مقدار زیادی از ساعات روز 28 اسفند 1396 در مسیر جاده و شهرهای بین راه یزد – کرمان گذشت، دیدارهای مختصری از شهر بافق، زرند، و در نهایت نیز خورشید به محل غروب خود نزدیک شده بود، که وارد شهر باستانی کارمانیا شدیم، و در این ساعات پایانی روز، به علت شلوغی خیابان ها نتوانستیم، بازدیدی از دیدنی های این شهر داشته باشیم، و فقط موفق دور زدن در برخی از خیابان ها گردیدیم، و برای اولین بار با شکل و شمایل شهر باستانی کرمان که خیلی نشانی از قدمت خود ندارد، آشنا شدم، شهری که اینک مدرن است و در این ساعات غروب و شب قبل از سال تحویل و ورود به سال 1397، ترافیک شهری زیادی را تجربه می کند. لذا مایوس از اجرای برنامه دیدار از اماکن مد نظر در شهر، خود را به محل اقامت رسانده و استراحت را برای کسب انرژی برای روز بعد، به هر کار دیگری ترجیح دادیم، تا بتوانیم از ساعات پایانی باقی از سال 1396 در روز آتی (29 اسفند) استفاده بهتری کنیم.
طبق معمول این چند روزه ی سفر، که به خود قول دادم، که ورزش صبحگاهی را ترک نکنم، امروز هم در ساعات پایان سال 1396 بعد از نماز صبح، که تازه دقایقی از 5 صبح گذشته بود، اقامتگاه (خیابان سجادیه) را به قصد ورزش ترک کردم، نورپردازی هایی بر دامنه کوه های نزدیک محل اقامت مان، مرا به خود می خواند تا امروز ورزش دویدن و پیاده روی را که ورزش این چند روزه ام در کاشان و یزد بود، را کنار گذاشته، به کوهنوردی روی بیاورم، نورپردازی ها نشان از وجود یک بنای تاریخی مهم بر دامنه این کوه دارد. بله قلعه دختر و یا قلعه اردشیر که متعلق به دوران ساسانی است.


