یک بیمارستان جنگی
28 شهریور ,1398 38

خاطراتی از روز شروع جنگ ایران و عراق در 31 شهریور 1359

متاسفانه این روزها انگار دوباره به سمت خون و خشونت پیش می رویم، به سمت آماده شدن شرایط ورود به یک جنگ تمام عیار و نابودگر دیگر؛ مثل جنگی که در 31 شهریور 1359 آغاز شد و کشور و نیروی انسانی آن را برای هشت سال بلعید، و این روزها به لحاظ سیاسی، تقریبا همه شرایط را آماده کرده اند، تا ایران را دوباره وارد جنگ جدیدی نمایند، افسوس که سایه جنگ و خشونت انگار از سر این مردم و کشور قصد رخت بر بستن ندارد. خاطراتی که می آید مربوط است دیده های تعدادی از دانشجویان دانشکده داروسازی دانشگاه تبریز، که بعد از پایان تحصیلات و کسب مدرک دکترای داروسازی از این دانشگاه، لاجرم باید وارد بازار کار می شدند، و پیش از آن که زندگی بعد از فارغ تحصیلی خود را آغاز کنند باید به سربازی اعزام می شدند؛ و از قضا اعزام آنان مصادف گردید با آغاز جنگ ایران و عراق در 31 شهریور 1359، اکنون بعد بیش از 38 سال همدیگر را ملاقات کرده و از این روزها می گویند، این خاطره گویی ها ابتدا با شعر یکی از دوستان همکلاسی این رفقای قدیمی آغاز می شود، که در رثای دوران تحصیل در تبریز است، دورانی که خود شامل سال های مبارزه با رژیم گذشته بود، که…
تعزیه عاشورا گرمن - رفتن حضرت علی اکبر به میدان
20 شهریور ,1398 86

عاشورا و سرباز کردن زخم ها، سینه مالامال درد، دریغا مرهمی

رهایی و رهایی طلبی در اوج انحراف جامعه است که خودی نشان می دهد، و گاه اوج می گیرد، و آزادی خواهان و رهایی طلبان را به خیزش می خواند، و یا در تنگنای ظلم است که انسان واجد کرامت انسانی، بندهایی که به پا و تفکرش، به ظلم افکنده اند را، بر نمی تابد و پس می زند، و در این تقلای پس زدن هاست، که حماسه ها آفریده می شوند، تا همچون حسین، حُسنِ انسانیت خود را نبازند، و تا آخرین لحظه ی زندگی آزاد و رها بمانند، و رها این دنیا را ترک کنند، این چنین انسان هایی اند که شهدا تلقی می گردند. اما انسان توجیه گر ظلم نیز در جستجوی تاریخی خود، گاه خوراک راه ظلم گستری اش را از میان پستوی حوادث تاریخی، یافته و بی راهه ها را راه می نمایاند و در این مسیر از سمبل های کرامت انسانی برای به اسارت کشیدن انسان سود می جوید، چه گوارا [1]، سمبل آزادیخواهی امریکای لاتینِ غرق در استعمار و استبداد است، اما همین چه گوارا، خود به بهانه ایی برای انتقال مردم مظلوم امریکای لاتین، از زندان استعمار به استبداد سرخ مبدل می شود، روح حرکت چه گوارا، آزادی مردمش می باشد، اما خوراک جویان راه استبداد سرخ او را وسیله ایی برای انتقال انسان…
کاش روزنه ایی به حقیقت باز شود
18 شهریور ,1398 90 1

تسویه حساب سیاسی، در پوشش اجرای حکم خدا در عاشورا

محرم تبلور تراژدی سقوط انسانیت انسان است، این تراژدی هولناک، آنگاه عمق خود را بروز می دهد و سنسورهای انسانیت را وادار به نشان دادن زلزله چند ریشتری می کند که دیده می شود، اهالی زر و زور و تزویر، چنان صحنه ایی را رقم می زنند، که جمع بیشماری از ما مردم، حول اجرای حکم خروج فردی از دین جمع شده، جنایت را در یک هیجان بی منطق و بی اساس، به اوج می رسانیم، و صفحه ایی سیاه، چنان رقم زده می شود، که مردم زیادی در کنار ظلم ایستاده، و فکر می کنند تمام حق فقط در همان جایی است، که آنان ایستاده اند؛ دستگاه هماهنگ تزویر با مدد گیری از احکام مذهب، چنان عمل کرد که برای چنین مردمی مسلم بود، که با یک فرد خارج شده از دین مواجهند، که بر امام برحق و حاکم زمان، پرچم مخالفت بر افراشته، و آنان همانی اند، که باید حق خداوند و دین را از این خروج کرده، به اشد وجه بستانند، و آنچه که خدا گفته، و خواستار آن است، همین است که آنان می کنند، و طبق حکم خدا، جان، مال و ناموس چنین فرد خروج کرده بر افکار جا افتاده، رسمی، غالب و... حلال بوده، و بر مهاجمان بر اوست که انسانیت، وجدان، اخلاق و... خود را به کناری نهاده، و ردای…
یهودیان در غزه
17 شهریور ,1398 91 1

غزه، فلسطین، گزارشی از شرایط محاصره و توریسم

نمی دانم [1] خدا با سرزمین فلسطین و مردمش چه سرّ و اسراری دارد، که از بس برای آنان پیامبر اعزام کرد، باید آنرا سرزمین انبیا، و مردمانش را نازپروردگان خدا نامید. سرزمین داوود، سلیمان، اسراییل، اسماعیل، اسحاق، یحیی، عیسی، موسی، یوسف و... ده ها پیامبری که طبق گفته قرآن، تورات و انجیل، خداوند بر این سرزمین فرستاد، تا هوای مردمش را بیش از تمام مردم کره زمین داشته باشد، و انگار در هر نقطه آن راه هایی به آسمان بوده، تا بین آسمان و زمین، همواره پیام رد و بدل شده، و ارتباط هیچگاه قطع نباشد. اما در کنار این همه لطف و لطافت، در این سرزمین همواره جوی خون نیز جاری بوده، و انگار حالا حالاها خواهد بود، پای برج و باروی شهرهای این منطقه مقدس، آنقدر خون از مسیحیان، مسلمانان، یهودیان و صاحبان اصلی آن، یعنی فلسطینیان ریخته شده است، که باید آن را سرزمین فتنه و خون نامید؛ روندی بی پایان، چرا که در همین حال هم، باز این سرزمین آبستن خون های بزرگ دیگر است، و انگار اکنون نوبت یهود و مسلمان است که بر این سرزمین چنگ انداخته رجزخوانی خون به پا کنند، و همواره کسانی در کمین دیگری باشند، تا باز سرزمین انبیای خود را…
12 شهریور ,1398 139

گذشته از تحمیل، آنچه در آنیم، انتخاب ماست

ملل مختلف، در وضعیتی متفاوت قرار دارند، یک عده تحت ظلم و استبداد، یک عده آزاد و برخوردار، یک عده عقب مانده، یک عده پیشرفته و... گرچه ملت ها در علت یابی شرایطی که در آن قرار دارند، متوجه نقش عوامل بیرونی می شوند، اما شوربختانه باید گفت آنچه بر آنان می رود، را خود باعث شده، و مستقیم و یا غیرمستقیم، با عمل و واکنش خود بر شرایط عارض شده، آنرا انتخاب کرده اند، و اگر وضع دیگری، غیر از این می خواستند، باید بر این وضع سکوت نکرده، و گردن نمی نهادند، بر این روند اعتراض می کردند، تا مستقر، مستحکم و مستدام نگردد، در چنین حالتی وضع شان، تفاوت می کرد. آنچه مسلم است، هر انسانی بعد از اعطای موهبت زندگی بدو از ناحیه خداوند، لایق بهترین زندگی همراه با کرامت انسانی، که لازمه آن آزادیست، خواهد بود، و اگر بدان بهترین ها، آگاه شود و همان به خواست او تبدیل، و بدان سو حرکت کند، حتما دست یافتنی خواهد بود؛ اما متاسفانه معمولا ملت ها راهی که خود باید طی کنند، را یا به خداوند، و یا به حاکمان خود می سپارند؛ و در کل دیگران را ولی و وکیل خود برای دستیابی بدان قرار می دهند، و خود به کناری به انتظار تحقق آن می…
 دوچرخه سواری در پاکوب ها و مسیرهای تردد باستانی
09 شهریور ,1398 140

دوچرخه سواری و کوهنوردی در کوه های تپال شاهرود

جمعه 8 شهریور 1398 در سالروز ترورهایی که از وجود مافیای مخوف، مخفی و عمیق ترور و خشونت که در نسوج جامعه ایران رسوخ کرده است، پرده بر می دارد، و وجود این پدیده شوم را در روند تاریخ آزادیخواهی مردم ایران گوشزد کرده، هوشدار و یا هشدار می دهد، و مانع بزرگ آن را برای کسب و تحقق اهداف بزرگ مردم ایران، از جمله دمکراسی و آزادی نمایان می کند، و به عنوان لکه ننگی بر تاریخ ما بروز خود را فریاد می زند. در هفته دولت، دولتی که بین دو تیغ دشمنان داخلی و خارجی خود، در حال قیچی شدن است، و مثلث این دو به همراه اشتباهات دولتیان به عنوان ضلع سوم، برای ناامید کردن میلیون ها میلیون ایرانی که در انتخابات گذشته شرکت کردند و رای به شعارهای مترقی و مناسب این دولت داده اند، و بدان چشم بسته اند، خطرناک شده است، البته که در روزگاری که افزایش این فشار مضاعف و بی پایان به آنانکه در چنین دولتی زحمت می کشند و مقاومت می کنند، باید تبریک گفت، به دولتیان که زیر این همه فشار هستند و کنار نکشیدند، و صحنه را آنطوری که تمامیت خواهان می خواهند، با شانه خالی کردن از مسولیت، برای حریفی بی مایه چون تمامیت خواهان خالی نکردند. در…
مرده: سخنان تان را از مراسم دفن من بردارید، و به مجلس خود برید
06 شهریور ,1398 335 1

فرصتی برای تنهایی، خلاصی و در خود فرو رفتن

"من مرد تنهای شبم"، و این تنهایی چه پناهگاه خوبی است، تا در این بی کسی ها، که خدا هم ما را به فراموشی سپرده است، دمی به خود پناه بریم، و گاه خودت را برای خودت، چقدر امن و امان خواهی یافت، هر چند در این دنیا، حتی در گوشه تنهایی با خودت هم کاملا در امن و امان نیستی، زیرا همین خلوت با خود نیز ممکن است منجر به این شود که در مشورت با خود، چون صادق هدایت، به خود مشاوره پایان دادن کارت را داده، که : "بگذار این رویای تاریک و تلخ را برای همیشه تمامش کنم." و این چقدر خسران خواهد بود. "من مرد تنهای شبم"، همان شبی که این روزها، روزمان هم با آن تفاوتی ندارد، شاید گاهی در این روزها، شب هایمان بهتر از روزهای مان است، چون در شب چند ساعتی را در خواب، می میریم، و این مرگ به سان داروی مسکنی قوی، از آنچه این شب و روزها بر ما می رود، دورمان می کند، و آسایشی را حس می کنیم، که سخت بدان محتاجیم. و برای چند ساعتی مثل جسد آن مرده ایی می شویم، که در حال حمل به آسایشگاه ابدی، قبری در زیر زمین است، و در این مسیر، نه صدای آن مردی که در بین تشییع کنندگانش مرتب و به جِدّ فریاد می زند، "بلند بگو اشهد ان لا اله الا…
بریز بر جام خالی دل ما از می، کین جام های خالیست که فریاد می کند
04 شهریور ,1398 125 1

قصد آشوب کرده ام، اما بر که؟

گونه ام را چون آفتابگردانی که رو به خورشید گیرد، روانه روی تو کردم، اما جز سوختن مرا نبود، انعکاس آفتاب داغ دلم بر رویت، چنان سوزان است که می اندیشم، تو نیز می خواهی مرا از خود برانی؛ و من نیز به ناچار روی بر می گردانم، اما باز هر زمان که از خود بی خود می شوم، همه این ها را فراموش کرده، و باز این تویی که، رویگران سویت می شوم، باز گونه هایم به عشقِ مهر توست، که روی گردان سوی تو اند، تا خود را دوباره به مهرت بسپارند، و بوی عطر عشق، و مهری از مهرگستر بی پایان، در تو باز جویند، اما دریغ از یک بوسه مهر، هرچه می آید چونان خشمی می ماند، که خورشید بر زمینی داغ از گرما گرفته است. نمی دانم به چه نامی، از کجا، چگونه، با چه کسی همراه شوم، که روشنای رخ تابناکش سپهر عشق را نصیب روی من نیز گرداند، بِچِشَم آنچه را شایسته گونه مهرجوی انسانی است، یا شایسته مهرافروزی تو. حکایت من و تو، حکایت، نوری است که باید از روزنه ایی بر سیاهچالی بتابد، اما نه می تابد؛ و نه انگار قصد تابیدن دارد، و یا می خواهد که بتابد اما جایی برای تابیدن نمی یابد، تا بر آن بتابد، و چون نوری است، که در بی نهایت می تابد، و ذره های…
شکوه و عظمت پوشالی استبداد، پوشاننده حقارت و ناچیز بودن اوست
01 شهریور ,1398 118

بت پرستی و برده داری مدرن قرن 21، رفتار کراهتبار استبداد و زیردستان  

روح و نتیجه استبداد، به بندگی کشیدن بندگان آزاد خداوند، در مقابل انسانی از نوع خود آنهاست؛ و مستبدین و کسانی که استبداد را تدارک و تهیه می بینند، در واقع با تعاریف، سفسطه ها، بهانه های واهی، صغری و کبراهای قلابی، که گاه آن را قالب تقدس، گاه اجبار، گاه اقناع و... پیچیده و بر آن بار می کنند، انسان را از قبله واقعی کرنش در مقابل خدای آسمانی و خالق، به سوی قبله ایی ساخته شده، و زمینی منحرف می کنند؛ و قبله و پرستشگاهی ساخته و پرداخته افراد چاپلوس، فرصت طلب، جاهل، قدرت طلب و... که مزین به بتی از نوع انسان است، که در آن نهاده اند، و از قضا خود آنرا ساخته اند، را قبله گاه می کنند. همین انسان ها، در بتخانه ایی به پرستش می نشینند که خود خشت خشت آن را به مرور نهاده اند، و اکنون انگار فراموش کرده اند، که این بتخانه را خود با دستان و افکار خود سانت به سانت، و قدم به قدم ساخته اند، برایش از مال و جان و آبروی خود خیرات کرده اند، تا ساخته شود، شکل گیرد، و فارغ از آن همه ساختن ها، روح و انسانیت خود را به پای چنین مصنوعی قربانی می کنند. این انسان ها مثال مسخ شدگانی اند که همه ی گذشته را به فراموشی…
مسیح بزرگ بر داری از جهل و خود حق مطلق پنداری آویزان شد
31 مرداد ,1398 98 2

مسیح! تو را هم به پای آنچه حق می پنداشتند، جوانمرگ کردند

عیسی کوچک من! جوانه نو رسته! مسیح بزرگ! تو را هم مثل خیلی از جوانان برجسته دیگری که به اصلاح آمدند، حرفی نو زدند، طرحی غیر از آنچه مسلط است، خواستند در اندازند، به سان جوانمرگان دیگری که می شناسم، [1] در سن نو رستگان جوانی، پیران مسلط سیطره زده بر سرنوشت قوم، به دار زدند، و جوانمرگت کردند؛ چرا؟ چون با مبناهای فکری جامعه ایی که خود شکلش داده بودند، همخوانی و همراهی نداشتی، آنی را که آنان بودند، نبودی، قبول نداشتی و چنین مخالفتی را ابراز کردی و... و آنان بلافاصله خود را بسان محور و خط کش حق به میان کشیده، تو را بدان متراژ کردند، از خط کش خود منحرفت یافته، رگ های گردن های غرق شده در دنیای شان، بر شکسته شدن دیوارهایی ظلم و انحرافی که بر آن متفق بودند، بلند شد، و در یک کینه تجمیع شده، متمرکز گشت، و تو را به داری صلیب گونه کشیدند، که قصه شهادت تو توسط دستان ناپاک آنان، خود مرثیه ایی است تاریخی که آزادگان و آزادمردان از این صحنه ها بسیار دیده اند؛ تاریخ تکرار مکرر این مصیبت است، تو را که چون مثل دیگران مسلط شده بر جامعه، فکر نمی کردی، در این سن و سال 30 الی 33 سال، که از بهار جوشش معجزه وار…
خام گیاه خواری یعنی سلامت فردی وحفظ  محیط زیست
29 مرداد ,1398 119 1

گزارشی از نشست با حافظان سلامت فردی و محیط زیست – خام گیاه خوران

خدا نیامرزد علی را! به شماها او آموخت که جلوی حاکم ها بایستید و این گونه (پرخاشجو) سخن بگویید. (خطاب معاویه ابن ابی سفیان، به یک خانم که با او بعد از شهادت حضرت علی، بگو مگو کرد) "ما علی را گرفتیم که پیامبر را گُم نکنیم، نه این که از علی پیامبر دیگری بسازیم" "دکتر علی شریعتی" در حالی که جوامع و اغلب انسان ها غرق در سبک زندگی، افکار، رفتار روتین (خوب و یا بد) خود هستند و بی توجه و یا با توجه، آنرا ناگزیر تلقی کرده، آگاه از اشتباه خود، و یا ناآگاهانه بدان ادامه می دهند، و همانطوری هستند که نسل به نسل به ارث رسیده و بوده اند، حتی در چنین جوامعی نیز هستند کسانی که، این همراهی را وا نهاده، کمی متوقف می شوند، و در وضع خود فکر می کنند، و با کشف کجی ها در فکر و رفتار و زندگی خود، مصمم به تغییر می شوند، و البته نیز در آن تغییر می دهند، و اصلاحات را از خود شروع کرده، بجایی این که توقع اصلاح جامعه را به یکباره داشته باشند، خود را به عنوان خشت، خشت این جامعه تغییر می دهند، تا بلکه روزی جامعه نیز به خود آید، و همه به راه درست باز آیند. دوشنبه و در مناسبت 28 مرداد، در حالیکه، در حال و هوای کودتایی…
 ای دار دست بکش از آویزان کردن بزرگان انسانیت
28 مرداد ,1398 109

ای دار تو که هستی، که با ما چنین کنی

ای دار تو که هستی، که با ما چنین کنی ای دار برگو تو را چه قدرت است، که عیسی به کول می کشی این قدرت است یا که ابلیسدستی است، در آستین تو محموله های سنگین و بلند را، با تو از زمین کندند من در عجبم کین زمین چیست که نلرزد به پای تو آنگه که حلاج را بر تو آویختندُ، و از ما بردند دل ها همه لرزید، نبود لرزشُ تردیدی به جام تو تو مایه قدرتُ، نشانه ی اَظلامِ عالمی این سنگدلی را کدام خداوندِ ظلم، نهاد به تو ظُلمَت، چگونه به باد نداد زندگیُ تو آنگه که عین القضات آویختندُ، و آویختی به جانش، تو من در عجبم که تو در آستین هر مستبدی، آزادی آمدُ رفت، باز زنده اییُ، هستیُ همراه ظلمی، تو روح خدا به تو در دار شد، باز تو ماندی و من حلاج و عین القضات، به تو بر دار شد، باز من ماندم و تو برخیز و جمع کن تو بساط ظلم تعدی خود را زمین چو پاک گردد ز مستبد، خلاص، پاکی تو یاد بتان بزرگ آویخته بر تو زنده خواهد ماند ای ظلم بمان بظلم، تو خود به خود، مرده خواهی دید تو این زشت منظره را هزار بار به تکرار نشستی به ظلم رب ختم نکرد، شاید که خلق کند ختم، ظلم بی پایان تو نظم نوشته ایی به تاریخ 28 مرداد 1398
پوستر یادبود هفتادو سومین سالگرد استقلال هند از بریتانیا
27 مرداد ,1398 116

ارزیابی نقش مردم هند در چرخش قدرت، در سالروز استقلال هند

مقدمه مترجم : مردم هند بعد از قرن ها زندگی تحت تسلط استعمار بریتانیا، مبارزه ایی افتخار آمیز از حیث روش، نوع رهبری و نتیجه گیری مناسب را به ملت های آزادیخواه جهان ارایه دادند، و نام انقلاب، مردم و کشور هند را به عنوان یک ملت و نظام پیشرو، موفق و مترقی، در بین ملت های انقلاب کرده و یا طالب انقلاب در سطح جهان، ثبت و درج نمودند. الگوی موفق و افتخارآمیز آنان با در پیش گیری، مبارزه بر مبنای عدم خشونت، مبارزه منفی و مدنی، که جهت رفع و دفع استبداد داخلی، و یا سلطه خارجی، می تواند، به عنوان دکترینی موفق پیش روی مردم آزادیخواه جهان تلقی، و سرمشق برداری گردد. انقلاب هند نه تنها در روش و رهبری موفق بود، بلکه به نتیجه ایی مناسب نیز انجامید، و آزادی مردم انقلابی هند را بعد از کسب پیروزی نیز تضمین، و به مردم سالاری و یا دمکراسی منتهی شد، که اینک مردم هند می توانند هر 5 سال بار در انتخاباتی موثر و سرنوشت ساز شرکت کنند، و رهبرانی برگزینند، که علاوه بر این که نمی توانند، بدون اذن مردم، دائم العمر، بر کرسی قدرت جا خوش نمایند، بلکه باید پاسخگوی سیاست و روش خود نیز باشند، و آنان از روز اول استقرار در…
شهید مصطفی کیپو، به راستی کی مرام، کی منش و کی پور بود
23 مرداد ,1398 184 1

شهید مصطفی کیپور، نامداری گمنام، افتاده ایی بر بلندای هرچه نام

شهید و شهدا چه کسانی اند: شهدای مدافع راه آزادی و امنیت، آب و خاک این وطن، جان در طبق اخلاص نهاده و گوهر نایاب زندگی را فدا نمودند، لذا همه ما نسبت به آنان بدهکار و مدیون هستیم، چرا که آنان چون ما، از آن نبردِ سرنوشت جان سالم به در نبرده، و از مواهب زندگی این دنیا که فقط یک بار به انسان اعطا می شود، محروم شدند، تا این آب و خاک و مردمانش را از گزند دشمنان و مهاجمان به آزادی و آب و خاک محفوظ دارند. لذاست که من شهدا و مقام شهید را محدود به این دوره زمانی و مکانی نمی کنم، و معتقدم از زمانی که بشر به زندگی اجتماعی روی آورد، کسانی که برای آسایش و امنیت دیگران، از جان و زندگی خود مایه گذاشتند، همه شهیدند، و شهدا محدود به این جنگ، و رژیم حاکمیتی فعلی و... نیستند، زیرا که هر حاکمی بر این سرزمین حکمران شود، چون دشمن مرزها را شکافت، به واقع حرمت مردم ایران را شکسته است، و ایستادن در مقابلش واجب و یک ارزش و فضیلت انسانی می شود، و هرکه ایستاد و کشته شد، شهید است، و این ربطی به اعتقاد، دین، مرام و یا حاکم هر عصر ندارد، این سرباز شهید که در اثر ایستادگی شهید شد، به تمام مردم ایران و خاک پاک این وطن…
حرمت خون را باید افزایش داد تا به هر بهانه ایی ریخته نشود
21 مرداد ,1398 91

بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین

بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین آنگه که خالق از بشر، خون کرد قربانی طلب شیطان چرا از خون ما، غرقاب ناسازد زمین وقتی عبادت شد قرین، با خون این و آن عجین، شیطان چرا آهنگ رقص، با خون نیارد بر زمین وقتی رسم بندگی، قربانی است در خون تپان بندی گشودن از بدن، خواهد که شد رسم زمین خون شد چون شربت به کام، در راه حق وقت جهاد او نیز نوشان می شود، از جام خونین بر زمین رسم است قربانی به عید، فرخ شود عیدم به خون فرخ کجا گردد قرین، با خون اندر این زمین با خون وداع کن، ای عزیز، از خون کجا فرخ وشی بردار رسم خون که خون، نارد سعادت بر زمین باید کناره شد ز خون، با خون سعادت را کجاست؟! همراه خود نارد خوشی، نی این سعادت بر زمین سروده در 21 مرداد، عید قربان 1398 تن هامان صف به صف در مصافی سعادت جویانه، در گورستان ها خوابیده است تا به کی در پس خون و تیغ سعادت را جستجو خواهیم کرد
چون مذهب و سیاست در هم آمیزند رنگی حاصل خواهد شد که نه سیاست است و نه مذهب
مرداد 20, 1398 142 1

بر تعهد سیاست و سیاستمدار دل مبند، کشمیر هند نمونه ایی دیگر

چون پای سیاست و سیاستمداران بر عهد و تعهدی باز شد، بر قول و قرار شان دل مبند، زیرا که اگر در مسیر قدرت گیری باشند به خدعه دستاویزند، و چون به قدرت دست یافتند، اسیر زیاده خواهی و کبر و غرور خود خواهند شد. و در بازار سیاست برای کسب، حفظ و توسعه قدرت خود به هر وسیله ایی برای رسیدن به هدف، دست خواهند زد و در این راه چنانچه استفاده از وسیله ایی را به مصلحت قدرت خود بیابند، درنگ نخواهند کرد و آنرا مجاز دانسته، و در سودجویی از آن سستی از آنان نخواهی دید، لذا در مسیر قدرت شان اگر شکستن قول و تعهدی…
راه هایی در نور شب
مرداد 17, 1398 145

این نور رهزن را بتاب، بار دگر بر روی ما

من راه ها جستم به شب، در زیر این نور سپید شب را گو بیرون شود، تابیده ماه بر روی ما در زیر این نور سپید، گشتم خمار روی تو رویت نمایان کن چو ماه، افکن تو نور بر روی ما تو چون مهی در شام من، ماه منی چهره گشا، ای نور تابنده بیا، رخ بنما بر روی ما انوار نورت شب شکن، گردت ستاره چون رَسَن راه زمین و آسمان، باز است با تو روی ما من محو روی ماه تو، ماه است همچون روی تو گردی آن رخ، چون دواست، بر چهره غمگین ما گردت هزاران اختر است، رخشان ز نور انور است، نورت هزاران دل فریفت، چون که فُتاد بر روی ما مهتاب…
چهره شهید سید سعید هاشمی
مرداد 16, 1398 282 6

کورسوهای خاطره انگیزی از شهدای دامغان، سید سعید هاشمی و حسن گلشنی

بیش از سی سال از آن سال های جنگ، کشتار، خسارت و مرگ می گذرد، 8 سال جنگ که آنها به نام دشمن، [1] از ما می کشتند، و ما نیز از آنان؛ ما تلاش می کردیم تلفات آنان را هر چه بیشتر افزایش دهیم، و آنان تلاش می کردند از هر وسیله ایی خوب و بد حتی سلاح های شیمیایی سود جویند، و هر بیشتر از ما بکشند و نابود کنند، و ویران سازند؛ چرا؟! چون ما را دشمن همدیگر تعریف کرده بودند، و بی توجه به اینکه تا چندی قبل تیسپون (پایتخت تمدنی ایران) حتی در اراضی قرار داشت، که امروز عراق نامیده می شود، و این دو ملت که از یک…
برف های چهارپالون
مرداد 14, 1398 122

سه لکه برف امیدبخش چهارپالون، در دل تابستان داغ

در این میانه های مرداد و در اوج تابستانی گرم و نفس گیر، وقتی از خیابان های تهران، به چشم انداز یال های منتهی به شهر قله توچال، نگاه می کنی، دلگرم به سه لکه برفی می شوی که از زمستان رویایی و ایده آل گذشته بر پهنه کوه باقی مانده اند، سه لکه برف نسبتا بزرگ روی یال چهار پالون، بعلاوه نقطه برفی روی شاه نشین که از قضا آخرین روزهای عمرش را می گذراند، هنوز در مقابل گرما مقاومت می کنند، و مانده اند تا کورسوهای امید را در دل ما زنده نگه دارند، و نوید دهنده این باشند که شاید در پس این تابستان گرم و رکورد…
از بندی به بندی دیگر
مرداد 11, 1398 119 1

تو بند گشا باش، که تو را نیز در ما به بند کرده اند

تو بند گشا باش، که تو را نیز در ما به بند کرده اند همواره در هراس بند، من مانده ام به بند زیرا که بند، وز پی بند، بر ما نهاده اند در بند بودمُ، در مذمت بند، پندها گفته ام یارب این چه بند بود که بر ما نهاده اند؟! این بند از تو بود، و به تقلیدِ راه تو زین راه جواز بند ساختُ بر ما نهاده اند گاه سرودن وِرد عشق، بند را نیز سروده اند خاموش باد سرود عشقی که بدین سان سروده اند کاش آن زمان که بند را در سرود عشق می سروده اند ویران نموده بودی، بندی که بر ما نوشته اند بندی نخواهم به پای، ای بند گشای بزرگ…
سخن گویم یا که لب بدوزم به سکوت
مرداد 07, 1398 138

خاموش کن تو نور را در این ظلمت، شکست ظلمت شب خود نابخشودنی است

کاش مرا پایی به رفتن بود، یا نه، راهی برای رفتن؛ چراکه پای به رفتن هست، ولی ز رفتن باز مانده، زمین گیر شدم؛ برای نشستن نساخته اند مرا، اما راه و رفتن را چنان سخت و ناهموار کردند، تا از حرکت بمانیم، و همه چیز ما را به نشستن بخواند، نشستنی که به واقع همان مرگ است، به سان مرده ایی، که نشسته مرده است. بادیه دور، و رفتن هم سخت، اما هرگز زین رفتن، ترسی نیست؛ گاه دلم اینگونه ساز می شود که حیلتی باید، تا نشستن ترک گفته، زندگی از سر گیرم. دلم را قرار نشستن نیست، اما مرا نشانده اند بر نشستی بی حاصل، در…
چهره تیرداد اول و یا اشک دوم پادشاه اشکانی بر یک سکه
مرداد 05, 1398 159

امنیت همچنان درد اول ماست، نامه ایی به تیرداد اول، سازنده قلعه ماران

جناب تیرداد اول، اشک دوم، فرزند جناب فریابد، پادشاه فاتح اشکانی درودهای مرا بعد از نزدیک به 22 قرن که از تاریخ سازی تو بر این سرزمین می گذرد، پذیرا باش [1] چرا که هنوز آثار امنیت سازی که تدارک دیدید، پابرجاست؛ و همچنان امنیت و اجتناب از تهاجم و یورش متجاوزان، دغدغه اول ما مردم ایران بوده و از این گذرگاه سخت "تهدیدهای امنیتی" هنوز چون ملل مترقی دیگر جهان عبور نکرده ایم، و به ثباتی که در خور و شان مردم تمدن ساز ایران باشد دست نیافته ایم؛ و همچنان همان فرار از آثار و تبعات جنگ ها و هجوم ها، که…
بر بام قلعه دژتاکی یا قلعه ماران
مرداد 04, 1398 251 1

قلعه ماران، صعود بر بلندای 2320 متری دژی تاریخ ساز در ایران باستان

قلعه ماران، [1] همانگونه که از این نام و نام های دیگرش که از جمله به "دژتاکی" نیز مشهور می باشد، بر می آید، دژی است، طبیعی، [2] که مهندسان و استراتژیست های جنگی ایران باستان و سده های اخیر، آن را در یکی از بلندترین و مرتفع ترین ارتفاعات مرزی بین ایالت باستانی قومس (سمنان) و هیرکانا (گلستان و مازندران)، که خاصه این منطقه را طبرستان و استرآباد نیز می نامیدند، کشف، تهیه و تدارک دیده و قرن ها از آن به عنوان عنصری تعیین کنند در راهبرد های دفاعی و یا تهاجمی خود سود جسته اند. این دژ طبیعی – دست ساز…
چقدرمتفاوتند این دو
تیر 31, 1398 163 2

ترامپ، آغاز دور جدیدی از دنیای سیاست منفک از اخلاق

یادم هست در همان روزهای نخست پیروزی آقای دونالد ترامپ، در شرایطی که این رئیس جمهور متمایز و عجیب، و وابسته به جمع خاصی از سرمایه داران امریکایی، هنوز سکان کاخ سفید را در دست نگرفته، و کنه ذات خود را رو نکرده بود، آقای صادق زیباکلام استاد علم سیاست ما در دانشگاه تهران، خطاب به مخالفان برجام می گفت [1] روزی خواهد رسید که آنهایی که فرصت ریاست جمهوری آقای باراک حسین اوباما را از دست دادند "چراغ به دست" به دنبال "روزهایی که آقای اوباما در راس کاخ سفید بود" خواهند گشت و متوجه خواهند شد که "چه روزهای…
تنگه تاریک در پای قله 3730 متری چالویی مجن
تیر 30, 1398 229 3

مجن در محاصره ستیغ های بلند؛ پرسه ایی در اطراف قله 3720 متری چالویی

امروز سی ام تیرماه است، تاریخ آزادی خواهی معاصر ایران حوادث تلخی را برای این روز ثبت کرده است پس جا دارد یاد شهدای 30 تیر 1331 که برای دفاع از انتخابات آزاد و عدم دخالت نظامیان و دربار در انتخابات شهید شدند، را گرامی بداریم حضور در ستیغ های شهر مجن را مدیون این دوستانم : این صعود را مدیون سه تن از اعضای تیم دوچرخه سواری حرفه ایی "افق دور شهرستان شاهرود" [1] هستم که مقدمات، هماهنگی و زحمت این برنامه به عهده آنان بود، و همین جا ضمن تشکر، این گزارش را که نتیجه همنشینی با آن دوستان است، را به آنان…
رودی از نور، شب را می شکافد
تیر 26, 1398 144

از تو بیزارم و از شبِ شبنشینان شب گستر

از تو بیزارم؛ ای غرق در ظلمت شب، تو خودِ شبی، افکارت شب انگیز است، تو تاریکیِ ماندگار شبی، به ظلمت طولانی شب های ظلمتخیز، شبگستر، تو خدایگان شبی و به ظلمت شب تعلق داری، و در شر و تاریکی اش غوطه وری، به چارچوب های شب می گنجی، تا روشنایی روز، تو خدایگان شبِ تزویری، تمام وجودت خدعه است و نیرنگ، با تو خدعه و تزویر به اوج رسید، در حلقه ات نور ره ندارد، و شبنشینانت به شب نزدیک، و با شب قرینند، هر شب با شبخوشان شب انگیز، در شبنشینی ایی، و در توسعه شب راه می جویید. از تو بیزارم، از کبر و غرور و نخوت و…
بعضی مواقع خداوند وضعت شما را تغییر نمی دهد، با این هدف که قلب شما را تغییر دهد
تیر 25, 1398 144

به شب افتاده ام شب گشته روزم

به شب افتاده ام، شب گشته روزم شدم سرگردان در این باغ جدایی، نمی دانم کِه هستم، یا کجایم به شب افتاده ام، شب گشته روزم، شبانگاهان، گرفتار چه جایم؟! منم یکتا و تنها در میانه، نمی بینم کسی، پرسم کِه هستم، یا کجایم همه گویند معشوقست، تنها، کجا تنهاست او، من گو، که دانم در این تنهاییم وامانده گشتم کجا معشوق مانده، گُو بدانم اگر او باشد آن یکتای تنها من بی کس ترین، تنهای تنهام بسان می به جام هر کسی هست، منم بی جام و بی می، خوار و تنهام اگر او باشد آن تنهای تنها منم تنها، تو برگو عنقریب سویش روانم دلا…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر