کجا سفره گشایم ز دل، که آشوب نَخیزد

چگونه سفره گشایم، که موج کینه نَجُنبد

بند ز دل نَرُباید، اشک به دیده، نَبارد

کجاست همنفسی، تا ز کینِ یار بگویم

ز ظلم او، وزآن خونریزِ قهار بگویم

ملول ز سفره گشایی، به نزد نامحرم،

کجاست مَحرم رازی، کَز بی وفاییِ یار بگویم،

هلا تو ای سکوتِ غم انگیز و بنیانکن

تنوره کش ز گلویم، تا به یار بگویم

تو غایبی، وز غیبتت چند بگویم،

هزار گفته نشاید، تا به اغیار بگویم

به نظم در آمده در تهران – 30 آبان 1404، 21 نوامبر 2025

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

هزینه سکوت: وقتی هشدار کارشناسان جرم انگاشته شود. در دفاع از اسماعیل کهرم وقتی یک حکومت به جایی می...
- یک نظر اضافه کرد در وقتی کشور را به جایی برسانی که...
وقتی محمود افغان و لشکریانش پشت دروازه‌های اصفهان بودند، در دربار شاه سلطان حسین بحث بر سر حلال یا ح...