مصطفوی

مصطفوی

 پارسال (1396) شب احیای 21 ماه رمضان را به صعود پرداختیم و این موقع ها در صبح روز بیست و یکم در حال صعود به قله دماوند بودم، خدایا امسال اینجا هستم سال دیگر کجا خواهم بود؟!!

اینجا دماوند است، بلندترین نقطه ایران، جایی که از آن بلندتر در این خاک نخواهی یافت، جایی که خورشید آسمان ایران تا آخرین لحظات بر آن می تابد و اولین جایی است که تابیدن بر آن را آغاز می کند؛ آسمان اینجا شب ها پر است از شهاب سنگ هایی که به سرعت به سوی ما می آیند و قصد دارند خود را بما برسانند، ولی در آتش محیط ما می سوزند و از بین می روند، تا ناکامی های آنها را ما هم ببینیم، اینجا انگار کهکشان راه شیری هم شیری تر است، سال ها بود که دیگر شهاب سنگ ها را ندیده بودم، که چنین مشتاقانه سوی ما بیایند، ولی اینجا دوباره باز دیدمشان، باورم نمی شد که هنوز آنها باز مشتاق ما باشند، ولی بودند و مرتب بر ما فرود می آمدند؛ من شب احیا بیست و یکم را دیگر در مسجد شب زنده داری نکردم، بلکه در دامنه این کوه استوار بیدار و هوشیار راه پیمودم و انگار سوی خدای دماوند می رفتم، تا خود را به بالای آن برسانم و ببینم که از درون این مخروط چه بیرون می زند، چرا همچنان سوزناک و آتشناک است. 25 خرداد 1396 را شاید هرگز فراموش نکنم، روزی که از این کوه افسانه ایی بالا رفتیم و در خیل انسان هایی قرار گرفتم که فاتح قلل مرتفعند. هر چند کسانی هستند که قلل سخت و صعب العبور زندگی را فتح کرده اند و مردانه و با افتخار بر آن ایستاده اند ولی اینجا نیز نقطه ایی بلند است که ایستادن در آن نشاط به انسان می بخشد. فتحش تمرین می خواهد و تلاش، خطر دارد و باید ریسک کرد، اما شیرین است و سخت. 

 اینجا بلندترین نقطه در قله دماوند است کمی پایین تر می توان بخارات گوگردی را دید

 اینجا بلندترین نقطه در قله دماوند است کمی پایین تر می توان بخارات گوگردی را دید

که از دماوند بیرون می زند؛ بخارات سفید رندگی که خاکستر و گوگرد را با هم دارد

 

 

چرای بی رویه دام طبیعت دماوند را تهدید می کند

چرای بی رویه دام طبیعت دماوند را تهدید می کند 

 

 دره و پارکینگ رینه در پای دماوند از این تصویر قابل رویت است

 دره و پارکینگ رینه در پای دماوند از این تصویر قابل رویت است 

کوه های برفی روبرو بیش از 60 کیلومتر طول دارند

 

نبرد سخت انسان برای غلبه بر جاذبه و رسیدن به ارتفاع 5671 متری دماوندنبرد سخت انسان برای غلبه بر جاذبه و رسیدن به ارتفاع 5671 متری دماوند

 

زمین های شنسی پوشیده از خاکستر آتشفشانی کوه دماوند

زمین های شنسی پوشیده از خاکستر آتشفشانی کوه دماوند

که در زیر فعالیت های آتشفشانی تشکیل می شود

 

چند صد متر آخر منتهی به قله دماوند پوشیده از زمین های

چند صد متر آخر منتهی به قله دماوند پوشیده از زمین های

نارنچی و خاکستری رنگ گوگرد و خاکستر آتشفشانی است

 

برف و سنگلاخ ویژگی زمین های بالای 4500 متری است

برف و سنگلاخ ویژگی زمین های بالای 4500 متری است

 امسال علیرغم بارش برف و نزولات آسمانی ولی اینجا یخچال های برفی تقریبا خالی است

 

 آبشار یخی ارتفاع نزدیک به 5000 هزار متری از سطح دریا در قله دماوند

 آبشار یخی ارتفاع نزدیک به 5000 هزار متری از سطح دریا در قله دماوند

 

دریاچه سد لار در پای کوه دماوند که در این تصویر قابل رویت است

دریاچه سد لار در پای کوه دماوند که در این تصویر قابل رویت است

 

اینجا رکورد شکنانی می توانی یافت که قصد دارند با دوچرخه قله دماوند را فتح کنند

اینجا رکورد شکنانی می توانی یافت که قصد دارند با دوچرخه قله دماوند را فتح کنند 

 

 از ارتفاع بیش از 4000 هزار متر دیگر رویشی گیاهی دیده نمی شود و یا به حداقل می رسد

 از ارتفاع بیش از 4000 هزار متر دیگر رویشی گیاهی دیده نمی شود و یا به حداقل می رسد

 

 رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود

 رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود

بهتر است آرام و مستمر صعود کرد زیرا نشستن شاید بازماندن را به ارمغان آورد

 

هرچند نام آوران این آب و خاک زیادند ولی بی شک دکتر محمد مصدق یکی از

هرچند نام آوران این آب و خاک زیادند ولی بی شک دکتر محمد مصدق یکی از 

  بزرگترین قهرمانان ماست که حضورش دراین جایگاه خورشید بجاست  

 

 

 و عکس یادگاری بر بلندای قله دماوند بگیریم

 باد موافق باعث شد که فرصتی یابیم که از بوی گوگرد خلاص شده

 و عکس یادگاری بر بلندای قله دماوند بگیریم

دوستان خوش ذوق ما پرچمی هم برای این منظور آورده اند

 

 مه دره لاریجان را صبح در بر گرفته بود و روز ناپدید شد و باز غروب این مه در حال تشکیل بود

 مه دره لاریجان را صبح در بر گرفته بود و روز ناپدید شد و باز غروب این مه در حال تشکیل بود

 

 

 بنای بارگاه سوم در ارتفاع بیش از 4000 هرار متر عکس قبل از رسیدن به آن برداشته شده است

 بنای بارگاه سوم در ارتفاع بیش از 4000 هرار متر عکس قبل از رسیدن به آن برداشته شده است

 

 

 خورشید تازه اشعه های خود را بر بارگاه سوم انداخته بود که ما رسیدیم و

خورشید تازه اشعه های خود را بر بارگاه سوم انداخته بود که ما رسیدیم و 

پیش از ما کسانی شب را اینجا مانده بودند تا بدن شان آمادگی صعود به ارتفاع یابد

 

نقشه راه های صعود بر قله دماوند نصب شده در بارگاه سوم

نقشه راه های صعود بر قله دماوند نصب شده در بارگاه سوم 

 

 بارگاه سوم - عکس از بالای ارتفاع 4300 متری

 بارگاه سوم - عکس از بالای ارتفاع 4300 متری

 

سنگلاخ های در مسیر صعود به قله دماوند بعد از بارگاه سوم

سنگلاخ های در مسیر صعود به قله دماوند بعد از بارگاه سوم

 

 ارتفاع حدود 5200 متری در مسیر صعود به قله دماوند

 ارتفاع حدود 5200 متری در مسیر صعود به قله دماوند

 

 

 

me and damavand

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این روزها سالروز شهادت امام صادق (۱۴۸ق/۷۶۵م) است که تا این امام با اسماعیلیه مشترک هستیم و از این پس اسماعیلیه با ما شیعیان دوازده امامی متفاوت می شوند و معتقدند جانشین این امام فرزندش اسماعیل است، اما تصادفا در همین روزها، زمانی که از جاده ساری - دامغان در حال عبور بودیم، می توانستم در رگ و پیوند جسم و روح خود حس کنم که در در حال گذر از یکی از گذرگاه های متعدد تاریخی شمالی – جنوبی هستیم، تا پا جای پای اجداد تاریخی ام گذاشته و از ایالت باستانی هیرکانیا (ناحیه شمالی رشته کوه البرز)، وارد ایالت تاریخی قومس (در حاشیه جنوبی البرز) شوم، و جنگل های چندهزار ساله هیرکانی را در حالی پشت سر می گذاشتم و وارد پایتخت باستانی "صددروازه" می شدیم، که اکنون دیگر نشانی روشن از آن همه عزت و شوکت تمدنی این مردم و سرزمین در دامغان وجود ندارد، و انگار همه آنها افسانه هایی بیش نبوده و امروز این شهر حاشیه کویر تنها به مسجدی که تاریخ ساختش به قرن دوم هجری (مسجد تاریخانه) و امامزاده و تل های خاکی می بالد که از تاریخ طولانی اش باز مانده است و چیز دیگری ندارد تا بازگو کننده عظمت آن دوره و آن دیار باشد. مردم و سرزمینی که زمانی مرکز سلطانی ملتی متمدن و فعال بودند که بر حدود ایران از خُتَن (سین کیانگ چین) در غرب، و آستانه (در قزاقستان کنونی) در شمال مسلط و بر نیمی از دنیا در شرق و غرب خود حاکمیت داشتند.

 

 یکی از قله هایی که یکی از 72 قلعه هایی که اسماعیلیه در ایران توانست تسخیر کند را بر خود داشت  این قله به فاصله نزدیکی از چشمه علی دامغان در جاده ساری - دامغان قرار دارد

 

یکی از قله هایی که یکی از 72 قلعه هایی که اسماعیلیه در ایران توانست تسخیر کند را بر خود داشت

این قله به فاصله نزدیکی از چشمه علی دامغان در جاده ساری - دامغان قرار دارد

 

اکنون در کنار "چشمه علی" که همچنان بعد از قرن ها سفره آب زلال خود را معجزه وار و بی دریغ در این دوره خشکسالی همچنان به کویرنشینان عرضه می دارد، که زلالیش یادآور اشک های چشم یتیمان و بازماندگان سربازانی و مبارزینی می باشد که بعد کشته شدن عزیزان شان، بی پناه شده اند، و از جنگ ها و درگیری های پی در پی حاکمان این سرزمین روی دست این مردم  مانده اند؛ این چشمه پربرکت از دل کوه های خشک و پوشیده از سنگ و خاک منطقه بیرون می زند تا همچنان زندگی را به پایتخت نشینان سابق، و خاک و خاکستر نشینان کویر فعلی نشان دهد، اما در همین شرایط سخت خشکی نیز این آب در فضای رودخانه رها می شود تا در باغ های زیر دست خود در زمین های شنی فرو رفته و به هدر رود.

گذر از چنین خاک و شرایطی هزاران خاطره تاریخی و معاصر را که در کتب متعدد خوانده و یا شنیده ام را در مقابل چشمانم به حالت رژه ردیف می کند، اینجا مرا به سال های دهه 50 و 60 می برد، موقعی که مرحوم  سید علی ما زنده بود و خواب و خوراکش کتاب و مطالعه بود و ما و دیگرانی که در اطرافش بودیم را نیز ناخواسته هر هفته و یا هر ماه با کتابی نفیس آشنا می کرد، و آن روزهایی را به یاد می آورم که او مشغول کتاب حسن صباح، خداوند الموت بود و با وسواس فراوان آنرا می خواند و جرعه های چای سرد شده ایی را هر چند دقیقه یکبار در حالی که مدهوش مطالب کتاب خود بود، سر می کشید و بی توجه به قندی که دیگر در دهانش آب شده بود جرعه های چای تلخ را با مطالب شیرین کتابی که در دست داشت سر می کشید و من نیز در بزنگاه هایی فرصتی می یافتم تا گاه آن کتاب ها را ورقی بزنم و گاه هم با سوال های خود لقمه های جویده شده و آماده را از چشمه سار علم، معرفت و صبر او بچشم و تا حدودی با این قهرمان تاریخ مان آشنا شوم.

در حالی که تمام تاریخی که ما خارج از این کتاب ها می شنیدیم تنها مربوط به زمانی بین سال عام الفیل بود تا سال 61 هجری و اگر شانس می آوردیم، روضه خوانان از مصیبت خارج می شدند و گریزی هم به اسامی چند خلیفه جور عباسی و اموی هم روی منابر می زدند و ما هم کمی از آنها نیز می شنیدیم. اما این کتاب ها مملو از آب های گوارایی بود که تشنه اش بودیم و چشم ما را به افقی باز می کرد که حتی از وجودش هم بی اطلاع بودیم. اینجا و در این مسیر من به مردمی فکر می کنم، که این سرزمین چنان نعمت خود را به آنان نشان داد که پایتخت بزرگ خود یعنی شهر صددروازه را به امید برخورداری از نعماتش، بر آن بنا نهادند، مردمی مهاجر که فلات بزرگ ایران را تمدن، عزت و شوکت بخشیدند.

 

 باز مانده های ویرانی یکی از قلعه های اسماعیلیه در ایالت قومس - چشمه علی دامغان

 باز مانده های ویرانی یکی از قلعه های اسماعیلیه در ایالت قومس - چشمه علی دامغان

 

به شاهان قجری فکر می کردم که به برکت شکارگاه های غنی و بزرگ البرز، ساز و کارهای اقامتی برای خود در کنار آب زلال چشمه علی در نظر گرفته و تدارک دیدند تا بیایند، بمانند، بکشند، بخورند و هر چه بیشتر چاق شوند و مملکت بر باد دهند، و نسل شکار و شکارچی را در منطقه بزنند، و امروز دیگر از "یوزباشی" های [1] دربار آنان خبری نیست زیرا از افتخارات آنان علاوه بر شکار بُز و کَل، شکار شکارچیانی مثل یوزپلنگ ایرانی بود تا بر جنازه اش عکس های یادگاری پهلوانانه بگیرند، تا نسل این حیوان شکوهمند طبیعت ایران امروز در معرض خطر جدی قرار گیرد و زنگ نابودی اش هر لحظه است که به صدا در آید.

اینجا ذهنم درگیر نیروهای فدائیان حسن صباح است که در این نقطه از ایالت قومس هم حضور یافتند تا بر علیه سلطه ترکان متعصب سلجوقی و اعراب ظالم و نژادپرست عباسی مبارزه کنند و قلعه های بیشماری را فتح کرده تا حداقل در این قلعه های مستحکم برای نزدیک به یک قرن از زیر یوغِ ظلم بتوانند فرار کنند و از زیر قدرت فائقه زمان خارج شوند و این شومی حداقل در این قلعه ها بر آنان و مردمشان بی اثر و سایه شوم شان برداشته باشد.

آری اینجا بهشت خاطرات تاریخی است، محل عبور جاده ابریشم که برای قرن ها مسافران این جاده پر خاطره و شکوهمند را از غرب به شرق و از شرق به غرب ایمن و آسوده عبور داده، و اکنون نیز اگر درازی راه و خستگی و خواب آلودگی رانندگان، که دلیل بیشتر تصادفات این جاده اصلی است، نباشد، همچنان می تواند، ایمن عبور دهد؛ هر چند اتوبان دو طرفه و پهن و آسفالته، مسافران را در جاده ها محصور کرده و بی خبر از اطراف آنها را از مسیری تنگ عبور می دهد، تا بی خبر از اطراف خود بگذرند، ولی آنان حتی در این جاده های تنگ هم اگر کمی سر خود را به اطراف بچرخانند، شاهد تابلوهایی خواهند یافت که آنان را به دوران شکوهمند و یا خفتبار تاریخ خود باز گرداند، به زمانی که این سرزمین غارت و کشتار شد و یا زمانی که در اوج شکوفایی و عزت بود.

 

باغ های پای قلعه اسماعیلیه در ایالت قومس - چشمه علی دامغان

 

باغ های پای قلعه اسماعیلیه در ایالت قومس - چشمه علی دامغان

زمانی که اینچنین غرق در خشکسالی، جنگ و درگیری های داخلی نبودیم و مردان پارس این چنین برای فتح میزهای ریاست و رهبری با خودشان مبارزه نمی کردند و سرداران و سپهبدان گارد جاویدان چشم به دشمنان بیرونی از جمله افراسیاب ، اسکندر و... داشتند، و در سایه سار سبز شمال در کنار آب های جاری بر حاشیه جنوب البرز از این جاده تاریخی عبورگاه هایی دل انگیز ساخته بود و شهرهایی چون صد دروازه، نیشابور، توس و... این چنین خار و خموش نبودند و بر پهنه علم، عرفان، تفکر، فلسفه، ریاضیات، نجوم، پزشکی و... سر بر آورده بودند و حکمایی چون غزالی و خواجه نصیر توسی، عمر خیام و عطار نیشابوری و...حرکت آفرینی می کردند.

 آری نهضت اسماعیلیه در کنار نهضت سربداران، خواستگاهی در همین اطراف داشتند و در جاده ساری به دامغان تابلویی تاریخی بزرگ که بر روی قله ایی سنگی و خاکی از زمین بیرون زده، رهگذران را به خود می خواند و به مطالعه و تفکر در نهضت باطنیه که بزرگانی همچون ناصر خسرو قبادیانی، حسن صباح و... را در خود پرورانده فرا می خواند، رشته تاریخی که سلسله فاطمیون در مصر که دانشگاه هزارساله ازهر را بنا نهاده و به یادگار گذاشتند، بنای خیری که همچنان پابرجاست، نهضت حوثی ها در یمن نیز از آنانند، و بوهره های هند نیز همچنان فعال و پر جنب و جوش یادگاری زنده ایی از اینانند و... اصولا هر موقع از این منطقه می گذرم در میان کوه های سر به فلک کشیده البرز در حاشیه شمالی قطعه بزرگراه ری –  خراسان خاطرات اجداد تاریخی ام را در نظر می گیرم که چطور در این سرزمینی که زمانی این چنین خشک نبوده و مملو از نعمت و فراوانی بوده است، رادمردانه بساط سلطانی خود را گسترده بودند و اکنون به روزی افتاده اند که جز مهاجرت و چند باغ پسته دیگر هیچ برای عرضه ندارند. 

 

تفرجگاه قجری در چشمه علی دامغان در پای قلعه اسماعیلیه در ایالت قومس

تفرجگاه قجری در چشمه علی دامغان در پای قلعه اسماعیلیه در ایالت قومس

 

یکی دو دقیقه که از بنای تاریخی مربوط به دوره خیانتبار قجری در کنار چشمه علی به سمت دامغان بگذری، در حاشیه جاده بقایای برج و باروهای قلعه ایی تاریخی بر فراز قله ایی سخت گذر خود نمایی می کند که یکی از نزدیک به 72 قلعه تسخیر شده توسط یاران حسن صباح را خواهی دید که هنوز ایستاده اند و با رهگذران این جاده فرعی سخن از تاریخ رادمردانی می کنند که با فتح قلعه الموت قزوین در سال 483 هجری توسط حسن صباح آغاز و تا سال  654 که خورشاه آخرین فرمانده این دژ کشته شد، دوام آوردند تا به وسیله مغول زاده ایی به اسم هلاکوخان و به تحریک عباسیان آخرین مقاومت های یازده ماهه اشان در هم شکسته، تا کتابخانه، آزمایشگاه پزشکی، برج نجوم و پاکبازانش همه و همه ویران و با هم سوزانده شوند. مبارزات اسماعیلیان که باطنیه نیز نامیده شدند خود سرشار از عبرت و درس است. حسن صباح و به دنبال او کیا بزرگ‌ امید، محمد بن بزرگ ‌امید، حسن بن محمد، علاء محمد بن حسن، حسن سوم و نهایتا رکن‌الدین خورشاه این سلسله را نزدیک به 95 سال هدایت کردند در حالی که حسن صباح خود شصت سال سن داشت که بعد از سال ها گشت و گذار در اطراف و اکناف از جمله مصر و کسب تجربه و علم در سال 483 با تسخیر قلعه الموت بدین مسند دست یافت و از آن به بعد تاریخ فرمانروایی اش به عنوان موسس سلسله اسماعیلیه آغاز گردید.

خواندن تاریخ این قیام و نهضت عبرت آموز باعث شد تا متوجه شویم که اگرچه آنان را ملحد و زندیق شمردند و اگرچه اشتباهاتی هم داشتند، ولی حسن صباح خلا و نیاز مردم زمان خود را خوب دریافته بود، و البته معمولا مبارزات ملت ها به صورت بالقوه زمانی شکل می گیرد که آنان خلاهایی اساسی در زندگی خود احساس و شرایط حاکم را در تضاد و یا بی تفاوت نسبت به حل آن می بینند، و این مبارزه زمانی شکل حرکت و نهضت به خود گرفته و به اصطلاح بالفعل می شود که پرچم و شعار پر کردن این خلاهای اساسی را رهبرانی به دوش گیرند که خود واجد خصوصیات و اهدافی عالی بوده و روی دستیابی بدین اهداف تاکید و سعی فراوان دارند، و با خلوص نیتی که مردم در این رهبران احساس می کنند، عده زیادی جلب، هم آواز، همراه، هم جهتِ شعارهای بسیار خوب و جذاب آنان شده و به عنوان نیروهای پیاده نظام برای رسیدن به این اهداف و همکاری با رهبر خود، از جان هم دریغ نمی ورزند؛ و لذا موفقیت ها پی در پی کسب، و پله ها یک به یک به سمت پیروزی پیموده می شود تا به مقصود خود نزدیک و نهایتا مقصد حاصل شود؛

اما با کسب نسبی پیروزی و رسیدن به نقطه آغاز پرداختن به اهداف مبارزاتی، انگار اهدافی که برای آن مبارزه شده بود فراموش می شود و تکمیل پروژه مبارزاتی علیرغم برداشته شدن موانع حصول به شعارها، متوقف شده و مقاومت های نانوشته و ناگفته شده برای نرسیدن به مقصد نهایی آغاز می شود تا توده هایی که برای آن رنج های بسیار متحمل شده اند به این اهداف دچار فراموشی شوند و اولویت های دیگری جایگزین اهداف مذکور شود، زیرا بعد از رسیدن به نقطه رفع موانع تحقق شعارها و آغاز پرداختن به اهداف، تضمینی برای عملی شدن وعده ها وجود ندارد. اهدافی مثل آزادی، پایان ظلم و ستم، درست کرداری، تقوا و... همه و همه تا قبل از پیروزی سرلوحه کار است، ولی هرچه از لحظه پیروزی و سر آغاز فصل تحقق اهداف می گذرد مقاومت برای عدم تحقق شعارها و... بیشتر شده و نهایتا هم کار به جایی می رسد که سخن گفتن از تحقق آن اهداف خود به ضد ارزش تبدیل شده و در انتها مدعی شدن نسبت بچنین وعده هایی خود به جرم تبدیل می شود؛

 

سربازخانه شکارگاه قجری درچشمه علی دامغان پای قعله اسماعیلیه در ایالت قومس

سربازخانه شکارگاه قجری درچشمه علی دامغان پای قعله اسماعیلیه در ایالت قومس

 

این شرایط زمانی به وجود می آید که میثاق نامه ایی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد تفسیر به غیر خود می شود و رهبران گروه های مرجعی که اینک حاکم شده اند، ابتدا از مردم وقت می گیرند که بر شرایط بعد از پیروزی فایق آیند و سپس به تحقق شعارها اقدام کنند، اما متاسفانه در همین فرصت اولویت ها تغییر داده شده و تفسیر به غیر خود می شود و جایگزین های دیگری برایش انتخاب، مطرح و در اولویت قرار می گیرد. در این دوره زمانی چنانچه قانون و سیستم مناسبی برای تضمین اهداف نباشد، همین سیستم و رهبران در دوران بنیانگذار و یا در دوره های بعدی به بدترین از نوع خود تبدیل شده و از انحرافات صد و هشتاد درجه ایی رنج خواهند برد و مردم شرایطی را تجربه خواهند کرد، که حتی پیش از این هم دچار نبودند. مواردی مباح خواهد شد که پیش از این دشمنان شان هم استفاده نمی کردند، در این شرایط ملت می گویند طلا نخواستیم مس هم نصیب ما نشد.

اما اگرچه حسن صباح از رهبران شاخص جنبش های ایران زمین است که شخصیتی همه جانبه داشت، و واجد ایدئولوژی و روش و منش خاص خود بود ولی این رهبر سیاسی – مذهبی از جمله فردی زاهد و اهل مطالعه بود و در مدت سی و پنچ سال حضورش در قلعه الموت قزوین علاوه بر رهبری نهضت و هوادارانش، به مطالعات خود ادامه داد و از این لحاظ خود واجد تفکر خاص و مشی فیلسوفانه ایی بود، اما او زندگی زاهدانه ایی داشته است که متاسفانه به واسطه ملحد نامیده شدن توسط حاکمیت وقت، چهره بسیار خشنی از وی در تاریخ به تصویر کشیده شد، البته راهبرد مبارزات تروریستی اش، همچون فدائیان اسلام، چریک های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق و... در جریان انقلاب ما نیز نشان داد که این روش چقدر خسارت بار است، روشی که خشونت را به جامعه قبل و بعد از خود تزریق می کند و سال ها باید ملت ها خسارات آن را پاسخگو باشند. لذا هیچگاه رهبران مبارزات رهایی بخش مسالمت آمیز و به دور از خشونت همچون امام خمینی و مهاتما گاندی زیر بار فشار گروه های تروریستی چون سازمان های مذگور نرفتند و این گروه های و مشی خشونت آمیزشان مورد تایید این رهبران نبودند. 

 

 

[1] - شغلی مربوط به تربیت، نگهداری و رام کردن یوزپلنگ در دربار شاهان

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نفس ها که در کلانشهر تهران به شماره می افتد، مردمانش که اکثرا خود مهاجرینی اند که قرن هاست در هوای شغل، درآمد  و... آن را مامن خود قرار داده اند، از آلودگی های صوتی، آب و هوایی، امواج کشنده (پارازیت، امواج بیسم، موبایل) و... به تنگ آمده، و با فرا رسیدن موسم هر تعطیلاتی، گریزگاه های چندگانه شهر را نشانه گرفته و در عرض چند ساعت شهر را خالی کرده، و اکثر آنان نیز راه های سختگذر شمالی را نشانه گرفته تا از عرض رشته کوه های با شکوه و پرنعمت البرز گذشته و در پهنه سرزمینی های ساحلی و باقی مانده از دریای تتیس [1] که میلیون ها سال قبل بسیاری از مناطق جهان را فرا گرفته بود، و اکنون با بالا آمدن چین خوردگی های البرز، قفقاز، به چند دریا و دریاچه از جمله دریای مازندران، سیاه، مدیترانه، فارس و... تقلیل یافته، چشم شان به آب و جنگل و سبزی روشن شود، سرزمینی که چشم از دیدن طبیعت آن سیر نمی شود؛ هر چند دانشمندان پیش بینی نابودی دوباره موجودات زمینی [2] را کرده و روند از بین رفتن این موجودات نیز آغاز شده و همواره گزارشات از گونه های در حال انقراض و منقرض شده و... سخن می گویند و این روند از هم اکنون آغاز، و روند فعلی نشان از ناپدید شدن هستی دارد، ولی این نابودی هنوز کاملا محقق نشده و جنگل هایی در دامنه البرز هست که چشم آدمیانِ ویرانگر به آن روشن می شود، و هنوز گوشه و کنار آن مامنی برای حیات وحش وجود دارد و البته دریای قزوین یکی از زیستگاه های مهم حیات وحش باقی مانده است، هر چند هجوم بشر به محیط طبیعی آن از طریق ویلاسازی ها در پهنه جنگل، ساخت شهرهای جدید، مزارع و... عرصه را بر وحوش و طبیعت چندین میلیون ساله شمال تنگ کرده، ولی ساحل دریای مازندران همچنان بهشت طبیعت ایران است و امیدوارم روند نابودی آن متوقف شود تا این میراث میلیون ها ساله چند صباحی بیشتر برای نسل بشر و حیات وحش سالم بماند و ماندگار شود.

نکته مشکوکی که در نامگذاری بزرگترین دریاچه محصور جهان در کشورمان وجود دارد، برغم این که ما برای نام خلیج فارس در جنوب مبارزه می کنیم، که چرا اعراب در پی تصاحب و تغییر نام آنند، ولی اینجا و در شمال دیگران در دنیا این دریاچه را به نام دریای قزوین (Caspian sea) می نامند، ولی ما خود آنرا "دریای خزر" صدا می کنیم و در متون رسمی و غیر رسمی خود از نامی استفاده می کنیم که مربوط به قومیست محدود، که قرن ها قبل ساکن آن سوی این دریاچه [3] بودند. نمی دانیم جایی برای یک نام جنگ می کنیم و جایی دیگران آن را به نام می شناسند و ما آنرا به نام دیگرانش می خوانیم؟!! 

 

 

غروب خورشید در دل دریای مازندرانwww.mostafa111.IR

غروب خورشید در دل دریای مازندران

 

در دل سرزمین آب، موجودات نم پسند از خشکی زمین،

 

در دل سرزمین آب، موجودات نم پسند از خشکی زمین،

به امیدی قطره ایی آب، به لوله آپ پاش سیستم قطره ایی پناه آورده اند

 

 ساحل دریا به علت آلودگی آب هایش

 

ساحل دریا به علت آلودگی آب هایش

مرتب شاهد مرگ ماهیان کوچکی است که توان تحمل آلودگی را ندارند

 

 

غروب زیبای آفتاب عالمتاب و خورشید جهان افروز در دریای قزوین

غروب زیبای آفتاب عالمتاب و خورشید جهان افروز در دریای قزوین

 

[1] - بر اثر بالا آمدن چین خوردگی ها و پیدایش رشته کوه های البرز، قفقاز و... و با بالا آمدن فلات اروپا و ایران دریاچه هایی از جمله مازندران بوجود آمدند؛ تا پیش از این کل خشکی مذکور را آب فرا گرفته بود لذا در ارتفاع بیش از سه هزار متر می توان آثار فسیل آبزیان را دید همچنان که در گزارش صعود به شاهوار به شرح آن پرداختم.

[2] - همچنان که میلیون ها سال قبل در حادثه ایی و یا عصر یخبندان دایناسورها و... از بین رفتند.

[3] - به گفته استخری خزرها سالیان دراز با امپراتوری های ایران و روم همسایه بودند و روابط آشتی و جنگ بسیاری با همسایگان خود داشتند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

با بازگشت به مقر "چهارزبر" در نزدیکی سه راهی کوزران در حاشیه شهر کرمانشاه، طبق معمول مصیبت هم آغاز می شد و دوره انتظار دوباره هم فرا می رسید، و بعد از هر بازگشت از عملیات ها، باید مدت ها منتظر حرکت بعدی می شدیم، و این انتظار سخت تر از حضور در منطقه و تحمل کارهای سخت عملیاتی بود، و ترجیح می دادم در عملیات باشیم تا در مقرهای عقبه که بیکار به انتظار حرکت بعدی بنشینم، هر چند دوره های آموزشی و... سرگرم مان می کرد، ولی کاری نمی توانستیم بکنیم؛ اما اکنون تا پیش از هر اقدامی باید، سر و تنی در آب گرم شست و صفایی به تن و جان داد، در مدت حضور در مناطق کوهستانی مثل پشت کوهی ها شده بودیم و باید سر و سامانی به خود می دادیم و برای این کار حمام و سلمانی های کرمانشاه بهترین گزینه روی میز بود.  این شهر با مجموعه تاریخی "طاق بستان"  و... دل انگیز بود و انسان را به عصر باستان و داستان فرهاد و شیرین می برد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

 

سال 1367 شاید بعد از سال اول جنگ و هجوم های ناگهانی دشمن که از تاریخ 31 شهریور1359 آغاز گردید، و ما در بدترین شرایط آمادگی و انقلابی کشور، بسیاری از مناطق خود را از دست دادیم، بدترین سال جنگ بود، و ما همه آنچه بر اثر سال ها نبرد وجب به وجب بدست آورده بودیم، و اینک در ابتدای سال 1367 در دست داشتیم، را به یکباره و در 3 تا 4 ماه از دست دادیم، و این بسیار تلخ، عبرت آموز، قابل بررسی، شک برانگیز و... است که چرا و چگونه به این نقطه رسیدیم.

فکر کنم این ویژگی تاریخی برای راهبران کشورماست که آنقدر مسایل مبتلابه را نادیده گرفته و به آن بی توجهی نشان می دهند و به هیچ شان می انگارند تا سیلی شود و بنیان برکند، آنقدر مسایل مبتلابه را انکار می کنند و یا نادیده می گیرند و بجای حل مسایل، صورت مساله را پاک می کنند، تا به سرطان و آسیبی اجتماعی تبدیل شود و کار بیمار برای درمان دیر شود و به مرگش منجر شود، آنقدر نصیحت دوستان و خیرخواهان را نادیده می گیرند، تا بلایی خانمانسوز بیاید و همه چیز را بر باد دهد، و این مربوط به نسل راهبران انقلابی و فعلی نمی شود، بلکه این ظاهرا معضلی تاریخی است که پیش از این نیز گریبانگیر راهبران کشورمان بوده، و انگار خواهد بود، اگر به قول امام خمینی، این "آقای محمد رضا" (پهلوی) پیام مردم را زودتر شنیده بود، لازم نبود گریان کشور را ترک و در دیار غربت بمیرد؛ و اگر ما در زمان جنگ صدای شکستن استخوان های اقتصاد، و وضع مردم خود، و تفاهم و اجماع جهانی علیه خود را شنیده بودیم و توجه می کردیم، جنگ به یکباره به این نقطه از شکست نمی رسید، پیش از این دلسوزان زیادی نصیحت کردند که این جنگ را باید تمام کرد، و کشورِ انقلاب کرده و خسارت دیده، توانایی ادامه جنگ را ندارد، ولی ما ضمن خیانتکار، جاسوس و ایادی غرب، مرعوب و... خواندن خیرخواهانِ با تجربه، همواره شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" را تکرار کردیم، و همواره مفهوم پیروزی را تنها در نابودی کامل طرف های مقابل خود می دانستیم، و به کمتر از آن بدون هیچ نرمشی رضایت ندادیم، و راه قدسی را که از آن خود می دانستیم، را با گذر از کربلایی می جستیم، که ملک طلق خود می شمردیم و ادامه دادیم و ادامه دادیم تا در کیس جنگی که هشت سال به درزا کشید، همه ی داشته های هشت سال جنگ را هم از دست دادیم، آنقدر در شعارها غرق بودیم، که شعارسازان هم خودشان باورشان شد، و یادشان رفت که اینها تنها شعاری برای رجزخوانی جنگی بیش نیست و نباید شعارها به راهبرد تبدیل شود و به زودی باید از آن عبور کرد، که هر لحظه ایی را اقتضایی و سیاستی خاص لازم است، و ما خود آن شعارها را ساختیم، تا آرمانی بلندتر داشته و چشم به دوردست، قدم به قدم تا مقصد طی طریق کنیم، و اگرچه شعار هم در زمان خود لازم است، ولی زندگی واقعی بر اساس شعار ممکن نیست و باید به داشته ها و توان و محدودیت ها و تجربه انسانی هم توجه کرد. آنقدر بر سندان شعار کوبیدیم، که استخوان های دست ها مان هم شکست و خرد شد، و هر قلدر بزرگ و کوچک که از راه رسید دست بر کمرش بردیم تا نابودش کنیم، و توجه نکردیم شاید حکایت مرگ خواستن برای دیگران به مرگ خودمان انجامد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

به مناسبت 25 دیماه سالروز عملیات بیت المقدس 2

اینک که انتخابات پرشکوه و حماسه ایی دوازدهمین دوره ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا با متانت، صبر، موفقیت و بلوغ چشمگیری که توسط این مردم به منصه ظهور درآمد، و به پایان رسید، و پیروزی آن نصیب مردم ایران و کاندیداهای محبوب و مد نظر آنان شد، و این مردم بار دیگر بلوغ فکری پیشرفته خود را نشان داده و به رخ جهانیان و از جمله کشورهای اروپایی کشیدند، که پیش از این، آنان نیز به یارانه و وعده دهندگان آن در کشور خود نه گفته بودند؛ وعده دهندگان یارانه ایی که می دانستند، تزریق این پول به بدنه اقتصاد و اجتماع ایران از زهر هم کشنده تر است، حرکت یارانه ایی یار غارشان در دولت های نهم و دهم را دیده بودند، که چه بلایی بر سر این کشور و مردم آورده بود، اما باز هوای نفس را محور راهبرد جذب رای خود قرار دادند، و بر طبل پرداخت یارانه های بیشتر و کلان تر کوبیدند، اما علیرغم طمع آنان، مردم حس کردند که وعده دهندگان چنین سمِ شیرینی، به ویرانی کشور، مرگ اقتصاد، اجتماع و... آنها منجر خواهد شد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سلام بر اردیبهشت و اشعه های بنفش خورشید که بر پهنه سبز سرزمین مان تابیدنی دوباره گرفت و با تلالویی قوی به استقبال خرداد دل انگیز می رود. سلام بر قدومی که بر فرش های سبز دمکراسی قدم گذاشته و لذت صلح و آرامش را با نه به جنگ و "هل من مبارز طلبی ها" چشیدند و چشاندند، تا دیگر فرش های قرمز را جمع کرده و از سبزی بهار بسراییم. 29 اردیبهشت از روزهای خاص یزدان پاک بود، و انگار او می خواست همانگونه که حافظ (ره) وعده داده است، این روزهای آخر اردیبهشت روحانی باشد، آری همه آمدند، موافق و مخالف، و ایستادن را بر نشستن ترجیح دادند، و همچون عصای موسا (ع) سحر خدعه و تزویر باطل کردند، تا حُسنِ حسن برجای بماند.

 

 

 هر چند چهار سال بوق ها و نقاره ها بر طبل محو رنگ زیبای بنفش کوبیدند و از نازیبایی های آن گفتند، سیاهی ها نمایاندند، و او را با نازیبایی ها خواستند قرین کنند، و آنقدر از سیاهی و نازیبایی ها گفتند و تکرار کردند که حُسن نیز در خود شک کرده بود که آیا اعتدال و اصلاح زیبایند؟! آنقدر در بوق ها از نازیبایی های پیراهن مزین به رنگ بنفش اعتدال و سبر اصلاح گفته بودند که کم کم داشت این دو را با هر چه نازیبایی قرین می دیدیم، اما بزرگانی در بلندای قله تدبیر و امید، افق زیبای اشعه های بنفش و سبز را دیدند و بر ما انعکاسش دادند و گفتند که این قبای زیبا بر تن این مردم چه زیبا و برازنده است، و گفتند که اگر امیدتان را از دست ندهید، با کمی جاروب کردن کوچه ها، هوا را لطیف تر، فضا را معطرتر خواهیم نمود.

سحر جادوی خناسانه را خداوند به همت استقامت مردانی که از طعنه و کینه جماعت دلواپس نلرزیدند و بر پای ایستادند و صبح امید را فریاد زند، باطل کردند، و این فهم بلند در چند صباحی پرده تزویر را شکافت و کنار زد  و در هم ریخت، و نشان داد ناپاکی و نازیبایی برازنده چه کسانی و با چه اهدافی است، و آنان به چه چیز طمع کرده و وعده به بازگشت می دهند، و ویرانی؛ وعده به تاریکی می دهند و کج سلیقگی، وعده به خواب و خوراک می دهند تا تو را بفریبند و در خواب ناز سرکیسه ات کنند؛ همانگونه که هشت سال بر این منوال گذشت و نابودی به ارمغان آوردند، و اینک اصحاب شان باز گردهم آمده بودند و تعجیل داشتند که باز گردند و بساط خیر برچینند؛ بر یمین و یسارمان یاران شب را چیده بودند تا به نابودی صبح امید جشن گیرند، اما اینبار "درخت آگاهی" میوه "حرکت و جنبش" داد و خداوند نیز چون ما به این ظلم راضی نشد، او راضی نشد، چرا که ما راضی نبودیم و ننشتیم تا نظاره گر خزان زودرس بهارمان باشیم،

ماه ها بود که خداوند بر سر ما بارانی از رحمت پاک خود بارید، تا زیر شر شر این باران پاک، پاکتر شویم و امیدمان فزاید و حرکت از نو آغاز کرده، بساط تاریکی و انحراف برچینیم. تا دوباره عنصر خاک نشین جریانی نشویم، که از ناچاری، باز خاک بر سر ریزیم که "ای وای کاش نمی نشستیم و بر وضع خود بی تفاوت نبودیم "، اینبار قبل از این که به این وضع دچار شویم، و خیمه و خانه را سیاه ببینیم، خود از سیاهی آن را زدوده تا تلالو رنگ سبز و بنفش بر گل های خانه امان را تداوم بخشیدیم و از سیاهی خود را برهانیم، اما او باز در کمین ماست تا در غفلتی، دوباره قامتمان را سیاه پوش گرداند و بهارمان را خزان کند.

اما اکنون باید گفت صبح امید دمیده، قدحی تازه کنیم.

   

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیشب تبلیغات انتخاباتی به اوج خود رسید و همه آخرین توان خود را در تبلیغ رو کردند؛ صبح که برای ورزش صبحگاهی عازم بودم، آثار تحرکات تبلیغی شبانه را هم دیدم، و هم از شاهدانش شنیدم که تا ساعت دو بامداد هم ادامه داشته است، اما آنچه مرا شوکه کرد حجم تبلیغات لیست به اصطلاح "خدمت برای مردم" بود که به زیر درب ورودی منزلمان تزریق شده بود، و تمام حجم زیر درب ورودی به اندازه ایی که جا داشت، کارت های تبلیغاتی لیست تیم آقای مهدی چمران و گروه تحت امرش، پر کرده بود که به لحاظ تعداد و حجم آن که برای یک منزل ما فقط گذاشته بودند، شگفت زده شدم، کل رای دهندگان ما در این ساختمان مگر چند نفر است که وقتی شمارش کردم 231 کارت رنگی کیفیت بالا از این لیست برای شورای شهر تهران فقط زیر درب ورودی ما ریخته بودند، با خود گفتم احتمالا فرد اجیر شده برای پخش این تبلیغات خسته بوده و آخرین بسته را زیر درب ورودی ما تزریق کرده و خود را از آنها خلاص کرده و برای خواب رفته است، اما بیرون آمدم دیدم تمام کوچه همین است، جلوی درب همسایه ها تا سر خیابان وضع به همین منوال است، علاوه بر آن روی برف پاک کن هر اتومبیل پارک شده ایی در خیابان هم شاید نصف همین مقدار از کارهای تبلیغاتی این گروه که سال هاست بر شورای شهر تهران حکم می رانند، را قرار داده اند.

 

 

رفتگر محله ما که اوایل هفته می گفت توی تهران به عنوان نفر اول در بین رفتگران شهرداری انتخاب شده و ناراحت بود که من ده دقیقه زودتر نیامده بودم تا شاهد فیلمبرداری و تهیه گزارش صدا و سیما از او باشم که برای مستند سازی کارش آن موقع صبح آمده بودند، هم خسته و پوکیده از جمع آوری این حجم از تبلیغات، که در کوچه و خیابان ریخته بودند، می گفت، می بینی آقای مهندس (مرا هر روز صبح قبل از طول آفتاب با همین اسم می شناسد و سلام و علیک می کنیم)، من نهصد هزار تومان حقوق می گیرم و آقای چمران برای من در شورای شهر چه کرده که این گونه خرج تبلیغ خود می کند؛ سپس خطاب به من گفت آقای مهندس اول هفته شما به من می گفتید تبلیغات انتخاباتی را جاروب نکنم، تا مردم ببینند و انتخاب کنند، حالا خودت بگو، من با این وضع کوچه چه کنم، آیا می شود کوچه و جلوی خانه مردم را با این وضع رها کرد؛ آخر چند روز پیش من به او گفتم مشهدی! برگه های تبلیغی که زحمت می کشند و پخش می کنند را صبح علی الطلوع جمع نکن، تا مردم وقتی بیرون می آیند بردارند و با کاندیداها آشنا شوند، زیرا برای این ها از جیب من و تو هزینه شده، تا مردم کاندیداها را بشناسند و تصمیم بگیرند و رای دهند.

 

  حجم تبلیغات تزریق شده به زیر درب ورودی ساختمان

چیزی حدود 230 تا را خود شمارش کردم

 

ولی آقای مهدی چمران که خود را با واژه "خدمت" می خواهید به مردم بشناسانید! بد کارنامه ایی را از خود به جای گذاشتید، شما در این چند سالی که رییس شورای شهر تهران بودید، آیا به مردم خدمت کردید و یا به کسانی که پاسخگوی اعمال خود نبودند؟!! آیا مردم مد نظر شما بود یا به کسانی که از اموال مردم این شهر نجومی خوردند؟!!، چگونه به خود اجازه دادید که نام "خدمت برای مردم" را برای خود انتخاب کنید که افشا کننده املاک نجومی (آقای یاشار سلطانی) زندان رفت، زیرا شما به وظیفه نظارتی خود روی شهردار و شهرداری عمل نکردید، کاری که شما وظیفه قانونی داشتید و نکردید، و امروز شهرداری تهران مثل کشور بعد از احمدی نژاد، یک مجموعه بدهکار خواهد بود که از سردار محمدباقر قالیباف به شهردار نگون بخت بعدی تحویل خواهد شد، و همانگونه که حسن روحانی چهار سال بدهی ها و خرابکاری های محمود احمدی نژاد را وارث شد، شهردار بعدی تهران نیز وارث هزاران میلیارد تومان بدهکاری خواهد بود، که شهردار تحت حمایت کامل شما برای بعدی به جای خواهد گذاشت؛ بد کردی آقای مهدی چمران، شما با اعمال خود، چهره مشعشع و تابان و پر افتخار برادرتان شهید مصطفی چمران را هم نابود کردید، البته برای اهل بصیرت بین شما و او اصلا تناسبی نیست، اما واقعیت این است که شما بر قله شهرت آن بزرگمرد صحنه دفاع، تفکر و... نشستی و جاده صاف کن "نجومی خواران" شدی، بد کارنامه ایی را از خود بجا گذاشتی. نام چمران را هم لکه دار کردی، در حالی که مردم با این نام به مبارزه، عرفان، دعا، علم، بصیرت، پیشاهنگی، تاریخ، مردان بزرگ، و هزاران واژه مقدس دیگر قرینه می شدند، اما با نام شما به یاد چه خواهند افتاد.

 

حجم تبلیغات قرار گرفته روی برف پاک کن شیشه اتومبیل های داخل کوچه

 

البته متاسفانه این خاصیت و سیره شما اصولگرایان و کاندیداهای شماست، که هر موقع می خواهند خیزی بزرگ بردارید، نهاد و یا منبع مملو از ثروتی در کشور را کرسی پرش خود قرار می دهد، وقتی آقای ابراهیم رییسی می خواهد خیز بزرگ ریاست جمهوری را بردارد، ابتدا بر امپراتوری ثروت امام رضا (ع) دست می یابد، محمود احمدی نژاد بر دریای ثروت شهرداری تهران تکیه می کند و به صله دادن و بذل و بخشش اموال مردم برای عوام فریبی می پردازد و رییس جمهور می شود، و همچنین سردار محمد باقر قالیباف هم بدون هیچ گونه پشتوانه حزبی، معاونت اجتماعی شهرداری تهران را تشکیلات حزبی و عملیاتی خود  قرار می دهد و ثروت این مردم در این تشکیلات عظیم شهرداری تهران که بودجه اش چند برابر وزارت چند خانه ی دولت دارد را، سکوی افکار و اقدامات سیاسی خود قرار می دهد، تا در نقش "پرده دری بی مهابا و بدون ترس از عقوبت" در انتخابات حاضر شود و از کاندیدای اصلی اصولگرایان (ابراهیم رییسی) هم پیش بیفتد، اما او مهره فصلی برای برهم ریختن اعصاب رقیب در انتخابات بود و اصولگرایان دیگر در جایگاه ریاست جمهوری به سرداری مثلی قالیباف نیاز نداشتند، بلکه به عمامه سیاهی مثل رییسی نیازمند بودند تا در نقش "منجی محرومین" بر سکوی امام رضا سوار شده و خیز بزرگ خود را بردارد، حتی اگر اقبالش در نظر سنجی ها کمتر از سردار محمد باقر باشد.

 

این همه خدمت؟!! برای هر منزل در کوچه ما

خدا رحم کند که اگر بیایند چقدر باید از ما بگیرند

تا این حجم تبلیغات را جبران کنند

 

اما جناب چمران شما در تمام اعمال خلاف سردار قالیباف در شهرداری تهران شریک هستید، آنگاه که پیش از انتخابات با محدود سازی نمایندگان واقعی مردم شهر تهران در شورای شهر، مثل دکتر مسجد جامعی، حافظی و...، نگذاشتید نظارتی موثر بر شهردار و شهرداری تهران شود و همین معاونت اجتماعی شهرداری در رسواترین شکل سو استفاده از امکانات و بودجه ورزشی منطقه 3 در تاریخ 24/2/1396 با سو استفاده از غفلت مسولین امر در شورایاری محلات، و نیروی ها مسول نظارت، شو تبلیغاتی برای آقای "علیرضا دبیر" در پارک ملت برگزار کردند، و موسیقی گذاشتند و رقصیدند و به نفع آقای قالیباف شعار دادند، و مسول معاونت اجتماعی منطقه سه شهرداری تهران به همراه معاونین و مشاورینش در این جمع بالای سن، قرار گرفتند و معترضین از مردم محل به این سواستفاده محرز هم از سوی دوستان معاونت اجتماعی مورد فحش و ناسزا و ضرب و شتم قرار گرفتند و...

 

 

حجم تبلیغات قرار داده شده

در مقابل درب ورود همسایه ایی دیگر

 

اما آقای چمران متاسفانه اگر روزی در این کشور کارهای خلافی می شد، انجام دهندگان آن هدفی خدایی داشتند و برای قرب الهی به مصلحتی بزرگ فکر می کردند و دست به اعمال خلاف قانون می زندند (که البته امام همان را هم بعد از بحران جنگ گفتند، تعطیل و همه به قانون باز گردند)، اما امروز تشنگان قدرت، می خواهند خود را "شیفتگان خدمت" برای مردم جلوه دهند، و امروز این قدرت و ثروت است که دیگر مثل روز هدف آنان شده است، که آقای پیرهادی (مسول اجتماعی شهرداری منطقه سه شهرداری تهران) برای کمک به برادرش که در شورای شهر تهران، دوشادوش شما به سردار قالیباف برای فرار از سوال و پرسش و بازرسی در مورد املاک نجومی، حادثه پلاسکو و... حضور دارد، به تبلیغ آقای علیرضا دبیر با امکانات و بودجه معاونت اجتماعی و ورزش منطقه 3 اقدام می کند. آری آقای چمران دست شما در اینجا هم پیداست، بله وقتی سردار قالیباف از کاندیداتوری انصراف می دهد هم، بنرهای او کنده می شود و بنرهای علیرضا دبیر و آن پهلوان دیگرمان آقای جدیدی و... که اینک در بازی های شما این قهرمانان و مدال آوران نیز آبروی خود را باختند، به بزرگی بنرهای سردار محمد باقر چاپ می شود و بر داربست های سردارِ شهردار بالا می رود. اینها اگر سو استفاده نیست پس چیست.

 

لیست خدمت پاش داده شده در ورودی خانه همسایه

 

اما جناب آقا مهدی چمران، آن روزی که برادر شما دکتر چمران (آقا مصطفی) در رکاب امثال مهندس بازرگان (نخست وزیر ایران)، وزارت دفاع را به عهده داشت و رخت مهندسی از تن بیرون کرده بود و مثل یک سرباز با دشمن متجاوز می جنگید، و تجربه مبارزات و جنگ های نامنظم خود در همکاری با شیعیان جبش امل در لبنان و مصر را به خدمت کشور و جنگ تحمیلی در آورده بود، و یا آن موقعی که در 31 خرداد 1360 آنقدر به دشمن نزدیک شده بود تا خمپاره 60 میلیمتری دشمن هم توانست او را مورد اصابت قرار دهد، و بعد از عمری علم آموزی، نبرد، تزکیه نفس، مبارزات اصیل و... آخرین نفس های خود را درحالی که خون از بدن با ارزشش جاری بود، می کشید، شاید هرگز فکر نمی کرد، سابقه انقلابی، مبارزات، شهرت علمی و... او سکویی برای برادرش آقا مهدی چمران شود، که برادر این شهید بزرگوار کارش به جایی برسد که روزی بر موج شهرت او سوار شود و جاده صاف کن کسانی شود که برای رسیدن به قدرت از هیچ چیزی حتی ضربه زدن به منافع ملی هم فرو گذار نمی کنند، و از پرورش یافتگان دستگاه اجتماعی شهرداری تهران در ذیل مدیریت آقای چمران و قالیباف از دیوار سفارت عربستان بالا روند و آن را به آتش بکشند و زمینه را برای مظلوم نمایی ظالمی مثل عربستان مهیا کنند که این ظالم در خون حاجیان منا، شیعیان مظلوم یمن، مردم مظلوم سوریه، نیجریه، پاکستان، افغانستان، عراق و هزار نقطه دیگر جهان از جمله نیویورک، پاریس و... غرق شده و راه گریزی ندارد، و اینکه با عمل خیانت بار امثال کردبچه ها، علیه دولت و ملت خود عمل کرده و عربستان بدهکار را، تبدیل به طلبکار و مظلوم نمایند.

 

جناب شهیدِ بزگوار! آقا مصطفی چمران عزیز

آیا هیچ فکر می کردی روزی بر موج نامِ نام آوری چون تو

با مردم تو این کنند

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سالن حنانه دانشکده مطالعات جهانِ دانشگاه تهران، از ساعت 14 الی 15 مورخ 18 اردیبهشت ماه 1396 میزبان دانشجویان، رییس (دکتر سعید رضا عاملی) و نایب رییس هیات مدیره انجمن ایرانی مطالعات جهان (دکتر جواد شعرباف)، و همچنین رییس کمیته دانشجویی (دکتر حشمت السادات معینی فر) و روسای کارگروه های چهار گانه "کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان" بود، تا ضمن معرفی فعالیت ها به برنامه های آتی این کمیته اشاره نمایند.

در این جلسه ابتدا دکتر سعیدرضا عاملی به عنوان رییس انجمن ایرانی مطالعات جهان، به ایراد سخن پرداخته و اعلام داشتند که:

"واقعیت این است که اگر ظرفیت دانشجویی در دانشگاهی فعال باشد، می توانیم بگوییم که برای موفقیت آن مجموعه تضمینی وجود دارد؛ چون دانشجو هم ذهن آماده تری و هم خلاقیت بیشتری، و هم توانایی در نوآوری های بیشتری دارد و هم خون تازه ایی هست، برای پیکره علم و دانش در یک محیط؛ و اگر این فعالیت و توانایی خود را بروز دهد، می توانیم قدم های بلندی را برداریم. متوسط عمر معلم ها در امریکا از بالاترین حد امید به زندگی برخوردارند و این به دلیل این است که معلم ها همیشه با چهره های جوان، توانا و بانشاط ارتباط دارند و این بر خودش هم تاثیر می گذارد، تا بتواند قدم های بعدی را بردارد. من چند نکته را در جمع شما می خواهم طرح کنم، اول این که موضوعات راهبردی در جهان وجود دارد، و یک دانشجوی کشور شناسی اولا نباید خود را محدود به کشور مورد مطالعه خود تکند، بلکه به سایر کشورها هم توجه باید کند، لایه های موضوعی که وجود دارد واقعا اهمیت دارد، الان مساله صلح و آرامش در جهان مساله مهم و پر اهمیت و بنیادین است، مشکلاتی که در حوزه قانون گذاری در حوزه بین الملل وجود دارد، مثلا این ظرفیت حقوقی که می تواند تحریم ایجاد کند، و این باید مورد بازنگری قرار گیرد. الان به سادگی تحریم می کنند و در یک زمان کوتاه ارزش پولی یک کشور به یک سوم کاهش می یابد. یا موجب تحریم دارویی یک کشور می شود، و مرگ و میر بسیار گسترده در میان کودکان و کهنسالان به وجود می آورد، لذا اگر ما ظرفیت خود را بزرگ ببینیم می توانیم کم کم قدم ها را به این سمت تنظیم کنیم و وضع را تغییر دهیم. خواهش من این است که روی موضوعات استراتژیک توجه داشته باشیم. نکته دوم بحث استمرار در همکاری است، این جلسه اگر به همین جلسه تمام شود، اتفاق مهمی نمی افتد ولی اگر استمرار یافته و پایه یک کار درازمدت را بگذارد و بعد از این که در مقطع فوق لیسانس فارغ التحصیل شدید شما آلومینیای دانشگاه تهران هستید، ما نباید خود را در دانشگاه تهران موقت بدانیم. نکته آخرم این است که من تنوع تجربه دارم و به این نتیجه رسیده ام که آدم هایی که به حاشیه نمی پردازند و روی موضوع خود متمرکز می شوند، موفقند. خود شما مهم هستید، روزی 14 ساعت کار کنید و متخصص شوید همه به علم شما نیازمند می شوند، و اگر کار جمعی کنیم به حتم به نتایج بالایی دست می یابیم. امیدوارم نشست خوبی داشته باشید."

سپس سرکار خانم دکتر معینی فر به عنوان رییس کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان به ایراد سخن پرداخته و سخنان خود را به شعر حافظ (ره) مزین داشته و عنوان داشتند :

"کمیته دانشجویی با همت خودِ شما اداره خواهد شد و من صرفا به هماهنگی هایی در روند کار اقدام خواهیم کرد و همانگونه که از اسم این کمیته روشن است، متعلق به شماست. ما چند جلسه ایی را با کمک چهار تن از دوستان که در همین جلسه به معرفی کارگروه های تحت مسولیت خود خواهند پرداخت، داشتیم و تصمیم گرفتیم که کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان را راه اندازی کنیم، پیشنهاد می کنم شما هم به عضویت این کمیته و انجمن در آیید و فعال شوید. ما در این کمیته چهار کارگروه داریم، که شامل کارگروه آثار به سرپرستی خانم سعیده کوزه گری، کارگروه قلم و نشر به سرپرستی آقای فریبرز محمد خانی، کارگروه علمی – آموزشی به سرپرستی آقای طاها اکرمی و نهایتا کارگروه روابط عمومی و امور بین الملل که به سرپرستی آقای سید مصطفی مصطفوی اداره خواهد شد. البته هر کدام در همین جلسه با شما سخن گفته و هم خود را معرفی کرده و هم به شرح وظایف و برنامه های کارگروه خود خواهند پرداخت، ولی آنچه من می خواهم خدمت شما بگویم این که دانشگاه بدون دانشجو هیچگونه وجودی ندارد، و ما به عنوان اساتید دانشگاه باید در خدمت دانشجویان باشیم و فضایی ایجاد کنیم که به پرورش نسل جدید و نیرو برای دانش کشور فراهم کنیم، که هیچ کدام اینها میسر نخواهد شد مگر این که ما بتوانیم دانشجویان خوبی داشته باشیم، کسانی باشند که علاقه مند باشند، کسانی باشند که خودشان را از جامعه دانشگاهی دور ندانند. به همین دلیل من فکر می کنم عضویت شما در این کمیته خیلی حایز اهمیت است، اگر چه ما برنامه ریزی برای برگزاری برنامه های هفتگی نداریم، ولی برنامه های که توسط خود شما طبق نیاز و علاقه ایی که به موضوع دارید، خود تعیین و به اجرا در می آورید. و سرپرست های کارگروه ها با شما هماهنگی های لازم را خواهند داشت و این زمینه ها را فعال خواهیم کرد که می تواند شامل برگزاری نشست ها، سخنرانی ها، که هم می تواند علمی، تجارب شخصی، سفرهای علمی، تجارب زندگی، شغلی، تحصیلی، که خودش جذابیت های خاص خود را دارد، و همه این ها در قالب کارگروه ها قرار می گیرد و شامل موارد بسیار متعددی می تواند باشد، که ایده ها از سوی شما داده خواهد شد. خودتان را عضوی از کمیته دانسته و خود طرح بدهید و خود مجری بوده و فعال باشید. دوستان خود در دانشکده و دانشگاه های دیگر را به عضویت در این کمیته فرا بخوانید، ما می توانیم برنامه هایی حتی در همان دانشگاه های آنها نیز با کمک دوستان کمیته اجرا کنیم. امیدوارم که این کمیته در انجمن فعال باشد و بدرخشد. ما نمی خواهیم یک برنامه از پیش طراحی شده داشته باشیم و کار به خود شما واگذار می شود."

سپس مسولین کارگروه های کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان، در جایگاه قرار گرفته به شرح ذیل به معرفی کارگروه، اهداف و برنامه های آن پرداختند، در این رابطه ابتدا آقای سید مصطفی مصطفوی به عنوان مسول کارگروه روابط بین الملل و روابط عمومی کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان، به معرفی وظایف و برنامه های کارگروه مذکور به شرح ذیل اقدام کردند:

"بسم الله الرحمن الرحیم، ابتدا باید تشکر کنم از دوستان انجمن ایرانی مطالعات جهان که با دعوت از ما به همکاری با این انجمن، شرایط بازگشت مان را به پشت میزهای این دانشکده که چند صباحی قبل در آن حضور داشتیم مهیا کردند، و دوباره می توانیم خدمت اساتیدی باشیم که نسبت به ما حق دارند و علم و دانش ما مرهون زحمات آنان است، و این را بنده به فال نیک می گیرم، دانشجو به عنوان چشم بینای جامعه، باید دغدغه مند جامعه خودش باشد، آن انگیزه ایی که دوباره ما را به این محفل کشاند شاید نیم نگاهی به همین مسولیت های دوران دانشجویی بود که فرصتی است برای شکوفایی و توانمند سازی خود ماست. این توانمندی خودش یک اصل است، برای دانشجویانی که می خواهند در عرصه جهانی فعال باشند، جامعه خود ما نیز از جامعه دانشجویی واقعا توقع دارد. مردم از جامعه دانشجویی به عنوان یک نیروی قوی و پیشرو متوقع است، هم جامعه و هم مسولین کشور از ما متوقع هستند، رحمت خداوند به روح حضرت امام خمینی که به عنوان بنیانگذار این انقلاب و جمهوری خیلی به دانشجو و دانشگاه اعتقاد داشت، ایشان یک جمله ایی در این رابطه دارند که خیلی عجیب است ایشان می فرمایند "شما دانشجویان تحصیلکرده مردان آتیه و فردا و رجال و شخصیت های آینده اجتماعید، باید به هوش و بیدار باشید، و با تمام عوامل عقب افتادگی و تفرق و ذلت مردم خود مبارزه کنید"، این مسولیت بزرگی است که امام عهده دانشجویان گذاشته است. ما باید قدر خود را بدانیم، قدر کرسی هایی که بر آن تکیه زده ایم بدانیم، این واقعا فرصت غنیمتی برای خود ما و برای کشور است. انجمن ایرانی مطالعات جهان یک فعالیت فوق برنامه بسیار خوبی است که به برکت نظر بلند دوستان خوشفکری که این را تدارک دیده اند و برای بحث توانمندسازی دانشجویان فرصت بسیار ذیقیمتی است. این کمیته می تواند عرصه ایی را باز کند تا ما بتوانیم بازی خود را داشته باشیم در حالی که هنوز به مرحله بازیگری در صحنه اجتماع نرسیدیم. این یک عرصه تمرینی خواهد بود برای حضور در صحنه اصلی. شما اگر از این عرصه داخلی کشور خارج شوید، عرصه نمود و نشان دادن برای شما باز می شود، تا سفیر ایران در نقاط حضور خود شوید، در آنجا توانایی نواختن یک تار، نواختن یک ساز سنتور، خواندن یک سرود و یا ترانه به زبان خود و... می تواند به شما کمک کند تا از هشتاد میلیون مردم خود خوب نمایندگی کنی؛ لذا اینجا عرصه توانمند سازی است که شما برای این عرصه ها آماده شوید. انجمن عرصه ایی فراهم کرده که شما بُروز کنید.

اما با این مقدمه می خواهم بروم سراغ مسولیتی که در کارگروه روابط بین الملل و روابط عمومی کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان بر عهده من گذاشته شده است. کارگروه اجرایی، روابط عمومی از نامش مشخص است که شامل برگزاری جلسات، کنفرانس ها، برنامه هاست که یک نمونه آن همین جلسه است که بعد از جلسات متعدد امروز شکل اجرا شده آن را مشاهده می فرمایید، که به همت سرکار خانم دکتر معین فر که وقت گذاشتند و تلاش کردند که این جلسه برگزار شود و ما چند جلسه داشتیم تا مقدمات این جلسه فراهم شود و در دوشنه 25 اردیبهشت ماه نیز ما اولین نشست علمی خواهیم داشت، این نشست معرفی است که دوستان و کارگروه های خود را معرفی کنند و شما آشنا شوید و جلسه بعدی ما جلسه تخصصی پیرامون زندگی سیاسی – اجتماعی  مهاتما گاندی رهبر استقلال هند خواهد بود که اطلاعیه آن هم بیرون سالن هست و دوستان می توانند از زمان و مکان آن مطلع شوند.

لذا برنامه ما برای کارگروه روابط عمومی و اجرایی که مشخص است، ولی آنچه که در خصوص کارگروه روابط بین الملل کمتیه دانشجویی باید بگویم این که ما دو عرصه کاری در این کارگروه داریم، که می توانیم آن را به فعلیت در آوریم. یکی دانشجویان خارجی هستند که در دانشگاه های کشورمان تحصیل می کنند، استفاده از ظرفیت آنها برای برگزاری جلسات، که به معرفی کشورشان اقدام کنند، معرفی کارها و معرفی توانمندی هایشان را داشته باشند. و ما عرصه ایی برای آنها باز کنیم که بیایند و برای ما بگویند، و ما برای آنها بگوییم. دومین کاری که می شود کرد با تشکل های دانشجویی هم عرض خود در دانشگاه های دنیا تماس گرفته و با آنها کار تعاملی داشته باشیم. مثلا با دانشجویان هندی که در کشور خود مطالعات ایران را در برنامه خود دارند، و در این سو دانشجویان ما که روی هند مطالعه می کنند، ارتباط دو سویه ایی را برقرار کنیم، تا این دو از ظرفیت های همدیگر استفاده ببرند. گسترش ارتباطات فرهنگی می تواند خیلی موثر باشد، در جهت درک متقابل، شناخت مشترکات، کاهش تنش های منطقه ایی، وکاهش مفترقات و... این خیلی موثر خواهد بود وقتی بدنه جامعه با هم در دو سو ارتباط داشته باشند، بدنه دانشجویی به عنوان نماینده یک ملت، وقتی با بدنه دانشجویی ملت دیگر ارتباط داشته باشند، این می تواند تزریق دوستی و رفاقت کند و می تواند در کاهش تنش واقعا موثر باشد. حرکت در جهت رفع سو تفاهمات، برای این که بتوانیم این برنامه ها را اجرایی اش کنیم، می خواهیم یک سایت برای کمیته دانشجویی انجمن تاسیس کنیم که ارتباطات دیگر کاغذی نباشد، و ارتباط دیجیتال با اعضای خود در داخل و خارج داشته باشیم و بتوانیم از این طریق با مرتبطین خود تبادل نظر و اطلاع داشته باشیم. برگزاری مجمع سالانه که از برنامه های ماست که حداقل هر سال یک بار با شرکت تمام اعضا داشته باشیم. برگزاری جلسات کارگروه هاست که ما حداقل 5 جلسه تاکنون داشته ایم، که این تداوم خواهد یافت. ایجاد درآمد است که این خود برای کار ما لازم است که باید در خصوص آن اندیشید."

سرکار خانم سعیده کوزه گری به عنوان مسول کارگروه آثار کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان بدین شرح به معرفی خود و این کارگروه اقدام کردند:

"به نام آنکه ما را فکرت آموخت عضویت شما در کمیته دانشجویی به معنی عضویت شما در تمام کارگروه ها خواهد بود، و کسانی که می خواهند در برنامه های آتی کمیته فعالیت داشته باشند می تواند بر اساس توانمندی و علاقه خود با هر کدام از کارگروه ها همکاری تخصصی داشته باشند. می دانید که ما انجمن ها و گروه های زیادی در خصوص علوم سیاسی و روابط بین الملل درداخل کشو داریم که در حال انجام همین کاری هستند که ما داریم انجام می دهیم. اما تفاوت ما با آنان این است که در اینجا تمام کار به عهده خود دانشجویان است، یعنی اگر کارگاه دانشجویی داریم، کارگاه توسط خود دانشجویان انجام می شود و توانمندی های خود را در اختیار دوستان خود قرار خواهند داد. در اینجا هم داور و هم ارایه کننده کار، خود دانشجویان خواهند بود. کارگروه آثار که مسولیت آن با بنده است برای کارهای مطالعات جهان در نظر است که کارهای منتخب جهان را از ملت های مختلف هم معرفی و هم نقد کنیم. این کارها می تواند در زمینه هنر، معماری و... و مواردی که کمتر در دروس ما مورد توجه بوده اند، باشد؛ و می تواند شامل مسایل اجتماعی مثل ازدواج و... که در خصوص مسایل سیاسی و اجتماعی هر کشور و آثاری که در این زمینه ها وجود دارد، و به عنوان آثار منتخب معرفی شده اند، اینجا توسط خود دانشجویان مورد بررسی، معرفی و یا نقد خواهند شد."

آقای طاها اکرمی مسول کارگروه علمی آموزشی کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان به شرح ذیل به معرفی خود، کارگروه و برنامه های شان پرداختند :

"اول تشکر می کنم از انجمن مطالعات جهان و سرکار خانم معینی فر و آقای دکتر عاملی که این فضا را ایجاد کردند که امروز ما دور هم باشیم و همچنین تشکر می کنم از دوستان که توضیحات خوبی را ارایه کردند. بنده اکرمی هستم و در کارگروه آموزشی خدمت شما هستم. هدفی که ما در کارگروه آموزشی داریم این است که در مورد دو موضوع و محور کار کنیم، یکی تحولاتی که دارند اتفاق می افتند، مثل همین انتخابات فرانسه و یا همین گزارش صد روزه ایی که آقای ترامپ دادند و ... و یا برنامه هایی که به معرفی هنر و... ملل مختلف؛ و همچنین اعضای عضو کمیته می توانند به معرفی توانمندی های خود اقدام کنند. و این فرصت را کمیته به دانشجویان خواهد داد تا توانمندی های خود را در اختیار دیگران قرار دهند تا هم ما خرد جمعی و هم محیط مشارکتی داشته باشیم که از این طریق بتوانیم شبکه ایی برای تعامل نخبگان داشته باشیم. این کمیته فرصت مناسبی است تا با سازمان ها از طریق دانشجویان ارتباط برقرار کنیم."

آقای فریبرز محمد خانی مسول کارگروه قلم کمیته دانشجویی انجمن ایرانی مطالعات جهان به شرح ذیل به معرفی خود، کارگروه و برنامه های شان پرداختند :

"باسلام، ممنون از دوستانی که تشریف آوردند، کارشناس ارشد تاریخ از دانشگاه تبریز هستم. سرپرستی کارگروه قلم را لطف کردند خانم دکتر معین فر و از ما خواستند که انجام دهیم، و امیدوارم با شما دانشجویان این کار را به نحو بهتری انجام دهیم. من خیلی فهرست وار و کوتاه به معرفی کارگروه بپردازم و وقت را به دوستان بدهم تا اگر سوالی هست پاسخ دهیم. همانگونه که از اسم کارگروه مشخص است به آثار قلمی مرتبط می شود و به مکتوبات، هر چه که در ذهنم شماست مرتبط است، ما در این کار گروه قصد داریم به نقد کارهای دانشجویی اقدام کنیم. دانشجو اینجا فرصت دارد که خود را به مرحله اجرا بگذارد در مسایل اکادمیک به غیر از کارهای مکتوب چیز دیگری اصلا معنی دیگری ندارد تمام نگارش های شما چه در ادامه تحصیل شما در مقطع دکترا و چه تحصیل در خارج از کشور برای شما لازم و ضروری است و سابقه شما تلقی می شود ما دراینجا قصد داریم مقالات، پایان نامه ها و حتی نوشته های تجربی شما را فرصتی دهیم تا ارایه شود و نقد شود و حتی دانشجوهایی که تجربه دارند به شما کمک کنند، و از نظر پتانسیل، و وقتی که خواهید گذاشت نتیجه بیشتری خواهید گرفت. مساله ایی دیگر،ی که وجود دارد نشر آثار دانشجویی است که ما برنامه داریم سایت و نشریات داشته باشیم. چیزی که مهم است این که در کارگروه قلم درک میان رشته ایی خواهیم داشت. قصد ما این است که در کنار و همراه شما باشیم و تجربیاتی که استاتید به ما داده اند به نحوی به شما هم منتقل کنیم. و به شما یاد بدهیم که چگونه روشمند فکر کنید و روشمند بنویسید، با رعایت اصول علوم انسانی، تا نوشته های شما کمتر دارای ایراد باشد، ما قصد آموزش شما را نداریم ما همراه شما هستیم تا اطلاعات خود را برای کمک به شما استفاده کنیم. سعی می کنیم نشست هایی در قالب نقد داشته باشیم. شما باید یاد بگیرید که بیان مساله کنید و در قالب مقاله و پایان نامه آن را روشن کنید تا مشکلی از جامعه حل شود، این وظیفه علوم انسانی است. موضوعات مورد علاقه شما هم دخیل می شود و دریافت و روش خوبی است تا شما افکار خود را روشمند بگویید و بنویسید. سعی خواهیم کرد آثار شما در مجلات به چاپ برسد."  

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

همیشه در بین ما، انسان هایی حکیم و دانا هستند که از زمان و مردم خود بسیار جلوترند و آنچه اتفاق خواهد افتاد و بعدها دیگران آن را باید در آینه ها ببینند، آنان پیشاپیش در خشت خام دیده اند [1] و با مشاهده نشانه هایی از یک روند، می توانند نگاه و محاسبات دقیق و هوشمندانه ایی داشته، که آنان را به ختمگاه هایی برساند که در آن آینده ها و افق دور دست پیش خواهند آمد، و خیلی جلوتر از دیگران آن را هشدار می دهند، توفیق همنشینی با این انسان های بزرگ که آیت الله سید محمود طالقانی (1289 - 1358) از آن جمله بودند، و بهره گیری از آنان خود از هدایای خداوندی برای انسان ها و جوامعی است که در مسیر چنین انسان هایی قرار می گیرند.

 

جایگاه آزادی در تفکر آیت الله طالقانی 

مرحوم آیت الله طالقانی از آن دسته است که برخی توفیق درک حضوری او را داشتند، او که به قول امام خمینی "ابوذر زمان" این انقلاب بود، همچنین از اقطاب انقلابیونی، که انقلاب و انقلابیون را در اوج نیازشان با مرگ زودرس خود (در کمتر از یک سال بعد از پیروزی) ترک کرد، تا صحنه انقلاب و کشور از مردان بزرگ و استوانه های خود خالی شود و صحنه برای صحنه داری نااهلان و حاشیه ها که امام توصیه داشت که "من در میان شما باشم یا نباشم؛ نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد،" هر چه بیشتر فراخ و وسیع گردد.

آنچه از این مرد بزرگ و سخنران قهار که صدایی دوست داشتنی و دلچسب داشت، به یاد دارم خطبه های نماز جمعه او بود که آن سال ها از تلویزیون پخش می شد، و مادر بزرگم آن را به دقت گوش می کرد، چیزی که اکنون دیگر از صدا و سیما  رخت بر بسته و نه سخنرانی های مذهبی و نه سیاسی چنین ابوذرهایی جایی در این رسانه ایی که باید ملی باشد، ندارد، و یا شهریور 1358 را به یاد می آورم، زمانی که تنها نه ساله بودم و رحلت این بزرگ مرد اتفاق افتاد و بدرغه پرشور پیکر او که را باز از تلویزیون پوشش داده شد و دریایی از جمعیت که زیر جنازه اش موج می زدند، و من تا آن زمان چنین تشیع جنازه ایی را ندیده بودم.

 مراسم تدفین آیت الله سید محمود طالقانی

بهشت زهرای تهران - 1358

امسال هم که روز دوازده بهمن توفیق حضور در مراسم یادبود این روز که درست در محل یادبود حضور امام خمینی در بهشت زهرای تهران در سال 1357 برگزار شد، در وسط میدان با قبر این روحانی نامدار مواجه شدم، که از یگانه های عصر انقلاب و انقلابیون عصر خود بود، و همانجا وقتی دیدم سخنران آن جلسه آقای بادامچیان (موتلفه اسلامی) است، با خود گفتم ببین چقدر عرصه این انقلاب و کشور از مردانِ مرد خالی شده که در چنین مراسمی باید، سخنرانش ایشان باشند، که علاوه بر اشکالاتی که بر موتلفه ایی ها وارد است، و این که آنان با مشی مبارزات انقلابیِ غیر خشونت آمیز امام و نفی ترور و خشونت در مبارزات انقلابی، زاویه دارند و واقعا موتلفه ایی ها، کارنامه درخشانی بعد از پیروزی انقلاب هم ندارند و در اشتباهات اقتصادی - سیاسی این کشور کاملا شریکند و...

مرقد آیت الله طالقانی بهمن 1395 روز 12 بهمن

و تن مجروح طالقانی که از شکنجه های ساواک جان سالم به در برد و اکنون زیر پای ما، اینجا و در نزدیکی این تریبون دهه فجری سی و هشتمین سالگرد انقلاب خوابیده است و آنطرف تر تن پاره پاره شده از ترور و خشونت، شهید بهشتی (که بر گور طالقانی به هنگام دفن حاضر شده بود)، از سخنان "صدمن یک غاز" [2] چنین سیاسیونی که امروز مقدرات این انقلاب و کشور و تریبون ها را از آن خود کرده اند و در دست های خود دارند، و همچنین شهدای 1357 و... که در این اطراف خوابیده اند، باید در این قبرها از این سخنان بلرزند.

اما در این آخرین روزهای سال 1395 به همت دوستی شفیق، گذرم به طالقان هم افتاد تا در سرزمین، جلال آل احمد، سید محمود طالقانی، سرلشکر ولی الله فلاحی و... قدم گذارم و پای در جای پای مردانی گذارم که هر کدام شان در نوع خود اگر نگویم بی نظیر، لااقل کم نظیر بودند. وارد طالقان که شدم مجسمه مردی را ساخته اند که لباس سربازی وطن بر تن بر میدانی ایستاده و انگار سربازانش را به پیش می خواند، او سرلشکر فلاحی است، آنطرف تر میدانی دیگر است، که مزین به عکس نویسنده قهار این مرز و بوم جناب جلال آل احمد است، اما نام میدان، میدان معلم گذاشته اند، انگار دلشان نیامده نام این میدان را به اسم این نویسنده شهیر این دیار کنند. جلال و همسرش سیمین دانشور (که تا همین چندی قبل زنده بودند)، را همه اهل کتاب و مطالعه می شناسند هرچند من تنها کتاب "خسی در میقات" او را قبل از سفر حج خوانده بودم، اما مرحوم سید علی ما کتاب های زیادی از این نویسنده بزرگ را خانه ما آورده بود و من آنها در دستان ایشان به وفور دیده بودم، کتبی مثل "غربزدگی"، "سنگی بر گوری" و... اینجا و در طالقان دیگر عکس ها، بر تارک بنرها دوتایی (امام و رهبری) نیست، بلکه نفر سومی هم اضافه شده و سه تایی شده اند (امام، رهبری و طالقانی)، و این حکایت از قدر شناسی این ملت از بزرگانش می باشد، اما یکی از آن دو جدا افتاده است و چون آن دو (امام و رهبری)، چهره اشان در هم فرو نرفته، و طالقانی جداست.

نقاشی از نویسنده شهیر ایران جناب جلال آل احمد

طالقان بخشی روستایی نشین در میان رشته گوه البرز است که بعد از این دست و آن دست شدن بین قزوین و کرج، اکنون پاره ایی از استان البرز را تشکیل می دهد، اتوبان کرج – قزوین را که بیش از پنجاه و پنج کیلومتر به سمت قزوین پیش بروی، در سمت راست تابلویی بزرگ شما را به "زیاران و طالقان" دعوت می کند، تا جاده ایی تو را در عمق کوه های البرز پیش ببرد، و بلافاصله از گردنه "گدوک" که بگذری، جایی که بر رودخانه پرآب "شاهرود" سدی بسته اند، همانجا طالقان است، که محلی ها به آن "شهرک" می گویند؛ آب این سد در این فصل، شاید ده متر از زمان ایدالش کمتر نشان می دهد و ده متر از عمق سد خالی است، اما همین سد بسیاری را در دشت های استان تهران، البرز و قزوین را تامین آب می کند، اینجا در این میانه اسفندماه، این رود خروشان از میان دره های پر از برف می گذرد تا خود را سریعا به پشت این سد برساند، تا ذخیره شده و در تابستانی گرم جمعیت میلیونی اطراف جاده تهران قزوین را سیراب کن.

طبیعت پوشیده از برف طالقان در میانه اسفند 1395

با دیدن دره سفید پوش این سوی گردنه، تنها چیزی که به ذهنم خورد، شکر این همه سپیدی بود که خداوندگارم بر این زمین و مردمش ارزانی داشته است، و حقیقتا سرزمینی زیبا را رقم زده است که تو را آرزومند زندگی در آن می کند، در میان مردمی فرهیخته که نمونه هایی چون اینان را به کشور و مردم ایران تقدیم کرده اند. هرچند که اینجا موقعیتی توریستی دارد و مملو از ویلاهای گران قیمت است، اما خیابان هایش از کنده کاری ها، ویران است و زشتی آسفالت های کنده شده، خاک و گل و لای بر زمین پخش شده، چاله های بیشمار که در خیابان ها دیده می شود و... از زیبایی ها کاسته، اما در مقابل، طبیعت جبران خرابکاری های ما را کرده است، تا این ضعف ها کمتر دیده شود.

بر برف های یخ زده این سرزمین که راه می روی صدای زیبا و گوش نواز برف را می توانی زیر پاهای خود به خوبی بشنوی و با مردمانش که سال ها بر این نعمت های خداوندی توفیق راه رفتن را دارند، همنوا و همسفر شوی، مردمی که به قول دوست طالقانی ام "دهاتی اند" اما بی "شیله پیله"، و "صاف و صادق"، "مثل کف دست"، "بی ریا و غل و غش" و در یک کلام دوست داشتنی.

 

 

درخت کهنسال گردو در روستای کرکبود طالقان اسفند 1395

اینجا هنوز مردانی هستند که آقا سید محمود علایی را که همه به "طالقانی" اش می شناسند، را به یاد می آورند، اما وقتی کمی با برخی از آنها سخن می گویی و احساس نزدیکی می کنند و خودمانی می شوند، به شرایط موجود استناد کرده، و از همراهی با او و دیگر همرزمانش به نوعی احساس غبن می کنند، هر چند می گویند "آقا" پدیده ایی خاص و جداگانه بود. طالقانی اهل گِلیَرد روستای کوچکی در دل یکی از دره های همین منطقه است که اینک مثل دیگر روستاهای سمت راست دره طالقان، در برف فرو رفته است. به قصد دیدار از محل زندگی این مرد بزرگ تاریخ این انقلاب و کشور، پیاده از روستای "منگلان" به سوی "گلیرد" حرکت کردیم، اول جاده، تابلو بنری خودنمایی می کند که تصویر "ابوذر زمان" با آن چهره مصمم و استوارش، بر آن نقش بسته است و خبر از برگزاری مراسم "سی و هفتمین سالگرد" رحلت ایشان در تاریخ 18 شهریور ماه و در ساعت هفده را می دهد، که در زادگاهش گلیرد برگزار می شود.

در این سوی جاده هم تابلویی مربوط به شورای اسلامی و دهیاری روستای "گوران" با فلشی خبر از در پیش بودن دهستان "کنارود" و روستای "گوران" می دهد، تابلوی دیگری تصویری از رزمندگان صف شده در جنگ بر آن نقش بسته که مزین به "بسم رب الشهدا و الصدیقین" است که در بالای آن نوشته است به روستای شهید پرور گوران خوش آمدید، در گوشه این بنر که متعلق به "پایگاه بسیج شهدای گوران" می باشد، پرچم مقدس کشورمان در پس سر سه روحانی عمامه سیاه، که این نشان از سادات بودن آنان است، قرار دارد، که رهبران این انقلاب و کشور بوده و هستند، روستاها در این نقطه آنقدر به هم نزدیکند، که در هم ادغام شده اند، هنوز "کنارود" تمام نشده "سچفخانی" آغاز می شود و تا از پل رو گذر بر رودخانه شاهرود می گذری، بلافاصله روستای "گوران" شروع می شود.

 روستای نسا در ساحل رود شاهرود دره طالقان

اطراف این جاده و بر حاشیه شاهرود خروشان، پر است از ویلاها؛ و آثار تجاوز انسان به محیط طبیعت را می توان اینجا هم به چشم خود دید، و راهنمای محلی ما که او نیز ما را در این سفر پیاده به سوی زادگاه طالقانی بزرگ همراهی می کند، و شغلش ساخت و ساز در این منطقه است، از ویلاها و افرادی سخن می گوید که با استفاده از رانت شغلی و... خود، موفق شده اند بر کناره رود شاهرود برای خود و فامیل های شان ساخته و در آن مستقر شوند، این همان دردی است که در آبسرد دماوند من خود دیدم، امسال دیوار باغی را به حکم کلی دادگاه و توسط جهاد کشاورزی دماوند، به جرم تغییر کاربری برای دومین سال پیاپی خراب کردند، که در این زمین حتی به اندازه یک لانه مرغ ساختمان و ساخت و سازی نشده بود و تماما درخت کاری بود و زراعت، و مجریان "طرح پر طمطراق هجوم به متجاوزین به زمین های کشاورزی" که لابد باید به ویلاها حمله کنند، دیوارهای این باغ را روی درختان سه ساله این باغ برگرداندند و ویران کردند، در حالی که برای دیوارکشی همین زمین، صاحبش بیش از ده میلیون تومان به شهرداری آب سرد پرداخت کرده بود، تا مجوز همین دیوارکشی را بگیرد، و در حالی که دشت آبسرد پر است از ویلاهایی با سقف های رنگارنگ و زیبا، که از این حمله ویرانگر، خش برنداشتند، و انگار آنها هیچ تغییر کاربری نکرده بودند، و این همه ویلا و آن همه ساخت ساز بر جنگل های رامسر که حتی بالاتر از حد و حدود کاخ های شاه سابق و در دل جنگل و کوه ساخته شده اند، از گزند این سیل ویرانگر در امانند و معلوم نیست که این ویلاها ازآن کدام شیر پاک خورده ایی است که از هیچ حکمی، توانایی ویران کردن آن را ندارد، حتی حکم و دستور رهبری، که مجریانش انگار به دیوارهای همین باغ نیاز داشتند تا با خراب کردن آن، گزارش موفقیت آمیز اجرای حکم را لابد به مقام منصوب رهبری در صدر قوه قضائیه و بالطبع رهبری بدهند که مثلا چقدر زمین را از تصرف ویلاسازها و تغییر کاربری رهانیدیم؟!. اینجا در جاده گلیرد و یا در امتداد شاهرود هم که پیش می روی، بر بلندترین نقطه ناگهان حصار و ویلایی می بینی که انگار هیچ کس با او و صاحبش کاری ندارد، حتی اگر در دل کوه و یا مزارع باشد.

 مسجد ابوذر زمان در همسایگی منزل آیت الله سید محمود طالقانی روستای گلیرد

 

 

در مسیر منزل آیت الله طالقانی نمای یک خانه روستایی در روستای گلیرد به سبک سنتی و قدیمی

 

 

منزل همسایه آیت الله سید محمود علایی طالقانی در روستای گلیرد طالقان

 

 

سردرب منزل آیت الله سید محمود طالقانی در روستای گلیرد طالقان

اسفند ماه 1395

 

از این دردها که بگذریم، بالاخره به نقطه ایی رسیدیم که تابلویی به بازدید کنندگان از زادگاه آیت الله سید محمود طالقانی خیرمقدم می گفت، روستایی کوچک اما با صفا، کوچه ها مملو از برف است و اگر بخواهی به خانه آیت الله برسی باید از کوچه های تنگ و مملو از برف آن بگذری، معماری قدیمی برخی از خانه ها چشم ها را نوازش می دهد و خبر از ماندگاری آثار می دهد، اما اوج زیبایی و چشم نوازی معماری قدیم را می توان از خانه آن مرد سیاست، تقوا و مبارزه دید، او که به همراه مرحوم آیت الله حسینعلی منتظری بالاترین زمان زندانی سیاسی را در رژیم گذشته دارند و خود خانواده اشان طعم زندان مبارزه را خوب چشیده اند و البته از مزایای بعد از پیروزی سهمی نبرده و کلا از صفحه تریبون ها و مناصب انقلاب خارج و بی سهمند. منزل آیت الله و مسجد "ابوذر زمان" شاید قلب روستای گلیرد هستند، که دیوار به دیوار هم اند، چند کیلومتری آنطرف تر روستایی است که "اُورازان" گفته می شود و آنجا نیز روستای جلال آل احمد است، که 45 سال بیشتر نزیست، اما پربار زیستنی را پشت سر گذاشت، و بین این دو خاندان (آل احمد – علایی) رابطه ایی بوده است.

بر کتیبه ورودی منزل آیت الله سید محمود طالقانی نوشته اند 

به خانه گلی حضرت آیت الله سید محمود طالقانی که هر ذره خاکش

و هر تیکه خشتش یاد آور آوای انسانی اسلامی اوست خوش آمدید

در این مدرسه که طالقانی در آن درس گفت، می توان صدای پای این بزرگ مردان تاریخ ایران را در کوچه های تنگ شیب دارش شنید، همچنین با صدای نفس های شان را که در این سرازیری ها و سربالایی های این روستا رفت و آمد کرده اند، هم نفس شد، او که مردانه قدم می زد تا با هر قدمی تاریخ این کشور را رقم زده، از آب و هوای پاک این محل سود جسته، تا تفکری زلال و روشن را برای مردم خود به ارمغان آورد، بر بنری که بر سینه شیب دار قبرستان این روستا نصب شده، تصاویر 12 شهید مکتبخانه طالقانی بزرگ یعنی گلیرد، نقش بسته است که سه تن از آنان در این روستا دفن شده اند، بر سنگ نوشته، مزار این شهیدان اینچنین نوشته اند:

  • شهید نظر می کند به وجه الله (امام خمینی) عبدالله مشهدی فرزند مهدی، متولد 1347، شهادت 21/1/1367، محل شهادت پنجوین عملیات بیت المقدس. از عرش ندای ربنا می آید، آوای خوش خدا خدا می آید، فریاد که باز کنید درهای بهشت، مهیمان خدا ز کربلا می آید.
  • شهید نظر می کند به وجه الله (امام خمینی) علی اوسط مشهدی فرزند نظر علی، ولادت 1344، شهادت 24/1/1362 محل شهادت فکه عملیات والفجر یک، خوشا آنان که جانان می شناسند، طریق عشق و ایمان می شناسند، بسی گفتم و گفتند از شهیدان، شهیدان را شهیدان می شناسند.
  • شهید نظر می کند به وجه الله (امام خمینی) سید ذکریا سید میرزایی فرزند احسان الله، ولادت 1344، شهادت 21/11/1365 محل شهادت شلمچه، کجایند مردان جام الست، دلیران عاشق شهیدان مست، همانان که از وادی دیگرند، همانان که گمنام و نام آورند.

مرقد ملا نعیما عابد و خوشنویس عهد صفوی

در روستای کرکبود طالقان

درست در روبروی گلیرد، روستای "کرکبود" قرار دارد که آن روستای کوچک نیز خود حکایتی دارد، و اهالی محل معتقدند که یارانی از امام زمان از این روستا به پا خواهند خواست و برای آزادی بشر از ظلم و طبهکاری که در آن غرق شده است، پا به رکاب "آقا" خواهند شد. فارغ از این که این ادعا چقدر درست است و یا نادرست، حکایت، روایت انتظار است که ما و ذهن ما بدان مشغول است، تا ببینیم چه خواهد شد، اکنون بیش از دوازده قرن است که انتظار برای ما مسلمانان ادامه دارد، و برای منجی های دیگر ادیان این انتظار بسیار طولانی تر است مثلا برای منتجی دین یهود این انتظار بیش از سه هزار سال شاید باشد، یا برای منجی دین هندویسم این رقم افزایش می یابد. بالاخره بشر منتظر است، اپیدمی انتظار وسیع تر از آن است که بتوان فکرش را کرد، شاید هر جا مذهب پا گذاشته، رسیدن به شرایط ایدال را هم وعده داده است، و مردمانش را چشم به افق آمدن منجی نگاه داشته تا روزی برسد و شرایط ایدال انسانی – خدایی را ایجاد کند.

در مزار روستای کرکبود، دیوارهای ساختمان مزار عابد فاضل و خوشنویس دوره صفویه، جناب ملا نعیما فرزند ملا عرفی، فرصتی را به اهالی این محل داده که خود را معرفی کنند، آنها بر این بقعه نوشته اند:

چو طالقان به جامه تقوا ملبس است      مانند گلبنی است که بی خار و بی خس است

در آن سوی این مزار از قول امام علی (که درود خداوند بر او اهلش باد) نوشته اند:

"خوشا به حال طالقان، خداوند در آنجا دارای گنج هایی است، نه از جنس طلا و نقره، اما در آن خطه مردانی وجود دارند که خداوند متعال را آن طور که شایسته ی معرفت است شناخته اند. آن ها یاران مهدی عج در آخر الزمان هستند."

تصویر 12 شهید از اهالی روستای گلیرد طالقان،

درس گرفتگان مکتب آزادی خواهی طالقانی

روستایی کوچک، اما مردمی بزرگ، که 12 شهید را تقدیم این آب و خاک کرده اند، نام این مردان راستین که دیوار مقبره ملا نعیما را به نام خود مزین کرده اند و در دفاع از این کشور جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهادند عبارتند از: شهیدان علی آقایی، ابوالحسن مسیبی، پرویز مسیبی، ابراهیم محمودی، احمد محمودی، مسعود محمودی، ایرج محمودی، امیر محمودی منش، عادل محمودی منش، زین العابدین حاتمی، علی حاتمی، امیر منتظری طالقانی.

آیت الله حسینعلی منتظری و سید محمود طالقانی

در لباس زندان، اینان بیشترین دوران حبس و زندانی سیاسی را در رژیم گذشته دارند

آری نقطه نقطه این کشور را که پا گذاری خون است که ریخته شده تا نهال این انقلاب در این کشور پا بگیرد و مردم، قانون، عدالت، آزادی و اسلام حاکم شود، اما متاسفانه امروز کشور و انقلاب به گروگان جناح سیاسی "اصولگرایی" درآمده، که بر رانت قدرت سوار و تریبون های ملی کشور را ازآن خود کرده اند و "سخن و سلیقه خود را" ، سخن و سلیقه انقلاب، کشور و تمام مردم ایران تلقی کرده و سعی بر اعمال آن دارند، اما بسیاری از این مردم عقاید، شعارها، روش ها، منش های این جریان را قبول ندارند، این جناح تمامیت خواه دیگران را بی سهم و به حاشیه رانده است، اما به قول مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی هر وقت مردم فرصتی یافتند در پای صندوق رای، پاسخ تمامیت خواهی این جناح سیاسی را داده اند. خدا کند روزی رهبران این جناح سیاس از تمامیت خواهی و خود خواهی های که به قول آقای مصطفی تاجزاده به حرامخواری های سیاسی منجر شده است، دست برداشته به دامن مردم باز گردند و دیگران را هم در اداره کشور و در مسیر این انقلاب خون سهیم کنند.     

 

[1] - جمله حکیمانه ایی در زبان پارسی داریم که می فرماید "آنچه در آينه جوان بيند، پير در خشت خام بيند."

[2] - جمله ایی حکیمانه در زبان پارسی که ناظر بر بی ارزشی سخنان است.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
- یک نظر اضافه کرد در بارَکْنا حَوْلَهُ؟! خدایا! از ...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...