مصطفوی

مصطفوی

 

رویارویی مناظراتی آقایان (کاندیداهای ریاست جمهوری) را که دیدم، و عرصه رقابت اوتاد را می بینم، بر خود می لرزم که وای برما که چه مردانی را، کسانی در زمره اوتاد و رجال قرار داده، و به صحنه بزرگان آورده اند، تا این چنین به نامردی و ناروایی، پرده دری کنند و آبرو برند تا شاید چند کلاه نمدی بفریبند، و چند رای به کیسه بی مقدارشان اضافه کنند، از قضا این نقش پرده دری را کسانی به عهده گرفته اند که خود می دانند مهره ایی از کیسه ایی بیش نیستند، و سابق بر این نیز، از این کیسه مهره ماری چون احمدی نژاد بیرون آمد و ویران ساخت و رفت، اما بی هیچ عبرتی او نیز اکنون آمد و دوباره نقش محمود گرفته، به ناروا پرده ها درید، اما او نیز نقش خود را در این بازار خدعه و نیرنگ و عوام فریبی بازی کرد، و دیروز گفت من رفتم، چشم ها البته به این اعمال دوخته و تصمیم خواهند گرفت، امروز پیرمردی در وصف این سردار سرخ مو می گفت:   

"حیف شد که آمدی، و چه خوب شد که رفتی، آنقدر سیاه بودی که زین پس خاکستری را سفید سفید سفید می دانیم، رنگ بنفش به قامت مان بیاید یا نیاید، آزادی به عمرمان قد بدهد، یا ندهد، مهم این است که تو ناشایسته ترین سیاستمدار این سرزمین خواهی بود."

اما اسب سرکش تفکر من نیز بی مهابا به پیش می راند، همواره پر سوال، می گردد و با خود فکر می کنم چرا بدین روز رسیده ایم، و به این وضع گرفتار آمدیم ؟!!

شاید به خاطر  رفتار و کردارهای مان باشد؟!!!!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاندی بعد از 3500 سال، روح و فلسفه زندگی اجداد مهاجر آریایی اش را که نه برای تجاوز و توسعه طلبی، که برای مهیا کردن زندگی، تن به مهاجرتی بزرگ دادند، را کشف و برای ساختن دوباره زندگی، به عمل در آورد، و برای ملتش تبدیل به "مهاتما" و یا همان "روح بزرگ و متعالی" گردید، چرا که او همچون خدایش که خدای تمام بشر است، همه را دوست می داشت، این در حالی بود که رهروان کاروان مبارزه گاندی، هر کدام نامی بر خداوند گذاشته و شمایی از آن ترسیم کرده و با همان صورتواره ایی که از او درک کرده بودند، خود را مرتبط و مقید نموده و راه زندگی از او می جستند، اما گاندی با هیچ کدام از این خدایان و رهروانش عقد اخوت نبسته بود و همه را جلوه ایی از حقیقت دانسته و به رسمیت شناخته، محترم می شمرد، و انسان ها را با خدا و اعتقادشان تفکیک نمی کرد و بلکه با انسانیت شان وحدت می داد، و همه ی انسان ها را فارغ از خدایشان، اعتقاد و فلسفه ی زندگی اشان دوست می داشت،

 

این روح بزرگ حتی یکصد هزار انگلیسی اشغالگر کشورش را که ملتش را برای نزدیک به دو قرن زیر سلطه تمامیت خواهانه خود گرفته بودند، و در امپراتوری آنان خورشید هم بیست و چهار ساعته در آسمان اسیر و گرفتار بود و جایی برای غروب نمی یافت، و او و ملتش اینک به مبارزه با چنین استعمار و استبدادی برخواسته بودند، را هم دوست داشت و نمی خواست در روند مبارزاتش حتی خونی از دماغ این انسان های متجاوز نیز جاری شود، لذاست که روش مبارزه بدون خشونت و مقاومت مدنی را در پیش گرفت تا رقیب را مجبور به پذیرش خواست ملت خود کند.

او در حالی که رهبر ملت هند در روند استقلال طلبی اشان بود و در دل آنان جای داشت، اما نه خواست اکثریت هندو، او را از حقوق اقلیت مسلمان بازداشت، و نه اقلیت در هیاهوی خواست های ناروای اکثریت، از دیدرس این رهبر تیزبین که دیدش به وسعت بشریت بود، خارج شدند، و نه اکثریت را به لحاظ هیاهوی بیشتری که داشتند، مقتدای عمل و مصلحت مبارزه خود قرار داد، بلکه او انسانیت، نرمخویی، عدم خشونت، مهر، آرامش، تامل و مدارا را سرلوحه مبارزه و زندگی خود قرار داد؛ و در پایان راه زندگی این دنیایی اش، در حالی که تازه چند ماهی بود که ملتش را به صبح پیروزی راهبری کرده بود، سینه اش را گلوله های آتشین همسنگری شکافت که به نام خدای هندوان می خواست اندیشه هندویی را بر ملت متکثر و متنوع هند تحمیل کند،

آری در حالی که هند و هندیان مهاتما را چون جان دوست می داشتند، جریان تمامیت خواه، و ملیگرای هندویی، این فرزند سرزمین بهار را به جرم تحت حمایت قرار دادن اقلیت مسلمان هند، و پیگیری حقوق آنان، سینه شکافت، زیرا به زعم هندوهای دوآتشه و به اصطلاح انقلابی چون او، اقلیت مسلمان باید به جرم جدایی پاکستان از هند، خانه و سرزمین خود را به خاطر هندو نبودن و چون هندوان فکر نکردن، ترک می کردند و به پاکستان می رفتند،

آری سینه مهاتما شکافته شد تا در سن 79 سالگی هند و ملتش را در کشاکش نبردهای خودخواهانه اقلیتی و اکثریتی، رها کند تا هم هند و هم جهانی را در داغ مبدع تفکر و عمل بدون خشونت بگذارد. بله گاندی در حالی که مسلمان نبود برای مسلمانان مرد، در حالی که فقیر نبود برای حقوق آنان مبارزه کرد، در حالی که مذهب هندو داشت در به کرسی نشاندن هندوان تلاشی نکرد، او به رای و نظر حق طلبانه و انسانی هر کسی، حتی دشمن خود احترام می گذاشت و برایش اجازه بقا در ایمان و عمل خود قایل بود و او به انسان به واسطه این که انسان است احترام و حق قایل بود و توجهی به دین و مرامش برای برخورداری از حقوق نمی کرد، شاید او این پیام را از "پیر خرقان" ما گرفت که عصاره مدارا بود و می گفت "هر که در این سرای درآمد آب و نانش دهید و از ایمانش مپرسید که آنکه را در نزد باریتعالی به جان ارزد، در نزد ابوالحسن به آب و نانی می ارزد"، نمی دانم شاید گاندی سری به شیراز هم زده بود و در محفل انسانیت سعدی درس انسانیت گرفته بود که می گفت "بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند، چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار، تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی" و...

ولی نه، او هرگز پای به سرزمین برادران آریایی اش در ایران نگذاشت، ولی پیشقراولان فرهنگ ایرانی همچون خواجه معین الدین چشتی، خواجه نظام الدین اولیا، میر سید علی همدانی و بزرگانی از این دست سال ها قبل سفره حکمت و فلسفه پارس را بر قند پارسی سوار و به بنگاله برده بودند، و اینک فرزندان سرزمین بهار را نیز از حکمت و تحمل و مدارای خود سیراب کرده بودند، و لذا گاندی به ایران نیامده، پیام بزرگان پارس را خوب در دسترس داشت و خوب آنرا درک کرد و در جریان مبارزاتش ساری و جاری کرد و با تفکر و عمل "دیگر خواهانه" و تحمل و مدارا و دوری از خشونت خود و انقلابش را جاودانه کرد.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

ایران در پیچ تاریخی قرار گرفته است، و انتخابات اردیبهشت ماه، تعیین کننده خواهد بود، و نمایندگان دو تفکر در مقابل هم صف کشیده اند، یک مسیر به ماجراجویی، جنگ، فقر و ویرانی پیش می برد و دیگری عقلانیت، تدبیر و پیشرفت و توسعه؛

یکی با نادیده گرفتن تاریخ خسارت بار سکانداری نظامیان در دنیا، نظامی، نظامیان و صنعت نظامی را در راس امور قرار می دهد و بر آن تکیه می کند، و دیگری سخن از قرار داشتن مردم و دانشمندان و نخبگانش در راس امور می گوید، و توسعه همه جانبه و آزادی و حقوق آنان را هدف گرفته است، یکی برای کار خود استراتژی ساخت زیر ساخت ها را در نظر گرفته تا مردم نیاز به صدقات یارانه ایی نداشته باشند، دیگری با ساخت لشکر بیکاران و فقرا در هشت سال حکومت یکدست اصولگرایانه، بر موج آنان سوار شده و با توزیع علنی پول و یارانه، می خواهد دوباره رای آنان را گرفته و بر کرسی قدرت نشسته و به سیاست های مخرب و نابودگر خود تداوم بخشد، سیاست هایی که به نام اسلام و انقلاب و کشور پیش برده شد، و نه از اسلام آبرویی گذاشته، نه از انقلاب و نه از کشور و همه را در معرض خطر نابودی و بی اعتمادی قرار داده است.

 راه و روشی که این مردم خود به چشم خود در دولت های نهم و دهم دیدند، که در اثر دخالت های نابجا و نابخردانه چنین تفکری در امور مردم،و تحت سکانداری ایدئولوگ هایی مثل مصباح یزدی و دیگر طرفداران آن دولت کریمه؟! ، چگونه تمام وجوه قدرت این کشور از جمله کشاروزی، صنعت، دانشگاه، اقتصاد، فرهنگ، سیاست و در یک کلام کشور را از ریل حرکت شتابان خود خارج کرد و این کشور در حال توسعه را به مقصد واردات اجناس بنجل خارجی تبدیل، و در حصار تحریم های جهانی قرار داد، و در سایه تعطیلی، بی تحرکی، سکوت، همسویی و... نهادهای نظارتی، بازرسی، برنامه ریزی و بزرگانی که برای همین بر کرسی های بلند تکیه زده اند، هر آنچه خواستند کردند و کشور را در معرض نابودی قرار دادند و متاسفانه هر نام پاکی هم که وجود داشت، از جمله رجایی، پاکدستی، امام زمان، انقلابی، اسلامی، بسیجی، ایثارگری، پرکاری، شهدا، ایثارگران، الگوی جهادی، بصیرت و... را هم وجه منفی دادند و از جمله مراسم کنگره شهدا را به متینگ تبلیغاتی چنین جریانی تبدیل کردند و دیگران را بی بصیرت خواندند و خود را با بصیرت جا زدند.

امروز مردم ایران باز در معرض انتخابند و اصحاب و لشکر نظامیان، سیاسیون، اقتصادیون و کسانی که وضع امروز کشور (بیکاری فقر و به قول خودشان 96 درصد غیر برخوردار) از آثار عملکرد آنان است، اما بی توبه و پشیمانی از عملکرد خود، دوباره به میدان شان آورده اند و سخن از دولت رجایی و عقلانیت بهشتی و طرفداری از فقرا می گویند، ولی متاسفانه هیچ ایمانی نه به رجایی دارند و نه به بهشتی و هدفی که در رابطه با فقرا اظهار می کنند، که فقر و فقرا برای کسانی که اهل دادن صله و صدقه اند خوب نیز می باشد، زیرا لشکر بیکاران و فقرا برای شان جاده صاف کن، بانک رای دائم خواهد بود و می توانند با مقداری پول های مجهول المقصد که معلوم نیست در آستانه انتخابات از کدام صندوق این مردم برداشت می شود، آرای 96 درصد غیر برخوردار را برای ابد در روز انتخابات بخرند، و لذا هدفی برای حل فقر و بیکاری هم ندارند و فقط برای تدام قدرت هایی که نمایندگی اشان می کنند، آمده اند، کسانی که 750 میلیارد دلار درآمد نفتی ایران را در هشت سال دولت های نهم و دهم به نابودی کشاندند و نیروهای کارای نظام را به نام بی بصیرت و... بیرون کردند و... و امروز به دروغ از 96 درصد موهوم سخن می گویند.

 امروز باز مردم ایران در آستانه تعیین سکاندار این کشور بین دو تفکر فوق که در تقابل با هم هستند، قرار دارند، تفکر بابرنامه و هوشمند که به ایران و اعتلای متفکرانه و عاقلانه کشور و مردم خود فکر می کند، و تفکر بی برنامه ایی که در مقابل تنها به طرفدارانش فکر می کند. تفکری که می گوید "با ما باش، هر طور که خواهی باش"، حتی اگر اختلاس های هزاران میلیاردی کردی، نامت هم برده نخواهد شد. همین تفکر امروز بابک زنجانی را به پای چوبه دار برده، ولی مردم را نامحرم دانسته و از حامیان پشت پرده اش که هزاران میلیارد تومان سرمایه این کشور را به این مهره خود دادند و او را تا بدینجا برده اند، سخنی نمی گوید.  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

انتخابات تنها عرصه ایی است که ما مردم می توانیم تا حدودی در سرنوشت و روند زندگی خود دست ببریم، و مردمی در این هنگامه موفقند که طرف های حاضر را با عقبه های شان خوب بشناسند، تا دوباره اسیر هوچیگری و صحنه سازی ها و شعارهای توخالی نشوند، و سرداران سازندگی خود همچون خاتمی و هاشمی را به پای امثال احمدی نژادی های جدید قربانی نکنند، و دوباره اسیر کسانی نشوند که با وعده های پوچ همچون "توزیع پول" می خواهند جیب ها ما را خالی کرده و صدقه وار قسمتی از آن را به خودمان بازگردانند و در کنارش هزاران میلیاردها را از اموال این ملت مظلوم به تاراج برند.

 تجربه ایی که همه ی دنیا در دولت های نهم و دهم به عینه دیدند و شاهد بودند که 45 هزار تومان به مردم دادند، و حتی دکل های حفاری خریداری شده برای صعنت نفت را هم به تاراج برند، چنین جریانی باز در همین انتخابات قصد تکرار همان راه و روش را دارد و می خواهند "شیفتگان قدرت" که به هر دستاویزی درست و غلط دست می یازد، را در نقش "شیفتگان خدمت" تجلی داده و تجربه های تلخ گذشته را بر ما مکرر تکرار نمایند؛ جریانی که در دوره دولت های نهم و دهم در نقش شهید رجایی وارد شد و به هر قیمت و روشی سکان قدرت را بدست گرفت و کشورِ "رو به توسعه" ما را به صفر و زیر صفر رساند؛ امروز رهبران همان جریان از که کاندیدای شان در نقش "شهید رجایی" آمده بود، از آن شهید بزرگوار گذشته و در نقش شهید مظلومی دیگر وارد شده و با هر خدعه و نیرنگی، خبر سازی و سیاه نمایی و... سعی دارد دل مردم با وعده های پوچ و توخالی چند هزار تومان یارانه بیشتر ربوده، راه سلف را پیش گیرد، و ثروت و آبروی کشور را به تاراج برند؛

اگر احمدی نژاد رفت، آنانی که او را آوردند، نه رفته اند، و نه پشیمانند و اظهار توبه و ندامت می کنند و نه مسولیت آن همه خسارت را به عهده گرفته و به روی مبارک می آورند و... همه سر جایگاه هایشان هستند و تریبون ها و پست های خود دارند و امروز احمدی نژاد دیگری را در صحنه حاضر کردند و تا اگر آنروز سردار جنگ و سازندگی (هاشمی رفسنجانی) را سیبل کردند و آبروی او خانواده اش را با همین روش های سخیف قالیبافی توسط احمدی نژاد بردند، امروز شاگرد هاشمی (روحانی) را که نماینده دولت پاک اصلاحات نیز می باشد، را سیبل خود قرار داده و می خواهند به بهانه های ساختگی او را نیز مثل خودشان اهل کاسبی و واردات جلو داده مبارزه دولتش با اختلاس و رانت و قاچاق و... را بی اثر جلوه دهند،

صحنه سازی سخیف این جریان را که با کمک قوه قضاییه کلید خورد و قالیباف راند دوم مناظرات را در روز جمعه با سوار شدن بر این موج کلید زد را می توان در کیس فرزند یکی از ورزای دولت روحانی که تنها دویست میلیون تومان واردات لباس داشته، مشاهده کرد، که به هر خس و خاشاکی دست می زنند تا دولت روحانی را هم مثل خود نشان دهند، اما کسی از این اهالی خدعه و نیرنگ نمی پرسد شما که اینقدر به واردات حساس هستید، بگویید این همه سیگارهای امریکایی را در کشور چه کسی وارد می کند، سلاطین واردات اتومبیل های گرانقیمت پورشه و... از کدام جناح بودند، کدام یک را گرفتید و پرونه اش را به سرانجام رساندید، کیس سردار رویانیان با آن همه پورشه که وارد کرد، کجا رفت، آن هم موقعی که در تحریم بودیم و داروهای سرطانی ها را هم نمی توانستیم وارد کنیم، پشت پرونده یک دهم بودجه کل کشور که به بچه ایی مثل بابک زنجانی داده شد، کیست؟ "برادران قاچاقچی" که احمدی نژاد هم از پیگیری قوه قضاییه در مورد آنها نا امید شد و شکایت آنان را به جمع عمومی مردم آورد، چه کسانی هستند؟

جناب آقای سردار قالیباف دوهزار و دویست میلیارد املاک شهرداری تهران را که از طرف 12 میلیون مردم تهران در دست شما امانت بود را به اجازه چه کسی به دوستان خود با تخفیف های نجومی فروختید و واگذار کردید، آیا بعد از این که تشت رسوایی اش افتاد، اموال مردم بازپس دادید و گرفتید؟ که اینک دویست میلیون تومان ورادات فرزند یک وزیر را دستمایه حمله به دولتی کردید که سد راه بخشش های میلیاردی امثال شما شده است، کسانی که تمام آبرو و تجربه عمر خود را روی دایره ریختند تا خربکاری های همسلکی های شما را تعمیر کند،

جناب قوه قضاییه که خوراک تبلیغاتی آقای قالیباف را در دوره انتخابات با چنین کیس هایی فراهم می کنید، این دویست میلیون تومان کجا و واردات هزاران دستگاه پورشه قاچاق کجا، 25 میلیارد دلار قاچاق که این دولت آن را به ده میلیارد رساند کجا، شما که دویست میلیون تومان جنس وارداتی را ضربتی برخورد می کنی، و قبل از رسیدگی رسانه ایی اش می کنی، بگو ببینم با پرونده دکل های نفتی چه کردی، با پرونده دولتی که ما را به وارد کننده کالاهای چینی تبدیل کرد و تمام صنایع ایران را به خاک سیاه نشاند چه کردی، رویانیان و رحیمی و بقایی و... کجایند، به مرخصی های طولانی اشان فرستادی تا کاندیدا شوند، کدام مقام که جرات اسم بردنش را هم ندارید چهار میلیارد دلار پول این مردم را به بابک زنجانی داد؟

بله امروز همه آنانی که با آمدن روحانی جای خود و دوستان شان را تنگ دیدند و چهار سال از بیت المال بودجه گرفتند تا علیه دولت یازدهم در صدا و سیما و تمام نمازهای جمعه و... تبلیغ کنند و آنان را بکوبند، امروز در یک جبهه قرار گرفته اند تا این دولت و ملت نتوانند ثمره موفقیت های خود را نشان دهند پروژه خدمت خود را به سامان برسانند، فرمان دارند که روحانی را یک دوره ایی کنند، امروز سخنان آقایان قالیباف و رییسی مثل همان آدم متوهمی است که تمام دوره انقلاب را ناکارامد نشان داد، تا دولت پاکدست را بیاورد و ولی فاسد ترین دولت تاریخ ایران را به نام انقلاب و اسلام و شهدا، ولایت، بصیرت، دولت کریمه امام زمان و... و تمام هر خوبی که حاصل انقلاب و جنگ و اسلام بود، ثبت کرد و هنوز دوستان پشت صحنه آن دولت دست بردار نیستند و می خواهند کسانی که علنا اموال مردم را به حراج دوستان خود گذاشتند را دوباره در نقش "بزرگ مردی دیگر" همچون شهید بهشتی در صحنه وارد کرده و آبروی او را هم مثل شهید رجایی ببرند؛

البته تاریخ نخواهد گذاشت امثال شهید رجایی و بهشتی در کنار چنین افرادی قرار گیرند، ولی در روزگاری که همرزمان و خانواده های این شهدای مظلوم هیچ تریبونی ندارند که بگویند اینان قلابی اند و با چنان شهدایی هیچ قرابتی ندارند، رسانه های متنعم از بیت المال، و تحت کنترل نجومی خواران، سعی بر طرح آنان به اسم چنان بزرگانی را دارند و ظالمانه از آنانی که "شیفتگان واقعی خدمت" بودند نیز آبرو می برند و نسل جوان که نه رجایی دید و نه بهشتی، می گوید اگر بهشتی و رجایی هم مثل این ها بودند، پس ...      

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گاه بر خوش قسمتی برگی غبطه می خورم

آنگاه که از شاخی جدا شده

در نهری فتاده، سبک و به سرعت می گذرد

بی آنکه فرصتی یابد تا به سبزه زار اطراف دلبسته شود

بی آنکه فرصت ساختنی یافته که پاسخگوی آن باشد

بی آنکه بر سر موری فرود آید و زخمی بر او زند

بی آنکه چشم کسی را کور کند، و یا نگاهی را به دنبال خود کشد

مقصد و راهش نزدیک و در آغوش آب نرم می رود

اما ما چه؟

بر نهری از مسایل، باید به هزار سنگ برخورد کنیم

و معلوم نیست که به مقصد برسیم، یانه

و یا این که تن پوکیده ما در کدام گنداب ته نشین شود

 

 

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تمایز انسان از دیگر موجودات به خاطر قسمتی از روح خداوندگار است که در کالبد خاکی و مادی ما دمید، و دنیا و زندگی اش نیز لحظات جدا افتادن از این منبع متعالی و در حصر عالم ماده افتادن است، دلهره های ما نیز ناشی از مغناطیسی است که انسان را به اصل خود می خواند، اما توان پروازی در خور روح خداوندی در حصر جسم مادی افتاده، نیست؛ اما اصل پاکِ این روحِ نشات گرفته از خداوند، خود باعث همان کشش به انسان شدن و عشق وصل دوباره به منبع اصلی است، که تبلور گویای آن در پرواز روح انسان های بزرگ، به روشنی دیده می شود، تحقق حرکت دوباره انسان در مسیر وصل مجدد، همان تعبیر"ما از خداییم و به سویش باز می گردیم،" است، که روشن ترین شکل تحقق آن در زمان مرگ اتفاق می افتد.

 خداگونه شدن ها نیز همان انسان شدن است و انسان زیستن است که در انتها، چنین انسانی مرگی زیباتر از تولد خواهد داشت، چرا که مرگ برای چون اویی وصال و رجوع به اصل است؛ و زندگی نیز برایش انتظار و حرکتی در مسیر کمال و تبدیل شدن به انسانی است که با نیم پرشی از پل مرگ، وصل را عاشقانه و عارفانه تجربه خواهد کرد؛ و برای کسانی که زندگی خود را در مسیر سقوط قرار داده اند سختی مرگ و دلهره ی آن کشنده خواهد بود، زیرا در پس مرگ برایشان وصالی در کار نیست؛

اما خداوند در این مسیر وسایلی برای بشر تدارک دید تا انسان بعد از آن هبوط بزرگ و اخراجش از آسمان و از جوار قرب بر زمین، دوباره راه آسمان گیرد و پله به پله بالا رود و در آزمون زندگی شرکت کند و جایگاه خود را دوباره در عرش و در جوار قرب الهی، باز یابد؛ روند و جایگاهی که ما آن را در انتها، به ملاقات با پرودگار خود، و پیوستن به اصل خدایی خودیش، که به عربی از آن به "لقاالله" یاد می کنیم، ختم خواهد کرد.

 و خداوندگارمان نیز در این مسیر وسایلی را مهیا کرد، که این وسایل در زندگی آدمی به قدر سودمندی و اهمیت شان، ارزش و اعتبار خود را دارند و خواهند یافت، جهان با تمام پدیده هایش وسیله ساز این آزمون و طی این مسیر سخت برای انسان است، لذا ارزشگذاری بیش از حد و یا کمتر از حد لایق، برای وسایلی که شما را در این مسیر کمک می کنند، از جمله غلو و بیش پنداری یا کم ارزش انگاری در مورد برخی از آنها، خود از مقصد باز داشتن و مشغول شدن بدین وسایل، و از راه و هدف باز ماندن است، همه اینها برای رفتن و گذشتن است، و توقف و دلمشغولی زیاد در آنها، خود دوری از هدف و نقض غرض خواهد بود.

از جمله وسایلی که خداوند در مسیر انسان قرار داد، یکی فرستادگان، و آیین و معارفی است که آنان آورده اند، و لذا این پدیده های کمک کننده نیز به نوبه خود جایگاهی در این راه دارند، که مهم است، اما مهمترین کارکرد آن راهنمایی و هدایت خواهد بود، و اما این هادیان نه بر ما صاحبند و نه مالک، که مالک و صاحب ما تنها خداست، و همانطور که از نام شان مشخص است اینان مربوط به دوران طی راهند و بالطبع جایگاهی در این مقطع خواهند داشت، اما آنچه اصلا با هیچ پدیده ایی قابل مقایسه نیست، ابتدا خداوند و سپس خود انسان است، که خلقت از برای اوست، تا بتواند طی طریق کند و به مقصد، یعنی "فنای فی الله" برسد،

اما گاه به نظر می رسد ره گم کرده و پدیده ها و مخلوقاتی را در ردیف خداوند قرار می دهیم و بلکه به نظر می رسد که برخی از او هم اهمیت بیشتری می یابند، حال آنکه خداوند بی همتا و بی شریک است، و همتا و شریک قرار دادن برای او جرم خواهد بود، و وارد شدن در سلک شرک است، که شرک خود به ظلم بزرگ تعبیر شده است،

پیش از اذان مغربی دیدم رادیو ادعیه ایی را از زبان کسی پخش می کند، که در آن "دعاگو" می گفت "خدایا اعمال ما را مرضی رضای اولیای خود قرار ده" بسیار در منطق این دعا در سوال و شک افتادم، که این دعا از چه معیار، منطق، اعتقاد و فلسفه ایی از خلقت، نشات می گیرد، و به نظرم رسید که گوینده اولیا را در جایگاه پرستش و یا در جایگاهی بالاتر و یا حداقل در ردیف خداوندگار قرار داده که به چنین دعایی رسیده است، به نظرم رسید که دعاگو جایگاه خالق را در مقابل این جهان و پدیده هایش چگونه دیده است، که این چنین از خداوند رضای آنان را می طلبد، آیا آب قرار است برعکس حرکت کرده و ما اولیا را بالاتر از خالق دانسته و به جای این که اولیا را واسطه رضایت خداوند بگیریم، خداوند را واسطه رضایت اولیایش قرار دادیم؟!

 تمام اولیا خود مخلوقی در مسیر راه وصل بشر به خالق بیش نیستند، حال چطور است که رضایت "ذیل" را از "والاترینِ بی همتا" می خواهیم، اصلا آیا در صورت رضایت خداوند، رضایت اولیای اش اهمیتی دارد، و اگر رضایت خداوند باشد آیا چون صد آید نود هم پیش ما نخواهد بود، این چه منطقی است که وقتی صد قابل دسترسی است، بخواهیم ده، بیست، سی و... هم پیش ما باشد، هر چند نه خداوند صد است و نه اولیا در کنار او این اعدادند، که او خالق است و این ها همه مخلوقند و کنار هم گذاشتن این دو جنس، بی تناسب است. که او مالک است و این ها همه مملوک، که او صاحب است، این همه رعیت، که او خالق است و این همه مخلوق و... تناسبی در چینش با هم ندارند.

هر چند اولیا نورند و نور از خداست، ولی این نور، کم و زیاد در هر مخلوقی وجود دارد، زیرا هر چه از چیز دیگری نشات گیرد، از خصوصیات آن لاجرم خواهد داشت، پس همه خلقت یک به یک نوری از منبع نورند، کم و یا زیاد از نور خالق خود خواهند داشت؛ لذا همه خلقت نوری از او و از اولیا خدایند، و واجد نوری هدایت کننده، به سوی او، همه آیات و نشانه های خدایند و "آیت الله"، حال یکی آیتی بزرگتر و بیشتر به چشم می آید و یکی کمتر به نظر خواهد آمد.

در عین حال، بالاترین اولیا خداوند که ایمان به نقش هدایتی و پیام آوری آنان از ملزومات ایمان است، خود در مقابل خالق، بنده ایی بیش نیستند، و رضایت بنده ایی را از ارباب خواستن دور از منطق و عقل است، که اصل رضایت ارباب است و بندگان در این مسیر تنها تسهیل کننده اند و خدمت رسان، اگرچه رضایت آنان خوب است، اما فرض محال که محال نیست، و اگر رضایت خداوند باشد و رضایت بندگان و اولیایش نبود، چه ملالی خواهد بود، که هدف رضایت خالق است و بقیه هیچ.

لذا این دعا که در بدترین حالت به نوعی بندگان (اولیا) را بالاتر از "صاحب" قرار دادن است، و در حالت وسط آن، اولیا را در ردیف گرفتن و طلب و تاکید بر رضایت آنان کردن است، و در پایین ترین حالت بی احترامی به خالق است که از او به جای رضایت خود او، رضایت مخلوق و رعیتش را خواستن است، و چه بی اساس به نظر می رسد. و مثال این است که در محضر اربابی، رضایت گماشته هایش را از او خواستار شویم، که منطق و جایگاه حکم می کند، که در محضرش رضایت او را بخواهیم تا مشغول کردن خود به درخواست رضایت بندگانش. که هدف اولیا شناخت خالق و بندگی اوست، و نیامده اند تا برای خود بندگانی تدارک ببینند و لذا رضایت اولیا در رضایت و بندگی خداست و نه چیزی دیگر.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

فقر، بیکاری و رکود شاه بیت حمله آقایان قالیباف و رییسی (کاندیداهای جریان اصولگرایی) برای حمله به دولت اصلاحات - اعتدال شده است، و اینان به جای برنامه، به شیوه سلف (احمدی نژاد) سخن از پخش پول و اضافه کردن یارانه ها و... می گویند و مردم فریبی می کنند، اما باید از این دوستان سوال کرد که آیا تا قبل از دولت کریمه یکدست نهم و دهم شما، اصلا چنین حجمی از بیکاری، فقر و رکودی در کشور سابقه داشته است؟! البته که خیر، خسارت هشت سال دولت کریمه و انقلابی شما به رهبری آقای احمدی نژاد از هشت سال جنگ هم برای این کشور و ملت ببشتر بود.

دولت مهندس میرحسین موسوی، طوری عمل کرد که مردم حتی جنگ را هم احساس نکردند، و بعد از جنگ هم شانزده سال تلاش دولت سازندگی و اصلاحات به رهبری آقایان هاشمی و رفسنجانی و خاتمی کشور را در ریل پیشرفت و توسعه قرار داد، و کشور چهارنعل با رشد بسیار خوبی در حال حرکت بود، که ناگهان یک وقفه هشت ساله به همراه بی برنامگی، تعطیلی قانون، عدم نظارت، بذل و بخشش ثروت و ذخایر کشور، تعریف و تمجید بی اساس، اختلاس ها و سواستفاده های بزرگ، تعطیلی نهادهای نظارتی و برنامه ریز، خانه نشینی نخبگان کشور و... باعث شد که این اقتصاد پیشرو تنها در طی دو دولت نهم و دهم، به یک اقتصاد ورشکسته با روابط خارجی منهدم شده و نزدیک به صفر تبدیل، و زمین سوخته ایی تحویل دولت اعتدال و اصلاحات شد و دولت یازدهم آقای روحانی با بکارگیری کادری مجرب در چهار سال اول تنها توانست قطار از ریل خارج شده کشور را علیرغم تمام دشمنی های دستگاه های تبلیغی (صدا و سیما و...) ، قوای غیر منتخب، مقاومت شرکت های خصولتی (موقع دادن مالیات دولتی و موقع ثروت اندوزی خصوصی)، دلواپسان مست از پول های دوران تحریم و... در مدار حرکت قرار دهد و امید را در دل ایرانیان زنده کند.

حال جریانی که باعث این همه خسارت شده به جای پاسخگویی، مجری این وضع (احمدی نژاد، بقایی و...)  را رد صلاحیت کرده و مسببین پشت پرده آن بی هیچ گونه برخوردی با آنها، رهایشان کرده تا افرادی را با اسامی جدید، ولی برنامه ها و روش های خسارتبار مشابه، راهی عرصه انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری کرده تا برنامه هایی که برای بازگشت کشور به آرامش، صلح و پیشرفت چهار سال است زحمت کشیده شده را عقیم و ناتمام کرده و ابتر کند، و اینک اینان طلبکارانه به اعتراض از وضع موجود سخن می گشایند و آن را محصول دولت آقای روحانی می خواهند جا بزنند، حال انکه این عوام فریبی بیش نیست.

اینان باز با وعده های ویرانگری چون افزایش یارانه ها و تزریق پول های بی پشتوانه به جیب مردم، که نمی دانم از کجای این کشور می خواهند آن را تامین کنند و یا کدام نقطه کشور را می خواهند بفروشند تا آن را تامین کنند، روی شکم های گرسنه مردمی سرمایه گذاری کرده اند، که به واسطه سیاست های آنان به گرسنگی افتاده اند و حافظه مردم را دوباره می خواهند آزمایش کنند، ولی پروین اعتصامی خیلی زیبا سروده است که:

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته اند       این گرگ سال هاست که با این گله آشناست.

در حالی که در دوره سازندگی و اصلاحات کشور در مسیری قرار گرفته بود که لااقل دیگر سخنی از فقر نباشد، با سیاست های جنگ طلبانه و نابخردانه این اصولگرایان بصیر! در این هشت سال حاکمیت یکدست دولت انقلابی – امام زمانی؟! کشور را به قهقرا بردند و امروز بر موج فقر و بیکاری که ایجاد کرده اند، می خواهند موج سوار شده و عوام فریبی کرده و کشور را متحجرانه به دوره مصیبت و غارت و بی برنامگی و ظلم باز گردانند.

آن روزها که ما بر منابر می شنیدیم که سیاست و عرصه سیاست بسیار کثیف است و اشخاصی در جناح مقابل حضرت علی (ع) می توانستند علی را بکشد و همزمان قاتلش بر جنازه اش به ریا و از روی سیاست گریه کند و جماعت هم اشک هایش را باور کنند، برایمان قابل فهم نبود، امروز وقتی کسی مثل قالیباف که شهرداری تهران را به بدهکارترین تبدیل کرده و شهر را پیش فروش کرده و خورده است، و شهردار بعدی باید بر ویرانه های او بنشیند و گریه کند، به دوربین نگاه می کند و از فقرای 96% می گوید، کسی که املاک نجومی را به یارانش بخشید، سخن از مبارزه با فساد می گوید، امروزه می توان به عینه دید که اصولگرایانی که کشور را به این پلشتی دچار کرده اند، می خواهند در این انتخابات بر موج همین پلشتی که محصول مدیریت آنان بوده است، سوار شده و در نقش منجی، بقای خود را بر پیکر نحیف اقتصاد، فرهنگ و سیاست این کشور تضمین و تداوم بخشند.

بانیان مصیبت های فعلی کشور، که چهار سال مبارزه تبلیغاتی از پول مردم، علیه رییس جمهور و نماینده این مردم را از طریق روزنامه های ارتزاق کننده از بیت المال مثل کیهان، جوان، رسالت و... صدا و سیما، نمازهای جمعه و جماعت و... پیش بردند، امروز می خواهند محصول این حرامخواری ها را درو کنند، و در حالی که خود بهتر از هر کسی می دانند که نقشه ها و برنامه های شان جز نابودی کشور، انقلاب و مردم چیزی در بر نخواهد داشت، باز رحمی به این همه خون که برای این کشور ریخته شده نکرده و دست از خدعه های نابخردانه برنداشته و راه خود را می روند.

مردم باید به کسانی رای دهند که روی اساس و زیر ساخت ها پول می دهند، نه کسانی که می خواهند پول های بی پشتوانه و چک پول های چاپ شده کاغذی را در جیب مردم ریخته و بدبختی شان را عمیق تر و تداوم دهند. افزایش یارانه ها سمی است که آقایان قالیباف و رییسی روی آن مانور می روند، درحالی که خود می دانند که در صورت تزریق آن به این اقتصاد مریض او را خواهد کشت، ولی خود خواهی اصولگرایانه و منفعت طلبی انقلابی! آنان باز عوامفریبی را تجویز کرده و همین را لجوجانه در پیش گرفته اند، تا این مریض را به کشتن دهند و خود بر سریر قدرت قرار گیرند.

اف بر این سیاست که از روش و منش شیعه علوی هیچ بویی ندارد، و بیشتر به سیاست دشمنان علی شباهت دارد تا سیره ائمه اطهار (ع)

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سردار مصون از سوال و تحقیق و تفحص و بازرسی، جناب دکتر، کاپیتان محمدباقر قالیباف در اولین مناظره زنده تلویزیونی شش نامزد انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، با پشتوانه آهنینی که بعد از موفقیت در فرار از سوال و بازرسی موثر در کیس سو استفاده در واگذاری چند صد ملک بیت المال مردم شهر تهران، به افراد سفارشی و خدمتگذاران جناح اصولگرا، امثال کامران نجف زاده (خبرنگار صدا و سیما)، پیر هادی (شورای شهر) و بیش از دویست نفر دیگر از این قبیل، و همچنین کیس پلاسکو و... از هرگونه برخورد و سوالی فرار کرد و به ریش همه افشاکنندگان و تعقیب کنندگان این سو استفاده های بزرگ از املاک شهرداری تهران خندید، و با پشتوانه بزرگی که داشت، تعقیب کنندگان او حتی در مجلس شورای اسلامی هم موفق به اجرای تحقیق و بررسی از این کیس و از عملکرد 12 ساله اش در شهرداری نشدند، حال با احساس چنان پشتگرمی که از سد تعیین صلاحیت شورای نگهبان هم او را گذرانده، در مناظره جمعی مورخ 8 اردیبهشت 1396 در نقش مهاجم وارد شد، تا به نمایندگی از افرادی مثل خودش که چنین سو استفاده هایی از بیت المال داشتند، و تشت رسوایی شان در این چهار ساله دولت اصلاح طلبان - اعتدالیون از بام بر زمین افتاد، انتقام خود را از دولت روحانی و آقای جهانگیری که در این چهار ساله به سد بزرگی در برابر رانت، رانتخواری تبدیل شدند و عرصه را بر کسانی مثل او تنگ کردند، بگیرد.

 

آنانی که دوران طلایی رانت خواری و غارت بیت المال، در زمان دولت های نهم و دهم به ریاست کاندیدای اصولگرایان دوآتشه، انقلابیون! امام زمان! حزب الله! دولت کریمه! و... ایران را به بهشت اختلاس و ثروت اندوزی عده ای از دست اندرکاران تبدیل کردند، و کشور را در آستانه تهاجم خارجی، ویرانی و فروپاشی اقتصادی بردند. کسانی که هنوز که هنوز است و یک نمونه از خروارشان، جناب بابک زنجانی، که یک نجومی بگیر دیگر این دوران است و حالا که تا اعدام رفته، هیچ کس نیست که بگوید، کدام یقه سفید بود که آینقدر کله گنده بود که یک دهم بودجه سالانه کل کشور را به مبلغ نزدیک به چهار میلیارد دلار را به این جوان یک لاقبا داد، و آن نجومی بگیر نیز تاکنون همچون کاپیتان قالیباف از مصونیت آهنین برخوردار است و کسی را یارای نامبردن از او نیست، اکنون امثال قالیباف بعد از این رسوایی ها چیزی برای از دست دادن ندارد و در نقش مهاجم به مبارزین با اختلاس و رانت ظاهر شده و به عوام فریبی تلویزیونی دست می زنند و گویا به همین منظور هم در متن این شش نفر قرار داده شده اند تا بی باکانه بتازند و هر چه می خواهد بگوید، زیرا صحنه چینان این برنامه ظاهرا کشف کرده اند که سردار نجومی چیزی برای از دست دادن ندارد و او نیز می توان مثل محمود! مصون از هر پیگردی به دوربین نگاه کند و هر چه دلش خواست به رقیب بگوید.

اما آقای کاپیتان، سردار! سخنی با شما دارم، امروز این هم عرصه شماست، که معلوم هم نیست که برای همیشه برایتان بماند و آنگاه که پرده اسرار بیفتد و 12 سال حاکمیت شما بر گاوصندوق ثروت شهر تهران روزی زیر ذره بین برود، آنگاه اگر باشید که باید جواب این دنیایی بدهید وگرنه تاریخ نام تان را در لیستی قرار خواهد داد، تا دیگران بخوانند و.... آنموقع است که دیگر چمران نخواهد بود که در شورای شهر مانع هر گونه تحقیق و بررسی در شورای شهر شود و مشخص خواهد شد شما در زمین چهاردرصدی ها بازی کردید و یا در زمین به قول شما نود و شش درصدی ها.

کاپیتان! هم مسیر،  هم روش و هم وعده های شما مثل محمود احمدی نژاد است، او هم تخلفاتش را در شهرداری تهران کسی بررسی نکرد و آمد و کشور را به این روز سیاه انداخت، که امروز شما به جای جوابگویی بیکاری و همه مصائب کشور، در نقش طلبکار، طلبکارانه از بدی شرایطی  می گویید، حال آنکه شما از جناحی نمایندگی می کنید که باعث این شرایط شد، اما در چیزی دیگر هم شبیه محمودید، و آن حمله به کسانی که در ساخت کشور سابقه درخشانی دارند و در چهار سال گذشته بدور از عوام فریبی بنیان کشور را ساختند، تا یک اقتصاد بزک کرده و یا یک ژیان رنگ و لعاب کرده به جای بنز به عوام و الناس قالب کند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

شاید بتوان گفت که قانون همان حاصل تفکر حکیمانه ایی است که راه گشا و بقا آفرین است و به همین دلیل به قراردادی حکیمانه بین اجزا یک سیستم تبدیل می شود؛ این قوانین را دانایی (دانای کل) و یا دانایانی (این دنیایی) تنظیم کرده تا سیستم و یا سیستم ها ارتباط موثر و مفیدی با اجزای خود داشته و بقای شان تضمین یافته و مستدام شود؛ جهان خود یک سیستم بزرگیست که بر اساس قوانین قراردادی دانای کل (سنن الهی) اداره می شود، و هر جامعه نیز خود سیستمی است که دانایان و حکیمانی (که اکثرا موسس آن بوده اند)، قوانینی بر آن نگاشته تا بقایش را تضمین و مستدام بدارند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 دیروز "عید" بود و امروز "نوروز"، قرار گرفتن ساعت تحویل سال در حوالی ساعت دو بعد از ظهر سی ام اسفند ماه، باعث شد که این روز آخر سال 1395 روز تحویل سال و عید گردد، و امروز، یعنی روز اول فروردین "نوروز" باشد، فضای عید و ساعت تحویل سال، طبق سفارش دین و اقتضای حال نوروز باید "حول حالنا الی احسن الحال" باشد و وقت مغتنمی است برای رفع کدورت ها و باقی گذاشتن تقابل ها، اختلافات، رقابت ها و نبردهای ناروا، در آن سوی سال کهنه، و وارد شدن در این سوی سال نو با آشتی و شروع دوستی ها، اما شوربختانه در همان لحظه تحویل سال، محتوای پیام های نوروزی رهبران ارشد کشور، صحنه تقابل و نویدبخش مقابله ایی سخت در ماراتن شدید سیاسی - انتخاباتی در بهار 1396 داد. پیام های نوروزی رهبری و رییس جمهور کاملا در تضاد با هم بود و بویی از صلح، دوستی و آشتی در این سطح نمی داد و آرزوی گشایش در این سطح را به باد، و محال نشان داد.

بر خلاف ما با این همه ادعای دین مبین و یکدستی و وحدت،کمی آنطرف تر در هند، برادران آریایی ما از دل حروف هم می خواهند"تکثر در عین وحدت" خود را به رخ کشند.

آنان واژه هند را از میان حروف مذاهب و فرقه های مذهبی متکثر خود بیرون کشیده اند، تا آشتی ملی ادیان رقیب را ذیل کشور هند نشان دهند

ابتدا رهبری در پیام خود از بی اثر بودن اقدامات دولت و نارضایتی مردم از وضع، خصوصا در بحث اقتصاد و... بدون اشاره به مسببین آن، به روشنی و بی پرده سخن گفتند و وعده و آدرس دادند که مردم مشروح آنرا در سخنرانی ایشان (که معمولا در جمع زائرین حرم امام رضا، چند سالی است که سخنرانی های روتین سالانه دارند) پی بگیرند، و البته بعد از ایشان هم رییسِ جمهور به عنوان وارث ویرانی های هشت ساله حاکمیت یکدست اصولگرایانه، با هشتصد میلیارد دلار درآمد تاریخی، و بعنوان رییس دولتی که وارث اختلاس های تاریخی، بیکاری و تورم و گرانی بی سابقه اند، شروع به سخن با مردمش کرد و از اقدامات مثبت و وضع مناسب کشور، و روند رو به جلوی آن و از جمله خودکفایی دوباره کشور در بحث محصولات کشاورزی و از جمله گندم گفتند، و از تلاش مهندسین و دیپلماسی نفت و رساندن تولید آن به وضع پیش از دوران ویرانی های هشت ساله دولت یکدست اصولگرایان، افزایش تولیدات داخلی و صنعتی و از جمله راه اندازی دوباره 24 هزار واحد تولیدی متوقف شده، حاصل سیاست های دوره هشت ساله هشتصد میلیاردی یکدست اصولگرایان، گفتند و... و نوید دادند که در پرتو گشایش ها و موفقیت قرارداد برجام و کنترل تورم و رشد اقتصادی که حاصل شده و در دو دهه گذشته چنین کنترل تورم بی سابقه بوده است و...، سالی بهتر در رشد و توسعه کشور، در پیش باشد و از جمله سال در سال 1396 حماسه دو انتخابات مهم را نوید دادند و از تحول در کشور و از جمله شبکه زیر ساخت حمل و نقل کشور در تمام ابعاد، از جمله ریلی، هوایی، زمینی و سیستم حمل و نقل فرسوده ایی که و به آخر خط رسیده بود، و دوباره جان خواهد گرفت و 5 استان به شبکه ریلی خواهند پیوست و... گفتند و دعوت کردند که کدورت ها را به کنار نهیم.

اما در شرایط فعلی این درخواست رییس جمهور نیز همچون درخواست های آشتی جویانه دیگرش به کناری خواهد ماند، زیرا سال هاست که دچار آروزهای محال شده ایم، و با دعاهای خود، غیرممکن ها را از رقیب و از ایزد توانای خود می خواهیم، اما خدا کند که یک امروز که نوروز است، سیاسیون آتش بس اعلام و در دید و بازدیدهای نوروز کمی حِقد و کینه ها را به هنگام روبوسی های عیدانه کناری گذاشته و از شدت نبرد سیاسی – انتخاباتی پیش از موعد خود بکاهند، و دیگر با سخنان تبلیغی – انتخاباتی بد موعد خود، کام مردم را با بکش بکش های سیاسی - انتخاباتی، تلخ، کدر و افسرده نکنند.

بوسه آغازینش که این باشد

وای به حال عاقبتش

خدا می داند، و آنان نیز باید بدانند که حاصل این نبرد خشن تنها کمی قدرت بیشتر، بیش نیست، و اگرچه تکیه زدن بر قدرت بسیار شیرین است، و افزایش آن شیرین تر، اما این کشور و انقلاب خون و اعتماد مردم ایران امانت های مهمتر و اساسی تری اند که این مردم خوب به آنان سپرده اند، و لذا فدا کردن همه چیز به پای قدرت اشتباهی جبران ناپذیر خواهد بود و باید توجه داشته باشند که حتی هم اکنون نیز قدرتی بیش از اندازه معمول و عرف جهان متمدن در دست آنان است و این مردم بیش از حد معمول اعتماد کرده و اختیارات خود را به آنان سپرده اند، پس توسعه طلبی در قدرت تمام ناشدنی و البته سیری ناپذیر است و قدرت همچون آب دریاست که تشنگان خود را می کشد و هرچه از آن بنوشی تشنه تر و مرگ خود را نزدیکتر کرده ای.

تاریخ نشان داده است که دویدن به سوی قدرت و تحکیم و افزایش آن مرگ آور است و این سرنوشت مُقّدر و سنت خداوندی است که در انتظار تمام صاحبان قدرت جهان بوده و خواهد بود، حتی سلیمان نبی هم با آن قدرت بی مثالش، بر عصایش جان داد و موریانه ایی با خوردن تکیه گاهش، او را نقش بر زمین کرد و مرگش را به تمام آنانی که از نزدیک شدن به او هم حتی هراس داشتند، اعلام نمود تا جرات کنند به هیکل مرده اش نزدیک شوند [1] که چنین قدرتی به نظر می رسد برای هیچ انسان غیر معصومی محال باشد، اما سرنوشت چنین قدرتمدارانی مشترک است و معصوم و غیر معصوم نمی شناسد.

لذا در این روزها که مردم می خواهند از لحظه گذار طبیعت از سختی و سردی به راحتی و گرمی، لذت برند، سیاسیون باید دست از تعجیل در زدن رقیب سیاسی و انتخاباتی خود برداشته و آن نبرد را به تاخیر اندازند، تا حداقل نوروز را به متینگ های انتخاباتی پیش از موعد خود تبدیل نکنند، آرزویی که گمان نکنم مصداقی داشته و میسر باشد، زیرا سیاسیونی که از پیام های مهربانهانه و لطیف و نرم بهارانه لحظه تحویل سال هم نگذشتند و آنچنان بی پرده و روشن به رقیب سیاسی حمله می کنند، فکر نکنم، "عید" و "نوروز" تفاوتی داشته باشد، و فرمان مبارزات انتخاباتی از همان لحظه شیرین تحویل سال زده شد. لذا در این روزها که شمشیرها در مجالس بزم نیز این چنین از رو بسته شده و در هوا می چرخد، وای به حال صحنه نبرد این انتخابات که احتمالا شدیدتر و بی پرده تر از قبل خواهد بود، و اژدها های رقابت بی رحمانه، صحنه دار تریبون های ملی و غیر ملی خواهند شد.

لطیفه ایی برای شیرین کردن کام بگویم، و نوشته "نوروز" تمام کنم:

 کسیکه این توفیق را داشت که پیش از لحظه تحویل سال، آخرین نماز ظهر و عصر سال 1395 خود را به جماعت در مسجد محل بخواند، از سخنان پیشنماز مسجد که از قضا سید، و عمری است در کسوت دین و از کرسی داران بزرگ حوزه شهر، است، روایت کرد که این روحانی گفتند، "که این هفت سین که بر سفره عید می چینند، بی پایه و اساس است و در "نوشته های ما"، چیزی از آن گفته نشده است؟!" گفتم، اگر سال ها هم بگردی در نوشته های شما که عموما به عربی است و اعراب با این شدت ملی گرایی و خودخواهی، در بالاترین حد ما ایرانیان را "موالی" می شمردند، و در خصوص سنن دیگر اقوام و ادیان، و از جمله سنت "موالیان شان" خصوصا که حتی هم اکنون نیز دست از دشمنی بر نداشته و ما را دشمنان مجوس و زردتشی می دانند، چیزی نخواهی یافت برادر. نوروز و عید و تقویم آن رسم و رسوم ملی و ایرانی است، گشتن در متون عربی برای یافتن پایه و اساسی برای آن کمی آب در هاون کوبیدن است (شاهرود- 1 فروردین 1396)

 

[1] - گویند وقتی حضرت سلمان نبی که جن، دیو، فرشته، طبیعت (باد و...)، وحی و... را علاوه بر انسان ها در ید قدرت پادشاهی خود داشت، و خداوند همه گونه قدرتی را در اختیارش قرار داده بود، هنگامی که مرد، تا مدت ها خدمه قصر او جرات نداشتند که به ایشان که ایستاده و بر عصایش مرده بود و در دنیای دیگری سیر می کرد، نزدیک شوند و در آخر موریانه ایی بی مقدار عصایش را جوید و سلیمان تکیه گاهش را از دست داد و نقش بر زمین شد و خدمه اش از مرگ این سلطان بزرگ و قدرتمند مطلع شدند و جرات یافتند که نزدیک شده و جسدش را بردارند.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...