The Latest
آبادی بود به قدر لازم منتفع از نعمت خداوندی، خصوصا جمعی برخوردار و از برای خود شأن خانی قایل؛ جُدای از خانِ خانان، صفر علی خان که در اوج عزت می نشست و بر گردش جماعتی همیشه حاضر؛ دو زانو نشسته و به تمجید او و حکمت و قدرتش مدام ذاکر؛ امرش مطاع و منویات دلش برچشم ها؛ منافعش به هر قیمتی تامین و...، این جماعت پیش از سحرگهی به همره خانِ خانان بر مدار تکرار نانوشته یی در بین اهالی به حمام شدند.
از قضا تازه واردی هم بی اطلاع زین مدار و حضور خانِ خانان و جمع خانچه ها، به قصد قربت، ادای واجب، کسب پاکیزگی، به رسم روزگار بقچه به زیر بغل، راهی حمام شد، چون به دروازه حمام رسید، کورمال، کورمال از پله های تاریک آن پایین رفت و وارد رختکن شد و جای خالی یافت و لخت گردید و لنگ برکمر، راهی سالن تنشورخانه در نبش خزینه گردید.
ولی چون پای اول به داخل نهاد اصوات منعکس شده در صحن حمام بدو نشان از حضور جمعی می داد که مشغول شست و شو بودند و قیل و قال. او هم غافل از این جمع و حد و حدود و مدار و قرارشان، بر قصد ادامه راه مصمم و همچنان بر هدفش استوار ماند؛ که مجبور بدان نیز بود.
غریبه پای به داخل حمام نهاده و ننهاده بود که صدای هشدار گونه یی او را از پای نهادن بر خان مَتّقی (یا همان محمدتقی خودمان) آگاه کرد که "آهای بپّا، خان َمتّقی را لکد نکنی" چون خواست پای در یمین نهد هشداری دیگر او را از پای نهادن بر حسین خان منع کرد، و چون به یسار قصد کرد هشدار سومی او را نسبت به لگد نکرد عزیزخان مطلع گردانید و...
بیچاره در کشاکش این هشدارهای متعدد گیج و مبهوط مانده بود که چگونه راه به مقصود یابد و وظیفه غسل به جای آورد، که ناگاه فکری به خاطرش رسید و در آن تاریکی خم شد تا با لمس زمینِ کفِ حمام جای خالی در بین حدود حریم این خانان، برای پای نهادن یافته و از میان شان به حمام شده و ره به سوی خزینه یافته تاسِ آبی چند بر بدن ریخته، غسلی به جای آورد و از این مهلکه به در رود.
لذا چارپا گونه در حال گذر به سوی خزینه بود که ناگاه تعادل از کف بداد و به یک طرف درغلطید؛ که از بد حادثه گویا بر دامن صفر علی خان، خانِ خانان افتاده بود و لذا جماعت هم بدون هیچ مقدمه یی بر سرش ریختند.
بی نوا غافل از وضعی که برایش پیش آمده بود، خود را به ناگاه زیر مشت و لگد و فحش خانچه ها و نوچه ها یافت و وقتی که دقِ دل ها شان خالی شد و صدای غریو اهالیِ حاضر به حمام فرو نشست، با صدای نحیفی که از هر مقطع آن دردی حکایت می شد، گفت:
یکی از این همه خان ها را بفروشید و فانوسی بر این حمام تان نهید که حریم خان های شما بسیار، راه از میان آن ناهموار، روزگار بر غیرِ شما دشوار، در این خطوط پیچ در پیچ بین حریم خان ها رعیتی را توان عبور به مقصد نشاید، خزینه از دسترس دور و کسب تاسی آب ناممکن و...
او به شمارش این مشکلات بود که چون چشم بازکرد و خونابه از چشم برداشت، دید گوشی برای شندیدن سخنانش نمانده و جماعت از پی خانِ خانان رفته اند و او نیز تنها در وسط حمام افتاده و انگار با خود سخن می گند و صبح هم دمیده و نمازش قضا شده.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 7:52 PM | چهارشنبه پنجم شهریور 139
والسلام علی من التبع الهدی (سوره مبارکه طه)
مدت هاست که بساط جهاد برپا کرده اید و نقشه یی هم که از هدف نهایی تان منتشر کرده اید، نشان از تلاش برای احیای سرزمین یکپارچه اسلامی دارد. یکپارچگی اسلامی آرزوی همه مسلمانان است. ولی از خدعه ی خدعه گران جهان اسلام غافل مشو و از آنجا که "گذشته چراغ راه آینده است" نظری هم به عملکرد خلافت های بزرگ و یکپارچه اسلامی قبلی بینداز تا ببینی اولا آنها چقدر درد دین داشتند و ثانیا اسلام در آن زمان ها در چه وضعیتی قرار داشت.
نگاهی به تاریخ این امپراتوری های وسیع به اصطلاح اسلامی از امویان، عباسیان، عثمانی ها و... نشان می دهد که در این دوره ها اولا اسلام در درجه چندوم اهمیت بود و هدف اصلی تنها حفظ و تحکیم حاکمیت امپراتورانی بوده است که به هر وسیله یی از جمله اسلام دست یازیدند تا پایه های سلطه خود را بر گرده ما استوار کنند؛ و آنچه از اسلام آنان به اوج رساندند صرفا ساخت مساجد بود و اجرای برخی از احکام صوری از اسلام، که پوسته یی باشد بر فسادی که در تفکر و عمل آنان بود.
تاریخ نشان می دهد که فارغ از اهداف سردمداران جنبش های اسلامی که از پشت پرده آن را هدایت می کنند، پیاده نظام این جنبش ها همیشه هدفی مقدس داشته و برای آن خالصانه جنگیده اند و در آن راه از هیچ تلاشی هم فروگذار نبوده و از جان و مال هم دریغ نکردند و این در مورد شما هم حتما صدق می کند، لذا احساسات پاک مسلمانان در راه هدف مقدسان ستودنی و قابل درک است.
باید بگویم من نیز همچون شما دردِ تفرق و چندپارچگی را در جامعه اسلامی امروز می بینم. این واضح است که با سو استفاده از این وضع چند میلیون آواره صهیونیست که خداوند آنان از زمان گوساله پرستی سامری متفرق کرد، غیرت و آبروی نزدیک به یک و نیم میلیارد مسلمان جهان را به مسخره گرفته اند و با آن بازی می کنند؛ تا کی زمان حرکت این شیر خفته فرا رسد و آنان را به سزای جنایات و خیانت های شان برساند. تو راست می گویی فرقه فرقه شده ایم و پراکنده و راه علاج را در یکپارچگی مناطق اسلامی یافته یی؛ این درست،
اما "رحمت اللعالمین (ص)" آمده بود که اخلاق را به اوج رسانده و راه سعادت انسان (فارغ از دین و اعتقادش) را بنمایاند و ما را انسان کرده تا با انسان شدن به خداوند نزدیک شویم و نهایتا انسان بمیریم، چون رسول رحمت (ص) دریافته بود اگر انسان بمیریم، آنگاه است که لایق لقا حضرت حق خواهیم بود.
این البته حقیقتی انکار ناشدنی است که انسان دربند چگونه می تواند، انسان باشد؟! او که کرامت خدادادی انسانی اش به سخره این و آن گرفته شده است. این دربند شدن هم تفاوت نمی کند در بند فرهنگ غرب باشی یا شرق و یا حتی دربند اسلام باشی؟ بند، بند است و تو را در هر محدوده یی به بند کشند تفاوت نمی کند، آنجا زندان تو خواهد بود، پس بدون رضایت، تحمیل اسلام هم انسان را به دربند شده یی تبدیل می کند که این بند شدن جز فساد و تباهی برای دربند کننده و دربند شونده چیزی به ارمغان نخواهد آورد.
تو را نمی دانم در چه بندی گرفتار آمده یی و تو را آنقدر سقوط داده اند که حتی به بند کشیدن غیر از خود هم راضی نیستی و تنها با خون اوست که تشنگی ات برطرف می شود. این سقوط عظیم باید تو را به خود آورد تا در خود نظری دوباره بیندازی که در کجا گرفتارت کرده اند که این چنین سقوطی را تجربه می کنی که راضی می شوی به بدترین وضع بندگان خدا و حتی گویندگان "اشهد ان لا اله الا الله" و "ان محمد رسول الله" که بر پرچم تو از قضا نقش بسته را از جان بی جان کنی.
با این حساب توصیه برادرانه یی به شما دارم که تا قبل از آمدن لحظه پشیمانی، در اعمال و اهداف خود نظری دوباره اندازید و ببینید تا چه حد در این مسیر حرکت می کنید. " حاسِبُوا اَنْفُسَکُم قبلَ اَن تُحاسَبُوا" (حدیث شریف نبوی (ص)
در حرکت شما نقاطی است که انسان را به تامل وا می دارد که " فأين تذهبون" (آیه 26 سوره تکویر):
- کشتار اقلیت های دینی و هرگونه مخالف : سیره و سنت نبی رحمت (ص) در مقابل یهود مدینه النبی یا یثرب آن روز چیزی غیر از حرکت شماست در حالی که یهود اینقدر در قرآن مذمت شده اند ولی آیا اگر یهود مدینه النبی پیمان شکنی نمی کرد و با کفار قریش در نابودی اسلام در جنگ خندق همکار نمی شد، آیا رحمت للعالمین (ص) کاری به کار آنان داشت و آیا آنان اکنون در مناطق خود ساکن نبودند؟ قطعا بودند. مگر این که سردمدارانی مثل سردمداران شما بر یهود می تاختند و آنان را می کشتند و بیرون شان می کردند. زیرا قطعا پیامبر رحمت (ص) از هر گونه تجاوزی به حقوق مردمی که برای هدایت شان آمده است از جمله اهل کتاب و... مبری بود و هست.
- کشتار شیعیان: شما به ریشه تاریخی دشمنان شیعه نگاه کنید از بوسفیانیان که به زور ایمان آوردند و دیگرانی که در رقابت قبیله یی با بنی هاشم مشکل داشتند، شروع شد و تا به حال هم ادامه یافته است. برادر داعشی من! فارغ از هتاکان به عقاید دیگران که در هر دینی هستند، شیعه جز رجوع به وصایا و تعالیم اصیل ختم نبوت (ص) نگرانی دیگری ندارد. این است شیعه واقعی، و حالا شما آیا جز این فکر می کنید؟! این اعتقاد چه اشکالی دارد که به سلاخی پیروانش بسیار فعالانه بر می خیزید و آنان را حتی به رسم جاهلیت قبل از اسلام لایق بردگی هم نمی دانید و این خون شان است که بر آتش خشم شیطانی تان سردی زاست.
- این دنیا را خداوند برای همه آفرید و به همه نعمت ها داد و شما چرا باید آنان را از نعمت جان و... هم بی بهره کنید؟! به قول شیخ العارفین حضرت شیخ ابوالحسن خرقانی (ره) که فرمودند "هرکه در این سرای در آمد نان و آبش دهید و از دین و ایمانش مبپرسید که مخلوقی را که خداوند جان بخشید به نزد ابوالحسن به نان و آبی ارزد." پس تو نیز از این عارف اسلامی درس بگیر و دیگرانی را که خداوند نعمت ها داده است از این نعمت بی بهره نکن که باید در پیشگاه حضرت حق برای این سلب نعمت از بندگانش پاسخ گو باشی.
ای برادر! این چهره یی که شما از اسلام ساخته اید که خون از نوک انگشت و ریش بلند شما می چکد و پرچم سیاه شما که نوید دهنده سیاهی و تباهی برای مردم تحت سلطه اتان است، اسلام را که راهنمای بشر برای ابد است را تبدیل به دیوی وحشتناک و خونریز کرده اید که بندگان خدا را از خدا و دین و اسلام بیزار و می رمانید.
پس تا " يَومَ الحَسرَةِ" نرسیده به خود آی و افسار خود از افکار و دستورات ناپاک عده یی دنیا طلب که کاخ های نفتی آنان بر استعمار بندگان خدا استوار است و ریشه دین آنان در جاهلیت قبل از اسلام و برتری های قومی و زبانی استوار است، رها کن و بیش از این عمله ظلم نشده و جنایت نیافرین که "وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولى (سوره ضحی)" تا خوار دنیا و آخرت نشوی. خداوند در قرآن انسان را به کرات به تعقل فرا می خواند پس در اولین اقدام، خود در عمل و تفکر خود تعقل کن تا ببینی در کجایی و چه چهره یی را در حال صورت گری هستی. والسلام علی من التبع الهدی
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 5:1 PM | چهارشنبه پنجم شهریور 1393
بالاخره کُنتور اندازی آمار مرگ و ویرانی در فلسطین و غزه متوقف شد؛ در حالی که عقربه های مرگ تا کنون نزدیک به دو هزار و دویست قتلِ جنایت بار و یازده هزار جراحت را ثبت کرده اند. البته معلوم هم نیست این جراحت ها با بدن های پاره شده از مردم در محاصره منطقه، چه خواهند کرد و کار مجروحین چند هزار نفره به کجا ختم خواهد شد. ولی این شمارش عدد جنایت فعلا به پایان رسیده تا باز به بهانه یی دیگر سر باز کند و باز کنتورهای جنایت و ویرانی و قتل شمارش آغاز کنند.
استاد عارف، شاعر و فیلسوفم، دکتر سید عبدالحمید ضیایی این را بنوشت که :
چون برسی به کوی ما، خامُشی است خویِ ما
زان که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار می رسد...
خبری قلب تهی کننده داد که :
این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد
و با این خبر ناگوار ما را که از دیدارش محروم بودیم، از نوشته های گاه گاهش هم محروم کرد. ما که دل خوش به خواندن سخنش، چشم به روز شدن وبلاگش دوخته بودیم، از این نعمت هم محروم شدیم. این است رسم محروم شدن های پی در پی از مواهب این دنیا، انگار باید از هرچه دوست داری به مرور دست شوییده و محروم شوی.
اما دکتر عزیز! ما کجا و کویِ شما آزاد مردان با بصیرتِ اهل دل کجا؟! لب به سخن که می گشایی به هر سطری دُر و گوهر می فشانی. سخنت مغز دار و ریشه در مغزِ سخن دارد. "عطار هفت شهر عشق را گشت و ما وندر خم یک کوچه ایم." تا موقعی که خامُوشی، خویِ ما هم شود، زمانی زیاد خواهد رفت و در چشم انداز معرفتِ خود هم چنین افقی را تا به حال ندیده ام لذا ما را به کوی خامُوشی شما فعلا راهی نیست. گرچه گرد و غبار گفتگوی ما هم برپاست، و حتی چشم های خودمان را هم کور کرده است؛ اما "خال مه رویان سیاه و دانه فلفل سیاه هر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا." عرصه سخن شما گرد عطر و عنبر می فشاند و سخن ما گرچه در پی زودن غبار دل و خالی کردن آن از غم و درد و رنج است، لیکن در مقام سخن هیچ، و گردخاک کردن بی هنرانی است که در عدم حضور هنرمندان خاک می کنند.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:54 PM | جمعه سی و یکم مرداد 1393
اکنون جنایت کاران، قدرت طلبان و تمامیت خواهان دوران، در بین ما مسلمانان فهمیده اند که خبائث، جنایات و اهداف ننگین خود را در چه سرپوشی بپیچند که از سوال و مسولیت دنیایی آن شانه خالی کرده و خود و هدف اعمالِ ننگین شان را در پس آن مخفی و به توجیه آن اقدام کنند. آنان به نقش و جایگاه مذهب در قلوب مسلمانان، مردم منطقه و جهان پی برده و آن را دستمایه اختفا و توجیه اعمال خود برگزیده اند.
البته این یک حقیقت است که آیات و احادیث در اسلام زیاد، گاه دو پلهو، تفسیر بردار، قابلیت سو استفاده هم دارند و سره از ناسره گاه جدا نیست و می توان آنان را طوری ردیف کرد و در توجیه اعمال مدعیان مورد سو استفاده قرار گیرد تا منظور خود را از آن بدست آورند. همانطور که تاکنون مدعیان اسلام سعی کرده اند و از این طریق به کار خود مشروعیت دادند.
اما اگر این سردمداران جنایت و استبداد و خودکامگی را از سلاح دین، خلع کنیم و این نقاب را از چهره آنان برگیریم؛ چهره واقعی غیر انسانی و ظالم آنان خیلی بهتر روشن، رسوا و افشا خواهد شد. بدون این نقاب است که می توان چهره خشونت بار و تمامیت خواه این سلک را می توان لخت دید که همچون سگانی هار و قلاده گشاده به جماعتی دست و پا بسته از مردان و زنانی بی دفاع شده توسط سو استفاده از سلاح دین، حمله ورند و جان و مال و ناموس و امکانات شان را به غارت می برند. مردمی بی سرپرست و بی پشت و پناه که جان و مال شان را با احکام خود ساخته فقهی فقهای همکار با جنایت کاران به راحتی حلال و یا حرام، و حابجا می شود.
در این بین جهانی را خاموش و منفعل می یابی که به تماشا نشسته اند، آن هم به این دلیل که آن را یک دعوای درون دینی ارزیابی می کنند که قاعدتا ربطی به دیگران ندارد و جنایت کاران این صحنه نیز البته این سو اعمال خود را مسایل داخلی مسلمانان معرفی و خود را محق می دانند که به هر سوال جهانی هم که احیانا شود پاسخی ندهند و آن را ناکام کنند، و به این ترتیب مردم تحت ظلم دیگر هیچ مدافعی نه در داخل جبهه اسلامی و یا خارجی نداشته و هیچ پناهگاهی نیابند و پشت آنها از هر سو خالی باشد و گرگ ها این فرصت را بدست آورند که از هر سو به آنان حمله کرده و به غارت جان و مال چنین مردمی با فراق بال اقدام کنند. چنین مردمی را دیگر غمخواری نیست و در خلا حضور حقوق بشر و دیده بانان آن، این جنایت گرانند که هر کاری را تحت نام اسلام می توانند بکنند و کسی نباشد که اقدامی کند و جان و مال چنین مردمی در زیر چشمان فراوانی که ناظر است به یغما می رود و در خشم و خشونت در می غلطتد و غرق می شوند.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 2:46 PM | پنجشنبه سی ام مرداد 1393
کاسب کاران فتنه همچنان به کَسب خسارت بارشان ادامه می دهند و با نام "فتنه" نان در قاتق خود تلیت می کنند تا به اکثریت مردم این مرز و بوم و ملتی که در یک سال قبل به میدان آمدند و به تغییر این وضعیت رای دادند، اعلام کنند که علیرغم رای و خواست شما، هنوز در نقاطی از این کشور (مثل مجلس) پاشنه به همان سمتی می چرخد که شما با رای قاطع خود به آن "نه" گفتید و رای و خواست شما مردم در ما و سیاست ما اثری ندارد و ما به همان راه خود خواهیم رفت. این چشم را در آوردند تا دانشگاه بی سکان شود و در استانه شروع مهری جدید، نهاد علم این کشور سکانداری "دانا" نداشته باشد و امید از دل فرزندان علم آموز آن رخت بندد و با این بی ثباتی و بی ثبات کردن های دیگری که همواره در هشت سال گذشته که با اخراج اساتید و دانشجویان، اعزام بی لیاقت ها برای کسب کرسی های علمی و... ادامه داشت، علم آموزان را از راه شایسته و بایسته خود باز دارند. ولی انتظار می رود همان مردمی که این سیلی را از این کاسب کاران فتنه دریافت کردند، پاسخی در خور آن را در انتخابات مجلس بعدی به این کاسب کاران فتنه دهند تا بهای دهن کجی به خواست مردم مظلوم و غارت شده توسط قوم اختلاس گر معلوم شود. اینان به زعم خود شاخ سکاندار علم و دانایی را شکستند ولی زهی خیال باطل که شب را حتما سحری خواهد بود، این وعده خداوند خالق ماست که شب هرچند عمری یلدایی یابد و سایه یی سنگین و سرد داشته باشد، باز هم سحری بر پایانش مهر خواهد زد و دوامش را به سخره خواهد گرفت.
از نوع انتقادات و جهت گیری برنامه های صدا و سیما از جمله برنامه "جهت اطلاع" و... می توان پیش بینی کرد که آقایان نعمت زاده و زنگنه وزرای بعدی لیست حذف بعد از فرجی دانا هستند. البته وزرای زیادی هستند که مدت هاست از صفحه تلویزیون حذف شده اند، مثل علی جنتی (وزیر ارشاد) که انگار سفری مخفیانه به خارج رفته و در ایران حضوری ندارد که دوربین های تلویزیون او را بیابند و پوششی دهند او را! و این تنها آقای هاشمی (وزیر بهداشت) هست که فرصت حضوری گاه به گاه در تلویزیون می یابد و یا به اجبار همکاران آقای ضرغامی مجبور به پخش چهره ی ظریف (وزیر خارجه) آن هم به واسطه پرونده حساس هسته یی می شوند؛ تا انگ حذف کامل دولت از صفحه تلویزیون ملی کشور نخورند؟!!. این رییس جمهور هم که به عنوان رییس این کشور و مردم، انگار ریاستش تنها به قوه مجریه و بلکه کمتر در حد یک مدیر اجرایی محدود شده، انگار معاونینی هم ندارد و یا اگر هم دارد کاری نمی کنند که لایق حاضر شدن بر این صفحه پرخرج متنعم از بیت المالِ این ملت باشند!.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:23 AM | یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393
این روزها جهان اسلام دچار مردانی با آرزوهایِ بزرگ شده که به تشکیل امپراطوری های وسیع در قلمرو اسلامی می اندیشند و همچون شکارچیانی قهار در مرغ دانی ها، رقابت سختی را برای تشکیل آن با دیگر رقبای مسلمان خود به راه انداخته و می خواهند حکومت ها و امپراتوری های اسلامی وسیع تشکیل دهند و سرزمین های دیگر را نیز به کشورهای خود منظم کرده، مرزهای جغرافیایی کشورهای شان را وسعت دهند و یا سرزمین های دیگر اسلامی را تحت امر خود نموده و در رسیدن به این هدف به هر بی دینی، ظلم به هم وطنان خود و دیگران از طریق ایجاد استبداد داخلی دست می زنند و از انجام اعمال پست و فرومایه نیز فروگذار نیستند. غافل از این که خاطره مسلمانان و تاریخ اسلام امپراتوری های گسترده یی را به خود دیده است که بدون استثنا در ظلم و تعدی به حقوق دیگران ید طولایی داشتند و گوی سبقت را از هم ربودند. امویان، عباسیان، عثمانی ها و... همه و همه، صدها سال بر سرزمین های وسیع و یکپارچه اسلامی حکومت کردند و سلاطین ظالم آنان تنها نامی از اسلام را یدک کشیدند و در حالی که خود را ولی امر و یا امیرالمومنین و یا عناوین دیگر اسلامی خطاب می کردند، با استناد به آیه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" خود را به ظلم "ولی امر" مسلمانان زمان خود دانسته و جنایات و خیانت های کم سابقه یی را علیه مسلمانان مرتکب شدند.
اما آنان به فکر حکومت بر دل ها نبودند، بلکه تنها به حکومت جابرانه و مبتنی بر شمشیر سربازان شان بر تن مردم زمانه، سرزمین و ثروت شان می اندیشیدند که تاریخ مقداری از این جنایات را ثبت کرده است ولی جالب این که این حکومت های وسیع و قدرتمند چون بر دل ها حکومت نمی کردند نهایتا از بین رفتند و تنها نقشه هایی تاریخی و کاغذی از سرزمین های تحت امرشان باقی ماند و بدنامی برای اسلام، که چنین حکامی مدعی آن بودند.
امروز جهاد که از مقدس ترین اعمال اسلامی است و باید فقط در موقع ضرورت انجام گیرد، به کشورگشایی تقلیل یافته و به جای کارکرد ضد ظلم، خود بستر ظلم را توسط جهادگران و راهبران چنین جهادی فراهم می کند، جهادگران این عرصه چشم به غارت مال و ناموس دیگران دارند و حاکمان بر چنین جهادگرانی به وسعت سرزمینی و الحاق سرزمین های دیگر به سرزمینی خود و به تحت امر درآوردن آنان می اندیشند. این نوع حکام با برانگیختن احساسات عده یی جوان توانمند و پرشور که دردِ دین دارند آنان را به عمله ی ظلم تبدیل کرده و به جان دیگران انداخته و به نام جهاد در راه خدا به تصفیه حساب با مخالفین خود اقدام می کنند و همیشه در کنار هر حاکم ظالم اسلامی، حُکام شرع ظالم، از خدا بی خبر و مطیعی هستند که به مهیا کردن مقدمات سوار شدن این سلاطین مدعی اسلام بر گرده ریش بلندهای از اسلام و خدا بی خبر فراهم کرده و آنان را که از معرفت اسلامی تهی هستند و فقط از اسلام نام جهاد آن را بلدند را با فتاوای شرعی نمای خود به جان دیگران انداخته و ظالمانه خون هرکه را که در مقابل این حکام ظالم باشد و یا نباشد (و با عقاید آنان موافق نباشند) را مباح کرده و مال و ناموس مخالفین را حلالِ جنگاورانی می کنند که چشم بسته بر این حجت شرعی از دستگاه خدعه و نیرنگ رسیده اکتفا کرده و برای خود ثواب دنیوی و اخروی جمع می کنند!.
اسلام دین حکومت بر قلب هاست و هدفی برای حکومت بر تن ها و سرزمین ها در آن نهفته نیست. تمام ساز و کار اسلامی از جمله جهاد و حکومت و... در خدمت بشر است و این انسان است که مرکز اهداف اسلام قرار دارد که باید دل او را جذب و به اسلام فرا خواند که اگر این اسلام فرا خوانده شده واقعی باشد خواندن آیه یی از قرآن توسط مسلمان واقعی دل دیگران را جذب می کند و نیاز به شمشیر و خشنونت برای به بند کشیدن انسان ها و وارد کردنش در اسلام من درآوردی نیست.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 0:44 AM | پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393
گاه کثرت آلودگی های محیط زندگی ما آنقدر زیاد می شود که دیگر دستان بشریِ مان برای پاکسازی آن ناتوان می نمایاند و اینجاست که ضرورت یک دوره ی بارش فصلی و آسمانی را حس می کنیم که ببارد و از محیط زندگیِ ما آلودگی زدایی کند و آنرا پاکسازی اساسی کند. امروز محیط خاورمیانه را آنقدر آلودگیِ استبداد، انحراف مذهبی، جنایت، خشک مغزی، ظلم، حیوانیت و... فرا گرفته که شاید بارشِ مداومی آن هم از جنس باران های شدید و موسمی هند شاید تا بتواند ما را از شر این آلودگی ها و بقایایش پاک کند. کلاف این آلودگی ها آنقدر پیچیده که دستان مان ناتوان از گندزادیی از این همه زخم های چرکین، خود را نشان می دهد.
این هم در اثر فعالیت دست های شیاطین سردمدار از هم پاشیدگی و تفرق، استبداد گستر، خشک مغز، شرور، بی رحم، ظالم، منحرف است که آنقدر در بین ما جدایی انداخته و تکه تکه امان کرده اند که انگار دیگر "ید واحده" یی تحقق پذیر نمی نمایاند، تا چشم ها کمتر از آسمان به سوی دست های زمینی معطوف شود و امیدوار به خود برای حل مشکل خود شویم. این اثر کار دست ناامیدگرانی است که به تاراج امید در بین بندگان خدا سخت مشغولند و نگاه ها را تنها به آسمان معطوف می کنند تا ما را از حرکت زمینی خود و اثر بخشی تحرکات مان ناامید کرده و ما را به عناصری بی حرکت و چشم به آسمان دوخته، تبدیل مان کرده و به هر سو که خواستند ببرندمان.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:30 PM | یکشنبه نوزدهم مرداد 1393
شاید شما هم شنیده باشید که برخی از محیط جدید زندگی اشان این چنین تعریف و تمجید می کنند که "اینجا هیچ کس با کار کسی کار نداره، همسایه ها نسبت به زندگی دیگران کاملا بی تفاوتند، اینجا از نگاه، سخن و دخالت دیگران رها هستی و... این جا مردم خیلی متمدن هستند." این نوع محیط زندگی و نوع زندگی جمعی شاید برای برخی ارزش نباشد، ولی برای برخی متمدنانه است و املاک چنین مناطقی گران تر از املاک دیگر مناطق است و قیمت آن چند برابر نقاط سنتی است و به قول امروزی ها آنجا "بالاشهر" است، که خواهان زیادی دارد.
گذشته از درستی و یا نادرستی این دو نوع تفکر و نگاه به اطرافیان که به قطب بندی جامعه و شکل گیری زندگی بالاشهری و پایین شهری و پیوستار بین، شده است. اما گرایش به زندگی متمدنانه در بین انسان ها وجود دارد و به قول ابن خلدون قبایل وحشی چون به شهرها وارد می شوند و آن را فتح می کنند، زندگی شهری اتخاذ کرده خود نیز شهری می شوند؛ ولی بلعکس آن شاید کمتر اتفاق بیفتد.
این را گفتم که بگویم شاید بسیاری از مشکلات جامعه ما از نگاه افراد به جامعه و نقش آنها در آن ناشی شود. انسانی که خود را ذیحق به جستجو در زندگی دیگران می بیند و ذره بین در دست عیوب آنان را حساب و کتاب می کند و نهایتا هم به خود حق می دهد که به او تذکر دهد به این منجر می شود که فرد تذکر گرفته از دست تذکر دهنده خسته شود و در صورت عدم راه خلاصی از آن، فرار کند و به دنبال محیطی باشد که دیگر چشمی او را زیر ذره بین نگیرد و هرلحظه منتظر تذکر کسی نباشد و از قید استرس آن آزاد باشد. شاید یکی از دلایل مهاجرت به دیگر کشورها همین باشد که انسان هایی که تحمل زیر ذره بین بودن و تذکرات سلیقه یی دیگران را ندارند ترجیح می دهند شهروند درجه دو دیگر جوامع باشند و شغل های پایین تری در مقایسه با جامعه خود داشته باشند، ولی از این مسایل خود را رها نمایند.
در طول تاریخ هم می توان کسانی یافت که احساس تکلیف کرده و نهضت هایی را به راه انداخته اند تا دیگران را به آنچه خود حق و عدل می دانند رهنمون کنند که برخی از این نهضت ها مسالمت آمیز و آزادی دیگران در پذیرش آن را به رسمیت می شناسند، ولی برخی این طور نیست و دعوت کنندگان برای دعوت شوندگان حق و آزادی انتخاب قایل نیستند و به زور می خواهند آنان را وارد جرگه ی خود کنند.
اسلام و مسیحیت نمونه بارز این جریان است و هر دو نوع دعوت را می توان در رویه دعوت کنندگان به این دو دین را در روش متولیان آن می توان یافت، گروهی همچون صوفیان مسلمان را می توان دید که به هند رفتند و خود را نمونه عملی اسلام قرار دادند و سیره و روش زندگی آنان هندوان را به اسلام متمایل کرد و اسلام را در این منطقه گسترش داد (میر سید علی همدانی، خواجه معین الدین چشتی و... از آن جمله اند) ولی کسانی هم بوده اند که که همچون تیمور لنگ سابقه گسترش اسلام را دارند. این در مورد مسیحیت هم صدق می کند که مبشرین مسیحیت به سرزمین ها دور دست افریقا عزیمت کرده و دستگاه کلیسایی خود را برقرار کردند و با خدمات عام المنفعه و... دل ها را به سوی خود جلب و مسیحیت را گسترش دادن و در مقابل این حرکت خود جوش (منظورم تحرکات سازماندهی شده تبشیری نیست)، صلیبی ها هم مسیحیت را با شمشیر گسترش دادند.
واقعیت این است که ما نسبت دیگران مسولیم و نباید نسبت به آنان بی تفاوت باشیم ولی واقعیت دیگری هم هست که دخالت و جستجو در زندگی دیگران حدی دارد و نباید منجر به ناراحتی آنان شود که اگر شد دیگر این دخالت تجاوز به حقوق و حریم آنان است. در مورد امر به معروف هم بهترین روش شاید روش صوفیان هند باشد که خود را الگوی حق کردند و دلها را جلب کردند وگرنه آلوده را دخالت در زخم دیگران، خود به تکثیر و تشدید آلودگی منجر خواهد شد و او را از دخالت در آن باید منع و دور نگهداشت که این خیر هر دو طرف را در پی دارد.
این روزها نهضت مردانی را شاهدیم که خود مظهر آلودگی هایند و در عین حال نهضت ضد آلودگی به راه انداخته اند و نوید جامعه و امپراطوری پاک می دهند، ولی بر هر جمعِ زخمی که وارد می شوند زخم های شان را صد چندان کرده و خطر سرطانی شدن جوامعِ زخمی امروز را بیش از هر زمانی شاهدیم و بر سرزمین های سوخته این جماعت تنها می توان تلی از خون، تجاوز به حقوق دیگران، عدم تحمل دیگران، غارت مال و ناموس دیگران، قتل دیگران، خشونت، نابردباری و... را دید.
بهتر است انسان ها حدود خود دانسته و زیادی به فکر دیگران نباشند که بخواهند برای نجات شان حقوق شان را پایمال کرده و حتی به قتل شان برسانند تا به زعم خود در شرایط مطلوب شان قرار دهند. خداوند این آزادی را به انسان داده که با آنچه ترجیح می دهد زندگی کند و در این بین عده یی ترجیح می دهند با زخمِ خود بسازند و در وضعیتی که ما مطلوبش می دانیم، نباشند و این حق را نباید از آنان سلب کرد قطعا انتخاب بهترین راه برای گسترش نیکی است که وضعیت انتخاب نشده به آسانی رها خواهد شد.
+ نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 11:17 AM | چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393
گذشته از مشکلات و مصائبی که مستبدین و ظالمین در بعد داخلی برای ملت های خود ایجاد کرده و می کنند و ملت های تحت سلطه خود را از اوج عزت به قعر ذلت (مادی و معنوی) رهنمون می کنند، ولی خیانت عمده دیگری هم دارند و آن هزینه کردن سرمایه هایی است که در طول سالیان دراز توسط اسلاف تجمیع و سازماندهی می شوند؛ هر ملتی سرمایه های معنوی و مادیِ دارند که برای روز مبادا برای شان بسیار ضروری است و حفظ آن وظیفه هر حاکم خوب و بدی است ولی مستبدین که در مدار استبداد می افتند بسیاری از این سرمایه های ضروری کشور را خرج خود و جایگاه حاکمیت خود می کنند تا قدرت خود را توسعه دهند و یا آن را تمدید کنند و یا مقدمات جانشینی یکی از یاران و خانواده خود را مهیا کنند.

از این نوع سرمایه ها می توان به توان دفاعی هر کشور که شامل فرزندان مسلح یک کشور اشاره کرد، که خود ما شاهد بودیم که در اولین روزهایِ شروع تجاوز ارتشِ بعث صدام به کشورمان در شهریور 1359، ارتش شاهنشاهی ساز ایران بدون در نظر گرفتن این که دیگر حکومت شاهنشاهی در کار نیست به نبرد مردانه با متجاوزینی پرداختند که هم انگیزه ملی گرایی، مذهبی، تاریخی و قدرت کافی داشتند که کشور ما را به خاک سیاه بنشانند، ولی همین ارتش شاهنشاهی ساز به عنوان یک سرمایه ملی (اگرچه بسیار تضعیف شده بود) در مقابل متجاوزین بعثی در حد توانش ایستاد، تا دیگران برسند و یا به خود آیند و کشور فرصت نجات یابد. نمونه بارز آن گزارش جناب آقای سیاری (فرمانده نیروی دریایی ج.ا.ایران) از روزهای اول جنگ بود که تنها پانصد نیروی کلاه سبز که او هم از آن جمله بود از همین ارتش شاهنشاهی خرمشهر را با کمک مردم حفظ کردند و این شهر سقوط نکرد.
در مقابل وضعیت کشور عراق در شرایط کنونی شاهد مثال دیگری در این زمینه است. اکنون خطری عظیم همچون تروریسم بعثی - داعشی در عراق به میدان آمده است ولی دیکتاتوری به نام صدام آنقدر نیرو و سرمایه های ملی عراق را علیه مردم خود سو استفاده کرد و در سرکوب آنان به کار برد که در روز نیاز در مقابل تجاوز امریکایی ها مقاومتی نداشت و امروز هم که داعشی ها کیان و مردم عراق و ناموس شان را به سخره گرفته اند، هیچ کاری از آن ساخته نیست که هیچ، حتی خیانت هم می کند و شهرها را تحویل قومی خارجی، متجاوز و وحشی می دهد که معلوم نیست به چه سرانجامی برای کشور و مردم عراق می اندیشند.
آری دیکتاتور بعثی معدوم آنقدر از این نیرو و سرمایه ی ملی در مقابل مردم شیعه و کرد عراق سو استفاده کرده که با رفتنش کیان عراق هم به خطر افتاد و هر متجاوزی از راه می رسد، هر کاری دلش بخواهد می کند و هر جنایتی را مرتکب می شود و نه کرد و نه شیعه جلودارش نیستند. امروز ناموس مردم مسلمان عراق در مناطق اشغالی از سوی تروریست های بعثی - داعشی در معرض بی عفتی متجاوزین تروریست قرار گرفته و تحت عنوان "جهاد نکاح" در معرض دست اندازی اراذل و اوباش خارجی قرار گرفته اند و بی شرم هایی تحت عنوان علمای اسلام راه شرعی دست اندازی به ناموس مسلمانان در مناطق تحت سلطه این بد نامانِ خشنِ مغول صفت را فراهم می کنند.
خداوند ملت هایِ گرفتار مستبدینِ تمامیت خواه را نجات دهد که بیش از این سرمایه هایِ ماندگار اقتدار آنان را خرج مسایل سیاسی و توسعه و تحکیم قدرت داخلی خویش نکنند و آنان را به حدی تضعیف نکنند که هر متجاوزی طمع به خاک، ناموس و ثروت شان کنند. وضعیت امروز عراق حاصل صرف سرمایه های ملی این کشور توسط دیکتاتور بعث در راستای منافع شخص اوست؛ خداوند بر عذاب صدام بیفزاید که سرمایه های ملی ملت عراق را خرج مطامع و منویات دل خود کرد و این ملت مظلوم را به این روز خبیث انداخت. خداوند دیگر مستبدین را نابود و رسوا نماید که سرمایه های ملی ملل مظلوم را صرف قدرت خود، اطرافیان و گروه و جناح شان می کنند و ملت هایِ مظلوم را ذلیل کرده و ریسک خطر را برای شان نزدیک و افزایش می دهند.
نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 8:25 PM | دوشنبه سیزدهم مرداد 1393
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 2:12 AM توسط سید مصطفی مصطفوی | نظرات








