ای تبر دار تبر را بر زمین نه
01 خرداد ,1399 85 1

دوم خرداد، اصلاح طلبی، و نجات اهداف و آرمان های انقلاب

دوم خردادی بودن و اصلاح طلبی، در نجات اهداف و آرمان های انقلاب است که ارزشمندی خود را نمایان می کند و لذاست که مد نظر قرار می گیرد، نجات اهداف و آرمان ملتی که در قیام همه گیر انقلاب 57 برای کسب آزادی بیشتر قیام کرد، برای رهایی از استبداد و حاکمیت فردی به پا خاست، برای رفع اختناق و کسب آزادی بیان کوشید، برای بدست آوردن حق تعیین سرنوشت و کسب دیگر حقوق بنیادین خود نبرد کرد، برای گردش آسان و واقعی قدرت برنامه داشت، برای رهایی از سلسله تشکیلات اختناق آور و در بند کننده امیدوار بود، برای رهایی از حاکمیت یک طبقه، بر طبقات دیگر برنامه داشت، برای رهایی از در راس قرار داشتن نظامیان و دستگاه های امنیتی به خیابان آمد، برای کسب عدالت و داشتن عدالتخانه که حاکم و محکوم در محیط مقدس دادگاه مساوی باشند، خروشید، و این که نظامیان در خدمت کشور و مردم خود باشند تا در خدمت حاکم وقت، و این که طبقات متفاوت و همه و همه در برابر قانون مساوی باشند و... اما یک نحله فکری، از ابتدای انقلاب چتر عظیم انقلاب را که شامل یک پیوستار از چپ و راست و چریک فدایی و سازمان مجاهدین، ملیگرایان و ملی مذهبی ها، جمعیت های موتلفه،…
آتشی که خود بر دیگ زندگی خود می افروزیم
26 ارديبهشت ,1399 87 1

ایزدا! بگذار نخواسته و نگیریم!

 ایزدا! همانگونه که تو در حال خودی، این اجازه را به ما هم بده، تا در حال خود باشیم! چی میشه که هر کدام به راه خود برویم، تو که قادر متعالی، بی رقیب، و کسی را بر شما سلطه و غلبه ایی نیست، اما در مقابل، ما ضعیف ترین هاییم، که حتی پشه ها هم هر آنچه می خواهند، بر ما روا می دارند، پس بگذار تو خدایی خود را کنی، و ما هم در دریای ضعف خود غوطه ور، بدین سو، و آن سو برده شویم، بی آنکه که ما در این هنگامه توفان های ناتمام زندگی خود، از تو نجات بخواهیم، و تو در عین قدرت، در سنت و قوانین خلقت خود محصور، و ما را بدان سنن سپرده، کاری نکنی، تا رها در سیلاب ها بالا و پایین شویم، و امتحان زندگی خود را پس دهیم. گویند می خواهی در آخر بفهمی که ما در چه درجه ایی هستیم! اما کاش نمره را همان اول، با مراجعه به علم غیب خود می دادی، و ما را دچار این همه امتحان های بی پایان نمی کردی! گویند این روزها، زمان نیایش است، و صد البته دل من هم به سان میلیاردها انسان دیگر گرفته است، و دوست دارم نیایشی وصف ناشدنی داشته، فریاد بزنم، داد و بیدادی در حد وضع نابهنجارم، به راه بیندازم، تا کمی دلم از این همه دلتنگی های عارض شده،…
شکنجه دگر اندیشان برای اعتراف گیری در جریان تفتیش عقاید
22 ارديبهشت ,1399 130

 رنسانس، و پذیراترین، امن ترین جامعه برای ظهور مصلح و منجی

عیسای ناصری! ای پسر مریم باکره! تو زنده ایی [1] پس دیدی که این تنها جامعه رنسانس به خود دیده است که پذیراترین و امن ترین محیط برای ظهور هر مصلح و منجی است، در غیر این صورت حتی مصلحین بزرگ، و قدرتمندی همچون تو نیز در فرایند اسارت قدرتمندانه انحرافِ ارباب معابد، به سه گانه زر و زور و تزویر مبتلا، و به مسلخ دار چلیپایی، به میخ حذف کشیده شده، و در جوانیِ فکر و زندگی اشان، جوانمرگ [2] خواهند شد. اما تو ای مسیح! تو به تایید قرآن و انجیل، به حتم مسیح و نجات بخش قوم یهود بودی، اما روحانیت طراز اول یهود و بالطبع دیگرانِ پیرو و دنباله رو آنان، تو را باور نکردند، سخن تازه ات را انحراف، و در واقع مخالف منافع خود دیده، مرتدت خواندند و به حکم ظالمانه ایی که از ذهن کوچک شان تراوش کرده بود، به داری صلیب وار کشیدند. اما تو روح خدایی که در کالبد یک انسان دمیده شد، و به نوعی فرزند معجزه خداوندی، چرا که در حالی که پدری برای تو نبود، از مادری باکره بدین دنیا پا نهادی، دنیایی که سخت به بلیه ظلم انسان ها به یکدیگر مبتلاست، تا بلکه با این آمدن ها و...، بساط ظلم آنان بر همدیگر نیز از جامعه یهودیان آن روز، و…
یادبود روز معلم بلوار آیت الله طالقانی شهر تاریخی بسطام
12 ارديبهشت ,1399 196 1

به بهانه روز معلم – اکسیر مهر و محبت آنان هنوز اثر دارد

این هفته گردش روزگار مرا به ساختمانی برد که چهار دهه پیش مدرسه ابتدایی ما بود، و اکنون با تعطیلی آن مدرسه، ساختمانش در حراج مدارس تعطیل شده، سهم شورای محل شده است؛ و این دیدار در آستانه روز معلم بود، روزی که برای من یاد یادآور روزهای خوش زندگی است، سال 1356 بود که وارد مدرسه شدم، تغذیه رایگان، خانم معلم هایی که از جامعه ایی متفاوت می آمدند، که با آنچه ما در آن زندگی می کردیم متفاوت بود، در نوع لباس، سبک سخن گفتن، نوع مطالبی که ارایه می کردند، روش های ارتباط با دیگران و... همه و همه برای ما تازگی داشت، آنها افق تازه ایی بودند که رو به آن برای ما پنجره می گشودند؛ و در این دیدار از مدرسه سابق، ذهنم در حالی که از کار اصلی ام به دور افتاده بود، بازگشتی داشت به گذشته و آن سال های خوب، که ما سفر علمی - اجتماعی خود را آغاز کردیم، و حوادث روزگار به سرعتی باور نکردنی تغییراتی را رقم زد، تا ما را به نسل نشسته بر سیلاب تغییرات تبدیل کند؛ آن روزها بر دیوار کلاسی که اکنون دفتر شوراست و مکان مراجعه مراجعین، کلاس سوم ابتدایی را می گذراندیم، بر دیوار تمام کلاس ها و ورودی راهرو مانند مدرسه، عکسی از…
مشتاب به راهی که نه خود بدان آمدی، نه راه گریز داری و نه مقصدش روشن است
08 ارديبهشت ,1399 166

دالان تک ورود و خروجی که همه در آن رونده اند

همه در دالانی افتاده ایم که باید تنها و تنها به پیش رفت، راه بازگشتی نیست، اصلا تصور بازگشت نه متصور است و نه ممکن؛ باید فقط رفت؛ افتادن و خیزان، تند و کُند، مست و هشیار، خوشحال و ناراحت، تنها و جمعی و... فقط باید رفت، و حتی توقفی نیز در رفتن نیست؛ کاش در این دالان نمی افتادیم، هرگز کنجکاو بودن و دیدن و شنیدنش نیستم، اگر راه بازگشتی بود هرگز به ادامه آن نیز رغبتی نداشتم؛ کاش لااقل در کناره های این دالان، راه هایی برای خروج و یا فرار بود، ولی هرگز نیست، کورها و بینایان، دانایان و پخمه ها و... همه و همه در یک مسیرند، و این تنها کیفیت عبور است، که آن را متفاوت می نمایاند. آنان که سر در گریبان تفکر دارند، تنها بحث کیفیت عبور را دارند، و پیرامون آن است که با هم بحث می کنند، همه تا انتها، مسیری یکسان و مشترک دارند؛ مغازه داران این گذرگاه نیز، با ادعای تغییر در کیفیت عبور، و یا خروج عالیست، که متاع خود را با بستن راه بر عبوری ها، عرضه می دارند، و مدتی آنان را سر کار می گذارند. ازدحام که می شود، عده ایی پشت پای همدیگر را لگدمال می کنند، و مغازه داران نیز فرصت این به هم ریختگی را بهانه کرده،…
انسان هایی که گرگ می شوند
05 ارديبهشت ,1399 191 2

انسان هایی که گرگ می شوند

انسان قربانی جامعه گرگ وار و گرگ صفت است، او گرگ به دنیا نمی آید، بلکه در مسیر رشد خود، "انسان گرگِ انسان شود." [1] پتانسیل درندگی همانقدر در وجود انسان هست که خصوصیات دیگری همچون مهر، خشم و...، و این ها بعدها در محیط پرورشی انسان ها رشد می یابند، فربه می شوند و به اوج می رسد و یا خاموش شده و از بین می روند، این را می توان گفت که جامعه گرگ صفت، انسان-گرگ ها را پرورش می دهد، لذا جامعه متکی بر انسانیت و اخلاق نیز، به پرورش انسانیت و خاموش کردن وجه گرگ صفتی انسان منجر می گردد، آنچه مهم است اینکه جهاد مقدس حاکمان بر فرهنگ، سیاست و اجتماع، ابتدا حرکت خود آنان به سمت انسانیت و اخلاق است و در مرحله بعد است که مراقبت از اجتماع برای این که گرگ صفت نشود، پیش می آید؛ حُکام گرک صفت به یقین جامعه ایی گرگ صفت را نشر و پرورش خواهند داد، وقتی آن بزرگ مرد تاریخ شکل گیری تمدن ایران دست به سوی آسمان برد و از ایزد دادار خود خواست که "پرودگار این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ محفوظ دارد" [2] به خوبی دانست که یکی از آلوده کننده ترین صفات، که اگر جامعه ایی و به خصوص حاکمانش بدان مبتلا شوند، گرگ صفتی و…
بر پای این زندگی همواره با چشمی باز و امیدوار باید بیل زد
30 فروردين ,1399 222 1

وول خوردن هایی به نام زندگی در پای چکاد شاهوار شکوهمند

با خود می اندیشم، که باید کاری کرد، تا در کمترین نتیجه اش، به خود ثابت کنی که هنوز زنده ای، و زندگی ات ادامه دارد، اما انسانی که حتی حکمش بر انتخاب تعداد ساعت های کارش هم نافذ نیست، و نمی تواند حتی آن را هم کم و یا زیاد کند، او را کجاست که از زندگی و زنده بودن سخن گوید، او مرده ایی است که (به قول مرحوم پدرم) در غلاف یک انسان جای گرفته است. این روزها مبارزه ایی به اندازه وسعت یک جهان بشریت از خاور تا باختر و از شمال تا جنوب جهان جریان دارد، تا هم وابستگی انسان ها را به هم اثبات کند، و معنی "شهروندان جهانی" را روشن نماید، و هم قدرت جنایتبار، جنایت پیشه این روزها خود را نشان دهد، زیرا که جنایتکاران، جنایت می آفرینند تا توانایی خود را به اثبات رسانند؛ و ویروس جنایتکار "کوید 19" هم مثل جنایتکاران از نوع بشر خود، صدها میلیون انسان را فارغ از سطح زندگی، اعتقادات و رنگ و زبان شان، در مخمصه قرار داده، و در برابر چشمان همه، و زیر دید دوربین های با قدرت ثبت بالا، هر روزه از کاروان بشریت قربانی های پر شمار می ستاند، تا ابعاد قدرت خود را به چشم قوی و ضعیف بکشد و خود را به اثبات رساند، و انسان…
چشمم به زندان یافتن یار به زندان ماند
22 فروردين ,1399 187 1

ساغر و جام در کنار جاده ایی بی منتها انداختیم

ساغر و جام در کنار جاده ایی بی منتها انداختیم ما که باختیم همه عمر بدین منهج سرخ سرخی لعل لبش، دیده، سر و تن باختیم کاش کامدل برآید، در پی اش خاک شویم، تاک خواب آلوده و جامُ می اش را باختیم سینه واکن تا کِشم نقش رُخش در جامِ تو جامُ می، هر دو بدین شاهد و ساقی باختیم کاش باختن پایان کار لیلی و مجنون شود، لیلی و مجنون شدن، را در قمارش باختیم حرکت ساقی، دلم را برد اندر این قمار جان و دل، بلکه تمام عمر را، هم باختیم خوش بُود این باختن ها، در جوار سایه اش سایه ایی داشتیم، وآن سایه بدان زلف سیاهش باختیم حکمت این برد و باخت های پی به پی من ندانم، چون که حکمت هم در این رویا، تمامش باختیم مانده ام، یکجا، و بی جا، خانه ای جویم که او، شاهد و ساقی، و می در جام، در انداختیم رکن رویش را چو بینم در میان جام خویش این قمارُ، این شرابُ ، جام را انداختیم کور گشتم، دیده ام رویش به هر کوی و دری پیش رندان، ما هم دلقی ز بهر کاسه ایی انداختیم چون که او دائم مرا در خود کند، در آب غرق دست و پا در بارگاهُ روضه اش انداختیم فکر والا، کامِ کامجوی نگارم تلخ کرد گفت اَنداز این مصیبت، در پی دل داشتیم روزها، شب دیده…
آتش افروختن زیر درختان در بسطام برای حفظ آنان از سرما
21 فروردين ,1399 226 1

کشاورزان دیشب هر چه در چنته داشتند رو کردند

دیشب شهرستان شاهرود را دود گرفته بود، کشاورزان با افروختن آتش در باغ های پر از شکوفه و میوه های نو رس خود همه تلاششان را کردند تا بلکه مقداری از محصول خود را از سرمای عارض شده، برهانند، اما با هجوم سرمایی که من دیدم، این تلاش مقدس و خالصانه، گرچه مرحوم پدرم معتقد بود "خداوند هیچ تلاشی را بی اجر نخواهد گذاشت"، اما "آب در هاون کوبیدن" بود. کرونا همه اش هم شر نبود، جدای از فلاکت و مرگ های بیشماری که نصیب انسان کرد، شمارش خوبی ها و فرصت هایی که فراهم کرد، نیز کمی مشکل است، از جمله، قرنطینه فرصتی را برایم فراهم کرد تا با اهل طبیعت و خاک، و روزی گرد آورندگان مستقیم از آن، امسال بیش از سال های گذشته همنشین، همدل و همکار شوم، و در کاشت صدها درخت در این فصل کاشت، و در فرصت قرنطینه خود در صحرا، مشارکت کنم، و برگ هایی از زندگی را در این روزهای مرگ و هراس، با زندگی و زندگی آفرینان ورق زدیم؛ کشاورزانی که درآمد خود را از خاک می جویند، آری در این روزهای قرنطینه، در سلک آنان در آمدم. ایران کشور میوه های متنوع است، و متاسفانه سال هاست که گرفتار آثار زیانبار تغییرات اقلیمی جهانی شده، و هر ساله کشاورزان…
تظاهرات چشم ها
20 فروردين ,1399 194 4

راه از دل خواهیم جست

راه از دل خواهیم جست روزی می‌آیی که به دیدارت نیازی نیست [1] شاید در آن حال بی نیازی هم باز نیایی، مثل آن همه نیامدن هایت، اما تا به حال برایمان، به سان نوشداروی بعد از مرگ سهراب بودی، رفتند و می روند، وز تو باز، خبری نیست، چشم ها به راهت سپید شدند، راهی که مسافری برایمان نداشت، شاید این راه بی مبداست؟! شاید هم هرگز نباید چشم به راهی، داشت، اما بی خیال آمدن و نیامدن ها، سخت به دیدارت محتاجم، به غیر از تمام گره های که، باز شدنش انتظار دستانت را می کشند، هزار گلایه برای طرح دارم، شکایت ها، رسیدگی ات را انتظار می کشند، شاید از بیم این گلایه ها و شکایت هاست، که نمی آیی؟! منتظر خلاصی از آنی، پیش از آمدنت، اما بیایی و یا نیایی، ما راه خود را خواهیم رفت، همان گونه که رفته ایم، در نبودت، راه از دل خواهیم جُست، دلی که راهگو و رازگویِ تنهایی های دائم ماست. 20 فروردین 1399 [1] - بخشی از شعر استاد سید عبدالحمید ضیائی، تحت عنوان رازی نیست : در انتظارِ آدمی، همواره رازی نیست روزی می‌آیی که به دیدارت نیازی نیست زیباتری از صُبحگاهِ روزِ صُلح، امّا این پَرچمِ اندوهگین را اِهتزازی نیست در دستِمان، دسته…
یک کاسه قند
17 فروردين ,1399 211 2

لطیفه شاهرودی - دروازه ها بسته، تست کرونا و شاهرودی بودن

شاهرودی ها حتی مرگ را نیز به سخره می گیرند، در این وانفسای کشتار کرونا و به تعطیلی کشاندن ایران و جهان، حتی با این بلیه ناگهان (ناگمانی) هم شوخی می کنند ، این هم لطیفه ایی شاهرودی در این رابطه : با توجه به بسته شدن تمامی راه های ورودی به شاهرود و با عنایت به مصوبه کمیته کرونای شهرستان، زین پس صرفا داشتن پلاک شهربانی ایران 96 دلیل کافی برای ورود به شاهرود نخواهد بود، و سرنشینان اتومبیل های ورودی پس از گذراندن تست ویروس کرونا، باید "تست شاهرودی بودن" را نیز با موفقیت طی کنند. بدین منظور هر فرد لازمست، برای سوالات زیر پاسخ صحیح و مناسبی داشته باشند، تا جواز ورود به این شهرستان یابد : ضرب‌المثل "دنیا هابیه هاگرد واگرد..." را تکمیل کنید در ضرب المثل : "نُنِش نِداره اِشکِنه، ... چناره مِشکِنه" در جای خالی چه کلمه ای قرار می‌گیرد؟ تلفظ "آب" در لهجه شاهرودی چیست؟ "شبدری" کجاست نام قدیم "میدان بسیج" چیست؟ "پلخمون" چیست؟ "کلیندون" چیست و چه کاربری دارد؟ "زنگیچه" به کدام بخش از بدن گفته می‌شود؟ تفاوت "زنگلاچو" ، "کِشته" و "بُلبُلی" و "قیسی" با یکدیگر در چیست؟ "تکیه نون خشک" و "ده سولاخه" کجاست؟…
خلوتی خواهم که گویم راز دل
15 فروردين ,1399 190 1

پروردگارا! وقتی به خود احسن می گفتی نگاهت به کجا بود

ایزد یکتای من! ای آخرین پناهگاه ما! ای مرجع رجوع به هنگام بیکسی! ای آخرین افق و جهت نگاه مظلومان و برخاک نشستگان! ای نخ تسبیح جهان خلقت! کجایی نمی بینمت! تو را نمی شناسم، برایم نام هایی هستی که طول و عرض و ارتفاع وجودت را می گوید، اما تبلورش از چشمم دور است. نمی بینمت، نه در طول، نه در عرض، و نی در ارتفاع، در حالیکه طول و عرض و ارتفاع را مملو از تو می دانم، در چهار جهت که می نگرم، تو را نمی یابم، در حالیکه معتقدم در هر جهت که بپیماییم، باز به تو ختم خواهد شد، بودنت را حتمی دانسته، اما این بودنت، ما را چه سود، که حتی فریاد مان آنگاه که "کارد به استخوان رسیده است" [1] را هم نمی شنوی، چه رسد به زمزمه های دائمی [2] که هر روز و شب در مقابل تو تکرار می شوند. می دانم هستی، و به حتم هم باید باشی، که اگر نباشی، وای بر ماست! آنقدر حساب و کتاب هاست که در نبودت از بین خواهند رفت، که دود از سر انسان عدالتخواه و منتظر برگزاری دادگاه های مبتنی بر عدل تو، بر هوا خواهد خواست، ایزدا! اگر تو نباشی و حساب و کتابی نکنی، باید از اشک چشم ها کور شوند، چرا که هزاران هزار شکایت را خود، در این عمر کوتاه، به چشم…
بر آتش آندازی مرا
13 فروردين ,1399 221 2

بگذار یغما شدگان تنها، بر این دام لا فرار

بگذار یغما شدگان تنها، بدین دام بی فرار ماییم دو دوزگان در این اقیانوس بی حصار هم گونه گون کشیم ز خود، هم بار روزگار توفان و سیل بَرَد، دلی که از سنگ گشته است این سنگ هم باز به چشم ما خستگان، چو خار ما کاروان غارت شده، از کار و بار خویش این کار و بار به گردن، خود یک وبالُ بار چنگی به دل نمی زند این موهبت که داد چنگیست این داشتن خود، باریست بر دلِ زار گاهی هجوم می برد او سخت بر کاروان ما ما هم به رغم عشق بدو، اما در حالت فرار شاید رسد زان مائده، ناگاه خوش نمی، ناخواسته آید و گیرد، بر این بالینِ خوشقرار این است رسم بردن و کشتن به روزگار با سرفه های خشک رسیدن، و الفرار ای تُنگ آبِ دل، جمع کن تو طُره ات بگذار یغما شدگان تنها، بر این دام لا فرار به نظم در آمده در 12 فروردین 1399
میوه درخت زردآلو
12 فروردين ,1399 214 1

چشم کشاورزان مانده بر شاخه های سرد و یخ زده زردآلو

جهان در حال خروج از ریل جاری و طبیعی خود است، ریلی که سال ها در آن استقرار یافته بود، و اهل دنیا خود را با آن وفق داده، و برنامه زندگی خود را بر آن چیده بودند، داستان آنچه بر درخت های زردآلو [1] می گذرد، که قدمتی به بلندای تاریخ حوزه تمدنی ایران دارند، خود نمونه ایی از این گفته است؛ فراوانی این درخت میوه در حوزه تمدنی ایران به حدیست که آتشدان مقدسِ انبوه آتشکده های بیشمار یزدان پرستان را برای قرن های پی در پی، روشن نگه می داشته، چراکه چوبش دیرسوز و بلندسوز است، از این رو کُنده های این درخت باستانی آنقدر مناسب است، که قدر پیش کشی به درگاه ایزد یکتا را یافته، و باب میل معبد، معبدداران شده، که از همه مواهب دنیا بهترینش را همواره به نام خداوند، و به نیابت از او انتخاب، و به مصرف می رسانند و... اما چند سالی است که دیگر با خروج شرایط آب و هوایی از ریل هزاران ساله خود، کاشت این درخت مقدس در بین ایرانیان نیز، به رغم گرایش بدان، دیگر چنگی به دل نمی زند، و می رود تا زنجیرهای تاریخی را هم قطع کند؛ چرا که زمستان پر بارش که نوید بهاری پر محصول را می دهد، در بزنگاه پایان زمستان و شروع بهار، و به…
دنیا مثل این جعبه ابزار است انسان ها هرکدام خود در آن نقش منحصر به فرد دارند
08 فروردين ,1399 230 12

کرونا، نمایش جهانی شدن در دوره غم انگیز جولان محدودگرایان

همه گیری دومینو وار انتشار ویروس کرونا در جهان، یک پرده کامل از نمایش وجود حقیقتی به نام دوره "جهانی شدن" [1] را به چشم همگان کشید، حقیقت روشنی که روزگاری تنها به چشم تیزبین و دنیا دیده ایی، همچون مُصلح الدین سعدی شیرازی آمد، تا با گزاره "بنی آدم اعضای یکدیگرند" فرمول جهانی شدن، جهانی فکر و عمل کردن، را بیان کند، که "چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار"، اما امروز این حقیقت دیگر تنها بر چشمان قدرتمند سعدی آشکار نیست، بلکه بر همه ما روشن شده است. ما ایرانیانی که چنان در هپروت فراموشی، غفلت و بی خبری فرو رفته بودیم، که حتی تا اوایل همین دوره پهلوی و یا انتهای پادشاهی قاجارها (یعنی نزدیک به یک سده قبل)، خود، تمدن، حیثیت جغرافیایی و ملی خود را چنان فراموش کردیم، که حتی از موجودیت کشوری مثل ایران، که در آن زاده شده و هزاران سال در آن تمدن ما جریان داشته است، هم در بی اطلاع قرار گرفتیم، لذا همچنانکه روشنفکران آن دوره نیز در بیانی دردمندانه می گفتند [2] که اگر از یک ایرانی که راهی کشورهای دیگر است، می پرسیدند، اهل کجایی؟ او منطقه تولد خود (شاهرود) را به عنوان وطن (ایران) بیان…
سوراخ های زیادی را باید گل گرفت تا عده ایی آرام زندگی کنند
06 فروردين ,1399 222

اداره جامعه بیزانسی، حرف هایی که خود قانون می شود

مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب) : استانبول را باید پایتخت امپراتوری ها نامید، و متاسفانه امپراتوری هایی که بیشتر بر پایه مذهب شکل گرفتند و هر یک در ظلم و تعدی، گوی سبقت را از دیگری ربودند، روزگاری در این شهر، امپراتورهای بیزانس [1] یا همان روم شرقی حکم راندند، که پایه حکومت آنان بر کیش مسیحی بود و به نام خدای مسیح ظلم می کردند، و بعد نیز امپراتوری عثمانی [2] که آن نیز بر پایه مذهب اسلام شکل گرفت، و صحنه هایی از ظلم های شرم آوری را در تاریخ به ثبت رساند؛ از این رو است که وقتی ریشه و سابقه خشونتی که اکثریت نژاد صرب مسیحی یوگسلاوی سابق، بر مردم اقلیتِ مظلوم و محاصره شده مسلمان بوسنی و هرزه گوین روا داشتند را دنبال کنی، خواهی دید که یکی از ریشه های آن، همان ظلمی است که روزگاری عثمانی ها بر مردم آن سرزمین روا داشته بودند؛ و البته این همان جهل بشر است که زمان نمی شناسد، و می تواند کار را به جایی برساند که انسان قرن بیستمی، همان جنایات قرون اولیه یهود، مسیحیت، مسلمان، هندو و... را در این زمان، و در اوج فرهنگ بشر بروز دهد، و مرزهایی از اوج را بشکند که بر این نکته پای فشارد که گویا بشر شامل…
وقتی ترامپ برجام را بی اثر کرد شاید او هم اشک ریخت
فروردين 04, 1399 507 6

قهرمانان خود را به آب و آتش می زدند، تا جنگ نشود

گسترش ویروس کرونا در ایران، و کشتار بی رحمانه این غول کوچک، اما به بزرگی "دشمن بشریت"، ایران و جهان را به تعطیلی کشید، این شرایط همه را به قرطینه و خلوت فرا خواند، در این بین، یکی از دوستان برای گذران این دوران، مطالعه بریده ایی از کتاب "هر روز موهبتی است" نوشته آقای جان کری، وزیر خارجه وقت امریکا در دوران مذاکرات برجام، را به من پیشنهاد داد؛ که شامل لحظات دلهره مقامات مذاکره کننده است، که به خوبی به وجود دشمنان قرارداد صلحی اشاره دارد که آن را دنبال می کردند، و اینکه طرف امریکایی (که ما او را…
خداوند می تواند امید را به زندگی شما باز گرداند، حتی وقتی که ناامیدی شما را فراگرفته است
اسفند 29, 1398 236 5

حال و هوای غمبار آخرین ساعات سال 1398 وآغاز 1399

سال 1398 را در حالی به پایان می بریم که در این ساعات پایانی اش، ایران و ایرانی حال خوشی ندارد، در طول سالی که گذشت، این مردم و کشور مثل شکار محاصره شده ایی در میان گله گرگ ها، هر روز از طرفی مورد هجوم خودی و غیرخودی بود، از آسمان و زمین بر ایران بلا بارید، و در این حال از تل انباری از مسایل حال و گذشته نیز رونمایی شد، آنقدر سلسله رویدادهای غم انگیز ادامه دار بود که انگار همه را گرد آورده بودند، تا در سال 1398 از آن پرده برداری کنند، و بر سر این مردم بریزند. حتی بعضی مشکلات تاریخی، چون جهل که…
بر باد رفت صورت بی بنیادم
اسفند 29, 1398 204 1

ملعبه عشق بی حاصلِ چشم هایی که از تو ربود امیدم

سالم به پایان رفت، و من در جای خود، ویران و حیرانم چیزی نیفزودم به جز ماندن، به جز نامحرمی، بر طاق و ایوانم این آمدن، رفتن، حکایت چیست؟! هیچش نمی دانم این است بودن، رفتن و دیدار؟! باز بر این نیز خواهانم! سعیم را صفایی نیست، بدین چرخیدن هاست، که بیمارم زین آمدن، گشتن، نیافتن، غارت شدن هاست، که باز ویرانم هر دم سرابی، سرّ آب را می گوید، و باز مدهوشم اما کجاست هوش و عقلی که گوید بر چه خندان، یا گریانم کاش در میان هاله های نور، من هم تو را با چشم می دیدم اما نه هاله بود و نه نوری، که من جز نام از…
شکوفه های زردآلوهای به گل نشسته در شاهرود
اسفند 25, 1398 199

شکوفه های زردآلو، حکایت بهارهای مکرر به خزان نشسته

شکوفه های زردآلو چنان از شاخه های بی برگ، بیرون زده اند که گویا، تعجیل دارند تا پیش از همه، نویدبخش آمدن بهار باشند، سپیدجامگان خوشخبر، دوان دوان می آیند، تا مژده بهار و فراوانی، و آمدن گاه تغییر ریل زندگی را به همه، باز گویند. غنچه ها، بی هیچ تاملی مثل رگبار می آیند، به رغم این که سال هاست که تن لطیف شان در مسیر دادن این خبر خوب، پیشمرگ برگ های سبزی می گردد، که در پس قتل غنچه ها، بر تنه درخت بهار کرده، می رویند، و بی ثمر تا پایان پاییز بر درخت می مانند، و در حالی که نظاره گر بی ثمری خود هستند،…

سوال روز

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر