صف انتظار برای صعود به قله اورست در این روزها
04 خرداد ,1398 50 1

قربانیان تلاش برای فتح اورست در بهار 2019

in سخن این و آن by سید مصطفی مصطفوی
مقدمه مترجم: کوهنوردی از ورزش هایی است که رقابت چندانی بین کوهنوردان در جریان نمی باشد، و هر کوهنوردی بنا بر قرار با خود، و توان بدنی اش، که هر لحظه به او نسبت بین مدت و مقدار باقی مانده از صعود، و انرژی او را برای ادامه را محاسبه و اعلام می کند، و او طبق همین محاسبات قدم های خود را در کوه هماهنگ، و پیش می راند، سبقت گرفتن در کوه ها شاید بی معنی باشد، و پیشی گرفتن ها هم معمولا سبقت تصور نشده، بلکه تنها بیانگر سطح توان افراد است؛ لذا کوهنوردی یک ورزش انفرادی تلقی شده اگرچه شدیدا توصیه می شود که گروهی انجام شود، و این رضایت قلبی هر فرد است که به هنگام هر صعودی بدست می آید، و کوهنوردان چندان مقید به گرفتن زمان، ثبت رکورد و... برای کُری خوانی و فخر فروشی نیستند، و زمان صعود کمتر، تنها بازگو کننده توان بیشتر هر فرد است، وگرنه صعود کنندگان به هر قله ایی، نام خود را در دل خود به عنوان یکی از صعود کننده ثبت می کنند. اما قله اورست منتهای آروزی یک کوهنورد حرفه ایی است، تا در وهله اول حضور خود را در بلندترین نقطه جهان بدون ابزار بالا برنده ناشی از فنآوری هوایی، ثبت و به اجرا در آورد، شرایط سخت…
چه شمع تو روشن، یا خاموش بود، دلت مقابل قلبش صف کشیده کنون
01 خرداد ,1398 43

جهان شده مستش، تو در خم کفرُ ایمانی کنون

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
جهان شده مستش، تو در خم کفرُ ایمانی کنون کفر و ایمانت مرا، نی، خلق را بر باد داد نی به ایمان، نی به کفرت، نیست دست آویزم کنون هر دو را چون آتشی بر جان مخلوقت زدند نی خمارم، نی که مست از جام می گردم کنون کافر و مومن شدیم و، بر تفرق بین ما جار کردند و زدند و کشتند، از ما تا کنون تحفه اییست این، تا که کار ما به نااهلان شود، در نبودت، آتشیست این، بر جان مخلوقت کنون حرمتی بر جان مخلوقت نماند از این حریف ترک واژه کن خدایا! رَستَم از این کفر و ایمانت کنون راهیم من، بر دریای جوشانُ خروشانِ رُخت، کفر و ایمان را چه حاصل، راهیم من، این کنون زورقی خواهم، گذرکن، زین دل مواج و طوفان زای این، کفر و ایمان وا نهاده، چشم اندر چشمِ یارم من کنون کاش نی کفرُ ، نه ایمانی را به جانم می زدند، جرعه ایی می داده ما را، در لبِ جامی کنون کن فراموشم بدین کفر و، زین ایمان سست غرقه خواهم جان و دل، در پیش آن یارم کنون بی صدا، خاموش باش و، از ذکر ایمانت گذر بگذر از این قافله، تا حاصل، دیدار چون بوق و کرنای آن ایمان کناری نِه که من، گشته ام کافر به ایمانت، رو به دیدارم کنون جمله مخلوق از جمادُ، طاغیُ، ساقی کنون ذکر او…
دستی به درگاه تو بلند
28 ارديبهشت ,1398 50

دادی ستانُ و گذر کن زین دادزنی

in سخنی به نظم و نثر by سید مصطفی مصطفوی
تنهایی برای ماست، برایت نیست تنهایی منم تنها، تویی تنها، غریب کنج تنهایی ولی چشمم به چشمت را، ز تنهایی تلاقی نیست نمی دانم، ز خود آگاه شدم، که من تنهایِ تنهایم ولی تو، با همه این حُسنُ زیبایی، که تنها نیست؟! گرت تنها بودی، چشمم، تلاقی می نمود، تنهایی ات را گمانم ره به بیراهه زدم، تنهایی تو را نیست سکوتی وهم انگیز و عظیمی، گرفته جانِ دنیایم، و تو وندر سکوتم، در سکوتی، این سکوت، غوغا نیست؟! منم در وهم تنهایی، منم در اوج بی سامانیِ آدم تو را من نمی دانم، که در اوج، سامانی نیست؟! نشسته بر سریر قدرت آفاق، و انفس در کمند تو، و من را در کویر بی کسی، برگو، فریادرس نیست؟! تو تنهایی که اینک هفت اقلیم جهان گردت سرود عشق می خوانند؟! گرت تنهایی ات این است، کین را نیست تنهایی، نیست به ساز دل، کنون زن نقب، بر این دل، که تنهایی ببینی چند که ساقی را کنار موج می، تنها نبود و نیست تو از می نوشُ و ساقی باش و در ساغر بریز این می که شرط دلبری را ساقیِ عاشق، بداند، نیست؟! کنون خوش باشُ با تنهایی ات، دمسازِ با جامت برایت نیست تنهایی، و تنهایی برای ما سزاوارست مستی که آیدم، تو بازپس می زنی مرا می خوانیم به…
پناهگاه قله توچال
27 ارديبهشت ,1398 78 1

یادداشتی بر دومین صعود به قله توچال، 26 اردیبهشت 1398

in لحظه نگار و با سفر نگاشت ها by سید مصطفی مصطفوی
در این روزهای سختی که کشورمان در حال گذار از آن است، شاید یکی از راه های فرارِ کسانی که بر اوضاع مطلعند و کاری از دست شان برای تغییر این وضع، بر نمی آید، فرار به کوه هاست، رسمی دیرینه در جوامع مختلف بشری برای خاموش کردن طغیان دل، از طریق راز گفتن با صخره ها، و سیر در احوال آنان و نحوه مواجهه اشان با سختی های طبیعی عارض شده بر آنان؛ کوه ها پناهگاه مناسبی برای افراد متواری است، کسانی که از وضعیتی رنج می برند، در حالیکه توانی بر تغییرش ندارند، لذا توان دست های کوتاه شده از تاثیرگذاری، و ایجاد تغییر خود را، به پاهای خود قرض داده و راه فرار به کوه، را در پیش می گیرند، چه آنان که به قول همنوردان ما آنقدر افسرده اند که به تنهایی به کوه می روند، و چه آنهایی که عضو تیمی شده، و به همراه تیم ها عازم کوهند؛ و لابد خداوند نیز این فرار را بر انسان مستاصل، در دایره زندگی، که تغییرش مشکل است، را مجاز دانسته است. یکی از مَفّرهای دم دست برای انسان متواری به هر دلیل، فرار به طبیعت است، [1] تا خود را بدان سپرده، و دمی بر آنچه می گذرد، خود را به تجاهل زده و از کنارش در بیخبری گذشت؛ و روند عادی زندگی را که…
در جامعه زنبورها، سرنوشت نیشزن مرگ است
23 ارديبهشت ,1398 97 1

کاش صاحبان نیش های انسانی، سرنوشت زنبورها را داشتند

in دل نوشت ها و نظر داشت ها by سید مصطفی مصطفوی
خداوند در قانون اعطای نیش (سلاح جنگ و مبارزه)، بین انسان و زنبور تفاوت قایل شد، کاش همانگونه که در جامعه زنبورهای عسل، نیش و فرمان فرو کردن نیش را به زنبورهای کارگر (اهل ساخت و تولید) [1] داد، در بین انسان ها نیز همین می کرد، اما حیف که اینجا برعکس است، و سازندگان و اهل تولید، و بهبود دهندگان، از هیچ سلاحی برخوردار نیستند، و بر نیش و صاحب نیش، تسلطی ندارند، و از قضا ضربه پذیر ترین اقشار همان هایی هستند، که در شروع و پایان نیش زدن ها، هیچ نقشی ندارند، و از آن سو نیش و فرمان فرو کردن نیش، در دست کسانی است، که در ساخت و تولید و بهبود (رفاه و زندگی) نقشی ندارند. کاش اینجا و در جامعه انسانی هم، چون جامعه زنبورها، هرکه به قتل و جنگ (درست و یا غلط) رضایت دهد و مبادرت نماید، اولین نتیجه آن جنگ و قتلی که بر آن به درست و یا غلط مصمم می شود، مرگ طبیعی و محتوم خودش باشد، همان سرنوشت محتوم زنبورهای عسل صاحب نیش؛ در این صورت شاید انسان های صاحب ماشه ها و کشیدن ماشه ها، به خاطر هیچ، این همه جنگ به راه نمی انداختند، و در شروع و ابتدا به نبردها، کمی بیشتر تفکر می کردند، که آیا اگر نبردی را که آغاز می…
Back to light
ارديبهشت 15, 1398 103

کردم حکایت مو به مو، شرح رخش در جام او

بهترین تحفه دوران، بود این مرگ کنون کاش می شد با تو بی پرده دمی گفت سخن، سخن از دل، سخن از دلدادگی، یا از خشم سخن از رنجش دوران، سخن از خاری در چشم می شود گفت بکوه، وز صخره شنید، آهِ چشم کاش می شد دل سپرد بکوه، که تو را گیرد دست دهدت جامیُ شرابی، و باز ستاند، از خشم طعمه دیو و دَدانَت بُکند در دشت، و نماند ز تو نی پوستُ استخوانُ، نی چشم بهترین تحفه دوران، بود این مرگ کنون، مرگی که نماند نشانی ز تو، و دور از چشم سال ها چرخ زدم، طواف کردم، خانه ایی نی نوایی خاست ز خانه، نه گوشیُ، نه چشم…
هدف آموزش تربیت انسان خوب با مهارت و تجربه لازم است، انسان بیدار تنها به دست معلمان ساخته می شود
ارديبهشت 14, 1398 60

علم و عالم، هنر و هنرمند باید بر صدر نشینند

و خداوند معلم را فرستاد تا به ما راه کسب دانش و چگونه زیستن آموزد، او حامل درس انسانیت برای ماست. تاریخ را که می نگرم، هر گاه علم و معلم، هنر و هنرمند ارج نهاده شدند، قدر دیدند و بر صدر نشستند، همان روز و روزگار عصر شکوفایی، خوشبختی، توسعه، و روزگار رشد اخلاق بود، و از قضا در همان عصر زنجیر های ظلم و استبداد نیز شل تر از هر زمانی می باشد، زیرا حاکم و جامعه ایی که قدر علم و عالم، هنر و هنرمند را بداند، چنین جامعه و حاکمی به این مرحله از فهم هم رسیده است، که قدر مردم خود را نیز بداند. رابطه علم و…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

آخرین خبر رویتر