همیشه خود را مخاطب تو می بینم

خدایا آیا از این که مستقیم با تو سخن گفته و از تو درخواست حل مسایلم را دارم، در اشتباهم؟! آیا تو را باید رها کرده و واسطه ایی برای سخن با تو برای خود تدارک بینم؟ نمی دانم چه باید کرد، اما سخن ناقص و حتی باطل و بی واسطه با تو را به هزار سخن خوب و با واسطه ترجیح می دهم. 

معبودا گاه با خود می اندیشم که تو از همه ی نیاز و درخواست های ما، بهتر از خود ما آگاهی، پس چرا باید مدام گدای درگاهت بود؟ اما باز در احوال خود که می اندیشم می بینم از تو بهتر برای سخن گفتن کسی نیست، حتی اگر صدایم از سقف خانه ام هم بالاتر نرود باز چون خود را در محضر تو می بینم چه گوش کنی و چه نکنی، چه اجابت کنی و یا نکنی و... باز می خواهم که مشغول تو باشم.
ای کاش رویی می نمودی، هرچند روی تو را در همه ی احوال و زمان و مکان می بینم. ای کاش سخنی با من می گفتی هرچند صدایت از در و دیوار و آسمان و زمین بلند است. ای کاش خطابم می کردی، هرچند همیشه خود را مخاطب تو می بینم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ساعت 10:32 شماره پست: 825  

دیدگاه

چون شر پدید آمد و بر دست و پای بشر بند زد، و او را به غارت و زندان ظالمانه خود برد، اندیشه نیز بعنوان راهور راه آزادگی، آفریده شد، تا فارغ از تمام بندها، در بالاترین قله های ممکن آسمانیِ آگاهی و معرفت سیر کند، و ره توشه ایی از مهر و انسانیت را فرود آورد. انسان هایی بدین نور دست یافتند، که از ذهن خود زنجیر برداشتند، تا بدون لکنت، و یا کندن از زمین، و مردن، بدین فضای روشنی والا دست یافته، و ره توشه آورند.

کامنت ها