خداوندگارا! خداوندگاریت را در زمین به کسانی واگذار کردی که از ظلم شان فریاد هزاران از خلقت به آسمان رفیع بلند است و بندگانت از ظلم شان دادخواهی جز ناله و فریاد نمی یابند، و تو همچنان نظاره گر خزعبلات آنانی که به نام و مرام تو چنین می کنند، و تو انگار نمی خواهی که دستی بر رسوایی اشان از آستین بر فرازی. خدایا تا به کی در مرصاد خود به کمین شان خواهی نشست، یا قاصم الجبارین.

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در در این ظلم، هوس هیچ ساحلی نخوا...
بسیارزیبا نه به جنگ نه به جنگ نه به جنگ آن سالهای بعدروزگارسیاه مردم مثل زخمی ناسور برپیشانی تاریخ...
- یک نظر اضافه کرد در آیا کشتار، جنایت و ویرانی را ب...
یک وکیل، چاه خود را به معلم فروخت☢ دو روز بعد وکیل آمد پیش معلم و گفت: آقا من چاه را به شما فروختم ...