27 اسفند 1396 بود که ما دیدارهای خود را از شهر ایساتیس [1] آغاز کردیم، اولین محلی که در یزد به دیدارش رفتیم مسجد جامع بود، مسجدی که مناره هایش مثل معجزه ایی در آسمان سر کشیده اند و سرفراز در مقابل بادهای تند مقاومت کرده و ایستاده اند. زیبایی این بنا دل انسان را روانه آسمان می کند، آسمانی که انگار درد و غم های زمینیان را دیگر پذیرا نیست و به نظر می رسد که دیگر از ما قطع نظر کرده است، اما باز با این حال مناره های مسجد جامع یزد انگار می خواهند ارتباط آسمان و زمین را همچنان وصل نگهداشته و برای آن تلاش می کنند.


