کاخ های متزلزل را نگه دارید، اما تا به کی این سقف سنگین خواهد ایستاد
25 آبان ,1398 41

خاور در خون غوطه ور ما، به نظاره جولان شب نشسته است

خاور در خون غوطه ور ما، به نظاره جولان شب نشسته است "کفش هایم کو" [1] از راه مانده ام، در بیدادگاه دلم گیر کرده ام، راهی دراز به تو دارم، به بلندای یک یلدای طولانی و تاریک، مملو از سنگلاخ جهلُ نفهمی هایم، درازتر از گیس خونی که بر سنگفرش زمانه بی رحم ما، دائم جاریست، و من در لوچ این خون افتاده ام، گلویم را حُناق گرفته، تا حتی فریاد را نیز از من بستاند، و آنان نیز، داد را به بیداد برده اند، دادستانی نیست، که داد ستاند، دادستانان خود به بیداد، بیداد را داد می زنند، سگ های بی روحِ خشنِ خشمُ خشونت، به تسخیر و فرمان دیوان، در آمده، شب را به واق واق ممتدّ خود آلوده اند، تحفه این شب را جز تاریکی نیست، که این نیز، وعده اش نزدیک، نقد و حاضر است، در پس چارچوب هر درب و پنجره ایی، یک دنیا تاریکی به کمین نشسته است، سنگینی این همه سیاهی، بر هر بام و برزن، خود را تحمیل می کند، مناره ها دیگر از توحید نمی گویند، به ستایش شب و شب نشینی نشسته اند، کُلُفتی لحاف شب، مناره ها را نیز در خود غرق کرده است، گویا شب را نیز، پایانی نیست، دیگر امشاسپندان [2] نیز فرمان اهورا رها، به نظاره جولان دیوان نشسته اند، گاه…
اورمزدا ! کاش ساخت دنیا و آخرتم را به خودم می سپردی
22 آبان ,1398 134

اورمزدا ! کاش ساخت دنیا و آخرتم را به خودم می سپردی

 بزرگ پروردگارا! من که از فهم، و ساخت دنیای دون و موقّتی خود نیز ناتوانم، چگونه بار ساخت آخرتی دائمی و والا، و در خور یک انسان را بر دوشم نهادی! کنون که دنیایم حرکت در جاده های ساخته شده، جا گرفتن در قالب های از پیش زده شده، تکرار حرف های از پیش گفته شده، تبعیت از کارهای از پیش انجام شده، تفکر در قالب های از پیش فکر شده، هدف گیری هدف های از پیش معلوم شده و... است، چرا باید تو ما را تک تک مورد خطاب قرار دهی، وقتی همه چیز از پیش تعیین شده، و حرکت جمعی است. ورنه، وقتی ساخت و پرورش آخرتم با من است، پس مزرعه اش را نیز باید خود با اختیار، سلیقه، و مطابق انتخاب، مطالبات و اهداف خود بسازم؛ گمان ندارم، اسارت سازنده و پرورش دهنده ایی چنین پر مسئولیت، در آن همه "از پیش تعیین شده ها"، به ساختی ایدال منتهی شود. وقتی مسئولیت را در تک تک ما نهادی، اختیار را نیز باید به تک تک ما می دادی؛ ورنه باید ما را همچون گله ی گوسفندانت، به چوپانانی سپرده، مسئولیت از تک تک ما ساقط می کردی، اورمزدا! کاش حق طراحی و ساخت دنیای مان را، به این و آن نمی سپردی؛ و حال که سپردی چرا باید از چنین انسان کانالیزه شده در ذیل…
شادی یک هندو از این حکم
19 آبان ,1398 142 1

مسجد بابری - حکم را حکمرانان انشا و دستگاه عدالت صادر می کند

افسوس که این روزها حکم را نه از لابه لای مواد قانونی و به عدالت، که بر اساس منویات دل حکمرانان بیرون کشیده، و سیاست پیشگان طرار [1] و اهل خدعه و نیرنگ آنرا انشا نموده، و در دستگاهی که برای عدالت گستری تشکیل، و باید حکم به عدالت و انسانیت صادر نماید، به امضا رسانده و به نام چند قاضی دادگاه، به بیداد و بی توجه به داد و قانون صادر و اجرا می کنند. [2] سال 1992 که دست های دولت پنهان در دستگاه اجتماع مذهب زده هند، گروه هایی از مردم دو آتشه هندو [3] مذهب را تحریک و تهییج و سازماندهی می کرد، تا مسجد 490 ساله بابری را در شهر "فیض آباد"، و در ایالت "اتارپرادش" هند ویران سازند، شاید می دانستند راهی را که بر گزیده اند، به نتیجه ایی به ظاهر افتخار آمیز برای تشکیلات هندویسم افراطیِ پیش برنده آن ختم خواهد شد، و نتیجه این حرکت آنان، به ظاهر پیروزی را برای اردوگاه هندوهای افراطی در بر خواهد داشت، و در افتخارات (البته کوتاه مدت تاریخی) این نحله فکری و تشکیلاتی ثبت خواهد شد؛ اما سیاست پیشگان پشت مذهب مخفی شده، نمی دانند که این لکه ننگ تا ابد بر دامن آنان باقی خواهد ماند. اما سیاسیونی که مذهب را در خدمت…
شعری زیبا از استاد مهرداد اوستا
16 آبان ,1398 81

خاطره ایی از استاد حسین صدری، پیرامون بزرگواری استاد مهرداد اوستا

توضیح سایت یادداشت های بی مخاطب : این نوشته از نسلی روایت خواهد کرد، که مصداق کامل این ضرب المثل ایرانی اند که "درختانی که بار و بر بیشتری دارند، سر خم ترند" از مردان بزرگی می گوید که از دانش و هنر در اوج بودند، و اما افتادگی را آموخته و در زندگی خود به کار بردند؛ خاطره ایست به یاد ماندنی از استاد مهرداد اَوِستا، [1] یکی از اقطاب هنر و ادب معاصر ایران، خاطره ایی ماندگار که حیفم آمد که آنرا در گنجینه نوشته هایم ثبت و درج نکنم، زیرا که انسان هایی در فرونشاندن خشم خود چنان بروز می کنند، که آدم در برابر میزان بزرگواری آنان، انگشت به دهان می شود، این اسطوره های اخلاق، در سرکوب هوای نفس که انسان را به طغیان و سرکشی می خواهند، چنان تربیت شده اند که باید به جامعه و خانواده ایی که چنین الگویی، برونداد اوست، تبریک گفت، که این چنین پدیده پاکی را که انسانیت را به اوج می رساند، تحویل جامعه داده است؛ انسان های بزرگی که بی آنکه در پی چنین نتیجه ایی باشد، با رفتار خود انسانیت را به دیگران می آموزند و بی آنکه به دنبال نام باشند، نامی بزرگ از خود بر جای می گذارند، و بی آنکه بخواهند، و آگاهانه به دنبالش…
زعفران زیبا و بنفش با بار خوش عطر زعفرانی
15 آبان ,1398 98

جلوه های رنگارنگ و زیبا از پاییز در پس لنز دوربین من

پاییز که می رسد نمی دانم به دلتنگی های دلم برسم، که ناخودآگاه هجومی سخت می آورند، و یا مدهوش زیبایی های رفتن برگ ها شوم، که رنگ به رنگ خود را در نمایشگاه طبیعت به نمایش گذاشته اند، آنها رفتن و مردن را هم با رنگ های خود به بازی گرفته اند و فضای رفتن و مردن را هم با شادی همراه می کنند، رفتنی که معمولا باید اشک غم را سیل وار جاری کند، اما پاییز آنقدر زیبایی به همراه خود دارد، که رفتن برگ ها را هم به فراموشی سپرده، مدهوش یک لشکر رنگ شویم، که دل را از زیبایی ها چنان مورد هجوم رنگی خود و مالامال از عشق می کنند، که تو گویا می خواهد جار زنند که در رفتن و مردن هم می توان عشق و زیبایی را به تماشا نشستُ، دید و حس کرد. به کدام رنگ تو خیره شوم، جلوه های زیبای زعفرانی ات، یا رنگ بنفش پر طمطراق تو، گل های زعفران به بار نشسته در شاهرود گل بنفش زیبایی در تهران باغی از گل های به بار نشسته زعفران در جوار آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی شاهرود یک دشت از گل های زعفران به زیبایی پاییز در شاهرود چند دقیقه قبل از باران های پاییزی، آسمان سیاه باران داری که خواهد بارید تا عشق را در کوچه باغ های دل ما جاری نماید تک…
انقلاب 57 - شاهرود، آرامشهر، اسلامشهر، امامشهر، شاهرود
14 آبان ,1398 265

انقلاب 57 - شاهرود، آرامشهر، اسلامشهر، امامشهر، شاهرود

تاریخ شفاهی انقلابی که یکی از شگفت آورترین، و در عین حال سوال برانگیزترین حوادث منطقه خاورمیانه بود، خواندنی و شنیدنی است. انقلابی که معادلات و تعادل نیروها را چه در داخل و چه در خارج کشور بهم زد؛ و در بعد داخلی انتظار می رفت در پس انقلاب بزرگ مشروطه، که به انتقال قدرتِ اداره امور کشور به مردم منجر شد، و با پایان دیکتاتوری و خارج شدن قدرت تام و مطلق از تیول شخص شاه و تنها تصمیم گیر امور منتهی، و این قدرت به نمایندگان مردم، منتقل شد، اکنون با پیروزی این انقلاب جدید با تکمیل این فرایند، مردم ایران که لایق آزادی و حق تعیین سرنوشتند، در ورای این انقلاب، تحولی بزرگ در کسب توان حق خواهی خود را تجربه کرده، و در فرای فرایند این انقلاب و حرکت جدید قرن بیستمی، با محول شدن هرچه بیشتر امور کشور به آنان، وارد قرن 21 شوند؛ در حالی که صاحبان اصلی ایران و به قول بنیانگذار انقلاب "ولی نعمتان" از آزادی، استقلال عمل و حق تعیین سرنوشت بیشتری نسبت به دستاوردهای انقلاب مشروطه برخوردار شوند. این انقلاب در واقع یکی از عبرت آموزترین دوره های تاریخی این ملت در سده اخیر است، که نگاهی به روند شکل گیری و مراحل…
زنجیرسازان، با گوش و چشم های بسته
09 آبان ,1398 198

 کور و کرانِ تودهِ تاریکِ مرده در مراد

وقتی ایدئولوژی خاص یکدست ساز در تقلای تسلط، و گسترش مکانیسم فضای گلخانه ایی خود در جامعه ایی است، و همه کس و همه چیز را در خدمت صاحب مراد [1] هدایت، تجمیع و متمرکز می کند، انسان از اوج انسانیت خود فرو آورده شده، و به ابزار تولید قدرت و ثروت برای مراد و مطامع و منویات دل او تبدیل خواهد شد، و در این روند هر روز از جامعه آرمانی انسانی خود، که در آن فرد فردش مستقل و جمعی باید خود را مسئول و متفکر نسبت به عمل خود، و روند جامعه بدانند، و به عنوان یک خشت مجزا در جز و در کل، در ساخت اجتماع، فعال و متفکر بوده، و در بازخورد دائمِ عمل و تفکر خود باشند، تا جامعه به سوی تعالی و پیشرفت پیش رود، همه یکجا به توده ایی [2] بدون هویت فردی و با هویت توده ایی و خاص تبدیل شده، که تفکر و جهازات خدادادی را وانهاده، خود موجی شده و یا به موجی سپرده که آنان را به ناکجا آباد خواهد برد. عضو چنین جامعه توده ایی، در خلسه ایی دائم فرو رفته و چشم و گوش بسته، وجه همتش پیشرفت همان حرکت توده ایی خواهد شد که او بخشی از آن است، و در این کسوت حتی از شنیدن آنچه در خلاف تفکر توده ایی و مریدی و مرادی اش جریان دارد، نیز سر باز…
محل دفن فرانکو در نزدیکی های مادرید
03 آبان ,1398 164

نبش قبر فرانکو مستبد اسپانیا و داستان انحطاط و گور اموات

شاید یکی از نشانه هایی که زنگ خطر وجود انحراف در جامعه ایی را به صدا در می آورد، همین توجه بیش از حد معمول به گور و اموات و شخصیت های تاریخی باشد، شخصیت های به گور سپرده شده، مثبت و منفی؛ این انحراف رایج در بین ملت های به انحراف رفته را حتی پیامبر اسلام نیز در داستان سوره تکاثر [1] روایت کرده و هشدار داده است، که عده ایی که سقوط و انحراف، جامعه آنان را فرا گرفته، از دنیای ویران خود غافل شده، وجه همت شان را به گورستان ها و اموات متوجه می کنند، و لذا چه در جامعه شرقی و چه در جامعه غربی، جدید و قدیم، مترقی و عقب مانده و... می توان این عارضه را مشاهده کرد. دوم آبان ماه جسد فرانسیسکو فرانکو، [2] دیکتاتور پیشین اسپانیا که در سال ۱۹۷۵ میلادی درگذشت، و در آرامگاهی در نزدیک شهر مادرید، به خاک سپرده شد، مورد نبش قبر واقع شده و جسد این انسان گنهکار، و با دست های آلوده به خون هزاران انسان، از گور بیرون کشیده و توسط حاکمیت اسپانیا، به جایی دیگر منتقل گردید. حال باید دید اسپانیا چگونه کشوریست؛ آمارها نشان می دهد اسپانیا از عقب مانده ترین کشورهای جامعه متحد اروپاست، که به عنوان مثال در موضوع فروپاشی…
بارش برف برستیغ شکوهمند توچال در آخرین روز مهر 1398
01 آبان ,1398 266 3

دیدار و یادی از پدر در آستانه آبان و بارش های ماه عقرب

و امسال ایزد یکتا آبان را با باران و برف همراه کرد، تا نویدبخش ارزانی رحمت، برکت و نعمت بی منتهای یار باشد، گو اینکه، او درد دل تشنگان تابستانی داغ را شنید، و خواست تا با بارش های پاییزیِ به موقع، چشمه ها دچار مرگ و خشکی نشوند، نهرهایِ باقی مانده از گرما، جاری بمانند، و گیاهان، تشنه بر خواب زمستانی وارد نشوند و... یک "مهر" را به دعا نشتیم، و اینک آبان خوش یُمن و پر بارش ظهور کرد، و بد به حال بی خانمانان از جنگ های هوا و هوس قدرتمداران در منطقه ما، رهبران کوردلی که به جنگ تداوم می دهند، تا نان قدرتِ خود را در قاتق خون این و آن نرم و راحت الحلقوم کنند، این جنایت پیشگان کاری کرده اند تا بی خانمانان سیاست های نابخردانه آنان، امروز و در اول آبان، آواره و در گرفتاری غوطه خورند، و حتی از چشیدن لذت آمدن باران های به موقع پاییزی، که جای شکر و شادی دارد، نیز محروم باشند، بارانی که اکسیر حیات است، و در این سرزمین گُر گرفته از آفتابی که بی توقف بر جان های سوخته از جنگ ما می تابد، دوای دردی جانکاه است؛ و امروز که آبان با بارش آغاز شد، لانه مردمان زخمی از جنگ، "که به شبنمی ویران است"، را ناشاد از…
اشعه های امید را در سطوح پایین اجتماع باید دید، نه راهبران آن
30 مهر ,1398 183

زیر پوست زمخت نامهربانی ها، هنوز انسانیت نمرده است

پرده اول صبح: دوستم که هنر، حکمت، مهر، ذکر، توکل، زیبایی، توسل، هوش و ذکاوت از گفتار، رفتار و افکارش چون چشمه ایی، سخت جوشان، مدام می تراود، مرا به راهی خواند تا افتخار بودن در رکابش مرا باز شامل گردد. مرکبش که اصلا تناسبی با شخصیت علمی، هنری، اجتماعی و... او ندارد، اما وفا، محکمی، خاطرات، راحتی، و البته اعتقاد راسخ به ساده زیستی و قناعت، این اسطوره هنر ایران را سخت بدان وفادار کرده، و او را در این لباس مندرس و پیله گرم و نرم راحتش داشته است، ما را در پیچِ کورِ خطرناکِ خروجیِ بزرگراهی پر رفت و آمد، جا گذاشت. البته این مرکب پیر، راکب با ارزشش را گاهی جا می گذارد، اما امروز او را در جایی سخت خطرناک و دلهره آور وا نهاد، جایی که ممکن بود هر لحظه تندسواری در پس این پیچ تند، جاماندگان از رفتن را، مورد اصابت تندروی خود قرار داده و قربانی سرعتی نماید، که اتومبیل های نو و زیبای تهران، این روزها واجد آنند، و ما را له کند، لذا برای خلاصی از این وضعیت، یکی پشت فرمان و دیگری از پس آن، مشغول هل دادنِ لاشه سنگین این اتومبیل خارجی پیر و باوفا! در سربالایی و در مسیر باقی مانده از این خطر شدیم، در حالی…
شوری بر بستری لرزان که به از هم پاشیدن منجر خواهد شد
28 مهر ,1398 190

در پس این احساس پیروزی بزرگ شکستی بزرگ نهفته است

هنوز چند روزی به محرم مانده بود که ولوله آمدن "اربعین" [1] به گوش می آمد، و کوس "راهپیمایی اربعین" [2] داشت زده می شد، عدد شمار روزانه ایی در فضای مجازی اعلام می کرد: "57 روز تا اربعین"، و انگار محرم نیامده، پلی به اربعین می زدیم، این همه شور، خیلی ها را انگشت به دهان می کند، و تعجب ها را بر می انگیزد، اما اگر خود را بشناسیم، دیگر از این وقایع تعجبی نخواهیم داشت، ما بارها بر گورهای بی جسد گریه کرده ایم [3]، دردهای ما آنقدر کمپلکس و پیچیده شده اند، که حتی "گوری بی میت" هم ما را به زار زار زدن می اندازد، چرا که در واقع به وضع خود می گرییم، تا میت آن گور. می دانیم علم و کتلی در عاشورا و محرم نبوده است، ولی بر همین ساخته خود نیز که در زمان صفویه توسط وزیر عزاداری دربار صفوی، از اروپای شرقی مسیحی وارد مراسم محرم ما شد و... هم، دخیل می بندیم، به امیدی که گره گشایی از کار دنیای ما کند و... و اربعین هم همینطور است در حالی که حتی در بین بزرگان شیعه عدد بزرگی اصل و اساس وجود چنین واقعه ایی را منکرند، کسانی همچون سید بن طاووس، علامه مجلسی، محدث نوری، شیخ عباس قمی٬ علامه شعرانی، شهید مرتضی مطهری،…
در افق  نقش رخت داد مرا بر بادم
27 مهر ,1398 204 2

و اندر آن سکوت هم من، باز فریادم

و اندر آن سکوت هم من، باز فریادم قسم بر اشک، قسم بر باد، قسم بر سیل، قسم بر هرچه خواهد بُرد، دلم را بردنی، بر داد می خواهد، نمی دانم چه باید کرد! به رسم روزگار، شمشیر باید زد؟! نوای خون و ضجه، بر افلاک باید زد؟! و یا در رقص قلم، در بسترِ نرمُ سپیدِ، کاغذی بِنگاشت، داد و دادگر، بی کاست باید خواست، میان این دو راهی، سخت سرگردان و حیرانم، چه باید کرد؟! دلم را لُخت کرده، در مسیر باد بُگذارم، که تا بادش بَرد آنچه، در دلم، من باز می دارم، و یا پیچیده دل را، در بستر این خاک بگذارم، فراموشش کنم دل را، نصیب خاک گردانم، قسم بر آب ها، آنگه که جاری شد، بر این قصه، بر این انبان پر از غُصه های دردُ، رنجُ، ضجه، بر این شانه، ستبر از کوله باری سخت و سنگین از خشم، قسم بر سیل، که تا با خود بَرَد دردم، به اقیانوسی از دردهایِ ناتمامِ دل، روایت می شود دردم، و یا در قعر غم، مسدود می گردد، که تا برخیزدُ، خروشی بر ناروایی ها زند یکدم، نمی خواهم خروشش را، خروش دل، به جز ویرانیم، حاصل نیامد چند، ولی بگذار تا در این سکوت شب، خروشش را زند او، در این تاریک هایِ بی حاصل، قسم بر کوه، آنگه که گردد منبع، سِّر و…
گل های پاییزه ایی که از دل خاک خشک در پاییز بیرون می زند
26 مهر ,1398 148

یادداشت های صعود دوازدهم به قله توچال از جمشیدیه

جمعه 26 مهرماه 1398 باز طولانی ترین مسیر به قله توچال، از پارک جمشیدیه، به کلکچال، پیازچال، خط الراس، رقم خورد، صعودی زیبا که شش و نیم طول کشید، در مسیری که شاید زیباترین مسیر صعود به قله توچال از همین مسیر است، زیرا گذشته از زیبایی های دیگر، در خط الراس که قرار گیرید، قله برف دار دماوند تا قله آزادکوه، و کهار ناز که در سمت راست در دیدرس شماست، و دریایی از نور که از نور چراغ خیابان های تهران برخواسته است، در سمت چپ چشم ها را به زیبایی نوازش می دهد، و در سحرگان این نور به همراه ماه پرنور که تا پاسی از روز هم در افق غروب خود مانده بود، مسیر را روشن می کنند تا صعودی زیبا را رقم زنند، صعود در مسیر هایی تکراری که هر بار در عین تکرار تازه است، و انگار برای اولین بار صورت می گیرد، هم به لحاظ سختی هایش و هم به لحاظ زیبایی هایش. زمانبندی صعود به ستیغ 3964 متری توچال در این برنامه به این شرح می باشد : حرکت از پارک جمشیدیه ساعت 3 و 40 دقیقه بامداد رسیدن به اردوگاه کلکچال و صرف صبحانه و حرکت از اردوگاه ساعت 6 صبح رسیدن به بالای گردنه کلکچال بین پیازچال به شیرپلا، ساعت 6 و 53 صبح وصول به چشمه…
من اگر دست زدم بر دیوار، آن به قصد ایستادن بود، و نه ریختن دیوار
23 مهر ,1398 133 1

دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد

دلم افتاده در آشوب، هوای سینه ام سنگین، نفس ماندست، از رفتن، و یا بالا رسیدن، خروج از تن. از این آشوب، ترک جان بُوَد آسوده تر، از ماندن. گلویم خشک، دلم نوشیدن جام شرابی، به قعرِ نا فهمی ها طلب دارد، که از فهمم برونست، این عالم، این ماندن، و این دیدن، و یا این زندگی یک سر، نه یاری، همدمی، گفتاری از شادی، سرایم گشته پر، از ماتم ماندن، ندارم من دگر، چشمی بدین ماندن، بدین بودن، بدین خوردن، بدین بردن، بدین زیستُ، و این دریوزگی کردن، همه ننگ است، تباهی، کرده ما را دُور، نفس در سینه ام تنگ است، هوایی، این دلم را بی نفس کردست، نفس چون ایستد، این جشن رفتن را غنیمت می شمارم من، به دنیا خنده ایی کرده، غزل را یک نفس گفته، به رفتن بی دریغ، عزمی سریع، خواهم کرد، که رفتن به، از ماندن، دیدنُ، رقصیدنم با گرگ، مرا با میش ها، این روزگار، خوش بود، از آن دم که فهیمدم، این گرگ است که می نازد به دندانش، که این دندان، به جشن خون و غارت، رقصانُ، آواز گویان است، منم در دل، هوای گرگ بودن را، نمودم یک دم، خدا هم ایستاده، به یک لحظه، اجابت کرده این بنده، همان بنده که اکنون روز و شب دنیای میشی را کند در دل، ولیکن…
تصویری هوایی از البرز و دماوند بزرگ - بین دریای قزوین و صحرا
22 مهر ,1398 142 1

ستیغ ها، جایی که به جستجوی یار خود هستم

آه ای ارتفاعات بلند! می دانم که چشم های شما گریان خواهد شد، وقتی داستان مرا بشنوید، آه ای قله های بلند! لطفا به دقت مرا گوش فرا دهید، وقتی من از تنهایی خود می گویم، آیا می توانید داستان تکرار ناشدنی ام را برایم حفظ، و بازگو کنید؟ می دانم قلب های شما مملو از راز هاست، به من نیز فضای خالی، در قلب خود دهید، تا داستانم را بگویم و برای من نیز آنرا مثل داستان های دیگرتان حفظ کنید، چه کسی از شما پایدارتر و قابل اطمینان تر است؟! من که نتوانستم بیابم، من عشقم را گم کرده ام، کجا می توانم او را بیابم، چه جایی بهتر و مناسب تر برای یافتنش، بهتر از بلندی هاست، جایی که شعرای بزرگ، پیامبران، عارفان و... برای یافتن عشق خود در آنجا جستجو کردند، تا قلب شان را برای عشق خود بازگو کنند. شما بلندی هایی هستید، جایی که پیام آوران آسمانی آنجا ایستادند و با خدای خود سخن گفتند، و خداوند راحت ترین مکان را برای سخن با انسان، همانجا یافت، آیا من هم شرایط مناسبی دارم تا چنین کنم؟! چه تفاوتی بین من آن پیامبر در این رابطه هست؟ وقتی من هم می توانم چون او در آن بلندای تو ایستاده، و همچون او سرود عشق بنوازم، من بدینجا…
Everest peak
مهر 22, 1398 156

Heights, where I am looking for my love

Oh heights, I know, your eyes will tear me when hearing my story, Oh peaks, please hear me carefully, When I am telling you of my loneliness, Can you save and retell my irreplaceable love story? I know, your hearts are full of mysteries, Please give me a blanket space to tell you, and save it for me too, Who is more stable and reliable than you?! I couldn’t find, I’ve lost my love, where could I find it? Where is more suitable than heights to look for it, Where, great poets, prophets, saints...…
آتشفشان دل چو فوران کند، سیل آتشش جهانی را خواهد سوخت
مهر 21, 1398 151

یادداشتی برای روز حافظ، شعر و موسیقی، حاملان درد ملت ها

شعر و موسیقی دو بال پرواز دل دردآگین شرقی ماست، دلی که با درد اَجین است و قرین، و هرگاه زبان از گفتن درد باز می ماند و گلو از فشار ناگفتن آن حناق [1] می گیرد، این ساز "نی" است که با نوای خود "از جدایی ها حکایت می کند،" [2] و به بریدنش از نیزار به شکایت می نشیند، تا بلکه مولوی بلخی بتواند این نوا را بشنود و تفسیر و رمزگشایی کند و دل کمی خالی شود و ناگه در مستی خوش بینانه ای گرفتار آمده و در سرور این مستی بگوید "مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید" [3] ، مسیحا نفسی که قرن هاست نیامده و نسل ها به…
دره شهرستانک بالای کاخ ناصری در سیر توچال
مهر 20, 1398 182 2

گزارش یازدهمین صعود به توچال از مسیر شهرستانک

جمعه 19 مهر 1398 دوباره صعود از مسیر شهرستانک میسر شد، مسیری که قبلا نیز مزه ی شیرینش را چشیده بودیم، و اکنون بار دیگر خاطرات آن صعود زیبا و دوستان همراه در آن صعود تجدید می شد. [1] زمانبندی صعود، در این هفته: حرکت به سوی جاده چالوس و منطقه شهرستانک از تهران، ساعت حدود 3 بامداد رسیدن به کاخ ناصری در انتهای دره شهرستانک، در ساعت 5 صبح و آغاز حرکت به صورت پیاده ساعت حدود شش صبح بود که بعد از عبور از کاخ ناصری و رسیدن به محل خروج آب چشمه از دل دره، آب مورد نیاز را برداشته و راه خود به سوی توچال پی…
جوهری امامزاده یا جوهری آتشکده
مهر 16, 1398 213 3

جوهری آتشکده، یا جوهری امامزاده؟ لزوم بازبینی تاریخ تالقان

کوه در تفکر انسان و از جمله در ادبیات زرتشت، اسلام، هندو، یهود و... نقش اساسی دارد، آنجا محل اتصال به عالم بالا بوده است، همچنانکه رابطه پیامبر اسلام با آسمان در غار حرا و در ستیغ قله ایی مشرف بر شهر مکه آغاز شد، و جناب موسی در کوه تور در سینا بود که خداوند با او به سخن نشست، و ادبیات زرتشت مملو از نظر ویژه ایرانیان به بلندای ستیغ کوه ها برای عروج و... بوده است، لذا زرتشتیان اجساد خود را بر بلندای ستیغ ها می نهادند، تا جسمِ فردِ به انتها رسیده، آخرین سفرش را، در ستیغ کوه ها رقم زند؛ [1] هندوها…
تردید کن از وارد شدن در این دام ای سردار
مهر 14, 1398 251 2

بوی پوتین، یا بوی حضور خسارتبار نظامیان در سیاست

اصولگرایان و یا بهتر بگویم "نواصولگرایان" که روزگاری محمود از کشکول آنان بیرون جهید، و عمر انقلاب را نصف، و کشور را تا آستانه فروپاشی پیش برد، و بر مقدرات این کشور برای هشت سال نحس مسلط شد، که نحوست آن همچنان گریبان کشور، ملت، دولت و انقلاب را رها نکرده، و نخواهد کرد، به نظر می رسد، اکنون از سردار قاسم سلیمانی، به عنوان اولین کارت سیاسی - انتخاباتی جدید خود رونمایی، و او را وارد روند تبلیغات زودهنگام کرده اند، تا ببینیم در این مدت باقی مانده، کارت های دیگرشان چه خواهد بود. به نظر می رسد آنان…
پیش به سوی قله توچال
مهر 13, 1398 224

یادداشت های صعود دهم در 12 مهر 1398 به توچال

شاه بیت غزل دور نماست کوه سلطان همه صحراهاست کوه گر روشن و گر تاریک است تا بخواهی به خدا نزدیک است کوه مهد همه پیغمبرهاست مهبت موهبت وحی خداست [1] خود را برای دومین صعود به قله 3964 متری توچال از مسیر شهرستانک آماده کرده بودیم [2] که مسیرمان بسوی تکرار مسیر دربند به قله توچال منحرف گردید، در حالی که مسیر تازه ایی را به خود وعده داده، و آماده و مجهز برای صعود از آن سو بودیم، اما برنامه به دلیل ساده ایی به هم ریخت، تا سحر را در همان مسیر روتین روز کنیم؛ اما کوه هر دفعه خود تجربه و داستان تازه ایی…
فکر و عمل متمدنانه، کناکشی در واکنش امریکایی ها به جلال طالبی
مهر 10, 1398 305

فکر و عمل متمدنانه، کناکشی در واکنش امریکایی ها به جلال طالبی

 مقدمه سایت یادداشت های بی مخاطب): در این نوشتار نگاهی خواهیم انداخت به واکنش امریکایی ها، به هدایت هوشمندانه و علمی تیم ملی فوتبال ایران توسط سید جلال طالبی [1] سر مربی با تجربه ایرانی که با هدایت های ناشی از یک عمر تجربه ورزشی، شکست به یاد ماندنی را به تیم رقیب امریکایی تحمیل کرد، کشوری که خود در آن مقیم است، مصاحبه ایی که می آید حاوی سخنان این افتخار فوتبال ایران است، به موضوع برخورد مردم و دولت امریکا با ایشان، و به فضای بعد از پیروزی بر تیم ملی امریکا می پردازد. اما پیش از آنکه به سخنان…
I fired my life
مهر 08, 1398 176

No one is suitable to rescue me, than me

Who guided the ghost of filthiness, dirtiness, on my house? Which don’t leave us even a moment, My endless dream of living and prosperity, all the time is under threat, Our grandees became old and lost, Our Youngers lost youngness, But it is there, The ray of life, is far from of my eye sight, I take the ghost to my house! Yes I take it! When I had not known, What is human and humanity, What is free and freedom, What is social and social right, What is law and lawful life, What am I, and what…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر