این یک پدیده روانشناختی – اجتماعی جهانی است، که انگار نه جهان اول می شناسد و نه جهان سوم، که هر دو جامعه به اصطلاح پیشرفته و عقب مانده به آن مبتلایند، و آن این که مردم حافظه تاریخی خود را گاه در مواقع حساسِ انتخاب انگار به فراموشی سپرده و یا به کناری گذارده و اقدام می کنند، و انتخابی می کنند که در گذشته آن را امتحان کرده و خساراتش را به عینه دیده اند.
جهان در آستانه ورود به قرن بیست و یکم بود که بشر خسته از جنگ های خونین، چالش های بی پایان، درگیری های ویرانگر، رقابت های بچه گانه بر سر توسعه طلبی های نژادی و سرزمینی و... خود را آماده می کرد تا در یک تحول تاریخِ سده ها، نوع دیگری از زندگی و انسانی شدن را بعد از یک قرن جنگ و کشتار و بی رحمی (قرن بیستم) در قرن جدید (قرن بیست و یکم) آغاز و حس کند، به خصوص این که از دو ابرقدرت آن روز یکی (شوروی) صحنه را خالی کرده بود و باقی مانده (امریکا) هم قاعدتا دیگر به جنگی نیاز نداشت زیراکه رقیبش، خود فروپاشیده بود و لذا سخن از عدم لزوم ساختاری های نظامی همچون ناتو بود.


