تسلیت عاشورای 1387
سلام . فرا رسیدن عاشورای حسینی را تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۸۷ ساعت 19:11 شماره پست: 23
سلام . فرا رسیدن عاشورای حسینی را تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۸۷ ساعت 19:11 شماره پست: 23
چند وقت پیش وقتی دوستان زائر عازم حج بودند، دیدم که شدیدا مشغول رسیدگی به امور خود می باشند و حلالیت می طلبند و بدهی و طلب خود را صاف می کنند و.... و همان حالتی را داشتند که در زمان امدن به ماموریت خودم هم داشتم ، با خود گفتم که هر رفتی انسان را به یاد رحلت برزگ می اندازد و نقل مکان ها، خود نمونه کوچکی از نقل مکان بزرگ یعنی مرگ می تواند باشد. مرگ معمای حل نشده بشر که هر کسی از دیدی به ان نگاه می کنند بعضی ان را نابودی و بعضی ان را سراغاز هستی خود می دانند و... اما از دید من مرگ نیز از نعمت های خداوندی است که به بشریت ارزانی شده است. برای برخی مرگ رهایی از این دنیا است و در بعضی از کشور ها با مرگ رهبر ان ملت ها رهایی می یابند. بسیاری از خانواده ها با مرگ سرپرست خود از مدار بسته ای که در ان گرفتا بوده اند ، نجات می یابند و دور جدیدی را از زندگی اغاز می کنند که باعث تحول و پیشرفت انان می شود . بعضی با مرگ از بیماری و رنجی سخت نجات می یابند. نسل های نو فضای بیشتری برای کار و خود نشان دادن می یابند و... لذا مرگ نعمت است. اگرچه باید اعتراف کرد که مرگ عزیزانی نیز از ما می گیرد که جبرانی برای ا ن نیست وقتی مرگ پیامبر اکرم (ص) را از بشر گرفت درست است که وی به لقا الله پیوست لیکن بشریت را از وجود خود بی بهره کرد چیزی که اکنون نیز بشر به ان احساس نیاز شدید می کند و خلا وجودی این مصلح و پیامبر آور رحمت و شفقت به شدت احساس می شود. ولی این بنای طبیعت است که خداوند مقرر کرده است که هر جانی طعم مرگ را بچشد که گفته می شود به قول اردو زبانان خود ما این انتقال دردناک است ولی تحمل این درد ما را به جهانی منتقل می کند که ارزش تحمل ان را دارد تجربه مرگ به تجربه جهانی ناشناخته منتهی می شود که انسان به نظرم با این روح جستجو گری که دارد به نظرم اگر ازادش بگذارند هم باز ان را انتخاب کند زیرا طبق اعتقاد فلسفی و دینی ما جهان باقی ان جهان است لذا تحمل انتقال چیزی نیست که مانعی برای حرکت در این مسیر باشد. از طرفی معتقدم که انسان موقعی معمولا به مرگ نزدیک می شود که جسم وی دیگر توانایی حمل روح را ندارد و در مقابل روزگار و انچه بر او گذشته است ناتوان شده است و ادامه مسیر بیشتر از این برای ان میسر نیست و روح نیز از ادامه رنج جسم آزرده می شود.
دهلی نو - 3/10/87 - 23/12/2008
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۸۷ ساعت 20:1 شماره پست: 22
انسان اگرچه از روح و خصوصیات خداوندی بهره دارد، لیکن شاید از ضعیف ترین موجودات است و در عین قدرت ضعیف ترین است. از طرفی او قادر است جهانی را نابود کند لیکن حتی به پشه ای نا توان است و مشهور است که مغرور ترین های او (نمرود ) که ادعای خدایی می کرد را پشه ای از پای دراورد. شاید بتوان گفت که یکی از امتحان های بشر همین سو استفاده او از قدرت محدودی است که خداوند به او درهنگام خلقت عطا کرده است. گاها کسانی را مشاهده می کنیم که حتی از زیر دستان کمی هم برخوردارند ولی چنان برخورد می کنند که انگار سلطانی عالم در اختیار انان است. ولی کسانی هم در جهان هستند "که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینند". و با اگاهی به موقعیت خود دست به طغیان نمی زنند. خود محوری از دیگر خصوصیاتی است که خداوند صرفا به خود اختصاص داده است و بشر را به صواب نزدیک است که از این خصوصیت دوری کند زیرا خداوند است که به واقع محور جهان هستی است و برازنده اوست که خود را به این صفت بداند و این خصوصیت برای بشر مناسب و در خور نیست.
غرور نیز از خصوصیات خاص خداوند است و برای بشر مناسب نیست که به این صفت خود را بیارایند. بعضی را می توان دید که خود را محور می بینند و دیگران را پیرامون و حاضرند همه را فدای خود کنند و چنان غرور انان را احاطه کرده است که کوچکترین را برای خود نمی توانند تحمل کنند لیکن برای دیگران حتی بردگی را هم می توانند تحمیل کرده و خم به ابروی خود نیاورند و از این وضعیت لذت هم ببرند. این است که خداوند در کمینگاه انان است که انان را به جایشان بنشاند و مرصاد انان نیز در پیش است و گفته می شود که خداوند انان را نخواهد بخشید . تا انجا خداوند به این امر حساس است که در قران اورده است که در زمین با تکبر راه نروید. می بینیم که راه رفتن با غرور را خداوند بر نمی تابد چه برسد به این که با غرور با بندگان خدا برخورد کرد.
این نوع انسان ها افکار، اعتقادات و... خود را اصل دانسته و نوع دیگرش را که به دیگران تعلق دارد را انحراف می پندارند و چنانچه دست انان براید قدرت و فرصتی یابند به نابودی انچه با انان زاویه دارد هم اقدام می کنند و از نابودی دیگران خوشحال می شوند ولی اگر به شیوه ائمه اطهار نگاه کنیم انان حتی از نابودی دشمنان خود نیز دچار شعف و خوشحالی نمی شدند و تا زمانی که امکان داشت از رویارویی با انان هم خود داری می کردند و به خود اجازه نمی دادند که حتی انان را از حقوقشان (که در دست ائمه بود) محروم نمایند. نمونه بارز این شیوه را علی (ع) می توان مثال زد که حتی خوارجی را که سپاه تشکیل داده بودند را تا لحظه ای که دست به شمشیر نبرده بودند از حقوق بیت المال هم محروم نکرد و بر کشته های جنگ جمل گریه کرد و فضایل انان را هم یاد اور شد. ما باید جای خود را در این نظام خلفت بدانیم و خود را در جایگاه خالق قرار ندهیم.
دهلی نو - یکشنبه 19 نوامبر 2008
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت 18:52 شماره پست: 16
خداوند ابتدا شاکله ی جسمانی انسان را از خاک افرید و بعد از روح خود در این جسم خاکی دمید و بدین ترتیب انسان به شکل موجود، موجودیت یافت، و خدا گونه زیرا خداوند از جنس خودش دراین انسان دمید و به این لحاظ انسان از حیوانات دیگر جدا و متمایز می شود، چون خصوصات خداوندی در او دمیده شده است و این است که او را از دیگر حیوانات تمایز می دهد و کوچک شده ای از خصوصیات خدا را در وجود خود دارد (زیبایی دوستی، قدرت طلبی، ترحم، بزرگ بینی و...) وجود همین خصوصیات خود نشان از خداگونه بودن انسان است و اثبات می کند که خدا از روح خود در ما دمیده است و اگر انسان به وجود خود معرفت پیدا کند و خود را با محدودیت ها و توانایی هایش بشناسد دچار انحراف نمی شود به نظر می رسد که انسانی که به موقعیت خود اگاه است دیگر دچار افراط و تفریط نمی شود.
انسان با مخلوطی از خصوصیات خداوندی و حیوانی خود باید تعادلی در زندگی خود به وجود بیاورد که نه نقش خدایی برای خود قایل شود و نه نقش حیوانی خالص، و بین این دو بالانس ایجاد کند. لذا این خصوصیات انسانی (که گفتیم خدایی است) تا حدودی برای وی لازم و از حدی که خارج شد طغیان و یا تفریط است . طغیان ها هم به واسطه عدم معرفت است و از همین جا ناشی می شود مثلا خدا با بی نهایت قدرت و روح جباریت که دارد و خود را به حق صاحب دیگران می داند و شمه ایی از این خصوصیت به روح انسان ها هم دمیده شده و اگر توسط انسان کنترل نشود و خود را با خدا اشتباه بگیرد تبدیل به خونخوارترین ها می شود که دیگر با حیوانات خونخوار هم قبل مقایسه نیست و درنده تر می شود و اگر خود را دست کم بگیرد و از این روح خداوندی بی بهره شود به برده ای تبدیل می شود و از حیوانات هم بیشتر توسط انسانهای دیگر مورد بهره کشی قرار می گیرد پس انسان در نوسان بین روح خداوندی و محدودیت بشری است که باید سعادت خود را بیابد و یا منحرف نشود و بین این دو بی نهایت است که پیوستاری وجود دارد و انسان ها در نقاط ان با گرایش به سعادت و شقاوت جای خود را می یابد.
در خصوص کارنامه اعمال انسان در این جهان نیز باید گفت که می تواند برآیند زندگی بشر از این چگونه زیستن و جایگاهی است که انسان در این پیوستار کسب می کند و میزان رعایت این تعادل است. به نظر می رسد انسان در زندگی وظیفه ای که دارد این است که رعایت همین تعادل را کند و هنری که بتواند بین کشش و مغناطیس بین روح خدایی و خصوصیات انسانی تعادل ایجاد کند و انسان ها از همین لحاظ در مراتب انسانی متمایز می شوند.
کشش انسان به افراط (حیوان شدن و خداشدن) باعث مشکل در زندگی انسان می شود همانطور که در مثال امد خصوصیات اگرچه برای خداوند به صورت مطلق و در حد بالا وجود دارد ولی برای انسان به صورت محدود و در حد لزوم است و تناسب باید رعایت شود. به عنوان مثال پروتیین و مواد غذایی برای انسان لازم و مفید است و حد لزوم را باید رعایت کند و زیاده روی برای بدن انسان خطرناک و گاها موجب مرگ می شود و همین پروتیین که برای زندگی لازم است به مرگ وی منجر می شود. اکسیژن برای بدن لازم است لیکن اکسیژن خالص خفه کننده است. این مواد روحی هم همیطور است غرور برای انسان نیاز است تا خود را و حریم خود را حفظ کنند ولی زیاد روی در ان موجب گمراهی و مشکلات برای بشر و خود فرد می شود.
انسان ها در زندگی خود باید تعادل ایجاد نمایند و زندگی هنر همین تعادل ایجاد کردن است انسان وجه مادی دارد و معنوی و باید به هر دو توجه کرد و هر دو را تامین کرد انسان همین قدر که نیاز مادی دارد نیاز معنوی هم دارد اگرچه هردو هستند ولی نیاز های معنوی مهمتر است ولی از نیاز مادی نیز نباید غافل شد زیرا کمبود در هر کدام به مشکل کلی منجر می شود و نظام زندگی را مختل می کند. بعضی به تفریط می افتند و فقط به یکی از این ها توجه می کنند که این درست نیست و موجب امراض روحی و یا جسمی می شود.
13 نوامبر 2008 - دهلی نو
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 10:29 شماره پست: 15
چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.