيادى براى خودم فراهم مىكردم و هرگز به من زيانى نمىرسيد. من جز هشداردهنده و بشارت دهنده براى گروهى كه ايمان مىآورند نيستم (اعراف آیه 188). ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ. (اى پيامبر!) اين، از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مىكنيم (آل عمران آیه 44).
زیر مجموعه: سخنی به نظم و نثر
دسته: دل نوشت ها و نظرداشت ها
منتشر شده در 24 مهر 1395
بازدید: 44
بیش از هزار و چهارصد سال است که ختم نبوت [1] اعلام شده و در دوره ایی زندگی می کنیم که اتصال مستقیم بین آسمان و زمینینیان قطع شده است و حقیقت آنطوری که برای انسان دوره اتصال روشن و مستقیم از سوی خداوند نازل می شد، روشن نیست، و آن خداوندی که "غلبت الروم ..." [2] را پیش بینی و وعده می داد، دیگر در دسترس نیست و تنها نوعی پیش بینی های کلی برایمان بجای گذاشته که مثلا مستضعفین وارث زمین خواهند شد [3]، ولی کی و چگونه، مشخص نیست؛ و یا خداوندی که به درخواست محمد (ص) و یارانش دستور به "تغییر قبله" [4] می داد و مسلمان آنروز را از دغدغه شماتت رقیب (یهود) نجات می داد، امروز غایب شده و صحنه عمل و تصمیم را به خودمان واگذار کرده است، و امروز در حالیکه قبله (مکه و مدینه) در قبضه آل سعود است، و جان، مال و ناموس حاجیان عازم به حج، به بازی این قوم متکبر، سلطه گر و خودخواه، غیرپاسخگو و... گرفتار و در معرض تعرضِ فقه و فقهیان خودرای وهابیِ عقل گریز افتاده است، خداوندی که حکم به تغییر قبله می داد، نیست تا قبله ی امن تری تدارک و اعلام نماید، و مشکل گشایی مجددی کند و...

در چنین دوره ایی که حقیقت مستتر و راه های ناروشن بسیار خودنمایی می کنند، راه یابی به خود انسان واگذار شده، در حالی که دیگر انسان خارق العاده ایی مثل محمد (ص) در دسترس نیست که برغم ادعای "انا بشر مثلکم..." [5] در کنار وحی، اخلاق معجزه گونه ایی داشته باشد، تا آنجا که خداوند فرمود اگر خُلق عظیم [6] تو نبود (این وحی ما کافی نبود و)، این مردم از دور تو پراکنده می شدند و همین خُلق عظیم با آسمان ارتباطی تنگاتنگ داشت و پاسخ مستقیم از آسمان برایش می رسید. اما امروز دیگر این وضع را نداریم و شرایط تازه ایی بر ما حکم فرماست.
لذا انسان و دینداری امروز ما با دینداری و انسان آنروز متفاوت است و امروز فاقد چنین راهبران و راهبری هایی شده ایم و انسان امروزی خود باید سعادت دنیا و آخرت خود را تهیه و تدارک بیند؛ بشر امروز به راهبرانی محتاج است که بر جمیع جهات آسمان و زمین احاطه داشته و علامه باشند، امری که در دوره گسترش کمی و کیفی علوم، و تنوع بیشمار موضوعات علمی محال می نماید، و دوران بروز علامه ها، پایان یافته و هر عالم و دانشمندی حتی اگر علامه باشد تنها بر شاخه و یا تیکه ایی از موضوعات علمی احاطه نسبی دارد؛ و انسان برای حل مسایل خود باید دست به کمر انسانی خود بزنند که دیگر هرگز خارق العاده نیست و توان و خصوصیاتی معمولی دارد، و این توان محدود نیز منحصر به موضوعاتی خاص می باشد، و این انسان بدون اتصال مستقیم به آسمان (در دوره ختم نبوت)، باید قبله تغییر دهد و... و طوری حکم به حلال و حرام، خیر و شر، صلاح و ناصلاح، صواب و ناصواب و... دهد که دنیا و آخرت همه انسان ها (متقی غیر متقی، کافر و مسلمان و...) را تامین و تدارک بیند، در حالی که چشم به خود دارد نه آسمان، که راه آسمان دیگر از ناحیه اتصال سیم جبرییل قطع و پایان یافته اعلام شده است.
اینجا دیگر تعیین کنندگان راه آسمان و زمین، زمینی اند و باید بر زمین نشسته و روی خاک، واقع گرایانه و زمینی تصمیم هایی خاکی، ولی آسمانی بگیرند و مطابق اقتضای خاک، زمینی فکر کنند و با تصمیم هایی خاکی، علاوه بر حل مسایل خاکی راه حرکت آسمانی انسان را نیز تامین کنند؛ و حلال و حرام هایی را اعلام کنند که از چکش کاری کارگاهی چند تخصصی بیرون آمده و مجمعی از نخبگان و خبرگان کلیه علوم آن را سبک، سنگین کرده و حکم به نافذ بودن آن دهند، تا بلکه تصمیمی بِخردانه گرفته و بتوانند دنیا و آخرت انسانی این چنین رها شده را تامین نمایند؛ دیگر تصمیم هایی فردی و یا حتی قشری با آن توان محدود، گره گشا نیست، و بهترین تصمیمات بر اساس همان تجربیاتی استخراج می شود که از بوته آزمایش زمینی و در گذر زمان گذشته و کارایی خود را نشان داده اند.
این همان راه و روش علمی است که بشر برای کشف و استخراج قوانین حاکم بر جهان بکار برده و به توجیه پدیده ها و وجوه آن اقدام کرده است، قوانینی که اگرچه ابتدا ذهن واضح آن را اغنا کرده، ولی زمانی قابل تسری و عمومیت یافتن می شود که به بوته آزمایش درآمده و دیگران به عینه کارایی اش را دیده و درونی اغنایشان کند. لذا با از دسترس خارج شدن متصلین مستقیم به آسمان این اصحاب خبرگان علومند که باید در مجمعی راهبری انسان را عهده دار شوند؛ در غیر این صورت راهبری های تک بعدی، ناقص و راهبری هایش مطابق تخصصی خاص و تک بعدی خواهد بود و تصمیماتی تک بعدی دنیا و آخرت انسان را تامین نخواهد کرد، و در حالت بدبینانه (و شاید هم واقع بینانه) به تامین نفع و نظر قشری و بعدی خاص از امور منتهی خواهد شد.
راهبری انسان امروز در شرایط قطع ارتباط مستقیم با آسمان باید طوری باشد که به تامین نیاز دنیا و آخرت تک تک ابنای بشر (مسلمان و غیر مسلمان و...) منجر شود، و در زمانی که سیم اتصال مستقیم با آسمان قطع شده و دیگر فرمان و یا روشنگری مستقیمی از سمت خداوند نمی آید، بشر هیچ راهی جز تکیه بر خود ندارد و این خود نیز نمی تواند نماینده جنبه ایی از زندگی او باشد که انسان چند وجهی است، و لذا راهبری این انسان نیز باید با انسانی چند وجهی و صاحب تخصص های متفاوت باشد تا بتواند، تمام جنبه های مختلف نیاز و خیر انسان را در نظر گرفته و سپس با کمک خداوند او را به راهی رهنمون کند که دنیا و آخرت انسان را تامین کند و در حالی که نمی توان گفت کدام مسایل انسان (دنیا و آخرت) مهمترند و ایندو چنان در هم ممزوج و مکمل یکدیگر شده اند، که تقدم و تاخر آن نیز قابل تعیین نیست، در چنین زمانی راهبریی از جنس دیگری نیاز است.
[1] - سوره احزاب، آیة 40 «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین؛ محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست. همانا او فرستادة خدا و پایان دهندة پیامبران است». این آیه، رسما حضرت محمدصلی الله علیه وآله را با عنوان خاتم النبیین یاد کرده است.
[2] - سوره روم - غُلِبَتِ الرُّومُ ﴿2﴾ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ﴿3﴾فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿4﴾ روميان شكست خوردند (۲) در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد (۳) [فرجام] كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مؤمنان از يارى خدا شاد مى گردند (۴)
[3] - سوره قصص - وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿۵﴾ و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم (۵)
[4] - سوره بقره - قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ ﴿۱۴۴﴾ آرى رويكرد تو را به آسمان مىبينيم، اينك روى تو را به قبلهاى كه از آن خشنود هستى مىگردانيم، پس روى به سوى مسجدالحرام آور، و هرجا كه هستيد رويتان را بدان سو كنيد، و اهل كتاب مىدانند كه آن حقى است از جانب پروردگارشان، و خدا از آنچه مىكنند غافل نيست (۱۴۴)
[5] - سوره کهف - قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿۱۱۰﴾ بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد (۱۱۰)
[6] - آل عمران آیه 159 - فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ پس به برکت رحمتی از جانب خداوند با آنها (امت خود) نرمخو شدی، و اگر بد خلق و سختدل بودی حتما از دورت پراکنده می شدند. - وَ اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ. و تو (اي پيامبر) برقله اخلاق و كرامت قرار داري. (قرآن کریم، سوره قلم، آيه4)








