عکس پرسنلی شهید سید احمد امیریان
16 تیر ,1399 82 1

شهید سید احمد امیریان، خوش به اقبال شهدا

این روزها طبقه شهدا، شاید تنها قشری، از اقشار و طبقات دخیل در این انقلاب، جنگ و... هستند که سرمایه ملی تلقی شده و می توان هنوز بر آنان تکیه کرد، تا سرمایه آبروی این انقلاب و کشور باشند، چرا که نبرد قدرت، ثروت و... بسیاری دیگر از اقشار و سرمایه ها را در مسیر تاریخ انقلاب درگیر و گاه نابود کرده است؛ به طوری که خرابی های ناشی از مسابقه در کسب حداکثر قدرت و ثروت، عدم رعایت حداقل ها در یک رقابت سالم، طبیعی و مباح، حتی مرجع بودن گروه های مرجعی که برای مدت ها ملجا و پناهگاه مردم بودند را، در اثر رفتارهای ناشایست از بین برد و امروز نارضایتی از روند مسابقه بی پایان تسخیر سنگرهای قدرت و ثروت که بعد از رحلت امام به صورت آشکار و لخت در آمده، و هر روز بی پرده تر از دیروز، مثل موشی که بر انبار غله افتاده، نسوج محکم انسجام ما را جویده و دست ها را از تکیه گاه های محکمی که داشتیم، رها می کند و... به طوری که امروز این جریان جاری در انقلاب و کشور، به هر نقطه ایی برای رسیدن به اهداف خود که دست می یازد، و متوسل می شود، لاجرم آنرا نیز نابود می کند، به عنوان مثال استفاده بیش از حد این جریان از قدرت دین به…
دریافت سیمرغ  برای صعود
15 تیر ,1399 78

گزارش صعود به بام تهران، چکاد 4375 متری خلنو

انتظار برای بالارفتن از شیب های پایان یابنده بر بلندای، بلندترین چکاد استان تهران یعنی خُلِنو [1] هم به پایان رسید، جمعه 13 تیرماه 1399 روز پایان این انتظار بود، کاری سخت، چنانچه که پیش از این، وقتی به راه های دسترسی به این قله شکوهمند فکر می کردم، گاه بر موفقیت خود در حضور بر بلندای آن تردید می کردم، لذا پیشمطالعه این صعود را نیز انجام ندادم، تا کار هدایت و حتی ارزیابی توانایی خود برای این صعود را، به دوستان تیم و راه بلدان خود سپرده، که با توجه به توانایی که در کار من در صعود های پیشین از جمله صعود به آزادکوه و... دیده بودند، نظرشان بر این بود که "تو می توانی این صعود را هم به راحتی داشته باشی"، و لذا خود از پیشداوری های قبل از صعود خودداری کرده و به نظر آنان اعتماد کردم و جسارت این صعود را به خود دادم. بهترین زمان برای صعود به این قله زیبا و دیدنی استان تهران، ماه های تیر و مرداد (جولای و اگوست) است و اکنون در ابتدای تیرماه را به عنوان زمان صعود خود انتخاب کردیم. این صعود نشان داد به رغم بارش های زمستانی و گاه بهاری، مدت هاست که آسمان از بارش بر خاک ما عقب نشسته، و اینجا و در بام…
کاریکاتوری از کتاب سوزی
09 تیر ,1399 121 3

تاریخ غم انگیز کتاب سوزی، اندیشه دارایی واقعی نسل بشر

تسلیمه نسرین، نویسنده مشهور، دگراندیش و جنجالی بنگلادشی که اکنون به خاطر نوشته ها و بیان بی پرده عقاید دینی خود در کشورهای دیگر متواریست، و در سایه ترسی طبیعی از ترور و مرگ، در کشور هند زندگی می کند، در توئیتی نوشت : "شما برای نابودی یک فرهنگ نباید به سوزاندن کتاب ها دست بزنید. تنها مردم را از خواندن آن باز دارید." [1] این نوشته ایشان با کامنت های جورواجوری مواجه شد، از جمله یک کامنتگذار [2] در کامنت خود در ذیل این نوشته، از دانشگاهی یادآوری کرد که معتقد است "بزرگترین دانشگاه جهان" در زمینه تحقیق و توسعه و علوم معنوی، در تاریخ هندوستان بوده، که به دست مهاجمان مسلمان، و به قولی با نیم میلیون کتاب سوزانده و از بین برده شد. قلب انسان می سوزد وقتی متوجه می شود که داستان "کتاب سوزی" [3] مهاجمین مسلمان به ملل دیگر، تنها منحصر به سرزمین ایران نبوده، و بلکه دیگرانی نیز شامل و مشمول شعار "کتاب خدا ما را بس استِ" [4] جناب خلیفه دوم مسلمین، پیروان فکری او و...، شدند، و مردان متعلق به تمدن غنی هند نیز، چون تمدن ایران، مصر و... چنین داغ تاریخی بس بزرگی را بر سینه خود همچنان دارد، و در حسرت کتاب…
انسان زیر چکمه های زورمداران
08 تیر ,1399 81

جنون زورمداران بر زیادت توانایی بر کشتار و کنترل انسان

تمامیتخواهان و رهبران و رژیم های متکی بر جنگ سالاران و سپاهیان و جنگ افزار داران در تمام دنیا، "سر و ته یک کرباسند" [1] تنها تفاوتی که دارند اینکه، هر یک در پشت ایده و یا شعاری خاص مخفی می شوند، که توجیه گر تمامیت خواهی آنان شود؛ آنان سلطه بر نوع بشر را در ذهن خود می پرورانند، که از قضا خداوند انسان را آزاد و مختار آفرید، تا در آزادی و اختیار، رشد کند و به اوج رسد و خدایی شود، اما اینان آزادی و اختیار را از انسان سلب می کنند تا او را در بند و کنترل خود گیرند؛ فکر روز و شب زورمداران تمامیتخواه، انسان در بندی است، که دیگر نه سعادتی برای او خواهد بود و نه آزادی، بلکه این انسان ابزاری است در دستان کثیف آنان برای حفظ بندها، و به بند کشیدن دیگران، تمامیتخواهان قدرتی می خواهند که موقعیتی برای آنان ایجاد کند، که انسان نتواند از بند شان بگریزد، و در بند ماندنش تضمینی و پایدار شود؛ این است که وقتی چنین انسان هایی به قدرت و یا ابزار قدرتی دست می یابند، چنان ذوق زده می شوند که عنان سخن از دست داده، و درون خود را بروز می دهند. آقای دونالد ترامپ که تمام فکر و ذکرش احیای "یکه سالاری امریکا" بر جهان…
07 تیر ,1399 81 1

گوش ها بسته، چشم ها گَردان، میان ضِجه ها

گوش ها بسته، چشم ها گَردان، میان ضِجه ها گم شدم در انتهای ادعایی بس غریب، مُنجیُ، منجی شدن، داعیُ راهی شدن، خود به بندُ، بند از کَس افکندن، محال خود شدم غرقُ، غریقم در خیالی دورِ دور، اینَکم، افتاده ام اندر میان تلی از آن آرزوهای بلند، رشته ها شد ریشته، وز جورُ دور باطلِ دَوّار دور، در میان گرد و خاکِ این همه توفان بی پایان، بی حاصل، عجیب، در اسیری، بیکسی، درماندگی ها،‎ اوج استمدادها، گم شدم در زیر آوارش، در میان تپه های کِبر، زیر آوار غرور، سوختم، خاکسترم، اکنون اسیرم در خروج [1]، ناله هایم، سقف ها، از آسمان ها را درید، لیک در روی زمینم، نیست گوشی، یا چشمی، هیچ هیچ، ‎ گوش ها بسته، چشم ها گَردان، میان ضِجه ها، نیست فریادرس، رهایی، منجی و آزادگی، نیست غمخواری برای گورخوابان، کَپر بر خاکدان، چاره اش مرگ است، مرگ، این هم، آرزوییست دورُ، گاه دارویی بعید، کشته باید شد، به زیر چرخ های سهمگینِ، این همه رویا، آرزوهای بلند،‎ ریزشی از آسمان خواهم، فرود آید بر این ظلمِ سهمگین، آواروار ‎ ناگهانی بر کَند بنیاد این ظلمُ، داستانِ فریب، برکَند بنیادِ بیدادُ، بردگی، هم بندگی. آنک آندم، من آزادم، وز…
05 تیر ,1399 123

گزارش صعود به قله توچال، باید از خود گذشت تا چیزی کسب کرد

لحظات احساسی آخرین صعودم به قله 3964 متری توچال را دیگر فراموش کردم، زیرا این صعود بر می گردد به پاییز سال گذشته، و از اسفندماه که همه گیری ویروس کرونا را اعلام کردند، کل برنامه های زندگی ما و از جمله برنامه های کوه هم بهم خورد و... و از مدار جاری اش خارج شد، اما حالا در حالی که کشور از لحاظ مرگ و میر و شرایط کرونایی در موج دوم مثل همان روزهای اول است، دیگر انگار با کرونا کمی رفیق شدیم، و آنقدر مرگ از او دیدیم که برایمان کشته شدن توسط این ویروس ناخوانده عادی شده است، مثل مرگ های بیشمار جاده ها که هر ساله به اندازه کشتار یک جنگ فراگیر از ما قربانی می گیرد، و دیگر آن را جزو تقدیر و برنامه عادی زندگی خود تلقی کرده، و هزاران مرگ که در جاده ها ما را در هر سفری همراهی می کنند را نادیده گرفته، و با شرایط دردناک این همه کشتار خو گرفته ایم، و آن را سهم خود از این دنیا دانسته، و بی خیال همه ی این مصیبت ها، به راحتی به سفر می رویم و... این روزها کرونا هم انگار همین حالت را پیدا کرده، و عفریت مرگ های بی رحمانه این ویروس وارداتی بر فراز شهر و کاشانه و جمع های ما در پرواز است، و هر لحظه می تواند…
خفتگان در خاموشستان
02 تیر ,1399 135 2

کاش آنروز سکوت می کردید و امروز سخن می گفتید

من تو را خاموشستان می نامم، تا آرامستان! و تو به واقع قبرستانِ سکوتی! [1] چراکه چنان آرام به نظر می رسی، که انگار خفتگان در تو "از هفت دولت آزادند" [2] اما شما ای خفتگان از هفت دولت آزاد گشته در خاموشخانه شهر ما! ای غرق شدگانِ در سکوتی بی پایان! آنروز که باید سکوت می کردید، تا منِ تازه وارد، فرصتی یافته، و خود به چشم خویش دنیای خود را می دیدم، لمس و تجربه می کردم و...، تا در انتها بر "دین آبا و اجدادی" ام [3] نمانم و...، شما سراسر سخن بودید، و لحظه ایی از گفتن باز نماندید، و فرصتی ندادید تا در خود فرو روم، و روز و روزگارم را خود کشف کنم، و بدین سان فرصت فکر کردن در آرامشِ تازه واردی خود را نیافتم، و در بمباران سخن شما مشغول و مقهور انواع و اقسام سخن ها و نظرات بودم، و... شما گفتید و گفتید، و بر طبل گفتن آنقدر کوبیدید تا آنچه را حقش می پنداشتید، همچون میخ بر سنگ وجودم، فرو کنید و... تا اینکه تنها، مرگ بر دهان تان مهر اتمام سخن زد، آنروز من و شما با هم در آنچه می دیدیم، لمس می کردیم و می شنیدیم، مشترک بودیم، با این تفاوت که شما مدعی بودید "آنچه ما در خشت خام می بینیم، شما در آینه هم…
باید باور کرد
21 خرداد ,1399 133 2

مامور معذور، حکایت انسانیت مرده در بین مردان قانون

برخی انسان ها انگار وقتی در لباس شغلی خود که در می آیند، دیگر ارتباط شان با وجدان، اخلاق و تمام ارزش های انسانی شان قطع می شود و به ابزار انجام تصمیمات عده ایی دیگر تبدیل می شوند، در حالی که حتی خود می دانند که اعمال شان جنایتبار و خارج از انسانیت و اخلاق و ارزش هاست، اما خود را مامور معذور تلقی و معرفی کرده و می خواهند از زیر فشار عذاب وجدان اعمال خود بگریزند. ویدئوی جان دادن تدریجی انسان کت و کول بسته و بی دفاع، زیر سنگینی تمام هیکل فربه از مبسوط الیدی مامور امنیتی خالی از انسانیت امریکایی که تمام سنگینی خروج خود از انسانیت، اخلاق و ارزش های انسانی را در زیر زانوانش جمع کرده، و بر گلوی اسیری (حتی مجرم) می فشرد، را دیدم، از تاسف لبریز شدم، و از وحشت خروج انسان از انسانیت و اخلاق تکان خوردم. و تلاش های بی ثمر و همراه با التماس و آن فرد دربند شده و دیگر شاهدین بر این ماجرا که قصد تاثیر گذاری بر قلب خالی از هر گونه وجوه انسانی و از سنگ شده آن پلیس امریکایی که بی تاثیر ماند و آن انسان در بند، در برابر چشم همگان کم کم و به تدریج تسلیم مرگ شد و جان داد و تحت زجری ظالمانه با این جهان…
آنان که در غیبت همه، توانستند که بیایند
10 خرداد ,1399 144 4

حیا از جامعه سیاست پیشگان ما رخت بر بسته است

اسب سیاست و قدرت را انگار هرگز لگامی نیست، چون بی توجه به هزار چشم ناظر داخلی و خارجی، هر زور و حیلتی برای خود دست و پا می کند، و سعی دارد موانع را از پیش پای خود بردارد و چهارنعل به پیش راند، در حالیکه هدفش رسیدن هر چه بیشتر به قدرت، تحکیم آن، و تضمین تداومش می باشد. در این بین هم که هرچه بر دیگران، اخلاق، انسانیت، ارزش ها و... رفت، ملالی نیست! مجلس یازدهم را باید حاصل مهندسی انتخابات توسط نظارت استصوابی اعضای شورای نگهبان دانست، نمونه بارز یک "حرام خوری سیاسی" گسترده بود؛ که رقیب سیاسی را به خاطر دفاع تیز و بی پرده از حقوق مردم، سلب صلاحیت کرد تا از رقابت باز بماند، و عیوب آشکار خودی ها را، با پرونده های قطور و رسوای موجودشان نادیده گرفت، و بر صدر نشاند. در این بی حیایی سیاست پیشگان مادام العمر، نه از ارزش ها چیزی مانده و خواهد ماند و نه از تعهد به اصول با ارزش بازی سیاست، یا اصول ساده و اما بارز و مورد توافق انسانی، که بدان عمل می شد یا نمی شد، منظور بحث نیست؛ اما همه بر لزوم تعهد و عمل به آن توافق داشتند، و در رژیم گذشته و تا همین اوایل انقلاب بر درب ورودی اتومبیل های متعلق به…
ای تبر دار تبر را بر زمین نه
01 خرداد ,1399 177 4

دوم خرداد، اصلاح طلبی، و نجات اهداف و آرمان های انقلاب

دوم خردادی بودن و اصلاح طلبی، در نجات اهداف و آرمان های انقلاب است که ارزشمندی خود را نمایان می کند و لذاست که مد نظر قرار می گیرد، نجات اهداف و آرمان ملتی که در قیام همه گیر انقلاب 57 برای کسب آزادی بیشتر قیام کرد، برای رهایی از استبداد و حاکمیت فردی به پا خاست، برای رفع اختناق و کسب آزادی بیان کوشید، برای بدست آوردن حق تعیین سرنوشت و کسب دیگر حقوق بنیادین خود نبرد کرد، برای گردش آسان و واقعی قدرت برنامه داشت، برای رهایی از سلسله تشکیلات اختناق آور و در بند کننده امیدوار بود، برای رهایی از حاکمیت یک طبقه، بر طبقات دیگر برنامه داشت، برای رهایی از در راس قرار داشتن نظامیان و دستگاه های امنیتی به خیابان آمد، برای کسب عدالت و داشتن عدالتخانه که حاکم و محکوم در محیط مقدس دادگاه مساوی باشند، خروشید، و این که نظامیان در خدمت کشور و مردم خود باشند تا در خدمت حاکم وقت، و این که طبقات متفاوت و همه و همه در برابر قانون مساوی باشند و... اما یک نحله فکری، از ابتدای انقلاب چتر عظیم انقلاب را که شامل یک پیوستار از چپ و راست و چریک فدایی و سازمان مجاهدین، ملیگرایان و ملی مذهبی ها، جمعیت های موتلفه،…
آتشی که خود بر دیگ زندگی خود می افروزیم
26 ارديبهشت ,1399 168 1

ایزدا! بگذار نخواسته و نگیریم!

 ایزدا! همانگونه که تو در حال خودی، این اجازه را به ما هم بده، تا در حال خود باشیم! چی میشه که هر کدام به راه خود برویم، تو که قادر متعالی، بی رقیب، و کسی را بر شما سلطه و غلبه ایی نیست، اما در مقابل، ما ضعیف ترین هاییم، که حتی پشه ها هم هر آنچه می خواهند، بر ما روا می دارند، پس بگذار تو خدایی خود را کنی، و ما هم در دریای ضعف خود غوطه ور، بدین سو، و آن سو برده شویم، بی آنکه که ما در این هنگامه توفان های ناتمام زندگی خود، از تو نجات بخواهیم، و تو در عین قدرت، در سنت و قوانین خلقت خود محصور، و ما را بدان سنن سپرده، کاری نکنی، تا رها در سیلاب ها بالا و پایین شویم، و امتحان زندگی خود را پس دهیم. گویند می خواهی در آخر بفهمی که ما در چه درجه ایی هستیم! اما کاش نمره را همان اول، با مراجعه به علم غیب خود می دادی، و ما را دچار این همه امتحان های بی پایان نمی کردی! گویند این روزها، زمان نیایش است، و صد البته دل من هم به سان میلیاردها انسان دیگر گرفته است، و دوست دارم نیایشی وصف ناشدنی داشته، فریاد بزنم، داد و بیدادی در حد وضع نابهنجارم، به راه بیندازم، تا کمی دلم از این همه دلتنگی های عارض شده،…
شکنجه دگر اندیشان برای اعتراف گیری در جریان تفتیش عقاید
ارديبهشت 22, 1399 206

 رنسانس، و پذیراترین، امن ترین جامعه برای ظهور مصلح و منجی

عیسای ناصری! ای پسر مریم باکره! تو زنده ایی [1] پس دیدی که این تنها جامعه رنسانس به خود دیده است که پذیراترین و امن ترین محیط برای ظهور هر مصلح و منجی است، در غیر این صورت حتی مصلحین بزرگ، و قدرتمندی همچون تو نیز در فرایند اسارت قدرتمندانه انحرافِ ارباب معابد، به سه گانه زر و زور و تزویر مبتلا، و به مسلخ دار چلیپایی، به میخ حذف کشیده شده، و در جوانیِ فکر و زندگی اشان، جوانمرگ [2] خواهند شد. اما تو ای مسیح! تو به تایید قرآن و انجیل، به حتم مسیح و نجات بخش قوم یهود بودی، اما روحانیت طراز اول یهود…
یادبود روز معلم بلوار آیت الله طالقانی شهر تاریخی بسطام
ارديبهشت 12, 1399 269 1

به بهانه روز معلم – اکسیر مهر و محبت آنان هنوز اثر دارد

این هفته گردش روزگار مرا به ساختمانی برد که چهار دهه پیش مدرسه ابتدایی ما بود، و اکنون با تعطیلی آن مدرسه، ساختمانش در حراج مدارس تعطیل شده، سهم شورای محل شده است؛ و این دیدار در آستانه روز معلم بود، روزی که برای من یاد یادآور روزهای خوش زندگی است، سال 1356 بود که وارد مدرسه شدم، تغذیه رایگان، خانم معلم هایی که از جامعه ایی متفاوت می آمدند، که با آنچه ما در آن زندگی می کردیم متفاوت بود، در نوع لباس، سبک سخن گفتن، نوع مطالبی که ارایه می کردند، روش های ارتباط با دیگران و... همه و همه برای ما…
مشتاب به راهی که نه خود بدان آمدی، نه راه گریز داری و نه مقصدش روشن است
ارديبهشت 08, 1399 227

دالان تک ورود و خروجی که همه در آن رونده اند

همه در دالانی افتاده ایم که باید تنها و تنها به پیش رفت، راه بازگشتی نیست، اصلا تصور بازگشت نه متصور است و نه ممکن؛ باید فقط رفت؛ افتادن و خیزان، تند و کُند، مست و هشیار، خوشحال و ناراحت، تنها و جمعی و... فقط باید رفت، و حتی توقفی نیز در رفتن نیست؛ کاش در این دالان نمی افتادیم، هرگز کنجکاو بودن و دیدن و شنیدنش نیستم، اگر راه بازگشتی بود هرگز به ادامه آن نیز رغبتی نداشتم؛ کاش لااقل در کناره های این دالان، راه هایی برای خروج و یا فرار بود، ولی هرگز نیست، کورها و بینایان، دانایان و پخمه ها و...…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.