SJ TheDaily - шаблон joomla Форекс

  

ورود ثبت نام

ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز ورود *

ایجاد حساب کاربری

گزینه های * دار الزامی می باشند.
نام *
نام کاربری *
رمز ورود *
تائیدیه رمز ورود *
نشانی پست الکترونیک *
تائیدیه نشانی پست الکترونیک *
کد امنیتی *
Reload Captcha

www.mostafa111.ir

  • آنان که دچار استبداد شدند و آنان که نشدند

    آنان که دچار استبداد شدند و آنان که نشدند

    سوال اساسی که وجود دارد این که چرا ما باید در طول تاریخ خود همیشه دچار مشکل استبداد و خودکامگی افرادی شویم که حقوق مردم را به بازی زیاده طلبی و مطامع خود و گروه و عساکرشان بگیرند، و چرا ملل ما باید بین دو قطب آشوب، بهم ریختگی، حملات خارجی و انقلاب و یا استبداد و خودکامگی سرگردان باشیم.

    به نظر می رسد ما دچار یک مشکل تاریخی ساختاری و شخصیتی هستیم که در طول تاریخ این بیماری ما را همراهی می کند، تکرار این بیماری نشان از عدم درمان اصولی آن است، ظاهرا هر موقع ما دچار بیماری شدیم به مُسَکِنی اکتفا کردیم و لذا بعد از مدتی به شرایط قبلی باز گشته ایم.

    شاید بیماری ما این است که دچار پرستش قدرت شده ایم، از این رو قهرمان ملی ما "رستم پهلوان" و قهرمان مذهبی ما "حضرت ابوالفضل (ع)" است و هر جا قدرت تجمیع شد ما گرد او جمع شدیم و برای این که دچار عذاب وجدان نشویم هم به فراهم نمودن توجیهات دینی، مذهبی و سیاسی اقدام کردیم و مثلا برای مصلحت تن به خفت ها و نارواها دادیم.

     آنچه در تاریخ ما روشن است ما اکثرا به دنبال منجی هستیم تا بیاید و ما را نجات دهد، لذا وقتی در تاریخ هندوها (برادران آریایی خود) که نگاه می کنیم می بینیم که خدایان هندو قرن هاست که در صور مختلف حلول می کنند و ظاهرا برای ما هم همنطور است و از چاه به چاله استبداد و از چاله به چاه استبداد شیف کردیم.

    دلیل تکرار این وضع اشتباه در نگاه ماست و برای درمان این وضع باید تفکر خود را عوض کنیم در غیر این صورت این تسلسل همچنان ادامه خواهد یافت. نگاهی به تاریخ تفکر ملل دیگر که کمتر مثل ما دچار استبداد شده اند خود می تواند در این راستا راهگشا باشد. ملت امریکا اگرچه تاریخی کوتاه دارند ولی در این مدت کمتر دچار استبداد شدند یکی از متفکرین امریکایی به نام "وین دایر" در کتاب "زنده باد خودم" صفحه 127 نشر احدی چاپ 1376 علت عدم سقوط امریکا به دامن استبداد را این چنین تشریح می کند :

    "هیچ موجود انسانی نباید به دلیل جمع آوری ثروت و یا کسب قدرت، بهتر از دیگری به شمار آید. تاریخ جهان بارها نشان داده که وجود افراد بسیار قدرتمند برای جامعه خطرناک است. اطمینان دارم که دلیل اصلی این که هیچ مستبد و قدرت نظامی در امریکا سر کار نیامده این است که به عنوان یک ملت سنت های پر قدرتی در امنتاع از پرستش قدرت داریم و قانون اساسی ما تجزیه و توازن قدرت به عنوان ضمانتی علیه قدرتمند شدن افراطی یک شخص و یا یک شاخه دولت در نظر گرفته است اما نمی شود یادآور نشد که آزادی ما بستگی به حفظ این سنت ها به هر قیمتی دارد که در هر نسلی تهدیدی نسبت به این سنت ها بروز می کند و اگر آنها را از دست بدهیم هیچ کس جز خودمان قابل سرزنش نیست که اگر استبداد همراه با پرستش کورکورانه قدرت در جامعه ما زیاد شود که به نظر من رو به افزایش است بزرگترین تهدید نسبت به آزادی نه از طرف دولت های خارجی و یا اقلیت های سیاسی داخلی بلکه به خاطر پرستش قدرت در میان اکثریت پدید می آید."

     

    + نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن۱۳۹۴ ساعت 21:40 شماره پست: 876 

  • عزت و شرف انسان در گرو آزادی اوست

    عزت و شرف انسان در گرو آزادی اوست

    انسان است و آزادی، و شرف و عزت انسان تنها با آزادیست که معنی خواهد یافت، انسان های در بند همان بردگانند، که بردگان را عزت و شرفی نخواهد بود. آزادی انسان را هرکه و هرچه سلب کند، انسان را از ردیف انسانیتش نزول داده به ذیل فرو خواهد کشید، حال این بند می تواند سلول زندانی باشد، سلول مذهب و یا ایدئولوژی و تفکری، که خروج از آن ممکن نباشد، سلول حسد، مقام، ثروت، و یا قانون مخوفی که تغییر آن از دست مردم (و به قول امام خمینی ولی نعمتانِ هر حاکمی هستند) خارج باشد و... 

    عزت و شرف انسان در گرو آزادی اوست

    گرچه انسان ها با ورود به عصر اجتماع و مدنییت قسمتی از آزادی خود را به نفع اجتماع و نظم آن واگذار کردند، ولی این بدان معنا نبود که حق تعیین سرنوشت، حق انتخاب، حق بیان، حق تغییر، حق پشیمانی و بازگشت، حق اعتراض و... را نیز از خود سلب کرده و راهی برای بازگشت و یا تغییر برای خود نگذارند، اما واقعیت تاریخی نشان می دهد، سردمداران اجتماعات عمومن، هرچه قدرت بیشتری یافتند، به سلب آزادی بیشتری از ولی نعمتانِ خود اقدام کردند، و این در بند کردن سیری ناپذیرشان را هرگز پایانی نبود و قدم به قدم آنقدر از حقوق انسان ها گرفتند، که این روزها در برخی جوامع اگر انسانی حتی از حقوق واگذار نشده اش هم سخن گوید بر او خواهند تاخت، که همین سخنت هم بی مورد است! تنها سکوت و تسلیم حق توست! سخنی که مرداب را طوفانی کند، فتنه است! و جرم محسوب خواهد شد! و نواختن باد در میان نیزارهای این باتلاق هم از کسی پذیرفتنی نیست! با سخنت آرامش مردابی ما را بهم نزن!

    بدین روش بود که ما انسان ها در دوره مدنییت اکسیر گرانقیمت آزادی مان را به خدمتگذاران سپردیم تا به  خدمت مان مشغول شوند و پاسدار آزادی و آرامش مان باشند، ولی متاسفانه این خدمتگذاران در جایگاه خدایی، خود را احساس کرده به بند کنندگان و خدایگانی شرور تبدیل شدند که از ما انتظار بندگی دارند، و هیچ عهد و پیمانی را بر نمی تابند و خود را فرای هر عهد و پیمانی می شمرند، و پیمان ها را ذیل خود تعریف می کنند و در حالی که مشروعیت و جایگاه خود را از همان عهد و پیمان ها گرفته اند، عهد و پیمان را در ذیل امر خود می دانند، و هر وقت بخواهند آن را برسمیت شناخته و هر وقت نخواستند، نشناخته، و اگر آنرا خلاف مصلحت خود دانستند، نقص می کنند.

    بشر تا زمانی که در دوره زندگی فردی می زیست و وارد زندگی اجتماعی نشده بود، آزادی خود را نیز همواره هم آغوش خود داشت، ولی با ورود در دوره زندگی اجتماعی، رقابت بین سردمداران و انسان های عضو اجتماع، برای کنترل آزادی دیگری آغاز، و بشر آزاد و مختار آفریده شده، در ستیز و در جنگی اعلام نشده، برای حفظ آزادی خود همواره به مبارزه برخواست. لذا تاریخ بشر مملو است از نبردهایی که یا به دفاع از آزادی مان کردیم و یا عمله ظلم بودیم و نبردهایی خودخواهانه برای به بند کشیدن این و آن انجام دادیم؛ این دوره پایان نیافته، و هر روز هم روندی پیچیده تر بر خود می گیرد، بشر به انواع برده داری و برده گیری دچار شد، تا بسیاری از انسان ها عمر خود را در تباهی برده داری و بردگیری سپری کنند.

    خداوند نیز هر از چندگاهی پیام آوری اعزام کرد تا بلکه از درد و آلام بردگان بشر بکاهد و آزادی و رهایی را به آنان باز گرداند، اما با ترک هر پیام آوری، مذهب و تعالیمش به خدمت سردمدارانی قرار گرفت تا همان آیین را نیز از آزادی و آزادیخواهی تهی کرده و آن را به زندانی بزرگ برای تامین امیال خود تبدیل نمایند، و خیل عظیمی از زندانیان و زندانبانان را تدارک دیده و به خود مشغول نمایند. آنچه در این بین به فراموشی سپرده شد، بردگانی بودند که باید آزاد می شدند و خدایی که باید همه بدو متوجه می شدیم.

     مهمترین بازمانده از دوره ارسال پیام آوران آسمانی، به اعتقاد ما مسلمانان "اسلام" است که با رحلت جانگداز آخرین پیام آور خداوند جناب احمد مختار (ص) در 28 صفر سال11 ه.ق به پایان رسید، و اکنون بعد از نزدیک به 1400 سال که از روز بزرگ مبعثش می گذرد تلاش های مصلحین و نیکوکاران این دین هم طرفی نبسته و همچنان کاروان آزادیخواهی بشر به گِل نشسته است، و آزادی و رهایی هنوز در کار نیست، و حتی بسیاری از سردمداران این دین مبین هم زندانی بزرگ در نظر دارند و می خواهند بشریت را در زندان خود به نام اسلام و خداوند زندانی کنند و لذاست که بی شرمی را به حد رسانده و مهمترین و اساسی ترین داشته انسان یعنی جانش را برای خدا و به نام او، به ظلم می گیرند، و در نبود پیام آورانی بزرگ چون ابراهیم، موسی، عیسی و محمد، مصلحین بسیاری نیز آمدند و می آیند تا در دوران فقدان پیامبران، آزادی و رهایی بشر را تامین کنند و کاروان رهایی خواهی اش را راهبری نمایند.

    اما آنچه جالب توجه است این که کاروان به راه افتاده هر پیامبر آزادیخواهی را کسانی بعد از او عهده دار شدند که دین و مردمش را به پرتگاه برده داری مجدد بردند، در حالی که ما به عنوان معتقدین به ادیان آسمانی بعد از وفات پیامبران، راهبری کاروان آزادی و آزادیخواهی خود را به آنها سپردیم و اکسیر گرانسنگ آزادی خود را به کسانی دادیم که خود پس از آزادی، در پی اسارت بیش از پیش ما بودند.

    قرآن کریم حکایت آزادی و در بند شدن اقوام زیادی را اشاره کرده است و آیه سی ام سوره توبه به داستانی اشاره دارد که شاید در ادیان دیگر الهی نیز به همین صورت تکرار شده باشد، که چطور راهداران و راهبران دین مسیح در حالی که باید پاسدار روشنی و نور باشند، می خواستند تا نور خداوند و اهداف رهایی بخشش را خاموش کنند، خداوندی که بزرگترین آزادیخواه و آزاد کننده بشر از یوغ زندان و زندانبانان مختلف است، و البته کار بشر به جایی رسید که به نام خالق، بزرگترین بندها را با شمولیت میلیون ها زندانی، برای انسانیت تدارک دیده و می بینند، در این آیات توضیح داده می شود که چطور ما را کسانی به بند کردند که باید نگاهبان آزادی ما باشند. 

    "30- يهود گفتند: (عزير) پسر خدا است! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است! اين سخنى است كه با زبان خود مى گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است، لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ مى گويند؟! 31- (آنها) دانشمندان و راهبان (تاركان دنيا ) را معبودهائى در برابر خدا قرار دادند و (همچنين) مسيح فرزند مريم را ، در حالى كه جز به عبادت معبود واحدى كه هيچ معبودى جز او نيست دستور نداشتند، پاك و منزه است از آنچه شريك وى قرار مى دهند. 32- آنها مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، ولى خدا جز اين نمى خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند." [1]

    آری کار ما پیروان ادیان الهی به جایی رسید، که سردمداران مذهب زندانبانان ما شده و به خاموش کردن نور خدا اقدام کردند و ما همچنان به خیال خود به آنان خدمت می کردیم تا نور خدا روشن بماند! و در حالی که ادیان الهی خلق را به رهایی از غیر، و به بندگی خالق می خوانند، برخی سردمداران مذاهب سعی در به بندگی کشیدن مخلوق در مقابل مخلوق دارند.

    [1] - و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصرى المسيح ابن الله ذلك قولهم بأ فوههم يضهون قول الذين كفروا من قبل قتلهم الله اءنى يؤ فكون (30) اتخذوا اءحبارهم و رهبنهم اءربابا من دون الله و المسيح ابن مريم و ما اءمروا إ لا ليعبدوا إ لها وحدا لا إ له إ لا هو سبحنه عما يشركون (31) يريدون اءن يطفوا نور الله بأ فوههم و يأ بى الله إ لا اءن يتم نوره و لو كره الكفرون (32)

    بزرگان و آزادی 

    عزت و شرف انسان در گرو آزادی

    عزت و شرف انسان در گرو آزادی

    آزادی بر دوش همه

    آزادی بر دوش همه

    پل سارتر و آزادی انسانپل سارتر و آزادی انسان

    بهترین تعریف آزادی همان داشتن ظرفیت حق تعیین سرنوشت است

    بهترین تعریف آزادی همان داشتن ظرفیت حق تعیین سرنوشت است

    توماس جفرسون و آزادی انسان

    توماس جفرسون و آزادی انسان

    آزادی دریایی متلاطم و طوفانی است. مردان بزدل ، آرامش استبداد را بر این طوفان ترجیح می دهند

    خود آگاهی و آزادی انسانخود آگاهی و آزادی انسان

    خود آگاهی آزادی ابدی را برای انسان به ارمغان می آورد

    مردان و زنانی خوشبختند که در دوره ایی متولد شوند که اوج فعالیت آزادی خواهی است

    مردان و زنانی خوشبختند که در دوره ایی متولد شوند که اوج فعالیت آزادی خواهی است

    ریسک بزرگ و واقعی از دست دادن آزادی انسان و حق تعیین سرنوشت است

    ریسک بزرگ و واقعی از دست دادن آزادی انسان و حق تعیین سرنوشت است

    ویکتور فرانکل و آزادی تفکر

    ویکتور فرانکل و آزادی تفکر

    بزرگترین نمود آزادی ما انسان ها موقعی است که جدای از این که از لحاظ جسمی در چه وضعی هستیم، همیشه آزادی انتخاب اندیشه خود را داشته باشیم

    ضروری ترین موارد آزادی انسان در نگاه فرانکلین روزولت

    ضروری ترین موارد آزادی انسان در نگاه فرانکلین روزولت

    ما در انتظار روزی هستیم که جهان دارای چهار نوع ضروری آزادی اساسی خود شود که اولین آن آزادی بیان، دومین آن آزادی هر انسان برای پرستش خدا در همان روش

    خودش، سومین آن آزادی از خواسته های نفسانی، و چهارمین آن آزادی از ترس و نگرانی است. 

     

    همه انسان ها آزاد و برابر خلق شده اند

    همه انسان ها آزاد و برابر خلق شده اند

     

    آزادی انسان در نگاه نلسون ماندلا

    آزادی انسان در نگاه نلسون ماندلا

    آزادی تنها شکستن زنجیرهای اسارت نیست، بلکه زندگی در جهتی است که به آزادی دیگران احترام گذاشته و آنرا افزایش داد

    آخرین چیزی که از انسان نمی توان گرفت

    آخرین چیزی که از انسان نمی توان گرفت

دیدگاه من

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده است که بتوان سریعتر و وسیعتر با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.