The Latest
خداوندگارا! خداوندگاریت را در زمین به کسانی واگذار کردی که از ظلم شان فریاد هزاران از خلقت به آسمان رفیع بلند است و بندگانت از ظلم شان دادخواهی جز ناله و فریاد نمی یابند، و تو همچنان نظاره گر خزعبلات آنانی که به نام و مرام تو چنین می کنند، و تو انگار نمی خواهی که دستی بر رسوایی اشان از آستین بر فرازی. خدایا تا به کی در مرصاد خود به کمین شان خواهی نشست، یا قاصم الجبارین.
خداوندا نمی دانم چرا هرگاه خواستم تو را بخوانم بی آنکه بدانم چرا، رو به آسمان شدم و تو را آسمانی دیدم و در آسمان ها به جستجویت پرداختم، و در مقابل خود و دیگر موجودات را زمینی انگاشتم؛ دوستی در بالای کوه توچال می گفت سید! اینجا نزدیکترین مکان به خداست هر کاری داری بخواه، در حالی که در آسمان ها هم هیچ چیز جز همین امثال زمین ما زمینیان وجود ندارد و لااقل تا چشم کار می کند منظومه هایی است از کرات و ستارگان که نظیر همین منظومه شمسی ماست و زمینی اند، پس خدایا تو را در کجا باید جست، شاید بهترین پاسخی که شنیده ام تو در قلب هر انسانی، آنگاه که متوجه توست.
خدایا!
دیگر حرف هایم با تو هم ته کشیده اند
شاید حرف نگفته ایی برای گفتن با تو نیز ندارم
البته حرف های بسیاری با تو گفته ام
در حالی که تو حتی به نگفته های مان هم مطلعی
تو به همه ی آنچه خیر ماست واقفی
پس خودت ما را تدبیر کن که امید ما تویی
هدایت کن
بدان سو که خیر و صلاح ماست
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 18:46 شماره پست: 943 توسط سید مصطفی مصطفوی | 6 نظر
گرچه از آنچه خداوند بر زمینیان نازل می کند، چه آنان که ما از آن نعمت یاد می کنیم و یا خسارت، جز رحمت نمی توان یاد کرد، ولی بارانی که این روزها بر ما تشنگان مهر و لطف خداوند می بارد، دلچسب تر و زیباتر است و وجه رحمت خداوند را بهتر از هر چیزی نشان می دهد، وقتی شرایط پس از ظهر منجی (عج) را می خواهم تصور کنم، شاید بهترین مدلی که می توانم برایش در نظر بگیرم شرایط پس از باران است، شرایطی که همه سیراب و مست شرابی آسمانی، غنی و شاداب شده اند و هوا چنان عطرآگین به بوی علف و خاک نمورست و چنان مشام انسان خسته از آلودگی، کثافت و خشکی را می نوازد که تازگی و تغییر را حس کنی، و ببینی که خداوند با بارشی چند دقیقه ایی می تواند کثافت اعمال بشری را چنان بشوید با خود ببرد که زمینی پاک، با زمینیانی شاداب و سرافراز از برخورداری را نمایان کند که اصلا پیش از باران تصورش هم برایت سخت است. پس خدایا بباران بر ما که سخت محتاج ترک شرایطی هستیم که در آن قرار گرفته ایم.
خداوندگارا، صاحبا، ای ایزد من، چرااااااا؟! ما را در چالشی پایان ناپذیر قرار دادی، از چه ما را قرن هاست که در بین گرگ های انسان نما به تنهایی و بی راهبر رها کردی، انگار، که چه عرض کنم، البته که ناف بشر را با رنج بریدی تا بکشد و تمامی نداشته باشد، حتی رنج و درد را همراه گُلی قرار دادی که اگر خواستیم از سر عشق و یا سرخوشی آنرا ببوییم، تیغش دستمان را مجروح نماید، هر لذتی را با رنج و درد مخلوط کردی، سپس در اختیار مان قرار دادی، نان مان را در خون تِلیت کردیم و خوردیم و آب مان آلوده به زهر کشنده بود و نوشیدیم و این حکایت همچنان باقی است و پایانی هم بر آن متصور نیست.
چرا مبارزه برای زندگی پایانی ندارد؟ مبارزه ایی که از لحظه تولد آغاز و حتی در لحظات جان کندن هم تمامی ندارد و پایانش تنها با مرگ رقم می خورد؛ پدران مان را در شرایطی آفریدی که قرن ها با طبیعت بجنگند تا بر آن غلبه کرده و رامش کنند، در حالی که آنقدر تازیانه های طبیعت بر تن رنجورشان موثر و مداوم بود که از طبیعت خدا ساختند و به پرستش آن مشغول شدند، تا بلکه از ما کشتار نکند و از درد و رنجش نسبت به ما بکاهد و هزاره ها بر ما گذشت و میلیون ها از نسل بشر تباه شدند تا بفهمیم که طبیعت خدا نیست و خود خالقی دیگر دارد و باید بر این طبیعت با علم و تفکر غلبه کرد و نه با عبادت و پرستش آن.
در همان زمان گرگ های انسان نما را بر انسان ناآگاه استیلا بود و غارت شان کردند و از آنان کشتند و به اسارت بردند و داستان همچنان باقی بود و هست. اکنون که طبیعت را تا حدودی رام و مقهور خود کرده ایم باز خود ما را به جان هم انداختی تا از هم غارت کنیم، بکشیم، ظلم کنیم، به اسارت بریم و وحشی گری را به اوج رسانیم و...
شاید بگویی این نقص از شماست و من شما را با پتانسیل مثبت آفریدم و ابزار خوب بودن به شما دادم و... و شما ره به انحراف زدید و این امتحانی است سخت از شما تا سره از ناسره جدا شود و غربال شوید و...؟!! ولی خداوندگارا و ای صاحب من، تو می دانستی با این کاردستی که رقم زدی و حتی به خود برای چنین خلقی "احسن الخالقین" گفتی، چه دنیایی رقم خواهد خورد و نسل ها و در پی هم نابود خواهند شد تا از مرحله ایی به مرحله ایی دیگر تغییر یابند، آیا نمی شد که این نباشد؟!!
امروز که در اوج رشد و در بالاترین درجه فهم بشر قرار داریم، همچون گذشته باز میدان داری جنایت، ظلم، غارت، کشتار و... در منطقه ما در دست کسانی است که بیشترین سخن را از تو می گویند و مدعی جانشینی تو بر زمینند، و باز تو در جای خود نشسته ایی و تجدید نظری و یا اقدامی نمی کنی، اگرچه آمدن و رفتن نسلی از ما برای تو از چشم بر هم زدنی هم کمتر باشد، ولی برای ما یک عمر است، طولانی و با ارزش که همه ی فرصت ماست، پس خداوندگارا اگرچه تغییر را منوط به تغییر ما کرده ایی (1) ولی اگر ما برای نسل ها به این نقطه نرسیدیم باز هم تو خواهی نشست و نظاره گر حال پریشان ما خواهی بود و....؟!!
این است رسم خداوندگاری تو؟!!
بگذریم از این سخنان بی پایه و اساس؛ اما ای صاحب من این ها سخنی از روی جهل و تجاهل بود و تنها خواستم شکایتی به دامنت از خود آورم و به شرح آنچه خود بر سر خود آورده ام، بپردازم که تو مُبرّا از هر گونه ظلم و بی تدبیری هستی، پس عفو نما و ببخش ما را به این سخنان که تو بخشنده و مهربانی، این دردهای ماست اگرچه خود را در آن مقصر می بینم که پس از قرن ها هنوز به این نقطه که تو به ما نشان دادی نرسیده ایم، که این ماییم که باید وضع خود را تغییر دهیم و چشم در راه بودن برای رسیدن قهرمانی و یا دستی از آسمان که به تغییر ندا سر دهد بیهوده است، و این دست و ندای درونی ماست که باید به تغییرمان اقدام نماید و تو ما را در این صحنه امتحان به خود واگذار کرده ایی و تنها نظاره گر و ثبت کننده این شرایطی تا صحنه حساب و کتاب فرا رسد.
1- آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسان ها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 9:57 شماره پست: 937 توسط سید مصطفی مصطفوی |
خدایا این هم از خواست تو می دانم که از چاله ایی به چاله ایی دیگر، از مشکلی به مشکل دیگر منتقل شویم، اما اگر تو به این امر راضی هستی ما هم راضی خواهیم بود و البته چاره ایی هم جز رضایت نداریم و از تصمیم و خواست تو راه فراری نیست، پس بد و خوبش را پذیرا و بر همه این ها شکرگزار خواهیم بود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 0:16 شماره پست: 934 توسط سید مصطفی مصطفوی |
خدایا از زندگی در لب پرتگاه های سقوط خسته شده ام، می خواهم کمی در سرزمین های صاف حرکت کنم و آرامش داشته باشم، این که همواره در معرض امتحان باشی، استرس دائمی امتحانی سرنوشت ساز که نتیجه اش زندگی ابدی تو را رقم خواهد زد؟! نمره اش درجه اهمیت، درجه انسانیت، جایگاه تو را، همنشینی ات با انسان های بزرگ و کوچک و... را رقم می زند و اگر در این امتحان اشتباه کنی دیگر قابل جبران نخواهد بود و...
خدایا اگر کسی تو را در معرض چنین برنامه ایی مادام العمر قرار می داد، آیا خودت خسته و مستاصل نمی شدی؟!
اما شهادت می دهم که تو صاحب اختیار مایی و به زیر و بم مان آگاهی و سپس در این وضعیت مان قرار دادی؛ پس به داده و نداده ات شکر، تو می دانی که صلاح ما در چیست، تو مصلحت ما را تو بهتر از هر کسی می دانی و در چنین امتحانی قرارمان دادی پس بر آن گردن می نهم و از تو انتظار دارم که مرا یاری کنی که از این امتحان سرنوشت ساز سربلند بیرون آیم.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 11:10 شماره پست: 925 توسط سید مصطفی مصطفوی |
خدایا در پی عریانیِ تنهایی هایم و یا آشکار و هویدا شدن نیازهای بزرگِ بر زمین مانده ام، هر چه فکر می کنم ملجا و پناهی اطمینان بخش تر از تو نمی یابم، هرگاه کم می آورم ناخودآگاه جاده هایی از پشت ابرهای کدرِ ذهنِ پریشانِ مغشوشم روشن و هویدا گشته، که تنها به تو ختم می شوند و توسل به تو را آدرس می دهند. تو نیز در تنهایی خود پناهی جز خود نخواهی یافت، از این جهت با تو اشتراک دارم که هر دومان، در تنهایی ها رو به تو داریم، و "دردِ همدرد که داند همدرد، شرح آن است به بی دردان سرد." نمی دانم زمانی که از درد تنهاییت، به خود پناه می بری، واکنشت بدین رجوع چیست؟!! برایم جالب است که بدانم در خلوت خود، با خود از چه سخن می کنی. کاش آنقدر روابط بین من و تو روشن، مشخص و روتین بود که بین من و تو دیگر مانعی نمی ماند، سیم ها به لحظه ایی وصل و نتایجش به لحظه ایی هویدا می گشت، ولی افسوس که بین من و تو فاصله ایی به بلندای بین خالق و مخلوق، مستغنی و نیازمند، کامل و ناقص، بزرگ و کوچک، حق و باطل، روشن و خاموش، عاشق و معشوق، دلیل و مدلول، باقی و فانی و... است و تنها این فاصله را می توان کم کرد و سعیم هم تنها همین است که فاصله ها را کم کنم و بس. می دانم برای رسیدن به چنین موقعیتی باید از درخواست ها گذشت و بی نیاز و مستغنی از نیاز شد، تا چون تو شد و خداگونه، اما اکنون کاملا انسانم و مملو از نیاز و تقاضا؛ و اگر دربِ بازی، گوش شنوایی، دستی توانمند و به فرمان و... بیابم، هزاران خواست و نیاز را رو خواهم کرد و بی درنگ خواهان رفع آن خواهم شد. می بینی چقدر در نیازهای انسانی ام غرقم، گاه خود را عریان و نیازمند و زمانی خود را برخوردار از نعم می پندارم و در حالی که انسان، عریانی و نیاز در همه حال قرینند، ولی باز بعضِ مواقع خود را بی نیاز می انگارم، اما مطمئنم که این احساس از سر طغیان انسانی است و بس. بار خدایا! انسانم و دنیایی از نیاز و درخواست، و ما را با بی نیازی چه کارست، بی نیازی و استغنا خاصِ توست، و انتظار نداشته باش که چون تو مستغنی باشیم، که این کاریست بس دشوار و کار مردانِ مرد و عارفان بزرگ؛ که در عین عریانی احساس بی نیازی کنند و خلقی را انگشت در دهان، پس خود به کرم خود نیازهای ما را برآورده ساز، تا از این طریق کمی احساس استغنا کرده و چون تو احساس بی نیازی کنیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 23:16 شماره پست: 903 توسط سید مصطفی مصطفوی |
خدایا در ما جوهره ایی قرار دادی که رنگ و بوی تو دارد،
این جوهره را بر پایه و در ظرفی از مادیت و حیوانیت قرار دادی؛
اما این دو جنبه وجود ما هزار هزار نیاز دارند تا خود را به اوج برسانند،
نیازهایی که انسان های پاک تو را گاه به ناپاکی می کشاند و نیازهایی که آنان را به اوج می برد.
نیازهایی که همچون کهربایی یکی شان ما را به سوی زمین می کشد و هبوط مان می دهد و دیگری راه آسمان را برای رفع، معرفی می نماید
و در کشاکش بین این دو است که درجات حیوانی و یا انسانی هر فرد شکل می گیرد.
خدایا کاش خودت کار ما را ساده تر می کردی و کمتر نیازمندمان می آفریدی، تا چنین در کشاکش بین این دو قطب متضاد نمی ماندیم و به هر سو کشیده نمی شدیم.
کاش راه ساده تری بود که به این همه بکش بکش مبتلایمان نمی کردی.
اما خدایا این ها تنها درخواست هایی است که از سر تن آسایی می کنم و تو حتما مقتضای کار ما را بهتر می دانی که چنین مان قرار دادی.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 14:51 شماره پست: 893
خدایا باز دوباره نشانم دادی که زندگی، آبرو، مقام، موقعیت مان و در واقع همه چیزمان به مویی بند است و به خواست تو، در موقع مقرر، وزش باد ِ بالِ مگسی طوفان می شود و همه چیزمان را به باد می دهد، و از جاهایی که محکمش می پنداریم، می کند.









