امروز 29 اسفند 1396 است و سال در آخرین ساعات امروز و در ساعات بعد از مغرب تحویل سال 1397، و عید می شود، ولی برغم این، مثل سال گذشته نوروز فردایش خواهد بود، اما برای ما این ساعات غنیمت است، انسان در شرایط داشتن حق انتخاب، بهترین ها، را برای بهترین ها صرف می کند؛ زمزمه رسیدن زمان بازگشت شنیده می شود، گرچه این زمزمه ها برایم بسیار آزار دهنده است، دوست دارم ادامه دهیم و تا چابهار برویم، آرزویی دیرپا، دیدار از آخرین نقطه در جنوب شرقی ایران؛ همچنین کلات نادری در شمال شرق ایران، و چالدارن در شمال غرب ایران که دیدار از مزار شهدای جنگ با عثمانی از آرزهایم هست، خیلی حرف ها با آنها دارم، ولی از خرمشهر و آبادان و جزیره مینو و فاو، در جنوب غرب دیدن کرده ام، حسابی، وجب به وجب، به برکت جنگ هشت ساله، متر به مترش را رفتم و خوب می شناسمش، دیدار از این نقاط برایم رویایی خوش است، و امروز ما تا نزدیکی چابهار و در نزدیک مقصود و نوشیدن می مقصود رفته ایم و می رفت که این آرزو هم محقق بشود، که نشد، تا همچنان آرزو به دل باشیم؛ بماند به حساب طلبکاری های ما از این دنیا، پرداخت شد که شد، نشد بماند به حساب ما با ایزد بالا نشین، که این همه محدودیت برای انسان گذاشت، تا نتوانیم از هزار خواسته، چند تایی را برآورده کنیم.


