×

Warning

JLIB_APPLICATION_ERROR_COMPONENT_NOT_LOADING

JLIB_APPLICATION_ERROR_COMPONENT_NOT_LOADING

JLIB_APPLICATION_ERROR_COMPONENT_NOT_LOADING

Error loading library: joomla, Library not found

Error loading library: joomla, Library not found

Error loading library: joomla, Library not found

Error loading component: com_users, Component not found

Error loading component: com_jmap, Component not found

Error loading component: com_users, Component not found

Error loading component: com_komento, Component not found

Error loading component: com_users, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

Error loading component: com_content, Component not found

تو را بر ختم این رنج و پریشانی ارادت نیست؟!!
  •  

09 June 2016
Author :  

خدایا!

شنوایی؟

بینایی؟

دانم که هستی؛

لیک افسوس!

 جوابی ناید از نای تو ای خالق؟!

تو خود گو، ز تو به که شکوه آرم؟!

شکوها دارد دلم،

زین غصه های ناتمام؛ رنج های نا ضرور؛

 عصرِ غم انگیز؛

 پاره باید می شدی، ای بندهای محکم دل؛

 آتشی است، در سینه ام؛

 و خدایا شکوه می باید، و من هم می کنم اکنون،

 زین کوه های بلند اسیری؛

 اسیری و اسیری و اسیری،

به اوجم بردی و در اوج هم  باز اسارت بود؛

به بندی محکمم، درد اسارت بود؛

و همان حال، از حریت سخن کردی؟!

خلاصی نیست زین درد اسارت؛

 اسیر این و آنم کردی و در بادیه تنها،

خدایا این چه سری است؟!

که زندان کرده و از عشق می گویی؟!

که زجر داده و از مهر می گویی؟!

که درد داده و درمانگرت نام است؟!

که ضعف داده و ز قهاریتت سخن است؟!

رنج، طغیان کرده و از لطف می گویی؟!

مردهایِ کمر خم گشته زیر ظلم، اندر چشمت نمی آیند؟!

 آتشینِ آه دل مظلوم، در گوشت نمی آید؟!

سکوتت از برای چیست؟ رضایت را دهد مژده؟!

تو را بر ما تغییری نمی شاید؟!!

همه خسته

همه درمانده از راهند

همه شاکی

همه چشم امیدی، تو

تو را راضی نشاید زین همه اندوه؟!

تو کافی بر تمام خیر می باشی

چرا دنیای ما را این چنین تاریکی و اندوه بگرفته است؟

چرا موعودِ عصر ما نمی آید؟

تعلل از برای چیست؟!

تو را بر ختم این رنج و پریشانی ارادت نیست؟!

خدایا ز تو به که گریزیم؟!!

گریزی نیست! و گریزگاهی چون!

پس تو کن، آنچه را شاید،

که فعالی، بر هر چه را باید؛

خدایا!

دریدم مرزها را؛ کشودم بی مهابا سینه ام را

نشان تیری تو از غیبت، دل رنجیده ی ما را

شفای درد من تیری است، کز کمانِ تو بر آید

کمان بکش که تا سینه بگشایم

به تیر چله ی تدبیر تو ای خبیر و کبیر

سینه ی رنجورِ ما را غیر تیرِ ِعشق، درمان نیست

بکش کمان عشق که به عالمی نبود،

 شفایی به غیر آن که تو در اندازی

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:21 شماره پست: 390

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

Comments (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

Leave your comments

  1. Posting comment as a guest. Sign up or login to your account.
Rate this post:
Attachments (0 / 3)
Share Your Location
Type the text presented in the image below

نظرات کاربران

یرواند آبراهامیان تاریخ نگار ارمنی و پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: "درخواست بعضی معترضان برای کمک خارج...
خبرگزاری دانشجو: نتانیاهو: چشم اندازی در نظر داریم به عنوان یک سامانه کامل، در واقع یک شش ضلعی از ائ...