بعد از نزدک به سه ماه قطع اینترنت در ایران، با فرا رسیدن دوره رهایی از دنیای اسارتبار بی اینترنتی، اکنون میتوان نفسی کشید و به انتشار یادداشتهای روزهای قطع ارتباطات اینترنتی اقدام کرد:
چگونه میتوانم با تو در قهر ادامه دهم، در حالی که به هر سو مینگرم، چه زیبا و چه زشت، چه خواستنی و چه ناخواستنی، تو را بخشی از آن میبینم، و به درست یا نادرست، امید به جاری بودن و یا ایستادنش را، از گوشهی چشمِ تو انتظار دارم، به نم بارانی شگرگزار، و به سختی کمی شاکی، گاه عصیان زده، حرفهای ناروا نثارت میکنم، در حالی که در من حضوری پررنگ و آشکار داری، آنگاه که با تو از خشمم سخن میگویم، و یا به مهر با تو به نجوا مینشینم، یا به خضوع مقابلت زانوی سجده بر زمین میسایم.
بزرگترین جنگ طلبان، جنایتکاران، قاتلان، ویرانگران و خونریزهای دیده شده در پیشینه نسل آدمیان، خود را در ارتباط با تو تعریف کرده و میکنند. یا در رقابت با تواند و میخواهند که در جایگاه تو بنشینند، یا خود را ویژه و خاص دیده، خود را نماینده تو در زمین دانسته، و یا معرفی میکنند، و یا ظلم و جور خود را، در راستای فرمان تو، و به راه آوردن آدمیان در مسیر تو توجیه میکنند!
خود را سایه تو بر زمین، یا جانشین تو بر این خاک، یا آواز تو بر گوشِ این آدمیان خسته و افسرده از بردگی و ظلم معرفی کرده و میکنند، چراکه فهمیده اند تو تنها موضوع حل نشده در اندیشه آدمیان از ابتدا تا اکنونی. یکیشان برای داشتن بخشش تو، در روز حساب، از ما خون ریخت، یکی برای تصاحب و داشتن اماکن قدسی تو در گروه مدعی خود، خون از ما حلال کرد و جان و مال و زندگی از ما به غارت برد و...،
اینجا، اینان هر یک خود را در تناسب با تو تعریف کرده و میکنند، تا موجِ سهمگینِ خون و جنایت خود را توجیه پذیر کرده، آنرا مباح دانسته، خود و دیگران را بر بود و باش چنین جنایتی راضی و توجیه کنند و...، شیفتگان قدرت و ثروت، تو را در نشانگاه هدف خود گرفتهاند که این چنین بر اسب چموش زیادهخواهی خود تاخت میکنند، تا بلکه فاصله خود را با تو کم کنند و...
حال ناچیزی چون من، چگونه میتواند بی توجه به تو، زندگی و راهش را در پیش گیرد؟!
خداوندگاران عشق، عشقِ تو را مبنای تعریف عشق قرار دادهاند، و عشق ورزیدنِ دیوانهوار خود به معشوق را، خردمندانه توجیه کردند. عاشقان به معشوقهای جورواجور خود عشق ورزیدند، تا مشق عشق کنند، اوج گیرند، تا بلکه به عشق تو دست یابند، عشقی که گویا، تنها در بود و باش توست که میتواند، تبلور یابد.
عشق بی تو نه اوج دارد، و نه تعریف، و نه مصداق، آدمیان آنگاه به معنی عشق دست یافتند، که آنرا در رابطه بین خود و تو جستند، عشق به هیچ معشوقی بدون نظر داشت به رابطه تو با هستی، معنی نخواهد یافت، رابطه بین بود و باشهایی چون ما و تو، عشق در بازگشت به تو تعریف پذیر شده است، بدون تو عشق تنها یک هوس بیش نخواهد بود.
آنان که اوج و فرازهای بلند را نشانه رفتهاند، خواسته یا ناخواسته، دانسته و یا نادانسته، مشق رسیدن به تو را دارند، اِورست نوردان برای حضور در چنین بلندایی، بدانند یا ندانند، بخواهند یا نخواهند و... بهانه یافتن تو را در ژرفای هدف خود دارند، که چنین میتوانند جان در دست گیرند و تیغههای بلند و خطرناک صخرههای هولناک در نوردیده و پشت سر بگذارند، تا در نقطه اوج، لحظهایی اوج را حس و تجربه کنند، همانگونه که اوج نشینی چون تو، اوج نشینی را معنا هستی.
جویندگان ستارهها و سیارههای دوردست، تو را در آن سیاهی و نورِ دوردستها می جویند، بدان امید که بلکه تو را یافته، و پیش از دیگران از آنِ خود کنند، زودتر از تمام کسانی که در جستجوی تواند. میخواهند اولین باشند، که تو را حس و تجربه خواهند کرد، رکورد شکنان، نزدیکی به تو را هدف گرفتهاند، که تو رکوردار تمام اوجهایی.
شیفتگان جمال و جلال، سر در درک جمال و جلال تو دارند، که این چنین بی توجه به اطراف خود، خود را به هر چه جمال و جلال نزدیک میکنند، تا بلکه به تو نزدیکتر شوند.
دانش پژوهان عمر بر این راه مینهند تا بلکه از دانایی توشهایی برداشته، و به تو نزدیک شوند، چراکه تو خلاصه دانش، و منبع زایشگر دانایی هستی.
کورهای روزگار در آرزوی نور، در دخمههای تاریک خود، بی وقفه راه میجویند، و میروند تا بلکه روزنهایی به نور بیابند، که نور همان تویی، یا که نور جلوهایی از توست.
جویندگان زندگی هم، راه به سوی تو دارند، تا بلکه این هدیه را درک کنند، و بودن را در آرزوی مثل تو بودن حس کنند.
و من در میانهی این همه تلاش و جوشش، چگونه میتوانم از تو غافل باشم، در حالی که در تو غرق هستم!
شاهرود - یکشنبه 9 فروردین 1405، 29 مارس 2026، روز 30 جنگ امریکا و اسراییل با ایران






