در آستانه ماه بهمن یعنی سالگشت آزادی یک ملت قرار داریم ماهی که در آن ایران یکپارچه به پاخاست تا شری را از سر خود کم کند. البته خود به خود که به پا که نخواست بلکه مجبور به بپاخیزیی عظیم و پر هزینه شد. این ملت هر آنچه در چنته داشت رو کرد تا شر دیکتاتوری را که خود را بر همه چیز و همه کس اولی می دانست و ملت را به هیچ می انگاشت از سر خود کم کند. ای کاش دیکتاتورها ملت ها را به این مرحله نرسانند که مجبور شوند بپاخیزند و حق خود را با زور باز ستانند. ای کاش دیکتاتورها قبل از این که ملت ها مجبور به چنین زحمت عظیم و پر هزینه ایی شوند به خود آیند و در کار و افکار خود اصلاحی به عمل آورند و مثل آدم به ریاستی که به آنان رسیده و جانشان بدان بند است ادامه دهند ولی انگار این تختی که آنها بر آن تکیه می زنند خاصیت عجیبی دارد زیرا بر بالای آن که جلوس می کنند مردم را به عنوان رعیت گروه و افکار خود و... می بینند.

