مهربانا! همچنان مشکلات و دردهایمان همان است که بود

ایزدا! چگونه می توانم تو را همانگونه مناجات نکنم که پیشینیان مناجاتت کردند

چگونه می توانم با تو متفاوت سخن بگویم،

در حالی که من هم تو را همانگونه یافتم که دیگران تو را یافتند

در تو همه ی ما مشترکیم،

به همه ما در طول تاریخ رخ نمایی کردی،

 و من چگونه می توانم منظری متفاوت را از تو توصیف کنم

و با دیگران در توصیف این رخ نمایی متفاوت باشم

حال آنکه  همه ما با خدایی واحد و یکسان مواجه بودیم

و مشکلاتی واحد داریم

 

نیایشی برگرفته از مزامیر داوود (ع) مربوط به یک هزار سال قبل از میلاد :

خدای من! صدایم را بشنو و دعایم را اجابت نما

زار و اندوه مرا ندیده مینگار

ناله و دردم را بشنو و نیازم را بر آور

چون که در کار خود سرگشته و وامانده شده ام

وجودم آماج درد و ظلم شده و چه بسا که با خشم بر من جفا می کنند

دلم از درد و اندوه به فغان و ناله آمده

و سایه مرگ بر سرم بال گسترده است

ترس در قلبم خانه گرفته و هراسی سخت ناتوانم ساخته است

ای کاش هم چون کبوتران بال هایی داشت

تا پرواز می کردم و به اسایش گم کرده راه باز می رسیدم.

 

نیایشی بابلی مربوط به تمدن میان رودان (بین النهرین)، زمانی قبل از داوود و قبل از نوشتن زبور نزدیک به هزار و پانصد تا دو هزار سال پیش از میلاد :

ای پرودگار من با قلبی سرشار از ندامت به درگاهت زاری می کنم

از نظر لطف توست که هر مردی زندگی می کند

پس با لطف سرشارت به من نیز نظر کن و دعایم را بپذیر

ای خدای من، تا چه مدت بایستی صبر کنم تا عطف عنایتی به من کنی؟

تا چه هنگامی مدت لازم است تا لهیب خشم در قلب تو باز پس نشیند؟

صبر تا چه هنگامی بایستی تا بی مهری ات به مهر تبدیل شود؟

ای سرور من بنده ات را از خود مران

چون او اینک در ورطه یی ناپیدا و ظلمانی اندر شده و دستش را بگیر

و گناهم را که بزرگ است به رحمت ببخشیای

از آن همه گناهان و بیدادهایم ای الاهه ی من در گذر

آن همه را نادیده گیر و من در پیشگاه تو افتاده و یا خوار خواهم بود

شاید که پاک گردم و قلب تو چونان مادری که فرزندی آورده به مهر شاد شود.

 

نیایش زبور داوود و نیایش بابلی برگرفته از کتاب "ادیان کهن جهان" نوشته آقای هاشم رضی می باشد. 

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها