The Latest
ناخداها بی خدا نبودند بلکه ناوخدا (ناو+خدا) بودند که گذر زمان واوشان را ستاند و ناخدای شان کرد. در نگاه اولیه به اجداد خود که در زمان های گذشته زیسته اند این سوال پیش می آید که آنان به چه دینی بودند؟ و یا این که رابطه اشان با خدایی که ما اکنون و در عصر رشد علم می پرستیم چه بوده است؟ آیا آنان هم با او ارتباطی داشته اند؟ ساده ترین پاسخ حکم به کفر و ضلالت دادن آنان است که معمولا هم داده می شود و به حق یا ناحق بت پرست و... می نامیم؛ ولی تجربه نشان می دهد که فاصله زمین و آسمان در عهد آنان نزدیک تر از اکنون بوده است و حجم درگیری ذهنی شان با نیروهای فرا طبیعی، همچون خداوند بیشتر از ما و لذا روح آنان آمادگی بیشتری برای دریافت انوار قدسی (که از ناحیه اقدس تعالی ساطع می شود) داشته است. دوری آنان از مادیت و مادی گرایی آمادگی در آنان ایجاد کرده بود که نیروهای این چنینی را بهتر حس کنند و امواج نور را بهتر دریافت دارند و البته با توجه به پیشرفت ذهنی و عقلی که داشتند به همان میزان مبهوت قدرت بی پایان خداوندی شده و به سوی یافتن آن حق راستین حرکتی مستمر داشته اند. در این راه نیز به هر موجود بهت انگیزی که می رسیدند به حق او را تجلی خداوند دانسته و به ناحق به نیایشش می پرداختند. این تنها اشتباهی بود که آنان ناخود آگاه کردند و این نیز شاید به واسطه نبود پیامبرانی بود که باید می داشتند وگرنه آنان ازما بیشتر در پی حق مطلق بوده و شون زندگی خود را بیشتر با او در ارتباط می دانستند و که گاه به این حقیقت هستی نزدیک می شدند و گاه به نشانه یی از خداوند متوقف شده و بر آن می ماندند. این است که می بینیم خدایان بیشماری را نیایش کرده و یا حتی پرستیده اند. خدای شان رحمت کند که در همین جستجو بود که بشر را به رشد عقلی رساندند و در آینده هم بیشتر خواهد رسید و شاید آیندگان رشد یافته یی بر بی خردی ما به پرستش چنین خدایی (خدایی که در ذهن ماست و او را پرستش می کنیم نه آن خدایی که به واقع وجود دارد) خرده بگیرند و به کوته فکری و کوته نظری و کوته عقلی ما بخندند و قضاوتی کنند، که ما بر پیشنیان خود می کنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:53 شماره پست: 344
وقتی به چهره نورانیش فکر می کنم حکایت مرشدی بزرگ، پدری مشفق و مهربان، پیری فرزانه و حکیم، معلمی دلسوز و رحیم، راهبری راه آشنا و راه دان، سالکی نام آشنا و غریب، چهره ایی به تقوا سال ها شکل گرفته، مصلحی اصلاح طلب و اصلاح گری توانا، مردی قوی و استوار، منبع اتکایی قابل اعتماد، روحی بزرگ و به قول هندوان "مهاتما"، لنگرگاهی آرام، سخنی سنجیده، دلی آرام، طوفانی عظیم، قلبی مطمئن، ضمیری امیدوار به فضل الهی، دلی آکنده از ایمان، لبی به ذکر مشغول، خود ذکری آشکار، سمبلی از از اعلی علین، پاکی به زلالی آفتاب، نماینده یی از تمامی خدایان، نظمی بی اتمام، پاکی دائم، دست از دنیا شسته، بر اهل دنیا دل نگران، به قدرت و مظاهرش پشت کرده، قدرت به او چشم و ابرو نشان داده، بی اعتنا به شیطان، و... در ذهنم متبادر می گردد؛ این است حکایت رادین مردی که آمدنش با هله هله میلیونی دوستارانش و رفتنش با وداع چندین میلیونی پیروان و دوستارانش تجلی گر استواریش بر عهدی بود که با خداوند و مردمش بسته بود و خود را در این هنگامه ی بین آسمان و زمین به هیچ انگاشت و لذا بزرگ شد و به اوج خود رسید و در اندک دوره یی ده ساله صفحه یی بر دفتر آزادمردان خدایی زد که تکرار ناشدنی شد.
هر چند کذب پیشه گان بخواهند محمدی (ص) را دوباره بسازند ولی او دیگر تکرار ناشدنی است و آنان تنها آب در هاون می کوبند که او یکانه گوهری بود در دستگاه عظیم هستی که خداوند بر جهانیان رو کرد تا چراغی گردد بر بشر در عصر خود و اعصار آینده و او یگانه بود چون از یگانه یی مطلق نشات گرفته بود و تجلی گر آن یگانه مطلق شده بود.
خمینی کبیر (ره) را مردمش عاشقانه دوست می داشتند و او خود شده بود محور عشق آنان و به قول استاد ما پروفسور سید امیر حسین ذکرگو مردمی که به دیدارش می رفتند ملودی "بسم الله الرحمن الرحیم" آغازین سخنش آنان را مست می کرد و اشک از دیدگان شان جاری می نمود و بی اختیار به گریه اشان وا می داشت خواه او در سخنانش مشتی حواله دهن دولتی می کرد و یا بوسه یی بر دست و بازوان جوانانی می فرستاد که در هنگامه رزم گاه حضور یافته و حماسه می آفریندند. فحوای کلام آن پیر فرزانه ی ما در جمع حاضرین در مرحله دوم توجه آنان قرار می گرفت و چهره و ملودی صدایش حاضرین را به عالم دیگری متصل و اشک شان را جاری می کرد که این اشک نه اشک شادی بود و نه اشک غم بلکه اشکی از شوک اتصال بود که به عالمی دیگر غیر از عالم دنیا صورت می گرفت.
خدایش رحمت کند که در عصر خود تجلی گر محمد (ص) بود و شمه یی از انوار محمدی (ص) را ما به واسطه ی او حس کردیم هرچند ما هم همچون اویس قرنی به دیدار رودررویش رفتیم ولی در آن روز موعود خداوند او را به سوک سید روح الله خاتمی اش نشانده بود و لذا دل داغدیده اش حتی برای دیدار رزمندگان از چنگ برگشته نیز آمادگی نداشت و دیدار با ما برایش مقدور نبود و لذا موفق به دیدارش نشده او را از دست دادیم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 8:15 شماره پست: 342
وقتی از بلندگویی بانک با شکوه و پر معنی اذان بلند می شود دل انسان به پرواز در می آید؛ اذان، بلند معانیی است که خلقی را برای ستایش و پرستش خداوند به ولوله و حرکت می اندازد. احترام به این صدای انگیزاننده روح شاید واجب باشد. استاد ما جناب دکتر امیر حسین ذکرگو از بین اساتیدی که تاکنون در مقاطع و دورس متعدد داشته ام از این لحاظ هم یگانه است. ایشان با بلند شدن صدای اذان درس خود را متوقف می کند تا تمام اذان گفته شود و بعد کلاس خود را ادامه می دهد این نوع احترام به اذان را من برای اولین بار در بین اساتید خود دیدم.
نوع دیگر احترام به اذان را از شخص دیگری هم دیده بودم، به این صورت که وقتی صدای اذان بلند می شد انگشت شصت خود را وسط چهار انگشت دیگر دست راستش قرار داده آنها را به هم چفت می کرد و سه بار آن را می بوسید و هر بار به پیشانیش آن را نزدیک می کرد و به نوعی ایستاده سه بار متوالی بر آن سجده می کرد. درست به همان صورتی که ما بوسه را از راه دور روانه فردی کنیم.
این استاد و این دوست عزیزم هر دو مدتی را در شبه قاره هند بوده اند و گمانم این کارشان ریشه در حضور آنان در این منطقه داشته باشد که در این منطقه مردم به عقاید همدیگر احترام می گذارند و با هر مسلکی که باشی برای تو فارغ از عقیده ات احترام می گذارند.
در هند هم نوعی احترام به اذان را در بین دیگر عقیده مندان آن دیار دیدم؛ شاید این بواسطه این واقعیت باشد که برای آنان زمینیان و آسمانیان زیادی از نوع دیوان و خدایان وجود دارند که فعالانه در کش و قوسند تا کار این دنیا پیش رود و امور آنان و جهان به انجام رسد و آنان حتی محمد (ص) را هم می توانند در خیل خدایان خود جای دهند و در عقیده وسیع آنان او هم می تواند جایی برای خود داشته باشد!!! و لذا به اذان پیروانش هم همچون اوراد آسمانی دیگر احترام می گذارند.
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:31 شماره پست: 340
این عبارت موقعی از سوی مردم استفاده می شود که فردی بر خلاف عرف جمع و یا جامعه خود اقدام ساختار شکنانه (هر چند بسیار کوچک) بر خلاف خواست یا روندی که نسبت به یک نظم استبدادی یا مستبد و یا قدرتمند ظالمی موجود است، انجام دهد؛ از جمله مثلا انتقاد کوچکی به ساحت اون "بزرگ داشته شده" انجام دهد، که چون معمول نمی باشد و ممکن باشد به گوشه یی از پره ی عبای اون مظهر قدرت ظالمانه برخورد کند، در این حالت دیگران به نشانه هشدار (که آماده مجازات شدید باش!) به این فرد که حریم بسیار شدید و ظالمانه موجود را شکسته، می گویند که "عکس خدا را پاره کردی؟!!" در این جا "خدا" کنایه از آن فرد مستبد و بر برج عاج نشسته و “عکس” هم کنایه از عمل کوچکی است که حتی مستقیم به این خدایگان قدرت مربوط نیست ولی به واسطه شرایط مچ گیرانه حاکم، علیه این خدایگان قدرت تفسیر می شود که اگر چه به ندرت اتفاق می افتد و بسیار هم کوچک است ولی بزرگش می پندارند و جزایی بسیار شدید برایش پیش بینی می کنند؛ چرا که این اقدام علیه فردی صورت گرفته که با اقدامات گذشته اش علیه مخالفین یا منتقدینش شرایط را برای هر گونه مخالفتی شدیدا ناامن کرده و هاله یی به دور خود پیچیده (یا برایش پیچیده اند) که کسی را جرات وارد شدن به محدوده اش نباشد و حتی به محدوده ممنوعه مذکور جرات نزدیک شدن هم نداشته باشند. واکنش های تند و بی منطق نسبت به کوچکترین انتقادها به این گونه افراد ترسناک، ضرب المثل "عکس خدا را پاره کردی" را در چنین زمان هایی مناسب حال می کند.
ولی آموزه های دین انسان ساز و حقه اسلام این گونه می گوید که افرادی که مردم از آنها می ترسند از منفورتن ها نزد خداوند متعال می باشند و خداوند جزای سخت خود را شامل افرادی خواهد کرد که غرور و تکبرشان به چشم بندگان این چنین برجسته بوده است.
ولی قربان مهربانی یگانه عالم امکان یعنی خداوند متعال بشوم که عکس او که چه عرض کنم، روزانه هزاران توهین و بی توجهی مستقیم و غیر مستقیم نسبت او که صاحب همه خلق و قادر متعال است صورت می گیرد و او صبر و تحمل بی نظیر همه این موارد را دارد و این گونه انسان ها را مجازاتی هم نمی کند که هیچ؛ بلکه آنان را به انتظار می نشیند تا شاید بازگردند و توبه کنند تا هم خلاف های شان را ببخشد و حتی آن نقطه های کثیف و تاریک در زندگی او را نیز به روشنایی و به حسنه تبدیل کند؛ او تا آنجا صبر دارد که شاعر می گوید "عجب صبری خدا دارد؛ که من اگر جای او بودم؛ چنین می کردم و چنان می کردم"!!! این است تفاوت جبار مطلق و انسان ضعیف مبهوت از قدرت چند روزه.
او هیچگاه منتظر بهانه جویی و تعجیل گر در مجازات خلایق نیست هدفی برای مجازات آنان ندارد و دلش هم با مجازات بندگانش خنک نمی شود و بر این مجازات خوشحال نیست. کاری که بشر اگر فرصت یابد هرگز در انجامش تعلل نمی کند. نمونه خدایی این دنیا اشک هایی است که علی (ع) بر جنازه دشمنانش می ریزد که چگونه به این وضع دچار شده اند.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:57 شماره پست: 339
پیشینیان ما در رژیم پهلوی برای رسیدن به ابرقدرتی در منطقه، در بعد بین المللی در عین حال که روابط موثری را با دول قدرتمند بلوک غرب در جهان و علی الخصوص امریکا برقرار کرده بودند، در این بین لزومی به یک روابط متوازن با دیگر بلوک های قدرت جهانی و یا دیگر تمدن های پیرامونی خود حتی نمی دیدند؛ و گوش های شان را تنها به صدایی کوک کرده بودند و که از آن سوی اتلانتیک بیاید؛ چون تنها آن را عین صلاح خود می دانستند. در عین حال در بعد داخلی هم صدایی غیر از خود و تفکرات شان را که معتقد بودند مجد و عظمت را برای خاندان شان و ایران به ارمغان خواهد آورد؛ نمی توانستند تحمل کنند و یا بشنوند. این کانالیزه کردن ذهن و عمل راهبران آن روز کشور، ما را به سمتی برد که دلسوزانی همچون امام خمینی (ره) دیگر تاب نیاوردند و دست به کار شدند. و خدا را شکر که موفق هم بودند، زیرا دست روی جایی گذاشته بود که درد همه جامعه تلقی می شد و این آگاهی از هدف و همراهی مردم عزیز ایران بود که امروز ما صاحب کشوری هستیم که در بین معدود کشورهایی در منطقه قرار دارد که در آن انتخابات برگزار می شود، حال بگذریم که انتقادهایی از مکانسیم آن از سوی برخی معاندان و حتی بسیاری از دلسوزان کشور مطرح می شود. ولی ضعف داخلی رژیم گذشته تک صدایی، تک حزبی، تک رانی، تک خوری، تک بینی و... بود که آنها تنها خود و اهداف شان را می دیدند و به هیچ چیز دیگر توجه نداشتند و هر غیر خودی؟!! را هم که صدایی ناکوک بلند می کرد خاموشش می کردند. باید از این درس بزرگ که آنان در شیوه خود به ما دادند عبرت بگیریم و ما که جایگزین به حقی برای آنان خود را می دانیم این اشتباه را تکرار نکنیم. این کشور با تنوع نژادی و فرهنگی اش، سرهایی در خود دارد که تفکرات متفاوتی در آن رشد یافته است و در طول تاریخ ایران با توجه به ابرقدرتی و تنوع سرزمین هایی که بر آن از غرب تا شرق تسلط یافته بوده است همچون کشور مهاجر ساخته ایی چون امریکا می ماند که متنوع الاقوام است و لذا متنوع الافکار نیز می باشد و لذا وجود تنوع فکری در بین ما کاملا طبیعی است. هر حاکمیتی هم که در ایران باشد با تکیه بر این تنوع می تواند به توسعه و پیشرفت نایل آید و اگر این تنوع فکری را نادیده بگیرد آب در هاون می کوبد و انرژی کشور را هدر داده ره گمراهان را پیش گرفته و روش آنان را تکرار خواهد کرد.

در عین حال امروز دیگر تنوع در تفکرات سیاسی (همچون دیگر حوزه ها از جمله دین و فرهنگ و...) به امری رایج و پذیرفته شده عقلانی در جهان تبدیل شده است و این حقوق را برای همه احاد کشورها ایجاد می کند که آن طوری فکر کنند که سعادت خود و کشورشان را در آن می بینند و با همان تفکر خود در مسابقه کسب قانونی قدرت در کشور شرکت کرده و سعی نمایند قدرت را به دست گرفته و کشور را نیز به همان جهتی بیاورند که خیر را در آن می بینند این که انقلاب و حرکت امام خمینی (ره) در مقابله با رژیم مستقر و حاکم بر قانون و ساری کننده آن، مشروعیت جهانی می یابد و شورش و یا عمل غیر قانونی تلقی نمی شود بر پایه همین سازه و تفکر عقلانی بشری است؛ که باید تنوع ایده ها را پذیرفت و حرکت آنان را هم مشروع دانست. لذا در فرهنگ جهان متمدن امروزی، نظام های سیاسی با یک تفکر سیاسی واحد که اجازه عرض اندام به هیچ یک از تفکرات دیگر را نمی دهند یک نوع نظام دیکتاتوری در جهان تعریف می شوند؛ خواه در راس این دیکتاتوری یک فرد بر آمده از نظام دو حزبی باشد که صدای سومی را تحمل نمی کند و خواه یک حزبی که از بدترین نوع ممکن است.
در مورد پذیرش تنوع فکر وقتی به اوضاع خود نگاه می کنیم اسفبار است؛ نمی دانم ما را چه شده است که حتی یکی از استوانه های نظام بر آمده از تفکر آزادی خواه امام خمینی (ره) به نقل خاطرات خود می پردازد و سعی در تبیین پرده هایی دیگر از تفکر امام (ره) را دارد ولی یک عده از دوستان همراه سابق او حتی نمی توانند این را هم تحمل کنند و حتی از امام (ره) نیز تنها آن چیزی را می توانند بشنوند و تحمل کنند که در راستای تفکر خود ببینند و بدانند. این که یک فرد همراه امام (ره) پنجره یی به آنسوی تفکر او باز کند، چرا باید دستمایه حمله به این استوانه موثر در انقلاب تبدیل شده و عده یی به عقده گشایی بپردازند. مگر تفکر امام (ره) تنها آن چیزی است که ما خوشمان می آید. ما را چه شده که حتی نمی توانیم صدایی که صورت و وجه دیگری از افکار امام (ره) را بگوید،؛ تحمل کنیم؟!! حرکت شتابزده صدا و سیما در برنامه نامناسب بیست و سی در واکنش به این جریان؛ و یا حمله تهدید آمیز و بی پرده جماعت مداحان که در این کشور آنقدر قدرتمند شده اند که حتی گاهی حکم شرعی قتل افراد ناهمسو با تفکر و باند خود را حتی در دولت جمهوری اسلامی را هم می دهند، بسیار قابل تامل است. اگر فضا را به سمتی ببریم که یاران نزدیک امام (ره) نیز جرات حرف زدن از امام (ره) و افکارش را هم نداشته باشند که دیگر چه خواهد شد. آیا این خیانت به امام (ره) و تفکر آزادیخواهانه او نیست. آیا اگر فردی جرات نکند چیزی به غیر از قرائت عده یی از تفکر امام (ره) بگوید، این دفن تدریجی تفکر چند وجهی امام (ره) نیست. آیا اگر فضایی ایجاد کنیم که یاران امام (ره) هم نتوانند از تفکر او بگویند خیانت به آیندگان و معاصرین بی خبر از گذشته پربار حرکت امام (ره) نیست. تریبون داران و صاحبان قدرت به عنوان حافظان قانون و انقلاب و کشور باید از ایجاد فضایی که حتی سخن گفتن از تفکر امام (ره) توسط یارانش را محدود می کند؛ جلوگیری کنند زیرا ایجاد چنین فضایی چیزی جز خیانت به امام (ره) و تفکر متعالی او و تاریخ انقلاب نیست. خاطرات و یا نقطه نظرات یاران و نزدیکان امام (ره) که چه ما را خوش آید یا نیاید، بسیار هم متنوع و متکثر بودند و طیف متفاوتی معظم له (ره) را در کوران مبارزه و بعد از انقلاب تا رحلت جانگدازشان همراهیش کرده اند، راه گشای راه ما و اصلاح کننده انحرافات ما و بسیار مفید خواهد بود و آنان که به زعم خود از این راه می خواهند از تفکر امام (ره) دفاع کنند، روش نابخردانه یی را پیش گرفته اند که راه را بر طرح و گسترش تفکر محوری و راه گشای امام (ره) بسته و این کارشان نتیجه یی جز نابودی و به زیر بردن تفکر امام (ره) ندارد. نا امن کردن سخن گفتن از امام (ره) همان بلایی را بر سر انقلاب و امام (ره) می آورد که خلفای اسلامی بعد از پیامبر اکرم (ص) با حرکت خود در ممنوعیت نقل حدیث از پیامبر اعظم (ص) بر سر اسلام و مسلمانان و پیامبر (ص) آوردند. این کار خلفای مسلمان با هر دلیلی که بود تنها باعث قطع رابطه آیندگان با پیامبر (ص) و عصرش شد و در مورد ما هم تنها به باعث قطع رابطه آیندگان با امام (ره) و عصرش خواهد شد. بیایم همت آنانی را ارج نهیم، که سخن امام (ره) را در عصرش مطرح می کنند تا تفکر این راهبر صدیق دین و کشور (ره) در عصر خودش به فراموشی نرود. دورود خداوند بر کسانی باد که سال ها در رکاب آن بزرگ مرد تاریخ ایران و اسلام (ره) خدمت کردند و امروز همچون سجاد (ع)، باقر (ع) و زینب (س) که بعد از عاشورا با پیام آوری شان، نگذاشتند نهضت حسینی (ع) به فراموشی برود، نمی گذارند امام (ره) و تفکرش به فراموشی رفته و ره راه گشایش، توسط عده یی به بیراهمه ختم شود. اجر کسانی که فرصت حضور در رکابش را داشتند و درباره این دوران قلم می زنند تا راه آن پیر فرزانه (ره) را با نوری که می گسترانند، بشناسانند، همانند همان اجری خواهد بود که سجاد (ع)، باقر (ع) و زینب (س) بعد عاشورا داشتند. خدای شان در این راه همراه و نگهدار باد.
خدایا این انقلاب برخاسته و بناشده بر تاریخی از خون پاکباختگان از فرزندان این کشور را از انحراف و فراموشی نگهدار باش.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:50 شماره پست: 337
ملا خانم ما هم محرم را ندیده دیده از جهان فرو بست و رفت. او که عمری به روضه خوانی ائمه اطهار (ع) گذراند و لطف و صفایش زبان زد خاص و عام بود. خانم می فرمود هرگز از او در مورد فرد دیگری بدگویی نشنیدم. او با این که این اواخر بسیار پیر و ناتوان شده بود اما منبرخانه ما را به عنوان تنها جایی که می توانست بیاید رها نکرد و به یاد مادرم (ره) که دوستی مهربان برایش بود جای مادر را پر کرده بود و با روضه خوانی خالصانه اش منبرخانه ما را صفا می داد و خالصانه به خاندان عصمت و طهارت (ع) عرض ارادت داشت. همسر محترمش "دایی ذبیح" که خدایش بیامرزد هم این چنین بود عمری را در این دستگاه با عضمت حضوری فعال داشت و چهره اش در این دستگاه حسینی (ع) بود که بیاد ماندنی باقی ماند. من به نوبه خود درگذشت این مادر مهربان و خواهر دلسوز و ملای توانا را به همه فرزندان و فامیل وابسته آن بزرگوار و اهالی روستای گرمن خصوصا خانم ها که از روضه های سوزناکش محروم شدند تسلیت گفته و بقای باقی ماندگان از این خانم وارسته را از خداوند بخشنده و مهربان خواستارم و از قادر متعال صبر و اجر برای آنان طلب کرده و در این غروب شام غریبان این عزیز برایش از خداوند درخواست آمرزش کرده و اجر و پاداشش را از حضرت زهرای اطهر (س) خواستارم.
ملای عزیز سلام ما را هم به مادرمان (که دوستی شما عمیق بود) برسان دعای خیر ما بدرقه راه دشوارت باد. بدرود که باید این راه را همه برویم. همین سه روز پیش بود که در مجلس پانزدهم پدرمان شرکت کردی و قرآن تلاوت کردی کی می دانست که تو هم با همین سرعت باید بروی. خدایت رحمت کند انشالله.
منبرخانه ی ما امسال دوچندان عزادار شد که در این آستانه محرم اول در سوگ پدرم که عمری خدمت گذارش بود نشست و اکنوت تو که شاید شرکت در پانزدهمین روز درگذشت او آخرین حضورت در این مکان مقدس بود که عرض ارادت کرده و خداحافظی کردی و رفتی. خداوند هر دوتان را رحمت کند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:21 شماره پست: 336
قدرت برای قدرت مداران مستبد و عمال گوش به فرمان شان خط قرمز تلقی می شود و آنان فاصله خود با دیگران را بر همین مبنا تعریف می کنند، که چقدر فردی برای تحکیم قدرت شان مفید هست یا خطرناک و همین تقرب یا دوری آنان را به صاحب قدرت تعیین می کند. استبداد پیشگان حتی خود را هم با قدرت شان تعریف می کنند و بدون قدرت، خود را به هیچ می انگارند و هرگز در تصورشان نمی گنجد که روزی خود را از قدرت جدا ببینند یا در جایگاه قدرت خود محدود شوند. هر فردی با هر کیفیتی که داشته باشد اگر در تحکیم قدرت شان مفید باشد که عزیز وگرنه اگر پیامبر اکرم (ص) هم اگر باشد و قدرت شان را تحدید کند لازم القتل می شود؛ آنان وقتی قدرت و نفوذشان به خطر می افتد دیگر به معیاری پایبند نیستند هیچ فردی را نمی شناسند و چیزی را متوجه نمی شوند و معیاری را رعایت نمی کنند و در این زمان چشمان شان به روی کسانی که در مقابل خود می بینند و یا تصور مقابله با خود از آنان دارند کور می شود و گوش شان کر و تنها حکم به نابودی می دهند. انگار نه انگار که روزی آنها با هم در یک جبهه می جنگیدند و یا تلاش و هدف مشترکی داشتند. خدمات یکدیگر را در حق همدیگر نمی بیند و قدر ناشناس و نمک ناشناس می شوند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:48 شماره پست: 335
عید قربان یادگار اقدام ابراهیم خلیل الله (ع) است که تمام آنچه از همه بیشتر دوستش می داشت را به قربان گاه برد تا تعبد و تسلیم را به اوج خود رساند. در این روز شیطان با خاری تمام نا امید و شکست خورده خود را یافت و قهرمان توحید در برابر خداوند سرافرازانه و پیروز مند ایستاد. و محمد (ص) که بعد از قرن ها وارث جدش ابراهیم شد این اقدام که به بزرگی تاریخ سرافرازی بشر بود را از غبار تاریخ گذشته زدود تا قسمتی مهمی از حج ابراهیمی باشد و سرمشق و درسی برای انسان تا ابد. و بشر آن را به عنوان روز اوج گیری و سرافرازی خود جشن گیرد که ابراهیم (ع) در این اخلاص و تسلیم تمام بشر را نمایندگی کرد و خداوند را با اوج گرفتنش در آسمان بلند تعبد و تسلیم در برابر فرشتگانش که به آفرینش آدم تذکرش می دادند سرفراز کرد.
پیامک های دریافتی به این مناسبت :
سربلندی ابراهیم آرامش اسماعیل امیدواری هاجر عطر عرفه و برکت عید قربان را برای شما آرزومندم. امید وارم فردا غم هایتان قربانی شادی های تان گرد.
زلال آفتاب نگاه خداوند بر سر سجاده یی که به وسعت هستی گسترده است قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشنیم روز عرفه و عید قربان بر شما مبارک باد.
این روزها چه روزهای با عظمتی است موسی به طور می رود فاطمه به خانه علی می رود ابراهیم و اسماعیل به قربانگاه می روند محمد با علی به غدیر و حسین با تمام هستیش به کربلا. در روز عرفه التماس دعا.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:32 شماره پست: 334
بابای عزیزم جایت خالی است؛ ولی این روزها که به محرم نزدیک می شویم جایت خیلی بیشتر خالی است. زیرا آمدن محرم قرار از تو می ربود. طوقی که دوست بر گردنت افکنده بود، سنگینی اش شانه هایت را خم می کرد، تا به انجامش رسانی و به پایانش بری. برپایی خیمه عزای حسین (ع) و یارانش؛ سفره اندازی بودی که برای فرزندان رسول اکرم (ص) سنگ تمام می گذاشتی و سعی تمام داشتی که بهترین ها را به نیت رضایت خداوند و رسولش (ص) برای عزاداران خون خدا (ع) فراهم کنی و این بی قراری تا پایان 28 صفر که به تجلیل از سبط اکبر خاندان نبوت حضرت حسن مجتبی (ع) و رسول رحمت (ص)، هر ساله برنامه داشتی؛ ادامه داشت و تنها پایان ماه صفر بود که قرار را به روح دقیق و حساست بر می گرداند و البته خستگی از رنج انجام تعهد یک طرفه را در چهره ات که از این همه فشاری که در اثر تعهد به کارت داشتی می توانستیم به سادگی ببینیم و ممزوجی از خستگی چهره و سرور از انجام مسولیت به ارث رسیده اجدادیت، چهره تو را در این زمان دیدنی تر می کرد.
ارزش انسان ها به مفید بودن شان به حال خود و دیگران است و تو سراسر عمرت سعی در مفید بودن داشتی؛ سفره اندازی بودی که از شهد شیرین ترت بود که بر سفره ات بنشینند و بخورند از آنچه در توانت بود که عرضه داری؛ ولی در عین حال از سفره ها گریزان بودی (حتی از سفره ی نزدیکترین هایت). اگرچه یتیمی باعث شد که حتی از چهره ی پدر بزرگوارت تصویری هم در ذهن نداشته باشی؛ ولی آیین سفره داری را به خوبی فرا گرفته بودی و بر سفره یی که می نشستی آیین آن را به خوبی سعی در انجامش داشتی؛ این که تا آخرین لحظاتی که دیگران به خوردن مشغولند، خود را مشغول دار تا فردی به خجالت از پایان کار تو، از خوردن بر سفره ات دست بر ندارد. این که با بسم الله آغاز کن و بر لقمه دیگران نظاره گر مباش و این که محبت را به اوج داشته باشد تا رغبت دیگران بر خوردن بر سفره ات افزون گردد و این که حرمت سفره را به نهایت داشته باش و این که بزرگتر باید بنشیند و لذت ببرد که کوچکترها چگونه بدون هیچ ملاحظه یی می خورند و از او در خوردن بهترین های سفره سبقت می گیرند و این که خوردن خارج از سفره اهل خانه و به تنهایی هرگز لذتی ندارد و تنها مرد خانه را سزاوار است که هر چیز را تنها بر سفره خانه و با اهل خانه بخورد و بیاشامد...
نمی دانم عشق تو به فرزندان رسول خدا (ع) در هنگام ورودت به دنیای باقی برایت چه داشت و در این معامله چه مابه ازایی دریافت داشتی آیا آنها هم همین قدر که تو به آنان عنایت داشتی، به تو توجه کردند؟ از آن دیار که ما را به جز همان پیامی که در قالب خواب حبیب آقا برای ما فرستادید خبری نسیت ولی از کرامت این خاندان (ع) بسیار گفته اند و مطمئنم که آنان همچون ما این دنیاییان نیستند که احسان را با احسان جواب ندهند، که آنها حتی جسارت را هم با عنایت و احسان پاسخ می گفتند و البته با توجه به کرم شان (ع) حتما صد چندان هم خواهد بود. آری بابای عزیز این روزها جای تو و مادر عزیزم خالی است که تب و تاب تان را که خود را برای روز اول محرم آماده می سازید ببنیم، که باید در این روز عزاداران حسین فاطمه (ع) را پذیرایی کنیم، ولی امسال در آن روز، چهل روز سخت بر فراق تو بر ما گذشته است و جای خالی ات را بر صندلی مشایعت عزاداران حسینی (ع) همه حس خواهند کرد که کوچک و بزرگ نمی شناختی و به پای همه اشان می ایستادی و خوشامدشان می گفتی؛ بسیار این جمله را شنیدم که دیگران نیز گفتند فکر نکنید او تنها پدر شما بود، حضورش در محله ما و دیدنش با همان حال نداشته اش غنیمتی بود و ما جای خالی پدرانمان را کمتر حس می کردیم و تو بر تمامی یتیمان پیر و جوان محله و فامیل پدری مهربان بودی و احوال پرس. مهر و محبت تو را بسیاری با دل خود حس کرده بودند و بر فقدانت افسوس بسیار داشتند.
اکنون تو در آن دنیا تنها نیستی و با کسانی همنشینی که بیشتر از ما دوستت داشتند و بزرگت می داشتند و به خدمتت کوشاتر از ما بودند؛ اما امان از دل تنهای ما که ماندیم تا کاملا یتیم شویم. بودن تو بعد از مادر که ستون خانه ما و فامیل بود؛ مرحمی بر زخم دل مان بود ولی با رفتن تو این مرحم نیز از زخم ما برداشته شد تا به هر حرکت و هر حادثه یی زخم ما سر باز کند و دیده مان از درد گریان شود. امروز شاید تو بر سفره اهلت در کنار فرزندان برومندت و همسر و اجدادت به سعادت و آرامش رسیده باشی ولی ما در دنیایی از ظلم که تو هم رنج آن را به خوبی چشیده ایی، ماندیم تا در برابر هر نسیمی تن نحیف و تنهای مان بلرزد و دیگر پدر یا مادری نداشته باشیم که از ظلم خلق خدا به آنها پناه ببریم و تقاضای دعایی برای دفع شری کنیم.
اما من فکر می کنم با عنایتی که خداوند متعال در قرآن کریم به شما پدران و مادران دارد، حتی خاک پاک گورهای تان هم شفابخش و آرام دهنده ما خواهد بود. همانگونه که گذاشتنت در سینه این خاک مهربان مرحمی بود بر زخم از دست دادنت و انگار سپردنت به آن دل مان را آرام تر کرد و اگرچه از دیده ی مان با این عمل دور شدی اما اسراری در این خاک است که با سپردن ابدان پاک عزیزان مان به او، آرامشی چند دل انسان را فرا می گیرد و انگار وظیفه ای بوده که به انجام رسیده و یا امانتی بوده که به صاحبش باز گردانده شده و... نمی دانم چرا ولی پایان این کار آرامش بخش است هر چند لحظات وداع دردناک است ولی وداع که با به خاک سپردن عزیزی به پایان می رسد انگار کمی از آلام دل عزاداران کم می شود. خدا کند که این منزل جدید آرامگاهی واقعی برای شما و همه پدر و مادرهای دنیا باشد که تعهدتان را با جان و دل به انجام می رساندید و خصوصا شما هرگز نشد که از تعهدت شانه خالی کنی. به مسولیت خود تا آنجا که آگاه بودی به غایت عمل کردی. تو انسانی مولد بودی که انسان های زیادی از تو سود جستند و کوله بارت مملو از متاع هایی بود که به عرق جبین به انسان های دیگر عرضه می داشتید از خدمات گرفته تا چیزهای زیادی که در مدت عمر با برکتت تولید کردی. خدایت رحمت کند و در جوار صالحین ماوایت دهد انشاالله. شفیغ ما هم باش که نزد خداوند آبروی زیادی داری. دعایت را از ما دریغ نکن که در حق ما مستجاب است انشاالله.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 16:13 شماره پست: 333
این دنیا را شاید طلوع و غروب هایش، دنیا کرده باشد و به دلیل همین ناپایداری، فانیش می خوانند؛ برای تک تک انسان ها هم طلوع و غروبی مقدر شده است و بالاخره لحظه غروب عظیمی که برای زندگی ما هم تقدیر شده بود، فرا رسید. دوشنبه بود که مجاورین قبله ما در شاهرود ذوق زده خبر از بهبودی قبله گاه مان دادند؛ زیرا بیش از بیست روزی بود که در بستر بیماری خفته و گرفتار دارو و درمان و بیمارستان شده بود، آنان حامل خبری بودند که به طرز باور نکردنی تن خسته و رنجور از سرم و سوزن و رگ های سوراخ سوراخ شده اش، از خود بهبودی نشان می دهد. حامل خبر و ما بسیار از این وضعیت خوشحال بودیم، که ناگهان به واسطه بیست دقیقه بعد از این خبر، خبر جان سوزی پیش از غروب آفتاب جایگزین آن بشارت شد، و افتاد آنچه که از آن ترس داشتیم و این چنین آفتاب ما دست در دست کسانی که روزگاری نسبتا بلند خدمتش کردند و زحمتش کشیدند، ابتدا بهبود یافت و سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ بهبود یافت تا دستان شان را به سختی بفشارد و به این ترتیب خدا حافظی آخر را به انجام رساند، و شاید با همین کار از آنان تقدیر آخرین را به رسم لطف و وفا به عمل آورد و دیده از این جهان فرو بندد.








