The Latest

حضرت آیت الله! که عدد تالیفات شما در مباحث دین و شیعه بسیار است و آگاهی شما از دین و آیین از ما بیشتر، از شما بعید است که این مطلب را ندانی؟!! به خدا اینجا مسجد است، یعنی محلی برای سجود و رکوعِ مومنینِ در برابر خداوند یکتا، و به شما،من و هیچ فرد دیگری تعلق ندارد که برای مردم جهت حضور در آن کارت دعوت بفرستیم یا نفرستیم، که اینان به دعوت من و شما در اینجا حاضر نشده اند (که اگر شده باشند وقت خود را تلف می کنند) و صرفا به فرمان خداوند و رسول رحمتش (ص) که اینجا را برای عبادت توصیه کردند، در آن حضور می یابیم. پس باید توجه داشته باشید که حاضرین چه کسانیند و از چه جایگاهی با آنان سخن می گویید و چه نقشی در این مکان دارید.

ما شیعیان شب های (19، 21، 23 ماه رمضان) قدر را به رسم رایج برای مراسمِ احیا (بیداری عبادی مخصوص این شب) در مساجد و دیگر اماکن مقدس حاضر می شویم و بعد از قرائت مناجات "جوشن کبیر" و...، مراسم به اوج خود می رسد و بزرگی به نمایندگی از جمع حاضر، مراسم "قرآن بسرگیری" را رهبری می کند و بعد از ارایه یک سخنرانی با مضامینی که در جهت آمادگی برای اذکار پایانی است، حاضرین را برای دعاهایی که طی آن خداوند را به خودش، قرآنش، پیامبرش (ص)، و معصومین (ع) قسم می دهیم، مهیا می کند تا در نهایت خواسته های خود را در آخر بیان کنیم و... به همین مناسبت هم در شب نوزدهم ماه رمضان در مسجد محله فرشته حاضر شدیم، هنگامه ی سحر بود که آیت اللهِ عزیز و امام این مسجد که تالیفات او درباره دین و... قفسه های کتاب مسجد را فرا گرفته است، بر منبر موعظه قرار گرفت و در همان آغاز حاضرین را توصیه به خواندن نوافل قبل از نماز های واجب کرد، و در ضمن سخن در این باب، از فردی نمازگزار سخن بمیان آورد که به ایشان مراجعه داشته و به خواندن نوافل و... در حواشی نمازهای واجب معترض بوده که "حاج آقا ما آنقدر وقت نداریم که در مسجد صرف کنیم و به واسطه حواشی نمازهای واجب معطل شویم" و پیشنهاد داشت که برای صرفه جویی در وقت ابتدا نمازهای واجب اقامه شود تا به واجب خود برسند و سریعا مردم مرخص شوند تا به کارشان برسند، در غیر این صورت نمی توانند در نمازهای جماعت حاضر شوند؛ که حضرت آیت الله به این فرد پاسخ لازم مبنی بر لزوم نوافل داده بودند و در خصوص تهدید عدم حضور در نماز جماعت هم گفته بودند که برای حاضر شدن در مسجد و نماز "ما برای کسی دعوت نفرستادیم." این مولف کتب دینی گفتند که به موذن و... توصیه کرده اند که طوری ادعیه و اذان و اِقامه را طول دهند که مردم وقت کافی برای خواندن نوافل هر نماز را داشته باشند.

گذشته از این که آیا خواندن نوافل و حواشی اهمیت دارد و یا اولویت به اقامه نمازهای واجب به جماعت و در زمان مقرر است، باید توجه داشت که مسجد خانه خداست و قرار است پناهگاه مومنین و حتی بندگان خدا باشد، گاه مشاهده می شود که برخی (از امامان مساجد، هیات امنا، خدمت گذاران و...) آن را مُلک خود تلقی کرده و انتظار دارند کسانی در آن حاضر شوند که لابد از سوی آنان دعوت شده اند؛ و اینجاست که انسان به یاد گفته فردریک نیچه (فیلسوف آلمانی از مذهب رهیده) می افتد (گرچه منظور او مومنین مسیحی و یا یهودی بوده) که : "برخی هستند که به یک مشت پرهیزگاری خود مغرورند و با اتکا به آن نسبت به همه چیز دست درازی و بی حرمتی می کنند بطوری که جهان غرق در ظلم و جور آنهاست (چنین گفت زرتشت، ص117)." پس بیاییم به خود آییم و اگر دست اندرکار مُلک خدا شدیم بندگانش را از آنجا فراری ندهیم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 2:5 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گفت : فلانجا و فلانی خوب فعالند.               پاسخ شنید: بله اما آنچه مهم است این که این فعالیت شان به کدام جهت می رود، و این است که مهم می باشد! بالاترین و با انگیزه ترین فعالیت ها را اگر در فرهنگ خودمان بخواهیم مثال بزنیم شاید اکثر افراد فعالیت های مذهبی را نام ببرند، ولی در این رابطه باید گفت ای کاش عده ایی از فعالین این عرصه هرگز فعال نبودند، ای کاش عده ایی از سخنوران این صحنه هرگز سخنی به زبان نمی راندند، و ای کاش عده ایی از مسلمانان اصلا بدنیا نمی آمدند که فعال شوند که وجودشان وهن دین، آیین، خدا و ائمه اشان (ع) است. در عین حال این تنها افراد نیستند که فعالند زیرا هرجا که پول تزریق شود فعال می شود و این پول است که فعالیت می کند، پس می توان گفت که این صاحبان ثروتند که فعالند و پول و سرمایه ترزیق می کنند و افراد مجریِ جهتگیری سرمایه دارانند. پس باید اسیر رویه ی کار نبود بلکه ورای شعار و نشانه های ظاهری اش به نتیجه ایی که از فعالیت ها حاصل می شود، در ارزیابی آن توجه کرد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 5:1 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پایه هایم فرو ریخته است، استخوان های سختِ پاهایم که مرا استوار می داشت، دیگر نرم شده و اکنون توان نگاهداشت بالاتنه ی فربه ام را ندارد، تکیه گاه هایی را که محکم و سفتش می دانستم نیز بی اساس و مغشوشش یافتم و از دست داده ام، و حتی سلیمان مان (ع) را نیز که تنها و استوار برعصایی ایستاده بود را نیز موریانه یی فرصت طلب با جویدن عصا نقش بر زمینش کرد، و اکنون دیگر نه از موسی مان (ع) خبری است که عصایش دریایِ خرابی و فساد را بشکافد و راهی گشاید و نه از عیسی مان (ع) اثری دیده می شود تا بر این مردار زندگی دوباره بخشد و با مرگ احمد (ص) نیز انگار او را با تمام میراثش در مدینه به خاک سپردند و ایسم های خود ساخته امان هم هر یک به نوبت امتحان پس داده اند و چهره ی نازیبایشان را به نوبت نشان داده اند و پته ی خود را بر آب ریختند و اکنون دیگر ایستادنم بر زمین نیز سخت و ناممکن گردیده است و لذا چشم به آسمان و ماورایش دوخته ام، و تصور می کنم که تنها در آنجا می توان سکویی محکم برای ایستادن یافت و لذا سر و گردنم را به سوی آسمان استوار داشته ام، اما آسمان نیز حتی از بارش بارانی ساده بر ما خِسَّت به خرج می دهد و ما مانده ایم و یک صحرایی به وسعت اقیانوسی از تنهایی و سرگردانی. 

آنقدر بدون اتکا و سیال شده ام که به سانِ موجی بی پایه و اساس خود را به بادها سپرده و آنها هستند که مرا به هر طرف که بخواهد می برند. هزاران بار به ساحلم کوبیدند و هر بار توبه کردم که دیگر خود را به بادها نسپارم، ولی باز توبه شکسته و به امید مقصدی که یک یک آنان در گوش هایم زمزمه می کنند به راه می افتم ولی هر بار نیز این دیواره ی سخت ساحل است که از خواب خوش امیدواری به بادها بیدارم می کند لذاست که به جای کوهی استوار به بیدی می مانم که این وزش بادهاست که میزان و جهت تحرکش را تعیین می کند و همپای و به ساز بادها می رقصم. 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 10:53 PM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

رمضان بهار قرآن و روزه داران در این ماه به خواندن آن توصیه اکید شده اند و من هم کمافی السابق که از مدت ها پیش سرلوحه مواجهه ام با قرآن شده است، تصمیم گرفتم به جای خواندن متن عربی به زیر نویس فارسی آن بپردازم و ببینم که خدا با بشر چگونه سخن گفته است، ولی وقتی در معانی آن عمیق می شوی در برخی از جاها خداوند با پیام های تازه ای که در لابه لای آیات گذاشته است انسان را میکوب می کند و انگار سخنان تازه ایی است و یا پیش بینی وضعیت حال ما کرده و یا سخنانی می گوید که تا به حال نشنیده ام و حتی برخی از این آیات خواننده را با عقاید قبلی اش مساله دار می کند و چارچوب هایی که سال ها در آن زندگی کردی را ویران و یا متزلزل می کند. اینجا به نکاتی بر می خوردی که انگار اولین بار است که شنیده ایی و انگار تاکنون نه کسی از آن سخن گفته و نه فکرش را کرده ایی که آن در قرآن ببینی. به عنوان مثال آیه 78 سوره آل عمران که می فرماید کسانی از اهل دین و تقوا و کتاب آسمانی چنان سخن می گویند و از آنچه می گویند مطمئن نشان می دهند که انگار تمام حق همین است که آنان می گویند و دیگر هیچ، در حالی که خود نیز می دانند این ها نظرات آنهاست که از زبان شان جاری است. آن را در حالی مُرّ قانون خدا معرفی می کنند که در خوش بینانه ترین حالت اجتهاد آنان از مجموع تعالیمی که تاکنون گرفته اند و دیگر هیچ. و خداوند در واقع شاکی جازدن کلام اینان به جای کلام خود می شود.

1-وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَريقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ يَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
(در میان آنان کسانی هستند که به هنگام خواندن کتاب (خدا) زبان خود را میپیچند و آن را دگرگون میکنند تا شما گمان برید (آنچه را که میخوانند) از کتاب (خدا) است ! در حالی که از کتاب (خدا) نیست. و میگویند که : آن از نزد خدا (نازل شده) است و با این که از سوی خدا نیامده است و به خدا دروغ میبندند و حال آن که میدانند (که دروغ میگویند).‏)

 

بدست mostafa111 در ژوئن 22, 2015 | 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 4:18 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پیش از تو ما عمری بدین بت سجده کردیم؛ بعد از من و تو هم سجده گزاران بیشمارند؛ گره ها بر این درخت بستیم؛ بر این پنجره بسیار بیاویختیم؛ اما کورِمان کرد و شفا نداد؛ این دیو بچه خوار را ما بزرگش کردیم؛ این حکایت گردون نگاشته است؛ که همواره جماعتی بر بتی به سجده نشینند؛ و این حکایت تکرار بی فایده ی نفهمیدن و فهمیدن های ماست.

 

بدست mostafa111 در ژوئن 5, 2015 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 4:11 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

در منطق فکری اینان اصلاح و اصلاح طلبی بالاترین جرم است و حال آنکه در ایام تولد مصلح آخر الزمان و منجی عالم بشریت (عج) هستیم که خواهد آمد تا جهان را از وضع کنونی که در آن گرفتار آمده نجات دهد و شرایط بشریت را اصلاح نمایند، و اصلاحات همچون آینه ای امین و اصلاح طلبان در واقع آینه دارانی هستند که آینه ایی در مقابل عده ایی گرفته و چهره واقعی اشان را به آنان می نمایانند و اگر به قول شاعر چهره ی کریهی در آن می بینند باید گفت که «خود شکن، آینه شکستن گناست». لذا عده یی که چهره نامناسب خود را نقد منطقی اصلاح طلبان دیده اند با هرکه به هر نوعی به اصلاحات و جماعت اصلاح طلبی مرتبط شود، کینه دارند و او را مورد تضیقات، تهمت، افترا، هتک حرمت، حذف و قرار می دهند؛ 

حتی اگر این شخص جناب حاج سید حسن خمینی، سردمدار خاندان شریف بنیانگذار این انقلاب (ره)، رییس موسسه حفظ آثار و ارزش های خمینی کبیر باشد و حتی اگر او در کنار قبر پدرجدشان، به نمایندگی از بیت شریف امام مشغول سخنرانی و خوش آمد گویی مهیمانانِ مراسم رسمی رحلت بزرگ خاندان خمینی و در مقابل چشم تشنه تمام جهانیان باشد؛ برای اینان فرقی نمی کند که سفرای خارجی حاضر در کشورمان و تمام دوربین ها و خبرنگاران عالم تماشگر و ضبط کننده ی جدال آنان برای قدرت در یک مراسم رسمی و عمومی باشند، همچنین برای آنان فرقی نمی کند که نمایندگان نهضت های اسلامی منطقه در این مراسم شاهد جدال قدرت طلبی رسوای آنان در ام القرای جهان شیعه و اسلام باشد و ببینند که چگونه بی پروا و بی هرگونه رعایت ضابطه ایی اخلاقی و فاش رقیب سیاسی خود و رییس بیت شریف بنیانگذار انقلاب را له و رسوا کنند که البته رسوایی نثار ظالم خواهد شد و نه مظلوم که در مراسم ختم پدرش هم امنیت ندارد؟!!. این جا اخلاق که چه عرض کنم، انسانیت و مسلمانی هم مرده است که صاحب عزا در مراسم عزایش و در مقابل تمام میهمانانش مورد تعرض قرار می دهند و قصد رسواییش را دارند. این نه مسلمانی است و نه انسانیت که هیچ آزادمردی به این امر راضی نمی شود و به هر معیاری که معتقد باشی بدین ظلم راضی نخواهی شد.
دیروز که به مناسبت رحلت بنیانگذار این انقلاب، وارث رسمی، قانونی و عرفی خمینی کبیر به مناسبت 14 خرداد در مرقد امام مشغول سخنرانی بود، عده ایی هتاکی را به حدی رساندند که در مقابل چشم همه (ایرانی و میهمانان خارجی) قصد داشتند که سخنرانی فرزند یادگار امام راحل عظیم الشان را مختل کنند و به زعم خود با شعار «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده» عقده گشایی سیاسی کردند و برایشان مهم نبود اگر این کارشان منجر به برهم خوردن مراسم رسمی رحلت امام گردد که حرمتی برای امام و مکان و زمان هم قایل نبودند. اما این شعاری که پشت آن مخفی شدند تا رقیب سیاسی خود را بنوازند نیز دروغی بیش نبود بلکه اینان به عشق رهبر نیامده بودند که همو گفته که هر دهانی به تفرقه باز شود همان دهن و سخنِ دشمن است (نقل به مضمون). اما سردمداران این حرکت زشت حتی به شعارهایی که پشت آن مخفی شده و مقاصد سیاسی خود را از ورای آن دنبال می کنند هم اعتقادی ندارند که اگر واقعا به همین رهبری که شعار عشقش رامیدهند هم اعتقاد داشتند، تحمل می کردند تا صاحب مجلس عزا یعنی حاج سید حسن آقا سخنان خود را بیان دارند و میهمان بیت شریف امام را خوش آمد بگویند و این حق را از او (به عنوان نماینده بیت شریف امام) که صاحب این مراسم و حق مسلم او بود، دریغ نمی کردند.
این برخورد هایی که با خاندان امام راحل و السابقون این انقلاب می شود انسان را به یاد زمان پیامبر اکرم (ص) می اندازد و منطق عمل آنانی که در آن زمان با خاندان پیامبرشان آن کردند را تطهیر می کند که 1400 سال پیش در اوج نفهمی آن کردند که نباید می کردند، انسان می بیند که در آن موقع هم کسانی بودند که حرمت بیت رسول (ص) و خاندانش (ع) را نداشتند و آن کردند که نباید می کردند. امان از سیاست و قدرت طلبی که می گویند پدر و مادر نمی شناسد، که باید گفت دین و ایمان هم نمی شناسد و حتی ادب احترام و اخلاق را هم که از پیش پا افتاده ترین خصایص برای هر انسانی است را زیر پا می گذارد و بیت امام را در مراسم امام می خواهند رسوای عام و خاص کنند ولی باید گفت که این بی ادبی را به حساب امام و خاندانش نخواهند نوشت که به حساب سردمداران این حرکت خواهند و نوشت و تاریخ و عقلا قضاوت خواهند کرد که بر سر این انقلاب و انقلابیونش، این جماعت چه آورده و می آورند. امروز کسانی که هزاران میلیارد از این مردم تحریم شده و غارت شده ی تحریم، بردند، به راحتی می گردند و اصلاح طلبان حتی در کنار حرم امام خود هم امنیت ندارند. فاین تذهبون یا اولی الاباب،

 

بدست mostafa111 در ژوئن 5, 2015 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 4:7 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

این مصیبت ما مسلمانان است که سردمداران ما در طول تاریخ اکثرا در مقابل دشمن خارجی، نرم و صلحجو و منعطف ظاهر می شوند، ولی در داخل مسلمین وقتی به منتقدین خود و از جمله متفکرین و علمای صاحب سبک و سخن که می رسند، بسیار غضبناک و غیر منعطف خود را نشان داده و چهره درهم می کشند، و حتی دُردانه های علم، تقوا و تفکر در هر صنعت و علمی در صورت زاویه گیری با تفکر رایج آنان، را یا خانه نشین و عزلت گزین کنجِ خانه ها و بینامی کرده، و یا از دیار و مراکز علمی خود می گریزانند و آواره می کنند و یا بعضا وقاهت به اوج رسانده، ماموران را مامور به کشاندنِ آنان را به جوخه ی دار می کنند.

گرچه تاریخ اسلام گواه بسیاری سلاطین پلید از این دست را دارد، اما شاید یک نمونه بارز تاریخی این امر جناب صلاح الدین ایوبی باشد که در عین جنگجو بودن با صلیبی ها، در بخشش آنان نیز شهره آفاق بود، اما هموست که گوش به دهان های بی مقدار علمای دربارش سپرد و شیخ شهاب الدین سهروردی و یا همان "شیخ اشراق" و یا بعدها "شیخ مقتول" را در عنفوان جوانی (38 سالگی) از جامعه علمی ما مسلمانان و بشریت گرفت و او را به دلیل تفکراتش که بالاتر از حد مغز کوچک او، و علمای دربارش بود، را به چوبه دار و یا زندان طاقت فرسای مرگ آفرینش سپرد، تا این ثروت بشری در بدترین حالت ضایع شود و از بین برود.
این دست از سلاطین اسلامی از آیه "رُحَما بینهم" انگار چیزی نشنیده اند و به مصداق "یومن به بعض و یکفر به بعض" اصلا شاید آن را قبول هم ندارند، که این خداوند است که در قرآن انسان را سخت به تفکر، تعقل و علم ورزی می خواند و نتیجه این تفکر، تعقل، سیر در تاریخ گذشته و امم گذشته، علم ورزی و... لزوما ممکن است آنی نباشد، که سلاطین وقت و نظریه پردازان علمی اش بدان پای می فشارند و اساس خود بر آن نهاده اند، و با قبول دستور خداوند به تفکر و تعقل و علم ورزی، لاجرم باید این را نیز پذیرفت که خداوند دگراندیشی را به عنوان یک حق برای انسان به رسمیت شناخته زیرا این خداوند است که او را صاحب عقل، خرد و ملزم به تفکر و تعقل و علم ورزی کرده است.
همواره در مکتب این دیکتاتوران مسلط بر مسلمانان، طبقه ایی به نام طبقه علما (متفکرین هر علم) وجود ندارند، بلکه مثل طبقه بندی اجتماعی زمان باستان طبقات از حکمران و خاندان و منصوبینش شروع، به معبدداران و نمایندگان خدا، سپس جنگ آوران، تجار و صنعت گران و صاحبان املاک، و نهایتا طبقه عامه ختم می شود و جایی برای اهل فکر و عقل ورزی وجود ندارد که از مصونیت ابراز نظر علمی خود برخوردار باشند؛ که همه باید اهل عَمَل و در خدمت سلطان و منویاتش بوده، تا خواست های او به منصه ظهور رسد، حتی اگر از زبانش خواسته ای بیان هم نشود، عده ای ذهن خوانی کرده و مطابق آن به تنبیه و تشویق دیگران می پردازند و منویات سلطان ملاک و معیار و صراط مستقیمی است که همه و از جمله صاحبان علم و تفکر باید به این صراط کشیده و مهر قبول و رد گیرند.
متفکرین (که خداوند انسان را در هر طبقه ایی متفکر و صاحب عقل می خواهد) در این سیستم جایی ندارند و اگر هم بروز یابند منفور درگاه بلند بالای جاری، از حکمران وقت تا پایین ترین خطکش بدستان این صراطِ سلطانی قرار گرفته و در صورت نشر نظرات علمی و دگراندیشانه خود، باید مخفیانه و زیر تیغ تکفیر سلطانی زندگی کنند تا در گمنامی بمیرند و صدها سال بعد قافله ی عقل بشری به نظری جلب شود که مثلا "ملاصدرای شیرازی" صد سال قبل، آن را در خَفَقان علمی زمان خود بیان داشته و به جرم همان گفته آواره بیابان ها گردیده است، زیرا آن موقع درگاه سلطانی و معبد داران دربارش آمادگی تجربه موج تفکر پیشرو "صدرایی" را نداشت.

 

نوشته شده توسط سید مصطفی مصطفوی در 17:10 PM |

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ساعت 3:52 AM توسط سید مصطفی مصطفوی  | نظرات

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴

دردآشنایی از انتهایِ سلول های تنگِ زندان، درد را شناخت و در قامتِ اهل تمیزِ حلال و حرام، فریاد از ظلمِ"حرام خواری های سیاسی" سرداد. نیک که در عمق سخنش فرو روی، وسعتی از حرام خواری ها، از اموال و امکانات عمومیِ مردم می توان دید که خرج کسانی شد که لایق نبودند و نیستند و لذاست که "دوشاب" جای "دوغ" را گرفت و غوکانی بر بلندای جاگاه های رفیع نهاده شدند و به صدور نوای بلبلان خوش الحان مشغول؛ و لذا کشور، مردم و انقلاب، هزینه های گزاف ندای نابهنجارش را داده و تا سال ها خواهد داد.
خوب که در این بختِ شوم غور کنی، اساس این خبط را انحصارگری خواهی یافت؛ که در دایره تنگِ انحصار و دمِ دست مُقسِمِان انحصار مسلکِ جایگاه های رفیع، به علت تنگی دایره ترسیم شده، معمولا بلبلی نیست که بر جایگاهش استوار نهد و لاجرم غوکی را که از خود در توبره دارند را به صحنه آورده تا در نقش بلبلِ انجمن ظاهر گردد.
اما مرد سخنی همچون جبران خلیل جبران حاصل این وضع را چنین به تصویر کشیده است که " گاهی قورباغه ها نواهایی بلندتر و بالاتر از بانگ گاوها دارند، اما قورباغه ها نه می توانند گاوآهن را در مزرعه به گردش درآورند و نه چرخشت بچرخانند و نه می توان از پوستشان پای افزار ساخت (1)."
شاید به همین دلیل است که حاصلِ قرن ها تمدن، تعقل و تفکرِ ژرف اندیش بشری بر این امر تعلق گرفت که "آزادی بیان" به عنوان رکنِ مویّدِ وجود آزادی تعیین، و تریبون ها و... در انحصار نمانند، تا به انحصارگری و حرام خواری از امکانات عمومی مبتلا نشده و سخن و فریادها، متنوع طنین انداز گردد و در سایه حضور متنوع سخنِ حق و باطل، خوب و بد، صلاح و غیرصلاح و... سره از ناسره (توسط داوران اصلی هر جامعه، یعنی مردم) تمیز یافته و انتخاب گردد.

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

سال هاست که از صحرای تفتیده شبه جزیره عرب (حجاز)، آتش و نفرت برون می ریزد، و طغیانش را ختمی نیست. هرچه در تاریخش فرو می روی جز وحشت، سکوت، خون و غارت تولید دیگری نداشته و انگار بر این تکرار مکرر عادت کرده و به خوی صحنه گردانانش تبدیل شده است.

 

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

گویند :"اگر خدا از ادیان ستانده شود گویا همه چیز از آن بر گرفته شده است (1)" و این شاید تقصیر ما اهالی دین و ادیان باشد که در اثر بی محتوایی دینی و عدم بروز و حضور دین و اخلاق و قانون انسانی در رفتار ما، رقیب به چنین تحلیلی رسیده است؛ اما آنچه در فلسفه وجود ادیان خصوصا ادیان الهی باید نهفته باشد، انسان شدن و انسان سازی است، و لذاست که ادیان باید اخلاق و قانون انسان شدن و انسان زیستن را در خود داشته باشند و به رفتار پیروان خود بیاورند، اگر اخلاق و قانون انسان زیستن را از ادیان بگیریم و آن را تنها محدود به انقیاد کشیدنِ انسان به پای خدا، خدایان و در بدترین حالت مدعیان نمایندگی خدا کنیم، این امری محتوم خواهد بود که اگر خدا را از ما بگیرند، هیچ چیزی برای ارایه نخواهیم داشت. این در حالی است که خداوند پیام آورانش (ع) را به عنوان نمونه و سمبل خوبی (اسوه حسنه) فرستاد تا ما انسان شویم، که اگر نشویم (در مورد ما مسلمانان)، مسلمانی ما به چه کار خواهد آمد؟!!

به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

نظرات کاربران

- یک نظر اضافه کرد در مکانیسم و ساختار رفتار جریان ی...
دو بیانیه متفاوت از خبرگان رهبری در مورد مذاکرات ایران و آمریکا* بیانیه اول تخطی از خط قرمز رهبری ...
- یک نظر اضافه کرد در مکانیسم و ساختار رفتار جریان ی...
ماشین تخریب پایداری‌چی‌ها و جلیلیون چگونه سناریوی حمله به ظریف را در مورد عراقچی تکرار می‌کنند بررس...