تو خیربخشِ کل و نهایت آمال آرزومندانی

خدایا! حضورت را حس می کنم، انگار هبوط کرده و این نزدیکی ها نزد مایی، خدایا! حضورت را حس می کنم، انگار هبوط کرده و این نزدیکی ها نزد مایی، خیلی نزدیک، گاهی آنقدر حضورت را نزدیک حس می کنم که انگار مخصوص به من سر می زنی، رفت و آمدنت را حس می کنم، گاه با منی، و من در تو غرق می شوم.  گاه مانند شکاری در دست شکارچی میدان دنیا، حضرت ابلیس قرار می گیرم و او نیز زنده ام می گذارد تا بازیچه و یا وسیله تمرین شکار و ملعبه بازی کودکانش شوم، چنان میدان دار امورم می شود که در کار خود می مانم که چقدر بی دفاعم، گاه سبکبال از دستش گریخته و رهاتر خود را احساس می کنم. اما اکنون شکایتی ندارم، به داده های بسیارت خرسند و شکرگزار، و برای نداشته ها نیز التماس راه و یا گشایشی دارم، تا راهی نشانم دهی و یا مسیری بگشایی، همان طریقی که خیرم در آن است که تو خیربخشِ کل و نهایت آمال آرزومندانی.  

                                   

You have no rights to post comments

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.