با برخی که از در تعامل در می آیی و به سخن می نشینی و یا در اعمال شان غور می کنی، دغدغه ی اصلی و وجه همت شان را مرزبندی با دیگران می یابی؛ چنانچه در بین اطرافیانِ شان شدیدا مشغول مرزبندی با کسانیند که در گردونه تفکر سیاسی اشان قرار ندارند، در تفکر مذهبی با آنان متفاوتند (درون مذهبی و برون مذهبی) و... و چنان در این امر فعالند که انگار اینان ماموریتی از جانب خداوند به غیر از این ندارند، که باید آنرا مو به مو به انجام برسانند و در سخن و تصمیم و اعمال شان همواره باید سرلوحه کارشان و مد نظرشان باشد، وقتی هم که از این همه جدایی طلبی اشان سوال می کنی این تفکر خود را به یکی از فروع دین منتسب می کنند و می پرسند، که مگر شما به "تَولی و تَبری" معتقد نیستی؟!! حال آنکه تَبری باید از دشمنان خدا باشد که در این جهان شمارشان بسیار اندک است و اکثرخَلق خدا که در جبهه مقابل این افراد قرار می گیرند یا عامل به واجبی نیستند و یا این که بر حرامی رعایت نمی کنند و یا این که به دلیل ضعف معرفت حکم مذهبی را بر نمی تابند و... و در واقع دشمنی با خدا ندارند.

