The Latest
گاه شنیده می شود که فلانی از حیوان پست تر، درنده تر، بی رحم تر و... است، ولی شاید لازم باشد گاهی برخی انسان ها انسانیت، جوانمردی، وفا، نجابت و... را از حیوانات یاد بگیرند، وقتی به صحنه نبردِ کسبِ قدرت توسط حیوانات نگاه می کنی، این نبرد تنها در دوره زمانی کوتاهی و بین دو نر قدرتمند در جریان است و این دو حیوان نر شخصا تا حد کُشت با هم مبارزه می کنند تا جایگاه رهبری و ریاست خود را بر دیگران حفظ کنند، و یا قلمرو یکدیگر را تصاحب کنند، در چنین نبردی در حالی که دو حیوان نر در حال جنگی شدید با هم اند، مردمان شان در امانند، و آرام به زندگی خود مشغولند تا برنده این نبرد قدرت مشخص شود.
برادر و خواهرم که روزه دار نیستی! همانگونه که انتظار دارم تو به انتخاب منِ روزه دار برای عمل به این سنت ادیان توحیدی احترام بگذاری، من نیز به انتخاب تو احترام می گذارم، که نخواهی بهر دلیلی روزه دار باشی؛ نه روزه گرفتن من باید حامل خسارتی به تو باشد، و نه خوردن روزه توسط تو، به من واجد خسارتی خواهد بود، تو مختاری که بدین رسم ادیان توحیدی و... عمل کنی یا نکنی؛ همانگونه که من مختارم که بدان عمل نمایم یا ننمایم، نه از گرفتن روزه ی من بر خداوندگارم چیزی افزوده خواهد شد، و نه از نگرفتن تو بر دامن کبریایی اش گَردی خواهد نشست.

قدیمی ها مَثل خوبی داشتند و می گفتند "عیسی به دین خود، موسی به دین خود"، چه لزومی دارد که من مثل تو باشم، یا تو مثل من؛ هر کدام مان موجوداتی مختار و انتخاب گریم، تو سوی انتخاب خود باش و من هم سوی انتخاب خود، خواهم بود؛ زیرا هیچ اجباری در دین نیست[1]، و منِ معتقد با توی غیرِ معتقد، در کنار هم جامعه ایی خواهیم ساخت پر از تحمل و بردباری، پر از آزادی و انتخاب، پر از مهر و شفقت و...
اگر خالق و صاحب این جهان، جامعه ایی یکدست روزه دار و یا یکدست مسلمان و... می خواست خود به ساختنش هم شایسته تر بود و هم با اختیار و تواناتر.[2] پس او اگر یکدستی را نخواست، من چکاره ام آن را بخواهم و به سوی ساختش حرکت کنم. بگذار مخلوقات این عالم خود انتخاب کنند که چگونه باشند.
به قول دوست روزه دارم که هنگام قرائت قرآن امروز، وقتی به آیه 12 سوره اعراف رسید گفت، "می دانی شروع شیطان کی بود" گفتم نه ، گفت از وقتی بود که گفت "من از او بهترم" ؛ بله این آیه قرآن، بدین امر شهادت می دهد که خداوند از درِ مواخذه به ابلیس فرمود: "چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریدهای."
حال چه تضمینی وجود دارد که من روزه دار بر تو روزه خوار، ارجح باشم، حال آنکه ممکن است تو از من بهتر باشی و بخاطر خصوصیتی، کاری، عملی، رفتاری، شفیعی، نیتی و... بر بسیاری از روزه داران سبقت گیری ما را نهاده و نزد پروردگارمان عزتی بلند یابی.
[1] - آیه 256 سوره بقره "کار دین به اجبار نیست، تحقیقا راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردیده، پس هر که از راه کفر و سرکشی دیو رهزن برگردد و به راه ایمان به خدا گراید بیگمان به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست، و خداوند (به هر چه خلق گویند و کنند) شنوا و داناست. لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ" و یا آیه آیه 28 سوره هود که می فرماید" نوح قومش را پاسخ داد که ای قوم، شما چه میگویید، اگر مرا دلیل روشن و رحمت مخصوص از جانب پروردگار عطا شده باشد ولی حقیقت حال بر شما پوشیده مانده باشد آیا (جهالت نیست که) ما شما را (به رحمت و سعادت) اجبار کنیم با آنکه شما تنفّر اظهار میکنید؟ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ" و یا آیه 99 سوره یونس که می فرماید " و اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) میخواست اهل زمین همه یکسره ایمان میآوردند، آیا تو میخواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟ "
[2] - آیه 99 سوره یونس "و اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) میخواست اهل زمین همه یکسره ایمان میآوردند، آیا تو میخواهی تا به جبر و اکراه همه را مؤمن و خداپرست گردانی؟ وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا ۚ أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ"
شاید شما هم یکی از این جملات را از زبان بعضی هموطنان شنیده باشید که "تفاوتی بین چپ و راست نیست، همه از یک قماشند"، "اصلاح طلب و اصولگرا، همه اشان یکی اند"، "اینها همه اشان مثل هم اند" ، "اینها همه اشان سر و ته یک کرباسند" و... این جملات را خصوصا از زبان برخی که قصد رای دادن نداشتند و در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری تشویق به رای دادن می شدند، و می گفتند من کاندیدایی متفاوت در بین این کاندیداها نمی بینم، شنیده می شد.
و بدین ترتیب در نادیده انگارانه ترین وجه، تمام تفاوت و تمایز اعمال، مدیریت، مانیفست ها، آرمان ها، شعارها، فعالین، رهبران، خط مشی ها، اهداف و... دو گروه سیاسی عمده کشور نادیده گرفته و همه با هم یکسان دیده و به یک چوب رانده می شدند، این نشان می دهد که بعضی از چشم ها، دیگر حتی حاضر به مقایسه هم نیستند و از شنیدن نام هر دو جناح عمده کشور اظهار بیزاری کرده، و خوب و بدی در دید اینان وجود ندارد و همه را یکسان دیده و نمی خواهند حتی از خوب ها و خوبی ها هم بشنوند. در دید اینان بین بهزاد نبوی به عنوان یک فعال چپ و اصلاح طلب، و حداد عادل به عنوان یک فعال راست و اصولگرا هیچ تفاوتی نیست، هر دو را سر و ته یک کرباس می دانند؟!! که البته بسیار متفاوتند.

این نوع نگرش در حالت نقابگونه ایی شاید به این دلیل از سوی برخی ابراز می شود که فعالیت به نفع هر یک را برای منافع خود مضر دیده و از نام و مارک هر دو جناح دوری می کنند تا باری به هر جهت از هر کجا که باد "قدرت، ثروت، احترام" وزید، بدون مارک بوده، و راحت بتوانند پرچم ها را بدان سو گرفته، و همانگونه که شاعر در شعری تحت عنوان "حزب باد" سروده است، از ثروت، قدرت و احترام در هر زمان، منتفع گردند، این همان شکل اشاعه یافته ریا و تزویر و دو رویی است :
"هم جهت با باد باشی روزگارت بهتر است، حال و مالَت رو به راه و کار و بارَت بهتر است، جُفت شش می آوری در سایه ی هر دولتی، فوت و فنِ چرخش و تاسِ قمارت بهتر است!، این طرف با نانِ جو حفظ شعائر می کنی، آن طرف با آبجوخواری و یارت بهتر است، شرط می بندم اگر الان زمانِ شاه بود، خلق می دیدند از گوگوش کارت بهتر است!، آپشنی داری که همرنگ محیطت می کند، از سمندر هم توان اِستِتارت بهتر است، کاسه لیسان پیش تو باید بیاندازند لُنگ، چونکه صاحبْ سَبْکی و جنسِ تغارت بهتر است، هر بلایی می شود نازل، قِسِر دَر می روی، از خدای ما یقین پروردگارت بهتر است!، چون خلافی هم کنی فوراً "الف-نون" می شوی، در دهان شهر، اسم مستعارت بهتر است، بَعدِ مرگت هم به پاس خدمتی که کرده ای، از مشاهیرِ وطن سنگ مزارت بهتر است"
برخی نیز تحت تاثیر القائات و سیاست تبلیغی جریانی خاص در کشور قرار گرفته و در ناامیدی کامل از روند موجود، به آمدن و رفتن پرطمطراق برگزاری انتخابات برای تعیین دولت های متفاوت چپ و یا راست اشاره می کنند، که مردم هر بار حماسه می سازند، ولی چنان به زمین مان چسبانده اند و سیاست ها و اهداف خاص چهار میخه است که آمدن و رفتن دولت ها تکان و تغییری چشمگیر متناسب با حماسه های سراسری مردم در انتخابات های مختلف در بر ندارند، پس بین چپ و راست تفاوتی نیست.
و البته نیز جریانی که معتقد به "حکومت اسلامی" به جای "جمهوری اسلامی" است، می خواهند همینطور هم دیده شود و مردم ناامید شوند و از صحنه کنار کشند و لذا در یک شگرد تبلیغاتی می خواهند نشان دهند که آمدن روحانی و رفتن احمدی نژاد برای مردمی که به امید تغییر آمده اند، چیزی در بر ندارد، مثل اینکه "نه خانی آمد و نه خانی رفت"، و بدین ترتیب "جمهوریت" در این قانون اساسی و تبلور آن "انتخابات" که باید به تغییر بینجامد، را عقیم کرده و مردم را به این نتیجه برسانند که به رغم وجوه متمایز و متفاوت بین دو جناح این دو یکی اند، و تغییری نباید انتظار داشت.
گاهی نیز هموطنانی از شدت تنفر از وضع موجود، گوینده چنین جمله ایی هستند و به حدی رسیده اند، که می گوید "بر خوبتان لعنت، که بین شما هیچ فرقی نیست"، و هر دو را فارغ از تفاوت اهداف، عملکرد و... یکی می بیند و اعلام بیزاری می کنند، این نشان از آن دارد که چنین شهروندی از روند جاری در کل نا امید است و حتی حاضر به خوب و بد کردن هم نیست.
چنین رویکردی نشان از مشکلات زیادی دارد که گریبان گیر جامعه ما شده است و به یک نوع ایستایی و توقف دلالت دارد که در دید این شهروندان برجسته شده است، که در کل سیاست ها و سیستم کلی را غیر مستقیم تحت سوال قرار می دهند، و در ورای رقابت های جناحی و سیاسی، مشکل را بالاتر از جناح چپ و راست قرار داده و سیاست و سیستم را در کل نامناسب تشخیص داده و هر دو و یا به نوعی همه را نفی می کنند.
شاید هم برخی از هموطنان ما به علت ناکامی های کلی به این نتیجه ناگوار رسیده اند، نمونه هایی از ناکامی ها که باعث شده برخی حاکمیت هر دو جناح را به یک چشم ببینند، به گل نشستن سیاست های کلی در بخش هایی مثل محیط زیست، اشتغال، رشد و توسعه و... است، که به عنوان مثال در این زمینه به محیط زیست اشاره می کنم، اگرچه برای ویرانی محیط زیست، که نمود آن گرمای بی سابقه، کم آبی، کاهش سطح جنگل ها و مراتع، آلودگی، کاهش محیط سبز، انقراض نسل حیات وحش و... قابل مشاهده است، شاید دلایل بین المللی و طبیعی داشته و دارد، ولی دلایل داخلی آن که ناشی از سیاست ها، اجرا و رفتار مردم ماست، که این موارد غیر قابل چشم پوشی است بطوری که عدم اصلاح الگوی مصرف و... خود نمایی می کند و نشان از درگیری جامعه با مسایلی دارد که به بی توجهی به مسایل اساسی جامعه از جمله اصلاح الگوی مصرف منجر می شود. در چنین شرایط دیدگاه های تجدید نظر طلبانه شدیدا سرکوب و به حاشیه رانده می شود و حتی دیدگاه های اصلاح طلبانه نیز فتنه، انحراف و... تلقی شده و به انگ های مختلف متهم می شوند.
اینجا در شکست زیست محیطی کشورمان، به یک سلسله از عوامل بر می گردد که از صدر تا ذیل باید توجه کرد و انداختن این معضل به دوش دولت و یا مردم نمی تواند کامل و بی نقص باشد، بلکه این شکست ناشی از مشکل در سیاست های کلی (سیاست گذاران کلی کشور همچون مجمع تشخیص مصلحت و..)، قانونگذاری و قانون گذاران (شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی، شوراهای عالی)، مجریان قوانین (دولت و مردم)، دستگاه کنترل جرم (قوه قضاییه، نیروهای انتظامی، ضابط های قضایی و...)، دستگاه های تبلیغی و تربیتی کشور (صدا و سیما، حوزه های علمیه و...)
ولی آنچه قابل پیش بینی است این که چنانچه در این رویکرد جامعه تجدید نظر نشود، این روند به بحران منتهی شده و به نابودی جامعه و زیرساخت های آن منتهی خواهد شد و جامعه بیمار را به مرگ نزدیک می کند. جامعه باید به کنده شدن از عقاید و ستون های سفت عدم تغییر رضایت دهد، وگرنه تاریخ و شرایط او را با شرایطی به اجبار روبرو خواهد کرد که اصلا بدان راضی نخواهد بود.
گاه خدا درهای آسمان را بی هیچ بهانه و خبری باز می کند و شما را چنان غرق نعمت می کند که تصورش را هم پیش از این نمی کردی، امروز از بامدادان تهران را بارانی شدید از نوع استوایی اش در بیست و دومین روز تیرماه و در میان تابستان شست و تمیز کرد، بارشی که حتی یک ساعت قبل از آن هم برغم همه پیش بینی های هواشناسی، برای مان غیر قابل تصور بود، زیرا تا پیش از این در گرما غرق بودیم و بارانی از این دست قابل تصور نبود، اکنون بارانی شستشو کننده آمده بود تا ماه ها خاک هایی که از آسمان و زمین بر ما باریده بود، را بشوید و پاک کند.
سکوتی سهمگین فضای هشت گوش آتشکده استخر پارس [1] را تحت فشار شدیدی قرار داده است و همین سکوت فضای استرس زایی را می سازد که بر سنگینی جوّ مجمع بزرگان می افزاید، و در این بین تنها "تِریک تریک" ناشی از سوختن کُنده های چوب ناب زردآلو [2] که با جهش جرغه های آتش همراه است، گهگاه سکوت نیایشگاه آتش مقدس را در هم می شکنند و در این سکوت، این شعله هایند که در آتشدانی در مرکز آتشکده شعله می کشند و مردانه و مغرورانه به آسمان قد می کشند و انگار شعله های آتش مقدس نیز از حکم ممنوعیت دیدن اشعه های خورشید توسط شعله های مقدس آتشدان توسط کاهنان معبد به تنگ آمده و سرحال و قبراق ترین موجود معبدند [3] که هجوم می کنند و آزادانه در فضای وهم آلود آتشکده در هوا در رقصند؛ اما گویا شعله ها نیز از "سوختن و ساختن" ها خسته شده اند، و کنگره معبد را نشانه رفته اند تا شاید راهی به بیرون از آتشکده یافته، خود را از فضای سنگین معبد و این حکم ظالمانه خلاصی دهند و در این راه به روزنه های سقف آتشکده چشم امید بسته اند.
جناب آقای دکتر حسن روحانی! ریاست محترم جمهور و منتخب مردم ایران! می دانم دلاوری، زیرا کویر مردانش را بزرگ و مقاوم می سازد، استوار همچون کوه؛ شاید یکی از دلایلی که آن همه هجوم های بی امان تا کنون نتوانست شما و یارانت را از میدان خدمت به این مردم مظلوم بدر کند، تا صحنه را در هیاهوی بی امان حرام خواران صحنه سیاست، به رقیب بسپارید، قطعا شخص خود شما بودید؛ دل قوی دار برادر که چرخ دنیای ما را تنها اصحاب زر، زور و تزویر نمی چرخانند و اگرچه آنان هم همه تلاش های خود را کرده و خواهند کرد تا پاشنه ی همه درب ها تنها بر محور منافع و منویات دلِ شان بچرخد، ولی قویا معتقدم خدایی وجود دارد که در کنار مردمی بیشمار ایستاده، و پاداش همت مردانِ مرد را در مقابل سیل بنیان کن خدعه، نیرگ و تزویر بدخواهان داده و سِحر بد اندیشانه اصحاب خدعه را باطل می کند. که اگر چنین نبود اکنون فرعون ها همچنان بر نیل برای هزاران سال دیگر حاکم بودند و جایی برای خدمتگذاران باز نمی شد.
از این جهت با وجود خداوندگارمان و مردم مظلومی که زیر بار خدعه و نیرنگ بدخواهان له شده اند، مطمئن هستم که خواهی توانست بر پستی ها، ناجوانمردی ها، رذالت ها، هجوگویی ها و... غلبه کنی، همچنان که در چهار سال اول، و پیش از این دیگران از این شرایط بدتر را پشت سر گذاشتند و گذاشتید، و امیدوار به فضل خدا و همت مردم، تزلزل در دل شما و دیگر مقاومین این صحنه نیفتاد، و وارد میدانی شدید که می دانستید سال ها برایش برنامه ریخته اند تا دوره سکانداری ات را یک دوره ایی کنند که محقق نشد، اما خداوند و این مردم نقش هاشان را بر آب کردند و تمام سحرشان بر آب افتاد و زیر سیل آرای این مردم غرق شد.

موقعی که تمام ابزار و امکاناتشان را بسیج کردند تا "کلید" توکل بر خدا و مردم تو را بشکنند را کاملا به یاد می آورم، تا نتوانید هیچ قفلی را باز کنید، ولی این کلید که با تک تک رای این مردم مظلوم روغن کاری شده بود و در کوران حوادث انقلاب، جنگ، سازندگی، اصلاحات و فتنه آبکاری شده بود، توانست هزاران قفل را باز کند، قفل هایی که هر کدامش پهلوانان بزرگ را بر زمین می زد، اما تو و تیم فعال، با تجربه و توانایت موفق شدید، در میان آن همه کارشکنی ها، هیاهوها، ضد گویی ها، تخریب ها، هجوم ها، هجوگویی ها، خرابی ها، غارت ها، خسارات و... از گردنه های داخلی و خارجی عبور کنید؛ لذا مطمئن هستم که باز هم خواهی توانست که از امواج جعلی خدعه، نیرنگ و هجو عبور کنید.
گرچه تو را هجو کرده اند و خواهند کرد، گرچه تو هو کردند و خواهند کردند، گرچه تو را تنها گذاشتند و خواهند گذاشت، گرچه بوق ها را به سویت شلیک کردند و خواهند کرد، گرچه به تو حمله کردند و خواهند کرد، گرچه در کارت خرابکاری کردند و خواهند کرد، گرچه تمام امکانات کشور را به خدمت گرفتند و خواهند گرفت تا تو موفق نشوی و...
اما مگر این مسایل برای تو که از تاریخ مملو از خدعه و نیرنگ این کشور، اسلام، منطقه و... مطلع هستی، و در کنار مردان بزرگ دوران انقلاب، جنگ، سازندگی، اصلاحات و فتنه مشق کار سیاسی کرده ایی، تازگی دارد، امروز این جماعت دیگر نامِ بدنامی در تاریخ اسلام نیافته اند که به رقیب خود حواله نکرده باشند، لذا به تاریخ انقلاب روی آورده و رقیب را با کسانی همسان سازی می کنند، که نشان از فتنه انگیزی و اهداف مشکوکی دارد، که باز مطمئن هستم که این مردم آگاه و خدای شان، ناکامشان خواهند کرد، این نشان می دهد که برای فرصت طلبان سو استفاده چی دیگر ظرفیتی در تاریخ اسلام نمانده که از آن سو استفاده نکرده باشند، و امروز نوبت تاریخ انقلاب است تا هرچه به زعم آنان بی آبرو هست، به رقیب سیاسی خود بچسبانند،
ولی آدرس هایی که آنان در تاریخ می دهند باعث می شود تا مستمعین آنان، بیشتر به تاریخ مراجعه کنند و ببینند که خط خدعه و نیرنگ با این کشور و انقلاب و اسلام چه کرده اند، و این خود خیر خواهد بود، سودی به حال آنان که از هر چه دم دست یافتند، سواستفاده کردند، ندارد؛ آنانی که نه به شهدا، نه به این انقلاب خون، و نه به ائمه اطهار، و نه به مشاهد متبرکه، و نه هیچ چیز که در نظر این مردم مقدس و محترم بود، رحم نکردند و با چسباندن آن به خود، باعث بی آبروی اش شدند،
البته برای بسیاری این بازی ها فاش و رسواست، ولی آنان روی ناآگاهی ناآگاهانی حساب کره اند که امثال شما را که با هدف خراب کردن لانه های فساد و غارت جبهه گرفته اید، را مورد حمله قرار می دهند، در این میان هستند کسانی که به قول آن عنصر سازمان مجاهدین خلق که گفته بود "باید اسم ما در تاریخ برود چه یزید و چه امام حسین تفاوت نمی کند"، می خواهند در این صحنه رسوا برای معاش، ننگ و نام و یا حتی در بی بصیرتی تمام در دام سحرشان قرار گیرند، تا حکایت "تاریخ نخبه کشی" این کشور ادامه یابد، همچنان که شرایطی درست کرده اند که بنیان های استقلال و آزادی این کشور همچون امام خمینی، دکتر محمد مصدق، دکتر علی شریعتی، شهید مرتضی مطهری، شهید محمد حسین بهشتی، سید محمود طالقانی و... از صحنه ها خالی شود و جای آنان را افراد بی ریشه و سابقه ایی بگیرند که جز شرم چیزی برای ارایه ندارند.
اما حسن آقای سرخه ایی! سکوت این جماعت برای ما شک برانگیز خواهد بود، سخنان شان هر چه نیشدارتر باشد، نشان می دهد که حرکت شما بر گلوی تحجر، غارت، حق خوری و حرام خواران سیاست پیشه پا گذاشته اید و دارید درست می روید، پس ضمن تبریک پایان چهارسال تلاش سخت و توانفرسا که مملو از موفقیت بود، برایتان در دور جدید خدمت به این مردم، کشور و انقلاب مظلوم موفقیت روز افزون خواستارم. دل قوی دار که دنیای بقا محکم از اوست.
در شان آنان، این نوشته که در مشق های دوستی خواندم، کاملا بجاست که:
همه ادیان، چه آنان که از نوع تجارب بشری اند، و چه آنان که از نوع الهی اند، باید وسیله ایی در خدمت بشر برای انسان شدن و انسان زیستن باشند، و راه انسانیت و انسانی زیستن را به ما بیاموزند و بنمایانند، و اگر نتوانند چنین نقشی داشته باشند بی اعتباری اشان را نشان می دهند، اگر مکتبی انسان ساز نباشد، در آموزه هایش باید شک کرد، و پیروانش باید برسی کنند که آیا عیب از آنان است، یا در تعالیم مکتب شان.
آسمان هم به تاراج زمین رفت، آنگاه که مدعیانی پرگو از زمینیان واسطه بین آسمان و زمین شدند، و خود را "واسطه فیض الهی بر زمینینان" دانستند و پرده های عزت آسمان را هم دریدند و ثروت بزرگ آبروی آسمان و آسمانیان را نیز به تاراج اهداف سودجویانه ی خود بردند، بی توجه به این که چشمه های آب حیات زمین از آسمان می جوشد و چشم سعادت جوی انسان در اثر نا امیدی از خود، زمین و زمینیان، به آسمان دوخته است و آخرین امیدگاه آنان آنجاست.
راه های آسمان صاف، پرتردد و امن و پر طراوت بود، تا آنکه با آمد و شدهای بی مورد، سودجویانه، و منفعت طلبانه به راهی پر از گرد و خاک و دست انداز مبدل شد، تا رغبتی به رفتن در این راه نیز نباشد و انسان امروز نه در زمین راه هایی امن بیابد و نه در بین آسمان و زمین،. و چنین انسانی نا امید از زمین و آسمان رها شده و مفلوک از تحمل تزویرهای رنگارنگ و هزاران مشکل دیگر تسلیم شده، و بی هرگونه دفاعی تن به هر خفتی دهد، تا بدین روش انسانیتش به تاراج سودجویانه تجار و تملک آدمیزادگان، و برده سازی و برده فروشی های مدرن رود.
انسان ها گرچه آزاد و مختار آفریده شده اند، ولی تا حد قرار گرفتن در زمره "ابزار کار" در کنار ابزار دیگر، در حد بیل، کلنگ، گاوهای مخصوص شخم و... تنزل داده شدند، بطوری که کشاورزان با املاک اربابان شان یکجا به فروش می رسیده، و بین خریدار و فروشنده رد و بدل می شدند. جای دوری نرویم، در همین ایران خود ما، روستا، مزارع و اهالی اش یکجا بین مالک جدید و قدیم، تا همین چند دهه گذشته رد و بدل می شد، و ملاکین به داشتن روستا و رعیت بیشتر بر هم پیشی گرفته و فخر می فروختند، و وزن کشی ثروت می شدند.








