22 ارديبهشت ,1400 46 5

انصراف ظریف، عرصه سیاست ایران عرصه نجبا نیست

خبر انصراف قطعی دکتر محمد جواد ظریف از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1400، برای کسانی که دل در گرو آبادانی و خروج ایران از وضعیت سخت و خسارتبار کنونی دارند، بسیار دلخراش و ناامید کننده است، چرا که او معمار صلح، و به عنوان یک تکنوکرات ماهر، عمر، سرمایه فکری و تخصصی اش را در این راه گذاشت، تا ایران و ایرانیان را، فارغ از این که در کدام تیره و تبار فکری و یا سیاسی اند، از این توان تخصصی اش بهره مند کرده، بلکه بتواند، آنان را از شرایط بحرانی کشنده و ویران کننده ایی که، در روابط ایران با کشورهای دیگر، چهار دهه است، که جاری و مبتلاست، خارج کند. اما در طول تمام مدتی که او در حال ساخت چنین بنای مستحکمی بود، تا کشور را به مدار نرمال و عادی خود بازگرداند، که همان مدار صلح و آتش بس در رویارویی با جهانِ در حال پیشرفت بود، تا مردم و کشورش را از این مخمصه گرفتار شده نجات دهد، و دوباره روح توسعه و پیشرفت را به کالبد کشور بدمد، مثل سربازی که در حالت محاصره، از پیش و پس، و جناحین بر او می تازند، خود را تنها دید، چرا که در محاصره کسانی بود که هرچه در چنته داشتند، برای رسوایی او، و نابودی… ادامه مطلب
به کفش های خون آلوده ات قسم، آنگاه که در راه مدرسه جان دادی
19 ارديبهشت ,1400 210 8

دشت پرچی کابل، هزاره ها، و ناقوس پیاپی مرگ و جنایت مسلمانان

تعارف ندارد مسلمانان! گروهی از ما مسلمانان دیروز، در 18 اردیبهشت ماه 1400 خورشیدی کابل را با خون دخترکان مظلوم هزاره غسل دادند، و ده ها دانش آموز مدرسه دخترانه "سید شهدا" که اکثرا از اقلیت هزاره های شیعه خراسان، و باشندگان در منطقه دشت پرچی (برچی) کابل اند، مورد حمله بمب های گروه های مسلمان مبارزی که برای کسب و توسعه قدرت در افغانستان مبارزه می کنند، قرار گرفته، و به صورت جمعی کشتار و نسل کشی شدند، این نیز لکه ننگ جدیدی بر دامن انسانیت و مسلمانی کسانی خواهد ماند که از طالبان و داعش حمایت می کنند؛ این صحنه ها فریادگر مظلومیت دخترکانی است که برای تحصیل علم به مدرسه رفتند، و با توجه به نگرش های اسلامی ناشی از فکر خانه نشین کردن زنان، در جامعه اسلامی، و همچنین نگرش های فاشیستی نژادپرستانه، مورد حمله بی رحمانه قرار گرفته، و جمعی به خاک و خون کشیده شدند. حمام خونی که در واکنش به آن تنها می توان گفت تف بر این ایدئولوژی و آیینی که اجازه می دهد، چنین کشتاری از نوجوانان دختری کرد که، تنها گناه شان، از نژاد هزاره و شیعه بودن، و به مدرسه رفتن می باشد. امارت اسلامی ظلم طالبانی، با پایمردی یگانه… ادامه مطلب
18 ارديبهشت ,1400 26

فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود

فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود بر رستخیز خاک، چو نروید جوانه ایی آتش بباید و، خاکستری، تا که چون شود بر این تن ستبرِ مانده ز رویش به روزگار تنها، تو آتش است، که صبحی، یا سحر شود باید سپرد این دل غمگین و غمگسار بر آتشی که سوزد و، چون خاکستری شود ریزد به پای رخی، زان بهشت روح افزا آن رخ کند صعود و، چون دلبری شود مام و ددی، دلخون بباید ز داغ عشق، تا رستمی به میدان شده، داغدار جوان شود بر سبزگون سبزه ی این کهکشان عشق، روید یکی سبزه، و یا سبز سان شود آتش زده ست، ملتهب است، چون دلم به غم فریاد و داد باید، کین گرمی آتش عیان شود یا آنکه سوزد این جوارح، بدین سوز آفتاب تا رستخیز به عالم امکان، عیان شود یا انکه سوزد این جوارح و، وین تنم به عشق خاکستری فشاند و، آتش درون شود طبعی آتشین بباید، زانکه دل است پر ز غم زین التهاب، قمر شب نیز واژگون شود [1] به نظم در آمده در 8 اردیبهشت 1400 بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست جامی است پر ز می، زین ساقی رشید پرکن پیاله، که "لطفی" ست با "زاهدِ" جام به دست وانگه بگو، تو بگذر از این دره های خوف، بی باده کی شویم مست، مشعشع، آفتاب به دست بند است… ادامه مطلب
بندها را باید گسست، انتظار در این بندها، تنها حاصلش زندانی بودن است
16 ارديبهشت ,1400 56

باید سواره بسوی افق رهایی تاخت، رسیدن تنها در حرکت است

پروردگارا! در این ماه عده ایی با روزه داری قصد نزدیکی به تو دارند، عده دیگری کمر به خدمت خلق بسته، راه تقرب از این سو می جویند و... در این ماه که عبادت، توجه، بازگشت، راز گفتن و از نیاز گفتن، در این سکوت وهم انگیز ظلم، افزایش می یابد؛ در این زمانه خود آگاهی و ریزش برگ های غرور انسانی؛ در این هنگامه فریادهای بی جواب، کمک خواهی؛ در این برگ ریزان عمرهایی که نیمه تمام، مظلومانه و ملتمسانه، ناگهانی، به پایان می رسند، در این کشاکش دندان هایی که، بز مسابقه بزکشی قدرت را، به هر سو می کشند، تا کفه به نام کدام ذینفوذ سنگینی کند، و رقبا را از کود بدر نماید، و از صاحبان قدرت شوند، تا خودپرستی را از سر گیرند؛ در این دنیای سرگردانی، که در مهار ویروسی کوچک، اما سرکش، زانوان ناتوانی و پوشالی همه مدعیان را بر زمین زده، و نشان داد که این تنها علم و تفکر است که نجات بخش خواهد بود؛ و این چنین او را باید ویروس بیدارگر، در قرن پیشرفت و آگاهی دانست؛ در این هنگامه نداری ها، که سفره ها خالی تر از گذشته شده، رنج ها افزودن تر، پیکر نحیف ندارها، هر روز نازکتر می شود؛ در این روزگار خشک، که آسمان نیز از بارش وا… ادامه مطلب
کاری نباید کرد که مردم بر سر زنان به بدرقه اجساد عزیزان خود بروند
14 ارديبهشت ,1400 63 1

مشابهت کیس هند و ایران، در پیک موج کرونایی 

سونامی کرونا هند را در نوردیده و قربانیان بیشماری را بر جای گذاشته و می گذارد، [1] به طوری که نظر جهانیان را بدین تراژدی بزرگ مرگ در این کشور جلب شده است، اما چرا و چگونه هند در چنین مشکل بزرگی گرفتار آمد؟ طی ماه گذشته هند با دو اتفاق عمده روبرو بود، یکی انتخابات ایالتی و دیگری، بزرگترین رویداد مذهبی این کشور و جهان، که کمبوملا [2] نامیده می شود و هر 12 سال یکبار، پیروان آیین هندو در کنار رود مقدس گنگ جمع شده و مناسک مذهبی خاصی را به انجام می رسانند، اما این اجتماعات مذهبی و سیاسی چند ده میلیونی، زمینه انتقال ویروس کشنده کرونا، و به خصوص نوع جهش یافته هندی آن را افزایش داده، و اکنون مرگ و میر و ابتلای گسترده ایی، دامنگیر این کشور، با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و سیصد و پنجاه میلیون نفر شده است. دولت حزب راستگرای رادیکال مذهبی هندویی BJP، که اکنون در مرکز و ایالت های زیادی قدرت را در دست دارد، و خود را میراث دار فرهنگ و مذهب هندو، و عامل به تقویت و گسترش آن می داند، خطرات برگزاری هر دو رویداد با جمعیت پر شمار تجمع کننده را نادیده گرفت، و حتی رهبران این حزب، خود به طور فعال در تجمع های… ادامه مطلب
شیرازه بشر را انگار در درد سرشته اند
11 ارديبهشت ,1400 67 1

درد، خود درمان، و بیدردی همانا مردگیست

بیقراری خود نشانِ زندگیست [1] این قرارست، خود همه، دلزندگیست گم شدیم در شهر خود دیوانه وار یافتن را کی میسر، چونکه این خود زندگیست کوچ مرغان، در هوای یافتن، پیدا شود کوچ کن در خود، که یابنده همه، جویندگیست درد هر چه بُرد، خود باز آورد، او بهترش زندگی را در میان دردها پایندگیست کوکب دل روشن است اندرمیان دردها درد، خود درمان، و بیدردی همانا مردگیست ما به قتل دل چو افتادیم اندر کاو و کوش درد را بیگانه کرده، لیک بیدردی همانا مردگیست به نظم در آمده در شنبه 11 اردیبهشت 1400 [1] - این نظم نوشته را در استقبال از سروده همتبار تاجیک خود، جناب آقای مجتبی کوهستانی سرودم که فرمودند : بی قرارم من قرارم را کجا پیدا کنم ؟ شب نصیبم روزگارم را کجا پیدا کنم ؟ من که در این شهر حتی خود را گم کرده ام شمع بزم شام تارم را کجا پیدا کنم ؟ زیر سقف آسمانی خالی از خورشید و ماه مانده ام لیل و نهارم را کجا پیدا کنم ؟ فصل یخبندان ندارد قصد کوچ از خاطرم منجمد گشتم بهارم را کجا پیدا کنم ؟ کاروان درد نقدِ هستیم با خویش برد رفته بر بادم غبارم را کجا پیدا کنم ؟ بی پناهی پای در بند حصار حسرتم دوستان راه فرارم را کجا پیدا… ادامه مطلب
مانده ام در خود
04 ارديبهشت ,1400 72

تنهایی و درد، خلسه های بیدردی

در ژرفای دلم، این تنهایی است که موج می زند، و امواج سهمگین خود را به دیواره هایش می کوبد، مثل قُل های آبی جوشان. در جوششی بی پایان؛ و این درد جداییست که مدام بالا می آید، و حباب های درد را، مقابل صورتم می ترکاند، اما این همه هیاهو، در این همه تنهایی چیست؟! میان دریایی از دیگران، تشکیل این جزیره تنهایی، خود معجزه ایی است، که ناباورانه بدان مشغولم؛ فریادی بر دلم آوار می شود، که تنهایی در کار نیست، دور و برم هزاران هزار می بینم، که هر یک مرا با بندی و یا بندهایی، به خود اتصال داده اند، و میان این همه بندهای درهم و برهم وصل، و هیاهوی داشتن ها، با هم بودن ها، در درد هم شریک بودن ها و...، باز خود را رها می بینیم، برای یک پرواز در تنهایی ژرف، برای گشت و گذاری در سکوت، میان این همه همهمه های بی پایان. کاش هرگز رنگ این دنیا را ندیده بودم، چرا که دیگر نمی توانم زیبایی هایش را ببینم، به نوعی، بی حس و مریض شده ام، می دانم زیبایی های فراوانی مرا احاطه کرده است، اما ظلم ها، جنایت ها، درد انسان و... جانم را می فرساید، مرا به حال تهوع می اندازد؛ کافیست تکه ایی از کشتی های غرق شده خوشبختی انسان ها را… ادامه مطلب
عکس مربوط به دوره قاجار از مقبره بایزید بسطامی در شهر باستانی بسطام
27 فروردين ,1400 128 3

در پشت هر نامی یک تاریخ خفته است، ضرورت حفظ نام ها

هر نامی در پس خود دریایی از معانی، تاریخ، مفاهیم و ریشه ها را یدک می کشد، یکی از مصیبت هایی که به دنبال تغییر رژیم ها رخ می دهد، دور باطل تغییر نام شهرها، روستاها، خیابان هاست، و این امر در تمام دوران حاکمیت ها بر ایران کم و یا زیاد ادامه داشته است؛ به عنوان مثال با روی کار آمدن سلسله صفوی نام بندر تاریخی "گمبرون" به "بندرعباس" تغییر یافت و... [1] پهلوی ها، نیز نام بسیاری از شهرها، [2] خیابان ها [3] و... را تغییر دادند، با تغییر این رژیم و حاکمیت جمهوری اسلامی نیز، این روند ادامه یافت چرا که نام هایی که آنها گذاشتند در شان جامعه انقلاب کرده نبود، به طوری که نام اکثر خیابان ها به نام بزرگان، انقلابیون و شهدا تغییر یافت، و این تغییرات به حدی است که حتی نام خیابان تغییرات مکرر داشت، اتوبان نیایش را به هاشمی رفسنجانی، و اتوبان نیاوران را به نام صیاد شیرازی و اتوبان رسالت را که نامی اسلامی و مربوط به رسالت پیامبر در کنار محلات نبوت، امامت و... بود را در آخرین اقدام به نام قاسم سلیمانی تغییر دادند؛ بدین ترتیب در یک دوره 40 ساله دوبار تغییر نام به خود دید، که این در مورد خیابان ولیعصر تهران… ادامه مطلب
25 فروردين ,1400 123 7

رازگویی و نیازگویی به دانای مطلق؟!

نور مطلق! مرا به سخن گفتن با خود فرا خواندی! اما سخن گفتن با تو بیهوده می نماید، تو نور مطلقی، و تاریکی ایی برای تو نیست که آنرا برایت روشن کنم، تو بدانچه باید آگاهی، راز پنهانی نیست که بر تو آشکار کنم، صاحب خبری، خبری از تو دور نمانده است، تا آن را بر تو برسانم و باز گویم، در احوال همه آگاهی، کجاست آگاهی ایی، که نزد من باشد، و پیش تو نباشد و... اما به رسم لوس های مضحکه جوی بازار لودگی این دنیا، به رسم کسانی که خود شیرینی می کنند و خود را جلو انداخته، بلبل زبانی می کنند، به رسم، بی تربیت ها، که حد و حدود وانهاده مجلس گرم می کنند، به رسم کلفت اندازها که چون آستین باز کنند، هزار حرف روشن و واضح دارند، که شنونده آنرا می داند، و وقتی می شنود، بر این تکرار می خندد، به رسم پر روهای عالم، که رویی چون سنگ پای قزوین، زمخت دارند، برای تراشیدن و خراشیدن روی دیگران، به رسم زنان و مردان پرگویی که، هنری جز گفتن ندارند، به رسم آنانی که تمام عقل و تفکرشان، در زبان شان جاری است، و از هیچ کس دریغش نمی دارند، به رسم آگاهانی که چون بر نادانان دست یابند، اظهار فضل کنند، و فخر فروشند، به رسم دانایانی که… ادامه مطلب
فروردين 23, 1400 114 3

بی پیر، چون میر مرو

بی پیر، چون میر مرو گفتم که ازاین خانه به شبگیر مرو تا دیده ز دیدن نشود سیر مرو هرجاکه روی برو، ولی "میر" مرو جایی است خطر خیز و تو بی پیر مرو [1] شبگیر مرا وعده ی آزادی و صبح است اینک تو مگو، تا که بر این خیز، تو بی پیر مرو صد پیر گرفتم در این عمر، به صد میر شدم گفتند همه، راه نه این است، بدین خیز مرو خیزی است سوی بخت بلند و شب کوتاه اینک که دلم خواست، مگو تو بی میر مرو من میر نِیم، پیر نِیم، راهورم من زین شب اینک که شب است، مگو بر این پیر مرو تیری به در آمد، ز آن چله سوزان سوزنده دل است، بر…
سردار عزت الله ضرغامی در حالی دریافت سردوشی
فروردين 17, 1400 276 6

مارکسیسم در لباس اصولگرایان؛ نان، مسکن، آزادی، حاشیه بر سخنان ضرغامی

جناب عزت الله ضرغامی از جمله ی کسانی است که با بالارفتن از دیوار سفارت امریکا تخم لق و خسارت بار بالا رفتن از دیوار حریم دیپلماتیک کشورها در تهران را، در روزهای اولیه انقلاب کاشتند، و هنوز که هنوز است تاوان آن عمل غیر اخلاقی، غیر عرفی و غیر قانونی، را انقلاب، مردم و کشور ایران می پردازند؛ او امروز در تکمیل آن عمل انقلابی خود! برای کسب کرسی ریاست جمهوری اسلامی ایران، به شعار کمونیست ها و مارکسیست رجوع کرده، و سخن از "نان، مسکن، آزادی" می گوید، هر چند کار بالا رفتن از دیوار سفارت امریکا در آن…
غلبه سرخی بر این صفحه تن ایرانیان را می لرزاند
فروردين 11, 1400 259 16

ایران نباید به میدان جنگ نیابتی چین و امریکا تبدیل شود

تاریخ معاصر ایران پر از حوادث تلخ و ناگواری است که ناشی از سمت و سو گیری های راهبران اصلی حاکم وقت ایران در دوره های مختلف آن، در روابط با قدرت های جهانیست، از رقابتی که رهبران قجری برای تکیه به دیگران جهت مقابله با تجاوز روسیه ایجاد کردند، که منجر به شکست خفت بار ما در مقابل روس ها، و از دست رفتن وسعت عظیمی از سرزمین های ایران، و امضای قرارداد ننگین ترکمنچای منجر شد، تا روی کار آمدن رضاخان پهلوی و تمایل او به آلمان ها، که به کودتای سفارتخانه های غربی در تهران علیه او، و هجوم نظامی خارجی ها از…

دیدگاه

ارتباطات انسانی شاید از بهترین شاخص های انسانیت ما انسان هاست، که تبلور آن در رویارویی تفکر و تبادل احساسات با دیگران حاصل می شود، امروزه فن آوری های جدید به کمک انسان آمده و شرایطی را فراهم نموده اند که بتوان به طور سریع و وسیع با هم در ارتباط باشیم، نوشته هایم در این سایت، سیاه مشق هایی است که در کلنجار با دل، به نوشته در آمده و لزوما درست و یا نادرست نیست.

کامنت ها

روزی که در این خانه، من بودم و تو، تو بودی و من و «آقا با...
دوست و استاد عزیزم، جناب جلال میمندی برایم نوشتند : عرص...