در ساعات پایانی سال 1396 جرعه ایی از جامِ می مست کننده ارگ بم چشیده و یا نچشیده، بیدرنگ سوی کرمان آهنگ بازگشت گرفتیم؛ دیگر حوصله ایی نزد همسفران به ادامه سفر به سمت جیرفت و در نهایت چابهار نیست؛ در مسیر بازگشت باز به ماهان رسیدیم، اما اینبار دیگر نتوانستیم مثل موقع آمدن، با بی محلی از کنارش عبور کنیم، و ره سوی کرمان بریم، آن موقع که بسوی بم می تاختیم و این تاختن را به قول مرحوم پدرم (ره) "عروسی در پس پرده" [1] بود و در تعجیل دیدار این عروس، ماهان را با آن همه عظمت وا گذاشته و برغم داشته های سفارشی اش "لگد کردیم و رد شدیم" [2] ، اینک به مقصود رسیده، مست از می مدهوش کننده بم، آرام شدیم، و سرقافله راه به درون شهر ماهان گرفت؛


